PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : نکته های آموزنده


صفحه ها : 1 [2]

pesarjonoob
07-05-2010, 02:16 PM
شیطان



به روايت افسانه‌ها روزي شيطان همه جا جار زد كه قصد دارد از كار خود دست بكشد و وسايلش را با تخفيف مناسب به فروش بگذارد.


او ابزارهاي خود را به شكل چشمگيري به نمايش گذاشت. اين وسايل شامل خودپرستي، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبي و ديگر شرارت‌ها بود.
ولي در ميان آنها يكي كه بسيار كهنه و مستعمل به نظر مي‌رسيد، بهاي گراني داشت و شيطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.





كسي از او پرسيد: اين وسيله چيست؟




شيطان پاسخ داد: اين نوميدي و افسردگي‌ست




آن مرد با حيرت گفت: چرا اين قدر گران است؟




شيطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: چون اين مؤثرترين وسيلة من است. هرگاه ساير ابزارم بي‌اثر مي‌شوند، فقط با اين وسيله مي‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه كنم و كاري را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم كسي را به احساس نوميدي، دلسردي و اندوه وا دارم، مي‌توانم با او هر آنچه مي‌خواهم بكنم..





من اين وسيله را در مورد تمامي انسان‌ها به كار برده‌ام. به همين دليل اين قدر كهنه است

pesarjonoob
07-14-2010, 08:25 PM
این داستان فرق میکند با مابقی داستان هایی که تا حالا گذاشتم
-----------
اشتباه نکنید این فرد نه یک سیاستمدار بود و نه رییس یک سازمان بین‌المللی.

باید داستان را از اول مرور کنیم و به تاریخ اول سپتامبر سال 1983 برگردیم:
اول سپتامبر سال 1983 بود و جنگ سرد بین ابرقدرت‌های جهان -شورویhttp://www.saunalahti.fi/%7Efta/su-27.jpg و آمریکا- با شدت تمام دنبال می‌شد ، یک هواپیمای خطوط هوایی کره از فرودگاه جان اف ‌کندی نیویورک به مقصد سئول کره جنوبی حرکت می‌کرد.
در نیمه راه ، هواپیمای مسافری به اشتباه وارد حریم هوایی شوروی شد. جت‌های روسی به این هواپیما نزدیک شدند، خلبانان جت‌های روسی نمی‌دانستند که هواپیما حاوی مسافرهای عادی است ، آنها به هواپیما اخطار کردند که اگر خودش را معرفی نکند ، به آن شلیک خواهند کرد ولی در نهایت پاسخی دریافت نکردند....
گفته می‌شود در واقع پرسنل پرواز هواپیما اخطار جنگنده‌های روسی را دریافت نکرده بودند ، البته تا به امروز تئوری‌های زیادی در این مورد وجود دارد. یک ساعت گذشت و جت‌ها همچنان ، هواپیما را همراهی می‌کردند تا اینکه از مقامات روسی دستور رسید که هواپیما نابود شود. این کار انجام شد و در نتیجه 269 مسافر کشته شدند...


بعد از اینکه همه متوجه فاجعه شدند ، مقامات روسی سعی کردند عمل خود را توجیه کنند ولی رونالد ریگان رییس جمهور وقت آمریکا روس‌ها را بربر دانست و کار آنها را «جنایتی علیه بشر که نباید فراموش شود» تلقی کرد.
تنش بین ابرقدرت‌های به حداکثر خود رسیده بود و نظامیان هر دو جبهه در حالت آماده‌باش نظامی قرار گرفته بودند.
در یک شب سرد در 26سپتامبر سال 1983، استانیسلاو یوگرافوویچ پتروف یک سرهنگ دوم نیروهای موشکی استراتژیک سر کارش بود او به جای همکارش که به علتی نتوانسته بود در محل کار ظاهر شود ، پست می‌داد و آسمان شوروی را پایش می‌کرد...
کمی از نیمه‌شب گذشته بود که پتروف هشداری از یک کامپیوتر گرفت : یک موشک اتمی از سوی آمریکا شلیک شده و مقصدش مسکو است!!!

پروتکل نظامی از پیش تعریف‌ شده روس‌ها در چنین شرایطی این بود که همه سلاح‌های اتمی برای انجام یک ضد حمله به صورت سریع و آنی فعال شوند و پس از آن به مقامات نظامی و سیاسی اطلاع داده شود.
صدای آلارم‌ها در پناهگاهی که پتروف در آن بود به گوش می‌رسید و نورهای قرمز به نشانه شناسایی موشک اتمی آمریکایی‌ها به وسیله ماهواره‌های روسی همه جا روشن بودند.
ولی پتروف حس می‌کرد هشدار کامپیوترها درست نباشد ، او فکر کرد که اگر آمریکا واقعا قصد حمله به شوروی را داشته باشد از همه موشک‌هایش استفاده می‌کند و با پرتاب صرفا یک موشک ، فرصت ضدحمله را به روس‌ها نمی‌دهد.

لحظاتی بعد استرس در پناهگاه بیشتر شد و همه افسرها در تشویش بودند چرا که کامپیوترها ، موشک‌های دوم ، سوم ، چهارم و پنجم را هم شناسایی کرده بودند.
پتروف دو راه پیش رو داشت : به غریزه‌اش اعتماد کند و همه اخطارهای کامپیوترها را ناشی از اشتباه آنها بداند و یا طبق پروتکل نظامی ، سیستم موشکی شوروی را فعال کند و آغازگر جنگی شود که بی‌شک موجب مرگ میلیون‌ها نفر می‌شود.
پتروف کار اول را انجام داد!!!

با گذشت دقایقی معلوم شد که حق با پتروف بوده است.همه اینها ناشی از خطای کامپیوتر و نقص در یک قطعه چند دلاری بود.پتروف حالا یک قهرمان بود ، او از جنگ اتمی پیشگیری کرده بود ، افسران دور و برش ، تصمیم شجاعانه او را ستودند.
ولی مقامات کرملین اینگونه فکر نمی‌کردند ، او به هر حال از پروتکل نظامی تخطی کرده بود ، اگر تصمیم او اشتباه از آب در می‌آمد ، جان میلیون‌ها نفر از شهروندان شوروی را به خطر می‌انداخت. بنابراین تصمیم گرفته شد که پتروف به بازنشستگی پیش از موعد برود ، با حقوقی حدود 200 دلار در ماه!
تا سال 1988 به خاطر حفظ اسرار نظامی کسی از تصمیم قهرمانانه پتروف آگاه نشد ، در این زمان یکی از افسران حاضر در آن پناهگاه کتابی در مورد واقعه نوشت و همه چیز را توضیح داد.

هیچ کس نمی‌داند که اگر پتروف ،آن افسر 44ساله‌ ،آن شب در آن پناهگاه نبود ، چه اتفاقی می‌افتاد و باز کسی نمی تواند حدس بزند اگر همکار آقای پتروف آن روز در شیفت خودش حاضر می‌شد چه تصمیمی می‌گرفت ولی مسلم است که پتروف بیشتر از هر شخص دیگری باعث نجات جان انسان‌ها شده است.
شاید اگر آن تصمیم پتروف نبود ، الان من و شما در پشت مانیتورهایمان در حال خواندن این متن نبودیم!!

Tifusi
07-20-2010, 06:46 PM
نه مرادم نه مریدم ،

نه پیامم نه کلامم،

نه سلامم نه علیکم،

نه سپیدم نه سیاهم.

نه چنانم که تو گویی،

نه چنینم که تو خوانی ونه آن گونه که گفتند و شنیدی.

نه سمائم،

نه زمینم،

نه به زنجیر کسی بسته و نه برده‌ی دینم

نه سرابم،

نه برای دل تنهایی تو جام شرابم،

نه گرفتار و اسیرم،

نه حقیرم،

نه فرستاده پیرم،

نه به هر خانقه و مسجد و میخانه فقیرم

نه جهنم، نه بهشتم

چنین است سرشتم

این سخن را من از امروز نه‌ گفتم،

نه‌ نوشتم،

بلکه از صبح ازل با قلم نور نوشتم.



حقیقت نه به رنگ است و نه بو،

نه به های است و نه هو،

نه به این است و نه او،

نه به جام است و سبو…

گر به این نقطه رسیدی به تو سر بسته و در پرده بگویم،

تا کسی نشنود آن راز گهربار جهان را،

آنچه گفتند و سرودند تو آنی …

خود تو جان جهانی،

گر نهانی و عیانی،

تو همانی که همه عمر به دنبال خودت نعره زنانی

تو ندانی

که خود آن نقطه عشقی

تو اسرار نهانی

همه جا تو

نه یک جای ،

نه یک پای،

همه‌ای

با همه‌ای

همهمه‌ای

تو سکوتی

تو خود باغ بهشتی.

تو به خود آمده از فلسفه‌ی چون و چرایی،

به‌ تو سوگند که این راز شنیدی و

نترسیدی و بیدار شدی،

در همه افلاک بزرگی،

نه که جزئی ،

نه چون آب در اندام سبوئی،

خود اوئی،

به‌خود آی

تا بدرخانه‌ی متروک هرکس ننشینی

و به‌ جز روشنی شعشعه‌ی پرتو خود

هیچ نبینی

و گل وصل بچینی

به‌خودآ…

pesarjonoob
07-20-2010, 09:04 PM
چند روزه حالم گرفته و نتونستم بگردم دونبال مطلب.
روح الله جان قشنگ بود ممنون بازم بزار عزیز

Karim
07-21-2010, 12:22 AM
http://www.3nasl.com/Contents/Helpers/Thumbnail.ashx?Path=%7E/UserFiles/Contents/2127768/35796_mosque01.jpg&Height=300&width=300&Quality=High
تاثیر دعا
مرد پولداري در کابل، در نزديکي مسجد قلعه فتح الله رستوراني ساخت که در آن موسيقي بود و رقص و به مشتريان مشروب هم سرويس مي شد.

ملاي مسجد هر روز موعظه مي کرد و در پايان موعظه اش دعا مي کرد تا خداوند صاحب رستوران را به قهر و غضب خود گرفتار کند و بلاي آسماني را بر اين رستوران که اخلاق مردم را فاسد مي سازد، وارد کند.
يک ماه از فعاليت رستوران نگذشته بود که رعد و برق و توفان شديد شد و يگانه جايي که خسارت ديد، همين رستوران بود که ديگر به خاکستر تبديل گرديد.

ملاي مسجد روز بعد با غرور و افتخار نخست حمد خدا را بجا آورد و بعد خراب شدن آن خانه فساد را به مردم تبريک گفت و علاوه کرد: اگر مومن از ته دل از خداوند چيزي بخواهد، از درگاه خدا نااميد نمي شود.

اما خوشحالي مومنان و ملاي مسجد دير دوام نکرد. صاحب رستوران به محکمه شکايت کرد و از ملاي مسجد تاوان خسارت خواست. ملا و مومنان البته چنين ادعايي را نپذيرفتند.
قاضي هر دو طرف را به محکمه خواست و بعد از اين که سخنان دو جانب دعوا را شنيد، گلو صاف کرد و گفت:
نمي دانم چه حکمي بکنم. من هر دو طرف را شنيدم. از يک سو ملا و مومناني قرار دارند که به تاثير دعا و ثنا باور ندارند از سوي ديگر مرد مي فروشي که به تاثير دعا باور دارد…

asal
08-16-2010, 09:11 PM
دستوراتي عبادي از آيت الله العظمي بهجت (ره)

براي سلامتي چشم، بعد از نماز آية الكرسي خوانده شود و پس از خواندن آن، دستها بر روي چشمها گذاشته و بگويد: (أَللهُمَّ الحفَظ حَدَقَتَيَّ بِحَقِّ حَدَقَتي عَلِيِّ بنِ أَبيطالِبٍ أَميرِالمُؤمِنينَ (عليه السلام) : خدايا! به حق دو حدقه چشم حضرت علي بن ابي طالب اميرمؤمنان (عليه السلام)، دو حدقه چشم مرا حفظ كن!)


سؤال: براي درمان عصبانيّت چه كنيم؟
جواب: با عقيده كامل، زياد صلوات فرستادن: (أَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّد).


سؤال: براي دوري از رياء چه بايد كرد؟
جواب: با عقيده كامل، اِكثار حوقله (يعني زياد بگويد: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله).


براي شفاي مريض، آب زمزم و تربت حضرت سيدالشهداء به مرّات عديده، صدقه به مرّات عديده به افراد زياد - اگر چه مبلغش زياد هم نباشد - داده شود؛ سوره حمد هم از يك مرتبه تا صد مرتبه افراد متعدد بخوانند، خيلي تأثير دارد. علاوه بر اين به رفقا هم بگوييد دعا كنند


كسي كه مي خواهد روزي اش فراوان شود، اين ذكر را بسيار بگويد و در آغاز و پايان آن هم، يك صلوات بفرستد... (أَغنِني بِحَلالِِكَ عَنِ حَرامِكَ، وَ بِفَضلِكَ عَمَّن سِواك: خدايا! مرا به وسيله حلالت از حرام خويش بي نياز كن، و با فضل و بخشش خودت، از هر چه غير خودت بي نياز ساز!


سؤال: جهت علاج غرور، چه راهي را توصيه مي فرماييد؟
جواب: بسمه تعالي، اِكثار حوقله (زياد گفتن: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله العَليِّ العَظيم)


در شدايد و گرفتاريها، بهترين ذكر اين است كه از پيامبر (صلي الله عليه و آله و سلم) به ما رسيده: (لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله العَليِّ العَظيم لاَمَلجَأ وَ لا مَنجأ مِنَ اللهِ إلاّ إلَيه)


سؤال: چه كنيم تمركز فكر پيدا كنيم؟
جواب: اذكاري كه براي جمع كردن فكر مؤثر است، مثل: (لا إله إلاّ الله) را زياد بگوييد.[


سؤال: چگونه در تمامي كارها و عبادات، اخلاص را فراموش نكنيم؟!
جواب: بسمه تعالي، در عبادات و تمام كارها اختياراً راه ندهد، غير از خدا را و غير از ياد او را. و همين راهِ منحصر سعادت است


براي محفوظ ماندن هر صبح و غروب سه بار بگويد: (أَللهُمَّ اجعَلِني فِي دِرعِكَ الحَصينَةِ الّتي تَجعَلُ فيها مَن تُريد: خداوندا، مرا در زره نگهدارنده و قوي خود - كه هر كس را بخواهي در آن قرار مي دهي - قرار بده!




جهت دعا اين امور لازم است: الف. ثنا و تعظيم وتمجيد ساحت مقدس حضرت حقّ تبارك و تعالي؛ ب. اقرار به گناهان و اظهار ندامت از آن، كه تقريباً به منزله توبه يا ملازم آن است؛ ج. صلوات بر محمد و آل محمد كه وسيله واسطه فيض هستند؛ د. بُكاء و گريه، و اگر نشد تباكي [خود را وادار به گريه نمودن] ولو خيلي مختصر؛ هـ. و بعد از اين ها، درخواست حاجت كه در اين صورت برآورده شدن حاجت، برو برگرد ندارد... البته اگر اين مطالب در سجده باشد، مناسب تر است


سؤال: اينجانب به وسواس مبتلا هستم؛ لطفاً جهت برطرف شدن آن مرا راهنمايي فرماييد!
جواب: اِكثار تهليل (زياد گفتن: لا إله إلاّ الله)، علاج وساوس است


سؤال: جهت علاج غرور، چه راهي را توصيه مي فرماييد؟
جواب: بسمه تعالي، اِكثار حوقله (زياد گفتن: لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِالله العَليِّ العَظيم).

asal
08-16-2010, 09:15 PM
= http://www.eforosh.com/pics/3893_1194540196.jpg (http://dastans.myfablog.com/)

پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت .
بالاخره پرسید :
ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت :
درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF) شوی .
پسرک با تعجب به مداد (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF) نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید .
- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام .
بستگی داره چطور به آن نگاه کنی .
در این مداد (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF) ۵ (http://dastans.myfablog.com/) خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی .

صفت اول :
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند .
اسم این دست خداست .
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد .
صفت دوم :
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF) تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF) کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود .
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی .

صفت سوم :
مداد (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF) همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم .
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است.
صفت چهارم :
چوب یا شکل خارجی مداد (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%AF) مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است .
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است .
صفت پنجم :
همیشه اثری از خود به جا می گذارد .
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .

asal
08-16-2010, 09:19 PM
یک خانم معلم (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85) ریاضی به یک پسر هفت ساله ریاضی یاد می‌داد.
یک روز ازش پرسید: اگر من بهت یک سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) و یک سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) و یکی بیشتر سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) بدهم تو چند تا سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) خواهی داشت؟
پسر بعد از چند ثانیه با اطمینان گفت: ۴ تا!
معلم (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85) نگران شده انتظار یک جواب صحیح آسان رو داشت (۳).
او نا امید شده بود. او فکر کرد “شاید بچه خوب گوش نکرده است” تکرار کرد: خوب گوش کن، خیلی ساده است تو می‌تونی جواب صحیح بدهی اگر به دقت گوش کنی.
اگر من به تو یک سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) و یک سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) دیگه و یکی بیشتر سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) بدهم تو چند تا سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) خواهی داشت؟
پسر که در قیافه معلمش نومیدی می‌دید دوباره شروع کرد به حساب کردن با انگشتانش در حالیکه او دنبال جوابی بود که معلمش رو خوشحال کند تلاش او برای یافتن جواب صحیح نبود تلاشش برای یافتن جوابی بود که معلمش را خوشحال کند.
برای همین با تامل پاسخ داد “ ۴ ″….. نومیدی در صورت معلم (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85) باقی ماند.
به یادش اومد که پسر توت (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%AA%D9%88%D8%AA) فرنگی (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C) رو دوست دارد.
او فکر کرد شاید پسرک سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) رو دوست ندارد و برای همین نمی‌تونه تمرکز داشته باشه.
در این موقع او با هیجان فوق العاده و چشم‌های برق‌زده پرسید:
اگر من به تو یک توت (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%AA%D9%88%D8%AA) فرنگی (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C) و یکی دیگه و یکی بیشتر توت (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%AA%D9%88%D8%AA) فرنگی (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C) بدهم تو چند تا توت (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%AA%D9%88%D8%AA) فرنگی (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%81%D8%B1%D9%86%DA%AF%DB%8C) خواهی داشت؟
معلم (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85) خوشحال بنظر می‌رسید و پسرک با انگشتانش دوباره حساب کرد.
و پسر با تامل جواب داد “ ۳ (http://dastans.myfablog.com/) ″ ؟
حالا خانم معلم (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85) تبسم پیروزمندانه داشت. برای نزدیک شدن به موفقیتش او خواست به خودش تبریک بگه ولی یه چیزی مونده بود او دوباره از پسر پرسید:
اگر من به تو یک سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) و یک سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) دیگه و یکی دیگه بیشتر سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) بدهم تو چند تا سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) خواهی داشت؟ پسرک فوری جواب داد “ ۴ ″!!!
خانم معلم (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D9%85%D8%B9%D9%84%D9%85) مبهوت شده بود و با صدای گرفته و خشمگین پرسید چطور ؟ آخه چطور؟
پسرک با صدای پایین و با تامل پاسخ داد “برای اینکه من قبلا یک سیب (http://dastans.myfablog.ir/?tand=%D8%B3%DB%8C%D8%A8) در کیفم داشتم”
نتیجه : اگر کسی جواب غیر قابل انتظاری به سوال ما داد ضرورتا آن اشتباه نیست شاید یه بُعدی از آن را ابدا نفهمیدیم.

Jupiter
08-30-2010, 04:40 PM
شکل گیری شخصیت در خانواده های دو فرزندی
دو پسر در خانواده مرفه
تربیت و شخصیت دو پسر بستگی به فرهنگ حاکم بر خانواده داردکه به کدام سوگرایش دارند . اگر فرهنگ خانواده کاملاً مادی باشد ، آن دو پسر هم به سوی مادیات گرایش می یابند . در عین حال چون پسر بزرگ بیشتر مورد توجه است و روی او اعتبار بیشتری باز شده است حالت اقتدار بیشتری دارد ، مسئولیت پذیر و کاری است و در انجام کارها ساعی است و از خود تنبلی نشان نمی دهد .
در حالی که دومی تا حدودی تنبل است و از اقتدار کمتری برخوردار است . از سوی دیگر به دلیل وجود امکانات ، این بچه ها با هم درگیر نشده و کاری به کار هم ندارند .
دو پسر در خانواده فقیر و معمولی
پسر اول مدام نظارت پدر را بر خود احساس می کند . او دائم از سوی پدر و مادر تحت کنترل است . از این رو کوچکترین عمل او زیر ذره بین برده شده و مورد نقد و بررسی است . و با شدت با آن برخورد می شود . پسر اول معمولاً‌ احساس دوگانه ای در خود دارد . از یک سو مدام به او تذکر می دهند که بزرگتر است ، باید گذشت کند ، رفتار بزرگترها را داشته باشد حتّی رفتارهای بچه گانه را انجام ندهد ، از سوی دیگر مدام در حال امر و نهی شدن است . در حالی که در مقایسه با پسر دوم راحت تر و آزادتر است . معمولاً پسر بزرگتر رفتارهای پدر را تقلید کرده و همان روش را برسر برادر کوچک انتقال می دهد .

یک نکته هم در مورد فرزند بزرگ پسر آن است که پس از ازدواج علاقه دارد ، در رابطه با همسر خود در برخی موارد حالت کودکانه یافته و همسر ش نقش مادری را هم ایفاء کند.
معمولاً پسر دوم بیشتر سرکوفت می شود در نتیجه اراده ای ضعیف تر دارد ، پسر اول حالت حاکمیت و آمریت دارد . به این جهت روحیه رهبری در او قوی است ، به عکس در پسر دوم که حالت رهبری کمتر و آرام تر است .
اگر پدر و مادر به بچه اول بیشتر از بچه دوم توجه کنند ، دومی آرام و خمود می شود ، حتی ممکن است احساس افسردگی داشته باشد. زیرا تصور می کند وجود او اهمیت چندانی در خانه ندارد و کسی به او اعتنا و توجهی ندارد ،‌لذا تمایل به گوشه نشینی و انزوا می یابد .
حال به عکس اگر در خانواده توجه کمتر به پسر بزرگتر باشد . پسر دوم شرور ، تهاجمی و بی تربیت می شود ، زیرا پدر و مادر به دلیل توجه بیش از حد به او ، او را لوس و بی مسئولیت بار می آورند . این فرد در زندگی عملی خود هم فاقد پشتکار و انضباط است و پس از ازدواج این موضوع را به خانواده خود نیز تسری خواهد داد .
دختر – پسر
اگر فرزند اول دختر (http://www.roozeshadi.com/)و فرزند (http://www.roozeshadi.com/)دوم پسر باشد . حالت حاکم بر روابط خواهر و برادر بر محور لجبازی است ، چون معمولاً پسرها مورد توجه زیاد والدین هستند ( در مقایسه با دخترها) از سوی دیگر دختر بزرگ ناچار است کارهای خانه را هم انجام دهد ، اما توجه و پاداش ها به طرف پسر کوچک تر منتقل می شود . این مسأله هم سبب برخورد رقابت آمیز برادر و خواهر و توسعه لج بازی میان آنها می شود . این رابطه به صورت مداوم تکرار شده و ادامه می یابد . در این وضع هر دو در صدد اعمال سلطه هستند ،‌ لچ بازی سبب می شود ، آنها حالت یکدندگی یافته و در همه خواستهای خویش بدون توجه به دیگری پافشاری کنند .
پسر – دختر
در صورتیکه در میان خانواده دو فرزندی ، فرزند اول پسر و دومی دختر باشد . پسر حالت تحکم و رهبری دارد. دنبال اعمال سلطه و حاکمیت است . اما دختر حالت مادرانه می یابد. از سویی تصور می کند که هم طراز برادر بزرگش است . احساس کوچک بودن ندارد . اما از آنجا که مادر هم از او توقعاتی دارد ، لذا احساس مادر بودن دارد.
دختر – دختر
اگر در خانواده دو فرزند. هر دو دختر باشند ، در نتیجه نوعی رقابت میان دو فرزند آغاز و توسعه می یابد . زیرا هر دو آنها می کوشند حالت مادرانه داشته باشند . اما به هر حال معمولاً در خانواده ایرانی بچه اول بیشتر حالت مادرانه می یابد و حالت دومی در این مورد عقب تر و

sbn94
10-03-2010, 02:19 PM
چند عکس و جملاتی زیبا از دکتر شریعتی

http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/1.jpg (http://www.salijoon.ws/)
.............................. ..........
http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/2.jpg (http://www.salijoon.ws/)

می خواستم زندگی کنم ، راهم را بستند
ستایش کردم ، گفتند خرافات است
عاشق شدم ، گفتند دروغ است
گریستم ، گفتند بهانه است
خندیدم ، گفتند دیوانه است
دنیا را نگه دارید ، می خواهم پیاده شوم !
دکتر علی شریعتی
****************************** *****************
http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/3.jpg (http://www.salijoon.ws/)

زنده بودن را به بیداری بگذرانیم که سالها به اجبار خواهیم خفت (دکتر شریعتی)
********************************************
در عجبم از مردمی که خود زیر شلاق ظلم و ستم زندگی می کنند و بر حسینی می گریند که آزادانه زیست و آزادانه مرد.
دکتر علی شریعتی
****************************** ****************
http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/4.jpg (http://www.salijoon.ws/)

انسان مجبور نیست حقایق را بگوید ولی مجبور است چیزی را که می گوید حقیقت داشته باشد
علی شریعتی
*****************************
http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/5.jpg (http://www.salijoon.ws/)
"خدایا چگونه زندگی کردن را به من بیاموز چگونه مردن را خود خواهم آموخت - دکتر شریعتی"
****************************** ********
http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/6.jpg (http://www.salijoon.ws/)

"تهمت و دروغ را دشمن سفارش میدهد و منافق میسازد و عوام فریب پخش میکند وعامی انرا میپذیرد(دکتر علی شریعتی)"
****************************** ********************
"خدایا شهرت منی را که میخواهم باشم قربانی منی را که: میخواهند باشم نکند * شریعتی"
****************************** *******
http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/7.jpg (http://www.salijoon.ws/)

"زمانی مصاحبه گری از معلم صداقت و صمیمیت دکتر علی شریعتی پرسید :
به نظر شما چه لباسی را به زن امروز بپوشانیم ؟
دکتر علی شریعتی در جواب گفتند : نمیخواهد لباسی بدوزید و بر تن زن امروز نمائید . فکر زن را اصلاح کنید او خود تصمیم میگیرد که چه لباسی برازنده اوست"

****************************** *************

http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/8.jpg (http://www.salijoon.ws/)

"دکتر علی شریعتی:انسان به اندازه ای که به مرحله انسان بودن نزدیک می شود ،احساس تنهایی بیشتری می کند"
****************************** ********

http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/9.jpg (http://www.salijoon.ws/)

"انسان عبارت است از یک تردید. یک نوسان دائمی. هر کسی یک سراسیمگی بلاتکلیف است. (دکتر شریعتی)"
******************

http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/11.jpg (http://www.salijoon.ws/)

-"خداوندا من با تمام کوچکیم یک چیز از تو بیشتر دارم و آن هم خدای است که من دارم و تو نداری
دکتر شریعتی"
****************************** ******************** **
http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/12.jpg (http://www.salijoon.ws/)

"هر کس بد ما به خلق گوید ما چهره دل نمی خراشیم ما خوبی او به خلق گوییم تا هردو دروغ گفته باشیم (دکتر علی شریعتی)"
****************************** *****

http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/13.jpg (http://www.salijoon.ws/)

"خدایا هر که را عقل دادی ، چه ندادی؟ و هر که را عقل ندادی ، چه دادی؟؟؟
دکتر شریعتی"
****************************

http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/14.jpg (http://www.salijoon.ws/)

با شیطان هم داستان شدم تا در برابر هیچ آدمی سر تسلیم فرود نیاورم.
****************************** **************

http://salijoon.ws/mail/890710/shariati/15.jpg (http://www.salijoon.ws/)

هرگز از کسی که همیشه با من موافق بود ، چیزی یاد نگرفتم . . .
( دکتر علی شریعتی )
**************************** دکتر شریعتی: مادرم میگفت عاشقی یک شب است و پشیمانی هزار شب؛ هزار شب است پشیمانم که چرا یک شب عاشقی نکرده ام

****************************


گاه گاهي به يادت غزلي مي خوانم تانگويي که دلم غافل از آن عهدو وفاست .خوب رويان همه گر بادل من خوب شوند خوب من، با همه خوبان حساب توجداست
****************************

یه مرداب برای بدست آوردن یه نیلوفر سالها میخوابه تا آرامش نیلوفر به هم نخوره پس اگرکسی رو دوست داری برای داشتنش حتی شده سالها صبر کن
****************************

بزرگترین اقیانوس آرام است آرام باش تا بزرگترین باشی
****************************

خوش به حال مسافركش هاي ميدان آزادي / هر روز آزادانه فرياد ميزنند/ آزادي، آزادي.
****************************

fati joon
10-05-2010, 08:10 PM
خدایا به داده هایت....به نداده هایت.......وبه گرفته هایت...شکر
زیرا در داده هایت نعمت.....در نداده هایت قسمت ...ودر گرفته هایت حکمت وامتحان است....
امام علی
نکته اخلاقی:همیشه یاد بگیر شکرگزار باشی حتی اگه روزگار باهات نساخته وشرایطو واسه ناشکریت آماده کرده

zamara
10-08-2010, 07:53 PM
اصطلاح "آدم هفت خط
ما معمولاً عادت داریم در توصیف اشخاص زیرک و باهوش و اکثراً رند و مکاراز اصطلاح "آدم هفت خط" استفاده کنیم! اما چرا؟
روایتی درمورد ریشۀ تاریخی اصطلاح "هفت خط" وجود دارد. این روایت بر می گردد به آئین شرابخواری در حضور پادشاه در دوران ساسانیان. در آن زمان پیمانه های ظریف و زیبائی از شاخ گاو یا بزکوهی درست می کردند که چون پایه نداشته است کسی نمی توانسته آن را روی زمین یا میز بگذارد و از نوشیدن شرابِ ریخته شده در پیمانه اش طفره برود. از این رو دارندۀ جام مجبور بوده است محتویات آنرا لاجرعه سربکشد. اما برای اینکه کسی بیش ازاندازۀ ظرفیت خود باده گساری نکند واز سرِ مستی با حرکت و یا گفتار خود، احترام و شأن مجلس شاهانه را از بین نبرد، هر کدام از مدعوین، پیمانه (شاخ) مخصوص خود را داشته که به جهت تعین میزان توانائی او در باده گساری خطی در داخل آن شاخ کشیده شده بوده که ساقی برای دارنده پیمانه فقط تا حدِ همان خط، شراب در پیمانه اش می ریخته است .
به مرور زمان تمامی پیمانه های شراب را با هفت خط، مشخص و درجه بندی کردند. در مجالسی که پادشاه حضور داشته است، میهمانان معمولاً از سه تا شش خط شراب می نوشیده اند. اما بوده اند افرادی که " لوطی" نیز خوانده می شده اند که تا هفت خط را شراب می نوشیدند بدون آنکه حالتی مستانه درآنها ظاهر شود که در پی آن دست به حرکاتی بزنند که موجب هتکِ حرمتِ حضور پادشاه در مجلس بشود.
این قبیل افراد را "هفت خط" می نامیده اند، یعنی که آنها افرادی صاحب ظرفیت و زرنگ بوده و به کلیه رموز و فنون شرابخواری تسلط کامل داشته اند.
این اصطلاح به مرور زمان جنبه عام و مَجازی پیدا کرده و در فرهنگ عامه به افراد باهوش و زیرک و مرد رند "هفت خط" اطلاق گردیده است.
جهت مزید اطلاع اضافه ميشود که هر یک از خطوط هفتگانه جام شراب، اسم ویژۀ خود را داشته است:
1- خط مزور - کمترین میزان شراب در جام
2- خط فرودینه
3- خط اشک
4- خط ازرق (خط شب، خط سیاه یا خط سبز) این خط کاملاً در وسط پیمانه بوده و خط اعتدال درشرابخواری محسوب می گردیده است.
5- خط بصره
6- خط بغداد
7- خط جور که لب پیمانه بوده و جام بیش از آن جا نداشته؛ به عبارت دیگر جام لبریز از شراب می بوده است. (شمارۀ خط های جام را در پاره ای از اسناد بالعکس نیز نوشته اند که به آن ترتیب خط جور خط اول و خط مزور خط هفتم محسوب می گردیده که به گمان من چندان درست به نظر نمی رسد.)

Aida_red
10-09-2010, 02:46 AM
همه میخواهند بشریت را عوض کنند ،دریغا که هیچ کس در این

اندیشه نیست که خود را عوض کند . تولستوی

P!NK
10-09-2010, 07:50 PM
*به سه ڇيز تكيه نكن:غرور،دروغ و عشق ادمي با غرور مي تازد با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر پياده هم شده است سفر كن، در ماندن مي پوسي
-------------------------------------------------------------
حرف هايي هست براي گفتن كه اگر گوشي نبود،نميگوييم و حرف هايي

هست براي نگفتن،حرف هايي كه هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي اورند

و سرمايه هر كسي به اندازه ي حرف هايي كه براي نگفتن دارد
----------------------------------------------------------------------
با تو همه رنگهاي اين سرزمين را اشنا ميبينم
--------------------------------------------------
ايمان بي عشق اسارت در ديگران است و عشق بي ايمان اسارت در خود.
------------------------------------------------------------------------------------
ترجیح میدم در خیابان راه بروم و به فکر خدا باشم تا آنکه در مسجد باشم و به فکر کفش هایم . . .
------------------------------------------------------------------------------------------------------------
اگر تنهاترين تنها شوم باز خدا هست خدا جايگزين همه ي نداشتن هاست
----------------------------------------------------------------------------------
در دردها دوست را خبر نكردن خود يك عشق ورزيدن است تقيه ي درد زيباترين نمايش ايمان است
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
-وقتي نميتواني فرياد بزني ناله نكن خاموش باش!!! قرن ها ناليدن به كجا انجاميد؟؟؟
--------------------------------------------------------------------------------------------
من اگر خودم بودم و خودم فلسفه ميخواندم و هنر تنها اين دو است كه دنيا براي من دارد خوراكم فلسفه و شرابم هنر و ديگر بس...
---------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
وقتي عشق فرمان ميدهد محال سر تسليم فرو مي اورد
---------------------------------------------------------------
علي تجلي عدالت مظلوم در طول تاريخ است
-------------------------------------------------
خدايا در برابر هر انڇه انسان ماندن را به تباهي ميكشاند مرا با نداشتن و نخواستن رويين تن كن
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------
از دانش طعامم دادند و از شعر شرابم نوشاندند و حقيقت دينم شد و راه رفتنم.و خير حياتم شد و كار ماندنم و زيبائي عشقم شد و بهانه زيستن...
------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوست داشتن از عشق برتر است و من هر گز خود را تا سطح بلندترين قله هاي عشق اي بلند پايين نخواهم اورد...
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
انسان خدا گونه اي در تبعيد است
-------------------------------------
هر كس به ڇيزي تبديل ميشود كه به ان عشق ميورزد

اگر سنگي را دوست داشته باشي سنگ ميشوي

اگر هدفي را دوت داشته باشي به ان هدف تبديل ميشوي

اگر به فردي عشق بورزي ان فرد ميشوي

و اگر به خدا عشق بورزي خدائي ميشوي

اينك انتخاب با تو است...!
---------------------------------
زنده بودن را به بيداري بگذرانيم،كه سال ها به اجبار خواهيم خفت...
-------------------------------------------------------------------------------
بدتر از توجيه هاي غلط،توجيه هاي درست!!يعني تكيه كردن بر يك حقيقت براي پايمال كردن حقيقت ديگر
-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

خدايا...به من بگو تو خود ڇگونه ميبيني؟ ڇگونه قضاوت ميكني؟ ايا عشق ورزيدن به اسم ها تشيع است؟يا شناختن مسمي ها
-------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
دوست داشتن كسي كه لايق دوست داشتن نيست اسراف محبت است
-------------------------------------------------------------------------------------
در روزگار جهل شعور خود جرم است.

مصداق اين دوره زمونه
------------------------------------------
در عطا كردن است كه ستوده ميشويم و در بخشيدن است كه بخشيده مي شويم.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
وقتي خواستم زندكي كنم راهم را بستند

وقتي خواستم ستايش كنم كفتند خرافات است

وقتي خواستم عاشق شوم كفتند دروغ است

وقتي كريست كفتند بهانه است

وقتي خنديدم كقتيند ديوانه است

دنيا را نكه دارد مي خواهم بياده شوم
-------------------------------------
در عجبم از مردمي كه خود زير شلاق ظلم و ستم زندكي ميكنند و بر حسيني ميگريند كه ازادانه زيست...
_________________
اگر قادر نيستي خود را بالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را

بالا ببري
_________________
عشق يك فريب است و دوست داشتن يك صداقت راستين و صميمي و بي انتها....
_________________
در دشمني دو رنكي نيست كاش دوستان هم در موقع خود جون دشمنان بي ريا بودند...
_________________
عشق در دريا غرق شدن است و دوست داشتن در دريا شنا كردن عشق بينايي را ميگيرد دوست داشتن ميدهد
_________________
اگر دوست داشتن به حد اخلاص رسيده باشد دوست داشتن را به دوست همانند ميكند
_________________
دلي كه از بي كسي غمگين است هر كسي را ميتواند تحمل كند...

(جمله قشنگيه ها دوباره بحون)
_________________
مرا كسي نساخت خدا ساخت نه انجنان كه كسي ميخواست كه من كسي نداشتم كسم خدا بود.كس بي كسان او بود كه مرا ساخت ان جنان كه خودش خواست
_________________
مصلحت گفتن خوشایند است و فریب دادن و دروغ بافتن و تایید و تعریف کردن شیرین اما حقیقت تلخ است.
_________________
سکوت عجب رسایی است آنجا که حنجره ای برای فریاد نمیماند.
_________________
تحصیل کرده ها ممکن است آغاز کننده خوبی باشند ولی پایان دهنده و عمل کننده ها در ایدئولوژی ها توده ها هستند
_________________
شگفتا!!وقتی که بود نمیدیدم.وقتی میخواند نمیشنیدم وقتی دیدم که نبود

وقتی شنیدم که نخواند.
_________________
خدایا خودخواهی را چنان در من بکش یا چندان بر کش تا خودخواهی دیگران را

احساس نکنم.و ار آن در رنج نباشم
_________________
من آن نی خشکم که بر لب های نوازشگر نا پیدای تو که قصه فراق را در من

مینوازی به قربت خویش پی بردم
_________________
نیاز نشانه نقص نیست .کسی که تابلوی زیبایی را میشکد همیشه نیاز دارد

کسانی را از آن دیدن کنند. شاعر نیاز دارد تا شعرش خوانده شود.
_________________
انسان بیش از زندگی است آنجا که هستی پایان می یابد او ادامه میابد.
_________________
اگر از سکوت به خشم آمدی سکوت کن...

pesarjonoob
10-09-2010, 09:54 PM
افرین فرید جان این تا چند روز پیش در امضای بنده قرار داشت.
*به سه ڇيز تكيه نكن:غرور،دروغ و عشق ادمي با غرور مي تازد با دروغ مي بازد و با عشق مي ميرد.

Jupiter
10-09-2010, 09:57 PM
آن گاه که تنها شدی و در جست و جوی یک تکیه گاه مطمئن هستی، بر من توکل نما.
(نمل/79)
آن گاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی شوی، به من امیدوار باش.
(زمر/53)
آن گاه که سرمست زندگانی دنیا و مغرور به آن شدی، به یاد قیامت باش. (فاطر/5)
آن گاه که در پی تعالی و کمال هستی، نیتت را پاک و الهی کن. (فاطر/5)
آن گاه که دوست داری به آرزویت برسی به درگاهم دعا کن تا اجابت نمایم. (غافر/60)
آن گاه که دوست داری کسی همواره به یادت باشد، به یاد من باش که همواره به
یاد تو هستم. (بقره/152)
آن گاه که دوست داری با من هم سخن شوی، نماز را به یاد من بخوان. (طه/14)
آن گاه که روحت تشنه نیایش و راز و نیاز است، آهسته مرا بخوان. (اعراف/55)
آن گاه که شیطان همواره در پی وسوسه توست، به من پناه ببر. (مومنون/97)
آن گاه که لغزش ها روحت را آزرده ساخت، در توبه به روی تو باز است. (قصص/67)

pesarjonoob
10-29-2010, 08:55 AM
چون از این تاپیک خیلی خوشم میاد گفتم .این تاپیک رو بیارم بالا.

pesarjonoob
12-10-2010, 05:28 PM
آهنگري که روحش را وقف خدا کرده بود

آهنگري پس از گذراندن جواني پرشر و شور، تصميم گرفت روحش را وقف خدا کند. سال‌ها با علاقه کار کرد، به ديگران نيکي کرد، اما با تمام پرهيزگاري، در زندگي‌اش اوضاع درست به نظر نمي‌آمد. حتي مشکلاتش مدام بيش‌تر مي‌شد.

يک روز عصر، دوستي که به ديدنش آمده بود و از وضعيت دشوارش مطلع شد، گفت: «واقعا که عجبا. درست بعد از اين که تصميم گرفته‌اي مرد خداترسي بشوي، زندگي‌ات بدتر شده، نمي‌خواهم ايمانت را ضعيف کنم اما با وجود تمام رنجهايي که در مسير معنويت به خود داده‌اي، زندگيي‌ات بهتر نشده.

آهنگر مکث کرد و بلافاصله پاسخ نداد.

سرانجام در سکوت، پاسخي را که مي‌خواست يافت.

اين پاسخ آهنگر بود:

در اين کارگاه، فولاد خام برايم مي‌آورند و بايد از آن شمشير بسازم. مي‌داني چه طور اين کار را مي‌کنم؟ اول تکه‌ي فولاد را به اندازه‌ي جهنم حرارت مي‌دهم تا سرخ شود. بعد با بي‌رحمي، سنگين‌ترين پتک را بر مي‌دارم و پشت سر هم به آن ضربه مي‌زنم، تا اين که فولاد، شکلي را بگيرد که مي‌خواهم. بعد آن را در تشت آب سرد فرو مي‌کنم، و تمام اين کارگاه را بخار آب مي‌گيرد، فولاد به خاطر اين تغيير ناگهاني دما، ناله مي‌کند و رنج مي‌برد. بايد اين کار را آن قدر تکرار کنم تا به شمشير مورد نظرم دست بيابم. يک بار کافي نيست.

آهنگر مدتي سکوت کرد و سپس ادامه داد:

گاهي فولادي که به دستم مي‌رسد، نمي‌تواند تاب اين عمليات را بياورد. حرارت، ضربات پتک و آب سر، تمامش را ترک مي‌اندازد. مي‌دانم که اين فولاد، هرگز تيغه‌ي شمشير مناسبي در نخواهد آمد. آنوقت است که آنرا به ميان انبوه زباله‌هاي کارگاه مياندازم.

باز مکث کرد و بعد ادامه داد:

مي‌دانم که در آتش رنج فرو مي‌روم. ضربات پتکي را که زندگي بر من وارد کرده، پذيرفته‌ام، و گاهي به شدت احساس سرما مي‌کنم. انگار فولادي باشم که از آبديده شدن رنج مي‌برد. اما تنها دعايي که به درگاه خداوند دارم اين است :

«خداي من، از آنچه براي من خواسته‌ اي صرفنظر نکن تا شکلي را که مي‌خواهي ، به خود بگيرم. به هر روشي که مي‌پسندي ادامه بده ؛ هر مدت که لازم است، ادامه بده، اما هرگز، هرگز مرا به کوه زباله‌هاي فولادهاي بي فايده پرتاب نکن».

pesarjonoob
12-10-2010, 05:40 PM
عجب خوش شانسي!
پير مرد روستا زاده اي بود که يک پسر و يک اسب داشت. روزي اسب پيرمرد فرار کرد، همه همسايه ها براي دلداري به خانه پير مرد آمدند و گفتند:عجب شانس بدي آوردي که اسبت فرارکرد!

روستا زاده پير جواب داد: از کجا ميدانيد که اين از خوش شانسي من بوده يا از بد شانسي ام؟ همسايه ها با تعجب جواب دادن: خوب معلومه که اين از بد شانسيه!

هنوز يک هفته از اين ماجرا نگذشته بود که اسب پي مرد به همراه بيست اسب وحشي به خانه برگشت. اين بار همسايه ها براي تبريک نزد پيرمرد آمدند: عجب اقبال بلندي داشتي که اسبت به همراه بيست اسب ديگر به خانه بر گشت!

پير مرد بار ديگر در جواب گفت: از کجا ميدانيد که اين از خوش شانسي من بوده يا از بد شانسي ام؟ فرداي آن روز پسر پيرمرد در ميان اسب هاي وحشي، زمين خورد و پايش شکست. همسايه ها بار ديگر آمدند: عجب شانس بدي! وکشاورز پير گفت: از کجا ميدانيد که اين از خوش شانسي من بوده يا از بد شانسي ام؟ وچند تا از همسايه ها با عصبانيت گفتند: خب معلومه که از بد شانسيه تو بوده پيرمرد کودن!

چند روز بعد نيروهاي دولتي براي سربازگيري از راه رسيدند و تمام جوانان سالم را براي جنگ در سرزميني دوردست با خود بردند. پسر کشاورز پير به خاطر پاي شکسته اش از اعزام، معاف شد.

همسايه ها بار ديگر براي تبريک به خانه پيرمرد رفتند: عجب شانسي آوردي که پسرت معاف شد! و کشاورز پير گفت: از کجا ميدانيد که...؟

red_horn
10-07-2011, 04:44 PM
چرا ژاپن پیشرفته شد ؟

مدیر گروه معماری دانشگاه ...

http://niazerooz.com/Im/P/89/0930/Safe6342853426931.jpg (http://groups.yahoo.com/group/khalij_fars/join)
http://niazerooz.com/Im/P/89/0930/Safe6342853426971.jpg (http://groups.yahoo.com/group/khalij_fars/join)

دفتر رئیس دانشگاه توکیوhttp://niazerooz.com/Im/P/89/0930/Safe6342853427021.jpg

لازم نیست در بزنید لطفا وارد شوید.http://niazerooz.com/Im/P/89/0930/Safe6342853427051.jpg

(http://groups.yahoo.com/group/khalij_fars/join)

red_horn
10-07-2011, 04:50 PM
ساحل در هر خانه.. دبی


نخل جمیرا در دبی عکسهای جدید @

http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=2&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)



http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=3&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)




http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=4&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)


http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=5&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)


http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=6&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)


http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=7&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)


http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=8&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)


http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=9&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)
<>

حالا این را ببینید.
این 801m گرفته جهان از بلندترین ساختمان برج دبی '@ 2،620 فوت /!

شما چه فکر میکنید؟

http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=10&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)

آخرين ساختمان آنقدر بلند هست

كه كارگراني كه در بالاترين

طبقات كار مي كنند گردش زمين

را مي بينند














واقعا شگفت انگیز

نگاهی به لبه (گوشه سمت راست از بالا) از تصویر ، شما تقریبا می توانید زمین را ببینید

http://us.mg3.mail.yahoo.com/ya/download?mid=1%5f1682114%5fADzFtEQAAX%2byTonfPQrYC ShHVt0&pid=11&fid=Inbox&inline=1 (http://groups.google.com/group/Mandana)
افرادی که در حال کار بر روی بالا ترین Girders می توانید مشاهده کنید 'چرخش زمین

persha
10-07-2011, 05:38 PM
اشتباه فرشتگان .
درویشی به اشتباه فرشتگان به جهنم فرستاده میشود .
پس از اندك زمانی داد شیطان در می آید و رو به فرشتگان می كند و می گوید : جاسوس می فرستید به جهنم!؟
از روزی كه این ادم به جهنم آمده مداوم در جهنم در گفتگو و بحث است و جهنمیان را هدایت می كند و...
حال سخن درویشی كه به جهنم رفته بود این چنین است:
با چنان عشقی زندگی كن كه حتی بنا به تصادف اگر به جهنم افتادی خود شیطان تو را به بهشت باز گرداند

persha
10-07-2011, 05:51 PM
وقتی کبوتری شروع به معاشرت با کلاغ ها می کند پرهایش سفید می ماند، ولی قلبش سیاه میشود.
(دکتر شریعتی)

sky girl
10-08-2011, 08:34 PM
دو چيز را فراموش نكن : ياد خدا و ياد مرگ . دو چيز را فراموش كن : بدي ديگران در حق تو و خوبي تو در حق ديگران . چهار چيز را نگه دار : گرسنگيت را سر سفره ديگران،
زبانت را در جمع، دلت را سر نماز و چشمت را در خانه دوست
*******************
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما پول‌دارها محترمترند .
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما دخترها پرطرف‌دارترند .
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بچه‌ها واجب‌ترند .
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما خانم‌ها مقدم‌ترند .
همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما سياه‌ها بدبخت‌ترند و سفيدها برترند...
البته تبعيضي در كارنيست . در كل همه آدم‌ها با هم برابرند ، اما بعضي‌ها برابرترند

persha
10-09-2011, 05:21 PM
یادت باشد:
همای سعادت بر شانه ات نخواهد نشست مگر آن که شانه ای به گستردگی و پهنای کوهستان داشته باشی ( کوروش بزرگ)

جانم فدای پرسپولیس
10-17-2011, 11:10 AM
کوتاه ترین راه


کوتاه ترین راه رسیدن به ثروت آن است که قابلیت هایت را بشناسی و برآنها تکیه کنی.
کوتاه ترین راه برای جلوگیری از شکست احتمالی ، مشورت با کسانی است که قبلاً آن راه را رفته اند.
کوتاه ترین راه برای داشتن روانی سالم ، در نظر گرفتن زمانی برای خنده و شادی در هر روز است.
کوتاه ترین راه بری اینکه نخواهی چیزی را به خاطر بسپاری ، نگفتن دروغ است.
کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرزوها ، واقع بین بودن است.
کوتاه ترین راه برای غیبت نکردن آن است که عیوب خود را مثل عیب دیگران ، ببینی .
کوتاه ترین راه برای داشتن جسمی سالم ، اعتدال در خوردن است ، نه زیاد و نه کم.
کوتاه ترین راه برای یافتن یک دوست ، توجه به علایق طرف مقابل است.
کوتاه ترین راه مبارزه با ترس ، روبه رو شدن با آن ترس است.
کوتاه ترین راه عشق ورزیدن ، نگاهی است خالص و بی ریا توام با عشق.
کوتاه ترین راه برای رهایی از افسردگی ، فکر کردن به چیزهای خوب است.
کوتاه ترین راه برای رسیدن به ثبات ، آن است که بر آن چه ایمان داری پافشاری کنی ، حتی اگر یک لشکر مخالف داشته باشی.
کوتاه ترین راه برای رسیدن به تکامل ، انتقاد پذیریی است.
کوتاه ترین راه برای دروغ نگفتن ، شجاع بودن است.
کوتاه ترین راه برای آینده نگری ، قناعت است.
کوتاه ترین راه برای حسرت نخوردن ، آن است که همیشه در حال زندگی کنی.
کوتاه ترین راه برای حل یک مساله ، فهمیدن درست صورت مساله است.
کوتاه ترین راه برای رسیدن به آرامش ، آن است که کمتر به چیزهایی که نداری فکر کنی.
کوتاه ترین راه برای اثبات دوستی ات به یک دوست ، آن است که شنوده خوبی باشی.
کوتاه ترین راه برای فاش نساختن راز دیگران آن است که هرگز به رازشان گوش ندهی.
کوتاه ترین راه برای تحقیر نکردن دیگران این است که فقط چند لحظه خودت را جای آنها قرار دهی.
کوتاه ترین راه برای رسیدن به قدرت واقعی ، تقویت هر چه بیشتر منطق است.
کوتاه ترین راه مقابله با دشمنان آن است که هرگز خونسردی ات را از دست ندهی.
کوتاه ترین راه غلبه بر مشکلات ، کوچک و ناچیز شمردن آنها است.
کوتاه ترین راه برای دانستن یک ارتباط سالم ، داشتن فکر و اندیشه سالم و قلب پاک است.

ثنا بانو
10-17-2011, 11:26 AM
رد پا (http://onlylove.parsiblog.com/Posts/8/%d8%b1%d8%af+%d9%be%d8%a7/)
شبی خواب دیدم . خواب دیدم درطول ساحل با پروردگارم قدم میزنم.

سراسر آسمان صحنه هایی از زندگی ام را نشان میداد.برای هر صحنه ،به دو ردیف رد پا روی شن توجه کردم . یکی به من تعلق داشت ودیگری به خداوند.

وقتی آخرین صحنه در مقابلم نمایان شد،باز به رد پاها نگریستم.فقط یک ردیف رد پا باقی مانده بود.

همچنین متوجه شدم که این در بدترین واندوه بارترین اوقات زندگی ام اتفاق افتاده بود .مضطرب شدم واز پروردگار پرسیدم:

پروردگارا،تو گفتی که از هنگامی که من تصمیم گرفتم از تو پیروی کنم ،تو تمام راه را با من گام خواهی برداشت،اما من متوجه شدم که در طی سخت ترین اوقات زندگی ام فقط یک رد پا وجود دارد،نمی فهمم چرا،وقتی به تو بیشتر احتیاج داشتم ،تو مرا ترک کردی ؟؟؟

پروردگار پاسخ داد:فرزند عزیزم ،من تو را دوست دارم وهرگز رهایت نمی کنم.

در دوران آزمون ورنج تو ،وقتی فقط یک ردیف رد پا می بینی زمانی است که من تو را در آغوشم می بردم

جانم فدای پرسپولیس
10-17-2011, 12:06 PM
آیا میدانستید ؟ !


http://persian-star.org/1389/2/29/question_mark.jpg (http://www.persian-star.org/)


آیا میدانستید که بیماری قند اولین عامل کوری در مردم جهان است ؟

آیا میدانستید که شیرینی تنها مزه ای است که جنین در رحم مادر هم می فهمد ؟

آیا میدانستید که زنبور عسل ۵ چشم دارد که ۲ تا اصلی در بغل سر و ۳ تا بر روی سر اون قرار داره ؟

آیا میدانستید که بیست درصد آب شیرین جهان میان آمریکا و کانادا قرار دارد ؟

آیا میدانستید که مورچه در مایکروویو زنده میماند ؟

آیا میدانستید که خوردن ۱ سیب اول صبح، بیشتر از قهوه باعث دور شدن خواب آلودگی می‌شود ؟

آیا میدانستید که کره زمین از ۱۰۲ عنصر بوجود آمده و این ۱۰۲ عنصر در بدن انسان وجود دارد ؟

آیا میدانستید که در هر ثانیه ۵۰۰۰ بیلیون بیلیون الکترون به صفحه TV برخورد میکند تا تصویر را ایجاد کند ؟

آیا میدانستید که تعداد چینی‌های که انگلیسی بلدند، از آمریکایی‌های که انگلیسی بلدند، بیشتر است ؟

آیا میدانستید که گرمترین نقطه جهان نقطه ای بنام گندم بریان در کویر لوت ایران با ۷۵ درجه گرما می باشد ؟

آیا میدانستید که استرس تا ۵ برابر سیستم ایمنی بدن را پایین میآورد ؟

آیا میدانستید که حس بویایی خرس تقریبا صد برابر قوی تر از انسان است ؟

آیا میدانستید که دود سیگار موجود در محیط بیشتر از مصرف مواد قندی در پوسیدگی دندانهای کودکان نقش دارد ؟

آیا میدانستید که پروانه ها، چشم های مرکب دارند که تعداد آنها گاهی به هیجده هزار می رسد ؟

آیا میدانستید که در برج ایفل دو میلیون و نیم پیچ به کار رفته است ؟

آیا میدانستید که طول رگهای بدن انسان پانصد و شصت هزار کیلومتر است ؟

آیا میدانستید که زیباترین مجسمه تاریخ ایران مجسمه برنزی نادر شاه افشار است ؟

آیا میدانستید که حس بویایی انسان قادر به دریافت و تشخیص ده هزار بوی متفاوت است ؟

آیا میدانستید که کشور ایران هفدهمین کشور وسیع دنیاست ؟

آیا میدانستید که مرد در قیاس با زن مى‌تواند حروف ریزترى را بخوانند ولی شنوایى زن بهتر از مرد است ؟

آیا میدانستید که مروارید در سرکه حل می شود ؟

آیا میدانستید که یک پنجم اکسیژنی که مصرف می کنیم توسط مغز مصرف می شود ؟

آیا میدانستید که انسانی با عمر متوسط بیش از ۱۶۳ میلیون لیتر هوا استنشاق می کند ؟

آیا میدانستید که تعداد دهانه های آتشفشان سطح مریخ چهار برابر ماه است ؟

آیا میدانستید که بیش از ۱۵ هزار نوع برنج وجود دارد ؟

آیا میدانستید که پر مصرف ترین دارو در جهان قرص آرام بخش "والیوم" است ؟

آیا میدانستید که سی برابر مردمی که امروزه بر سطح زمین زندگی می کنند، در زیر خاک مدفون شده اند ؟

آیا میدانستید که در یك سانتی متر از پوست شما 12 متر عصب و 4 متر رگ و مویرگ وجود دارد ؟

آیا میدانستید که رشد كودك در بهار بیشتر است ؟

آیا میدانستید که برای اخم کردن باید 43 ماهیچه را به کار گیرید ولی برای لبخند زدن تنها حدود 17 ماهیچه به کار می افتد ؟

آیا میدانستید که هر دو هزار اخم، یک چروک بر روی صورت ایجاد می کند ؟

آیا میدانستید که در هر سال، یک انسان در حدود 6 میلیون و دویست و پنج هزار بار پلک می زند ؟

آیا میدانستید که یک انسان عادی روزانه یک لیتر بزاق دهان ترشح می کند که میزان آن در طول کل عمر او به 10 هزار گالن خواهد رسید ؟

آیا میدانستید که قلب یک انسان معمولی در بازه عمر او در حدود 3 هزار میلیون بار می تپد و 48 میلیون گالن خون را به رگ ها پمپاژ می نماید ؟

آیا میدانستید که اسب‌ها در مقابل گاز اشك آور مصون‌اند ؟

آیا میدانستید که مساحت دریاچه ارومیه 6 هزار كیلومتر مربع و عمیق‌ترین جای آن 14 متر است ؟

آیا میدانستید که نعناع سكسكه و تنگی نفس را شفا می‌دهد ؟

آیا میدانستید که در یک بوسه یک دقیقه ای 26 کالری سوخته می شود ؟

آیا میدانستید که افراد باهوش داراى روى و مس بیشترى در موهایشان هستند ؟

آیا میدانستید که جوانترین پدر و مادر جهان یک زوج ۸ و ۹ ساله بودند ؟

آیا میدانستید که نخستین رمانى که توسط ماشین تایپ نوشته شد، تام سایر بود ؟

آیا میدانستید که ایرانی ها روزانه بطور متوسط حتی نصف استکان هم شیر نـمیخورند ؟

آیا میدانستید که بیشتر سردردهای معمولی از کم نوشیدن آب میباشد ؟

آیا میدانستید که ایرانیان در آمریکا فرهیخته ترین افراد جامعه آمریکا هستند ؟

آیا میدانستید که مورچه ها هم شمردن بلدند و قدم هایشان را برای مسیر یابی میشمارند ؟

آیا میدانستید که مصرف زغال اخته از تنگی عروق خون جلوگیری میکند ؟

آیا میدانستید که در امریکا پول از کاغذ درست نشده بلکه از کتان ساخته شده است ؟

آیا میدانستید که والت دیسنی از موش می ترسید ؟

آیا میدانستید که عمر سنجاقكها تنها 24 ساعت می باشد ؟

آیا میدانستید که سردترین نقطه بدن کف پا و با دمای 3 درجه سانتیگراد است ؟

آیا میدانستید که جنین انسان میتواند بعد از هفته هفدهم خواب ببیند ؟

آیا میدانستید که قدرت بینایی جغد 82 برابر قدرت بینایی انسان است ؟

آیا میدانستید که اگر انسان 15 درصد آب بدن خود را از دست بدهد ممکن است بمیرد ؟

آیا میدانستید که شانس شبیه بودن دو اثر انگشت، یک به 64 میلیارد است ؟

آیا میدانستید که تنها حیوانی که نمی‌تواند شنا کند، شتر است ؟

آیا میدانستید که شیشه در ظاهر جامد به نظر می‌رسد ولی در واقع مایعی است که بسیار کند حرکت می‌کند ؟

آیا میدانستید که هر عنکبوت تار مخصوص به خود را دارد و تارهای آنها هرگز شبیه به هم نیستند ؟

آیا میدانستید که مار ناشنواست و به وسیله ارتعاشات دریافتی از زمین میتواند محیط اطراف خود را درک کند ؟

آیا میدانستید که نظیر اثرانگشت، اثر زبان هر شخص نیز متفاوت است ؟

آیا میدانستید که چرا با وجود شور بودن اشک چشم، چشم ما هنگام گریه کردن نمی‌سوزد ؟


http://persian-star.org/1389/2/29/23278547534337.gif (http://www.persian-star.org/)
جالب است که وقتی کمی از آب شور دریا به چشم ما می‌خورد، چشممان می‌سوزد، اما هنگام گریه این طور نمی‌شود. دلیل این اتقاق یک اصل علمی طبیعت است:

وقتی دو مایع مقدار نمک یا به اصطلاح شوری یکسان نداشته باشند، به محض اینکه با یکدیگر برخورد می‌کنند، مایعی که نمکش کمتر است سعی می‌کند به طرف مایعی که نمک بیشتری دارد حرکت کند.
آب دریا حدود شش برابر شورتر از آب موجود در سلول‌های چشم‌ ماست. وقتی آب شور دریا به چشم ما می‌خورد، آب درون سلول‌های چشم به طرف آب شور دریا حرکت و به بیرون تراوش می‌کنند. بنابراین سلول‌های چشم خشک می‌شوند و ما احساس سوزش چشم می‌کنیم. اما هنگام گریستن این اتفاق نمی‌افتد، چون مقدار نمک اشک، درست به اندازه نمک آب سلو‌ل‌های چشم است و آب درون سلو‌ل‌ها سر جایشان باقی می‌مانند و چشم ما دچار سوزش نمی‌شود.