توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : حاشيه هاي ورزش فوتبال !!
zamara
09-17-2008, 01:03 AM
در اين تاپيك هم دوستان ميتوانند در مورد مسايل حاشيه اي ورزش فوتبال در ايران و جهان بپردازند .
http://forum.parsiking.com/images/smilies/rose.gif اميد است با رعايت قوانين و احترام متقابل و رعايت همه نكات ، اين مكان را به محيطي جذاب تبديل كنيم .http://forum.parsiking.com/images/smilies/rose.gif
zamara
09-17-2008, 01:10 AM
http://media.farsnews.com/Media/8701/Images/jpg/A0417/A0417497.jpg
مايليكهن: ظاهرا ديپلماسي ورزشي ايران تغيير كرده است
سرمربي اسبق تيم ملي فوتبال ايران گفت: ظاهرا ديپلماسي ورزش ايران برخلاف ديپماسي كل كشور است.
محمد مايلي كهن در گفتوگو با خبرنگار خبرگزاري فارس، اظهار داشت:
نميدانم در اين مملكت چه ميگذرد. تا آنجايي كه به ياد دارم در 30 سال انقلاب اسلامي تمام شعارها بر عليه امريكا بوده است؛ اما ظاهرا ديپلماسي ما در ورزش تغيير كرده است.
وي افزود: نمي دانم چرا كسي كه با التماس و خواهش از امريكا درخواست سيتي زن شيپي(شهروندي) دارد و به همين خاطر ديدار تداركاتي تيم ملي فوتبال را لغو ميكند، سرمربي تيم ملي فوتبال ايران است.
سرمربي اسبق تيم فوتبال پرسپوليس گفت:
نميدانم چه اتفاقي ميافتد كه كسي كه 30 سال پيش از ايران رفته و حتي كارت پايان خدمت نيز ندارد، زن و دو دخترش را در امريكا رها ميكند و به همراه يك زن ديگر كه دوستش است به ايران ميآيد و با 500 هزار تومان برايش صيغه محرميت جاري ميكنند و يك ميليون دلار نيز به او دستمزد ميدهند.
مايلي كهن با اشاره به تيم كشتي ايران عنوان كرد:
نميدانم چه اتفاقي رخ ميدهد كه شخصي كه بعد از هر المپيك 3 سال در كانادا زندگي ميكند و ميرود و 6 ماه قبل از المپيك ميآيد و دوباره در تيم كشتي سمت ميگيرد.
عضو مستعفي پرسپوليس اضافه كرد:
شخصي كه زماني در فدراسيون فوتبال رئيس بود و در مقطعي دبيركل اين فدراسيون بود و داور انتخاب ميكرد و به داور ميگفت كه مثلا در ديدار پرسپوليس و ملوان، ملوان پيروز شود حالا مدير يكي از بهترين باشگاههاي ايران است و داوران را قرباني ميكند. بعد از رفتن او از فدراسيون سه داور، قضاوت را كنار گذاشتند كه ديگر اسمهاي آنها را عنوان نميكنم.
مايلي كهن در خصوص جلسه دادگاه خود با علي دايي گفت:
بعد از جلسه اول قاضي به ما گفت كه مصاحبه نكنيد؛ اما در همان جلسه به وكيل علي دايي گفت كه موكل شما بايد در جلسه امروز حاضر باشد؛ اما امروز ايشان گفت من نگفتم كه دايي بايد حتما در جلسه حاضر باشد.
وي ادامه داد:
در جلسه امروز اگر وكيل مدافع دايي نيز حاضر نبود اشكالي پيش نميآمد زيرا بلافاصله حكم محكوميت صادر شد. در همه جا ابتدا متهم دفاع ميكند و قاضي به حرفهايش گوش ميكند و بعد از چند دقيقه شور راي صادر ميكند؛ اما اينجا اينطور نبود.
مايلي كهن ادامه داد:
وقتي امروز قرار التزام 100 ميليون ريالي برايم صادر شد گفتم من هيچ چيز ندارم و ميتوانيد مرا به زندان ببريد؛ اما قاضي گفت، ما قبول داريم كه شما خودت ضامن خودت باشي كه من گفتم، هرگز ضامن خودم نميشوم و اگر متهم هستم مرا به زندان ببريد؛ ولي اگر بار ديگر مرا بخواهيد ديگر به دادگاه نخواهم آمد.
سرمربي اسبق تيم ملي فوتبال گفت:
ظاهرا ميخواهند دايي پس از برنده شدن در اين پرونده من را مورد عفو قرار دهد؛ اما نميخواهم اين اتفاق رخ دهد. آنها به من ميگويند شما حاجي هستيد و بايد حلاليت و گذشت داشته باشيد؛ اما ميگويم نميتوانم اعتقادم را زيرپا بگذارم.
Karim
09-17-2008, 03:28 AM
ممنون ازمایلی کهن همیشه ناراضی
فرض روبردرستی وصحت حرفهای مایلی کهن درموردمسایل خانوادگی قطبی بذاریم.آیابه اوکه یک فردفوتبالی است وقاعدتابایدبحث فنی کندارتباطی دارد؟
به هیچ وجه مسایل خانوادگی قطبی به مدیرعامل باشگاه هم مربوط نمیشه.
این آقاکه ادعای دین وایمونش هم میشه آیانمیدونه که ازنظرشرعی افشای گناه بدترازخودگناه هست؟(گرچه قطبی گناهی مرتکب نشده ومایلی کهن تخریبش کرده ولی...)
اگرایرادفنی میگرفت (چه درست چه نادرست)میگفتیم دلسوزباشگاه هست نظرش اینه .
چطوره امثال ش ب و...تواین مملکت کارهای خیلی بدترکردن واین آقاهیچی نگفت؟چراتا3.4سال پیش هیچ مصاحبه ای ازاین آقا توروزنامه دیده نمیشد.؟
تنها چیزی که میتونه بهش بنازه برد6-2مقابل کره است.وسقوط کردن تیم قهرمان لیگ به دسته 1 هم فاجعه است مثل عدم صعودتیم ملی امیدبه المپیک اتن و...
توی گوگل سرچ کنید مایلی کهن.
جزدادگاهی شدن ومصاحبه ضد این واون چیزی پیدامیکنید؟
همین آقاگیرداده قطبی دوست دخترداره و...خودش ازفنس بالانرفته وکتک نزده تماشاگرو؟بازیکنش محسن رسولی توسایپابعدازگلزنی شورتش رونکشیده پایین؟شب بازی با قطر تانصفه شب اجباری واسه بازیکنادعای توسل نذاشته ونباختیم فردابازی رو؟
پدربیکاری بسوزه که آدمو به چه کارایی وادارنمیکنه.
بعضی حرفای مایلی کهن منطقیه مثل بعضی انتقاداتش ازنتایج المپیک و..ترسی هم ازکسی نداره.
ولی خوب حسادت،بیکاری واین که به جایگاه درخورتوجهی ازاین فوتبال نرسید سعی میکنه بااین مصاحبه هاخودشوبیاره سرزبون هاوبگه تیم من6-2کره رو زد وسقوط فولاد هم به خاطرفلان مسائل بود ومن تقصیری نداشتم!
بخوانید این متن رو تابدونید همین فردی که به مسائل اخلاقی قطبی گیر میده چه شاهکاری کرده:
مسابقه تهران جوان و پرسپوليس توي ورزشگاه امجديه بود. در جريان بازي مايلي كهن از توي زمين بيرون آمد و به طرف سكوها هجوم برد، از فنس رفت بالا و ميخواست به مانگا هجوم ببرد. اما دستش نرسيد و گفت: «اي، منافق كثيف!» البته مانگا هم آرام ننشست. مايلي كهن، وقتي آرام شد و به زمين برگشت، توسط محسن زماني داور مسابقه از زمين اخراج شد: «من را هم بردند كلانتري. بعد هم پروين، خوردبين و پنجعلي ضمانت كردند و آمدم بيرون».
zamara
09-20-2008, 09:28 PM
كاش ادامه مي داد، اماخيلي ممنون آقاي مرادي
خيلي ممنون آقاي مرادي لطف كرديد كه با انصراف از قضاوت در جام جهاني به احساسات هواداران پرسپوليس احترام گذاشتيد چون اگر شما در آفريقاي جنوبي سوت ميزديد احتمالا نيمي از آنها دق ميكردند و خانواده تان را هم از دم تيغ ميگذراندند!
خيلي ممنون كه لطف كرديد و از جام جهاني انصراف داديد چون اگر اين كار را نميكرديد براي ايران اسلامي افتخار كسب ميكرديد و مايه سربلندي همه طرفداران فوتبال اعم از قرمز، آبي، نارنجي و... را فراهم ميكرديد!
خيلي ممنون كه بزرگواري كرده و همه را بخشيده و به خدا واگذار كرديد چون اگر شما نميبخشيديد معلوم نبود سر پل صراط چه بلايي سر «همه» ميآوردند و دل شكسته شما بابت جفا كاريها را چگونه بند ميزدند!
خيلي ممنون ولي آقاي مرادي به خاطر همان وظيفهاي كه در قبال نظام و ورزش ايران داريد اين قضيه تهديد را پيگيري كنيد تا يك بار براي هميشه اين باب تازه مفتوح شده مسدود شود.
اگر بحث وظيفه شما در قبال نظام مطرح است بايد همانند بسيجيهاي فارغ از هرگونه تهديد تا به آخر پاي اعتقادات خود ميايستند، از تهديدات نميترسيديد ولي حالا كه از آن طرف كارتان را ناقص گذاشته ايد لااقل تهديد كنندهها را به مقامات ذي صلاح معرفي كنيد چون دوران قلدر بازي و باج گيري گذشته است و آنهايي كه هنوز به اين حربهها متوسل ميشوند بايد در پيشگاه قانون پاسخگو باشند.
فقط ما متوجه نشديم كه اين تهديدها از طرف چه كسي صورت گرفته چون خودتان اذعان كرده ايد كه پيش از جام جهاني 2006 هم چنين فضايي انتقادي و منفي و تخريبي عليه شما اوج گرفته بود و تا آنجا كه ميدانيم در آن دوره پرسپوليسيها با مس بازي نكرده بودند!
بالاخره تكليف ما را مشخص كنيد كه آيا طرفداران پرسپوليس شما را تهديد كردهاند يا كارشناسان داوري!
جناب آقاي مرادي ميدانيم كه شما بابت انتقادها ناراحتيد چون به گفته خودتان هر سخني را نميپذيريد ولي وقتي بعد از چهار سال اعتراف ميكنيد كه در فينال جامحذفي پنالتي پرسپوليس مقابل سپاهان را نگرفته ايد معلوم نيست چهار سال ديگر بر سر اعتقاد فعلي خود مبني بر بي اشتباه بودن در بازي پرسپوليس - مس بمانيد يا خير.
ولي در مورد كارشناسان بايد گفت اگر چهار كارشناس از جمله دزفولي، فنايي، غياثي و سيار از شما انتقاد كردهاند در نقطه مقابل عنايت، جلال مرادي، حسين عسگري و حتي نصيرزاده به نوعي از شما حمايت كردهاند.
پس چرا به احترام حمايت آنها در جام جهاني شركت نميكنيد؟
-------------------------
منبع: سايت روزنامه گل
zamara
09-23-2008, 11:27 PM
http://media.farsnews.com/Media/8702/Images/jpg/A0425/A0425072.jpg
ممنوعيت يك ساله از مصاحبه و جزاي نقدي در انتظار مايليكهن
حكم پرونده شكايت علي دايي، سرمربي تيم ملي فوتبال ايران از مايلي كهن، سرمربي اسبق اين تيم صادر شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، دادگاه شعبه 87 تجديد نظر حكم خود را در خصوص پرونده شكايت علي دايي از محمد مايليكهن صادر كرده است.
يك مقام آگاه در گفت و گو خبرنگار خبرگزاري فارس اظهار داشت: راي هنوز به صورت رسمي ابلاغ نشده است؛ اما در متن حكم آماده محمد مايلي كهن يك سال از مصاحبه با كليه رسانه هاي گروهي از جمله راديو و تلويزيون منع شده و براي ايشان جزاي نقدي نيز در نظر گفته شده است.
وي افزود: رو نوشت اين حكم به صدا و سيما و رسانه هاي گروهي نيز ارسال خواهد شد.
علي دايي در خرداد ماه محمد مايلي كهن را به دليل اظهارتش در يك برنامه تلويزيون در زمان جام جهاني 2006 آلمان به دادگاه اظهار كرد. دادگاه بدوي راي بر برائت مايلي كهن داد كه دايي به اين حكم اعتراض كرد و دادگاه تجديد نظر اين حكم را صادر كرده است.
Karim
09-24-2008, 05:53 PM
بهترین حکم ممکن نصیبش شد!
قاضیش ایول داره!
Masoud
09-24-2008, 06:09 PM
ممد مایلی هم هر موقع می بینه داره از یاده مردم میره سریع یه بازی راه میندازه تا فراموش نشه
اخریشم که قطبی بود
zamara
09-24-2008, 08:43 PM
هنوز از زخم زبانهاي مايلي كهن راحت نشديدم كه به تازه گي آقاي پيوس كه هميشه براي ما عزيز بود شروع به حاشيه سازي براي باشگاه و قطبي كرده است . واقعا" كه !!!!!!
پيوس: قطبى فقط ادعاى حرفه اى گرى دارد
فرشاد پيوس كاپيتان اسبق تيم پرسپوليس تهران در خصوص صحبت هاى قطبى در تمرينات اخير اين تيم گفت:
قطبى به جاى خارج كردن تيم از حاشيه با مصاحبه هاى جنجالى خود پرسپوليس را در آستانه دربى بيش از پيش به استقبال حواشى مخرب مى برد. وى همچنين تصريح كرد: نمى دانم چه دليلى وجود دارد كه قطبى با تصميم عجيب و غريب خود به اسم حفظ آرامش در تيم بازيكنان را ممنوع المصاحبه كرده و فقط خودش را در مورد مسائل تيم پرسپوليس وكيل و وصى مى داند .
وى تصريح كرد:
آقاى قطبى كه فصل قبل با خونسردى و به دور از ايجاد حواشى ظاهرى خوب و محبوب از خود در نزد هواداران ساخت ،چه شده كه در اين فصل ۱۸۰ درجه تغيير كرده و زمين و زمان را مقصر مى داند.
وى تاكيد كرد: سرمربى پرسپوليس كه هميشه در صحبت هاى خود مدعى بحث حرفه اى گرى در فوتبال بود حالا خودش در نهايت آماتورى رفتار كرده و هر روز يك شخص را مورد اتهام قرار مى دهد و به هر طريقى حاشيه را به تيم تزريق مى كند.
پيوس در خصوص ممنوع المصاحبه شدن بازيكنان پرسپوليس گفت: اين حركت حواشى بيشترى را به درون پرسپوليس راه مى دهد و مى تواند در نهايت به نفع ساير تيم هاى مدعى قهرمانى تمام شود.
وى اضافه كرد : به اعتقاد من كه ساليان سال است جزو خانواده پرسپوليس هستم بايد بازيكنان با گفتن صحبت هاى خود در خصوص مسائل فنى و بدنى تيم حرف هاى دلشان را بزنند نه اينكه بالاجبار به آن ها روزه سكوت را القاء كنيم.
كاپيتان سابق تيم پرسپوليس تمامى اين تصميمات قطبى را ناشى از اختيارات بيش از حد وى عنوان كرد و افزود: وقتى كه قطبى مانند يك وارث در تمامى كارهاى باشگاه مداخله مى كند و مسئولان هيچ تذكرى به وى نمى دهند بايد هم در اخذ تصميمات غير فنى مستقل عمل كند.
وى گفت: به قطبى توصيه مى كنم كه به جاى رفتن به حواشى بيشتر به خودش بيايد و فقط به نتايج و موفقيت پرسپوليس فكر كند.پيوس در خصوص بازى دربى خاطرنشان ساخت: با حمايت مالى خوبى كه هدايتى در باشگاه پرسپوليس انجام مى دهد هيچ عذرى براى عدم پيروزى مقابل استقلال پذيرفته نخواهد بود.
وى اظهار داشت :
البته قطبى هم بايد در بازى مقابل استقلال سيستم يكنواخت تيم را عوض كند چرا كه دست آقاى «امپراتور» براى همه مربيان ليگ رو شده است.
Karim
09-24-2008, 10:29 PM
این سومین مصاحبه پیوس ضدقطبی هست اگه اشتباه نکنم!
بعضی حرفاش درسته .اما به نظر میرسه تاحدودی به شخص قطبی وموقعیتش حسادت میکنه.
وتکرار وتاکیدبرکلمه امپراطورگواه این مدعاست.
یکی نیست بهش بگه فرشادپاطلاآخه نتیجه دربی کی به موقعیت مالی وجدولی و...بستگی داشته که حالاچون هدایتی روداریم بایدقطببی ببره از استقلال!
مصاحبه قبلیش ایرادگرفته بودکه چراتوباشگاه پیشکسوت کمه وامثال ابراهیمی وپروین و...توباشگاه نیستند.
خبرنگارگفته بودپس شماچی؟
فرشادجواب داده بود:من یه کوپن دارم اونم سرمربی گری پرسپولیسه!
پنجعلی سالهاتوباشگاه مربی امیدبودازاین بلندپروازیهانداشت!
Masoud
09-25-2008, 12:31 AM
این سومین مصاحبه پیوس ضدقطبی هست اگه اشتباه نکنم!
بعضی حرفاش درسته .اما به نظر میرسه تاحدودی به شخص قطبی وموقعیتش حسادت میکنه.
وتکرار وتاکیدبرکلمه امپراطورگواه این مدعاست.
یکی نیست بهش بگه فرشادپاطلاآخه نتیجه دربی کی به موقعیت مالی وجدولی و...بستگی داشته که حالاچون هدایتی روداریم بایدقطببی ببره از استقلال!
مصاحبه قبلیش ایرادگرفته بودکه چراتوباشگاه پیشکسوت کمه وامثال ابراهیمی وپروین و...توباشگاه نیستند.
خبرنگارگفته بودپس شماچی؟
فرشادجواب داده بود:من یه کوپن دارم اونم سرمربی گری پرسپولیسه!
پنجعلی سالهاتوباشگاه مربی امیدبودازاین بلندپروازیهانداشت!
ولی خداییش داره یاد امثال پیوس و کرمانی و محرمی که چندین سال ستاره های پرسولیس بودن از یاد میره
این حرفا هم از رو دل پره وقتی می بینه اختیارات یه باشگاه الان دست مربی هست سکوت نمی کنن دیگه
Karim
09-25-2008, 01:06 AM
پرسپولیس کلی پیشکسوت داره که اصلا حرفی ازشون نیست.
اوناهیچی نمیگن هیچ ادعایی ندارن وضدمنفعت باشگاه مصاحبه نمیکنن ولی این آقا به جای اینکه اشتباه روتذکربده ونصیحت کنه تارفع شه مشکل...میادتذکرش رومیده ولی باکلی کنایه و رجزخونی و...
Karim
09-25-2008, 03:50 AM
دم خبرگزاری فوتبال ایرن گرم بااین مطلبش:
هميشه مدعيhttp://www.footballiran.ir/Images/News/Smal_Pic/2-7-1387%5CIMAGE633578641423750000.jpg
فرشاد پيوس مدعي هميشگي حضور روي نيمكت پرسپوليس است. او كه روزهاي موفقي در دوران مربيگري نداشته معمولا مربيان پرسپوليس را هميشه به نقد مي كشد. پيوس اينبار افشين قطبي را به چالش كشيده و گفته دست امپراتور براي همه رو شده است!
Ma3ouD
09-30-2008, 02:24 PM
دم خبرگزاری فوتبال ایرن گرم بااین مطلبش:
هميشه مدعيhttp://www.footballiran.ir/images/news/smal_pic/2-7-1387%5cimage633578641423750000.jpg
فرشاد پيوس مدعي هميشگي حضور روي نيمكت پرسپوليس است. او كه روزهاي موفقي در دوران مربيگري نداشته معمولا مربيان پرسپوليس را هميشه به نقد مي كشد. پيوس اينبار افشين قطبي را به چالش كشيده و گفته دست امپراتور براي همه رو شده است!
یعنی چی؟
یعنی قطبی مالی نیست؟
Karim
09-30-2008, 03:08 PM
یعنی نداره دیگه!واضحه منتقد سرسخت قطبیه .انتقادایرادی نداره .منم انتقادمیکنم وقتی بهادرعبدی رومیذاره توزمین!ولی حسادت و...موردداره!
Masoud
10-03-2008, 09:43 PM
اره دیگه . حتما مورد داره که فرشاد پاطلا می گه ولی من مدیر بودم تو مجموعه تیم ازش استفاده می کردم
حتی امیدها
چون اینقدر پرسپولیسی هست که بیاد
zamara
10-06-2008, 11:20 PM
مايليكهن: گزينه اصلي من رفتن به زندان است
مصاحبه نكردن محمد مايليكهن پس از آخرين جلسه دادگاه تجديد نظر در مورد پرونده شكايت علي دايي از او، اين شائبه را پيش آورد كه مايليكهن حكم دادگاه در مورد ممنوعيت يك ساله از مصاحبه با رسانهها را دريافت كرده ولي خود وي در گفتوگويي مفصل با برنا ضمن شكستن روزه سكوت از دلايل آن ميگويد.
قاضي مدام با موبايل حرف ميزد
بنده از مسوولان قوه قضاييه خواهش ميكنم اشراف بيشتري به دادگاهها داشته باشند. وقتي در دادگاه ما كه توجه رسانهها را به خود جلب كرده و اكثريت روزنامههاي سياسي، اجتماعي و ورزشي به آن پرداختهاند، اتفاقات عجيب و غريبي رخ ميدهد، آدم از خود سوال ميكند كه در دادگاههاي بيسروصدا چه ميگذرد؟ در طول برگزاري دادگاه آقاي قاضي مدام با صداي بلند با تلفن همراهش صحبت ميكرد و مشغول رسيدگي به كارهاي شخصياش بود. اين مورد ذهن قاضي را منحرف ميكند و چنين اتفاقاتي زحمات مسوولان قوه قضاييه را زير سوال ميبرد. همه ميدانيم كه سران اين قوه نميتوانند بر همه دادگاهها اشراف داشته باشند اما به عقيده بنده ميتوانند چشمهايي داشته باشند كه اتفاقات ريز و درشت را تحت نظر بگيرند و اجازه ندهند حق كسي ضايع شود.
دنبال عذرخواهي من نباشند
وكيل علي دايي عنوان كرده كه در صورت عذرخواهي مايليكهن، موكل او از شكايت خود صرفنظر ميكند ولي مايليكهن در جواب ميگويد:
«اين آقا دنبال شهرت است و هرجا كه فرصت به دست ميآورد مصاحبه كرده و چنين وانمود ميكند كه حكم اخير دادگاه نتيجه تلاشهاي او بوده است كه من هم اميدوارم كار ايشان باشد اما جا دارد به ايشان بگويم دنبال عذرخواهي مايليكهن نباشد. در طول اين سالها هر وقت احساس كردم اشتباه از جانب خودم بوده بدون ترس عذرخواهي كردم اما درباره ماجراي دايي شك ندارم كه اشتباه نكردهام و با توجه به مستنداتي كه در دست دارم دنبال اين هستم كه شاكي اين پرونده به خود بيايد و گفتمان خود را اصلاح كند. او بايد بداند آدمهاي روي زمين هرچه دارند اول از لطف خدا و بعد به خاطر سعي و تلاش خودشان است. من نه دنبال زمين خوردن كسي هستم و نه به جايگاه دايي حسادت ميكنم ولي ميخواهم بگويم كه آقاي دايي واقعا حيفي! تو مشهور هستي ولي محبوب نيستي! تا به حال با خودت فكر كردهاي چرا محبوب نيستي؟ براي محبوب شدن دير نيست ولي بايد رفتار و گفتارت را اصلاح كني!
پول نميدهم تا به زندان بروم
در حكم محمد مايليكهن 300 هزار تومان جزاي نقدي بدل از سه ماه حبس تعزيري هم آمده است كه در صورت پرداخت نكردن طبق قانون متشاكي بايد راهي زندان شود «هنوز حكمي دست بنده نرسيده است اما هر حكمي صادر شود به آن احترام ميگذارم.
در طول سالها حضور در فوتبال هرگز از بيپولي نناليدهام. به احتمال 99 درصد حكم دادگاه را ميپذيرم و فرجام خواهي هم نميكنم.
گزينه اصليام رفتن به زندان است. پول دارم بدهم اما ميخواهم به زندان بروم.»
كي گفتهام ساده زيست هستم؟
اين مصاحبه فرصتي فراهم كرده تا مايليكهن به يكي از اتهامات گذشتهاش پاسخ گويد:
«من جزو كساني هستم كه معتقدم زندگي خصوصي افراد مربوط به خودشان است اما وقتي شما در مقابل يك جريان هدايت شده قرار ميگيريد و ورود يك عده به زندگي شخصي خودتان را مشاهده ميكنيد آيا ميتوانيد ساكت بنشينيد؟
چند ماه قبل همين آقايان با يك جريان هدفمند وارد زندگي خصوصي بنده شدند و مدعي شدند مايليكهن ظرف دو سال چهار ماشين از ايران خودرو گرفته است! چهار ماشيني كه روي هم 60 ميليون هم نميشد در حالي كه بازيكنان من طي اين سالها ماشينهاي 250 ميليوني دارند. چند مبادله و خريد و فروش ماشين داشتم كه يك روزنامه در اين مورد نوشت: اين بود ساده زيستي آقاي مايليكهن؟!
بنده كي گفته بودم ساده زيست هستم؟ اصلا فرض بر اين بگيريم كه بنده چهار، پنج ماشين خريده و بعد فروختهام و روي هر كدام دو ميليون خوردهام، روي هم ميشد 10 ميليون تومان، از اين حلالتر سراغ داريد؟»
قطبي جرياني عمل ميكند
مايليكهن اين اتفاق و بحث خريد خودروهايش را جرياني با دخالت مستقيم افشين قطبي ميداند:
«اين آقا جرياني عمل ميكند در حالي كه من خودم هستم، تك و تنها. بهترين تيم ايران با بهترين نفرات و امكانات را بدون آنكه در تمرينات شركت داشته باشد در اختيارش گذاشتهاند آن وقت ميگويد كه ديوانگي كردم به ايران آمدم، يعني ما آدمهايي كه در ايران هستيم ديوانهايم؟
آدمهاي اين جريان كه گفتم با هم هستند شما برويد بپرسيد ايشان از چه طريقي به فوتبال ايران آمده و رابطش چه كسي بوده است؟
zamara
10-06-2008, 11:56 PM
دوباره شديم3كله پوك فوتبال ايران!
بالاخره جلسه آشتيكنان عليرضا نيكبخت واحدي و شيث رضايي برگزار شد تا اين دو دوست قديمي و دشمن روزهاي اخير به لطف دوست مشتركشان، محمدرضا ماماني پس از مدتها سوءتفاهمات را دور بريزند و بار ديگر با يكديگر رفاقت كنند.
درست چند ساعت بعد از داربي شصت و پنجم بود كه طبق قرار قبلي نيكبخت واحدي و شيث رضايي در منزل يكي از بستگان محمدرضا ماماني حاضر شدند و پس از چند دقيقهاي گفتوگو به صحبت در مورد داربي، پرسپوليس و خاطرات سه نفرهشان پرداختند. نيكي كه از تعويضش در داربي دلخور بود و دوست داشت از كوچكترين شانسها براي گلزني استفاده كند به محض صحبت با شيث از او در مورد مصاحبهاش پرسيد و اين يكي گفت: «دوست داشتم تو گلزن داربي باشي ولي چون اتفاقاتي افتاده بود، گفتم كه علي كريمي شانس اول گلزني پرسپوليس است... البته بد هم نگفتم چون همانطور كه ديدي بالاخره كريمي گل زد!» نيكي كه از صحبتهاي صريح شيث خندهاش گرفته بود ادامه داد: «تو ديوانهاي! به جان هر سهتامون قسم وقتي تو به استقلال گل زدي، من اولين كسي بودم كه به رضا ماماني sms دادم و گلزنيات را تبريك گفتم.
نميدانم باورت ميشود يا نه... ولي وقتي ديدم به استقلال گل به اين قشنگي زدي كيف كردم!» شماره 10 پرسپوليس كه تشنه گلزني در داربي شصت و پنجم بود با توجه به اينكه فقط چند ساعتي از اين بازي ميگذشت، به شدت تحت تاثير داربي بود:
«ما خيلي بهتر بوديم. بايد ميبرديم. حيف كه نتوانستم گل بزنم چون دوست داشتم بعد از شيث، من هم به استقلال گل زده باشم.
خيالي نيست، بازي برگشتي هم وجود دارد و اگر خدا بخواهد و زنده باشم يكي از گلهاي پرسپوليس را خودم ميزنم. البته قبل از من نوبت رضاست. اگر رضا روي فرم باشد و اين مچ لعنتي اذيتش نكند، ميتواند بهترين بازيكن پاس جلوي استقلال باشد. به نظر من رضا مرد داربي است.
آن سال اولي كه به پرسپوليس آمدم و جلوي استقلال بازي كرديم، رضا يكي از بهترينهاي ميدان بود و اگر همان بازي را انجام دهد همه چيز حل است.»
شيث: همچنان 3 كله پوك فوتبال ايران هستيم
نيكبخت بار ديگر در گفتوگو با شيث و ماماني قسم خورد كه هرگز در مصاحبهاش با يكي از نشريات ورزشي نگفته كه شيث نارفيق است و جالبتر اينكه شيث نيز با شاهد قرار دادن ماماني در مورد اين موضوع به شماره 10 سرخها گفت:
«خودت ديدي كه من هرگز در مورد تو صحبت نكردم و حرفي نزدم. من حرمت رفاقت و نان و نمك را نگه داشتم. ميدانستم كه بالاخره يك روزي چشم توي چشم ميشويم و به همين دليل سياه بعضي از خبرنگارها نشدم و حتي شماره موبايلم را عوض كردم.»
شيث ضمن تشكر از ماماني كه اين مراسم را براي دو دوست قديمياش تدارك ديده بود ادامه داد:
«ما سه تا توي پرسپوليس بهترين روزهاي زندگيمان را تجربه كرديم و حالا خوشحالم كه تير بعضيها به سنگ خورد. ميدانم كه خيليها چشم ندارند رفاقت ما سه نفر را ببينند و به ما حسودي ميكنند. ما سه تا پارسال با پرسپوليس قهرمان ايران شديم و تا آخرين روز زندگيام نميتوانم اين خاطرات را فراموش كنم... ما همچنان سه كله پوك فوتبال ايران هستيم و من با همين رفاقتها و همين ديوانه بازيهايي كه داريم كيف ميكنم!»
مدافع سابق تيم پرسپوليس كه در حال حاضر به يكي از اركان تيم صبا تبديل شده در گفتوگو با دوستان دور افتادهاش در مورد وضعيت صبا به صحبت پرداخت: «تيم خوبي داريم خدا را شكر بازي به بازي بهتر و روانتر ميشويم.
در بازي با پگاه هم آنقدر موقعيتهاي خوب و خطرناك داشتيم كه حتي ميتوانستيم با چند گل اين تيم را شكست دهيم.
نميدانم سرانجام من در صبا چه ميشود. من صبا را دوست دارم ولي خون من سرخ است و دلم براي پرسپوليس ميتپد.
اميدوارم كه يك بار ديگر شرايطي درست شود كه بتوانيم سه تايي در پرسپوليس بازي كنيم و باعث پرقدرتتر شدن پرسپوليس شويم.»
محمدرضا ماماني، هافبك سابق تيم پرسپوليس و فعلي تيم پاس همدان كه در حال حاضر دوران نقاهت را سپري ميكند، با اقدام جالبي كه انجام داد كاري كرد كه خيلي از بزرگترهاي پرسپوليس در مورد نيكبخت و شيث انجام نداده بودند.
ماماني در اين مورد ميگويد: «قهر كردن شما دو تا و كاري كه كرديد براي ما تف سر بالا بود. خوبيت نداشت كه بعد از اين همه رفاقت به خاطر يك موضوع پيش پا افتاده حرمتها و رفاقتها از بين بروند.
من نميخواهم بين شما ميانجيگري كنم. من ميخواهم بين شما رفاقت كنم و همه چيز را با رفاقت حل و فصل كنم. از اين لحظه هم هيچ كس حق ندارد در مورد اين اتفاقات صحبت كند.
ما بايد به فكر فوتبالمان باشيم و به جاي فكر كردن در مورد اين چرت و پرتها دنبال اين باشيم كه يك روزي به پرسپوليس برگرديم و حقمان را بگيريم.»
ماماني كه خودش را براي ديدار با استقلال در هفته يازدهم آماده ميكند در ادامه گفت: «مصدوميت مچ تا اينجاي كار بلاي جان من شده ولي شكر خدا در حال حاضر شرايط خيلي خوبي دارم و فكر ميكنم جدا از قضيه پرسپوليس كه عشق من است، بهترين انتخاب را با رفتن به تيم پاس انجام دادهام.
دوست دارم يك جوري از خجالت حاجي اوليايي در بيايم.
علي نيكي ميداند، اوليايي آدم مشتي و رفيق بازي است، بايد خودم را به وينكو ثابت كنم و فكر ميكنم كه بازي با استقلال بهترين فرصت براي اين كار باشد.»
جلسه سه قلوهاي سابق پرسپوليس در پايان با آشتي و رفاقت سه جانبه نيكي، شيث و ماماني به پايان رسيد و جالبترين نكته در مورد صحبتهاي اين سه نفر اين بود كه آنها با ذوق و شوق خاصي تا پاسي از شب در مورد پرسپوليس و داربي صحبت ميكردند.
Masoud
10-07-2008, 02:35 AM
سه مرده حاشیه ایران که جز شیث به خاطر احترامش نسبت به هواداران تو تمرین از باقی متنفرم نمی دونم چرا دوست دارن اینقدر تو چشم باشن
رضا مامانی که واقعا من همچنان در بهت به سر می برم که چجوری فوتبالیست شده
راستی شیث و مامانی و موقع قهرمانی کجا بودن ؟ :4:
zamara
11-07-2008, 10:54 PM
درگيري مسوولان پاس با داور و خبرنگاران
ديدار تيم هاي پاس همدان ومقاومت سپاسي شيراز با حاشيه هايي همراه بود.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) از همدان، زماني كه تصويربرداران و خبرنگاران بعد از پايان بازي براي مصاحبه به سمت منصور پورحيدري رفتند با او دچار اختلاف شده و پورحيدري با آنها درگير شد.
**مصطفي خورشيدي كمك مربي تيم پاس نيز با داور بازي و ناظر فدراسيون درگيرشد. پس از اتمام بازي خورشيدي كمك مربي تيم پاس درباره نحوه قضاوت داور بازي و زمانهاي تلف شده دراين بازي به شدت به ناظر مسابقه اعتراض كرد كه منجر به تشنج در بين هواداران نيز شد.
**مديرعامل تيم پاس نيز پس از تساوي تيمش به شدت به قضاوت بازي اعتراض داشت كه اين اعتراض را به ناظر مسابقه اعلام كرد.
**عدهاي از هواداران تيم پاس با تجمع در جلوي رختكن تيم پاس برخلاف بازيهاي گذشته كه به تشويق اقدام ميكردند اين بار از خروج بازيكنان از رختكن ممانعت ميكردند و وينگو بگوويچ را مسئول نتيجههاي ضعيف تيم پاس ميدانستند.
zamara
11-08-2008, 04:02 PM
http://media.farsnews.com/Media/8708/Images/jpg/A0539/A0539439.jpg
تهديد خبرنگار ورزشي خبرگزاري فارس از سوي روابط عمومي استقلال
روابط عمومي باشگاه استقلال خبرنگار خبرگزاري فارس را به دليل نامعلوم تهديد به برخورد فيزيكي كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس، مدتي است مسئول روابط عمومي باشگاه استقلال با تصميم هاي خود براي حضور خبرنگاران در محل تمرين، براي نمايندگان رسانه هاي گروهي مشكلاتي را ايجاد كرده است.
به تازگي اين فرد در اقدامي عجيب، خبرنگار خبرگزاري فارس را به اين بهانه كه براي اين تيم حاشيه ايجاد كرده، تهديد به برخورد فيزيكي كرده است.
وي از طرق مختلف به وي هشدار داده در صورت حضور در محل تمرين، او را مورد ضرب و جرح قرار مي دهد.
شب گذشته نيز از طريق يك تلفن ناشناس، خبرنگار فارس مورد تهديد قرار گرفت.
مدير روابط عمومي باشگاه استقلال چندي قبل براي جمع كردن حاشيه ها از اطراف تيم، در اقدامي سئوال برانگيز، تصميم گرفت تا از حضور خبرنگاران در اطراف تيم جلوگيري شود.
وي بارها اعلام كرده كه استقلال به خبرنگاراني كه اخبار اين تيم را پوشش مي دهند، نياز ندارد و اين رسانه ها هستند كه به آنها نياز دارند.
zamara
11-22-2008, 06:57 PM
http://64.130.220.65/Thumbnails/pics/1387/9/Sport/wh120-28.JPG (http://www.isna.ir/ISNA/PicView.aspx?Pic=Pic-1240303-1&Lang=P)
بليتهاي جعلي در سطح شهر
ناهماهنگي مانع از نمونهگيري دوپينگ شد
ديدار تيمهاي فوتبال پرسپوليس و پيكان با حاشيههايي همراه بود.
به گزارش ايسنا، در حالي ورزشگاه شهيد رجايي قزوين براي نخستين بار در ليگ برتر از پرسپوليس ميزباني ميكرد كه 50 درصد ظرفيت ورزشگاه را تماشاگران ميهمان در اختيار داشتند.
**"ابوترابي فرد" نايب رييس اول مجلس و نماينده مردم قزوين در ابتداي بازي وارد ورزشگاه شد و پس از دقايقي ورزشگاه را ترك كرد.
**پيش از بازي اردلان و محمدي مربي و دروازهبان تيم فوتبال پيكان به سمت "عابدزاده" و دروازهبانان پرسپوليس رفتند و با هم خوش و بش كردند.
**پيش از آغاز بازي نمايندهي فدراسيون اعلام كرد كه به دليل عدم هماهنگي، پس از بازي اجازهي نمونهگيري دوپينگ را نخواهد داد.
**تماشاگران پرسپوليس با شعارهاي "حسين آبرامويچ" هدايتي عضو هيات مديره اين باشگاه را تشويق ميكردند كه او از تماشاچيان خواست مصطفوي را تشويق كنند.
** دروازهبان دوم پرسپوليس در بازي امروز "الياسي" دروازهبان اميد اين تيم بود.
**دو تيم با شعار بزرگداشت هفتهي بسيج و چفيه برگردن وارد زمين شدند.
**رودباريان دروازهبان قزويني پيكان بارها مورد تشويق تماشاچيان قرار گرفت.
**به دليل استقبال زياد تماشاگران از اين ديدار و گنجايش كم ورزشگاه (8 هزار نفر)، تعدادي بليت جعلي در بين مردم فروخته شده بود كه تعداي از آنها در سطح شهر جمعآوري شد.
zamara
11-23-2008, 09:38 AM
حاشيه بازي
پرسپوليس - پيكان ؛ شنبه دوم آذر ماه 87
درها بسته شد
از ساعت ۱۱ صبح ورزشگاه ۸ هزار نفرى شهيد رجايى پر شد و مسئولين درهاى ورزشگاه را بستند. ازدحام جمعيت به حدى بود كه حدود هزار تماشاگر پشت درهاى بسته استاديوم ماندند و مجوز ورود نگرفتند.
ناهماهنگى در ورود خبرنگاران
قبل از شروع مسابقه در اقدامى بى نظير از ورود خبرنگاران به داخل ورزشگاه ممانعت شد. اين قضيه به كمك منسجم، مدير تربيت بدنى استان قزوين ختم به خير شد و در نهايت خبرنگاران با چند دقيقه تأخير وارد ورزشگاه شدند.
همه تشويق شدند جز مصطفوى
يكى از نكات قابل توجه در اين مسابقه اين بود كه هواداران پرسپوليس تمام اعضاى هيأت مديره اين باشگاه را تشويق كردند اما در مورد مصطفوى اين امر اتفاق نيفتاد. جدا از اين مسأله برخى از هواداران شعارهايى را نيز عليه مصطفوى سر دادند و به انتقاد از وى پرداختند.
تدابير امنيتى پيش از بازى
نيروى انتظامى با استقرار يگان هاى حفاظت مانع تردد افراد بدون بليت در اطراف ورزشگاه شد. در كل تدابير امنيتى بسيار خوبى براى اين مسابقه انديشيده شده بود و تماشاگران با نظم خاصى در ورزشگاه استقرار يافتند.
زمين كوچك شهيد رجايى
زمين چمن ورزشگاه شهيد رجايى قزوين به هيچ وجه استاندارد نبود. اين زمين از ورزشگاه پيكان شهر نيز كوچكتر است. همين امر موجب نارضايتى پرسپوليسى ها شده بود. علاوه بر اين برخلاف گفته مسئولين قزوين مبنى بر اينكه چمن ورزشگاه شرايط مطلوبى دارد اما اصلاً اين طور نبود و چمن ورزشگاه مناسب نبود.
درد دل هواداران با خبرنگاران
جمعى از هواداران تيم پرسپوليس قبل از شروع مسابقه جلوى جايگاه خبرنگاران جمع شدند و با همكاران ما درد دل كردند. آنها از عملكرد مسئولين پرسپوليس و به ويژه داريوش مصطفوى اظهار نارضايتى كردند و ناراحتى خود را از رفتن افشين قطبى نشان دادند.
تماشاى بازى از بيرون ورزشگاه
ديوارهاى ورزشگاه شهيد رجايى به قدرى كوتاه بود كه زمين مسابقه از ساختمان هاى مجاور به طور كامل مشخص بود. همين امر باعث شده بود تا تعداد زيادى از هواداران از بالاى ساختمان هاى اطراف ورزشگاه اين مسابقه را تماشا كنند.
حركت عجيب ابراهيم توره
به محض شروع اين مسابقه ابراهيم توره از وسط زمين اقدام به شوتزنى به سمت دروازه كرد و جالب اينجا بود كه اشتباه محمدى در دفع توپ سبب شد آن توپ به كرنر برود.
شعار هواداران عليه دايى
هواداران پرسپوليس در طول اين مسابقه بارها در حمايت از نيكبخت و عليه على دايى شعارهايى را سر دادند. آنها اعتراض خود را نسبت به محروميت عليرضا نيكبخت نشان دادند.
پترويچ در بين تماشاگران
ايوان پترويچ هافبك پرسپوليس كه در اين بازى به خاطر ۳ اخطاره بودن حضور نداشت به جايگاه ويژه (v.i.p) نرفت و در بين تماشاگران حضور يافت و بازى را نظاره كرد.
ميزبانى خوب ماجدى
ميرشاد ماجدى، قائم مقام باشگاه پيكان در اين مسابقه به خوبى از تماشاگران و خبرنگاران ميزبانى كرد. او به هيچ وجه اجازه ناراحتى به تهرانى ها را ندارد.
ديواره فلزى ورزشگاه
ديواره هاى ورزشگاه شهيد رجايى فلزى بود و وقتى تماشاگران تيم هاى خود را تشويق مى كردند صداها به طرز عجيبى در ورزشگاه مى پيچيد و جو ورزشگاه را به هم مى ريخت.
كماسى روى نيمكت بود
با رفتن افشين قطبى از پرسپوليس يك جاى خالى روى نيمكت پرسپوليس وجود داشت كه اين جاى خالى با نام پرويز كماسى پر شد و كماسى در اين ديدار روى نيمكت نشست.
تجمع عكاسان
براى اولين بار در تاريخ فوتبال قزوين يك تيم بزرگ به اين شهر رفت و در اين شهر بازى كرد. يكى از نكات مهم تجمع بيش از حد عكاسان پشت دروازه ۲ تيم بود. بيش از ۵۰ عكاس در ورزشگاه حضور داشتند و از صحنه هاى گوناگون عكس گرفتند.
ميهمانان ويژه
عزيزمحمدى، رئيس سازمان ليگ، فرماندار قزوين، مجيد فرخزادى و داريوش مصطفوى از جمله كسانى بودند كه با حضور در جايگاه ويژه اين ديدار را از نزديك نظاره كردند.
نيكبخت خودش را تنبيه كرد
عليرضا نيكبخت بعد از اينكه در گل كردن پنالتى اول ناكام ماند حركات عجيبى انجام داد. او با ۲ دست بر سرش كوبيد و به نوعى خودش را تنبيه كرد.
رحمان به قزوين نيامد
رحمان رضايى به همراه تيم به قزوين نرفت. رضايى كه گفته مى شد در اين مسابقه در ورزشگاه حضور پيدا مى كند در ورزشگاه شهيد رجايى حضور نيافت.
عصبانيت مديرروستا
على اصغر مديرروستا در ۳۰ دقيقه ابتدايى بازى نسبت به عملكرد هافبك هاى تيمش اعتراض داشت و دائماً بر سر آنها داد مى زد.
صحبت هاى محمدى و ممبينى
محمد محمدى، دروازه بان پيكان در بين ۲ نيمه اين مسابقه به سمت هدايت ممبينى، داور بازى رفت و چند دقيقه اى را با وى صحبت كرد. محمدى نسبت به اعلام پنالتى اول پرسپوليس اعتراض داشت و به همين خاطر به صحبت با داور مسابقه پرداخت.
فقط ۲ بازيكن گرم كردند
در بين ۲ نيمه اين مسابقه همه بازيكنان ۲ تيم به داخل رختكن رفتند اما حسين بادامكى و هادى نوروزى در زمين ماندند و با انجام كارهاى مختلف بدنهاى خود را گرم كردند.
تقدير از پيشكسوتان
هيأت فوتبال استان قزوين و سازمان تربيت بدنى در بين ۲ نيمه از چند پيشكسوت فوتبالى استان قزوين تقدير به عمل آوردند.
اعتراض مديرروستا به كمك داور
على اصغر مديرروستا، سرمربى پيكان در اواسط نيمه دوم اين مسابقه به كمك داور بازى اعتراض كرد. او اعتقاد داشت كه پيروانى به دليل نزديكى به كمك داور اول وى را تحت تأثير قرار مى دهد و در قضاوت وى دخالت مى كند.
پيروانى ليدر بود يا سرمربى؟!
افشين پيروانى، سرمربى پرسپوليس در اين بازى بيش از آن كه به كار فنى بپردازد بازيكنان را تشويق مى كرد. او حتى در گاهى اوقات به ليدرهاى تيم نيز خط مى داد كه كدام بازيكن را تشويق كنند. به عنوان مثال وقتى نيكبخت دومين پنالتى را هم خراب كرد پيروانى از ليدرهاى خواست نيكبخت را تشويق كنند.
تماشاچى داور
يكى از تماشاچيان در بعضى از دقايق مسابقه سوت مى زد و اين موضوع سبب شده بود تا بازيكنان اشتباه كنند و گاهى اوقات به نشانه متوقف شدن بازى، بايستند و سپس متوجه اشتباه خود شدند.
نيكبخت با پرچم قرمز
عليرضا نيكبخت پس از اتمام اين مسابقه پرچم قرمزرنگى را روى دوش خود انداخت و به سمت رختكن رفت. از آنجايى كه جايگاه هواداران پيكان بالاى رختكن پرسپوليس بود هواداران پيكان بشدت به نيكبخت اعتراض كردند.
افشين تقلبى
هواداران پيكان بعد از پايان بازى افشين پيروانى را هو كردند. آنها با شعار «افشين تقلبى» عليه او موضع گرفتند.
تمجيد هدايتى از مصطفوى
در اواسط اين ديدار داريوش مصطفوى روى يكى از صحنه هاى بازى پيش بينى كرد و اين موضوع را به هدايتى نيز گفت كه پيش بينى مديرعامل درست از آب درآمد و هدايتى به تمجيد از مصطفوى پرداخت.
روحيه دادن به سبك عابدزاده
احمدرضا عابدزاده در بين ۲ نيمه به حقيقى و نيكبخت روحيه داد و از آنها خواست كه با قدرت نيمه دوم را آغاز كنند اما عابدزاده خبر نداشت كه قرار است نيكبخت در نيمه دوم هم يك پنالتى را خراب كند.
شرمندگى مديران پرسپوليس
مسئولان تيم پيكان قزوين قبل از شروع مسابقه تمام خبرنگاران حاضر در قزوين را به صرف ناهار دعوت كردند و حتى براى آنها اتوبوس نيز گرفتند كه مديران پرسپوليس از اين موضوع خجالت زده شدند و براى اينكه بيش از اين شرمنده پيكانى ها نشوند از آنها خواستند تا پول ناهار و اتوبوس را حساب كنند كه با پاسخ منفى قزوينى ها مواجه شدند.
على آبادى در اردوى پرسپوليس
محمد على آبادى، رئيس سازمان تربيت بدنى شب قبل از بازى به اردوى پرسپوليس رفت و با اعضاى اين تيم ديدار كرد. جلال چراغپور و فريدون معينى نيز در اردوى سرخ ها حضور داشتند. در پايان على آبادى به همراه پسرش به درخواست مسئولان باشگاه با كادر فنى پرسپوليس عكس يادگارى انداخت.
سؤال پيروانى از نيكبخت
در اواسط نيمه دوم افشين پيروانى از نيكبخت سؤال كرد كه مى توانى بازى كنى؟ نيكبخت هم پاسخ داد كه مى خواهم بمانم و گل بزنم. پيروانى نيز به حرف نيكبخت گوش كرد اما اين موضوع چند دقيقه اى طول نكشيد و نيكبخت در دقيقه ۷۶ از زمين مسابقه خارج شد.
تقاضاى فرخزادى و هدايتى به هواداران
مجيد فرخزادى و حسين هدايتى كه در اكثر دقايق بازى از سوى هواداران تشويق شدند و ديدند كه همه شعارها عليه مصطفوى است دست مديرعامل را گرفتند و او را از جا بلند كردند و از هواداران خواستند تا مصطفوى را هم تشويق كنند اما آنها فقط چند ثانيه مديرعامل را مورد عنايت خود قرار دادند و دوباره به شعارهاى خود ادامه دادند.
اشتباه گزارشگر بازى قزوين
گزارشگر ديدار ۲ تيم پيكان قزوين وپرسپوليس ديروز اشتباهى را مرتكب شد كه نشان از بى اطلاعى او از ليگ مى داد.گزارشگر بازى قزوين گفت: در ليگ فريدون فضلى عليرضانيكبخت و آرش برهانى ۹ گله هستند واين اشتباه در صورتى رخ داد كه با گلى كه فضلى در بازى به پاس همدان به ثمر رساند ۱۰ گله شده بود.
-------------------
منبع : ابرار ورزشي
zamara
11-26-2008, 09:24 PM
http://media.farsnews.com/Media/8706/Images/jpg/A0503/A0503566.jpg
ليدر پرسپوليس با چهرهاي خونآلود جايگاه ورزشگاه آزادي را ترك كرد
در پي درگيري يك ليدر با هواداران وي با صورتي خونآلود به پائين جايگاه ورزشگاه آزادي منتقل شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، در جريان مسابقه تيمهاي پرسپوليس و استقلال اهواز تعدادي از هواداران پرسپوليس با يكي از ليدرهاي پرسپوليس درگيري فيزيكي داشتند كه در پايان ليدر پرسپوليس با چهرهاي خونآلود و با وساطت ماموران نيروي انتظامي به پائين جايگاه ورزشگاه آزادي انتقال داده شد.
* با توجه به درگيري رخ داده، بيش از 5 هوادار دستگير شده و با افزايش تعداد ماموران بر امنيت سكوهاي ورزشگاه آزادي افزوده شد.
* تعدادي از هواداران پرسپوليس با پارچههاي نوشتهاي شدهاي به زبان آذري از كريم باقري حمايت كردند و بنرهايي را نيز در سكوهاي ورزشگاه آزادي نصب كردند.
* در دقيقه 40 بعد از آنكه حميدرضا بابايي، دروازهبان استقلال اهواز روي زمين افتاد، كريم باقري، علي كريمي و مازيار زارع مدعي شدند كه وي به فكر وقتكشي است و به همين دليل كاپيتان پرسپوليس براي لحظاتي با داور چهارم صحبت كرد.
zamara
11-29-2008, 06:46 PM
http://media.farsnews.com/Media/8703/Images/jpg/A0453/A0453033.jpg
انتقال يك خبرنگار به بيمارستان پس از درگيري با عزيزي
درگيري قائم مقام باشگاه پيام مشهد با يك خبرنگار به انتقال اين خبرنگار به بيمارستان منتهي شد.
به گزارش خبرگزاري فارس، خداداد عزيزي در پايان مسابقه تيم هاي پيام و مقاومت شيراز، با يك خبرنگار شيرازي درگير شد.
اطرافيان عزيزي نيز در اين درگيري شركت كردند و در نهايت سر اين خبرنگار به دليل پرت شدن از بالاي پله ها، به شدت آسيب داد.
اين خبرنگار با آمبولانس به بيمارستان امدادي شهر مشهد اعزام شد.
zamara
11-29-2008, 06:48 PM
http://media.farsnews.com/Media/8709/Images/jpg/A0555/A0555094.jpg
درگيري لفظي مديرعامل برق با رئيس هيئت فوتبال شيراز
مديرعامل باشگاه برق پس از پايان بازي اين تيم مقابل داماش با رئيس هئيت فوتبال شيراز درگيري لفظي پيدا كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس، در پايان بازي برق شيراز و داماش كه با تساوي يك بر يك به پايان رسيد هواداران تيم شيرازي با ناراحتي از نتايج اخير اين تيم با سر دادن شعار عليه اين تيم اعتراض خود را نشان دادند.
آنها با سر دادن شعار "بازيكن بي غيرت نمي خواهيم" اعتراض خود را نشان دادند.
از سوي ديگر در جايگاه ويژه علي فلاح مدير عامل برق كه در حال صحبت با صداي بلند بود از اين كه مسئولان در شيراز به اين تيم بي توجهي مي كنند گلايه كرد، آيت الهي نيز با ناراحتي از وي خواست داد و فرياد به راه نيندازد.
zamara
11-29-2008, 07:40 PM
http://media.farsnews.com/Media/8703/Images/jpg/A0453/A0453033.jpg
عزيزي: خبرنگار خوششانسي بود كه بيشتر كتك نخورد
قائم مقام باشگاه پيام مشهد گفت: آن خبرنگار خوش شانس بود كه بيشتر كتك نخورد.
به گزارش خبرگزاري فارس، خداداد عزيزي در مورد درگيري با يك خبرنگار پس از پايان مسابقه با مقاومت سپاسي گفت: اين خبرنگار در صندلي رديف بالايي من در جايگاه ويژه نشسته بود و مدام از ابتداي مسابقه كنايه ميزد. حرف هاي او به مزاج من و اطرافيانم خوش نيامد كه اطرافيانم او را از پلهها به پايين انداختند.
وي ادامه داد: من هم اگر در شهري غريبه بودم ترجيح ميدادم سكوت كنم و حرفي بر زبان نياورم زيرا در شهر غريب نميتوان زياد اعتراض كرد.
عزيزي تاكيد كرد: به نظر من خبرنگار مذكور خوششانس بود كه بيشتر كتك نخورد.
پيام مشهد اين مسابقه را با نتيجه يك بر صفر به حريف خود واگذار كرد.
zamara
11-29-2008, 08:33 PM
وضعيت بحراني خبرنگار مصدوم در بيمارستان
باشگاه مقاومت سپاسي به دنبال حكم جلب خداداد عزيزي
او بايد از فوتبال حذف شود
مسئولان باشگاه مقاومت شهيد سپاسي شيراز پيگيري خود براي گرفتن حكم جلب خداداد عزيزي را آغاز كردند.
به گزارش خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، پس از برخورد خشن خداداد عزيزي با يك خبرنگار شيرازي در ورزشگاه ثامنالائمه مشهد، سرپرست تيم مقاومت براي گرفتن حكم جلب خداداد عزيزي به كلانتري مراجعه كرد.
جعفر جعفري، مديرعامل باشگاه مقاومت شهيد سپاسي در گفتوگو با خبرنگار ايسنا، اظهار كرد:
متاسفانه پس از بازي امروز تيمهاي مقاومت و پيام خداداد عزيزي به يك خبرنگار شيرازي كه در ورزشگاه حاضر بود حمله كرد و به شكل بيرحمانهاي وي را كتك زد.
وي افزود:
وضعيت اين خبرنگار بسيار بحراني است، دندههاي او شكسته است و اكنون در بيمارستان بستري شده است.
پزشكان از وي، سيتياسكن گرفتند و در حال حاضر شرايط او بسيار نگران كننده اي است. حتي تصميم گرفتهايم تا براي بهبودي ،اين خبرنگار را به حرم امام رضا (ع) ببريم.
جعفري درباره پيگيري قانوني اين اتفاق نيز گفت:
سرپرست تيم فوتبال مقاومت به كلانتري مراجعه كرده است و ما اين موضوع را پيگيري ميكنيم البته به دليل برخي تماسها با فرد بزرگ و بااخلاق باشگاه مقاومت، پيرواني واسطه شده تا اين كار را انجام ندهيم اما هنوز هم تصميمان پيگيري اين موضوع است.
با اين حال حركت خداداد بسيار ناشايست بود.
مديرعامل باشگاه مقاومت ادامه داد:
از نظر ما فردي كه به عنوان حماسهساز ملبورن عنوان ميشود يك انسان بيتربيت است كه بايد به شديدترين شكل ممكن به اين عمل او برخورد شود.
حركاتي كه امروز خداداد عزيزي انجام داد در هيچ نقطه از جهان سابقه نداشته و او با مشت و لگد به جان خبرنگار افتاد و در حضور اعضاي هيات مديره دو باشگاه اين خبرنگار را وحشيانه كتك زد.
جعفري ادامه داد:
اميدوارم مطبوعات چهرهي واقعي اين فرد به جامعه معرفي كنند و اين فرد بايد به طور كامل از فوتبال كشور حذف شود، چرا كه سابقهي او در اين چند ماه حضورش در باشگاه پيام پر از درگيري و حاشيه بوده است.
وي درباره بازي دو تيم نيز گفت:
معتقدم بازيكنان مقاومت مردانه بازي كردند و دفاع جانانهاي انجام دادند و توانستند با يك گل ميزبان خود را شكست دهند؛ البته پيام نيز تيم پرمهره و خوبي است كه معتقدم تنها عامل ضعف اين تيم خداداد عزيزي است و اگر از اين باشگاه برود تيم پيام نيز بهتر نتيجه ميگيرد.
zamara
12-07-2008, 06:09 PM
http://media.farsnews.com/Media/8701/Images/jpg/A0412/A0412024.jpg
اعتراض طالب لو و فكري به رفتار ميزبان
بازيكن و مربي تيم فوتبال استقلال تهران به رفتار ميزبان اعتراض كردند و ناظر مسابقه نيز شيطنت برگزار كنندگان مسابقه را تاييد كرد.
به گزارش خبرگزاري فارس، پيش از آغاز مسابقه به دليل بارش شديد باران مسوولان روي زمين چمن كاور كشيده بودند؛ اما زماني كه دو تيم براي گرم كردن به ميدان رفتند،كاور زمين استقلال ديرتر برداشته شد كه اين مسئله باعث اعتراض وحيد طالب لو و محمود فكري به برگزار كنندگان مسابقه شد.
آنها معتقد بودند بايد ابتدا زمين براي تيم ميهمان آماده مي شد.
يدا... سليماني ناظر مسابقه نيز در گفت وگو با خبرنگاران اظهار داشت: قبول دارم كه برگزار كنندگان مسابقه كمي در اين زمينه شيطنت كرده اند.
* اين ديدار در حضور بيش از 8 هزار تماشاگر برگزار مي شود.
* ناصر حجازي كه گفته مي شود مدير فني تيم ابومسلم شده است امروز در ورزشگاه حضور نيافت.
* مصطفي بني اسد مدير عامل باشگاه ابومسلم در ورزشگاه حاضر شد.
استقلال در نيمه نخست يك بر صفر پيروز شده است.
zamara
12-07-2008, 06:14 PM
http://media.farsnews.com/Media/8707/Images/jpg/A0520/A0520949.jpg
شعار طنز هواداران استقلال عليه جان نگودي
هواداران تيم فوتبال استقلال تهران عليه بازيكن كامروني ابومسلم به طنز شعار دادند.
به گزارش خبرگزاري فارس، هواداران اين تيم هر زمان كه جان نگودي صاحب توپ ميشد، شعارهاي طنزي عليه او سر ميدادند. اين بازيكن كامروني هفته گذشته در ورزشگاه و در حضور تماشاگران ادرار كرد.
* علي عليزاده، مهاجم استقلال بعد از مدتها در تركيب اصلي قرار گرفت. در اين ديدار آبي پوشان تهراني با سه مهاجم بازي ميكنند. آرش برهاني و سياوش اكبرپور در تركيب حضور دارند.
* داود سيدعباسي و عبدالجبار موموني، مدافع توگويي امروز براي نخستين مرتبه در تركيب ابومسلم قرار گرفتهاند. سيد عباسي كه به سفارش ناصر حجازي به اين تيم آمده است در دقيقه 56 تعويض شد.
* ابومسلم در اين ديدار حامي مالي نداشت. استقلال تهران هم در حالي كه قراردادش با بازار مبل ايران به پايان رسيده؛ اما همچنان با آرم اين حامي مالي به ميدان امده است.
zamara
12-08-2008, 08:42 PM
http://media.farsnews.com/Media/8508/Images/jpg/A0236/A0236705.jpg
خبرنگاران با يك نيمه تاخير وارد ورزشگاه شهيد باهنر شدند
به دليل اختلاف مسئولان ورزشگاه شهيد باهنر كرمان با مديران تيم فوتبال مس، خبرنگاران با تاخير يك نيمه اي وارد ورزشگاه شدند.
به گزارش خبرگزاري فارس، براي پوشش خبري اين مسابقه بيش از 8 خبرنگار اصفهاني و كرماني به دليل اختلاف مسئولان ورزشگاه باهنربا مديران باشگاه مس كرمان با مشكل روبرو شدند و پشت درهاي بستاه ماندند.
با توجه به ادعاي مسئولان ورزشگاه، كارت هاي صادر شده براي خبرنگاران معتبر نبوده و به همين دليل آنها به مدت 45 دقيقه نتوانستند فعاليت رسانه اي خود را انجام دهند.
پس از درگيري لفظي بين خبرنگاران و مسئولان ورزشگاه آنها با تاخير يك نيمه اي وارد ورزشگاه شده و كار رسانه اي خود را آغاز كردند.
*در نيمه اول منصور ابراهيم زاده، سرمربي ذوب آهن بارها به قضاوت قاسم واحدي، داور بازي اعتراض مي كرد و چند بار با ناظر داوري در اين مورد گفت و گو كرد.
zamara
12-08-2008, 08:45 PM
http://media.farsnews.com/Media/8607/Images/jpg/A0334/A0334975.jpg
پورحيدري در ورزشگاه فولادشهر مورد تقدير قرار گرفت
مسئولان باشگاه سپاهان قبل از شروع مسابقه تيمشان برابر پاس همدان ازمديرفني پاس تقدير كردند.
به گزارش خبرگزاري فارس،مسعود تابش، قائم مقام باشگاه سپاهان با دسته گل و لوح تقدير از پورحيدري تقدير كرد و مورد تشويق هواداران حاضر در ورزشگاه نقش جهان قرار گرفت.
با توجه به برنامه تدوين شده در باشگاه سپاهان آنها در هر ديداري كه ميزبان باشند از پيشكسوتان فوتبال ايران تقدير خواهند كرد به همين دليل امروز قبل از شروع مسابقه پورحيدري مورد تقدير سپاهاني ها قرار گرفت.
*تماشاگران تيم فوتبال پاس همدان براي حمايت تيمشان به اصفهان آمده بودند و بيش از 50 نفر هوادار همداني در ورزشگاه فولاد شهر با در دست داشتن پرچم هاي سبز رنگ تيمشان را تشويق كردند.
zamara
12-13-2008, 11:14 PM
http://khabaronline.ir/images/position1/2008/12/148753_1f38d77e.jpg.jpg
اتفاقات عجیب در باشگاه دولت
باشگاهی که مستقیما توسط دولت اداره می شود کانون تصمیم های عجیب فوتبال ایران شده است. باشگاهی که مدتی به پایگاه اصلی دایی تبدیل شده بود حالا بهترین مکان برای تخریب اوست...
سایپا حالا دیگر خانه علی دایی نیست.
این را دیگر الان هر کسی می داند. این باشگاه که بعد از جام جهانی بیشترین تاثیر را در احیای علی دایی داشت، حالا دیگر خانه امن او محسوب نمی شود.
روزهای تلخ 85
زمانی که تیم ملی بازی اش به پرتغال را واگذار کرد، همه برنامه ها برای تیم ملی تنظیم شد. رسانه ملی برنامه های انتقادی اش از تیم را تدارک دید تا بعد از بازی با آنگولا، کادر فنی و بازیکنان تیم را روی زمین فرش کند.
سازمان تربیت بدنی هم برنامه دیگری تدارک دید تا با تحول تشکیلاتی در فدراسیون، آدم مورد نظرش را از ریاست فدرسیون خلع کند و هر دو گروه همین کار را کردند.
دایی بعد از بازگشت از جام جهانی سیبل حملات بود و به همین دلیل مهرداد هاشمی، مدیر وقت باشگاه سایپا با عقد قرارداد با او انتقادات بسیاری را به جان خرید تا دایی در تیمی بدون حاشیه، دوباره جان بگیرد و همراه با تیمی که توسط خود او هدایت می شد قهرمان لیگ برتر شود.
این قهرمانی، دایی را به فوتبال ایران برگرداند و در مدتی کوتاه او را به حرف اول این فوتبال تبدیل کرد.
روزهای شیرین 87
9 اردیبهشت امسال وکیل دایی و محمد مایلی کهن حرف های آتشینی علیه هم زدند و در آخر، این وکیل دایی بود که توانست حکم محکومیت مایلی را بگیرد.
در نهایت حکم مایلی کهن به این صورت صادر و تا یک سال حق مصاحبه از این مربی گرفته شد.
مایلی خیلی راحت حکم را پذیرفت و اگرچه با برخی روزنامه ها و خبرگزاری ها مصاحبه های کوتاهی انجام داد اما پس از آن حکم به دنبال استیناف و فرجام خواهی نرفت.
روزهای تلخ 87
بدون تردید بازگشت دایی از سفر معنوی حج برای او چندان شیرین نخواهد بود. او در حالی به عربستان رفت که کادر مورد نظر او در سایپا قرار گرفته بودند و موقعیتش در هیات مدیره باشگاه هم نسبتا مستحکم جلوه می کرد،
اما مدیر باشگاه در زمان غیبت او به یکباره تصمیمی گرفت که شاید بعد از بازگشت دایی برای او ایجاد مشکل کند.
او دشمن شماره یک دایی را برای مبارزه با او برگزید.
آغاز رنسانس
دایی به عنوان تنها عضو فوتبالی هیات مدیره باشگاه که نمی خواست لیت بارسکی در راس کادر فنی باشگاه سایپا قرار بگیرد، منتظر ماند تا لیگ شروع شود و بلافاصله بعد از باخت تیم به پرسپولیس، طرح خزنده اش را برای برکناری او آغاز کرد و تا آنجا پیش رفت که لیت بارسکی متوجه موقعیت متزلزلش در باشگاه شد و خودش ایران را ترک کرد.
با سفر مربی آلمانی به کشورش، دایی دوباره اختیار امور را به دست گرفت و دو نفر از نزدیکانش را در راس کادر فنی قرار داد.
کادر فنی جدید هم نتوانست توقع باشگاه را برآورده کند تا سرانجام کاسه صبر مدیر باشگاه لبریز شود.
حمید سجادی که در تمام تصمیم گیری های هیات مدیره، به طور مشخص قطب مخالف دایی بود، به دنبال فرصتی می گشت تا انتخاب خود را عملی کند.
او که رابطه ای بسیار مناسب با مهرداد بذرپاش دارد، از فرصتی که برایش مهیا شد برای رنسانسی عظیم در باشگاه استفاده کرد.
او وقتی دید علی دایی به سفر حج و حسین رضازاده (یکی دیگر از اعضای هیات مدیره و حامی دایی) برای همراهی تیم وزنه برداری نوجوانان به سفر کره جنوبی رفته اند، مایلی کهن را به عنوان سرمربی تیم فوتبالش انتخاب کرد تا نیم فصل دوم را با مربی تازه شروع کند.
او خوب می داند که دوستش به عنوان مدیر کارخانه و یکی از دوستان نزدیک رئیس جمهور، حمایت های لازم را از او در زمان بازگشت دایی انجام خواهد داد و به این ترتیب شاید پروژه انتخاب سرمربی تیم به پروژه ای دیگر با نام خروج دایی و رضازاده از هیات مدیره وصل شود.
منبع (http://khabaronline.ir/news-736.aspx)
zamara
12-22-2008, 10:16 AM
http://www.iran-varzeshi.com/1387/871002/html/202341.jpg
شايعه درگيرى از داخل فدراسيون بيرون آمد!
مى گفتند دايى فرياد مى كشيده و كفاشيان به روى ميز مى كوبيد! چه كسى اين صحنه را ديد چه كسى اين صدا را شنيد جالب است كه هيچ كس!
على دايى را نديده اند، اما چون از زبان يك مقام اجرايى در فدراسيون شنيده اند كه او آمده، پذيرفته اند
قبل از اينكه به ايران بيايد همه خبرها را به او داده بودند... از همه مسائل خبر داشت. اما در كنار خانه خدا جز دعا كردن و تحمل تا بازگشت، چه كارى از دستش برمى آمد به همين دليل برخلاف همه حجاجى كه از حج تمتع برمى گشتند، شادى و شعفى در چهره اش نبود و كمى عصبانى به نظر مى رسيد. على دايى كه اوضاع را متحول شده و دور از انتظار مى ديد عصبانى تر از هر زمان، دوستان و دستيارانش را به منزل دعوت كرد تا كنار هم جلسه اى داشته باشند.
ميهمانان على دايى با حاجى تازه بازگشته ديده بوسى كردند، دقايقى كنارش نشستند و چون چهره درهم و ناراحتش را مى ديدند، خيلى زود خداحافظى كردند. او اما اجازه مرخصى و خداحافظى چند نفر را نداد. على دايى مى خواست پس از ضيافت بازگشت از عربستان، جلسه خصوصى و مهمى با حضور مهدى تاج، احمد ابراهيمى و حسين محمدى كه براى ديدن او آمده بودند برگزار كند. در اين جلسه كه در يكى از اتاق هاى خانه مجلل دايى برپا شد خيلى زود صداى فرياد على دايى از لاى در اتاق به بيرون درز كرد. كسى نمى دانست كه اين بحث چطور و با كدام جرقه شروع شده است اما مطمئناً تمام حرف و حديث ها به تيم ملى ختم مى شد.
دايى شنيده بود در فدراسيون زمزمه هايى است تا مجيد جلالى به عنوان سرمربى موقت تيم ملى به تورنمنت عمان برود. دايى نمى دانست بايد حرف و خبر امين خود در تهران را بپذيرد يا توجيهات و توضيحات مهدى تاج را.
على دايى مثل هميشه زود تصميم گرفت. برگه اى برداشت و با همان صداى بلند و برافروخته فرياد زد:
«من استعفا مى دهم!»
اما شايد يك نفر فقط مى توانست جلوى او را بگيرد. حسين محمدى اولين و تنها كسى بود كه با اين تصميم مخالفت كرد.
محمدى كه از صميمى ترين دوستان على دايى شناخته مى شود با صدايى آرام خطاب به دايى مى گويد:
«روزى كه مى خواستى سرمربى تيم ملى شوى به تو گفتم اين مسؤوليت را قبول نكن. من همان زمان مخالفت كردم ولى تو به حرف من توجهى نكردى! حالا طور ديگرى با تو اتمام حجت مى كنم. حالا كه مى خواهى بروى مخالف هستم. اگر مى خواهى بروى، برو! ولى اگر رفتى و استعفا دادى، ديگر دوستى به نام محمدى ندارى!»
صحبت هاى حسين محمدى نطق احمد ابراهيمى سرپرست تيم را هم باز مى كند تا او از اتفاقاتى كه زمان سرمربيگرى امير قلعه نويى افتاد نمونه هايى بياورد.
دايى آرام آرام نرم مى شود. سرخى صورتش مى رود و مى پذيرد در مقطع كنونى از استعفا صرف نظر كند ولى او با ذهنى آشفته به عمان رفت تا اولين شكست تاريخ سرمربيگرى اش در تيم ملى را دشت كند! آن هم مقابل تيم هميشه بازنده اكوادور.
على دايى كه همچنان عصبانى نشان مى داد به خاطر شكست مقابل اكوادور به شكلى پرخاشگرانه خود را مقابل بازيكنانش خالى كرد. با وجود فريادهاى دايى در رختكن، كسى مقابل او جبهه نگرفت و لااقل پيروزى مقابل چين آبى شد بر آتش سرمربى تيم ملى هرچند كه اين پيروزى او را راضى نمى كرد!
بعد از تورنمنت عمان كه همه حرف و حديث ها و پيش آمدن اتفاقاتى كه باعث عصبانيت دايى شد به آن اختصاص داشت، دايى با گروه اول كاروان تيم ملى به ايران برگشت.
خيلى زود در ساختمان فدراسيون فوتبال اين خبر پيچيد كه على دايى آمده و صبح زود در دفتر على كفاشيان با او جلسه اى غيرمنتظره داشته است.
اخبار در فدراسيون فوتبال دهان به دهان چرخيد. هيچ كس دايى را نديده، حتى صداى فريادهاى او را نشنيده اما تبديل شدن يك كلاغ به چهل كلاغ در فرهنگ ما امرى عادى است.
مى گفتند دايى فرياد مى كشيده و كفاشيان به روى ميز مى كوبيده! چه كسى اين صحنه را ديد چه كسى اين صدا را شنيد جالب است كه هيچ كس! على دايى را نديده اند، اما چون از زبان يك مقام اجرايى در فدراسيون شنيده اند كه او آمده، پذيرفته اند.
صداى دايى را نشنيده اند اما چون از زبان همان شخص شنيده اند او فرياد كشيده، نعره سر داده و درگير شده به زبان او اعتماد كرده اند!
انگار در فدراسيون فوتبال، بعضى از مديران و دبيران، خنجر از پشت مى زنند! مسلماً پس از پخش شدن خبر درگيرى كفاشيان و دايى، آن هم از زبان آن فرد به اصطلاح آگاه، اميرحسين حسينى مدير روابط عمومى فدراسيون فوتبال در مقابل اين خبر واكنش نشان مى دهد و حضور دايى را در فدراسيون تكذيب مى كند.
او مى گويد:
«دايى بعد از سفر حج به ساختمان فدراسيون فوتبال نيامده و اينكه گفته مى شود بعد از بازگشت از عمان مستقيم از فرودگاه به فدراسيون آمده، صحت ندارد.
واقعاً نمى دانم اين خبرها از كجا نشأت مى گيرد اما كسى دايى را در فدراسيون نديده است.»
حسينى در حالى حضور دايى را در فدراسيون و مشاجره اش با كفاشيان را تكذيب مى كند كه فقط يكى از اعضاى فدراسيون يك روز قبل (شنبه شب) اين مسأله را تأييد كرده بود!
به نظر مى رسد كه اوضاع آشفته تر از آن چيزى است كه به نظر مى رسد. بعضى ها چون تصور مى كنند كه چندى بعد به واسطه تمام سياه كارى هاى چند سال اخير جايى در فدراسيون فوتبال نخواهند داشت، نيش خود را از اين راه به اعصاب و روان تيم ملى و فدراسيون وارد مى كنند. وقتى خبر مربيگرى جلالى در تيم ملى در عمان را پيگيرى مى كنيم، باز هم به همان ردپاى آشكار كسانى مى رسيم كه سعى در بر هم زدن آرامش فدراسيون دارند.
دايى برافروخته است... فرياد مى كشد! اما نه، در فدراسيون فوتبال چنين اتفاقى رخ نداده. على كفاشيان بايد چشم ها را بيشتر باز كند، گوش هايش را تيز كند و فقط ببيند و بشنود و مهمتر از همه اينكه بفهمد چه كسانى با چه اهدافى سعى در ساختن شايعاتى عليه تيم ملى و فدراسيون دارند!!!!
http://www.iran-varzeshi.com/1387/871002/html/202275.jpg
اين منابع آگاه لعنتى!
يك خبرنگار در حال پيگيرى صحت و سقم خبر است. پس به ساختمان فدراسيون فوتبال رجوع مى كند.
يك منبع آگاه، يك فرد مطلع... آيا تا به حال با چنين واژه هايى روبه رو شده ايد يكى به سمت شما مى آيد كه او را خوب مى شناسيد. در گوش تان مى گويد: «نمى دانيم چرا اما وقتى دايى به مكه رفت اتفاقاتى افتاد كه مى خواستند دايى را مجبور كنند بعد از بازگشت به ايران استعفا بدهد. به همين دليل قصد داشتند در تورنمنت عمان، مجيد جلالى را به عنوان سرمربى تيم ملى با تيم اعزام كنند تا اين مسأله مقدمه اى براى كنار رفتن دايى شود اما از آنجا كه دوستان دايى او را منصرف كردند و خواستند كارش را ادامه بدهد، فشارها همچنان ادامه دارد. در واقع همه فدراسيون اين روزها مخالف دايى هستند و مى خواهند او را لاى منگنه قرار بدهند تا استعفا بدهد!»بعد از شما درخواست مى كند اسمى از او نبريد، نام او را يك منبع آگاه و يك فرد مطلع ذكر كنيد. چرايش را مى دانيد نيازى نيست زياد به ذهن تان فشار بياوريد!
----------------------
ايران ورزشى
Karim
12-22-2008, 09:26 PM
چیزی که مشخصه اینه که 100%دایی استعفاداده ونوری هم تاییدش کرد.امان ازدس قهرمان دوی 800متر وتاج!
zamara
01-19-2009, 12:11 AM
http://www.parsfootball.com/thumbnail.php?file=BrowserPreview_901615823.gif&size=article_medium
بازیهای فوتبال جام کشورهای عرب حوزه خلیج فارس که با شرکت چندین تیم عربی در عمان برگزار میشود با گستاخی تمام و با زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی بنام جعلی خلیج عربی نامگذاری شده که نشان از بی حرمتی این کشورهای دور از فرهنگ جهانی به کشور عزیزمان ایران است.
بازیهای فوتبال جام کشورهای عرب حوزه خلیج فارس که با شرکت چندین تیم عربی در عمان برگزار میشود با گستاخی تمام و با زیر پا گذاشتن قوانین بین المللی بنام جعلی خلیج عربی نامگذاری شده که نشان از بی حرمتی این کشورهای دور از فرهنگ جهانی به کشور عزیزمان ایران است.
کشورهایی که همیشه در سایه ایران چه از لحاظ فرهنگی ، چه از لحاظ سیاسی و چه از لحاظ ورزشی قرارا داشته اند و دارند با ضعف سیاست خارجی ما و با سوء استفاده از بلبشوهای جهانی به خود اجازه داده اند که خلیج همیشه فارس را که با اسناد و مدارک بسیار قدیمی و اثبات شده به نام مجعول و نا مانوس خلیج عربی معرفی کنند .
تا اینجای کار سیاسی است و در مبحث ما نمیگنجد ولی تعجب ما از مسئولین رده بالای فوتبال این کشورها و کنفدراسیون آسیا و همچنین فیفاست که با تایید این موضوع و عدم برخورد با آن سیاست را به درون ورزش میکشانند و مباحث پیچیده و بعضا نادرست سیاسی را به محیط پاک و دوستانه ورزش می آورند.
با این کار فوتبال آلوده میشود و از فرم اولیه خارج شده و به شکلی که نمیتوان آنرا مجسم کرد تبدیل خواهد شد.
انتظار میرود که مسئولین امر با جدیت تمام این موضوع را پیگیری و از انجام چنین تورنمنت های جعلی جلوگیری کنند. چرا که فیفا خود در سیاست های کاریش با این مواضع مشکل دارد و حتما اگر به شکل جدی و مصرانه پیگیری شود نظر درست را اعمال خواهد کرد.
طبق قوانین فیفا ، تمامی مسابقات فوتبال در دنیا باید با اطلاع و اجازه فیفا برگزار شود که این موضوع نشانگر دو مورد است : یا فیفا از این موضوع اطلاع دارد و اعتراضی نکرده که باید به صداقت مسئولین فیفا که خیلی قدرتمندانه رفتار میکنند شک کرد یا اینکه نمیدانند ، زیرا که این تورنمنت از طرف کنفدراسیون فوتبال آسیا به رسمیت شناخته نشده است و فیفا هم توجهی به آن ندارد. اما بازهم از طرف قوانین فیفا مورد تایید نیست.
وظیفه مسئولین فوتبال کشو ر و همچنین وزرات امورخارجه است که از ادامه این تورنمنت و تکرار آن جلوگیری کنند و تذکر جدی به مقامات این کشورها در رده های مختلف بدهند.
Karim
01-19-2009, 01:51 AM
ما هم تورنمنت «بحرين ايراني» راه بيندازيم؟!
«كاس خليج العربي». اين مهمترين تورنمنت فوتبال در دنياي عرب است كه هر دو سال يكبار برگزار ميشود. تا پيش از دوره نوزدهم كه در مسقط پايتخت عمان برگزار ميشود، اطلاق عنوان جعلي عربي به خليج هميشه فارس، تنها در كلمات گزارشگران يا مطالب روزنامهنگاران عرب خلاصه ميشد اما اين بار آنها رسما تورنمنت خود را جام خليج عربي نامگذاري كردهاند. رقابتي كه با حضور كشورهاي عربي و در غيبت ايران، كه بزرگترين ساحل كرانههاي خليج فارس را در اختيار دارد برگزار ميشود.
در انتظار واكنش رسمي
گرچه ماجراي غزه، مهمترين اولويت فعلي دستگاه سياست خارجي ايران را تشكيل ميدهد اما ظاهرا قرار بوده دولت و در راس آن سازمان تربيت بدني در اينباره مصاحبههايي را ترتيب دهند و حتي نامهاي رسمي به كميته برگزاري اين مسابقات بفرستند اما وزارت امور خارجه با اين واكنش شتاب زده مخالفت كرد و از سازمان خواست تا نامهاي براي آنها بفرستند تا از طريق ديپلماتيك اين اعتراض صورت گيرد و مسائل مربوط به آن پيگيري شود.
كشورهاي عربي اساسنامه ندارند!
هوشنگ نصيرزاده از طرح چنين موضوعي جا ميخورد و معتقد است كه متاسفانه هيچ اتفاقي نميافتد. او توضيح ميدهد طبق ماده سه اساسنامه فدراسيون جهاني فيفا آمده كه كشورها از دخالت در مسائل اختلافات زبان، رنگ و مسائل سياسي منع ميشوند و حتي در اين ماده آمده كشورها را ميتواند تعليق يا اخراج كند اما نكته كليدي را نصيرزاده اينطور بيان ميكند:«مشكل اينجاست كه كشورهاي عربي اصلا اساسنامه ندارند و وقتي اساسنامهاي ندارند بنابراين اتفاقي هم برايشان نميافتد» وقتي ميپرسيم چرا فيفا هيچ اقدامي براي تحت فشار قرار دادن آنها در دستور كار قرار نميدهد، با پوزخندي ميگويد:«چون كشورهاي عربي اسپانسر فيفا هستند و وقتي پول خرج كنيد مطمئنا كسي هم با شما كاري ندارد» به عقيده او وقتي شركتهايي مثل emerates با فيفا قراردادهاي بزرگ تجاري امضا ميكنند، ميتوانند در روزهايي مثل اين، پاسخ آن سرمايهگذاري را بگيرند.
نامه رسمي بنويسيم
رئيس كميته روابط بينالملل فدراسيون فوتبال در اين باره ميگويد:«كنفدراسيون آسيا برگزاري اين مسابقات با اين نام را تاييد نكرده و اگر اين موضوع رسما اعلام شود فدراسيون فوتبال وظيفه خود ميداند از طريق مراجع بينالمللي پيگيري كند.» البته فدراسيون در چنين مواردي با قدرت عمل نكرده و نتوانسته حتي غرامتش را از لغو يكطرفه بازيهاي تداركاتي تيم ملي بگيرد، محمد منصور عظيم زاده ميگويد:« اگر فدراسيون فوتبال استفاده از اين نام جعلي در مسابقات رسمي را مشاهده كند رسماً به فيفا و كنفدراسيون آسيا اعتراض خواهد كرد » اما فدراسيون فوتبال ميتواند درباره اين موضوع نامهاي رسمي به مراجع ذيصلاح بنويسد و از آنها بخواهد تا در اين خصوص واكنش نشان دهند.
خليج فارس روي نقشه رسمي فيفا
دكتر محمد خبيري بعنوان عضو سابق كميته انتقالي اعتقاد دارد كه در نقشه رسمي فيفا در سال 2009 بر روي خليج نام «Persian Gulf» يعني خليج فارس آمده است و راه براي نوشتن نامه رسمي باز است:«فدراسيون فوتبال ميتواند به اين نقشه جامع استناد كند و نامهاي به فيفا بنويسد و رونوشتش را به كنفدراسيون فوتبال آسيا بدهد و از آنها بخواهد تا واكنش نشان دهند چون با توجه به حساسيتهايي كه وجود دارد بايد مطابق اساسنامه از چالش ميان كشورها خودداري شود».
اما فعلا اتفاق خاصي در اين باره نيفتاده. شايد هم فدراسيون آنقدر درگير مشكلات داخلي است كه فرصت رفع و رجوع موضوعات ديپلماتيكي مثل اين را ندارد.
Zoom
كشورهاي عربي حاشيه خليج فارس، هر دو سال يك بار مسابقاتي را تحت عنوان بازيهاي «جام خليج عربي» برگزار ميكنند. مسابقاتي كه اعراب اصرار خاصي روي هر چه با شكوهتر و پرقدرتتر انجام گرفتن آن، دارند و هميشه تيمهاي ملي خودشان را با نفرات و امكانات كامل روانه اين بازيها ميكنند. گويي قانون نانوشتهاي (و كسي چه ميداند؟ شايد هم قانوني مكتوب!) بين فدراسيونهاي فوتبال كشورهاي عربي، آنها را وادار ميكند كه اين بازيها را به اندازه مسابقات نهايي جام جهاني جدي بگيرند. آنها علاوه بر اين كه تمام لژيونرهاي احتمالي خود را از سراسر جهان به تيمهاي ملي خود فرا ميخوانند از تمام تجهيزات فراواني كه در اختيار دارند هم براي قهرمان شدن در اين بازيها ياري ميگيرند! علاوه بر تمام اينها، متمركز شدن نيروي همه رسانههاي عربي، در تمام انواع آن (اعم از ديداري، شنيداري و نوشتاري) روي اين مسابقات، نشان از آن دارد كه اعراب براي عالمگير شدن اخبار اين بازيها حاضر به انجام هر كاري هستند. البته اين امر به هيچ عنوان عجيب نيست. اعراب پيش از اين هم نشان دادهاند كه براي تثبيت كردن نام جعلي «خليج عربي» در اطلسهاي مختلف و معتبر جغرافيايي، از هيچ هزينهاي فروگذار نميكنند و در همين راستا برگزار كردن بازيهاي خليج عربي و «فوكوس خبري» روي آن، اصلا جاي تعجب ندارد.
بمب گوگلي، يك راه ساده
نخستين بار يونانيها بودند كه اين خليج را «پرسيكوس سينوس» يا «سينوس پرسيكوس» كه همان خليج فارس است، ناميدهاند. از آنجا كه اين نام براي نخستين بار در منابع درست و معتبر تاريخي كه غيرايرانيان نوشتهاند آمدهاست، هيچ گونه شائبه نژادي در وضع آن وجود ندارد. چنان كه يونانيان بودند كه نخستين بار، سرزمين ايران را نيز «پارسه» و «پرسپوليس» يعني شهر يا كشور پارسيان ناميدند. استرابن جغرافيدان سدهٔ نخست ميلادي نيز به كرات در كتاب خود از خليج فارس نام بردهاست. وي محل سكونت اعراب را بين درياي سرخ و خليج فارس عنوان ميكند. همچنين «فلاريوس آريانوس» مورخ ديگر يوناني در كتاب تاريخ سفرهاي جنگي اسكندر، از اين خليج به نام «پرسيكون كيت» كه چيزي جز خليج فارس، نيست نام ميبرد. البته جستوجو در سفرنامهها يا كتابهاي تاريخي بر حجم سندهاي خدشه ناپذيري كه خليج فارس را «خليج فارس» گفتهاند، ميافزايد. اين منطقه آبي همواره براي ايرانيان كه صاحب حكومت مقتدر بودهاند و امپراتوري آنها در سدههاي متوالي بسيار گسترده بود هم از نظر اقتصادي و هم از نظر نظامي اهميت خارقالعادهاي داشت. آنها از اين طريق ميتوانستند با كشتيهاي خود به درياي بزرگ دسترسي پيدا كنند و به هدفهاي اقتصادي و نظامي دست يابند. اين كه همسايههاي محترم ما در حاشيه جنوبي علاقه دارند با پولهايشان همه چيز را بخرند، حتي تاريخ را، چيز تازهاي نيست. اما آنها همواره در مقابل حركات مدني ايرانيان شكست خوردهاند. مهمترين واقعه در اين زمينه، اطلس منتشره توسط نشريه معتبر نشنالجئوگرافيك است كه به اشتباه نام خليج عربي را جايگزين خليج فارس كرده بود. با اين كار، ايرانيها با به راه انداختن پتيشنها و اعتراضات اينترنتي عرصه را تا آنجا به نشنال جئوگرافيك تنگ كردند كه مدير اين مجموعه رسما وادار به عذرخواهي از ايرانيان شد.
علی عالی-فوتبال میدیا
seedorf10
01-19-2009, 02:41 AM
من چون حدود یه سالی هست سفت و سخت دنبال جریان خلیج فارس و حواشی اون بودم چیزای جالبی دارم که اگه اجازه بدین توی این تاپیک میزارم.
برای اول کار یه قسمت از فردوسی کتاب فردوسی(دقیقا نمیدونم کدوم کتابشه) که به همین موضوع اشاره داره میزارم.
(البته اگه فکر میکنید با موضوع تاپیک مغایرت داره یا یه تاپیک دیگه بزنم یا از خیرش میگزرم .خلاصه اگه مشکلی داشت بگید :6:).
چو بخت عرب بر عجم چیره شد همی بخت ساسانیان تیره شد
بر آمد ز شاهان جهان رو قفیز نهان شد زر و گشت پیدا پشیز
دگرگونه شد چرخ گردون بچهر ز آزادگان پاک ببرید مهر
به ایرانیان زار و گریان شدم ز ساسانیان نیز بریان شدم
دریغ آن سر و تاج و آن مهر وداد که خواهد شدن تخت شاهی بباد
کز این پس شکست آید از تازیان ستاره نگردد مگر بر زیان (تازی در زبان پارسی باستان به معنی عرب هست، تازیان =عرب ها)
چو با تخت منبر برابر شود همه نام بوبکر و عمر شود
تبه گردد این رنج های دراز نشیبی دراز است پیشش فراز
نه تخت و نه دیهیم بینی نه شهر ز اختر همه تازیان راست بهر
ز پیمان بگردند و ز راستی گرامی شود گژی و کاستی
رباید همی این از آن آن از این ز نفرین ندانند باز آفرین
نهانی بتر ز آشکارا شود دل مردمان سنگ خارا شود
شود بنده ی بی هنر شهریار نژاد و بزرگی نیاید بکار
به گیتی نماند کسی را وفا روان و زبان ها شود پر جفا
از ایران و از ترک و از تازیان نژادی پدید آید اند میان
نه دهقان همه ترک و تازی بود سخن ها بکردار بازی بود
نه جشن و نه رامش نه کوهر نه نام بکوشش زهر گونه سازند دام
بریزند خون از پی خواسته شود روز گار بد آراسته
زیان کسان از پی سود خویش بجویند و دین اندر آرند پیش
ز پیشی و بیشی ندارند هوش خورش نان کشکین و پشمینه پوش
چو بسیار از این داستان بگذرد کسی سوی آزادگان ننگرد
در جای دیگر فردوسی در نامه ای از زبان پور هرمزد شاه به سعد وقاص :
یکی نامه ای بر حریر سفید نوشتند و پر بیم و چندی امید
بعنوان بر از پور هرمزد شاه جهان پهلوان رستم کینه خواه
سوی سعد وقاص جویند جنگ پر از رای و پر دانش و پر درنگ
بمن باز گوی آنکه شاه تو کیست چه مردی و آیین و راه تو چیست
بگرد که جوئی همی دستگاه برهنه سپهبد برهنه سپاه
به نانی تو سیری و هم گرسنه نه پیل و نه تخت و نه بار و بنه
زشیر شتر خوردن و سوسمار عرب را به جایی رسیده ست کار
که فر کیانی کند آرزو تفو بر تو ای چرخ گردون تفو
شما را به دیده درون شرم نیست ز راه خرد مهر و آزرم نیست
بدین چهر و این مهر و این راه و خوی همی تخت و تاج آیدت آرزوی
جهان گر باندازه جوئی همی سخن بر گزافه نگوئی همی
سخنگوی مردی بر ما فرست جهاندیده و گرد دانا فرست
بدان تا بگوید که رای تو چیست به تخت کیان رهنمای تو کیست
فردوسی (ع)
zamara
01-19-2009, 09:23 AM
اعتراض فدراسيون ايران به بلاتر و بن همام
به دنبال استفاده از نام جعلى خليج عربى در لوگوى مسابقات فوتبال كشورهاى عربى، رييس فدراسيون فوتبال با ارسال نامه اى مراتب اعتراض رسمى كشورمان را به رييس فيفا، رييس كنفدراسيون فوتبال آسيا و فدراسيون فوتبال عمان اعلام كرد.
على كفاشيان رييس فدراسيون فوتبال در اين نامه خطاب به سپ بلاتر رييس فدراسيون بين المللى فوتبال آورده است: «تخلف استفاده از نام خليج عربى به صورت مستمر در دو دهه اخيرمسابقات فوتبال كشورهاى حاشيه خليج فارس به كار مى رود كه با توجه به جعلى بودن اين نام مى خواهم تا اين موضوع پيگيرى و به برگزاركنندگان اين مسابقات تذكر جدى داده شود.» در اين نامه كه رونوشت آن به بن همام رييس كنفدراسيون فوتبال آسيا و فدراسيون فوتبال عمان نيز ارسال شده همچنين آمده است: «اگرچه كنفدراسيون فوتبال آسيا تورنمنت خليج عربى را به رسميت نشناخته اما استفاده فدراسيون هاى فوتبال عضو از لگوى خليج عربى در مسابقات يك حركت غيرقانونى و بر خلاف حقوق بين المللى به شمار مى رود.» كفاشيان در بخش ديگرى از اين نامه اعتراض آميز خاطرنشان كرده است: «با توجه به اينكه در تمام نقشه هاى جغرافيايى و مستندات سازمان ملل متحد و فيفا نام اين خليج با نام خليج فارس به كار رفته از همين رو اميدوارم به نحو مقتضى نسبت به تخلف صورت گرفته برخورد و از تكرار اينگونه رفتارهاى غير قانونى جلوگيرى شود.» نوزدهمين دوره اين مسابقات با حضور ۸كشور عربى از هفته گذشته به ميزبانى كشور عمان برگزار شد و مسؤولان برگزاركننده در لوگوى مسابقات از نام جعلى خليج عربى استفاده كردند كه اين اقدام با واكنش تند مقامات رسمى و وزارت امور خارجه كشورمان همراه شد.
zamara
03-07-2009, 10:06 AM
جريانى آلوده به اخاذى و دلالى از ورزشكاران كشف شد
حدود دو هفته پيش اخبارى پيرامون مطبوعات ورزشى و دستگيرى عده اى از افراد سودجو به دليل تعيين نتايج مسابقات فوتبال، رشوه گيرى و مسائلى از اين دست به گوش رسيد اما اين اخبار و شايعات به صورت رسمى از سوى مقام هاى قضايى تأييد نشد.
چند روز قبل حتى خبر آزاد شدن اين افراد كه گفته مى شد در بين آنها چند روزنامه نگار ورزشى و فوتبال نويس حضور دارند نيز به گوش رسيد اما اين خبر نيز هرگز تأييد نشد.
از دو هفته پيش درباره صحت و سقم اين خبر و مسائل پيرامونى آن شايعات زيادى به گوش رسيد اما قاضى حداد معاون امنيت دادسراى عمومى و انقلاب تهران در گفت و گويى با ايسنا تا حدود زيادى اين مسأله را موشكافى كرد و درباره جزييات آن توضيح داد.
قاضى حداد با اعلام اين خبر كه جريانى آلوده به اخاذى و دلالى از ورزشكاران كشف شده درباره بازداشت تعدادى از خبرنگاران ورزشى و اين كه در اين رابطه ۶ نفر دستگير شده اند، گفت: با اطلاعاتى كه توسط سازمان اطلاعات استان تهران به دست آمد، جريانى آلوده در مباحث ورزشى كشف شد و گزارشى مفصل در اين رابطه مبنى بر اخاذى و دلالى از بازيكنان و مربيان تيم هاى ورزشى، به مرجع قضايى ارسال شد.
حداد در ادامه گفت: اين افراد با قصد اخاذى ، اقداماتى را در مطبوعات ورزشى انجام مى دادند. از جمله اين كه يك بازيكن را چهره و در صورت همراهى نكردن وى، او را مورد تخريب قرار مى دادند آنها با اخاذى هايى كه انجام مى دادند، اقدام به جابه جايى بازيكنان ورزشى به ويژه در حوزه فوتبال كرده و پول هاى بسيار زيادى را از اين طريق به دست مى آوردند. در اين پرونده بحث خبرنگارى مورد نظر نيست و اتهام اين افراد كه بعضا خبرنگار بودند، جرم عمومى بوده و ارتباطى با حرفه آن ها ندارد.
معاون امنيت دادسراى تهران با بيان اين كه از اين افراد اطلاعات بسيار خوبى به دست آمد، افزود: تعدادى ديگر در اين رابطه شناسايى شدند و ان شاءالله با همكارى سازمان اطلاعات استان تهران، پاكسازى خوبى در فضاى ورزشى به ويژه در فوتبال به وجود خواهد آمد.
وى گفت: احتمالاً بعضى از اين افراد با تبديل قرار طى چند روز آينده آزاد خواهند شد.
حداد همچنين در قسمتى ديگر از صحبت هاى خود گفت: در اين پرونده ورزشكاران و مربيانى مورد اخاذى قرار گرفته و شاكى پرونده هستند. اقدامات ديگرى نيز از سوى اين افراد صورت گرفته كه در فرصت زمانى مناسب نسبت به آن ها اطلاع رسانى صورت خواهد گرفت. بعضى از باشگاه هاى ورزشى پول هاى بسيار زيادى به اين افراد مى دادند و حدود يك سال و نيم است كه سازمان اطلاعات استان تهران بر روى اين پرونده كار كرده است.
zamara
03-24-2009, 10:27 AM
http://www.parsfootball.com/thumbnail.php?file=Khabarnegaran_Dastgirshodeh_Rep orter_612541495.jpg&size=article_medium
به امید آن روز که دیگر دلالی در فوتبال ایران نباشد...
در حاشيه پاكسازي فوتبال ايران از شر دلالان و پدرخواندگان باج خواه مطبوعات
اطلاعات ناگفته از آقایان پدرخوانده ، اين رشته سر دراز دارد
1- تا به حال بر سر تمرينات تيمهاي پايه و به اصطلاح آكادمي برخي باشگاههاي نامدار حاضر شده ايد؟
توصيه ميكنم سري به اين زمينهاي تمرين و مدارس فوتبال پايه بزنيد، حتي اگر هم زياد فوتبالي نباشيد به راحتي درك ميكنيد بسياري از بازيكنان نونهال و نوجوان حاضر در اين تيمها به درد دويدن هم نميخورند، چه برسد به فوتباليست شدن!
شكمهاي بر آمده و هيكلهاي نامتوازن به همراه ماشينهاي گرانقيمت والدين متمول كه بيرون از زمين تمرين پارك شدهاند چه چيز را نشان ميدهد؟
آيا به همين خاطر نيست كه فدراسيون فوتبال ماه گذشته مجوز همه مدارس فوتبال پايه را لغو كرد و اعلام كرد بايد در روند ايجاد و تأسيس مدارس ورزشي بازنگري جدي انجام شود؟
2- پديده دلالي و واسطهگري درست از زماني در فوتبال ايران وارد فاز تازهاي شد كه جايگاه فوتبال نزد دولت ويژه شد.
دولت كه به اهميت فوتبال پي برده بود با در دست داشتن مالكيت دو باشگاه پرطرفدار استقلال و پرسپوليس سعي كرد با پرداخت مبالغ بالا بهترين بازيكنان را در اختيار بگيرد و البته بازيكنان به اين دو تيم راه نمييافتند مگر اينكه در چشم همگان باشند.
در چشم همگان بودن يعني حضور در رسانهها و حضور در رسانهها مستلزم داشتن روابط خوب با رسانههاست و البته همه ميدانيم كه روابط خوب با رسانهها يعني چه!
ماجرايي كه بعدها به بازيكنان باشگاههاي ديگر سرايت كرد و باعث شد توجه رپورتاژي جيب برخي روزنامهنگاران ورزشي را پر كند.
3- در بازداشتهاي اخير نام يك روزنامهنگار باسابقه و سن و سالدار كه نامش حتي براي كساني كه فوتبال را هم تعقيب نميكنند، آشناست به چشم ميخورد.
او حدود 10 ساعت در بازداشت به سر برد. اين سردبير با سابقه پس از بيرون آمدن از بازداشت اعلام كرد كه به عنوان يك مطلع احضار شده بود.
ايشان كه به پدرخوانده فوتبال ايران مشهور است، زماني بازيكن و حتي مربي در باشگاههاي تهران بود.
زيردستان و شاگردان پدرخوانده كه اكنون تني چند از آنها در بازداشت به سر ميبرند و چند نفر ديگر آنان با چند وثيقه آزاد شدهاند با آموزشهاي پدرخوانده به همه چيز رسيدند.
پيش از آغاز سال جديد خط فقر در تهران 850 هزار تومان اعلام شد در حالي كه يك خبرنگار ورزشي در بهترين سطح حدود 400 هزار تومان در ماه حقوق ميگيرد و حتي اگر دو جا هم كار كند باز هم نمي تواند به درآمد850 هزار تومان برسد.
آيا اين ماجرا دردناك نيست؟ وقتي شاگردان و رهروان پدرخوانده در كشورهاي اروپايي خانه و ويلا خريدهاند و جدا از اينكه در شمال تهران و شمال ايران خانه و ويلا دارند و با خودروهاي گرانقيمت رفتوآمد ميكنند درآمدي بالاي 5 ميليون تومان در ماه را هم دارند آن وقت يك خبرنگار سالم چطور مي تواند شاهد اين نابرابري باشد؟
آقايان در لباس رسانهها آنقدر پول به جيب زدهاند كه آمار درآمدهايشان از دست خودشان هم خارج شده است.
آنها از روي يك استدلال پدر خوانده به همه چيز رسيدند. پدرخوانده در تحريريهاش خطاب به نيروهايش اين جمله را هميشه ميگفت،
«زماني كه من از يك بازيكن 30 ميليون تومان ميگيرم و عكسش را بزرگ چاپ ميكنم از او يك بازيكن 300 ميليوني ميسازم چرا نبايد 20 درصد از مبالغ قرارداد اين بازيكن را بگيرم؟»
4- جمله پدرخوانده به اين سادگي نيست كه بهنظر ميآيد.مطمناً بايد سازوكارهايي موجود باشد تا پدرخوانده و گماشتههايش به نان و نوايي برسند.
سازوكار كه از ميان مديران باشگاهها ميگذرد. همين جناب پدرخوانده اكنون مشاور چندين مديرعامل باشگاههاي ليگ برتري است . به اين نكته هم دقت كنيد كه اكثر باشگاههاي فوتبال ايران دولتي هستند، پس پاي مديران هم وسط است.
همانطور كه محمود سالاركيا، معاون دادستان تهران از بازداشتهاي جديدي خبر ميدهد كه مديران باشگاهها و يكسري از مربيان را هم شامل ميشود.
مديران و مربياني كه در پي ارتباط با پدرخوانده و زيرمجموعههاي پدرخوانده از قبل جذب بازيكنان و مبالغ قراردادهايشان كلي پول به جيب ميزنند و البته كسي كه هم اكنون به اتهام دلالي و اخاذي و چندين و چند جرم ديگر در زندان به سر مي برد از لحاظ اعتبار و پدر خواندگي به پاي پدر خوانده اصلي نمي رسد.
گرچه او را از سردبيري پرتیراژترین روزنامه ورزشي خلع كرده اند اما هنوز شاگردان او و پدرخوانده اصلي در ديگر روزنامه هاي ورزشي و حتي برخي روزنامه هاي دولتي حضور دارند و صد البته مديران اين روزنامه ها به دليل وسعت شبكه دلالي پدر خوانده اصلي و گماشته هايش از حضور اين افراد بي خبرند.
شايد باورش سخت باشد اما با يك تحقيق ساده از بازيكنان نه تنها تهراني بلكه شهرستاني مي شود به راحتي فهميد كه چه تعداد زيادي ازمربيان و بازيكنان شهرستاني در روزنامه هاي ورزشي كه شايد اصلا هم پرمخاطب و پرطرفدار نباشند خبرنگاراني دارند كه با پرداخت حقوق ماهیانه به آنها از خبرنگاران مي خواهند در روزنامه هايشان هواي آنها را داشته باشند.
آيا شنيدن اين اخبار دردناك نيست؟
افشين پيرواني ، زماني كه هنوز سرمربي تيم پرسپوليس بود و به دعوت سردبیر خبرگزاری پارس فوتبال (یاسر اشراقی) در برنامه صبح آمد شبكه سوم سيما حاضر شده بود , در این برنامه اعلام كرد كه يكي از روزنامه قديمي ورزشي مرتب او را تهديد مي كند كه اگر به سردبيرش باج ندهم آنقدر عليه من مي نويسد كه مديران باشگاه مجاب به اخراج من شوند.
البته درست روزي كه افشين پيرواني به افكار عمومي قول داده بود تا نام اين روزنامه و سردبيرش را اعلام كند او به دلايل نامعلومي منصرف شد...
5- هنوز از يادمان نرفته كه همين جناب پدرخوانده چگونه با همكاري يكي از مربيان سابق تيم ملي فوتبال ايران كه در مسابقات جام جهاني 98 فرانسه به همراه تيم ملي بودو حتي در بازيهاي پلي آف مقدماتي كه منجر به صعود معجزه آساي تيم ملي به جام جهاني 98 فرانسه شد روي نيمكت ذخيره نقش عمده اي در هدايت تيم ملي درب و داغاني كه مايلي كهن تحويل داد ، داشت ليست تيم ملي اميد را فروخت.
سرمربي تيم اميد به او دستور داد از هر بازيكني كه ميخواهد عضو تيم ملي اميد شود 5 ميليون تومان دريافت كند تا جايي كه پاي رئيس فدراسيون وقت هم وسط آمد .
وقتي پدرخوانده آنقدر نفوذ دارد كه نه از طريق روزنامهاش بلكه از طريق ارتباط با يك گزارشگر سابق فوتبال و مجري يك برنامه ورزشي در شبکه دوم ، بازيكني را به برنامه ميبرد و به عنوان بهترين بازيكن ليگ به بينندگان قالب ميكند كه در طول نيمفصل اول تنها دو بازي فيكس داشته و جمعاً 250 دقيقه از 15300 دقيقه بازي كرده و حتي او را در ميان مسابقه sms بهعنوان كانديداي كسب عنوان بهترين بازيكن ليگ مطرح ميكند.
همين جناب مجري كه برنامهاش تا ساعت 3 بامداد طول ميكشد و متاسفانه آنتن مفت در اختيارش گذاشته مي شود، سه نفر از مجريان و گزارشگران برنامهاش بازداشت ميشوند تا دست به دامان مقامهاي بالا شود كه اگر من هم دستگير شوم آبروي رسانه ملي ميرود و تو را بهخدا اگر به من رحم نميكنيد به رسانه ملي رحم كنيد...
از صداوسيما و مديريت قوي و محكم مهندس ضرغامي بعيد است كه چنين شخصي قريب به چهار ساعت آنتن را در اختيار بگيرد و برنامه رپرتاژي تحويل مردم دهد.
مطمئنا مديران ردخ بالاي صداو سيما از اين ماجراها بي خبرند وگرنه ديگر اجازه نخواهند داد اين شخص يك ثانيه روي آنتن بيايد و آبروي ارزشمند رسانه ملي را زير سوال ببرد.
دردناك اين است كه همين جناب مجري در ويژه برنامه هاي نوروزي و تحويل سال يكي از شبكه هاي تلويزيوني حضور مي يابد و از لزوم رعايت اخلاق ورزشي حرف مي زند!...
و البته مجري اين ويژه برنامه از محسنات برنامه اين گزارشگر سابق چندين دقيقه صحبت مي كند و برنامه اش را بهترين برنامه ورزشي كل شبكه هاي تلويزيون مي داند!
6- همين جناب مجري و گزارشگر سابق از معرفي يك بازيكن كيفيت پايين برزيلي و نمايش فيلم هندي براي بخشش چند بازيكن از سوي شريفي رييس كميته انضباطي فدراسيون فوتبال و حتي ماجراي خداداد عزيزي و درگيري اش با يك خبرنگار و ديگر رپرتاژها كلي حق دلالي ميگيرد اما چند نفر از خبرنگاران سالم مطبوعات ورزشي را كه بهتازگي توانسته بودند يك هفتهنامه ورزشي حرفهاي منتشر كنند از طريق تهديد سرمايهگذار و وارد كردن اين اتهام كه گردانندگان اين هفتهنامه يك مشت دلال هستند از كار بيكار ميكند .
اين هفتهنامه فعلاً تعطيل شده است و حقوق كساني كه از سوي جناب گزارشگر دلال معرفي شده اند فعلا از سوي سرمايه گذار پرداخت نشده است.
7- ضابطان قضايي بايد به اين نكته مهم توجه داشته باشند كه فوتبال يك ورزش تيمي است و روح قوانين در آن بر مبناي هماهنگي و همكاري يك گروه تعريف ميشود.
در واقع مطبوعات و رسانهها هم حلقهاي از اين زنجير هستند و اگر قرار است در معدود مسائل ناپسند اخلاقي و حرفهاي آنها تحقيق و تفحصي صورت پذيرد بايد ساير عناصر فوتبال هم به همين شكل و شدت مورد بررسي قرار گيرند.
پرونده فساد در فوتبال ايران مطمئناً متهمان ديگري هم به غير از روزنامهنگاران دارد كه پشت نام و عنوان سازمانها و نهادهاي متبوعشان پنهان شدهاند.
در واقع تعدادي از دستاندركاران فوتبال در ايران هستند كه در موقعيتهاي حساس و كليدي قرار گرفتهاند و به هيچوجه هم در مستطيل سبز و حواشي آن آفتابي نميشوند. همانطور كه ميدانيد حضور در سايه و تاريكي هم اگر با كنترل و دقت نظر دائمي همراه نباشد به احتمال زياد با فساد و تباهي همراه خواهد شد.
8- اي كاش مسئولان پيگيري پرونده پاكسازي فوتبال ايران گلوگاههاي حساس و مسألهساز را به دقت بررسي كنند.
اين پرونده آنقدر حجيم است كه شايد مظنونهاي ديگري هم داشته باشد كه متأسفانه از مصونيت نسبي، سود فراواني ميبرند.
همه چيز نشان مي دهد كه اين رشته سر دراز دارد.
اميدواريم اينبار همه فاسدان كه باعث جوانمرگ شدن فوتبال ايران و از بين رفتن استعدادهاي ناب فوتبال ميشوند پاكسازي شوند.
كاري كه زياد هم آسان به نظر نميرسد اما با فعالیتهای مثبتی که در این مدت از سوی سازمان بازرسی کل کشور و وزارت اطلاعات انجام شده است , امكان پذير و محتمل به نظر می رسد.
------------------------
منبع (http://www.parsfootball.com/Journalists/Foadi/5250.html)
zamara
04-17-2009, 03:38 PM
http://media.farsnews.com/Media/8707/Images/jpg/A0523/A0523881.jpg
درگيري خبرنگاران صدا و سيما با نماينده فدراسيون
خبرنگاران صدا و سيما در ابتداي بازي صبا و مس با نماينده فدراسيون فوتبال درگيري لفظي پيدا كردند.
به گزارش خبرگزاري فارس، در حالي كه بازي دو تيم آغاز شده بود خبرنگاران شبكه خبر و باشگاه خبرنگاران جوان كه دير به محل مسابقه رسيده بود از سوي نماينده فدراسيون اجازه ورود به ورزشگاه را پيدا نكردند و به همين دليل با ماموراني كه مانع ورود آنها به ورزشگاه شده بودند درگيري لفظي پيدا كردند. سليماني نماينده فدراسيون فوتبال معتقد بود كه طبق قوانين وقتي خبرنگاران دير به محل مسابقه برسند اجازه ورود به ورزشگاه را ندارند. سرانجام اين موضوع با حضور اين خبرنگاران در ورزشگاه حل شد.
* مرتضي اسدي به دليل مصدوميت در اين ديدار نتوانست براي صبا به ميدان برود.
* محسن بيات از جايگاه ويژه اين بازي را نظاره كرد.
* شماري از بازيكنان مس كرمان پس از پايان بازي پيراهن هاي خود را به سمت هواداران اين تيم پرتاب كردند.
redsun
04-19-2009, 02:19 AM
روزنامه دنیای فوتبال -در حالیکه سازمان بازرسی کل کشور با جدیت موضوع دو شغله ها در ورزش را پیگیری می کند و موج تازه استعفای مسئولان از فدراسیون های ورزشی آغاز شده از فدراسیون فوتبال خبر میرسد بخش عمدهای از مسئولان و روسای کمیتههای اجرایی را دو شغلهها تشکیل میدهند که باید وضعیت ادامه همکاری آنها با فدراسیون فوتبال مشخص شود. آیا دوشغلهها به فوتبال هم میرسد؟
۱- علی کفاشیان: رئیس فدراسیون فوتبال- تحت پوشش صندوق بازنشستگی سازمان تربیت بدنی- عضو هیات اجرایی کمیتهملی المپیک
۲- مهدی تاج: نایب رئیس فدراسیون فوتبال- فعال در سپاه پاسداران
۳- عزیز محمدی: رئیس سازمان لیگ برتر - بازنشسته سپاه پاسداران.
۴- هادی آیت اللهی: عضو هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال و رئیس هیئت فوتبال استان فارس - تحت پوشش صندوق بازنشستگی سازمان تربیت بدنی
۵- ناصر شفق: عضو هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال - سردار سپاه پاسداران.
۶- عباس ترابیان: رئیس کمیته فوتسال - مدیر کل فروش نفت خاورمیانه
۷- حسین شمس: سرمربی تیم ملی فوتسال - دبیر ورزش دبیرستان
۸- گنجعلیخانی: عضو هیئت رئیسه فدراسیون فوتبال – مدیرکل تربیتبدنی کرمان
۹-مجتبی شریفی: رئیس کمیته انضباطی - دیوان محاسبات - مشاور قضایی رئیس کل دیوان محاسبات کشور
۱۰- جعفر رشادتی: عضو کمیته استیناف - قاضی دادگستری و رئیس مرکز پاسخگویی به مردم در قوه قضائیه
۱۱- علی صالحی: رئیس کمیته استیناف- رئیس شعبه حقوقی دادگاه عمومی تهران
۱۲- سید رضا افتخاری: عضو کمیته استیناف - معاون بنیاد مستضعفان
۱۳- پور عرب: عضو کمیته استیناف - معاون جذب و گزینش قضات دادگستری
۱۴- مجید شهیدی: عضو کمیته استیناف - رئیس اداری مالی دادگستری استان تهران
۱۵-عباس روغنی: عضو کمیته انضباطی - معاون دادستان ورامین
rahim
05-09-2009, 03:58 PM
وقتي ريس جمهور ما ىر اجلاسي شركت مي كنه كه اسمش شوراي همكاري خليج ع ر ب ي است وهزاران عكس ان با لوگوي خليج فلان در دنيا وكشورهاي عربي پخش شه بايد هم فكر كنن كه ايران كوتاه اماده و اين شائبه به اونها القا بشه كه حق با انهاست . بله انها اجلاس وجام ميگذارند وهزينه هاي گزاف مي دن وما بي خياليم ولي حتي يك نوشته ي كوچك روي لوگو ي بازيهاي بي اهميت را هم تمي توانند قبول كنند .ما متاسفانه چه كرديم ايا لوگو را ديديد نام خليج فارس را پوشاندن واقعا ديگر حرفي نمانده مگر .....................
ديروز امارات رباتي را با كمك انگلستان ساخت ونام ان را ابن سينا دانشمند بزرگ اعراب !!!!!!!!!!! ناميد.
rahim
05-13-2009, 03:41 PM
آقای رئیس جمهور! مدیران باشگاهها زد و بند دارند
------------------------------------------------------
محمد دادکان رييس اسبق فدراسيون فوتبال كه پس از حدود پانزده ماه گفتوگوي مفصلي با خبرنگاران داشت در پايان حرفهايش، رييس جمهور را مخاطب قرار داد. او مدام تاكيد داشت كه اين حرفهايش را از سر "دلسوزي" و به عنوان "يك معلم" ميزند.
محمد دادکان در بخش پاياني مصاحبهاش خطاب به دكتر احمدي نژاد گفت:
آقاي رئيس جمهور! آقاي رئيس جمهور! آقاي رئيس جمهور! امروز فوتبال باشگاهي ما به سمت و سويي ميرود كه اگر شما جلويش را نگيريد ديگر هيچ كس نميتواند جلويش را بگيرد. در فوتبال باشگاه ايران سالي 250 ميليارد تومان هزينه ميشود. مديران باشگاهي ما مديران هزينه شدهاند و از پولهايي كه براي خودشان نيست هزينه ميكنند.
آقاي رئيس جمهور! اگر نميدانيد، من دارم مي گويم كه سازمان بايد بداند و جلوي اين اتفاقات را بگيرد. مربي فوتبال در ايران 400 ميليون تومان پول ميگيرد. كساني كه سراسر معلمي و سرهنگي روي هم 20ميليون هم پول نگرفتند.
آقاي رئيس جمهور! 400 ميليون تومان از پول اين ملت و كارگران زحمت كش فولاد و ذوب آهن به مربيان ميرسد. مربياني كه ميدانيم سقفشان هميني است كه هست.
آقاي رئيس جمهور! آقاي رئيس جمهور! آقاي رئيس جمهور! مديران باشگاهها، مربيان را بعد از فصل كنار ميگذارند كه خودشان تيم را ببندند و بعد مربي بياورند. هيچ كس اين حرفها را نميزند. اما من ميگويم. مديران مربيان را بركنار ميكنند و وقتي تيم را بستند و زد و بندشان را كردند يك سرمربي جديد را انتخاب ميكنند. به خدا اينهايي كه ميگويند ايثار، گذشت و فداكاري بر عكس عمل ميكنند. عدالت ، گذشت و ايثار معاني وارونهاي به خود گرفته است. من چطور ميتوانم قبول كنم كه به من 400 ميليون بدهند. اين حرفهاي يك معلم است و نه رئيس يك فدراسيون. من را بخواه تا به شما بگويم كه چگونه پولهاي بيتالمال به اين فوتبالي كه نه سر دارد و نه سامان واريز ميشود. تمام تيمهاي باشگاهي ما از ليگ قهرمانان آسيا حذف ميشوند و پرسپوليس هم 5 تا 5 تا گل ميخورد. خدايي چه مديريتي كرديم. گوش مسئولان نبايد صدا كند كه چرا بايد يك مربي 400 ميليون تومان بگيرد. پرفسور سميعي كه مغز صدراعظم آلمان را عمل ميكند و مغز تمام روساي جمهور تحت كنترل اوست سالي 400 ميليون تومان در نميآورد. اما ما براي 7 ماه به يك مربي 400 ميليون پول ميدهيم. اما با كدام هنر و با كدام سابقه. دوست دارم يكي از اينها كه چنين پولهايي ميگيرد بيايد و بگويد كه اين طور نيست. همه ميگيرند. از آني كه ميگويد عاشق ايرانم و وطنم را دوست دارم و به آدمهاي محتاج كمك ميكنم بپرسيد كه چقدر پول گرفته. شما سالي 400 ميليون تومان به 20 مربي پول ميدهيد كه هر سال دور هم ميچرخند. به خدا اگر من بودم اجازهي اين كارها را نميدادم. پس كي جوانها بايد تزريق شوند. تا يك جوان به يك تيم ميرود همه سرش ميريزند تا آن فرد را بركنار كنند و آدم خودشان را سركار بياورند.
آقاي رئيس جمهور! يك نفر را به عنوان مشاور خودتان در امور باشگاهها انتخاب كنيد تا آن فرد رقمهايي كه در اين فوتبال خرج ميشود را روي ميزتان بگذارد.
چرا بايد براي اين فوتبال چنين پولهايي هزينه شود. آخر چطور ميشود كه يك بازيكن ايراني 350 ميليون تومان پول بگيرد. اين پول از جيب چه كسي بيرون ميآيد. يك مدير عامل و يك هيات مديره پيدا شود و بگويد كه من از جيبم پول ميدهم. غير از برادران شفيع زاده و هدايتي هيچ كس از جيب خودش پول خرج نميكند. مديران از جيب كارخانههاي بدبختي خرج ميكنند كه كارگرانش ماهي 400 هزار تومان حقوق نميگيرند. كارگراني كه پاي كورههاي آهن ايستادهاند نميدانند كه مربي باشگاه كارخانهاشان براي 7 ماه 400 ميليون تومان پول ميگيرد. اگر بخواهيد حاضرم اسم اين مربيان را بياورم. زماني كه برانكو در ايران كار ميكرد همه ما را زير سوال بردند كه چرا براي دو سال و نيم با پاداش صعود به جام جهاني 800 ميليون تومان داديد. اما امروز ميبينيد كه برانكو سرمربي تيم ملي مقدونيه شده و در تيم اول كرواسي هم نتايج خوبي ميگيرد. اما دوست دارم يكي از مربياني كه در اين مملكت 400 ، 500 ميليون تومان ميگيرد به خارج برود. درد ما در اين مملكت اين شده كه توپ برود توي گل. همهي تيمهاي باشگاهي ما در آسيا به غير از پرسپوليس حذف شدهاند. حالا نبايد يك نفر پيدا شود و بگويد براي چي به مربيان سالي 400 ميليون تومان پول ميدهيم. بايد گلوي آن مدير را گرفت و گفت كه آقاي مدير عامل شما كه سالي 400 ميليون تومان پول ميدهيد آيا حاضريد از خودت 4 هزار تومان خرج كنيد. آنها ميگويند براي بقاي باشگاه چنين پولهايي خرج ميكنند. به پيغمبر (ص) دروغ ميگويند براي بقاي خودشان چنين ميكنند. بعد من كنار بنشيم و دلم نسوزد كه چه پولهايي خرج ميشود.
از رئيس جمهور ميخواهم كه يك نفر را به عنوان مشاور خود در امور باشگاهها منصوب كند تا اين فرد برود و ليستي از خرجهايي كه ميشود را آماده كند و به ايشان بدهد تا او هم متوجه شود كه چه جنايتهايي مي شود و چه پولهايي رد و بدل ميشود. مدير يك باشگاه اسم دو بازيكن را به ليست تيم اضافه ميكند در حالي كه سرمربي تيم نميداند و وقتي رئيس هيات مديره سرمربي را صدا ميكند و ميپرسد اينها چه كساني هستند ميگويد من نميدانم. من بيرون از گود هستم ميفهم اما شما كه در هيات مديره هستيد نميفهميد. حراست نميفهمد. اگر نميفهميد كه يك جاي كار عيب دارد و اگر ميفهميد چرا جلويش را نميگيريد.
آقاي رئيس جمهور! رقمهايي كه داده ميشود را كنترل كنيد، پول اين ملت است. اين مربيان باندهايي را تشكيل دادهاند و از اين باشگاه به آن باشگاه ميروند. اين تمام حرفهاي من به آقاي رئيس جمهور بود.
منبع:ایسنا
rahim
05-13-2009, 03:45 PM
دادکان: بـابـاي كره شمالي هم نميتواند ايران را ببرد
--------------------------------------------------------------
ادامهي گفتوگو با رييس پيشين فدراسيون فوتبال در زير ميآید:
* اين روزها شايعات زيادي دربارهي بازگشت شما به فوتبال شنيده ميشود.
- بارها گفتهام كه براي هر كسب بزرگترين افتخار خدمت به كشورش است. من هم از اين قاعده مستثني نيستم حالا هر كس كه ميخواهد در راس باشد. ولي بايد جايگاه افراد را در جامعه در نظر گرفت. بارها گفتهام كه به صحنهي ورزش برنميگردم اما، اگر به اين نتيجه برسم كه امروز ميتوانم خدمتي كنم قطعا از تصميمم صرفنظر ميكنم. با اين حال هيچ تفاوتي در شيوهي كاري من به وجود نيامده اگر بار ديگر به ورزش بازگردم استقلال كاريام را حفظ خواهم كرد. اگر اتاق نگهباني سازمان تربيت بدني را هم به من بسپارند همچنان استقلال كاري و فكريام را حفظ خواهم كرد. اگر مافوقم توصيهاي داشته باشد و آن توصيه در جهت تقويت كار باشد، آن را ميپذيرم؛ اما، اگر اين توصيه در جهت تضعيف كار باشد همچنان استقلال خود را حفظ ميكنم. ميگويم خدا به ما عقل داده و مدير مافوق هم به ما اعتماد كرده پس بايد اجازه داد كه خود افراد مديريت را انجام دهند. بايد واقعيتي را هم بگويم و آن اين است كه مهندس عليآبادي هم قصد نداشته كه با من دعوا كند يا من با او دعوا كنم. وقتي دو مدير پيش شما ميآيند و از شما تعريف ميكنند، از خود ميپرسيد چرا دادگان تعريف نميكند. من هم ميگويم اين خصوصيت اخلاقي من است. اگر مديري كه پيش شما ميآيد و ميگويد در حضور 30 سالهاش در ورزش مديري به توانمندي شما نديده بايد در اتاقت را به روي آن فرد ببندي چرا كه ميداني او راست نميگويد. وقتي من ميآيم ميگويم كه شما بايد در بخش مديريت ورزش زحمتهاي زيادي بكشيد، اين از سر دلسوزي است. زماني كه ما در فدراسيون فوتبال بوديم يك ريال از هيچ نهاد دولتي پول نگرفتيم و فدراسيون فوتبال را با پنج ميليارد تومان ترك كرديم. زماني كه "بكنبائر" براي افتتاح ساختمان فدراسيون فوتبال ايران آمد، گفت كه در اروپا فدراسيوني به اين زيبايي وجود ندارد. اين كاري نيست كه من انجام داده باشم. اين كاري است كه همكارانم آن را انجام دادهاند. اگر كسي را پيدا كرديد كه گفت مانند الان فدراسيون دادکان يك ريال به آژانس و هتلي بدهكار است من به او جايزه ميدهم. ما چطور فدراسيون را چرخانديم و اينها چطور.
* وضعيت فدراسيون فعلي را چطور ميبينيد؟
- چون در حال حاضر تيم ملي مسابقهي مهمي را مقابل كره شمالي پيشرو دارد ميگويم وضعيت فدراسيون عالي است و فدراسيون را تضعيف نميكنم. به عنوان يك ايراني كوچك آرزوي موفقيت براي سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال دارم و آرزو ميكنم كه تيم ملي با اقتدار به جام جهاني برود. اما، اگر خداي ناكرده تيم ملي به جام جهاني صعود نكرد ديگر كميتهي انتقالي و دادگاني در اختيار نيست. اينجا ضعف مديريت بوده كه مجموعه را به اينجا رساند. به تازگي قطبي را آوردهاند خدا نكند اما، اگر تيم ملي موفق نبود نبايد قطبي را قرباني كرد. بايد بپرسيد كه چه كسي قطبي را به ايران آورد. كساني كه ميگويند كار سخت است در اشتباهند. اصلا اين طور نيست. ما بايد به جام جهاني برويم.
* به جام جهاني ميرويم؟
- من ميگويم بايد برويم. كره شمالي در طول تاريخ 40 سالهاش و در 13 بازي كه با ايران انجام داده يك بار هم به پيروزي نرسيده است. آنها ترس زيادي از ايران دارند ما بايد سه امتياز بازي مقابل كره را بگيريم. زماني كه من در فدراسيون فوتبال بودم، پنج بار با كره شمالي بازي كرديم و در تمام بازيها به راحتي به پيروزي رسيديم. اگر اين بار به كره شمالي ببازيم بايد فوتبال را تعطيل كنيم. به غير از مسايل فني بايد تيم ملي را مديريت كرد. در فوتبال ما مديريت مهمتر از مربيگري است. با پيروزي ايران برابر كره شمالي اين تيم از گردونهي مسابقات حذف ميشود. امارات را هم كه شكست دهيم، قطعا جزء سه تيم خواهيم بود. مطمئن باشيد كه كره شمالي نميتواند در رياض عربستان را شكست دهد و آن گاه ما ميتوانيم يكي از سه تيم صعود كننده باشيم. پس نبايد بگوييم كه كار سختي داريم ودر تاريكي قرار گرفتهايم. قطبي بخشي از كار است. او قطعا زحمتهاي زيادي خواهد كشيد. تفاوتي كه او با ديگران دارد در ادبيات خوب و ارتباط روحي خوبي است كه با بازيكنان ايجاد ميكند. پس بايد او را حمايت كرده و كمكش كنيم. اين تيم تنها نياز به مديريت دارد.
* به نظر شما علي دايي قرباني شد؟
- بله. صد درصد. زماني كه قصد داشتند دايي را به عنوان سرمربي تيم ملي انتخاب كنند او با من تماس گرفت و گفت كه ميخواهم اين مسووليت را قبول كنم. به او گفتم علي جان شما يك طعمه هستيد و اينها پشت تو پنهان ميشوند. گفتم اگر تيم ببازد هيچ كس از تو دفاع نميكند و همه منتظرند كه تو را قرباني كنند. گفتم فكر نكن كه اگر ببازي تو را نگه ميدارند. اين محال است زماني كه برانكو به اردن باخت من صبح روز بعد محكمتر پشت او ايستادم.
* آيا بعد از بازي با عربستان و بركناري دايي با او صحبت كرديد؟
- بله. گفتم علي جان ديدي گفتم كه آنها از تو حمايت نميكنند و او هم پذيرفت كه آن زمان من پيشبيني درستي داشتم.
* شنيده شد كه پس از انتخاب دايي به عنوان سرمربي تيم ملي شما از او ناراحت شديد.
- به خدا اين طور نبود. فقط گفتم مواظب باش تا تو طعمهي اين كار نشوي. گفتم اين افتخار براي من است كه تو سرمربي تيم ملي شوي.
* فكر نميكنيد حضور در تيم ملي به عنوان سرمربي براي دايي زود بود؟
- قبول دارم كه زود بود ولي بگوييد كه آيا در ايران بهتر از دايي داشتيم يا خير. او بهترين بود ولي تجربهاش كم بود.
* چقدر اين بحثهايي كه دربارهي بازگشت شما به عرصهي ورزش مطرح شده، صحيح است؟
- من نه با عليآبادي قهرم و نه ميخواهم با كسي آشتي كنم. ايشان معاون رييس جمهور است و جايگاهش براي من قابل احترام است. هر كس كه از سياست وارد اين جايگاه ميشود، قطعا مورد لطف رييس جمهور است و اين هم حق است كه رييس جمهور دوست خودش را انتخاب كند اما، تنها نظرم اين است كه بايد از كساني در كنارش استفاده كند كه كمبودهاي اين فرد سياسي را در مسالهي تخصصي ورزش برطرف كند. اجازه بدهيد اين مساله را فاش كنم كه پس از بازگشت ايران از المپيك نامهاي به رييس جمهور نوشتم و علل شكست ايران را تشريح كردم.
* وضعيت ليگي كه گذشت را چطور ميبينيد ؟
متاسفانه كار ما شده تنها تعريف و تمجيد كردن. ليگ را يك ماه يك ماه تعطيل ميكنند و هيچ كس صدايش در نميآيد، چه كسي جوابگوي ضررهاي اين تعطيليهاست. تيم ملي بازي دارد كه داشته باشد. مگر زمان ما تيم ملي بازي نداشت؟ همه ميدانند سختترين بازي دوران ما ديدار با قطر بود كه چهارشنبه برگزار ميشد. يكشنبه آن ما بازيهاي ليگ را برگزار كرديم و دوشنبه صبح به قطر سفر كرديم و خوشبختانه قطر را هم برديم.
من دليل تعطيلات مكرر ليگ را نميفهم. واقعا كسي در اين مملكت نيست كه چيزي در اين باره بگويد. ميگويند، بله ديديم تيم ملي بازي دارد. ميگويند، بله از ما خواستند، تعطيل كرديم. اين حرفها يعني چه؟ من هيچ وقت نميگذاشتم چنين اتفاقاتي بيافتند. قانون بايد رعايت شود. براي من چه كار داشت كه صنعت نفت را به ليگ برتر بياورم. هيچ كس هم به اندازهي من به خوزستانيها و آبادانيها علاقه ندارد.اما به خاطر قانون ايستادگي كردم. اما شما ديديد كه پس از اين كه ما رفتيم ليگ را 18 تيمي كردند و صنعت نفت را به ليگ برتر آوردند.
نتيجه چه شد. صنعت نفت دوباره به دستهي پايينتر سقوط كرد. 7 و 8 ميليارد ديگر هزينه كردند. بايد بداني فوتبال براي خودش قانون دارد. هر كس كه آمد گفت اين كار را بكن اين كار را نكن نبايد حرف غير منطقي را گوش داد. از شما ميپرسم حالا كه به من گفتند برگرد به صحنهي ورزش چه كسي است كه دلش نميخواهد خدمت كند. اما ما 3 سال كنار بوديم. آنقدر مورد هجمه و تهاجم رسانهها قرار گرفتيم كه حد نداشت. ببخشيد كه اين را ميگويم اما اگر علي آبادي جاي من بود چه كار ميكرد. خانواده و دو دخترم را تهديد كردند. خودم را تهديد كردند. خدا شاهد است كه همين حرفهايي كه امروز زدم را آن موقع هم زده بودم نه يك كلمه بالا نه يك كلمه پايين. گفتم كساني ميخواهند به اين فوتبال بيايند كه مال اين كار نيستند. اسم 3 نفر را بردم. ميخواهم بپرسم اگر سعيدلو و زريبافان اين حرفهاي من را بشنوند با من دشمن ميشوند؟ به خدا نه، ميگويم اجازه بدهيد اين جايگاه دست افراد ورزشي باشد. كدام يك از شما از جيبتان براي ورزش هزينه ميكنيد. غير از يك تيم خصوصي كدام هيات مديره از جيبش پول ميدهد. اين مديران تنها پول دولت را هزينه ميكنند، پس بگذاريد قهرمانان ملي و افراد تحصيل كرده مديريت كنند. نه شما ميخواهيد از جيبت خرج كني و نه آن قهرمان. پس چرا ورزش را به دست خود ورزشيها نميدهيد.
* فكر ميكنيد پشت دعوت از شما براي بازگشت به ورزش چه اهدافي وجود داشت؟
ميگويند به ورزش برگرد من هم استقبال ميكنم. اما بايد شرايط من را درك كنند. من همان محمد دادگان هستم با همان خصوصيات و در كارهاي غير قانوني توصيه پذير نيستم. افتخار ميكنم كه بگويم 4 سال و 3 ماه فوتبال را با آن وضع چرخاندم.
* چه كسي از شما براي بازگشت به ورزش درخواست كرد؟
نمايندهي علي آبادي پيش من آمد. من هم مخالف بازگشتم به ورزش نيستم اما با آن وضعي كه ما از فوتبال رفتيم گفتم بايد از من و همكارانم دلجويي شود. حرف بدي نزدم. با آن حرفها كه به ما زدند حالا كه گفتند برگرد من نميتوانم مثل آقاي x بروم دفتر و بگويم كه 30 سال است آدمي مثل شما نديدهام. من يك مرتبهي دانشگاهي براي خود قائلم. اگر آن هم نباشد رانندگيام خوب است و ميشوم رانندهي تاكسي. من از پدرم ياد گرفتهام كه به كسي غير واقع سرتعظيم فرود نياورم. كسي كه در زير پرچم امام حسين (ع) سينه زده فقط جلوي امام حسين (ع) تعظيم ميكند. مگر خداي نكرده من مخالف كسي هستم، كارم را به خوبي بلدم. چندي پيش خدمت رئيس جمهور رسيدم و گفتم ضعيفترين فدراسيون را به من بدهيد و بعد از يك سال ببينيد با آن فدراسيون چه ميكنم حالا هم اگر دعوتي شده بايد از من و همكارانم دلجويي شود. شما نميتوانيد منكر احساس و عاطفهي مردم شويد. هر كس من را ميبينيد ميگويد دكتر به ورزش برنگرد. به خدا قسم از 100 نفر دو نفر ميگويند برگرد. ميگويند چرا اين كارها را با تو كردند و حالا ميگويند به ورزش بيا. مگر آدم ميتواند به راحتي اين صحبتها را فراموش كند.
در اين مدت خانوادهي من تحت فشار بودند چه تيترهايي كه عليه من نزدند. آيا من احساس و عاطفه ندارم. خانواده و رفيق و آبرو ندارم. پس از صحبتهاي رئيس جمهور در تلويزيون بسياري از فشارها از روي من و خانوادهام كم شد.
*بعد از صحبت شما با رئيس جمهور تصميم گرفتند كه شما به ورزش برگرديد يا سعيدلو و علي آبادي چنين تصميمي گرفتند؟
نميدانم، آنهايي كه رابط علي آبادي بودند از پيش من به آنها زنگ ميزدند وبا آنها صحبت ميكردند و ميگفتند كه آنها براي بازگشت من به ورزش مصر هستند و سپس از طريق يكي از نزديكان رئيس جمهور تحقيق كردم و اين فرد گفت كه رئيس جمهور هم تاكيد دارد كه هر طور شده بگوييد دادگان به ورزش برگردد. من هم به آن رابط آقاي رئيس جمهور گفتم كه با آغوش باز ميآيم. چرا نبايد برگردم. اگر بتوانم حاضرم كه جانم را هم بدهم.
*اما شما در روزهاي اختلافتان با علي آبادي جملهاي داشتيد كه ميگفتيد تا زماني كه سيستم مديريت ورزش توسط همين افراد اداره شود ديگر به ورزش بر نميگرديد.
بله گفتم، الآن هم همين حرف را تكرار ميكنم اما وقتي از من و همكارانم دلجويي كنند و بگويند حرفهايي كه در روزنامهزده شده پوچ بوده حاضريم به ورزش برگرديم. امروز مردم ميتوانند بگويند كه من كاربلد بودم يا خير؟ ديگر نميتوانيم اين را پنهان كنيم، همه جا صحبت از اين است كه دادگان و همكارانش كاربلد بودند و حيف شد كه از فوتبال رفتند.
*دلجويي يعني چه؟
بايد بگويندحرفهايي كه زدهايم صحت نداشته و يا روزنامهها از خود نوشتهاند. ميتوانند بگويند كه ما در آن زمان كمي احساسي برخورد كرديم. من به كسي كاري ندارم. با عشق ميآيم و كارم را انجام ميدهم هيچ چيز را هم نميخواهم. يك روز از هاشمي طبا خواستند كه به فدراسيون فوتبال بيايد او هم گفت يك ميليارد به من بدهيد تا بيايم. او استدلالش اين بود كه از كجا معلوم كه يك روز بعد بركنارش نكردند، او درست ميگفت. او معتقد بود كه حداقل بايد غرامت بدهند اما من يك ريال پول هم نميخواهم. آن پولي كه در جام جهاني حقم بود را ندادند آن را هم نميخواهم. از آن آدمهايي هم نيستم كه بگويم پولم را به فقرا و مسكينها بدهيد. چنين چيزي نيست. هيچ چيز نميخواهم. فقط اعاده حيثيت و دلجويي. از مردم هم سپاسگزارم. همين لطفي كه دارند يك دنياست.
* اين دلجويي بايد رسمي باشد؟
بله
*مردم كه متوجه قضايا شدند؟ اين كافي نيست؟
مردم ميدانند اما بايد رسما اعلام شود از رييس جمهور و اخوي بزرگش تشكر ميكنم كه از من و همكارانم دلجويي كردند. برادر ايشان بارها و بارها مرا خواست و من خدمتشان رفتم و از من دلجويي كردند و گفتند كه من به عنوان مسوول بازرسي خودم دنبال كار شما بودم. ميگفتم كه نميدانم چرا اين حرفها را زدند و چرا اين اتفاقات افتاد. حالا كه صحبت به اينجا كشيد بگذاريد بگويم كه چه كساني من و همكارانم را خواستند و از ما دلجويي كردند. آقايان هاشمي رفسنجاني، خاتمي، ناطق نوري و بادامچيان ما را صدا كردند و از ما دلجويي كردند، آنها ميدانستند ما چه خدمتي كرديم و بدون گرفتن يك ريال كار كردهايم گردش مالي فدراسيون ما 21 ميليارد تومان بود و با 5 ميليارد و 200 ميليون تومان فدراسيون فوتبال را ترك كرديم.
*اگر جلسهاي بگذارند و پس از آن در جمع نمايندههاي رسانهها اعلام كنند اين كافي است؟
خير، اينطور من نخواهم آمد. اينجا خدشهاي به يك گروه وارد شده گروهي كه صادقانه كار كردند. نميخواهم بگويم سازمان صادقانه كار نكرده. آنها هم صادقانه كار كردهاند اما ميگويم اين مزد عملكرد صادقانه ما نبود. هنر من اين است كه يك مجموعه را به من بدهند و بگويند اين كار را بچرخان. عليآبادي و دوستانش نبايد اين اشتباه را بكنند كه من مانند فلان مدير و فلان فوتباليست هستم من هرجا كه باشم آبرومندانه آنجا را ميچرخانم. حتي يك اتاق هم به من بدهند آن را مديريت ميكنم ميخواهم شما به دانشگاه شهيد بهشتي برويد و ببينيد كه من براي بخش ورزش آنجا چه چيزهايي آوردهام همه را هم از بيرون آوردهام. در فدراسيون من سه رييس فدراسيون بود و با خودم اين تعداد به چهار نفر ميرسيد. هيات رييسهي فدراسيون زمان من هم از افراد متخصص و مدير تشكيل ميشد. اگر من الان به ورزش برگردم آنها نميگويند براي چه تو را كنار گذاشتند و براي چه تو به ورزش برگشتي.3 سال است كه دارند كار را ميچرخانند. بقيه كار را هم انجام بدهند. چه اشكالي دارد؟
*چرا سراغ شما آمدند؟
نميدانم.
* به انتخابات مربوط ميشود
نميدانم. اين را بايد از آنها بپرسيد.
* چرا سراغ افرادي مانند طالقاني نرفتند.
من اين را هم نميدانم آن چيزي كه به من مربوط است را ميگويم اما ميگويم اگر به من مسئوليتي بدهند با عشق كار ميكنم. كارم را بلدم، بيشترين آرزوي من موفقيت سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال است و از ته دلم ميگويم كه منتظر روزي هستم كه تيم ملي به جام جهاني برود. صعود تيم ملي به جام جهاني نه به من ربط دارد نه به علي آبادي و نه كفاشيان. يك جامعه از اين اتفاق خوشحال ميشوند. اين را ميگويم و اميدوارم كه مسئولان دولتي و سازمان تربيت بدني متوجه آن باشند. خرداد ماه امسال كه بازيهاي مقدماتي جام جهاني تمام ميشود تا خرداد سال آينده كه رقابتهاي جام جهاني آغاز ميشود يك سال زمان است. در اين يك سال پرچم جمهوري اسلامي ايران در آفريقا برافراشته است. 6 ميليون دلار به حساب فدراسيون فوتبال واريز ميشود و تمام رسانههاي دنيا روي اين خبر متمركز ميشوند كه ايران يكي از 32 تيم حاضر در جام جهاني است. در بخش سياسي آن هر روز سرود ايران تا روز مسابقات به صورت زنده در آفريقاي جنوبي نواخته ميشود. نبايد به سادگي از كنار تاثيرات حضور ايران در جام جهاني گذشت. خدا كند مسئولان حرفهاي من را گوش دهند. ما نميتوانيم همهي اين مسائل را به خاطر مسائل شخصي از دست بدهيم. اگر به عربستان باختيم ايرادي ندارد. در عوض ميتوانيم كرهي شمالي را ببريم. چه كسي است كه ميگويد كه وضعيت ايران در سياهي قرار دارد. من ميگويم وضعيت ايران سفيد سفيد است. به خدا اگر باباي كره شمالي هم بتواند ايران را ببرد! كرهاي كه 40 سال است ايران را نبرده نميتواند براي ما خطري محسوب شود. ما براي دوم شدن هم هنوز شانس داريم. اگر حذف شويم ناكارامدي خودمان است و نبايد تقصير را به گردن كسي بياندازيم.
*شايعهاي مطرح شده در مورد اين كه شما پيشنهاد قائم مقامي سازمان تربيت بدني را دريافت كرديد؟
من به دنبال اين نيستم كه چه پستي به من بدهند. دوست دارم به من كاري را بدهند كه استقلال فكري داشته باشم و آن كار را يك سال ديگر تحويل بگيرند. چيزي كه براي من اهميت دارد اين است كه بتوانم خدمت كنم.
در مملكت ما 20 نفر ورزشي هستند كه در اين سالها در فدراسيونهاي مختلف فعاليت كردند. براي آنها مهم نيست كه چه كسي بالاي سرشان باشد. شما همهي اين آدمها را ميشناسيد. اگر لازم باشد اسمشان را هم ميگويم. ترسي ندارم. حالا كه مهندس موسوي نامزد حضور در انتخابات شده دنبال او رفتند و باز هم دنبال پست هستند. خدايي برويد در خانههايتان بنشينيد و از من به خاطر اين صحبتها ناراحت نشويد. اين طور افراد منتظرند تا اگر يك روز مير حسين موسوي رئيس جمهور شد بروند و بگويند كه ما در ستاد شما كار ميكرديم. اينها كساني هستند كه در ستاد خيليها بودند اما چه كاري براي ورزش انجام دادند. خدايي برويد بس كنيد. به اعتقادات خود وفادار باشيد. نه اين كه در ستاد اين و آن باشيد. من هيچ وقت در ستاد هيچ كس نبودم ودر ستاد هيچ كس هم نخواهم بود. ديديد دورهي قبل در نزديكي انتخابات فدراسيون را تعطيل كردم و به خاطر اين كه از من و همكارانم سوء استفاده نشود به خارج رفتم. هر كس رئيس جمهور شود من مخلصش هستم. كارهاي نيستم و تنها يك معلم هستم و كارم را انجام ميدهم. يكسري هستند و ميگويند به ستاد احمدينژاد برو يا در ستاد ميرحسين كار كن. براي چه بايد به اين ستادها بروم. كساني كه مدام از اين ستاد به آن ستاد ميروند براي حضور خودشان در دولت آينده ذهنيت سازي ميكنند يا دارند براي كانديدا ذهنيتي براي پيشرفت ورزش به وجود ميآورند. 3 سال است كه كنار بودهام. چه ايرادي دارد تا روزي كه زندهام كنار باشم. ميگويم هر جا كه باشم براي دولت و مردم كار ميكنم. بارها من و خانوادهام را تهديد كردند، تلفن مادر و برادرانم را پيدا كردند و آنها را تهديد كردند. من ده سال رئيس انجمن فوتبال وزارت علوم بودهام. اما به محض اختلافات، وزارت علوم هم اسم من را حذف كرد. در فوتبال دانشگاهي، تيم شانزدهمي وجود نداشت كه ما بتوانيم مسابقات را در 4 گروه 4 تيمي برگزار كنيم و مجبور بوديم كه يك گروه را با 3 تيم برگزار كنيم. اما من دستهي 1 و دسته 2 و دسته 3 ايجاد كردم و 63 تيم به وجود آمد. ميدانم كه وقتي اختلافات من با سازمان تربيت بدني اوج گرفت حكمم را از وزارت علوم لغو كردند. تيم فوتبال دانشجويان محو شد و در هيچ مسابقهي جهاني شركت نميكند. پس من منشاء خير بودم و كارم را بلد بودم. من در مدت ده سالي كه در تيمهاي مختلف نوجوانان، جوانان، اميدها و پرسپوليس بازي كردم حتي يك كارت زرد را هم نگرفتم. يك روز يكي از مسئولان سازمان تربيت بدني جلوي من را گرفت و گفت: اگر رئيس سازمان ميگويد ماست سياه است ما هم بايد بگوييم سياه است. اما من گفتم تا قيامت ماست سفيد است. گفتم شما به عنوان معاون رئيس نبايد بگوييد ماست سياه است. به آن مديريتي كه ميگويد بگوييد ماست سياه است بايد اتفاقا بگوييد كه ماست سفيد است، بگذاريد آن مدير شما را دوست داشته باشد. زماني كه در فدراسيون فوتبال بودم يك نفر را حراست پيدا كرد كه اخبار فدراسيون را به بيرون ميداد. هر كس ديگري كه بود چه كار ميكرد؟ بايد آن آدم را كنار ميگذاشت. اما من رفتم ذيحساب را صدا كردم و گفتم از اين ماه100 هزار تومان به حقوق اين فرد اضافه كنيد. حراست به فدراسيون گفت كه اين فرد خبرهاي فدراسيون را به بيرون ميبرد چرا شما 100 هزار تومان به او پاداش ميدهيد، من هم گفتم مااخباري نداريم كه بخواهيم از انتشار آن بترسيم. ما زماني كه در فدراسيون بوديم براي حضور در ايتاليا و انگليس و بازي در آنجا پول ميگرفتيم. با كرهي جنوبي كه تيم چهارم دنيا بود بازي كرديم و پول گرفتيم. عربستان معمولا با تيمهاي آسيايي بازي دوستانه برگزار نميكند. اما آنها گفتند كه ما ميخواهيم با شما بازي كنيم. گفتم اگر ميخواهيد با ايران بازي كنيد بايد 150 هزار دلار به حساب فدراسيون پول واريز كنيد. هتل 5 ستاره بگيريد و 50 بليت بيزينس براي ما بفرستيد. وقتي آنها پذيرفتند ما به آنجا رفتيم. ولي به دليل آلودگي هوا بازي برگزار نشد و ما ميهمان عربستان بوديم و پولمان را هم گرفتيم. حالا چنين وضعي به چه شكلي در فدراسيون فوتبال تبديل شده است. ميدانم كه تيم ملي موفق ميشود و تنها به مديريت نياز دارد. قطبي هم با ادبيات متفاوتش ميتواند براي تيم ملي موثر باشد.
منبع:ایسنا
rahim
05-13-2009, 06:18 PM
بازداشت یک آقازاده ورزشی
-----------------------------------
در مورد مبلغ اختلاس شده در این پرونده ها نیز اظهار نظرهای گوناگونی مطرح شده است که از بین 5 میلیارد تومان و 20 میلیارد تومان متغیر است. گرچه هنوز رقم دقیقی در این زمینه بیان نشده است و به نظر می رسد اطلاع رسانی دقیق مسئولین پرونده به شفاف سازی و عدم انتشار اخبار و ابهامات متفاوت پایان دهد.
مهر: در ادامه اقدامات مسئولان قضایی برای سالم سازی فضای ورزش ؛ چند پیمانکار و برخی از مسئولان تربیت بدنی که در بین آنها ردپای فرزند یکی از مدیران ورزشی نیز دیده می شود به دنبال ابهامات مالی که در ورزش بوجود آمده است بازداشت شده اند و تحقیقات لازم در ارتباط با موضوع اختلاس میلیاردی در ورزش ادامه دارد.
چندی پیش به دنبال برخی ابهامات مالی در تربیت بدنی استان تهران ، چند تن از پیمانکاران برخی پروژه های ورزشی به همراه چند تن از مشاوران تربیت بدنی استان بازداشت شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند.
در مورد مبلغ اختلاس شده در این پرونده ها نیز اظهار نظرهای گوناگونی مطرح شده است که از بین 5 میلیارد تومان و 20 میلیارد تومان متغیر است. گرچه هنوز رقم دقیقی در این زمینه بیان نشده است و به نظر می رسد اطلاع رسانی دقیق مسئولین پرونده به شفاف سازی و عدم انتشار اخبار و ابهامات متفاوت پایان دهد.
در همین زمینه یکی از مسئولان ورزشی که به نوعی با این پرونده در ارتباط است به بازداشت بیش از 10 پیمانکار مرتبط با اداره کل تربیت بدنی استان تهران اشاره کرد که برای گرفتن پروژه های اجرایی دومین دوره بازیهای کشورهای اسلامی مراودات مالی با برخی مسئولان داشته اند.
در این بین گفته می شود یکی از آقازاده های ورزشی نیز که در این ماجرا دخالت داشته است ، روز یکشنبه بازداشت شده و در یکی از شعب قضایی مورد بازجویی نیز قرار گرفته است.
مسئولان قضایی کشور از چندی پیش با جدیت پاکسازی فضای ورزش را از روابط نا سالم مالی آغاز کرده اند که در این بین برخی چهره های ورزشی و حتی مرتبطین رسانه ای به دنبال تخلفاتی که داشته اند تا کنون بازداشت شده اند و قرار است روند پاکسازی در بین مدیران ، مربیان و مسئولان ورزش ادامه داشته باشد.
rahim
05-13-2009, 06:23 PM
64% فوتبالیستهای لیگ ایران زیر دیپلم هستند
-----------------------------------------------------------
رئيس كميته فرهنگي سازمان ليگ برتر فوتبال گفت: فقط يك درصد فوتباليستها تحصيل كرده هستند.
حميدرضا احمدي در گفتوگو با خبرنگاران درباره برگزاري همايش برترين هاي اخلاق ليگ هشتم فوتبال اظهار داشت: در طول مسابقات ليگ برتر هشتم هر هفته كميته فرهنگي سازمان ليگ برترينهاي اخلاق را تعيين و معرفي ميكرد و به اين افراد لوح تقدير اهدا ميشد.
رئيس كميته فرهنگي سازمان ليگ ادامه داد: برترينهاي اخلاق از سوي كارگروهي انتخاب ميشدند و معيار آن نيز منشور اخلاقي سازمان ليگ بود. قصد داشتيم با اين حركت فضاي معنوي و اخلاقي در فوتبال ايجاد كنيم.
احمدي افزود: در نيمه اول تيرماه همايشي با حضور برترينهاي اخلاق ليگ هشتم در مشهد مقدس برگزار خواهد شد. براي تمامي نفرات برگزيده دعوتنامه ارسال خواهد شد تا در اين مراسم شركت كنند. آستان قدس رضوي و اداره اوقاف مشهد به اتفاق ميزبان اين همايش هستند. در اين مراسم معاون فرهنگي آستان قدس، معاون فرهنگي اداره اوقاف، مسئولين فرهنگي سازمان تربيت بدني و مديركل تربيت بدني استان حاضر خواهند شد.
رئيس كميته فرهنگي سازمان ليگ با اشاره به سطح سواد فوتباليستهاي ايراني عنوان كرد: متاسفانه با آماري كه در اين زمينه استخراج كرديم متوجه شديم فقط يك درصد فوتباليستهاي ما تحصيل كرده هستند و 64 درصد آنها در سطح زير ديپلم قرار دارند. با توجه به فقر سواد در فوتبال تلاش كرديم تا از نظر معنوي اين خلاء را پر كنيم.
وي ادامه داد: در تلاش هستيم براي بازيكناني كه امكان ادامه تحصيل دارند تسهيلاتي ايجاد كنيم تا آنها به تحصيل خود ادامه دهند.
منبع:فارس
rahim
05-13-2009, 08:36 PM
10تعويض جنجالي دوران معاصر
--------------------------------------------
تصوير عصبي كريس رونالدو روي نيمكت ذخيرههاي منچستريونايتد يكي از عكسهاي اصلي صفحه اول بخش ورزشي تايمز و سايت گاردين بود؛ آنچه نويسندههاي معتبر انگليس را به صرافت كاوشي درباره تمام تعويضهاي پرجنجال دوران معاصر انداخت.
به نوشته خراسان، تام درات در مطلبي 10 عكسالعمل عجيب پس از بالا رفتن تابلوي تعويض را مورد بررسي جزئي قرارداده است.
1. جوواني (سال 2009)
بازي فوقالعاده ضعيف ستاره سابق بارسلونا مربي هالسيتي را به فكر جايگزين كردن نيك بارمبي با او واداشت. تعويض انجام شد. جوواني به بطري آب لگد زد و به فيل براون هشدار داد ديگر اين اقدام را تكرار نكند! اين برزيلي يكماه بعد درون زمين به زد و خورد با دانيل كاسين پرداخت.
2. رابي كين (سال 2008)
شايد بستن بازوبند كاپيتاني در بازي تاتنهام مقابل منچسترسيتي، گستاخي كين را در پي داشت. او وقتي براي هفتمين بار در 8 رقابت گذشته از زمين بيرون رفت، بازوبند را بر زمين كوبيد و از سوي مربي نظمگرايي مانند خوانده راموس 120 هزار پوند جريمه شد.
3. پاسكال چمبوندا (سال 2008)
مشتري هميشگي فصل نقل و انتقالات ديگر بازيكن تاتنهام بود كه صدايش را براي راموس بلند كرد. چمبوندا پس از تعويض با هادلستون در فينال جام اتحاديه، درون تونل جناس را مورد هجوم قرار داد. خوشبختانه يا متأسفانه، شوق فتح اولين جام طي 9 سال؛ زشتيها را تحت تأثير قرار داد و چمبوندا نهتنها جريمه نشد بلكه هنگام اهداي جام كنار همتيميهايش به شادي پرداخت.
4. حسام غالي (سال 2007)
اين بازيكن مصري در غياب مالبرانك فرصت انجام بازي را به دست آورد اما به دليل ارائه يك نمايش ضعيف جاي خود را به رابي كين داد. او هنگامي كه دانست نميتواند 90 دقيقه كامل در ميدان بماند، پيراهنش را از تن درآورد و جلوي چشمان مارتين يال سرمربي تيم، تيشرت سفيد تاتنهام را روي زمين انداخت. هواداران ميخواندند؛ «ميدانم! آماده پوشيدن پيراهن نيستي.» غالي كاملا موافق بود!
5. ميدو (سال 2006)
مهاجم تيم ملي مصر پس از تعويض در جريان بازي جام ملتهاي اروپا مقابل سنگال، حسن شحاطا (سرمربي تيمش) را به يك الاغ تشبيه كرد و طرف مقابل بدون اين كه ذرهاي حاضرجوابي كند، گفت: «اين صفت متعلق به خودت است!»
6. رامين جانسون (سال 2006)
چهره عصبي بيرمنگام در بعدازظهر بازي مقابل كريستال پالاس، بازوبند كاپيتاني خود را به هوا فرستاد، لگدي نثار پيراهن زمين افتادهاش كرد و در شرايط نامتعادلي از ميدان بيرون رفت. چرا؟ چون ميپنداشت يك ستاره است و نبايد تعويض شود.
7. وين روني (سال 2004)
بازي وحشتناك، امكان اخراج وين روني را به بالاترين ميزان رسانده بود و به همين دليل اريكسون در چهل و يكمين دقيقه ديدار دوستانهاي كه به مناسبت بزرگداشت «اميلين هيوز» كاپيتان فقيد ليورپول برگزار شد، او را از زمين بيرون آورد. ستاره ليورپولي با برزمين كوبيدن بازوبند مشكي و امتناع از فشردن دستهاي بازيكن تعويضي اعتراض خود را نشان داد.
8. ميكي آدامز (سال 2003)
سرمربي لسترسيتي در بدترين لحظه ممكن دي كانيو را تعويض كرد؛ زماني كه او آماده نواختن پنالتي ديرهنگام تيمش بود. آدامز در تونل ستاره ايتاليايي را تعقيب كرد و به درگيري لفظي با پائولو پرداخت.
9. رود فن نيستلروي (سال 2002)
گلزن بزرگ سالهاي ابتدايي هزاره جديد پس از اخراج در جريان بازي منجر به شكست 3 بر يك هلند مقابل جمهوري چك در مرحله مقدماتي يورو 2004 به زمين و زمان لگد زد و از زمين و زمان براي او محروميت و جريمه باريد.
10. گراهام لوسو (سال 1992)
پرتاب پيراهن و كز كردن در گوشه نيمكت، آنهم در حالي كه به وضوح از سرماي دسامبر ميلرزيد، تمام تصاوير برجاي مانده از خشم يك فوتباليست باهوش بود. او پس از تعويض با پورتفيلد، عصبانيت كنترلشدهاي را بروز داد. او در دوران بازيگري سياههاي از تقابل منفي با مربيانش را به نمايش گذاشت.
----------------------
تابناك
rahim
05-15-2009, 12:08 AM
بازداشت یک آقازاده به اتهام فساد مالی
------------------------------------------------
این خبر را عصر دیروز سرانجام پس از مدتها دهان به دهان شدن شایعاتش، خبرگزاری مهر وابسته به سازمان تبلیغات اسلامی منتشر کرد تا پرده از رسوایی بزرگ جدیدی در ورزش برداشته شود.
بازداشت این آقازاده سرشناس که محسن علی آبادی فرزند ارشد محمد علی آبادی رئیس سازمان ورزش ایران است در سالهای اخیر به مهرهای اثرگذار در تشکیلات ورزش بدل شده و حتی شایعه شده است در بسیاری از موارد اوست که در مسائلی چون انتخاب سرمربی تیم ملی، اعضای هیأت مدیره استقلال یا پرسپولیس و بسیاری دیگر از مسائل مهم ورزش کشور نقشی مستقیم دارد، ضربه بزرگ دیگری برای سازمان ورزش است که تا به حال تنها افتخارش آبادانی ورزشگاههای کشور در اوج سلامت مالی بود.
اتهامی که چنانچه ثابت شود محمد علیآبادی
و تیمش را با بحرانی شدیدتر مواجه میکند و این اتهام که ساخت و سازها و افزایش بودجه عمرانی در ورزش منفعتی برای عوامل ورزشی کشور داشته را مشروعیت میبخشد. کمتر از 4 ماه قبل بود که بازرسان سازمان بازرسی کل کشور به تفاوت ارقام در تعدادی از پروژههای ورزشی استان تهران پی بردند. یک مقام مسوول در سازمان بازرسی کل کشور در این باره به روزنامه خبر میگوید: «ماجرا اینگونه آغاز شد که تعدادی از قراردادها ابهام مالی داشتند. پروندهها که بررسی شد، مشاهدات از احتمال پرداخت رشوه در بردن مناقصهها و دستکاری ارقام حکایت میکرد.» و اینگونه این پرونده به بحث نخست سازمان بازرسی کل کشور بدل شد.
آنها درحالی که جنگ با سازمان ورزش را در میدان مدیران دوشغله با استفاده از فشار رسانهای دنبال میکردند، در سکوت مطلق خبری، رسیدگی به پروژههای ورزشی استان تهران را با جدیت دنبال میکردند. استان تهران به دلیل میزبانی بازیهای همبستگی اسلامی در دو سال گذشته صاحب حجم وسیعی از پروژههای عمرانی و خدماتی بوده که رقمی بیش از 50 میلیارد تومان بودجه برایش در نظر گرفته شده بود.
با اختلاف ارقام موجود در پروندهها سازمان بازرسی تصمیم گرفت تا با مستندات موجود متهمان پرونده را به شعب دادرسی معرفی کند؛ «قرار نبود این پرونده رسانهای شود اما وقتی پای تحقیق و دادگاه وسط کشیده شود، ایزوله کردن اخبار ساده نیست. با شروع کار دادرسی به پرونده متهمان به اختلاس در اداره تربیتبدنی استان تهران تعدادی از پیمانکاران برای بازجویی احضار شدند و از این جمع تعدادی هم به دلیل ارائه نکردن دلایل مستند با قرار قانونی بازداشت شدند یا به صورت مشروط آزاد شدند.»
اما اتهام متخلفان چه بود؟ در این باره یک مقام امنیتی میگوید: «قرار بود که خبر برای اولین بار در کنفرانس هفتگی سخنگوی قوه قضائیه مطرح شود و او در این باره سخن بگوید. اتهام پیمانکاران بازداشت شده و تعدادی از مدیران متخلف این است که سندسازی کردهاند. بسیاری از این پیمانکاران متهمند که مناقصهها را با پرداخت رشوه پیروز شدهاند و پس از آن هم ارقام هزینهشدهشان با پیشبرد کار همخوانی ندارد. پیشبینی میشود رقمی بیش از 10میلیارد تومان از بودجه بیتالمال اینگونه هدر رفته است.»
حجم وسیع پروژههای مرتبط با بازیهای کشورهای اسلامی این کشش را برای پیمانکاران عمرانی داشت تا پا پیش بگذارند و بخواهند برنده مناقصههای سودآور باشند اما آنها لازم نبود برای پیروزی در این مناقصهها زحمت مراحل اداری را پشتسر بگذارند. آنها ابتدا با واسطهای روبهرو میشدند که مبلغی را برای پیروزی در مناقصه به شرکتها پیشنهاد میداد. اینگونه آنها بیدردسر برنده مناقصهای فرمایشی میشدند. گاهی حتی ارقامی که در مناقصهها از سوی شرکتهای برنده ارائه میشد حتی پایینتر از هزینههای جاری مصالح یا خدمات بود. محمدمهدی دیانت، مدیر شرکت فرآیند معماری یکی از شرکتهای مشاور در ارتباط با سازمان ورزش است که تا دو سال قبل کار ساخت بسیاری از پروژههای بزرگ ملی کشور را برعهده داشت. او و شرکتش اما هیچگاه نتوانستهاند پیروز مناقصههای جدید باشند؛ «خوشبختانه ما در این 4 سال هیچ مشکل اختلاف حسابی نداشتهایم اما شنیدهام تعدادی از پیمانکاران طرف قرارداد با استان تهران را بازداشت کردهاند. شرکت ما در تهران هیچ پروژهای ندارد. ما اصلاً توان رقابت را نداریم چون در مناقصهها ارقامی را شرکتهای برنده ارائه میکنند که حتی کمتر از قیمت تمامشده است. با این شرایط که اصلاً کار نمیتواند سودی داشته باشد برای همین ما میدانی برای رقابت نداریم.» این گفته میتواند اثباتی بر ادعای مناقصههای صوری باشد.
رسیدگی به تخلفات شرکتهای پیمانکار و رابطین مناقصههای کار را به رده مدیران ورزش استان تهران رساند که ریاست آن را مددی مدیر کل تربیت بدنی استان تهران برعهده داشت. تخلفاتی از قبیل اعطای بیش از 30 وام 135میلیون تومانی از دیگر اتهامات این مدیر مستعفی بود که به بهانه حضور در ستاد انتخاباتی ریاست جمهوری از سمت خود استعفا داد. درحالی که چند بار در جریان دادرسی به اتهام اختلاس ناچار شده بود به مراجع قضایی برود. علیرضا مددی اما تنها چهره سرشناسی نبود که در این پرونده پایش به دادگاه کشیده شد که احضار، بازجویی و بازداشت موقت آقازاده سرشناس ورزشی از جنجالیترین اتفاقات پرونده بود. پروندهای که اگر اثبات شود رسوایی بزرگی را برای سازمان ورزش به همراه میآورد. خبرگزاری مهر ادعا کرده است این پرونده بزودی علنی میشود و تبعاتی بسیار به همراه دارد. این درحالی است که مقامات سازمان بازرسی کل کشور به رغم تأیید بازرسی از اداره تربیتبدنی تهران و تکمیل پرونده حاضر نیستند اطلاعات رسمی مشخصی در این باره منعکس کنند.
همچنین تا عصر دیروز محمود سالارکیا، معاون دادستان تهران هم از چنین پروندهای اطلاع نداشت. او در این باره به روزنامه خبر گفت: «من اطلاعی ندارم. نمیتوانم این خبر را تأیید یا تکذیب کنم. باید این ماجرا را از قاضی حداد بپرسم.» او البته این بیاطلاعی خود را به معنی تکذیب خبر نمیداند؛ «ممکن است این پرونده وجود داشته باشد اما من در جریانش نبودهام حتماً ماجرا را پیگیری میکنم.»
اتهامات به مدیران اداره کل تهران و آقای آقازاده اگر ثابت شود از این نظر خبرساز میشود که تمام هزینههای مالی بیش از یک هزار میلیارد تومانی دولت نهم در 4 سال گذشته را درهالهای از ابهام فرو میبرد. ساخت و سازهایی که نماد کاری سازمان ورزش بودند و هربار به رغم همه کاستیهای پروژههای ورزشی تکمیل شده، علیآبادی با اتکا به آنها بر ناکامیهایش در ورزش قهرمانی سرپوش میگذاشت.
مهندس هادیانی رئیس شرکت توسعه و نوسازی اماکن ورزشی سازمان ورزش رقم سالیانه هزینه شده در بخش عمران کشور را در طول روی کار آمدن دولت نهم بیش از 200 میلیارد تومان اعلام کرده بود که به گفته او کمک های خارج از ردیف بسیاری هم از سوی دولت برای پیش برد توسعه اماکن ورزشی در اقصی نقاط کشور هزینه شده است . حال با این بحران مشروعیت مالی مدیریت علی آبادی چالشی بزرگ را پیش رو دارد.
rahim
05-16-2009, 04:15 PM
نخستین گفت و گو با محسن علیآبادی از اختلاس میلیاردی در ورزش
----------------------------------------------------------------------------
چگونه 20 میلیارد از بودجه 15 میلیاردی را اختلاس کردهام؟!
------------------------------------------------------------------------
حتی قبل از اینکه در دولت مسئولیت بپذیرند و در زمان ورود به شهرداری تهران، به واسطه عهدی که با آقای دکتر احمدینژاد داشتند، هیچ فعالیتی در حوزه ساخت و ساز انجام ندادهاند، اگر پروژه ای داشتند متوقف شد و حتی خرید و فروشی هم در این حوزه انجام ندادند.... پدرم اصولاً با فعالیت والده بنده در خارج از منزل موافق نبوده ... پدرم یا خودم اگر قرار باشد، فعالیت ساخت و ساز داشته باشیم، با هم سطح مالی خود این کار را انجام میدهیم و نه با آقای قلعهنویی...
محمد علیآبادی از آن هنگام که راهی طبقه چهارم ساختمان سئول سازمان تربیت بدنی شد، برخلاف روزهای بیحاشیه حضورش در معاونت شهرداری تهران، نتوانست پشت کرسی مدیریت یک نفس راحت بکشد. حاشیههای ورزشی در دوره مدیریتش تمامی نداشته و او لحظه با لحظه با ابعاد تازهای از اتفاقات علیالخصوص در حوزه ورزش قهرمانی بالاخص فوتبال روبرو شد که فرصت را برای بسیاری از امور از وی سلب کرد.
انتخابهای غلط در برخی زیرمجموعهها و تصمیمات ناصحیح در تغییر خطوط مشی برای حوزههای مختلف و همچنین ورود نیمه علنی غیرقابل و غیرموجه به برخی از مسائل، دفاع غیرموجه از برخی جرایانات یا اشخاص و تاکید بر برخی مباحث به شکلی که به زعم برخی رسانهها با عنوان لجبازی همراه شد شاید دربرگیرنده عقبه بسیاری از اتفاقاتی بود که باعث شد، محمد علیآبادی با انتقادات شدیدی در سه سال و اندی گذشته روبرو شود. با این حال احمدی نژاد در این مدت دست از حمایت معاونش برنداشت و علیآبادی مهمترین ماموریتی که در مراسم معارفهاش مبنی بر توسعه ساخت و ساز ورزشی، از سوی داووی معاون اول رئیس جمهور دریافت کرده بود، را پیگیری کرد و بنابر تایید اطرفیانش بسیاری دیگر از امور را با هماهنگی کامل با احمدینژاد انجام داد و بدین لحاظ عدهای همین هماهنگی پیوسته را عامل بقاء رئیس سازمان ورزش دولت نهم میخوانند.
این روزهای آخر اما فضا به کلی تغییر یافته است و در حالی که رسانههای منتقد همچون گذشته، به نقادی میپردازند، رسانههای نزدیک وحامی دولت و ریاست جمهوری نیز در پروژهای سامان یافته، پیشانی رئیس سازمان ورزش را نشانه رفتهاند و حتی در این مسیر اخباری را نیز منتشر میسازند که خود از عدم صحتش کاملاً مطلع هستند! در واقع این بار گروهی از دولت در حالت پایین کشیدن محمد علیآبادی هستند که این خود، نیاز به نقدی جداگانه دارد.
اما محوری ترین بحثی که این روزها توسط رسانههای حامی دولت انتشار داده شد و پر و بال یافت تا دست مایه نقدهای منتقدین شود، مباحثی دئر خصوص دستگیری یک آقازاده ورزشی با مخفف "م.ع" بود که پیش از این نیز مباحثی در خصوصش مطرح میشد. اگر عدهای به شنیدن این مخفف کلامی نتوانسته بودند، شخص مذکور را بشناسند، شبکههای ماهوارهای به کمک رسانههای حامی دولت آمدند و به صراحت از محسن علیآبادی فرزند ارشد محمد علیآبادی نام بردند تا تقریباً قابل توجهی از مردم، در جریان این اخبار قرار گیرند.
تمام این مسائل دست به دست هم داد تا محسن علیآبادی که به گواه شاهدانش که قالباً مخالفان محمدی علیآبادی و حتی دولت نهم هستند، در زمان اعلام شده در اخبار به جرم اختلاس یا سایر مسائل دستگیر نبوده، پس از سه سال و اندی، برای نخستین بار به گفت و گو بپردازد و ضمن پاسخگویی با مسائل و شایعاتی که در خصوص پدرش، وی و سایر اعضاء خانوادهاش مطرح میشود، از بسیاری ناگفتهها پرده بردارد. او که متولد 1360 است، به همراه خانواده در محله نظامآباد بزرگ شد و فوتبال نیمه حرفهای را در باشگاه دیهیم پیگیر کرد و حتی تا آستانه دانشگاه نیز فوتبال را ادامه داد.
با این حال به گفته خودش باید یا درس را انتخاب میکرد و یا به فوتبال حرفهای میپرداخت که راه دوم را ادامه داد و در دانشگاه شاهد رشتهای دیگر را ادامه داد که تا آن زمان کمتر مورد توجه قرار میداد و بدین شکل عضو تیم شنای این دانشگاه شد. او البته پس از آن نیز به طور جدی شنا را پیگیری کرد تا جایی که در حال حاضر عضو هایت رئیسه شنا محسوب میشود. حواشی فراوانی کنار نام محسن علیآبادی مطرح است، از بحث حمیات قلعهنویی برای سرمربیگری تیم ملیبه واسطه همکاری اقتصادی تا اختلاس 20 میلیارد تومانی در اداره کل تربیت بدنی استان تهران که این روزها در خصوص آن، مباحث مختلفی مطرح میشود.
این فضا به شکلی رقم خورد که محسن علیآبادی حتی از نزدیکانش نیز مسائلی را شنید که قابل هضم نبود تا در نهایت در گفت و گو با تابناک با شفافسازی در ماههای آخر دولت نهم، تلاش کند، نشان دهد آنچه بیان شده عین واقعیت نیست. این نخستین و شاید آخرین گفت و گوی عضوی از خانواده رئیس دستگاه ورزش دولت نهم باشد و بدین لحاظ تلاش شد این گفت و شنود که با این رسانه به عنوان رسانهای منتقد نیز صورت پذیرفت، از جامعنگری لازم برخوردار باشد.
آقای علیآبادی! شما یکی از معدود فرزندان دولتمردان نهم هستید که لفظ آقازاده برایتان بکار رفت و حواشی متعددی در خصوصتان طرح شد؛ به زعم خودتان، این حواشی خاص از کجا و با چه کیفیتی آغاز شد؟
ببنید من لازم میدانم سه کلمه را دخالت، اظهار نظر و مشاوره را ذکر کنم که این سه کلمه، سه مفهوم کاملاً متفاوت دارد و در خصوص تفاوت آنها توضیح بدهم.
دخالت یعنی بنده مستقیماً ورود کنم و به عنوان پسر رئیس سازمان ورزش در تغییر روئسای فدراسیونها و مسئولان سایر بخشها و یا اخذ برخی تصمیمات به شکل مستقیم یا غیرمستقیم نقشی برعده داشته باشم که این به لحاظ شرعی، عرفی و قانونی نیز صحیح نیست و بنده نیز تاکید دارم که هیچ گاه دخالتی در این بخش نداشتهام.
اظهارنظر نیز به این مفهوم است که در خصوص تصمیمات مختلف نظر بدهم و موضع گیری داشته باشم که این مسئله نیز اگرچه به عنوان یک شهروند حقم بوده، اما برای جلوگیری از ایجاد حواشی تا به حال به ان نپرداخته بودم و این اولین گفت و گوی رسمی بنده با رسانهای است.
اما مشاوره به این مفهوم است که بنده طرز نگاهم را به پدرم در خصوص موضوعات مختلف انتقال دهم و این کاری است که هر پدر و فرزندی انجام میدهند و راجع کارشان با هم مشورت میکنند و شرعاً، عرفاً و عقلاً نیز با اشکال همراه نیست و قطعاً این مشاورهها جنبه رسمی نداشته و همانگونه که گفتم بحث پدر وفرزندی مطرح است. هیچ گاه هم این مشاورهها به بیرون درز نکرده و هیچ کس نمیداند که بنده راجع به چه موضوعی مشاوره و نظرم را دادهام.
پس تاکید دارید که در هیچ کدام از تصمیمات پدرتان در مقام تصمیم گیرنده اول دستگاه ورزش کشور نقش نداشتهاید؟
دقیقاً، در جماعت غیردولتی و حتی در مواردی دولتی بنده را به عنوان یک تحلیلگر میشناسند و آنهایی که بنده را میشناسند در جریان هستند که توانایی تحلیل مسیرها را دارم و گهگاهی نظر شخصام را به عنوان فرزند به پدرم انتقال میدهم.
پدرم درگاههای اطلاعاتی گسترده و متعددی دارد که شاید معاونان، رئیس دفتر، برخی کارشناسان و حتی برخی اشخاص معتمدش را نیز شامل شود که بنده نیز یکی از این اشخاص هستم.
بنابر این اگر شخصی برکنار شد یا انتصاب شد، نمیتواند نتیجه مشاوره بنده باشد و تصور میکنم عدهای سعی کردند بحث مشاوره را با دخالت، یکی کنند و همین مسئله این حواشی را ایجاد کرد.
این مسئله به علت اتفاقاتی است که همزمان یا پس از جلسات شما با پدرتان به وقوع پیوسته است؛ تصور نمیکنید که ناظران این اتفاقات بدون توجه از کنار چنین همزمانی بگذرند؟
اگر با مدیریت آشنایی داشته باشد، در جریان هستید که هیچ مدیر زبردستی با دریافت یک سری مختصات و اطلاعات و مشاورهها، همان زمان و بلافاصله تصمیم گیری نمیکند و اینکه من بروم دفتر پدرم و 20 دقیقه بعد، فلانی منصوب شود، برای عدهای که نمیدانند چه گذشته بنده و پدرم، میتواند هرتصور ذهنی را به همراه داشته باشد و اینها به خارج از سازمان ورزش انتقال پیدا کند.
به هر حال بنده نمیتوانم از پدرم فاصله بگیرم و برای دیدنش به دفترش هم نروم. ایشان از 7 صبح تا 10 شب سرکار هستند و وقتی به منزل می رسند، یک تا دو ساعت میتوانند کنار خانواده باشند که زمان صرف شام و این مسائل است و بدین لحاظ برای صحبتهای معمول فرصت چندانی باقی نمیماند و به همین خاطر بنده مجبورم در خصوص مسائل مربوط به خودم در بین جلسات نزد ایشان بروم و مطالب را مطرح کنم. منتها وقتی عدهای پشت در بستهای هستند، میتوانند هزار و یک برداشت داشته باشند و هزار و یک مسئله را به این ملاقات مرتبط.
این موضوع دقیقاً مثل این میماند که دو نفر میماند در گوشی با هم صحبت داشته باشند و اطرفیان تصور کنند راجع به آنها صحبت میشود، حال آنکه ممکن است مسائل شخصیشان باشد. پس منطقی نمیتواند پشت این شایعات وجود داشته باشد و تنها برداشت برخی اشخاص از دیدار بنده و پدرم است که براساس آن شایعاتی شکل میگیرد.
به این شکل شما تمامی آنچه تحت عنوان دخالت شما و برخی اعضاء خانوادهتان در ورزش بیان میشود را رد میکنید؟
باور کنید، هیچ کدام حتی مبنای منطقی و عقلانی نیز ندارد و تنها بر اساس حدس و گمانی شکل گرفته است.
بگذارید مروری بر شایعاتی که نسبت به شما داده شده بکنیم و توضیحاتتان را در این بخش داشته باشیم. یک محور شایعاتی که مطرح شده، بحث دخالت شده در فوتبال بوده که مثلاً عنوان شده در بحث انتخاب کلمنته نقش داشتهاید و یا امیر قلعهنویی چون با شما در فعالیتهای عمرانی همکاری داشته، با حمایت شما سرمربی تیم ملی شد و یا مجدداً به عنوان کاندیدا برای این پست مطرح شد. در محور اول که فوتبال است، کاملاً نقشتان را منکر میشوید؟
باور کنید این آقای کلمنته که را تا به حال نامش را هم نشنیده بودم ولی با آقای قلعهنویی مثل بسیاری از ورزشی های دیگر آشنا هستم و کتمان هم نمی کنم.
آشنایی هم به این معنا است که ایشان را میشناسم و سلام وعیلک داریم و هرجا همدیگر را ببنیم روبروسی می کنیم و همانگونه که با شما الان آشنا شدم و جواب تلفنتان را میدهم و اگر جایی هم شما ببنیم، سلام و علیک و روال معمول کسانی که با هم آشنا هستند را دارم، کما اینکه همین آشنایی را با بسیاری از اشخاص دیگر از جمله علی دایی، فیروز کریمی، افشین قطبی، مایلی کهن، آرش میراسماعیلی دارم و شاید اگر پدرم جای دیگر مسئولیت داشت این آشنایی را با اشخاص دیگر داشتم و اگر پردم هم از این حوزه جدا شود، احتمال اینکه با بسیاری از این آقایان ارتباط داشته باشم، بعید است، مگر انکه همدیگر را جایی ببینیم و سلام وعلیکی داشته باشیم.
در خصوص مشارکت مالی با آقای قلعهنویی هم دیگر همه میدانند که بنده و پدرم در چه سطحی فعالیت داشتهایم و پدرم یا خودم اگر قرار باشد، فعالیت ساخت و ساز داشته باشیم، با هم سطح مالی خود این کار را انجام میدهیم و نه با آقای قلعهنویی و اصولاً با توجه به جایگاه پدرم، حتی با عقل نیز چنین تصمیم اقتصادی سازگاری ندارد و اگر یک شخصی به دور از غرض ورزی استدلال کند، به این مسئله پی میبرد که این از آن داستانها است. مثلاً نوشته بودند که در منزلمان، من از قلعهنویی حمایت کرده بودم. آخر این خبرنگار از کجا چنین مسائلی میدانسته است؟!
باید یکی از اعضاء خانواده ما چنین مطلبی گفته باشد که حتی اگر صحت هم داشت، غیرممکن بود که عضوی از خانواده به صورت علنی بیان کند، چه برسد به حالا که اصلاً صحت ندارد و همین نشان میدهد، برخی خبرنگاران اخلاق حرفهای را رعایت نمیکنند و هرچه میشنوند، مینویسند.
اگر این زاییده خیال نویسندگان این مطالب است، چرا در خصوص ساخت و ساز مطرح میشود و چرا راجع به امیر قلعهنویی طرح موضوع شد؟
قبول دارم تا نباشد چیزکی، مردم نگویند چیزها. ببنید بنده در یک مراسمی می روم و مثلاً در آن مراسم به آقای دایی یا آقای قلعهنویی بنده را معرفی می کنند که پسر رئیس سازمان تربیت بدنی هستم و طبیعتاً آقای دایی نیز با بنده سلام می کنند و مسائل معمول هر آشنایی و شاید بعداً نیز همدیگر را ببنیم و این سلام و عیلک مجدداً باشد و بیننده همانگونه که ذکر کردم، این آشنایی را هزار و یک تفسیر میکند و همین مطالبی از دل آن بیرون می آید که راجع به من مطرح شد. بنده نمی4دانم باید چه کار کنم؟
مثلاً اگر در این شرایط قرار گرفتم، بگویم من با شما سلام و علیک نمیکنم، چون میگویند که ما با هک روابط کاری و مسائل دیگری داریم؟!
آیا اصلاً این برخورد من منطقی و عقلانی خواهد بود؟ واقعیت آن است آن زمان آقای قلعهنویی استقلال را قهرمان کرده بود و به عنوان یک مربی موفق مرد تایید افکارعمومی بود و به همین دلیل توانست گوی سبقت را در آن نوبت از سایر رقبا برباید و سرمربی تیم ملی شود و اگر هم مطالب دیگری مطرح بود، ذرهای به آشنایی بنده با ایشان که بیشتر از آشنایی با دیگر عزیزان نیست، مربوط نمیشود.
اما با این حال تمامی این مسائل را که رد کنید، تصور نمیکنیم، بخواهید نقشتان را در خصوص بازی بازی منتخب لیگ و منتخب استقلال و پرسپولیس در عید غدیر سال گذشته منکر شوید؟
نه، بنده در آنجا نقش داشتم اما آنجا هم نقش اجرایی و مستقیمی نداشتم و صرفاً نقش نظراتی داشتم ولی متاسفانه بیانصافی شد و همه چیز به هم ربط داده شد.
آن بازی توسط برگزار کنندگان تمایم مسابقات فدراسیون و توسط آقایان عزیز محمدی، علیپور و آذری برگزار شد و درواقع برگزار کننده فدراسیون فوتبال و صندوق حمایت از قهرمانان بود که بلیتش نیز توسط صندوق حمایت از قهرمانان و پیشکوستان چاپ و منتشر شد و درآمد این بازی خیریه نیز تماماً به حساب فدراسیون واریز شد تا برای آن نیازمندان هزینه شود و در واقع بنده کوچکترنی نقش اجرایی نداشتم.
بنیاد غدیر برای آنکه هماهنگی برنامههایش در حوزه ورزش، سریع تر پیگیری شود، بنده را دبیر این بنیاد در ورزش کرده بنده ناظر این برنامه بودم که به چه شکل مباحث فرهنگی پیگیری شود و شعارها تبلیغ شود و تلاش شود تلنگری به ذهن عدهای در روز عید غدیر زده شود که بیشتر سراغ توسعه برنامههای فرهنگی بروند.
با این حال با اوجود انکه هیچ نقش اجرایی و مالی نداشتم و تنها ناظر بودم، باز هم حواشی به وجود آمد که گلایهام را در زمینه به فدراسیون فوتبال و بنیاد غدیر کردم که این برنامه نیز برای من دردسر شد.
محور دومی که در شایعات است، در خصوص ساخت و سازها است که گفته میشود، پدر شما جزو یکی از بزرگترین پیمانکاران کشور است که در ساختمان سازی نیز فعالیت گسترده در داخل و حتی خارج از کشور (دبی) داشته است و در حال حاضر نیز این فعالیتهای پدرتا توسط شما پیگیری میشود. حتی گفته میشود که برخی پروژههای بزرگ ورزشی نیز توسط شما و شرکتهایتان اجرا شده و یا در حال اجرا است. در این خصوص چه توضیحی دارید؟
همه می دانند که پدرم فوق لیسانس عمران است و چند دهه سابقه فعالیت در رشتهشان را دارند. در دوران دفاع مقدس که جبهه بودند و پس از دوران جنگ تحمیلی نیز جدا از سیستم دولتی، به فعالیت در حوزه تخصصی شان پرداختند. پس از اینکه ایشان وارد شهرداری شدند، بزرگ ترین ضرر (در مباحث مالی) به خانواده ما وارد شد.
ایشان حتی قبل از اینکه در دولت مسئولیت بپذیرند و در زمان ورود به شهرداری تهران، به واسطه عهدی که با آقای دکتر احمدینژاد داشتند، هیچ فعالیتی در حوزه ساخت و ساز انجام ندادهاند، اگر پروژه ای داشتند متوقف شد و حتی خرید و فروشی هم در این حوزه انجام ندادند.
حتی شرکتی با عنوان بناسازان داشتند و با توجه به زحماتی که سالها در آن کشیده بودند، گرید داشت را نیز منحل کردند و سهامدار شرکتهایی نیز بودند که با آنها نیز قطع همکاری کردند. این فعالیتها هم تماماً در داخل کشور صورت پذیرفته و آقای مهندس تا به حال هیچ ساخت و سازی در خارج از ایران نداشته است.
پدرم حتی از اعضاء خانواده خواست در دوره که مسئولیت دارد، فعالیت نکنند و عنوان کرد که حاضر است خرج زندگی ما را در این دوره پرداخت کند اما من به ایشان گفتم که درست نیست ما بیکار باشیم و بنده با توجه به آنکه مهندسی برق خواندم یک شرکت در زمینه برق و دوربینهای مداربسته دارم که در آن فعالیت میکنم و حتی در زمینه شغلی پدرم نیز فعالیت نداشتهام که بگویند پروژهای گرفتم.
این مسائل هم از طریق ثبت شرکتها قابل پیگیری است و هم از طریق شرکت توسعه و تجهیز قابل بررسی است و مطالبی نیست که بتوان پنهان کرد. هرکسی باز هم شک دارد، بررسی کند تا از صحت این گفتار اصمینان حاصل کند. حال با این تفاسیر آیا باورپذیر است که پدر بنده با35سال سابقه و این حجم فعالیت با یک مربی شریک باشد یا بنده که اصلاً زمینه شغلیام این است، چنین شراکتی داشته باشم؟
یعنی شما هیچ نقش و مسئولیتی در ورزش کشور ندارید و حتی اینکه گفته میشود، شما به واسطه حضور در فدراسیون شنا، زمینه تثبیت مدیریت شنا که گفته میشود عملکرد خوبی نداشته را فراهم کردهاید، رد میکنید؟
بنده تنها عضو هیات رئیسه فدراسیون شنا هستم که خودتان میدانید این پست تشریفاتی است و برای ان است که عدهای در جهت کمک به یک رشته گامی بردارند و تصمیمات پدرم حتی در رشته شنا نیز متاثر از حضور یا عدم حضورم در این مجموعه نبوده و نخواهد بود.
در خصوص عملکرد شنا هم باید بگویم که این رشته همچون فوتبال جذابیتهای آنچنانی ندارد و فوتبال علاوه بر بحثهای تکنیکی و حرکات انفرادی فنی، جذابیتهای متعددی همچون شهرت و درآمدهای کلان را دارد و به همین دلیل مخاطبان و ورزشکاران فراوانی جذب خود کرده که جذب استعدادها از میان این جمعیت وسیع سادهتر از جذب استعداد از میان رشته شنا است که مثلاً در یک فعالیت طولانی فاقد این جذابیتها است و قالباً اشخاصی به این رشته گرایش بیشتری نشان میدهند که آب و آرامش آن را پذیرا شدهاند.
فضای ورزشی در بخش شنا نیز تا چندی قبل آنچنان وسیع نبود که بتواند سیل مخاطبان را پذیرا باشد اما همین درخشش واترپولو ایران در آسیا و صعود به رقابتهای قهرمانی جهان نشان میدهد که این رشته در حال تکان خوردن و حرکت رو به جلو است و باید به ان فرصت داد.
بحث حضور والده شما در ورزش و اینکه گفته میشود ایشان مسئولیت دارند و یا نقش اصلی و پشت پرده را در ورزش بانوان ایفا میکنند و یا اینکه تثبیت جایگاه خانم ابولقاسمی رئیس فدراسیون ایروبیک به واسطه اعمال نظر ایشان بوده نیز یکی دیگر از محورهایی است که در این زمینه بعضاً بیان شده و حتی از نقش همشیره حضرتعالی در ورزش نیز سخن به میان میآورد. این موضوع به چه شکل رقم خورده است؟
پدرم اصولاً با فعالیت والده بنده در خارج از منزل موافق نبوده و آقای مهندس در هیچ دورهای اجازه ندادند، در هیچ دورهای ایشان خارج از منزل فعالیت داشته باشند؛ پس عملاً این بحث به کل منتفی است.
این بحثها هم زمانی مطرح شد که خواهرم قرار بود برای کلاس ایروبیک ثبت نام کنند و طبیعی بود که از طریق فدراسیون این موضوع که کدام کلاس از امنیت خلاقی بالاتری برخوردار است، جویا شوند و چون رئیس این فدراسیون، یک خانم بودند، مادرم با ایشان در تماس بود و اگر رئیس فدراسیون مرد بود، این تماس نیز انجام نمیشد.
در حین ثبتنام نیز به هر صورت اسم خواهر من بود و همین امر باعث شد، عدهای که ناظر این موضوع بودند، این مطالب را به شکلی انتقال دهند که انگار مادر بنده، ارتباطی با خانم ابولقاسمی دارندو بنده قویاً تاکید میکنم که ایشان هیچ عنوان افتخاری یا غیرافتخاری ندارند و اینها زاییده خیال برخی خبرنگاران به واسطه اطلاعات ناقصشان است.
اما این اطلاعات که برخی خبرنگاران بر مبنای آنها تحلیلهایی انجام میدهند، بعضاً از دل و از سوی اطرفیان آقای علیآبادی و در مواردی از حوزههای بالادستی سازمان ورزش خارج میشود که شاید آخرین آنها همین بحث دستگیری شما در خصوص اختلاس در اداره کل تربیت بدنی استان تهران بوده است. فکر نمیکنید، اصل مشکل از داخل سیستم خودتان باشد؟
به هر حال ممکن است که در سیستم چنین مسائلی مطرح باشد و در هر سیستمی نیز عدهای رقیب هستند که ممکن است در یک تحریریه کوچک نیز این رقابتها وجود داشته باشد. این رقابت یک زمانی سالم است و از همکاران با فعالیت خود نشان میدهند، حقشان در سیستم کجاست اما یک زمانی با تخریب این روند شکل می گیرد که این موضوع قطعاً صحیح نیست.
در همین بحث شاهدان متعددی دارم که سرکارم رفتهام و یا اشخاصی هستند که میانه خوبی هم با پدرم ندارند ولی بنده را دیدهاند و تایید میکنند که این بحث دستگیری نیز از ان دست شایعات است. من بعد از اینکه این خبر زده شد، پیش آقای آخوندی رفتم و آقای آخوندی تلفن خبرنگاری که این مطلب را زده بود گرفت که آقای علیآبادی پیش من است و چطور شما زدهاید که او را گرفتهاند که خبرنگار هم پاسخ داد، شاید تا ظهر آزادش کردهاند.
از یک سوی دیگر هم نگاه کنید، می بینید که این بحث با عقل و منطق سازگاری ندارد. بودجه این اداره کل، مجموعاً 15 میلیارد تومان اسن و آن وقت نوشتهاند که 20 میلیارد اختلاس شده است. یعنی بنده 5 میلیارد هم بیش از بودجه سالانه این اداره کل توسط بنده اختلاس شده که این خود غیرمنقطی بودن بحث را نشان میدهد.
شما خودتان میدانید که از 15 میلیارد تومان بودجه، یک بخش چند میلیاردی مربوط به امور جاری و حقوق و دستمزد می شود و 7،8 میلیارد باقی میماند که اگر تمامی این 7، 8 میلیارد را به بنده میدادند که غیرممکن است، امکان اختلاس 500 یا یک میلیارد آن فراهم بود که اصلاً پرداخت همه این بودجه به بنده هم غیرممکن است و حالا چطور 20 میلیارد اختلاس شده، نمیدانم.
متاسفانه بخش قابل توجهی از عامه مردم این بررسیها را نمیکنند و همین که گفته میشود، فلانی 20 میلیارد اختلاس کرد یا دستگیر شد، باور میکنند و هر با استدلال منطقی نیز تکذیب هم شود، نمیپذیرند. پدر بنده عملکرد قابل قبولی به خصوص در بخش عمرانی داشته و حتی این فضاها در دورهاش به دو برابر در کشور افزایش یافته ولی نمیدانم چرا این روزها این هجمه شکل گرفته است.
اما همه با شما هم عقیده نیستند؛ به زعم بسیاری از اشخاص که کارشناس هستند، رئیس سازمان تربیتبدنی عمدتاً فضاهای نیمهکاره باقی مانده از دوره آقایان هاشمی طبا و مهرعلیزاده را تکمیل کرده است و چندان کلنگ نزده است و حتی رشد فضاهای ورزشی نیز چه از لحاظ عدد و رقم و چه از نظر کیفی به آن صورت که گفته میشود، نیست و از جهتی دیگر نگاه عموم مردم به مدالآوری ورزشکاران در میادین بزرگ همچون المپیک است که در این دوره ناکام ماندیم.
بیایید با عدد و رقم و براساس مستندات صحبت کنیم و با خیلی و کمی که معیار سنجش دقیقی نیست، این مسائل را مورد بررسی قرار ندهیم. اولاً اینکه حجم فعالیتها چه میزان گسترده بود با توجه به آمار و اطلاعات غیرقابل انکار است و در ثانی اگر پروژهها در این دوره تکمیل شده نیز عزم سازمان ورزش را نشان میدهد اما با این حال تا آنجا که اطلاع دارم، کلنگ زنی هم وجود داشته و تنها پروژههاسی دولتهای پیشین در این دولت تکمیل نشده است.
از جهتی دیگر خود شما میدانید که وقتی پروژهای ده سال افتاده و حالا مجدداً پیگیری میشود، با پروژه صفر تفاوت چندانی ندارد، چرا که ده سال از عمر پی ریزی و عملیاتهای مقدماتی احداث پروژه گذشته و بسیاری از آنها برای تامین استحکام بنا، می بایست مجدد انجام شود.
در خصوص المپیک هم باید بگویم که واقعاً ما یک مشکل اساسی داریم که وظایف همه را با هم یکی میکنیم و مثلاً وقتی یک تیم ورزشی میبازد، سراغ رئیس سازمان ورزش را می گیرم. آیا وقتی یک کشتی گیر در المپیک یک فن اشتباه اجرا میکند و در مسابقاتی دیگر هم همین کار را انجام میدهد و باعث ناکامی ایران میشود یا وقتی تیم ملی بر اثر تعویض اشتباه مربی تیم شکست میخورد، باید رئیس سازمان و یا حتی رئیس فدراسیون پاسخگو باشند؟! آیا وظیفه رئیس سازمان تربیت بدنی ساپورت مالی و امکانات است یا مسائل فنی به او مربوط میشود؟ اگر مسائل فنی مربوط به رئیس سازمان است و اشتباه یک ورزشکار در میدان مسابقه به رئیس دستگاه ورزش برمی گردد که پس پدر بنده، باید لباس ورزشی بپوشند و بروند سر تمرین!
باید منطقی باشیم و ببنیم چه کسی وظیفهاش را درست انجام نداده است. یک ورزشکار دوومیدانی تا دیروز جزو برترینهای جهان بوده و زمان حضور در المپیک نمیتواند همان نتایج گذشته را تکرار کند، حال باید رئیس سازمان پاسخگو باشد که چرا آن قهرمان به هر دلیلی نتوانسته رکوردش را بزند؟
دایره این انتقادات زمانی به این گستردگی میشود و از فدراسیون عبور کرده و سازمان را نیز در برمیگیرد که آقای علیآبادی برای انتخاب مدیری متخصص برای فوتبال یا کشتی چراغ سبز نشان میدهد. طبیعی نیست که وقتی فدراسیونی با رئیسی غیرمتخصص که مورد تایید رئیس دستگاه ورزش است، ناکام شود، پای رئیس سازمان نیز وسط کشیده شود؟
شما به فوتبال و کشتی اشاره کردید ومن هم در خصوص مدیریت ورزشی و تخصص در آن توضیحاتی میدهم. ببنید در یک بیمارستان بهترین جراح، دیر بیمارستان نمیشود اما باید مدیر بیمارستان پزشک باشد، چون قرار نیست مدیر بیمارستان عمل انجام دهد و تنها باید برای اداره بیمارستان از این حرفه شناخت کامل داشته باشد و به همین دلیل برای انتخاب رئیس بیمارستان بین جراحان مسابقه نمیگذارند که هرکس بهتر جراحی کرد، رئیس بیمارستان شود، بلکه بررسی میکنند که چه کسی بهتر میتواند یک مجموعه درمانی را اداره کند.
در ورزش هم همین طور است و قرار نیست هرکس بیشترین عنوان قهرمانی را داشت، مدیریت کند و بحث این است که مدیر از ورزش شناخت داشته باشد و اگر از آن رشته یا حوزه خاص نیز شناخت داشته باشد که قطعاً کارآمد است، و این شناخت برای آن است که بتواند آن حوزه را بهتر مدیریت کند.
از سویی دیگر در فدرسیونها مناصب نایب رئیسی و دبیری برای همین موضوع درنظرگرفته شده که اگر رئیس تخصصی نداشت، دبیر و نایب رئیسی در این زمینه کمک کنند و نقش سنگ ترازو را برای برقراری توازن فنی در بخش مدیریتی برعده بگیرند. با این حال اگر بقر دو پست دو مدیر با سوابق یکسان باشند، شخصاً معتقدم باید مدیری که متخص آن رشته است، برگزیده شود. این هم یک واقعیت است که قهرمانان ما که اکثراً تا یک سنی درگیر قهرمانی و بعد هم تحصیلی هستند و اینکه بخواهیم یک قهرمانی را بلافاصله پس از پایان دوران قهرمانی در یک سطح بالای مدیریتی قرار دهیم، تنها به ورزشکار ظلم کردهایم، چرا که با ناکامی در این بحث بیش از آنکه ورزش ضربه ببیند، وجهه قهرمان از دست میرود و این به ضرر ورزش کشور است.
اگر میخواهیم در این بخش از قهرمانان نیز استفاده کنیم، باید به آنها فرصت دهیم تا از ردههای پاین مدیریت بالا بیایند و با کسب تجارب مدیریتی به کرسیها بالاتر برسند تا به یک باره متحمل آسیبهای اینچینی نشوند. پس انتخابها برای پستهای مدیریتی با درتظر گرفتن همه جوانب است اما یک باخت در فوتبال، باعث میشود همه اینها نادیده گرفته شود.
ورزش هم در حال حاضر یک رقابت مدرسهای نیست که همه بتوانند نمره بیست کسب کنند، بلکه یک رقابت کنکوری است که یک نفر میتواند بیست باشد و مابقی از 19 تا صفر ردهبندی میشود و طبیعی است که سایر کشورها هم در طول سالهای اخیر بیکار ننشستهاند و هم پای ایران و حتی بیش از ایران در این بخش سرمایهگذاری و تلاش میکنند و آن دروهای که یک عدد دو رقمی، گلهایی بود که به مالدیو میزدیم، گذشت. بدین لحاظ تصور میکنم، عملکرد کلی ورزش بد نبوده هرچند بسیاری از آسیبها هم بوده اما هماظنور که بیان شد، از دست رئیس دستگاه ورزش در بسیاری از این اتفاقات کاری بر نمیآمده است.
این یک حقیقت است که مسئولان ورزش تلاش میکنند، بهترین انتخاب و رویه را پیگیری کنند و با شکست ورزش، دو برابر مردم عادی ناراحت میشوند. یک ناراحتیشان به عنوان شهروندی عادی است که میبینند، تیم ملیشان شکست خورده و ناراحتی دیگر از این بابت که مسئول این حوزه هستند و در واقع اینها در کارنامه کاریشان ثبت میشود.
پس باید درکی متقابلی میان مسئولان و افکارعمومی باشد و بپذیرند که منطقی نیست این مدیران ارشد ورزشی برای حوزهای که خوب و بدش به نام آنها تمام میشود، تصمیماتی اتخاذ کنند که شکست را نصیب ایران سازد.
به زعم بنده بسیاری از مباحثی که در حال حاضر مطرح می شود، بحث سیاسی و انتخاباتی است و قطعاً خارج از مردانگی و دیانت است که به هر حربهای برای تخریب عدهای متوسل شده و در این میان حتی به دروغ به یک نفر تهمت اختلاس زد.
با این اوصاف و با توجه به آنکه برخی اخبار از جمله بحث دستگیری شما از درون دولت به رسانهها رسید و عمدتاً در ابتدا رسانههای حامی دولت نیز این مسئله را برجسته کردند و سوژه به رسانههای منتقد دادند، آیا بررسی کردهاید که چه اشخاصی عملاً درصدد تخریب پدرتان از داخل سیستم و حذف به این شکل هستند؟
واقعیتش من هنوز گیجم که این رشته مطالب و به خصوص این بحث آخر از کجا آغاز و چطور ساماندهی شده و هنوز به مرحله تحلیل این رویداد و اتفاقات نرسیدهام اما به هر حال این رفتارها خلاف اصول مردانگی است که همه قبول داریم و از هر طرف چنین جریانی برخواسته باشد، نمیتواند نیت خبری داشته باشد.
متاسفانه این فضاسازی به حدی سنگین صورت پذیرفت که حتی پدرم در تماس با بنده پرسید که آیا از شما در خصوص مسائل مالی و غیره سوالی شده و شما را جایی خواستهاند که بنده به ایشان گفتم، نه موضوعی نبوده و بنده طبق معمول سر کارم رفتهام و برگشتهام. امیدوارم دست از این مانورها بر تخریب اشخاص برداشته شود و در فضایی سلامت رقابت صورت پذیرد./ تابناک
اما بشنوید گزارش خبرگزاری مهر:
اختلاس میلیاردی در ورزش و رد پای یک آقازاده ورزشی
در ادامه اقدامات مسئولان قضایی برای سالم سازی فضای ورزش چند پیمانکار و برخی از مسئولان تربیت بدنی که در بین آنها ردپای فرزند یکی از مدیران ورزشی نیز دیده می شود به دنبال ابهامات مالی که در ورزش بوجود آمده است بازداشت شده اند و تحقیقات لازم در ارتباط با موضوع اختلاس میلیاردی در ورزش ادامه دارد.
به گزارش خبرنگار مهر، چندی پیش به دنبال برخی ابهامات مالی در تربیت بدنی استان تهران ، چند تن از پیمانکاران برخی پروژه های ورزشی به همراه چند تن از مشاوران مدیرکل تربیت بدنی استان بازداشت شدند و مورد بازجویی قرار گرفتند.
درحالی که مدیرکل تربیت بدنی استان تهران به عنوان فعالیت های انتخاباتی از سمت خود استعفا است و شروین اسبقیان به عنوان مدیرکل جدید جانشین علیرضا مددی شده است، طی روزهای گذشته برخی افراد مرتبط با این پرونده نیز مجددا بازداشت شده اند.
در مورد مبلغ اختلاس شده در این پرونده ها نیز اظهار نظرهای گوناگونی مطرح شده است که از بین 5 میلیارد تومان و 20 میلیارد تومان متغیر است. گرچه هنوز رقم دقیقی در این زمینه بیان نشده است و به نظر می رسد اطلاع رسانی دقیق مسئولین پرونده به شفاف سازی و عدم انتشار اخبار و ابهامات متفاوت پایان دهد.
در همین زمینه یکی از مسئولان ورزشی که به نوعی با این پرونده در ارتباط است به بازداشت بیش از 10 پیمانکار مرتبط با اداره کل تربیت بدنی استان تهران اشاره کرد که برای گرفتن پروژه های اجرایی دومین دوره بازیهای کشورهای اسلامی مراودات مالی با برخی مسئولان داشته اند.
در این بین گفته می شود یکی از آقازاده های ورزشی نیز که در این ماجرا دخالت داشته است ، روز یکشنبه بازداشت شده و در یکی از شعب قضایی مورد بازجویی نیز قرار گرفته است.
مسئولان قضایی کشور از چندی پیش با جدیت پاکسازی فضای ورزش را از روابط نا سالم مالی آغاز کرده اند که در این بین برخی چهره های ورزشی و حتی مرتبطین رسانه ای به دنبال تخلفاتی که داشته اند تا کنون بازداشت شده اند و قرار است روند پاکسازی در بین مدیران ، مربیان و مسئولان ورزش ادامه داشته باشد. خبرگزاری مهر آماده درج توضیحات احتمالی هریک از مسئولان مربوطه در این زمینه است.
روابط عمومی سازمان تربیت بدنی در جوابیه ای توضیحاتی را در مورد خبر گروه ورزشی مهر ارائه داد. در این جوابیه آمده است:« پیرو درج خبری با عنوان "اختلاس میلیاردی در ورزش و ردپای یک آقازاده ورزشی" که مصداق بارز تشویش اذهان عمومی است مطلب ذیل به عنوان جوابیه ارسال می شود.
1- متاسفانه خبرگزاری مهر با انتشار خبری کلی و بدون ارائه مستندات و مدارک لازم خانواده شریف ورزش ایران را به اختلاس میلیاردی متهم نموده است.
قطعا مسئولان سازمان تربیت بدنی که به گواه مسئولان نظارتی کشور از سالم ترین و شفاف ترین دستگاهها در عملکرد مالی هستند، خود اولین برخورد کننده با مسائل و مشکلات مالی در دستگاه ورزش هستند و با هرگونه نظارت نهادهای نظارتی کشور و برخورد با تخلفات کاملا استقبال و همکاری می نمایند.
لذا وجود مشکلی در یک بخش از خانواده بزرگ ورزش که با کمترین امکانات در سراسر کشور عاشقانه مشغول خدمت هستند، نباید دستمایه ای برای تخریب همه خانواده ورزش شود.
اصولا تاکنون نهادهای قضایی درباره مشکل بوجود آمده در یک بخش از ورزش که به کمک مسئولان سازمان تربیت بدنی در حال رسیدگی است، هیچ اظهارنظری نکرده اند، اما متاسفانه خبرگزاری مهر با اعلام برخی اعداد و ارقام که استناد آن مشخص نیست در راه اتهام زدن به خانواده شریف ورزش ایران قدم برمی دارد. دوستان مطمئن باشند در صورت اثبات هرگونه تخلفی سازمان قبل از هرنهادی با متخلفان برخورد خواهد کرد.
2- با درج مطلبی با عنوان "دستگیری یک آقازاده ورزش" نیز خبرگزاری مهر اذهان عمومی را نسبت به بسیاری از مسئولان و مدیران ورزش بدبین می نماید و بدون هیچ سند و مدرکی موجب می شود اعتبار مدیران ورزش کشور خدشه دار شود.
3- امیدواریم این خبر ارتباطی به در پیش بودن انتخابات ریاست جمهوری و تخریب دولت نداشته باشد. به هر حال با توجه به اینکه این خبر مصداق بارز نشر اکاذیب و تشویش اذهان عمومی است، سازمان تربیت بدنی حق پیگیری قضایی این اقدام را برای خود محفوظ می داند.»
توضیح گروه ورزشی خبرگزاری مهر:
1- در خبر مهر به هیچ عنوان به کل " خانواده شریف ورزش " اشاره ای نشده است و از کلمه " برخی " به دفعات استفاده شده است که نشان می دهد خبرگزاری مهر احترام ویژه ای برای خانواده بزرگ ورزش قائل است.
2- در بخشی از جوابیه سازمان تربیت بدنی وجود مشکلات در بخشی از ورزش پذیرفته شده است که منظور خبر مهر نیز همان بخش از جامعه ورزش است و قصد هیچ توهینی به جامعه ورزش و مدیران کوشا و صادق ورزش را نداشته ایم.
3- در اینکه سازمان تربیت بدنی با هرگونه بی نظمی اقتصادی در مجموعه اش برخورد جدی و قاطع می کند هیچ شکی وجود ندارد اما مبالغی که در این خبر قید شده است براساس اظهار نظر افراد ورزشی و غیرورزشی است که با این ماجرا بی ارتباط نیستند.
4- گروه ورزشی مهر با رد هرگونه دخالت مسائل سیاسی در ورزش و ربط داشتن این خبر به درپیش بودن انتخابات با صراحت اعلام می کند اگر این اتفاقات در هر زمان دیگری نیز رخ داده بود اقدام به انتشار آن می کرد و به هیچ وجه به دنبال مسائل سیاسی و انتخاباتی نیست.
نظر شما درباره این خبر؟
rahim
05-17-2009, 09:44 PM
تازه ترين خبرها از حواشي فوتبال ايران
---------------------------------------------
جلالي در راه مشهد!
درحالي که اين روزها خبر حضور هريستو استويچکوف به عنوان سرمربي فصل آينده ابومسلم به عنوان يکي از سوژه هاي اصلي فوتبال کشور به شمار مي رود، ديروز مطلع شديم که مجيد جلالي، سرمربي مستعفي فولاد خوزستان به اتفاق خانواده اش در راه مشهد است.
اين درحالي است که هفته گذشته استويچکوف در مصاحبه با خبرگزاري فارس منکر امضا کردن قراردادش با ابومسلم شده بود و حسين قاسمي مديرعامل ابومسلم نيز چندين بار در مصاحبه هايش از جلالي به عنوان يکي از نامزدهاي اصلي فصل آينده اين باشگاه به عنوان سرمربي ياد کرده بود. چه بسا جلالي به جاي وي بر روي نيمکت سياه جامگان قرار بگيرد.
دردسر جديد ابومسلم
پس از اينکه هفته گذشته حسين قاسمي، مديرعامل باشگاه ابومسلم خبر از امضاي قراردادي دو ساله به مبلغ يک ميليارد تومان با استويچکوف داد، شنيديم جمعي از طلبکاران اين باشگاه به علاوه چند تن از بازيکنان و مربيان که هنوز حق و حقوقشان را به طور کامل دريافت نکرده اند، براي دريافت مطالبات خود تهديد به شکايت از ابومسلمي ها به مراجع قضايي کرده اند.
نيکبخت و نوروزي به ميدان مي روند
محمود خوردبين سرپرست پرسپوليس گفت: با استعلامي که از afc گرفته شده عليرضا نيکبخت واحدي و هادي نوروزي که در بازي مقابل الشارجه امارات نمي توانستند به دليل محروميت پرسپوليس را همراهي کنند در بازي روز چهارشنبه مي توانند مقابل الشباب عربستان به ميدان بروند.
جان واريو در راه اصفهان
فابيو جان واريو، بازيکن استقلال مذاکراتي را با يکي، دو تيم ليگ برتري آغاز کرده است.
در اين بين باشگاه سپاهان نيز خواهان جذب اين بازيکن شده و شنيده مي شود در صورت پيوستن قلعه نويي به سپاهان جان واريو نيز به اين تيم منتقل مي شود.
عقيلي:پرسپوليسي ها مرا مي خواهند
مدافع سپاهان با ارائه چند پيشنهاد جديد از سوي چند تيم ليگ برتري مواجه شده است.
هادي عقيلي در خصوص حضور در يک تيم جديد اظهار داشت: از طرف باشگاه پرسپوليس و يک تيم ديگر با من صحبتهايي شده است، اما فعلاً به آنها پاسخي نداده ام.
پروين عضو افتخاري هيأت مديره پرسپوليس
عباس انصاري فرد، مديرعامل باشگاه پرسپوليس قصد دارد مقدمات استفاده از علي پروين در اين باشگاه رافراهم کند.
وي درصدد است پيشنهاد بازگشت پروين با عنوان عضو افتخاري هيأت مديره را به رئيس سازمان تربيت بدني بدهد.
افشاريان داور فينال جام حذفي اسامي داوران قضاوت کننده بازي رفت فينال جام حذفي بين دو تيم راه آهن و ذوب آهن به شرح زير اعلام شد: داور وسط: خداداد افشاريان کمکها: جوادتقي پور،محمد رضا ابوالفضلي
علي آبادي: هيأت مديره پرسپوليس تغيير نمي کند
به گزارش شبکه خبر، رئيس سازمان تربيت بدني درباره اختلاف انصاري فرد و هدايتي عضو هيأت مديره و مديرعامل باشگاه پرسپوليس افزود: از اختلاف آنان بي اطلاع هستم، اما بايد توجه داشت چنانچه در مديريت يک باشگاه تضاد سليقه پيش آيد به معناي اختلاف نيست. محمد علي آبادي تأکيد کرد: با وجود اختلاف نظر ميان اين دو، به هيچ وجه در هيأت مديره باشگاه پرسپوليس تغييراتي نخواهيم داشت.
عنايت: داوران مردود، محروم مي شوند
رئيس کميته داوران فدراسيون فوتبال گفت: داوراني که در آزمون آمادگي جسماني قبول نشوند از قضاوت در ليگ برتر کنار گذاشته مي شوند.
مسعود عنايت در گفتگو با شبکه خبر با بيان اين که اين آزمون بر اساس معيارهاي فيفا برگزار خواهد شد، تأکيد کرد: اين آزمون بسيار سختگيرانه خواهد بود و کساني که در اين آزمون موفق به دريافت نمره نشوند در ليگ برتر از آنها استفاده نخواهد شد.
صادقي: استقلال را محترمانه کنار گذاشتم
مدافع مس کرمان گفت: در استقلال هيچکس دلش به حال هواداران نمي سوزد و من اين تيم را محترمانه کنار گذاشتم. امير حسين صادقي درباره شايعه عقد قرارداد داخلي با پرسپوليس اظهار داشت: قراردادي با باشگاه پرسپوليس امضا نکردم. اگر قرارداد مي بستم همه متوجه مي شدند؛ البته با اين باشگاه صحبت ها و مذاکراتي انجام دادم. وي ادامه داد: يکي از دلايلي که با پرسپوليس وارد مذاکره شدم اين است که در يک سال ونيم گذشته که از استقلال جدا شدم هيچ تماسي از طرف مسئولان باشگاه نداشتم. حتي آنهايي که دم از استقلالي بودن مي زدند، در اين چند روز با من تماس گرفتند تا مرا به تيمي ديگر ببرند.
zamara
07-06-2009, 10:54 AM
شاه حسينى : منشور اخلاقى خلاف اساسنامه فدراسيون عمل مى كند
عبدالرحمان شاه حسينى رئيس پيشين كميته انضباطى فدراسيون فوتبال گفت: ما درد فوتبال را فراموش كرده ايم.
شاه حسينى در همايش فوتبال و رسانه با گلايه از تعيين زمان ۲ دقيقه اى براى ايراد سخنرانى اش، ابتدا از صحبت كردن امتناع كرد اما در ادامه با بيان اينكه ۲۰ سوال از مسئولان فدراسيون فوتبال طرح كرده كه مشكلات كنونى فوتبال در آن نهفته شده است، گفت: پس از اظهاراتى كه آجورلو در يك برنامه تلويزيونى در خصوص حذف تيم ملى از جام جهانى داشت تا ۴ بامداد بيدار ماندم و تمام قوانين فوتبال را مانند پرونده هاى حقوقى مرور كردم. من براى فوتبال كارى نكرده ام. هر روز از خدا مى خواهم اگر به فوتبال خدمت نكردم و حقى را به صاحبش نرساندم از گناه من بگذرد. وى ادامه داد: تا كى مى خواهيم سانسور فنى كنيم. همه موارد قانونى و اساسنامه اى كه از نظر من ناقص است قابل احترام هستند چرا كه مراحل تصويب را طى كردند و به تأييد هيات ريسه انتقالى، فيفا و هيات وزيران رسيدند. شاه حسينى افزود: من از رئيس فدراسيون، نايب رئيس و دبيركل ۳ بار تقاضاى مناظره كردم. چرا الان رسانه هاى ما يك طرفه شده اند؟ چرا زمانى كه آجورلو درد فوتبال را مى گويد، مى گوييم چون رئيس فدراسيون فوتبال نشده است، اين انتقادات را مى كند؟ چرا فوتبالى ها در خانه هايشان نشسته اند؟ من ۲۰ سؤال محورى از آئين نامه انضباطى از آقاى كفاشيان دارم. مى خواهم فدراسيون به اين سؤالات پاسخ دهد و كفاشيان به من بگويد كه برخى فعاليت ها غير قانونى است. كارهاى برخى مديران تا زمان تصويب هيأت رئيسه را چطور تعريف مى كنند؟ رئيس پيشين كميته انضباطى فدراسيون فوتبال در بخش ديگرى از سخنانش با بيان اينكه من اهل مناقشه نيستم، تصريح كرد: من سند و نامه هاى رسمى از فدراسيون فوتبال دارم. تربيت قضايى به من آموخته كه اسناد و مداركى را از كارهاى مهمى كه انجام دادم را براى خودم نگه دارم. من اكنون سند دارم. آقاى عنايت گفت كه اگر بازيكنى داور را هل دهد و داور هم او را هل دهد بايد در كميته داوران به اين مساله رسيدگى شود. متاسفانه رئيس كميته داوران ما هنوز نمى داند كه هل دادن در بخش انضباطى فيفا و afc قرار دارد. من اين مسائل را مى گويم تا نگوييد شاه حسينى هم پنهان كار است. من تقاضاى تعقيب و صدور حكم عليه عنايت را به دليل استنكاف از حكم محسن قهرمانى دادم. وى افزود: مقابل صحبت هاى من جبهه گيرى نكنيد. اين ميزها چقدر براى شما باقى خواهد ماند. آجورلو سمت و پست هاى خود را گذرانده تا بتواند در فوتبال حرف بزند. اگر اين گونه فكر كنيم خيلى عقب مانده هستيم. بارها گفته ام كه تا وقتى شرايط شايسته اى نباشد به فوتبال بازنمى گردم. طبق مستندات برخى مواقع زور حاكم مى شود و پست ها اختيار دارند. آجرلو در برنامه زنده پاسخ انتقادات خود را نگرفت. امروز هم حرف هاى من را در اين همايش خفه كرده اند. پيشنهاد مى دهم براى منشور اخلاقى فدراسيون فوتبال ميزگردى در حضور اصحاب رسانه برگزار كنيد و از حضور كارشناسان بهره مند شويم. من حاضرم در اين ميزگرد ثابت كنم كه با مقررات موجود منشور اخلاقى چه جايگاهى مقابل اساسنامه دارد. ما نمى توانيم با داشتن اساسنامه بر خلاف آن چيز ديگرى داشته باشيم.
zamara
07-06-2009, 10:56 AM
عنايت: شاه حسينى ادعاى خود را در فيفا مطرح كند
مسعود عنايت رئيس كميته داوران فدراسيون فوتبال گفت: شاه حسينى اگر ادعايى در مورد حكم خود دارد مى تواند آن را در فيفا پيگيرى كند.
عبدالرحمان شاه حسينى، رئيس سابق كميته انضباطى در زمان حضور در فدراسيون فوتبال به دليل هل دادن بازيكن توسط محسن قهرمانى در بازى ملوان و پگاه گيلان در ۲ فصل قبل وى را محروم كرده بود و به دليل اجرا نشدن اين راى درخواست قرار تعقيب براى عنايت كرد. مسعود عنايت در مورد ادعاى شاه حسينى مبنى بر اينكه كميته داوران در زمان رياست او در كميته انضباطى حكمى كه عليه محسن قهرمانى داده بود را اجرا نكرده، اظهار داشت: ايشان چون سمتى در فدراسيون فوتبال ندارد نمى خواهم حرف هاى او را دنبال كنم. شاه حسينى حكمى عليه محسن قهرمانى داده بود كه من حاضر نشدم آن را اجرا كنم چون مسائل مربوط به داورى بايد در كميته داوران حل و فصل شود. رئيس كميته داوران تصريح كرد: چون حكم را اجرا نكردم ايشان از هيات رئيسه فدراسيون درخواست مجازات من را كرده بود كه در همان جلسه آقاى كفاشيان حق را به من داد و منجر به جدايى شاه حسينى از فدراسيون فوتبال شد. وى ادامه داد: شاه حسينى در همان بازى ناظر ويژه فدراسيون بود و حتى در رختكن به داور به دليل قضاوت خوب تبريك گفت. تخلفات فنى و مديريتى در جريان بازى بر عهده كميته داوران است و ربطى به كميته انضباطى ندارد. عنايت تاكيد كرد: گاهى پيش مى آيد كه داور به دليل دعواى ۲ بازيكن براى جدا كردن آنها مجبور مى شود آنها را به ۲ سمت مخالف هل دهد. شاه حسينى كه مدعى شده مورد هل دادن در كميته انضباطى فيفا آمده شماره ماده را اعلام كند. رئيس كميته داوران خاطرنشان كرد: حتى راه راحت ترى هم وجود دارد. او مى تواند اين صحنه كه كمتر از يك دقيقه است را از طريق ايميل براى دبير فيفا ارسال كند و از آنها بپرسد رسيدگى به اين مورد بر عهده كميته داوران است يا كميته انضباطى. اگر اعلام شد كه كميته انضباطى بايد به اين مورد رسيدگى كند من از او معذرت خواهى مى كنم. عنايت با بيان اينكه او مانع از حضور تركى و مرادى در كميته انضباطى شد، عنوان كرد: او به مرادى گفته بود بايد به كميته انضباطى بيايى و بگويى چرا حسين كاظمى كه به داور فحش داده بود را اخراج كردى، در كجاى دنيا وقتى داور، بازيكن را اخراج مى كند به كميته انضباطى احضار مى شوند تا دليل اخراج را توضيح دهند. من جلو اين موارد را گرفتم و به همين دليل هم از من ناراحت است.
monji
08-31-2009, 08:34 PM
وفادارترین های تاریخ فوتبال ایران به پیراهن تیم خود
1 - علي پروين - سلطان حفظ پيراهن: پروين در روز 27 شهريور سال 1349 پيراهن پرسپوليس را برابر عقاب به تن كرد و تا سال 1366 براي پرسپوليس بدون وقفه بازي كرد. پروين بيشترين طول مدت زمان حضور در يك تيم را بين همه مردان با وفاي فوتبال ايران داشته است. 17 سال زمان بسيار زيادي است. شايد از محبوبيت علي پروين نيز در همين ايستادگي پنهان باشد. او صاحب جايگاه ويژهاي در تاريخ فوتبال ماست. كيان و پيكان قبل از حضور در پرسپوليس، تيمهاي علي پروين بودهاند كه از قضا تيم دومي نيز خود ريشه تيم قرمز پايتخت محسوب ميشود.
2 - مهدي مناجاتي - دوران غنا، دوران فقر: مهدي مناجاتي از سال 44 پيراهن پاس را بر تن كرد و در اواخر سال 50، مدتي از پيراهن تيمش دور شد اما بعد از كوچ ستارهها و فرا رسيدن دوران فقر پاس، اين تيم را با يك مشت جوان گمنام به دسته اول برگرداند. مناجاتي 16 سال براي تيم سبز تهران يعني پاس بزرگ بازي كرد. تيمي كه امروز ديگر نشاني از شكوه و اقتدار گذشته ندارد و به دست سه استقلالي از مديريت تا نيمكت اداره ميشود.
3 - محمد مايليكهن - معيار تعصب: سال 54 به پرسپوليس آمد و تا زمستان سال 68، به جز چند ماهي كه به دلايل اختلاف و دو دستگي در پرسپوليس از تيم جدا شده بود، هميشه با پيراهن قرمز بود و پيراهنش را حفظ كرد. مايليكهن با داشتن سابقه 14 ساله حفظ پيراهن يكي از پنج مرد با وفاي تاريخ فوتبال كشور است.
4 - عليرضا حكيمزاده - هميشه پاسي: حكيمزاده از اواسط دهه 60 پيراهن پاس را بر تن خود كرد. برف آمد، باران باريد، دعوا شد، اختلاف پيش آمد، همه رفتند، دوباره برگشتند و آشتي كردند اما در طول تمام اين سالها عليرضا حكيمزاده هنوز پيراهن سبز را بر قامت خود داشت. او 16 سال براي پاس بازي كرد و از حيث تداوم بعد از پروين ركورددار محسوب ميشود.
5 - محمد پنجعلي - سومين پرسپوليسي: هنوز بين او و مايليكهن براي آنكه ثابت شود كداميك بعد از پروين، بيشتر در پرسپوليس بازي كرده يك اختلاف ويژه وجود دارد كه البته به نظر ميرسد پنجعلي كمي بيشتر از مايليكهن صاحب پيراهن پرسپوليس بوده باشد. از سال 56 تا 73، او 17 سال در پرسپوليس بود و در اين مدت تنها دو سال پيراهن پرسپوليس را به دليل حضور در تيمهاي باشگاهي قطر نپوشيد.
پنج چهرهاي كه از آنها ياد كرديم بيشترين طول مدت زمان حضور در تيمهاي باشگاهي مربوط را داشتند. آنها نفراتي بودند كه بيش از 14 سال در تيمهاي مورد اشاره توپ زدهاند و البته با آن تيم هم فوتبال را كنار گذاشتهاند. با اين حال، چهرههاي ديگري هم وجود دارند كه بين 10 تا 14 سال در تيم مورد اشاره حضور داشتهاند، تعداد اين نفرات زياد است اما براي نمونه به مرور نام برخي از اين نفرات ميپردازيم. توجه كنيد:
1 - پرويز مظلومي (استقلال) سال 52 به استقلال آمد، دو سال در اين تيم بود و سپس از اين تيم جدا شد و در سال 56 به استقلال برگشت و 10 سال ديگر براي اين تيم توپ زد و سپس جامه مربيگري بر تن كرد. اين سابقه اين روزها كه در خانواده آبي مسابقه به رخ كشيدن تعصب در جريان است خيلي به كمك پرويزخان آمده است.
2 - حميد درخشان (پرسپوليس) از سال 55 تا سال 73 در پرسپوليس بود اما حدود پنج سال از دوران حضورش در پرسپوليس به علت بازي در باشگاههاي خارجي كسر شد تا عمر مفيد حضور او در پرسپوليس به 13 سال كاهش پيدا كند.
3 - همايون شاهرخي (پاس) جزو نفراتي بود كه در سال 1343 در اولين بازي تاريخ پاس برابر باشگاه كوروش پيراهن اين تيم را برتن كرد. همايون شاهرخي تا سال 56 كه كفشهايش را آويزان كرد 13 سال تمام براي پاس بازي كرد و يك متعصب تمام عيار نشان داد. سرهنگ جمله معروفي درباره پاس دارد: «شير هميشه شير است اگر چه پير باشد.»
4 - محمد اعظم (ابومسلم) بازيكن فقيد مشهدي از اواخر دهه 50 به ابومسلم مشهد رفت و تا اوايل دهه 70 براي اين تيم بازي كرد. اعظم يكي از بهترين و صاحب سبكترين هافبكهاي ايراني بود كه در ابتداي دهه 80 درگذشت.
5 - هادي آهنگران (اكباتان) گلزن صاحب سبك و قديمي فوتبال ايران در سال 56 از تيم برق شيراز به تيم اكباتان آمد و تا زمان انحلال و واگذاري تيم اكباتان در سال 1368 كاپيتان، سرمربي و همه كاره تيم بود.
6 - سهامالدين ميرفخرايي (هما) مدافع مليپوش ايران در المپيك 1976 مونترال از سال 49 با تيم گارد كه بعدها به هما تغيير نام داد كارش را آغاز كرد و تا سال 1361 پيراهن تيم هما را همچنان بر تن داشت.
7 - مجيد حلوايي (پاس) مدافع قلدر و مستحكمي كه در سال 48 به پاس آمد و تا سال 57 در اين تيم ماند و در دهه 60 در يك مقطع دو ساله، بار ديگر به ميدان برگشت و براي پاس بازي كرد.
8 - محمد حبيبي (ملوان) دروازهبان مليپوش انزليچي برخلاف غفور جهاني، سيروس قايقران و محمد احمدزاده كه سابقه ترك اين تيم و يا پايان دوران فوتباليشان را در تيمهاي ديگر داشتند 12 سال عضو ملوان ماند.
9 - محمد قديربحري (ملوان) با انزليچيها آغاز كرد و با آنها كارش را خاتمه داد. او هم 13 سال تمام براي تيم فوتبال ملوان بندرانزلي بازي كرد و جزو مدافعان هميشه خوب فوتبال بود. او متعلق به نسل طلايي تيمي بود كه به واسطه وقار و بزرگياش، قوي سپيد ناميده شد.
10 - شاهين بياني (استقلال) از سال 1357 تا سال 72 به جز مقطعي 3 ساله كه در قطر بازي كرد صاحب پيراهن استقلال بود. شاهين بياني در سال 74، دو سال بعد از بازنشستگي مورد تقدير ويژه واقع شد و برايش خداحافظي با كلاسي برپا كردند!
11 - فرشاد پيوس (پرسپوليس) از سال 1364تا سال 1376 به مدت 12 سال در تركيب پرسپوليس حاضر بود. پيوس تنها سال 68 را به علت عزيمت به ليگ قطر از دست داد، اما در 11 فصل بازي براي تيم قرمز به اسطوره گلزني اين تيم و ليگ ايران تبديل شد.
12 - رضا رجبي (استقلال) در سال 1356 از بانك ملي به تيم استقلال رفت و تا سال 67، يكسره و بيوقفه پيراهن تيم محبوب خودش را در ميادين مختلف بر تن داشت. رجبي، بازيكن نسلي است كه اكثر اعضاي آن در مربيگري به مدارج بالا رسيدند، اما براي او اين موضوع صدق نكرد. ماجراي «فابيوبلا» و ديپورت او را به ياد بياوريد.
13 - مجيد بصيرت (سپاهان) او در معيارهاي يك سمبل ارزنده براي سپاهان اصفهان قابل تعريف است. بصيرت تا ابتداي دهه 80 به مدت 12 سال در تيم سپاهان بازي كرد و اسطوره تيم زرد نصف جهان شد. بازيكني كه به غير از دروازهباني همه پستها را آزمايش كرد.
14 - اصغر حاجيلو (استقلال) شايد بتوان او را ديرپا و متعصبترين عنصر انساني تمام ادوار باشگاه استقلال لقب داد. مردي كه سال 54 به استقلال آمد، تا سال 67 در اين تيم بود و هميشه به دسته محبوبترين نامهاي اين فهرست تعلق داشت. حاجيلو اين روزها سرپرست تيمملي شده...
15 - حسن روشن از سال 51 تا سال 62، در استقلال بازي كرد و در اين مدت تنها يك سال را به خاطر حضور در ليگ امارات از دست داد. روشن عنصر فراموش نشدني تاريخ استقلال است و صفحات طلايي اين تيم با نام او ورق ميخورد.
15 مرد باوفا و متعصب ويژه ديگر را با هم مرور كرديم، در 40 سال فعاليت ساليان مورد اشاره مردان ديگري در اين فهرست حاضرند كه نامشان قابل توجه و قابل اعتنا است. مرداني مثل ناصر محمدخاني در پرسپوليس، فرهاد پورغلامي و منوچهر درجزني در ملوان، اسماعيل اردكان در اكباتان و ...
اما بد نيست پرونده ديگري را به صورت پروندهاي داخلي مرور كنيم.مرداني كه فكر ميكنيم عنصر ويژه و سمبل باشگاههايي خاص هستند. به دلايلي كه مقابل نام آنها ذكر ميكنيم از حضور نام اين سرداران بامعرفت فوتبال بين مردان باوفا خودداري ميكنيم.
1 - ناصر حجازي: از سال 54 تا 58 در تيم شهباز، رقيب ديرين استقلال توپ زد و هيچگاه تداومي بلندمدت در استقلال يا همان تاج نداشت.
2 - محمود فكري: فوتبالش را نه با استقلال بلكه با تيم شيرينفراز تمام كرد. بازيكني كه از اوايل دهه 70 تا اواسط دهه 80 در تيم آبي جولان داد.
3 - سيروس قايقران: فوتبالش را با تيم كشاورز تمام كرد نه ملوان... گرچه هيچگاه خاطره بازيهاي او از ذهن مردم انزلي پاك نميشود.
4 - افشين پيرواني: در سال آخرش با پيكان به دسته اول ليگ سقوط كرد تا افتخار وداع با پيراهن سرخ را از دست بدهد.
5 - اكبر ميثاقيان: او هم برخلاف آنچه گفته ميشود يك ابومسلمي اصيل نبود! در دوران فوتبالش ساليان بسياري را در تيمهاي ملوان، استقلال و بوتان سپري كرد.
6 - غفور جهاني: غفور جهاني ستاره قديمي ملوان فوتبالش را در تيم فوتبال استقلال بندرانزلي تمام كرد.
7 - حسين عبدي: 14 سال در پرسپوليس بود،اما سال آخر فوتبالش را در تيم فولاد گذراند تا از فهرست باوفاها خارج شود.
منبع: روزنامه گل
Ahmad.taj
05-24-2010, 02:09 PM
http://www.free2upload.com/images/93621977559869175617.jpg
ستارههايي كه سرخابيها از دهان هم بيرون كشيدند
فوتباليستهايي بودند كه ابتدا با استقلال يا پرسپوليس به توافق رسيدند اما مسير خود را كج كردند و راه تيم مقابل را در پيش گرفتند. البته بازيكنان زيادي بودند كه با دو تيم وارد مذاكره شدند و قولهاي نصفه و نيمهاي هم دادند اما ملاك مواردي است كه توافق نهايي حاصل شد اما بازيكن راه رفته را برگشت و از آبي به قرمز يا بالعكس تغيير مسير داد. در اين ميان برخي سود بردند و برخي هم از اين بابت ضرر كردند. در اين ليست نام يكي دو اسطوره سرخ آبي هم به چشم ميخورد.
1-مجيد نامجومطلق: هافبك تكنيكي بانك ملي در سال 64 چند جلسه با پرسپوليس تمرين كرد و سرخپوش شدن او مراحل آخر خود را طي ميكرد. اما آقامجيد براي رفت و آمد به محل تمرين از يكي هواداران يك موتور هندا 125 گرفت. علي پروين كه از اين كار نامجومطلق ناراحت شده بود عذر او را خواست تا آقامجيد استقلالي شود. البته نامجو مطلق آخر پيراهن پرسپوليس را بر تن كرد.
2- رسول غنيزاده: رسول غنيزاده هم در سال 64 با پرسپوليس و علي پروين به توافق نهايي رسيد تا پيراهن سرخ را بر تن كند اما او هم در دقيقه 90 استقلالي شد.
3- علياكبر يوسفي: بازيكن پاس تهران بود. در سال 72 با پرسپوليسيها به توافق رسيد. همه چيز به خوبي پيش ميرفت اما سه ماه از خدمت سربازي او باقي مانده بود و باشگاه پاس هم همكاري نكرد و كوتاه نيامد. چند سال بعد يوسفي به استقلال آمد و پيراهن آبي را بر تن كرد.
4- عباس سرخاب: كشف مرحوم دهداري از آرش ميناب راه پرسپوليس را پيش گرفت. اما استقلاليها به اين مهاجم يك موتور دادند تا پيراهن آبي را بر تن كند. يك سال بعد يعني در سال 69 سرخاب دروازه پرسپوليس را باز كرد.
5- عليرضا منصوريان: در پارسخودرو توپ ميزد. تصميم گرفت تا پيراهن پرسپوليس را بر تن كند اما سرمربي وقت پرسپوليس يعني يورگن گده به اين هافبك مستعد چراغ سبز نشان نداد. پس از آن علي منصور با كمك نفراتي چون امير قلعهنويي آبيپوش شد. او در سال 74 پديده فوتبال ايران شد و به تيمملي رسيد. او حالا اسطوره باشگاه استقلال محسوب ميشود اما آن زمان فاصله زيادي تا پرسپوليس نداشت.
6- علي كريمي: در تيم فتح بازي ميكرد و از تكنيك بالايي برخوردار بود. بازيهاي خوب او توجه استقلاليها را به خود جلب كرد. او با آبيها به توافق رسيد تا در سال 77 پيراهن آبي را بر تن كند. آن طور كه شنيده ميشود ارزش قرارداد او 10 ميليون تومان بود. اما در بازي فينال فوتسال جام رمضان ميان فتح و استقلال كريمي با هواداران استقلال درگيري شديدي پيدا ميكند و در روزي كه علي نظري جويباري در هيات فوتبال منتظر علي كريمي بود او قراردادي با ارزش 12 ميليون تومان با پرسپوليس ثبت كرد.
7- مهدي رحمتي:در فجر سپاسي درخشيد و مورد توجه پرسپوليس قرار گرفت. براي جذب مهدي اقدام كردند اما مشكل خدمت سربازي مانع از اين انتقال شد. قرمزها يك بار ديگر براي جذب اين گلر اقدام كردند و توافق هم حاصل شد اما باز هم مقاومتيها پول سنگيني را براي صدور رضايتنامه او در نظر گرفتند. سومين بار هم پرسپوليس شانس خود را امتحان كرد اما اين بار سپاهان شرايط مالي سختي را پيش پاي مهدي قرارداد تا مانع سرخپوش شدن او شود. سرانجام امير قلعهنويي رحمتي را آبيپوش كرد.
8- داوود سيدعباسي: در سال 79 با پرسپوليس به توافق رسيد و قرارداد داخلي امضا كرد تا از فجر سپاسي به اين تيم كوچ كند. اما با تلاشهاي فتحا...زاده سيدعباسي مسير خود را به سمت استقلال كج كرد. اما جالب اينكه او چند سال بعد به پرسپوليس رفت.
9- بهشاد ياورزاده: از استقلال به شهيد قندي يزد رفت. در ليگ پنجم حرفهاي در تركيب نماينده يزد خوش درخشيد هر چند كه تيمش به دسته اول سقوط كرد. او با پرسپوليسيها به توافق رسيد و قرارداد داخلي هم امضا كرد. اما پس از پرسپوليسي شدن نيكبخت او با پرسپوليس به هم زد تا در ليگ ششم حرفهاي براي استقلال به ميدان برود.
10- ابراهيم توره: در ليگ ششم حرفهاي به عنوان بازيكن تستي به تمرين استقلال آمد اما از سوي مرفاوي ديپورت شد. دليل اين موضوع بداخلاقيهاي او در تمرين عنوان شد. او يك بار ديگر در زمان بازگشت امير قلعهنويي شانس خود را امتحان كرد اما به همان سرنوشت دچار شد. سرانجام در حالي كه با درخشش در پيكان براي ليگ نهم حرفهاي با استقلال به توافق رسيده بود با پيشنهاد مالي بهتر پرسپوليس سرخپوش شد.
11- آرش برهاني: با پرسپوليس و حبيب كاشاني به توافق رسيد و به شوراي شهر هم رفت تا در ليگ هفتم حرفهاي پيراهن سرخ را بر تن كند. اما فتحا...زاده مهاجم پاس را از دهان پرسپوليس بيرون كشيد و آبيپوش كرد.
12: هاشم بيگزاده: با پرسپوليس به توافق رسيد و با آنها قرارداد داخلي هم امضا كرد اما در آخر قرمزها را دور زد و سر از استقلال درآورد تا در ليگ هشتم حرفهاي با تيم امير قلعهنويي قهرماني ليگ برتر را تجربه كند.
13- اميرحسين صادقي: وقتي ديد كه استقلاليها براي جذب و بازگرداندن او از مس كرمان دست به كار نميشوند با پرسپوليس وارد مذاكره شد و به توافق هم رسيد. حتي پرسپوليسيها مدعي شدند با او قرارداد داخلي بستند هرچند كه خود صادقي زير بار اين موضوع نرفت. اما در آخر او با استقلال به توافق رسيد.
14 – مهدي شيري: در پايان ليگ هشتم حرفهاي با استقلال قرارداد داخلي امضا كرد تا دوباره پيراهن آبي را بر تن كند. اما توافقي اين قرارداد را فسخ كرد و به پرسپوليس رفت تا در كنار برادرش بازي كند.
15 – اشپيتيم آرفي: در پيام خوش درخشيد و مورد توجه استقلال قرار گرفت. علي نظري جويباري با مدير برنامههاي آرفي به توافق رسيد تا فصل آينده به استقلال بيايد. قرار بود پس از بازگشت اشپيتيم از آلمان با استقلال امضا كند اما امير و يارانش رفتند تا اين توافق از اعتبار خارج شود. سرانجام آرفي پرسپوليسي شد.
* * *
مهدي اسماعيلپور
«روزنامه گل»
Ahmad.taj
05-26-2010, 04:05 PM
http://www.free2upload.com/images/45067719430167398739.jpg
گذري بر القاب فوتباليستهاي ايراني
فوتبال پديدهاي شگفتانگيز و بسيار جذاب براي نسل معاصر است. اين رشته ورزشي آنقدر براي آدمهاي سراسر جهان پراهميت است كه ستارههايش روي چشم مردم جا خوش ميكنند. خوب يا بد، ساكنان كرهزمين جان ميدهند براي سوپراستارهاي فوتبال و آنقدر اين موضوع برايشان مهم است كه مثلا در چين اتاقي كه قبلا فقط براي يك شب در اختيار ديويد بكام بوده، با 30 برابر قيمت به اجاره نفر بعدي درميآيد!
در اين ميان چه از طرف توده و چه از سوي ژورناليستها، ستارههاي فوتبال هر كشور با القاب جالبي خطاب ميشوند كه بد نديديم به بهانه جابهجا شدن لقب «افشين امپراتور» از قطبي به پيرواني، نگاهي به اين جريان در فوتبال يك دهه اخير ايران بيندازيم. شما هم با ما در اين گشتوگذار كوتاه و جالب همراه شويد!
لقب ستارههاي خارجي
اگر فكر كردهايد فقط ايرانيها جوگير ميشوند و ستارههايشان را راهي عرش ميكنند، سخت در اشتباهيد، زيرا پروژه اعطاي لقب به سوپراستارهاي مستطيل سبز، وسعت جهاني دارد. در انگليس پل گاسكويين را «گازا» و وين روني را به خاطر شباهت اخلاقياش به گازا، «وازا» مينامند! در آلمان گرد مولر را «بمب افكن» ميخواندند و به مهدي مهدويكيا و وحيد هاشميان خودمان لقبهاي «موشك» و «هليكوپتر» دادند. در آرژانتين مارتين پالرمو را پس از خراب كردن سه پنالتي در جريان يك مسابقه به كسب لقب «اللوكو» به معناي ديوانه مفتخر كردند و ليونل مسي – بهترين بازيكن فعلي جهان- به خاطر جثه بسيار كوچكش لقب «كك» دريافت كرد، هر چند در اسپانيا او را «الديگو» و «مسيح» ميخوانند!
عشق فروشي روي سكو!
سالهاست هواداران فوتبال روي سكوهاي داغ استاديومهاي ورزشي با هيجان و حلاوت ستارههاي محبوبشان را فرياد ميكنند و برايشان لقب اختراع ميكنند. اين قصه نه مال امروز و ديروز است كه از دوران جباريها و شيرزادگانها و بهزاديها آغاز شده و با پا طلاييها و سر طلاييها و سيمخاردارها به حياتش ادامه داده است. با اين وصف امروز اما انگار بوي گند مدرنتيه، سكوها را هم تسخير كرده است و لقبها و شعارها بيشتر از آنچه از قفسه سينه و موجود تپندهاش بيرون بجهند، از لابهلاي تراولهاي رنگارنگ سربرميآورند. شما هم حتما آوازه بازيكنان زيادي را شنيدهايد كه بيشتر از استحقاقشان روي سكوها تحويل گرفته ميشوند تا محبوبيت را بخرند! اي امان كه لقب هم فروشي شد...!
علي پروين سلطان بيبديل فوتبال ايران
به روايتي ميتوان علي پروين را بزرگترين ستاره تاريخ فوتبال ايران قلمداد كرد. بازيكن و سرمربي سالهاي دور و نزديك پرسپوليس و تيمملي، چهره بسيار محبوبي كه زماني پرتعصبترين هواداران فوتبال گرد او جمع شده بودند. پرسپوليسيترين آدم تاريخ از اوايل دهه 60 لقب سلطان را از تماشاگران دريافت كرد و در اواسط همين دهه، هنگامي كه به طور توامان مربي- بازيكن سرخپوشان بود، اين عنوان به طور كامل روي اسم پروين نشست و هنوز هم حتي جوانترين نسل هواخواهان فوتبال ايران وي را با همين لقب ميشناسند. با اين همه جالب است بدانيد پروين اولين سلطان فوتبال ما نبوده و سالها قبل از او استقلاليها از علي جباري با اين عنوان ياد ميكردند اما اين آوازه پروين بود كه سراسر كشور را تسخير كرد!
ناصر حجازي
كاپلوي وطني!
دومين دروازهبان قرن آسيا، ورژن استقلالي علي پروين براي هواداران پرشمار آبيهاي پايتخت بوده است! استقلاليها علاقه بسيار زيادي به حجازي داشتهاند و او تقريبا از پايگاه مردمي وسيعي هم اندازه پروين سود ميبرده است. بعد از آنكه ناصرخان دروازهباني را كنار گذاشت و تصميم گرفت مربيگري كند از سوي هواداران ضلع جنوبي ورزشگاه آزادي با لقب «حجازي كاپلو» مورد استقبال قرار گرفت. بيش از آنچه نتايج خوب حجازي با استقلاليها پشتوانه اعطاي چنين لقبي بوده باشد، تيپ و قيافه ناصرخان موجب ميشد هواداران او را با سرمربي خوشپوش و شيك سالهاي دور تيمهاي ميلان، رم و يوونتوس مقايسه كنند. حجازي كاپلو برعكس همتاي پرسپوليسياش هنوز هم مشغول سرمربيگري است.
علي كريمي
از ريوالدو تا جادوگر
علي كريمي يكي از بهترين فوتباليستهاي تاريخ كشورمان بوده و با توجه به محبوبيت شگفتانگيزش، لقبهاي فراواني را از آن خود كرده است. روزگاري به واسطه درخشش خيرهكننده در مسابقات غرب آسيا، از كرمي با عنوان «مارادوناي آريايي» در روزنامههاي اردني استقبال شد و روزگاري ديگر سران AFC او را «مارادوناي آسيا» قلمداد كردند. از سوي هواداران نيز اولين لقبي كه به كريمي تعلق گرفت عنوان «كريمي دنيلسون» بود كه طعنه به روزهاي اوج مهاجم ناگهان محو شده فوتبال برزيل داشت. پس از آن تكنيك خارقالعاده كريمي با ريوالدو قياس شد تا سكوهاي آزادي «كريمي ريوالدو» را صدا بزنند و با اين همه طي سالهاي اخير همه محافل رسانهاي و مردمي فوتبال در ايران روي لقب «كريمي جادوگر» براي شماره هشت ايراني به اجماع رسيدند.
امير قلعهنويي
معروفترين ژنرال
عموما رسم بر اين است كه يك تيم فوتبال به ارتشي جنگي تشبيه شود و بر همين اساس، در همه جاي دنيا هافبكهاي همه كاره و بازيگردانان اصلي تيمهاي باشگاهي و ملي به ژنرالها تشبيه ميشدهاند. در فوتبال ايران - مثلا پرويز قليچخاني، محمد صادقي، ايرج سليماني، سيروس قايقران و كريم باقري در برهههاي گوناگون زماني چنين عنواني را به ارث بردند. براي كسب اين لقب، نوعي كاريزما و اتوريته ذاتي، ركني اساسي و بنيادين تلقي ميشد. در سالهاي اخير، امير قلعهنويي توانست شش دانگ سند چنين لقبي را به خود بزند و براي خودش با چنين عنواني جاي خوبي در رسانهها و ميان مردم باز كند. او امروز محبوبترين مربي استقلال است كه ميكوشد راههاي اسطوره شدن را تمرين كند!
علي دايي
شهريار فاميلي، سوءتفاهم تاريخي!
در مورد علي دايي اتفاق بسيار جالبي رخ داده است. بسياري تصور ميكنند كه بعد از درخشش دايي در عرصه بينالمللي و ملي، رسانهها لقب «شهريار» را براي او برگزيدند تا وي را به اسطوره آذريزبان حوزه ادبيات معاصر كشورمان نسبت بدهند. با اين حال شايد كمتر كسي بداند كه شهريار لقب خانوادگي و محلي دايي بوده كه در اوج گمنامي در اردبيل به وي اطلاق ميشده است! در بين برادران دايي، گذشته از بزرگترين پسر به نام حافظ، بقيه لقب خانوادگي و به نوعي اسم دوم يا مستعار داشتند. محمد دايي با لقب كيكاووس، حسن دايي با لقب شهرزاد و حسين دايي با لقب بهزاد شناخته ميشدند و در اين ميان علي دايي عنوان «شهريار» را براي خودش برگزيده بود و اين مساله ارتباطي با درخششهاي بعدي او نداشته است. دايي همچنين در برههاي از بازيگرياش با لقب «دايي باتيستوتا» تشويق ميشد.
احمدرضا عابدزاده
عقاب آسيا با ماست
يكي از مشهورترين القابي كه در فوتبال ايران جابهجا شده مربوط به احمدرضا عابدزاده است كه عنوان «عقاب آسيا» را از آن خود كرد. اولين مرتبه، مجله دنياي ورزش بعد از قهرماني ايران در بازيهاي آسيايي 1990 پكن اين عنوان را به عابدزاده داد. موضوع مربوط به بازي فينال بين ايران و كرهشمالي شد كه گلر جوان تيم ملي كشورمان از چهار پنالتي طوفان زرد، دو ضربه را مهار كرد و البته يك ضربه به اوت رفت. استقلاليها در آن ايام در ترويج اين لقب براي عابدزاده سنگتمام گذاشتند و البته پرسپوليسيها سالها بعد با طراحي شعر جالب و مشهور «عقاب آسيا با ماست» اين پروژه را نهايي كردند!
فرهاد مجيدي
كلينزمان جوان!
فرهاد مجيدي در روزهاي اوج درخشش براي استقلاليها، به محبوبيتي عجيب و دور از انتظار دست يافت. او كه همين حالا هم از مشروعيت و مقبوليت جوانياش روي سكوها بهره ميبرد، در دوران بلوغ خود در عرصه فوتبال، لقب «مجيدي كلينزمان» را از آن خود كرد، هر چند كه اين كلينزمان وطني بيشتر عمرش را خرج عربهاي همسايه كرد و حتي از تيمملي هم دور ماند!
رضا شاهرودي
خودخود مالديني
رضا شاهرودي اگر در ايتاليا متولد ميشد، پائولو مالديني هرگز فرصت درخشش و مطرح شدن پيدا نميكرد! به شما توصيه ميكنيم از تقدم و تاخر تاريخي قضيه بگذريد و فقط طنز ظريفش را بگيريد!
رضا شاهرودي از همان اوج جوانياش در اوايل دهه 70 از تماشاگران تيفوسي پرسپوليس لقب «شاهرودي مالديني» را دريافت كرد و البته هيچگاه كتمان نكرد كه از شنيدن اين شعار روي سكوها چقدر ذوق زده ميشود و لذت ميبرد. شاهرودي كه ارسالهاي مواج و دقيقش با پاي چپ زبانزد خاص و عام بود، در دو مرتبه – يك بار هنگام درگيري با پروين و بار ديگر همزمان با مناقشه با مايليكهن – مربيان خود را با ديالوگي تكراري روبهرو كرده بود، «به من ميگن رضا مالديني. 40 هزار تماشاگر فقط به هواي من ميان استاديوم!»
كريم باقري
واقعا كانتونا!
در عنفوان جواني، هواداران پرسپوليس و تيمملي در پاسداشت درخشش فوق تصور كريم باقري، او را با اسطوره شماره هفت منچستريونايتد مقايسه ميكردند و با فرياد «باقري كانتونا» سكوهاي آزادي را به لرزه درميآوردند. كريم باقري كه براي فوتبال ايران كم از كانتونا نداشت، براي همزادپنداري بيشتر با تماشاگران، مدتهاي مديدي يقه پيراهن خود را بالا ميبرد تا با تقليد از عادت هميشگي كانتونا، شباهت افزونتري با اين ابرستاره پيدا كند. البته نبايد ناگفته بماند كه كريم در عرصه بازيهاي ملي بسيار وفادارتر از كانتونا نشان داد!
مهدي هاشمينسب
اولين رفت و برگشت تاريخ
اولين رفت و برگشت تاريخ فوتبال ايران مهدي هاشمينسب بود؛ ستارهاي كه با وجود پست دفاعياش گل زدن در شهرآوردها را خيلي خوب بلد بود. پس از آنكه هاشمينسب در مهر ماه 77 دروازه آبيپوشان را در قالب ديدار رفت شهرآورد ليگ آزادگان سال 77 گشود و البته 6 ماه بعد در فروردين 78 گلش را در بازي برگشت هم تكرار كرد، از سوي سكوهاي هيجانزده جايگاههاي 34، 35 و 36 لقب مهدي رفت و برگشت را دريافت كرد. اين لقب براي استقلاليها بسيار سنگين بود و شنيدن آن، آنها را آزار ميداد. با اين وصف يك دهه بعد، اميدرضا روانخواه و محسن خليلي به واسطه گلزني در شهرآوردهاي رفت و برگشت ليگ هفتم، لقب «اميد رفت و برگشت» و «محسن رفت و برگشت» را دريافت كردند؛ اما اين كجا و آن كجا؟!
هادي طباطبايي
چيزي شبيه به ديويد سيمن
حميد بابازاده براي استقلال دروازهبانهاي زيادي تربيت كرده كه يكي از بهترينهاي آنها هادي طباطبايي بوده است. هادي در برههاي درخشش فوقالعادهاي داشت و حتي به واسطه عملكرد خيرهكنندهاش در مصاف با دانمارك، لقب «شير كپنهاگ» را از مطبوعات دريافت كرد. استقلاليها ترجيح دادند گلر خود را «هادي ديويد سيمن» صدا بزنند و او را با تشبيه به گلر سرشناس و اسبق تيم ملي انگلستان تشويق كنند.
ايمان مبعلي
از جنس ديويد بكام
ايمان مبعلي براي فوتبالدوستان اهوازي چهره بسيار محبوبي به حساب ميآيد. او كه از نقطه نظر حضور در تيم ملي بسيار بدشانس بوده است، به واسطه كاشتههاي فوقالعادهاي كه ميزند، در برههاي لقب «ايمان ديويد بكام» را دريافت كرد. خود ايمان هم البته با اعتماد به نفس فراوان، چنين لقبي را برازنده خود ميداند و تاكيد دارد كه ضربات ايستگاهياش چيزي از ستاره جنجالي فوتبال انگلستان كم ندارد! بهويژه استيل پشت توپ ايستادن ايمان بسيار شبيه به بكام است.
علي موسوي
به رنگ كلايورت
استقلاليها مهاجمان خوب زيادي داشتهاند و يكي از بهترينهاي آنها، علي موسوي بوده است. ستاره سيهچرده استقلال كه گوشهاي از استعدادش را در اواسط دهه 70 در لباس آبي به نمايش گذاشت و البته به سرعت محو شد، از سوي هواداران «موسوي كلايورت» خوانده ميشد تا ياد و خاطره مهاجم سابق تيم ملي هلند و بارسلونا در ورزشگاههاي ايران زنده شود. موسوي پس از خراب كردن يك تك به تك تاريخي در بازي مهم ملوان - استقلال، راه نزول را در پيش گرفت.
پايان رافت
شبيه دايي!
به نوعي ميتوان گفت جالبترين لقبي كه در فوتبال ايران به يك بازيكن داده شده است، به پايان رافت مربوط ميشود. مهاجم بلندقامت، فيزيكي و آستارايي سالهاي نه چندان دور پرسپوليس، هنگامي كه خوش ميدرخشيد، با لقب به ياد ماندني «رافت علي دايي» تشويق ميشد! جالب اينكه رافت نيز اين شعار را بسيار دوست داشت و براي هواداراني كه او را به اين لقب ميخواندند، دست تكان ميداد!
حامد كاويانپور
به خاطر شوتهايش
حامد كاويانپور، ستاره كمنظيري بود كه به اندازه ظرفيت خود در فوتبال ايران ندرخشيد. اوايل حضور اين هافبك خوش استيل در پرسپوليس، به خاطر شوتهاي مهلك و نيز تهچهره خاصش، او را شبيه روبرتو كارلوس - مدافع چپ تكرار نشدني رئال مادريد - ميدانستند و با شعار «كارلوس كاويانپور» به تشويق او ميپرداختند!
مازيار زارع
در جستجوي يك قايقران
همانطور كه مردم آرژانتين براي يافتن ورژن ديگر و جديد مارادونا بيتابي ميكنند، انزليچيها هم براي پيدا كردن يك سيروس قايقران تازه به آب و آتيش ميزنند و تا به حال آدمهاي زيادي اين لقب را از مردم بندر دريافت كردهاند، اما شبيهترين آنها به مرحوم قايقران، مازيار زارع بود كه قبل از پيوستن به پرسپوليس، كاپيتاني ملوان را هم تجربه كرد. او كه شوتهاي مهيبي هم ميزند به نام «مازيار قايقران» خوانده ميشود.
پژمان نوري
موهايش!
پژمان نوري را شبيه پاول ندود ميدانند و به اين نام او را تشويق ميكنند. انصافا هم نوع استيل و چهره نوري شباهت زيادي به هافبك دونده و درگير يوونتوس دارد. شباهت هر دو نفر هم البته به شوتهاي سركش و خطرناكي است كه ميزنند. ضربه قهرآميز پژمان به قعر دروازه بلاروس را كه از ياد نبردهايد؟!
بهنام سراج
آقاي دلپيرو
مهاجم آباداني پرسپوليس، ازجمله بازيكناني بود كه در فوتبال ايران به حق خودش نرسيد. او كه در برههاي عنوان ذخيره طلايي را از آن خود كرده بود، با فرياد «سراج دلپيرو» تشويق ميشد.
* * *
بهروز رسايلي
«روزنامه گل»
Ahmad.taj
06-12-2010, 02:27 PM
http://www.free2upload.com/images/04601295566196980140.jpg
سپاهان و ذوبآهن نمايندگان فوتبال اصفهان چند فصلي است در فوتبال ايران نتايج بسيار خوبي كسب كردهاند و رقيبان اصلي سرخابيهاي پايتخت شدهاند. به همين بهانه سري به جدول ردهبندي تاريخ ليگ برتر زديم تا ببينيم اصفهانيها تا چه حد به دو قطب اصلي فوتبال ايران نزديك شدهاند. استقلال و پرسپوليس كه سالها قطبهاي اصلي فوتبال ايران بودهاند در تاريخ ليگبرتر هر كدام دو قهرماني به دست آوردهاند و در بعضي از سالها هم عملكرد ضعيفي داشته اما با اين وجود كماكان سرخابيها در ليگبرتر حرف اول را ميزنند چرا كه بالاتر از سپاهان و ذوبآهن در صدر جدول كلي ليگ قرار گرفتهاند. با روندي كه سپاهان و ذوبآهن در سالهاي اخير پيش گرفتهاند سرخابيها بايد بيشتر تلاش كنند چرا كه در غير اين صورت اصفهانيها صدر جدول را ميگيرند.
1
به رنگ آبي
در 9 دورهاي كه ليگبرتر برگزار شده استقلال بهترين عملكرد را داشته و در صدر جدول كلي ليگ قرار گرفته است. استقلاليها در مجموع 270 بازي در ليگبرتر انجام دادهاند كه از اين تعداد 127 بازي را با برد به پايان رساندهاند. آبيپوشان بيشترين تعداد برد و كمترين تعداد باخت در ليگ را داشتهاند و از اين جهت ركوددار هستند. استقلاليها در زمينه گلزني هم صاحب ركورد هستند چرا كه با 413 گل زده، بيشترين گل را به ثمر رساندهاند. نزديكترين رقيب استقلال در جدول كلي پرسپوليس است كه ميتواند در فصل آينده به صدر جدول برسد.
21
تازهوارد موفق
استيلآذين در ليگ نهم براي اولين بار در سطح اول فوتبال كشور حاضر شد و عملكرد بسيار درخشاني براي سال اول داشت. استيلآذين از هر بازي 52/1 امتياز كسب كرد و در جايگاه پنجم جدول ردهبندي جا گرفت. آمار اين تيم در حد پنج تيم بالاي جدول بوده كه در نوع خود واقعا جالب است.
5
يكسالهها!
شهيد قندي يزد، شيرينفراز كرمانشاه، پيام مشهد، شاهين بوشهر و استيلآذين تيمهايي بودهاند كه فقط يك سال تجربه حضور در سطح اول فوتبال ايران را داشتهاند. البته شاهين بوشهر و استيلآذين در ليگ دهم هم حاضر خواهند بود تا از جمع اين تيمها خارج شوند. شهيد قندي، شيرينفراز و پيام هر سه بلافاصله بعد از صعود به ليگبرتر سقوط كردهاند تا صاحب ركوردي بسيار جالب باشند.
4
تشابه جدولي
سپاهان و ذوبآهن از اصفهان و استقلال و پرسپوليس از تهران در پايان ليگ نهم در ردههاي اول تا چهارم جدول ردهبندي قرار گرفتند. جالب اينجاست كه اين چهار تيم در جدول ردهبندي كلي هم در رتبههاي اول تا چهارم قرار دارند، البته در اين جدول تهرانيها بالاي سر اصفهانيها قرار گرفتهاند.
25
تعداد ليگبرتريها
در 9 دورهاي كه ليگ حرفهاي در ايران برگزار شده، 25 تيم حضور در سطح اول فوتبال كشور را تجربه كردهاند. تعدادي از اين تيمها فقط يك فصل در ليگبرتر بودهاند و تعدادي از آنها هم در هر 9 دوره حضور داشتهاند و تيمهاي ثابت ليگبرتر بودهاند.
8
پاي ثابتها
تيمهاي استقلال، پرسپوليس، سپاهان، ذوبآهن، پاس، سايپا، ابومسلم و مقاومتسپاسي هشت تيمي هستند كه در هر 9 دوره ليگبرتر حضور داشته و تيمهاي ثابت ليگ بودهاند. ابومسلم و مقاومتسپاسي در پايان ليگ نهم بالاخره با ليگبرتر خداحافظي كردند و راهي ليگ يك شدند تا ركوردشان از بين برود.
2184
كل بازيها
در 9 دورهاي كه ليگبرتر برگزار شده تيمها مجموعا 2184 بازي انجام دادهاند كه در اين بين سهم تيمهاي استقلال، پرسپوليس، سپاهان، ذوبآهن، پاس، سايپا، ابومسلم و مقاومتسپاسي از ساير تيمها بيشتر بوده است.
718
مساويهاي بيخاصيت
از 2184 بازي كه در 9 دوره ليگبرتر برگزار شده، 718 بازي با نتيجه مساوي به پايان رسيده كه آمار جالبي به حساب ميآيد. 33 درصد كل بازيهاي ليگ مساوي شده و ساير بازيها برنده داشته است.
5214
38/2 گل براي هر بازي
تا به حال در تاريخ ليگبرتر 5214 گل به ثمر رسيده كه اين آمار ميانگين 38/2 گل براي هر بازي را نشان ميدهد. بدون شك آمار 38/2 گل براي هر بازي آمار بدي براي فوتبال نيست.
3
چند ناميها
پاس، مقاومتسپاسي، صبا و داماش باشگاههايي بودهاند كه در تاريخ ليگبرتر با نامهاي متفاوت در مسابقات شركت كردهاند. داماشيها در اين زمينه ركورددار هستند چرا كه با نامهاي استقلال رشت، پگاه و داماش در ليگ حضور داشتهاند.
* * *
اميرمحمد يعقوبپور
«روزنامه گل»
Ahmad.taj
06-21-2010, 04:21 PM
http://www.free2upload.com/images/86155011205521979794.jpg
فوتبال ورزش اشكها و لبخندهاست. با اين همه آنچه معمولا بيشتر در كانون توجه قرار ميگيرد، پيروزيها، خندهها و موفقيتهاست. فوتبال هميشه به كام «قهرمانان زنده» است و انگار هيچكس طرف غمگين و غصهدار ماجرا را نميبيند. نگاهي به سابقه طولاني آدمهاي رنگارنگي كه تحتتاثير مهيجترين پديده ورزشي قرن، آنقدر احساساتي شدهاند كه اشك از چشمشان جاري شده، قطعا خالي از لطف نخواهد بود.
فوتبال پيوندي ناگسستني با احساس دارد و به همين دليل است كه بسياري از غير منتظرهترين اتفاقات ممكن در قاب جذاب مستطيل سبز رخ ميدهد. به بهانه نزديك شدن به سالروز اشكريزان حميد استيلي پس از گلزني به آمريكا، نگاهي به ماجراي تعدادي از آدمهاي معروف فوتبال ايران مياندازيم كه اشك خود را بذل وسوسههاي پرهوادارترين رشته ورزشي
جهان كردهاند!
اشك مقدس!
... و تا ابد دودو زدن غرور آفرين ستاره ايراني در فرانسه را از ياد نخواهيم برد. تو چه حسي داشتي وقتي يكي از حساسترين لحظات اين سرزمين،نه در جنگ، نه در صنعت، نه در اقتصاد و سياست كه در زمين فوتبال رقم خورد؟ سانتر مواج جواد زرينچه از جناح راست روي سر حميد استيلي كافي بود تا در دومين بازي ايران در مرحله گروهي جامجهاني 98، هافبك مياني كشورمان دروازه خصم ديرين را هدف بگيرد. صحنه اشكهاي غريزي حميد هنگام دويدنش به سمت خط طولي به پهناي تاريخ در حافظه ملت ما ثبت خواهد بود. حميد استيلي گل قرن را زد و بخشي از شادترين لحظات تاريخ ايران زمين را خلق كرد. ميتوان گريه شوق استيلي را «اشك مقدس» ناميد. آنچه دومين شادي خياباني عظيم فوتبال ايران را در پي خود به وجود آورد.
ششتاييها!
در مسابقات مرحله يك چهارم نهايي جام ملتهاي آسيا 96، ايران و كرهجنوبي در مصافي حساس به ديدار يكديگر رفتند. اين رقابت اما، كمي بعدتر به لحظات غرور و افتخار فوتبال ايران در تاريخ ضميمه شد. شاگردان رييونگ مين در آن روز سرنوشتساز مجبور بودند تركتازي ستارههاي ايراني را تماشا كنند. چهار گل علي دايي، يك گل كريم باقري و يك گل خداداد عزيزي يكي از عجيبترين نتايج تاريخ آسيا را رقم زد. در دقايقي كه پياپي توپهاي ايران به قعر دروازه كره ميغلتيد، مربي چشم بادامي كرهايها اختيارش را از دست داد و مقابل دوربينهاي تلويزيوني اشك ريخت. گريه رييونگ مين، از آن صحنههايي است كه غالبا از ذهن فوتبالدوستان پاك نميشود. اين مربي كرهاي را، حاجي مايلي به گريه انداخت!
مسافري كه جا ماند
پس از جامجهاني فرانسه، آمريكاييها بارها براي انجام يك بازي دوستانه به طرف ايراني پيغام دادند تا چه بسا بتوانند انتقام شكست تلخ خود در جامجهاني را بگيرند. سرانجام مسوولان فوتبال كشورمان پذيرفتند راهي آمريكا شوند تا ضمن رويارويي تداركاتي با اكوادور و مكزيك، با كشور ميزبان هم مصاف بدهند. تا آخرين لحظاتي كه ليست مسافران سفر آمريكا تنظيم ميشد، نام عبدا... ويسي بازيكن اسبق فولاد هم در فهرست گنجانده شده بود، اما با از قلم افتادن نام وي از اين اردو، دوربين نود سراغ او رفت و مصاحبه جالبي از ويسي گرفت. اين بازيكن با اخلاق كه هنوز هم نميتوانست حذف ديرهنگام خود را باور كند، در مقابل دوربين اختيارش را از كف داد و ناگهان بغضش را با گريه خالي كرد: «حتي بچه محلها برايم جشن گرفته بودند،اما نميدانم چطور قلم خوردم...!»
گل زد و غش كرد!
در يكي از جنجاليترين داربيهاي تاريخ فوتبال ايران، روز نهم ديماه 1379، پرسپوليس و استقلال در شرايطي به مصاف يكديگر رفتند كه مهدي هاشمينسب به تازگي از تيم قرمز به تيم آبي نقل مكان كرده بود و حساسيتهاي فراواني پيرامون وي وجود داشت. دست بر قضا ضلع شمالي ورزشگاه آزادي، از همان ساعات اوليه صبح عليه مهدي ميخروشيد و گاهي ركيكترين الفاظ را نثار او ميكرد. منصور پورحيدري نيز در اقدامي جالب توجه هاشمينسب را در پست مهاجم به كار گرفته بود تا انگيزههاي او به فرياد استقلال برسد. شماره هشت جنجالي فوتبال ايران سرانجام در واپسين دقايق مسابقه به آرزوي خود رسيد و با استفاده از ليز خوردن عابدزاده، توپ را از بالاي سر او وارد دروازه حريف كرد. پس از اين گل، هاشمينسب آنقدر خوشحالي كرد و اشك ريخت تا از حال رفت!
شوت هولناك حامد و اشكهاي سلطان
در جريان بازيهاي گروهي جام باشگاههاي آسيا در اسفندماه 79، پرسپوليس در يك نبرد فوقالعاده حساس به مصاف الهلال عربستان رفت. سرخپوشان دو ديدار نخست را برابر ايرتيش پاولدار قزاقستان و الاتحاد عربستان با تساوي به پايان رسانده بودند و چارهاي غير از غلبه بر الهلال برايشان باقي نبود. با اين وجود گل اول را حريف عربستاني زد. در واپسين لحظات نيمه اول، علي كريمي روي يك استارت انفجاري و ديدني كار را به تساوي كشاند و در اواسط نيمه دوم نيز علي انصاريان پرسپوليس را جلو انداخت. با اين همه، تير خلاص بر شقيقه پر افتخارترين تيم آسيا زماني شليك شد كه حامد كاويانپور از 40 متري دروازه دعايه را هدف گرفت و گل بسيار زيبايي را به ثمر رساند كه تا مدتها بخشي از لوگوي برنامه جنگ فوتبال آسيا را تشكيل ميداد. بعد از اين گل علي پروين كه از شدت خوشحالي و هيجان بغض كرده بود، نتوانست خودش را كنترل كند و ... بله! سلطان هم اشك ريخت!
گلي كه كافي نبود!
پس از آنكه تيم ملي كشورمان در ديدار رفت پليآف راهيابي به جامجهاني 2002 كره و ژاپن،با دوگل در دوبلين مغلوب ايرلند جنوبي شد، در جدال برگشت كار ايران براي صعود گره خورد. با اين حال حضور بيش از يكصد هزار هوادار در ورزشگاه آزادي نشان ميداد كه مردم هنوز صعود به جامجهاني را در سر ميپرورانند. اتفاقا در اين مسابقه يكي از زيباترين بازيهاي تيم بلاژويچ به معرض نمايش گذاشته شد. تيم سراسر هجومي ايران اما در مسير رساندن توپ به دروازه حريف اروپايياش ناكام ماند. بازي بر همين منوال تا دقايق آخر سپري ميشد كه سرانجام يحيي گلمحمدي با پروازي بلند ايرلند را مقهور كرد. بعد از سوت پايان بازي و حذف قطعي ايران، يحيي در عزاي گل پرپر شدهاش گريه كرد و استاديوم آزادي را تحت تاثير قرار داد.
بغض رختكن تركيد
در جريان ديدار پرسپوليس و پاس در جام آزادگان سال 79، سرخپوشان يكي از بدترين بازيهاي خود را به نمايش گذاشتند. مدافع عنوان قهرماني كه بازيهايش هيچ نشاني از يك تيم پويا و سرپنجه نداشت، درمقابل ديدگان بيش از 50 هزار هوادار دوآتشه بازي را به سبزجامگان پاس واگذار كرد. اين در شرايطي بود كه اسماعيل حلالي در پست بال راست مشغول ارايه بازي ضعيفي بود. اين مساله از چشم هواداران پنهان نماند تا نهايتا كاسه و كوزه كمكاري همه بازيكنها روي سر حلالي شكسته شود. دقيقهاي طول نكشيد تا شعار «حلالي حيا كن، پرسپوليس رو رها كن» در آزادي همهگير شد. هافبك آذري سرخپوشان اما، پس از پايان بازي نتوانست خودش را كنترل كند و آنقدر اشك ريخت كه همه براي تسلي دادن او گردش جمع شدند.
مسافر نمناك اتوبوس!
وينكو بگوويچ كه نخستين سرمربي دوران اصلاحات پرسپوليس در ليگ حرفهاي به حساب ميآمد، در ليگ سوم هدايت سرخپوشان را پذيرفت او اما در تكتك روزهايي كه سرمربي اين تيم بود با هجمه منتقدان و مخالفاني كه از سوي علي پروين هدايت ميشدند، روبهرو بود. فشارها بر پرسپوليس لحظه به لحظه شدت ميگرفت و همين موج منفي، شانس اول قهرماني را پس از آن شروع توفاني و بهيادماندني به زانو درآورد. در يكي از همان روزهايي كه انواع و اقسام هجومها سرخپوشان را تحت تاثير قرار داده بود، در پايان يكي از بازيهاي پرسپوليس وينكو بگوويچ عنان اختيار از كف داد و در اتوبوس حامل بازيكنان تيم، اشك ريخت. شايد اگر وينكو ميتوانست در شرايط طبيعي پرسپوليس را قهرمان ليگ كند، حالا خيلي چيزها عوض ميشد.
آبياري نهال قهرماني پرسپوليس!
بازي تيمهاي پرسپوليس و ابومسلم معمولا جذاب و پرگل از آب درميآيد. در جريان يكي از همين بازيها در ديدار برگشت ليگ هفتم، سرخپوشان در شرايطي ميزبان حريف مشهدي بودند كه انتظار ميرفت تيم تهراني يك پيروزي آسان را به دست بياورد. در پايان نيمه اول اما، شوكهكنندهترين اتفاق ممكن رخ داد و پرسپوليس در روزي عجيب به واسطه اشتباهات دور از انتظار فرشيد كريمي با سه گل از حريف عقب افتاد. بين دو نيمه بازيكنان پرسپوليس با هم همقسم شدند كه هر طور شده اين بازي را نبازند. سرخپوشان به دو گل دست پيدا كردند و در دقايق آخر نيز شروع مجدد خوب خود كريمي باعث شد ماته گل مساوي را بزند. در اين لحظه محمود خوردبين با چشماني غرق در اشك لب خط آمد و در شادي بازيكنان شريك شد؛ شايد همين زلال پاك بود كه سرانجام به قهرماني پرسپوليس انجاميد!
در آغوش اختلاف!
در تمام روزهاي برگزاري ليگ هفتم باشگاههاي كشور، شايعه اختلاف بين نيكبختواحدي و افشين قطبي، نقل محافل ورزشي بود. روزي نبود كه خبر اختلاف يا درگيري اين دو در رسانهها مطرح نشود. با اين همه در اتفاقي به ياد ماندني پس از قهرماني پرسپوليس در رقابتهاي ياد شده، نيكبختواحدي در رختكن پرسپوليس در آغوش افشين قطبي قرار گرفت و تا آنجا كه جا داشت گريه كرد! اين قاب جالب توجه، حتي تبديل به يكي از فرازهاي مستند مردان پرسپوليس هم شد. در يك اتفاق ديگر، در خلال درگيري بازيكنان قرمز و آبي در داربي دي ماه 79، تصاويري از نيكبخت ضبط شده كه هنگام زد و خورد نوازي، استيلي و سايرين در حال اشك ريختن بوده است؛ از آن اشكهايي كه نميتوان آن را اشك شوق ناميد!
اشك تمساح؟!
حتما در جريان رفت و برگشت افشين قطبي به پرسپوليس قرار داريد. سرمربي محبوب قهرمان ليگ هفتم، ابتدا كشورمان را ترك كرد و حاضر نشد قراردادش را با پرسپوليس تمديد كند. پس از مدتي اما، به هر دليل - اعم از كار پيدا نكردن قطبي يا تمايل بيش از اندازه ايرانيها - نامبرده مجددا به كشور پدرياش بازگشت و قرارداد تازهاي را با سرخپوشان منعقد كرد. فصل جديد اما براي قطبي حامل خاطرات متفاوتي بود. آقاي سرمربي آشكارا دچار تغيير رفتار شده بود و از سوي ديگر جو متفاوتي هم انتظار زمين خوردن او را ميكشيد. درنهايت، وقتي پس از توقف خانگي پرسپوليس مقابل صباباتري، قطبي به اين نتيجه رسيد كه بايد ايران را ترك كند، در فرودگاه گريه كرد. بسياري از هواداران فوتبال در ايران اشكهاي او را تلاشي براي جلب حمايت و توجه خواندند. شايد هم واقعا اينطور نبوده!
هقهق شوق!
تيمملي فوتسال ايران در جريان رقابتهاي جامجهاني 2008 برزيل حضور درخشاني داشت. شاگردان حسين شمس چنان دلاورانه به مصاف رقبا رفتند كه حتي در برههاي از زمان، برزيليهاي تماشاچي هم به تشويق بچههاي فوتساليست ما پرداختند. پذيرفتن تنها يك گل از برزيل و نيز متوقف كردن ابرقدرتي همچون اسپانيا حقيقتا كار دشواري بود و البته بازيهاي خيرهكننده ما، از ديد فيفا و ساير نهادهاي رسمي و رسانهاي پنهان نماند. در اين ميان حسين شمس علاوه بر تدابير فني، از نقطه نظر روحي و رواني نيز تاثير مثبت زيادي روي بچهها داشت. در يك تصوير به ياد ماندني، پس از آخرين بازي گروهي و بعد از مسجل شدن صعود ايران به مرحله حذفي، حسين شمس را ديديم كه از شدت شادي، شانههايش را به شكل بامزهاي بالا ميانداخت و هقهق گريه ميكرد! خدا قوت آقاي شمس!
شادي از نوع خودزني!
در پايان ديدار برگشت استقلالتهران و داماش گيلان از سري رقابتهاي جامحذفي فصل 87 -86، وقتي استقلاليها با سه گل حريف شمالي را شكست داده و به عنوان قهرماني دست پيدا كردند، جشن نسبتا باشكوهي در ورزشگاه برپا شد. در اين ميان هركس به نوعي به شادي ميپرداخت، اما شايد بتوان از نوع خوشحالي كردن سعيد لطفي به عنوان عجيبترين نمونه ياد كرد! مدافع - هافبك سابق استقلاليها بدون توجه به ساير همتيميهاي خود به گوشهاي رفته بود و ضمن جاري كردن سيل اشك، مرتبا با دو دست بر سرش ميكوبيد! او كه علت ناراحتياش را جدايي احتمالي از استقلال عنوان كرد، در اين فصل نيز در مسابقه استقلال و پيكان، پس از گل زدن به تيم سابقش روي زمين نشست و دو مرتبه بر سرش كوبيد! گويا اين شيوه شادي، منحصر به سعيد خان لطفي است!
چشم غزال!
شايد تا اين لحظه عجيبترين اشكهاي فوتبال ايران متعلق به خداداد عزيزي باشد. مرد فعلا محروم فوتبال ايران كه چند ماه پيش اسير حوادث بسيار عجيبي شده و در پي مداخله در ضرب و شتم يك خبرنگار، به كميته انضباطي فدراسيون فوتبال رفت، مقابل ديدگان قاضي شريفي و چندين خبرنگار و شاهد، ناگهان شروع به اشك ريختن كرد. او كه سخت مدعي بود در حقش اجحاف شده و بهويژه از اظهار نظر كيومرث هاشمي كه «خداداد بايد از صحنه ورزش حذف شود» دلگير نشان ميداد، با گريهاش حاضرين در جلسه محاكمه خود را متاثر كرد؛ هرچند كه درنهايت چيزي عوض نشد و او به يك سال محروميت از حضور در فوتبال محكوم شد. ناگفته نماند در جلسه مزبور سردار صلاحي - مديرعامل پيام - نيز همپاي غزال اشك ريخت!
اشك عشق!
... و اما بيانصافي است اگر در اين پرونده، يادي از اشكهاي فراوان صاحبان اصلي فوتبال ايران نكنيم. هوادار! اين موجود بختبرگشتهاي كه غالبا چيزي بيشتر از يك مشت تعارف به كف نياورده و بعد از هر اتفاقي، همه تقصيرات را به گردنش انداختهاند، حقيقيترين و پاكترين اشكها را نثار عشقش كرده است. او از گريههايش نه به دنبال منفعت مالي بوده و نه قصد مظلومنمايي داشته است. هوادار اگر اشك ريخته - كه ريخته، هزاران بار هم ريخته - صرفا از صميم قلب و به خاطر تيم مورد علاقهاش اين كار را كرده است. همين حالا هم اگر روي سكوها سر بجنباني، مردان پشمينهپوشي را ميبيني كه غمگينتر از مقصران مولتيميليونر، پاي عشق ناكامشان اشك ميريزند و البته اين قصه به درازاي تاريخ طولاني است...!
* * *
بهروز رسايلي
«روزنامه گل»
zamara
06-24-2010, 09:08 AM
http://free2upload.com/images/47273150924284382929.jpg
عصاي سفيد،پاي سفره عقد
سرباز احمدي عروسش را نميبيند .
1) امروز قرار است همسايهها كوچه را چراغاني كنند. همه دست به دست هم دادهاند. جاروي چوبي رنگورو رفته مادر بزرگ سهراب هست ، آبپاش پدر مراد را هم امانت گرفتهاند. كف خيابان بايد برق بزند. مادر هزار تا آرزو داشته براي امروز. همان قرآن رحلي متبرك گوشه تاقچه شهادت ميدهد روزي كه جوانش را داشت ميفرستاد سربازي، ته دلش دعا خواند زنده بماند و امروز را ببيند.
بعد كاسه سفالي را از روي سيني برداشت و آب نذر كرده را ريخت پشت سر كاكل پسر نظر كردهاش. كف خيابان بايد برق بزند.
درست همين جا بود كه چند ماه بعد همسايهها عزيز كرده مادر را آوردند. تقتق صدا ميآمد. بغض گلوي كوچه را گرفته بود و داشت خفهاش ميكرد. صدا، صداي عصاي سفيد مرد جواني بود كه خون به دل مادر كرد تا بزرگ شود و عصاي دست پدر باشد، اما نشد، يعني نگذاشتند كه بشود.
مادر با گوشه چادر گلگلياش گوشه چشمش را پاك ميكند. اشك ريختن شگون ندارد. همسايهها دارند كوچه را چراغاني ميكنند. كف خيابان بايد برق بزند... امروز، عروسي به كوچه «سرباز احمدي» رسيده، اما حيف كه داماد قصه ما،نميتواند عروسش را ببيند. چشمهاي دردانه مادر را چشمان دريده كدام وحشي بياصل و نسبي از كفش ربود؟
كدام چشم سفيد تباه روزگاري؟
2) امروز، روز عروسي است. چند ده كيلومتر دورتر از هيات فوتبال اصفهان كه ستارههاي خوش تيپ با تيشرت و شلوار ماركدار چند صدهزار توماني پاي برگه استثمار بيتالمال ملت به نفع فوتبال لکنته و دوزاري ايران را امضا ميزنند و براي قاب گرسنه عكاسها پشت چشم نازك ميكنند، قرار است جواني سرنوشتش را با شريك زندگياش قسمت كند؛ جواني كه سيماي سادهاش براي اين فوتبال كاغذي بدجوري آشناست، جواني كه پاي اين لعنتي، قيمتي به اندازه در تاريكي زيستي، تا آخر عمرش را پرداخت. امروز، روز عروسي سرباز احمدي است.
راستي اسم مرد جواني كه روزي گوشه ورزشگاه ناقص الخلقه نقش جهان، كليد روشنايي چشمانش را براي هميشه خاموش كردند، عرق شرم بر پيشاني چه كساني مينشاند؟ سادگي ما را بگو كه «شرم» از طايفهاي ميطلبيم كه از زمين و زمان طلبكارند! مگر نبود آن آقاي محترمي كه از پشت ميز مسووليتش جواب خبرنگاران را داد كه «هان؟ چرا شلوغش ميكنيد؟ يك اتفاق طبيعي كوچك بيشتر نبود»؟ همين بود.
يك اتفاق طبيعي كوچك كه چشمان داماد امروز اين قصه را در سكوتي ابدي فرو برد...
3) ما را ببخش سرباز احمدي عزيز، ببخش كه سلطان پيكرت را خرج فوتبالي كردي كه امروز ديگر يك پاپاسي هم نميارزد. چه كسي باور ميكند عصاي سفيد، ميهمان ناخوانده عزيزترين روز زندگي مردي شده باشد كه ناسزاوارانه چشمانش را پاي اين فوتبال بيارزش گذاشت، اما آب هم از آب تكان نخورد؟ نه استعفايي كه خشم را فروبنشاند، نه مجازاتي كه قلب زخم خورده را تسكين بدهد و نه حتي عذرخواهي مختصري كه آبي روي اين آتش بدون خاكستر بريزد.
نميبيني سرباز چشم باخته. عروست را نميبيني، درست مثل زشتيهاي فوتبال ديو صفتي كه نبض بيمارش زير ميز ميتپد و قلب چركينش، پشت پرده نفس تازه ميكند. جرثومه تهوعآوري كه سوتهايش سوت از سر پرسوداي مشتي گرسنه پاپتي ميربايد و خيلي از آدمهايش مسابقه رذالت گذاشتهاند.
قراضه به درد نخوري كه باشگاههايش را «كنسرو» كني، يك نصف تيم درست و حسابي هم از آن بيرون نميآيد و تيم ملياش با آن همه اهن و تلپ، به رقباي درجه چهار و پنجم، «پخ» هم نميتواند بكند تو نميبيني سرباز عزيز، حال پريشان قاتل چشمهايت رانميبيني، اما خيالت تخت كه آه مادرت،اين فوتبال را بدجوري گرفته است، بدجوري!
-------------------------
رسول بهروش
Ahmad.taj
07-21-2010, 02:42 PM
چندان خوشحال كننده نيست كه پركارترين كميته اجرايي فدراسيون فوتبال كشورمان طي سالهاي اخير كميته انضباطي بوده است. در واقع اداره نظميه فوتبال در ايران، هيچگاه فرصت سر خاراندن هم نداشته و درگير پرونده تخلفات ريز و درشتي بوده كه از سوي فوتباليستها، داوران، مربيان يا هواداران سر ميزده است. همواره بخش مهمي از اخبار و اطلاعات روي صفحات جرايد يا خروجيهاي خبرگزاريها به احكام كميته انضباطي مربوط شده است و اين نشان ميدهد كه اهالي فوتبال ايران تا چه اندازه به «تخطي از قانون» علاقه و عادت دارند! ماجراي دعواي دايي با تيمملي و حكمي كه براي وي صادر شد، كنجكاومان كرد تا سير و سياحتي هر چند كوتاه در عالم پروندههاي انضباطي پرحرف و حديث 15 سال اخير داشته باشيم و بايگاني راكد فدراسيون فوتبال كشورمان را كمي قلقلك بدهيم. با ما همراه باشيد، ضرر نميكنيد!
اين شهرآورد بود يا شهر آشوب؟!
در آخرين روز ديماه 1373، دو تيم پرسپوليس و استقلال تهران رودرروي يكديگر ايستادند تا يكي از پرهيجانترين داربيهاي تاريخ فوتبال ايران را به نمايش بگذارند. آن روزها رياست فدراسيون فوتبال برعهده داريوش مصطفوي بود و اين مدير فوتبالي بر سر موضوع تصاحب پست اول اجرايي فوتبال ايران اختلاف عديدهاي با امير عابديني داشت. عابديني پيش از داريوشخان صاحب منصب فدراسيون فوتبال بود، اما طي فعل و انفعالاتي جاي خود را به مصطفوي داد. اين منازعه خاموش ادامه داشت تا اينكه در نهايت روز موعود براي انتقامكشي از راه رسيد و داربي مذكور به جنجال كشيده شد. شهرآورد زمستان تهران، در آخرين دقايق مسابقه و در حالي كه با حساب 2-2 در جريان بود با دعواي قلعهنويي و محرمي متوقف شد و البته هجوم تماشاگران به زمين مسابقه، منجر به نيمهتمام ماندن بازي گرديد. پس از اين واقعه، ناگهان احكام انضباطي عجيب و سنگيني از سوي فدراسيون منتشر شد تا اذهان عمومي يك مرتبه ديگر به درگيريهاي عابديني و مصطفوي منحرف شود. بازي با نتيجه سه بر صفر به سود استقلال اعلام شد و محروميت سه ساله مجتبي محرمي و دو ساله احمدرضا عابدزاده كار را براي سرخپوشان دشوار كرد. رضا شاهرودي، پيوس، غفوريهاي اصل، محمود فكري و بهزاد داداشزاده نيز به محروميتهاي شش ماه محكوم شدند. ضمن اينكه مقرر گرديد مسابقه برگشت كه دو هفته بعد برگزار ميشد، در بندرعباس ميزباني شود!
باغ نارنج پشت ورزشگاه حافظيه!
در ليگ آزادگان سال 77، ديدار تيمهاي فجر سپاسي و استقلال تهران در شيراز به جنجال بيسابقهاي كشيده شد و نيمه تمام ماند. در آن بازي، بازيكنان فجر سپاسي خرق عادت كرده بودند و با لباس آبي به مصاف ميهمان پرآوازه آمده بودند تا همين مساله به حساسيتها دامن بزند. در اواسط اين بازي جنجالي، در حالي كه ميزبان شيرازي با دو گل از حريف پيش بود، استقلاليها با اعتراض به تصميمات داوري، مسابقه را به جنجال كشيدند. در پي حاشيهسازي فرهاد مجيدي و احمد مومنزاده، طرفداران منتسب به استقلال با پرتاب انواع سنگها به زمين مسابقه، بازي را به جنجال كشيدند. بحث مهم آن روزها مربوط به اين قضيه بود كه اساسا اين همه شي و وسيله اضافي از كجا وارد ورزشگاه شده است! در همين راستا علي خسروي – داور آن بازي جنجالي – با شرلوك هلمز بازي قابل تحسين خود، باغ نارنج پشت ورزشگاه حافظيه را كشف كرد و مشخص گرديد كه اين مساله، دست تماشاگران را براي يافتن اشياي اضافه باز گذاشته است!
داداش سيا؛ رفيق فابريك شاهحسيني
سياوش اكبرپور، بازيكني بود كه در دوران فوتبال خود دردسرهاي زيادي را براي عبدالرحمن شاهحسيني به وجود آورد. اكبرپور كه دست بر قضا هميشه بيرون از زمين شخصيتي مودب و آرام داشته است، در زمين چنان كه بايد تن به اجراي قوانين نميداد. پس از تخلفات متعدد و تنبيهات متوالي، سرانجام در ديدار استقلال و سايپا در ليگ ششم سياوش با اعتراض شديد به داور بازي موجب چالش جديدي شد كه جنجال زيادي را به وجود آورد. پس از اخراج در جريان آن بازي، سياوش راهي كميته انضباطي فدراسيون و اتاق دوست محبوبش – عبدالرحمن شاهحسيني – شد تا در حكمي سنگين و كمسابقه، 10 جلسه محروميت براي وي در نظر گرفته شود. اكبرپور البته پس از چند جلسه غيبت، باقي دوران محكوميت خود را خريد و راهي امارات شد!حكم شاهحسيني يك بار براي هميشه جوان سبزه و مو فرفري را آرام كرد و ديگر پاي او به محاكم انضباطي باز نشد.
پرويز كِلي!
اما ديماه جنجالي ديگري براي داربي پايتخت در راه بود. پرونده درگيريهاي به وجود آمده در ديدار 9 ديماه 79 پرسپوليس و استقلال را هم ميتوان به سياهه دردسرهاي كميته انضباطي اضافه كرد. بازي سرخابيها با نتيجه 2 بر 2 در جريان بود كه پرويز برومند مقابل چشم هواداران پرسپوليس در دروازه ضلع شمالي ورزشگاه آزادي، با يك مشت محكم پايان رافت را از پا انداخت. بازي به جنجال كشيده شد، اما در نهايت با اخراج دروازهبان آبيپوشان، روال كار تا دقيقه آخر ادامه يافت. پس از درگيريهاي به وجود آمده در اين بازي، حميد استيلي، محمد نوازي، مهدي تارتار و پرويز برومند بين شش ماه تا يك سال محروم شدند، اما در نتيجه بازي تغييري به وجود نيامد.
ديوان عدالت اداري، شايد هم سازمان ملل!
يكي از كشدارترين پروندههاي انضباطي تاريخ فوتبال ايران مربوط به منازعه صنعت نفت آبادان و راهآهن تهران ميشود. موضوع از اين قرار است كه در ديدار پليآف پايان رقابتهاي دسته اول، راهيابي به ليگ ششم حرفهاي، نفت آبادان مغلوب راهآهن تهران شد و نتوانست در بازيهاي ليگ برتر شركت كند. با اين حال تيم آباداني به پرونده حضور پرويز برومند در ليست راهآهن بند كرد و مدعي شد اين دروازهبان سهميهاي خارج از ليست 20 نفره بازيكنان مجاز بزرگسال براي حضور در تيمهاي دسته يكي محسوب ميشده است. با اين حال، مسوولان راهآهن در دفاع از خود اعلام كردند احمد مقدسيپور، بازيكن رده سني اميد بوده است. بدشانسي راهآهن اما جايي بود كه مسوولان نفت، رد مقدسيپور خوزستانيالاصل را گرفتند و متوجه شدند كه مدارك او جعلي بوده است! موضوع مرتبا كش پيدا ميكرد، به طوريكه كميته انضباطي فدراسيون فوتبال و شوراي استيناف در دو مرحله حق را به راهآهن دادند.
با اين حال نفتيها دست از تلاش برنداشتند تا اينكه در نهايت كميته انضباطي راي به بازي تكراري دو تيم در ورزشگاه يادگار امام تبريز داد كه در نوع خود بسيار عجيب بود. نفت در اين مسابقه هم حضور نيافت و در نهايت متوسل به شكايت نزد فيفا شد. فيفا پرونده را به فدراسيون فوتبال ايران ارجاع داد و حاضر به مداخله در اين مساله نشد چرا كه دادكان زير بار سفارش و دخالت ديگران نميرفت.
در نهايت آنچه چارهساز واقع گرديد، شكايت صنعت نفت به ديوان عدالت اداري بود كه حق را به تيم آباداني داد. آنها به ليگ هفتم برتر اضافه شدند و به همين واسطه ليگ ما 18 تيمي شد!
نيمه شب در هيات فوتبال اصفهان!
يكي از عجيبترين پروندههاي انضباطي فوتبال ايران به ماجراي شكايت پرسپوليس از سپاهان به خاطر جذب غيرقانوني عمادرضا مربوط ميشد. پس از شكست سرخپوشان مقابل تيم اصفهاني در فينال جام حذفي سال 84 كه به تابستان 85 و بعد از جامجهاني 2006 كشيده شده بود، پرسپوليسيها مدعي شدند تيم اصفهاني عمادرضا را خارج از مهلت قانوني نقل و انتقالات جذب كرده است. موضوع كش و قوس بسيار زيادي پيدا كرد تا اينكه در نهايت مسوولان تيم اصفهاني مداركي ارايه دادند كه ثابت ميكرد قرارداد عمادرضا در ساعت 30 دقيقه بامداد دوم شهريور 85 منعقد شده است! ابرقويي نژاد - مسوول وقت هيات فوتبال اصفهان- و همكارانش دليل انتخاب اين ساعت شگفتانگيز براي ثبت قرارداد رضا را دوري از جار و جنجال اعلام كردند(!) اعتراض بعدي پرسپوليسيها به اين بود كه اثر انگشت عمادرضا حقيقي و متعلق به وي نيست كه در نهايت آزمايشات بعدي نشان داد چنين مسالهاي صحت ندارد! در اين پرونده براي نخستين بار جديدترين شيوههاي قضايي و پليسي تشخيص هويت توسط قاضي شاهحسيني وارد فوتبال ايران شد.
سرباز احمدي و يك دنيا جنجال
باز هم پرسپوليس و سپاهان دو طرف پروندهاي بودند كه بررسي آن بسيار طولاني و فرسايشي از كار درآمد. در جريان ديدار پاياني نيم فصل اول ليگ هفتم حرفهاي فوتبال كشورمان، پرسپوليس بدون باخت راهي نصف جهان شد تا رودرروي سپاهان قرار بگيرد. در جريان اين ديدار، درگيريهاي زيادي بين تماشاگران دو تيم به وجود آمد و حتي كار به تبادل آتش كشيد(!) كه در اين بين متاسفانه يكي از ماموران نيروي انتظامي به نام سرباز احمدي از ناحيه چشم آسيب ديد. كميته انضباطي وقت فدراسيون فوتبال، باشگاه اصفهاني را در اين پرونده مقصر شناخت و سپاهان را به 3 ماه محروميت از بازي خانگي و پرداخت 70 ميليون تومان به سرباز مصدوم محكوم كرد. ضمنا از اين تيم 5 امتياز نيز كسر شد كه شوراي استيناف اين جريمه را به 3 امتياز تقليل داد.پروسه صدور راي در اين پرونده بسيار پرهيجان دنبال شد و حتي مسوولان تيم اصفهاني و شاه حسيني در يك برنامه زنده تلويزيوني مناظره گونه به بيان مواضع خود پرداختند. يكي ديگر از بندهاي اين راي مربوط به برگزار شدن هر دو بازي رفت و برگشت پرسپوليس و سپاهان در ليگ هشتم در ورزشگاههاي بدون تماشاگر ميشد كه با تغيير مسوولان كميته انضباطي، از ميان رفت و سرباز بينوا هم يك چشم خود را بطور كامل از دست داد و چشم ديگر او نيز تنها تاريكي و روشنايي را تشخيص ميدهد. احمدي دو هفته قبل داماد شد اما آنها كه چشم را از او گرفتند همچنان عذاب وجدان دارند.
يه هل كوچولو!
ماجراي درگيري علي دايي و شيث رضايي در ليگ ششم فوتبال حرفهاي باشگاههاي كشور، در جريان بازي دو تيم پرسپوليس و سايپا رخ داد. در خلال اين بازي، روي يك ضربه ايستگاهي براي نارنجيپوشان كرجي يارگيري من تو من در محوطه جريمه پرسپوليس برقرار شد كه در اين بين وظيفه مهار دايي به رضايي سپرده شد. لابهلاي اين تحركات فيزيكي اما، اتفاق عجيبي رخ داد و دايي كه از سماجت مدافع حريف عصبي شده بود، با سر ضربهاي به صورت شيث زد. اين ماجرا با واكنش وحشتناك تماشاگران پرسپوليس روبهرو شد. كميته انضباطي زير ذرهبين افكار عمومي، راي عادلانه و مناسبي صادر كرد و كاپيتان اسبق تيم ملي ايران را به 4 جلسه محروميت از بازيهاي رسمي محكوم كرد. اما شگفتانگيز بود كه بعد از يك جلسه، شوراي استيناف 3 بازي باقيمانده را بخشيد تا مرد متنفذ فوتبال ايران به ميادين باز گردد!
تو تيم ملي ميبيني و نيكي پيچش آن!
سرانجام ماجراي پيچاندن تيم ملي در آستانه تورنمنتهاي مختلف توسط عليرضا نيكبخت واحدي كار دست اين بازيكن داد! پيش از اعزام تيم ملي به قطر براي انجام ديدار دوستانه با تيم ملي اين كشور و آمادهسازي براي مصاف با امارات، نام هافبك- مهاجم چپپاي سرخپوشان هم در ليست مدعوين به تيم ملي رويت ميشد، اما در اتفاقي عجيب، واحدي پس از حضور در فرودگاه مدعي شد پاسپورت خود را به همراه نياورده و مجبور است باز گردد تا اشتباهش را اصلاح كند. نيكبخت از فرودگاه برميگردد، اما ساعتها انتظار مسافران براي حضور دوباره وي بينتيجه ميماند و تماسهاي متوالي مسوولان تيم ملي تا لحظه پرواز هم از سوي او بيجواب ميماند. شكايت ابراهيمي، دايي و تاج از نيكبخت او را به دردسر بزرگي مياندازد و كميته انضباطي پس از بررسي مفصل پرونده، بازيكن پرسپوليس را به دو سال محروميت از بازيهاي ملي، 10 ميليون جريمه نقدي و بازگرداندن پاداشهاي دريافتي به واسطه درخشش در تيم ملي طي سالهاي گذشته محكوم ميكند! جالب اينكه نيكي با راي شريفي صاحب 120 امتياز منفي شد و اين در حالي است كه هر بازيكني به 150 امتياز منفي برسد، بايد يك دسته پايين تر توپ بزند! نيكبخت چند ماه بعد با طرح جديد اخلاقي سازمان ليگ منشوري شد و حضور در ليگ را هم براي نيمفصل از دست داد. او امروز به صباي قم تبعيد شده است.
تا ميخورد، زديمش!
شايد اين از شانس بد دكتر شريفي باشد كه عجيبترين پروندههاي اين چند سال اخير فوتبال ايران به پست او خورده است! آخرين اتفاق جنجالي و بحثبرانگيز فوتبال ما همين ماجراي كتككاري ورزشگاه ثامن بود كه در نهايت نيز مداخله يا عدم مداخله خداداد به عنوان «ضارب» در آن احراز نشد. با اين وصف، غزال تيزپا و تيززبان و تيز دست(!) فوتبال ايران به خاطر شركت در درگيري، خودداري نكردن از وقوع دعوا و آن مصاحبه حماسي بعد از واقعه (تا ميخورد زديمش!) به يك سال دوري از ميادين فوتبال و پرداخت 10 ميليون تومان جريمه نقدي محكوم شد. وجه مشترك دو پرونده بزرگ مورد بررسي قرار گرفته اخير توسط كميته انضباطي، عدم اعتراض متهمين بود. نه نيكبخت و نه عزيزي به حكم شريفي اعتراض نكردند!
50 ميليون حقوق بيكاري؟!
احتمالا ايران ميتواند در اين زمينه صاحب ركورد باشد. اگرچه بيشتر كشورهاي غربي حقوق بيكاري به شهروندانشان ميپردازند، اما امكان ندارد هيچكدام آنها براي يك نفر ماهي 50 ميليون دستمزد در نظر بگيرند. پس از دعواي حقوقي دايي با فدراسيون، سرانجام كميته انضباطي براي 9 ماه بيكاري علي دايي، غرامتي 450 ميليون توماني در نظر گرفت كه البته هم اعتراض شهريار و هم اعتراض فدراسيون را به دنبال داشت. اين هم خودش يك هنر است كه بتواني حكمي صادر كني كه همه طرفهاي مجادله شاكي بشوند! شايد شريفي با مغالطه معروفش جوابي براي اين شاهكار داشته باشد. البته او جوابش را به ما نميگويد بلكه جلوي دوربينها با زبانش توصيه و نصيحت ميكند.
شرارتهاي بينالمللي!
اما در همه جاي دنيا كم و بيش كميتههاي انضباطي پروندههاي زيادي براي بررسي دارند. در انگليس كتككاري اريك كانتونا با هوادار كريستال پالاس،به 9 ماه محروميت شماره هفت يونايتد انجاميد، گرچه كانتونا هميشه ادعا كرده اگر باز هم به شرايط آن روز بازگردد، وي را خواهد زد! در ايتاليا ديكانيو بارها به خاطر دادن سلام نظامي به هواداران لاتزيو پس از گلزني، جريمه شد، اما هيچگاه دست از اين كار خود برنداشت! در آلمان افنبرگ به واسطه بيحرمتي به همسر يكي ديگر از بازيكنان تيم ملي آلمان از اردو اخراج شد و در اسپانيا ساموئل اتوئو به واسطه اظهارات تندش عليه رئالمادريد در جشن قهرماني لاليگا در سه فصل پيش، پنج هزار يورو جريمه پرداخت كرد! چنان كه ميبينيد، شرارت مرزي نميشناسد!
* * *
بهروز رسايلي
«روزنامه گل»
rahim
07-25-2010, 05:15 PM
مروري بر حوادث بيست سال گذشته ورزش ايران
========================================
حضور مهندس علیآبادی به عنوان ریاست جدید سازمان تربیت بدنی یک سری حوادث جالب را برای چندمین بار در 3 دهه گذشته برای جامعه ورزشی کشور زنده کرد که بی شک مهمترین دلیل آن غیر تخصصی بودن همه افرادی است که این پست را تصدی میکنند.
جنجالهای ظاهری و جذاب مانند بحث تیم ملی فوتبال، حرفهای قشنگ و غیر اجرایی مانند توسعه ورزش همگانی، اتفاقاتی است که در سه دهه گذشته رخ داده است.
این بازیها از زمانی شروع شد که در سالهای ابتدایی دهه 60 قانون 28 سالهها موجب شد، تیمهای ملی ایران به دلیل تصمیم غیر عقلانی و تخصصی مدیران وقت و به بهانه تصفیه ورزشکاران غیر انقلابی، از حضور بازیکنان بالای 28 سال منع شوند؛ در حالی که جز تعداد بسیار اندکی که با ساواک همکاری میکردند، اکثر ورزشکاران از خانوادههای واقعا ضعیف و متوسط جامعه بوده که در مسیر انقلاب همراه مردم و در تمام مراحل شرکت داشتهاند.
این قانون مندرآوردی موجب شد تا تیمهای ملی ما در عرض زمان محدودی به شدت ضعیف شده و ادامه این روحیه موجب شد تا کار به جایی برسد که برای اشاعه ورزش هم به مشکل برخورده به حدی که در همه جا عنوان میشد: ورزش هدف نیست!
این جمله استفاده رندانه از بحثی در مورد منافقین بود که گفته میشد: هدف آنها وسیله شان را توجیه میکند! و مشخص نبود چه کسی و چرا آن روزها چنین استفاده ای از این جمله کرده و این نسخه را برای ورزش پیچید. این فضا آنقدر ادامه پیدا کرد تا بالاخره مسئولین ورزش کشور زماني به بن بست رسیدند. حدود 10 سال پیش رهبر انقلاب در یکی از دیدارهایشان با سوالی چالشی این مشکل را از دوش ورزش کشور برداشته و تاکید کردند در راه ورزش قهرمانی هر چقدر هزینه کنید، کم است و باید برنامه ریزی کنید که روی سکوهای اول جهان حضور داشته باشید.
تایید ورزش قهرمانی توسط رهبر انقلاب در شرایطی بود که مسئولان ورزش کشور و کاسههای داغ تر از آش چسبیده به ورزش همواره تاکید میکردند که ما ورزش را برای اعتلای روح انجام میدهیم و قهرمانی برای ما هدف نیست!
بیشک یکی از شاخصهای ورزش، مطرح شدن نام کشورمان توسط ورزشکاران قدرتمندی است که در عرصه آسیایی و جهانی داشته و با احساسات فوقالعاده هموطنان، موجب توجه رسانهها و جوامع دیگر میشود. اما قانون 28 سالهها در آن سالها یکی از تصمیمهای مهلکی بود که نام ایران را در طول دهه 80 میلادی از ذهن مردم و رسانههای ورزشی جهان زدود، به حدی که دیگر نامی از تیم ملی فوتبال ایران که قهرمان 10 ساله آسیا بود به میان نیامد و کسی نامی از تیم ملی کشتی و وزنه برداری ایران نمی شنید و ورزشهای دیگری همچون بسکتبال و دوچرخه سواری هم که جای خود داشت.
اما همچنان این دسته مورد اشاره در دهه 60 معتقد بودند ورزش هدف نیست، فوتبال دستاورد انگلیسیها برای جوانان جهان سوم است، بوکس ورزش آدمیزاد نیست، ورزشهای رزمی فقط برای کتک کاری است، کشتی اشکال شرعی دارد! و شنا، تیراندازی و سوارکاری فقط در حد هفته ای یکی دوبار خوب است و بالاخره اینکه ورزش در جنگ خیانت است!
این همان تناقضی بود که موجب افت شدید در ورزش کشور شده ولی به خلاف تصور مروجان آن، در خطوط مختلف جبهه ورزش تنها عامل شاداب نگاه داشتن رزمندگان بود و امروز خاطرات و کتابهای فرهنگ جبهه به خوبی نشان میدهد ورزش چه تاثیری بر روحیه رزمندگان داشته است. وقتی با دست داخلی به این راحتی ورزش از ضروریات تبلیغاتی و فرهنگی آن دوران خارج شد آنگاه این تیم ملی عراق بود که با رسیدن تیمش به جام جهانی 1986 مکزیک از بعد تبلیغاتی بهترین بهره بین المللی را برد تا محرومیتهای حضور تیم ملی ایران را در مسابقههای بینالمللی توجیه رسمی کند.
از طرف مقابل این تصورات نا به جا موجب شد جامعه ورزش با موج گستردهای از مهاجرت چهرههای با ارزش خود به کشورهای دیگر یا ترک عرصه ورزش به صورت ناگهانی روبرو شود. از واضح ترین موارد ناصر حجازی دروازه بان تیم ملی فوتبال ایران بود که مجبور شد پس از سالها دوری از تیم ملی و افت در تیم باشگاهی راهی هند شود تا در بازار کار این کشور امورات خانواده 4 نفری اش را که در ایران بودند بچرخاند.
دردناک است وقتی عقاب آسیا در یکی از خطوط داخلی راه آهن هندوستان با کنجکاوی پسرکی هندی مواجه شد که: تو عقاب آسیا هستی؟!
حجازی در خاطراتش که چندین سال پیش در قالب مصاحبهای در هفته نامه کیهان ورزشی منتشر شده بود، گفت: هر چه انکار کردم فایده نداشت تا اینکه پسرک با قطعه عکسی از من برگشت و گفت، من میدانم تو عقاب آسیا هستی!
ورزش کشور در آن روزها چقدر راحت چنین نیروهایی را از دست داد. وقتی که حجازی در باشگاه محمدان رو در روی مربی مغرور انگلیسی آن ایستاد، قرار گذاشتند که اگر حجازی یکی از پنالتیهای وی را گرفت. جای هم را عوض کنند، ولی اگر نتوانست او شاگرد مربی انگلیسی شود!
مرد ساکت آن روزهای ورزش ایران همه پنالتیها را گرفت و از فردای آن روز، انگلیسی مدعی، شاگرد ناصر حجازی شد تااندکی از غرور عقاب آسیا التیام یابد.
پخش شدن ورزشکاران کشورمان موجب شده بود جایگزین مناسبی برای حضور در تیمهای ملی آماده نباشد و از طرفی تب انقلاب نیز بعضیها را به حدی داغ کرده بود که حاضر شدند در آستانه مسابقههای مهم آسیایی جرياني راهانداخته و 13 نفره به جنگ مرحوم دهداری سر مربی وقت تیم ملی فوتبال ایران بروند.
آن روزها دور دور آن 13 نفر بود که با باند بازی به شیوههای نوین سعی در ترساندن مربیان قدیمی از فضای موجود کشور برای خودشان بوده و رانت و منافع اختصاصی میخواستند. ( کاری که هنوز هم ستارگان تیم ملی فوتبال ایران دنبال آن هستند و کلی برای آن ناز میکنند! )
با این حال پیرمرد با اخلاق فوتبال ایران علی رغم اینکه در مقابل دوربین تلویزیون کشورمان او را با گلوله برف زدند و برایش شعار: دهداری حیا کن تیم ملی را رها کن! سر دادند، با جوانانی مثل پیوس، عابدزاده، محرمی، زرینچه، فنونی زاده، قایقران، بیانیها و مرفاوی نسل جدیدی را به فوتبال ایران تقدیم کرد. نسل درد کشیدههای جنگ و وضعیت تحریم اقتصادی که شبها در اردوی تیم ملی در ورزشگاه آزادی تهران به خلاف ضیافتهای فعلی در تیم ملی، آبگوشت میخوردند و بی ادعا مقابل تیمهای قدر آسیایی که در آن روزها هزینههای کلانی میکردند نمایشهای مردانه داده و بر غرور ایرانیان میافزودند.
چه شبهایی که پیرمرد با اخلاق فوتبال ایران برای اینکه بتواند گرسنگی بازیکنان جوان خودش را بکاهد یا میزبان مهمانی باشد به رضا وطنخواه میسپرد که به آشپز بگوید،اندکی آب آبگوشت را زیاد کند!
آن روزها هنوز سیاسیهای وارد شده به ورزش نه سلطان ساخته بودند نه ژنرال!
همه جامعه ورزشی ما یک سری ورزشکار آماتور بودند که یا مغازه داشتند یا شغل دولتی یا تاکسی که برای عشق خودشان و مردم ورزش میکردند و خبری از قراردادهای میلیاردی و باج گیری و رانت خواری و حق حساب خواهی نبود.
در آن سالها بعد از باختهای باشگاهی، رختکن تیمها تبدیل به مجلس عزا میشد و اتوبوس تماشاگران آن تیم هم شبیه به اتوبوس سوگواران بازگشته از گورستان.
در باخت ملی هم گویی عزای عمومی برپا میشد!
اما سیاسیهایی که از در و دیوار به بدنه ورزش ریخته بودند، برای خودخوری ورزشکاران و حسرت تماشاگران، بی محابا لفظ بی عقل را برای آنها به کار میبردند و برای شادیهای فوق العاده ورزشی هم به خاطر اینکه توان درک نداشتند خودشان را به بی تفاوتی زده و دنبال جذابیتهای نوین در ورزش بودند (چندی پیش با مدیری در رسانه ملی آشنا شدم که فاتحانه و البته با تاسف برای ملت ایران میگفت: روز بازی ایران و استرالیا من در واحد مرکزی خبر پشت به تلویزیون نشسته بودم و کارم را میکردم و برایم مهم نبود چه میخواهد بشود! از نظر او ورزش آنقدر که برایش خرج میکردند ارزش نداشت و معتقد بود باید این بساط جمع شود!)
سالی که ایران به جام جهانی 98 فرانسه راه یافت و فشارهای حزبی و سیاسی برای حضور یک آدم سیاسی در متن این رخداد به بالاترین حد خودش رسید. جالب این است سیاسیها تا وقتی خبری در ورزش نیست از آن دور هستند ولی به محض اینکه رویداد جهانی وسط میآید، از در دیوار به ورزش کشور نازل میشوند. خواستن عذر داریوش مصطفوی به بهانه مرخصی و درمان بیماری قلبی بیشتر شبیه جوک برای علاقه مندان ورزش بود تا دلیل برکناری وی، چون همین مصطفوی 4 سال قبل از آن شخصی را به عنوان مربی تیم ملی ایران منصوب کرد که در نوع خودش از اتفاقات فراموش نشدنی فوتبال ایران است که حمایتهای سیاسی در کفه ترازوی آن سنگین تر از دانش مربی و حمایت جامعه ورزش کشور بود. البته خیلیها معتقد بودند اخراج این مربی و آوردن ویرا به عنوان سرمربی تیم ملی ایران دلیل این برکناری بود، گرچه زیاد هم بیراه نمیگفتند چون آمدن یک آدم اقتصادی و صنعتی دیگر به نام صفایی فراهانی به حدی جالب بود که کسی متوجه اخراج بی بهانه ویرا از ایران نشد تا مردم فقط گریههای ویرا را در فرودگاه مهرآباد از عکس روزنامهها و تصاویر تلویزیونی ببینند!
ورزشی نبودن صفایی همان اول کار دستش داد. علی رغم اینکه یکی از تئوريسینهای بینالمللی فوتبال (تومیسلاو ایویچ) را برای سرمربی گری تیم ملی به تهران آورد ولی چون کفه ارتباطات رئیس ناکام مانده بیشتر از او بوده و نیروهای باقی مانده در فدراسیون کهاندازه یک گروهان نظامی میشدند نزدیکی زیادی با وی نداشته و او هم شناخت خاصی از آنها نداشت. ( از نکات جالب فوتبال ایران این است که هنوز هم در این افراد در فدراسیون فوتبال مشغول هستند ) جنجال جویان این دورهها در کشورمان مقدمه بحران در فوتبال کشور را براحتی بر سر موضوع ایرانی نبودن و مسلمان نبودن ایویچ راهانداختند و کار را به جایی رساندند که حتی بعضی چهرههای مسن مذهبی کشور نیز در این مورد وارد جریان شدند. چون صفایی با این اتفاقات بیگانه بوده و با رسانه ملی هم به خاطر بحثهای سیاسی آن روزها میانه ای نداشت، تولد یک بحران بزرگ را از نخستین مراحل به چشم دید و در نهایت خودش هم مجری پرده پایانی این بازی شد.
اولین چالش از درون شبکه سه بر علیه ایویچ راه افتاد جایی که یک گزارشگر و تهیه کننده که پس از مدتی از ایران رفت با معلومات تجربی به مباحثه علمی با ایویچ رفت و به اصطلاح میخواست آبروی او را در یک برنامه زنده با سفسطه گری ببرد. این حرمت شکنی علمی به مانند یک رمز برای شروع جنگی نابرابر بر علیه یک خارجی شروع شد که در تلاش برای سطح ارتقای بازی تیم ملی کشورمان در جام جهانی بود و از اخراج هیچ ضرری گریبانش را نمی گرفت. انتخابهای او بعضی بازیکنان پیر و تاریخ مصرف گذشته فوتبال ایران که دورانشان تمام شده بود را عصبی میکرد و این خود دلیل کاملی برای مجموعه برانداز اویچ بود تا از این سربازان بی جیره و مواجب استفاده بهینه کنند. در نهایت صفایی به خاطر بازی ایران و رم یکی از کم رمق ترین چهرههای مربیگری فوتبال ایران که با هدف مشخص از خانه دنجش در یکی از ایالات آمریکا به تهران آمده بود جایگزین ایویچ کرد. هنوز هم وقتی از صفایی در مورد تیم ملی میپرسند وی با حسرت از توان علمی ایویچ حرف به میان میآورد و به درستی از موفقیت تیم ملی در جام جهانی 98 به خاطر زحمات او به نیکی یاد میکند. اما چه سود که بازیهای سیاسی اجازه نداد او هم طعم شیرین موفقیت را بچشد!
بعد از جام جهانی 98 فرانسه وقتی هم که آبها از آسیاب افتاد مرد فرتوت جایش را به منصور پورحیدری داد تا این مربی ایرانی با کسب مقام قهرمانی بازیهای آسیایی 98 بانکونک خیال همه را راحت کرده و سیر صعودی برای تیم ایران حفظ شود، گرچه پورحیدری را هم وارد بازی کرده و با بی تفاوتی کنار گذاشتند!
جالب این بود که صفایی فراهانی تنها رئیسی بود که از یک سوراخ دوبار گزیده شد، چون به فاصله 3 سال بعد در مسابقههای مقدماتی جام جهانی 2002 کره و ژاپن جنجال مشابهی از بازی دوستانه تیم ملی و تیم منتخب صنعت توسط حماسه ساز ملبورن سر پیراهن تیم ملی شکل گرفت و ضعف برنامه ریزی برای ستارههای تیم و توجیه جوانترها و البته فضای خاص رانت خواری در تیم ملی مثل تیغ زیر گلوی میروسلا بلاژویچ رفت. این حادثه کافی بود تا جنجال جویان محترم در پیشانی حمایت از بازیکن زیاده خواه که نمی خواست قبول کند قدیس نیست و باید تحمل همه چیز را در تیم ملی داشته باشد، قرار بگیرند و جنجال بزرگ شروع شود. بلاژویچ مردی قانونگرا بود که حاضر به پذیرش چنین اداهایی در یک تیم ملی نمی شد، روحیه خاص او موجب شد بعضیها تاب مقاومت جلوی او را نداشته و البته بازهم بروز چهرههای جوانی مثلهاشمی نسب، رحمان رضایی، واحدی نیکبخت، جواد نکونام و علی کریمی جا را برای از نفس افتادههای فوتبال ایران تنگ کند. آتش زیر خاکستر در کنار تیم ملی شعله ور میشد و بارها در حاشیه بازیهای ایران در بانکوک و جده گریبانگیر تیم ملی شد. این بار بهانه، مسکوت ماندن پاداش فیفا به ایران در جام جهانی 98 بود و به حدی این قارچ در ذهن بازیکنان رشد کرده بود که زنگ خطر از بازی برگشت مقابل عربستان به گوش رسید ولی کسی توجهی به آن نکرد. در نهایت بازهم این جنجالها برای مفت خوران حاشیه ورزش به نتیجه رسید و تیم ملی ایران بدون حمایت رسانهها و تحریک مردم از ضد فوتبال بازی رفت و ماجرای سیر ترشی در بازی برگشت مقابل بحرین با شکست مقابل ایرلند، این سیر به عنوان یک ناکامی تکمیل شد تا ایران از رسیدن به جام جهانی 2002 جا بماند!
سالهای بعد، ورزش کشور آبستن حوادث دیگری شد که برای تاریخ درس عبرت است چه رسد برای جامعه ورزش ما!
حضور 12 ساله مهندسهاشمی طبا و نزج یافتن او با ارگانهای علمی و مدیریتی ورزش موجب شده بود تا ثبات و تاثیر مثبت تا حد ممکن در ورزش حاصل شده و ورزش بتواند با تکیه بر سرمایههای خودش راهی هر چند با سعی و خطا را مستقل بپیماید. اما حضورهاشمی طبا در انتخابات ریاست جمهوری بهانه ای برای برداشتن وی شد و این گونه او هم از مصدر کار کنار رفت.
همزمان نیز نتایج سحر درخشان مدیریت ورزش در حال شکل گیری بود. برکناری مرد با شخصیت و کلاس جهانی که ریاست فدراسیون قایقرانی ایران را به عهده داشت تنه علمی ورزش ایران را نشانه گرفت. بهانه، پناهنده شدن ورزشکاران قایقرانی به کشوری اروپایی بود که به جای حراست برقش رئیس فدراسیون را گرفت تا زودتر از خدمتش مرخص شوند. رئیس جدید سازمان ورزش برگرفته از فضای دوم خرداد تمام قوانین دموکراسی شده رئیس قبلی سازمان را با نقض اختیار عزل و نصب روسای فدراسیونها از مجمع به پنبه تبدیل کرده و دست به برکناری سریالی روسای فدراسیونها زد. سالها مطبوعات و چهرههای ورزشی معتقد بودند باید ثبات وارد عرصه مدیریت ورزشی شده و انتصابها جای خود را به انتخاب بدهند تا روشهای دموکراتیک به ورزش هم برسد، ولی چنین نشد و به خلاف حرفها و شعارهای آن زمان انتصاب حرف اول سازمان تربیت بدنی شد!
این اتفاقات پشت سر هم رخ داد تا کار به انتخابات کمیته ملی المپیک رسید که بی شک فراموش نشدنی ترین و عبرت انگیز ترین رویداد تاریخ ورزش ایران بود که خود به تنهایی مثنوی هفتاد من است! این بارهاشمی طبا چوب ورزشی شدنش را خورد چون وقتی مهرعلیزاده طرح جامع ورزش را با آن همه هزینه ارایه داد مشخص شد آن چیزی که همه انتظارش را میکشیدند نبوده و به قولهاشمی طبا: یک انشای صرف بود!
طرحی که در آن معاونت ورزش بانوان باید حذف میشد، برای بانوان تنها یک صفحه در این طرح نگارش شده بود و البته شعارهای قشنگی کههاشمی طبا میدانست به این راحتی به نتیجه نمی رسد. این روحیه ورزشیهاشمی طبا موجب شد مدیران گذشته اش بی خیال آینده ورزش و مصلحت شده و یکراست رای معاون سازمان را به صندوق بریزند تا پرده دیگری از بازی سیاسی در ورزش ایران اچرا شود. البته شایدهاشمی طبا در گوشه گیری و تنهایی روزهای سختی را گذراند ولی گذر زماناندکی از واقعیتها را برای مردم روشن کرد.
در پی ویروس وارد شده قبلی به سازمان ورزش این بار رئیس جدید سازمان ورزش هم حس خاصی برای ریاست جمهوری پیدا کرد و از این رو ورزش و همه دستگاههایش را ملزم به همکاریهای انتخاباتی کرد. آنهایی که کمک نمی کردند مثل رئیس فدراسیون وشو و مدیرکل 17 ساله استان سیستان و بلوچستان علی رغم هم خطی بودن در علایق سیاسی باید میرفتند و چنین شد که نتیجه محبوبیت زوری را در انتخابات دیدیم. 7 از 7! این عدد تجربه مهرعلیزاده و البته نگاه تمسخرآمیزهاشمی طبا به این رویاها بود. او با 12 سال کار به خاطر همان سیاسیهایی که بازی در ورزش را تعریف میکردند، نتوانست محبوبیتی در انتخابات ریاست جمهوری کسب کند. اما حالا جانشین کم تجربه اش با 4 سال و کلی بازیهای رنگ و وارنگ میخواست به رویاهای قشنگی برسد. طبیعی است دم صبح چنین مدیریتی واقعا دیدنی باشد، آنهم چه دم صبحی!
وقتی هم این پست را به علی آبادی بخت برگشته دادند، به خاطر کشته شدن 7 تماشاگر فوتبال تیم ملی ایران جریمه شده بود، تیم ملی وزنه برداری تازه از محرومیت یک ساله خارج شده بود، بزرگترین جنجال حقوقی در فدراسیون فوتبال بالا گرفته بود و کم مانده بود پای کوفی عنان را وسط بکشد، در فدراسیون کشتی آن هم درگیری به قدری بالا گرفته که هیچ کس نمی داند چه خبر است، در فدراسیون ورزش زنان کشورهای اسلامی برای گرفتن یک میلیارد بودجه روضه میخوانند! دوپینگ مثل بختک روی سر ورزشکاران ایرانی افتاده و در این بساط موتور سوار ماجراجوی شیرازی هم دست به خودکشی واقعی زد تا نشان بدهد چقدر در ورزش ما آدم دلسوز و با مسئولیت وجود دارد و برد مدیران ورزشی در کشور ما چقدر است!
حالا هم که مهندس علی آبادی وارد ورزش شده باز همان دسته جنجال ساز سناریوهای قدیمی را برایش اجرا میکنند!
در آستانه جام جهانی او را وارد دعواهای تیم ملی فوتبال میکنند و بحث مربی ایرانی، مسلمان و از این قبیل بهانهها را وسط میکشند. تیمی که اگر شرایط برایش مهیا باشد و کسی جوال به آن نزند وضعیتش به مرور خوب شده و به روی دور میافتد. چون در فدراسیون کشتی قانونگرایی برای قانون شکنها خوش نیامده رو به جنجالهای رسانه ای آوردهاند.
تلاش میکنند که نشان بدهند در رشتههایی هم مثل والیبال، بسکتبال و وزنه برداری عقب مانده ایم، در حالیکه به خاطر بالا رفتن سطح توقع جامعه ورزشی باید به کلاس جهانی وارد شویم تا موفقیتها متوقف نشود و در سطح آسیا باقی نمانیم.
البته باید یکی هم به دوستان ورزشی مجلس ندایی بدهد کهاندکی از احساسات کاسته و بر منطق حمایت بیافزایند و یاد و خاطره استاد اسدی را در ذهن جامعه ورزشی کشور زنده و جاویدان نکنید، چون به واقع بعضی حرفها و عملکردها مثل همان گلی است که استاد اسدی در بازی پلی آف ایران و ژاپن سال 97 به درستی در گل خودمان جای داد اما همه از داور و عابدزاده مبهوت گرفته تا خلایق ژاپنی روی سکوها و بازیکنان وسط میدان از تعجب نتوانستند ذات صحیح بودن گل را قبول کنند!
در این موقعیت یک مدیر توانای رسانه ای در سازمان باید صبر و منطق را به مردم آموزش داده و از مصاحبههای بی دلیل رسانهها و چالش عملکرد رئیس قدیمی با رئیس جدید جلوگیری کند. چون در این شرایط حساس رئیس سازمان باید وقت خود را فقط برای اصلاح طرح جامع ورزش و استفاده از توان علمی ورزش ایران خرج کند.
اما نکته مهم، آوارههایی هستند که میگردند در گوشه و کنار ورزش جایی داشته باشند و تا رئیس جدیدی را میبینند مثل کارگران میدانی دور ماشینش ریخته و حلقه میزنند و دلیل اصلی بسته شدن دور نمای حرکتی یک مدیر استراتژیک ورزش و از بین بردن فرصت طلایی ابتدایی برای او هستند. این روزها خیلیها قربان صدقه علی آبادی میروند ولی باید حواس رئیس جمع باشد چون اینها همان بازیگران جنجالهای سیاسی روسای قبلی هستند که به خوبی منافع خودشان را جمع میکنند و آمدن و رفتن روسا برایشان تاثیری ندارد. تاثیر حضور این آدمها یعنی بزرگ شدن بحث توسعه ورزش همگانی، اراده به گسترش ورزش پهلوانی، فرهنگ خراب در ورزش، ظاهر غیر اسلامی بازیکنان و از این دست حرفهای خنده داری است که در شرایط فعلی که ورزش کشور از زیرساختهایاندک امکانات و توسعه فرهنگی محروم است فقط برای به هم زدن فضا و جلب توجه بیان میشود و هیچ سودی ندارند.
آقای مهندس علی آبادی!
ورزش همگانی وابسته به سطح درآمدهای مردم و امکانات شهرداریها و انگیزه دولت و برنامههای کلان 25 ساله شماست که شما باید در مجموعه اداره کل شهرستانها برایش برنامه ریزی کنید. اشک و آه و ناله برای ورزش همگانی تنها مدتی باقی مانده و تاثیری نخواهد داشت همانطور که فدراسیون ورزشهای همگانی و سازمان جدید آن تاثیری جز چند مسابقه دومیدانی و مصاحبههای قشنگ برای مردم نداشته است. ورزش همگانی نیازمند حضور نیروهای علمی در لایههای مختلف اجتماع است تا شهر سازی و شهرداری و برنامه ریزیهای کلان در مدارس و دانشگاهها با ورزش هماهنگ باشد. خدا را شکر که خبری از ورزش روستایی نیست و گرنه به شما توصیه میکردم تحقیق کنید ببینید چند روستای بالای 20 نفر استادیوم 15 هزار نفری دارند؟!
گرفتار کردن شما در بحثهای کلان و بی فایده برای تمامی قبلیها هم بود و انرژی این بحثها به تولد قانون 28 سالهها، شعار ورزش هدف نیست، 1377 سالن ورزشی و طرح جامع ورزش انجامید.
نکند شما هم در این روزهای داغ مدیریت وعده یا بهانه ای برای تاریخ ورزش پدید بیاورید.
باید بدانید از بزرگترین دردهای ورزش کشور نداشتن دانشکده به روز علمی و رشتههای موثر برای ورزش کشور است. همین آقای برانکو ایوانکوویچ از دانشکده تربیت بدنی با درجه دکتری فارغ التحصیل شده و به خلاف فارغ التحصیلان دانشکدههای ما که هر وقت تیمی را به آنها دادند یا به دسته دو رفته یا در پست مدیریتی شان ضعیف ترین عملکردها را داشتهاند، تیم ملی ایران را به موفقیت رسانده است. حالا وقت آن است که شما سنگ بنای دانشکده ای نوین و مدرن را برای ورزش کشور پایه گذاری کنید تا در کنار آموزش و تربیت نیروی علمی برای ورزش نیروی تخصصی مدیریت ورزشی هم برای این آب و خاک کشف و تربیت کند.
به نامها دقت کنید تا بیابید که فضای ورزش کشور چقدر در اختیار کارکشتهها و توانگران ورزشی است و چقدر در خدمت آویختهها و میهمانان ناخوانده؟!
امروز وقتی در کشوری مثل قطر ورزشگاهی با وسعت 300 هزار متر مربع برای بازیهای آسیایی دوحه راهاندازی میشود حسرت را میشود از نگاه هر آدم ورزشی خواند که چقدر راحت فرصتها در ایران از دست رفت. چقدر راحت به سرمایه عظیم ورزشگاه آزادی بی توجه هستیم و هر گوشه ای از آن را به یک مولتی میلیاردر اجاره میدهیم که تماشای ورزش را در میان اقشار ضعیف مردم گسترش دهد و خلوتگاههای زیبای مرفهان بی درد را به نمایش عمومی بگذارد!
چقدر راحت ورزشگاههای یادگار امام تبریز، نقش جهان اصفهان، 50 هزار نفری اهواز و دیگر پروژههای ملی به امان خدا رها شده است؟! تازه نفر قبلی شما مدعی بود بیشترین بودجه را به ورزش تزریق کرده است که شرکت تجهیز و نوسازی آن در حال ساخت 19 ورزشگاه 15 هزار نفری است!
ای کاش به جای این پروژههای نامشخص و کلی 10 ورزشگاه مدرن 30 هزار نفری با شاخصهای استاندارد ورزش و رسانههای آن در سطح جهان در بخشهای مختلف کشور داشتیم که برای میزبانی جام ملتهای آسیا آنطور که مسئولین فدراسیون خیس عرق شدند، مردم سرخورده نشوند. حالا دوستان تا صبح قیامت بگویند بودجه ورزش 400 برابر شده است. وقتی این افزایش تاثیری در روند توسعه ورزش نداشته و در چهار سال گذشته ورزش ایران همواره در سرازیری قرار داشته چه چیزی را جز ضعف مدیریت باید باور کرد؟
با این اوضاع آیا توان رقابت با کشورهای یک میلیونی منطقه را هم داریم؟!
در این مقیاس وقتی نگاهی به برنامه ریزی و ساخت امکانات در کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس که تا همین 30 سال پیش یا قسمتی از ایران بودند یا شناختی از ورزش قهرمانی نداشتند بیاندازیم، به حدی شاخص علمی و استاندارد جهانی در آن آشکار است که به خوبی فاصله دیدگاههای مدیران ورزشی ما و آنها را مشخص میکند. مدیریت مدرن آنها موجب ساخت پروژه پیست بزرگ f1 در کشوری کوچک مثل بحرین شده تا به دنبال آن یکی از بخشهای مسابقههای جهانی فرمول یک که از قوانین سخت، خاص و استانداردی سود میبرد به این کشور کوچک بیاید و از منابع سرشار مالی آن بهره برده و برای جوانان کشورشان تفریح سالمی را پدید آورده باشند. ولی مدیریت ورزشی در کشور ما از اداره یک فدراسیون ساده برای اتومبیلرانی و موتورسواری ناتوان است و خودکشی پالیزوانیان و حذف شدن تیم توریستهای کارتینگ ایران پس از 30 سال اعتبار جهانی آن است !
به تناسب میبینیم که در کشورمان از امکانات و بودجه استفاده بهینه نمی شود که هیچ، در همین تهران میتوان به جای ورزشگاه فرسوده و مخروبه فوتبال در مجموعه شهید شیرودی سالنی با گنجایش 15 تا 20 هزار نفر ساخت که یکی از نیازهای اصلی ورزش کشور و پایتخت را در نداشتن تالار ورزشی در مرکز شهر حل کرده و در مقابل ورزشگاه زیبا و رها شده تختی را با بازسازی و اضافه کردن سکو در قسمت شرقی آن تبدیل به ورزشگاهی زیبا در منطقه کرد که چشم هر بیننده حتی اروپایی ترین آنها را خیره کند و به سرمایه ورزشی کشور بیافزاید.
امروز تیمهای فوتبال استقلال و پرسپولیس بدون پول و سرمایه فقط با ژست، دنبال ساخت ورزشگاه هستند ولی جالب است نه آنها و نه حتی خود سازمان تربیت بدنی به این سرمایه ملی و وضعیت خوب آن توجه نمی کند تا این دو باشگاه به مانند باشگاههای بزرگ میلان و اینتر ، رم و لازیو از یک فضای مشترک برای بازیهای خانگی شان سود برده و از هزینه بی دلیل سرمایههای ملی جلوگیری کنند. بهره وری یعنی استفاده از فضای ورزشگاه تختی و جلوگیری از هزینههای چند صد میلیاردی برای ساخت دو ورزشگاه جدید در تهران و به تناسب خرج کردن این هزینه در استانهای ضعیف کشور که به حداقل امکانات مهجز نیستند ولی سیل جوانان آنها نیازمند فضای تفریح ورزشی هستند.
وقتی برای یک بازی تیم ملی از دورترین نقاط ایران جوانان بخشهای مختلف کشور به تهران میآیند یا برای همین بازیهای ساده استقلال و پرسپولیس هزاران علاقه مند از شهرستانها شب قبل بازی را پشت درب ورزشگاه میخوابند، نشانه واضحی از ضعف امکانات ورزشی و نداشتن تیمهای ورزشی است که این جوان و دیگر هم رده ایهای آن بتوانند براحتی و با کمترین هزینه در شهر خودشان تفریح مناسب و ورزشی داشته باشند.
گذشته از بحث امکانات وقتی هم میخواهیم پول خرج کنیم و بر امکانات بیافزایم پای کار هستیم اما اصول علمی آن را رعایت نمی کنیم. برای مثال برای بازسازی ورزشگاه آزادی مجلس بودجه داد، رسانهها حمایت کردند تا چمن و طبقه اول تکمیل شد، مدیرکل برکنار و همه چیز به امان خدا رها شد.
در حالی که هنوز ورزشگاه آزادی به سرویسهای رسانه ای و خبری مجهز نیست، نور آن مشکل طراحی دارد و سکوها از چینش مناسبی برخوردار نیستند و نکته بزرگ اینکه میتوان با ساخت سقف مشکلات زیادی را از این ورزشگاه دور کرد. ولی چه سود همه چیز بی حرکت مانده، اگر کاری صورت میگیرد قواعد استاندارد را رعایت نمی کنیم و مجری طرح هم از خدا خواسته بزن در رو کار کرده و میرود.
شاید این موارداندک و پیش پا افتاده باشد اما میتواند به خوبی نمایانگر جزییات ناقص در ورزش ما باشد که تا کلیات با کیفیتی به مراتب بهتر ادامه پیدا میکند!
آقای رئیس!
اینکه به شما میگویند ورزشکار ظاهر اسلامی ندارد، این معلول و برگرفته از فضای مدیرانی است که به عنوان علت در ورزش ما حضور دارند. برگرفته از فضای ریا و بدون خلوصی است که بر ورزش ما سایه افکنده، محصول دیدگاههای منطقه ای و قومی است که معیارهای ملی ورزش را نفی میکند.
برای مثال تا به حال از خودتان سوال کرده اید در ورزشگاه ملی کشور مقابل دوربین همه بازیهای مهم فوتبال این پلاکارد ( السلام علیک یا آقا علی عباس ) چیست؟!
به واقع چه شده که در ورزش قومی گرایی دینی چنان به جان ورزش ما افتاده که حالا به جای اینکه وقتی کار مذهبی میکنیم از نام 5 تن آل عبا و امام رضا و امام زمان بگذریم و نام امامزاده یکی از قریههای کشور را مقابل چشم مردم بگذاریم!
مشکلی در نصب این پلاکارد و نام این امامزاده محترم نیست. بحث در روشهای اشتباه آدمهای بی تخصصی است که خودشان را به بدنه فرهنگی ورزش چسباندهاند. کسانی که مجموعه زیر دستشان در باج گیری و رانت خواری ورزشی شهره آفاق هستند ولی در چنین اتفاقاتی وا اسلاما سر میدهند و همواره به عنوان خط شکن حضور داشته و به هر بهانه ای جامعه ورزش کشور را زیر سوال میبرند.
واقعیت دیگر این است که کسی در حوزه ورزش برای ورزشکار برنامه و محصول عقیدتی و فرهنگی طراحی و اجرا نمی کند و تازه مربی هم پیدا میشود که سر تشهدین نمازش صدای تاس بازی تخته نرد را از اتاق مجاور تشخیص میدهد و با استناد به آن بازیکن تیم ملی را اخراج کرده بعد در برنامه زنده ای در رسانه ملی آبروی آن جوان را که در خفا بازی ( هر چند بیهوده ) را انجام میداده میبرد و بعد بیچاره این ورزشکار و امثال آن را میان زمین و هوا رها میکند. ( توجیه عمل مکروه با فعل حرام )
حالا شما جای آن ورزشکار بودید به ارزشها جذب میشدید یا به دنبال انجام کاری بودید که طرفتان را عصبی تر کند؟! به شما نمی گویند چه کاری کردهاند که ورزشکار دیگر ظاهر اسلامی ندارد، نمی گویند در سفرهای خارجی پایشان به کجاها نمی رسد و چه گربه رقصانیها که نمی کنند! فقط به شما میگویند ورزشکاران ما ضد ارزشی هستند!
وقتی هم شما میگویید هر کسی ظاهر اسلامی نداشته باشد به مسابقههای جهانی اعزام نمی شود، این کجای کار را درست میکند؟!
آیا اسلام دین ظاهرسازی است یا دین پرورش باطن و روح انسانها؟!
اگر میبینید ورزشکار ما خالکوبی میکند، سرش را مثل ساموراییها اصلاح میکند، ریش لالاسی میگذراد، تل میزند، زیر ابرو بر میدارد و هزار قیافه دیگر برای خودش میسازد این نشانه خرابی فرهنگی از درون دستگاههایی است که این جوان را سالم تحویل گرفته و به این روزانداختهاند و بعد شجاعانه برای باشگاهش با هزارهارهار و دار دار نامه مینویسد که اصلاح موی سر بازیکن شما خلاف عرف است!
امر به معروف با تهدید آبرو در ورزش ما کار را به اینجا رسانده است که بازیکن را به لج بازی تحریک میکنند و بی شک این نشانه عملکرد دوگانه مدیرانی است که فقط شرع و عرف را برای ورزشکار میخواهند و خودشان در دایره این دو قاعده حضور ندارند.
جای شکرش باقی است هنوز تصویر سال 2001 و اولین مسابقه مقدماتی جام جهانی مقابل عربستان سعودی را دارم که یکی از چهرههای جوان تیم ملی قبل از بازی تسبیح تربت امام حسین به دست ذکر صلوات ختم میکرد. باور میکنید بدنه ناتوان فرهنگی در فوتبال کشور چنان کرد که همین جوان، گل سر سبد پارتیهای مختلف فوتبالیستها و مجالس خاص در تهران شد!
واقعا اگر قرار است ورزش به عاملی واقعی برای طرح جمهوری اسلامی در سطح جهان تبدیل شود. این دیدگاه تنها توسط کسانی بیان میشود که به خاطر بی سوادی فرهنگی شان هدفی جز خفه کردن این طرح جهانی ندارند تا هیچ مشکلی گریبانگیر آنها نشده و با پاک کردن صورت مساله مدیریت خودشان تضمین شود و البته تاثیر دیگری هم در بدنه ورزش کشور ندارند.
بی شک شما از خوش شانس ترین روسای ورزش هستید که طعم شیرین قهرمانی حضور رضازاده را روی سکوی جهانی براحتی لمس کرده اید! اما باور کنید تمامی این بچههای ورزشکار توانایی رضازاده شدن را دارند. اگر مدیران ورزشی از بدنه ورزش و دارای علم لازم در حوزه خودشان باشند و البته شما به عنوان متولی ورزش کشور بتوانید امکانات لازم را در استانها به صورت متمرکز راهاندازی کنید. آنگاه فدراسیونها میتوانند در فضای آرام و منطقی ورزش کشور از استعدادها استفاده بهینه ببرند.
اشتباه بزرگ همین است که بخواهید با شورای 9 نفره ای در امور فدراسیونها دخالت کنید، چون مطمئن باشید چنان همه شرایط را تنظیم میکنند که هر چه ناکامی است دلیل حضور شورا تلقی شده و شورا نفهمد از کجا خورده و شما را از کرده خودتان پشیمان کنند!
اگر این شورای 9 نفره به جای دخالت، بر وضعیت فدراسیونهایی نظارت کند که افرادی در آن حکم گرفته تا کار ورزشی کنند ولی به شغل شریف دلالی مشغول هستند، آنگاه نیمی از مشکلات ورزش کشور حل میشود. اگر این شورای 9 نفره به عنوان ناظر در سراسر کشور به بازرسی پرداخته و ضعف عملکرد مدیرکل استانها و روسای هیاتهای ورزشی را به اطلاع شما برساند، در طول یک سال سیستم شما میتواند توانا و ناتوان را در سطح مدیریت ورزش کشور شناسایی کند.
این شورای 9 نفره باید در جهت شناسایی چهرههای خلاق و مدیران موفق ورزشی به عنوان بازوی موثر برای شما عمل کند. تصور دخالت در کار فدراسیونها تنها توصیه کسانی است که جامعه ورزش ما با شاخصهای انسانی اش را نمی شناسند یا قصد دارند شما هم به مانند دیگر روسای قبلی خودتان با دست خودتان بحران بسازید و بعد نفعش به جیب آنها سرازیر شود! این توصیههای شبه دیکتاتوری حتی میتواند وجاهت قانونی برخی فدراسیونهایی مثل فوتبال را در عضویتهای جهانی هم زیر سوال برده و جلوی حضور نمایندگان کشورمان را نیز با توجه به تلاشهای جهانی برای جلوگیری از حضور جمهوری اسلامی در جام جهانی فوتبال بگیرد.
تعجب است که آن سوی آبیها فهمیدهاند فرهنگ مردم ایران تنها با ورزش جهانی شده و تبلیغات را خنثی میکند و از این رو ویزا نمی دهند در مجلات و روزنامههای مختلف از حذف تیم فوتبال ایران در جام جهانی حرف میزنند و هزار بهانه دیگر برای تیمهای ملی و باشگاهی مان میتراشند، ولی شکر خدا در ایران کسی هنوز به سطح ارزشمند این تواناییهای در ورزش پی نبرده است!
این شوراها باید به کشف استعدادها و کم کاری احتمالی فدراسیونها توجه کرده و ظرفیت استانها را آشکار و در روشن کردن وظایف و اختیارات در مجموعه سازمان ورزش کشور حساس باشند.
اگر شما بتوانید با احیای دوباره بازیهای دهه فجر به شیوه ای جدید که به جای برگزاری در زمستان در تابستان اجرا شده و به مانند یک رویداد ورزشی مجتمع داخلی و با حضور میهمانان ورزشکار خارجی بوده و هر سال در یک استان برگزار شود. در طی مدت کوتاهی تمامی استانهای کشور به تکاپو برای تامین امکانات و سرمایه گذاریهای مناسب برای میزبانی و شرکت در این بازیها افتاده و ورزش کشور با پویایی و رشد قابل ملاحظه ای در طول سال روبرو خواهد شد و از کنار این حرکت سراسری منفعت به تیمهای ملی مختلف کشور میرسد.
اگر چنین شد ورزش ایران میتواند با طرح جهانی، ستارههای بین المللی و موفقیتهای گسترده بر اجتماع تاثیر گذاشته تا امکانات به کار آمده و برنامهها را به نتیجه برساند و در نهایت ورزش همگانی در الگوی زندگی مردم وارد شده و تازه ورزش گسترش پیدا کند.
اما در مورد پرسپولیس اشتباه گذشتگان را تکرار نکنید!
همین بس که در این 28 سال به صرف رنگ قرمز ( در دهه 80 میلادی و اوج مبارزه تفکرات کمونیستی و سرمایه داری رنگها نماد دستهها شدند. به مانند پرچم قرمز حزبهای کارگری و کمونیستی تیمهای کارگری مثل آی اس رم، منچستر یونایتد، لیورپول و بایرن مونیخ نماد تیمهای مردمی تلقی شده و رنگ آبی پرچمهای نژاد پرستی تیمهایی مانند لازیو رم، المپیک مارسی، چلسی، منچستر سیتی و مونیخ 1860 را نماد تیمهای سرمایه داری و نژاد پرستی معرفی کرد به حدی که هنوز عنوان ss در کنار نام باشگاه لازیو رم قرار دارد ) تیم تغییر شکل ظاهری پیدا کرده تا پرسپولیس در بین مردم و پیروزی در بین سیاسیها نماد تیمی مردمی باشد. ولی تا امروز این تفکر اجازه نداده پرسپولیس و تماشاگران پر شورش در ورزش ایران یک شب سر راحت به بالین گذاشته و ثبات ورزشی را با وجودشان در این باشگاه بزرگ لمس کنند.
کار به اینجا ختم نمی شود چون سرنوشت دیگر تیم پایتخت نیز در پی 28 سال حضور یکدست و بی تغییر آدمهای تکراری که به دلیل عدم توجه روسای قبلی ورزش با شرایط برشمرده فضای ساکت و بی اتفاقی را پدید آوردهاند موجب شده کسی حوصله بررسی درصد موفقیت آنها را در این سالها نداشته و حالا هم کار به جایی رسیده که داد نمایندگان مجلس هم از تیم شدن باشگاههای بزرگ مردمی پایتخت درآمده، دادی که 28 است خیلیها سر دادند ولی کسی خریدار آن نبود! حالا هم علت اصلی مخفی مانده و فقط همه بودجههای میلیاردی میخواهند. مانند سرپرستی که در برنامه صبح آمد به صراحت میگفت: چه میشود سالی 4 تا 5 میلیارد بودجه به ما بدهند! یکی نیست بپرسد تا به حال مدیریتهای برشمرده چه تاج گلی به سر مردم و تیمهای آنان زده که حالا توقع بودجههای میلیاردی از دولت دارید؟!
بی شک اگر فضای این دو باشگاه با منطق مدیریت همراه نشده و مردم در امور باشگاه دخالت نداشته باشند تا 100 هزار سال دیگر هم مشکل آنها حل نمی شود و چسبیدهها هم سعی میکنند با حفظ بحرانهای دست ساز و رسانه ای خودشان را به عنوان سوپرمن معرفی کرده و از حضور حرفه ایها جلوگیری کنند. چون دنیای آماتوریسم فعلی مدیریتهای ورزشی در باشگاههای ما اینقدر جذاب و پرمنفعت است که اگر موراتی، پرز و برلوسکونی را هم جای این دوستان بگذارند ترجیح میدهند مثل همتایان ایرانی خود عمل کنند تا آب از آب تکان نخورد! استمرار حضور این آدمها نتیجه کاهش شدید توجه تماشاگران فوتبال در هفتههای لیگ برتر و استقبال از بازیهای تیم ملی است و در سایر رشتهها هم موجب زیبایی بیش از پیش سکوها مقابل دوربین تلویزیون است و تا به جاهای باریک کشیده نشود کسی پا پس نمی کشد، مگر اینکه سازمان تربیت بدنی باشگاهها را به دست توانگران واقعی ورزشی سپرده و فضای تنفس اقتصادی در اختیار آنها قرار بدهد.
zamara
07-29-2010, 09:23 AM
http://img4u.net/images/zrph9k9brihjez2e7au5.jpg
ورود بانوان به ورزشگاه واقعاً ممنوع ؛ دهانت را ببند « هوليگان » !
سه شنبه، بهترين روزي بود که مي شد دلايل جلوگيري از حضور بانوان در ورزشگاه هاي کشور را درک کرد.
روزي که حضور چند ده هزار نفري مرداني که چندان ويژگي هاي مردانه را در رفتار شخصي و گروهي شان جاي نداده بودند را در ورزشگاه پير آزادي به تماشا نشسته بوديم.
وقاحت اشعار و الفاظي که از زبان بيش از 30 هزار هوادار پرسپوليس و تراکتورسازي در طول مسابقه از دهان و بر زبان هر دو گروه جاري مي شد تا حدي بود که صدا و سيما بر خلاف ادوار گذشته، با اعلام شرم آور بودن آنچه در قالب تهييج تيمها از زبان حاضران در ورزشگاه جاري مي شد، صداي ورزشگاه را قطع کرد! اما در همان دقايقي که فريادها مانند پتکي بر فرهنگ اجتماعي ما کوبيده مي شد، هر بيننده اي که کنار خانواده اش بازي را مي ديد مجبور مي شد صداي گيرنده خود را ببندد. صدا و سيما در حقيقت رفتاري غير متعارف انجام نداد که در اصل گوش شنواي جماعتي را گرفت که از تماشاي يک بازي ليگ کنار خانواده خود شرمسار شده و عرق شرم مي ريختند !
به ياد مي آوريم روزهايي که جام جهاني (البته در کلاس و سطحي غيرقابل قياس با ليگ ايران) برگزار مي شد، اعتراض تيمهاي حاضر در رقابتها و حتي گزارشگران بازيها از صداي گوشخراش شيپورهاي «ووووزلا» به آسمان بلند مي شد. اعتراض منتقدان، به برهم خوردن تعادل فکري و رواني بازيکنان و مربيان و عدم تسلط گزارشگران به بازي بود. اما امروز، وقتي در ورزشگاه آزادي هواداران تراکتورسازي که از ابتداي حضور خود در ليگ برتر، توهين به داور (از طريق بيرون آوردن پول و نشان دادن به داوران)، توهين به شهر تيم مقابل، استفاده از الفاظ رکيک و حتي خانوادگي و قومي را در برنامه هاي شعاري و هواداري خود گنجانده اند، مورد نکوهش و اعتراض هيچ نهادي قرار نمي گيرند.
در حقيقت جمعيت هواداران تراکتورسازي به صرف برخورداري از جمعيت و کلوني بيشتر (در تناسب با ساير تيمهاي شهرستاني) اين حق را براي خود قايل شده اند که هر زمان و با هر ادبياتي در مورد هر تيم و هر شهر و هر فردي هرگونه لفظ و شعار رکيک و ناپسندي را به کار برند و البته مورد حمايت و پشتيباني کميته انضباطي فدراسيون فوتبال هم باشند.
مي توان جمله تاريخي قاضي شريفي را به ياد آورد که پس از پرتاب اشيا به زمين در بازي تراکتورسازي برابر سپاهان در ليگ گذشته ادعا کرد هرگز حاضر نخواهد شد اين هواداران پرشور را از حضور در ورزشگاه محروم کند... و حالا بايد از همين مرد که البته متولي برقراري نظم در فوتبال ايران هم شده پرسيد که آيا با رفتار صلح جويانه و دوستانه او در برابر «بعضي» تيمها، اوضاع فوتبال ايران بهتر شده است؟ بي گمان در قياسي ساده ميان صدارت شريفي در کميته انضباطي با روزهايي که شاه حسيني در فوتبال ايران نظم را برقرار مي کرد، متوجه اين حقيقت مي شويم که نه تنها حرکت رو به جلو و مثبتي نداشته ايم که در حقيقت سير نزولي با شيبي تند را هم در پيش گرفته ايم !
اتفاقهايي که سه شنبه شب در ورزشگاه آزادي از سوي هر دو گروه هواداري در آزادي رخ داد، نمونه اي گويا بود از حقيقت فرهنگي فوتبال ايران!
حقيقتي که دو گروه هواداري پرجمعيت کشور، يعني هواخواهان تراکتور و پرسپوليس ساختند.
چگونه مي توان به اين جمله کليشه اي و فريب دهنده تکيه زد که فوتبال ايران بهترين هواداران دنيا را دارد، در حالي که آنچه به زبان مي آورند را نمي توان از پشت گيرنده هاي تلويزيوني هم شنيد.
رويکرد انفعالي کميته انضباطي در قبال فرياد اين جماعت تا حدي عذاب آور و نگران کننده شده که حتي نمي توان پذيرفت روزي با تصميمات قهري و يا مقتدرانه، از پرخاشگريها و هتک حرمتها در ورزشگاه ها کاسته شود.
آنچه هوليگان هاي دو تيم (واژه تماشاگرنما براي آنها کفايت نمي کند) در روز بازي به زبان مي آوردند، نه فقط توهين به ديگري که بي احترامي به يک مملکت بود.
روزي را به ياد آوريد که قاضي شاه حسيني (هماني که شريفي هرگز توان رودررو شدن و مناظره با او را ندارد) با برخوردهاي قاطع اش، جماعت ورزشگاه فوتبال ايران را وادار کرده بود حتي در اعتراض به بدترين تصميمات داوري از شعار: « داور دقت کن» استفاده کنند.
امروز مي توان لبخند شريفي را ديد و البته واژگاني عربي (مانند مغالطه) که براي فريب افکار عمومي بر زبان او جاري مي شود. فوتبال ايران براي بعضي، پلي شد براي شناخته شدن!
zamara
08-03-2010, 09:10 AM
http://img4u.net/images/zrph9k9brihjez2e7au5.jpg
ويژه ترين جاذبه فوتبال (يا هر ورزش قهرماني كه هزاران مخاطب را جذب خود ميكند) جدايي اش از سياست است.
فوتبال را روي زمين با تمام پاكي هايش ميتوان دوست داشت و از ديدن هرآنچه در خود ميدان و ميان دو گروه ميگذرد لذت برد. اما سياست، همه آن چيزي نيست كه ميبينيم يا ميشنويم! دستهاي پشت پرده، دقيقا واژهاي است كه از دل سياست جدا شده و به ساير اركان زندگي اجتماعي ما رسيده.
حال اگر ويژگيهاي سياست به فوتبال نيز تسري پيدا كند، چه اميدي ميتوان به پاك باقي ماندن فوتبال داشت؟
آنچه ميشنويم، خطرناك تر از آن است كه بتوان به عنوان يك شايعه از كنارش گذشت؛ اخباري پيرامون آغاز فعاليت گروههاي سياسي مختلف در لابلاي اقشار هواداري كشور، براي رسوخ به عقايد و تفكرات جوانان و رسيدن به برتري تبليغاتي در جامعه! آنچه از شنيدههاي مستدل حاصل شده، گروههاي سياسي دور افتاده از قدرت، طي برنامهريزيهاي دقيق و با 10 شاخصه كلي در سياستگذاري، در تلاش هستند فضاي ورزشگاههاي فوتبال كشور را طي ماههاي پيش رو، آكنده از فضايي پرتنش و سياسي كنند كه ميتوان به برنامههايي مانند تشكيل گروههاي 300 تا 500 نفري براي تقسيم شدن در ورزشگاه و سردادن شعارهايي تند و خارج از عرف اشاره كرد؛ شعارهايي كه هم ذهن تماشاگران حاضر در ورزشگاه و هم ماموران برقراري امنيت در ورزشگاه را مشوش كرده و نتيجه اي مانند درگيري ميان گروههاي هواداري داشته باشد.
مهمترين اهداف گروههاي سياسي فتنهگر و شكست خورده كه خود را در لباس هوادار به ورزشگاههاي كشور ميرسانند، ساختن فضايي غير ورزشي روي سكوهاست.
فضايي آلوده به بحثهاي سياسي، باز شدن اختلافات قومي و حتي مذهبي و زدن جرقههاي فتنه و اختلاف در ورزشگاهها از جمله اهدافي است كه آنها ميان جواناني ميجويند كه در حقيقت از حضور در ورزشگاهها چيزي جز لذت تماشاي پاكيهاي فوتبال را نميخواهند. بيترديد شكل گرفتن اين اختلافات و رسيدن به سرانجاميهمچون درگيري ميان طرفداران دو تيم فوتبال روي سكوها و البته تلفاتدهي، آخرين هدفي است كه در چارت برنامههاي برنامه ريزان گنجانده شده است.
در چنين شرايطي، بايد از باشگاههايي كه چه به صورت دولتي و با بودجه كشوري اداره ميشوند و چه از جيبهاي خصوصي زندگي ميگذرانند متوقع شد كه براي جلوگيري از به دام افتادن جوانان و پخته شدن فكرهاي خام با دست پخت نامطلوب اين گروههاي سياسي، نهايت هوشياري را به خرج دهند.
جماعتي كه به ورزشگاه ميآيند، به شوق هيجاني روي سكوها مينشينند كه هر لحظه از ديدن بازي آنها را به وجد آورد و فريادشان را به آسمان بلند كند.
حال تصور كنيد همين جوانان به جاي لذت بردن از يك نمايش پاك و زيبا، فريب بازيهاي سياسي مرداني را بخورند كه حتي فوتبال را هم ابزاري براي به قدرت رسيدن سياسي خود كرده اند. آيا باشگاهها از قبال اين سياه بازي متضرر نميشوند؟ پس ميتوان اميدوار بود كه خود مديران باشگاهي با تدبيري مدبرانه، راهكارهاي منطقي را پيش از رسوخ اين ويروس به روي سكوها بررسي كرده و از شكل گرفتن لكههاي سياه فتنه روي سكوها جلوگيري كنند.
در اين راه شايد بهترين عمل توجه ويژه به تشكيل كانون هواداران مقتدر هر باشگاه و آموزش ليدرهاي تحصيلكرده، فهيم، دانا و با تدبير باشد كه بتوانند به سرعت و به راحتي هرگونه تحريك و تحرك اين قبيل عملههاي سياسي فتنهگر را شناسايي كنند و با اقدام به موقع، حركاتشان را خنثي سازند.
Ahmad.taj
09-07-2010, 03:11 AM
http://zata1.persiangig.com/Teammelli/029.jpg
فوتبال ايران سالهاست از قهرماني در جام ملتهاي آسيا به دور بوده است. در فوتبال آسيا، دو درد مثل خوره به جان اين فوتبال افتاده است. اول، دوري از قهرماني در جام ملتها و دوم ناكامي در صعود به المپيك بوده است.
اگر افتخارات فوتبال در قاره و در سطح ملي، شامل صعود به جامجهاني، قهرماني در بازيهاي آسيايي، قهرماني در جام ملتها و صعود به المپيك باشد، بايد بگوييم كه فوتبال ما آخرين بار، پنج سال قبل به جامجهاني صعود كرد و هشت سال قبل براي آخرين بار قهرمان بازيهاي آسيايي شد اما درباره دو مورد ديگر يعني جام ملتها و المپيك داستان دردآور ميشود.
فوتبال ما درست 34 سال است قهرمان جام ملتها نشده و درست 31 سال است كه به المپيك صعود نكرده است. امسال، آزمون سختي پيشروي فوتبال ماست. براساس اين آزمون بزرگ و مهم، بايد بگوييم كه ميتوانيم طي تنها يك سال، اين دو لكه سياه را از روي دامن فوتبالمان پاك كنيم. جام ملتها در دي ماه برگزار ميشود، جايي كه دوري ما از قهرماني در آسيا در 34 سال متوقف ميماند و دوم، مسير المپيك است. مسيري كه عاقبت و صلاح امر در آن دست مردي به نام غلامحسين پيرواني است، مردي كه ميتواند بعد از موفقيت در بازيهاي آسيايي با تيم اميد اين تيم را به المپيك ببرد. ما منتظر رسيدن آذر و دي ماه بزرگ و سپيد در فوتبال آسيا هستيم. با تمام وجود منتظريم.
اما مسير ناكامي ما در جام ملتهاي آسيا؛ مسيري كه سالهاي 1980، 1984، 1988، 1992، 1996، 2000، 2004 و 2007 يعني هشت دوره مختلف در آن ناكام بودهايم. راستي چرا تكرار قهرماني ما در آسيا تا اين اندازه به تعويق افتاده است؟
سال 1980، فوتبال ما در نيمهنهايي دو بر يك به كويت ميزبان باخت و در ردهبندي سه بر صفر كرهشمالي قدرتمند را شكست داد. فوتبال ما در جام 1980 به سه علت قهرمان نشد:
الف- شكست از كويت در ششمين روز جنگ تحميلي عراق عليه ايران بود و ياران تيمملي فاقد انگيزه و تمركز لازم براي قهرماني بودند.
ب- از ستارگان تيمملي مرداني مثل حسن نظري و ابراهيم قاسمپور به علت سفر به خارج از كشور، خارج از فهرست ياران تيمملي قرار گرفته بودند و علي پروين هم به خاطر اختلافات داخلي به تيمملي دعوت نشد.
* تيمملي در سال 1980 قهرمان آسيا نشد چون از لحاظ بضاعت انساني و نيروهاي رواني و انگيزشي فاقد قدرت كامل در اين عرصه بود.
سال 1984 فوتبال ما واجد قدرت لازم براي قهرماني بود. از فيناليستها چين را دو بر صفر برده و چند ماه بعد از آن هم در مسابقات جام جواهر لعل نهرو اين حريف را چهار بر صفر برديم و برابر عربستان در همان سنگاپور تا دقيقه 90 پيش بوديم و تنها به خاطر اشتباه در يك ضربه پنالتي بود كه فينال را از دست داديم. ما در سنگاپور 1984 بدون باخت چهارم شديم. در نيمهنهايي و ردهبندي، به عربستان و كويت با ضربات پنالتي باختيم و قهرماني را از دست داديم.
* فوتبال ما در جام 1984 فقط به اين دليل باخت كه پنالتي زدن بلد نبود و سنگربانان مليمان هم پنالتي گرفتن نميدانستند. شايد اگر در آن مقطع عابدزاده را درون دروازه داشتيم صاحب موقعيت برتري بوديم.
* در سال 1988، فقط خودمان بوديم كه خودمان را خلع سلاح كرديم. در اين جام به كرهجنوبي و عربستان باختيم اما با خوششانسي به عنوان سوم رقابتها رسيديم، داستان 1988 بار ديگر داستان خلع سلاح فوتبال ملي به دست خودمان بود. در ايران، ستارگاني مثل ناصر محمدخاني، حميد درخشان، شاهرخ بياني، محمد پنجعلي، سيدمهدي ابطحي و جعفر مختاريفر را كه در اوج آمادگي بودند كنار گذاشتيم و با حداقل نيرو و انرژي به مصاف حريفان رفتيم. براي دومين بار بعد از سال 1980 بود كه با حذف ستارهها، خودمان را در رقابتها ناكام ساختيم.
* در سال 1992، تيمملي ما سه دقيقه براي صعود به نيمهنهايي كم آورد. چه بسا اگر در هيروشيما به نيمهنهايي ميرسيديم با توجه به شرايط و واقعيتهاي موجود ميتوانستيم، متفاوت از سه دوره گذشته قهرمان شويم اما در سال 92 مغلوب ترس و احتياط بيش از اندازه و برنامهريزي اشتباه سران AFC شديم كه بازيهاي حساس و مهم را همزمان برگزار نكردند. توجه كنيد:
A- در بازي اول كرهشمالي را برديم.
B- در بازي دوم روند احتياط را پيش گرفته با امارات مساوي كرديم در حالي كه اگر امارات را ميبرديم صعود كرده بوديم.
C- در بازي سوم، تا دقيقه 87 برابر ژاپن ميزبان مساوي بوديم و از ترس حتي يك تعويض هم انجام نداديم.
D- مسابقات همزمان نبود و چون نتيجه بازي قبلي گروه روشن بود ژاپنيهاي ميزبان ميدانستند كه حتما بايد ايران را ببرند و بايد تحت تاثير حمايت داور بازي كنند.
* در سال 1996 فوتبال ما كه شش گل به كره و سه گل به عربستان زد،باز هم تحت تاثير دو عامل از قهرماني به دور ماند. اول اينكه برنامهريزي مسوولان AFC باعث شد كه در يك چهارم نهايي به جاي رويارويي با چين به كره بخوريم، هر چند كره را برديم اما در شكل صحيح برنامهريزي، اگر اول با چين بازي ميكرديم در نيمه نهايي كويت حريفمان بود نه عربستان. دومين عامل اين بود كه در پنالتيها ضعيف بوديم، هر چند عابدزاده عالي پنالتي گرفت اما از دست رفتن چهار پنالتي در دو بازي توسط علي دايي، محمد خاكپور، داريوش يزداني و مجتبي محرمي باعث شد كه بفهميم اين ضعف در نواختن پنالتيها چه بلايي كه بر سر فوتبال نميآورد.
* در سال 2000 و در لبنان، تيم قدرتمندي داشتيم. تيمي كه در مرحله يك چهارم نهايي دو بر يك به كرهجنوبي باخت و صعود به نيمه نهايي و قهرماني را از دست داد. اشتباه ما در سال 2000، ناكامي و مشكل عمدهاي بود كه در اتخاذ سيستم دفاعي فوتبالمان داشتيم. براساس اين سيستم بود كه بهرغم پيروزي برابر كرهجنوبي تا اواخر وقت قانوني با اشتباهات دفاعي پيستونهاي كناري، دروازهبان و علي دايي كه در حال دفاع در محوطه هجدهقدم بود بازي را از دست داديم.
* در جام ملتهاي 2004 عالي كار كرديم. كره را در يك چهارم چهار بر سه برديم. در مقابل چين ميزبان، بسيار سر بوديم. بازي به ضربات پنالتي رسيد در حالي كه حق واقعي مطلب پيروزي قطعي ما برابر تيم ملي فوتبال چين را تداعي ميكرد. جانبداري داور از چين و ضعف فوتبال ما در پنالتي زدن و پنالتي گيري باعث ناكامي شد.
* سرانجام در جام ملتهاي 2007 بهرغم آنكه تيممان زياد قدرتمند نبود اما در يك چهارم نهايي مغلوب كرهجنوبي در ضربات پنالتي شديم. نه گلرمان خوب بود و نه پنالتيزنانمان درست مثل دوره قبل.
اما در مرور عوامل ناكامي در هشت دوره گذشته جام ملتها به نتايج جالبي ميرسيم:
الف- مهمترين علت ناكامي تيم ملي در هشت دوره گذشته جام ملتها ناكامي در ضربات پنالتي بوده كه ما را از قهرماني در سالهاي 1984، 1996، 2004 و 2007 محروم ساخته است.
ب - دومين علت ناكامي ضعف AFC در برنامهريزي كه در سالهاي 1992 و 1996 مصداق عيني و خارجي دارد.
ج - جانبداري قاضيان بازيها از ميزبانها - ژاپن 1992 و چين 2004 ديگر عامل مهم ناكامي بوده است پس:
حالا كه مطمئنيم مسوولان AFC در برنامهريزي ديگر مشكل ندارند رنگ و روياي پنالتي را براي فوتبالمان سپيد كنيم. تنها با اين واقعيت است كه عرصههاي سپيد موفقيت را پشت سر ميگذاريم. فوتبال ما اگر پنالتيزدن بلد باشد امسال ميتواند قهرمان آسيا شود. حداقل خيالمان راحت است كه يك گلر پنالتيگير به نام سيدمهدي رحمتي داريم كه اميدواريم از بابت پنالتيزدن به مشكل نخوريم. البته پيش از آن اميدواريم اصلا كارمان به پنالتي نكشد و حريفان را در جريان بازي ببريم.
* * *
مهدي حدادپور
«روزنامه گل»
Ahmad.taj
09-08-2010, 08:42 PM
http://zata1.persiangig.com/Mokhtalef/028.jpg
اگر همیشه بنز و ماشین های مدل بالای سیاسیون سوژه ی برای انتقاد بوده است اما این روزها ماشین مدل بالا عمدتا زیرپای قشر دیگری است.
به گزارش«خبرنامه دانشجویان ایران»، صدای ناهنجار اگزوز اتوموبیل های که در سطح شهر تهران و نگاه به راننده انها نشان از آن دارد که قشر جدید صاحب این ماشین ها "فوتبالیست ها " هستند.
ماشین های متالیک و سالید رنگارنگی که قیمت هایی بالغ بر 100 میلیون دارند این روزها زیر پای فوتبالیست ها است. این ماشین های گران قیمت در حالی پارکینگ ها را اشغال کرده است که حتی برنامه "90" هم بارها مشکل هواداران را در تردد به ورزشگاه ها برای دیدن بازی ها نشان داده است.
جالب آن است که عمده بازیکنان فوتبال پس از فصل نقل و انتقالات اخیر دست به ولخرجی هایی اینگونه دست زده اند.
نکته مشترک اکثر رول نشینان مدل بالای لیگ ایران ان است که عضو باشگاه های تهرانی بوده و یا هستند که وابسته به نهاد ها و سازمان هایی است که پولشان از بیت المال می آید.
اگر زمانی با ماکسیمای سرمربی ها و مدیر باشگاه ها همه تعجب می کردند، حالا دیگر اوضاع و احوال جماعت فوتبالیست تغییر کرده و به برکت پول های تیم های دولتی بازیکنان فوتبال ایران ماشین های مدل بالای خارجی سوار می شوند و برخی از آنها مانند علی رضا نیکبخت و حامد کاویان پور که به اصطلاح" ماشین باز" هم هستند چند مدل ماشین دارند و هر روز یکی از آنها را سوار می شوند تا مبادا دچار تکرار شوند!
اگر قصد داشته باشید با جدیدترین،بهترین و زیباترین ماشین های مدل روز دنیا آشنا شوید و اگر دستتان به دهانتان می رسد و پول هایتان هم از پارو بالا می رود و می خواهید یکی از این ماشین های لوکس را خریداری کنید اصلا لازم نیست خودتان را خسته کنید و در ترافیک کلان شهری مانند تهران نمایشگاه های اتومبیل را درنوردید، به شما پیشنهاد می کنیم آدرس محل تمرین دو تیم پرسپولیس و استقلال را پیدا کنید و یک راست بروید سراغ پارکینگ آن مکان تا به چشم انواع و اقسام مدل ماشین های مختلف را ببینید از" بی ام و x3 " و"فولکس گل"گرفته تا"تویوتا لنکروز"و"آرزا" و"سوناتا". همه را می توانید به صورت یکجا ببینید و هر کدام را که پسندیدید نمونه اش را بخرید.
البته یک راه حل دیگر برای خرید ماشین های مورد علاقه اتان این است که صبر کنید تا تمرین ستاره های سرخابی تمام شود آن وقت با صاحبان آن ماشین ها مذاکرات خود را جهت خرید آغاز کنید، قطعا مالکان این خودروها مانند صاحبان نمایشگا ه های اتومبیل آنچنان حرفه ای نیستند و به خاطر چشم و هم چشمی هم که شده حاضرند خودروهای خود را به مبلغی مناسب حال شما بفروشند و بروند سراغ مدلی بالاتر و بهتر.
در حالی که سقف قرار دادهای باشگاه که وعده سازمان لیگ بود 350 میلیون بوده است شاید تعجب کنید که یک بازیکان فوتبال چگونه فقط 200میلیون خرج ماشین زیر پایش می کند.
هر خانواده 5 نفره باید ماهانه 250تومان داشته باشه تا از خط فقر و گرسنگی نجات پیدا کند، که این در آمد به صورت سالانه حدود 3میلیون تومان می شود که با احتساب این در آمد و قیمت اتوموبیل های بازیکنان حدود 2000ایرانی دیگر شبها گشنه نمی خوابند.
***
نام و مدل ماشین های بازیکنان 3 باشگاه پرسپولیس، استقلال، استیل آذین:
اشجاری، خلیلی، زندی
Lexus RX350
1060000000 RLS
سیاوش اکبرپور
Benz S class
2200000000 RLS
امیر شاپورزاده
Kia mohava
700000000 RLS
علی کریمی
BMW seri 7
2000000000 RLS
رحمان احمدی
Lexus RX350
1060000000 RLS
امیرحسین فشنگچی
BMW seri 3
700000000 RLS
شیث رضایی
Benz 2007
500000000 RLS
مازیار زارع
Benz CLS 2008
1200000000 RLS
فرزاد آشوبی
BMW 530
900000000 RLS
مهدی امیرآبادی
BMW seri 3 co
* * *
«جوان آنلاین»
Ahmad.taj
09-12-2010, 04:44 PM
http://zata1.persiangig.com/Teammelli/041.jpg
با نتايجي كه برانكو ايوانكوويچ در جامجهاني 2006 آلمان كسب كرد،بالاخره و بعد از مدتها به عصر ويچها در فوتبال ايران پايان داد و فصل جديدي را براي فوتبال ما رقم زد. با كنار رفتن كرواتها از تيم ملي بالاخره نوبت به مربيان داخلي رسيد تا فرصت خودنمايي پيدا كنند و خودي نشان دهند.
امير قلعهنويي كه در ليگ پنجم استقلال را براي اولين بار در تاريخ ليگبرتر قهرمان كرده بود، اين فرصت را پيدا كرد تا روي نيمكت تيم ملي بنشيند و اين تيم را براي جام ملتها آماده كند. قلعهنويي در تيم ملي خيلي دوام نياورد و بعد از 17 بازي جايش را به علي دايي داد كه با سايپا قهرمان ليگ شده بود.
شهريار كه به عنوان بازيكن سالها در تيم ملي فوتبال بازي كرده بود، روي نيمكت به سرنوشت قلعهنويي دچار شد و بعد از مدتي از سوي مسوولان اخراج شد. البته علي دايي مدت بيشتري هدايت تيم ملي را برعهده داشت اما در نهايت بعد از بازي بيستوپنجم كنار گذاشته شد. با رفتن شهريار، نوبت به افشين قطبي كه پرسپوليس را در ليگ هفتم قهرمان كرده بود رسيد تا روي نيمكت تيم ملي بنشيند.
برخلاف ويچها كه مدتها در تيم ملي حضور نداشتند و به شدت از سوي مسوولان حمايت ميشدند و در دورههاي طولاني روي نيمكت تيم ملي مينشستند، در دوره جديد مسوولان به هيچ عنوان فرصت استاندارد را در اختيار مربيان ايراني نگذاشتند و اصلا صبور نشان ندادند.
امير قلعهنويي و علي دايي كه اين روزها جزو مربيان شناخته شده ليگبرتر هستند، هنوز كه هنوزه از مسوولان وقت فدراسيون گله ميكنند كه چرا فرصت لازم را در اختيار آنها قرار ندادهاند. اين دو مربي كه در زمان حضور در تيم ملي منتقدان فراواني داشتند حالا سرمربيگري تيم ملي را حق خود ميدانند و ادعاهاي جالبي را در خصوص خودشان و برنامههايشان مطرح ميكنند. افشين قطبي حالا مدتي است هدايت تيم ملي را برعهده دارد و برخلاف نفرات قبلي از حمايتهاي بيشتري برخوردار است.
نكته جالب در خصوص مربيان قبلي تيم ملي اين است كه قلعهنويي و دايي با اولين شكست رسمي خود مجبور شدهاند نيمكت تيم ملي را واگذار كنند. اين در حالي است كه قطبي با اولين باختش در بازيهاي رسمي نه تنها اخراج نشده بلكه با سه باخت متوالي هم جايگاهش را حفظ كرده است.
در ميان مربيان ايراني سه دوره اخير تيم ملي علي دايي و قطبي مربياني بودهاند كه كار را با باخت آغاز كردهاند و در مقابل قلعهنويي تنها مربي بوده كه با پيروزي استارت زده است. امير قلعهنويي در مدت حضورش در تيم ملي فقط يك باخت را تجربه كرد و در بازيهاي رسمي هم به نحوي متحمل شكست نشد و با باخت در ضربات پنالتي از جام ملتها حذف شد. برخلاف قلعهنويي علي دايي و افشين قطبي در زمينه شكست حسابي فعال بودهاند و سرمربي حال حاضر تيم ملي در اين رابطه ركورددار است چرا كه در 19 بازي پنج بار با تيم ملي شكست خورده است.
امير قلعهنويي در مجموع بهترين آمار را از لحاظ ميانگين امتيازي داشته و از هر بازي 11/2 امتياز كسب كرده است. با اختلافي اندك علي دايي از لحاظ امتيازآوري پشت قلعهنويي قرار گرفته و آمار افشين قطبي به هيچ عنوان قابل مقايسه با مربيان سابق تيم ملي نيست.
قطبي تا به حال از هر بازي 78/1 امتياز كسب كرده كه به هيچ عنوان آمار قابل قبولي نيست. البته قطبي در بازيهاي رسمي آمار بهتري داشته و به صورت ميانگين از هر بازي دو امتياز گرفته، اما نكته جالب اينجاست كه قطبي در بازيهاي رسمي هم پشت سر قلعهنويي و علي دايي قرار گرفته است.
علي دايي برخلاف دو مربي ديگر استارت فوقالعادهاي با تيم ملي داشته، اما زماني كه به بازيهاي رسمي رسيده افت كرده است. افشين قطبي در دو بازه زماني مشترك هم نسبت به سايرين عملكرد ضعيفتري داشته و در اين زمينه هم از قلعهنويي و دايي عقب است.
كرهجنوبي در اين چند سال حريف ثابت تيم ملي بوده و در زمان هر سه مربي ايراني با تيم ملي ما بازي داشته است. امير قلعهنويي دو بار در بازيهاي رسمي با كرهجنوبي روبهرو شد و يك برد دو بر صفر و يك تساوي يك بر يك به دست آورد. علي دايي تنها يك بار با كره روبهرو شد و در اين مسابقه ايران به يك تساوي يك بر يك رسيد. قطبي هم تا به حال دو بار با كره جنوبي بازي كرده و در خانه حريف به يك پيروزي و يك تساوي رسيده است. بيشك عملكرد قطبي و قلعهنويي با علي دايي موفق نبوده است.
* * *
اميرمحمد يعقوبپور
«روزنامه گل»
Rainyboy
09-14-2010, 01:23 PM
پشت پرده اعتماد بيسابقه به مربيان ناکام ليگ برتري
اجناس منشوري و بازار خراب مربي
http://www.footballiran.ir/Images/News/larg_Pic/15-2-1387%5CIMAGE633455139501562500.jpg
هشت هفته بيشتر از آغاز رقابتهاي ليگ برتر نگذشته و در اين بازه زماني اندك انتظار وقوع هرگونه تغيير و تحولي، حتي روي نيمكتهاي مربيگري تيمهاي قعر جدولي منطقي به نظر نميرسد اما موضوع اصلي نه كنكاش در مورد اينكه چرا منهاي راهآهن، ساير تيمهاي بحرانزده ليگ حتي از ايجاد شايعه بركناري در راس كادرفنيشان هم اجتناب كردهاند، كه جستوجو در دلايل چرايي اين ماجراست. اينكه آيا مديران تيمهاي پرمشكلي مثل استيلآذين، شهرداري تبريز و پيكان قزوين به واسطه اعتماد بياندازه به كادرفنيشان تابهحال پاي هيچ آلترناتيوي را به رسانهها بازنكردهاند يا اينكه پاي مسائل ديگري در ميان است؟ عزيز محمدي، رئيس سازمان ليگ از ممنوعيت كار پنج مربي منشوري حتي در رقابتهاي دسته اول خبر ميدهد. مربياني مثل فيروز كريمي، فرهاد كاظمي، نادر دستنشان و وينكو بگوويچ كه همواره نامشان در ميان مربياني كه در ليگبرتر صاحب تيم بودند به چشم ميخورد اما ماجراهاي منشور اخلاقي باعث شده اين نفرات بهطور رسمي از چرخه مربيان مورد نظر تيمهاي ليگبرتري و دسته اولي خارج شوند. در آن سوي ماجرا هم فدراسيون فوتبال و كميته آموزشي وجود دارد كه در سالهاي اخير كوچكترين تلاش مثبتي در جهت توليد مربيان جوان در فوتبال ايران انجام نداده است. امثال حميد استيلي، خداداد عزيزي، علي دايي و امير قلعهنويي هم به واسطه نامهاي بزرگشان در ليگبرتر صاحب تيم شدند و اكثر آنها پس از آنكه رسما هدايت تيمي را برعهده گرفتند، به اجبار در كلاسهاي مربيگري شركت كردند! برآيند اين اتفاقات باعث شده مديران تيمهاي ليگ برتري بهشدت با كمبود گزينه براي جايگزين كردن مربيان ديگر به جاي مربيان ناكام تيمهايشان مواجه باشند. مروري بر وضعيت تيمهاي بحرانزده ليگ به خوبي اين موضوع را ثابت ميكند. شهرداري تبريز كه با اكبر ميثاقيان از هشت بازي ابتدايي ليگ فقط 5 امتياز گرفته و در قعر جدول ردهبندي ايستاده، حتي به خودش جرات ايجاد شايعه بركناري سرمربياش را هم نميدهد، تاجايي كه سرپرست اين تيم در واكنش به شايعه اخراج ميثاقيان اينچنين واكنش نشان ميدهد:« از خواندن خبر مذاکره براي جايگزيني ميثاقيان شاخ در آورديم. مربياي كه به فصل قبل تيم را بدون شكست بهليگبرتر آورد، آنقدر برايمان ارزش دارد كه با چند باخت به فكر بركنار كردنش نيفتيم.» پيكان قزوين هم چنين وضعيتي را تجربه ميكند. تيم شانزدهم جدول ردهبندي كه به گفته شيعي، مديرعامل اين باشگاه مسئولانش به هيچ وجه از عملكرد محمد احمدزاده در آن رضايت ندارند اما تصميمي هم براي كنارگذاشتن سرمربي سابق ملوان گرفته نشده است. اين وضعيتي است كه استيلآذين و ملوان بندرانزلي هم به گونهاي ديگر با سرمربيان خود تجربه ميكنند. استيلآذين كه در سه هفته اخير، سه شكست متوالي را به دست آورده نه پول فسخ قرارداد سنگين تومباكوويچ را براي پرداخت دارد و نه گزينه قابل اعتنايي كه با بركناركردن سرمربي صربستانيشان روي نيمكت اين تيم بنشيند. ملوانيها هم كه در حال تجربه كردن شرايط متفاوت و جالبي هستند. آنها فردي كه سالها در اين باشگاه يك دستيار ساده بود را روي نيمكت سرمربيگريشان نشاندهاند و جالب اينجاست كه مجبورند هرهفته متلكهاي مختلف پورغلامي را هم تحمل كنند! كار به جايي رسيده كه پورغلامي به شكل عجيبي رودرروي هواداران عصبي ملوان كه از نتايج ضعيف اين تيم به ستوه آمدهاند هم قرارگرفته و هرگونه توهين و اعتراضي را لايق خود آنها ميداند! مديران عامل اين تيمها قطعا بارها و بارها اين پرسش را از خود پرسيدهاند كه اگر ميثاقيان، احمدزاده، تومباكوويچ و پورغلامي را بركنار كنيم، چه جايگزين شاخصي براي آنها وجود دارد؟ دراين ميان ماجراي راهآهن با ساير تيمها متفاوت است. آنها همان زمان كه رسول كربكندي بالاي سر اين تيم قرار داشت هم مهدي تارتار را در حالت آمادهباش نگه داشته بودند. ضمن آنكه براي خود تارتار هم جز راهآهن تيمي براي سرمربيگري وجود ندارد. كنارهم قراردادن اين پازلها مخاطب را به اينجا ميرساند كه مديران ليگبرتري، عملا گزينهاي را خارج از گود نميبينند كه بخواهند باب مذاكره را با آنها باز كنند. اين شرايط در دسته اول هم وجود دارد و تيمي مثل ابومسلم مجبور است از يك مربي جوان مثل مجيد نامجومطلق استفاده كند. در اين شرايط كاملا بديهي است كه كربكندي بركنارشده هم اميدوار باشد كه خيلي زود به چرخه مربيان ليگبرتري بازگردد!
Rainyboy
10-01-2010, 07:46 PM
معضلی به نام اسپانسر
http://www.aftab.ir/articles/sport/football/images/3eafc3c8d877607bb8f4de41844f74c4.jpg
اسپانسر، دومین حامی مالی تاریخ فوتبال بعد از بلیت فروشی بوده است، در سال ۱۹۲۰ وقتی کارشناسان اجتماعی و سیاسی انگلیس فهمیدند که می توان از فوتبال بهره برداری های اقتصادی کلانی هم داشت اسپانسرها را به حمایت از فوتبال تشویق کردند تا به این ترتیب سودی دوجانبه تامین شود، شرکت ها به تبلیغ کالا یا فعالیت خود می پرداختند و باشگاه ها و تیم های ملی از این راه پول هنگفتی را به دست می آوردند، اقدامی که با گذشت زمان امروزه به عنوان یکی از راه های اصلی درآمدزایی برای فدراسیون های فوتبال و باشگاه ها محسوب می شود.
در فوتبال کشورمان که پرداخت حق پخش تلویزیونی نوپاست، حق کپی رایت رعایت نمی شود و عواید حاصل از بلیت فروشی به دلیل نبود استادیوم های اختصاصی به طور کامل به باشگاه ها نمی رسد شاید بتوان اسپانسر را مهم ترین عامل درآمدزایی دانست، اما روال جذب حامی مالی در باشگاه ها و تیم ملی در چند سال اخیر سیری نزولی داشته تا جایی که فدراسیون فوتبال باوجود جایگاهی که در ورزش کشور از نظر مخاطب دارد در جذب اسپانسر برای تیم ملی فوتبال مدت هاست که ناتوان است.
در حقیقت پیدا کردن یک اسپانسر مناسب به معضلی جدی برای این فدراسیون تبدیل شده تا جایی که علی کفاشیان می گوید: باوجود تلاش های فدراسیون و وعده هایی که یکی، دو شرکت بزرگ داخلی برای قبول اسپانسری تیم ملی دادند هنوز قراردادی در این زمینه منعقد نشده است.
●ٓ افت تیم ملی و کاهش تمایل اسپانسرها
یکی از نزدیکان به فدراسیون فوتبال که نمی خواهد نامی از او برده شود در مورد دلیل این اتفاق می گوید: دلیل این امر مشخص است وقتی تیم ملی فوتبال در راه صعود به جام جهانی ناکام ماند، نظر اسپانسرهای داخلی هم نسبت به تیم ملی تغییرکرد، به هر حال حامی مالی تیم بزرگی مثل تیم ملی هزینه زیادی باید بپردازد که در قبال آن انتظار تبلیغ بین المللی دارد، در آن مقطع این خواسته آنها برآورده نمی شد، سایپا و بانک صادرات به توافقاتی با فدراسیون رسیده بودند که به دلایلی به عقد قرارداد منتهی نشد.
اما مهم ترین دلیل شاید همین ناکامی تیم ملی باشد، دلزدگی مردم از فوتبال به خاطر همین ناکامی ها و کاهش حضور آنها در ورزشگاه ها برای حمایت از تیم ملی سبب شد تا اسپانسرها هم چندان رغبتی برای حمایت مالی از فدراسیون فوتبال وتیم ملی نشان ندهند، اما در حال حاضر با نزدیک شدن به مسابقات جام ملت ها برای تیم بزرگسالان و بازی های آسیایی گوانگجو برای تیم امید، فدراسیون فوتبال نباید بهانه ای از این بابت داشته باشد، گرچه هنوز اتفاق تازه ای در راه جذب اسپانسر رخ نداده است.
بعد از آن که فدراسیون فوتبال نتوانست با شرکت تولیدی پوشاک ورزشی پوما برای مرحله نخست مقدماتی جام جهانی به توافق برسد، عده ای مسائل سیاسی را دلیل اصلی این اتفاق عنوان کردند، فدراسیون فوتبال در آن مقطع لباس چند کمپانی دیگر را برای تیم ملی تهیه کرد اما چون بعد از آن موفق به جذب اسپانسر دائمی نشد این شائبه ادامه پیدا کرد اما بعید به نظر می رسد که این اتفاق مربوط به این موضوع باشد. ضمن این که برفرض اگر مسائل سیاسی مانعی برای عقد قرارداد با اسپانسرهای خارجی باشد باید اتفاقا فضای رقابتی بین اسپانسرهای داخلی را تقویت کند که نه تنها اینچنین نبوده بلکه تیم ملی از داشتن حداقل یک اسپانسر اصلی محروم بوده است.
● ضعف مدیریتی گروه بازرگانی و تبلیغاتی فدراسیون
کارشناسان دلیل دیگر ناتوانی فدراسیون در جذب اسپانسر را نحوه عملکرد مجموعه ای می دانند که فعالیت های اقتصادی، تبلیغاتی و بازرگانی این فدراسیون را دنبال می کنند، به هر حال فدراسیون فوتبال با این همه اعتبار و نفوذ باید بتواند میل و رغبت حداقل یک اسپانسر داخلی را برانگیزد و این که نمی تواند این کار را انجام دهد می تواند به ضعف مدیریتی حاکم بر این مجموعه برگردد، شاید لازم باشد کفاشیان با دیدی انتقادی و موشکافه فعالیت این گروه را بررسی کند تا اگر لازم است تغییری صورت بگیرد، نگاه خوشبینانه کفاشیان به عنوان رئیس فدراسیون فوتبال در این زمینه هم وجود دارد و این کمکی به تیم ملی که باید به جای هزینه زا بودن، درآمدزا باشد، نخواهد کرد.
اما اسپانسرهای داخلی هم باید نگاه ویژه ای به تیم ملی فوتبال داشته باشند، حامی تیم ملی فوتبال یک کشور چنانچه براساس اصول حرفه ای اقتصاد در فوتبال وارد این عرصه شود حتی از اندک موفقیت های بین المللی یک تیم می تواند بهره های کلانی ببرد، بسیاری از کشورها در فوتبال خیلی ضعیف تر از ایران هستند و حتی در جام جهانی هم حضور نداشتند اما اسپانسرهای بزرگی را جذب کرده اند که از طریق حضور آنها هم نیازهای مالی تیمشان را برآورده می کنند و هم سود سرشاری را عاید اسپانسر می کنند، پیراهن تیم ملی ایران ویترینی برای ارتباط مستقیم با مردم است و حیف است که اینچنین خالی بماند، باید ضعف ها و اشکالاتی که منجر به ناتوانی فدراسیون فوتبال در راه جذب اسپانسر شده برطرف شوند.
سارا احمدیان
zamara
11-10-2010, 08:28 AM
http://majidred.88.googlepages.com/dadkan.jpg
انتقاد دادکان از کانديداتوري سعيدلو و کفاشيان در انتخابات AFC
کفاشيان بهترين فرد براي مسئولان دولتي است
محمد دادکان رئيس اسبق فدراسيون فوتبال با انتقاد از علي سعيدلو و علي کفاشيان براي کانديداتوري در انتخابات آتي کنفدراسيون آسيا، مدعي شد اينها به فکر خدمت به مردم و نظام نيستند و تنها براي آمال و آرزوهاي شخصيشان اين کار را انجام دادند. دادکان در اين باره ميگويد:
«اگر ميبينيد کفاشيان هماکنون براي حضور در کميته اجرايي AFC ثبت نام کرده، اين بدان معناست که اگر او در دوره بعدي انتخابات فدراسيون فوتبال ايران به عنوان رئيس انتخاب نشود، ميتواند به عنوان عضو کميته اجرايي براي 4 سال حضور داشته باشد.
سؤالي که من از کفاشيان دارم اين است که مگر شما شايستگي رياست در فدراسيون فوتبال ايران را داشتيد که حالا خود را مدعي حضور در کميته اجرايي کنفدراسيون فوتبال آسيا ميدانيد؟ من به شما قول ميدهم که اين اتفاق نميافتد، البته کفاشيان رئيس فدراسيون دولتيهاست و نه مردم.
مسئولان دولتي و بالادستيهاي آنها از اين مدير بهتر پيدا نميکنند.» او در توضيح بيشتر ميگويد: «کفاشيان چون از خودش اختياري ندارد، بهترين فرد براي مسئولان دولتي است. براي اولين بار است که چنين حرفهايي را ميزنم.
وقتي که ميبينم فوتبال کشورمان به چه جايگاهي رسيده، تأسف ميخورم.»
دادکان در ادامه تصميم سعيدلو را نقد ميکند و ميگويد:
«من واقعا دليل اين کار را نميفهمم. چطور ميشود که رئيس سازمان تربيت بدني براي حضور در نايب رئيسي AFC خودش را کانديدا کند. به خدا براي معاون رئيس جمهور زشت است که خودش را نامزد معاون رياست AFC کند.
شما اين را تنها در ايران ميبينيد و کاري که آنها کردند تنها براي رسيدن به آمال و آرزوهاي شخصيشان بوده است. واقعا براي سعيدلو متأسفم که همانطور که عليآبادي ميخواست به جايگاهي در فوتبال برسد، دارد به چنين کاري دست ميزند.»
دادکان در واکنش به ممنوعالمصاحبه شدن علي دايي هم حرفهايي ميزند:
«به نظر من اين دايي نبود که بايد ممنوعالمصاحبه ميشد. اين فدراسيون فوتبال و مسئولان کميته انضباطي بودند که بايد ممنوعالمصاحبه ميشدند.
در همه جاي دنيا دبيرکل سخنگوست اما در کشور ما کميته انضباطي براي خودش صحبت ميکند.
چرا دايي نبايد حرف بزند. اين شما هستيد که براي ورزش فوتبال نيستيد.»
redlove
11-10-2010, 02:02 PM
خوب واقعا حق داره که گله کنه شما ببین صفایی فرهانی با اون همه زحمت و سابقه خوب کجاس ؟
دادکان واقعا چرا با این همه سابقه خوب باید دور از فوتبال باشه؟
چرا علی آبادی و کفاشیان تاج سعیدلو .و.و... بدونه سابقه ورزشی و اطلاعات همه کاره فوتبال شدن ؟
redlove
11-11-2010, 11:44 AM
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/80382.jpg
بی دليل نيست كه يكی از پرستاره ترين تيمهای ليگ اكنون در وضعيت بدی قرار گرفته است....
به گزارش خبرنگار ورزشی شبكه خبری آتی نیوز، یكی از عكاسان باسابقه ورزشی ادعا كرده كه برخی از خبرنگاران روزنامهاش به او اطلاع دادهاند كه 4 بازیكن نامدار ستاره فوتبال در خانهای مشكوك در حوالی پل رومی رفت و آمد دارند و هر از گاهی به این خانه سری میزنند.
این عكاس گفته كه حتی به او پیشنهاد شده برای افشای این بازیكنان چند روزی مقابل این خانه كمین كنند تا تصاویر بازیكنان را هنگام ورود به این خانه شكار كند اما جناب عكاس كه گرفتار معیشت زندگی است به این پیشنهاد پاسخ منفی داده است زیرا دستمزدی كه برای شكار این چند عكس به او داده میشد آنقدر زیاد نبوده است كه در او ایجاد انگیزه كند .
شاید ستارگان از بابت این مسئله خوشحال باشند اما راستی بی دلیل نیست كه یكی از پرستاره ترین تیمهای لیگ اكنون در وضعیت بدی قرار گرفته است.
redlove
11-11-2010, 11:45 AM
شب نشینی ها و مصرف ... و کارهایه غیر اخلاقی کار دسته فوتباله ایران میده و داده
mohsen.8
11-12-2010, 12:43 PM
خوب واقعا حق داره که گله کنه شما ببین صفایی فرهانی با اون همه زحمت و سابقه خوب کجاس ؟
دادکان واقعا چرا با این همه سابقه خوب باید دور از فوتبال باشه؟
چرا علی آبادی و کفاشیان تاج سعیدلو .و.و... بدونه سابقه ورزشی و اطلاعات همه کاره فوتبال شدن ؟
یعنی جوابش رو نمیدونی؟
این بحث ها دیگه تکراری شده
فوتبال سیاسی میگه هرکی که جونش رو فدای ...کنه هرچی میخواد بهش میدن
اینا که خوبه
علی آبادی رو یادت نیست؟ بعد از تربیت بدنی رفت کاندید شد برای گرفتن پست وزیر نفت:24:
خدایی تو همه چی باحالیم
یکمی به سیاست و فوتبال ایران نگاه کنید. زار زار میخندین
redlove
11-12-2010, 01:00 PM
سیاست جدید فدراسیون فوتبال پس از سوپر ناکامی تیم های ملی جوانان و نوجوانان در رقابت های آسیایی واقعا دیدنی (!) است: < هیچ کس حق انتقاد ندارد!!>...
این جدید ترین سیاست بی در و پیکر ترین فدراسیون تمام تاریخ است. ممنوع المصاحبه کردن علی دایی که لب به انتقاد از فدراسیون فوتبال گشود و شکست های تحقیر آمیز تیم های پایه را یاد آور شد نشان دهنده ی عمق فاجعه در فدراسیون فوتبال ایران است!! در آستانه ی بازی های گوانگجو و مهم تر از آن جام ملت های آسیا که می تواند ناکامی های ضعیف ترین فدراسیون تاریخ را تکمیل کند به راستی این نوع ممنوع المصاحبه کردن ها نشانه ی چیست؟؟!
...به راستی ممنوع المصاحبه کردن فردی که تنها تقاضای توضیح در رابطه با ناکامی تیم های پایه را داشت چه علت و چه توجیهی می تواند داشته باشد؟؟!... چه کسی باید پاسخگوی ناکامی تیم ملی جوانان در رقابت های آسیایی آن هم با وجود آن همه هزینه باشد؟؟! چه کسی باید پاسخگوی ناکامی تیم ملی نوجوانانی باشد که پیرامون سرمربی اش آن همه حرف و حدیث وجود دارد؟؟!...چه کسی باید پاسخگوی افتضاح هایی همچون ماژیکی کردن پیراهن تیم ملی یک کشور و یا نا آگاهی پیرامون سن مجاز بازیکنان برای بازی های آسیایی نوجوانان باشد؟؟!...واقعا علی دایی جز پاسخ به این سوالات ؛ چه چیز دیگری را خواستار شد که این گونه با او برخورد شد؟؟!...
جناب قاضی شریفی با آن همه ادعای عدالت و عدالت ورزی با این حکم تاسف باری که برایش نوشته اند و او امضا کرده است چگونه می تواند شب را با وجدانی آسوده به خواب رود؟؟!...تا به کجا قرار است ؛ کفاشیان ها و تاج ها این وضع اسف بار حاکم بر فوتبال را ادامه دهند؟؟!..تا به کجا قرار است به این همه عاشق به فوتبال این مملکت خیانت شود؟؟!...واقعا آیا فدراسیون نشینان خیال کرده اند با بستن دهان افرادی که لب به انتقاد باز می کنند می توانند ذهن مردم را آن طور که می خواهند شست و شو دهند؟؟!...
آن ها نمی دانند که مردم ایران در فهم فوتبال بی نظیر هستند...آن ها نمی دانند که این مردم به راحتی قادر هستند تا خائنان به فوتبال این مملکت را شناسایی کنند ؛ همان خائنانی که بعد از جام جهانی ۲۰۰۶ جایگاه فوتبال ایران را تا حقیر ترین جای ممکن به زیر کشیده اند و اکنون نیز عروسک هایشان می خواهند با این گونه حکم ها کمی خود را آرام کنند...اما خیر ؛ تاریخ هیچ گاه خائنان را فراموش نخواهد کرد ؛ همان هایی که این چنین تیشه به ریشه ی فوتبال این مملکت زده اند...خیر ؛ با این گونه حکم های حقیرانه هیچ چیز تغییر نخواهد کرد... ورود ممنوع ؛ اینجا ضعیف ترین فدراسیون تمام دوران است...
redlove
11-12-2010, 02:47 PM
و به راستی هیچ کس حق ندارد انتقاد کند
C D E M
11-12-2010, 03:37 PM
واقعا با شما موافق هستم!
در حال حاضر باندی راس کاره که هدفش نابودی فوتبال و درست کردن قطب های جدید تو فوتباله تو این چند سال گذشته حتی نوع قانون گزاری به نفع 2تیم بیشتر نبوده.تزریق منابع مالی گسترده و بدون حساب و کتاب که به عنوان مدیریت صحیح یا حرفه ایی ازش اسم میبرن.به اسم ادمایی که راس فوتبالن اگه دقت کنید همشون اهل اصفهان هستن(کفاشیان,تاج,عزیز محمدی و...)استفاده از تمام امکانات موجود از قبیل داوری استراحت قبل بازی های خارجی و...
تا حالا بازیکنی از تیم های اصفهانی با محرومیت مواجه نشده.قانون سقف قراردادهارو با اینکه بودجه تیم هاشون کاملا دولتیه براحتی و بدون کوچکترین مشکلی رعایت نمیکنن
zamara
11-19-2010, 03:35 PM
http://u.goal.com/111000/111096_news.jpg
معامله 220 میلیونی با مصطفوی:نه نگو ، برو!
در این فوتبال تا دلتان بخواهد آدم هایی وجود دارند که هر گاه در پست و مقامی قرار گرفته اند خسارت های جبران ناپذیری به فوتبال وارد کرده اند. آدم هایی که بارها نشان داده اند توان مدیریت ندارند اما در قحط الرجال فوتبال باز هم قرعه به نام آنها افتاده. 220 میلیون برای خارج شدن این افراد از گردونه آنهایی که باز هم می توانند مسند مدیریت را تصاحب کنند پول زیادی نیست
بالاخره بعد از کش و قوس فراوان و بعد از این که فدراسیون فوتبال و علی کفاشیان در دادگاه های بین المللی دستشان به جایی نرسید تا 220میلیون ناقابل را که داریوش خان مصطفوی گرفته بود بازپس گیرند قاضی شریفی مثل همیشه دست به کار شد و از آن حکم های منحصر به فردش صادر کرد تا با این حکم دل فدراسیونی ها به خاطر پولی که از حسابشان رفته کمتر بسوزد. حکم ممنوع الفعالیت شدن مصطفوی از دو جنبه قابل بررسی است.
1_ از قدیم گفته اند که مجازات را باید متناسب با جرم صادر کرد تا عدالت رعایت شود. اگر فدراسیون نتوانسته 220 میلیون تومانش را پس بگیرد باید به دنبال راه حلی می گشت و جریمه ای برای مصطفوی در نظر می گرفت که حداقل تا حدی این خسارت وارده را جبران کند. به نظر شما ممنوع الفعالیت شدن دائمی رییس سابق فدراسیون فوتبال تا چه حد با 220 میلیون برابری می کند؟ تنها کمی زمان لازم است تا تمام خاطرات فوتبالی مان با محوریت داریوش مصطفوی بررسی کنیم تا به پاسخ این سوال دست پیدا کنیم. اگر خدمات او در فدراسیون فوتبال به دلیل گذر زمان کمی رنگ باخته اما مطمئنا هواداران پرسپولیس نمی توانند آن سال کذایی را که مصطفوی برایشان رقم زد را فراموش کنند.
سالی که با همکاری مشترک مصطفوی و عباس انصاری فرد به فاجعه تبدیل شد و تبعات آن همچنان ادامه دارد. او بارها با این ترفند که با لابی هایش می تواند گره ای از کار فوتبال باز کند بر مسند ریاست نشست و بعد از این که همه متوجه شدند که دیگر لابی های او هم کارساز نیست با استفاده از بند بله قربان گویی تلاش کرد تا جایی برای خود دست و پا کند که آخرین نمونه اش همین مدیرعاملی سرخپوشان بود. سوال ما این است که اگر قاضی شریفی در برابر 220 میلیون پول زبان بسته چنین حکمی را صادر نمی کردند آیا باز هم امکان بازگشت مصطفوی به این فوتبال وجود داشت یا این جریمه بیشتر حکم روغن ریخته را نذر امامزاده کردن داشت. اگر مصطفوی را دیگر در این فوتبال نبینیم باید آن را به حساب اقتدار فدراسیون و ضمانت اجرایی احکامش بگذاریم؟
2- بیاییم کمی به نیمه پر لیوان نگاه کنیم و به قول فوتبالی ها این قدر از اوضاع فوتبال سیاه نمایی نکنیم و کمی هم خوش بین باشیم تا شاید بتوانیم در برابر تمام اتفاقاتی که می افتد مانند کفاشیان لبخند به لب داشته باشیم. در این فوتبال تا دلتان بخواهد آدم هایی وجود دارند که هر گاه در پست و مقامی قرار گرفته اند خسارت های جبران ناپذیری به فوتبال وارد کرده اند. آدم هایی که بارها نشان داده اند توان مدیریت ندارند اما در قحط الرجال فوتبال باز هم قرعه به نام آنها افتاده. 220 میلیون برای خارج شدن این افراد از گردونه آنهایی که باز هم می توانند مسند مدیریت را تصاحب کنند پول زیادی نیست.
اگر حساب کنیم که این پول از حساب بیت المال رفته است شاید خیلی از هواداران استقلال و پرسپولیس و تیم ملی راضی هستند که سهمی از جیبشان رفته اما دیگر شاهد فاجعه هایی که حضور دوباره مصطفوی می توانست آنها را رقم بزند نیستند. بگذارید سوالمان را یک بار دیگر مطرح کنیم.
آیا اگر مصطفوی ممنوع الفعالیت نمی شد مگر امکان داشت که یک بار دیگر در دهه هشتم زندگی اش به فوتبال بازگردد؟ اگر جواب این سوال را می خواهید بهتر است سری به تمرینات استیل آذین بزنید. در آنجا علی کریمی و مهدوی کیا را به عنوان ستاره می بینید و علی پروین را که لخت شده و به قول خودش در حال شلاق زدن بازیکنان است تا تیم را از بحران خارج کند. اگر این صحنه ها را دیدید فکر نکنید که سوار ماشین زمان شده و به دهه 60 برگشته اید. نه آقا جان دهه هشتاد است اما قحط الرجال است، قحط الرجال.
------------------------
نويسنده: نیلوفر کنگرانی
C D E M
11-20-2010, 11:49 PM
مصطفوی در کل آدم خوب و جالبی نیست خوشم نمیاد ازش !
کميته انضباطي و پرونده مالياتي قطبي
رئيس کميته انضباطي فدراسيون فوتبال اعلام کرد،هفته آينده درباره پرونده مالياتي افشين قطبي تصميم گيري مي شود
http://www.football3.ir/admin/asp/Picture/00006958.jpg
مجتبی شریفی در مصاحبه اختصاصی با واحد مرکزی خبر درحاشیه جلسه کمیته انضباطی افشین قطبی، گفت : در این جلسه دفاعیات آقای قطبی شنیده شد و وی مدعی شده بر اساس بند هشت قراردادش با باشگاه پیروزی ، پرداخت مالیات وی در دوران مربیگری در پرسپولیس در لیگ برتر فصل 87 - 1386 ، به عهده باشگاه است.
شریفی افزود : نمایندگان باشگاه پیروزی نیز دو مرحله به جلسه کمیته انضباطی دعوت شدند و توضیحات خود را بیان کردند ، اما سوالاتی از آقای قطبی وجود داشت که با حضور در جلسه امروز به آن پاسخ داده شد.
رئیس کمیته انضباطی فدراسیون فوتبال با بیان اینکه توضیحات افشین قطبی و وکیلش در اختیار باشگاه پیروزی قرار داده می شود، اضافه کرد : این حق را برای این باشگاه قائل هستیم که اگر توضیحات تکمیلی دارند، به کمیته ارائه دهند.نتیجه رای تابع وزن دلایلی است که دو طرف به کمیته انضباطی ارائه می دهند.
شریفی در پایان گفت : پس از اظهار نظر پایانی معاون حقوقی باشگاه پیروزی، محتوای پرونده برای صدور رای فراهم خواهد شد.
از سال 86 پرونده مالیاتی قرارداد سرمربی 46 ساله و کنونی تیم ملی فوتبال ایران با باشگاه پیروزی در اداره مالیات مطرح است ، ولی طرفین هر کدام پرداخت مالیات را به عهده دیگری می دانند.
Rainyboy
12-02-2010, 01:02 PM
درباره زد و بندهاي مالي كارشناسان داوري و باشگاهها ...
نصيرزاده: بله، من پول ميگيرم
http://t1.gstatic.com/images?q=tbn:yrdZ5KbNBegxdM:http://www.donyayefootball.net/nasirzadeh.jpg&t=1
از روزي كه پرونده پر سروصداي منشور اخلاقي با هجمه انتقادهاي تند وتيز مختومه اعلام شد تمام فعاليتهاي كميته فرهنگي فدراسيون فوتبال به انتخاب مربي و بازيكن اخلاق هفته محدود شده است. با اين حال حجتالاسلام عليپور، رئيس كميته فرهنگي هرازگاهي با اظهارات عجيب در مورد اهالي فوتبال در كانون توجه قرار ميگيرد. عليپور در تازهترين اظهار نظر رسمياش تعدادي از كساني كه به عنوان كارشناس داوري در استوديوي برنامههاي شبكه سوم سيما حاضر ميشوند را به زد و بند با تيمهاي ليگ برتري متهم كرده است. پس از اظهارات بيپرده عليپور تمام نگاهها به سمت كارشناساني ميچرخد كه حرف و حديثهاي بسياري در مورد حضور آنها در برنامههاي پرمخاطب تلويزيون به گوش ميرسد. رضا غياثي خودش را از اتهامات رئيس كميته فرهنگي مبرا ميداند: «آقاي عليپور از دوستان نزديك من است. مطمئنا ايشان بدون سند و مدرك به كسي اتهام وارد نميكند اما ترديد نداشته باشيد كه منظور ايشان از كارشناساني كه زد و بند ميكنند من نيستم چرا كه از شروع ليگ امسال به عنوان كارشناس داوري در هيچ كدام از برنامههاي ورزشي تلويزيون شركت نكردهام.» رئيس سابق كميته داوران در دفاع از اظهارت دوست قديمياش معتقد است كساني كه به عنوان مشاور باشگاههاي ليگ برتري در مقام كارشناس داوري در رسانهها صحبت ميكنند باعث شكل گرفتن ابهاماتي از اين دست ميشوند:«من هم شنيده ام كه مثلا فلان كارشناس به عنوان مشاور با تعدادي از باشگاههاي ليگ برتري قرارداد امضا كرده و حقوق دريافت ميكند. اين كار جرم نيست اما وقتي عادل فردوسيپور از زدو بندهاي اين چنيني خبر ندارد و اصل را بر برائت ميگذارد، فدراسيون فوتبال بايد رسما اعلام كند كه فلان كارشناس با فلان باشگاه همكاري ميكند تا در گزينش كارشناسان داوري لحاظ شود. اميدوارم روزي كه براي امرار معاش به عنوان مشاور با باشگاهي قرارداد ببندم روز مرگ من باشد اما اگر روزي ناچارا چنين پيشنهادي را قبول كنم ديگر اسم خودم را كارشناس داوري نميگذارم. به نظرم كساني كه به عنوان مشاور فلان باشگاه در عرصه فوتبال فعاليت ميكند نميتوانند بهطورهمزمان كارشناس داوري هم باشند. مسلما تعهد كارشناس مذكور باعث ميشود او از روي علايق و سلايق شخصي قضاوت كند.» كدها و نشانههايي كه رضا غياثي ميدهد در نهايت به نام هوشنگ نصيرزاده ختم ميشود كه مدتهاست به عنوان مشاور و كارشناس حقوقي با باشگاههاي ليگ برتري همكاري ميكند. نصيرزاده صحبتهاي عليپور را بهطور مشروط ميپذيرد و ميگويد: «بهطور كلي با صحبتهاي عليپور موافقم اما معتقدم تا زمانيكه كارشناسي در باره يكي از تيمهايي كه با آنها قرارداد امضا كرده حرف نزده ايرادي به او وارد نيست. در ايران من تنها كارشناس داوري محسوب ميشوم كه به امور باشگاهداري و مديريت فوتبال هم مسلط هستم. بنابراين خدمات به صورت رايگان در اختيار هيچ تيمي قرار نميگيرد. به قول آقاي تاج هر درآمدي از فوتبال داراي تعريف قانوني است و انتقاد از آن غير اصولي به نظر ميرسد.» متهم كردن كارشناسان داوري به زد و بند با باشگاههاي ليگ برتري، تعميم دادن سياستهاي ستاد منشور اخلاقي به كارشناساني است كه به نوعي با فدراسيون فوتبال نيزهمكاري ميكنند اما نصيرزاده، عليپور را فاقد صلاحيت لازم براي اظهارنظر در مورد اين مسائل ميداند: «ممكن است بر سر يك صحنه پنج كارشناس، پنجنظر متفاوت داشته باشند، سوال من اين است كه آقاي عليپور اين تخصص را كه فلان كارشناس به درست يا غلط پنالتي را رد يا تاييد كرده است از كجا كسب كرده؟ ايشان بر چه اساس به اين نتيجه رسيده است كه بعضي اظهارنظرها خلاف واقع است؟ آقاي غياثي يا فنايي يا هر كسي كه ميگويد بنده به دليل همكاري با باشگاهها نبايد كار كارشناسي داوري بكنم، خودشان بهجز داوري تخصص ديگري ندارند كه بخواهند با باشگاهي قرارداد همكاري امضا كنند. بله، آقاي عليپور درست ميگويد من پول گرفتم اما بابت تنظيم آييننامههاي فدراسيون و از شخص علي كفاشيان. به نظرم موضع گيري بعضي از مسئولان فدراسيون عليه من از وقتي آغاز شد كه با واعظ آشتياني براي نوشتن آيين نامه داخلي باشگاه ا