PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : "مشاهير سرخ"


zamara
07-31-2008, 06:38 PM
استاد مرتضی احمدی
پیش پرده خوان بزرگ

یک روز فکر می کنم سال 80 بود با استاد و اتومبیل B.M.Wمدل 1970او از میدان ولیعصر به سمت باشگاه شاهین در گلستان نارمک می رفتیم. استاد از روزگارش می گفت و دلمشغولی ها و هنوز هم روایت استاد از زندگی برای من مثل یک سرمشق عاشقانه است. مرتضی احمدی را همه می شناسیم کمتر کسی است که در فوتبال ایران نفس بکشد و او را نشناسد به جز فوتبال در تمام عرصه های هنری هم اینگونه است به خصوص سینما و ادبیات در این دو عرصه هنر مشترکی به نام پیش پرده خوانی وجود دارد که استاد مسلم این هنر در ایران مرتضی احمدی است. اشعار متن فیلم هایی مثل حسن کچل و بابا شمل را که به یاد دارید همه آنها یک خواننده مشترک پیش پرده خوان به نام استاد مرتضی احمدی داشته است. اما بپردازیم به زندگی استاد ایشان متولد1303 هستند و کار هنری را از دهه20 در تئاتر و هنر دوبله آغاز کردند و سپس به بازیگری و پیش پرده خوانی پرداختند اما در همه این سالها عشق به فوتبال در وجودشان ریشه دار بود. ورزشگاه امجدیه و زمین خاکی راه آهن اماکنی است که او در ساخت آنها به عنوان یک نوجوان زحمتکش حضور و دخالت داشته است. احمدی عاشق فوتبال و تیم پرسپولیس بود. علی القاعده او یک شاهینی قدیمی بود که به محض پیوستن شاهینی ها به پرسپولیس با جمع مردان شاهین به تیم فوتبال پرسپولیس آمد و یک گروه بسیار خوب را به راه انداختند.40 سال است که مرتضی احمدی در استادیوم و تلویزیون چشم از پرسپولیس برنداشته است و تا همین2 و3سال قبل بازیهای پرسپولیس را در ورزشگاه می دید یادم نمی رود روزی که پرسپولیس پگاه را در اولین روز لیگ حسوم حرفه ای با حساب8-2 شکست داد استاد گویی خوشحال ترین مرد روی زمین بود. به نگارنده گفت فلانی انگار پرسپولیس به دوران اوجش برگشته است.
کارگردانهای قدیمی خوب می دانند که مرتضی احمدی در تمام قردادهایش ذکر می کردکه موقع بازیهای تیم پرسپولیس او باید بازیها را در ورزشگاه از نزدیک ببیند! این عشق عمیق ریشه در هویتی داشت که شاهین و به تبع شاهین پرسپولیس در فوتبال ما ایجاد کرده بود. استاد احمدی در فیلم های سینمایی بسیار هنرمندی کرده است. معروفترین نقش او نقشی در قالب یک مرد دلال بود که او را با آن سر و شکل خاص به باور جامعه فوتبال رسانده است. احمدی امروز 83سال دارد و هنوز عاشق و علاقه مند فوتبال و پرسپولیس است. برایش آرزوی سلامت و تندرستی داریم و امیدواریم خدای مهربان او را سلامت دارد.(منبع روزنامه پرسپولیس/پیش شماره سوم-5/2/87)
در پایان جالب است بدانید شعار معروف "پرسپولیس قهرمان میشه خدا میدونه که حقشه..." از سروده های آقای مرتضی احمدی است.(به نقل از روزنامه خبرورزشی)


http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/12/321445_orig.jpg

روایت استاد احمدی از 16شهریور 52(روز شیش تاییها)
احمدی می‌گوید: "تمام عشقم غیر از سینما و تئاتر فوتبال و کشتی بود. اولین بار که رفتم استادیوم هفت تا اسکناس صدی تو جیبم بود. بازی تاج و پرسپولیس. گفتم یا حضرت اباالفضل هر گلی که پرسپولیس به تاج بزنه یکی از اسکناس‌ها رو به عشق تو نذر می‌کنم ... آقا بازی شروع شد و پرسپولیس یکی، دو تا سه تا زد تا شیش تا. گفتم یا حضرت عباس غلط کردم، بسه دیگه، حداقل بذار یه صدی تو جیبم بمونه برگردم خونه. اون بازی حضرت عباس به تاج رحم کرد."
منبع:GolFilm (http://www.golfilm.com/Others.aspx?id=104)

zamara
07-31-2008, 06:38 PM
سید محمد خاتمی
سید اصلاحات
سید محمد خاتمی (زاده ۱۵ مهر ۱۳۲۲) پنجمین رئیس جمهور ایران بود که طی دو دوره بین سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ ریاست جمهوری ایران را بر عهده داشت. او به عنوان رئیس جمهوری اصلاح طلب به ریاست جمهوری انتخاب شد و روز انتخابش (۲ خرداد) به نامی برای جنبش اصلاح‌طلبی داخلی در ایران بدل شد. خاتمی در ضمن مبدع طرحی به نام «گفتگوی تمدن‌ها» بود که در سراسر جهان شهرت بسیاری یافت و با نام او شناخته می‌شود. سازمان ملل متحد نیز سال ۲۰۰۱ میلادی را بر اساس این طرح، سال گفتگوی تمدن‌ها نامگذاری کرد

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶، خاتمی به عنوان نماینده اصلاح طلبان داخلی شرکت کرد. رقیب اصلی وی ناطق نوری بود، بر خلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، خاتمی با اختلاف بیش از ۱۳ میلیون رأی با نفر قبل پیروز شد. کردند و خاتمی ۲۰ میلیون رأی آورد انتخاب او در ۲ خرداد ۱۳۷۶، دوره جدیدی در سیاست ایران بود و جنبشی که از دل این قضیه آغاز شد، معمولاً «جنبش دوم خرداد» نامیده می‌شود.بیش از ۸۰ درصد واجدین شرایط (نزدیک به ۳۰ میلیون نفر) در این انتخابات شرکت کردند.
وی از طرفداران پر و پا قرص فوتبال می باشد که به نقل از نزدیکانش طرفدار تیم پرسپولیس نیز می باشد اما فقط در محافل خصوصی به آن اشاره می کند.(که البته چندی پیش برادرش محمدرضا خاتمی در مصاحبه با مجله رویش به پرسپولیسی بودن خودش و برادرش اشاره کرده است.)

http://www.ut.ac.ir/compute/omid/photo/KHATAMI.JPG

خاتمی پس از پایان دوران ریاست جمهوری نیز فعالیت‌های خود را ادامه می‌دهد. او مؤسسه باران, بنیاد آزادی رشد و آبادانی ایران را تأسیس کرده‌است و مسؤولیت موسسه بین المللی گفتگوی تمدن‌ها را نیز به عهده دارد.
پدر او روح الله خاتمی موسس مدرسه علمیه اردکان و امام جمعه شهر یزد است. همسر او زهره صادقی خواهر زادهٔ امام موسی صدر است. او از همسرش، دو دختر به نام‌های لیلا و نرگس و پسری به نام سید عمادالدین دارد. از سایر بستگان مشهور او می‌توان به برادرش محمدرضا خاتمی (از رهبران جبهه مشارکت) اشاره کرد.

zamara
07-31-2008, 06:39 PM
حسین ثابت
مولتی میلیاردر ایرانی
حسین ثابت ۷۱ ساله و متولد مشهد است. او از ثروتمندترین مردان ایران به شمار می‌رود که در آلمان زندگی می‌کند.

ثابت در جزایر قناری ۹ هتل مجلل با پنج هزار تخت دارد و در ایران نیز هتل بزرگ داریوش را به سبک تخت جمشید در کیش ساخته‌است.
وی، غیر از این هتل، هفت هتل دیگر نیز در کیش دارد شرکت تجارت بین‌الملل ثابت و مجموعه پارک دلفین‌های کیش (دلفیناریوم) متعلق به اوست.
او کلنگ سرمایه‌گذاری هتل ۷ ستاره کوروش که سیستم‌های آن با انرژی خورشیدی کار می‌کند (به عنوان نخستین هتل سبز ایران) و ۵۰۰ اتاق دارد را نیز در جزیره کیش بر زمین زده است
و قرار است قبل از پایان سال ۱۳۸۹ در کیش افتتاح شود. وی اخیرا گروه هتل های لاله را با مبلغ صدوبیست میلیارد تومان در یک مزایده از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خریداری کرده است.
وی در زمان مدیریت حسن انصاری فرد همکاریهای نزدیکی با باشگاه پرسپولیس داشت. او چند بار پیشنهاد خرید باشگاه پرسپولیس با تمام بدهیهایش رو به سازمان تربیت بدنی ارئه کرده که مورد موافقت قرار نگرفته.

http://i25.tinypic.com/2s9rg9v.jpg

zamara
07-31-2008, 06:39 PM
سعید راد
سمبل هواداران پرسپولیس

سعید راد متولد ۱۳۲۳ تهران همسرسابق نوشافرین یکی از خوانندگان لس آنجلسی است. هنرپیشگی رابافیلم الکلی درسال ۱۳۵۰ به کارگردانی محمدعلی جعفری شروع کرده بعدا درفیلمهای طغرل ,کافر- قاصدک -اب- فاتحین صحرا- هدف شرف - صبح روز چهارم- تنگنا- خداحافظ رفیق- گدای اشراف زاده -همراهان- سفرسنگ -دواقای باشخصیت اقای لربه شهرمیرود -سکوت بزرگ- تیغ افتاب -وبعداز سال۱۳۵۷ درفیلمهایی مانند دادشاه-مرز-عبورازمیدان مین-خط قرمز- فرمان-عقابها-بعد ازمدتی به امریکارفت سال۱۳۸۱ دوباره به ایران بازگشت واولین فیلم خود بعد از بازگشت ازامریکارادرسال ۱۳۸۲ بازی کرد که دوئل نام دارد وپرهزینه‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران می‌باشد که مضمونی جنگی دارد وسعید راد دراین فیلم اولین نقش منفی خودرابازی کرد
.
سعید راد كه سومین كارت هواداری پرسپولیس را دارد یك جوری سمبل تماشاگران قرمز به‌حساب می‌آید.شاید سعید راد نسبت به بیست سال پیش، كم‌كارتر شده و كمتر می‌توان او را روی پردة سینما دید. اما تماشاچی‌هایی كه برای تماشای فوتبال به استادیوم می‌روند، سر تمام مسابقات پرسپولیس می‌توانند او را ببینند كه توی جایگاه ویژه، به عشق پرسپولیس بالا و پایین می‌پرد و فریاد می‌زند.

دیگر ماجرای پرسپولیسی ‌بودن او لو رفته. راد سومین هوادار رسمی باشگاه پرسپولیس، توی هر جشنی كه برای پرسپولیسی‌ها می‌گیرند، به عنوان سمبل تماشاگران دعوت می‌شود.البته خودش هم یك ورزشكار حرفه‌ای است. او در زندگی‌اش از فوتبال گرفته تا بیلیارد و بولینگ و بوكس كار كرده و مسلما حرف‌هایی دارد كه خواندن آن، حسابی هیجان‌انگیز است.

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/07/277898_orig.jpg


مصاحبه خواندنی با سعید راد(منبع همشهری آنلاین)

الان یك‌جوری سمبل تماشاگران پرسپولیس به حساب می‌آیید. توی هر مسابقة تیم، آدم وقتی جایگاه را نگاه كند، سعید راد را می‌بیند. یادتان می‌آید چطور پرسپولیسی شدید؟

من قهرمان بولینگ ایران بودم. توی بولینگ عبده تمرین می‌كردم. حتی سال 48 عضو تیم ملی بولینگ ایران بودم.

ما توی بولینگ عبده تمرین می‌كردیم كه از سال 47 راه افتاده بود. آن‌روزها بازیكنان پرسپولیس، همه از شاهین كوچ كرده بودند به پیكان. مرحوم عبده هم پیكان خرید و اسم پرسپولیس را روی آن گذاشت.

بالاخره ما هم فوتبال را دوست داشتیم و پرسپولیسی شدیم. سومین كارت هواداری پرسپولیس در آن زمان برای من صادر شده.


سال 48 كه هنوز شما بازیگر سینما نشده بودید؟

نه، كسی من را نمی‌شناخت. اگر هم می‌شناخت، به‌خاطر این بود كه توی مسابقات بولینگ بیروت، من بولینگ باز آمریكایی را برده بودم.


پیش از راه‌افتادن پرسپولیس، از فوتبال خوشتان می‌آمد؟

توی دبیرستان، عشق ما فوتبال بود. با احمد نجفی، صبح تا شب فوتبال بازی می‌كردیم.


همین احمد نجفی كه مجری صندلی داغ است؟

آره، الان آرتیست شده. فقط از آرتیستی خنده‌اش را یاد گرفته. بچة باسوادی بود. دوره ما یكی از بهترین انگلیسی‌دان‌های ایران بود. البته اخلاق‌ بدی هم داشت. همه‌اش لاف می‌زد كه خرمشهر مال ماست. حالا چند سال بعدش فهمیدیم كه انگار راست راستی صاحب خرمشهر بودند. به هرحال با احمد نجفی توی دبیرستان اندیشه كه مال ایتالیایی‌ها بود، صبح تا شب فوتبال می‌زدیم.

با این حساب، شما را باید ورزشكار هم به حساب آورد. هم فوتبال بازی كرده‌اید، هم عضو تیم ملی بولینگ بودید و هم بیلیارد بازی می‌كردید.

نه، من اصلا بلد نیستم بیلیارد بازی كنم. بیلیارد را فقط برای بازی تو فیلم‌ها یادم داده بودند. چندوقت پیش كه با هوشنگ گلمكانی و رسول صدرعاملی رفته بودیم كیش، بند كرده بودند كه سعید برویم بیلیارد. من هم قسم و آیه كه بیلیارد بلد نیستم. گلمكانی باور نمی‌كرد. می‌گفت یك عمر باور كردم كه توی «تنگنا» واقعا بیلیارد بازی می‌كردی.


با كدام بازیكنان تیم آن‌زمان پرسپولیس رفیق بودید؟

صمیمی‌ترین دوست‌هایم علی پروین و محمود خوردبین و صفر ایرانپاك و اسماعیل حاج رحیمی‌پور بودند. البته این مال زمانی بود كه به پرسپولیس آمده بودند. وقتی این بچه‌ها با حسین كلانی توی شاهین بودند، خودم تماشاچی‌شان بودم.


چیزی از آن رفاقت‌ها یادتان می‌آید؟

اولین دوره كه تیم به جام جهانی رفت و علی پروین كاپیتان بود، در بازگشت تیم از آرژانتین، مجله دنیای ورزش با پروین مصاحبه كرده بود. توی یك سؤال از پروین پرسیده بودند: «شخصیت مورد علاقه‌ات؟» پروین هم جواب داده بود سعید راد. باور نمی‌كنید، رفتم صدتا از آن مجله خریدم. كیف كرده بودم كه پروین این‌جوری از من تعریف كرده.


استادیوم هم می‌رفتید؟

اصلا پیش از این‌كه پرسپولیس راه بیفتد، ما خانوادگی شاهینی بودیم و برای تمام مسابقات تیم ملی می‌رفتیم امجدیه.


آن سال‌ها بلیت امجدیه چقدر بود؟

پشت دروازه دوتومان، روبه‌روی جایگاه سه‌تومان. Vip هم پنج تومان می‌فروختند. قدر یك بلیت سینما بود. آن موقع بلیت سینما هم همین دو سه تومان بود. الان هم بعد از سی سال، بلیت استادیوم و بلیت سینما باهم سربه‌سر هستند.


تماشاچی‌ها چطور؟ تماشاچی‌ها فرقی با سی سال پیش كرده‌اند؟

تماشاچی آن‌سال‌ها مثل فوتبالیست‌اش بود. حرمت‌ها و غیرت‌ها یك‌جور دیگری بود. هنوز نفهمیده‌ام چطور آدم‌ها این‌قدر با سی‌سال پیش فرق كرده‌اند. یك تحلیل سیاسی اجتماعی می‌خواهد. كار من نیست كه بفهمم چرا این‌قدر عوض شده‌اند. بیست سالی هم ایران نبودم. شاید برای همین، این قدر برایم عجیب است. الان تماشاچی فوتبال، كاملا عصبی است. دیگر نمی‌بینیم كه تماشاچی‌ها توی استادیوم به آرامش برسند. یكی از انتقاداتی كه من به عادل فردوسی‌پور دارم، این است كه تو بیا آن آرامش و شادی را به فوتبال برگردان. كاری نكن كه تماشاچی‌ها بازی به بازی عصبی‌تر باشند.


البته سی سال پیش هم تماشاگران فحش می‌دادند.

آره، ولی جو استادیوم‌ها این‌جور نبود.


پس از این‌كه توی سینما بازی كردید هم به استادیوم می‌رفتید؟

بعد از این‌كه تنگنا، صادق كُرده، خداحافظ رفیق و خروس و ملخ را بازی كردم، دیگر همه من را می‌شناختند. برای همین، وقتی سر بازی‌های پرسپولیس می‌رفتم استادیوم، همة تماشاچی‌ها ذوق می‌كردند. یك طرف استادیوم فریاد می‌زدند «سعید راد»، سمت دیگر جواب می‌دادند «پرسپولیس».


توی آن سال‌ها غیر از شما بازیگر دیگری هم عشق فوتبال بود؟

نه، مگر حالا از بازیگران كسی از فوتبال سرش می‌شود؟ آن سال‌ها هم این‌جور بودند. البته حالا یك تیم هنرمندان راه افتاده تا همه پیراهنش را بپوشند و عكس بگیرند. ولی اگر بروید سر مسابقاتشان، هیچ‌كدام نمی‌توانند صدمتر بدوند.


آن سال‌ها كه با بازیكنان پرسپولیس رفیق بودید، آن‌ها را سر فیلم‌های خودتان هم می‌بردید؟

خودشان می‌آمدند. حتی دوستانشان را هم می‌آوردند. پروین پای ثابت فیلم‌های من بود.


پروین از چه فیلمی خوشش آمده بود؟

«صادق كُرده» را خیلی دوست داشت. یادم می‌آید فیلم كه تمام شد، آمد سراغ من و گفت: «خوشم اومد همه شونو كشتی!» كلا پروین از فیلم‌های بزن‌بزن من خوشش می‌آمد. «طغرل» و «كمین» را دوست داشت. عاشق صحنه‌های بزن بزن بود.

با تاجی‌ها هم رفاقت داشتید؟

از بین آن‌ها دوست خوبم ناصرخان حجازی بود. آقای مظلومی بود. با تنها استقلالی‌ای هم كه عكس گرفتم، حسن روشن بود كه رفت روی جلد مجله‌ها. هیچ استقلالی دیگری توی زندگی‌اش با من عكس ندارد.


سر دربی‌ها شاكی نمی‌شدند از این‌كه پرسپولیس را تشویق می‌كردید؟

توی دربی‌ها من چیزی نمی‌فهمیدم.

انگار شما تمام دربی‌ها را توی استادیوم تماشا كرده‌اید.

البته بیست سال ایران نبودم. ولی هر وقت ایران بودم و استقلال و پرسپولیس با هم بازی می‌كردند، من خودم را می‌رساندم استادیوم.



شما یكی از آن ده بیست هزار نفری هستید كه توی تاریخ فوتبال ایران، بازی شش‌تایی تاج و پرسپولیس را توی سال 52 تماشا كردید. آن روز توی استادیوم چه خبر بود؟

باور نمی‌كنید كه حسین كلانی و همایون بهزادی با آن‌ها چه‌كار كردند.مثل پك اول سیگار بود. بعد از آن بازی، دیگر شكست‌دادن تاج لذت زیادی نداشت. آن6 تا گل، ظرفیت همه را بالا برد. اتفاقاً توی آن بازی، همه توقع داشتند كه تاج بازی را ببرد. تاج وضعیت بهتری داشت
خیلی اهل کری خواندن هستید.


سر فیلم «دوئل» كه برای فیلمبرداری رفته بودیم بندر ماهشهر، كاری كردم كه آقای درویش دو روز فیلم‌برداری را تعطیل كرد تا من برگردم تهران و بازی را از توی استادیوم تماشا كنم. اصلا تا سال 57 تمام بازی‌های پرسپولیس را می‌رفتم استادیوم قرارداد هر فیلمی را كه می‌بستم،تویش قید می‌كردم كه پنج‌شنبه و جمعه فیلم‌برداری تعطیل است.

فرقی نمی‌كرد پرسپولیس توی آزادی بازی داشته باشد یا توی شهرستان‌ها. هر شهری می‌رفتند، ‌همراه تیم می‌رفتم


در بین اهالی سینما که به طرفداری از استقلال می پردازند با چه کسانی کری دارید؟

مگر در سینما استقلالی هم داریم؟! تمام بزرگان سینمای ایران طرفدار پرسپولیس هستند. نبینید که چند جوان مدعی شده اند و گاهی از این تیم یاد می کنند. تمام سوپراستارهای ایران پرسپولیسی هستند. مطمئن باشید، از قدیم تا جدید!.


توی آن دوره نشریه ورزشی هم می‌خواندید؟

من اطلاعاتی بودم. آن دوره فقط كیهان ورزشی و دنیای ورزش چاپ می‌شدند، ولی من فقط دنیای ورزش می‌خریدم. نه این‌كه كیهان ورزشی نخوانم، ولی طرفدار دنیای ورزش بودم.


پیش از آن بازی شش‌تایی، با كسی كری داشتید؟

نه، نجابت تماشاچی‌ها زیاد بود. اما حالا دیگر ورق برگشته. اگر پرسپولیس ببازد، ‌باید موبایلم را خاموش كنم، آن‌قدر كه زنگ می‌زنند و كری می‌خوانند.


هنوز با كدام‌یك از آن بازیكنان قدیمی رفاقت‌تان را حفظ كردید؟

محمود خوردبین. علی‌آقا را هم آخرین‌بار شب بازی استقلال – پرسپولیس توی اردوی پرسپولیس دیدم. رفته بودم هتل. فكر كنم آخرین باری بود كه توی دربی روی نیمكت پرسپولیس نشست. عباس كارگر جم، رضا و بیوك وطنخواه و چند نفر دیگر هم هستند كه با هم می‌پلكیم.


چه حرف‌هایی می‌زنید با هم؟

همه‌اش یادش به‌خیر است. من یك‌بار با رضا وطنخواه رفتم استادیوم. فكر كنم بازی با سایپا بود كه تیم مساوی كرد. آقا این رضا هی غر زد! پس از مدت‌ها دیدم كه یكی با احساس، بازی پرسپولیس را تماشا می‌كند. الان من مطمئن هستم كه اگر پرسپولیس یك بازی را ببازد، علی پروین تا صبح بیدار می‌ماند.


شما هم ورزشگاه می‌روید غر می‌زنید؟ سروصدا می‌كنید؟

مگر ندیدید افشین پیروانی درباره من چی گفته بود؟ سر یك بازی از بلندگوی ورزشگاه داشتند بازیكنان پرسپولیس را اسم می‌بردند. من عادت دارم برای تك‌تك‌شان بلند می‌شوم و دست می‌زنم. بعد از بازی، افشین گفته بود كه نمی‌دانم این سعید راد كی می‌خواهد آرام بنشیند روی سكو

الان توی فوتبال ایران از كدام فوتبالیست خوشتان می‌آید؟

پروین، اگر الان هم بیاید توی زمین، از همه این‌ها بهتر بازی می‌كند

zamara
07-31-2008, 06:42 PM
مریم حیدرزاده
دختر سرخ ایران
مریم حیدرزاده معروفترین ترانه سرای 10 سال اخیر ایران و پرکارترین آنهاست که با انتشار 10 جلد کتاب شعر بین علاقه مندان ادبیات جای محکم و قابل اعتنایی دارد. حیدرزاده متولد 29 آبان سال 1356 است و ترانه سرایی را از سال 74 به صورت جدی آغاز کرد و با کتاب "پروانه ات خواهم ماند" که در سال 77 منتشر شد به شکلی کاملا استثنایی در ادبیات ترانه سرایی تولدی شگرف داشت. مریم حیدرزاده از علاقه مندان پرو پاقرص پرسپولیس است . بین نام خود, رنگ سرخ و هویت پرسپولیس الفتی عمیق ایجاد کرده است. وقتی از او می پرسی چرا پرسپولیس را دوست داری بدون مکث می گوید: "چون رنگ قرمز, رنگ عشق است."
این سوال را بارها از او پرسیده ام اما امروز به گونه ای دیگر ترانه سرای جوان و محبوب را مورد سوال خود قرار می دهم:"اگر استقلال قرمز بود, آیا باز هم قرمز را دوست داشتی؟" و می گوید: چنین چیزی ممکن نیست! پرسپولیس حق دارد قرمز بپوشد. این لحن تمام کسانی است که عشق برایشان به به تمام معنا عزیز است و ماهیتش غریزی است و جوششی! مریم در ترانه هایش نیز همواره احساس را به مخاطب القا می کند. همه می فهمند که لحن او تصنعی نیست و همین است که این لحن جادویی کلام او بر اساس سخن استاد سعدی بزرگ "بر دل می نشیند " چرا که "از دل برآمده است." مریم حیدرزاده می گوید: پرسپولیس برای من همیشه عزیز است و آنها که باعث تقویت بنیه و شکل گیری و قوام این تیم هستند همواره مورد احترام و اعتماد من. امروز در پرسپولیس افشین قطبی دوست داشتنی ترین عضو باشگاه پرسپولیس است و من به حضور او در تیم محبوبم افتخار می کنم و ادعا می کنم که افشین به تاریخ و هویت پرسپولیس شخصیت و هویت مضاعفی داده است.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره دوم-8/2/87)

http://www.gigaimage.com/images/zeawylehxngmf1d0uj0b.jpg

zamara
07-31-2008, 06:42 PM
علیرضا عصار

ای کاروان...
علیرضا عصار متولد روز چهارم بهمن 1350 در تهران است. عصار جزو بهترین هنرمندان 15 سال اخیر کشور در ضمینه موسیقی به شمار می رود که بسیاری از علاقه مندان موسیقی ادعا می کنند صدای او جزو سه صدای برتر و جاودانه ایران در سالیان اخیر است. علیرضا عصار 11 سال است که کار خود را در سطح حرفه ای آغاز کرده و در کارنامه خود کارهای جذاب و خاطره انگیزی مثل"عید آمد" مولانا را ثبت کرده است. عصار از علاقه مندان معروف و محبوب پرسپولیس است که البته مثل خیلی ها این علاقه را در سطح جامعه بروز نداده ولی بارها با حضور در اردوهای تیم پرسپولیس و در جمع مربیان و بازیکنان این تیم علاقه خود را به نمایش گذاشته است. آخرین کار او آلبوم "نهان مکن" بود که در این آلبوم با شهداد روحانی کار کرده بود.
برای عصار خوب و خوش صدا, آرزوی موفقیت همیشگی داریم و امیدواریم در کارش همواره پیروز باشد.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره سوم-9/2/87)

http://www.danceage.com/gallery/data/media/308/alireza-assar-18.jpg

zamara
07-31-2008, 06:43 PM
محمدرضا شریفی نیا
از ولیدبن عقبه تا امروز

http://www.kabood.com/photo/albums/userpics/10001/normal_k4~16.jpg

محمدرضاشریفی نیا در ۲۵ خرداد ماه ۱۳۳۴ در تهران ایران متولد شده است.او دارای مدرک کارشناسی تربیت بدنی است. شریفی‌نیا یکی از معتبرترین هنر مندان 20 سال اخیر کشور ماست که البته نامش از گذشته های دور مطرح بوده است. شریفی نیا در نقش ولیدبن عقبه در سریال امام علی (ع) مطرح شد اما او از سال 1358 یعنی 29 سال قبل بعد از ازدواج با آزیتا حاجیان تشکیل یک زوج هنری داد و روح لطیف او در کارت عروسی اش مشهود است آنجا که در این کارت اعلام شده بود هزینه مراسم عروسی به کودکان بی سرپرست اختصاص داده شده است.
شریفی نیا در فیلم های سینمایی بزرگ و مطرحی مثل "لیلا" , "سالاد فصل" "ازدواج به سبک ایرانی" و ... نقش آفرینی کرده است. او در سریالهای تلویزیونی زیادی هم بازی کرده که آخرین آنها پیامک از دیار باقی در تعطیلات نوروز از شبکه اول سیما پخش شده است.
شریفی نیا دوست داشتنی و غیرقابل پیش بینی است و به عنوان مشاور کارگردان, تهیه کننده و... در سریالها و فیلمهای سینمایی بسیاری نقش آفرینی و هنرنمایی کرده است. او دو فرزند هنرمند به نامهای مهراوه وملیکا دارد که این دو نیز همانند پدرشان از طرفداران فوتبال و پرسپولیس هستند.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره چهارم-10/2/87)

http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/1199443673big.jpg

zamara
07-31-2008, 06:44 PM
رضا صادقی
سلطان مشکی

http://i31.tinypic.com/2u575l4.jpg

رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر سيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.

در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت.
البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست.
در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت .
او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد.
سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است
آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم
كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.
وی در سال1384 سرانجام موفق شد اولین آلبوم مجاز خود را به نام پیرهن مشکی وارد بازار کند که پرفروشترین آلبوم سال شناخته شد. به دنبال آن در سال 1385 دومین آلبوم مجازش هم به نام وایسا دنیا وارد بازار شد که توانست موفقیتهای آلبوم اول را تکرار کند.
رضا صادقی هم جزو هنرمندانیست که علاقه خود به پرسپولیس را هیچ گاه پنهان نکرده و در اکثر مصاحبه هایش به آن اشاره میکند.

گوشه ای از مصاحبه رضا صادقی:
چه ورزشهایی را دوست داری؟
فوتبال را دوست دارم و3 سال هم عضو تیم بستکتبال با ویلچر هرمزگان بودم.
مقامی هم آوردی؟
یک بار پنجم کشور شدیم و سال 1374 یا 75 هم در رده بزرگسالان کشور به مقام نایب قهرمانی رسیدیم.
فوتبال بهتر است یا بسکتبال؟
فوتبال فقط دوندگی هست وتلاش برای زدن یک گل اما بسکتبال دنیای دیگری دارد ومی توان امتیازهای بیشتری کسب کرد آن هم از یک حلقه ی کوچک.
به چه تیمی علاقه داری؟
پرسپولیس را خیلی دوست دارم ، تمام خانواده ی من پرسپولیسی هستند البته با بعضی از بازیکنان استقلال هم دوست هستم.
چه کسی را در پرسپولیس بیشتر دوست داری؟
اول پروین وبعد هم علی انصاریان و از قدیمی ها هم افشین پیروانی را دوست دارم.
رنگ پیراهن پرسپولیس قرمز هست، چرا این تیم را بیشتر از تیم های دیگر دوست داری؟
بعضی وقتها در پیراهن پرسپولیس مشکی هم پیدا می شود.
در بین تیم های مطرح دنیا رئال مادرید پیراهن یکدست مشکی در برخی بازیهایش می پوشد؟
رئال محبوب ترین تیم من است مگر کسی هم هست که رئال را دوست نداشته باشد اما بعد از رئال به منچستریونایتد وچلسی علاقه دارم البته چلسی را به خاطر درخشش سال قبلش دوست دارم.
در بین بازیکنان تیم ملی به چه کسی علاقه داری؟
علی دایی خیلی محترم است، البته همه ی ملی پوشان گلند اما علاقه ام به مهدوی کیا زیاد است چون گفته من هم جزیی از مشکی پوشها هستم ومن نیز از وی قول گرفتم.
در بین بازیکنان خارجی چی؟
فیگو و زیدان چون اخلاقشان بهتر از دیگران است.
تا به حال به ورزشگاه رفته ای؟
نه ولی دوست دارم بروم و در بین مردم بنشینم.

http://gdb.rferl.org/38E654EF-FB78-4F52-9612-1D2A3F71F880_w380_s.jpg

حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد.
در پايان بازم مي گيم ما به هر حال مي پريم بي چشم و دل بي پرو بال
ما به مشکي دل خوشيم دو رنگي هارو بي خيال...

zamara
07-31-2008, 06:44 PM
ناصر ملک مطیعی
هویت سینمای ایران

ناصر ملک مطیعی که امروز در قید حیات است در سال 1309 در تهران متولد شد.وی از مردان به نام تاریخ سینمای ایران به شمار می آید که به خاطر پرکاری و البته چهره فتوژنیک خود یکی از محبوبترین مردان تاریخ سینمای ایران بوده است.
ملک مطیعی حضورش را در سینما از سال 1328 در حالی که 19 سال داشت با بازی در فیلم "شرمسار" آغاز کرد و تا سال 1361 یک حضور 33 ساله را در سینمای ایران تجربه کرد.

http://www.gigaimage.com/images/dvmrfbuaoskloopc7b.jpg

جالب است بدانید که ناصر ملک مطیعی قبل از آنکه کار سینما را شروع کند شاگرد مرحوم عباس اکرامی در تیم فوتبال شاهین بود و بالطبع وقتی تیم فوتبال شاهین در سال 46 منحل گشته وبه پرسپولیس تبدیل شد او طرفدار تیم فوتبال پرسپولیس تهران شد.
ناصر ملک مطیعی در این سالها تجربه کارگردانی را هم در کارنامه خود ثبت کرد و فیلمهای بسیاری را کارگردانی کرد. هرچند او در اکثر فیلمهای خود بازیگر نقش اول بود اما جالب است بدانید که بعضی از بهترین فیلمهای او در شرایطی ساخته شد که او در انها بازیگر نقش دوم بود.
فیلمهای خاطره انگیزی مثل قیصر در سال 48 (مسعود کیمیایی),طوقی در سال 49 (مرحوم علی حاتمی) و بت در سال 55 (ایرج قادری).
ناصر ملک مطیعی بعد از انقلاب در دو, سه فیلم بازی کرد که آخرین آن بازی در فیلم برزخی ها به کارگردانی ایرج قادری بود که یک فیلم انقلابی و ارزشی محسوب می شد, او بعد از آن سینما را کنار گذاشت.
در سالیان اخیر بسیاری از مردان بزرگ سینما به عرصه سینما برگشته اند. نفراتی مثل سعید راد,ایرج قادری و حتی سعید کنگرانی اما ناصر ملک مطیعی ترجیح داده که همچنان دور از سینمای ایران فعالیت خود را در عرصه های دیگر ادامه دهد.

http://i30.tinypic.com/jgtdnb.jpg

برایش آرزوی سلامتی و تندرستی داریم و به یاد خواهیم آورد که پرکارترین مرد سینمای ایران در دهه 30و 40 بازیکن سابق شاهین یعنی نیای بزرگوار پرسپولیس بوده است و به یاد خواهیم آورد که ناصر ملک مطیعی در تمام سالیان بازیگری از ابتذال پرهیز داشت.
امیدواریم به برکت نفس های حق این هواداران قدیمی و نامدار پرسپولیس در مسابقات فوتبال لیگ امسال هم بتواند با قدرت و شایستگی جام قهرمانی را در آغوش بگیرد. امیدواریم اینگونه باشد...(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره نهم-16/2/87)

zamara
07-31-2008, 06:45 PM
محمدعلی فردین
سلطان قلبها

http://i29.tinypic.com/j838tc.jpg

همایون بهزادی پرسپولیسی بودن فردین را تایید می کند. فردین یکی از بهترین کشتی گیران و هنرمندان تاریخ ایران بوده است. او در تهران و در سال 1309 به دنیا آمد. نقره قهرمانی جهان را در کشتی آزاد گرفت و در سال 1338 با بازی در فیلم "راز چشمه حیات" وارد سینما شد و 23 سال در سینما ماند و با فیلم "برزخی ها" رسما از سینما کناره گیری کرد. فردین از سال 38 تا 61 در فیلم های بسیاری بازی کرد که از جمله معروفترین این فیلمها می توان به گنج قارون, سلطان قلبها, کوچه مردها. باباشمل, غزل, برزخی ها و... اشاره کرد. فردین که در میان افکار عمومی به سلطان قلبها مشهور بود در سال 1380 در گذشت او در سال 1361 بعد از بازی در فیلم برزخی ها از فعالیت در عرصه سینما کنار رفت. فردین در هنگام مرگ 71 سال داشت. همایون بهزادی روایت می کند که برای او در بازی پرسپولیس ملوان در بندر انزلی جایی در جایگاه ورزشگاه انزلی گرفت تا او بازی پرسپولیس را از نزدیک تماشا کند.
منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره هفتم-14/2/87)

zamara
07-31-2008, 06:46 PM
کامبیز دیرباز
مجید سوزوکی

کامبیز دیرباز متولد 12 شهریور سال 1354 در تهران است. وی فارغ التحصیل رشته بازیگری دانشكده هنرهاي دانشگاه آزاد اسلامي است که کار خود از سال 1373 آغاز کرد. وی کار تئاتر را در سال 1376 با "سیاوش خوانی" آغاز کرد. و آغاز فعالیتهای جدی سینمایی او با نقش کوتاهی در فیلم دختران انتظار در سال 1376 بود. بازی در فیلم سینمایی «دوئل» و دریافت سیمرغ بلورین آغاز یک جریان تازه در کارنامه حرفه‌ای این بازیگر بود. دیرباز پس از «دوئل» در فیلم‌های «گرداب»، «به نام پدر»، «مقلد شیطان»، «سرگیجه» و «اخراجی‌ها» و «انعکاس»بازی کرد. که اوج هنرنمایی او در فیلم اخراحیها در نقش مجید سوزوکی بود. وی تجربه حضور در مجموعه های تلویزیونی نظیر "تب سرد" ,"همسفر","پسران آدم","درچشم باد" و... را نیز دارا میباشد.

جوایز و جشنواره ها:
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم دوئل - 1382
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم به نام پدر - 1384
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از نهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم دوئل

http://images.bigupload.com/out.php/i15328_15.jpg

کامبیز دیرباز از جمله پرسپولیسیهای مشهوری است که نه تنها هیچگاه علاقه قلبی خود به پرسپولیس را پنهان نساخته و حتی در اکثر مصاحبه هایش به آن نیز اشاره می کند بلکه وی نیز همانند سعید راد در اکثر بازیهای پرسپولیس در ورزشگاه حاضر میشود و گاها دوست صمیمیش پژمان بازغی نیز وی را همراهی میکند.

http://www.gigaimage.com/images/85rwgc1h91gkwv5tdtyw.jpg

تصویری از حضور کامبیز دیرباز و پژمان بازغی در ورزشگاه آزادی, در یکی از بازیهای پرسپولیس, در میان هواداران

zamara
07-31-2008, 06:46 PM
محمود شهریاری
مجری سرخ

http://www.gigaimage.com/images/iy4gzm80fe4psvwpgmp.jpg

محمود شهریاری از پرسپولیسی های مشهور عرصه هنر و تلویزیون است. شهریاری ارادت خود را به پرسپولیس همیشه و در همه جا اعلام کرده و همواره می گوید از اینکه بگوید طرفدار تیم فوتبال پرسپولیس است ابایی ندارد. محمود شهریاری کارش را با برنامه "سلام صبح بخیر" رادیویی شروع کرد. او در این برنامه گزارشگر داخل شهر بود و وظیفه مجریگری اصلی را جعفر آتش افروز بر عهده داشت. شهریاری بعدا کارش را به عنوان مسابقات کودکان و نوجوانان در سالهای میانی دهه شصت در تلویزیون ادامه داد. او مدت کوتاهی به دلایل نامشخص ممنوع التصویر شد اما از اوایل دهه هفتاد کارش را با قدرت تمام در تلویزیون ادامه داد و در شبکه های مختلف از جمله شبکه تهران به فعالیت مشغول شد. در این سالها او در حدود 50 برنامه مختلف حضور یافت و اجرای آنها را بر عهده گرفت و چند کار نمایشی را هم در کارنامه خود ثبت کرد. او خارج از تلویزیون فروشنده اشیای عتیقه است. محمود شهریاری به پرسپولیس علاقه بسیاری دارد و در مورد پرسپولیسی بودن خودش می گوید:" اگر نگویم عاشق پرسپولیس هستم بخش عمده ای از وجود خودم را خورده ام بنابراین با تمام وجود می گویم که عشق به پرسپولیس تمام وجودم را در بر گرفته است."
برای او آرزوی سلامتی و تندرستی داریم و از خداوند می خواهیم که به او طول عمر با عزت و برکت بدهد.
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره هفدهم-25/2/87)

zamara
07-31-2008, 06:47 PM
علیرضا دبیر
قهرمان کشتی دنیا

http://www.persianv.com/photo/albums/dabir/dabir20.jpg

عضو ارزنده شورای شهر و کشتی گیر بسیار خوب سالیان گذشته ایران یکی دیگر از پرسپولیسیهای معروفی است که در این مقال در مورد آنها حرف می زنیم.
علیرضا دبیرمتولد سال 1356 در شهر ری است. او ابتدا در مسابقات جهانی جوانان و امید درخشید و در سال 98 صاحب دوبنده تیم ملی کشتی شد. در زمان او برای اولین بار در تاریخ کشتی ایران اتفاق عجیبی رخ داد. اتفاق این بود که محمد طلایی که در سال 1997 در مسابقات جهانی کراسنو یارسک روسیه مدال طلا را گرفته بود از تیم ملی کنار رفت و به جای او علیرضا دبیر وارد تیم ملی شد. البته در سال 1990 هم رضا سوخته سرایی جانشین سلیمانی قهرمان سال 1989 وزن 130 کیلوگرم مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان شده بود اما در آنجا سلیمانی خودش کناره گیری کرد در حالیکه در اینجا, علیرضا دبیر قهرمان سال گذشته دنیا رو برد و صاحب دوبنده تیم ملی کشتی شد. دبیر در سال 1998 و در تابستان 1377 در مسابقات جهانی کشتی آزاد موفق شد صاحب عنوان قهرمانی جهان شود.
قهرمان خوب دنیا در سال 1999 در آنکارا صاحب یک مدال نقره شد. او به دروی مدال ادامه داد و در المپیک 2000 سیدنی صاحب یک طلای ناب و ماندگار شد. قبل از او فقط 4 کشتی گیر دیگر شامل امامعلی امامی حبیبی, غلامرضا تختی, عبدلله موحد و رسول خادم موفق شده بودند در مسابقات کشتی المپیک مدال طلا بگیرند. دبیر به قدرتنمایی خود ادامه داد. او در مسابقات جهانی 2002 برای آخرین بار در در مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان که این بار در تهران برگزار شد بار دیگر مدال گرفت اما این بار او نتوانست مدال طلا بگیرد و مدال نقره این رقابتها را دشت کرد.
گفتنی است علیرضا دبیر چندی پیش با دختر منوچهر محمدی تهیه کننده معروف سینمای ایران ازدواج کرد.
علیرضا دبیر امروز نماینده تهران در شورای شهر تهران محسوب می شود, امیدواریم خداوند متعال به این عزیز دوست داشتنی سلامتی ونتدرستی عطا کند.
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره سی و هشتم-23/3/87)

zamara
07-31-2008, 06:48 PM
داود رشیدی
مفتش شش انگشتی

http://www.mehrnews.ir/mehr_media/image/2008/01/330031_orig.jpg

مسعود بهنود در یکی از مطالب خود (http://masoudbehnoud.com/2008/05/blog-post_17.html)در وبسایت شخصیش می نویسد بازیهای سابق پرسپولیس را گاها با دوست نزدیکم داود رشیدی و هوشنگ ابتهاج(سایه) از نزدیک تماشا می کردیم. قصد شرح و بسط داستان را نداشته و این بخش را از آن جهت آوردیم که بگوییم برای پرسپولیسی بودن داود رشیدی یک مدرک محکم داریم.(البته در آینده حتما از مسعود بهنود و هوشنگ ابتهاج به عنوان پرسپولیسی های مشهور خواهیم نوشت)
به هر حال داود رشیدی در روز 25 تیرماه سال 1312 در تهران به دنیا آمده است. او همسر احترام برومند مجری سابق و البته بسیار توانای تلویزیون و برنامه کودک است و پدر لیلی رشیدی بازیگر توانای تلویزیون (که او هم همانند پدر از طرفداران پرسپولیس است) به شمار می رود.
رشیدی تحصیلات متوسطه را را به خاطر شغل پدر در کشورهای ترکیه و فرانسه انجام داد و تحصیلات دانشگاهی را در ژنو سوئیس به پایان برد و در رشته کارگردانی و بازیگری تئاتر و همچنین حقوق قضایی لیسانس گرفت.
رشیدی در سال 1343 به تهران آمد و استخدام وزارت فرهنگ و هنر شد و گروه تئاتر این وزارتخانه را راه انداخت که بعدها پرویز فنی زاده ,داریوش فرهنگ ,مهدی هاشمی ,فهیمه درستکار ,سیاوش طهمورث ,مرضیه برومند و سوسن تسلیمی عضو آن شدند. او از سال 52 به تلویزیون ملی آمد و مدیر گروه های نمایشی و سرگرمی شد. داود رشیدی از سال 50 با فیلم فرار از تله وارد سینما شد و تا سال 86 در فیلمهای بسیار زیادی بازی کرد که از آن جمله می توان به فرار از تله و میعادگاه خشم(1350) گذر اکبر, فدایی ,تجاوز ,جهنم به اضافه من(1351) خروس(1352) کندو(1354) قدغن(1357) کرکس ها میمیرند ,طلوع, انفجار ,اعدامی, ثمر و آقای هیرو گلیف(1359) مرز ,بازرس ویژه(1360) رهایی و جایزه(1362) هیولای درون ,کمال الملک , شیلات,خانه عنکبوت و تفنگدار(1362) گلهای داودی تاتوره و بی بی چلچله(1363) اشاره کرد. در سال 63 او در سینما مثل ایرج قادری و سعید راد ممنوع التصویر شد و بعد از 9 سال دوباره به سینما برگشت که البته در بازگشت دوباره فیلم های قابل اعتنایی از او در سینما نداشته ایم. عبور از تله(1372) راه خط آتش افتخار(1373) بازیهای پنهان(1374) بزرگ خیلی بزرگ(1375) تهران روزگار نو(1378) تکیه بر باد(1379) ملاقات با طوطی(1382) ماه شب چهارده(1385) پرچم قلعه های کاوه(1386) فیلم های این دوره او بودند. داود رشیدی در تلویزیون هم فعال بود و نقش رویایی مفتش شش انگشتی را در سریال هزار دستان مرحوم علی حاتمی خلق کرد. او امروز 74 سال دارد و از خدای مهربان می خواهیم که سلامتی تندرستی و طول عمر با عزت به ایشان که افتخار جامعه هنری و سینمایی کشور هستند عطا کند. به هر حال داود رشیدی هم یک پرسپولیسی اصیل و بسیار شایسته است و ما به او قهرمانی پرسپولیس را در مسابقات لیگ برتر تبریک می گوییم.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره سی و هشتم-23/3/87)

http://www.gigaimage.com/images/1yznznccpdaoeshl6sf4.jpg

داود رشیدی قبلا چند بار علنا پرسپولیسی بودن خود را در برنامه تلویزیونی دور خیز و مصاحبه با خبر ورزشی جمعه اعلام داشته. گوشه ای از مصاحبه داود رشیدی با خبر جمعه:

...شنیدیم حسابی اهل ورزش بودید؟
بله در دانشگاه ژنو والیبال بازی می کردم و کاپیتان تیم بودم پستم پاسور بود. آن موقع والیبال مثل امروز اینقدر تاکتیک های پیچیده نداشت. با تیم دانشگاه هم قهرمان دانشگاههای سوئیس شدیم و هم قهرمان کشور اغلب بازیکنان ما ایرانی بودند و چند نفری هم یونانی و سوئیسی در دانشگاه های اروپا به ورزش خیلی اهمیت می دادند.

فوتبال بازی نمی کردید؟
کلاس نهم یا هشتم متوسطه را که در فرانسه پشت سر می گذاشتم دروازه بان تیم دبیرستان بودم ولی همیشه تماشا کردن فوتبال را بیشتر از بازی کردن آن دوست داشتم. همچنین خواندن مطالب مربوط به فوتبال در مطبوعات هم مورد علاقه ام بوده آن موقع ها در فرانسه تیمی بود با نام راسینگ که من طرفدارش بودم. الان هم پاری سن ژرمن جایش را گرفته است.

پس از تماشای فوتبال لذت می بردید؟
خیلی زیاد, خیلی دوست دارم هر وقت تلویزیون فوتبال پخش کند تماشا می کنم البته بازیهای لیگ ایران دلپذیرتر است از برد و باخت بعضی تیمها خوسحال یا ناراحت می شوم.

راستی جدیدا در یک برنامه اجتماعی-ورزشی تلویزیون(دورخیز) با صراحت گفتید که پرسپولیسی هستید اما خیلی از هنرمندان علایق خود به پرسپولیس و استقلال را عنوان نمی کنند.
بله اتفاقا خیلی ها که آن برنامه را دیده بودند تعجب کرده بودند که من با صراحت گفته بودم پرسپولیسی هستم بالاخره هر هنرمندی که فوتبال را دوست داشته باشد طرفدار یک تیم باشگاهی هم هست اما خیلی ها می گویند فقط تیم ملی, چه ایرادی دارد من طرفداری خودم از پرسپولیس را اعلام کنم اما به استقلال هم احترام بگذارم آنها در جدول پیشرفت قابل قبولی داشته اند که بذای من جای خوشحالی دارد! دلیل نمی شود چون من پرسپولیسی ام با حریف و رقیب دشمن باشم.

فوتبالیستی که در دنیا و ایران همیشه دوستش داشته اید؟
میشل پلاتینی را در تاریخ فوتبال دنیا بیشتر از دیگران می پسندم و در ایران هم علی پروین...

(منبع : روزنامه خبرورزشی جمعه/شماره 3153_24/12/86)

zamara
07-31-2008, 06:49 PM
نیکی کریمی
عروس سینمای ایران

http://www.gigaimage.com/images/owbgni60oij8g01yne2.jpg

فیلم وسوسه در سال 68 فیلمی نبود که بتواند توانایی های بسیار زیاد نیکی کریمی را در عرصه بازیگری به منصه ظهور برساند بلکه این فیلم "عروس" ساخته بهروز افخمی در اوایل دهه هفتاد بود که او را به عنوان یک پدیده بزرگ بازیگری مطرح ساخت. و سردمدار و پرچمدار نسل نوین سینمای ایران محسوب می شود.
نیکی کریمی متولد سال 1351 است. او بعد از فیلم "عروس" به بازی در چند فیلم نمونه و برجسته از سینماگران در جه اول ایران پرداخت. بازی فراموش نشدنی او در فیلم "سارا" و "پری" به کارگردانی داریوش مهرجویی و "بوی پیراهن یوسف" و "برج مینو" به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا در نیمه اول دهه هفتاد در همین راستا یعنی تبدیل او از یک بازیگر تجاری به یک بازیگر هنری شکل گرفت. در نیمه دوم دهه هفتاد و از آن پس محیط بازی او به فضای احتماعی روز گسیل شد.
زنی که روزگاری در عروس و ردپای گرگ خوش درخشیده بود حالا در نقشهای نیمه پنهان و دوزن و ... بازی می کرد.
نیکی کریمی در دهه هشتاد به فعالیت بازیگری خود ادامه داد. سیمرغ بلورین جشنواره فجر و جایزه جشنواره کن را هم در کارنامه خود دارد ولی بزرگترین وجه بازیگری او آن است که در کارش هنوز یک مهره کارامد و درجه اول محسوب می شود واین برتری را به مدت طولانی هنوز با خودش دارد و هنوز سینمای ایران از نیکی کریمی به عنوان یک مهره شماره یک یاد می کند.
یادتان باشد اگر رسیدن به قله کار سختی باشد, ماندن در قله همیشه سخت تر و صعب تر است و به همین دلیل حضور طولانی مدت نیکی کریمی در قله هنر سینمای ایران واقعا که جای تقدیر و تحلیل بسیار زیادی دارد.
به هر حال نیکی کریمی را با عنوان هنرمندی یاد می کنیم که حضورش در سینمای ایران به تعداد هنرمندان پرسپولیسی می افزاید.
آری, نیکی کریمی هم یک پرسپولیسی اصیل است. از شدت تعصب وی به پرسپولیس زیاد نمی دانیم فقط همین که بین ادمهای خوشحال از قهرمانی پرسپولیس در لیگ بی انصافی است که از نیکی کریمی یاد نکنیم.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره سی ام-9/3/87)

http://www.cinegah.com/NewsImages/karimi-8-2-87-b6.jpg

دست نوشته نیکی کریمی درباره پرسپولیس و افشین قطبی بعد از قهرمانی لیگ که در هفته نامه همشهری جوان چاپ شد:
رکورد پرش های قطبی را زدم
قطبی بیش از هر چیز نشان داد بدون عصبانیت هم می توان برنده شد. می توان بدون اینکه فحش داد- فریاد زد و داد د بیداد کرد قهرمان شد و شادی کرد. قطبی با امدنش به فوتبال ایران نشان داد می شود مثل خیلی از مربیان تیم های بزرگ جهان با شخصیت و متانت تیم را رهبری کرد و به قهرمانی رساند. می شود با همدلی با بازیکنان یک تیم و بیرون اوردن بخش های خوبشان بهترین لحظه های ناب را را در فوتبال خلق کرد. قطبی باعث شد اعتماد به نفس بازیکنان بالا برود و این چیز کمی نیست. خوشحالی های قطبی بعد از گل های تیمش باعث می شد تا بازیکنان اش انرژی بگیرند. البته فکر می کنم اگر قطبی ری اکشن ما را سر صحنه فیلمبرداری بعد از گل پرسپولیس می دید خوشحال می شد چون ما رکورد پرش ارتفاع او را زدیم..
(منبع:هفته نامه همشهری جوان/سال چهارم/شماره167/ چهارم خرداد87)

zamara
07-31-2008, 06:50 PM
فریدون فروغی
خاموشی و فراموشی

http://www.gigaimage.com/images/mzs1a4mxdulrwf1oe5r.jpg

فریدون فروغی خواننده بسیار پرطرفدار و خوش صدا و خوش قریحه در روز 9 بهمن سال 1329 در محله سلسبیل تهران به دنیا آمد. پدرش کارمند شرکت دخانیات بود. او آهنگساز و نوازنده بود(گیتار پیانو درامز) شاعر و خواننده خوب ایرانی در سال 1347 دیپلم طبیعی گرفت. در سال 1350 زمانی که خسرو هریتاش می خواست فیلم معروف آدمک را بسازد از وجود او استفاده کرد. او دو ترانه آدمک و پروانه من را با آهنگسازی تورج شعبانخوانی و اشعاری از لعبت والا خواند. او سپس در فیلم چکمه پوش هم آواز خواند. در فیلم معروف تنگنای امیر قادری هم او خواننده بود. شعر معروف "نیاز" که ابتدا با عنوان "نماز" خوانده شد و ساواک آن را نیاز کرد و او را یک عنصر سیاسی معرفی کرد. در آن سالها ترانه های زیبایی مثل "قوزک پا","همیشه غایب"و... را اجرا می کرد. بعد از انقلاب در ایران ماند و ترانه هایی مثل "حقه و شیاد" راخواند. سپس در سال 1359 ترانه معروف"از فریاد تا ترور" را برای فیلمی با همین نام اثر منصور تهرانی خواند اما در حالی که هنوز تصمیمی در موذد مجوز کار خوانندگان قبل از انقلاب گرفته نشده بود به تهیه کننده فیلم گفتند که صدای فروغی را حذف کن و خواننده ای دیگر ترانه معروف را بخواند و البته این افتخار نصیب جمشید جم شد که آهنگ معروف فریدون فروغی را بخواند.

http://www.gigaimage.com/images/bsfm92z2eqt0470oqt8e.jpg

فریدون فروغی در سال 65 به دبی رفت, در آنجا محافل لس آنجلسی با او تماس گرفتند و از او خواستند تا برای ادامه کارش به لس آنجلس برود اما فریدون نپذیرفت هر چند در ایران هم مجوز کار نمی گرفت. در سالهای 77 تا 79 درهتل آنای کیش خواند. در سال 1379 هم شعر "می تراود مهتاب" نیما را برای فیلم دختری به نام تندر خواند. باز هم به او مجوز ندادند. حتی کیومرث پوراحمد هم به دنبال آن بود که برای فیلم گل یخ او بخواند اما این اتفاق رخ نداد و سرانجام مردی که دکتر زادمهر می گوید پرسپولیسی بوده و شواهد بسیاری هم برای پرسپولیسی بودن آن دارد. روز 13 مهر سال 80 در خانه اش واقع در تهرانپارس بدرود حیات گفت.شهیار قنبری در مورد او می گوید: فریدون فروغی برای دومین بار می میرد. نخستین بار وقتی مرد که نتوانست بخواند و دومین بار وقتی مرد که میخواست بخواند,فریدون را فراموشی و خاموشی کشت.
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره چهاردهم-22/2/87)

zamara
07-31-2008, 06:51 PM
بهنوش بختیاری
لیلون..!

http://www.gigaimage.com/images/xou7zy59lgj3nrph4p8.jpg

بهنوش بختیاری متولد روز 29 اردیبهشت 54 در بیمارستان اقبال است.
به عبارتی یک روز بعد از قهرمانی پرسپولیس در لیگ امسال 33 ساله شد! و شاید جشن قهرمانی پرسپولیس برای او که طرفدار تیم پرسپولیس است بهترین هدیه تولد است.
در یکی دو سایت در موردش می خوانیم که زیاد اهل فوتبال نیست اما همه جا خودش اقرار کرده که طرفدار تیم پرسپولیس است.
وی همراه خانواده در شهرک ژاندارمری زندگی می کند و هنوز ازدواج نکرده است.
بهنوش بختیاری از یک پدر بختیاری ویک مادر تهرانی متولد شده و یک خواهر و دو برادر بزرگتر از خود دارد که همه آنها متاهل هستند.
او به جز بازیگری در تلویزیون سالها مسئولیتهایی به جز بازیگری داشته که از جمله منشی صحنه است.
بهنوش بختیاری سالها منشی صحنه بوده و حتی کارگردانی راهم تجربه کرده است. در سریال زیر آسمان شهر (3) و ورود منوع ممنوع دستیار مهران غفوریان بود.
این دو سریال شکست خوردند تا تجربه کارگردانی او برایش زیاد خاطره انگیز نیاشد. بختیاری لیسانس زبان دارد.
او در سال 75 زمانی که 21 ساله بود یک سال در کلاس های تئاتر استاد زن بازیگری تئاتر در ایران یعنی مهتاب نصیرپور حضور پیدا کرد اما در سالیان اخیر بیشتر فعالیتش در تلویزیون بوده است. او در هوای تازه ساخته محمد رحمانیان وکیل محله خانه قدیمی سایه ها معجزه وکیل و... بازی کرد و نقشی که در خانه به دوش ایفا کرد او را در بازیگری تا حدود بسیار زیادی متحول کرد.
بعد از آن بت مهران مدیری در 2-3 کار جالب او شرکت کرداز جمله جایزه بزرگ و شبهای برره. سال گذشته هم در سریال طنز چهارخونه کاری از سروش صحت حضور پیدا کرد ونقشی خاطره انگیز از خود به جای گذاشت اما کماکان نقش لیلون در شبهای برره بهترین نقشی است که بهنوش بختیاری آن را بازی کرده است.
بهنوش بختیاری از محبوبترین بازیگران تلویزیون در سالیان اخیر است که کمتر تجربه بازی در سینما را وارد کارنامه خود کرده و همواره تلویزیون را به سینما ترجیح داده.

zamara
07-31-2008, 06:51 PM
استاد اسدالله ملک
ویولونیست بزرگ

http://www.gigaimage.com/images/7lhr6hlzk5e2ewfoqijj.gif

استاد اسدالله ملک یکی از بزرگترین اهالی موسیقی ایران است که به انتخاب ایرانیها در سایتهای مختلف یکی از 91 مرد هنرمند تاریخ ایران انتخاب شده است. اسدالله ملک متولد سال 1320 است و در دروازه دولت به دنیا آمده است و مثل بسیاری از پرسپولیسیهای اصیل ابتدا طرفدار تیم فوتبال شاهین بود و سپس پرسپولیسی شد. ملک بزرگ ابتدا در محضر استاد ابولحسن خان صبا با موسیقی آشنا شد. صبا همان بزرگمردی است که بعد از مرگش شهریار درباره او می گوید: ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی , چه شرابی به نو دادند که مدهوش شدی
آری استاد اسدالله ملک کار را در محضر استاد ابوالحسن خان صبا آغاز کرد و سپس شاگرد موسیقی نوین ایرانی یعنی استاد روح الله خالقی شد و در محضر او نوازنده بزرگ ویولون ایران شد. خالقی استاد اسدالله ملک را عضو ارکستر انجمن ملی موسیقی ایران کرد. او کارش را در رادیو خیلی زود از سال 1337 آغاز کرد و گریه لیلی را ساخت. ملک با خوانندگان بسیار بزرگی کار کرده است که مرور نامشان اعتبار او را مشخص می کند. در بین تمام خوانندگان گلپا(اکبر گلپایگانی) ,محمود خوانساری ,ایرج ,محمدرضا شجریان و کورس سرهنگ زاده از بقیه بزرگتر بوده اند. کسی نیست که موسیقی ایرانی را بشناسد و و با کار ملک در مرغ شباهنگ جدایی تو حکایت دل و تکدرخت بیگانه باشد. استاد اسدالله ملک ویولونیست بزرگ ما بعد از انقلاب کم کار شد اما در سالهای دهه هفتاد دوباره فعالیتش را آغاز کرد و بار دیگر با دستهای جادوییش به ویولو عزت و مرتبه داد. بالاخره او در بهمن ماه سال 80 در حای که 60 سال از عمر پر برکتش می گذشت جان به جان آفرین تسلیم کرد و غروب غم انگیزی داشت. یادش را گرامی می داریم و به خاطر خواهیم داشت که یکی از بزرگترین مردان نامور تاریخ معاصر ما ویکی از هنرمندان به نام این مملکت ادب پرور یکی از پرسپولیسیهای شهیر بوده است.
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره دهم-17/2/87)

zamara
07-31-2008, 06:52 PM
استاد پرویز یاحقی
پادشه ویولن

http://www.gigaimage.com/images/4tel0d9uf9bgw2sa2ek.jpg

استاد پرویز یا حقی که در بهمن ماه سال 85 دیده از جهان فروبست یکی دیگر از مشاهیر سرخ این مملکت ادب پرور بوده است. یاحقی بزرگ را می توان مشهورترین ویولونیست معاصر دانست. در عرصه ویولون ایران در قرن معاصر سه هنرمند معروف داشته است که یکی اسدالله ملک دیگری پروز یاحقی وسومی بیژن مرتضوی بوده است.
نام اصلی او پرویز صدیقی پارسی است. استاد پرویز یاحقی در سال 1315 به دنیا آمد. او ویولون را در محضر دایی خود حسین یاحقی آغاز کرد و اتفاقا استاد حسین یاحقی نیز در سالهی اخیر به رحمت خدا رفته است. او در کار خود شاگرد اساتید بزرگی مثل استاد ابواحسن خان صبا مرتضی محجوبی و علی اکبر شهنازی بود. یاحقی در سال 1324 در حالی که تنها نه سال داشت نوازندگی را آغاز کرد و نخستین آهنگ خود را با نام "ای امید دل من کجایی" را به وجو آورد. استاد پرویز یاحقی بعدها به استعدادیابی و پدیده آفرینی در موسیقی ایران پرداخت و به جز شاگردان بسیاری که در عرصه ویولون پرورش داد خوانندگان زیادی را به عرصه موسیقی ایران آورد که جزو افتخارات او به شمار می رود. او قبل از انقلاب با یکی از بانوان معروف موسیقی ایران ازدواج کرد و بعد از چند سال از او جدا شد. یاحقی در اواخر عمر در تهران زندگی می کرد و در روز 13 بهمن سال 85 دیده از جهان فروبست و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.یاد این عزیز را که از طرفداران بزرگ پرسپولیس بود را گرامی میداریم. روحش شاد...
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره یازدهم-18/2/87)

zamara
07-31-2008, 06:53 PM
احسان حدادی
نابغه پرتاب دیسک ایران

http://www.gigaimage.com/images/xc5td0cm2oh05i6i6z.jpg

در دو و میدانی ایران تا به حال نوابغ زیادی حضور داشته اند. از علی باغبانباشی گرفته تا خلیل رضوی ,محمد وجدان زاده ,فرامرز آصف ,حسین شایان و ... اما در میان آنها یک نفر نام خودش را از سایرین جدا ساخته است. وقتی به صورت جدی می توانیم بگوییم ایران ایران در رشته پرتاب دیسک شانس قهرمانی در المپیک را دارد شاید ابتدا خودمان هم باورمان نشود اما واقعیت امر این است که احسان حدادی این ستاره تابناک ورزش ایران شانس قهرمانی در پرتاب دیسک المپیک را دارد.ژن ایرانی در ورزش ژن فعال و قدرتمندی است و از او کارهای غیر ممکن بسیار ممکن شده است. درباره خسین رضازاده هم شرایط اینگونه بود. بعضی ها می گفتند با این افت وحشتناک در وزنه برداری مگر می شود یک ایرانی قهرمان فوق سنگین مسابقات وزنه برداری جهان یا المپیک شود! اما این اتفاق واقعا عملی شد و احسان حدادیها و حسین رضا زاده ها صاحب موقعیتهای تاریخی مورد اشاره شدند. احسان حدادی با تیم ملی ایران و با پیراهن پرافتخار این کشور در مسابقات جهانی جوانان دنیا صاحب عنوان قهرمانی و مدال طلا شدند. حدادی امروز همانگونه که گفتیم برای کسب مدال طلای المپیک تلاش می کند. اندازه دو ومیدانی ایران در میادین بزرگ و معظم آن است که که ما حتی تا به حال از چنین عرصه هایی یک مدال یرنز هم کسب نکرده ایم اما امروز امیدوار هستیم که با احسان حدادی صاحب مدال در پرتاب دیسک باشیم. در سالیان اخیر پرتای دیسک قدرترین رشته ایران در دو و میدانی استچرا که پشت سر حدادی یک ستاره دیگر یعنی عباس صمیمی حضور دارد که او هم از قهرمانان طلایی و بنام دو و میدانی ایران است. این دو حداقل در آسیا می توانند در کنار هم روی سکوی قهرمانی قاره بروند. پرسپولیس افتخار دارد که در میان خیل علاقه مندان و سینه چاکان خود ستاره ای به نام احسان حدادی را دارد. قهرمان بزرگ پرتاب دیسک جوانان دنیا که خودش همواره اعلام کرده یک پرسپولیسی اصیل است و حتی در مصاحبه ای اشاره کرده بود که زمان علی پروین برای پست دروازه بانی در تست فنی پرسپولیس شرکت کرده! حرفهای حدادی برای پرسپولیس و پرسپولیسیها واقعا دلنواز است و قهرمانی پرسپولیس بار دیگر به همه پرسپولیسیهای اصیل و از جمله او تبریک می گوییم!

(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره بیست و نهم-8/3/87)

http://www.gigaimage.com/images/qj4lfcs5fy23gcec00t.jpg

zamara
07-31-2008, 06:54 PM
محراب قاسم خانی
آقای قلم

http://i16.tinypic.com/4hd4i2f.jpg

محراب قاسم خانی در روز شانزدهم آذر سال 1350 در تهران و محله ستارخان به دنيا آمد. وی برادر پیمان قاسم خانی است. البته پیمان هم پرسپولیسی است اما فرصت اینگونه بود که در این مقال ابتدا به سراغ محراب قاسم خانی برویم. اصولا محراب قاسم خانی از یک خانواده هنری معرفی شده است. همسر او شقایق دهقان است. همان بازیگر معروف طنز کارهای تلویزیونی مهران مدیری و البته برادرش سرپرست نویسندگان تمام کارها و آثار مهران مدیری می باشد. محراب قاسم خانی به عنوان یک نویسنده طنز در آثار مهران مدیری طی هفت سال اخیر مثل پاورچین ,نقطه چین, شبهای برره ,باغ مظفر ,مردهزار چهره و... کار کرده است. در قسمتهایی که اختصاصا توسط او نوشته شده صمیمیت خاصی وجود دارد. محراب فقط طرفدار فوتبال نیست خودش با وجود اینکه اندکی چاق شده است گاه و بی گاه پا به توپ می شود و به اتفاق برادرش و امیر مهدی ژوله که از دوستان مطبوعاتی ماست فوتبال بازی می کند. به هر حال از او فقط در همین سطر مختصر نوشتیم و وقتی در مورد برادرش می نویسیم کمی بیشتر به آثار هنری مشترک او و برادرش می پردازیم. به هر حال به محراب آقای قلم طنز تبریک می گوییم و امیدواریم عشق به پرسپولیس را همیشه مثل امروز با صراحت و صداقت فریاد کند.
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی ودوم-12/3/87)

zamara
07-31-2008, 06:55 PM
پیمان قاسم خانی
خالق طنزهای نو

http://i14.tinypic.com/71meg5y.jpg

پیمان قاسم خانی سی ام دی ماه سال ۱۳۴۵ در تهران متولد شد.
پیمان قاسم خانی را بدون شک می توان بزرگترین نویسنده طنزهای تصویری در سالیان اخیر دانست.
نام او را در مجموعه کارهای مهران مدیری بارها و بارها به عنوان سرپرست نویسندگان دیده اید.
اصولا در سالیان اخیر خالق اصلی کارهای مهران مدیری پیمان قاسم خانی است که با کمک نویسندگانی مثل محراب قاسم خانی امیر مهدی ژوله و... توانسته است مجموعه های بسیار موفقی مثل شبهای برره مرد هزار چهره و ... خلق کند.
گستره کاری او از مجموعه های تلویزیونی گذشته و به فیلمهای برجسته سینمایی سالیان اخیر رسیده است که از آن جمله می توان به اخراجیها اشاره کرد. پیمان قاسم خانی همسر بهاره رهنما بازیگر سینما است که از سال 72 با بازی در فیلم سینمایی افعی وارد سینمای ایران شد.
پیمان قاسم خانی همانگونه که گفتیم در سالیان اخیر گستره فعالیتش بسیار وسیع شده اما او نویسنده گزیده کاری است و حاضر نمی شود با هرکس یا هر گروهی کارکند. پرسپولیس خوشحال است که طرفداران خوبی مثل او دارد و به خودش می بالد که هیشه طرفداران و هوادارانش به دسته بزرگترین مردان هنر ورزش ادبیات و...تعلق دارند.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی وچهارم-19/3/87)


دست نوشته پیمان قاسم خانی درباره پرسپولیس و افشین قطبی بعد از قهرمانی لیگ که در هفته نامه همشهری جوان چاپ شد:

علاقه قلبی من

درعلاقه قلبی من به عنوان یک پرسپولیس قدیمی به قطبی قهرمانی پرسپولیس نقش ناچیزی دارد. اگر پرسپولیس هم مثل بعضی تیمها!!! رتبه اش دو رقمی می شد. چیزی از این علاقه کم نمیشد.

اصل قضیه همین است.
قطبی آدم محترمی است و این در فوتبال کمیاب است.
وقتی بعد از باخت 4-1 مقابل استقلال اهواز در برنامه نود حدود 80 درصد از بینندگان رای به ماندن قطبی می دهند تصورم این است این رای نمی تواند صرفا ناشی از شعور بالای فوتبالی یا طرفداری از پرسپولیس باشد این رای به یک تفکر و منش است رای به انسانیت واحترام و متمدن بودن و ارزش های دیگری که نه فقط از فوتبال که از خیلی شئونات رندگب ما رخت بربسته حداقل معنی رای من همین است.
دوستم – ژوله – ایده جالبی برای یک مقاله داشت؛ این که قطبی به درد فوتبال ما نمی خورد؛ همان طور که آقای خاتمی به درد سیاست ما نمی خورد؛ چون هر دو بیش از حد آرام هستند.
در آن زمان حرف ژوله به نظرم به طرز ناامیدکننده ای درست می رسید ولی الان قهرمانی قطبی برایم معنایی بیشتر از قهرمانی پرسپولیس دارد.
(منبع:هفته نامه همشهری جوان/سال چهارم/شماره167/ چهارم خرداد87)

zamara
07-31-2008, 06:55 PM
بهرام شفیع
ورزش و مردم

http://www.gigaimage.com/images/ui2rvv92g6njti5w8c0m.jpg

بهرام شفیع یکی دیگر از مردان مشهور پرسپولیس در سالیان اخیر بوده است. مجری باسابقه و توانای تلویزیون کارش را در این رسانه از سال 59 شروع کرد. درست در دومین سالی که که ورزش و مردم حیات خود را آغاز کرد. آن وقتها در آن برنامه یک مجری خوب به اسم مجید وارث فعالیت می کرد و جالب است بدانید که وارث هم یک پرسپولیسی دوآتشه بود آنقدر که وقتی وارد استادیوم می شد تا بازی را گزارش کند پرسپولیسیها او را تشویق می کردند. به هر حال بهرام شفیع از آن سال کارش را آغاز کرد و هنوز کارش را ادامه می دهد.
در کل کار او فقط یک تغییر به وجود آمده است که برنامه اش از یکشنبه شب به جمعه صبح امده است. از پرسپولیسی بودن شفیع همین بس که بدانید در دهه 60 او عضو هیئت مدیره پرسپولیس بود. مگر می شود پرسپولیسی نبود و عضو هیئت مدیره پرسپولیس شد. به هر حال هر چه هست همانطور ما مطبوعاتی ها و اهالی رسانه های جمعی نمی توانیم علاقه خود را به تیمهای مختلف فوتبال نمایان کنیم شفیع هم شاید از حیث فوتبالی نتواند علاقه خود را به پرسپولیس نشان دهد ولی دلش پرسپولیسی بودنش را گواهی میدهد همانطور که گزارشگر فینال جام حذفی کم مانده بود استقلال را تشویق کند! اما خوشبختانه بهرام شفیع در گزارشهایش همیشه رویه عدالت را در پیش گرفته و تابع عدالت بود و هنوز هم هست.
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره چهل و سه-29/3/87)

zamara
07-31-2008, 06:57 PM
به بهانه پست بالا نظر شما رو به مطلبی که سال گذشته در مجله جام برتر چاپ شد و خیلی بی ربط به پست بالا نیست جلب می کنم:

عادل پرسپوليسي, مزدك استقلالي..!

بحث در مورد پرسپوليسي يا استقلالي بودن گزارشگران تلويزيون يك بحث هميشه داغ است و اتفاقا نظريات مختلفي هم در اين ارتباط وجود دارد. برخي از علاقه مندان فوتبال با قاطعيت از پرسپوليسي بودن يك گزارشگر خاص حرف ميزنند و عده اي ديگر با همان قاطعيت ميگويند طرف استقلالي است و در واقع هركدام ديدگاههاي خاص خود را در اين ارتباط دارنداما در مطلب زير براي اينكه به تمام ابهامات پاسخ دهيم يكبار براي هميشه قرمز يا آبي بودن گزارشگران و مجريان تلويزيون را ذكر كرده ايم . اميدواريم ديگر هيچ ابهامي در اين مورد باقي نماند!

1) عادل فردوسي پور; پرسپوليسي دو آتشه!

http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/2/29/93225_828.jpg

عادل در نوجواني يك پرسپوليسي دوآتشه بود و همين حالا هم خيلي دوست دارد پرسپوليس در دربي استقلال را مغلوب كند! او البته وقتي وارد كار روزنامه نگاري شد كمي منطقي تر به قضايا نگاه كرد. عادل چون ميخواهد به همه نشان دهد كه پرسپوليسي نيست اداي استقلالي ها را در مي آورد وبعضا طوري وانمود ميكند كه انگار از اول استقلالي بوده! در حاليكه چنين چيزي نيست و بهترين مجري ورزشي تلويزيون يك پرسپوليسي دو آتشه است.

2) مزدك ميرزايي; استقلالي و البته يوونتوسي
مزدك درست برعكس عادل, استقلالي است و درست برعكس او ميخواهد ثابت كند كه استقلالي نيست و اداي پرسپوليسي ها رو در مي آورد. ميرزايي استقلال رو خيلي دوست دارد و گاهي اوقات استقلالي بودنش بدجوري توي ذوق ميزند. او يكي از بهترين و با اخلاق ترين گزارشگران و مجريان شبكه3 است و دوستي بسيار نزديكي با عادل دارد.كركري هاي عادل و مزدك قبل از دربي ها جالب توجه خواهد بود! مزدك البته علاقه خاصي به تيم ملي ايتاليا و باشگاه يوونتوس دارد.

3) پيمان يوسفي; پرسپوليسي است
يوسفي هم مثل عادل پرسپوليسي است. او در اين چندساله كمي بر اطلاعات فوتبالي خود افزوده وسعي دارد يك گزارشگر بي طرف باشد اما خوب هنوز با عادل و مزدك فاصله دارد. يوسفي هم طبعا دوست داشت پرسپوليس ,استقلال را شكست دهد.

4) جواد خياباني; استقلالي قديمي

http://i9.tinypic.com/66nyyi0.jpg

خياباني چندي قبل در مصاحبه اي گفت: من يك زماني در استاديوم تخمه مي فروختم! او در جواني از طرفداران پروپا قرص استقلال بوده و با پرچم و هدبند آبي به استاديوم ها مي رفته است اما اگر از خودش بپرسيد شديدا منكر اين موضوع ميشود. دوستان آقا جواد ميگويند او علاقه زيادي به رضا نعلچگر و ناصر حجازي داشت. اما در گزارش دربي 63 خودش را لو نداد!

5) بهرام شفيع; پرسپوليسي جام تخت جمشيد!
شفيع در زمان برگزاري جام تخت جمشيد پرسپوليسي بود ولي بعدها به مرور سعي كرد تعادل را حفظ كند. شفيع همه جا مدعي ميشود تيم ملي را بيشتر از پرسپوليس و استقلال دوست دارد. او سالهاست كه كار گزارشگري را كنار گذاشته و فقط مجري گري والبته فدراسيون داري ميكند!

6)عليفر; او هم استقلالي است
عليفر هم از طرفداران استقلالي بوده اما در گزارشهای خود بي طرفي را رعايت ميكند. اين روزها عليفر خيلي كم كار گزارشگري را انجام مي دهد. او علاقه ويژه اي به محوطه 5/5 متر دارد!

7)رضا جاوداني; ابومسلمي و استقلالي
رضا جاوداني اهل مشهد و از طرفداران ابومسلم است اما از ميان قرمز و آبي دومي را ترجيح ميدهد و استقلالي است. جاواني مجري برنامه هاي مربوط به كشتي و قوي ترين مردان ايران هم هست اما به فوتبال نيز علاقه خاصي دارد.

(منبع:مجله جام برتر/سال اول/شماره هیجدهم/ نیمه اول آبان 1386)

لازم به ذکر است که سردبیر مجله جام برتر ناصر احمدپور سردبیر فعلی روزنامه خبرورزشی و سردبیر سابق روزنامه های البرز و نود می باشد.
بین گزارشگرهای قدیمی هم مجید وارث پرسپولیسی و جهانگیر کوثری استقلالی هستند.(در حالیکه که قبلا خونده بودم که همسرش یعنی رخشان بنی اعتماد پرسپولیسیه!) داوود عابدی مجری شبکه خبر هم پرسپولیسی هستش.http://parsfootball.com/anjoman/images/smilies/2007/good.gif

zamara
07-31-2008, 06:57 PM
مسعود کیمیایی
خالق گوزنها

http://www.gigaimage.com/images/jnolvl49p3p09pxyxjh.jpg

کیمیایی را میتوان جزو معروفترین کارگردانان تاریخ سینمای ایران دانست که فیلمهایش به خصوص فیلمهای ابتدایی اش آنقدر در جامعه هنر و بین مردم تاثیر گذار بود که سابقه نداشت. کیمیایی بعد از یک تجربه ناموفق در کارگردانی در سال 1347 در سال 48 با ساخت فیلم متفاوت قیصر در جامعه هنر ایران متولد شد. در زمان ساخت فیلم قیصر کیمیایی 24 ساله بود. با "قیصر" فصل نوینی در فیلمهای فارسی پدیدار شد و فیلمفارسی جای کلیشه معروف "پایان خوش" صاحب وضعیتی تازه شد که بر اساس این وضعیت تازه فیلم او پایانی واقع گرایانه و البته تلخ داشت.
مسعود کیمیایی بعد از خلق قیصر در سال 1349 با فیلم "رضا موتوری" هر چند ضعیف تر از قبل ولی همچنان در اوج کار می کرد. سالهای 50 تا 52 را کیمیایی با اقتباس از چند رمان بزرگ ادبی تاریخ معاصر مثل "داش آکل" ,"بلوچ" و "خاک" که برگرفته از آثار داستان نویسانی چون مرحوم صادق هدایت و محمود دولت آبادی بود سه فیلم ساخت اما بلوغ کیمیایی در کار هنر در سال 53 با فیلم تاریخ ساز "گوزنها" متبلور شد. او قبل از انقلاب فیلمهای دیگری مثل غزل و سفر سنگ را هم ساخت. کیمیایی بعد از انقلاب تا ده سال بسیار کم کار بود چنان که تنها به ساخت خط قرمز و سرب اکتفا کرد. اما از سال 68 به بعد با خلق آثاری مثل دندان مار ,گروهبان ,رد پای گرگ, تجارت ,ضیافت ,مرسدس حکم ,رئیس و... تاریخ ساز شد. اما پرسپولیسی بودن کیمیایی را سعید راد به تایید رسانده است. وقتی همایون بهزادی از سعید راد خواست تا پرسپولیسیهای معروف جامعه هنر و سینما را نام ببرد سعید راد که بی تردید پرسپولیسی ترین عنصر سینمای ایران است به ذکر نام مسعود کیمیایی پرداخت. مسعود کیمیایی مثال مرتضی احمدی و سعید راد هواداری نیست که هر هفته به ورزشگاه بیاید اما همین که ارادت و علاقه خود را نسبت به پرسپولیس عیان داشته نشان از عشق او به پرسپولیس دارد. طی روزهای آینده به مرور سایر پرسپولیسی های معروف جامعه ایرانی در عرصه هنر و مشاهیر یزرگ خواهیم پرداخت.

(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره هشتم-15/2/87)

zamara
07-31-2008, 06:58 PM
مجید صالحی
دلبندم

http://www.gigaimage.com/images/79af2e9yu2rd99de7eal.jpg

او را میتوان یکی از بهترین و با استعدادترین بازیگران طنز در تلویزیون دانست. صالحی بازیگری را از سالهای ابتدایی دهه هفتاد آغاز کرد. او متولد سال 1354 است و با "مجید دلبندم" سریال عروسکی تلویزیون کارش را شروع کرد. او در این سریال همبازی زیبا بروفه بود و به جای عروسک دست بلندی حرف میزد که حروف را اشتباه تلفظ میکرد. مجید صالحی جزو گروه بازیگرانی بود که توسط رضا عطاران به طنز ایران معرفی شدند. استعداد بسیار او باعث شد که روز به روز کارش بیشتر بگیرد. یکی از خصوصیات بسیار خوب او در سالیان اخیر گزیده کار بودن اوست. به نحوی که بعد از پذیرفتن کارهای متوسط به خصوص در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد امروز فقط در نقشهای قوی به ایفای نقش میپردازد. او در نقش مکمل طنز عالی کار میکند. علاقه مندان کارهای تلویزیونی زیادی از او دیده اند. کارهایی مثل "زیرآسمان شهر" با کارگزدانی مهران غفوریان بوی خوش زندگی, ترش و شیرین ,خوش رکاب و...
ضمن آنکه مجید صالحی در فیلمهای سینمایی زیادی هم نقش آفرینی کرده که از مهمترین کارهای او به خصوص در سالهای اخیر میتوان به فیلمهای "مجردها", "سوغات فرنگ" و... اشاره کرد.مجید صالحی از طرفداران پروپا قرص ورزش و فوتبال است و از طرفداران پرسپولیس نیز میباشد. نام مجید صالحی را میتوان به کرات در فهرست نام تیم هنرمندان مشاهده کرد.صدای مجید صالحی و حرکات کودکانه اش دو عضو جدایی ناپذیر با شخصیت و بازی او هستند و در واقع نمیتوان این دو عنصر را از مجید صالحی جدا کرد.
به هر حال مجید صالحی را به عنوان یکی از هنرمندان پرسپولیسی در این مقال خدمت شما معرفی کردیم.

(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره نوزدهم-28/2/87)

zamara
07-31-2008, 06:59 PM
استاد محمودی خوانساری
مرغ شباهنگ

http://www.gigaimage.com/images/2go4yiz8acgbukdr4d66.jpg

محمود محمودی خوانساری یکی از آوازه خوانهای به نام موسیقی ایرانی بود. او در محله ری سان خوانسار در سال 1312 به دنیا آمد . پدرش حجت الاسلام سید جمال الدین محمودی از روحانیان خوشنام و فروتن خوانسار بود. خوانساری 13 سال حضور در کنار پدر را تجربه کرد و در سال 1326 به تهران آمد و مشغول تحصیل در دبیرستان ادیب تهران شد. او از سال 1335 به دنبال آشنایی با استاد ابوالحسن خان صبا به پیشرفتهای بزرگی در کارش نائل آمد و موسیقی را به صورت کاملا اصولی فرا گرفت. در سال 38 به دعوت داود پیرنیا در استودیو گلها شروع به کار کرد و اولین برنامه خود را در برگ سبز شماره 56 ضبط کرد.
در کارش با یزرگانی مثل مرتضی محجوبی ,عبادی ,حبیب بدیعی ,جواد معروفی ,پرویز یاحقی ,جلیل شهناز و فرهنگ شریف همکار بود. بنان در مورد محمودی خوانساری یک روایت جالب دارد. او میگوید اشعاری که محمودی خواننده اش بود شنونده گمان میکرد که شاعر خود اوست.مرگ مرحوم محمودی خوانساری بسیار زودتر از حد انتظار فرا رسید. او در اردیبهشت ماه سال 1366 در حالیکه 54 سال داشت به علت بیماری به رحمت خدا رفت اما خاطره مرغ شباهنگ او از حافظه ایرانیان پاک نمی شود. همایون بهزادی مرد دیرپای پرسپولیس از روزهایی حرف می زند که محمودی خوانساری برای تشویق پرسپولیس به ورزشگاه می آمده است. یاد استاد محمودی خوانساری را گرامی می داریم.

(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره شانزدهم-24/2/87)

zamara
07-31-2008, 07:00 PM
اکبر گلپایگانی
مرد حنجره طلایی

http://www.gigaimage.com/images/7qbo6ibpu9b69celwwq.jpg

اکبر گلپایگانی مرد حنجره طلایی آواز ایران است. چندی قبل در یک تحقیق دانشگاهی اکبر گلپایگانی بین دانشجویان موسیقی ایران صاحب جاودانه ترین صدای ایران شد که صدایش موسیقی را تحت الشعاع قرار می دهد. اکبر گلپایگانی متولد 1312 است و در آستانه 75 سالگی قرار دارد اما صدایش هنوز بزرگ و آسمانی است. صدای او در مقام ها و موقعیت های مختلف مطرح شد و همیشه و تحت هر شرایطی مرد حنجره طلایی ما ماند. او حتی در سال 1347 در فیلم سینمایی به همین نام بازی کرد.
اکبر گلپایگانی در سالهای بعد از انقلاب در ایران ماند و از کشور خارج نشد. در سالیان قبل از انحلال شاهین اکبر گلپایگانی که در میان مردم به "گلپا" معروف است طرفدار تیم دارایی تهران بود و اهل بازی کردن و لخت شدن در میدان هم بود و سابقه بازی در تیم تهرانجوان را نیز دارا میباشد. اما وقتی تیمهای قدرتمند دهه چهل رفته رفته نابود شدند او به پرسپولیس متمایل شد. بعد از بازگشایی دارایی این تیم اعتبار گذشته را نداشت بنابراین اکبر گلپا بیشتر از تیمهای مختلف به پرسپولیس متمایل بود و پرسپولیسی ماند. دارایی در سال 1372 برای همیشه منحل شد و تنها خاطره ای شیرین از این تیم در تاریخ فوتبال ایران باقیمانده است. برای اکبرگلپایگانی بزرگ آرزوی سلامتی و تندرستی داریم و امیدولریم خداوند متعال به او سلامتی و طول عمر باعزت عطا کند.

(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی ونهم-25/3/87)

zamara
07-31-2008, 07:01 PM
محمد نصیری
اشک قهرمان

http://www.gigaimage.com/images/369vqysp04cj5e8qafi.jpg

محمد نصیری قهرمان پرآوازه تاریخ وزنه برداری ایران که بعد از حسین رضازاده دومین وزنه بردار پرافتخار تاریخ ورزش ایران است یک پرسپولیسی تمام عیار به شمار می رود. این قهرمان پرآوازه ایران را که در سال 1968 و در المپیکالمپیک مکزیکو سیتی مدال طلای ایران وزن اول را گرفت همه خوب میشناسند بنابراین تا انجا که ممکن است در مورد او به اختصار سخن می رانیم.
محمد نصیری سال 1325 در محله صابون پزخانه پایین چهارراه مولوی امروز است. جایی که در نقشه تهران قدیم آن را چاله میدان می گفتند. دلاور خوب ایرانی که به هرکول جیبی معروف بود سالهای سال در دسته خودش قهرمان ایران آسیا و جهان بود و در المپیکهای 1968 1972 1976 هم مدال گرفت. او سالهای سال با زدن رکورد 240 کیلو گرم در حرکت یکضرب و دو ضرب قهرمان آسیا بود. البته در زمان او وزنه برداری یکضرب دوضرب و پرس بود یعنی سه حرکت. شاید اگر هنوز آن رکوردها محفوظ می ماند کسی در دنیا قدرت جابجا کردن آن را نداشت.

عکس از اندازه واقعی آن کوچکتر است، جهت مشاهده در ابعاد واقعی روی آن کلیک کنید


http://www.gigaimage.com/images/cni4atsm02gx3amkkq5.jpg

نصیری بزرگ آنقدر بزرگ بود و آنقدر آوازه داشت که سالن شهید حیدرنیا واقع در قلب پایتخت مدتهای بسیار به نام او بود.
جواد الله وردی در برنامه دورخیز از او پرسید اگر کتاب زندگیت را می نوشتی اسمش را چه می گذاشتی و او جواب داد"اشک قهرمان". ما هم به حرمت این قهرمان بزرگ عنوان مشاهیر سرخ امروز را اشک قهرمان گذاشته ایم. امیدواریم خداوند به نصیری عزیز سلامتی و سربلندی عطا کند.

افتخارات مهم نصیری
بازی های المپیک
- 1968 (مکزیکوسیتی)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 367.5 کیلوگرم (150+105+112.5)
- 1972 (مونیخ)، مدال نقره (56 کیلوگرم) با مجموع 370 کیلوگرم (142.5+100+127.5)
- 1976 (مونترال)، مدال برنز (52 کیلوگرم) با مجموع 235 کیلوگرم (135+100)

مسابقه های قهرمانی جهان
- 1966 (تهران)، مدال برنز (56 کیلوگرم) با مجموع 350 کیلوگرم (140+95+115)
- 1968 (مکزیکوسیتی)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 367.5 کیلوگرم (150+105+112.5)
- 1969 (ورشو)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 360 کیلوگرم (140+100+120)
- 1970 (کلمبوس)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 362.5 کیلوگرم (147.5+100+115)
- 1971 (لیما)، مدال برنز (56 کیلوگرم) با مجموع 360 کیلوگرم (142.5+97.5+120)
- 1972 (مونیخ)، مدال نقره (56 کیلوگرم) با مجموع 370 کیلوگرم (142.5+100+127.5)
- 1973 (هاوانا)، مدال طلا (52 کیلوگرم) با مجموع 240 کیلوگرم (140+100)
- 1974 (مانیل)، مدال طلا (52 کیلوگرم) با مجموع 232.5 کیلوگرم (132.5+100)
- 1976 (مونترال)، مدال برنز (52کیلوگرم) با مجموع 235 کیلوگرم (135+100)

بازی های آسیایی
- 1966 (بانکوک)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 352.5 کیلوگرم
- 1970 (بانکوک)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 365 کیلوگرم
- 1974 (تهران)، مدال طلا (52 کیلوگرم) با مجموع 232.5 کیلوگرم

zamara
07-31-2008, 07:01 PM
تهمینه میلانی
فمنیست بزرگ

http://www.gigaimage.com/images/kg98qi6os9nvos8erhc.jpg


تهمینه میلانی هم یکی دیگر از بزرگترین هنرمندان مملکت ماست او را شاید بتوان مشهورترین و صاحب سبکترین فیلمساز زن ایرانی در سالیان اخیر دانست. تهمینه میلانی با فیلم های بسیار مطرحی که در سالهای اخیر ساخته است خودش را به این قله پرافتخار رسانده است. میلانی متولد سال 1339 در شهرستان تبریز است. قبل از حضور به عنوان کارگردان سینما منشی صحنه و طراح صحنه بود.
در تهران وارد دبیرستان شد و در دبیرستانهای شرف و مرجان به ادامه تحصیل پرداخت. سال 1357 در رشته برق دانشگاه تبریز قبول شد. همزمان با پیروزی انقلاب و بسته شدن دانشگاهها به تهران برگشت و در رشته معماری دانشگاه علم و صنعت مشغول به تحصیل گردید. با بسته شدن دانشگاهها حضور در جلسات شعرخوانی نمایش فیلم و فعالیتهایی از این قبیل را برگزید. در یکی از این جلسات بود که با مسعود کیمیایی آشنا گردید و توانست نظر موافق او را در دستیاری وی در کارگاه آزاد فیلم جلب نماید. بسیار جوان بود که به عنوان اولین تجربه سینمایی به عنوان منشی صحنه فیلم خط قرمز برگزیده شد. با باز شدن دانشگاهها در کنار کار در کارگاه آزاد فیلم به ادامه تحصیل پرداخت. او که به آرامی با کار در سینما آشنا می گردید شروع به نوشتن فیلنامه(اگر فردا بیاید ,دوستت دارم مادر ,عشق و مرگ و..) و کار در فیلم ها (ای ایران ,جهیزیه ای برای رباب ,دل نمک و...) کرد.
اولین فیلم او بچه های طلاق جایزه بهترین فیلم اول را در جشنواره فیلم فجر برد. بعد از شکست فیلم" افسانه آه "کمدی دیگه چه خبر را ساخت .روند روی به مکتب فکری فمینیستی او با فیلم های دوزن, نیمه پنهان و واکنش پنجم با بازی نیکی کریمی آغاز شد.
"زن زیادی " بسیار عالی بود و "آتش بس" یک فیلم تجاری کاملا موفق بود. تهمینه میلانی یک هنر مند بزرگ و یک پرسپولیسی خوب است که در مصاحبه هایش به علاقه اش به فوتبال و پرسپولیس را همواره اعلام داشته است.برای او آرزوی سلامتی و تندرستی داریم.

zamara
08-04-2008, 12:59 AM
اکبر عبدی
باز مدرسه ام دیر شد!


http://www.gigaimage.com/images/sefkjh3ec6ktt8jbslvh.jpg

اکبر عبدی را بدون هیچ تردیدی می توان یکی از محبوبترین مردان تاریخ سینما وتلویزیون دانست که با شرکت در نقشهای بسیار تاریخ ساز و رویایی خودش را در بالاترین سطح ممکن مطرح ساخته است. اکبر عبدی این پرسپولیسی دوست داشتنی که البته عنوان می شود پرسپولیسی بودن خود را خیلی جاها آشکار نساخته است در ابتدای دهه 60 کار خود را با بازی در سه سریال طنز و خاطره انگیز "محله یروبیا", "باز مدرسه ام دیر شد" و "محله بهداشت" آغاز کرد و سپس جذب سینما شد و در همان اوائل دوران حضورش در سینما با بازی در فیلم معروف "اجاره نشین ها" خاطره انگیز شد.
اکبر عبدی بعد از آن در نقشهای طنز دیگری به بازی پرداخت که از جمله مهم ترین این نقشها نقش معروف او در فیلم هنر پیشه فیلم دوم از تریلوژی سینمایی محسن مخملباف بود که در این فیلم در برخی از صحنه ها آشکارا به هجو نقش های خود در سینما پرداخت. یک سالبعد در یک فیلم خاطره ساز دیگر یعنی فیلم "آدم برفی" در نقش یک زن به زیبایی ایفای نقش کرد.
اکبر عبدی هر چه از زمان می گذشت محبوب تر میشد و چهره دوست داشتنی او انگار نمی خواست پیر شود شاید افت اندازه های بازیگری او در دهه هفتاد عبارت چندان جالبی نباشد اما به هر حال واقعیت این است که او در دهه هفتاد و سالیان باقیمانده آنچنان که باید نقشهای بسیار خوب گذشته خود را تکرار نکرد. با این حال بازی در فیلم "اخراجیها" نشان می داد که عبدی تا چه حد صاحب سبک و قریحه در کارش است و چگونه می تواند با شوخی های ناب و سحر آمیز خود اهالی سینما را مجذوب و شیفته خود سازد. به هرحال اکبر عبدی هنوز فعال و روپا است و در آستانه 52 سالگی نشان می دهد که هنوز تا چه اندازه بزرگ و معتبر است.
برای او که همواره عزیز اهالی فوتبال و سینماست آرزوی سلامت و تندرستی داریم و تکرار می کنیم خداوند متعال به همه کس عزت نمی دهد بلکه باید مثل اکبر عبدی پاکدل بود تا بشود در عمق قلب آدم ها نفوذ کرد.
-------------------------------------------------
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی و هفتم-22/3/87)

zamara
08-07-2008, 07:29 PM
محمدرضا خاتمی و زهرا اشراقی
زوج سیاسی اصلاح طلب

http://www.gigaimage.com/images/5fbfh9vftav7x5u1et4p.jpg

همانطور که قبلا اشاره کردیم رییس جمهور سابق ایران جناب آقای خاتمی و خانواده ایشان از طرفداران پرسپولیس هستند. این نکته رو مصاحبه چندی پیش برادر ایشان محمدرضا خاتمی و همسرش زهرا اشراقی که نوه امام خمینی نیز هستند با مجله رویش اثبات می کند. ابتدا یک بیوگرافی کوچک به نقل از ویکی پدیا از این زوج سیاسی را مرور می کنیم:

محمدرضا خاتمی
محمدرضا خاتمی متولد اردکان و فرزند آیت الله سید روح الله خاتمی و برادر محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران و نایب رئيس مجلس شورای اسلامی در دوره ششم و دبير كل سابق حزب مشاركت است.

همسرش زهرا اشراقی نوه امام خمینی است.

او بیشترین میزان رای یک نماینده مجلس شورای اسلامی را در طول تاریخ ایران بدست آورده است. محمدرضاخاتمی هشت سال قبل كه به جایگاه دبیركلی جبهه مشاركت رسید،از موقعیت فعلی درون این حزب برخوردار نبود. چنان كه خود می گوید: «آن زمان همه می گفتند به خاطر برادر رئیس جمهور بودن، دبیركل شده است.» اما امروز او از چنان موقعیت و محبوبیتی درون جبهه مشاركت برخوردار است كه خود می گوید: «همان ها نگران انشعاب در حزب پس از رفتن من هستند.» وی از متحصنین و سخنگوی نمایندگان مجلس ششم بوده است.

زهرا اشراقی
http://www.gigaimage.com/images/czfxzbspre0r62ua70i.jpg
زهرا اشراقی سیاست‌مدار ایرانی است.

زهرا اشراقی نوه امام خمینی و دختر آیت‌الله اشراقی است. همسر وی محمد رضا خاتمی است.

اشراقی مدتی مشاور معاونت اجتماعی در امور جوانان وزارت کشور بود. اشراقی خود را فمینیست می‌داند (به معنای جنبشی از زنان برای حل مسایل زنان و حقوق بشر) و در در سازمان غیر دولتی «انجمن حامیان زنان ایران» فعالیت می‌کند. به گفته خودش، یکی از وبلاگ‌نویسان ایرانی است که بدون فاش هویت واقعی‌اش می‌نویسد.

و حالا نگاهی داریم به مصاحبه این دو عزیز با مجله رویش:

فوتبالی هم هستید؟
دکتر خاتمی: خیلی

پرسپولیسی یا استقلالی؟
خانم اشراقی: از این همه گل قرمز که در خانه هست میتوانید متوجه شوید!
دکتر خاتمی: من طرفدار تیم پرسپولیس هستم و این هم از تاثیرات آقای خاتمی است, آن زمان که پیکان بود. بعد شاهین و پرسپولیس.

پس آقای خاتمی هم فوتبالی است؟
دکتر خاتمی: بله.

و پرسپولیسی هستند؟
دکتر خاتمی: آن زمان طرفدار پرسپولیس و پیکان بودند. الان را نمی دانم. قبل از انقلاب تاج وابسته به دربار بود و پرسپولیس رقیب آن. بنا براین کسانی که سبقه سیاسی داشتند و طرفدار فوتبال هم بودند از پرسپولیس طرفداری می کردند.
خانم اشراقی: من هم پرسپولیسی هستم ولی با حضور افشین قطبی بیشتر کار این تیم را دنبال می کنم.

(منبع: مجله رویش/شماره هفتم/اول خرداد 1387)

zamara
08-07-2008, 11:53 PM
استاد حسین قوامی
تو ای پری کجایی

http://www.gigaimage.com/images/kfsedr15f1x6r2nvy9py.gif

نام استاد حسین قوامی خواننده خوش صدا و خوش قریحه ایرانی با آهنگ معروف "تو ای پری کجایی" آمیخته شده است. استاد قوامی متولد سال 1288 در تهران بود. پدرش رضا قلی خان قوامی از مردان اصیل تهران بود و به موسیقی علاقه زیادی داشت بنابراین صفحه های موسیقی از کودکی در اختیار حسین قوامی بود به هر حال او به ارتش رفت. در ارتش چون مجاز نبود کار موسیقی را به صورت علنی انجام دهد با پیشنهاد روح الله خالقی نام "فاخته ای" را برای خود انتخاب کرد و تا سال 41 که در سن 53 سالگی درارتش با درجه سرهنگی بازنشسته شد همچنان با نام فاخته ای کار می کرد اما از سال41 به بعد دوباره با نام قوامی کار کرد.وی آواز را نزد استادانی چون حسین خان اسماعیل زاده و عبدالله حجازی آموخت و از شاگردان ایشان می توان از مجید نجاهی و علی تحریری نام برد.
معروفترین آهنگهای او تو ای پری کجایی, جوانی, تو را من چشم در راهم و مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید بوده است. این اهنگ را همیون خرم ساخت و شعر آن از استاد ابتهاج(سایه) بوده است. به تکه ای از این شعر توجه کنید:
"شبی که اوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانی از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی
که رخ نمی نمایی
از ان بهشت پنهان
دری نمی گشایی..."
زمانی که استاد 58 ساله بود پرسپولیس متولد شد و تولد پرسپولیس فرصتی بود تا او علاقه اش را به فوتبال عیان کند. در آخرین قهرمانی دوران حیات او یعنی قهرمانی تهران در سال 68 او در سن 80 سالگی هنوز به فوتبال علاقه مند بود. استاد در روز 16 اسفند ماه سال 1368 به علت ابتلا به بیماری در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت. یادش را گرامی می داریم.
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سیزدهم-21/2/87)

zamara
08-28-2008, 12:39 AM
سیروس گرجستانی

شهریار دوران پیری

http://www.gigaimage.com/images/u7xqvns08am3u22z5at.jpg

سیروس گرجستانی خودش یک بازیکن قدیمی در فوتبال ایران بوده است.
شاید باورتان نشود که بگوییم سیروس گرجستانی در تیم فوتبال شاهین بازی می کرده و مثل همه شاهینی ها سال 46 که شاهین به پرسپولیس منتقل شد او هم به تیم پرسپولیس علاقه مند گشت.
نام اصلی او علی اکبر محمدزاده گرجستانی است که "سیروس" نام هنری وی می باشد.
سیروس گرجستانی در سال 1323 در شهر بندر انزلی به دنیا آمده است.
در سال 1348 فعالیت را در تئاتر آغاز کرد و سال 1352 شروع فعالیت تلویزیونی او بود.
شروع فعالیت سینمایی وی با فیلمی به نام "فریاد مجاهد" به کارگردانی "مهدی معدنیان" در سال 1358 بود.
وی در سالیان بعد فیلمهای بسیاری را بازی کرد که از ان جمله می توان به فیلمهای چوپانان کویر, آقای هیروگلیف(59) ,دادشاه(62), راه دوم(63), تنوره دیو(64) ,خانه ای ابری و تیغ و ابریشم(65), با من از فردا بگو(66) ,دوران سربی(67) ,شکار خاموش (68), آپارتمان شماره سیزده(69), آدم برفی (73), شیخ مفید (74), توفان شن(75) ,ساحره (76) ,یکی بود یکی نبود(78) ,مسافر ری(79) ,سیزده گربه روی شیروانی(81) ,شکلات, بله برون, آدمکها(82) و آکواریوم (83) اشاره کرد.
سیروس گرجستانی در سالهای اخیر در چند سریال دیدنی تلویزیون بازی کرده که از آن جمله می توان به سریال تماشایی و پربیننده "متهم گریخت" و "من یک مستاجرم" اشاره کرد.
به هر حال در کارنامه سیروس گرجستانی در سریال تماشایی و خاطره انگیز امام علی نقش اباقطام را بازی کرد و در اذهان باقی ماند. آخرین مجموعه ای که از این هنرمند شاهد بودیم سریال تاریخی "شهریار" بود که وی در این کار نقش دوران پیری شاعر شهیر ایرانی شهریار را بازی می کرد.برایش ارزوی سلامتی وتندرستی داریم

.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی و یکم-11/3/87)

Hojat
01-30-2009, 07:38 PM
در يكي از سايتهاي ورزشي به مطلب جالبي كه نوسط دوست عزيزمان با نام كاربري SiaNoor برخورد كردم كه پس از مطالعه آن ، به نظرم خيلي جذاب آمد و احساس كردم كه حيف است آن را در اينجا قرار ندهم و دوستان از آن بهرمند نشوند .
اميدوارم مورد توجه شما هم قرار بگيرد و از آن لذت ببريد .
با تشكر از دوستان.

*********************
مشاهیر سرخ عنوان ستونی در روزنامه پرسپولیس هستش که در اون به معرفی طرفداران و هواداران معروف و مشهور پرسپولیس می پردازه. هنرمندان, شاعران, بازیگران, خواننده ها, سیاستمداران و ورزشکاران پرسپولیسی که پرسپولیسی بودن آنها به نوعی آشکار شده مورد معرفی قرار میگیرند که بنده میخواهم این هنرمندان را در این تایپیک معرفی کنم تا گنجینه ای با ارزش بماند برای آیندگان..!

zamara
01-30-2009, 07:58 PM
با تشكر از حجت عزيز بخاطر ايجاد اين تاپيك آبي شكن .
منتظر ارسال هاي اصلي هستيم .
لطفا منبع موضوعات ارسالي حتما ذكر شود .
موفق باشيد

Hojat
01-30-2009, 08:05 PM
استاد مرتضی احمدی
پیش پرده خوان بزرگ

یک روز فکر می کنم سال 80 بود با استاد و اتومبیل B.M.Wمدل 1970او از میدان ولیعصر به سمت باشگاه شاهین در گلستان نارمک می رفتیم. استاد از روزگارش می گفت و دلمشغولی ها و هنوز هم روایت استاد از زندگی برای من مثل یک سرمشق عاشقانه است. مرتضی احمدی را همه می شناسیم کمتر کسی است که در فوتبال ایران نفس بکشد و او را نشناسد به جز فوتبال در تمام عرصه های هنری هم اینگونه است به خصوص سینما و ادبیات در این دو عرصه هنر مشترکی به نام پیش پرده خوانی وجود دارد که استاد مسلم این هنر در ایران مرتضی احمدی است. اشعار متن فیلم هایی مثل حسن کچل و بابا شمل را که به یاد دارید همه آنها یک خواننده مشترک پیش پرده خوان به نام استاد مرتضی احمدی داشته است. اما بپردازیم به زندگی استاد ایشان متولد1303 هستند و کار هنری را از دهه20 در تئاتر و هنر دوبله آغاز کردند و سپس به بازیگری و پیش پرده خوانی پرداختند اما در همه این سالها عشق به فوتبال در وجودشان ریشه دار بود. ورزشگاه امجدیه و زمین خاکی راه آهن اماکنی است که او در ساخت آنها به عنوان یک نوجوان زحمتکش حضور و دخالت داشته است. احمدی عاشق فوتبال و تیم پرسپولیس بود. علی القاعده او یک شاهینی قدیمی بود که به محض پیوستن شاهینی ها به پرسپولیس با جمع مردان شاهین به تیم فوتبال پرسپولیس آمد و یک گروه بسیار خوب را به راه انداختند.40 سال است که مرتضی احمدی در استادیوم و تلویزیون چشم از پرسپولیس برنداشته است و تا همین2 و3سال قبل بازیهای پرسپولیس را در ورزشگاه می دید یادم نمی رود روزی که پرسپولیس پگاه را در اولین روز لیگ حسوم حرفه ای با حساب8-2 شکست داد استاد گویی خوشحال ترین مرد روی زمین بود. به نگارنده گفت فلانی انگار پرسپولیس به دوران اوجش برگشته است.
کارگردانهای قدیمی خوب می دانند که مرتضی احمدی در تمام قردادهایش ذکر می کردکه موقع بازیهای تیم پرسپولیس او باید بازیها را در ورزشگاه از نزدیک ببیند! این عشق عمیق ریشه در هویتی داشت که شاهین و به تبع شاهین پرسپولیس در فوتبال ما ایجاد کرده بود. استاد احمدی در فیلم های سینمایی بسیار هنرمندی کرده است. معروفترین نقش او نقشی در قالب یک مرد دلال بود که او را با آن سر و شکل خاص به باور جامعه فوتبال رسانده است. احمدی امروز 83سال دارد و هنوز عاشق و علاقه مند فوتبال و پرسپولیس است. برایش آرزوی سلامت و تندرستی داریم و امیدواریم خدای مهربان او را سلامت دارد.(منبع روزنامه پرسپولیس/پیش شماره سوم-5/2/87)
در پایان جالب است بدانید شعار معروف "پرسپولیس قهرمان میشه خدا میدونه که حقشه..." از سروده های آقای مرتضی احمدی است.(به نقل از روزنامه خبرورزشی)


http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/12/321445_orig.jpg

روایت استاد احمدی از 16شهریور 52(روز شیش تاییها)
احمدی می‌گوید: "تمام عشقم غیر از سینما و تئاتر فوتبال و کشتی بود. اولین بار که رفتم استادیوم هفت تا اسکناس صدی تو جیبم بود. بازی تاج و پرسپولیس. گفتم یا حضرت اباالفضل هر گلی که پرسپولیس به تاج بزنه یکی از اسکناس‌ها رو به عشق تو نذر می‌کنم ... آقا بازی شروع شد و پرسپولیس یکی، دو تا سه تا زد تا شیش تا. گفتم یا حضرت عباس غلط کردم، بسه دیگه، حداقل بذار یه صدی تو جیبم بمونه برگردم خونه. اون بازی حضرت عباس به تاج رحم کرد."

منبع:GolFilm (http://www.golfilm.com/Others.aspx?id=104)

Hojat
01-30-2009, 08:07 PM
سید محمد خاتمی
سید اصلاحات
سید محمد خاتمی (زاده ۱۵ مهر ۱۳۲۲) پنجمین رئیس جمهور ایران بود که طی دو دوره بین سال‌های ۱۳۷۶ تا ۱۳۸۴ ریاست جمهوری ایران را بر عهده داشت. او به عنوان رئیس جمهوری اصلاح طلب به ریاست جمهوری انتخاب شد و روز انتخابش (۲ خرداد) به نامی برای جنبش اصلاح‌طلبی داخلی در ایران بدل شد. خاتمی در ضمن مبدع طرحی به نام «گفتگوی تمدن‌ها» بود که در سراسر جهان شهرت بسیاری یافت و با نام او شناخته می‌شود. سازمان ملل متحد نیز سال ۲۰۰۱ میلادی را بر اساس این طرح، سال گفتگوی تمدن‌ها نامگذاری کرد

در انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۷۶، خاتمی به عنوان نماینده اصلاح طلبان داخلی شرکت کرد. رقیب اصلی وی ناطق نوری بود، بر خلاف بسیاری از پیش‌بینی‌ها، خاتمی با اختلاف بیش از ۱۳ میلیون رأی با نفر قبل پیروز شد. کردند و خاتمی ۲۰ میلیون رأی آورد انتخاب او در ۲ خرداد ۱۳۷۶، دوره جدیدی در سیاست ایران بود و جنبشی که از دل این قضیه آغاز شد، معمولاً «جنبش دوم خرداد» نامیده می‌شود.بیش از ۸۰ درصد واجدین شرایط (نزدیک به ۳۰ میلیون نفر) در این انتخابات شرکت کردند.
وی از طرفداران پر و پا قرص فوتبال می باشد که به نقل از نزدیکانش طرفدار تیم پرسپولیس نیز می باشد اما فقط در محافل خصوصی به آن اشاره می کند.(که البته چندی پیش برادرش محمدرضا خاتمی در مصاحبه با مجله رویش به پرسپولیسی بودن خودش و برادرش اشاره کرده است.)



http://www.ut.ac.ir/compute/omid/photo/KHATAMI.JPG

خاتمی پس از پایان دوران ریاست جمهوری نیز فعالیت‌های خود را ادامه می‌دهد. او مؤسسه باران, بنیاد آزادی رشد و آبادانی ایران را تأسیس کرده‌است و مسؤولیت موسسه بین المللی گفتگوی تمدن‌ها را نیز به عهده دارد.
پدر او روح الله خاتمی موسس مدرسه علمیه اردکان و امام جمعه شهر یزد است. همسر او زهره صادقی خواهر زادهٔ امام موسی صدر است. او از همسرش، دو دختر به نام‌های لیلا و نرگس و پسری به نام سید عمادالدین دارد. از سایر بستگان مشهور او می‌توان به برادرش محمدرضا خاتمی (از رهبران جبهه مشارکت) اشاره کرد.

Hojat
01-30-2009, 08:09 PM
حسین ثابت
مولتی میلیاردر ایرانی
حسین ثابت ۷۱ ساله و متولد مشهد است. او از ثروتمندترین مردان ایران به شمار می‌رود که در آلمان زندگی می‌کند.

ثابت در جزایر قناری ۹ هتل مجلل با پنج هزار تخت دارد و در ایران نیز هتل بزرگ داریوش را به سبک تخت جمشید در کیش ساخته‌است.
وی، غیر از این هتل، هفت هتل دیگر نیز در کیش دارد شرکت تجارت بین‌الملل ثابت و مجموعه پارک دلفین‌های کیش (دلفیناریوم) متعلق به اوست.
او کلنگ سرمایه‌گذاری هتل ۷ ستاره کوروش که سیستم‌های آن با انرژی خورشیدی کار می‌کند (به عنوان نخستین هتل سبز ایران) و ۵۰۰ اتاق دارد را نیز در جزیره کیش بر زمین زده است
و قرار است قبل از پایان سال ۱۳۸۹ در کیش افتتاح شود. وی اخیرا گروه هتل های لاله را با مبلغ صدوبیست میلیارد تومان در یک مزایده از سازمان میراث فرهنگی و گردشگری خریداری کرده است.
وی در زمان مدیریت حسن انصاری فرد همکاریهای نزدیکی با باشگاه پرسپولیس داشت. او چند بار پیشنهاد خرید باشگاه پرسپولیس با تمام بدهیهایش رو به سازمان تربیت بدنی ارئه کرده که مورد موافقت قرار نگرفته.



http://i25.tinypic.com/2s9rg9v.jpg

Hojat
01-30-2009, 08:24 PM
سعید راد
سمبل هواداران پرسپولیس

سعید راد متولد ۱۳۲۳ تهران همسرسابق نوشافرین یکی از خوانندگان لس آنجلسی است. هنرپیشگی رابافیلم الکلی درسال ۱۳۵۰ به کارگردانی محمدعلی جعفری شروع کرده بعدا درفیلمهای طغرل ,کافر- قاصدک -اب- فاتحین صحرا- هدف شرف - صبح روز چهارم- تنگنا- خداحافظ رفیق- گدای اشراف زاده -همراهان- سفرسنگ -دواقای باشخصیت اقای لربه شهرمیرود -سکوت بزرگ- تیغ افتاب -وبعداز سال۱۳۵۷ درفیلمهایی مانند دادشاه-مرز-عبورازمیدان مین-خط قرمز- فرمان-عقابها-بعد ازمدتی به امریکارفت سال۱۳۸۱ دوباره به ایران بازگشت واولین فیلم خود بعد از بازگشت ازامریکارادرسال ۱۳۸۲ بازی کرد که دوئل نام دارد وپرهزینه‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران می‌باشد که مضمونی جنگی دارد وسعید راد دراین فیلم اولین نقش منفی خودرابازی کرد
.
سعید راد كه سومین كارت هواداری پرسپولیس را دارد یك جوری سمبل تماشاگران قرمز به‌حساب می‌آید.شاید سعید راد نسبت به بیست سال پیش، كم‌كارتر شده و كمتر می‌توان او را روی پردة سینما دید. اما تماشاچی‌هایی كه برای تماشای فوتبال به استادیوم می‌روند، سر تمام مسابقات پرسپولیس می‌توانند او را ببینند كه توی جایگاه ویژه، به عشق پرسپولیس بالا و پایین می‌پرد و فریاد می‌زند.

دیگر ماجرای پرسپولیسی ‌بودن او لو رفته. راد سومین هوادار رسمی باشگاه پرسپولیس، توی هر جشنی كه برای پرسپولیسی‌ها می‌گیرند، به عنوان سمبل تماشاگران دعوت می‌شود.البته خودش هم یك ورزشكار حرفه‌ای است. او در زندگی‌اش از فوتبال گرفته تا بیلیارد و بولینگ و بوكس كار كرده و مسلما حرف‌هایی دارد كه خواندن آن، حسابی هیجان‌انگیز است.

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/07/277898_orig.jpg


مصاحبه خواندنی با سعید راد(منبع همشهری آنلاین)

الان یك‌جوری سمبل تماشاگران پرسپولیس به حساب می‌آیید. توی هر مسابقة تیم، آدم وقتی جایگاه را نگاه كند، سعید راد را می‌بیند. یادتان می‌آید چطور پرسپولیسی شدید؟

من قهرمان بولینگ ایران بودم. توی بولینگ عبده تمرین می‌كردم. حتی سال 48 عضو تیم ملی بولینگ ایران بودم.

ما توی بولینگ عبده تمرین می‌كردیم كه از سال 47 راه افتاده بود. آن‌روزها بازیكنان پرسپولیس، همه از شاهین كوچ كرده بودند به پیكان. مرحوم عبده هم پیكان خرید و اسم پرسپولیس را روی آن گذاشت.

بالاخره ما هم فوتبال را دوست داشتیم و پرسپولیسی شدیم. سومین كارت هواداری پرسپولیس در آن زمان برای من صادر شده.


سال 48 كه هنوز شما بازیگر سینما نشده بودید؟

نه، كسی من را نمی‌شناخت. اگر هم می‌شناخت، به‌خاطر این بود كه توی مسابقات بولینگ بیروت، من بولینگ باز آمریكایی را برده بودم.


پیش از راه‌افتادن پرسپولیس، از فوتبال خوشتان می‌آمد؟

توی دبیرستان، عشق ما فوتبال بود. با احمد نجفی، صبح تا شب فوتبال بازی می‌كردیم.


همین احمد نجفی كه مجری صندلی داغ است؟

آره، الان آرتیست شده. فقط از آرتیستی خنده‌اش را یاد گرفته. بچة باسوادی بود. دوره ما یكی از بهترین انگلیسی‌دان‌های ایران بود. البته اخلاق‌ بدی هم داشت. همه‌اش لاف می‌زد كه خرمشهر مال ماست. حالا چند سال بعدش فهمیدیم كه انگار راست راستی صاحب خرمشهر بودند. به هرحال با احمد نجفی توی دبیرستان اندیشه كه مال ایتالیایی‌ها بود، صبح تا شب فوتبال می‌زدیم.

با این حساب، شما را باید ورزشكار هم به حساب آورد. هم فوتبال بازی كرده‌اید، هم عضو تیم ملی بولینگ بودید و هم بیلیارد بازی می‌كردید.

نه، من اصلا بلد نیستم بیلیارد بازی كنم. بیلیارد را فقط برای بازی تو فیلم‌ها یادم داده بودند. چندوقت پیش كه با هوشنگ گلمكانی و رسول صدرعاملی رفته بودیم كیش، بند كرده بودند كه سعید برویم بیلیارد. من هم قسم و آیه كه بیلیارد بلد نیستم. گلمكانی باور نمی‌كرد. می‌گفت یك عمر باور كردم كه توی «تنگنا» واقعا بیلیارد بازی می‌كردی.


با كدام بازیكنان تیم آن‌زمان پرسپولیس رفیق بودید؟

صمیمی‌ترین دوست‌هایم علی پروین و محمود خوردبین و صفر ایرانپاك و اسماعیل حاج رحیمی‌پور بودند. البته این مال زمانی بود كه به پرسپولیس آمده بودند. وقتی این بچه‌ها با حسین كلانی توی شاهین بودند، خودم تماشاچی‌شان بودم.


چیزی از آن رفاقت‌ها یادتان می‌آید؟

اولین دوره كه تیم به جام جهانی رفت و علی پروین كاپیتان بود، در بازگشت تیم از آرژانتین، مجله دنیای ورزش با پروین مصاحبه كرده بود. توی یك سؤال از پروین پرسیده بودند: «شخصیت مورد علاقه‌ات؟» پروین هم جواب داده بود سعید راد. باور نمی‌كنید، رفتم صدتا از آن مجله خریدم. كیف كرده بودم كه پروین این‌جوری از من تعریف كرده.


استادیوم هم می‌رفتید؟

اصلا پیش از این‌كه پرسپولیس راه بیفتد، ما خانوادگی شاهینی بودیم و برای تمام مسابقات تیم ملی می‌رفتیم امجدیه.


آن سال‌ها بلیت امجدیه چقدر بود؟

پشت دروازه دوتومان، روبه‌روی جایگاه سه‌تومان. Vip هم پنج تومان می‌فروختند. قدر یك بلیت سینما بود. آن موقع بلیت سینما هم همین دو سه تومان بود. الان هم بعد از سی سال، بلیت استادیوم و بلیت سینما باهم سربه‌سر هستند.


تماشاچی‌ها چطور؟ تماشاچی‌ها فرقی با سی سال پیش كرده‌اند؟

تماشاچی آن‌سال‌ها مثل فوتبالیست‌اش بود. حرمت‌ها و غیرت‌ها یك‌جور دیگری بود. هنوز نفهمیده‌ام چطور آدم‌ها این‌قدر با سی‌سال پیش فرق كرده‌اند. یك تحلیل سیاسی اجتماعی می‌خواهد. كار من نیست كه بفهمم چرا این‌قدر عوض شده‌اند. بیست سالی هم ایران نبودم. شاید برای همین، این قدر برایم عجیب است. الان تماشاچی فوتبال، كاملا عصبی است. دیگر نمی‌بینیم كه تماشاچی‌ها توی استادیوم به آرامش برسند. یكی از انتقاداتی كه من به عادل فردوسی‌پور دارم، این است كه تو بیا آن آرامش و شادی را به فوتبال برگردان. كاری نكن كه تماشاچی‌ها بازی به بازی عصبی‌تر باشند.


البته سی سال پیش هم تماشاگران فحش می‌دادند.

آره، ولی جو استادیوم‌ها این‌جور نبود.


پس از این‌كه توی سینما بازی كردید هم به استادیوم می‌رفتید؟

بعد از این‌كه تنگنا، صادق كُرده، خداحافظ رفیق و خروس و ملخ را بازی كردم، دیگر همه من را می‌شناختند. برای همین، وقتی سر بازی‌های پرسپولیس می‌رفتم استادیوم، همة تماشاچی‌ها ذوق می‌كردند. یك طرف استادیوم فریاد می‌زدند «سعید راد»، سمت دیگر جواب می‌دادند «پرسپولیس».


توی آن سال‌ها غیر از شما بازیگر دیگری هم عشق فوتبال بود؟

نه، مگر حالا از بازیگران كسی از فوتبال سرش می‌شود؟ آن سال‌ها هم این‌جور بودند. البته حالا یك تیم هنرمندان راه افتاده تا همه پیراهنش را بپوشند و عكس بگیرند. ولی اگر بروید سر مسابقاتشان، هیچ‌كدام نمی‌توانند صدمتر بدوند.


آن سال‌ها كه با بازیكنان پرسپولیس رفیق بودید، آن‌ها را سر فیلم‌های خودتان هم می‌بردید؟

خودشان می‌آمدند. حتی دوستانشان را هم می‌آوردند. پروین پای ثابت فیلم‌های من بود.


پروین از چه فیلمی خوشش آمده بود؟

«صادق كُرده» را خیلی دوست داشت. یادم می‌آید فیلم كه تمام شد، آمد سراغ من و گفت: «خوشم اومد همه شونو كشتی!» كلا پروین از فیلم‌های بزن‌بزن من خوشش می‌آمد. «طغرل» و «كمین» را دوست داشت. عاشق صحنه‌های بزن بزن بود.

با تاجی‌ها هم رفاقت داشتید؟

از بین آن‌ها دوست خوبم ناصرخان حجازی بود. آقای مظلومی بود. با تنها استقلالی‌ای هم كه عكس گرفتم، حسن روشن بود كه رفت روی جلد مجله‌ها. هیچ استقلالی دیگری توی زندگی‌اش با من عكس ندارد.


سر دربی‌ها شاكی نمی‌شدند از این‌كه پرسپولیس را تشویق می‌كردید؟

توی دربی‌ها من چیزی نمی‌فهمیدم.

انگار شما تمام دربی‌ها را توی استادیوم تماشا كرده‌اید.

البته بیست سال ایران نبودم. ولی هر وقت ایران بودم و استقلال و پرسپولیس با هم بازی می‌كردند، من خودم را می‌رساندم استادیوم.



شما یكی از آن ده بیست هزار نفری هستید كه توی تاریخ فوتبال ایران، بازی شش‌تایی تاج و پرسپولیس را توی سال 52 تماشا كردید. آن روز توی استادیوم چه خبر بود؟

باور نمی‌كنید كه حسین كلانی و همایون بهزادی با آن‌ها چه‌كار كردند.مثل پك اول سیگار بود. بعد از آن بازی، دیگر شكست‌دادن تاج لذت زیادی نداشت. آن6 تا گل، ظرفیت همه را بالا برد. اتفاقاً توی آن بازی، همه توقع داشتند كه تاج بازی را ببرد. تاج وضعیت بهتری داشت
خیلی اهل کری خواندن هستید.


سر فیلم «دوئل» كه برای فیلمبرداری رفته بودیم بندر ماهشهر، كاری كردم كه آقای درویش دو روز فیلم‌برداری را تعطیل كرد تا من برگردم تهران و بازی را از توی استادیوم تماشا كنم. اصلا تا سال 57 تمام بازی‌های پرسپولیس را می‌رفتم استادیوم قرارداد هر فیلمی را كه می‌بستم،تویش قید می‌كردم كه پنج‌شنبه و جمعه فیلم‌برداری تعطیل است.

فرقی نمی‌كرد پرسپولیس توی آزادی بازی داشته باشد یا توی شهرستان‌ها. هر شهری می‌رفتند، ‌همراه تیم می‌رفتم


در بین اهالی سینما که به طرفداری از استقلال می پردازند با چه کسانی کری دارید؟

مگر در سینما استقلالی هم داریم؟! تمام بزرگان سینمای ایران طرفدار پرسپولیس هستند. نبینید که چند جوان مدعی شده اند و گاهی از این تیم یاد می کنند. تمام سوپراستارهای ایران پرسپولیسی هستند. مطمئن باشید، از قدیم تا جدید!.


توی آن دوره نشریه ورزشی هم می‌خواندید؟

من اطلاعاتی بودم. آن دوره فقط كیهان ورزشی و دنیای ورزش چاپ می‌شدند، ولی من فقط دنیای ورزش می‌خریدم. نه این‌كه كیهان ورزشی نخوانم، ولی طرفدار دنیای ورزش بودم.


پیش از آن بازی شش‌تایی، با كسی كری داشتید؟

نه، نجابت تماشاچی‌ها زیاد بود. اما حالا دیگر ورق برگشته. اگر پرسپولیس ببازد، ‌باید موبایلم را خاموش كنم، آن‌قدر كه زنگ می‌زنند و كری می‌خوانند.


هنوز با كدام‌یك از آن بازیكنان قدیمی رفاقت‌تان را حفظ كردید؟

محمود خوردبین. علی‌آقا را هم آخرین‌بار شب بازی استقلال – پرسپولیس توی اردوی پرسپولیس دیدم. رفته بودم هتل. فكر كنم آخرین باری بود كه توی دربی روی نیمكت پرسپولیس نشست. عباس كارگر جم، رضا و بیوك وطنخواه و چند نفر دیگر هم هستند كه با هم می‌پلكیم.


چه حرف‌هایی می‌زنید با هم؟

همه‌اش یادش به‌خیر است. من یك‌بار با رضا وطنخواه رفتم استادیوم. فكر كنم بازی با سایپا بود كه تیم مساوی كرد. آقا این رضا هی غر زد! پس از مدت‌ها دیدم كه یكی با احساس، بازی پرسپولیس را تماشا می‌كند. الان من مطمئن هستم كه اگر پرسپولیس یك بازی را ببازد، علی پروین تا صبح بیدار می‌ماند.


شما هم ورزشگاه می‌روید غر می‌زنید؟ سروصدا می‌كنید؟

مگر ندیدید افشین پیروانی درباره من چی گفته بود؟ سر یك بازی از بلندگوی ورزشگاه داشتند بازیكنان پرسپولیس را اسم می‌بردند. من عادت دارم برای تك‌تك‌شان بلند می‌شوم و دست می‌زنم. بعد از بازی، افشین گفته بود كه نمی‌دانم این سعید راد كی می‌خواهد آرام بنشیند روی سكو

الان توی فوتبال ایران از كدام فوتبالیست خوشتان می‌آید؟

پروین، اگر الان هم بیاید توی زمین، از همه این‌ها بهتر بازی می‌كند

Hojat
01-30-2009, 08:25 PM
مریم حیدرزاده
دختر سرخ ایران
مریم حیدرزاده معروفترین ترانه سرای 10 سال اخیر ایران و پرکارترین آنهاست که با انتشار 10 جلد کتاب شعر بین علاقه مندان ادبیات جای محکم و قابل اعتنایی دارد. حیدرزاده متولد 29 آبان سال 1356 است و ترانه سرایی را از سال 74 به صورت جدی آغاز کرد و با کتاب "پروانه ات خواهم ماند" که در سال 77 منتشر شد به شکلی کاملا استثنایی در ادبیات ترانه سرایی تولدی شگرف داشت. مریم حیدرزاده از علاقه مندان پرو پاقرص پرسپولیس است . بین نام خود, رنگ سرخ و هویت پرسپولیس الفتی عمیق ایجاد کرده است. وقتی از او می پرسی چرا پرسپولیس را دوست داری بدون مکث می گوید: "چون رنگ قرمز, رنگ عشق است."
این سوال را بارها از او پرسیده ام اما امروز به گونه ای دیگر ترانه سرای جوان و محبوب را مورد سوال خود قرار می دهم:"اگر استقلال قرمز بود, آیا باز هم قرمز را دوست داشتی؟" و می گوید: چنین چیزی ممکن نیست! پرسپولیس حق دارد قرمز بپوشد. این لحن تمام کسانی است که عشق برایشان به به تمام معنا عزیز است و ماهیتش غریزی است و جوششی! مریم در ترانه هایش نیز همواره احساس را به مخاطب القا می کند. همه می فهمند که لحن او تصنعی نیست و همین است که این لحن جادویی کلام او بر اساس سخن استاد سعدی بزرگ "بر دل می نشیند " چرا که "از دل برآمده است." مریم حیدرزاده می گوید: پرسپولیس برای من همیشه عزیز است و آنها که باعث تقویت بنیه و شکل گیری و قوام این تیم هستند همواره مورد احترام و اعتماد من. امروز در پرسپولیس افشین قطبی دوست داشتنی ترین عضو باشگاه پرسپولیس است و من به حضور او در تیم محبوبم افتخار می کنم و ادعا می کنم که افشین به تاریخ و هویت پرسپولیس شخصیت و هویت مضاعفی داده است.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره دوم-8/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:26 PM
علیرضا عصار

ای کاروان...
علیرضا عصار متولد روز چهارم بهمن 1350 در تهران است. عصار جزو بهترین هنرمندان 15 سال اخیر کشور در ضمینه موسیقی به شمار می رود که بسیاری از علاقه مندان موسیقی ادعا می کنند صدای او جزو سه صدای برتر و جاودانه ایران در سالیان اخیر است. علیرضا عصار 11 سال است که کار خود را در سطح حرفه ای آغاز کرده و در کارنامه خود کارهای جذاب و خاطره انگیزی مثل"عید آمد" مولانا را ثبت کرده است. عصار از علاقه مندان معروف و محبوب پرسپولیس است که البته مثل خیلی ها این علاقه را در سطح جامعه بروز نداده ولی بارها با حضور در اردوهای تیم پرسپولیس و در جمع مربیان و بازیکنان این تیم علاقه خود را به نمایش گذاشته است. آخرین کار او آلبوم "نهان مکن" بود که در این آلبوم با شهداد روحانی کار کرده بود.
برای عصار خوب و خوش صدا, آرزوی موفقیت همیشگی داریم و امیدواریم در کارش همواره پیروز باشد.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره سوم-9/2/87)

http://www.danceage.com/gallery/data/media/308/alireza-assar-18.jpg

Hojat
01-30-2009, 08:27 PM
محمدرضا شریفی نیا
از ولیدبن عقبه تا امروز

http://www.kabood.com/photo/albums/userpics/10001/normal_k4%7E16.jpg

محمدرضاشریفی نیا در ۲۵ خرداد ماه ۱۳۳۴ در تهران ایران متولد شده است.او دارای مدرک کارشناسی تربیت بدنی است. شریفی‌نیا یکی از معتبرترین هنر مندان 20 سال اخیر کشور ماست که البته نامش از گذشته های دور مطرح بوده است. شریفی نیا در نقش ولیدبن عقبه در سریال امام علی (ع) مطرح شد اما او از سال 1358 یعنی 29 سال قبل بعد از ازدواج با آزیتا حاجیان تشکیل یک زوج هنری داد و روح لطیف او در کارت عروسی اش مشهود است آنجا که در این کارت اعلام شده بود هزینه مراسم عروسی به کودکان بی سرپرست اختصاص داده شده است.
شریفی نیا در فیلم های سینمایی بزرگ و مطرحی مثل "لیلا" , "سالاد فصل" "ازدواج به سبک ایرانی" و ... نقش آفرینی کرده است. او در سریالهای تلویزیونی زیادی هم بازی کرده که آخرین آنها پیامک از دیار باقی در تعطیلات نوروز از شبکه اول سیما پخش شده است.
شریفی نیا دوست داشتنی و غیرقابل پیش بینی است و به عنوان مشاور کارگردان, تهیه کننده و... در سریالها و فیلمهای سینمایی بسیاری نقش آفرینی و هنرنمایی کرده است. او دو فرزند هنرمند به نامهای مهراوه وملیکا دارد که این دو نیز همانند پدرشان از طرفداران فوتبال و پرسپولیس هستند.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره چهارم-10/2/87)

http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/1199443673big.jpg

Hojat
01-30-2009, 08:29 PM
رضا صادقی
سلطان مشکی

http://i31.tinypic.com/2u575l4.jpg

رضا صادقي 25 مرداد1358 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. و اصالتش از شهريست زيبا به نام ميناب (آناميس) . نظر به اينكه در خانواده مذهبي و مقيد چشم به دنيا گشوده بود ابتدا خواندن را با تلاوت قرآن آغاز كرد. علاقه مندي او به مسائل هنري باعث شد تا در زمينه موسيقي فعاليتش را آغاز كند . سال 1368 ابتداي راه و به نوعي اولين جرقه فكري او بود با توجه به اينكه در آن سالها منطقه بندرعباس امكانات بسيار محدودي براي فراگيري داشت . او با مطالعه كتابهاي متفاوت در اين زمينه ساختار فكري خود را در مورد اين هنر سيار رويايي و لطيف استحكام بخشيد . علاقه مندي او به موسيقي مدرن باعث شد تا از نگاه موزيسين هاي بزرگ براي بعد كاري خود استفاده كند در سال 1371 اولين آهنگ خود را به نوعي ميشود گفت ساخت . به نام راز عشق . شايد در آن سالها كارهاي او مورد قبول واقع نمي شد زيرا تفكرات به سوئي ديگر سوق گرفته بود. در سال 1372 اولين كار را در قالب كاست ارائه كرد كه به نام همان راز عشق بود. اما از حق نگذريم هيچ نوع بار هنري نمي شد در آن پيدا كرد اما حركتي تازه بود.

در سال 1373 با كمي دقت دومين كار خود را ارائه كرد به نام بال پرواز كه بعد از آن كاست نظر عموم نسبت به كارهاي او جلب شد و او با شوق بيشتري به كسب تجربه و اطلاعات گام به جلو بر مي داشت بنا به دلايلي در سال 1374 به طور موقت دست از كارهاي هنري برداشت و شايد همان مدت براي او مدت زمان پر باري بود و اواخر سال 1374 بود كه با ارائه كاستي تحت نام كلاغ غارغاري شروع دوباره اما تا حدودي قوي تر از قبل را تجربه كرد. علاقه زياد او به هنرمنداني چون استاد چشم آذر و بيات باعث شد تا به كارهاي ايشان و بزرگاني ديگر توجه خاص داشته باشد. و كارهاي او تحت شعاع آنها قرار گرفت.
البته او در زمينه شعر و ادبيات فعاليت دارد و ارادت او به شاعراني چون اخوان ثالث - حافظ - مولانا - سهراب سپهري - شاملو و ماگوت بيگل باعث شد ذهنيت فكري آنها را در راه خود نورپردازي كند . البته لازم به ذكر است كه 95% كارهاي او با كلامهاي خود اوست.
در سال 1375 كاست گل لاله را ارائه داد كه به نوعي با كارهاي قبلي او تفاوت داشت .
او سير نسبتا سعودي را دنبال كرد به طوري كه در سال 1376 بندرقديم 1377 مستانه و ديوانه در سال 1378 روياي شيرين و ده ثانيه را با هم در يك سال ارائه داد.
سال 1379 سال آرامش و كسب تجربه بود و پربار . يك حادثه زيبا در روياهاي او لحظه ها را برايش سرشار كرده بود تا اينكه در سال 1380 كاست عاشقم من را كه با گيتار اجرا شد را به بازار ارائه داد كه مورد استقبال خاصي قرار گرفت . البته اين كاست قبل از اينكه ويرايش شود به بازار رفت كه در مورد آن جاي بحثي طولاني است
آن حادثه زيبا و رويايي نگاه تازه او به عشق و عاشق شدن بود و ديدن زشتيها را با نگاه ديگر. او مدت 8 سال پيراهين مشكي به تن داشت و همه مردم او را مشكي پوش مي شناختند تا اينكه در سال 1381 كاست حكايت مشكي پوش را به مردمي تقديم
كرد كه سالها او را با مهرشان به اوج سوق مي دادند.
وی در سال1384 سرانجام موفق شد اولین آلبوم مجاز خود را به نام پیرهن مشکی وارد بازار کند که پرفروشترین آلبوم سال شناخته شد. به دنبال آن در سال 1385 دومین آلبوم مجازش هم به نام وایسا دنیا وارد بازار شد که توانست موفقیتهای آلبوم اول را تکرار کند.
رضا صادقی هم جزو هنرمندانیست که علاقه خود به پرسپولیس را هیچ گاه پنهان نکرده و در اکثر مصاحبه هایش به آن اشاره میکند.

گوشه ای از مصاحبه رضا صادقی:
چه ورزشهایی را دوست داری؟
فوتبال را دوست دارم و3 سال هم عضو تیم بستکتبال با ویلچر هرمزگان بودم.
مقامی هم آوردی؟
یک بار پنجم کشور شدیم و سال 1374 یا 75 هم در رده بزرگسالان کشور به مقام نایب قهرمانی رسیدیم.
فوتبال بهتر است یا بسکتبال؟
فوتبال فقط دوندگی هست وتلاش برای زدن یک گل اما بسکتبال دنیای دیگری دارد ومی توان امتیازهای بیشتری کسب کرد آن هم از یک حلقه ی کوچک.
به چه تیمی علاقه داری؟
پرسپولیس را خیلی دوست دارم ، تمام خانواده ی من پرسپولیسی هستند البته با بعضی از بازیکنان استقلال هم دوست هستم.
چه کسی را در پرسپولیس بیشتر دوست داری؟
اول پروین وبعد هم علی انصاریان و از قدیمی ها هم افشین پیروانی را دوست دارم.
رنگ پیراهن پرسپولیس قرمز هست، چرا این تیم را بیشتر از تیم های دیگر دوست داری؟
بعضی وقتها در پیراهن پرسپولیس مشکی هم پیدا می شود.
در بین تیم های مطرح دنیا رئال مادرید پیراهن یکدست مشکی در برخی بازیهایش می پوشد؟
رئال محبوب ترین تیم من است مگر کسی هم هست که رئال را دوست نداشته باشد اما بعد از رئال به منچستریونایتد وچلسی علاقه دارم البته چلسی را به خاطر درخشش سال قبلش دوست دارم.
در بین بازیکنان تیم ملی به چه کسی علاقه داری؟
علی دایی خیلی محترم است، البته همه ی ملی پوشان گلند اما علاقه ام به مهدوی کیا زیاد است چون گفته من هم جزیی از مشکی پوشها هستم ومن نیز از وی قول گرفتم.
در بین بازیکنان خارجی چی؟
فیگو و زیدان چون اخلاقشان بهتر از دیگران است.
تا به حال به ورزشگاه رفته ای؟
نه ولی دوست دارم بروم و در بین مردم بنشینم.

http://gdb.rferl.org/38E654EF-FB78-4F52-9612-1D2A3F71F880_w380_s.jpg

حكايت مشكي پوش آغازي است براي حركتي ار نوع مشكي پوش براي دنيا زيبا كه مشكي هم در آن زيبايي جاي خاصي دارد رضا صادقي با همسفري آهنين به نام عصا به سوي دنياي سبز فردا به پيش مي رود شايد خود اوهم مي داند كه مانده تا برف زمين آب شود اما او با گرمي كه از جنوب به ارث برده ابن برف ها را آب خواهد كرد.
در پايان بازم مي گيم ما به هر حال مي پريم بي چشم و دل بي پرو بال
ما به مشکي دل خوشيم دو رنگي هارو بي خيال...

Hojat
01-30-2009, 08:29 PM
ناصر ملک مطیعی
هویت سینمای ایران

ناصر ملک مطیعی که امروز در قید حیات است در سال 1309 در تهران متولد شد.وی از مردان به نام تاریخ سینمای ایران به شمار می آید که به خاطر پرکاری و البته چهره فتوژنیک خود یکی از محبوبترین مردان تاریخ سینمای ایران بوده است.
ملک مطیعی حضورش را در سینما از سال 1328 در حالی که 19 سال داشت با بازی در فیلم "شرمسار" آغاز کرد و تا سال 1361 یک حضور 33 ساله را در سینمای ایران تجربه کرد.

http://www.gigaimage.com/images/dvmrfbuaoskloopc7b.jpg

جالب است بدانید که ناصر ملک مطیعی قبل از آنکه کار سینما را شروع کند شاگرد مرحوم عباس اکرامی در تیم فوتبال شاهین بود و بالطبع وقتی تیم فوتبال شاهین در سال 46 منحل گشته وبه پرسپولیس تبدیل شد او طرفدار تیم فوتبال پرسپولیس تهران شد.
ناصر ملک مطیعی در این سالها تجربه کارگردانی را هم در کارنامه خود ثبت کرد و فیلمهای بسیاری را کارگردانی کرد. هرچند او در اکثر فیلمهای خود بازیگر نقش اول بود اما جالب است بدانید که بعضی از بهترین فیلمهای او در شرایطی ساخته شد که او در انها بازیگر نقش دوم بود.
فیلمهای خاطره انگیزی مثل قیصر در سال 48 (مسعود کیمیایی),طوقی در سال 49 (مرحوم علی حاتمی) و بت در سال 55 (ایرج قادری).
ناصر ملک مطیعی بعد از انقلاب در دو, سه فیلم بازی کرد که آخرین آن بازی در فیلم برزخی ها به کارگردانی ایرج قادری بود که یک فیلم انقلابی و ارزشی محسوب می شد, او بعد از آن سینما را کنار گذاشت.
در سالیان اخیر بسیاری از مردان بزرگ سینما به عرصه سینما برگشته اند. نفراتی مثل سعید راد,ایرج قادری و حتی سعید کنگرانی اما ناصر ملک مطیعی ترجیح داده که همچنان دور از سینمای ایران فعالیت خود را در عرصه های دیگر ادامه دهد.

http://i30.tinypic.com/jgtdnb.jpg

برایش آرزوی سلامتی و تندرستی داریم و به یاد خواهیم آورد که پرکارترین مرد سینمای ایران در دهه 30و 40 بازیکن سابق شاهین یعنی نیای بزرگوار پرسپولیس بوده است و به یاد خواهیم آورد که ناصر ملک مطیعی در تمام سالیان بازیگری از ابتذال پرهیز داشت.
امیدواریم به برکت نفس های حق این هواداران قدیمی و نامدار پرسپولیس در مسابقات فوتبال لیگ امسال هم بتواند با قدرت و شایستگی جام قهرمانی را در آغوش بگیرد. امیدواریم اینگونه باشد...(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره نهم-16/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:29 PM
محمدعلی فردین
سلطان قلبها

http://i29.tinypic.com/j838tc.jpg

همایون بهزادی پرسپولیسی بودن فردین را تایید می کند. فردین یکی از بهترین کشتی گیران و هنرمندان تاریخ ایران بوده است. او در تهران و در سال 1309 به دنیا آمد. نقره قهرمانی جهان را در کشتی آزاد گرفت و در سال 1338 با بازی در فیلم "راز چشمه حیات" وارد سینما شد و 23 سال در سینما ماند و با فیلم "برزخی ها" رسما از سینما کناره گیری کرد. فردین از سال 38 تا 61 در فیلم های بسیاری بازی کرد که از جمله معروفترین این فیلمها می توان به گنج قارون, سلطان قلبها, کوچه مردها. باباشمل, غزل, برزخی ها و... اشاره کرد. فردین که در میان افکار عمومی به سلطان قلبها مشهور بود در سال 1380 در گذشت او در سال 1361 بعد از بازی در فیلم برزخی ها از فعالیت در عرصه سینما کنار رفت. فردین در هنگام مرگ 71 سال داشت. همایون بهزادی روایت می کند که برای او در بازی پرسپولیس ملوان در بندر انزلی جایی در جایگاه ورزشگاه انزلی گرفت تا او بازی پرسپولیس را از نزدیک تماشا کند.منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره هفتم-14/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:30 PM
کامبیز دیرباز
مجید سوزوکی

کامبیز دیرباز متولد 12 شهریور سال 1354 در تهران است. وی فارغ التحصیل رشته بازیگری دانشكده هنرهاي دانشگاه آزاد اسلامي است که کار خود از سال 1373 آغاز کرد. وی کار تئاتر را در سال 1376 با "سیاوش خوانی" آغاز کرد. و آغاز فعالیتهای جدی سینمایی او با نقش کوتاهی در فیلم دختران انتظار در سال 1376 بود. بازی در فیلم سینمایی «دوئل» و دریافت سیمرغ بلورین آغاز یک جریان تازه در کارنامه حرفه‌ای این بازیگر بود. دیرباز پس از «دوئل» در فیلم‌های «گرداب»، «به نام پدر»، «مقلد شیطان»، «سرگیجه» و «اخراجی‌ها» و «انعکاس»بازی کرد. که اوج هنرنمایی او در فیلم اخراحیها در نقش مجید سوزوکی بود. وی تجربه حضور در مجموعه های تلویزیونی نظیر "تب سرد" ,"همسفر","پسران آدم","درچشم باد" و... را نیز دارا میباشد.

جوایز و جشنواره ها:
- برنده سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و دومین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم دوئل - 1382
- کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از بیست و چهارمین جشنواره فیلم فجر برای بازی در فیلم به نام پدر - 1384
- کاندید تندیس زرین بهترین بازیگر نقش مکمل مرد از نهمین جشن خانه سینما برای بازی در فیلم دوئل

http://www.kambizdirbaz.com/gallery/1%285%29.jpg

کامبیز دیرباز از جمله پرسپولیسیهای مشهوری است که نه تنها هیچگاه علاقه قلبی خود به پرسپولیس را پنهان نساخته و حتی در اکثر مصاحبه هایش به آن نیز اشاره می کند بلکه وی نیز همانند سعید راد در اکثر بازیهای پرسپولیس در ورزشگاه حاضر میشود و گاها دوست صمیمیش پژمان بازغی نیز وی را همراهی میکند.

http://www.gigaimage.com/images/85rwgc1h91gkwv5tdtyw.jpg

Hojat
01-30-2009, 08:32 PM
محمود شهریاری
مجری سرخ

http://www.gigaimage.com/images/iy4gzm80fe4psvwpgmp.jpg
محمود شهریاری از پرسپولیسی های مشهور عرصه هنر و تلویزیون است. شهریاری ارادت خود را به پرسپولیس همیشه و در همه جا اعلام کرده و همواره می گوید از اینکه بگوید طرفدار تیم فوتبال پرسپولیس است ابایی ندارد. محمود شهریاری کارش را با برنامه "سلام صبح بخیر" رادیویی شروع کرد. او در این برنامه گزارشگر داخل شهر بود و وظیفه مجریگری اصلی را جعفر آتش افروز بر عهده داشت. شهریاری بعدا کارش را به عنوان مسابقات کودکان و نوجوانان در سالهای میانی دهه شصت در تلویزیون ادامه داد. او مدت کوتاهی به دلایل نامشخص ممنوع التصویر شد اما از اوایل دهه هفتاد کارش را با قدرت تمام در تلویزیون ادامه داد و در شبکه های مختلف از جمله شبکه تهران به فعالیت مشغول شد. در این سالها او در حدود 50 برنامه مختلف حضور یافت و اجرای آنها را بر عهده گرفت و چند کار نمایشی را هم در کارنامه خود ثبت کرد. او خارج از تلویزیون فروشنده اشیای عتیقه است. محمود شهریاری به پرسپولیس علاقه بسیاری دارد و در مورد پرسپولیسی بودن خودش می گوید:" اگر نگویم عاشق پرسپولیس هستم بخش عمده ای از وجود خودم را خورده ام بنابراین با تمام وجود می گویم که عشق به پرسپولیس تمام وجودم را در بر گرفته است."
برای او آرزوی سلامتی و تندرستی داریم و از خداوند می خواهیم که به او طول عمر با عزت و برکت بدهد.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره هفدهم-25/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:32 PM
علیرضا دبیر
قهرمان کشتی دنیا

http://www.persianv.com/photo/albums/dabir/dabir20.jpg

عضو ارزنده شورای شهر و کشتی گیر بسیار خوب سالیان گذشته ایران یکی دیگر از پرسپولیسیهای معروفی است که در این مقال در مورد آنها حرف می زنیم.
علیرضا دبیرمتولد سال 1356 در شهر ری است. او ابتدا در مسابقات جهانی جوانان و امید درخشید و در سال 98 صاحب دوبنده تیم ملی کشتی شد. در زمان او برای اولین بار در تاریخ کشتی ایران اتفاق عجیبی رخ داد. اتفاق این بود که محمد طلایی که در سال 1997 در مسابقات جهانی کراسنو یارسک روسیه مدال طلا را گرفته بود از تیم ملی کنار رفت و به جای او علیرضا دبیر وارد تیم ملی شد. البته در سال 1990 هم رضا سوخته سرایی جانشین سلیمانی قهرمان سال 1989 وزن 130 کیلوگرم مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان شده بود اما در آنجا سلیمانی خودش کناره گیری کرد در حالیکه در اینجا, علیرضا دبیر قهرمان سال گذشته دنیا رو برد و صاحب دوبنده تیم ملی کشتی شد. دبیر در سال 1998 و در تابستان 1377 در مسابقات جهانی کشتی آزاد موفق شد صاحب عنوان قهرمانی جهان شود.
قهرمان خوب دنیا در سال 1999 در آنکارا صاحب یک مدال نقره شد. او به دروی مدال ادامه داد و در المپیک 2000 سیدنی صاحب یک طلای ناب و ماندگار شد. قبل از او فقط 4 کشتی گیر دیگر شامل امامعلی امامی حبیبی, غلامرضا تختی, عبدلله موحد و رسول خادم موفق شده بودند در مسابقات کشتی المپیک مدال طلا بگیرند. دبیر به قدرتنمایی خود ادامه داد. او در مسابقات جهانی 2002 برای آخرین بار در در مسابقات کشتی آزاد قهرمانی جهان که این بار در تهران برگزار شد بار دیگر مدال گرفت اما این بار او نتوانست مدال طلا بگیرد و مدال نقره این رقابتها را دشت کرد.
گفتنی است علیرضا دبیر چندی پیش با دختر منوچهر محمدی تهیه کننده معروف سینمای ایران ازدواج کرد.
علیرضا دبیر امروز نماینده تهران در شورای شهر تهران محسوب می شود, امیدواریم خداوند متعال به این عزیز دوست داشتنی سلامتی ونتدرستی عطا کند.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره سی و هشتم-23/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:33 PM
داود رشیدی
مفتش شش انگشتی

http://www.mehrnews.ir/mehr_media/image/2008/01/330031_orig.jpg

مسعود بهنود در یکی از مطالب خود (http://masoudbehnoud.com/2008/05/blog-post_17.html)در وبسایت شخصیش می نویسد بازیهای سابق پرسپولیس را گاها با دوست نزدیکم داود رشیدی و هوشنگ ابتهاج(سایه) از نزدیک تماشا می کردیم. قصد شرح و بسط داستان را نداشته و این بخش را از آن جهت آوردیم که بگوییم برای پرسپولیسی بودن داود رشیدی یک مدرک محکم داریم.(البته در آینده حتما از مسعود بهنود و هوشنگ ابتهاج به عنوان پرسپولیسی های مشهور خواهیم نوشت)
به هر حال داود رشیدی در روز 25 تیرماه سال 1312 در تهران به دنیا آمده است. او همسر احترام برومند مجری سابق و البته بسیار توانای تلویزیون و برنامه کودک است و پدر لیلی رشیدی بازیگر توانای تلویزیون (که او هم همانند پدر از طرفداران پرسپولیس است) به شمار می رود.
رشیدی تحصیلات متوسطه را را به خاطر شغل پدر در کشورهای ترکیه و فرانسه انجام داد و تحصیلات دانشگاهی را در ژنو سوئیس به پایان برد و در رشته کارگردانی و بازیگری تئاتر و همچنین حقوق قضایی لیسانس گرفت.
رشیدی در سال 1343 به تهران آمد و استخدام وزارت فرهنگ و هنر شد و گروه تئاتر این وزارتخانه را راه انداخت که بعدها پرویز فنی زاده ,داریوش فرهنگ ,مهدی هاشمی ,فهیمه درستکار ,سیاوش طهمورث ,مرضیه برومند و سوسن تسلیمی عضو آن شدند. او از سال 52 به تلویزیون ملی آمد و مدیر گروه های نمایشی و سرگرمی شد. داود رشیدی از سال 50 با فیلم فرار از تله وارد سینما شد و تا سال 86 در فیلمهای بسیار زیادی بازی کرد که از آن جمله می توان به فرار از تله و میعادگاه خشم(1350) گذر اکبر, فدایی ,تجاوز ,جهنم به اضافه من(1351) خروس(1352) کندو(1354) قدغن(1357) کرکس ها میمیرند ,طلوع, انفجار ,اعدامی, ثمر و آقای هیرو گلیف(1359) مرز ,بازرس ویژه(1360) رهایی و جایزه(1362) هیولای درون ,کمال الملک , شیلات,خانه عنکبوت و تفنگدار(1362) گلهای داودی تاتوره و بی بی چلچله(1363) اشاره کرد. در سال 63 او در سینما مثل ایرج قادری و سعید راد ممنوع التصویر شد و بعد از 9 سال دوباره به سینما برگشت که البته در بازگشت دوباره فیلم های قابل اعتنایی از او در سینما نداشته ایم. عبور از تله(1372) راه خط آتش افتخار(1373) بازیهای پنهان(1374) بزرگ خیلی بزرگ(1375) تهران روزگار نو(1378) تکیه بر باد(1379) ملاقات با طوطی(1382) ماه شب چهارده(1385) پرچم قلعه های کاوه(1386) فیلم های این دوره او بودند. داود رشیدی در تلویزیون هم فعال بود و نقش رویایی مفتش شش انگشتی را در سریال هزار دستان مرحوم علی حاتمی خلق کرد. او امروز 74 سال دارد و از خدای مهربان می خواهیم که سلامتی تندرستی و طول عمر با عزت به ایشان که افتخار جامعه هنری و سینمایی کشور هستند عطا کند. به هر حال داود رشیدی هم یک پرسپولیسی اصیل و بسیار شایسته است و ما به او قهرمانی پرسپولیس را در مسابقات لیگ برتر تبریک می گوییم.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره سی و هشتم-23/3/87)

http://www.gigaimage.com/images/1yznznccpdaoeshl6sf4.jpg

داود رشیدی قبلا چند بار علنا پرسپولیسی بودن خود را در برنامه تلویزیونی دور خیز و مصاحبه با خبر ورزشی جمعه اعلام داشته. گوشه ای از مصاحبه داود رشیدی با خبر جمعه:

...شنیدیم حسابی اهل ورزش بودید؟
بله در دانشگاه ژنو والیبال بازی می کردم و کاپیتان تیم بودم پستم پاسور بود. آن موقع والیبال مثل امروز اینقدر تاکتیک های پیچیده نداشت. با تیم دانشگاه هم قهرمان دانشگاههای سوئیس شدیم و هم قهرمان کشور اغلب بازیکنان ما ایرانی بودند و چند نفری هم یونانی و سوئیسی در دانشگاه های اروپا به ورزش خیلی اهمیت می دادند.

فوتبال بازی نمی کردید؟
کلاس نهم یا هشتم متوسطه را که در فرانسه پشت سر می گذاشتم دروازه بان تیم دبیرستان بودم ولی همیشه تماشا کردن فوتبال را بیشتر از بازی کردن آن دوست داشتم. همچنین خواندن مطالب مربوط به فوتبال در مطبوعات هم مورد علاقه ام بوده آن موقع ها در فرانسه تیمی بود با نام راسینگ که من طرفدارش بودم. الان هم پاری سن ژرمن جایش را گرفته است.

پس از تماشای فوتبال لذت می بردید؟
خیلی زیاد, خیلی دوست دارم هر وقت تلویزیون فوتبال پخش کند تماشا می کنم البته بازیهای لیگ ایران دلپذیرتر است از برد و باخت بعضی تیمها خوسحال یا ناراحت می شوم.

راستی جدیدا در یک برنامه اجتماعی-ورزشی تلویزیون(دورخیز) با صراحت گفتید که پرسپولیسی هستید اما خیلی از هنرمندان علایق خود به پرسپولیس و استقلال را عنوان نمی کنند.
بله اتفاقا خیلی ها که آن برنامه را دیده بودند تعجب کرده بودند که من با صراحت گفته بودم پرسپولیسی هستم بالاخره هر هنرمندی که فوتبال را دوست داشته باشد طرفدار یک تیم باشگاهی هم هست اما خیلی ها می گویند فقط تیم ملی, چه ایرادی دارد من طرفداری خودم از پرسپولیس را اعلام کنم اما به استقلال هم احترام بگذارم آنها در جدول پیشرفت قابل قبولی داشته اند که بذای من جای خوشحالی دارد! دلیل نمی شود چون من پرسپولیسی ام با حریف و رقیب دشمن باشم.

فوتبالیستی که در دنیا و ایران همیشه دوستش داشته اید؟
میشل پلاتینی را در تاریخ فوتبال دنیا بیشتر از دیگران می پسندم و در ایران هم علی پروین...
(منبع : روزنامه خبرورزشی جمعه/شماره 3153_24/12/86)

Hojat
01-30-2009, 08:35 PM
نیکی کریمی
عروس سینمای ایران

http://www.gigaimage.com/images/owbgni60oij8g01yne2.jpg

فیلم وسوسه در سال 68 فیلمی نبود که بتواند توانایی های بسیار زیاد نیکی کریمی را در عرصه بازیگری به منصه ظهور برساند بلکه این فیلم "عروس" ساخته بهروز افخمی در اوایل دهه هفتاد بود که او را به عنوان یک پدیده بزرگ بازیگری مطرح ساخت. و سردمدار و پرچمدار نسل نوین سینمای ایران محسوب می شود.
نیکی کریمی متولد سال 1351 است. او بعد از فیلم "عروس" به بازی در چند فیلم نمونه و برجسته از سینماگران در جه اول ایران پرداخت. بازی فراموش نشدنی او در فیلم "سارا" و "پری" به کارگردانی داریوش مهرجویی و "بوی پیراهن یوسف" و "برج مینو" به کارگردانی ابراهیم حاتمی کیا در نیمه اول دهه هفتاد در همین راستا یعنی تبدیل او از یک بازیگر تجاری به یک بازیگر هنری شکل گرفت. در نیمه دوم دهه هفتاد و از آن پس محیط بازی او به فضای احتماعی روز گسیل شد.
زنی که روزگاری در عروس و ردپای گرگ خوش درخشیده بود حالا در نقشهای نیمه پنهان و دوزن و ... بازی می کرد.
نیکی کریمی در دهه هشتاد به فعالیت بازیگری خود ادامه داد. سیمرغ بلورین جشنواره فجر و جایزه جشنواره کن را هم در کارنامه خود دارد ولی بزرگترین وجه بازیگری او آن است که در کارش هنوز یک مهره کارامد و درجه اول محسوب می شود واین برتری را به مدت طولانی هنوز با خودش دارد و هنوز سینمای ایران از نیکی کریمی به عنوان یک مهره شماره یک یاد می کند.
یادتان باشد اگر رسیدن به قله کار سختی باشد, ماندن در قله همیشه سخت تر و صعب تر است و به همین دلیل حضور طولانی مدت نیکی کریمی در قله هنر سینمای ایران واقعا که جای تقدیر و تحلیل بسیار زیادی دارد.
به هر حال نیکی کریمی را با عنوان هنرمندی یاد می کنیم که حضورش در سینمای ایران به تعداد هنرمندان پرسپولیسی می افزاید.
آری, نیکی کریمی هم یک پرسپولیسی اصیل است. از شدت تعصب وی به پرسپولیس زیاد نمی دانیم فقط همین که بین ادمهای خوشحال از قهرمانی پرسپولیس در لیگ بی انصافی است که از نیکی کریمی یاد نکنیم.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره سی ام-9/3/87)

http://www.cinegah.com/NewsImages/karimi-8-2-87-b6.jpg

دست نوشته نیکی کریمی درباره پرسپولیس و افشین قطبی بعد از قهرمانی لیگ که در هفته نامه همشهری جوان چاپ شد:
رکورد پرش های قطبی را زدم
قطبی بیش از هر چیز نشان داد بدون عصبانیت هم می توان برنده شد. می توان بدون اینکه فحش داد- فریاد زد و داد د بیداد کرد قهرمان شد و شادی کرد. قطبی با امدنش به فوتبال ایران نشان داد می شود مثل خیلی از مربیان تیم های بزرگ جهان با شخصیت و متانت تیم را رهبری کرد و به قهرمانی رساند. می شود با همدلی با بازیکنان یک تیم و بیرون اوردن بخش های خوبشان بهترین لحظه های ناب را را در فوتبال خلق کرد. قطبی باعث شد اعتماد به نفس بازیکنان بالا برود و این چیز کمی نیست. خوشحالی های قطبی بعد از گل های تیمش باعث می شد تا بازیکنان اش انرژی بگیرند. البته فکر می کنم اگر قطبی ری اکشن ما را سر صحنه فیلمبرداری بعد از گل پرسپولیس می دید خوشحال می شد چون ما رکورد پرش ارتفاع او را زدیم.(منبع:هفته نامه همشهری جوان/سال چهارم/شماره167/ چهارم خرداد87)

Hojat
01-30-2009, 08:35 PM
فریدون فروغی
خاموشی و فراموشی

http://www.gigaimage.com/images/mzs1a4mxdulrwf1oe5r.jpgفریدون فروغی خواننده بسیار پرطرفدار و خوش صدا و خوش قریحه در روز 9 بهمن سال 1329 در محله سلسبیل تهران به دنیا آمد. پدرش کارمند شرکت دخانیات بود. او آهنگساز و نوازنده بود(گیتار پیانو درامز) شاعر و خواننده خوب ایرانی در سال 1347 دیپلم طبیعی گرفت. در سال 1350 زمانی که خسرو هریتاش می خواست فیلم معروف آدمک را بسازد از وجود او استفاده کرد. او دو ترانه آدمک و پروانه من را با آهنگسازی تورج شعبانخوانی و اشعاری از لعبت والا خواند. او سپس در فیلم چکمه پوش هم آواز خواند. در فیلم معروف تنگنای امیر قادری هم او خواننده بود. شعر معروف "نیاز" که ابتدا با عنوان "نماز" خوانده شد و ساواک آن را نیاز کرد و او را یک عنصر سیاسی معرفی کرد. در آن سالها ترانه های زیبایی مثل "قوزک پا","همیشه غایب"و... را اجرا می کرد. بعد از انقلاب در ایران ماند و ترانه هایی مثل "حقه و شیاد" راخواند. سپس در سال 1359 ترانه معروف"از فریاد تا ترور" را برای فیلمی با همین نام اثر منصور تهرانی خواند اما در حالی که هنوز تصمیمی در موذد مجوز کار خوانندگان قبل از انقلاب گرفته نشده بود به تهیه کننده فیلم گفتند که صدای فروغی را حذف کن و خواننده ای دیگر ترانه معروف را بخواند و البته این افتخار نصیب جمشید جم شد که آهنگ معروف فریدون فروغی را بخواند.

http://www.gigaimage.com/images/bsfm92z2eqt0470oqt8e.jpg

فریدون فروغی در سال 65 به دبی رفت, در آنجا محافل لس آنجلسی با او تماس گرفتند و از او خواستند تا برای ادامه کارش به لس آنجلس برود اما فریدون نپذیرفت هر چند در ایران هم مجوز کار نمی گرفت. در سالهای 77 تا 79 درهتل آنای کیش خواند. در سال 1379 هم شعر "می تراود مهتاب" نیما را برای فیلم دختری به نام تندر خواند. باز هم به او مجوز ندادند. حتی کیومرث پوراحمد هم به دنبال آن بود که برای فیلم گل یخ او بخواند اما این اتفاق رخ نداد و سرانجام مردی که دکتر زادمهر می گوید پرسپولیسی بوده و شواهد بسیاری هم برای پرسپولیسی بودن آن دارد. روز 13 مهر سال 80 در خانه اش واقع در تهرانپارس بدرود حیات گفت.شهیار قنبری در مورد او می گوید: فریدون فروغی برای دومین بار می میرد. نخستین بار وقتی مرد که نتوانست بخواند و دومین بار وقتی مرد که میخواست بخواند,فریدون را فراموشی و خاموشی کشت.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره چهاردهم-22/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:35 PM
بهنوش بختیاری
لیلون..!
http://www.gigaimage.com/images/xou7zy59lgj3nrph4p8.jpg

بهنوش بختیاری متولد روز 29 اردیبهشت 54 در بیمارستان اقبال است. به عبارتی یک روز بعد از قهرمانی پرسپولیس در لیگ امسال 33 ساله شد! و شاید جشن قهرمانی پرسپولیس برای او که طرفدار تیم پرسپولیس است بهترین هدیه تولد است. در یکی دو سایت در موردش می خوانیم که زیاد اهل فوتبال نیست اما همه جا خودش اقرار کرده که طرفدار تیم پرسپولیس است. وی همراه خانواده در شهرک ژاندارمری زندگی می کند و هنوز ازدواج نکرده است. بهنوش بختیاری از یک پدر بختیاری ویک مادر تهرانی متولد شده و یک خواهر و دو برادر بزرگتر از خود دارد که همه آنها متاهل هستند. او به جز بازیگری در تلویزیون سالها مسئولیتهایی به جز بازیگری داشته که از جمله منشی صحنه است. بهنوش بختیاری سالها منشی صحنه بوده و حتی کارگردانی راهم تجربه کرده است. در سریال زیر آسمان شهر (3) و ورود منوع ممنوع دستیار مهران غفوریان بود. این دو سریال شکست خوردند تا تجربه کارگردانی او برایش زیاد خاطره انگیز نیاشد. بختیاری لیسانس زبان دارد. او در سال 75 زمانی که 21 ساله بود یک سال در کلاس های تئاتر استاد زن بازیگری تئاتر در ایران یعنی مهتاب نصیرپور حضور پیدا کرد اما در سالیان اخیر بیشتر فعالیتش در تلویزیون بوده است. او در هوای تازه ساخته محمد رحمانیان وکیل محله خانه قدیمی سایه ها معجزه وکیل و... بازی کرد و نقشی که در خانه به دوش ایفا کرد او را در بازیگری تا حدود بسیار زیادی متحول کرد. بعد از آن بت مهران مدیری در 2-3 کار جالب او شرکت کرداز جمله جایزه بزرگ و شبهای برره. سال گذشته هم در سریال طنز چهارخونه کاری از سروش صحت حضور پیدا کرد ونقشی خاطره انگیز از خود به جای گذاشت اما کماکان نقش لیلون در شبهای برره بهترین نقشی است که بهنوش بختیاری آن را بازی کرده است. بهنوش بختیاری از محبوبترین بازیگران تلویزیون در سالیان اخیر است که کمتر تجربه بازی در سینما را وارد کارنامه خود کرده و همواره تلویزیون را به سینما ترجیح داده.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره بیست وششم-5/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:35 PM
استاد اسدالله ملک
ویولونیست بزرگ

http://www.gigaimage.com/images/7lhr6hlzk5e2ewfoqijj.gif

استاد اسدالله ملک یکی از بزرگترین اهالی موسیقی ایران است که به انتخاب ایرانیها در سایتهای مختلف یکی از 91 مرد هنرمند تاریخ ایران انتخاب شده است. اسدالله ملک متولد سال 1320 است و در دروازه دولت به دنیا آمده است و مثل بسیاری از پرسپولیسیهای اصیل ابتدا طرفدار تیم فوتبال شاهین بود و سپس پرسپولیسی شد. ملک بزرگ ابتدا در محضر استاد ابولحسن خان صبا با موسیقی آشنا شد. صبا همان بزرگمردی است که بعد از مرگش شهریار درباره او می گوید: ای صبا با تو چه گفتند که خاموش شدی , چه شرابی به نو دادند که مدهوش شدی
آری استاد اسدالله ملک کار را در محضر استاد ابوالحسن خان صبا آغاز کرد و سپس شاگرد موسیقی نوین ایرانی یعنی استاد روح الله خالقی شد و در محضر او نوازنده بزرگ ویولون ایران شد. خالقی استاد اسدالله ملک را عضو ارکستر انجمن ملی موسیقی ایران کرد. او کارش را در رادیو خیلی زود از سال 1337 آغاز کرد و گریه لیلی را ساخت. ملک با خوانندگان بسیار بزرگی کار کرده است که مرور نامشان اعتبار او را مشخص می کند. در بین تمام خوانندگان گلپا(اکبر گلپایگانی) ,محمود خوانساری ,ایرج ,محمدرضا شجریان و کورس سرهنگ زاده از بقیه بزرگتر بوده اند. کسی نیست که موسیقی ایرانی را بشناسد و و با کار ملک در مرغ شباهنگ جدایی تو حکایت دل و تکدرخت بیگانه باشد. استاد اسدالله ملک ویولونیست بزرگ ما بعد از انقلاب کم کار شد اما در سالهای دهه هفتاد دوباره فعالیتش را آغاز کرد و بار دیگر با دستهای جادوییش به ویولو عزت و مرتبه داد. بالاخره او در بهمن ماه سال 80 در حای که 60 سال از عمر پر برکتش می گذشت جان به جان آفرین تسلیم کرد و غروب غم انگیزی داشت. یادش را گرامی می داریم و به خاطر خواهیم داشت که یکی از بزرگترین مردان نامور تاریخ معاصر ما ویکی از هنرمندان به نام این مملکت ادب پرور یکی از پرسپولیسیهای شهیر بوده است.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره دهم-17/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:36 PM
استاد پرویز یاحقی
پادشه ویولن
http://www.gigaimage.com/images/4tel0d9uf9bgw2sa2ek.jpg
استاد پرویز یا حقی که در بهمن ماه سال 85 دیده از جهان فروبست یکی دیگر از مشاهیر سرخ این مملکت ادب پرور بوده است. یاحقی بزرگ را می توان مشهورترین ویولونیست معاصر دانست. در عرصه ویولون ایران در قرن معاصر سه هنرمند معروف داشته است که یکی اسدالله ملک دیگری پروز یاحقی وسومی بیژن مرتضوی بوده است.
نام اصلی او پرویز صدیقی پارسی است. استاد پرویز یاحقی در سال 1315 به دنیا آمد. او ویولون را در محضر دایی خود حسین یاحقی آغاز کرد و اتفاقا استاد حسین یاحقی نیز در سالهی اخیر به رحمت خدا رفته است. او در کار خود شاگرد اساتید بزرگی مثل استاد ابواحسن خان صبا مرتضی محجوبی و علی اکبر شهنازی بود. یاحقی در سال 1324 در حالی که تنها نه سال داشت نوازندگی را آغاز کرد و نخستین آهنگ خود را با نام "ای امید دل من کجایی" را به وجو آورد. استاد پرویز یاحقی بعدها به استعدادیابی و پدیده آفرینی در موسیقی ایران پرداخت و به جز شاگردان بسیاری که در عرصه ویولون پرورش داد خوانندگان زیادی را به عرصه موسیقی ایران آورد که جزو افتخارات او به شمار می رود. او قبل از انقلاب با یکی از بانوان معروف موسیقی ایران ازدواج کرد و بعد از چند سال از او جدا شد. یاحقی در اواخر عمر در تهران زندگی می کرد و در روز 13 بهمن سال 85 دیده از جهان فروبست و در قطعه هنرمندان بهشت زهرا به خاک سپرده شد.یاد این عزیز را که از طرفداران بزرگ پرسپولیس بود را گرامی میداریم. روحش شاد...(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره یازدهم-18/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:36 PM
احسان حدادی
نابغه پرتاب دیسک ایران

http://www.gigaimage.com/images/xc5td0cm2oh05i6i6z.jpg
در دو و میدانی ایران تا به حال نوابغ زیادی حضور داشته اند. از علی باغبانباشی گرفته تا خلیل رضوی ,محمد وجدان زاده ,فرامرز آصف ,حسین شایان و ... اما در میان آنها یک نفر نام خودش را از سایرین جدا ساخته است. وقتی به صورت جدی می توانیم بگوییم ایران ایران در رشته پرتاب دیسک شانس قهرمانی در المپیک را دارد شاید ابتدا خودمان هم باورمان نشود اما واقعیت امر این است که احسان حدادی این ستاره تابناک ورزش ایران شانس قهرمانی در پرتاب دیسک المپیک را دارد.ژن ایرانی در ورزش ژن فعال و قدرتمندی است و از او کارهای غیر ممکن بسیار ممکن شده است. درباره خسین رضازاده هم شرایط اینگونه بود. بعضی ها می گفتند با این افت وحشتناک در وزنه برداری مگر می شود یک ایرانی قهرمان فوق سنگین مسابقات وزنه برداری جهان یا المپیک شود! اما این اتفاق واقعا عملی شد و احسان حدادیها و حسین رضا زاده ها صاحب موقعیتهای تاریخی مورد اشاره شدند. احسان حدادی با تیم ملی ایران و با پیراهن پرافتخار این کشور در مسابقات جهانی جوانان دنیا صاحب عنوان قهرمانی و مدال طلا شدند. حدادی امروز همانگونه که گفتیم برای کسب مدال طلای المپیک تلاش می کند. اندازه دو ومیدانی ایران در میادین بزرگ و معظم آن است که که ما حتی تا به حال از چنین عرصه هایی یک مدال یرنز هم کسب نکرده ایم اما امروز امیدوار هستیم که با احسان حدادی صاحب مدال در پرتاب دیسک باشیم. در سالیان اخیر پرتای دیسک قدرترین رشته ایران در دو و میدانی استچرا که پشت سر حدادی یک ستاره دیگر یعنی عباس صمیمی حضور دارد که او هم از قهرمانان طلایی و بنام دو و میدانی ایران است. این دو حداقل در آسیا می توانند در کنار هم روی سکوی قهرمانی قاره بروند. پرسپولیس افتخار دارد که در میان خیل علاقه مندان و سینه چاکان خود ستاره ای به نام احسان حدادی را دارد. قهرمان بزرگ پرتاب دیسک جوانان دنیا که خودش همواره اعلام کرده یک پرسپولیسی اصیل است و حتی در مصاحبه ای اشاره کرده بود که زمان علی پروین برای پست دروازه بانی در تست فنی پرسپولیس شرکت کرده! حرفهای حدادی برای پرسپولیس و پرسپولیسیها واقعا دلنواز است و قهرمانی پرسپولیس بار دیگر به همه پرسپولیسیهای اصیل و از جمله او تبریک می گوییم!(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره بیست و نهم-8/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:37 PM
محراب قاسم خانی
آقای قلم

http://i16.tinypic.com/4hd4i2f.jpg

محراب قاسم خانی در روز شانزدهم آذر سال 1350 در تهران و محله ستارخان به دنيا آمد. وی برادر پیمان قاسم خانی است. البته پیمان هم پرسپولیسی است اما فرصت اینگونه بود که در این مقال ابتدا به سراغ محراب قاسم خانی برویم. اصولا محراب قاسم خانی از یک خانواده هنری معرفی شده است. همسر او شقایق دهقان است. همان بازیگر معروف طنز کارهای تلویزیونی مهران مدیری و البته برادرش سرپرست نویسندگان تمام کارها و آثار مهران مدیری می باشد. محراب قاسم خانی به عنوان یک نویسنده طنز در آثار مهران مدیری طی هفت سال اخیر مثل پاورچین ,نقطه چین, شبهای برره ,باغ مظفر ,مردهزار چهره و... کار کرده است. در قسمتهایی که اختصاصا توسط او نوشته شده صمیمیت خاصی وجود دارد. محراب فقط طرفدار فوتبال نیست خودش با وجود اینکه اندکی چاق شده است گاه و بی گاه پا به توپ می شود و به اتفاق برادرش و امیر مهدی ژوله که از دوستان مطبوعاتی ماست فوتبال بازی می کند. به هر حال از او فقط در همین سطر مختصر نوشتیم و وقتی در مورد برادرش می نویسیم کمی بیشتر به آثار هنری مشترک او و برادرش می پردازیم. به هر حال به محراب آقای قلم طنز تبریک می گوییم و امیدواریم عشق به پرسپولیس را همیشه مثل امروز با صراحت و صداقت فریاد کند.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی ودوم-12/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:38 PM
پیمان قاسم خانی
خالق طنزهای نو

http://i14.tinypic.com/71meg5y.jpg
پیمان قاسم خانی سی ام دی ماه سال ۱۳۴۵ در تهران متولد شد. پیمان قاسم خانی را بدون شک می توان بزرگترین نویسنده طنزهای تصویری در سالیان اخیر دانست. نام او را در مجموعه کارهای مهران مدیری بارها و بارها به عنوان سرپرست نویسندگان دیده اید. اصولا در سالیان اخیر خالق اصلی کارهای مهران مدیری پیمان قاسم خانی است که با کمک نویسندگانی مثل محراب قاسم خانی امیر مهدی ژوله و... توانسته است مجموعه های بسیار موفقی مثل شبهای برره مرد هزار چهره و ... خلق کند. گستره کاری او از مجموعه های تلویزیونی گذشته و به فیلمهای برجسته سینمایی سالیان اخیر رسیده است که از آن جمله می توان به اخراجیها اشاره کرد. پیمان قاسم خانی همسر بهاره رهنما بازیگر سینما است که از سال 72 با بازی در فیلم سینمایی افعی وارد سینمای ایران شد.
پیمان قاسم خانی همانگونه که گفتیم در سالیان اخیر گستره فعالیتش بسیار وسیع شده اما او نویسنده گزیده کاری است و حاضر نمی شود با هرکس یا هر گروهی کارکند. پرسپولیس خوشحال است که طرفداران خوبی مثل او دارد و به خودش می بالد که هیشه طرفداران و هوادارانش به دسته بزرگترین مردان هنر ورزش ادبیات و...تعلق دارند.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی وچهارم-19/3/87)


دست نوشته پیمان قاسم خانی درباره پرسپولیس و افشین قطبی بعد از قهرمانی لیگ که در هفته نامه همشهری جوان چاپ شد:

علاقه قلبی من
درعلاقه قلبی من به عنوان یک پرسپولیس قدیمی به قطبی قهرمانی پرسپولیس نقش ناچیزی دارد. اگر پرسپولیس هم مثل بعضی تیمها!!! رتبه اش دو رقمی می شد. چیزی از این علاقه کم نمیشد. اصل قضیه همین است. قطبی آدم محترمی است و این در فوتبال کمیاب است. وقتی بعد از باخت 4-1 مقابل استقلال اهواز در برنامه نود حدود 80 درصد از بینندگان رای به ماندن قطبی می دهند تصورم این است این رای نمی تواند صرفا ناشی از شعور بالای فوتبالی یا طرفداری از پرسپولیس باشد این رای به یک تفکر و منش است رای به انسانیت واحترام و متمدن بودن و ارزش های دیگری که نه فقط از فوتبال که از خیلی شئونات رندگب ما رخت بربسته حداقل معنی رای من همین است.
دوستم – ژوله – ایده جالبی برای یک مقاله داشت؛ این که قطبی به درد فوتبال ما نمی خورد؛ همان طور که آقای خاتمی به درد سیاست ما نمی خورد؛ چون هر دو بیش از حد آرام هستند. در آن زمان حرف ژوله به نظرم به طرز ناامیدکننده ای درست می رسید ولی الان قهرمانی قطبی برایم معنایی بیشتر از قهرمانی پرسپولیس دارد.(منبع:هفته نامه همشهری جوان/سال چهارم/شماره167/ چهارم خرداد87)

Hojat
01-30-2009, 08:40 PM
بهرام شفیع
ورزش و مردم

http://www.gigaimage.com/images/ui2rvv92g6njti5w8c0m.jpgبهرام شفیع یکی دیگر از مردان مشهور پرسپولیس در سالیان اخیر بوده است. مجری باسابقه و توانای تلویزیون کارش را در این رسانه از سال 59 شروع کرد. درست در دومین سالی که که ورزش و مردم حیات خود را آغاز کرد. آن وقتها در آن برنامه یک مجری خوب به اسم مجید وارث فعالیت می کرد و جالب است بدانید که وارث هم یک پرسپولیسی دوآتشه بود آنقدر که وقتی وارد استادیوم می شد تا بازی را گزارش کند پرسپولیسیها او را تشویق می کردند. به هر حال بهرام شفیع از آن سال کارش را آغاز کرد و هنوز کارش را ادامه می دهد.
در کل کار او فقط یک تغییر به وجود آمده است که برنامه اش از یکشنبه شب به جمعه صبح امده است. از پرسپولیسی بودن شفیع همین بس که بدانید در دهه 60 او عضو هیئت مدیره پرسپولیس بود. مگر می شود پرسپولیسی نبود و عضو هیئت مدیره پرسپولیس شد. به هر حال هر چه هست همانطور ما مطبوعاتی ها و اهالی رسانه های جمعی نمی توانیم علاقه خود را به تیمهای مختلف فوتبال نمایان کنیم شفیع هم شاید از حیث فوتبالی نتواند علاقه خود را به پرسپولیس نشان دهد ولی دلش پرسپولیسی بودنش را گواهی میدهد همانطور که گزارشگر فینال جام حذفی کم مانده بود استقلال را تشویق کند! اما خوشبختانه بهرام شفیع در گزارشهایش همیشه رویه عدالت را در پیش گرفته و تابع عدالت بود و هنوز هم هست.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره چهل و سه-29/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:42 PM
عادل پرسپوليسي, مزدك استقلالي..!

بحث در مورد پرسپوليسي يا استقلالي بودن گزارشگران تلويزيون يك بحث هميشه داغ است و اتفاقا نظريات مختلفي هم در اين ارتباط وجود دارد. برخي از علاقه مندان فوتبال با قاطعيت از پرسپوليسي بودن يك گزارشگر خاص حرف ميزنند و عده اي ديگر با همان قاطعيت ميگويند طرف استقلالي است و در واقع هركدام ديدگاههاي خاص خود را در اين ارتباط دارنداما در مطلب زير براي اينكه به تمام ابهامات پاسخ دهيم يكبار براي هميشه قرمز يا آبي بودن گزارشگران و مجريان تلويزيون را ذكر كرده ايم . اميدواريم ديگر هيچ ابهامي در اين مورد باقي نماند!

1) عادل فردوسي پور; پرسپوليسي دو آتشه!

http://www.parsfootball.com/anjoman/images/statusicon/wol_error.gifThis image has been resized. Click this bar to view the full image. The original image is sized 640x441.http://www.asriran.com/files/fa/news/1387/2/29/93225_828.jpg

عادل در نوجواني يك پرسپوليسي دوآتشه بود و همين حالا هم خيلي دوست دارد پرسپوليس در دربي استقلال را مغلوب كند! او البته وقتي وارد كار روزنامه نگاري شد كمي منطقي تر به قضايا نگاه كرد. عادل چون ميخواهد به همه نشان دهد كه پرسپوليسي نيست اداي استقلالي ها را در مي آورد وبعضا طوري وانمود ميكند كه انگار از اول استقلالي بوده! در حاليكه چنين چيزي نيست و بهترين مجري ورزشي تلويزيون يك پرسپوليسي دو آتشه است.

2) مزدك ميرزايي; استقلالي و البته يوونتوسي
مزدك درست برعكس عادل, استقلالي است و درست برعكس او ميخواهد ثابت كند كه استقلالي نيست و اداي پرسپوليسي ها رو در مي آورد. ميرزايي استقلال رو خيلي دوست دارد و گاهي اوقات استقلالي بودنش بدجوري توي ذوق ميزند. او يكي از بهترين و با اخلاق ترين گزارشگران و مجريان شبكه3 است و دوستي بسيار نزديكي با عادل دارد.كركري هاي عادل و مزدك قبل از دربي ها جالب توجه خواهد بود! مزدك البته علاقه خاصي به تيم ملي ايتاليا و باشگاه يوونتوس دارد.

3) پيمان يوسفي; پرسپوليسي است
يوسفي هم مثل عادل پرسپوليسي است. او در اين چندساله كمي بر اطلاعات فوتبالي خود افزوده وسعي دارد يك گزارشگر بي طرف باشد اما خوب هنوز با عادل و مزدك فاصله دارد. يوسفي هم طبعا دوست داشت پرسپوليس ,استقلال را شكست دهد.

4) جواد خياباني; استقلالي قديمي

http://i9.tinypic.com/66nyyi0.jpg

خياباني چندي قبل در مصاحبه اي گفت: من يك زماني در استاديوم تخمه مي فروختم! او در جواني از طرفداران پروپا قرص استقلال بوده و با پرچم و هدبند آبي به استاديوم ها مي رفته است اما اگر از خودش بپرسيد شديدا منكر اين موضوع ميشود. دوستان آقا جواد ميگويند او علاقه زيادي به رضا نعلچگر و ناصر حجازي داشت. اما در گزارش دربي 63 خودش را لو نداد!

5) بهرام شفيع; پرسپوليسي جام تخت جمشيد!
شفيع در زمان برگزاري جام تخت جمشيد پرسپوليسي بود ولي بعدها به مرور سعي كرد تعادل را حفظ كند. شفيع همه جا مدعي ميشود تيم ملي را بيشتر از پرسپوليس و استقلال دوست دارد. او سالهاست كه كار گزارشگري را كنار گذاشته و فقط مجري گري والبته فدراسيون داري ميكند!

6)عليفر; او هم استقلالي است
عليفر هم از طرفداران استقلالي بوده اما در گزارشهای خود بي طرفي را رعايت ميكند. اين روزها عليفر خيلي كم كار گزارشگري را انجام مي دهد. او علاقه ويژه اي به محوطه 5/5 متر دارد!

7)رضا جاوداني; ابومسلمي و استقلالي
رضا جاوداني اهل مشهد و از طرفداران ابومسلم است اما از ميان قرمز و آبي دومي را ترجيح ميدهد و استقلالي است. جاواني مجري برنامه هاي مربوط به كشتي و قوي ترين مردان ايران هم هست اما به فوتبال نيز علاقه خاصي دارد.
(منبع:مجله جام برتر/سال اول/شماره هیجدهم/ نیمه اول آبان 1386)

Hojat
01-30-2009, 08:42 PM
مسعود کیمیایی
خالق گوزنها

http://www.gigaimage.com/images/jnolvl49p3p09pxyxjh.jpg

کیمیایی را میتوان جزو معروفترین کارگردانان تاریخ سینمای ایران دانست که فیلمهایش به خصوص فیلمهای ابتدایی اش آنقدر در جامعه هنر و بین مردم تاثیر گذار بود که سابقه نداشت. کیمیایی بعد از یک تجربه ناموفق در کارگردانی در سال 1347 در سال 48 با ساخت فیلم متفاوت قیصر در جامعه هنر ایران متولد شد. در زمان ساخت فیلم قیصر کیمیایی 24 ساله بود. با "قیصر" فصل نوینی در فیلمهای فارسی پدیدار شد و فیلمفارسی جای کلیشه معروف "پایان خوش" صاحب وضعیتی تازه شد که بر اساس این وضعیت تازه فیلم او پایانی واقع گرایانه و البته تلخ داشت.
مسعود کیمیایی بعد از خلق قیصر در سال 1349 با فیلم "رضا موتوری" هر چند ضعیف تر از قبل ولی همچنان در اوج کار می کرد. سالهای 50 تا 52 را کیمیایی با اقتباس از چند رمان بزرگ ادبی تاریخ معاصر مثل "داش آکل" ,"بلوچ" و "خاک" که برگرفته از آثار داستان نویسانی چون مرحوم صادق هدایت و محمود دولت آبادی بود سه فیلم ساخت اما بلوغ کیمیایی در کار هنر در سال 53 با فیلم تاریخ ساز "گوزنها" متبلور شد. او قبل از انقلاب فیلمهای دیگری مثل غزل و سفر سنگ را هم ساخت. کیمیایی بعد از انقلاب تا ده سال بسیار کم کار بود چنان که تنها به ساخت خط قرمز و سرب اکتفا کرد. اما از سال 68 به بعد با خلق آثاری مثل دندان مار ,گروهبان ,رد پای گرگ, تجارت ,ضیافت ,مرسدس حکم ,رئیس و... تاریخ ساز شد. اما پرسپولیسی بودن کیمیایی را سعید راد به تایید رسانده است. وقتی همایون بهزادی از سعید راد خواست تا پرسپولیسیهای معروف جامعه هنر و سینما را نام ببرد سعید راد که بی تردید پرسپولیسی ترین عنصر سینمای ایران است به ذکر نام مسعود کیمیایی پرداخت. مسعود کیمیایی مثال مرتضی احمدی و سعید راد هواداری نیست که هر هفته به ورزشگاه بیاید اما همین که ارادت و علاقه خود را نسبت به پرسپولیس عیان داشته نشان از عشق او به پرسپولیس دارد. طی روزهای آینده به مرور سایر پرسپولیسی های معروف جامعه ایرانی در عرصه هنر و مشاهیر یزرگ خواهیم پرداخت.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره هشتم-15/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:42 PM
مجید صالحی
دلبندم

http://www.gigaimage.com/images/79af2e9yu2rd99de7eal.jpgاو را میتوان یکی از بهترین و با استعدادترین بازیگران طنز در تلویزیون دانست. صالحی بازیگری را از سالهای ابتدایی دهه هفتاد آغاز کرد. او متولد سال 1354 است و با "مجید دلبندم" سریال عروسکی تلویزیون کارش را شروع کرد. او در این سریال همبازی زیبا بروفه بود و به جای عروسک دست بلندی حرف میزد که حروف را اشتباه تلفظ میکرد. مجید صالحی جزو گروه بازیگرانی بود که توسط رضا عطاران به طنز ایران معرفی شدند. استعداد بسیار او باعث شد که روز به روز کارش بیشتر بگیرد. یکی از خصوصیات بسیار خوب او در سالیان اخیر گزیده کار بودن اوست. به نحوی که بعد از پذیرفتن کارهای متوسط به خصوص در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد امروز فقط در نقشهای قوی به ایفای نقش میپردازد. او در نقش مکمل طنز عالی کار میکند. علاقه مندان کارهای تلویزیونی زیادی از او دیده اند. کارهایی مثل "زیرآسمان شهر" با کارگزدانی مهران غفوریان بوی خوش زندگی, ترش و شیرین ,خوش رکاب و...
ضمن آنکه مجید صالحی در فیلمهای سینمایی زیادی هم نقش آفرینی کرده که از مهمترین کارهای او به خصوص در سالهای اخیر میتوان به فیلمهای "مجردها", "سوغات فرنگ" و... اشاره کرد.مجید صالحی از طرفداران پروپا قرص ورزش و فوتبال است و از طرفداران پرسپولیس نیز میباشد. نام مجید صالحی را میتوان به کرات در فهرست نام تیم هنرمندان مشاهده کرد.صدای مجید صالحی و حرکات کودکانه اش دو عضو جدایی ناپذیر با شخصیت و بازی او هستند و در واقع نمیتوان این دو عنصر را از مجید صالحی جدا کرد.
به هر حال مجید صالحی را به عنوان یکی از هنرمندان پرسپولیسی در این مقال خدمت شما معرفی کردیم.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره نوزدهم-28/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:43 PM
استاد محمودی خوانساری
مرغ شباهنگ

http://www.gigaimage.com/images/2go4yiz8acgbukdr4d66.jpgمحمود محمودی خوانساری یکی از آوازه خوانهای به نام موسیقی ایرانی بود. او در محله ری سان خوانسار در سال 1312 به دنیا آمد . پدرش حجت الاسلام سید جمال الدین محمودی از روحانیان خوشنام و فروتن خوانسار بود. خوانساری 13 سال حضور در کنار پدر را تجربه کرد و در سال 1326 به تهران آمد و مشغول تحصیل در دبیرستان ادیب تهران شد. او از سال 1335 به دنبال آشنایی با استاد ابوالحسن خان صبا به پیشرفتهای بزرگی در کارش نائل آمد و موسیقی را به صورت کاملا اصولی فرا گرفت. در سال 38 به دعوت داود پیرنیا در استودیو گلها شروع به کار کرد و اولین برنامه خود را در برگ سبز شماره 56 ضبط کرد.
در کارش با یزرگانی مثل مرتضی محجوبی ,عبادی ,حبیب بدیعی ,جواد معروفی ,پرویز یاحقی ,جلیل شهناز و فرهنگ شریف همکار بود. بنان در مورد محمودی خوانساری یک روایت جالب دارد. او میگوید اشعاری که محمودی خواننده اش بود شنونده گمان میکرد که شاعر خود اوست.مرگ مرحوم محمودی خوانساری بسیار زودتر از حد انتظار فرا رسید. او در اردیبهشت ماه سال 1366 در حالیکه 54 سال داشت به علت بیماری به رحمت خدا رفت اما خاطره مرغ شباهنگ او از حافظه ایرانیان پاک نمی شود. همایون بهزادی مرد دیرپای پرسپولیس از روزهایی حرف می زند که محمودی خوانساری برای تشویق پرسپولیس به ورزشگاه می آمده است. یاد استاد محمودی خوانساری را گرامی می داریم.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره شانزدهم-24/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:43 PM
اکبر گلپایگانی
مرد حنجره طلایی

http://www.gigaimage.com/images/7qbo6ibpu9b69celwwq.jpgاکبر گلپایگانی مرد حنجره طلایی آواز ایران است. چندی قبل در یک تحقیق دانشگاهی اکبر گلپایگانی بین دانشجویان موسیقی ایران صاحب جاودانه ترین صدای ایران شد که صدایش موسیقی را تحت الشعاع قرار می دهد. اکبر گلپایگانی متولد 1312 است و در آستانه 75 سالگی قرار دارد اما صدایش هنوز بزرگ و آسمانی است. صدای او در مقام ها و موقعیت های مختلف مطرح شد و همیشه و تحت هر شرایطی مرد حنجره طلایی ما ماند. او حتی در سال 1347 در فیلم سینمایی به همین نام بازی کرد.
اکبر گلپایگانی در سالهای بعد از انقلاب در ایران ماند و از کشور خارج نشد. در سالیان قبل از انحلال شاهین اکبر گلپایگانی که در میان مردم به "گلپا" معروف است طرفدار تیم دارایی تهران بود و اهل بازی کردن و لخت شدن در میدان هم بود و سابقه بازی در تیم تهرانجوان را نیز دارا میباشد. اما وقتی تیمهای قدرتمند دهه چهل رفته رفته نابود شدند او به پرسپولیس متمایل شد. بعد از بازگشایی دارایی این تیم اعتبار گذشته را نداشت بنابراین اکبر گلپا بیشتر از تیمهای مختلف به پرسپولیس متمایل بود و پرسپولیسی ماند. دارایی در سال 1372 برای همیشه منحل شد و تنها خاطره ای شیرین از این تیم در تاریخ فوتبال ایران باقیمانده است. برای اکبرگلپایگانی بزرگ آرزوی سلامتی و تندرستی داریم و امیدولریم خداوند متعال به او سلامتی و طول عمر باعزت عطا کند.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی ونهم-25/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:44 PM
محمد نصیری
اشک قهرمان

http://www.gigaimage.com/images/369vqysp04cj5e8qafi.jpg
محمد نصیری قهرمان پرآوازه تاریخ وزنه برداری ایران که بعد از حسین رضازاده دومین وزنه بردار پرافتخار تاریخ ورزش ایران است یک پرسپولیسی تمام عیار به شمار می رود. این قهرمان پرآوازه ایران را که در سال 1968 و در المپیکالمپیک مکزیکو سیتی مدال طلای ایران وزن اول را گرفت همه خوب میشناسند بنابراین تا انجا که ممکن است در مورد او به اختصار سخن می رانیم.
محمد نصیری سال 1325 در محله صابون پزخانه پایین چهارراه مولوی امروز است. جایی که در نقشه تهران قدیم آن را چاله میدان می گفتند. دلاور خوب ایرانی که به هرکول جیبی معروف بود سالهای سال در دسته خودش قهرمان ایران آسیا و جهان بود و در المپیکهای 1968 1972 1976 هم مدال گرفت. او سالهای سال با زدن رکورد 240 کیلو گرم در حرکت یکضرب و دو ضرب قهرمان آسیا بود. البته در زمان او وزنه برداری یکضرب دوضرب و پرس بود یعنی سه حرکت. شاید اگر هنوز آن رکوردها محفوظ می ماند کسی در دنیا قدرت جابجا کردن آن را نداشت.

http://www.gigaimage.com/images/cni4atsm02gx3amkkq5.jpg
نصیری بزرگ آنقدر بزرگ بود و آنقدر آوازه داشت که سالن شهید حیدرنیا واقع در قلب پایتخت مدتهای بسیار به نام او بود.
جواد الله وردی در برنامه دورخیز از او پرسید اگر کتاب زندگیت را می نوشتی اسمش را چه می گذاشتی و او جواب داد"اشک قهرمان". ما هم به حرمت این قهرمان بزرگ عنوان مشاهیر سرخ امروز را اشک قهرمان گذاشته ایم. امیدواریم خداوند به نصیری عزیز سلامتی و سربلندی عطا کند.

افتخارات مهم نصیری
بازی های المپیک
- 1968 (مکزیکوسیتی)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 367.5 کیلوگرم (150+105+112.5)
- 1972 (مونیخ)، مدال نقره (56 کیلوگرم) با مجموع 370 کیلوگرم (142.5+100+127.5)
- 1976 (مونترال)، مدال برنز (52 کیلوگرم) با مجموع 235 کیلوگرم (135+100)

مسابقه های قهرمانی جهان
- 1966 (تهران)، مدال برنز (56 کیلوگرم) با مجموع 350 کیلوگرم (140+95+115)
- 1968 (مکزیکوسیتی)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 367.5 کیلوگرم (150+105+112.5)
- 1969 (ورشو)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 360 کیلوگرم (140+100+120)
- 1970 (کلمبوس)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 362.5 کیلوگرم (147.5+100+115)
- 1971 (لیما)، مدال برنز (56 کیلوگرم) با مجموع 360 کیلوگرم (142.5+97.5+120)
- 1972 (مونیخ)، مدال نقره (56 کیلوگرم) با مجموع 370 کیلوگرم (142.5+100+127.5)
- 1973 (هاوانا)، مدال طلا (52 کیلوگرم) با مجموع 240 کیلوگرم (140+100)
- 1974 (مانیل)، مدال طلا (52 کیلوگرم) با مجموع 232.5 کیلوگرم (132.5+100)
- 1976 (مونترال)، مدال برنز (52کیلوگرم) با مجموع 235 کیلوگرم (135+100)

بازی های آسیایی
- 1966 (بانگکوک)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 352.5 کیلوگرم
- 1970 (بانگکوک)، مدال طلا (56 کیلوگرم) با مجموع 365 کیلوگرم
- 1974 (تهران)، مدال طلا (52 کیلوگرم) با مجموع 232.5 کیلوگرم

Hojat
01-30-2009, 08:45 PM
تهمینه میلانی
فمنیست بزرگ

http://www.gigaimage.com/images/kg98qi6os9nvos8erhc.jpg
تهمینه میلانی هم یکی دیگر از بزرگترین هنرمندان مملکت ماست او را شاید بتوان مشهورترین و صاحب سبکترین فیلمساز زن ایرانی در سالیان اخیر دانست. تهمینه میلانی با فیلم های بسیار مطرحی که در سالهای اخیر ساخته است خودش را به این قله پرافتخار رسانده است. میلانی متولد سال 1339 در شهرستان تبریز است. قبل از حضور به عنوان کارگردان سینما منشی صحنه و طراح صحنه بود.
در تهران وارد دبیرستان شد و در دبیرستانهای شرف و مرجان به ادامه تحصیل پرداخت. سال 1357 در رشته برق دانشگاه تبریز قبول شد. همزمان با پیروزی انقلاب و بسته شدن دانشگاهها به تهران برگشت و در رشته معماری دانشگاه علم و صنعت مشغول به تحصیل گردید. با بسته شدن دانشگاهها حضور در جلسات شعرخوانی نمایش فیلم و فعالیتهایی از این قبیل را برگزید. در یکی از این جلسات بود که با مسعود کیمیایی آشنا گردید و توانست نظر موافق او را در دستیاری وی در کارگاه آزاد فیلم جلب نماید. بسیار جوان بود که به عنوان اولین تجربه سینمایی به عنوان منشی صحنه فیلم خط قرمز برگزیده شد. با باز شدن دانشگاهها در کنار کار در کارگاه آزاد فیلم به ادامه تحصیل پرداخت. او که به آرامی با کار در سینما آشنا می گردید شروع به نوشتن فیلنامه(اگر فردا بیاید ,دوستت دارم مادر ,عشق و مرگ و..) و کار در فیلم ها (ای ایران ,جهیزیه ای برای رباب ,دل نمک و...) کرد.
اولین فیلم او بچه های طلاق جایزه بهترین فیلم اول را در جشنواره فیلم فجر برد. بعد از شکست فیلم" افسانه آه "کمدی دیگه چه خبر را ساخت .روند روی به مکتب فکری فمینیستی او با فیلم های دوزن, نیمه پنهان و واکنش پنجم با بازی نیکی کریمی آغاز شد.
"زن زیادی " بسیار عالی بود و "آتش بس" یک فیلم تجاری کاملا موفق بود. تهمینه میلانی یک هنر مند بزرگ و یک پرسپولیسی خوب است که در مصاحبه هایش به علاقه اش به فوتبال و پرسپولیس را همواره اعلام داشته است.برای او آرزوی سلامتی و تندرستی داریم.

Hojat
01-30-2009, 08:46 PM
اکبر عبدی
باز مدرسه ام دیر شد!

http://www.gigaimage.com/images/sefkjh3ec6ktt8jbslvh.jpg
اکبر عبدی را بدون هیچ تردیدی می توان یکی از محبوبترین مردان تاریخ سینما وتلویزیون دانست که با شرکت در نقشهای بسیار تاریخ ساز و رویایی خودش را در بالاترین سطح ممکن مطرح ساخته است. اکبر عبدی این پرسپولیسی دوست داشتنی که البته عنوان می شود پرسپولیسی بودن خود را خیلی جاها آشکار نساخته است در ابتدای دهه 60 کار خود را با بازی در سه سریال طنز و خاطره انگیز "محله یروبیا", "باز مدرسه ام دیر شد" و "محله بهداشت" آغاز کرد و سپس جذب سینما شد و در همان اوائل دوران حضورش در سینما با بازی در فیلم معروف "اجاره نشین ها" خاطره انگیز شد.
اکبر عبدی بعد از آن در نقشهای طنز دیگری به بازی پرداخت که از جمله مهم ترین این نقشها نقش معروف او در فیلم هنر پیشه فیلم دوم از تریلوژی سینمایی محسن مخملباف بود که در این فیلم در برخی از صحنه ها آشکارا به هجو نقش های خود در سینما پرداخت. یک سالبعد در یک فیلم خاطره ساز دیگر یعنی فیلم "آدم برفی" در نقش یک زن به زیبایی ایفای نقش کرد.
اکبر عبدی هر چه از زمان می گذشت محبوب تر میشد و چهره دوست داشتنی او انگار نمی خواست پیر شود شاید افت اندازه های بازیگری او در دهه هفتاد عبارت چندان جالبی نباشد اما به هر حال واقعیت این است که او در دهه هفتاد و سالیان باقیمانده آنچنان که باید نقشهای بسیار خوب گذشته خود را تکرار نکرد. با این حال بازی در فیلم "اخراجیها" نشان می داد که عبدی تا چه حد صاحب سبک و قریحه در کارش است و چگونه می تواند با شوخی های ناب و سحر آمیز خود اهالی سینما را مجذوب و شیفته خود سازد. به هرحال اکبر عبدی هنوز فعال و روپا است و در آستانه 52 سالگی نشان می دهد که هنوز تا چه اندازه بزرگ و معتبر است.
برای او که همواره عزیز اهالی فوتبال و سینماست آرزوی سلامت و تندرستی داریم و تکرار می کنیم خداوند متعال به همه کس عزت نمی دهد بلکه باید مثل اکبر عبدی پاکدل بود تا بشود در عمق قلب آدم ها نفوذ کرد.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی و هفتم-22/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:46 PM
محمدرضا خاتمی و زهرا اشراقی
زوج سیاسی اصلاح طلب

http://www.gigaimage.com/images/5fbfh9vftav7x5u1et4p.jpg
همانطور که قبلا اشاره کردیم رییس جمهور سابق ایران جناب آقای خاتمی و خانواده ایشان از طرفداران پرسپولیس هستند. این نکته رو مصاحبه چندی پیش برادر ایشان محمدرضا خاتمی و همسرش زهرا اشراقی که نوه امام خمینی نیز هستند با مجله رویش اثبات می کند. ابتدا یک بیوگرافی کوچک به نقل از ویکی پدیا از این زوج سیاسی را مرور می کنیم:

محمدرضا خاتمی
محمدرضا خاتمی متولد اردکان و فرزند آیت الله سید روح الله خاتمی و برادر محمد خاتمی، رئیس جمهور سابق ایران و نایب رئيس مجلس شورای اسلامی در دوره ششم و دبير كل سابق حزب مشاركت است.

همسرش زهرا اشراقی نوه امام خمینی است.

او بیشترین میزان رای یک نماینده مجلس شورای اسلامی را در طول تاریخ ایران بدست آورده است. محمدرضاخاتمی هشت سال قبل كه به جایگاه دبیركلی جبهه مشاركت رسید،از موقعیت فعلی درون این حزب برخوردار نبود. چنان كه خود می گوید: «آن زمان همه می گفتند به خاطر برادر رئیس جمهور بودن، دبیركل شده است.» اما امروز او از چنان موقعیت و محبوبیتی درون جبهه مشاركت برخوردار است كه خود می گوید: «همان ها نگران انشعاب در حزب پس از رفتن من هستند.» وی از متحصنین و سخنگوی نمایندگان مجلس ششم بوده است.

زهرا اشراقی
http://www.gigaimage.com/images/czfxzbspre0r62ua70i.jpg
زهرا اشراقی سیاست‌مدار ایرانی است.

زهرا اشراقی نوه امام خمینی و دختر آیت‌الله اشراقی است. همسر وی محمد رضا خاتمی است.

اشراقی مدتی مشاور معاونت اجتماعی در امور جوانان وزارت کشور بود. اشراقی خود را فمینیست می‌داند (به معنای جنبشی از زنان برای حل مسایل زنان و حقوق بشر) و در در سازمان غیر دولتی «انجمن حامیان زنان ایران» فعالیت می‌کند. به گفته خودش، یکی از وبلاگ‌نویسان ایرانی است که بدون فاش هویت واقعی‌اش می‌نویسد.

و حالا نگاهی داریم به مصاحبه این دو عزیز با مجله رویش:

فوتبالی هم هستید؟
دکتر خاتمی: خیلی

پرسپولیسی یا استقلالی؟
خانم اشراقی: از این همه گل قرمز که در خانه هست میتوانید متوجه شوید!
دکتر خاتمی: من طرفدار تیم پرسپولیس هستم و این هم از تاثیرات آقای خاتمی است, آن زمان که پیکان بود. بعد شاهین و پرسپولیس.

پس آقای خاتمی هم فوتبالی است؟
دکتر خاتمی: بله.

و پرسپولیسی هستند؟
دکتر خاتمی: آن زمان طرفدار پرسپولیس و پیکان بودند. الان را نمی دانم. قبل از انقلاب تاج وابسته به دربار بود و پرسپولیس رقیب آن. بنا براین کسانی که سبقه سیاسی داشتند و طرفدار فوتبال هم بودند از پرسپولیس طرفداری می کردند.
خانم اشراقی: من هم پرسپولیسی هستم ولی با حضور افشین قطبی بیشتر کار این تیم را دنبال می کنم.
(منبع: مجله رویش/شماره هفتم/اول خرداد 1387)

Hojat
01-30-2009, 08:48 PM
استاد حسین قوامی
تو ای پری کجایی

http://www.gigaimage.com/images/kfsedr15f1x6r2nvy9py.gif
نام استاد حسین قوامی خواننده خوش صدا و خوش قریحه ایرانی با آهنگ معروف "تو ای پری کجایی" آمیخته شده است. استاد قوامی متولد سال 1288 در تهران بود. پدرش رضا قلی خان قوامی از مردان اصیل تهران بود و به موسیقی علاقه زیادی داشت بنابراین صفحه های موسیقی از کودکی در اختیار حسین قوامی بود به هر حال او به ارتش رفت. در ارتش چون مجاز نبود کار موسیقی را به صورت علنی انجام دهد با پیشنهاد روح الله خالقی نام "فاخته ای" را برای خود انتخاب کرد و تا سال 41 که در سن 53 سالگی درارتش با درجه سرهنگی بازنشسته شد همچنان با نام فاخته ای کار می کرد اما از سال41 به بعد دوباره با نام قوامی کار کرد.وی آواز را نزد استادانی چون حسین خان اسماعیل زاده و عبدالله حجازی آموخت و از شاگردان ایشان می توان از مجید نجاهی و علی تحریری نام برد.
معروفترین آهنگهای او تو ای پری کجایی, جوانی, تو را من چشم در راهم و مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید بوده است. این اهنگ را همیون خرم ساخت و شعر آن از استاد ابتهاج(سایه) بوده است. به تکه ای از این شعر توجه کنید:
"شبی که اوای نی تو شنیدم
چو آهوی تشنه پی تو دویدم
دوان دوان تا لب چشمه رسیدم
نشانی از نی و نغمه ندیدم
تو ای پری کجایی
که رخ نمی نمایی
از ان بهشت پنهان
دری نمی گشایی..."
زمانی که استاد 58 ساله بود پرسپولیس متولد شد و تولد پرسپولیس فرصتی بود تا او علاقه اش را به فوتبال عیان کند. در آخرین قهرمانی دوران حیات او یعنی قهرمانی تهران در سال 68 او در سن 80 سالگی هنوز به فوتبال علاقه مند بود. استاد در روز 16 اسفند ماه سال 1368 به علت ابتلا به بیماری در بیمارستان ایرانمهر تهران درگذشت. یادش را گرامی می داریم.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سیزدهم-21/2/87)

Hojat
01-30-2009, 08:49 PM
برادران قرایی
سلسله جبال عضله

http://www.hamshahrionline.ir/images/upload/news/pose/8601/ahanin-zr.jpg

اگر مي‌خواهيد آن‌ها را به يك ميهماني دعوت كنيد، پيش از هر كاري مطمئن شويد كه ساختمان منزلتان ضد زلزله باشد. شوخي نيست، شما با هزار كيلوگرم عضله طرف هستيد. البته اين تمام مشكل شما براي پذيرايي از آن‌ها نيست. شما بايد فكر بار گذاشتن يك ديگ غذا هم باشيد تا بتوانيد آن‌ها را سير كنيد.

رضا قرايي شناخته‌شده‌ترين عضو اين خانواده است كه امسال توانست در مسابقات «مردان آهنين»، لقب قوي‌ترين مرد ايران را از آن خود كند. البته در آن مسابقات داداش بزرگ‌ترش، امير و داداش كوچك‌ترش، حميد هم بودند.
پدر و مادرشان دنبال فرزند دختر بودند. براي همين اصلا عجيب نبود كه پنج مرتبه شانسشان را امتحان كنند و هر پنج بار صاحب پسر بشوند. آن‌ها با اين كارشان خدمت بزرگي به ورزش ايران كردند وگرنه نيمي از جذابيت مردان آهنين از بين مي‌رفت.
امير، بزرگ‌ترين فرزند خانواده قرايي‌ها متولد1357 است. پس از آن رضا كه 59 به دنيا آمده، دومين بچه خانواده به حساب مي‌آيد و حميد متولد64، ته‌تغاري قرايي‌هاست. البته آن‌ها دو داداش ديگر هم دارند. «عليرضا قرايي» كه كشتي‌گير 120 كيلوگرم است و «صادق قرايي» كه مي‌خواهد در سال‌هاي آينده خودش را به استاندارد مردان آهنين برساند.
آغاز كار آن‌ها در بدنسازي، براي خودش داستان جالبي دارد. رضا مي‌گويد: « چند ماهي كشتي ‌گرفتم ولي آخرش فرار كردم و رفتم سمت ورزش‌هاي رزمي. كيك بوكسينگ را دوست داشتم.
چند سالي كيك بوكسينگ كار كردم و همراهش بدنسازي هم مي‌كردم تا بالاخره سال79 آمدم توي بدنسازي و پاور ليفتينگ كار مي‌كردم». البته امير هم مدتي، كشتي‌گير بوده و از سال73، وقتي رضا براي كيك بوكسينگ، بدنسازي مي‌كرد او هم براي كشتي مي‌رفت باشگاه بدنسازي.
تا اين‌كه مينيسك پايش به مشكل مي‌خورد و كشتي را مي‌بوسد و مي‌گذارد كنار؛ هر چند كه انتخاب آن‌ها هيچ تناسبي با ژنتيك و رگ و ريشه‌شان نداشت. پدرشان فقط هفتاد كيلوگرم وزن داشت و راننده ترانزيت بود.
مادرشان هم زير 60 كيلوگرم. براي سر درآوردن اصليت‌شان هم بايد از امير كمك گرفت: «سه چهار تا رگ و ريشه داريم. يكي از مادربزرگ‌هايم تبريزي است و آن يكي مادربزرگم همداني. پدر و مادرم هر دو تا تهران به دنيا آمده‌اند، اما در اصل ما را بايد همداني حساب كنيد. ما ترك همداني هستيم».

هشت وعده غذا در شبانه‌روز!
احتمالا كمتر كسي جرأت كند خانواده قرايي را به يك ميهماني دعوت كند؛ پنج تا داداش روي هم، بالاي هفتصد كيلوگرم هستند. سنگين‌ترينشان رضاست با 145 كيلوگرم وزن و سبك‌ترين‌شان امير با 110 كيلوگرم. حالا پيش خودتان حساب و كتاب كنيد كه براي سير كردن آن‌ها چقدر بايد غذا بپزند.
البته خودشان اعتراف مي‌كنند كه در هر وعده غذايي، كم مي‌خورند. «اين‌جوري نيست كه ما توي هر وعده دو سه تا ديس برنج بخوريم. بيشتر از يك ديس نمي‌خوريم. البته وعده‌هاي غذايي ما زياد است. روزي هشت نه وعده غذا مي‌خوريم»!
نبايد از قلم انداخت آن‌ها در دو سه وعده از غذاي روزانه‌شان مكمل‌هاي غذايي مي‌خورند و در باقي وعده‌ها، غذاي ايراني را ترجيح مي‌دهند. با اين حساب، كار مادر خانواده قرايي، درآمده.
هر ساعت از روز بايد يك ديگ غذا سر اجاق باشد تا بچه‌ها بتوانند غذايشان را سر وقت بخورند. انگار ما در خانواده قورمه‌سبزي و كشك بادمجان را عالي مي‌پزد.
البته رضا اضافه مي‌كند كه: «مادرم هفته‌اي يك بار توي خانه غذا مي‌سوزاند». و امير كلي خواهش و تمنا كه اين را ننويسيد وگرنه تا چند روز قهر مي‌كند و غذا نمي‌پزد و ما گرسنه مي‌مانيم. آن‌ها بايد بيشتر گوشت سفيد بخورند كربوهيدرات هم لازم دارند و البته ميوه‌جات.
رضا شوخي مي‌كند: «كلا آدمخواريم!» برخلاف آماتورها كه تصور مي‌كنند با خوردن سفيده تخم‌مرغ و سيب‌زميني آب‌پز مي‌شود به هيكل آن‌ها رسيد. هيچ‌كدام از آن‌ها سفيده تخم‌مرغ نمي‌خورند، فقط به خاطر آسيبي كه به كبد مي‌زند.
امير و رضا و حميد هر سه تا ديپلم درس خوانده‌اند و بعد ول كرده‌اند، آمده‌اند سراغ ورزش. هر سه تا هم اعتراف مي‌كنند كه اگر پدرشان راننده تريلي نبود و نمي‌توانست خرجشان را بدهد به جايي نمي‌رسيدند.
الان آن‌ها به طور متوسط ماهي يك ميليون تومان پول براي تغذيه‌شان هزينه مي‌كنند كه تا چند سال پيش اين پول از جيب پدرشان خرج مي‌شد. اما الان درآمدي كه آن‌ها دارند، حسابي جبران آن سال‌ها را مي‌كند.
باوركردني نيست ولي برادران قرايي، بالاي 1200 شاگرد دارند. سه تا باشگاه در غرب تهران دارند و البته يك مركز مشاوره كه بدنسازها آن‌جا مي‌روند و از قرايي‌ها برنامه غذايي و تمريني مي‌گيرند.
آن‌ها مكمل‌هاي غذايي را ازخارج از كشور وارد مي‌كنند و حتي در سايت‌هاي اينترنتي آمده كه «مكمل ورزشي برادران قرايي» به بازار آمده؛ هر چند كه آن‌ها اين خبر را تكذيب مي‌كنند. لباس‌هاي بدنسازي را نيز وارد مي‌كنند و البته از تجهيزات بدنسازي هم غافل نيستند.
به هر حال، برخلاف محراب فاطمي كه سرمايه‌اش را به يك شركت سرمايه‌گذار در بورس داده، قرايي‌ها دنبال سرمايه‌گذاري در بدنسازي هستند. آن‌ها به قدري جدي شاگردهايشان را تمرين دادند كه دو نفر از آن‌ها امسال در مسابقات «مردان آهنين» شركت كردند. حميد كرماني و حبيب‌الله كريمي هم كه در مسابقات بودند، چند سالي است شاگردي برادران قرايي را مي‌كنند.

احتياجي به جك نيست!
با وجود اين‌كه برخي از ورزشكاران خوشنام مسابقات و مردان آهنين، كلي جاي بخيه چاقو روي بدنشان دارند و حتي پارسال سه نفر از آن‌ها در جريان يك زورگيري بازداشت شدند، اما برادران قرايي، هيچ تمايلي به زد و خورد و دعوا ندارند.
آن‌ها كتمان نمي‌كنند كه هر چند وقت يك بار يكي از دوستان سراغشان مي‌آيد و التماسشان مي‌كند تا بروند جايي و گرد و خاك كنند. اما آن‌ها نمي‌روند و اگر هم بروند كاري مي‌كنند كه دو طرف با ماچ و بوسه با هم آشتي كنند.
البته باز هم براي آدم ابهام پيش مي‌آيد كه آن‌ها با اين هيكل و اين همه عضله، چطور هميشه اعصابشان را كنترل مي‌كنند و با كسي دعوا نمي‌كنند. رضا مي‌گويد: «در موقعيت دعوا قرار نمي‌گيريم. اصلا كسي با ما درنمي‌افتد كه دعوايمان بشود. مثلا خود شما مي‌آييد با من دعوا كنيد؟ مسلما نمي‌آييد.
مي‌دانيد كه نبايد با اين آدم‌ها دعوا كرد. براي همين ما كمتر از آدم‌هاي عادي تو موقعيت دعوا هستيم». امير هم يك چيز بامزه اضافه مي‌كند: «ما آن‌قدر توي تمرينات زور مي‌زنيم كه ديگر هيچ زوري برايمان نمي‌ماند تا دعوا كنيم! ما هميشه دنبال اين هستيم كه مردمدار باشيم.
اين مردمداري به نفع خودمان تمام مي‌شود». خاطره‌اي كه امير از دوران بچگي خودش دارد از آن خاطراتي است كه مجبورش مي‌كند هيچ‌وقت با ديگران بد برخورد نكند. در آن سال‌ها كه امير كشتي مي‌گرفت، انگار يك روز عليرضا رضايي هم توي باشگاه آن‌ها تمرين مي‌كرد.
بعد از تمرين امير قرايي كه مي‌رود براي دوش‌گرفتن، مي‌بيند صابون نياورده و در عرض يك چشم به هم زدن مي‌بيند كه عليرضا رضايي صابون خودش را مي‌دهد تا امير دوش بگيرد. همين خاطره ظاهرا بي‌اهميت كاري كرده كه ديگر هيچ برخورد بدي بين آن‌ها و مردم عادي ديده نشود. آن‌ها هر روز چند پيشنهاد عكس يادگاري و امضا دارند كه به تمامشان جواب مثبت مي‌دهند.
رضا، ماكسيما دارد و براي همين مي‌توان به راحتي او را پشت فرمان ماشين تصور كرد. امير هم سوار زانتيا مي‌شود ولي نكته عجيب و غريب، ماشين حميد است. او با 137 كيلوگرم وزن پرايد دارد.
«صندلي‌هاي عقبش را برداشتم تا جا بشوم.» البته او با ماشين خودش نيامده بود وگرنه نگاه مي‌كرديم تا بفهميم شوخي مي‌كند يا جدي مي‌گويد. آن‌ها يك ماجراي جالب ديگر هم دارند و آن برمي‌گردد به روزهايي كه فراموش مي‌كنند در صندوق عقب ماشينشان جك بگذارند.
تا حالا چندبار اين اتفاق افتاده و آن‌ها توي جاده پنچر كرده‌اند. راه‌حل برادران قرايي براي حل اين مشكل بسيار ساده است. يكي از داداش‌ها ماشين را بلند مي‌كند و آن يكي تاير را عوض مي‌كند. قرايي‌ها ديگر به «ژان وال ژان» بازي در خيابان‌هاي تهران هم عادت كرده‌‌اند.
هروقت مي‌بينند كه ماشيني توي جوي افتاده مي‌روند براي كمك. در زمستان‌ها هم ماشين‌هايي كه توي برف گير مي‌كنند، مي‌توانند دست به دعا ببرند تا يكي از برادران قرايي از آن‌جا بگذرد و ماشينشان را از برف بيرون بياورد.

سنگين‌ترين ماشيني كه تا حالا رضا قرايي از زمين بلند كرده، يك تويوتاي دوكابين باري بوده كه البته در مسابقات آن را از روي زمين برداشت. او يك‌بار هم گاري 1550 كيلوگرمي‌اي را در مسابقات جهاني كه در برزيل انجام شد، كشيد و حتي ركورد جهاني اين ماده را مال خود كرد.

قرايي‌ها - فاطمي‌ها

http://www.gigaimage.com/images/5hzyhsajvj8sjiqafl1a.jpg

هر كسي كه حتي نام خانواده قرايي را شنيده باشد، در جريان رقابت بين قرايي‌ها و فاطمي‌ها هم هست.
بالاخره وقتي خانواده فاطمي، محراب را رو مي‌كند و خانواده قرايي، رضا را و اين دو نفر با اختلاف زيادي با ديگران برسر عنوان قوي‌ترين مرد ايران باهم رقابت مي‌كنند، كار به جاي باريك هم كشيده مي‌شود.
ماجرا وقتي علني شد كه در مسابقات دو سال پيش، در كيش يكي از دوستداران رضا قرايي با محراب فاطمي درگير شد و حتي كار به چاقو هم كشيد. جراحت‌ها به حدي بود كه محراب آن مسابقات را با پانسمان روي صورت به پايان برد.
پس از آن ديگر هيچ‌وقت رضا قرايي و محراب فاطمي باهم در مسابقات قوي‌ترين مردان ايران شركت نكردند. كار به جايي رسيد كه در مسابقات، يك‌سال برادران فاطمي كنار مي‌كشيدند تا قرايي‌ها شركت كنند و سال آينده برادران قرايي كنار مي‌كشيدند تا فاطمي‌ها حضور داشته باشند.
اما رضا قرايي، اين ماجرا را تكذيب مي‌كند، «اين‌جور نبوده كه ما به خاطر مشكل با هم در مسابقات شركت نكنيم. آن دو سه مرتبه‌اي كه من در مسابقات نبودم، به خاطر تمريناتي بود كه براي مسابقات قوي‌ترين مردان جهان انجام مي‌دادم.
آن مسابقات هم در فروردين و ارديبهشت بود و من مجبور بودم يكي از آن‌ها را انتخاب كنم». باوجود اين امسال هم كه هر سه برادر قرايي بودند، نه حسين فاطمي در مسابقات بود، نه مهدي. محراب هم كه داور شده بود: «من نمي‌دانم آن‌ها براي چي شركت نكرده بودند. ولي مطمئن باشيد كه ديگر آن مشكلات حل شده.
الان ما باهم رفيق هستيم. البته قبول دارم كه يك رقابتي بين ما وجود دارد ولي اين رقابت كاملا سالم است. ما الان جوري هستيم كه به ما مي‌گويند استقلال و پرسپوليس». البته در اين رقابت، پرسپوليس براي رضاست. او يك پرسپوليسي تمام‌عيار است.

رضا پارسال با نام «پرسپوليس» در مسابقات جهاني «مردان آهنين» شركت كرد: «پيش از آن مسابقات، آقاي انصاري‌فرد به من اين پيشنهاد را داد و به خاطر اين‌كه من پرسپوليسي بودم آن را قبول كردم».

البته بعد از اين‌كه رضا از رقابت به تهران برگشت در حاشيه اولين كنفرانس مطبوعاتي مصطفي دنيزلي در ايران، رضا قرايي هم حاضر بود و به سؤالات خبرنگاران جواب داد. در آن كنفرانس انصاري‌فرد از رضا قرايي تقدير كرد.
البته رضا پس از قهرماني در رقابت‌هاي امسال با يك پيشنهاد جذاب ديگر هم مواجه شده. يك كارگردان كه رضا اسمي از او نمي‌برد، پيشنهاد بازي در يك فيلم سينمايي را به قوي‌ترين مرد ايران داده. نقش اول آن فيلم براي قرايي كنار گذاشته شده، هرچند كه او هنوز جواب نهايي را به آن‌ها نداده.

هفدهمين قدرت دنيا!
رضا قرايي امسال براي دومين‌بار، لقب قوي‌ترين مرد ايران را مال خود كرد. پيش از اين يك‌بار هم در سال 83، او توانست در مسابقاتي كه در شهرك سينمايي غزالي برگزار مي‌شد، قهرمان شود. اما اين تنها افتخار رضا قرايي نيست.
بزرگ‌ترين افتخار او شايد حضور در رنكينگ جهاني «مردان آهنين» ‌باشد. در بين صد مردي كه در رنكينگ جهاني اين ورزش هستند، ايران تنها يك نماينده دارد كه آن هم رضا قرايي است. گويا او يك مرتبه در تورنمنت دبي، مقام آورده و پس از آن توانسته مجوز شركت در مسابقات جهاني مردان آهنين را به دست آورد.
مسابقات قوي‌ترين مردان جهان شباهت زيادي به مسابقات فرمول وان دارد. در هر ماه يك مسابقه در يك كشور انجام مي‌شود كه ورزشكاران حاضر در رنكينگ صدنفري، مي‌توانند در آن‌ها شركت كنند. اين مسابقات بيش از پانزده مرتبه در كشورهاي مختلف برگزار مي‌شود و لزومي ندارد در تمام مسابقات، هر صد نفر حضور داشته باشند.
در پايان سال براساس ركوردهايي كه اين صد نفر در اين مسابقات زده‌اند، رده‌بندي مي‌شوند. در سال 2006 رضا در چند دوره از اين مسابقات شركت كرد و در پايان سال در بين صد ورزشكار توانست هفدهمين مرد آهنين دنيا بشود.
او تا هر وقت كه دلش بخواهد در مسابقات جهاني مردان آهنين باشد، مجوز شركت در آن را دارد ولي اگر در عرض يك‌سال در هيچ رقابتي حضور پيدا نكند، احتمال خارج‌شدن از رنكينگ جهاني قوي‌ترين مردان جهان وجود دارد.

به‌هرحال صداوسيما تا حالا سعي نكرده مسابقاتي كه رضا قرايي در آن شركت مي‌كند را بخرد وگرنه تماشاگران تلويزيوني مي‌توانستند رقابت او با مردان عضلاني اسكانديناويايي را ببينند؛ رقابتي كه رضا چندان هم در آن دست و پا بسته نيست. او پارسال در مسابقاتي كه در چين برگزار شد، توانست بين هفده ورزشكار به مقام سوم برسد.(منبع: همشهری آنلاین) (http://www.hamshahrionline.ir/News/?id=20424)

مصاحبه رضا قرایی بعد از کسب عنوان سومی در مسابقات قوی ترین مردان دنیا:
قرایی: به دلیل علاقه به رنگ قرمز با پرسپولیس قرارداد منعقد كردم (http://www.aftab.ir/news/2006/sep/25/c6c1159197770_sport_other_sport.php)

Hojat
01-30-2009, 08:50 PM
سیروس گرجستانی
شهریار دوران پیری
http://www.gigaimage.com/images/u7xqvns08am3u22z5at.jpg
سیروس گرجستانی خودش یک بازیکن قدیمی در فوتبال ایران بوده است.شاید باورتان نشود که بگوییم سیروس گرجستانی در تیم فوتبال شاهین بازی می کرده و مثل همه شاهینی ها سال 46 که شاهین به پرسپولیس منتقل ش او هم به تیم پرسپولیس علاقه مند گشت. نام اصلی او علی اکبر محمدزاده گرجستانی است که "سیروس" نام هنری وی می باشد.سیروس گرجستانی در سال 1323 در شهر بندر انزلی به دنیا آمده است. در سال 1348 فعالیت را در تئاتر آغاز کرد و سال 1352 شروع فعالیت تلویزیونی او بود. شروع فعالیت سینمایی وی با فیلمی به نام "فریاد مجاهد" به کارگردانی "مهدی معدنیان" در سال 1358 بود. وی در سالیان بعد فیلمهای بسیاری را بازی کرد که از ان جمله می توان به فیلمهای چوپانان کویر, آقای هیروگلیف(59) ,دادشاه(62), راه دوم(63), تنوره دیو(64) ,خانه ای ابری و تیغ و ابریشم(65), با من از فردا بگو(66) ,دوران سربی(67) ,شکار خاموش (68), آپارتمان شماره سیزده(69), آدم برفی (73), شیخ مفید (74), توفان شن(75) ,ساحره (76) ,یکی بود یکی نبود(78) ,مسافر ری(79) ,سیزده گربه روی شیروانی(81) ,شکلات, بله برون, آدمکها(82) و آکواریوم (83) اشاره کرد.
سیروس گرجستانی در سالهای اخیر در چند سریال دیدنی تلویزیون بازی کرده که از آن جمله می توان به سریال تماشایی و پربیننده "متهم گریخت" و "من یک مستاجرم" اشاره کرد.
به هر حال در کارنامه سیروس گرجستانی در سریال تماشایی و خاطره انگیز امام علی نقش اباقطام را بازی کرد و در اذهان باقی ماند. آخرین مجموعه ای که از این هنرمند شاهد بودیم سریال تاریخی "شهریار" بود که وی در این کار نقش دوران پیری شاعر شهیر ایرانی شهریار را بازی می کرد.برایش ارزوی سلامتی وتندرستی داریم.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی و یکم-11/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:50 PM
رضا رشیدپور
مجری توانای سرخ
http://www.gigaimage.com/images/8u75tlwq2exw7paka2i.jpg
رضا رشیدپور از مجریان توانای تلویزیون است. او در سالیان اخیر فعالیتهای هنری بسیار داشته اما تمام فعالیتهای هنری او تحت شعاع برنامه موفق شب شیشه ای و به دنبال آن مثلث شیشه ای بوده است. سال گذشته رضا رشیدپور در برنامه شب شیشه ای با آدمهای بسیار موفق جامعه در عرصه های سیاست, ورزش و هنر گفتگو کرد و گفتگوهای او الحق و الانصاف موفق از آب درآم. آنقدر موفق که خیلی ها او را بهترین مصاحبه گر تلویزیون معرفی کردند به خصوص آنکه شخصیتهای درجه اول و محبوب جامعه بودند و صحبتهای او با آنها بازتاب بسیاری داشت. کسانی که مورد مصاحبه او واقع می شدند تا مدتها نقل محافل و مجالس می شدند. قبل از او یکی دو مجری جوان دیگر در مسیر موازی با او قدم برداشته بودند اما علیرغم ادعای بسیار هیچ گاه نتوانستند در اندازه های او موفق باشند. یکی از دلایل موفقیت رضا رشید پور مجری موفق مثلث شیشه ای صداقت او در مصاحبه ها و شخصیت انسانی است که به راحتی مخاطب را تحت تاثیر خود قرار میدهد. یکی دیگر از وجوه محبوبیت او آن است که خود را به عنوان یک مصاحبه گر در مدار مصاحبه قرار نمی دهد بلکه تلاش می کند تا مصاحبه شونده در مدار این گفتگو قرار گیرد و این تلاش شایسته باعث شده که تمام مصاحبه هایش در این مدت دلنشین و شایسته از آب درآید.کسانی که مصاحبه او را با مهران مدیری دیدند و شنیدند جملگی می گویند که این بهترین مصاحبه ای بوده که در سالیان اخیر از مهران مدیری دیده اند. چرا که این مصاحبه به گواه آنها از پیچیدگی و تعلیق های موجود واقعا به دور بوده است و پر از صداقت و صراحت کلام و لهجه بوده است. به رضا رشیدپور این پرسپولیسی خونگرم تبریک می گوییم و یادآور می شویم که او در حال حاضر مدتی است که همکار مطبوعاتی ماست و یک نشریه وزین به اسم "رویش" داردلازم به ذکر است که برنامه زیبای رشیدپور در شب بیست و هشتم اردیبهشت ماه بعد از قهرمانی پرسپولیس که با جمله زیبا و به یاد ماندنی "شب پرسپولیسی شما بخیر" آغاز شد و ثابت کرد که رضا رشیدپور یک پرسپولیسی متعصب است. جالب است که بدانید مهمان اون شب برنامه یعنی ستاره اسکندری بازیگر توانای تلویزیون نیز پرسپولیسی بودن خود رو نمایان کرد که حتما در آینده نیز از وی را در این مقال بیشتر خواهیم نوشت.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره بیست و هفتم-6/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:50 PM
کامران نجف زاده
آقاي گزارش‌هاي با شخصيت!
http://www.gigaimage.com/images/c9082ryp3bc712ng5qv4.jpg
سؤال: اسم يك خبرنگار تلويزيون مربوط به ده سال پيش را سريع بگوييد.
پاسخ به اين سؤال، اصلا راحت نيست. هر چقدر هم به مغزتان فشار بياوريد، بعيد است اسم خبرنگاري را بتوانيد از ته و توي آن بيرون بكشيد.
از بر و بچه‌هاي بخش‌هاي خبري آن زمان، همان مجري‌هاي خبر مثل افشار و بابان و حياتي در ذهن باقي مانده‌اند و تقريبا ديگر هيچ.
ولي اين روزها اگر اخباربين حرفه‌اي هم نباشيد و فقط گاهي اوقات پاي يكي از بخش‌هاي خبري بنشينيد، باز هم با تعدادي از گزارشگرهاي تلويزيون آشنا هستيد و يا حداقل اسم‌هايي مثل نجف‌زاده يا مرآتي به گوشتان خورده است.
در اين دوران جديد، نام خبرنگار و گزارشگر، همپاي نام مصاحبه شونده مهم شده است و مثلا زيرنويس مي‌شود: «مرآتي و وزير رفاه».
ولي اين اتفاق جديد در همين سطح و ظاهر باقي مي‌ماند، اگر اتفاق مهم ديگري نمي‌افتاد: شخصي شدن گزارش‌ها. اين جريان باعث شد تقريبا براي اولين بار در تلويزيون، گزارش‌هاي هركسي «شخصيت» مخصوص به خودش را داشته باشد. اتفاق مهمي كه شايد بتوان كامران نجف‌زاده را آغازكنندة آن دانست.
در گذشته به سر و شكل مشابه گزارش‌ها و لحن‌هاي يكسان گزارشگرها عادت كرده بوديم. فرقي نمي‌كرد كه مثلا دربارة سوژه‌اي مثل راهپيمايي بيست و دوم بهمن، اين يكي گزارش تهيه كند يا آن يكي. چون نتيجه فرق چنداني با هم نداشت.

گزارش‌هاي آن زمان تلويزيون، مثل قالب‌هاي از پيش آماده شده‌اي بود كه فقط يك نفر بايد مواد لازم را در آن مي‌ريخت، حالا چه كسي، چندان مهم نبود. ولي حالا واقعا فرق مي‌كند دربارة فلان سوژه، چه كسي گزارش تهيه كند، چون نتيجه ممكن است از زمين تا آسمان فرق كند.
يكي از دلايل متمايز شدن گزارش‌هاي نجف‌زاده هم به خاطر دخالت دادن شخصيت‌اش در سر و شكل گزار‌ش‌هايش است. نجف‌زاده آدمي احساساتي است، قبلا شعر مي‌گفته، داستان نوشته است و روزنامه‌نگار هم بوده.
ويژگي‌هاي گزارش‌هاي او را هم رديف كنيم، تقريبا به همين ويژگي‌هاي شخصيتي مي‌رسيم. خيلي از گزارش‌هايش رمانتيك و احساساتي است. متن، نقش مهمي در گزارش‌هايش دارد.
سوژه‌هاي متفاوت گزارش‌هايش هم احتمالا ريشه در سابقة روزنامه‌نگاري‌اش دارد. اين وي‍ژگي‌ها در كنار لحن صميمي و خودماني و ساختار تصويري و پرداخت نسبتا فكر شده، هويت گزارش‌هاي نجف‌زاده را تشكيل مي‌دهد.
براي چند تا از گزارشگرهاي ديگر تلويزيون هم مي‌توان اين ويژگي‌ها را رديف كرد. ويژگي‌هايي كه به گزارش‌هاي آن‌ها شخصيت و هويت جداگانه‌اي داده است.
البته اين شخصي شدن، عوارض خودش را هم دارد. مثلا پرطرفدارشدن گزارش‌هاي نجف‌زاده باعث شده خيلي از گزارشگرهاي ديگر به تقليد از سبك نجف‌زاده، احساسات از خودشان خرج كنند و براي هر سوژه‌اي، يك متن ادبي را روي تصاوير بي‌ربط و باربط بخوانند.
چون احتمالا اين گزارشگرها فكر كرده‌‌اند هر گزارشي فقط با احساسات، شخصي مي‌شود. در نتيجه در بعضي مناسبت‌ها، آدم بخش‌هاي خبري را با برنامة شعر و ادب اشتباه مي‌گيرد!
http://www.gigaimage.com/images/ye7o46d9y2xu8hemnpit.gif
کامران نجف زاده هم از آن دسته پرسپولیسی هایی است که با افتخار علاقه خود به تیم محبوب پایتخت را عیان داشته. البته همه جا هم ذکر میکند که همیشه در نقدها و گزارشهایش منطقی برخورد می کند. کامران با اینکه پدرش یک تاجی قدیمی بوده و سابقه حضور در تیم کشتی تاج ر اداشته و برادرش نیز استقلالی است اما از بچگی علاقه عجیبی به پرسپولیس داشته! دلیل این علاقه هم می توان از نوشته های زیر که از وبسایت شخصی نجف زاده نقل شده فهمید:

معجزه پرسپوليس!
نفهميدم چطوري شد که پرسپوليسي شدم شايد براي اينکه توي چشم تمام اين پرسپوليسي ها عطوفتي خونين نهفته است.بابا چقدر سعي کرد من تغيير رنگ بدهم نشد.تمام آن کيهان ورزشي هاي قديمي و اينکه پدر در باشگاه آبي ها کشتي گرفته بود هم نتوانست ازاين معجزه قرمز شدن بکاهد.
حالا پرسپوليس قهرمان شده.گرچه از آن تيم رويايي من ؛ با مجتبي محرمي و فرشاد و عابدزاده و علي پروين فاصله عجيبي دارد...اما حس پرازشيطنت دوست داشتنش همان است.
اين سالها وقتي مي خواهم خبر پرسپوليس را بخوانم هم هميشه با خودم دودوتا چهارتا مي کنم نکند "برون فکني "کنم...اما فکر کنم آخرش هم تابلو مي شود که مارا چه ميلي به ليلي است.
پرسپوليس و استقلال يک خوبي ديگر هم دارند.همانطور که برزيلي ها زير سايه سامبا(رقص محلي برزيلي ها در هر شادي ) بعد از هر پيروزي ،مشکلات اقتصادي و شکم هاي گرسنه شان را فراموش مي کنند ما هم دغدغه هايمان يادمان مي رود.
فوتبال وسيله عجيبي است.خوشبختي موقت مي آورد...فراموشي مي آورد.......ببين ! آبي که نبودي تو؟!(منبع: سایت شخصی کامران نجف زاده) (http://www.najafzadeh.ir/weblog/archives/post_61.php)

Hojat
01-30-2009, 08:51 PM
مهراوه شریفی نیا
دانشجوى انصرافى سينما، يك پيانيست بااحساس!

http://www.gigaimage.com/images/bzehfkckrkrg90f2z9b8.jpg
1- متولد بيست و نهم فروردين سال شصت 2- فرزند اول خانواده 3- پدرش (محمدرضا شريفى‏نيا) و مادرش (آزيتا حاجيان) هنگام تولد او 26 و 24 سال سن داشتند. 4- نام مهراوه را پدرش براى او انتخاب كرد. پنج ساله بود كه خواهرش مليكا (21 آبان 65) به دنيا آمد. 5- در دوران كودكى بسيار خوش‏اخلاق و خندان بود. 6- پدرش براى او قصه تعريف مى‏كرد و به همين دليل از كودكى به داستان‏گويى علاقمند شد. 7- قبل از آن كه به كلاس دوم ابتدايى برود، در فيلم «دزد عروسك‏ها» ساخته محمدرضا هنرمند بازى كرد و با اكبر عبدى و مادرش همبازى شد. 8- از دوازده سالگى پيانو زد. 9- در كودكى به رنگ قرمز علاقه داشت. 10- به رشته‏هاى مختلف هنرى علاقه داشت. 11- هميشه شاگرد اول بود. 12- توسط پدرش به داود ميرباقرى معرفى شد و در سريال «امام على (ع)» هم بازى كرد. 13- رشته رياضى فيزيك را براى دبيرستان انتخاب كرد. 14- هرگز تجديدى نياورده است. 15- مهمترين سال زندگى‏اش، سال 78 بود كه طى آن هم ديپلم گرفت، هم كنكور داد و به دانشگاه رفت و هم در چند فيلم سينمايى و يك سريال بازى كرد. 16- دومين فيلم سينمايى‏اش را در هجده سالگى براى رخشان بنى‏اعتماد (زير پوست شهر) بازى كرد. 17- در سريال «قصه‏هاى رودخانه ساكسيما» ساخته كمال تبريزى كه پيش از نمايش توقيف شد هم بازى كرد. 18- يك ترم در رشته كارگردانى سينما درس خواند اما پس از مشورت با پدرش، از ادامه تحصيل در اين رشته انصراف داد. 19- ترجيح داد در موسيقى كه دغدغه دوران كودكى‏اش بود، به ادامه تحصيل بپردازد. 20- نوازندگى پيانو را به عنوان رشته تحصيلى‏اش انتخاب كرد. 21- در دوران دانشگاه، كار تدريس پيانو را هم انجام مى‏داد. 22- قسمت قابل توجهى از دوران جوانى‏اش را در خانه صرف تمرين و تدريس پيانو كرده است. 23- علاقه شديد به فوتبال و تيم پرسپوليس 24- بارها و بارها براى تشويق تيم پرسپوليس به ورزشگاه آزادى رفت. 25- آرشيو قطورى از نشريات ورزشى جمع‏آورى كرده است. 26- عنوان مى‏كند كه ديگر مثل گذشته به فوتبال علاقه ندارد. 27- در «دخترى به نام تندر» نقش كوتاهى بازى كرد كه چندان ديده نشد. 28- همبازى با فاطمه معتمدآريا در فيلم كم‏فروش «به من نگاه كن» 29- يكى از نامزدهاى بازى در فيلم «اشك سرما» بود اما در نهايت گل‏شيفته فراهانى در اين فيلم جلوى دوربين رفت. 30- طرفدار سرسخت چاى! 31- دلسوزى‏هايش نسبت به خواهرش (مليكا) مثال زدنى است. 32- پدرش گرچه يكى از مردان بانفوذ سينماى ايران است اما هرگز او را به فيلمى تحميل نكرده است. 33- بازى مادرش در فيلم «روبان قرمز» را بى‏نظير مى‏داند. 34- دروغ گفتن بلد نيست! 35- كتابخانه پدرش كاملاً در اختيار اوست. 36- ساكن خيابان پاسداران تهران 37- مدتى به بازى‏هاى كامپيوترى علاقمند شد. 38- در نمايش «يك زن، يك مرد» كه توسط مادرش كارگردانى و توسط پدرش تهيه شد، با خواهرش همبازى بود. 39- صبور و منطقى 40- بازى مليكا در «مهمان مامان» را پيشرفت عجيب او در بازيگرى مى‏داند. 41- درگير پايان‏نامه‏اش بود كه بازى در «ساعت شنى» به او پيشنهاد شد. 42- پدرش عنوان كرد حتى اگر به وضعيت تحصيلى‏اش آسيب مى‏خورد، باز هم بازى در نقش مهشيد را قبول كند! 43- پيش از او دو بازيگر مطرح براى بازى در اين نقش تست داده بودند، اما نتوانسته بودند نظر كارگردان را جلب كنند. 44- ادعا مى‏كند از اولين روز فيلمبردارى ساعت شنى، شخصيت مهشيد را باور كرده است. 45- فينال جام جهانى 2006 را در محل فيلمبردارى ساعت شنى تماشا كرد. 46- به خاطر پيروزى ايتاليا در فينال جام جهانى، به عوامل اين سريال شيرينى داد! 47- در طول توليد ساعت شنى، با كمند اميرسليمانى بسيار صميمى شد. 48- در پروژه «شاخه گلى براى دبورا» دستيار كارگردان (ضياءالدين درى) بود. 49- دوست دارد پس از سال‏ها يك بار ديگر براى محمدرضا هنرمند بازى كند. 50- در اولين سكانسى كه قرار بود با داريوش ارجمند در ساعت شنى بازى كند، دچار استرس شديدى شد! 51- در خانه‏شان گهگاه جلسات هنرى با حضور اعضاى خانواده برپا مى‏شود. 52- على‏رغم تمايل قلبى هنوز فرصتى ايجاد نشده تا مهراوه هم مثل مليكا در آثار داريوش مهرجويى مقابل دوربين رود. 53- بيگانه با غرور 54- براى بازى در سكانس‏هاى باردارى مهشيد، با چند پزشك مشورت كرد. 55- از ميان تيم‏هاى خارجى منچستريونايتد را دوست دارد. 56- دوست دارد بيشتر شنونده باشد نه گوينده. 57- معتقد است خانم‏هاى بازيگر سينماى ايران كه بين 20 تا 30 سال سن دارند، سرمايه‏هاى باارزشى هستند. 58- پديده‏اى به نام «باند شريفى‏نيا» در سينماى ايران را كاملاً تكذيب مى‏كند. 59- دوست دارد در رشته تحصيلى‏اش (موسيقى) هم فعاليت‏هايى انجام دهد. 60- سينما و تلويزيون برايش فرقى ندارند. 61- به شدت تلاش مى‏كند تا مستقل باشد. 62- معتقد است پيانو به او آرامش مى‏دهد. 63- چندان اهل مصاحبه نيست. 64- عنوان مى‏كند كه پدرش هميشه نسبت به او سختگير بوده است. 65- در آخرين قسمت ساعت شنى، احساسى‏ترين سكانس سريال را كه طى آن با فرزندش حرف مى‏زد، بازى كرد و بغض سراسر وجودش را فرا گرفته بود. 66- اما بهراميان از او خواست تا تحت هيچ شرايطى گريه نكند! 67- البته اين سكانس به صلاحديد مسؤولان پخش نشد! 68- سكانس درگيرى‏اش با مينا در خانه مش‏دريا فوق‏العاده ديدنى بود، اما اين سكانس و ديالوگ‏هاى آن را هم حذف كردند! 69- به شباهت ظاهرى با مادرش افتخار مى‏كند. 70- ديگر دوست ندارد در نقش خانم‏هاى باردار بازى كند، مگر آن كه شرايط خاصى رخ دهد! 71- معتقد به باورهاى مذهبى 72- از همكارى با بهراميان راضى است گرچه مى‏گويد وعده‏هاى او در مورد سانسور نشدن سريال و پرداخت دستمزد بازيگران عملى نشد. 73- براى كشف اين سكانس، جدول پايين را حل كنيد. 74- بعد از بازى در ساعت شنى، در دو فيلم تلويزيونى ديگر بازى كرد. 75- همكارى با سيروس مقدم در فيلم تلويزيونى «كابوس» 76- مى‏گويد نقشش در كابوس، با مهشيد تفاوت‏هاى زيادى دارد. 77- فوتباليست‏هاى مورد علاقه‏اش: الساندرو نستا و بوفون 78- به فيلم‏هاى تهمينه ميلانى خصوصاً «دو زن» علاقه زيادى دارد. 79- چند بار به پيشنهاد اجراهاى تلويزيونى جواب منفى داده است. 80- مدعى است شخصيت‏هاى مهشيد، معين و مينا در سانسور، رقابت شديدى با يكديگر داشتند! 81- علاقمند به مطالعه كتاب‏هاى تاريخى 82- شهريور 86 فارغ‏التحصيل شد. 83- در حال حاضر يكى از بهترين نوازنده‏هاى خانم پيانو به حساب مى‏آيد. 84- براى انتخاب‏هاى جديد، اول به نقش فكر مى‏كند و بعد به اسم كارگردان. 85- دروغ را نقطه ضعف انسان‏ها مى‏داند. 86- هنوز با بسيارى از بازيگران محبوبش همبازى نشده است. 87- احترام قابل توجه به مردم در كوچه و خيابان 88- بازى در تئاتر را از دلايل پيشرفتش جلوى دوربين مى‏داند. 89- كمتر به سينما مى‏رود. 90- از بازى پوريا پورسرخ در ساعت شنى دفاع مى‏كند و براى او حسرت مى‏خورد كه مميزى بيش از حد زحماتش را هدر داد. 91- از ميان خواننده‏ها به صداى عليرضا عصار علاقه زيادى دارد. 92- خواهرش گرچه پنج سال از او كوچك‏تر است، ازدواج كرده. اما مهراوه هنوز مجرد است. 93- دوست دارد نقش آدم‏هايى را بازى كند كه براى رسيدن به موفقيت، سختى مى‏كشند. 94- وعده داده كه اصلاً گرفتار نقش‏هاى كليشه‏اى نخواهد شد. 95- بامزه و حاضرجواب 96- با انبوهى از پيشنهادات تازه روبه‏رو شده است. 97- بهترين كشور دنيا: ايران 98- به پيگيرى مسايل سياسى علاقه‏اى ندارد. 99- دوست دارد در سينما هم نقشى را بازى كند كه مثل نقش مهشيد در ساعت شنى ديده شود..(منبع: مجله اتفاق نو) (http://www.ettefagheno.ir/f/index.php?option=com_content&task=view&id=146&Itemid=51)

Hojat
01-30-2009, 08:51 PM
امیر احتشام زاده
سلطان پینگ پونگ ایران

http://www.gigaimage.com/images/w8vyt6icp4ppnjejvnez.jpg
شاید باور نکنید ولی مردی که بارها و بارها تیم تنیس روی میز استقلال رو قهرمان کرده است و افتخار تیم پینگ پونگ استقلال بوده است ذاتا یک شاهینی-پرسپولیسی بزرگ به اسم امیر احتشام زاده است. احتشام زاده را می توان یکی از مفاخر ورزش ایران در طول تاریخ و مهمترین ورزشکار پینگ پونگ ایران دانست. پدرش از نمایندگان مجلس در دهه 10 بود. امیر احتشام زاده در سال 1313 به دنیا آمد و امروز 73 ساله است. او تا سال 51 راکت به دست داشت اما بعد از آن هم همچنان در ورزش ایران فعال بود و فعالیت او تا آنجا ادامه داشت که در مسابقات جهانی تنیس روی میز پیشکسوتان دنیا در سالیان دهه گذشته یک بار تا پای عنوان قهرمانی دنیا در پیشکوستان پیش رفت اما حریفش اعتراض کرد که راکت قهرمان ایرانی تخته ای است و او مجاز به استفاده از این راکت نیست. راکت را که از دست احتشام زاده گرفتند او عنوان قهرمانی جهان را از دست داد. امیر احتشام زاده پدر مجید احتشام زاده است که او هم سالیان بسیار زیادی را به عنوان قهرمان تنیس روی میز ایران فعالیت می کرد. احتشام زاده در بازیهای آسیایی 1958 توکیو قهرمان جهان را هم شکست داد اما یکی از صحنه های علاقه مندی او به فوتبال در سال 1966 بود. در سال 1966 در مسابقه ایران و ژاپن وقتی بازی تمام شد درگیری بین یاران دو تیم ایجاد شد . در این درگیری بین تیمهای فوتبال تماشاگران زیادی به طرفداری از بازیکنان تیم ملی فوتبال به خصوص همایون بهزادی به داخل میدان ریختند که مهمترین آنها امیر احتشام زاده بود که حضورش در آن عرصه بسیار جالب و متفاوت بود و بارها از حضورش در این جنگ تمام عیار حرف می زدند.امير احتشام زاده در توجيه حضورش در اين ميدان جنگ مي گويد:"همایون بهزادی در دهه 20 فوروارد محبوب من در تيم ملي و يک مرد فرهيخته و بسيار شريف بود. وقتي ديدم او را زدند، خون، مقابل ديدگانم را گرفت و به سمت زمين هجوم بردم، علي عبده هم که يک مشت زن حرفه يي بود آمد. ناگهان بازيکنان ژاپني و کماند وهاي تايلندي هم داخل زمين آمدند. در يک صحنه ناگهان ديدم يکي مثل پلنگ در هوا خودش را رها کرده و با سر، کله همايون را هدف گرفته، نمي دانم در آن چند صدم ثانيه چطور حس کردم اگر اين ضربه به سر همايون بخورد کارش تمام است، تنها کاري که مي توانستم بکنم اينکه بند دوربين را در دست بگيرم و با چرخاندن آن ضربه يي محکم به سرش وارد کنم. آن وحشي ناگهان بر زمين خورد و فکر مي کنم ديگر تا آخر عمرش به تنها چيزي که مي توانست فکر کند همين ضربه بود. درگيري به صورت وحشيانه ادامه داشت که شليک چند تيرهوايي به کار پايان داد. همايون و عزيز غاصليف بيشتر از همه کتک خورده بودند پليس تايلند وارد عمل شد. ياران ايران را سوار اتوبوس کردند و با اسکورت به دهکده المپيک بردند."
احتشام زاده در دهه پنجاه مربی تیم پینگ پونگ تاج بود و سال گذشته هم تیم پینگ پونگ استقلال را به عنوان قهرمانی تهران رساند. اما چرا استقلال؟ جواب این سوال ما کاملا روشن است چون پرسپولیس اصولا تیم پینگ پونگ نداشت تا احتشام زاده بخواهد مسئولیتش را بر عهده بگیرد.(البته امسال تیم پینگ پونگ پرسپولیس هم فعالیتش را آغاز کرده و مسئولیتش هم با همین آقای امیر احتشام زاده است.) (http://www.yjc.ir/News/NewsDesc.aspx?newsid=90209)
با این حال همایون بهزادی ضمن روایت کردن این موضوع تاکید می کند که امیر احتشام زاده از مردان قدیمی و به نام طرفدار تیم شاهین بوده و کجا کسی باور میکند که یک شاهینی قدیمی بعد از شکل گیری پرسپولیس علاقه خود را به پرسپولیس منتقل نکرده باشد. به هرحال امروز در بخش مشاهیر سرخ یک سرخ محبوب دیگر را به جامعه فوتبال معرفی کرده و امیدواریم که این مقاله مورد توجهتان واقع شود.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره بیست و چهارم-2/3/87)

Hojat
01-30-2009, 08:55 PM
امین حیایی
پولسازترین بازیگر سینمای ایران

http://www.gigaimage.com/images/5p2qvwd3un4bz07pqltf.jpg
امین حیایی متولد ۱۹ خرداد ۱۳۴۹ در قیطریه تهران است. او فرزند بزرگ خانواده است و برادر کوچکتر او امید نام دارد که در کار های مربوط به موسیقی فعالیت میکند. نام همسر او نیلوفر خوش خلق (http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/sang1182418092big.jpg) است و انها دارای یک پسر به نام دارا حیایی میباشند. امین مادرش را تک ستاره ی زندگیش میداند وبه او علاقه ی شدیدی دارد. مادرش معلم است وپدرش شغل آزاد دارد. رنگ مورد علاقه ی او سبز است. به بازی بازیگرانی نظیر آل پاچینو و عزت الله انتظامی علاقه دارد. والیبال و موج سواری ورزش های مورد علاقه ی او هستند.یک خواهر زاده به نام امیر علی دارد که او را بسیار دوست می دارد دایی امین نیز از نقاشان ایران محسوب میشود به قول رضا رشید پور در برنامه ی عبور شیشه ای از همان بچگی نیز پولساز بوده است به این ترتیب که بچه های همسایگان را در پارکینگ منزل جمع می کرد وبا چوب وحلب وپارچه نمایش به راه می انداخت وپانتومیم اجرا می کرد در ضمن بلیط های این نمایش به گفته ی خودش دانه ای یک قران بوده است.
امین حیایی از میان بازیگران زن سینما ی ایران با هدیه تهرانی و مهناز افشار راحت است. محمد رضا گلزار نیز یکی از دوستان صمیمی او در عرصه ی سینما است. اولین تجربه ی سینمایی او دو همسفر به کارگردانی اصغر هاشمی است که ثریا قاسمی او را کشف و بعد به این کارگردان معرفی نمود در ضمن امین حیایی زندگی هنری خود را مدیون اوست. از سال ۱۳۷۰ وارد عرصه ی هنر شده است. شروع کار طنز او با فیلم عروس خوش قدم است. ۸ یا ۹ سال است که هم گیتار می نوازد وهم میخواند.نوازندگی را بیشتر از خوانندگی دوست داردو در فیلم بوی بهشت بالاجبار نقش یک خواننده را بازی کرد. تا به حال با پرویز پرستویی همبازی نشده است اما در سال ۱۳۷۳ در فیلم اپارتمان همبازی شد. برای بازی در فیلم زن زیادی به کارگردانی تهمینه میلانی برنده ی سیمرغ بهترین بازیگر نقش اول مرد شد.نقش مکمل عروس خوش قدم برای او کاندیداتوری جشن خانه ی سینما را برایش به ارمغان اورد وهم چنین نقش اصلی دختر ایرونی که با بازی روانش جایزه ی حافظ جشن دنیای تصویر را از ان خود کرد. از نظر او زیاد بازی کردن اشکالی ندارد زیرا دوران اوج وسرحالی یک بازیگر چندان طولانی نیست پس بهتر است از این سال های طلایی نهایت استفاده را بکنی! می گوید سعی میکنم در هر فیلمی بهترین بازی ام را ارائه دهم تا فیلم در گیشه با فروش خوبی روبرو شود وخیلی به این موضوع که امین حیایی بازیگر بفروشی است اعتقاد ندارم (که البته این هم از فروتنی وتواضع ایشان است )می گوید از پیری نمی ترسم پیری هم جزئی از زندگی است و فکر میکنم دوران شیرینی باشد وکسانی که میخواهند پیری من را ببینند به فیلم شام عروسی مراجعه کنند. امین می گوید کلاه پهلوی سریالی ماندگار خواهد شد زیرا تیم بازیگری آن حرفه ای وکارگردان توانمندی دارد.امین بیشتر اوقات وقت رفتن به سینما را ندارد ومنتظر می ماند تا سی دی انها به بازار بیاید. البته سی دی مجاز فیلم ها و بعد آن را از تلویزیون منزل تماشا میکند ابتدا قرار بود امین حیایی نقش ناصر ملک را در فیلم قرمز بازی کند وحتی فیلم قرمز تا دو هفته با بازی او فیلمبرداری شداما سرانجام امین حیایی به دلیل بیماری از این فیلم کنار کشید و حدود ده سال بعد با فریدون جیرانی کارگردان فیلم قرمز در سه فیلم جداگانه ی ستاره ها کار کرد. تابه امروز دو کاست با صدای خودش روانه ی بازار کرده است. فروش میلیاردی اخراجی ها او را به یکی از پولساز ترین بازیگران مرد سینمای ایران تبدیل کرد می گوید اگر سی دی غیر مجاز اخراجی ها وارد بازار نمی شد این فیلم به راحتی در تهران سه میلیارد تومان می فروخت .محمد رضا شریفی نیا از حضور او در بیشترفیلم های سینمایی استفاده میکندو جدیدترین همکاری مشترک انها در فیلم دایره ی زنگی به کارگردانی پریسا بخت اور است و...خیلی ها می گفتند او به درد بازیگری نمی خورد اما در حال حاضر حیایی یکی از گرانترین بازیگران سینمای ایران است که به خاطر پرکاری اش عملا به پر در آمد ترین بازیگر سینمای ایران تبدیل شده است.
http://i34.tinypic.com/f09spj.jpg

اما علاقه به فوتبال و پرسپولیسی بودن امین حیایی را غیر از اینکه خود در گوشه و کنار به آن اشاره کرده , یک سوپر استار دیگر سینمای ایران که اتفاقا استقلالی هم هست به تایید رسانده!
بله..! محمدرضا گلزار دوست صمیمی امین حیایی در مصاحبه ای که مدتها پیش باارگان هواداری باشگاه استقلال تهران داشته از پرسپولیسی بودن امین ,استقلالی بودن خودش و کریهای جالب این دو قبل از دربیها گفته و حتی تاکید کرده که دوست داشتن یک تیم حق هر کسی است.(البته خود گلزار جدیدا آبی بودن خودشون بنا به دلایل نا معلومی تکذیب میکنه!)
تمامی این سطور بهانه ای بود تا بار دیگر با یکی از پرسپولیسی های بزرگ دنیای هنر ایران آشنا شویم و یادآور شویم که آمار فروش فیلمهای امین حیایی در طی 15 سال حضورش در سينماي ايران او را به پولسازترین بازیگر سینمای ایران (http://www.30nemairan.com/News_CinemaIran/News-186.htm) تبدیل کرده و او بالاتر از بازيگراني چون محمدرضا گلزار، هديه تهراني، بهرام رادان و محمدرضا شريفي‌نيا قرار مي‌گيرد كه هركدام در فيلم‌هاي پرمخاطب زيادي (برخي به شكل مشترك با حيايي) بازي كرده‌اند.

Hojat
01-30-2009, 08:56 PM
فرزاد فرزین
از شراره تا شوک...

http://www.gigaimage.com/images/grybyad717fpjwu8upy9.jpg

1-متولد سومين روز از چهارمين ماه سال شصت و بچه خبابان ستارخان تهران 2- ساكن سعادت آباد 3- دانشجوي سال آخر رشته مديريت صنعتي 4- داراي یک خواهر 5- مجرد 6- تك پسر 7- به موقع جدي است و به موقع شوخ 8- معمولاً زياد حرف نمي زند9- شلوغ كاري را هم زياد دوست ندارد 10- طبق گفته خودش بعضي وقتها عصبي هم مي شود 11- بچه دوم خانواده 12- پدرش مشاور وزير راه و ترابري است و هم اينك بازنشسته است 13- مادرش هم رئيس ثبت احوال منطقه يك بوده و الان بازنشسته است 14- خوانواده اش با خوانندگي او موافق نبودند15- زياد اهل درس خواندن نيست 16- آخرين معدل او 80/14 بوده است 17- اهل تقلب كردن نبود 18- يكي از بلند قامت ترين بچه هاي مدرسه بود19- در رشته رياضي فيزيك تحصيل كرده است 20-كار اصلي او تنظيم و آهنگسازي ترانه ها در استوديو است و بعد خوانندگي 21- همسر ايده ال خود را اول در درك متقابل مي پسندد22- رمانتيك و عاطفي 23- بيشتر از همه به خانواده و دوستان علاقه مند است 24- در هجده سالگي يك بار عاشق شد 25- حرفه اش را به صورت رسمي از سال 1378آغاز كرد 26- معتقد است كه براي ازدواج كردن خيلي زود است 27- از سال 1382 با مجيد حاجي زاده و مريم حيدرزاده همكاري اش را آغاز كرده است 28- خودش كيبورد مي زند 29- از ساز گيتار خوشش مي آيد 30- در بين هنرمندان با مهدي مقدم ، حميد اصغري ، بهزاد ابطحي و افشين سياهپوش دوست صميمي است 31- بهترين فيلم را سگ كشي مي داند 32- پنجاه درصد موفقيت آلبومش را مديون ترانه شراره مي داند 33- از بين بازيگران بازي حسام نواب صفوي را دوست دارد 34- طرفدار سر سخت پرسپوليس 35- رفيق كريم باقري است 36- از تار نوازي مهرافروز خوشش مي آيد 37- با چند خواننده در امر آهنگسازي همكاري دارد 38- در فيلم دنياي محبوب ساخته ارسلان ميرحسيني ايفاي نقش كرده است 39-در اين فيلم با مجيد حاجي زاده و عبدالعلي همايون همبازي است 40- ابتدا اسم آلبومش شهر من بود كه به شراره تغيير نام پيدا كرد 41- شبكه مهاجر را در موفقيتش موثر مي داند 42- هيچ وقت اين موفقيت را با كانال مهاجر فراموش نمي كند 43- در كيش سه شب با مجتبي كبيري كنسرت داشت 44- كنسرت كيش اولين كنسرت رسمي اش بوده 45- به همين دليل ميزان دستمزد برايش مهم نبود 46- معتقد است دوستي پسرها ناگسستني است 47- تكواندوكار است و بدنسازي را هم دوست دارد 48- شكمو 49- همه نوع غذايي دوست دارد 50- آشپزي اش هم خوب است 51- 80 كيلوگرم وزن دارد 52- از بي معرفتي و بددلي ناراحت مي شود 53- در همه حال در حال خواندن است 54- از مركز خريد ونك و ميلاد نور و تيراژه پونك خريد مي كند 55- سالي دو بار خريد مي رود البته به صورت اساسي 56- داراي 206 دودي رنگ 57- بهترين صدا از نظر او صداي درياست 58- بهترين غذا را كباب شيشليك مي داند 59- بهار را دوست دارد 60- عاشق روز پنج شنبه است 61- عدد هفت را خوش يمن مي داند 62- محبوب ترين رنگ او قرمز است 63- بهترين دوست مادرش است 64- معتقد است ترافيك و شلوغي حوصله را از آدم مي گيرد 65- با رضا صادقي رفت و آمد خانوادگي دارد 66- دوست دارد براي مسافرت به شمال برود 67- از پولدار شدن بدش نمي آيد 68- عاشق هديه دادن است 69- مشغله ذهني اش موسيقي است 70- در مواقع حساس كنار آدم بودن را بهترين دوست مي داند 71- پيانو را دوست دارد 72- دوست دارد بي ام و داشته باشد 73- در ميان حيوانات به سگ علاقه دارد 74- بهترين ميوه از نظر او آناناس است 75- عاشق لواشك است 76- از رضا صادقي دعوت كرد در كليپ هموطن بخواند 77- از شهرهاي ايران لاهيجان را دوست دارد 78- بهترين محله سعادت آباد 79- بهتريت خيابان دماوند 80- از ميان بازيگران دوستدار پرويز پرستويي است 81- صداي استاد شجريان را مي پسندد 82- از نظر او بهترين گل ، گل رز است 83- از سريال شب هاي برره به عنوان بهترين سريال ياد مي كند 84- علاقه زيادي به حسين رضازاده دارد 85- مونس و همدم پدرو مادرش است 86- بهترين دعا از نظر او سلامتي است87- در كهريزك براي سالمندان كنسرت و برنامه داشته 88- از پرندگان كاسكو را دوست دارد 89- بهترين فرد در زندگي اش مادرش است 90- معتقد است خوانندگي بهتر از آشپزي است 91- دوست ندارد فرزند زيادي داشته باشد 92- بازوبندش جنجالي ده 93- دوست دارد هنگامي كه پير شد رستوران باز كند 94- در رودربايستي گير كرد و براي جام جهاني ترانه خواند 95- اشعار ترانه هاي آلبوم شراره اغلب از خودش بود 96- مجيد قاري زاده او را از ميان هفت خواننده پاپ براي بازي در فيلم پسران آجري انتخاب كرد 97- چند قطعه از آلبوم جديدش لو رفت 98- خيلي زود با پوريا پورسرخ صميمي شد 99- اخيرا تصميم گرفته كمتر در شبكه هاي ماهواره اي ديده شود .(منبع: مجله اتفاق نو) (http://www.ettefagheno.ir/f/index.php?option=com_content&task=view&id=147&Itemid=51)

Hojat
01-30-2009, 08:58 PM
یکتا ناصر
بازیگر زیباروی سینما و تلویزیون

http://www.gigaimage.com/images/o1j7j16h68859ea73hbx.jpg

او فرزند دوم یک خانواده ی ۵ نفره است که یک خواهر بزرگتر به نام نیکتا دارد که عکاسی خوانده و به تازگب عضو خانواده ی سینما شده و یک برادر کوچکتر هم دارد . اسمش را مادرش برگزیده . پرسپولیسی است و آرام جعفری یکی از دوستان صمیمی اش . در برخورد اول بسیار جدی و سرسخت به نظر میرسد اما بسیار مهربان است .
معتقد است که تقدس بازیگری را حفظ می کند .از طیق دوستان خواهرش که در دانشکده هنر درس می خوانده با این کار آشنا شده و برای اوایل تنها تئاتر بازی می کرده و بعد به دفاتر سینمایی معرفی میشود .
متولد آبان ۱۳۵۷ است از سال ۷۴ فعالیت هنری خودش رو آغاز کرد در دبرستان رشته ی تجربی را گذرانده و در حال حاضر رشته ی تحصیلی اش مهندسی محیط زیست است ... به گفته ی خودش آدم تنبلیه و برای بدست آوردن هر آنچه که دوست می داشت به کمک شانس بدست اورده و به همین خاطر خیلی تلاش برای بازیگری ( تحصیل بازیگری ) نکرده .
او در سال ۷۵ در حالی که فقط ۱۸ سال داشت برای نخستین بار مقابل دوربین رفت و در کار تلویزیونی گلهای کاغذی ایفای نقش کرد .در سال ۷۶ که مسیر و سلیقه ی سینمای ایران تغییر کرد و به سمت جوانگرایی و جوان پسندی رفت یکتا ناصر که از قبل زمینه ی حضور در سینما را داشت ترجیح داد به درسهای دانشگاه بپردارد ! در این سالها موجی از جوانان به صورت فراگیر وارد سینما شدند و آنهایی که استعداد داشتند خود را نشان دادند و آنهایی هم که استعداد نداشتند این فرصت را بدست آوردند تا در چند پروژه خوب خود را مطرح کنند امی در این میان تنها کارهایی برای یکتا پیش آمد که خیلی باعث مطرح کردن این هنرمند نشد ( از جمله : پدر خوانده - شب چراغ ) این روند کار تا سال ۷۹ ادامه داشت . تا اینکه در سال ۷۹ تغییر سرنوشت یکتا به دست حمید لبخنده با کار تلویزیونی ( با من بمان) رقم خورد ...
بهرام رادان که تازه با شور عشق نادر مقدس در کنار مهناز افشار به شهرت و محبوبیت رسیده بود در فیلم ساقی به کارگردانی محمدرضا اعلامی در کنار یکتا قرار گرفت و این خود باعث مطرح شدن یکتا در سینما شد ...بعد از فیلم ساقی سیلی از پیشنهادات به سمت یکتا آمد و یکتا در اواخر سال ۷۹ یک فیلم تلویزیونی به نام ( ضربه سوم ) را کار کرد ...
در دهه ی ۸۰ او بخاطر کار کردن با کارگردانان مطرحی چون لبخنده و اعلامی بازیگری را جدی گرفت و به عنوان اولین انتخاب . پروژه ی سینمایی ( ناه پشت ابر ) را برگزبد که البته این فیلم بخاطر اینکه ستارگان نامدار در این فیلم حضور نداشتند و همچنین تبلیغات ضعیف فیلم باعث شد فیلم فروش چندانی نداشته باشد .بعد از این فیلم یکتا در کنار میترا حجار فیلم ( فراری ) را به ساخته ی رضا جعفری بازی کرد که البته فراری هم مانند ساقی توقیف شد !


http://www.gigaimage.com/images/t7b2b7ll5ltz32gu3mv4.jpg
سال ۸۱ را یکتا با امیدواری برای اکران دو فیلم اصلی ایش که توقیف شده بود آغاز کرد.وقتی امید او مانند سازنندگان ساقی و فراری نقش بر آب شد دوباره راه تلویزیون را پیش گرفت و با مجموعه ی ( عید آن سالها ) دوباره به تلویزیون آمد .
( پیش پرده ) نام فیلم تلویزیونی دیگر یکتا در سال ۸۱ بود و با همین اثر این سال کاری هم به پایان برد تا وقت بیشتری برای پرداختن به موسیقی و نقاشی داشته باشد .
وقتی در سال ۸۲ یکتا پیشنهاد بازی در فیلم ( عاشق مترسک ) را پذیرفت نه خود یکتا و نه هیچکدام ار اهالی سینما فکر نمی کردند که این فیلم هم به سرنوشت دو فیلم قبلی بازیگر جوان دچار شود ! اما این اتفاق افتاد و این فیلم یکتا هم توقیف شد !
دیگر همه باور کرده بودند که طلسمی در سینما برای ستاره ی سینما بوجود آمده که مشخص نیست کی خواهد شکست و بد شانسی کی دست از سر یکتا ناصر بر می دارد ! و دوباره یکتا مجبور شد به تلویزیون بیاید ...
او در سالهای ۸۲ تا ۸۴ ترجیح داد فقط به پیشنهادهای تلویزیونی پاسخ مثبت بدهد .بعد از با من بمان لبخنده - سریال ( لبه تاریکی ) ساخته سعید سلطانی را بازی کرد و در پی پخش این مجموعه از تلویزیون و درصد بالای بیننده اش محبوبیت و شهرت یکتا به چند برابر رسید .
و در سال ۸۴ که به پیشنهاد احمد امینی پاسخ مثبت داد و یکی از نقش های اصلی مجموعه (( اولین شب آرامش )) را بازی کرد. البته یک فیلم تلویزیونی دیگر از یکتا به نام ( قند ترش ) ساخته کوروش خزایی نیز از دیگر کارهای یکتا در این سالهاست .
و بالاخره در ۲۱ مردادسال ۸۳ با اکران فیلم فراری طلسم سینمایی یکتا شکست که البته قبل از آن و با فاصله ی دراز از تولید ( ساقی ) نخستین فیلم یکتا ساخته ی اعلامی اکران شده بود که با تغییر ذائقه ی سینما دوستان به موفقیت لازم نرسید. این موضوع دقیقا برای فیلم فراری هم بود که وقتی اکران شد که سینما از سوژه ی فرار دختران اشباع شده بود . ( عاشق مترسک ) هم نیز از ۲۴ فروردین ۸۴ اکران شد و دقیقا سومین کار یکتا هم دچار سرنوشت دو کار قبلی اش شد و خیلی موفق نشد .
بعد از این او کارهای بسیار دیگری کار کرد . از جمله : ( خنگ آباد ) مهدی اباسلط - ( مستند خانه ای در شن ) اردشیر افشین راد - ( ابر می بارید . باران نه ) محمدرضا آهنج - ( قتل آنلاین ) مسعود آب پرور که در حال حاضر بر پرده ی سینماهاست که این فیلم در پائیز و زمستان ۸۴ فیلمبرداری شد و به مراحل فنی رفت .(افسانه شادیها ) یا ( روزهای نازنین ) علی قوی تن که این فیلم از دی ماه ۸۴ کلید خورد و تا پایان فروردین ۸۵ ادامه داشت .( سود تولد ) علی قوی تن در بهار ۸۵ - ( باران رویا ها را نمی شوید ) اصغر یوسفی نژاد. روز بر می آید و نسکافه داغ داغ فیلمهای اخیر او می باشند که بر پرده سینما قرار گرفت.

Hojat
01-30-2009, 08:59 PM
هوشنگ ابتهاج
ه.الف.سایه
http://www.gigaimage.com/images/1zvsi5ge2hnnqp2jxq5n.jpg
امیر هوشنگ ابتهاج سمیعی گیلانی معروف به «ه.الف سایه»، شاعر متخلص به سایه و موسیقی پژوه ایرانی است.او در ۲۹ اسفند ۱۳۰۶ در رشت متولد شد و پدرش آقاخان ابتهاج از مردان سرشناس رشت و مدتی رئیس بیمارستان پورسینای این شهر بود.
ابتهاج سرپرست برنامه گل‌ها در رادیوی ایران، پس از کناره گیری داوود پیرنیا و پایه‌گذار برنامه موسیقایی گلچین هفته بود. تعدادی از غزل‌های او توسط خوانندگان ترانه اجرا شده‌است.
ابتهاج در جوانی دلباخته دختری ارمنی به نام گالیا شد که در رشت ساکن بود و این عشق دوران جوانی دست مایه اشعار عاشقانه‌ای شد که در آن ایام سرود. بعدها که ایران غرق خونریزی و جنگ و بحران شد، ابتهاج شعری با اشاره به همان روابط عاشقانه‌اش با گالیا سرود.
وی هم اکنون در آلمان زندگی می‌کند.
سایه هم در آغاز، همچون شهریار، چندی کوشید تا به راه نیما برود؛ اما، نگرش مدرن و اجتماعی شعر نیما، به ویژه پس از سرایش ققنوس، با طبع او که اساسا شاعری غزلسرا بود؛ همخوانی نداشت. پس راه خود را که همان سرودن غزل بود؛ دنبال کرد. برخی از دوستداران شعرش، او را در غزلسرایی بعد از حافظ بهترین غزلسرا می‌دانند.

سایه در سال ۱۳۲۵ مجموعهٔ «نخستین نغمه‌ها» را، که شامل اشعاری به شیوهٔ کهن است، منتشر کرد. در این دوره هنوز با نیما آشنا نشده بود. «سراب» نخستین مجموعهٔ او به اسلوب جدید است، اما قالب همان چهارپاره‌است با مضمونی از نوع تغزل و بیان احساسات و عواطف فردی؛ عواطفی واقعی و طبیعی. مجموعهٔ «سیاه مشق»، با آنکه پس از «سراب» منتشر شد، شعرهای سالهای ۲۵ تا ۲۹ شاعر را دربرمی‌گیرد. در این مجموعه، سایه تعدادی از غزلهای خود را چاپ کرد و توانایی خویش را در سرودن غزل نشان داد تا آنجا که می‌توان گفت تعدادی از غزلهای او از بهترین غزلهای این دوران به شمار می‌رود.
سایه در مجموعه‌های بعدی، اشعار عاشقانه را رها کرد و با مردم همگام شد. مجموعهٔ «شبگیر» پاسخ‌گوی این اندیشهٔ تازهٔ اوست که در این رابطه اشعار اجتماعی باارزشی پدید می‌آورد. مجموعهٔ «چند برگ از یلدا» راه روشن و تازه‌ای در شعر معاصر گشود.

نمونه‎ای از اشعار او:
آن که مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد تنه ای بر در این خانه ی تنها زد و رفت

غلامحسین یوسفی دربارهٔ شعر سایه می‌گوید: «در غزل فارسی معاصر، شعرهای سایه (هوشنگ ابتهاج) در شمار آثار خوب و خواندنی است. مضامین گیرا و دلکش، تشبیهات و استعارات و صور خیال بدیع، زبان روان و موزون و خوش‌ترکیب و هماهنگ با غزل، از ویژگیهای شعر اوست و نیز رنگ اجتماعی ظریف آن یادآور شیوهٔ دلپذیر حافظ است.از جمله غزلهای برجستهٔ اوست: دوزخ روح، شبیخون، خونبها، گریهٔ لیلی، چشمی کنار پنجرهٔ انتظار و نقش دیگر.»

اشعار نو او نیز دارای درون‌مایه‌ای تازه و ابتکاری است؛ و چون فصاحت زبان و قوت بیان سایه با این درون‌مایهٔ ابتکاری همگام شده، نتیجهٔ مطلوبی به بار آورده‌است.

در شعر پس از نیما در حوزهٔ غزل تقسیماتی را با توجه به شاعرانی که در آن زمان حضور داشته‌اند انجام داده‌اند که در این بین نام‌هایی چون هوشنگ ابتهاج ؛ منوچهر نیستانی ؛ حسن منزوی ؛ محمد علی بهمنی و سیمین بهبهانی به چشم می‌خورد.که دراین بین «سایه» (اشاره به استاد ابتهاج) به عنوان رابط بین غزل کهن با غزل امروز محسوب می‌شود.
http://www.gigaimage.com/images/0yh45tjddpkxqkcm0g.jpg
اما علاقه به فوتبال و قرمز بودن ابتهاج رو همانطور که قبلا گفتیم مسعود بهنود ژورنالیست معروف ایرانی و از دوستان صمیمی ابتهاج تایید کرده و در وبسایت شخصیش (http://masoudbehnoud.com/2008/05/blog-post_17.html) از روزهایی گفته که وی به همراه ابتهاج و داوود رشیدی مثلث ثابت بازیهای پرسپولیس تشکیل میدادند.
به هرحال هدف معرفی یکی دیگر از مشاهیر سرخ بود و ذکر این نکته که باعث افتخار پرسپولیس که استاد ابتهاج را هم که از بزرگان تاریخ ادبیات ایران هستند در کنار هواداران و طرفداران خود می بیند.

گل زرد و گل زرد و گل زرد

بیا با هم بنالیم از سر درد

عنان تا در کف نامردمان است

ستم با مرد خواهد کرد نامرد

Hojat
01-30-2009, 09:00 PM
آیدین نیکخواه بهرامی
ستاره ناکام بسکتبال



http://www.gigaimage.com/images/36pxtb44g21gagkbbt.jpg
در تاریخ بسکتبال ایران سه قهرمان بزرگ و دلاور در عنفوان جوانی به رحمت حضرت حق پیوسته اند. یکی از این سه نفر مسعود ماه تابانی بود. نفر دوم مجید پاشامقدم و بالاخره نفر سوم آیدین نیکخواه بهرامی بودند.
آیدین قهرمان بزرگ و دلاور ایرانی مرگ بسیار تلخی داشت. او مدتی بعد از قهرمانی ایران در بسکتبال آسیا که برای اولین بار در تاریخ رخ داد در یک سانحه رانندگی جان به جان آفرین تسلیم کرد. او در یک خانواده ورزشی متولد شده بود و عموی بزرگوارش مهندس نیکخواه بهرامی از بزرگان تاریخ شاهین بزرگ محسوب میشد. آیدین پرسپولیسی بود و برادرش صمد استقلالی..! و مطمئننا کری های این دو در خانه و اردوها جالب توجه بوده.
لحظه ای که آیدین بر روی دوش یاران رفت و تور سبد قهرمانی را برای ثبت در آرشیو افتخارات بسکتبال قیچی کرد باورمان نمی شد که روزی دیگر روی دوش مردم با دنیای فانی وداع کند حال که در آستانه مسابقات المپیک هستیم و حال که ایران در عرصه این رقابتها حضور دارد یادش را گرامی می داریم و از خداوند متعال می خواهیم که برای بازماندگان صبر ابدی عطا کند و امیدواریم برادرش صمد ستاره بسکتبال المپیک باشد.
پیشنهاد می کنیم یاران تیم ملی بسکتبال در همه بازیها با عکس آیدین به میدان روند. او رفته اما اما خاطره هایش هیچ وقت از یاد اهالی ورزش ایران محو نخواهد شد. روحش شاد, یادش گرامی.....(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره چهل و یکم-27/3/87)

Hojat
01-30-2009, 09:01 PM
حمید ماهی صفت
بمب خنده ایران

http://www.gigaimage.com/images/wj5mt5b47pgbaopmmx0.jpg
حمیدرضا ماهی صفت متولد 20 بهمن ماه سال 1338 درشیراز است. پدری شیرازس و مادری اصفهانی دارد حال اینکه خودش اهل کجاست بماند! ولی تمام ویژگیهای یک ایرانی اصیل مومن و متعهد را دارد. دیپلم ریاضی دارد. دارای دو فرزند, پسرش گرافیست و دخترش کارشناس نرم افزار و همسرش نیز خانه دار است.
همه اینها مشخصات مردی است که به بمب خنده ایران معروف است. به غیر از خنداندن مردم که مهمترین دغدغه زندگی اوست در کارهای فرهنگی نیز فعالیت چشمگیری دارد. چاپ و نشر چندصدهزار کتاب آموزش نماز به صورت رایگان در سراسر کشور, تهیه پیامکهای قرآنی, تهیه و تنظیم احادیث و پخش در سراسر کشور و... گوشه ای از فعالیتهای فرهنگی ماهی صفت محسوب میشود.

وی اخیرا مصاحبه ای با ماهنامه راه موفقیت داشته که گوشه هایی از آن را با هم مرور می کنیم:

انتخاب نام فامیلی ماهی صفت انتخاب پدربزرگم بود شاید می کرده که این اسم نشانه و سمبل پویایی و بی آزاری است.
همه مطالب طنزی که در برنامه های خود بیان و اجرا می کنم برگرفته از مسائل اجتماعی و آمیخته ای از لطیفه های رایج در جامعه, SMSها و خاطرات و ... است که با انتخاب بهترین سوژه ها آنها را در ذهنم ویرایش می کنم.

روز 17 بهمن سال 83 صبح پدرم فوت کرد ولی همان شب چهار برنامه کنسل نشدنی داشتم ولی با این حال سر برنامه رفتم و اتفاقا خیلی انرژی هم گذاشتمو برنامه ها به خوبی اجرا شد ولی... من عاشق کارم هستم و هیچ چیزی برایم مهمتر از شاد کردن مردم نیست.

اصلا دوست ندارم مرا با مستر بین مقایسه کنند.شاید ایشان به لحاظ هنری توانایی بیشتری داشته باشند ولی من دو برتری نسبت به ایشان دارم: اصالت میهنی و ایدئولوژی غنی.

به نظرمن ارهام صدر بهترین کمدین ایران است.

زیاد اهل ورزش نیستم فقط گاهی پیاده روی..!

بچه که بودم پرسپولیسی بودم ولی الان تیم ملی!

حسین کلانی مهاجم قدیمی پرسپولیس و افشین پیروانی(چون اهل شیرازه!) بازیکنان محبوب من هستند.

بارها در برنامه های خارج از کشور توسط منافقین تهدید شدم ولی همیشه خدا کمکم کرده است.

در کار اجرا بین آقایان کار محمود شهریاری را به دلیل اجرای بانشاط و در بانوان خانم صفوی زاده به دلیل تسلط و مجرب بودن و نیز چادری بودن ایشان می پسندم.

سال 79 برای اجرای برنامه به زندان بوکان رفتم بعد از اجرای برنامه آقایی روحانی یک سکه کادو دادند که نپذیرفتم و گفتم اگر میشود و اگر امکان دارد با آن یک زندانی را آزاد کنید.سال 83 که برای اجرا به رفسنجان رفته بودم بعد از اجرا در مقابل سالن و در کنار خیابان آماده سوار شدن اتومبیلم بودم که ناگهان یک آقای رفتگر جوان مرا صدا زد و گفت: اجازه می دهید شما را ببوسم. من هم ایشان را در آغوش کشیدم که در این لحظه در گوشم گفت: من همان زندانی هستم که چهارسال پیش با سکه شما آزاد شدم...

انسان های شاد همیشه از روحیه و اعتماد به نفس بالا برخوردارند و برای همین است که در کارهایشان همیشه موفق هستند.نمونه بارز این مسئله آقای فیروز کریمی است.

خوشحالم که وسیله خندان مردم هستم.

انسانهایی که با خندیدن مشکل دارند بیمار هستند و باید به روانشناس مراجعه کنند.(منبع:ماهنامه راه موفقیت/شماره دهم/آذر ماه هشتادوهفت) (http://www.mrahm.com/user/Index.jsp)

Hojat
01-30-2009, 09:02 PM
الناز شاکردوست
پولسازترین بازیگر زن سینمای ایران

http://www.gigaimage.com/images/15fjpsug469qe0r46xzw.jpg
الناز شاکردوست متولد 6/4/1363 در محله پاسداران تهران است . فرزند دوم خانواده است . یک برادر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر از خودش دارد . پدرش تاجر ابزارالات صنعتی و الکترود و مادرش خانه دار است. دموکراسی در خانواده شاکر دوست به معنی تمام اجرا می شود . در کار هنر به هیچ عنوان کسی مانع او نشد و مخالفت کاملا در خانواده اش بی معناست و همه اتفاقات براساس مشورت روی می دهد . در رشته ریاضی با معدل 23/19 دیپلم گرفته است و رتبه اش در کنکورهنر 11 بود . در حالی که اکثر دانشجوها تمام برگه انتخاب رشته را پر می کنند او فقط بازیگری تئاتر را برمی گزیند که در همان رشته هم مجوز ورود به دانشگاه ازاد را می گیرد . در کودکی بسیار شیطان و بازیگوش بوده و با حرکات و رفتارش همه را سر کار می گذاشته است . از اینکه معلم و ناظم و مدیرش در هنگام مدرسه تحت تاثیر بازی های کودکانه اش قرار می گرفته اند لذت می برده . هر زمان موفق به انجام تکالیفش نمی شده طوری نقش بازی می کرده که بهانه هایش مورد قبول می افتاده . از کودکی عاشق بازی و نواختن پیانو بوده به طوری که همه اطرافیان پی به استعداد ذاتی او برده بودند .
طوری نقش بازی می کرده که بهانه هایش مورد قبول می افتاده . از کودکی عاشق بازی و نواختن پیانو بوده به طوری که همه اطرافیان پی به استعداد ذاتی او برده بودند . قبل از انکه وارد سینما بشود در تئاترهای دانشجویی فعالیت می کرده که هیچ کدام به اجرای عمومی نرسید . زمان مدرسه هم در تئاترهای دانش اموزی به ایفای نقش می پرداخت انقدر بازیهایش جدی و زیبا بوده که در سال 1376 جایزه بهترین بازیگر جشنواره فجر دانش اموزی را از ان خود کرد .
هنگامی که کیومرث پوراحمد در حال تست گرفتن برای فیلم جدیدش گل یخ بود با او اشنا شد و او را برای بازی در گل یخ دعوت کرد . همواره شایعات فراوانی به دنبال او بوده مبنی بر اینکه به خاطر پول به سینما امده و یا به خاطر صورت زیبا و چهره رنگی اش او را برمی گزینند اما با بازی های خوب همه را بی پایه و اساس کرده . برایش سینما یا تئاتر اصلا اهمیت ندارد . علاقه شدید او به بازیگری باعث شده تنها به ایفای نقشهای ماندگار هر دو حیطه فکر کند . علاقه ای به بازی در تلویزیون ندارد و به هیچ عنوان روی پول بازیگری حساب باز نکرده است .
گل یخ " مجردها " عروس فراری " چند می گیری گریه کنی " قتل آنلاین و بی وفا از جمله تجربه های او در سینماست . علاقه فراوانی به ورزش دارد رشته تخصصی اش تنیس است . در اسکی هم تبحر دارد ولی سال پیش هنگام اسکی زمین خورد و ساق پایش شکست . به شنا هم علاقه مند است . به فوتبال نیز علاقه فراوانی دارد و از طرفداران دو آتشه سرخپوشان پایتخت است .
عاشق نقش (( ایران )) در چند می گیری گریه کنی است . شخصیتی که با تمام وجود باورش کرده بود . در فیلم گل یخ " عروس فراری " چند می گیری گریه کنی و قتل انلاین " لباس عروس پوشیده و تا به حال 4 بار عروس شده است ! اما در زندگی خصوصی اش هنوز ازدواج نکرده است .
خیلی ها گل یخ با بازی او و محمدرضا گلزار را کپی سلطان قلبها می دانند حتی خیلی ها معتقدند گل یخ سلطان قلبها را زیر سوال برده است . بعد از ورود به سینما خیلی از دوستان صمیمی اش را از دست داد . او همیشه غصه روزهای قبل از ورود به سینما را می خورد و معتقد است به هیچ عنوان تغییری نکرده و روابطش با دیگران مثل گذشته است . دوست صمیمی او گوهر خیر اندیش است كه حداقل 30 سال از او بزرگتر است.
با اینکه در خانواده او هیچ پیش زمینه هنری وجود ندارد اما او علاقه فراوانی به موسیقی دارد و از بین خوانندگان پاپ صدای رضا صادقی را می پسندد . از بین بازیگران زن به بازی گوهر خیراندیش و گلشیفته فراهانی و از بین بازیگران مرد مرحوم منوچهر نوذری و شهرام حقیقت دوست علاقه مند است . بسیار دختر خود ساخته ای است . روابط عمومی بسیار قوی دارد و به قول خودش به همه مردم و دوست دارانش علاقه مند است اما از ادم های دورو بسیار متنفر است . از دیدگاه او زیبایی زخم بزرگی است زیرا نمی توان تشخیص داد کسانی که از ادم تعریف می کنند به خاطر زیبایی ادم است یا کاری که انجام داده . علاقه ای به شهرت ندارد مجرد است و فعلا به ازدواج فکر نمی کند و خیلی دوست دارد بعد از لیسانس در رشته کارگردانی فوق لیسانس بگیرد . طبق اعلام مجله دنیای تصویر الناز شاکر دوست با سه فیلم و مجموعا حدود دومیلیاد تومان فروش در سال 85, وی در صدر پولسازترین بازیگر زن ایران قرار گرفته است. پس از وی مریلا زارعی و مهناز افشار در رتبه های بعدی قرار دارند.(متبع مجله اتفاق نو)

http://www.gigaimage.com/images/qdorka74zd6agbivvqpc.jpg
اما غیر از اشاره مجلات و سایتهای مختلف به علاقه الناز شاکر دوست به پرسپولیس, خود وی نیز در مصاحبه ای با رادیوی ایران صدا (http://www.iranseda.ir/showFullItem/?r=53443) از علاقه خود به فوتبال و تیم پرسپولیس گفته و حتی اشاره کرده کرده که پژمان جمشیدی بازیکن مورد علاقه وی بوده است!

لینک دانلود مصاحبه الناز شاکردوست با رادیو ایران صدا (http://www.4shared.com/file/78113325/cc43b8a4/Elnaz_ShakerDoost_In_Iran_Seda_Radio.html?dirPwdVe rified=6f8149cc)

توجه:مصاحبه با فرمت RM میباشد و با آخرین ورژن آپدیت شده JetAudio قابل شنیدن میباشد.

monji
02-19-2009, 12:01 PM
سلام
واقعا يك بار تشكر از كاربر خوب و محترم حجت عزيز كم هستش
به خاطر سطر سطر نوشته هاي شما
سپاسگذارم
موفق باشيد
يا حق

mona_casillas
03-19-2009, 02:51 AM
نیوشا ضیغمی
پدیده سینمای ایران
http://www.gigaimage.com/images/nf1fbbnhiyt2kd3qh70.jpeg
نيوشا ضيغمي متولد هیجدهم تیرماه سال 1359 در تهران است.متاهل است و تحصيلات خود را در رشته روانشناسي كودك و در مقطع كارشناسي در دانشگاه شهيد بهشتي به پايان رسانده است.وی در سال 1383 از كلاس هاي بازيگري كانون سينماگران جوان فارغ التحصيل شد كه بلافاصله پس از پايان دوره آموزشي خود مشغول به كار در عرصه حرفه اي سينما و تلويزيون شد.نیوشا بواسطه استعداد و توانايي و تلاش مستمر خود توانست در مدت كوتاهي در فيلم های سينمايي بزرگی در نقش اول کار کند.در همان سال انجمن او را براي بازي در سريال «در چشم باد» (مسعود جعفري جوزاني) انتخاب كرد كه نخستين تجربه وي در عرصه بازيگري بود.
یک سال بعد با بازی در فیلم"تر دست"محمد علی سجادی و کار با این کارگردان با تجربه به او بازیگری را بیشتر آموخت تا این باعث شد که محمد علی سجادی نام اورا در کنار بازیگرهای مورد علاقه اش قرار دهد.
بعد از تجربه "تردست" محمدعلی سجادی او را برای بازی در فیلم "شوریده" در اواخر سال 1383 انتخاب کرد. نیوشا ضیغمی با بازی در فیلم "شوریده" گامی بزرگ در سینما برداشت و با حضور در جشنواره 24 فیلم فجر باعث شد نامزد دریافت تندیس بهترین بازیگر نقش اول زن شود و با هدیه تهرانی رقابت کند و نام خود را به عنوان یک پدیده مطرح کند.
فیلم "مواجهه " هم که در جشنواره 24 فیلم فجر هم حضور داشت باعث شد تا داوران جشنواره تبهر جالبی روی نیوشا داشته باشند و او را جز بازیگران حرفه ایی قرار دهند.
وی در جشنواره بیست و پنجم هم با سه فیلم "پارک وی" ,"اخراجی ها" و "گناه من"حضور پر رنگی داشت.
نیوشا ضیغمی در سال 1385 بازی خود رادر "پارک وی" به اتمام رساند. "پارک وی" مطمئنا یکی از کارهای ارزشمند او خواهد بود به خاطر کار کردن با کارگردان بزرگی همچون فریدون جیرانی.اما نیوشا زیاد در بازی در این فیلم راضی نیست چون در زمان مونتاژ فیلم سکانس های خوب نیوشا را حذف کرده بودند. "اخراجی ها" نیز بدلیل حضور بازیگران مطرح, درس بزرگی برای نیوشا ضیغمی بود. حضور در پرفروش ترین فیلم تاریخ سینمای ایران که با استقبال مردم روبرو شده بود باعث شد تا بیش از پیش شناخته شود. پس از اخراجیها در فیلم های "قرنطینه" ,"توفیق اجباری" "تلافی" و همچنین "اخراجیهای 2" ایفای نقش کرده است.

http://www.gigaimage.com/images/8aqpz90yauwz3d5pf0gl.jpg
هفته نامه چلچراغ در شماره 330 (شنبه,نوزدهم بهمن 1387) در ویژه نامه شهرآورد شصت و ششم در مطلبی تحت عنوان "رجزخوانی سرخابی از نوع سوم" سراغ دو بانوی بازیگر از چهره های سرشناس بازیگری رفته و در مورد داربی پایتخت گفت وگو کرده اما این یک گفت و گو و مصاحبه معمولی نیست و این دو به جای سوال و جوابهای روتین با هم بر سر قرمز و آبی کل کل کرده اند و حساب برای هم کری خوانده اند...!
نیوشا ضیغمی به عنوان یک پرسپولیسی و ستاره اسکندری به عنوان یک استقلالی این رجز خوانی را ترتیب دادند...!

نیوشا ضیغمی در مورد علاقه به پرسپولیس اینگونه می گوید:

از کی پرسپولیسی شدم
راستش بیشتر آدم های دور و بر من که فوتبال را دنبال می کردند پرسپولیسی بودند. مضافا این که رنگ قرمز یکی از رنگ های مورد علاقه ام بوده. فکر می کنم 16-17 سالم بود که به عنوان یک تماشاچی نیمه حرفه ای فوتبال تصمیمی گرفتم من هم یک تیم برای خودم انتخاب کنم, تا سوژه ای برای طرفداری و کل کل درباره آن با بقیه داشته باشم و از طرف دیگر دیدن بازیها برایم هیجان انگیز شوند. و این طور انتخاب اولم شد پرسپولیس. شاید یک طرفدار دوآتشه نباشم و مثل خیلی ها موقع دیدن بازیها و کریها به مرز انفجار نرسم, اما بازیهای مهم این تیم مخصوصا بازی مقابل استقلال برایم از اهمیت ویژه ای برخوردار است.

بازیکنان مورد علاقه
بد نیست اینجا یادی بکنم از آقای صفر ایرانپاک که چند روز پیش فوت کردند. ایشان یکی از بازیکنان محبوب من بودند هرچند که بازیهایشان را از نزدیک ندیده بودم. زدن شش گل در داربیهای تهران افتخاریست که نصیب هر کسی نمی شود.
خب از بازیکنان قدیمی آقایان پروین و کلانی را با احترام به بقیه پیشکوست ها بیشتر از بقیه دوست دارم. کمی که جلوتر بیاییم می رسیم به فرشاد پیوس. مگر می شود پرسپولیسی بود و طرفدار فرشاد آقای گل نبود. بعدش احمدرضا عابدزاده و آقای دایی. امروز هم کریم باقری. البته بازی محسن خلیلی را هم دوست دارم. نیکبخت واحدی هم اگر خواسش جمع باشد و خوب بازی کند. علی کریمی هم که سرجای خودش. اگر حال و حوصله داشته باشد و دلش بخواهد خوب بازی کند یکهو همه چیز را منفجر میکند...

mona_casillas
03-19-2009, 02:55 AM
سعید پیردوست

http://www.gigaimage.com/images/tuy79hwdq4ga8fgcfv7p.jpg
سعید (علیرضا) پیردوست‌ در شانزدهم دی ماه سال‌ 1319 در خیابان ری تهران به‌دنیا آمد. دوران‌ ابتدایی‌ و راهنمایی‌ را درخیابان‌ سیروس‌ و دیپلم‌ را از مدرسه‌ ادیب‌گرفت. بازیگری‌ را با فیلم‌ خاك‌، مسعودكیمیایی‌ آغاز نمود و از سال‌ 80 با پاورچین‌ به‌گروه‌ مهران‌ مدیری‌ پیوست‌ و در ادامه‌ باسریال‌های‌ نقطه‌چین‌، جایزه‌ بزرگ‌، شب‌های‌برره‌ , مرد هزارچهره و نیز فیلمسینمایی ‌توكیو بدون‌ توقف‌ این‌ همكاری‌را ادامه‌ داد.تجربه بازیگری و کارگردانی تئاتر را نیز داراست. در سال‌ 53 كه‌ به‌ گفته‌ خودش‌ دربدترین‌ شرایط روحی‌ بود، با خانم‌ شهین‌ یوسفی‌،تشكیل‌ زندگی‌ مشترك‌ داد و حاصل‌ این‌ زندگی‌،دختری‌ به‌ نام‌ شهرزاد و پسری‌ به‌نام‌ نیماست‌. در ضمن‌ او یك‌ نوه‌ شیرین‌ دارد كه‌دختر است‌ و روژان‌ نام‌ دارد. وی قبل از بازیگری مدیر امور اداری‌ یك‌ شركت‌ درارتباط با ماشین‌های‌ بزرگ‌ بوده اما به دلیل مشغله زیاد بازیگری آن را رها میکند و در دفتر کارگاه آزاد مسعود کیمیایی مشغول به کار میشود. پیردوست تا قبل از حضور در کارهای مهران مدیری پای ثابت همه فیلمهای مسعود کیمیایی بود اما پس از حضور در نقشهای طنز ,کیمیایی ترجیح می دهداز وی کمتر استفاده کند.
وی از طرفداران قدیمی فوتبال می باشد که به قول خودش از زمان شاهین طرفدار فوتبال بوده تا حالا که همچنان متعصبانه عاشق پرسپولیس است.
قسمتی از مصاحبه سعید پیردوست با مجله خانواده سبز (این مصاحبه برای قبل از حضور تیم ملی در جام جهانی است.)
http://www.gigaimage.com/images/3allq0g8vpma3bb2191y.jpg

خانواده‌سبز: هنوز هم‌ پرسپولیسی‌ هستید؟
پیردوست‌: مگر می‌شود غیر از این‌ بود، از ابتداشاهین‌، بعد پرسپولیس‌ الان‌ هم‌ پیروزی‌ یا هراسم‌ دیگری‌ كه‌ روی‌ آن‌ بگذارند.

خانواده‌سبز: خانواده‌ شما هم‌ پرسپولیسی‌هستند؟
پیردوست‌: پسرم‌ نیما بله‌، اما دخترم‌ (شهرزاد)استقلالی‌ است‌.

خانواده‌سبز: اسطوره‌ فوتبال‌ چه‌ كسی‌ است‌؟
پیردوست‌: بی‌چون‌ و چرا اسطوره‌ فوتبالی‌ كه‌من‌ می‌شناسم‌، علی‌ پروین‌ همیشه‌ هم‌ دوستش‌داشته‌ و دارم‌، یك‌ شیر وقتی‌ هم‌ پیر می‌شود بازهم‌ شیر است‌.

خانواده‌سبز: پرسپولیس‌ الان‌ دارای‌ وضعیت‌خوبی‌ نیست‌؟
پیردوست‌: خوب‌، هر تیمی‌ یك‌ زمان‌ اوج‌دارد و زمانی‌ دیگر افت‌، طرفدار خوب‌ كسی‌است‌ كه‌ در هر زمان‌ تیمش‌ را دوست‌ داشته‌ وحمایت‌ كند، من‌ از سال‌ 47 طرفدار سرسخت‌این‌ تیم‌ هستم‌.

خانواده‌سبز: تیم‌ ملی‌ را چطور ارزیابی‌می‌كنید؟
پیردوست‌: به‌ قدری‌ طرفدار فوتبال‌ هستم‌ وبازی‌ها را دنبال‌ می‌كنم‌، كه‌ یك‌ كارشناس‌ تمام‌عیار شدم‌; خیلی‌ وقت‌ها از پشت‌ تلویزیون‌ تیم‌ راارنج‌ می‌كنم‌، تعویض‌ می‌كنم‌ و... جالب‌ است‌بدانید پیش‌بینی‌هایم‌ همیشه‌ درست‌ از آب‌درمی‌آید.

خانواده‌سبز: در جام‌ جهانی‌ چه‌ نتیجه‌ای‌می‌گیریم‌؟
پیردوست‌: اگر با تیم‌های‌ خوب‌ و مطرح‌ دنیا،بازی‌های‌ تداركاتی‌ انجام‌ دهیم‌، حتما نتیجه‌خوبی‌ می‌گیریم‌، حالا مهم‌ نیست‌ از گروه‌ صعودكنیم‌، مهم‌ این‌ است‌ كه‌ خوب‌ بازی‌ كرده‌ و نتیجه‌قابل‌ قبولی‌ به‌ دست‌ آوریم‌ و اگر همه‌ تیم‌ ملی‌ رایاری‌ كنند و مربی‌ نامی‌ و حرفه‌ای‌ بیاورند موفق‌خواهیم‌ بود.

خانواده‌سبز: یعنی‌ برانكو برود؟
پیردوست‌: برانكو تا این‌ مرحله‌ خوب‌ بود، ولی‌از الان‌ به‌ بعد نیاز به‌ یك‌ مربی‌ سطح‌ اول‌ داریم‌.

خانواده‌سبز: با وضعیت‌ الان‌ فكر می‌كنید ازگروه‌ خود صعود می‌كنیم‌؟
پیردوست‌: فكر نكنم‌.
خانواده‌سبز: با ارزش‌ترین‌ چیز در زندگی‌تان‌چیست‌؟
پیردوست‌: شهرزاد دخترم‌ و نیما پسرم‌.

خانواده‌سبز: و همسرتان‌؟
پیردوست‌: خود زندگی‌.

خانواده‌سبز: كم‌ترین‌ دستمزدی‌ كه‌ گرفتید؟
پیردوست‌: اولین‌ كارم‌ (فیلم‌ خاك‌) هزارتومان‌ گرفتم‌، گوزن‌ها 2500 تومان‌ و غزل‌3500 تومان‌...
خانواده‌سبز: در دنیا از چه‌ چیزی‌ می‌ترسید؟
پیردوست‌: از بیهوده‌ زیستن‌.
خانواده‌سبز: موسیقی‌؟
پیردوست‌: عاشقشم‌، به‌ خصوص‌ كلاسیك‌ وبرخی‌ اوقات‌ هم‌ سنتی‌.
خانواده‌سبز: نظرتان‌ راجع‌ به‌ مرگ‌ چیست‌؟
پیردوست‌: اگر در زندگی‌ به‌ كسی‌ بدهكاراخلاق‌ نباشی‌، مرگ‌ بسیار آسان‌ و راحت‌ خواهدبود. مرگ‌ در یك‌ قدمی‌ آدم‌هاست‌، منتها من‌انسان‌، قدم‌هایم‌ را بد برمی‌دارم‌ و از آن‌ فاصله‌می‌گیرم‌.

mona_casillas
03-19-2009, 02:57 AM
پژمان بازغی
http://www.gigaimage.com/images/8m44kv6t7jvobh7d4cex.jpg
پژمان بازغی یکی دیگر از پرسپولیسی های حاضر در عرصه هنر ایران است. بازغی در 19 مرداد سال 53 در تهران به دنیا آمد. او فارغ التحصیل رشته مهندسی صنایع از دانشگاه صنعتی امیرکبیر و عضو انجمن سینمای جوانان است. بازغی در خانواده ای 5 نفره در تهران به دنیا آمده اصالتا اهل لاهیجان است. او به خاطر شغل خاص پدرش که نظامی و در نیروی دریایی بود در شهرهای مختلف زندگی کرده است. در سال 57 به رشت رفت و تا سال 59 همراه خانواده اش در این شهر زندگی کرد. سپس در سال 1359 به بوشهر رفت وتا پایان جنگ یعنی سال 67 در این شهر اقامت داشت. وی سپس به تهران آمد. بازغی در سالیان اخیر در 12 فیلم سینمایی حضور پیدا کرده است. در سال 1375 در فیلم سینمایی "اعتراف" به ایفای نقش پرداخت.در سال 1377 در فیلم "بلوغ جوانی" بازی کرد."دختری در قفس" در سال 81 فیلم سوم او بود. سال 82 مهمترین سال در زندگی هنری پژمان بازغی بود. او در این سال به ایفای نقش در فیلمهای "تارا و تب توت فرنگی" "دوئل" و "سربازهای جمعه" پرداخت. نقش او در فیلم دوئل یکی از مهمترین نقشهایی بود که او در تاریخ حرفه ای بازیگری خود ارائه داد. در سال 83 در فیلم زیبا و سه ایپزودی "کافه ستاره" در کنار بزرگانی مثل رویا تیموریان, افسانه بایگان, ایرج نوذری, هانیه توسلی و مسعود رایگان یکی از نقشهای زیبا و دلنشین خود را بازی کرد. "راه طی شده" در سال 84 "قصه عشق" در سال 85 و "ریسمان باز" و "خواب لیلا" دو فیلم او در سال 86 بودند و بالاخره "فرود در غربت" در سال 87 آخرین کار سینمایی او به شمار میرود.
پرسپولیس خوب سینمای ما کارهای تلویزیونی زیادی هم داشته و در آنها به بازی پرداخته است. او در سریال هایی مثل"آزانس دوستی", "این یک دادگاه نیست" ,"گروه ویژه", "زیرآسمان شهر","گمگشته" ,"دریایی ها" ,"گذر عاشقی" و " مرد هزار چهره" حضور داشته است. پژمان بازغی این پرسپولیسی اصیل و عاشق فوتبال والیبالیست قهاری هم هست. با این حال فوتبال را بسیار دوست دارد و در بسیاری از صحنه ها و عرصه های فوتبالی حاضر بوده است از ان جمله می توان به جام جهانی فوتبال اشاره کرد.وی به تازگی نیز صاحب دختری به نام نفس شده است.برای پژمان بازغی عزیزو همچنین همسر هنرمندش خانوم مستانه مهاجر آرزوی سلامتی و تندرستی داریم و امیدواریم همیشه سرحال شاداب سرافراز و عاشق پرسپولیس باشند.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره بیست و پنجم-4/3/87)

http://www.gigaimage.com/images/pqx89k3z5y8dfc0ikg23.jpg

گوشه هایی از مصاحبه پژمان بازغی با مجله خانواده سبز در مورد فوتبال, تیم ملی و علاقه اش به پرسپولیس
تيم ملي عشق منه
پژمان بازغي يك ورزشكار همه فن حريف است، خيلي كم بسكتبال بازي كرده، فوتبال و واليبال را به صورت حرفه‌اي ادامه داد و مدتي هم اتومبيل‌راني... «ورزش جايگاه مهمي در زندگي افراد دارد، عشق من به ورزش، بيشتر بر مي‌گردد به تماشاي مسابقه فوتبال، همان طور كه مي‌دانيد عضو تيم‌هاي واليبال و فوتبال هنرمندان هستم، چندي پيش هم كه در حين مسابقات رالي، دنده‌ام شكست، ديگر نتوانستم در اتومبيل‌راني شركت كنم. معمولا براي ديدن بازي‌هاي ملي به ورزشگاه آزادي مي‌روم و اين عشق تا آنجا بود كه در كوران رقابت‌هاي جام‌جهاني 2006 آلمان، همراه تيم ملي فوتبال دو هفته در فرانكفورت آلمان بودم. تيم ملي فوتبال ايران عشق منه! با فوتباليست‌هاي زيادي هم دوستم، مثل عابدزاده، دايي، جمشيدي، كريمي و... اگر به ياد داشته باشيد براي افتتاح رستوران عابدزاده هم رفته بودم.» پژمان مي‌گويد: «اي كاش مسئولين آموزش و پرورش به ورزش مدارس بيشتر رسيدگي كنند.» اما شروع ورزش: «در مدرسه با فوتبال و واليبال ورزش را آغاز كردم و البته كمي هم بسكتبال...»

پرسپوليسي‌ام
من و كامبيز ديرباز، از طرفداران پـرسپوليس هستيــم، داريوش مصطفوي مديرعامل باشگاه هم لطف كرد و ما را جزو اعضاي افتخاري باشگاه پرسپوليس كرده، پيراهن شماره 53 پرسپوليس را به من و شماره 54 را به كامبيز ديرباز اهدا كرد، چند روز پيش طي مراسمي در باشگاه پرسپوليس اين اتفاق افتاد.

Pars_Redboy
03-20-2009, 03:25 AM
حجت کاکا کار تاپیکت درسته دستت درد نکنه . مونا هم چند تا هنرمند پرسپولیسی اضافه کرده ایول بیشتر افراد معروف پرسپولیسی هستن .

armond
03-20-2009, 06:41 AM
دست همگی درد نکنه

mona_casillas
03-21-2009, 03:14 AM
بچه ها من شنیدم جواد رضویان و مهران مدیری و محمد و مهدی سلوکی و بهرام رادان و رضا رشید پور هم پرسپولیسی هستند ولی هرچی گشتم در نت و یا روزنامه ها نتونستم مطلبی یا مصاحبه ای ازشون پیدا کنم اگر کسی مطلبی داره ارسال کنه استفاده میکنیم .

armond
03-21-2009, 07:03 AM
مطمئن باش که همه پرسپولیسی هستن

Karim
03-21-2009, 09:44 AM
بيوگرافي ( مهدي سلوكي )
مهدي سلوكي هنرمند محبوب تلويزيون كه در حال حاضر سريال نرگس از ايشون در حال پخش از شبكه ي سوم سيما است .... كه كمتر ميشه باهاش در تماس بود و در واقع پيدا كردن او كار بسيار دشواري است .... و اكثر مواقع گوشي اش روي منشي است ....
خصوصيات اخلاقي :
بسيار يكدنده و لجباز .... بسيار مهربان . بعضي مواقع بد اخلاق . بي حوصله و بازيگوش . اعتماد به نفس بسيار بالايي دارد . زياد خواب آلود نيست ولي معمولا سر قرارها دير ميرسد و تاحدودي بدقول است . پيتزا رو فقط با قارچ و پنير دوست داره در ضمن نوشابه هم حتما بايد زرد باشه . از خونه زياد قهر ميكند ولي هيچوقت به فرار فكر نكرده .... اولين ماشينش يك رنوي سفيد رنگ بوده و بعد از آن يك پرايد سفيد خريد و الان هم يك 206 سبز دارد .... مادرش رو از همه بيشتر توي دنيا دوست دارد و بسيار خانواده دوسته . كشك بادمجان كرماني ها رو خيلي دوست داره . عاشق شهر شيراز است . پرسپوليسي است از نوع تعصبي . دوست صميمي فوتبالي اش رو علي انصاريان مي دونه و مي گويد كه با او تلفني صحبت مي كند و از حال هم با خبر مي شيم .
!!! دختر هاي ايراني رو بسيار سمج مي دونه ولي اميدواره كه اونها از اين گفته ناراحت نشن !!!
مهدي سلوكي متولد 14 خرداد سال 1361 مي باشد . در يك خانواده ي مذهبي متولد شده يك برادر به نام محمد داره كه او هم دستي در هنر دارد و از مجريان محبوب سيماي ايران است . مهدي سلوكي در دوران كودكي مثل اكثر پسر بچه ها شيطان و پر شر و شور بود . در دوران مدرسه شاگرد زرنگي نبود و هميشه در حد قبولي درس مي خوانده . در اصفهان به دنيا آمده ولي اصلا خسيس نيست و بيش از حد هم پول خرج مي كند . مادرش اراكي و خانه دار است و پدرش تهراني و شغل آزاد دارد ولي در زمان به دنيا آمدن مهدي ساكن اصفهان بودند و بخاطر همين مهدي اصفهاني از آب درآمد . ديپلم رشته گرافيك دارد . داراي مدرك ليسانس رشته نمايش از دانشگاه آزاد اراك است . وقتي در هنرستان بوده يكي از معلمانش از او مي خواهد كه تست بازيگري دهد . مرتضي مسعودي را پل ارتباطي خودش با عالم هنر مي دوند .
تنيس روي ميز رو مدتي به صورت حرفه اي دنبال كرده . تيم رئال مادريد رو خيلي دوست دارد .
رنگ دلخواهش فقط قرمزه از اون پرسپوليسي هاي صد آتيشه است . او هميشه طرفداران استقلال را نصيحت مي كند كه پرسپوليسي شوند .... اصلا اهل روغ گفتن نيست . وفاداري را برترين خصوصيت اخلاقي خودش مي داند . تار و دف سازهاي مورد علاقه اش است . به شنا و اسكي علاقه ي زيادي دارد . خواننده ي مورد علاقه اش عليرضا عصاره و سبك و سياق او را خيلي دوست دارد . مدتي با حميد گودرزي دوست بوده وبا او رفت و آمد داشته . از برادرش هميشه به عنوان يك راهنما ياد ميكند . اوقات فراغتش رو به خوندن كتاب و فيلمنامه هاي جديد اختصاص ميدهد . مردم رو از خودش مي دونه و هيچ وقت خودش رو براي اونها نمي گيرد .
http://www.cinemaema.com/upload/Image/t1-soloke-5.jpg
شايعه ها :
مدتي بود كه شايعه شده بود كه مهدي سلوكي فوت كرده ... وقتي يكي از دوستان صميمي اش به او زنگ ميزند و صدايش را مي شنود از شدت خوشحالي بخاطر زنده بودن مهدي گريه ميكند ... با شايعه ي مرگش شهرتش دو جنداش شد البته خودش اول از شنيدن اين شايعه شوكه شده بود ولي بعدا بسيار راضي به نظر ميرسيد ...
http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/soloki1162909711big.jpg

Pars_Redboy
03-21-2009, 06:21 PM
احسان علیخانی مجری موفق شبکه سه سیما هم یک پرسپولیسی است

دو سال است، که برنامه جزر و مد با اجراي احسان عليخاني، پيش از افطار از شبکه سوم روي آنتن مي‌‌رود، او متفاوت با ديگران اجرا مي‌‌کند و مي‌گويد: (من شبيه هيچ‌کس نيستم، من خودم هستم، احسان عليخاني...) يکي از ويژگي‌هاي قابل توجه او که در همان برخورد اول به چشم مي‌آيد، اعتماد به نفس باورنکردني‌اش است، شايد بينندگان تلويزيوني اين اعتماد به نفس را تنها در اجراي او ببيند، اما به واقع، او در زندگي شخصي‌اش هم، همين گونه است...




عليخاني که فارغ‌التحصيل رشته مديريت بازرگاني از دانشگاه تهران است، مثل تمامي پسرهاي ايراني عاشقانه مادرش را دوست مي‌‌دارد، او فرزند چهارم خانواده پس از دو خواهر و يک برادر است، يکي ديگر از ويژگي‌هاي بارز او، انتقادپذيري‌اش مي‌‌باشد،


گفتگويي با اين مجري جوان و تواناي شبکه سوم سيما:


_ از بچگي همين اندازه حاضر جواب بوديد؟
عليخاني: بله، خيلي پررو بودم. شايد اگر درسخوان نبودم، بارها از مدرسه اخراجم مي‌کردند.

_ از نظر اخلاقي به چه کسي در خانواده شباهت داريد؟


عليخاني: پسر کو ندارد نشان از پدر؛ هر حرکتي که انجام مي‌دهم مادرم اين نکته را به من يادآوري مي‌کند که بسيار از نظر ژنتيکي و رفتاري شبيه پدرم هستم.

_ مهم‌ترين ويژگي احسان عليخاني...؟
عليخاني: اعتماد به نفس بالا در وهله اول و حاضر جوابي.

_اعتماد به نفس تا کجا؟
عليخاني: تا حدي که تبديل به غرور نشود، هر چند مرز بسيار باريکي ميان غرور، تکبر و اعتماد به نفس وجود دارد، تا جايي که برخي‌ها فکر مي‌کنند بدون تخصص و تنها با داشتن اين فاکتور مي‌توان در هر کاري به موفقيت رسيد و من با استفاده به موقع از آن جواب گرفتم، يعني هر جا که احساس ضعف کردم، آن جاي خالي با اعتماد به نفس پر شده است.

_ اعتماد به نفس بالا، انتقادپذيري را کم نمي‌کند؟
عليخاني: صادقانه مي‌گويم، اعتماد به نفسم بيشتر از تخصصم است، اما به شدت هم انتقادپذير هستم.

_ چه کسي در خانواده نقش معلم را برايتان ايفا مي‌کند؟
عليخاني: مادرم.

_ مادر...
عليخاني: عاشقش هستم و هر چه دارم مال اوست.

_ همراه زندگيتان را انتخاب کرديد؟ (سوال جزر و مدي...)
عليخاني: بله، همراه زندگي‌ام را انتخاب کردم.

_ تا چه اندازه براي اسمتون مصداق هستيد؟
عليخاني: ترجيح مي‌دهم در اين زمينه حرفي نزنم، فقط اين را بگويم که اسمم را خيلي دوست دارم و عمل کردن به آن را خيلي بيشتر.

_ پيچيده‌ترين مقوله زندگي شما؟
عليخاني: به طور حتم آينده.

_ چه تعبيري از آن داريد؟
عليخاني: دوست دارم سفيد باشد.

_ از چه چيز فرار مي‌کنيد؟
عليخاني: دانشگاه...

_ قصد ادامه تحصيل نداريد؟
عليخاني: اتفاقا مي‌خواهم براي آزمون کارشناسي ارشد در رشته سينما، شرکت کنم.

_ زمان تحصيل اهل تقلب کردن هم بوديد؟
عليخاني: به جرات مي‌توانم بگويم که استاد تقلب رساندن بودم، يعني شيوه‌هايي براي رساندن تقلب بلدم که فقط شگرد خودم است و هيچکس نمي‌تواند مچم را بگيرد.

_ در کار اجرا تقلب کرديد؟
عليخاني: هيچ علاقه‌اي به کپي‌برداري از اجراي ديگران ندارم، فکر هم نمي‌کنم که اجرايم شبيه به کسي باشد، اين را به جرات مي‌گويم چون همه کار من را ديدند و مي‌توانند در اين خصوص قضاوت کنند.

_ به طور معمول چه عکس‌العملي در مقابل انتقادهاي بي‌پايه و اساس نشان مي‌دهيد؟

عليخاني: همه آدم‌ها براي خود چند ملاک اصلي و چند فيلتر مهم دارند، از اين رو تمام انتقادهايي را که مي‌شنوند از اين فيلترها رد مي‌کنند يا به آدم‌هاي اطراف که برايشان قابل اطمينان بوده و کارشان را قبول دارند رجوع مي‌کنند، من اين افراد را در اطرافم دارم، پس از اين‌که انتقادي مي‌شنوم ابتدا آن را با ملاک‌هايم سنجيده و از فيلتر رد کرده يا به آنها مراجعه مي‌کنم. در کنار تمام اين‌ها حرف ديگران را هم گوش مي‌کنم، البته تا زماني که تشخيص دهم که انتقادکننده از روي دلسوزي و واقعيت حرف مي‌زند و در اين زمينه بسيار باهوش هستم. شايد باورتان نشود، چند روز پيش ده دقيقه‌اي را پشت چراغ قرمز به انتقادهاي يک گل‌فروش خيابان گوش کردم؛ مثلا مي‌گفت چرا پاهايتان را آنقدر تکان مي‌دهيد! اين مورد به من و شايد خيلي از بيننده‌ها استرس مي‌دهد، در کل برخلاف خيلي از دوستان انتقادکننده چه کسي باشد اصلا برايم مهم نيست، مگر من مي‌توانم بيننده و مخاطبم را انتخاب کنم، هر کسي مي‌تواند تلويزيون را روشن کند و برنامه من را ببيند، از اينرو هر که حق انتخاب داشته و مي‌تواند برنامه را ببيند حق انتقاد از آن مجري يا برنامه‌ساز را هم دارد.

_ کميت يا اکثريت منتقدين برايتان اهميت دارد يا کيفيت و نوع انتقاد؟
عليخاني: اکثريت برايم مهم است، چون احساس خطر مي‌کنم.

_ حتي اگر اشتباه بگويند؟
عليخاني: حتي اگر اشتباه باشد، چون معتقدم مشتري اول و آخر ما بيننده و مخاطب است.

_ اما اين شما هستيد که بايد در جايگاه يک مجري يک سري مسايل صحيح را القا کنيد؟
عليخاني: براي اجرا چند روش را انتخاب مي‌کنم، اگر موفق نشوم بايد منتظر عواقبش باشم که در اين صورت يا بايد خود را اصلاح کنم يا به خاطر آن عقايد، اجرا را کنار بگذارم.

_ يا راه سوم که نظرات اشتباه را تغيير دهيد؟
عليخاني: با حرف شما کاملا موافقم، اما يک مجري فقط مي‌تواند تلنگر بزند نه اين‌که فکر و ذهنيت مردم را تغيير دهد.

_ چه انتقادي به شما وارد است؟
عليخاني: برخي مواقع پرحرفي مي‌کنم که البته اين از خاصيت اجراست.

_ چه انتقادي از شما شده که به نظرتان کم‌ لطفي است؟
عليخاني: اين‌که شبيه ديگران اجرا مي‌کنم.

_ شبيه فرزاد حسني اجرا نمي‌کنيد؟
عليخاني: نه، اصلا قبول ندارم؛ فرزاد دوست من است، اما قبل از اين‌که او بخواهد اجرا کند، من اجرا مي‌کردم.

_ شايد اين بينش از برنامه سال گذشته جزر و مد ايجاد شده باشد، زماني که شما جايگزين فرزاد حسني شديد، به هر حال او دوست شما بود و مي‌خواستيد هر طور شده او را بازگردانيد، اما هنوز پس‌لرزه‌هايش باقي مانده...
عليخاني: ستاره اسکندري در سريال نرگس جايگزين پوپک گلدره شد، همه تا آخر کار پوپک گلدره را مي‌ديدند... اين قضيه هم به اين شکل در آمده...

_ چون قرار بود شبيه‌اش باشد...
عليخاني: دقيقا از اين رو اسکندري هر چه تلاش مي‌کرد بازي خودش را ارايه بدهد نمي‌شد، جزر و مد هم چون از آغازش و به اسم فرزاد امضا شده بود، حالا همه از اين دريچه به ماجرا نگاه مي‌کنند، وقتي چند روز پيش اين انتقاد از من شد، خيلي شوکه شدم، نمي‌دانم کدام حالت من شبيه اوست.

_ فرم نشستن، حرکات دست يا اشاره به دوربين، صحبت با عوامل پشتدوربين و...


عليخاني: يکسري از مديوم‌ها در اجرا بايد رعايت شود، شايد اجراي نشسته از من کم‌تر ديده باشيد، اما به لحاظ شناختي که از اين تخصص دارم، مي‌دانم طرز صحيح نشستن در يک برنامه گفتگو به اين شکل يعني همان‌گونه که من يا فرزاد مي‌نشينيم است. ولي اين دليل نمي‌شود که من از روي کسي تقليد مي‌کنم؛ به نظر شما نوع ادبيات من شبيه فرزاد است؟

_ به طور کامل نه، اما در برخي موارد بسيار شبيه و نزديک به هم است.
عليخاني: فرزاد استانداردهاي اجرا را خيلي خوب مي‌داند و خيلي خوب هم استفاده مي‌کند، مثلا استفاده به موقع از يک واژه که البته ممکن است در انتخاب اشتباه هم کند... اما من خيلي موافق اجرايش نبوده و علاقه‌مند نيستم به مانند او اجرا کنم، حالا اگر مي‌گفتيد شبيه به حسين پاکدل اجرا مي‌کنم، قبول مي‌کردم چون به او و کارش علاقه‌مندم و اين احتمال وجود داشت که برخي حرکات او در من اثر کرده باشد. هرچند دوست ندارم حتي شبيه او هم کار کنم.

_ در اجرا، بازي هم مي‌کنيد؟
عليخاني: اجرا خودش يک نوع بازي است و هيچکس نمي‌تواند اين را نقض کند، اما يکسري بازيگر که وارد اين حيطه شدند، اصطلاح مجري - بازيگر باب شد، اما به عقيده من اجرا خيلي سخت‌تر از بازيگري است، هر که نظري غير از اين دارد حاضرم ثابت کنم، چرا که اجرا زنده است و به فرد استرس مي‌دهد

_ اجرا را تا کجا دنبال خواهيد کرد؟
عليخاني: تا زماني‌که براي مخاطب تازگي و جذابيت داشته باشم، حداقل مردم دلشان برايم تنگ شود و سراغم را بگيرند نه اين‌که حتي حالشان از قيافه من به هم بخورد.

_ بهترين سوژه‌اي که براي گزارش انتخاب کرديد؟
عليخاني: سوال خوبي است؛ گزارش از نقاره‌زن حرم امام رضا(ع)، که هشتاد و هشت سالش بود و نزديک به شصت و دو سال نقاره‌زني مي‌کرد. نکته جالب اين‌که براي رفتن به جايگاه نقاره‌زن‌ها در حرم، پله‌هاي زيادي را بايد طي کرد که حتي ما جوان‌ها زماني‌که براي تهيه گزارش رفتيم، نفس کم آورده بوديم، اما او به راحتي تمام پله‌ها را بالا مي‌رفت در حالي که در خانه‌اش به سختي حرکت مي‌کرد. اين گزارش برايم خيلي دوست‌داشتني و عزيز است.

_ زيباترين جمله‌اي که شنيديد؟
عليخاني: دو جمله از ويکتور هوگو که خيلي دوستشان دارم: (هنر گوش دادن را فرا بگيريد تا فرصت‌ها به آهستگي در گذرد.( )همان قدر که بال براي پرنده لازم است، اميد براي انسان.)

_شعار برنامه جزر و مد اين بود که خصلت‌هاي بد را کنار بگذاريم؛ يعني آدم يک خصلت بدش را براي يک ماه کنار گذاشته، ولي دوباره بعد از اتمام ماه رمضان همان رفتارهاي بد گذشته را تکرار مي‌کند...
عليخاني: خيلي بد است که ما فقط براي يک ماه رفتارمان را اصلاح کنيم، شعار من اين است که در اين ماه خوب بودن را با زور هم که شده تمرين کنيم تا کم‌کم برايمان عادت شود.

_ اين شعار در خودتان مصداق عيني داشته است؟
عليخاني: بله، به طور مثال از رمضان سال گذشته بدبيني را کنار گذاشتم.

_ حــــرف‌هايي که مـــي‌زنيد روي خود شما چقدر اثر مي‌گذارد؟
عليخاني: بارها پيش آمده رواياتي که با ادبيات خودم نقل کرده‌ام بيش از آنکه به ديگران تلنگر بزند، روي خودم اثر گذاشته است. مثلا‌ مدتي پيش درگير کاري بودم که اطرافيان به شدت مرا از انجام آن منع مي‌کردند اما اصرار داشتم تا خودم آن را تجربه کنم... همزمان با اين مسئله برنامه‌اي را اجرا مي‌کردم که در خصوص استفاده از تجربه ديگران بود. من در آن برنامه با قاطعيت گفتم: انجام کاري که عاقبت نامطلوبش را ديگران نيز تجربه‌اش کرده اند، يک حماقت بزرگ است...، به قدري قانع کننده بحث کردم که حتي مهمان برنامه هم قبول کرد، پس از اتمام برنامه به اندازه‌‌اي متاثر شده بودم که شب تا صبح در خصوص آن کار فکر کردم...

_ درست است احسان عليخاني ژست مي‌گيرد؟
عليخاني: اگر منظورتان در اجراست که هر مجري براي خود سبک به خصوصي دارد، ولي معتقدم هر برنامه يک کاراکتر اجرا مي‌خواهد که با موضوع و محتواي کار همخواني داشته باشد و از نظر شخصيتي، همان هستم که جلوي دوربين مي‌بينيد، مثل اقبال واحدي؛ او هم اين‌گونه است، چون خداي نکرده اگر يک مجري پشت دوربين با رفتارش جلوي دوربين تفاوت داشته باشد، بسيار متاثرکننده خواهد بود و مردم هم به خوبي تشخيص مي‌دهند.

_ غير از اجرا در چه حيطه‌اي فعاليت مي‌کنيد؟

عليخاني: کارگرداني فيلم‌هاي کوتاه و ساخت تيزرهاي تبليغاتي؛ به طور مثال مجموعه ماه درآمد به مناسبت عيدفطر سال گذشته، مراسم قهرمان قهرمانان، جشن سالگرد شبکه سه و...

_ مطالعه براي يک مجري چقدر لازم است؟
عليخاني: صدر در صد، مگر مي‌شود بدون مطالعه آنتن را حفظ کرد، يک مجري چقدر مي‌تواند با کلمات بازي کند، بالاخره بايد لابه‌لاي حرف‌هايش مطلبي هم ارايه دهد که بيننده از آن استفاده کند، به نظر من روز مرگ يک مجري است اگر بدون مطالعه در برنامه‌اي حاضر شود، اگر آنتن برايش حرمت و نگاه بيننده ارزش نداشته باشد، حتي اگر در لباس پوشيدن دقت نکند.
_ اين مطالعات در چه زمينه‌اياست؟
عليخاني: خب اگر موضوع برنامه تخصصي باشد که به يک مجري متخصص نياز است و اگر موضوع مطالعه مشخص، مثل آقاي شجاعي‌مهر که سال‌هاست در برنامه‌ خانواده اجرا مي‌کند، او ديگر يک متخصص امور خانواده است، اما برنامه‌‌اي که بيننده عام داشته با موضوعات متنوع اطلاعات مجري همان اقيانوس کم عمق است.

_ احسان عليخاني به طور مشخص براي جزر و مد در چه زمينه‌اي و چقدر مطالعه مي‌کند؟
عليخاني: سال گذشته چهار کتاب و چهل مقاله در خصوص ازدواج خواندم، اما جزر و مد امسال نه مثل پارسال موضوع مشخصي در ارتباط با مهمان‌ها دارد و نه مانند يک برنامه روتين و عاميانه مجري مي‌تواند پر حرفي کند، از طرفي لحظاتي هستند که داراي حرمت بوده و به طور معمول آدم‌ها در اين لحظات بسيار تاثير پذيرند، از جمله ساعت افطار. امسال از مهمان‌هايي در برنامه دعوت شد که به يقين شصت، هفتاد درصد از آنها حرف‌هاي زيادي براي گفتن داشتند مثل پزشک معلولي که از يک سالگي دو پايش را از دست داده بود. به طور مسلم او بيش از من در اين ساعت استحقاق حرف زدن داشت، از اين رو وظيفه اصلي من در جزر و مد پيوند دادن مهمان با بيننده است، يعني بايد موقعيتي فراهم مي‌کرديم تا بيشتر آنها صحبت کنند. اصلا تا کي قرار است که مجري‌هاي ما يک تنه حرف بزنند، من و شما که هم نسل هستيم، چقدر برنامه ديديم که مجري تنها متلکم بوده و اطلاعاتي را که يک ساعت پيش از کتاب گرفته يا عقايدش را به زور در مغز بيننده فرو مي‌کند.

_ اجرا چقدر به خبرنگاري شباهت دارد؟
عليخاني:اين دو مقوله خيلي به هم نزديک است، خبرنگاري حرفه شريفي است که من خيلي دوستش دارم و اگر روزي از کارم محروم شدم، حتما اين حرفه را دنبال خواهم کرد(با خنده و البته کنايه...) البته نه خبرنگاري که کار تکراري و روتين انجام دهد، بلکه عاشق خبر حوادث و جنجالي هستم، نمي‌دانم گزارش‌هايم در برنامه پسرهاي ايروني يادتان هست يا نه، اما سعي کردم هر گزارشي که تهيه مي‌کنم متفاوت بوده و براي مخاطب جذابيت داشته باشد، به طور مثال از رفتن ايران به جام جهاني و بازي ايران- بحرين در تهران گزارشي کار کردم و به حواشي در اين گزارش پرداختم که شايد کم‌تر کسي به آن توجه مي‌کرد و همين عامل باعث شد با وجود اين‌که ورزشي نبودم، امتياز بالايي بگيرد.

_ براي گزارش يا تهيه خبر معمولا چه سوژه‌هايي را انتخاب مي‌کنيد؟
عليخاني: چون اصلا سياسي نيستم و در اين زمينه هيچ تخصصي ندارم، به طور حتم سوژه‌‌هايم سياسي نخواهند بود، همين‌طور با موضوعات خانواده هم رابطه خوبي ندارم، از اين رو دخالت نمي‌کنم، اما در مقابل به سوژه‌هاي اجتماعي بسيار علاقه‌مندم، هر چند معتقدم خانواده خيلي حساس‌تر و مهم‌تر از اجتماع است، چون قبل از اين‌که فرد وارد جامعه شود در خانواده پرورش مي‌يابد.

در زمینه های دیگر گزارش نمیکنید ؟

معمولا خیر . اما به فوتبال علاقه دارم و مسابقات رو تعقیب میکنم علاوه بر تیم ملی تیم مورد علاقه ام هم پرسپولیس و رنگ مورد علاقه ام قرمز هست .

_ سخت‌ترين مصاحبه‌اي که در زمينه اجرا يا گزارش انجام داديد؟
عليخاني: چون اعتماد به نفس خوبي دارم، از هيچ‌کس واهمه نداشته و براي همين با هر که فکرش را کنيد به راحتي گفتگو مي‌کنم و اصلا مقام و پستش برايم مهم نيست؛ اما سخت‌ترين از نظر فضا، برنامه‌اي بود که در يک هلي‌کوپتر ضبط مي‌کرديم.

_ در هر سه زمينه اجرا، بازيگري و کارگرداني تخصص داريد، به کداميک بيشتر علاقه‌منديد؟
عليخاني: هر سه در موقعيت خود بايد انجام پذيرد، يک دوره زماني که مربوط مي‌شود به سال‌ها پيش بازيگري مي‌کردم به خصوص در زمينه تئاتر، بعد شروع کردم به تيزر وکليپ ساختن و امروز هم اجرا، اما هميشه مراقب بودم اتفاقي نيفتد که به ديگري ضربه وارد شود. مدتي پيش پيشنهادات مختلف و خوبي براي بازي از طرف دوستاني که در زمينه کارگرداني قبولشان دارم به من شد، اما وقتي پيش خودم آناليز کردم، به صلاحم نبود که به آن کارها جواب مثبت دهم، چون ممکن بود انرژيم جواب ندهد که هم اجرا کنم و هم بازيگري.

_ اجرا، کارگرداني را تحت‌الشعاع قرار نداده است؟
عليخاني: هنوز هم کار اول من کارگرداني و ساخت تيزر و فيلم‌هاي کوتاه است.

_ چي شد بعد از کار اول که اتفاقي هم بود، اجرا را دنبال کرديد؟
عليخاني: من به عنوان کارگردان وارد شبکه يک شدم و همان‌طور که گفتيد کاملا اتفاقي در يکي از کارهايم جلوي دوربين رفتم، گر چه اوايل اصلا به اجرا علاقه‌اي نداشتم، اما رضايت اطرافيان، مرا به شوق آورد.

_ الان اين علاقه ايجاد شده؟
عليخاني: خيلي زياد، اما نه به اندازه کارگرداني.

_ در دوران دانشگاه به خاطر احسان عليخاني بودن از لطف و حمايت اساتيد هم بهره مي‌برديد؟
عليخاني: دانشگاه ما اصلا اين طوري نبود که ارفاق کند. (اميررضا خادم) مي‌تواند اين گفته مرا تصديق کند، چون او هم يک دوره آنجا بود. حتي در برخي مواقع اساتيد موضع هم مي‌گرفتند.

_ و صحبت خاصي نداريد؟
عليخاني: آرزوي سلا‌متي براي مسلمانان جهان...

http://old.ksabz.net/photos/m-167-2-5.jpg

mona_casillas
03-21-2009, 06:53 PM
http://vahid.cinetmag.com/Photo/dirbaz-01_72216.jpg

کامبیز دیرباز هم یک پرسپولیسی است و گاهی برای دیدن بازی های پرسپولیس همراه دوست صمیمی اش پژمان بازغی به آزادی میره .

بیوگرافی کامبیز دیرباز

بیوگرافی کامبیز دیرباز:
متولد 1354 تهران
مدرک تحصیلی: ليسانس بازيگري از دانشكده هنرهاي دانشگاه آزاد اسلامي
آغاز فعاليت هنري از سال 1376 با حضور در تئاتر سياوش خواني
آغاز فعالیت سینمایی: دختران انتظار (رحمان رضایی، 1378)
مصاحبه با کامبیز دیرباز:

كامبيز ديرباز بازيگري سينما را با نقش‌هاي كوتاهي در «دختران انتظار» و «نغمه» شروع كرد.بازي در «دوئل» و دريافت سيمرغ بلورين آغاز يك جريان تازه در كارنامه حرفه‌اي اين بازيگر بود. ديرباز پس از «دوئل» در فيلم‌هاي «گرداب»، «به نام پدر»، «مقلد شيطان»، «سرگيجه» و «اخراجي‌ها» بازي كرد. اين گفت‌وگو به بهانه اكران «اخراجي‌ها» فيلمي كه ديرباز در آن نقش مجيد سوزوكي شخصيت اصلي را بازي كرده انجام شده در روزهاي پاياني سال 85 كه ديرباز مشغله‌هاي زيادي داشت. چند روز را سر صحنه مجموعه «در چشم باد» در شمال كشور مي‌گذراند و چند روز به تهران مي‌آمد تا به ضبط برنامه نوروزي‌اش در راديو برسد.


بعد از «دوئل» و گرفتن سيمرغ چه اتفاقي افتاد؟ به نظر مي‌رسد كامبيز ديرباز كاملاً حرفه‌اي با موضوع برخورد كرده، احساساتي نشده و فقط به فكر بازي در نقش اول نبوده. در عين حال كه به تنوع انتخاب‌هايش هم اهميت داده.
قطعاً اينها كه گفتيد در ذهن من بوده، البته چقدر به اين ايده‌آل نزديك شده‌ام، بحث ديگري است. بعد از «دوئل» و گرفتن سيمرغ بلورين و پخش «تب سرد» پيشنهادهاي زيادي داشتم. تا جايي كه توانستم سعي كردم به متن اهميت بدهم و به اينكه پيشنهاد در مديوم سينماست يا تلويزيون كمتر توجه كردم. سعي كردم به عنوان يك مخاطب با پيشنهادهايم برخورد كنم، خيلي حسي انتخاب كردم و پيشنهادهايي را پذيرفتم كه دوستشان داشتم. همين حساسيت‌ها باعث شد 14 ماه هيچ كاري را قبول نكنم تا «به نام پدر».
كار با حاتمي‌كيا برايتان مهم بود؟
در كنار همكاري با آقاي حاتمي‌كيا كه مهم بود، نقش و فيلمنامه را هم دوست داشتم.
نقش هم با كارهاي قبلي‌تان متفاوت بود.
بله. ميثم با پيمان در «تب سرد» ويحيي در «دوئل» خيلي تفاوت داشت. من هم تمام انرژي‌ام را گذاشتم كه اين تفاوت‌ها به چشم بيايد.
پروژه «در چشم باد» بعد از «به نام پدر» پيشنهاد شد؟
بله. «در چشم باد» يك كار ويژه و متفاوت تلويزيوني است. نقشي را كه در اين مجموعه بازي مي‌كنم خيلي دوست دارم.
در اين مدت به نظر مي‌رسد تعمداً نخواسته‌ايد كار تلويزيوني قبول كنيد؟
اگر «در چشم باد» را جزو مجموعه‌هاي مرسوم تلويزيون حساب نكنيم، 3 سال است كه در مجموعه‌اي بازي نكرده‌ام. با وجودي كه به متن فيلمنامه اهميت مي‌دهم اما در انتخاب‌هايم سعي كردم نگاهم به سينما باشد.
در اين فاصله در نمايش «يك زن، يك مرد» هم روي صحنه رفتيد. آزيتا حاجيان درباره انتخاب شما درست عمل كرد. ويژگي‌هاي چهره‌تان طوري است كه هم براي بازي در نقش مثبت مناسب هستيد، هم منفي و يكي از بازي‌هاي خوبتان را در قالب يك شخصيت كاملاً خبيث در اين نمايش ديديم.
خيلي وقت بود روي صحنه نرفته بودم و خيلي خوشحالم كه با آن نقش، دوباره به تئاتر برگشتم. بازي در نقشي با اين ميزان جذابيت يك تمرين فوق‌العاده بود. يك نكته ديگر كه در اين نمايش برايم اهميت دارد، استقبالي است كه از آن شد. كار ما بدون مخاطب بي‌معني است، دوست ندارم فقط براي دلم بازي كنم.
در «به نام پدر» با آزيتا حاجيان هم‌بازي بوديد. احتمالاً به همين دليل براي بازي در اين نمايش انتخاب شديد.
تجربه مشتركي كه در «به نام پدر» داشتيم در انتخاب من تاثير داشت. خانم حاجيان بازيگردان‌ آن فيلم بود و احتمالاً شناختي كه از جنس بازي من داشته باعث شده من را انتخاب كند.
گفتيد كه مخاطب خيلي برايتان اهميت دارد. اگر پيشنهاد بازي در فيلمي داشته باشيد كه در چند جشنواره داخلي و خارجي نمايش داده شود اما اكران عمومي گسترده نداشته باشد، رد مي‌كنيد؟
اگر يك فيلم اكران محدود داشته باشد به معني اين نيست كه مخاطب ندارد. بعضي فيلم‌ها، اصلاً مخاطب ندارند حتي اگر در تعداد زيادي سينما روي پرده بروند. فيلم‌هايي كه جنبه هنري و فرهنگي بيشتري دارند هم مخاطب دارند و بازي كردن در آنها، تجربه خوبي است. همان‌طور كه گفتم فيلمنامه و نقش براي من اهميت زيادي دارد. وقتي فيلمنامه‌اي را مي‌خوانم تقريباً مي‌توانم تشخيص بدهم كه مخاطب چگونه با آن برخورد مي‌كند. در اين مدت در يك فيلم كوتاه هم بازي كردم. اين فيلم‌ها مخاطب كمتري نسبت به فيلم‌هاي سينمايي دارد، اگر براي من فقط مخاطب انبوه مهم بود در چنين فيلمي بازي نمي‌كردم اما اين تجربه‌ها هم مخاطب خاص خودش را دارد و اين مخاطب براي من مهم است.
مسعود ده‌نمكي سوابق سياسي روشني دارد. از همكاري با او و داوري‌هايي كه ممكن بود درباره شما و فيلم «اخراجي‌ها» بشود، نترسيديد؟
ديدگاه و سوابق سياسي آقاي ده‌نمكي به خودشان مربوط است. من از زماني كه با او آشنا شدم به عنوان يك كارگردان به او نگاه كردم و او هم من را به عنوان بازيگر فيلمش پذيرفت، رابطه‌اي كاملاً‌ حرفه‌اي بين ما حاكم بود.
در اين مدت با كارگردان‌هايي كار كرده‌ايد كه اولين فيلمشان را مي‌سازند. اعتماد كردن به قابليت‌هاي اين كارگردان‌ها آسان است؟ ده‌نمكي البته دو فيلم مستند ساخته، آنها را ديده بوديد؟
در مقطعي كارگرداني به من اعتماد كرده و فرصت داده در فيلمي مثل «دوئل» براي اولين‌بار به طور جدي خود را محك بزنم. اين اعتماد را من به عنوان بازيگر به بعضي فيلمسازها داده‌ام و هيچ‌وقت فكر نكرده‌ام نبايد با يك كارگردان فيلم اولي همكاري كرد. در مورد آقاي ده‌نمكي هم دو فيلم مستند از او ديده بودم. «فقر و فحشا» به نظرم فيلم جسورانه و متفاوتي است. در همان مستندها هم مي‌توان استعداد آقاي ده‌نمكي در فيلمسازي را تشخيص داد. در كنار اينها تيمي كه قرار بود در ساخت «اخراجي‌ها» او را كمك كند، تيمي حرفه‌اي بود و من مي‌دانستم نتيجه همكاري اين گروه اگر شاهكار نشود، كار قابل دفاعي مي‌شود.
كسي توصيه نكرد با ده‌نمكي همكاري نكنيد؟
نه. اصلاً. واقعاً كسي چنين توصيه‌اي نكرد.
مجيد سوزوكي كاراكتري است كه ده‌نمكي او را ديده، يك كاراكتر واقعي كه وجود داشته. بازي در چنين نقشي جذابيت خاصي دارد؟
آقاي ده‌نمكي عكس او را به من نشان داد، خاطرات مختلفي از او برايم تعريف كرد كه شناخت من را از اين كاراكتر بيشتر مي‌كرد. مجيد، جواني است با ذهنيت مثبت، كم‌حرف و جدي. تلاش من و آقاي ده‌نمكي اين بود تا تصويري كه از مجيد سوزوكي ارائه مي‌دهيم واقعاً به او نزديك باشد.
اين شباهت‌ها در ويژگي‌هاي ظاهري هم رعايت شد؟ يعني نوع لباس پوشيدن و گريم شما قرار است مجيد سوزوكي واقعي را تداعي كند.
نوع لباس پوشيدن، شكل گريم، انگشترهايي كه در دست من است و حتي استفاده از تكيه‌كلام ما چاكريم در جهت نزديك شدن به آن شخصيت بود. شخصيتي كه مي‌خواستيم دوباره او را زنده كنيم.
جديتي كه در بازي شما مي‌بينيم دقيقاً خواسته ده‌نمكي بود؟ اين جديت كه در رفتار مجيد هست، جنس شوخي‌ها و نوع متلك‌ها او را كاملاً‌ از دوستانش متفاوت كرده.
از قبل رويش فكر كرده بوديم و خواسته آقاي ده‌نمكي بود. دوستان مجيد به جز مصطفي كه سينه‌سوخته و از همه بزرگ‌تر است، بقيه اهل فكر كردن نيستند، آنها اول عمل مي‌كنند بعد فكر مي‌كنند (مي‌خندد) اما مجيد سوزوكي با بقيه فرق دارد. در اين گروه، فقط او هدف دارد و به همين دليل، از بقيه متفاوت است.
مرگ مجيد در پايان فيلم، قابل پيش‌بيني و كليشه‌اي است. هر چند ده‌نمكي سعي كرده روي تحول مجيد خيلي تاكيد نكند.
مرگ مجيد بايد اتفاق مي‌افتاد. در دنياي واقعي هم مجيد سوزوكي در جبهه شهيد شد و اين فيلم بخشي از زندگي او را به تصوير مي‌كشد. همان بخشي كه با مرگش به پايان مي‌رسد.
در واقعيت هم مجيد سوزوكي همين مدت در جبهه بوده و در همين فاصله زماني شهيد شده؟
بله، مجيد سوزوكي مي‌آيد كه در جبهه گشتي بزند و بعد برگردد كه شهيد مي‌شود.
تحول مجيد براي شما قابل قبول است؟
به نظر من تحول باسمه‌اي در فيلم نمي‌بينيم. زماني كه فيلمنامه را مي‌خواندم آرزو مي‌كردم مجيد در پايان متحول نشود. اگر مي‌شد اين نقش را بازي نمي‌كردم. وقتي فيلمنامه به آخر رسيد خيلي خوشحال بودم كه تحول باسمه‌اي اتفاق نيفتاد و مجيد در لحظات آخر زندگي هم مرام خودش را دارد. اگر تحولي در مجيد مي‌بينيم از جنس خود اوست.
فكر مي‌كرديد براي بازي در نقش مجيد سوزوكي نامزد سيمرغ بشويد؟
موقع فيلمبرداري نمي‌شود به اين چيزها فكر كرد. موقع بازي در اين نقش اصلاً به اين بخش از ماجرا فكر نمي‌كردم.
يعني اصلاً گرفتن سيمرغ يا نامزد شدن در جشنواره اهميتي ندارد؟
مگر مي‌شود اهميت نداشته باشد. ديده شدن بازي‌ام در جشنواره و بعد از آن خيلي مهم است. درباره «اخراجي‌ها» اين اتفاق افتاد و من حس كردم كه مردم بازي من را ديده‌اند. اگر نامزد مي‌شدم يا جايزه مي‌گرفتم اين شيريني بيشتر مي‌شد ولي براي من كه يك بار سيمرغ بلورين گرفته‌ام، نظر مردم و استقبال آنها اهميت بيشتري پيدا كرده است.
اين روزها مشغول اجراي يك برنامه در راديو هستيد. اولين بار است كه در راديو فعاليت مي‌كنيد؟
اجراي يك برنامه سينمايي را برعهده دارم. با برگزيدگان سينماي ايران در سال 85 صحبت مي‌كنيم. اين روزها مشغول ضبط برنامه هستيم و از فروردين‌ماه پخش برنامه شروع مي‌شود. خوشبختانه اولين تجربه‌ام در راديو، اجراي يك برنامه سينمايي است كه در سرتاسر ايران پخش مي‌شود.
به نظر مي‌رسد به بازيگر محبوب كارگردان‌هاي سينماي جنگ تبديل شده‌ايد؟
(مي‌خندد) «به نام پدر» فيلم جنگي نبود.
حاتمي‌كيا بيشتر در حوزه سينماي جنگ فعاليت كرده.
به هر حال فيلمنامه خوب معيار انتخاب من است. اگر باز هم در اين حوزه پيشنهادهايي بشود مي‌پذيرم.داريد؟

«اخراجي‌ها» جزو فيلم‌هايي است كه دوستش من همه فيلم‌هايي كه بازي كرده‌ام، دوست دارم. خوشحالم كه «اخراجي‌ها» فيلمي است كه هم من آن را دوست دارم، هم مردم.
به اندازه «دوئل» آن را دوست داريد؟
«دوئل» براي من يك قصه ديگر دارد و آغاز يك جريان است و با ديگر تجربه‌هايم قابل مقايسه نيست.
http://www.cinematheatre.ir/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image&pid=106

mona_casillas
03-21-2009, 07:15 PM
رضا رشیدپور (مجری )


گفتگو :

خودش را این‌گونه معرفی می‌كند:
هجدهم مردادماه هزار و سیصد و پنجاه و خورده‌ای در خیابان سرسبیل تهران به دنیا آمدم. با معدل 19/86 در رشته
ریاضی فیزیك دیپلم گرفتم و همزمان در دو دانشگاه، در دو رشته عمران و كارگردانی فارغ‌التحصیل شدم، تنها یك خواهر كوچك‌تر دارم كه مهندس معمار است. مادرم خانه‌دار و پدرم نیز سال گذشته فوت كرد؛ مدت سه سال است كه با (نغمه مهرپاك) مجری فعلی برنامه تصویر زندگی كه از شبكه دوم سیما پخش میشود و فوق‌لیسانس روانشناسی دارد، تشكیل زندگی مشترك دادم...
(رضا رشیدپور) هر اندازه كه در مقابل دوربین با نشاط و پرانرژی است در پشت دوربین به همان اندازه متفكر و آرام... او هنر زیادی دارد از جمله نقد فوتبال، البته به زبان طنز، خوانندگی آن هم زنده مقابل چشم صد هزار نفر! كارگردانی، اجرای برنامه‌های زنده تلویزیونی و ساختن برج‌های بلند... گفتگوی ما با این زوج هنرمند و مجری را بخوانید تا بیشتر با آنها آشنا شوید:

(رضا رشیدپور) مجری توانایی در تلویزیون است كه با كارهای او آشنا هستیم، به خصوص تمام ایرانیان كه به مدت سه سال هر روز با صبح بخیر گفتن (رشیدپور) كار روزانه خود را آغاز می‌‌كردند، اما شش ماهی است كه از او دیگر خبری نیست. نه تنها او بلكه دیگر اعضای گروه صبح بخیر ایران هم نیستند. شاید آنها كه برنامه حال حاضر صبح بخیر ایران را می‌‌بینند، محتوای جدید را دوست داشته باشند و بگویند از قبل بهتر است، اما آنچه كه جای پرسش دارد این است كه اگر مدیر یك برنامه عوض می‌‌شود، باید تمامی افراد آن گروه عوض شوند؟ از رضا رشیدپور خواستیم كه برایمان توضیح بدهد چه اتفاقی افتاد، اما او جز چند خط برایمان توضیحی نداد و گفت بگذریم و بحث را عوض كرد.‌
رشیدپور سه سال هر روز صبح به عشق این برنامه از خواب خود می‌‌زد و با مردم ایران ارتباط صمیمی برقرار می‌‌كرد و حالا باید پاسخگوی كسانی باشد كه دیگر هر روز صبح او را در صفحه جادویی نمی‌‌بینند. زمانی كه از او می‌‌پرسیم آیا با آمدن یك نفر، كلیت یك كار موفق باید دستخوش تغییرات شود، چیزی نمیگوید و سرش را پایین می‌‌اندازد و می‌‌گوید: (انتظار دارید چه پاسخی بدهم، آنهایی كه به دنبال پاسخ این پرسش هستند،‌خودشان خواه ناخواه متوجه می‌‌شوند.)
به واقع در سال‌های اخیر در زمینه مدیریتی، این‌گونه عمل كردیم. به محمد دادكان ریاست سابق فدراسیون فوتبال، نشان لیاقت مدیریت می‌‌دهیم و چند ماه بعد به بدترین نحو ممكن او را زیر سوال برده برایش پرونده مالی تشكیل میدهیم.
زمانی برای یك مدیر به‌به، چه‌چه می‌ كنیم و مدتی بعد، بدترین انتقادها را روانه او می‌‌كنیم و این به امروز و دیروز ارتباطی ندارد. اگر اجازه می‌‌دادیم (امیركبیر) به كار خود ادامه می‌‌داد، شاید اتفاقاتی دیگر در این كشور پیش می‌‌آمد، اما نگذاشتند امیركبیر به كار خود ادامه دهد،‌چون نخواستند و این خلق و خو، همیشه با ایرانیان باقی است.
از هر كدام از مجریان برنامه صبح بخیر ایران به دنبال پاسخ هستیم، چیزی نمی‌‌گویند، چرا كه نیستند،‌ اما رشیدپور را پیدا كردیم، چون هست،‌ اما باز هم به یك پاسخ صحیح نرسیدیم چرا زمانی كه یك مدیر عوض میشود،‌ باید عوامل یك كار موفق و خوب هم دستخوش تغییر شوند؟ عجیب‌ترین پاسخ برای این پرسش شاید این باشد كه (صبح بخیر ایران)، سه سال قبل كاری موفق نبود، اما مردم نظری غیر از این دارند.
خانواده سبز: دوست دارم خودتان گفتگو را آغاز كنید...
رشید‌پور: معمولا تمام مصاحبه‌ها با بیوگرافی آغاز می‌‌شود، اما به دلیل تكرار، خیلی شروع جالبی نخواهد بود... اصلا چطور است از هوا بگوییم؛ امروز چرا اینقدر هوا گرم است؟
مهرپاك: خوب جواب این سئوال كاملا مشخص است، اما من فكر می‌‌كنم از این تابستان گرم‌تر تا به حال نداشتیم.
رشید‌پور: اجازه بدهید قبل از این‌كه شما در خصوص قطع همكاری من با گروه (صبح بخیر ایران) سئوال كنید، در این خصوص صحبت كنم، چون این روزها بعد از سلام و احوالپرسی، حضوری برای همه توضیح می‌‌دهم... تنها دلیل عدم همكاری، اختلاف سلیقه با گروه بود و این‌كه تصمیم گرفتم مدتی استراحت كنم. هیچ دلیل دیگری ندارد. از این طریق تمام حرف‌هایی كه به كذب منتشر شده را تكذیب می‌‌كنم.
خانواده سبز: شما برای این‌ برنامه باید صبح زود بیدار می‌‌شدید، این وضعیت تكراری و خسته كننده نشده بود؟
رشیدپور: بر عكس برایم بسیار انرژی‌بخش هم بود و امروز كه مدت پنج ماه از این برنامه فاصله گرفتم بسیار دلتنگ هستم و هر روز عده‌ای را می‌‌بینم، از پسر هفت ساله تا پیرمرد هفتاد ساله كه به من اظهار لطف كرده و می‌‌گویند ما هر روز با صدای تو از خواب بیدار می‌‌شدیم؛ این موضوع حس دلتنگی مرا تشدید می‌‌كند، اما دنیای حرفه‌ای دارای تنگناهایی است كه برای تداوم بیشتر باید از آنها گذشت و سختی‌ها را تحمل كرد.
خانواده سبز: اصولا سحرخیز هستید؟
رشید‌پور: ...( بلند می‌‌خندد) البته اگر نخوابم، بیدار می‌‌مانم تا زمانی‌كه به كارم برسم، اما اگر بخوابم دیگه بلند شدنم با خداست.
خانواده سبز: چرا صبح بخیر ایران این روزها جذابیت گذشته را ندارد؟(البته نه صرفا زمان حضور شما)
رشید‌پور: مجموعه صبح بخیر ایران، شاید به دلیل سوءتفاهم، مهر‌ه‌های بزرگی را از دست داد. پشت دوربین مغزهای متفكری حضور داشتند كه هر هفته از هشت صبح تا هشت شب برای هر چه بهتر شدن برنامه‌ جلسات مختلفی را برگزار می‌‌كردند، آنها حتی برای سی ثانیه هم برنامه می‌‌ریختند، بحث می‌‌كردند و...
نزدیك به سه سال با هدایت دكتر (ابراهیم‌ داروغه‌زاده)، صبح بخیر ایران به یك برنامه پویا مثل مجله خانواده‌سبز تبدیل شده بود، ولی بعد از تغییر مدیریت، آن سیزده نفر كنار گذاشته شدند و علاوه بر آن یكسری از افراد جلوی دوربین نیز تغییر كردند، البته با یك دید بدبینانه. گروه جدیدی تشكیل شد كه این گروه متكی به یك نفر است، یعنی بار فكری آن سیزده نفر را تنها یك نفر به دوش می‌‌كشد. بگذریم، نمی‌خواهم حاشیه درست كنم، بحث را عوض كنیم .
خانواده سبز: این روزها كاری را برروی آنتن ندارید؟
رشید‌پور: برنامهای به نام (زنده رود) كه برای اولین‌بار در تلویزیون سراسری روی آنتن می‌‌رود، هر هفته با اجرای من در تلویزیون اصفهان پخش می‌‌شود كه بدون اغراق هشتاد درصد بیننده دارد، غیر از این مشغول ساختن یك مجموعه طنز، به سفارش سیمای اصفهان هستم با عنوان (گریه دیگه فایده نداشت) با نویسندگی خودم و لاله صبوری. در خصوص این سریال ادعای فیل هواكردن ندارم، اما فكر می‌‌كنم در جای خود حرف‌هایی برای گفتن داشته باشد. همین‌طور مدتی است به نویسندگی و كسب تجربه‌ای غیر از اجرا می‌‌پردازم.
خانواده سبز: چرا این روزها گرایش برنامه‌های سنتی خیلی بیشتر شده است؟
رشیدپور: برنامه‌سازی در تلویزیون با ركود شدیدی روبه‌روست، به این دلیل كه رابطه تهیه كننده با سازمان درست تعریف نشده، خیلی از این روابط به رابطه پیمانكار و كارفرما تبدیل شده، به دور از تفكر و جدا از اندیشه درست برنامه‌سازی. تعریف ما از برنامه ساختن، چند پلاتوی مجری و در نهایت یك گزارش جلوی پارك ملت، این آفت بزرگی برای تلویزیون ماست. اما در مورد آن بخش سنتی و پاپ حق با شماست؛ این روزها شبكه‌های مختلف تلویزیونی مردم را بمباران برنامه‌های پاپ می‌‌كنند، شاید راه درستی باشد تلویزیون داخلی كه اصالت فرهنگی بیشتری دارد و با تفكر عمیق‌تری هم اداره می‌‌شود، به ریشه‌ها و سنت‌های مردم بپردازد تا بین بخشهای سنتی و پاپ موازنه ایجاد شود.
خانواده سبز: برنامه‌های ما یا اصولا بی‌‌محتواست یا پرمحتوا، البته بی‌‌ربط به هم...
رشیدپور: ما فكر می‌‌كنیم محتوا را باید با آمپول به مردم تزریق كنیم. یعنی یك مجری از سقراط، افلاطون و ارسطو حرف بزند تا برنامه پرمحتوایی ساخته شود در صورتی كه اصلا این‌گونه نیست، به طور مثال مهران مدیری برنامه‌ای پرمحتوا به نام داربید را می‌‌سازد، كه نقد داوری و بازیكن می‌‌كند و در عین حال كسی با بیل روی مغزت نمی‌‌رود، مردم ما دارای شعور بالایی هستند كه نخواهیم مستقیم حرفی را بزنیم. در كل من فكر می‌‌كنم نوع ارائه محتوا را در برنامه‌ها گم كردهایم.
خانواده سبز: عده‌ای معتقدند كه رضا رشیدپور یك شومن واقعی است؟
رشیدپور: اشتباه می‌‌كنند... شومن واقعی یعنی كسی كه در لحظه بهترین كار را انجام می‌‌دهد، مثل فرزاد حسنی كه تا حدودی به شومن نزدیك شده اما موقعیت برنامه‌سازی و موقعیت‌كاری به ما این اجازه را نمی‌‌دهد كه شومن باشیم، بلكه در نهایت می‌‌توانیم یك مجری اجتماعی خوب را به نمایش بگذاریم.در تمام دنیا برنامه‌ها را با شومنش می‌‌شناسند. فرصتی كه تا امروز در اختیار داشتم این امكان را به من نداده است، به همین خاطر فكر می‌‌كنم بین من و شومن واقعی خیلی فاصله است.
خانواده سبز: در فكر ساختن برنامه‌ای نیستید كه حداقل این فرصت را به خودتان بدهد؟
رشیدپور: یك طرح خیلی جذاب دارم كه با مشاور ارشد شبكه دوم سیما صحبت كردیم و برای اولین‌بار در ایران عملی خواهد شد.
خانواده سبز: مدتی است دیگر شاهد مطالب شما در روزنامه گل نیستیم؟
رشیدپور: روزنامه‌نگاری همیشه جزء آرمان‌های من بوده، چون رسانه مكتوب را خیلی تاثیرگذار می‌‌دانم و این كار را به تناوب در مجله‌ها و روزنامه‌های مختلف انجام دادم، اما تداوم نوشتن در این روزنامه بیشتر بوده است. خودم نوشته‌هایم را خیلی دوست دارم، مخصوصا در اوج دعواهای فوتبالی، یك نفس راحت می‌‌كشیدم كه حرف دلم را زدم، حالا مردم چقدر راضی بودند را نمی‌‌دانم؛ اما متاسفانه مدتی است وقت نوشتنم
را صرف فیلم‌نامه سریال (گریه دیگه فایده نداشت) می‌‌كنم.
خانواده سبز: بیشتر چه ورزشی را دنبال می‌‌كنید؟
رشیدپور: با این كه خیلی زیاد طرفدار فوتبال هستم، اما حتی یك‌بار هم فوتبال بازی نكردم، بیشتر شنا و بیلیارد را دنبال می‌‌كنم.
خانواده سبز: در فوتبال طرفدار چه تیمی هستید؟
رشیدپور: با صراحت می‌‌گویم: پرسپولیس.
خانواده سبز: تاریخ ازدواج و تاریخ تولد خانمتان را به یاد دارید؟
رشیدپور: همسرم متولد پانزدهم خردادماه است و در تیرماه هم ازدواج كردیم.
مهرپاك: البته مردادماه بود...
خانواده سبز: تاكنون پیشنهاد بازی نداشتید؟
رشیدپور: چند بار پیشنهاد بازیگری به من شد، اما نغمه مخالفت كرد و من به خاطر احترام به ایشان نرفتم.
مهرپاك: مادر رضا مدام تماس می‌‌گرفت و پیغام می‌‌فرستاد كه نگذارم بازی كند.
من هم چون احترام زیادی برای مادرشوهرم قائلم، جلوی این كار را گرفتم.
خانواده سبز: از سوابقتان برایمان بگویید؟
مهرپاك: ابتدا كارم را با برنامه‌های رادیویی و اجرای برنامه‌های زنده شبكه جوان آغاز كردم و از سال
76-77 وارد سازمان شدم و از زمانی كه مجریان تلویزیون و رادیو تفكیك شدند، دیگر نتوانستم این همكاری را در رادیو دنبال كنم و امروز حسرت آن روزهای خوب در رادیو را میخورم.
خانواده سبز: چطور با رضا آشنا شدید؟
مهرپاك: در رادیو برنامه‌ای را اجرا می‌‌كردم به نام جوان ایرانی، دو نفر از همكاران آقا، دیگر نتوانستند با ما همكاری كنند، تهیه‌كننده و مدیر گروه به دنبال یك مجری بودند و من استرس داشتم كه حالا قرار است با چه كسی برنامه اجرا كنم و آیا از نظر فكری و تیپ كاری با هم تفاهم داریم و...
تا این كه خبر آوردند آقایی كه دو سال پیش برنامه شب ایرانی را اجرا می‌‌كرده انتخاب شد و چون بیننده آن برنامه بودم، به خوبی حضور ذهن داشتم.
اولین روز برخوردمان را خوب به یاد دارم؛ رضا سر تا پا خاكی بود، چون آن زمان در بخش عمرانی فرودگاه امام خمینی(ره) مشغول به كار بود، سه سال بعد از آن روز ایشان به خواستگاری من آمد.
خانواده سبز: دوران كودكی را چطور سپری كردید با شیطنت یا آرامش؟
رشید‌پور: هر وقت صحبت از كودكی می‌‌شود به یاد شش سالگی و پس از آن می‌‌افتم چون پیش از آن را به یاد ندارم، خیلی آرام و ساكت بودم تا جایی‌كه اطرافیان برخی اوقات فكر می‌‌كردند زنده نیستم... (با خنده)
مهرپاك: من معتقدم هر یك از ما به دوران كودكی خود برمی‌گردیم... رضا شاید جلوی دوربین آدم پرشور و نشاط و پرتحركی باشد، اما در واقع آدم بسیار آرام و درونگرایی است. همه به من می‌گویند با این همسر شوخ‌طبع و پر سر و صدا هیچ‌وقت حوصله‌ات سر نمی‌‌رود، در صورتی‌كه باور كنید همیشه به رضا گله می‌‌كنم كه چرا اینقدر كم حرف و ساكت است.
خانواده سبز: بزرگ‌ترین شیطنتی كه كردید؟
رشید‌پور: بر خلاف دوران كودكی از زمانی‌كه وارد دبیرستان شدم، شیطنت‌های زیادی انجام می‌‌دادم، به طور مثال در كلاس را از جا در آوردن، با پیچ‌گوشتی میزها را باز كردن یا این كه تخته را جابه‌جا كردن، ولی چون خیلی درس‌خوان بودم هیچكس حرفی نمی‌‌زد، اما جالب‌ترین شیطنت در همان دوران اتفاق افتاد؛ در مسیر مدرسه‌ یك كتاب‌فروشی بود كه در زیرزمین قرار داشت و همیشه شلوغ بود و من هر روز می‌‌رفتم كنتور برق را می‌‌زدم و در می‌‌رفتم و تمام لامپ‌های آنجا خاموش می‌‌شد، جالب این‌كه یك بار فروشنده به من گفت:
نمی‌دانم چرا هر روز سر یك ساعت برق‌های اینجا می‌‌رود! بنده خدا نفهمیده بود این شاهكار را هر روز خود من انجام می‌‌دهم.
خانواده سبز: بدترین نمره‌ای كه گرفتید؟
رشید‌پور: سال سوم ابتدایی از دیكته با دوازده غلط، هشت شدم.
مهرپاك: من سال چهارم ابتدایی تجدید آوردم، چون متولد خرداد ماه هستم، روز تولدم همیشه هم ‌زمان بود با امتحانات و آن زمان از امتحان بعد از جشن تولدم نتوانستم نمره قبولی بگیرم.



http://s3.tinypic.com/24o3eaw.jpg (http://s3.tinypic.com/24o3eaw.jpg)

Pars_Redboy
03-22-2009, 05:37 PM
مهران مدیری که نوروز سال گذشته مرد هزاز چهره اش خیلی گل کرد و امسال هم مرد دوهزار چهره رو ساخته از جمله هنرمندانی است که گرایش سرخ داره .

بیوگرافی مهران مدیری

*در دبیرستان دلگشای تهران تحصیل کرده است.
*دوران مدرسه شاگرد خوبی بود
*برادر بزرگترش در ادبیات و موسیقی فعال است و در ایران زندگی می کند.
*دو برادر دیگرش سالهاست ساکن سوئد هستند.http://iraneweb.googlepages.com/modiri.jpg
*دروس زیست شناسی و ادبیاتش فوق العاده خوب بودند.
*گاهی معلم ادبیاتش کلاس را در اختیار او می گذاشت و می رفت.
*سال 1340 متولد شد.
*محل تولدش میدان بروجردی واقع در تهران است.
*در خانواده ای متوسط به دنیا آمد.
*در کودکی بسیار دمدمی مزاج بود.
*یکی از آرزوهایش این بود که زیست شناس شود.
*بر عکس ساخته هایش بیشتر به آثار جدی در فیلم سازی علاقه دارد.
*شروع کار طنز وی بسیار اتفاقی بود و علی عمرانی در واقع پیشنهاد همکاری
در نوروز 72 را به او می دهد.
*سال 1362 در نمایش هملت بازی کرد.
*در یک مجموعه تلویزیونی با خانم ثریا قاسمی کار کرده است.
*چند کار مذهبی در تلویزیون انجام داده بود.
*سال 65 وارد دانشگاه می شود ولی تحصیل را نیمه کاره رها می کند.
*در دوران سربازی عازم جبهه شده و در عملیات های مرصاد و حلبچه هم جنگیده است.
*او می خواست نقاش شود ولی استعدادش را نداشت.
*از صدای خودش لذت می برد.
*معتقد است بیش از انکه شاد باشد آدم غمگینی است.
*علاقه مند به کارگردانی سینما است.
*از شلوغی به سرعت خسته می شود.
*از ویژگی های بازیگری اش مستقیم به دوربین خیره شدن است.
*دارای دو فرزند است.
*معتقد است که شهرت سرطان است.
*پرواز شب اولین جرقه کارگردانی او در کار طنز است.
*با کارگردانی و بازی در ساعت خوش معروف شد.
*متاسفانه حواشی ساعت خوش باعث شد تا سه سال ممنوع الفعالیت شود.
*قرار بود در دو فیلم مسعود کیمیایی با عناوین «ضیافت»و«سلطان»
بازی کند که به علت ممنوع الفعالیت بودن میسر نشد.
*با جنگ نوروز دوباره به تلویزیون بازگشت.
*اولین کنسرت رسمی وی در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا شد.
*سال 83 برنده جایزه طوطی طلایی بهترین بازیگر برای نمایش «خرگوش»
شد.
*سال 84 بهترین کارگردان طنز از سوی شبکه 3 انتخاب شد.
*سال 82 برای فیلم سینمایی «همنفس»آواز خواند.
*به تازگی خواننده تیتراژ مجموعه های خودش است
*انتخاب تصنیف قدیمی مجموعه باغ مظفر را به علت علاقه اش به««شجریان»»
انجام داد که پیشتر این تصنیف را اجرا کرده بود.
جالب است بدانید که شقایق دهقان سر صحنه پاورچین با مهراب قاسم خانی
آشنا شد و با هم ازدواج کردند. در حال حاضر صاحب دختری کوچک به نام
نیروانا می باشد. مهراب قاسم خانی از جمله نویسندگان مجموعه طنز های مدیری است...

زندگی نامه مهران مدیری
مهران مدیری متولد دهه 40 در تهران است. او كه در خانواده اي هنردوست به دنيا آمده بود فعاليتهاي هنري خود را از نخستين سالهاي نوجواني شروع كرد و تا قبل از ورود به رشته تئاتر در دانشگاه،در چندين اثر نمايشي به عنوان بازيگر شركت نمود.
تحصيلات آكادميك او در رشته «تئاتر» ،به دليل حضور او در جبهه هاي جنگ، ناتمام ماند اما عشق او به هنرهاي نمايشي ،بار ديگر او را به عرصه نمايش در تئاتر و راديو كشانيد. او تا سال 1372 با نمايشهاي زيادي چون: شوخي، تلگراف، آرسنال، پانسيون، سيمرغ،
هملت، كيسه بوكس و ... روي صحنه رفت. و در اين دوران با
بسياري از بزرگان تئاتر كشور چون «قطب الدين صادقي» و «ميكائيل
شهرستاني» همكار شد.
وي همچنين در اين دوران به عنوان بازيگر در نمايشهاي راديويي «قصه هاي شب» نيزحضور يافت. مديري در سالهاي آغازين دهه 80، نخستين تجربه حضور خود را در برنامه هاي مذهبي تلويزيون تجربه كرد تا آنكه بر حسب اتفاق، وارد وادي «طنز نمايشي» در تلويزيون گرديد. او كه تا پيش از آن تنها يك اثر كمدي نمايشي بنام«پانسيون» را روي صحنه داشت، با نخستين جرقه هاي نبوغ و ابتكار خود در زمينه كمدي در مجموعه هاي تلويزيوني «نوروز72» -در سمت بازيگرـ و «پرواز57» -به عنوان بازيگر و كارگردان- كه دربهار و زمستان 1372، روي آنتن رفته بود به عنوان يك بازيگر كمدي خوش درخشيد. چنان كه يك سال بعد در مقام كارگرداني مجموعه طنز «ساعت خوش» توانست اثري ماندگار را در ژانر كمدي تلويزيوني به نام خود به ثبت برساند. «ساعت خوش» نخستين مجموعه آيتمي طنز در طول تاريخ تلويزيون ايران بود و حواشي این برنامه پربيننده چنان دست و پاگير دست اندركاران آن شد كه تا سه سال امكان فعاليت مجدد تصويري را از آنان گرفت. مهران مديري كه به سبب اين محروميت سه اله، امكان بازي در فيلمهاي مطرح «ضيافت» و «سلطان» مسعود كيميايي را از دست داده بود، در نوروز 77 همزمان با اكران فيلم سينمايي «ديدار» -كه در آن در سمت بازيگر حضور يافته بود- و نيز پخش برنامه طنز «نوروز 77» بار
ديگر به صحنه نمايش بازگشت. او چند ماه بعد با ساختن مجموعهطنز «جنگ 77» كه آغاز دوباره دوران شهرت و محبوبيت او را نويد مي داد، بار ديگر با ساختار شكني در اين ژانر از برنامه هاي تلويزيوني به نوع جديدي از سبك نمايش كمدي رسيد كه مبتني برداستان گويي بود.

كارگرداني مجموعه هاي: ببخشيد شما(1378)،پلاك 14 (1379-1378) ،نودشب (1379) و طنز 80 (نوروز80)، بازي در يك سريال تلويزيوني بنام «دردسروالدين» (1380) و بازيگري و بازيگرداني فيلم سينمايي «توكيو بدون توقف»، كه به نوعي ادامه روندتكميلي تجربه هاي هنري او محسوب مي شد، وي را به چنان پختگي و تجربه رسانيده بود تا بار ديگر اتفاق جديدي را در عرصه كمدي نمايشي ايران به ثبت برساند.
در سال 81، او به همراه همكار نويسنده اش «پيمان قاسم خاني»، قومي را خلق كردند بنام «برره»، اهل ناكجاآبادي به همين نام .
«پاورچين» با طرح معضلات فرهنگي و بيماري هاي اخلاقي ساكنان روستاي خيالي«برره»، رذايل اخلاقي اجتماع و سنتهاي غلط مردم آنرا چنان بي رحمانه به نقد كشيد كه اين مجموعه را بزرگترين اتفاق نمايشي در تاريخ تلويزيون ايران لقب داد و اين تازه آغاز ماجرا بود.
در حالي كه مجموعه تلويزيوني «نقطه چين» آنچنان كه شايسته ي مديري و همكارانش بود مطرح نشد و مجموعه داستاني «جايزه بزرگ» نيز با وجود پربيننده بودن، در حد و اندازه هاي مديري از آب در نيامد، او به گذشته ي برره سفر كرد تا داستان هايي جديد را درفضاي 50 سال قبل ايران روايت كند.

«شبهاي برره» كه در سال 84 ساخته شد و به روي آنتن رفت، جايگاهي بود تا حرفهاي در گلو مانده جامعه به زبان بيايد. از دردها،مشكلات و ناهنجاري هاي فرهنگي مردم ايران كه سالها در قالب سنت ها و آداب و رسوم غلط و بي ريشه دامنگير آنان شده بود.
مديري و گروهش در طي چند ماه سختي ها و ناهمواري هاي زيادي را تحمل كردند و از زير تيغ تيز بي مهري ها، كوته فكري ها، انتقادهاي تند و شايعات بي اساس گذشتند تا «شبهاي برره» بار خود را سالم به مقصد برساند ... و «برره» ماندگار شد...
مهران مديري در كنار علاقمندي هايش به هنر نمايش و كارگرداني و تلاشي كه براي رسيد به جايگاه كنوني اش كرده است همواره به عالم موسيقي نيز عشق و ارادت خاصي داشته است. او با انتشار نخستين آلبوم موسيقي اش در سال 79، در مقام خواننده و نيز در نخستين كنسرت رسمي خود كه در بهمن ماه 1383 در تهران اجرا كرد، با انتخاب هوشمندانه ملودي ها، تصنيف ها و صداي دلنشيني كه از سوي شنوندگان آثارش مقبول افتاده بود، ثابت كرد كه موسيقي را خوب مي شناسد و نيز سليقه مردم هنردوست ايران را !

Pars_Redboy
03-23-2009, 06:36 PM
رضاعطاران نیز از جمله هنرمندانی است که گرایش سرخ دارد

در ۲۰ اردیبهشت ۱۳۴۷ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B4%DB%B7) در مشهد به دنیا آمد. با اینکه او مشهدی است اما اصلیتش به شهر کاخک (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%AE%DA%A9) که یکی از بخشهای گناباد در استان خراسان رضوی است میرسد.او دیپلم خود را در رشته اقتصاد در مشهد (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B4%D9%87%D8%AF) گرفت و برای ادامه تحصیل در رشتهٔ طراحی صنعتی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B7%D8%B1%D8%A7%D8%AD%DB%8C_%D8%B5%D9%86%D8%B9% D8%AA%DB%8C) در دانشکده هنرهای زیبای (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%A9%D8%AF%D9%87_%D9%87% D9%86%D8%B1%D9%87%D8%A7%DB%8C_%D8%B2%DB%8C%D8%A8%D 8%A7) دانشگاه تهران (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%AA% D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86) به تهران (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86) آمد. با وجود علاقه به رشتهٔ تحصیلی‌اش، به بازیگری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1%DB%8C)، فیلم‌نامه‌نویسی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%E2%80%8C% D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87%E2%80%8C%D9%86%D9%88%DB%8C %D8%B3%DB%8C&action=edit&redlink=1) و کارگردانی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86%D B%8C) روی آورد. عطاران در سال ۱۳۷۳ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B7%DB%B3) ازدواج کرد.

وی کار اصلی خود رادر دهه ۱۳۶۰در تاتر مشهد با مرحوم حسن حامد (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D8%AD%D8%A7%D9 %85%D8%AF&action=edit&redlink=1) شروع کرد ،در این دوران او تماما نقش‌های غیر کمیک بازی کرد این همکاری تا مرگ حسن حامد در سال ۱۳۷۱ ادامه داشت.
درسال ۱۳۷۳ با مجموعه ساعت خوش (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B3%D8%A7%D8%B9%D8%AA_%D8%AE%D9%88%D8%B4) به کارگردانی مهران مدیری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D9%85%D8%AF%DB%8C% D8%B1%DB%8C) در کنار بازیگرانی چون رضا شفیعی جم (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B4%D9%81%DB%8C%D8%B9%DB%8C_ %D8%AC%D9%85) ، نصرالله رادش (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%B5%D8%B1%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87_%D8%B1% D8%A7%D8%AF%D8%B4) ، ارژنگ امیرفضلی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A7%D8%B1%DA%98%D9%86%DA%AF_%D8%A7%D9%85%DB%8C% D8%B1%D9%81%D8%B6%D9%84%DB%8C) ، نادر سلیمانی (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D8%B3%D9%84%DB%8C%D9%85% D8%A7%D9%86%DB%8C) کارهای کمدی خود رادر تلویزیون آغاز کرد . در میانهٔ سال ۱۳۷۷ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B7%DB%B7) به همراه مجید صالحی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D8%B5%D8 %A7%D9%84%D8%AD%DB%8C&action=edit&redlink=1) و یوسف تیموری (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81_%D8%AA%DB%8C%D9%85%D9%88% D8%B1%DB%8C) در گروه کودک و نوجوان شبکه یک تلویزیون، مجموعه «مجید دلبندم (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AC%DB%8C%D8%AF_%D8%AF%D9 %84%D8%A8%D9%86%D8%AF%D9%85&action=edit&redlink=1)» و در سال ۱۳۷۹ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B7%DB%B9) مجموعه «قطار ابدی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%82%D8%B7%D8%A7%D8%B1_%D8%A7%D8 %A8%D8%AF%DB%8C&action=edit&redlink=1)» را عرضه کرد و از سال ۱۳۷۶ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B7%DB%B6) تا ۱۳۸۲ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B2) مجموعه‌های سیب خنده (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A8_%D8%AE%D9%86%D8 %AF%D9%87&action=edit&redlink=1) ، ستاره‌ها (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%87%E2% 80%8C%D9%87%D8%A7&action=edit&redlink=1)، کوچهٔ اقاقیا (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%88%DA%86%D9%87%D9%94_%D8 %A7%D9%82%D8%A7%D9%82%DB%8C%D8%A7&action=edit&redlink=1) را ارائه کرد. در سال ۱۳۸۳ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B3) وارد عرصهٔ تولید سریال‌های مناسبتی ماه رمضان (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%A7%D9%87_%D8%B1%D9%85%D8%B6%D8%A7%D9%86) شد و سریال «خانه به دوش (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8%A8%D9 %87_%D8%AF%D9%88%D8%B4&action=edit&redlink=1)» را ساخت. پس از آن در سال ۱۳۸۴ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B4) مجموعه «متهم گریخت (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%AA%D9%87%D9%85_%DA%AF%D8 %B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA&action=edit&redlink=1)» را به نویسندگی سعید آقاخانی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%A2%D9 %82%D8%A7%D8%AE%D8%A7%D9%86%DB%8C&action=edit&redlink=1)، کارگردانی کرد.
او همچنین در فیلم‌های سینمایی هوو (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%87%D9%88%D9%88_(%D9%81%DB%8C%D 9%84%D9%85)&action=edit&redlink=1) و تیغ زن (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%DB%8C%D8%BA_%D8%B2%D9%86_(% D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85)&action=edit&redlink=1) (هر دو ساختهٔ علیرضا داودنژاد (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8% A7_%D8%AF%D8%A7%D9%88%D8%AF%D9%86%DA%98%D8%A7%D8%A F&action=edit&redlink=1)) بازی کرد و پس از آن در فیلم سینمایی کلاهی برای باران (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%DA%A9%D9%84%D8%A7%D9%87%DB%8C_%D8 %A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C_%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9% 86&action=edit&redlink=1) ساختهٔ مسعود نوابی (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D9 %86%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C&action=edit&redlink=1) به ایفای نقش پرداخت.
دیگر ساختهٔ وی سریالی به نام ترش و شیرین (http://fa.wikipedia.org/w/index.php?title=%D8%AA%D8%B1%D8%B4_%D9%88_%D8%B4%D B%8C%D8%B1%DB%8C%D9%86_(%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D 9%84_%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9%88%D9 %86%DB%8C)&action=edit&redlink=1) بود که در نوروز ۱۳۸۶ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B6) از شبکه سوم تلویزیون ایران پخش شد.او همچنین در ماه رمضان سال 87 با مجموعه تلوزیونی بزنگاه (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%B2%D9%86%DA%AF%D8%A7%D9%87) به خانه‌های مردم آمد و توانست طرفداران زیادی را جذب خود کند .


http://www.iran-newspaper.com/1382/820330/html/126372.jpg

SiaNoor
04-13-2009, 01:55 AM
به به..! به به...!
چقدر اینجا بچه ها فعالند!:kesh: من دیگه یواش یواش باید بازنشسته بشم!:4:
تشکر فراوان از حجت کاکای عزیز و همین طور زامارای بزرگ به خاطر اشاعه و گسترش فرهنگنامه مشاهیر سرخ...!
فقط دوستان دیگه هم که دارند زحمت میکشند و هنرمند معرفی میکنند لطف کنند یک منبع معتبر , قابل قبول و در دسترس هم برای اثبات ادعای پرسپولیسی بودن هنرمند مربوطه هم ذکر کنند بطوری که برای افراد غیر پرسپولیسی هم قابل قبول باشه.

Pars_Redboy
04-13-2009, 03:08 AM
به به..! به به...!
چقدر اینجا بچه ها فعالند!:kesh: من دیگه یواش یواش باید بازنشسته بشم!:4:
تشکر فراوان از حجت کاکای عزیز و همین طور زامارای بزرگ به خاطر اشاعه و گسترش فرهنگنامه مشاهیر سرخ...!
فقط دوستان دیگه هم که دارند زحمت میکشند و هنرمند معرفی میکنند لطف کنند یک منبع معتبر , قابل قبول و در دسترس هم برای اثبات ادعای پرسپولیسی بودن هنرمند مربوطه هم ذکر کنند بطوری که برای افراد غیر پرسپولیسی هم قابل قبول باشه.

جنابعالی خیلی زحمت کشیدی تا ارتش سرخ اومدی:4: منبع همه معتبره و مصاحبه های خود این هنرمندان هست در روزنامه و مجلات مختلف که اگه با دقت بخونی میبینی منبع بعضیها هم زیرش اومده بعضی از قرمزها مثل محمود شهریاری هم اونقدر در تلویزیون گفتن قرمز هستن که همه میدونن یا سعید راد و مرتضی احمدی و پزمان بازغی که برای بازیهای پرسپولیس استادیوم هم میرن هم تلویزیون منبع معتبره هم مجله خانواده سبز برای همه هم قابل دسترسی هست . پرسپولیس اونقدر بین مردم محبوب هست که هنرمندان هم افتخار میکنن به اینکه پرسپولیسی باشن راستی یادم رفت شاعر معروف مریم حیدرزاده رو هم بگم که از اون قرمزهای دو آتیشه است و شعر قشنگی هم برای پرسپولیس گفته . :گل::8::red boy2:

Amir_onlyperspolis
04-13-2009, 03:45 PM
ایول به این همه مشاهیر پرسپولیس

zamara
04-13-2009, 04:11 PM
جنابعالی خیلی زحمت کشیدی تا ارتش سرخ اومدی:4: منبع همه معتبره و مصاحبه های خود این هنرمندان هست در روزنامه و مجلات مختلف که اگه با دقت بخونی میبینی منبع بعضیها هم زیرش اومده بعضی از قرمزها مثل محمود شهریاری هم اونقدر در تلویزیون گفتن قرمز هستن که همه میدونن یا سعید راد و مرتضی احمدی و پزمان بازغی که برای بازیهای پرسپولیس استادیوم هم میرن هم تلویزیون منبع معتبره هم مجله خانواده سبز برای همه هم قابل دسترسی هست . پرسپولیس اونقدر بین مردم محبوب هست که هنرمندان هم افتخار میکنن به اینکه پرسپولیسی باشن راستی یادم رفت شاعر معروف مریم حیدرزاده رو هم بگم که از اون قرمزهای دو آتیشه است و شعر قشنگی هم برای پرسپولیس گفته . :گل::8::red boy2:

مهدي جان جناب سيانور پايه گذار و ابداع كننده مشاهير سرخ هستند و تمامي مطالبي كه در اينجا قرار دارد را ايشان جمع آوري و در اختيار ما قرار دادند و همه ما بايد صميمانه از ايشان تشكر و قدرداني كنيم .
البته جدا از اينكه چند پست آخري كه شما قرار داديد ، ايشان دخالتي ندارند اما همه اين مطالب را ما همه مديون ايشان هستيم .
با توجه به اينكه در سايتي ديگر اين مسئله( يعني منبع مطالب فوق )كمي تا حدودي براي بعضي ها شبه ايجاد كرده بود ، جناب سيانور بخاطر عدم تكرار آن مسايل در مورد منبع مطالب شما تذكر دادند .
دوست عزيز و بزرگوار جناب سيانور عزيز حضور شما را در اينجا به فال نيك ميگيريم و اميدوارم اينجا را هم جزو قلمرو فعاليت خود بدانيد و ما را از مطالب خوبتان بهره مند سازيد .
منتظر حضور گرم و سبز شما هستيم .
موفق باشيد

Pars_Redboy
04-13-2009, 10:39 PM
ممنون آقای رازقندی از توضیحی که دادین . من که ایشون رو نمیشناسم مثل اینکه شما میشناسین من از لحنشون فکر کردم قصد تمسخر داره و چون هیچ ارسالی نداشت و خودشم معرفی نکرده بود ناراحت شدم از لحن ایشون . بخاطر اینکار خوبشون که مشاهیر سرخ رو ایجاد کردن بعد هم حجت و بچه های دیگه ادامه دادن تشکر میکنم

SiaNoor
04-14-2009, 02:03 AM
مهدي جان جناب سيانور پايه گذار و ابداع كننده مشاهير سرخ هستند و تمامي مطالبي كه در اينجا قرار دارد را ايشان جمع آوري و در اختيار ما قرار دادند و همه ما بايد صميمانه از ايشان تشكر و قدرداني كنيم .
البته جدا از اينكه چند پست آخري كه شما قرار داديد ، ايشان دخالتي ندارند اما همه اين مطالب را ما همه مديون ايشان هستيم .
با توجه به اينكه در سايتي ديگر اين مسئله( يعني منبع مطالب فوق )كمي تا حدودي براي بعضي ها شبه ايجاد كرده بود ، جناب سيانور بخاطر عدم تكرار آن مسايل در مورد منبع مطالب شما تذكر دادند .
دوست عزيز و بزرگوار جناب سيانور عزيز حضور شما را در اينجا به فال نيك ميگيريم و اميدوارم اينجا را هم جزو قلمرو فعاليت خود بدانيد و ما را از مطالب خوبتان بهره مند سازيد .
منتظر حضور گرم و سبز شما هستيم .
موفق باشيد
عرض ادب دارم خدمت زامارای عزیز که باز هم مثل همیشه بنده رو شرمنده و خجالت زده لطف و محبت بی کران خودشون کردند...
جهت اطلاع بقیه دوستان باید عرض کنم اگر بنا به مدیون بودن باشه دنیای مجازی فارسی زبانان مدیون زامارای بزرگ است...اصلا نیازی به یادآوری تعداد تالارهای گفتمان هایی که این عزیز بر اونها نظارت میکنند و با تجربه گرانبهاشون مدیریت می کنند نیست...
بنده حقیر به خاطر این انرژی و تلاشی که جنابعالی برای گسترش تالارهای گفتمان میزارید صمیمانه تشکر میکنم و امیدوارم روزی بشه گوشه ای از این زحمات شما رو جبران کرد.
اما در مورد حضور بیشتر باید بگم که حضور در ارتش سرخ مخصوصا زیر سایه مدیریت جنابعالی افتخاری بزرگ برای بنده محسوب میشه اما من همنچنان شرمسار و خجالت زده شما هستم که در جایی دیگر قول فعالیت بیشتر رو داده بودیم اما متاسفانه میسر نشده بود...
انشالله این بار بتوانم بدقولی دفعه قبلم رو جبران کنم... اگر مصائب زندگی مجال دهد...

SiaNoor
04-14-2009, 02:07 AM
ممنون آقای رازقندی از توضیحی که دادین . من که ایشون رو نمیشناسم مثل اینکه شما میشناسین من از لحنشون فکر کردم قصد تمسخر داره و چون هیچ ارسالی نداشت و خودشم معرفی نکرده بود ناراحت شدم از لحن ایشون . بخاطر اینکار خوبشون که مشاهیر سرخ رو ایجاد کردن بعد هم حجت و بچه های دیگه ادامه دادن تشکر میکنم
عرایض شما کاملا صحیحه و من باید اول خودم رو معرفی می کردم... اتفاقا من باید از شما تشکر کنم به خاطر معرفی هنرمندان پرسپولیسی و ادامه این تایپیک... فقط برای اینکه حرف و حدیثی برای غیر خودیها باقی نمونه لطف کنید پایان هر مطلب یک منبع برای اثبات ادعای قرمز بودن هنرمند مورد نظر ذکر کنید...
باز هم تشکر از زحمات شما برای مشاهیر سرخ...

پرسپولیسی.جنوبی
10-10-2009, 02:23 PM
حمیرا
عالم عشق
حمیرا همسر سابق همین پرویز یاحقی بوده که او یک پرسپولیسی هستش!
وخودش هم پرسپولیسیه:red boy:

پرسپولیسی.جنوبی
10-10-2009, 02:28 PM
زهرا اشراقی

زهرا اشراقی سیاست‌مدار ایرانی است.

زهرا اشراقی نوه امام خمینی و دختر آیت‌الله اشراقی است. همسر وی محمد رضا خاتمی است.

اشراقی مدتی مشاور معاونت اجتماعی در امور جوانان وزارت کشور بود. اشراقی خود را فمینیست می‌داند (به معنای جنبشی از زنان برای حل مسایل زنان و حقوق بشر) و در در سازمان غیر دولتی «انجمن حامیان زنان ایران» فعالیت می‌کند. به گفته خودش، یکی از وبلاگ‌نویسان ایرانی است که بدون فاش هویت واقعی‌اش می‌نویسد.

مصاحبه:
فوتبالی هم هستید؟
دکتر خاتمی: خیلی

پرسپولیسی یا استقلالی؟
خانم اشراقی: از این همه گل قرمز که در خانه هست میتوانید متوجه شوید!
دکتر خاتمی: من طرفدار تیم پرسپولیس هستم و این هم از تاثیرات آقای خاتمی است, آن زمان که پیکان بود. بعد شاهین و پرسپولیس.

پس آقای خاتمی هم فوتبالی است؟
دکتر خاتمی: بله.

و پرسپولیسی هستند؟
دکتر خاتمی: آن زمان طرفدار پرسپولیس و پیکان بودند. الان را نمی دانم. قبل از انقلاب تاج وابسته به دربار بود و پرسپولیس رقیب آن. بنا براین کسانی که سبقه سیاسی داشتند و طرفدار فوتبال هم بودند از پرسپولیس طرفداری می کردند.
خانم اشراقی: من هم پرسپولیسی هستم ولی با حضور افشین قطبی بیشتر کار این تیم را دنبال می کنم. منبع پارس فوتبال

پرسپولیسی.جنوبی
10-10-2009, 02:33 PM
اکبر عبدی
باز مدرسه ام دیر شد!

http://www.gigaimage.com/images/sefkjh3ec6ktt8jbslvh.jpg

اکبر عبدی را بدون هیچ تردیدی می توان یکی از محبوبترین مردان تاریخ سینما وتلویزیون دانست که با شرکت در نقشهای بسیار تاریخ ساز و رویایی خودش را در بالاترین سطح ممکن مطرح ساخته است. اکبر عبدی این پرسپولیسی دوست داشتنی که البته عنوان می شود پرسپولیسی بودن خود را خیلی جاها آشکار نساخته است در ابتدای دهه 60 کار خود را با بازی در سه سریال طنز و خاطره انگیز "محله یروبیا", "باز مدرسه ام دیر شد" و "محله بهداشت" آغاز کرد و سپس جذب سینما شد و در همان اوائل دوران حضورش در سینما با بازی در فیلم معروف "اجاره نشین ها" خاطره انگیز شد.
اکبر عبدی بعد از آن در نقشهای طنز دیگری به بازی پرداخت که از جمله مهم ترین این نقشها نقش معروف او در فیلم هنر پیشه فیلم دوم از تریلوژی سینمایی محسن مخملباف بود که در این فیلم در برخی از صحنه ها آشکارا به هجو نقش های خود در سینما پرداخت. یک سالبعد در یک فیلم خاطره ساز دیگر یعنی فیلم "آدم برفی" در نقش یک زن به زیبایی ایفای نقش کرد.
اکبر عبدی هر چه از زمان می گذشت محبوب تر میشد و چهره دوست داشتنی او انگار نمی خواست پیر شود شاید افت اندازه های بازیگری او در دهه هفتاد عبارت چندان جالبی نباشد اما به هر حال واقعیت این است که او در دهه هفتاد و سالیان باقیمانده آنچنان که باید نقشهای بسیار خوب گذشته خود را تکرار نکرد. با این حال بازی در فیلم "اخراجیها" نشان می داد که عبدی تا چه حد صاحب سبک و قریحه در کارش است و چگونه می تواند با شوخی های ناب و سحر آمیز خود اهالی سینما را مجذوب و شیفته خود سازد. به هرحال اکبر عبدی هنوز فعال و روپا است و در آستانه 52 سالگی نشان می دهد که هنوز تا چه اندازه بزرگ و معتبر است.
برای او که همواره عزیز اهالی فوتبال و سینماست آرزوی سلامت و تندرستی داریم و تکرار می کنیم خداوند متعال به همه کس عزت نمی دهد بلکه باید مثل اکبر عبدی پاکدل بود تا بشود در عمق قلب آدم ها نفوذ کرد
(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره شماره سی و هفتم-22/3/87

پرسپولیسی.جنوبی
10-10-2009, 02:35 PM
محمود شهرياري+رضا رشيدپور
http://i10.tinypic.com/6ld3g1z.jpg
http://gallery.iranproud.com/files/7/mosalasfinal_820273.jpg

RED STORM
11-28-2009, 10:07 PM
سعید راد
سمبل هواداران پرسپولیس

سعید راد متولد ۱۳۲۳ تهران همسرسابق نوشافرین یکی از خوانندگان لس آنجلسی است. هنرپیشگی رابافیلم الکلی درسال ۱۳۵۰ به کارگردانی محمدعلی جعفری شروع کرده بعدا درفیلمهای طغرل ,کافر- قاصدک -اب- فاتحین صحرا- هدف شرف - صبح روز چهارم- تنگنا- خداحافظ رفیق- گدای اشراف زاده -همراهان- سفرسنگ -دواقای باشخصیت اقای لربه شهرمیرود -سکوت بزرگ- تیغ افتاب -وبعداز سال۱۳۵۷ درفیلمهایی مانند دادشاه-مرز-عبورازمیدان مین-خط قرمز- فرمان-عقابها-بعد ازمدتی به امریکارفت سال۱۳۸۱ دوباره به ایران بازگشت واولین فیلم خود بعد از بازگشت ازامریکارادرسال ۱۳۸۲ بازی کرد که دوئل نام دارد وپرهزینه‌ترین فیلم تاریخ سینمای ایران می‌باشد که مضمونی جنگی دارد وسعید راد دراین فیلم اولین نقش منفی خودرابازی کرد
.
سعید راد كه سومین كارت هواداری پرسپولیس را دارد یك جوری سمبل تماشاگران قرمز به‌حساب می‌آید.شاید سعید راد نسبت به بیست سال پیش، كم‌كارتر شده و كمتر می‌توان او را روی پردة سینما دید. اما تماشاچی‌هایی كه برای تماشای فوتبال به استادیوم می‌روند، سر تمام مسابقات پرسپولیس می‌توانند او را ببینند كه توی جایگاه ویژه، به عشق پرسپولیس بالا و پایین می‌پرد و فریاد می‌زند.

دیگر ماجرای پرسپولیسی ‌بودن او لو رفته. راد سومین هوادار رسمی باشگاه پرسپولیس، توی هر جشنی كه برای پرسپولیسی‌ها می‌گیرند، به عنوان سمبل تماشاگران دعوت می‌شود.البته خودش هم یك ورزشكار حرفه‌ای است. او در زندگی‌اش از فوتبال گرفته تا بیلیارد و بولینگ و بوكس كار كرده و مسلما حرف‌هایی دارد كه خواندن آن، حسابی هیجان‌انگیز است.

http://www.mehrnews.com/mehr_media/image/2007/07/277898_orig.jpg


مصاحبه خواندنی با سعید راد(منبع همشهری آنلاین)

الان یك‌جوری سمبل تماشاگران پرسپولیس به حساب می‌آیید. توی هر مسابقة تیم، آدم وقتی جایگاه را نگاه كند، سعید راد را می‌بیند. یادتان می‌آید چطور پرسپولیسی شدید؟

من قهرمان بولینگ ایران بودم. توی بولینگ عبده تمرین می‌كردم. حتی سال 48 عضو تیم ملی بولینگ ایران بودم.

ما توی بولینگ عبده تمرین می‌كردیم كه از سال 47 راه افتاده بود. آن‌روزها بازیكنان پرسپولیس، همه از شاهین كوچ كرده بودند به پیكان. مرحوم عبده هم پیكان خرید و اسم پرسپولیس را روی آن گذاشت.

بالاخره ما هم فوتبال را دوست داشتیم و پرسپولیسی شدیم. سومین كارت هواداری پرسپولیس در آن زمان برای من صادر شده.


سال 48 كه هنوز شما بازیگر سینما نشده بودید؟

نه، كسی من را نمی‌شناخت. اگر هم می‌شناخت، به‌خاطر این بود كه توی مسابقات بولینگ بیروت، من بولینگ باز آمریكایی را برده بودم.


پیش از راه‌افتادن پرسپولیس، از فوتبال خوشتان می‌آمد؟

توی دبیرستان، عشق ما فوتبال بود. با احمد نجفی، صبح تا شب فوتبال بازی می‌كردیم.


همین احمد نجفی كه مجری صندلی داغ است؟

آره، الان آرتیست شده. فقط از آرتیستی خنده‌اش را یاد گرفته. بچة باسوادی بود. دوره ما یكی از بهترین انگلیسی‌دان‌های ایران بود. البته اخلاق‌ بدی هم داشت. همه‌اش لاف می‌زد كه خرمشهر مال ماست. حالا چند سال بعدش فهمیدیم كه انگار راست راستی صاحب خرمشهر بودند. به هرحال با احمد نجفی توی دبیرستان اندیشه كه مال ایتالیایی‌ها بود، صبح تا شب فوتبال می‌زدیم.

با این حساب، شما را باید ورزشكار هم به حساب آورد. هم فوتبال بازی كرده‌اید، هم عضو تیم ملی بولینگ بودید و هم بیلیارد بازی می‌كردید.

نه، من اصلا بلد نیستم بیلیارد بازی كنم. بیلیارد را فقط برای بازی تو فیلم‌ها یادم داده بودند. چندوقت پیش كه با هوشنگ گلمكانی و رسول صدرعاملی رفته بودیم كیش، بند كرده بودند كه سعید برویم بیلیارد. من هم قسم و آیه كه بیلیارد بلد نیستم. گلمكانی باور نمی‌كرد. می‌گفت یك عمر باور كردم كه توی «تنگنا» واقعا بیلیارد بازی می‌كردی.


با كدام بازیكنان تیم آن‌زمان پرسپولیس رفیق بودید؟

صمیمی‌ترین دوست‌هایم علی پروین و محمود خوردبین و صفر ایرانپاك و اسماعیل حاج رحیمی‌پور بودند. البته این مال زمانی بود كه به پرسپولیس آمده بودند. وقتی این بچه‌ها با حسین كلانی توی شاهین بودند، خودم تماشاچی‌شان بودم.


چیزی از آن رفاقت‌ها یادتان می‌آید؟

اولین دوره كه تیم به جام جهانی رفت و علی پروین كاپیتان بود، در بازگشت تیم از آرژانتین، مجله دنیای ورزش با پروین مصاحبه كرده بود. توی یك سؤال از پروین پرسیده بودند: «شخصیت مورد علاقه‌ات؟» پروین هم جواب داده بود سعید راد. باور نمی‌كنید، رفتم صدتا از آن مجله خریدم. كیف كرده بودم كه پروین این‌جوری از من تعریف كرده.


استادیوم هم می‌رفتید؟

اصلا پیش از این‌كه پرسپولیس راه بیفتد، ما خانوادگی شاهینی بودیم و برای تمام مسابقات تیم ملی می‌رفتیم امجدیه.


آن سال‌ها بلیت امجدیه چقدر بود؟

پشت دروازه دوتومان، روبه‌روی جایگاه سه‌تومان. Vip هم پنج تومان می‌فروختند. قدر یك بلیت سینما بود. آن موقع بلیت سینما هم همین دو سه تومان بود. الان هم بعد از سی سال، بلیت استادیوم و بلیت سینما باهم سربه‌سر هستند.


تماشاچی‌ها چطور؟ تماشاچی‌ها فرقی با سی سال پیش كرده‌اند؟

تماشاچی آن‌سال‌ها مثل فوتبالیست‌اش بود. حرمت‌ها و غیرت‌ها یك‌جور دیگری بود. هنوز نفهمیده‌ام چطور آدم‌ها این‌قدر با سی‌سال پیش فرق كرده‌اند. یك تحلیل سیاسی اجتماعی می‌خواهد. كار من نیست كه بفهمم چرا این‌قدر عوض شده‌اند. بیست سالی هم ایران نبودم. شاید برای همین، این قدر برایم عجیب است. الان تماشاچی فوتبال، كاملا عصبی است. دیگر نمی‌بینیم كه تماشاچی‌ها توی استادیوم به آرامش برسند. یكی از انتقاداتی كه من به عادل فردوسی‌پور دارم، این است كه تو بیا آن آرامش و شادی را به فوتبال برگردان. كاری نكن كه تماشاچی‌ها بازی به بازی عصبی‌تر باشند.


البته سی سال پیش هم تماشاگران فحش می‌دادند.

آره، ولی جو استادیوم‌ها این‌جور نبود.


پس از این‌كه توی سینما بازی كردید هم به استادیوم می‌رفتید؟

بعد از این‌كه تنگنا، صادق كُرده، خداحافظ رفیق و خروس و ملخ را بازی كردم، دیگر همه من را می‌شناختند. برای همین، وقتی سر بازی‌های پرسپولیس می‌رفتم استادیوم، همة تماشاچی‌ها ذوق می‌كردند. یك طرف استادیوم فریاد می‌زدند «سعید راد»، سمت دیگر جواب می‌دادند «پرسپولیس».


توی آن سال‌ها غیر از شما بازیگر دیگری هم عشق فوتبال بود؟

نه، مگر حالا از بازیگران كسی از فوتبال سرش می‌شود؟ آن سال‌ها هم این‌جور بودند. البته حالا یك تیم هنرمندان راه افتاده تا همه پیراهنش را بپوشند و عكس بگیرند. ولی اگر بروید سر مسابقاتشان، هیچ‌كدام نمی‌توانند صدمتر بدوند.


آن سال‌ها كه با بازیكنان پرسپولیس رفیق بودید، آن‌ها را سر فیلم‌های خودتان هم می‌بردید؟

خودشان می‌آمدند. حتی دوستانشان را هم می‌آوردند. پروین پای ثابت فیلم‌های من بود.


پروین از چه فیلمی خوشش آمده بود؟

«صادق كُرده» را خیلی دوست داشت. یادم می‌آید فیلم كه تمام شد، آمد سراغ من و گفت: «خوشم اومد همه شونو كشتی!» كلا پروین از فیلم‌های بزن‌بزن من خوشش می‌آمد. «طغرل» و «كمین» را دوست داشت. عاشق صحنه‌های بزن بزن بود.

با تاجی‌ها هم رفاقت داشتید؟

از بین آن‌ها دوست خوبم ناصرخان حجازی بود. آقای مظلومی بود. با تنها استقلالی‌ای هم كه عكس گرفتم، حسن روشن بود كه رفت روی جلد مجله‌ها. هیچ استقلالی دیگری توی زندگی‌اش با من عكس ندارد.


سر دربی‌ها شاكی نمی‌شدند از این‌كه پرسپولیس را تشویق می‌كردید؟

توی دربی‌ها من چیزی نمی‌فهمیدم.

انگار شما تمام دربی‌ها را توی استادیوم تماشا كرده‌اید.

البته بیست سال ایران نبودم. ولی هر وقت ایران بودم و استقلال و پرسپولیس با هم بازی می‌كردند، من خودم را می‌رساندم استادیوم.



شما یكی از آن ده بیست هزار نفری هستید كه توی تاریخ فوتبال ایران، بازی شش‌تایی تاج و پرسپولیس را توی سال 52 تماشا كردید. آن روز توی استادیوم چه خبر بود؟

باور نمی‌كنید كه حسین كلانی و همایون بهزادی با آن‌ها چه‌كار كردند.مثل پك اول سیگار بود. بعد از آن بازی، دیگر شكست‌دادن تاج لذت زیادی نداشت. آن6 تا گل، ظرفیت همه را بالا برد. اتفاقاً توی آن بازی، همه توقع داشتند كه تاج بازی را ببرد. تاج وضعیت بهتری داشت
خیلی اهل کری خواندن هستید.


سر فیلم «دوئل» كه برای فیلمبرداری رفته بودیم بندر ماهشهر، كاری كردم كه آقای درویش دو روز فیلم‌برداری را تعطیل كرد تا من برگردم تهران و بازی را از توی استادیوم تماشا كنم. اصلا تا سال 57 تمام بازی‌های پرسپولیس را می‌رفتم استادیوم قرارداد هر فیلمی را كه می‌بستم،تویش قید می‌كردم كه پنج‌شنبه و جمعه فیلم‌برداری تعطیل است.

فرقی نمی‌كرد پرسپولیس توی آزادی بازی داشته باشد یا توی شهرستان‌ها. هر شهری می‌رفتند، ‌همراه تیم می‌رفتم


در بین اهالی سینما که به طرفداری از استقلال می پردازند با چه کسانی کری دارید؟

مگر در سینما استقلالی هم داریم؟! تمام بزرگان سینمای ایران طرفدار پرسپولیس هستند. نبینید که چند جوان مدعی شده اند و گاهی از این تیم یاد می کنند. تمام سوپراستارهای ایران پرسپولیسی هستند. مطمئن باشید، از قدیم تا جدید!.


توی آن دوره نشریه ورزشی هم می‌خواندید؟

من اطلاعاتی بودم. آن دوره فقط كیهان ورزشی و دنیای ورزش چاپ می‌شدند، ولی من فقط دنیای ورزش می‌خریدم. نه این‌كه كیهان ورزشی نخوانم، ولی طرفدار دنیای ورزش بودم.


پیش از آن بازی شش‌تایی، با كسی كری داشتید؟

نه، نجابت تماشاچی‌ها زیاد بود. اما حالا دیگر ورق برگشته. اگر پرسپولیس ببازد، ‌باید موبایلم را خاموش كنم، آن‌قدر كه زنگ می‌زنند و كری می‌خوانند.


هنوز با كدام‌یك از آن بازیكنان قدیمی رفاقت‌تان را حفظ كردید؟

محمود خوردبین. علی‌آقا را هم آخرین‌بار شب بازی استقلال – پرسپولیس توی اردوی پرسپولیس دیدم. رفته بودم هتل. فكر كنم آخرین باری بود كه توی دربی روی نیمكت پرسپولیس نشست. عباس كارگر جم، رضا و بیوك وطنخواه و چند نفر دیگر هم هستند كه با هم می‌پلكیم.


چه حرف‌هایی می‌زنید با هم؟

همه‌اش یادش به‌خیر است. من یك‌بار با رضا وطنخواه رفتم استادیوم. فكر كنم بازی با سایپا بود كه تیم مساوی كرد. آقا این رضا هی غر زد! پس از مدت‌ها دیدم كه یكی با احساس، بازی پرسپولیس را تماشا می‌كند. الان من مطمئن هستم كه اگر پرسپولیس یك بازی را ببازد، علی پروین تا صبح بیدار می‌ماند.


شما هم ورزشگاه می‌روید غر می‌زنید؟ سروصدا می‌كنید؟

مگر ندیدید افشین پیروانی درباره من چی گفته بود؟ سر یك بازی از بلندگوی ورزشگاه داشتند بازیكنان پرسپولیس را اسم می‌بردند. من عادت دارم برای تك‌تك‌شان بلند می‌شوم و دست می‌زنم. بعد از بازی، افشین گفته بود كه نمی‌دانم این سعید راد كی می‌خواهد آرام بنشیند روی سكو

الان توی فوتبال ایران از كدام فوتبالیست خوشتان می‌آید؟

پروین، اگر الان هم بیاید توی زمین، از همه این‌ها بهتر بازی می‌كند

RED STORM
11-28-2009, 10:08 PM
مریم حیدرزاده
دختر سرخ ایران
مریم حیدرزاده معروفترین ترانه سرای 10 سال اخیر ایران و پرکارترین آنهاست که با انتشار 10 جلد کتاب شعر بین علاقه مندان ادبیات جای محکم و قابل اعتنایی دارد. حیدرزاده متولد 29 آبان سال 1356 است و ترانه سرایی را از سال 74 به صورت جدی آغاز کرد و با کتاب "پروانه ات خواهم ماند" که در سال 77 منتشر شد به شکلی کاملا استثنایی در ادبیات ترانه سرایی تولدی شگرف داشت. مریم حیدرزاده از علاقه مندان پرو پاقرص پرسپولیس است . بین نام خود, رنگ سرخ و هویت پرسپولیس الفتی عمیق ایجاد کرده است. وقتی از او می پرسی چرا پرسپولیس را دوست داری بدون مکث می گوید: "چون رنگ قرمز, رنگ عشق است."
این سوال را بارها از او پرسیده ام اما امروز به گونه ای دیگر ترانه سرای جوان و محبوب را مورد سوال خود قرار می دهم:"اگر استقلال قرمز بود, آیا باز هم قرمز را دوست داشتی؟" و می گوید: چنین چیزی ممکن نیست! پرسپولیس حق دارد قرمز بپوشد. این لحن تمام کسانی است که عشق برایشان به به تمام معنا عزیز است و ماهیتش غریزی است و جوششی! مریم در ترانه هایش نیز همواره احساس را به مخاطب القا می کند. همه می فهمند که لحن او تصنعی نیست و همین است که این لحن جادویی کلام او بر اساس سخن استاد سعدی بزرگ "بر دل می نشیند " چرا که "از دل برآمده است." مریم حیدرزاده می گوید: پرسپولیس برای من همیشه عزیز است و آنها که باعث تقویت بنیه و شکل گیری و قوام این تیم هستند همواره مورد احترام و اعتماد من. امروز در پرسپولیس افشین قطبی دوست داشتنی ترین عضو باشگاه پرسپولیس است و من به حضور او در تیم محبوبم افتخار می کنم و ادعا می کنم که افشین به تاریخ و هویت پرسپولیس شخصیت و هویت مضاعفی داده است.(منبع:روزنامه پرسپولیس/شماره دوم-8/2/87)

red girl
04-14-2010, 03:19 PM
مرتضی احمدی: ناسزا نباید در میان تماشاگران پرسپولیس جایی داشته باشد


وقتی گفته می شود پرسپولیس با نفس هواداران خود زنده است نه یک شعار، بلکه حقیقتی غیر قابل انکار است. مرتضی احمدی عزیز یکی از همین میلیون ها هوادار و البته از اولین ها است. هنرمند محبوبی که در هر حوزه ای دست داشته .



گویندگی، بازیگری تئاتر ، سینما و تلویزیون، صدا پیشگی (دوبله) و خوانندگی و ... بوده است.

استاد از چه زمانی به پرسپولیس علاقه‌مند شدید؟

از همان روز اول که این اسم را شنیدم، جذبم کرد. از همان روز دیوانه وار عاشقش هستم و هیچ چیز و هیچ کسی نمی تواند آن را برای لحظه ای از فکر من خارج کند. البته علاقه من به فوتیال به 70 سال پیش بر می گردد. روزی که قرار بود امجدیه افتتاح شود و آن زمان طرفدار تیم گارد بودم.


پرسپولیس طی 43 سال گذشته مصائب بسیاری را پشت سر گذاشته است. آیا تاکنون شده است که خسته یا پشیمان شده باشید؟



خدا آن روز را نیاورد. من عاشق این اسم و این پیراهن هستم. سنگ و آتش هم از آسمان ببارد ما ولکن پرسپولیس نیستیم. امیدوارم پرسپولیس از ما خسته نشود. باور کنید هنوز که هنوز است از دو سه روز قبل از بازی ها آرام و قرار ندارم. کاملا بی تاب می شوم روز مسابقه از کار و زندگی می افتم چون اصلا نمی توانم کار دیگری انجام دهم.



نفس برایم نمانده به خاطر همین به دیدن بازی از تلویزیون اکتفا می کنم. پرسپولیس که وارد زمین می شود دردهایم یادم می‌رود و احساس زنده بودن می کنم.



حتی وقتی تیم خوب نتیجه نگیرد؟

من پرسپولیسی هستم. هر چه می خواهد بشود. اصلا اگر همه بازی ها را هم ببازد هنوز همین احساس وجود دارد. تیم محبوبم را در اوج می خواهم. از اینکه شکست بخورد ناراحت می شوم. از اینکه زخمی بشود دلم درد می آید اما ذره ای از علاقه و شوری که نسبت به آن دارم کم نمی شود. اول بشود، آخر بشود برایش می میرم. یک هوادار واقعی باید اینگونه باشد.


در تمام این سال ها پیش نیامد که مثل چند سال اخیر که سراغ هواداران می آیند، سراغ شما هم بیایند. و بگویند که مثلا برای هواداری از فلان تیم بیایید؟

بله، شاهین دوباره شروع کرده بود که شاپور سرحدی مسوول آن بود. از دوستان صمیمی و قدیمی من بود. با هم فوتبال بازی کرده بودیم. پیش من آمد و گفت: شما که شاهینی بودید برگردید و هر چند نفر را که می توانید جمع کنید، من خیلی تند برخورد کردم و گفتم این حرف را که به ما زدی به هیچ کس نزن خودت را خراب می کنی. هیچکس حریف پرسپولیس نمی شود. سال ها بعد پیش من آمد و گفت: راست گفته بودی!


شما که شاهینی بودید؟

ما عاشق بر و بچه های شاهین بودیم. دکتر اکرامی هم دیگر نبود. پرسپولیس و شاهین را از هم جدا نمی دانستیم ولی وقتی پرسپولیس شروع کرد، هر اقدامی برای جدا کردن هوادارانش غیر قابل بخشش بود.


اما مثل اینکه دوره زمانه عوض شده چون تیم هایی هستند که چنین هدفی دارند؟

اینکه یک نفر بخواهد تیمی درست کند و هوادار خودش را داشته باشد اشکالی ندارد ولی اینکه یکی بخواهد از میان پرسپولیسی ها هوادار بگیرد، قابل پذیرش نیست. کسی که هوادار پرسپولیس باشد چنین کاری نمی کند. اگر کرد یعنی اصلا پرسپولیسی نبوده است. تازه آدم باهوش که پرسپولیس را ول نمی کند سراغ تیم دیگری برود.


بعضی ها هم که کلا مدعی هستند پرسپولیس مال آنهاست!.

بدبختی پرسپولیس، بدهی ها و بلا صاحب بودن آن است که هر کس به خود اجازه می دهد مدعی آن باشد یا اینکه آن را ارث پدری خود بخواند. پرسپولیس یکی است و آن هم همین تیمی است که الان وجود دارد و صاحبش هم مردم کوچه و خیابان و کف بازار هستند.


راستی شما روز بازی شش تایی ها کجا بودید؟

از یک ساعت قبل از بازی در ورزشگاه بودم. آن روز مهمترین خاطره زندگی من است.


آن روز در ورزشگاه دوربین تلویزیونی نبود؟

بله بود. البته بعد از بازی شایعه شد که خسروانی آن فیلم را گرفت و آتش زد. ولی فکر کنم آن فیلم از همان روز به آرشیو محرمانه تلویزیون رفت.


چطوری می توان آن را پیدا کرد؟

بعد از گذشت سال های طولانی، دیگر از محرمانه بودنش گذشته است. تازه دلیلی ندارد خواسته خسروانی طاغوتی خواسته امروز ما باشد. خسروانی آدم درست و حسابی نبود. وقتی تازه درجه گرفته بود در محله ما زندگی می کرد. بعدها سری تو سر ها درآورد و پولدار شد. حدود 22 سال قبل به یکی از کارمندان صدا و سیما گفتم 20 هزار تومان می دهم آن فیلم را برای من بیاور تا بینم.( آن روز حقوق یک کارمند بیش از 5000 اومان نبود)، اما گفت: اگر فیلم در آرشیو محرمانه باشد این کار را نمی کند.


فکر می کنید الان چقدر بیارزد؟

خود استقلالی ها که حاضرند چند صد میلیون بدهند تا آن را نابود کنند. اگر به دستشان بیفتد آن را با باریکنان آن زمان استقلال آتش می زدند(خنده بلندی می کند).


کشورهای دیگر که جرم و جنایت می کنند بعد از 30 تا 40 سال اطلاعات را فاش می کنند، فکر می کنید این فیلم هم آزاد می شود؟

بازی شش تایی ها که از هر کودتا و جنایتی بدتر بود (باز هم می زند زیر خنده). فکر کنم با رایزنی بین مسئولان سازما