PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مقالات و تحليل هاي روز پيرامون فوتبال


صفحه ها : 1 [2]

Rainyboy
08-01-2010, 09:52 PM
چرا اينقدر تماشاگران عصباني‌اند؟


ريشه‌هاي «اجتماعي» يك فوتبال خشم‌زده!


http://img4u.net/images/t6fya1752hwsoxc0o8li.jpg


1- ناهنجاري‌هاي رخ داده در ميادين فوتبال، دوباره تبديل به بحث اول اين روزهاي محافل خبري و تحليلي شده است. چهار جلسه محروميت براي سه باشگاه گوناگون، محكوميت يك بازيكن فوتبال و انواع جرايم نقدي محصول برگزاري تنها يك هفته از مسابقات ليگ جديد حرفه‌اي در كشورمان بود؛ فصلي كه با حوادثي بسيار عجيب از بطري‌باران و فحاشي‌هاي گسترده تا آتش‌سوزي آغاز شد و حالا كار را به جايي رسانده است كه يك مقام سياسي - امنيتي مثل استاندار تهران به صرافت بررسي اوضاع مي‌افتد و از شرايط موجود به شدت گله مي‌كند. حالا هواداران فوتبال ايران دوباره «چهره اول» نقدها و تحليل‌هاي ريز و درشت‌اند و انبوهي از كارشناسان و مسوولان براي آنچه «اصلاح» آنان خوانده مي‌شود، صف بسته‌اند. مطابق روال چند سال گذشته، پاك كردن صورت مساله و محروم كردن تماشاگران جزو نخستين گام‌هاي فدراسيوني‌ها بود و اين در حالي است كه چنين فرمولي پيش از اين نيز هيچ‌گاه براي بحران بداخلاقي‌هاي فوتبال كشورمان افاقه نكرده بود.


2 - اين خشونت از كجا مي‌آيد؟ مهمترين سوال امروز بايد اين باشد كه عصبانيت بي‌مهار و خارق‌العاده هواداران فوتبال كه روز به روز بيشتر از قبل هم مي‌شود، ريشه در كجا دارد؟ وقتي دامنه فريادهاي ساختارشكنانه آنقدر توسعه مي‌يابد كه تلويزيون براي نخستين‌بار در طول تاريخش مجبور مي‌شود به سانسور صداي تماشاگران اعتراف كند، ديگر نمي‌توان با موضوع به همين سادگي برخورد كرد و مثل هميشه با پشت‌گوش‌اندازي‌هاي چند مهره فرهنگي مسامحه‌كار، داستان را به «تماشاگرنما»ها ربط داد و درگذشت. براي بررسي دقيق‌تر موضوع، بايد سراغ ريشه‌ها رفت؛ «ريشه»هايي كه گمان مي‌رود جايي خارج از استاديوم‌ها و اماكن ورزشي قابل مشاهده هستند. اين يك اشتباه مطلق است كه تصور كنيم بداخلاقي‌هاي هزاران فوتبالدوست در ورزشگاه‌هاي سراسر ايران، صرفا يك انحراف «ورزشي» است كه با راهكارهاي اختصاصي همين حوزه مي‌توان به بهبودش شتافت. جامعه ما بسيار بيشتر از آنچه بتوان تصورش را كرد عصباني است و اين خشم پنهان، جلوه‌هاي متعددي دارد كه فقط يكي از آنها «فوتبال» است. چه در پشت چراغ قرمز، در انبوه اتومبيل‌هاي گير افتاده در ترافيك، در صف اتوبوس و... هم مي‌توان به وضوح عصبانيت خارج از حد استاندارد را در رفتار اغلب مردم ديد.

3 - با دقت بيشتر در زندگي روزمره مردم كشورمان، مي‌توان رد پاي خشونت را در بسياري از حوزه‌هاي اجتماعي رصد كرد. با اين وصف، اگر بيشتر روي ناهنجاري‌هاي فوتبال فوكوس مي‌شود، علتش شفافيتي است كه در ماهيت «ورزش» وجود دارد. ورزش نمي‌تواند دروغ بگويد و صحنه‌سازي كند. وقتي تيم‌ملي واترپلوي ما در چهار بازي 101 گل از رقبايش مي‌خورد و تنها هشت گل مي‌زند، وقتي كشتي‌گيران جوان ما در رشته‌اي كه روزي «ورزش اول» ايران بود قلع و قمع مي‌شوند و وقتي لژيونرهاي فوتبالمان از چهار گوشه جهان به خانه برمي‌گردند، اين يعني آسمان اين حوزه آفتابي نيست و «ورزش» نمي‌تواند مثل خيلي جاهاي ديگر اين بدحالي‌اش را مخفي كند. دقيقا همين جريان روي سكوها هم برقرار است و خواه ناخواه، فوتبال مثل يك «ويترين» رفتار تماشاچيان را به نمايش مي‌گذارد. بنابراين، وقتي فوج فوج تماشاگر عصيان‌زده را مي‌بينيم كه بطري پرت مي‌كنند، بي‌ادبي مي‌كنند و 90 دقيقه فحش مي‌دهند، نبايد تصور كنيم همه خشم آنها همين است كه در ورزشگاه‌ها مي‌بينيم. اين جماعت، همان كساني هستند كه وقتي از استاديوم خارج مي‌شوند، بالاترين آمار تصادفات جاده‌اي در جهان را به نام ايران به ثبت مي‌رسانند و در زندگي زناشويي خود چنان بحراني تجربه مي‌كنند كه مسولان ذيربط وادار مي‌شوند اعتراف كنند «به مصلحت نيست آمار واقعي طلاق را اعلام كنيم.» اين مردم همان‌اند، اما چون مصلحت‌انديشي‌هاي اينچنيني جايي در ذات ورزش ندارد، خشم و ناهنجاري‌هاي آنها در ميادين ورزشي بيشتر به چشم مي‌آيد.

4 - اين، نه يك مطلب سياسي است،‌ نه تلاشي براي سياه‌نمايي. اين يك اعتراف اجتماعي از يك شهروند همين جامعه است در مورد حال بد آدم‌هايي كه اين روزها كسي درك‌شان نمي‌كند. جماعت تماشاچي فوتبال ما، بخشي از مردماني هستند كه روزانه 10 جور فشار و استرس عصبي گوناگون را از سر مي‌گذراند. اينها گوشه‌اي از اضطراب رواني آناني است كه به طور مستمر از طريق رسانه‌هاي رسمي كشور و از زبان مسوولان همين مملكت مي‌شنوند آب نوشيدني لوله‌كشي‌شان بيش از حد نيترات دارد، برنج وارداتي مصرفي‌شان نيز آلوده است و همين فشارهاي جورواجور اجتماعي است كه جامعه جوان ما را افسرده، ناراحت و عصبي كرده است.

5 - سريال محروميت تماشاگران از تماشاي مسابقات خانگي آغاز شد، اما آيا اين بهترين راه براي حل بحراني است كه سكوهاي ورزشگاه‌ها آن را به تصوير مي‌كشند؟ گيريم كه حيثيت استاديوم‌ها با راه‌ ندادن مردم عصبي پاكيزه باقي ماند، با عصيان جاده‌ها و فريادهاي پشت فرمان در انبوه ترافيك خيابان‌ها چه مي‌توان كرد؟ شايد به جاي حكم صادر كردن و فرمان دادن و از ريشه‌زدن حضور تماشاگران در ورزشگاه‌ها، بهتر باشد مسوولان و دست‌اندركاران ورزش كشورمان ترتيبي بدهند فضاي استاديوم‌ها با تعبيه سوپاپ‌هاي فرهنگي، محيطي براي آرام گرفتن هواداران باشد نه اينكه با اهداي پاكت‌هاي حاوي آبميوه گرم بر اين آتش عصبانيت، بنزين بريزند و شاهد شعله‌ور شدن انبار باروت باشند.

Rainyboy
08-03-2010, 10:55 AM
پشت پرده افشاي نام جديدترين دوپينگي فوتبال ايران

قرص بخور تا بازي كني!

http://pic-ups.com/images/1wpw.png






«من پدر ندارم. خرج خانواده و مادرم را مي‌دادم اما حالا همه ما از نان خوردن افتاده‌ايم. اميدوارم بقيه بازيكنان مثل من از نان خوردن نيفتند.» اين دفاعيه سوزناك جديدترين دوپينگي فوتبال ايران است كه به دو سال محروميت محكوم شده و ملتمسانه در جست‌وجوي محكمه‌اي براي اثبات حقانيتش به سر مي‌برد. محمد سياه، بدون ترديد آخرين فوتباليستي نيست كه انگ دوپينگ بر پيشاني‌اش چسبيده و طاعون دوپينگ همچنان در فوتبال ايران قرباني خواهد گرفت. چنانكه وقايع‌نگاري اتفاقاتي كه موج دوپينگ را بين فوتباليست‌هاي ايراني فراگير كرده نشان مي‌دهد چه مافياي هولناكي پشت اين ماجرا پنهان شده است.
چند ماه پيش، زماني كه محمد مايلي‌كهن با شكايت فيروز كريمي و به جرم وارد كردن اتهام مشاركت او در دوپينگ تعدادي از بازيكنان ليگ برتري، در محكمه كميته انضباطي و برابر قاضي شريفي نشسته بود؛ با صراحت لهجه هميشگي‌اش به نقل قول تعدادي از بازيكنان ليگ برتري استناد كرد. مايلي‌كهن بدون پرده‌پوشي به اعتراف چند بازيكن ليگ برتري كه در قالب درددل مطرح شده بود اشاره كرد اما تلاش او براي مجاب كردن بازيكنان مذكور براي تكرار صحبت‌هايشان در كميته انضباطي نافرجام ماند. بعدها عموم جامعه فوتبال و محافل خبري با توجه به سابقه ذهني‌شان از مايلي‌كهن، صحبت‌هاي افشاگرانه او را به يك اظهارنظر كينه‌توزانه براي قرار گرفتن در كانون توجه تعبير كردند اما امروز...

دستمال مرموز آقاي كمك مربي
اندام ورزيده و عضلات در هم پيچيده‌اش تناسب چنداني با شباهت‌هاي ظاهري يك فوتباليست ندارد. محمد سياه، مهاجم داماش گيلان كه با حكم ‌كميته بدوي رسيدگي به تخلف دوپينگ بايد محروميت دو ساله را پشت سر بگذارد به‌جزئيات تازه‌اي از روند قرار گرفتن نامش در سياهه فوتباليست‌هاي دوپينگي اشاره مي‌كند. اعترافات تكان‌دهنده و تامل‌برانگيز مهاجم جوان داماش گيلان، كادر مربيگري سابق اين تيم را در مظان اتهام قرار مي‌دهد: «فصل پيش و قبل از بازي با نساجي قائمشهر بود كه رضا مهاجري، مقابل چشم فيروز كريمي، قرص‌هايي كه لاي دستمال پيچيده بود را به 11 بازيكن ثابت داماش داد. تمام بازيكنان به دليل اعتمادي كه به كادر فني داشتند آن قرص‌ها را خوردند اما از بخت بد، بعد از پايان بازي تنها از من تست دوپينگ گرفتند. مهاجري در رختكن و با اطلاع فيروز كريمي اين قرص‌ها را بين بازيكنان توزيع كرد. مهاجري و فيروز كريمي را حلال نمي‌كنم. اصلا شايد همين كارها دليل منشوري بودن كريمي است.» محمد سياه اكنون براي اثبات بي‌گناهي‌اش دست به دامن بازيكناني شده كه خواسته يا ناخواسته قرص‌هاي مشابهي را از دست مربيان سابق داماش دشت كرده‌اند.
آيا همبازيان جديدترين فوتباليست‌ دوپينگي مي‌توانند از مافياي دوپينگ عبور كنند و در محاكم رسمي و غيررسمي حاضر شوند؟
اولين واكنش نسبت به اظهارات آتشين و افشاگرانه محمد سياه قابل پيش‌بيني بود. رضا مهاجري، كمك مربي فصل گذشته داماش كه اكنون متهم رديف اول اين ماجراست از دادن اطلاعات در مورد قرص‌هايي كه براي بازيكنان داماش تجويز مي‌كرده امتناع مي‌كند و خبرنگاران را به كميته پزشكي فدراسيون فوتبال ارجاع مي‌دهد: «بنده چند روز پيش به كميته پزشكي احضار شدم و مستندات خودم را ارائه دادم. نوع و نام قرص‌ها را هم از كميته پزشكي سوال كنيد. اگر من به بازيكنان داماش قرص مي‌دادم پس چرا فقط محمد سياه دوپينگي اعلام شده؟»

محكوميت چهارساله در انتظار مربي متخلف
احمد هاشميان، رئيس كميته پزشكي فدراسيون فوتبال كه معمولا اطلاعات مربوط به فوتباليست‌هاي دوپينگي را مسكوت نگه مي‌دارد، از دوپينگ محمد سياه به عنوان يك مورد خاص در فوتبال ايران نام مي‌برد و مي‌گويد: «اين بازيكن داروي prednisolone/nisolone مصرف كرده كه در دسته داروهاي cortiocstoroid دسته‌بندي مي‌شود. در نمونه آزمايشي كه ارديبهشت ماه گذشته از اين بازيكن گرفته شده اثرات اين دارو مشاهد شده و محمدسياه به مصرف داروي غيرمجاز متهم است.» هاشميان در گفت‌وگو با تهران‌امروز از اطلاعات گسترده‌اي كه بازيكن دوپينگي داماش در اختيار كميته پزشكي فدراسيون قرار داده خبر مي‌دهد: «اين بازيكن داروهاي متعددي را به ما معرفي كرده و ادعا مي‌كند توسط افرادي غير از تيم پزشكي براي او تجويز شده. نمونه اين داروها براي تشخيص به آزمايشگاه استاندارد داروشناسي ارسال شده و براي ممانعت از ترويج جديدترين داروهاي دوپينگ از اشاره به نوع آنها معذورم. اين پرونده در كميته پزشكي مفتوح و ادعاي بازيكن مذكور در حال بررسي است. چنانچه ادعاي اين بازيكن ثابت شود طبق آيين‌نامه مربيان سابق داماش كه در اين ماجرا دخالت داشته‌اند به چهار سال محروميت محكوم خواهند شد.»
اظهارات علوي پزشك تيم داماش گيلان تكميل‌كننده اطلاعات عجيبي است كه در صورت باز بودن مسير تحقيق در مورد اين پرونده،‌ نوعي دادخواست براي تبرئه و تخفيف در مجازات سنگين بازيكن دوپينگي داماش نيز به حساب مي‌آيد: «از ابتداي فصل گذشته مطلع شدم كه كادر فني، بدون اطلاع من بين بازيكنان ثابت قرص توزيع مي‌كند. طبق وظيفه اخلاقي‌ام اين موضوع را به آقاي قاسمپور، سرپرست تيم گزارش كردم تا با مديران باشگاه در ميان بگذارد اما مدتي بعد ايشان از كار بركنار و آقاي هوشنگي به عنوان سرپرست جديد معرفي شد.» پزشك تيم داماش، سپردن عنان اختيار به مربيان سابق داماش را بزرگ‌ترين اشتباه بازيكن دوپينگي اين تيم مي‌داند: «دقايقي بعد از اينكه از محمد سياه تست دوپينگ گرفتند اين بازيكن را در حالتي كه سرش را دو دستي چسبيده بود و بسيار مضطرب به نظر مي‌رسيد ديدم. جلو رفتم و به صورتش نگاه كردم. به محمد گفتم اگر مشكلي هست به من اعتماد كن و بگو اما او گفت: نه مشكلي نيست. اگر محمد در همان مقطع من را در جريان قرار مي‌داد، به عنوان پزشك تيم برايش پرونده تشكيل مي‌دادم و امروز مي‌توانستم آن را به مراجع قانوني ارائه بدهم. مطمئن باشيد با چنين روندي، در حكم اين بازيكن تخفيف قائل مي‌شدند.»

مرور اظهارات آشكار و بي‌پرده كساني كه پس از ديدن اشك‌هاي بازيكن دوپينگي داماش، از پوسته محافظه‌كاري خارج شده‌اند و اطلاعات تامل‌برانگيزي را به محافل خبري پيش مي‌كشند، پرسش‌هاي چالش‌برانگيزي را به ذهن اهالي فوتبال متبادر مي‌كند. آيا واقعا مديريت باشگاه داماش از خوراندن قرص به بازيكنان اين تيم مطلع نبوده يا مطلع بوده و پس از اختلاف نظر با مربيان سابق داماش پرونده دوپينگ بازيكنان اين تيم را به فدراسيون فوتبال برده است؟ يك فرضيه اين است كه پشت پرده افشاي بي‌سابقه نام بازيكن دوپينگي، مديريت باشگاه داماش است و سناريويي كه از قبل نوشته شده براي اجرا به فدراسيون فوتبال برده شده است.

دوپينگ براي مقابله با هواي شرجي
محمدرضا مهدوي كه پس از حدود يك دهه بازي با پيراهن داماش، فصل پيش را در استيل‌آذين سپري كرد به واسطه رابطه نزديكش با بازيكنان فصل قبل داماش، از اتفاقات ريز و درشت اين تيم بي‌خبر نبوده است؛ اظهارات بي‌پرده كاپيتان فعلي داماش، براي برطرف شدن ابهامات پرونده دوپينگ محمدسياه كفايت مي‌كند: «واقعيت اين است كه از ابتداي فصل گذشته مربيان داماش براي بازيكنان قرص‌هاي ناشناخته‌اي را تجويز مي‌كردند اما محمد سياه با توجه به فيزيك بدني مناسب و سرعت فوق‌العاده‌اش به اين قرص‌ها نيازي نداشت. طبق اطلاعاتي كه من از بازيكنان فصل گذشته دريافت كردم، محمد 15 هفته از تركيب تيم بيرون بوده و براي فيكس شدن به خواسته مربي سابق تن داده است.
خود محمدسياه به من گفت چندين بار از اين قرص‌ها به او دادند اما هميشه آنها را به گوشه‌اي پرتاب مي‌كرده. قبل از بازي با نساجي رضا مهاجري بالاي سر او ايستاده و گفته تا قرص را نخوري از اينجا نمي‌روم. من سال‌ها فوتبال بازي كرده‌ام اما تابه‌حال نشنيده بودم كه مربي شخصا به بازيكن قرص بدهد. شما ترديد نداشته باشيد كه مهاجري با اجازه و نظارت فيروز كريمي اين قرص‌ها را به بازيكنان داده است.» محمدرضا مهدوي از ماجراهايي پرده برمي‌دارد كه احتمالا پرونده دوپينگ محمد سياه را به بحران تازه فوتبال ايران تبديل مي‌كند: «تمام بچه‌ها شاهدند كه مهاجري به محمدسياه قرص داده. اين قرص‌ها به واسطه شرجي بودن هواي شمال و باز شدن مجاري تنفسي به بازيكنان خورانده شده و هيچ شك و شبهه‌اي هم وجود ندارد. شايد مقصر اصلي بازيكناني باشند كه به مربيان سابق داماش اعتماد كردند. خود من وقتي در استيل‌آذين بودم، داروهاي مكملي كه پزشك تيم تجويز مي‌كرد را به پزشك خصوصي‌ام نشان مي‌دادم و بعد مصرف مي‌كردم.» صرف‌نظر از اين گمانه‌زني‌ها پيگيري پرونده دوپينگ بازيكن داماش و به مكافات رساندن بانيان اصلي چنين تخلفات آشكاري مي‌تواند نقطه عطفي در كارنامه كميته پزشكي فدراسيون فوتبال باشد كه در تمام اين سال‌ها اصرار عجيبي به مسكوت ماندن نتيجه تحقيقاتش داشته است.



مهرداد رسولي

Rainyboy
08-03-2010, 11:08 AM
درباره ادبيات مربيان بازنده ليگ برتر فوتبال ايران


من نباختم، مرا بازاندند!

http://www.footballiran.ir/Images/News/Smal_Pic/3-12-1388/IMAGE634024353664687500.jpg





مصاحبه‌هاي مطبوعاتي سرمربيان تيم‌هاي ليگ‌برتري در فوتبال ايران معمولا ويژگي‌هاي منحصربه فردي دارد و با كمي بررسي دقيق‌تر اين مصاحبه‌ها در هرهفته، مي‌توان ادعا‌هايي پيدا كرد كه احتمالا نظيرش را در هيچ‌كجاي دنيا نمي‌توان شنيد. مربياني مثل امير قلعه‌نويي و محمد مايلي‌كهن معمولا پاي ثابت اين‌گونه اظهارنظرها محسوب مي‌شوند و با حرف‌هاي خود جريان‌هاي عجيبي را در فوتبال راه مي‌اندازند. يا مثلا مجيد جلالي که هر وقت مي‌بازد پرده از ماجراهاي پشت پرده برمي دارد و وقتي برنده مي‌شود پاي مسائل تاکتيکي و قابليت‌هاي تيمي را وسط مي‌کشد.

http://www.football3.ir/admin/asp/Picture/00005781.jpg


« ايراد اصلي تيم در خط هافبك است. ما در فصل نقل و انتقالات هيچ ستاره‌اي جذب نكرديم. رجب‌زاده،‌ ابراهيمي و ناصحي در حد بازيكنان ليگ يك هستند. جواد كاظميان و رضا عنايتي هم اصلا ستاره نيستند و فقط براي نمايش توانايي‌هايشان به سپاهان آمده‌اند.» كسب دومين تساوي پياپي براي مدافع عنوان قهرماني باعث شد امير قلعه‌نويي اين جملات را به زبان بياورد. جملاتي كه به نظر مي‌رسد در ادامه رقابت‌ها حتي بيش از از دست دادن 4 امتياز اين دو بازي به ضرر او تمام خواهد شد. سرمربي سپاهان در حالي به خريدهاي تيمش در خط هافبك حمله مي‌كند و آنها را در حد بازيكنان ليگ يك ارزيابي مي‌كند كه مرور نام اين نفرات عكس اين موضوع را ثابت مي‌كند. فابيو جان‌واريو فقط و فقط به عنوان يك سوپراستار گران‌قيمت به اصفهان رفت. او هنوز براي اين تيم به ميدان نرفته اما همين يك نام هم براي رد ادعاي قلعه‌نويي كفايت مي‌كند. در مورد رضا ناصحي و محمد رجب‌زاده هم گفتن همين موضوع كه بزرگ‌ترين تيم‌هاي ليگ برتري چند سال است در پي به خدمت گرفتن ناصحي هستند و در آن سو رجب‌زاده هم بهترين بازيكن فصل گذشته ابومسلم ليگ‌برتري بود، كفايت مي‌كند. هرچند مشخص نيست در اين ميان بازيكني مثل ناصحي با سابقه‌اي قابل اعتنا در ليگ‌برتر چطور با اين اظهارنظر سرمربي تيمش كنار خواهد آمد. در مورد كاظميان و عنايتي هم همين موضوع صدق مي‌كند و واضح است كه قلعه‌نويي نسبت به هردوي اين بازيكنان كه با هزاران آرزو به تيم او آمده‌اند كم‌لطفي كرده است. دومين اظهارنظر منحصربه فرد هفته دوم مربوط به سرمربي سايپاست كه اين جملات را پس از شكست مقابل نفت آبادان به زبان آورده است:« طبق توافق قبلي ما با صنعت نفتي‌ها قرار بود اميد شريفي‌نسب در تركيب اين تيم مقابل سايپا به ميدان نرود اما مسئولان نفت با استفاده اين بازيكن به تعهدات اخلاقي خود در روز بستن قرارداد پايبند نبودند. ما به شريفي‌نسب احتياج داشتيم اما به خاطر مردم آبادان و مشكلات شخصي خود شريفي‌نسب، اين بازيكن را در اختيار نفتي‌ها گذاشتيم.» شريفي‌نسب درباره همين موضوع چنين گفته: «زماني كه قرار شد از سايپا به نفت بيايم آقاي مايلي‌كهن گفت مقابل سايپا بازي نكنم و پذيرفتم اما وقتي به آبادان آمدم مربيان گفتند تيم به من نياز دارند و نمي‌توانند از من استفاده نكنند. مايلي‌كهن مي‌گفت وقتي من بدن تو را آماده كرده‌ام نبايد مقابل تيم خودم بازي كني. باور كنيد اگر تماشاگر داشتيم بازي نمي‌كردم اما تيم تماشاگر هم نداشتيم و روي من حساب كرده بودند.» http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1385/4/cities/117.jpg


اظهارنظرهاي غيرحرفه‌اي سرمربي سايپا باعث شد سرمربي نفت آبادان اين‌گونه نسبت به موضوع واكنش نشان بدهد:« سرمربي سايپا اگر به حضور اميد شريفي‌نسب در اين ديدار اعتراض دارد، مي‌تواند به قوانين فيفا رجوع كند.»

http://www.footballiran.ir/Images/News/larg_Pic/14-6-1388/IMAGE633877524560156250.jpg


در ساير بازي‌ها شايد تنها اكبر ميثاقيان بود كه منطقي‌ترين كنفرانس مطبوعاتي را نسبت به ساير مربيان بازنده پشت سر گذاشت. او پس از شكست 3 - يك شهرداري تبريز مقابل نفت تهران در اظهارنظري مدرن تنها به گفته يك جمله اكتفا كرد: «اسير تيم حريف شديم، شكست خورديم و حرفي براي گفتن ندارم.» هرچند خود ميثاقيان هم به گفتن جملات بي‌منطق پس از شكست شهرت دارد اما او استثنائا در اين هفته ترك عادت كرد و كنفرانس خبري مدرني را پشت سر گذاشت! علي دايي با انتقاد از بازي دفاعي صبا و محمد احمدزاده با انتقاد از داوري شاهين‌ حاج‌بابايي و گفتن اين جمله كه:« اين داور نمي‌خواست براي ما پنالتي بگيرد و مانند هاوارد وب انگليسي در جام‌جهاني اعتقادي به پنالتي نداشت.» به اعتراض بي‌منطق مربيان شكست‌خورده ايراني پس از بازي‌هاي تيم‌شان دامن زدند.

Rainyboy
08-04-2010, 12:32 PM
وقتی لژیونرهای ایرانی همچنان برگشت می خورند ...



http://www.irankicks.com/images/playersphoto/ali%20daei/daei8.jpg


دررقابتهاي ليگ برتر فوتبال امارات شرايطي با قهرماني تيم الوحده و سقوط تيم‌هاي الامارات و عجمان به دسته پايين‌تر به اتمام رسيد که شش بازيکن ايراني شاغل در اين ليگ از ضعيف ترين بازيکنان بودند و سال سياهي را پشت سرگذاشتند.
سال 76 در حالی که مردم ایران 20 سال در حسرت حضور در جام جهانی بودند، ساقهای خسته ملی پوشان فوتبال در ملبورن استرالیا برای شاد کردن دل مردم خستگی را از یاد برد و به آب و آتش زد تا تیم ایران برای بار دوم جهانی شود. بالاخره با هزار دردسر رفتیم جام جهانی! یکسال بعد در مرحله اول این جام حضور یافتیم.

در حالی که هیچکس از تیم ایران مقابل غولهای یوگسلاوی، آمریکا و آلمان انتظار زیادی نداشت اما آنقدر خوب بودیم که دنیا از غرش ایران ترسید. بعد از آن جام خیلی از تیمهای مطرح اروپایی و همچنین تیمهای حاشیه خلیج فارس در صدد جذب ستاره های ایرانی برآمدند و اتفاقا موفق هم شدند.

http://t3.gstatic.com/images?q=tbn:Kq6f6UbTsAhCnM:http://www.iran-varzeshi.com/1387/870422/html/184617.jpg&t=1

علی دایی، خداداد عزیزی، کریم باقری، حمید استیلی، علیرضا منصوریان، مهدی پاشازاده ، مهدی مهدوی کیا و... از جمله کسانی بودند که طعم بازی در خارج از ایران را هم چشیدند و این برای فوتبال کشورمان افتخار آفرینی کردند..آنها چند سالی در کشورهای مختلف حضور داشتند اما به غیر چند نفر فوتبالشان در بیرون از ایران دوام زیادی نداشت و خیلی زود عطای ماندن را به لقایش بخشیدند. چند سال بعد نسل جدید فوتبال ایران رو آمدند. همان زمانی که تیم ملی از صعود به جام جهانی باز ماند. همان سالی که شاید اگر تیم جواز حضور در جام جهانی 2002 را کسب می کرد، ستاره های دیگری از ایران هم مثل سال 98 می توانستند لژیونر شوند. علیرضا نیکبخت، پژمان جمشیدی، یحیی گل محمدی، ایمان مبعلی، علی کریمی، وحید هاشمیان و... از جمله افرادی بودند که در اوج فوتبال خود می توانستند در بهترین تیمهای اروپایی حضور یابند اما... البته در این بین هاشمیان و کریمی چندان هم بی نصیب نماندند و چند بازیکن هم بخاطر پول روی به بازی در کشورهای عربی آوردند

در این 11 سال نفرات زیادی آمدند و رفتند اما واقعیت این است که فوتبال ایران دیگر بازیکنی تحویل دنیای فوتبال نمی دهد و مجبور می شویم بیشتر به لیگ خودمان دل خوش کنیم. لیگی که کم و کاستی های بسیاری دارد. سال 2006 بیش از 70 درصد تیم را لژیونرهای ما در اروپا تشکیل می دادند اما حالا با کنار رفتن آنها نه تنها در امر ترانسفر بازیکن به اروپا ناکام مانده ایم بلکه حدود 70 درصد تیم ملی را با بازیکنان شاغل در لیگ تشکیل می دهند. حال نتیجه اش چیست؟ روشن است که فوتبال ایران ضربه می خورد; ضربه ای شاید جبران ناپذیر و اکنون کم کم دود این ضررها را در چشم خود حس می کنیم. وقتی اردنی ها که تا چند سال قبل خودشان را مقابل ایران قبول نداشتند حالا مقابل ایرانی جماعت قد علم می کنند و ما را شکست می دهند، نشان از چیست؟


علل خروج ستاره ها


عملکرد لژیونرهای ایرانی شاغل در امارات در فصل گذشته از همه اسفبارتر بود. در لیگی که از لحاظ مدافع و دروازه‌بان در بدترین شرایط ممکن قرار دارد، بازیکنان ایرانی که عمدتا در پست‌های تهاجمی بازی می‌کنند‌، واقعا ضعیف ظاهر شدند و از حدود 500گل رد‌و‌بدل‌شده در این لیگ فقط 21گل به ثمر رساندند. در كل سال گذشته هیچ خبر خاصی وجود نداشت و هیچ افتخار ویژه‌ای براي لژيونرهاي ايراني به دست نیامد. غیر از اسپانیا که جواد نکونام جایگاه مناسبی در اوساسونا پيدا كرد و مسعود شجاعی هم هر‌از‌گاهی به ترکیب اصلی همین تیم راه پیدا می‌كرد، در سایر نقاط اروپا اثری از لژیونرهای ایرانی نبود.
اما تهي شدن يكباره ليگ امارات از بازيكنان ايراني يك امر عجيب به نظر مي رسيد و خبرهايي مبني بر دخالت عوامل سياسي براي خروج بازيكنان ايراني از امارات به گوش مي رسيد.

عنایتی گلزترین لژیونر ایرانی در فوتبال امارات
تا دو سال پیش ایرانی‌ها در فوتبال امارات آقایی می کردند و حتی برای دستیابی به عنوان آقای گلی با هم رقابت داشتند. اما در فصلی که گذشت شرایط به گونه‌ای دیگر رقم خورد و بازیکنان ایرانی نتوانستند نمایشی در خور توجه داشته باشند. در جدول گلزنان دیگر نام بازیکنان ایرانی در بالای جدول دیده نمی شود. رضا عنایتی با هشت گل زده بهترین گلزن ایرانی در لیگ برتر امارات که 16 گل کمتر از بهترین گلزن این فصل به ثمر رسانده است.

بازیکنان ایرانی در تیم‌های میانه پایین جدول
در فصلی که گذشت 6 بازیکن ایرانی فرصت حضور در لیگ برتر امارات را بدست آوردند که از قضا پنج نفر از آنها در تیم‌های میانه پایین جدول به میدان رفتند. مازیار زارع که فصل را با تیم الامارات آغاز کرد، پس از اخراج از این تیم به عضویت تیم الشارجه درآمد تا با این تیم عنوان ششم را کسب کند. ایمان مبعلی هم به دنبال جدایی از تیم قعرنشین النصر به عضویت تیم الشباب در آمد که در آخر فصل هفتم شد. مبعلی در فصل 10 - 2009 بیشتر با آسیب دیدگی دست و پنجه نرم کرد و بازیکن تاثیرگذار فصول گذشته نبود.


وحید هاشميان: شايد به زودي برگردم

http://www.persianleague.com/news/images/hashemian2.jpg

وحيد هاشميان جزو آن دسته از بازيكناني است كه اخلاق خاصي دارد. هاشميان برخلاف بسياري از بازيكنان، دوست دارد با عملكردش در كانون توجهات قرار بگيرد، نه با مصاحبه‌هاي پي‌درپي. وضعیت او همچنان نامعلوم است.علی دایی : سال 1348 در بیله سوار اردبیل چشم به جهان گشود.بعد از طی کردن سلسله مراتب به تاکسیرانی تهران آمد و با بانک تجارت به شهرت رسید.او در تابستان 73 به پرسپولیس آمد.اما مصدومیت در بازی با بحرین او را برای مدت ها خانه نشین کرد.در بازگشت در سال 1996 با زدن 22 گل عنوان بهترین گلزن جهان را از آن خود کرد و بعد از یکسال حضور در قطر راهی آلمان شد و در تیم آرمینیا بیله فلد و سپس بایرن مونیخ و هرتابرلین بازی کرد.او در سال 1999 به عنوان بهترین بازیکن سال آسیا انتخاب شد.او هم اکنون برترین گلزن تاریخ فوتبال ملی در جهان است.او با گلهایی که به میلان و چلسی زد و البته موفقیت هایی همانند نایب قهرمانی اروپا اولین و برترین لژیونر تاریخ فوتبال ایران است.
کریم باقری : کریم باقری متولد 24 فوریه 1974 تبریز. او سابقه پس از حضور در ایلدرم و تراکتورسازی تبریز به کشاورز تهران پیوست و سپس در سال 75 راهی پرسپولیس تهران شد. او بعد از 2 سال حضور در پرسپولیس به آرمینیا بیله فلد آلمان رفت تا به همراه علی دایی و خداداد عزیزی نخستین نسل بازیکنان لژیونر ایرانی باشند. او بعد از آرمینیا، در النصر امارات، چارلتون انگلستان و السد قطر را نیز تجربه کرد و در سال 81 به پرسپولیس بازگشت. او هم اکنون کاپیتان پرسپولیس نیز هست.

در عرصه ملی کریم باقری در طول 8 سال 80 بازی ملی و 47 گل زده دارد که از این حیث در میان هافبکهای ایران رکورددار است. مهمترین گل ملی او در 8 آذر 76 مقابل استرالیا به ثمر رسید که پایه گذار صعود به جام جهانی 98 فرانسه بود و تجربه بازی در بزرگترین رویداد جهانی را کسب کرد. او در سال 97 دومین گلزن برتر جهان با 20 گل لقب گرفت.
علی کریمی : وقتی در مسابقات فوتسال سال 76 برابر استقلال و در فینال چندین بار و به طور زیبا به استقلال گل زد خود را به عنوان یک پدیده نوظهور به فوتبال ایران شناساند.کریمی در ابتدای فصل 77 به پرسپولیس آمد.حساسترین گل او برای پرسپولیس در بازی جنجالی سال 80 پرسپولیس استقلال بود که در دقایق پایانی مانع شکست پرسپولیس شد.کریمی بعد از چند سال بازی در کشورهای عربی به تیم بایرن مونیخ آلمان پیوست که در این تیم هم چهره خوبی از به نماش گذاشت و بعد از حضور در قطر یک فصل دوباره برای تیم سرخپوش پایتخت بازی کرد و حالا هم استیل آذین .

بدون شک یکی از دلایل بارز این افول عدم تزریق نسلی تازه از بازیکنان جوان و مستعد ایرانی به لیگ های حرفه ای فوتبال اروپاست که آن هم دلیلی جز غرق شدن بازیکنان در رویاهایی که فقط در امارات می توانند به آنها رنگ واقعیت ببخشید ندارد.
نمونه اصلی این مدعی علی کریمی است که ناب ترین سال های فوتبال خود را در فوتبال بی روح و کسل کننده امارات گذراند. عطای فوتبال حرفه ای اروپا را که می دانست با تمریناتی سخت و طاقت فرسا همراه است به لقایش بخشید.


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:6QcqB_T56nncgM:http://www.iran-varzeshi.com/1385/850114/html/068088.jpg&t=1


... و از زمانی که بوی دلارهای تا نخورده شیوخ اماراتی به مشامش خورد، دریبل کردن بازیکنان درجه ۵ و ۶ آسیایی را به پیشرفت در فوتبال حرفه ای دنیا ترجیح داد.



http://www.persianfootball.com/live/images/stories/news/main_photos_for_new_site/kia-frankfurt1.jpg


دوران افول لژیونرهای ایرانی حاضر در اروپا به حدی رسید که مهدی مهدوی کیا که بدون شک موفق ترین لژیونر تمام دوران فوتبال ایران به ایران برگشت .
مهدی که پس از ۷ سال حضور موفق در بندر شمالی آلمان با هامبورگ وداع کرد در آغاز فصل پیشنهاد دپورتیوولا کرونیا و لیل را رد کرد تا با قراردادی ۵/۲ میلیون یورویی عازم فرانکفورت شود که البته خودش دلیل اصلی این تصمیم گیری را در نظر گرفتن شرایط خانواده اش اعلام کرد.

نکونام و شجاعي از شنبه با تيم اصلي


http://tabnak.ir/files/fa/news/1387/11/10/23440_506.gif

جواد نکونام و مسعود شجاعي، دوبازيکن تيم اوساسونا که به دليل تأخير در تمرينات اين تيم زير نظر بدنساز به تمرين مي‌پردازند، از روز شنبه آینده تمرينات خود را با تيم اصلي اوساسونا آغاز خواهند کرد.
این دو بازیکن امروز در تست پزشکی باشگاه حضور پیدا کرده‌اند تا میزان چربی خون آنها مشخص شود و براساس آزمایشات آنها تمرینات بدنسازی را انجام خواهند داد.
در حالی نکونام و شجاعی از روز شنبه با تیم اوساسونا تمرین می‌کنند که هنوز مشخص نیست این بازیکنان در فصل آینده پیراهن این تیم را بر تن خواهند کرد یا اینکه از جمع قرمزهای دی ناوارو جدا می‌شوند.

آندرانیک تیموریان رسما به باشگاه بلکبرن پیوست
آندرانیک تیموریان که در چند بازی دوستانه برای این تیم به میدان رفته بود، سرانجام رضایت سم‌آلاردایس، سرمربی سابقش در تیم بولتون، برای پیوستن به این باشگاه را جلب کرد.

در حال حاضر بازیکنان بلکبرن برای اردوی آماده سازی پیش فصل در استرالیا به سر می‌برند و آندو به تنهایی تمریناتش را دنبال می‌کند. گفته می‌شود که قرارداد نهایی او روز دوشنبه آینده به امضا خواهد رسید.
مدیر برنامه‌های تیموریان با تایید این خبر در مورد مبلغ قرارداد او صحبتی نکرد اما نشریات محلی اعلام کردند دستمزد آندو چیزی حدود 12 هزار پوند در هفته است که 40 درصد آن به خاطر مالیات کسر خواهد شد.
در فصل نقل و انتقالات تیم های ایرانی زیادی به دنبال تیموریان بودند اما او با رد همه این پیشنهادات، به حضورش در لیگ برتر انگلیس ادامه داد.

اولین ها!
آندرانیك اسكندریان و ایرج دانایی فرد اولین بازیكنان ایرانی بودند كه در یك تیم آمریكایی با نام كاسموس بازی كردند، دراین تیم ستارگان بزرگی چون پله، بكن بائر، جرج بست، كینالیا حضور داشتند، آندرانیك پس از درخشش در این تیم به كاپیتانی تیم نیز دست پیدا كرد.
علی سامره اولین بازیكن ایرانی بود كه در لیگ ایتالیا و در تیم پروجا بازی كرد.

Rainyboy
08-07-2010, 10:39 AM
تغيير شاخصه‌هاي فوتباليست خوب در دومين دهه هزاره سوم


پول در ازاي دويدن

http://pic-ups.com/images/1mgm.png


از حدود 10 سال قبل آناليز مسابقات فوتبال با به خدمت گرفتن سخت‌افزارهاي تخصصي آرام‌آرام به سمت و سوي رفع نيازهاي مربيان حركت كرد. پيش از آن در اختيار داشتن اطلاعاتي مثل ميزان دوندگي و تحرك يك بازيكن در طول 90 دقيقه براي مربي هرتيمي يك رويا تلقي مي‌شد اما اين امكان مثل هر پيشرفت ديگري در عرصه تکنولوژي خيلي زودتر از حد تصور عملي شد و كمپاني‌هايي با ماهيت اختصاصي «آناليز مسابقات فوتبال» تشكيل شدند كه با نرم‌افزارهاي هوشمند و دوربين‌هاي پرتعداد، علاوه بر آيتم‌هاي معمول كه بدون سخت‌افزار خاصي هم قابل اندازه‌گيري بود، توانايي اندازه‌گيري ميزان دوندگي بازيكنان در طول 90 دقيقه را داشتند. اطلاعاتي كه دست يافتن به آنها به شدت هزينه‌بر بود و تنها تيم‌هاي متمول مي‌توانستند از عهده مخارج آن بربيايند. اين اطلاعات در ابتدا در زمره اطلاعات محرمانه تيم‌ها قرار‌ گرفتند و مربيان حساسيت ويژه‌اي روي مراقبت از آنها داشتند. تا اينكه بازي‌هاي يورو 2008 از راه رسيد و كمپاني كاسترول هزينه آناليز تمام 31 مسابقه آن تورنمنت را پرداخت كرد تا آناليز جامع هر بازي به همراه ميزان دوندگي بازيكنان روي وب‌سايت بازي‌ها قرار بگيرد. از آن به بعد اين آمار محبوبيت خاصي ميان تحليلگران و فوتبالدوستان حرفه‌اي پيدا كرد و سرآغاز تحليل‌هاي تازه‌اي شد. كاسترول پس از آنكه استقبال فوق‌العاده رسانه‌ها و مردم را از برنامه‌اي كه براي آناليز يورو 2008 تدارک ديده بود ديد، ايده‌اش را با پروبال بيشتر در رقابت‌هاي جام‌جهاني ادامه داد و آناليز هر 62مسابقه اين جام را به ريزترين شكل ممكن رسانه‌اي كرد. به اين ترتيب ميزان دوندگي بازيكنان به تفكيك روي خروجي وب‌سايت رسمي مسابقات قرار گرفت تا امكان مقايسه اين تورنمنت و جام‌ ملت‌هاي اروپا در آيتم ميزان دوندگي بازيكنان عملي شود.
اگر بپذيريم كه جام‌ ملت‌هاي اروپا و جام‌جهاني، تورنمت‌هايي هستند كه براي فوتبال « استاندارد» تعريف مي‌كنند و براساس آمار به جا مانده از اين تورنمنت‌ها مي‌توان كيفيت ساير مسابقات را بررسي كرد، به اين نتيجه مي‌رسيم كه با توجه به آمار منتشر شده در اين دو تورنمنت درحال حاضر هر بازيكن حرفه‌اي فوتبال در بالاترين سطح ممكن و در هر بازي 90 دقيقه‌اي، چيزي حدود 5/ 10 كيلومتر مي‌دود. آماري كه تعاريف متفاوتي دارد و ميزان آن در هر پست متفاوت است. اين آمار تاحدودي در جام‌جهاني پيشرفت كرده و در بدبينانه‌ترين حالت مي‌توان گفت وضعيت بازيكنان حاضر در جام‌جهاني نسبت به بازيكنان حاضر در جام‌ ملت‌هاي اروپا در آيتم ميزان دوندگي در شرايط يكساني قرار دارد.

استاندارد جام‌جهاني
5/ 10 كيلومتر دوندگي به ازاي هربازيكن، ميانگيني است كه ‌ميان 10 بازيكن حاضر در زمين ( بجز دروازه‌بان‌ها كه اغلب كمتر از پنج كيلومتر در هر بازي مي‌دوند) متفاوت است. اعداد و ارقام نشان مي‌دهند كه در تمام بازي‌ها، هافبك‌هاي دفاعي بيشترين ميزان دوندگي را در بين تمام بازيكنان زمين به خود اختصاص مي‌دهند. پس از آنها هافبك‌هاي كناري، مدافعان كناري، مهاجمان و مدافعان مياني قرار دارند. هرهافبك دفاعي در کلاس فوتبال حرفه‌اي اروپا تقريبا 11 كيلومتر در هر بازي مي‌دود و اين درحالي است كه ميزان دوندگي آنها گاهي اوقات از 12 كيلومتر هم فراتر مي‌رود.
درجام‌جهاني تعداد بازيکناني كه موفق به بيش از 12كيلومتر دويدن در طول 90 دقيقه شدند، به نسبت مسابقات يورو افزايش پيدا كرد.
براساس آمار و در 48 بازي انجام شده مرحله گروهي، 14بازيكن توانستند ركورد 12 كيلومتر را پشت سر بگذراند اما بازهم هيچ‌كس به 13 كيلومتر دوندگي نرسيد. ميزان دوندگي‌ها در برخي بازي‌هاي جام تفاوت‌هاي عجيبي با هم دارد. مثلا در بازي غنا و آمريكا بازيكنان دوتيم در مجموع 288 كيلومتر دويدند، درحالي كه در بازي نيجريه و يونان تنها 182 كيلومتر دوندگي از بازيكنان دوتيم به ثبت رسيد.

... و فوتباليست‌هاي ايراني
حسرت بزرگ علم گرايان فوتبال ايران از حضور نيافتن تيم‌ملي در جام‌جهاني شايد از دست دادن همين آمار و ارقام باشد. اگر تيم‌ملي ما هم در اين تورنمنت حضور داشت، ميزان دوندگي تك‌تك بازيكنان تيم به همراه ساير آيتم‌ها روي وب‌سايت مسابقات قرار مي‌گرفت و وضعيت بازيكنان ايراني در مقايسه با همتايان حرفه‌اي آنها مشخص مي‌شد. طي سال‌هاي اخير تلاش زيادي شده تا ميزان دوندگي بازيكنان ايراني در مسابقات داخلي محاسبه شود اما به علت ضعف سخت‌افزاري و سنگين بودن هزينه استخراج اين آمار هرگز اعداد قابل استنادي در اين زمينه بدست نيامد. مدتي است يك شركت كاملا ايراني به نام «فياگا» اقدام به اندازه‌گيري اين آمار با حداقل خطا مي‌كند. در اين شيوه دوربين‌هاي مخصوص پيگيري مسير حرکت بازيکنان در مرتفع ترين نقاط ورزشگاه مستقر مي‌شوند و فيلم بدست آمده به نرم افزار تخصصي محاسبه ميزان دوندگي توليدي اين شرکت منتقل مي‌شود تا آمار جابه جايي بازيکنان در زمين مسابقه در حداقل زمان ممکن استخراج شود. نکته جالب اينکه اين نرم افزار در محيط رايانه‌اي براي کاهش خطا، ميزان دوندگي را بر حسب محاسبه پيکسل‌هاي جابه جايي بازيکنان در زمين محاسبه مي‌کند و در نهايت اعداد بدست آمده در فرمول تبديل پيکسل به متر قرار مي‌گيرند. نرم افزار مذکور جابه جايي بازيکنان در زمين را در سه آيتم راه رفتن، دويدن و استارت‌هاي انفجاري از هم تفکيک مي‌کند و مسير حرکت بازيکن را با سه رنگ مختلف که هر کدام مربوط به يکي از آيتم‌ها هستند در زمين نشان مي‌دهد. فياگا پس از توليد اين نرم افزار که حدود يک سال و هفت ماه زمان برد در چند بازي فصل گذشته ميزان دوندگي تعدادي از بازيكنان را در اختيار باشگاه‌ها قرار داد و نتايج خوبي به‌دست آورد. به عنوان مثال در بازي برگشت تيم‌هاي فولاد و پرسپوليس در ورزشگاه آزادي ميزان دوندگي بازيكنان فولاد محاسبه شد و فاصله بين دوندگي بازيکنان ايراني و اروپايي را به تصوير کشيد. در آن مسابقه مهدي چمن‌آرا كه به عنوان هافبك دفاعي بازي مي‌كرد در 90 دقيقه 9077 متر دويد. سعيد رمضاني در 80 دقيقه حضور در ميدان 7967 متر و غلامرضا رضايي هم 7604 متر دوندگي در 90 دقيقه را از خود به جا گذاشتند. مي‌توان با استفاده از همين عدد و رقم‌ها به اين نتيجه رسيد كه فوتباليست‌هاي ايراني به‌طور ميانگين نسبت به همتايان خود در سطح اول فوتبال جهان در هر بازي دو كيلومتر كمتر مي‌دوند. فوتباليست‌هاي حاضر در جام‌جهاني در 120 دقيقه به 14 كيلومتر مي‌رسند و ايراني‌ها به زحمت به 11 كيلومتر نزديک مي‌شوند.

Masoud
08-09-2010, 01:02 PM
چرا فوتبال 70 ميليون طرفدار ندارد

چرا فوتبال ما موفق نمي شود ؟ اين سوالي است كه اين روز ها اذهان عمومي مردم را اشغال كرده است در آخرين كنفرانس مطبوعاتي تيم ملي عملا مشاهده كرديم كه جناب سر مربي كه خود را منتخب 70 ميليون ايراني مي داند حتي نتوانست يك سالن كنفرانس مطبوعاتي را پر كند براستي چرا فوتبال ما موفق نيست ؟ براي پاسخگوئي به اين سوال از سه جنبه قضيه را مي نگريم
1/تيمهاي واليبال و كاراته ايران در دو روز اول هفته بر بام آسيا نشستند بازياي جام آسيا كه با شركت 8 تيم برتر آسيا در سالن تازه تاسيس اروميه برگزار شد نشان از موفقيت برنامه ريزي يك فدراسيون بود در حاليكه ورزشگاه يادگار امام تبريز در سالروز مشروطيت جدال دو تيم شهر تبريز كه مهد مشروطيت هست را خالي از نوادگان مشروطه طلبان مي ديد در ورزشگاه اروميه بدون منشور اخلاقي و بدون ادعا تيم واليبال ما به ميدان رفت در سيماي برگزار كنندگان و مسئولين فدراسيون فوتبال يك دلي و هم رنگي موج مي زد در حاليكه كاپيتان اول و دوم و سوم تيم ملي يعني مهدوي كيا و علي كريمي و حسين كعبي در زمان هدايت فوتبال توسط اين آقايان از تيم ملي محروم شدند عليرضا نادي كاپيتان تيم ملي واليبال در آغوش درخشنده دبير كل فدراسيون واليبال بود همين اتفاق در كاراته افتاد و همگان ديديم كه دختران كاراته كا ر ما هم موفق به كسب مدال شدند تا به فوتبال كه دخترانش هنوز در چگونگي پوشش خود سرگردانند نشان دهند كه كار آمدي مديران باعث موفقيت مي شود و اين دقيقا آن چيزي است كه فوتبال ما ندارد و همچنان در نامديريتي و كوته بيني و ناكار آمادي و بي برنامگي و جنگ و اختلاف روزمرگي مي كند

2/در همين بين اخباري از كشور فرانسه رسيده است بعد از جنجالهاي تيم ملي فرانسه در آفريقاي جنوبي كميته انضباطي كشور فرانسه فرار است كه جلسه اي برگزار كند و به تخلفات 5 بازيكن فرانسه رسيدگي نمايد و در اين بين واكنش سر مربي جديد تيم ملي فرانسه يعني لورن بلان جالب است كه مي گويد نبايد براي اين بازيكنان تنبيه شديد در نظر گرفت زيرا اين بازيكنان از سرمايه هاي فوتبال فرانسه هستند و اين مسئله را با واكنش به اصطلاح سر مربي بين المللي فوتبال ما مقايسه كنيد كه تا به حال كعبي و كريمي و شجاعي را بعلت سو مديريت به كميته انضباطي فرستاده است و بجاي همكاري و برگزاري جلسه با تيمهاي باشگاهي آنها را تهديد مي كند كه اين تيمها را به فيفا مي سپارد جناب امپراتور نمي داند همين امروز فيفا مشغول رسيدگي به شكايت تيم بايرن مونيخ بر عليه فدراسيون فوتبال هلند است كه مدعي است تشخيص نادرست پزشكان اين تيم باعث آسيب ديدگي روبن شده است و فيفا چون فدراسيون فوتبال ما با سيستم " تك كلامي " اداره نمي شود و از سوئي اگر قرار است همواره با سيستم فيفا بازيهاي تداركاتي برگزار شود تيمهاي باشگاهي ايران مي توانند جز در روزهاي فيفا در ديگر روزها بازيكن به تيم ملي ندهند آيا اين سر مربي بين المللي خبر دارد كه در كل دنيا سر مربيان تيم ملي در كنار باشگاهها و نه در مقابل آنها نيستند و پشت قباي رئيس فدراسيون فوتبال مخفي نيم شوند و رجز نمي خوانند
3/ مهمترين اصل موفقيت در هر امري صداقت است كساني كه معتقدند قطبي مرد صادقي است لطفا به اين گفته قطبي دقت كنند افشين قطبي در آخرين كنفرانس مطبوعاتي خود اعلام مي دارد كه 70 ميليون ايراني خواهان حضور او در تيم ملي هستند !! اين ادعاي افشين قطبي در نوع خود جالب است زيرا نمي توان تصور كرد كه 70 ميليون نفر در ايران فوتبال را دوست داشته و از سوئي همه اين 70 ميليون هم خواهان حضور قطبي در تيم ملي باشند اما اگر بخواهيم به ميزان علاقه مردم به حضور قطبي در تيم ملي برسيم كافي است نگاهي به آمار آخرين بازيهاي تيم ملي در ايران آن هم در حالي كه بليط فروشي براي اين مسابقات نمي شد بيافكنيد تا ببينيم جناب 70 ميليوني در چه خلسه اي است و ديگر حرفهاي او چون قهرماني در جام ملتهاي آُيا چون حكايت قهرماني با پرسپوليس در آسيا و رفتن به جام جهاني است وبايد بگوئيم يكي از مشكلات تيم ملي همين حرفهاي بي منطق و شعاري اين جناب و روساي بالا دست او هست

و دلايل بيش مار ديگر وجود دارد تا همه بفهميم چرا فوتبال ما چون واليبال و كارانه موفق نمي شودو هر روز طرفدار انش كم شده و 70 ميليون طرفدار ندارد


تورج عاطف-ارتش سرخ دات کام

Rainyboy
08-11-2010, 12:50 PM
به همه لبخندهايتان شک داريم؛

فوتبال پاک با طعم رشوه و قاچاق!


http://pic-ups.com/images/2sys.png


1 ) فوتبال ايران با دعوا غريبه نيست. همين الان پرونده مشاجرات دل به هم زني مثل مناقشه علي دايي و محمد مايلي کهن يا پرويز مظلومي و افشين قطبي پيش روي هواداران اين رشته ورزشي مفتوح است.
اصولاً کار فوتبال خالي از متن ما، بدون «حاشيه» جور در نمي آيد و معمولاً دعواهاي شنيع و دور از شأن اين شکلي هم گل اين حواشي است که هنوز يکي تمام نشده، دو تاي ديگر شروع مي شود. با اين حال، گريزي از اين اعتراف تلخ نيست که آنچه در پرونده مشاجره فيروز کريمي و امير عابديني مي گذرد، اتفاق عجيب و نا مأنوسي است که حتي در چارچوب هاي فوتبال پرماجراي ايران هم حادثه اي باور نکردني به نظر مي رسد؛ آنجا که کار به رد و بدل کردن محترمانه(! ) اتهامهايي نظير اعتياد، رشوه گيري، قاچاق موادمخدر و شعبون بي مخ بودن مي رسد و اين تنها بهت و حيرت ناظران است که هر لحظه افزايش مي يابد!

2 ) ابدا ترديدي وجود ندارد که به همين زوديها امير عابديني و فيروز کريمي هم دست به دست يکديگر مقابل دوربين هاي تلويزيوني آشتي مي کنند و همه چيز را گردن رسانه ها مي اندازند. سر سوزني جاي شک نيست که بايد گوشهاي معتاد به دروغ شنيدن خودمان را آماده شنفتن جملات رياکارانه ديگري مثل «ايشان بهترين مديري بودند که تا به حال با من کار کرده اند» و يا «اصلاً مشکلي بين ما وجود نداشته و دوستانه از هم جدا شديم» آماده کنيم. با اين وصف، امکان ندارد افشاگريهاي تکان دهنده اي که طرفين در حرارت دعوا و بگومگو عليه يکديگر انجام دادند، به اين راحتي ها از حافظه سياه اين فوتبال پاک شود. مگر مي توان از ياد برد ماجراي پول قلمبه اي را که عابديني مدعي است فيروز کريمي در روز بازي با شيرين فراز از بانکي در کرمانشاه دريافت کرده و يا مگر مي توان بي تفاوت ماند نسبت به ادعاهاي کريمي در مورد برخي ماجراهاي به وجود آمده توسط عابديني در مناطق شمالي کشور؟ واقعاً ما داريم در مورد «فوتبال» حرف مي زنيم؟ آن هم از نوع پاکش؟!

3 ) آنچه بين مدير عامل و سرمربي سابق داماش گيلان گذشته، يک پرونده حقوقي «شخصي» است که انتظار مي رود مقامهاي ذي ربط براي رسيدگي به آن اقدام کنند؛ گرچه بابت تحقق اين آرزو، نمي توانيم چندان «اميدوار» باشيم! در عين حال چيزي که در حال حاضر به ما مربوط مي شود، رونمايي ديگري است که از «عمق» ناهنجاري ها و پلشتي هاي اين فوتبال صورت گرفته است. نکته بزرگ آزاردهنده، مربوط مي شود به اينکه براي آگاهي از واقعيت آنچه در فوتبال ايران مي گذرد، همه ما بايد چشم انتظار مشتي مناقشه فردي سخيف بنشينيم تا بلکه پرده بيفتد و بتوانيم بخشي از حقايق را کشف کنيم! اين يعني آنکه اگر داماش گيلان- با همين وضعيت- مي توانست به ليگ برتر صعود کند، عابديني و کريمي دست در گردن هم به عکاسان لبخندهاي مليح تحويل مي دادند، امير خان مي توانست بعد از مدتها به سطح اول فوتبال ايران برگردد و آقا فيروز هم پز بالا آوردن ششمين تيمش به ليگ برتر را بدهد. به همين راحتي، بدون آنکه سخني از اين همه اتفاق پشت پرده و حاشيه اي عجيب به ميان بيايد! ماجراي کريمي و عابديني، تلنگر ديگري است به شدت ضعف سيستم حقيقت ياب حاکم بر فوتبال ايران که در کمال ناتواني، تنها بايد منتظر چنين افشاگريهاي ناقصي در پي اختلافهاي فرد بنشيند تا بتواند نابه ساماني هاي اين حوزه را درک کند! درست مثل داستان تباني استقلال تهران و اهواز در ليگ دوم حرفه اي که تا روابط زرينچه و قلعه نويي خراب نشده بود، احدالناسي از آن اطلاع نداشت!


4 ) حالا حق داريم به همه لبخندهايتان شک کنيم. به لبخندهاي ظفرمندانه آدمهاي موفقي که چون با هم دعوا ندارند ترجيح مي دهند کاري به شاهکارهاي هم نداشته باشند و از کاميابي هاي سياه و مشکوک خودشان لذت ببرند. افسوس؛ هزار بار افسوس!


رسول بهروش

suroosh 66
08-11-2010, 04:29 PM
افتی به نام فوتبال امارات

در یکی، دو سال اخیر ۱۲ ملی پوش فوتبال ایران، لیگ امارات را رها کرده و به لیگ برتر ایران بازگشته اند تا خیلی دیر باور کارشناسان مبنی بر سطح پایین این لیگ را عملا لمس کرده و با زدن قید دلارهای نفتی، به لیگ فوتبال ایران باز گردند.

فوتبال ایران در دهه ۶۰ تجربه گرانبهایی کسب کرد و کوچ ستارگان وقت نظیر ناصر محمدخانی، مجید نامجومطلق، فرشاد پیوس، حمید درخشان و... نه تنها عایدی برای فوتبال ما نداشت، بلکه برخی از این ستارگان کوچ کرده با افت فاحش فنی مواجه شدند. این مساله هر چند به فوتبال ایران ضربه زد اما یک پیامد مثبت به همراه داشت و این که تا چند سال ملی پوشان فوتبال ایران بی خیال حضور در کشورهای حاشیه خلیج فارس شدند.

صعود حماسی تیم ملی به جام جهانی ۹۸ و پیوستن مهدی مهدوی کیا، کریم باقری، علی دایی، خداداد عزیزی و حتی مهدی پاشازاده به بوندسلیگا فتح باب جدیدی برای لژیونر شدن ملی پوشان ایران شد. در این میان هرچقدر حضور در بوندسلیگا برای فوتبال ایران ثمرات غیرقابل انکاری به همراه داشت، اما موج گسترده کوچ دوباره برخی بازیکنان به کشورهای عربی پیامدهای منفی زیادی به دنبال داشت.

این اتفاق در شرایطی رخ داد که با توجه به شناخت کارشناسان و همچنین تجارب قبلی، بارها و بارها در این زمینه به باشگاه ها هشدار داده شد، اما ارقام نجومی تیم های عربی به حدی وسوسه انگیز بود که کمتر باشگاه و بازیکنی می توانست دست رد به سینه این باشگاه های عمدتا اماراتی بزند. با این حال پس از چند سال خود این بازیکنان باوجود ادعای قبلی خود دایر بر سطح بالای لیگ امارات، امسال زمینه ای را برای ادامه حضور در این لیگ ندیدند؛ حالا به هر دلیلی که بتوان برای آن برشمرد: سطح پایین لیگ امارات یا تنبلی بازیکنان ایرانی و گرایش بیشترشان به امور اقتصادی تا ورزشی.

رسول خطیبی، مهدی رجب زاده، علی سامره، مازیار زارع، محمد نصرتی، مهرداد اولادی، ایمان مبعلی، رضا عنایتی، مهرزاد معدنچی، جواد کاظمیان و حتی فرهاد مجیدی ملی پوشانی بودند که در یکی، دو سال اخیر قید حضور در امارات را زده و به ایران برگشتند. البته ۷ سال پیش علی کریمی هم بی خیال حضور در فوتبال قطر شده بود.

در زیر نگاهی می اندازیم به کارنامه این بازیکنان.



● خطیبی و از دست دادن فرصت طلایی

رسول خطیبی به عنوان یکی از گلزن ترین مهاجمان ملی پوش ایران با حضور خود در تیم های الامارات و الظفره امارات فرصت طلایی برای به اوج رساندن خود و درخشش در تیم ملی را در سال های گذشته از دست داد تا با وجود همه استعدادهای ذاتی اش در لیگ دسته اول به کارش ادامه دهد و امسال به تراکتورسازی بپیوندد.



● عنایتی و فرصت سوخته

رضا عنایتی گلزن ششدانگ استقلال در قامت آقای گلی ۳ دوره لیگ برتر ایران هر چند به لحاظ سنی جوان نبود، اما از او به عنوان جانشینی شایسته برای علی دایی در تیم ملی نام برده می شد. دریغ که او هم راه را به اشتباه رفت و دو فصل کابوس وار را در تیم های الامارات و النصر پشت سر گذاشت تا با نظر مثبت امیر قلعه نویی، امسال به تیم سپاهان بپیوندد.



● تیم ملی در حسرت مبعلی تکنیکی

ایمان مبعلی که هیچ گاه درخشش خیره کننده او در فولاد خوزستان و قهرمانی این تیم در لیگ چهارم از خاطره ها محو نمی شود، چند فصل را در تیم های الشباب، الامارات، النصر و الوصل پشت سر گذاشت و هر چند در مقاطعی در این تیم ها بازی های قابل قبولی را به نمایش گذاشت اما لیگ امارات برای او خیلی کوچک بود. این را تیم ملی ایران گواهی می دهد که از وجود یک هافبک خلاق، تکنیکی و شوتزن بی بهره شد و او حالا در ۲۸ سالگی آرزو هایش را در استقلال جستجو می کند.



● غفلت کوتاه زارع و نصرتی

مازیار زارع و محمد نصرتی ۲ نفر از ملی پوشان پرسپولیس هم سال گذشته راهی تیم های الامارات و النصر شدند؛ حسن این دو بازیکن بویژه زارع این بود که خیلی زود از خواب بیدار شدند و تنها یک فصل را در این لیگ سطح پایین پشت سرگذاشتند تا امسال در پرسپولیس و تراکتورسازی به فکر احیای خود باشند.



● معدنچی و بازگشت به عقب

مهرزاد معدنچی توانایی هایش توسط آری هان هلندی شکوفا شد و در حالی که می توانست پله های ترقی را یکی پس از دیگری پشت سر بگذارد در فصل ۸۷ ـ ۸۶ راهی آن سوی خلیج فارس شد. حضور در تیم های الشباب، النصر و الاهلی عاید فنی برایش نداشت، تا درخشش دوباره اش را امسال در استیل آذین جستجو کند.



● سامره، ستاره ای که نیمکت نشین شد

علی سامره مهاجم جوان، سر زن، شوتزن و تکنیکی محجوب استقلالی ها که نوید یک مهاجم کم نظیر را در فوتبال ایران می داد هر چند بواسطه اختلاف با امیر قلعه نویی سرمربی وقت آبی پوشان راهی امارات شد، اما او هم حسابی راه را به اشتباه رفت و باوجود گلزنی قابل قبول در این لیگ، در نهایت حاصل چند فصل حضورش در العجمان، الوصل و الشعب نیمکت نشینی در تیم مس کرمان در لیگ نهم بود.



● کاظمیان و فاصله فرسخی با مهدوی کیا

جواد کاظمیان که درخشش خیره کننده اش در بازی های آسیایی بوسان خیال طرفداران فوتبال را از بابت ظهور جانشینی بزرگ برای مهدی مهدوی کیا راحت کرد، فوتبالش را در العجمان، الاهلی و الشباب تباه شده دید و فرسخ ها از مهدوی کیا فاصله گرفت تا در لیگ دهم با زردپوشان اصفهانی رویاهایش را پیگیری کند.



● اولادی و رجب زاده مهاجمان توانای دیروز

مهرداد اولادی و مهدی رجب زاده دیگر مهاجمان توانای فوتبال ایران حضورشان در تیم هایی نظیر الشباب، الامارات و الظفره باعث شده که تیم ملی هنوز هم دنبال گلزنی قهار و قابل اتکا به نام علی دایی باشد.



● مجیدی به دنبال جبران مافات

فرهاد مجیدی گرچه با ۷ فصل بازی در لیگ امارات رکورددار است اما خود او هم به خوبی می داند به آنچه که شایستگی اش را داشته، دست نیافته است. او تازه در آستانه بازنشستگی، دوباره با پیراهن آبی ها می درخشد تا شاید بتواند قدری جبران مافات کند.

Ahmad.taj
08-11-2010, 09:05 PM
http://s2.kimag.es/share/92027650.jpg




1) بيشتر از يك ماه از پايان مسابقات جام‌جهاني فوتبال نمي‌گذرد و طبيعي است كه كماكان محبوب‌ترين رشته ورزشي جهان در سراسر دنيا تحت تاثير اين تورنمنت بزرگ باشد. همچنان جام‌جهاني در محافل ورزشي حرف اول را مي‌زند و بسياري از اتفاقات اين حوزه تحت‌الشعاع حوادث آفريقاي جنوبي است.
در اين ميان هر كس به فراخور هوش، دانايي و اراده‌اش از جريانات جام‌جهاني درس گرفته و البته كه كشور ما و فوتبال ما هم از اين قاعده مستثني نيست. در طول هفته‌هاي گذشته به وضوح روشن شده مردان فوتبال ايران هم سوغات‌هاي خاص خودشان را از جام نوزدهم به ارمغان آورده‌اند و هزار افسوس كه تمام بهره آنها، چيزي بيشتر از مشتي نكته منفي و آزاردهنده نبوده است؛ از توسل به جانوران پيشگو گرفته تا كپي‌برداري كوركورانه از نق‌زدن به جان توپ‌هاي بي‌زبان! حقيقتا آيا مهمترين دستاوردهاي جام‌جهاني براي فوتبال دنيا، همين تقليدهاي بي‌خاصيتي بود كه گير فوتبال ايران آمد؟!

2) به همه اتفاقات همين هفته‌هاي ابتدايي ليگ به اصطلاح برتر ايران دوباره نگاه كنيد؛ تماشاگران شهرهاي مختلف براي الگو گرفتن از پل پيشگو – كه در محافل روشنفكري خود اروپا هم به شدت مذمت و از آن به عنوان تلنگري به خرد و عقلانيت جامعه ياد شد – از هم پيشي گرفته‌اند و از گاو و گوسفند تا اردك و سگ‌‌ماهي را به غيب‌گويي در مورد نتايج مسابقات وامي‌دارند، داوران در توجيه سوت‌هايشان سراغ اشتباهات مشهور رخ داده در جام‌جهاني مي‌روند و مهاجمان و دروازه‌بان‌هاي ناموفق ليگي به تبعيت از قيل و قال پيرامون جابولاني، بهانه سبك بودن توپ‌هاي اين فصل ليگ را دستاويزي براي پوشاندن گناهانشان قرار داده‌اند. همه‌اش همين بود؛ آدم‌هاي فوتبال ما- صنعت ورشكسته‌اي كه سالانه ده‌ها ميليارد تومان پول بي‌زبان در آن تباه مي‌شود- 30 روز تمام زل زدند به صفحه جادويي گيرنده‌هايشان و ساعت‌ها وقت براي تماشاي جام‌جهاني صرف كردند تا فقط همين عذر و بهانه‌ها، خرافات، بي‌منطقي‌ها و توجيه و تفسيرهاي صد تا يك غاز را بياموزند. واقعا «چرا» فوتبال ما پيشرفت نمي‌كند؟!

3) ما ياد نگرفتيم. همه‌مان جام‌جهاني را موبه‌مو دنبال كرديم، اما هيچكدام‌مان از رفتار انگليسي‌ها ياد نگرفتيم مي‌شود در يك بازي بزرگ و سرنوشت‌ساز ملي - حيثيتي، از گناه مرگبار داور در نپذيرفتن يك گل سالم چشم‌پوشي كرد، بدون حتي يك اعتراض خشك و خالي و احساسي، از بازي لذت‌بخش ژاپني‌ها ياد نگرفتيم كه اگر كار به كاردان سپرده شود و اگر برنامه‌ريزي دقيق در كار باشد و اگر «علم» به مدد بيايد، مي‌شود از سطح سوم آسيا به سطح اول دنيا رسيد و يقه بزرگان را گرفت. از اتحاد كم‌نظير اسپانيايي‌ها ياد نگرفتيم حتي سربازان يك كشور هزار پاره فرهنگي و قوميتي هم مي‌توانند زير پرچم كشورشان آنقدر «مرد» باشند كه توي چشم هم نگاه نكرده، به هم پاس بدهند و قهرمان اروپا و دنيا هم بشوند، از نجابت و وقار سرمربي فرانسوي كامرون ياد نگرفتيم كه مي‌شود يك «خارجي» بود، اما آنقدر معرفت داشت كه دستمزد كار نكرده را نخواست و گذاشت و گذشت، از گروه‌هاي دوستي داوطلبانه آفريقايي ياد نگرفتيم مي‌توان گرسنه بود، اما براي اعتبار «نام» كشور، مهرباني پيشه كرده‌، چنانكه از كيفيت فوق‌العاده تصويربرداري و پخش مسابقات جام‌جهاني ياد نگرفتيم مي‌توان بدون «منت» خدمت كرد و بدون قطع و وصل پي‌درپي تصاوير و صداي ورزشگاه، يك بازي داخلي را پوشش داد... ما هيچكدام اينها را ياد نگرفتيم، چون سخت مشغول كپي‌برداري از حركات يك اختاپوس انگليسي‌الاصل ساكن آلمان بوديم يا داشتيم جملات اعتراضي ستاره‌ها به توپ جام‌جهاني را از حفظ مي‌كرديم، شايد جايي به دردمان بخورد!

4) استاد بزرگ آمد و رفت. شاگرد زرنگ‌ها نكته‌هاي خودشان را ياد گرفتند و تنبل‌‌ترها فكر چيزهاي ديگري بودند. امتحان نهايي كمتر از چهار سال ديگر برگزار مي‌شود. آيا با اين متاع خجالت‌آوري كه اندوخته‌ايم، آن روز هنري براي عرضه داريم؟!
* * *
رسول بهروش
«روزنامه گل»

zamara
08-15-2010, 08:47 AM
http://www.ipna.ir/upload/picture/%D8%B3%D8%B3%D8%B30.7713434.jpg

پرسپوليس و استقلال؛ زير نقطه صفر علم گرايي

بهشت موقتي جهنم ابدي!


1 ) يکي از عواملي که معمولاً از آن به عنوان دليل در جازدن فوتبال ايران ياد مي شود، فقدان برنامه ريزي بلند مدت و آينده نگري است. اين اتفاق در شرايطي رخ مي دهد که اکثر مسؤولان و دست اندرکاران در سخنان خود مي کوشند خويشتن را از اين اتهام بزرگ تبرئه و وانمود کنند بيشتر از اسلاف و همتايان خود به فکر آينده هستند. با اين حال نگاهي گذرا به آنچه اکنون در حوزه فوتبال ايران رخ مي دهد، آشکارا نشان خواهد داد عمق و دلبستگي هاي خطرناک مسؤولان ارشد به برنامه هاي کوتاه مدت و زودبازده تا چه اندازه زياد و مأيوس کننده است. وقتي به پرسپوليس و استقلال نگاه مي کنيم و آنها را به عنوان سوگلي هاي فوتبال کشورمان - که نيمي از جمعيت ايران را پشتيبان خودشان مي بينند- در نظر مي آوريم، معلوم مي شود «بلند نظري» در نگاه کوتاه متوليان امروز ورزش تا کجا حقير و ناچيز است؛ بله سخن از قرمز و آبي پايتخت است که انحلال هيأت مديره يکي در مرز وارد شدن به نيم سال قرار گرفته و سرپرست به اصطلاح «موقت» ديگري، بيشتر از 10 ماه است بر مسند قدرت قرار دارد!

2 ) در شرايطي با شروع مسابقات ليگ دهم يک بار ديگر داستان کهنه انتخاب هيأت مديره پرسپوليس و استقلال به محاق فراموشي سپرده شد که به نظر مي رسد اين نيز از ديگر مصاديق «اعتياد» همه ما به غرق شدن در کوتاه مدت و غفلت از آينده تلقي مي شود. شايد عجيب نباشد که هواداران پرسپوليس و استقلال که براي تقاضاي يک تعويضي، چند هزار نفري باهم همصدا مي شوند، در مورد مجهول بودن سرنوشت مديريت تيمهاي مورد علاقه شان بي تفاوت باشند و زياد مته به خشخاش نگذارند؛ چون هرچه باشد عمده آنها از طبقه «عوام» هستند که نه مسؤوليتي براي برنامه هاي بلند مدت دارند و نه علاقه اي به درگير کردن ذهن شان با اين قبيل مسايل حس مي کنند.
براي آنها همين که تيم محبوبشان «امروز» برنده شود و خنده را برلبان ماتم زده آنان بنشاند، کفايت مي کند. با اين حال، عجيب اين است که بلندترين مقامات اين ورزش که اصلاً وظيفه دارند به طور دقيق و کارشناسي به «آتيه» اين حوزه توجه کنند هم دقيقاً گرفتار همين طرز تفکر عاميانه شده اند و هيچ توقعي به ضرورت ساماندهي مديريت پرسپوليس و استقلال حس نمي کنند. اين را بويژه آنجا مي فهميم که دکتر سعيدلو به عنوان رئيس دستگاه ورزش، هر زمان پيرامون اين مسأله مورد سؤال قرار گرفت، به دادن پاسخ هايي مثل «فعلاً که مردم راضي اند» و يا «هنوز مشکلي پيش نيامده» بسنده کرده است. گرچه با نگاهي دقيق تر به اوضاع و احوال حاکم بر فدراسيون وزنه برداري، در مي يابيم ظاهراً علاقه آقاي رئيس سازمان به «موقت بازي» عميق تر از اين حرفهاست...!

3 ) شايد آفت اصلي موجود در ورزش امروز ما - و حتي شايد تمام حوزه هاي مديريتي جامعه مان- همين باشد که مديران ارشد به جاي قرباني کردن «حال» به پاي آينده و پي افکندن پايه هاي نوين کار، ترجيح مي دهند صرفاً مشتي موفقيت کم ارزش «آماري» به چنگ بياورند و به رزومه شان بسپارند تا در آينده «فخر» بيشتري براي فروختن داشته باشند؛ چه، در غير اين صورت رئيس سازمان تربيت بدني حاضر نمي شد نصب مديران جديد پرسپوليس و استقلال را فداي دشت يک عنوان قهرماني جام حذفي يا کسب مشتي امتياز دلخوشي آور کند. جالب اينکه سرپرستان موقت قرمز و آبي نيز که هر يک روزنامه ورزشي مجزايي در اختيار دارند و هر روز عکس و اسمشان تيتر اول است، با استفاده از همين وسايل ارتباط جمعي در صدد ايجاد فضايي هستند که هواداران را از همين شرايط موجود راضي نگه مي دارد. حالا اينکه در چنين فضاي آشفته اي چه کسي بايد به فرياد برسد و دو قطب اول اين فوتبال را دست کم به نقطه صفر علم گرايي و مدرنيته باز گرداند و از دست «موقت» ها برهاند، نکته اي است که کسي پاسخ چنداني براي آن در کف ندارد!

4 ) نشئه اين بهشت موقتي در حالي همه ما را از هوش برده که ادامه اين روند بي گمان به تداوم جهنم ابدي فوتبال ايران کمک خواهد کرد. اين را شايد روزي بهتر بفهميم که تيم ملي کشورمان در ادامه سقوط آزادش در رنکينگ فيفا، «سه رقمي» شود و باشگاه هايمان به جاي ليگ قهرمانان، سر از « afc کاپ» در بياورند!

Ahmad.taj
08-16-2010, 02:40 PM
http://s2.kimag.es/share/65042918.jpg



1- فوتبال‌ايران با دعوا غريبه نيست. همين الان پرونده مشاجرات دل به‌هم زني مثل مناقشه علي دايي و محمد مايلي‌کهن يا پرويز مظلومي‌و افشين قطبي پيش روي هواداران‌اين رشته ورزشي مفتوح است.
اصولا کار فوتبال خالي از متن ما، بدون «حاشيه» جور در نمي‌آيد و معمولا دعواهاي شنيع و دور از شان‌اين شکلي هم گل‌اين حواشي است که هنوز يکي تمام نشده، دو تاي ديگر شروع مي‌شود. با‌اين حال، گريزي از‌اين اعتراف تلخ نيست که آنچه در پرونده مشاجره فيروز کريمي‌ و امير عابديني مي‌گذرد، اتفاق عجيب و نامانوسي است که حتي در چارچوب‌هاي فوتبال پرماجراي ‌ايران هم حادثه‌اي باور نکردني به نظر مي‌رسد؛ آنجا که کار به رد و بدل کردن محترمانه(! ) اتهام‌هايي نظير اعتياد، رشوه گيري، قاچاق موادمخدر و شعبون بي‌مخ بودن مي‌رسد و‌اين تنها بهت و حيرت ناظران است که هر لحظه افزايش مي‌يابد!

2- ابدا ترديدي وجود ندارد که به همين زودي‌ها امير عابديني و فيروز کريمي ‌هم دست به دست يکديگر مقابل دوربين‌هاي تلويزيوني آشتي مي‌کنند و همه چيز را گردن رسانه‌ها مي‌اندازند. سر سوزني جاي شک نيست که بايد گوش‌هاي معتاد به دروغ شنيدن خودمان را آماده شنفتن جملات رياکارانه ديگري مثل «ايشان بهترين مديري بودند که تا به حال با من کار کردهاند» و يا «اصلا مشکلي بين ما وجود نداشته و دوستانه از هم جدا شديم» آماده کنيم. با‌اين وصف، امکان ندارد افشاگري‌هاي تکان دهنده‌اي که طرفين در حرارت دعوا و بگومگو عليه يکديگر انجام دادند، به‌اين راحتي‌ها از حافظه سياه‌اين فوتبال پاک شود. مگر مي‌توان از ياد برد ماجراي پول قلمبه‌اي را که عابديني مدعي است فيروز کريمي‌در روز بازي با شيرين فراز از بانکي در کرمانشاه دريافت کرده و يا مگر مي‌توان بي تفاوت ماند نسبت به ادعاهاي کريمي‌ در مورد برخي ماجراهاي به وجود آمده توسط عابديني در مناطق شمالي کشور؟ واقعا ما داريم در مورد «فوتبال» حرف مي‌زنيم؟ آن هم از نوع پاکش؟!

3- آنچه بين مدير عامل و سرمربي سابق داماش گيلان گذشته، يک پرونده حقوقي «شخصي» است که انتظار مي‌رود مقامهاي ذي ربط براي رسيدگي به آن اقدام کنند؛ گرچه بابت تحقق ‌اين آرزو نمي‌توانيم چندان «اميدوار» باشيم! در عين حال چيزي که در حال حاضر به ما مربوط مي‌شود، رونمايي ديگري است که از «عمق» ناهنجاري‌ها و پلشتي‌هاي‌ اين فوتبال صورت گرفته است. نکته بزرگ آزاردهنده، مربوط مي‌شود به ‌اينکه براي آگاهي از واقعيت آنچه در فوتبال‌ايران مي‌گذرد، همه ما بايد چشم انتظار مشتي مناقشه فردي سخيف بنشينيم تا بلکه پرده بيفتد و بتوانيم بخشي از حقايق را کشف کنيم!‌ اين يعني آنکه اگر داماش گيلان- با همين وضعيت- مي‌توانست به ليگ برتر صعود کند، عابديني و کريمي‌ دست در گردن هم به عکاسان لبخندهاي مليح تحويل مي‌دادند، امير خان مي‌توانست بعد از مدتها به سطح اول فوتبال‌ايران برگردد و آقا فيروز هم پز بالا آوردن ششمين تيمش به ليگ برتر را بدهد. به همين راحتي، بدون آنکه سخني از ‌اين همه اتفاق پشت پرده و حاشيه‌اي عجيب به ميان بيايد! ماجراي کريمي ‌و عابديني، تلنگر ديگري است به شدت ضعف سيستم حقيقت‌ياب حاکم بر فوتبال‌ايران که در کمال ناتواني، تنها بايد منتظر چنين افشاگري‌هاي ناقصي در پي اختلاف‌هاي فرد بنشيند تا بتواند نابه‌ساماني‌هاي‌ اين حوزه را درک کند! درست مثل داستان تباني استقلال تهران و اهواز در ليگ دوم حرفه‌اي که تا روابط زرينچه و قلعه نويي خراب نشده بود، احدالناسي از آن اطلاع نداشت!

4- حالا حق داريم به همه لبخندهايتان شک کنيم. به لبخندهاي ظفرمندانه آدم‌هاي موفقي که چون با هم دعوا ندارند ترجيح مي‌دهند کاري به شاهکارهاي هم نداشته باشند و از کاميابي‌هاي سياه و مشکوک خودشان لذت ببرند. افسوس؛ هزار بار افسوس!
* * *
رسول بهروش
«روزنامه گل»

Rainyboy
08-17-2010, 01:37 PM
معترضان به کریمی واقعا پاک و منزه هستند؟


دادگان : آنها که فریاد می‌زنند خود سمبل بی‌فرهنگی و بی‌ادبی هستند!




http://www.inn.ir/iran_media/image/2009/09/597350909_orig.jpg




محمد دادگان پس از مدت‌ها سکوت درباره مسایل اخلاقی که در فوتبال ایران به وجود آمده است، گفت: قصد مصاحبه نداشتم اما چون می‌بینم شرایط در فوتبال ایران به گونه‌ای است که همه اصل را رها کرده‌ایم و چسبیده‌ایم به مسایل حاشیه‌ای، باید صحبت‌هایی را مطرح کنم. اولا باید بگویم در ماه مبارک رمضان قرار داریم و باید تمامی کارهایی که انجام می‌دهیم به خاطر اصلاح امور باشد. در پاسخ به شما باید بگویم کدام فرهنگ؟ اول باید برویم در سطح جامعه ببینیم که آیا جامعه ما پذیرای فرهنگ هست یا خیر؟ به هر حال فوتبال بخشی از این جامعه است.کدام باشگاه می‌تواند ادعا کند که به مسایل فرهنگی پرداخته و اگر باشگاهی را پیدا کردید که مدعی فرهنگ سازی در فوتبال است بدانید که او هم دروغ می‌گوید!
وی با بیان این که کار فرهنگی می‌تواند پالایش خوبی در مسایل فنی به وجود بیاورد، گفت: امروز آدم‌های ناتوان که به دنبال آمال و آرزوهایشان هستند، به افراد برچسب منشوری بودن می‌زنند.
دادگان با اشاره به اتفاقی که برای علی کریمی افتاده و با بیان اینکه حرف‌هایم کلی است،به ایسنا گفت: می‌گویند "عیسی به دین خود و موسی به دین خود". برو خودت را بساز که الگو شوی. نمی‌خواهد در رسانه‌ها و بین دولتی‌ها از خودت الگو بسازی. این مردم هستند که باید الگو را انتخاب کنند. اگر کسی اشتباهی می‌کند، باید بدانیم که ما را به جای فرد متخلف داخل قبر نمی‌گذارند. نمی‌توان با چوب و تکفیر آداب و فرهنگ ایجاد کنیم. آقایان در خفا هزاران مشکل دارند و وقتی کسی در ظاهر اشتباهی می‌کند می‌خواهند آبروی او را ببرند. این عین بی‌دینی است. دین ما می‌گوید که نباید آبروی آدم‌ها را برد.
وی با بیان اینکه کسانی که حرف از اخلاق و فرهنگ می‌زنند، خودشان از همه بدترند گفت: بروید در زندگی این افراد و ببینید که چقدر خودشان ناپاکترند. از ادب و فرهنگ حرف می‌زنند ولی خودشان سمبل بی‌ادبی و بی‌فرهنگی هستند. یکی بیاید بگوید که من خوب هستم. هیچ کس نمی‌تواند چنین ادعایی کند. همه ما مثل هم هستیم. مگر می‌شود کسی را صاحب اخلاق و فرهنگ و دین کرد. این مسایل ریشه در ذات آدم‌ها دارد. کنفسیوس می‌گوید، آدمهای بزرگ وقار دارند و تکبر ندارند و آدمهای کوچک تکبر دارند و وقار ندارند و کسب این وقار از پدر و مادر است. من می‌گویم اگر کسی صاحب فرهنگ و اخلاق و دین باشد، باید این از خانواده‌اش به او رسیده باشد و جامعه نقش کمی دارد.
عضو هیات علمی دانشگاه شهید بهشتی در ادامه در پاسخ به این سوال که شما خودتان در زمان حضور در فدراسیون فوتبال تا پیش از دیدار با مکزیک مشکلی با علی کریمی نداشتید و این بازیکن هیچ گاه جلوی شما موضع نگرفت، آیا فکر می‌کنید رفتاری که باشگاه استیل آذین با او کرد رفتاری صحیح بود یا خیر گفت: رفتاری که با علی کریمی و کریمی‌ها می‌شود دفعش بیشتر از جذب است. زمانی که من رییس فدراسیون فوتبال بودم، بازیکنانی را می‌دیدم که به خاطر شرایطی که داشتند روزه‌خواری می‌کردند ولی من هیچ وقت آبروی این افراد را نبردم. برانکو 4 سال در فوتبال ایران بود. در این مدت در زمان ماه رمضان از خانه که بیرون می‌آمد تا آخر شب مانند ما مسلمانان رفتار می‌کرد و این تنها به خاطر فضایی بود که در فدراسیون فوتبال وجود داشت. رفتاری که احترام متقابل در آن وجود داشت. دلیل دیگرش هم ذات خودش بود، ما چیزی را زور نمی‌کردیم و او هم احترام می‌گذاشت. اگر هم علی کریمی سهوا نوشیدنی را خورده شاید عذری داشته است. شاید مسافتی را طی کرده و دیگر روزه نبوده است. نباید همه چیز را با نیت سو نگاه کنیم.
دادگان با بیان اینکه نباید با آبروی هیچ کس بازی کرد،گفت: متاسفانه در جامعه ما در تمامی زمینه‌ها سمبل‌ها و الگوها را می‌زنیم، برای چه؟ می‌خواهم بپرسم همه معترضان به کریمی پاکند و منزه؟! چرا ما در بخش فرهنگ، اجتماع و سیاست الگوها و سمبل‌ها را می‌زنیم؟ آیا همه معترضان به این الگوها پاکند؟ همه ما مثل هم هستیم. حالا جوی به وجود آمده که مد کرده‌ایم که یکی را روزه‌خوار بدانیم و دیگری را منشوری.
وی افزود: این یک موج است. موجی که می‌خواهیم رویش سوار شویم و سال بعد پول بیشتری بگیریم. خروجی این فوتبال که سالانه 400 میلیارد تومان در آن هزینه می‌شود چیست؟ مسوولان کشوری، من یک سوال از شما دارم. آیا می‌دانید که خروجی این فوتبال صفر است؟ اگر می‌دانید که گناهتان 10 برابر است و اگر نمی‌دانید چرا می‌خواهید با طبل بی‌صدا مردم را سرگرم کنید. من اگر در این فوتبال سمتی داشتم لیگ را تعطیل می‌کردم و می‌گفتم از این پول‌ها خبری نیست. بروید در همان خارج بازی کنید. چرا لژیونرهای ایرانی که در اروپا و امارات بوده‌اند یکی یکی به ایران برمی‌گردند. دلیلش این است که در اینجا پول بیشتری به آنها می‌دهند. من یک دفعه این مسئله را گفته‌ام و بار دیگر تکرار می‌کنم. چرا مربی که در زمان ما 13 میلیون تومان پول می‌گرفت الان 400 میلیون تومان پول می‌گیرد. این بی درو پیکری فوتبال ایران نیست؟
دادگان افزود:‌ چطور در زمان ما بازرسان در فدراسیون فوتبال بودند و الان خبری از این بازرسان نیست. مسوولان کمیته تربیت بدنی مجلس که دنبال تحقیق و تفحص بودند تنها به دنبال این هستند که عکس سه در چهارشان در روزنامه‌ها چاپ شود.از حالا به شما می‌گویم که جواب شکست در گوانگجو را چه کسی می‌دهد؟ من به شما می‌گویم همان‌هایی که جواب مردم را پس از شکست در پکن و جام جهانی داده‌اند به شکست‌های گوانگجو هم پاسخ خواهند داد. فقط با دروغگویی به مردم می‌گویند که کمیته تشکیل داده‌ایم. کدام کمیته؟
وی تاکید کرد: آنهایی که می‌آیند شخصیت آدم‌ها را زیر سوال می‌برند خودشان از همه بدترند.
رییس سابق فدراسیون فوتبال در پایان گفت: من سوالی که از شما دارم و امیدوارم که شما آن را پیگیری کنید این است که آیا بازیکنی که 700 میلیون تومان می‌گیرد مربی که حداقل 500 میلیون تومان می‌گیرد و مدیری که 300 میلیون تومان می‌گیرد آیا این دعواها را به خاطر اخلاق به راه می‌اندازد. این سوالی است که من از شما دارم. بروید ببینید مدیران در این فوتبال چقدر می‌گیرند. ما الگوها را می‌زنیم که این مدیران غیرورزشی به فوتبال بیایند و خروجی فوتبال همینی می‌شود که می‌بینید. امروزه شرایطی ایجاد شده که آدم‌ها می‌آیند و دم از مسائل فرهنگی می‌زنند و می‌گویند کارهایشان به خاطر حفظ شئونات و نظام است اما در واقع آنها به دنبال مقاصد خود هستند.

Masoud
08-18-2010, 02:55 PM
فوتبال ماچكي

http://www.arteshesorkh.com/module_images/news/1282127032.jpg


گاهي به گذشته مي كنم و به دوران سر مربيگري تيم ملي توسط علي دائي باز مي گرديم در يكي از بازيها در بين دو نيمه علي كريمي و علي دائي را كنار هم مي نشانند و داريوش مصطفوي مدير عامل وقت پرسپوليس با حركاتي كه شبيه آدمهاي بي كار ي داشت كه در هنگام تصادفي در خيابان به دور ماشينهاي تصادف كرده جمع مي شوند اصرار دارد كه در جلوي دور بين هاي تلويزيوني علي كريمي و علي دائي با هم رو بوسي كنند و به اين وسيله دامنه اختلاف اين دو را كم كرده و باعث بازگشت علي كريمي به تيم ملي را فراهم كنند تلاشي كه بسيار ابتدائي و تا حد مضحك بود و اختلاف اين دو همچنان ادامه داشت و تيم ملي بدون كريمي بازي را ادامه داد.

همين اتفاق را اين اواخر علي پروين مي خواست انجام بدهد و مي گفت با يك زولبيا علي دائي و مايلي كهن را آشتي مي دهيم در سالهاي پيش هم پروسه گل و شيريني و ماچ و بوسه هاي قلابي را براي خيلي ها داشتيم و امروز باز هم مالك استيل آذين اعلام مي كند علي كريمي و آجرلو چون دو برادر بنشينند و با هم گفتگو كنند و براي اين كار علي كريمي به كميته انضباطي باشگاه بايد برود و آجرلو كه آن بازي را شروع كرده ,لابد هيچ اتفاقي براي او نيافتد.

براستي چرا فوتبال ما مديريت بحران را ندارد ؟ سالها است كه فوتبال ما سعي دارد كساني را به زور بعنوان بزرگتر معرفي كند. امروز محمد دادكان سخن زيبائي گفته است و مي گويد "آقايان خودتان در خفا مشكل داريد و مي خواهيد آبروي ديگران را ببريد " درد فوتبال دقيقا در همين نكته است مديريت قبيله اي يا پيش كسوتي و يا به بيان خودمان هييتي كه سالها است در اين ديار بوده است ديگر كار نمي كند امروز نمي تواند به صرف موي سپيد و ادعاي شاگرد و معلمي افراد را دور هم جمع كرد بايد گفت دليل اين كه پروين و مهاجراني و حجازي و روشن ... ديگر نمي توانند نقش بزرگان فوتبال نظير مبشر و صدقياني و دكتر اكرامي را بازي كنند در اين است كه هم زمانه عوض شده است و هم اين كه گفته دادكان در مورد بسياري صدق مي كند .
امروز بازيكنان چگونه مي توانند به حجازي اعتماد كنند كه روزي بر عليه فتح الله زاده صحبت مي كرد و روز ديگر از او پست قبول مي كند ؟ و يا چرا فاصله حرف آشتي دادن دائي و مايلي كهن توسط پروين و اين گفته كه آن دو را رها كردم تا بر عليه من مصاحبه نكنند تنها يك هفته هست زيرا عملكرد پروين و دست رفاقتهاي او با خطيب و انصاري فرد و عابديني و هدايتي و.... و در عين حال رها كردن آنها را ديده اند فوتبال ما امروز نمي تواند با معيار هاي سنتي مديريت كار كند زيرا جامعه بر اساس منطق و اطلاعات و آناليز و سابقه مديران قضاوت مي كند امروزه نمي توانيم به اين دلخوش باشيم كه با يك ماچ و بوسه و افطار و ماچهاي مصنوعي تحميل شده توسط بزرگان مشكلات حل مي شود زيرا نه اين شيوه مديريتي كار ساز است و نه اصولا بزرگترهائي با آن صداقت و كلاس و وجه و اعتباري را مشاهده مي كنيم و چنين است كه شاهديم نخست حجازي توهين مي كند بعد پست مي گيرد و يا اول مدير باشگاه استيل آذين نسبت بي ديني به بازيكن تيمش مي زند و بعد مالك باشگاه مي گويد آجرلو و كرمي چون برادران ديني !! بايد بنشينند و حرف بزنند

آري دادكان به درستي اشاره دارد خروجي اين فوتبال 400 ميليوني صفر است شايد بازيكنان چند صد هزار توماني و چند صد ميليون تومان شده اند شايد مربي 12 ميليوني 400 ميليون شده است اما روشها و آدمها همچنان در حل سقوط و فرهنگ ريا و تظاهر و ساده انگاري و پوچي هر روز در حال ارتقا است.

-------------------
تورج عاطف - ارتش سرخ دات کام

Rainyboy
08-18-2010, 05:18 PM
حمايت قاطع رئيس سابق فدراسيون فوتبال از علي كريمي

دادكان: در ايران برانكو هم روزه مي‌گرفت


http://pic-ups.com/images/1zpz.png



ماجراي اخراج علي كريمي از باشگاه استيل آذين همچنان در راس اخبار فوتبال ايران است و شخصيت‌هاي مختلفي در مورد اين اتفاق اظهارنظر مي‌كنند. حتي محمد دادكان كه پس از كناره‌گيري از سمت رئيس فدراسيون فوتبال علاقه چنداني به گپ و گفت در مورد مسائل مربوط به فوتبال ندارد و به ندرت مصاحبه مي‌كند به حمايت از كريمي پرداخته و معتقد است كساني كه قصد طرد اين بازيكن از صحنه فوتبال را دارند و با طرح مسائل شرعي رسيدن به هدف را جست‌وجو مي‌كنند، در زندگي شخصي خود با مشكلات بسياري مواجه هستند. به اعتقاد محمد دادكان اساسا واژه فرهنگ جايي در فوتبال ايران ندارد و بي‌جهت نبايد به آن متوسل شد: «در ماه مبارك رمضان قرار داريم و بايد تمامي كارهايي كه انجام مي‌دهيم به خاطر اصلاح امور باشد. من مي‌خواهم بگويم آقايان دست‌اندركار فوتبال از كدام فرهنگ صحبت مي‌كنند؟ اول بايد برويم در سطح جامعه ببينيم كه آيا جامعه ما پذيراي فرهنگ هست يا خير؟ به هر حال فوتبال بخشي از اين جامعه است. متاسفانه در اين روزها تظاهر و مردم فريبي حرف اول را مي‌زند و شرايط در باشگاه‌هاي ما هم بهتر نيست. كدام باشگاه مي‌تواند ادعا كند كه به مسائل فرهنگي پرداخته؟ اگر باشگاهي را پيدا كرديد كه مدعي فرهنگ‌سازي در فوتبال است بدانيد دروغ مي‌گويد. امروز آدم‌هاي ناتوان كه به دنبال آمال و آرزوهايشان هستند به افراد برچسب منشوري بودن مي‌زنند.»

رئيس سابق فدراسيون فوتبال در ادامه ماجراي علي كريمي را پيش مي‌كشد و آن را با اصول توصيه شده ديني در تضاد مي‌داند: «مي‌گويند عيسي به دين خود و موسي به دين خود. برو خودت را بساز كه الگو شوي. نمي‌خواهد در رسانه‌ها و بين دولتي‌ها از خودت الگو بسازي. اين مردم هستند كه بايد الگو را انتخاب كنند. اگر كسي اشتباهي مي‌كند، بايد بدانيم كه ما را به جاي فرد متخلف داخل قبر نمي‌گذارند. نمي‌توانيم با چوب و تكفير آداب و فرهنگ ايجاد كنيم. آقايان در خفا هزار مشكل دارند و وقتي كسي در ظاهر اشتباهي مي‌كند مي‌خواهند آبروي او را ببرند. اين عين بي‌ديني است. دين ما مي‌گويد نبايد آبروي آدم‌ها را برد.

همه ما مثل هم هستيم. مگر مي‌شود كسي را صاحب اخلاق و فرهنگ و دين كرد؟ اين مسائل ريشه در ذات آدم‌ها دارد. كنفسيوس مي‌گويد، آدم‌هاي بزرگ وقار دارند و تكبر ندارند و آدم‌هاي كوچك تكبر دارند و وقار ندارند. من مي‌گويم اگر كسي صاحب فرهنگ و اخلاق و دين باشد، بايد اين از خانواده‌اش به او رسيده باشد و جامعه نقش كمي دارد.»

عضو هيات علمي دانشگاه شهيد بهشتي از دوران حضور خودش در راس فدراسيون فوتبال و نحوه برخورد با بازيكني با ويژگي‌هاي اخلاقي علي كريمي مثال مي‌زند: «رفتاري كه با علي كريمي و كريمي‌ها مي‌شود دفعش بيشتر از جذب است. زماني كه من رئيس فدراسيون فوتبال بودم، بازيكناني را مي‌ديدم كه به خاطر شرايطي كه داشتند روزه‌خواري مي‌كردند ولي من هيچوقت آبروي اين افراد را نبردم. برانكو چهار سال در فوتبال ايران بود. در اين مدت در زمان ماه رمضان از خانه كه بيرون مي‌آمد تا آخر شب مانند ما مسلمانان رفتار مي‌كرد و اين تنها به خاطر فضايي بود كه در فدراسيون فوتبال وجود داشت. رفتاري كه احترام متقابل در آن وجود داشت. دليل ديگرش هم ذات خودش بود، ما چيزي را زور نمي‌كرديم و او هم احترام مي‌گذاشت. اگر هم علي كريمي سهوا نوشيدني خورده شايد عذري داشته، شايد مسافتي را طي كرده و ديگر روزه نبوده است. نبايد همه چيز را با نيت سوء نگاه كنيم. متاسفانه در جامعه ما در تمامي زمينه‌ها سمبل‌ها و الگوها را مي‌زنيم. براي چه؟ مي‌خواهم بپرسم همه معترضان به كريمي پاكند و منزه؟! چرا ما در بخش فرهنگ، اجتماع و سياست الگوها و سمبل‌ها را مي‌زنيم؟ آيا همه معترضان به اين الگوها پاكند؟ همه ما مثل هم هستيم. حالا جوي به وجود آمده كه مد كرده‌ايم كه يكي را روزه‌خوار بدانيم و ديگري را منشوري. اين يك موج است. موجي كه مي‌خواهيم رويش سوار شويم و سال بعد پول بيشتري بگيريم.»

محمد دادكان مشكل اصلي فعلي فوتبال ايران را در پول‌هاي هنگفتي كه جابه‌جا مي‌شود و نه در حوزه منشوري بودن يا نبودن افراد جست و جو مي‌كند: «خروجي اين فوتبال كه سالانه 400 ميليارد تومان در آن هزينه مي‌شود چيست؟ مسئولان كشوري، من يك سوال از شما دارم. آيا مي‌دانيد كه خروجي اين فوتبال صفر است؟ اگر مي‌دانيد كه گناه‌تان 10 برابر است و اگر نمي‌دانيد چرا مي‌خواهيد با طبل بي‌صدا مردم را سرگرم كنيد. من اگر در اين فوتبال سمتي داشتم ليگ را تعطيل مي‌كردم و مي‌گفتم از اين پول‌ها خبري نيست. برويد در همان خارج بازي كنيد. چرا لژيونرهاي ايراني كه در اروپا و امارات بوده‌اند يكي يكي به ايران برمي‌گردند. دليلش اين است كه در اينجا پول بيشتري به آنها مي‌دهند. من يك دفعه اين مسئله را گفته‌ام و بار ديگر تكرار مي‌كنم. چرا مربي كه در زمان ما 13 ميليون تومان پول مي‌گرفت الان 400 ميليون تومان پول مي‌گيرد. اين بي‌در و پيكري فوتبال ايران نيست؟ چطور در زمان ما بازرسان در فدراسيون فوتبال بودند و الان خبري از اين بازرسان نيست. مسئولان كميته تربيت‌بدني مجلس كه دنبال تحقيق و تفحص بودند تنها به دنبال اين هستند كه عكس سه‌در چهارشان در روزنامه‌ها چاپ شود. نتيجه و خروجي كميته ويژه رئيس‌جمهور براي بررسي شكست ورزش ايران در المپيك چه شد؟ از حالا سوال مي‌كنم كه جواب شكست در گوانگجو را چه كسي مي‌دهد؟ من به شما مي‌گويم همان‌هايي كه جواب مردم را پس از شكست در پكن و جام‌جهاني داده‌اند به شكست‌هاي گوانگجو هم پاسخ خواهند داد. با دروغگويي به مردم مي‌گويند كميته تشكيل داده‌ايم، كدام كميته؟» دادكان حرف‌هاي نيش‌دارش را با يك پرسش به پايان مي‌رساند: «سوالي مي‌پرسم و اميدوارم خبرنگاران آن را پيگيري كنند.آيا بازيكني كه 700 ميليون تومان مي‌گيرد، مربي كه حداقل 500 ميليون تومان مي‌گيرد و مديري كه 300 ميليون تومان مي‌گيرد، اين دعواها را به خاطر اخلاق به راه مي‌اندازد؟ برويد ببينيد مديران در اين فوتبال چقدر مي‌گيرند. ما الگوها را مي‌زنيم كه اين مديران غيرورزشي به فوتبال بيايند و خروجي فوتبال هميني مي‌شود كه مي‌بينيد. امروزه شرايطي ايجاد شده كه آدم‌ها مي‌آيند و دم از مسائل فرهنگي مي‌زنند و مي‌گويند كارهايشان به خاطر حفظ شئونات و نظام است اما شك نكنيد آنها به دنبال مقاصد خودشان هستند.»

هرچند محمد دادكان به شهادت بازيكنان هم‌نسلش يكي از بازيكنان با اخلاق فوتبال ايران بود و در تمام دوران بازيگري‌اش حتي يك كارت زرد هم دريافت نكرد و همچنين در مدت چهار سال و سه ماه رياستش در فدراسيون، فوتبال درگير مسائلي كه امروز شاهدش هستيم،‌ نبود اما با توجه به حمايت چهره‌هايي مثل او يا علي دايي كه در ليست سياه فدراسيون فوتبال حضور دارند از علي كريمي، احتمالا فدراسيون‌نشين‌ها هم به جمع مخالفان كريمي مي‌پيوندند و به زودي با صدور حكمي او را نقره داغ خواهند كرد.

Rainyboy
08-20-2010, 02:42 PM
فوتبال ايران بهشت دل پذير دلالان!

چرا پرونده واسطه هاي فوتبال به جريان نمي افتد؟

http://www.tabnak.ir/files/fa/news/1388/2/19/29091_563.jpg


خبر سؤاستفاده 5 دلال معروف در فصل نقل و انتقالات فوتبال ايران بار ديگر ترديدهايي را در خصوص جامع و مانع بودن قوانين فوتبال باشگاهي ما ايجاد کرد.
براساس آخرين اخبار منتشر شده عليرغم تعيين سقف قرارداد 350 ميليوني باشگاه هاي فوتبال به دليل عدم نظارت صحيح مراجع ذيصلاح امنيتي و قضايي از يک سو و عدم علاقه وزارتخانه هاي صنايع و نفت براي بررسي دقيق و موشکافانه از نحوه هزينه کرد باشگاه هاي ليگ برتري، دلال ها در فصل دهم ليگ جولان دادند و با دور زدن قوانين به راحتي پول هاي هنگفتي به جيب زدند.
رجا نيوز نوشت دردآور اين است که حتي در اين ميان آژانس هاي نقل و انتقال بازيکن و مدير برنامه هاي رسمي فيفا که مجوز فعاليت قانوني دارند و لااقل از درآمدهاي کسب شده، ماليات مي پردازند نيز به حاشيه رانده شدند و عده اي دلال معروف که متاسفانه با برخي تيم هاي بزرگ و ليگ ارتباطات گسترده دارند عنان اختيار را در دست گرفته و در پشت پرده و با انواع و اقسام حيله ها بازيگردان اصلي صحنه نقل و انتقالات شدند.
واضح است براي افرادي که پول کثيف دلالي در فوتبال زير زبانشان مزه کرده هر چقدر مبلغ قرارداد بازيکنان بالاتر باشد سهم دلالي بيشتر بوده، بنابراين تمام سعي و تلاش خود را معطوف افزايش قيمت بازيکناني مي کنند که کيفيت و رفتار حرفه اي ندارند. اين عده به دليل هوچي گري، بازار گرمي، کم اطلاعي و کمبود دانش تخصصي برخي مديران باشگاهي با قيمت هاي نجومي وارد بازار نقل و انتقالات مي شوند.
در ليگي که 18 تيم حضور دارند به جاي آنکه حداکثر 60 - 50 نفر جابجا شوند، هر تيم 12 - 10 تغيير دارد و اين وسط سرنخ همه مسائل باز مي گردد به همين دلال هاي شريفي که به خاطر گردش چرخ اقتصاد فوتبال قيمت هاي کاذب را تبليغ مي کنند و با ابزار رسانه اي خود بازيکنان را مطرح و در بورس قرار مي دهند که حداکثر 200 ميليوني ارزش دارند اما در رستوران هاي آنچناني يا دفاتر کار آقايان قيمت هاي 600 ، 700 يا 800 ميليوني به روي آنها گذاشته مي شود و بيچاره باشگاهي که مديرش طعمه اين بازار گرمي و هوچي گري مي شود. اينکه روي کاغذ دلمان خوش باشد همه باشگاه ها سقف قراردادهاي سازمان ليگ را رعايت کرده اند تنها پاک کردن صورت مساله است. مانند کبکي که سر زير برف مي کند و گمانش اين است کسي او را نمي بيند.
چرا دستگاه هاي امنيتي و قضايي پرونده را به جريان نمي اندازند؟ با اين حال انتظار مي رود دستگاه هاي مسؤول همانند سه سال پيش که پرونده دلالان و واسطه هاي شاغل در فوتبال ايران را با اهتمام و جديت هرچه تمام دوباره به جريان بيندازند تا حاشيه امني که از سوي برخي جريان ها براي اين افراد به وجود آمده با برخورد قانوني و قاطعانه دستگاه هاي مسوول از بين برود و بار ديگر فضاي غبارآلود حاکم بر فوتبال ايران آفتابي و صاف شود. سخنان برخي کارشناسان در مقطع فعلي گواه اين واقعيت است که فوتبال ايران با بودجه هنگفتي که از خزانه بيت المال تامين مي شود امروز به بهشتي دل پذير براي دلالان و سودجويان تبديل شده تا آنها هر آنچه دوست مي دارند را عملي کنند، بر اساس گفته هاي رئيس کميته تربيت بدني مجلس شوراي اسلامي مدارک و مستنداني در جريان بررسي هاي کميته تحقيق و تفحص از دستگاه ورزش به دست آمده که نشان از فعاليت مافياي دلالي در بيشتر سطوح مديريتي ورزش است از اين رو لازم است مسوولان درگير با اين پرونده در دستگاه هاي امنيتي و قضايي با جديتي مثال زدني با متخلفان برخورد کنند.

RED STORM
08-20-2010, 10:53 PM
تا کجا به مصاف آبروی یکدیگر رفته ایم؟
روز گذشته، رسانه های گوناگون از جمله رسانه ملی به نقل از مسئولان باشگاه استیل آذین خبر دادند: علی کریمی، بازیکن این تیم به دلیل روزه خواری و توهین به مسئولان فدراسیون از این تیم اخراج شده است که البته علی کریمی نیز در مصاحبه ای با ایسنا این ادعا را رد کرد.

http://khabar.khabaronline.ir/images/position1/2010/8/10-8-15-112526g-13890302111819.jpg


آنچه اما در این میان مایه تأسف عمیق و موجب انزجار است، بازی کردن با آبروی یک انسان و نه حتی یک مسلمان و ریختن آبروی او در ملأ عام است.

اینکه این رفتارها از کریمی سر زده است یا نه و در صورت احراز و اثبات آن بنا بر قوانین و مقررات چه برخوردی باید با او شود، یک مسأله است و رسانه ای کردن این موضوع و ریختن آبروی وی، موضوعی دیگر است، چرا که بر پایه تعالیم اسلامی به همان اندازه که روزه خواری در ملأ عام نکوهیده است، به همان میزان و بلکه بسیار بیشتر از آن، ریختن آبروی مسلمان است که حرمت دارد.

چنانکه پیامبر رحمت، حضرت محمد مصطفی(ص) در آخرین خطبه خویش خطاب به مسلمانان می فرمایند:

«کل مسلم على مسلم حرام دمه و ماله و عرضه»

ريختن خون، مال و آبروي يک مسلمان برای مسلمان ديگر حرام است.

البته بدون شک، ما به دنبال پاک کردن رفتار و عمل خلاف شرع از سوی هیچ کس نیستیم؛ اما حتی بر فرض اینکه این ادعا که وی روزه خواری علنی کرده اثبات شود، آبروی مسلمان و نگهداشت آن از جانب دیگران، بالاترین درجه اهمیت را در دین مبین دارد.
حال چگونه است، بازیکنی که تا همین چند روز پیش، بازیکن تیم ملی جمهوری اسلامی ایران بوده است، این گونه بی آبرو می شود و جالب اینکه رسانه ملی نیز با هیجانی باور نکردنی در این عمل حرام شرکت می جوید و می کوشد اعتراض کریمی به سوء مدیریت تیم ملی را نیز به گناهان وی بیفزاید تا به به گمان خویش، محکومیت وی را دوچندان کند؛ فارغ از اینکه عمل ناشایست کریمی، تحت الشعاع رفتار زشت تر و حرام مسئولان و تلویزیون و البته برخی از خبرگزاری ها و سایت های خبری قرار گرفت و همه مومنین و مومنات را در این ماه مبارک به این فکر فرو برد که یک رسانه تا کجا می تواند به حراج آبروی دیگران همت گمارد؛ تا جایی که فرد مورد نظر را مجبور به مصاحبه می کند و اقرار کند که مسلمان است؟

بنا بر آنچه گفته شد و برای چندمین بار باید گفت، چه بر سر این جامعه آمده است که به مصاف آبروی هم رفته ایم؟ اکنون که این گزارش آماده می شود، یقینا تنها خواجه شیراز از روزه خواری کریمی آگاه نشده، وگرنه حتی خبرگزاری های خارجی هم از دیشب تاکنون بارها و بارها و با مهارتی خاص، زشتی ریختن آبروی یک مسلمان را به رخمان کشیده اند؛ آن هم نه به پای آستیل آذین که به پای جمهوری اسلامی ایران.

حال با توجه به این که اظهارات و ادعاهای مسئولان استیل آذین درباره کریمی درست باشد که خود وی مدعی است، این اظهارات تنها بهانه است ، در این صورت مشمول این حدیث نورانی امام موسی کاظم(ع) خواهیم شد که:

«نزدیکترین حالت انسان به کفر، آن است که لغزش و خطای برادر دینی خود را به یاد بسپارد، تا روزی او را بدین وسیله سرزنش و محکوم کند.»

و اما چند تذکر مهم:

ـــ رعایت مقررات و شرعیات در جامعه بر همگان واجب است و در صورت رعایت نکردن، باید منتظر پیامدهای آن نیز بود و کسی نباید آن را توجیه و یا از آن دفاع کند.

ـــ از آنجا که این اتهام، تنها یک ادعا بوده و اثبات نشده، همان گونه که پرونده صدها نفر و بلکه بیشتر را ـ در موارد گوناگون و به ویژه مفاسد اقتصادی ـ با توجیه حفظ شأن و آبرو، محرمانه و به دور از دیدگان عموم، رسیدگی کرده و به آنها فرصت دفاع از خود می دهیم، آیا نباید همین رویه درباره کریمی هم تکرار می شد؟

ـــ تاکنون کدام اختلاف یک بازیکن فوتبال با مدیریت باشگاهش از سوی رسانه ملی، آن هم با این حجم گسترده پوشش خبری داده شده بود که این بار رخ داد و حال که اتفاق افتاده، چرا باید همه چیز را ـ بی ربط و با ربط ـ به هم گره زد تا مخاطب را قانع کند که کریمی خیلی بد است و حقش بوده که با او این گونه برخورد شود. (مثلا ماجرای تیم ملی چه ربطی به این ماجرا داشت؟)

ـــ در صورت رجوع به قرآن و روایات، درخواهیم یافت که ریختن آبروی مسلمان، حرام سهمگینی است؛ اما به نظر می رسد هزینه کردن از دین برای قدرت، از دنیای سیاست به دنیای ورزش نیز سرایت کرده است که خدا رحم کند!

ـــ آقایانی که دستی بر آتش ورزش و به ویژه فوتبال دارند، از فضای آن بهتر آگاهند، چرا که در این صورت، بسیاری از مسائل دیگر هم هست که باید گفته شود، ولی اینکه چرا به یکباره فردی که سرمایه این مردم و کشور پای او هزینه شده، باید به راحتی آب خوردن سوخته شود، واقعا جای پرسش دارد!

منبع (http://www.tabnak.ir/fa/pages/?cid=114332)

Rainyboy
08-25-2010, 02:58 PM
سازمان ورزش تخلف نكرد؟ عكس‌هاي قطبي فتوشاپ نبود؟


حوادث «سايه» فوتبال ايران!


http://www.aftab.ir/news/2010/jul/18/images/0084b7826a3e5e60d4799c701d0ca9bb.jpg


1 - سرعت وقوع اتفاقات در فوتبال ايران از سرعت رسانه‌ها بيشتر است. درست به همين دليل هم هست كه معمولا برخي از خبرها و گزارش‌هاي مهم از قلم مي‌افتند و جا مي‌مانند. طي يكي، دو هفته گذشته هم عمده انرژي رسانه‌ها صرف پرداختن به داستان عجيب درگيري مايلي‌كهن و دايي شد و البته كمي بعدتر هم غائله تاريخي علي كريمي پيش آمد و همه حواس‌ها را متوجه خودش كرد. در اين ميانه، فشردگي مسابقات ليگ هم مزيد بر علت شد تا برخي از حواشي اين ورزش كاملا مغفول بماند؛ داستان‌هايي كه هر كدامشان در نوع خود، بحث‌برانگيز و به شدت قابل تامل بودند.



2 - از جمله مهمترين مسايلي كه طي روزهاي اخير مسكوت ماند و مجال نقد و بررسي پيدا نكرد، داستان تشكيك عادل فردوسي‌پور در صحت مداركي بود كه افشين قطبي در مورد سفرش به آفريقاي‌جنوبي رو كرد. مجري برنامه نود تنها در يك بخش گذرا از صحبت‌هايش مدعي شد برخي از كارشناسان عكس‌هاي ارايه شده توسط قطبي به برنامه ورزش از نگاه دو را «فتوشاپي» تشخيص داده‌اند! اين ادعاي مهم، اگرچه بلافاصله با تكذيب و اظهار تاسف سرمربي تيم‌ملي كشورمان روبه‌رو شد و حتي بعضي‌ها از آن به عنوان نوعي حسادت رسانه‌اي عادل به برنامه رقيب ياد كردند، اما قطعا جاي آن را داشت كه مورد بررسي و پيگيري بيشتر قرار بگيرد. اينكه سرمربي تيم‌ملي‌مان «احتمالا» عكس‌هاي تقلبي را به عنوان سند حضورش در جام‌جهاني ارايه كرده، آنقدر ترديد مهمي در اصل صداقت او وارد مي‌آورد كه هيچ‌گاه نمي‌توان به آسودگي از كنارش عبور كرد. با اين حال بحث مورد نظر به دليل ترافيك كاري رسانه‌ها با بي‌مهري مواجه شد و البته مسوولان محترم هم كه نشان داده‌اند به خودي خود، ميل و رغبتي براي پيگيري چنين موضوعات جزيي و پيش‌پا افتاده‌اي(!) ندارند.


3 - ماجراي اظهارات عجيب نايب رييس گروه تحقيق و تفحص مجلس شوراي اسلامي از سازمان تربيت‌بدني هم از جمله همان اخبار مغفول مانده اين روزها بود. پس از آنكه سيدجلال يحيي‌زاده چندي پيش در اظهاراتي اميدواركننده مدعي شده بود با وجود مانع‌تراشي‌هاي زعماي قبلي سازمان ورزش، اين كميته به دستاوردهاي قابل توجهي دست يافته كه مي‌تواند خيلي‌ها را «رسوا» كند، معاون او در اين گروه تحقيقاتي ناگهان تغيير موضع عجيبي داد و ضمن ابراز ترديد در اصل انتشار گزارش اين كميته(!) ادعا كرد حتي اگر گزارش قرائت شود هم بعيد است مورد چندان خاصي در آن وجود داشته باشد! اين ادعاي عجيب و متفاوت در حالي مطرح مي‌شود كه جامعه ورزش با سخنان يحيي‌زاده اميدوار شده بود ابهامات قبلي در سازمان تربيت‌بدني سرانجام مورد واكاوي دقيق قرار بگيرد.


4 - داستان مشاجره عجيب و دور از شان فيروز كريمي و امير عابديني را هم مي‌توان به سياهه اتفاقات از قلم افتاده فوتبال ايران اضافه كرد. اگرچه در اكثر دعواهاي فوتبال ما سخنان عجيب و غريبي رد و بدل مي‌شود كه عمدتا به هيچ‌وجه شايسته نيستند، اما اين يكي ديگر واقعا نوبر بود. در دعواي مديرعامل و سرمربي سابق داماش - درفك جديد! - مجموعه‌اي از اتهامات سنگين، شامل رشوه‌گيري، كم‌فروشي، اعتياد، قاچاق و بزن بهادري مطرح شد كه در نوع خودش تقريبا بي‌نظير بود. با توجه به اينكه متاسفانه در ايران اين رسانه‌ها هستند كه با اصرار خودشان مي‌توانند مسوولان را براي پيگيري اين قبيل تخلفات ادعايي متقاعد كنند، ماجراي درگيري‌هاي فيروز و عابديني هم تقريبا مغفول ماند تا بحث به اين مهمي به فراموشي سپرده شود!


بهروز رسايلي

Rainyboy
08-27-2010, 03:40 PM
هیچ دیداری را پیش‌بینی نکنید لطفا...

در لیگ برتر هیچکس تنها نیست

http://fcesteghlal.ir/Images/Original/30848387-3915-4a22-9059-0c46b89fea0d.jpg


بازی نفت مقابل استقلال صرفنظر از عیان کردن ضعفهای تاکتیکی و تکنیکی استقلال نمایانگر یک اتفاق دیگر هم بود و آن اتفاق این بود:

"هیچ تیمی از پیش بازنده نیست"
نفت به رغم خیلی‌ها از پیش بازنده بود اما وقتی داور سوت پایانی بازی را به صدا در آورد استقلالیها خوش‌شانس‌ترین تیم دنیا بودند که محمدی را در درون گل خود داشتند و گلی را دریافت نکردند چراکه موقعیتهای گل نفت 4 برابر تعداد موقعیتهای گل استقلالی بود که هیچ استراتژی مشخصی نداشت و بازیکنانش هم فوق‌العاده ضعیف عمل کردند. بله درست‌ترش این است که بنویسم استقلال از چنگ نفت گریخت اما این پایان قصه لیگ نبود چراکه پیکان هم استیل‌آذین را با آن همه ستاره زیر گرفت و پاس همدان هم یک دقیقه قبل از به ثمر رسیدن گل زیبای بنگر یک تک به تک را از دست داد و یک بار هم به تیر دروازه کوبید تا همه چیز به فرشته شانس سپاهان تبدیل شود!
از آن سو راه‌آهنی که همگان این تیم را ضعیف‌ترین تیم مقابل پرسپولیس می‌دانستند 2 گل به پرسپولیس زد و یک پنالتی هم به ضررش گرفته نشد.
بله در این لیگ هیچکس در هیچ کجای جدول امنیت ندارد و به قولی در این لیگ "هیچکس تنها نیست"
فاصله‌ها آنقدر کم شده که به هیچ وجه نمی‌توانی بگویی فلان تیم حتما بازی را می‌برد و بهمان تیم حتما شکست می‌خورد. در چنین شرایطی باید پرسید که آیا تیمهای ضعیف‌تر بوده‌اند که تقویت شده‌اند یا اینکه تیمهای قدرتمندتر بوده‌اند که تضعیف شده‌اند؟
پاسخ به این سوال خیلی مسائل را روشن می‌کند و برای یافتن پاسخ باید به یک دهه قبل رجوع کرد و آن روزها را به یاد آورد که بسیج همگانی رقم خورده بود که فوتبال را از 2 قطبی بودن خارج کند. در این میان البته که مقصود کارشناسان آن روزهای فوتبال ایران تضعیف تیمهای قدرتمند نبود اما نتیجه‌اش ریزش مهره‌ها و تقسیم توانایی‌ها بود و نه بالا رفتن کیفیت بازی تیمهای ضعیف‌تر!
در واقع نتیجه آن کار کارشناسی این بود: "از خورده بگیر بده به نخورده" و نه اینکه "نخورده را تقویت کن و کار یادش بده تا بخورد!"
به زعم ما کیفیت بازیهای لیگ بسیار پایین آمده است و این لیگ را تحت هیچ شرایطی نمی‌توان با لیگی که یک طرف آن دنیزلی بود طرف دیگر لوکا بوناچیچ بود و طرف دیگرش فرانچیچ و...!
باوجود بازگشت ستاره‌های لژیونر کیفیت لیگ به مراتب پایین آمده و هر روز هم شرایط آن بدتر از گذشته می‌شود چراکه این لژیونرها با آن لژیونرها که در اوج جوانی به آن سوی مرزها رفتند تفاوتهایی فاحش دارند و در این راه تصور می‌کنیم باشگاههای متمول‌تر هم اشتباه کردند که این بازیکنان را به خدمت گرفتند چراکه بودند و هستند بازیکنانی در ایران که از آنها بهتر و تواناتر هستند اما امروز پشت اسم و رسم اینها مانده‌اند.
به هر حال کیفیت پایین لیگ فعلا تحت پوشش هم وزن بودن تیمها قرار گرفته است تا رقابتها به دلیل نزدیکی تیمها داغ به نظر آید اما پشت این رقابتها به ظاهر داغ شکست کیفی موج می‌زند تا جایی که در قیاس با بازیهای جام‌جهانی و حتی در قیاس با لیگ سالهای قبل ایران این لیگ از همه ضعیف‌تر است و نیاز به بازنگری‌های اساسی در حیطه مربیان و شاید بازیکنان دارد. صبر می‌کنیم تا ببینیم آخر و عاقبت این لیگ بی‌کیفیت اما هم وزن کجاست؟

Rainyboy
08-28-2010, 04:00 PM
رقابت صنعتي علي كريمي و علي دايي

http://tabnak.ir/files/fa/news/1387/7/18/18031_283.jpg


حسين هدايتي مالك باشگاه استيل آذين درباره علي كريمي مي‌گويد:«ما بايد قهرمان‌هايي مثل علي كريمي را داخل شيشه بگذاريم تا الگوي بقيه باشند.» ظاهرا اين ستاره باشگاه استيل آذين كه به جايگاه شيشه‌اش در ويترين باشگاه بازگشته، قصد دارد اين نقش را در شرايطي ايفا كند كه آرم مجيد روي سينه‌اش باشد.

علي كريمي در حالي در تمرين روز چهارشنبه استيل آذين شركت كرد كه بازيكنان اين تيم پيراهن‌هاي شكاري را به كناري انداخته و با پيراهن‌هاي آرم مجيد تمرين مي‌كردند. مجيد يك برند ورزشي ايراني است كه به مجيد ساعدي‌فرد فيزيوتراپ سابق تيم ملي تعلق دارد و كريمي نيز همواره به حمايت از اين برند كوشيده است.

او كه اصولا علاقه چنداني به حضور در تبليغات ندارد براي مجيد سنگ تمام گذاشته و همواره عكس‌هاي او در كنار آگهي‌هاي مجيد كار مي‌شود تا جايي كه گفته مي‌شود كريمي سهامدار مجيد است. به‌جز كريمي، خداداد عزيزي همكاري نزديكي با ساعدي‌فرد و محصولاتش داشته است.

حرف «‌ام»، نشان برند مجيد ساعدي‌فرد است. اگر شما نام علي كريمي را در جست‌وجوگر گوگل تايپ كنيد تعداد بسياري عكس از علي كريمي خواهيد ديد كه پيراهني با حرف «ام» به تن دارد. كريمي در زمان كميته انتقالي، در زمان سرمربيگري منصور ابراهيم‌زاده در يك سفر خارجي شخصا پيراهن‌هاي سفيد تيم ملي را بين بازيكنان تقسيم كرد. او سال بعد و در زمان مديريت عباس انصاري‌فرد در پرسپوليس با بند كردن كيفيت پايين پيراهن‌هاي تمرين پرسپوليس سرانجام مجيد را به ميان پرسپوليسي‌ها آورد و سال گذشته نيز در زمان حضور در استيل آذين اين تيم را مجيدپوش كرد. اين رفتار آمرانه و بازيكن‌سالارانه‌اي است كه علي دايي آن را در فوتبال ما باب كرده، دايي كه با حرف انگليسي دي محصولات خود را به بازار مي‌فرستد، مدت‌ها به عنوان كاپيتان، پوشاك تيم ملي ايران را تامين مي‌كرد و البته در رقابت با ساعدي‌فرد پاي او را از كادرفني تيم ملي بريد. او در زمان مربيگري در تيم ملي نيز به اين كار ادامه داد و بخشي از دعواي او با فدراسيون به عدم پرداخت مطالبات مربوط به پيراهن تيم ملي مربوط مي‌شود. http://www.footballiran.ir/Images/News/larg_Pic/25-12-1387/IMAGE633727257141250000.jpg


علي دايي نشان قهرمان صنعت را دريافت كرده و كريمي لابد قصد دارد از او كم نياورد! اينكه ستارگان ملي‌پوش ايران علاقه‌مندند پيراهن‌هاي مورد علاقه‌ خودشان را بپوشند، نكته جالبي است، علي كريمي و علي دايي با رفتار تعجب‌برانگيزشان در اين زمينه روي خط يك سكه هستند؛ سكه‌اي كه طرف شير آن حتما به بي‌لياقتي مديراني ضرب شده كه مقابل تماميت خواهي بازيكنان كوتاه مي‌آيند.

خدا را شكر ما در اين فوتبال هنوز بازيكني نداريم كه از برندهاي خارجي قرارداد داشته باشد. تصور كنيد اگر يك نفر مثل ليونل مسي كه مدل اصلي برند بزرگ آديداس است در تيمي بازي مي‌كرد مثل بارسلونا كه از نزديكان شركت نايكي محسوب مي‌شود، هر روز چه اتفاقات عجيب و غريبي كه رخ نمي‌داد. ما چقدر قهر و قهركشي و چقدر دادگاه و برنامه90 داشتيم كه عادل ميكروفن و ميز را در اختيار مسي‌هاي وطني بگذارد تا آنها حق‌شان را در دعواي مالي خود با نام مردم طلب كنند!

برديا يادگاري

Rainyboy
08-29-2010, 01:57 PM
مجيدي: فدراسيون مي‌خواهد مرا كالبد شكافي كند


هفت استقلال در مسير هشت استيل‌آذين

http://fcesteghlal.ir/Images/Original/0b8e2927-9b47-410f-b21a-3d882cdaeadd.jpg


هيجان و حواشي بازي خاطره‌ساز استقلال و سپاهان فقط دامن بازيكنان و مربيان دو تيم را نگرفت و تنها پس از سپري شدن چند دقيقه به جايگاه ويژه ورزشگاه آزادي هم سرايت كرد. نمايش غافلگيركننده خط حمله استقلال خيلي زود نگاه‌ها را به سمت جايگاه ويژه و صندلي مخصوص سرمربي تيم ملي چرخاند و حتي دوربين‌هاي تلويزيوني هم پس از شعبده‌بازي‌هاي فرهاد مجيدي و ميلاد ميداوودي روي چهره افشين قطبي كه اين دو بازيكن را در آخرين فهرست تيم ملي از قلم انداخت، زوم كردند. اكثر اتفاقات مهم نيمه اول بازي زماني متولد شدند كه توپ به خط حمله استقلال مي‌رسيد. زوج مجيدي و ميداوودي خط دفاعي پرآوازه و گران‌قيمت سپاهان را به سرگيجه انداخته بود و آشفتگي چهره امير قلعه‌نويي پس از موقعيت‌هايي كه روي دروازه تيمش خلق مي‌شد نشان از استيصال و درهم ريختگي ذهني او براي مهار نقطه قوت استقلال داشت.

ميداوودي گل اول را با جاگيري در فضاي خالي بين دو مدافع ملي پوش و بلندقامت سپاهان با ضربه سر به ثمر رساند و در دقايق پاياني نيمه اول هم با يك ضربه آكروباتيك هنرمندانه استقلال را سه گله كرد. او اما ستاره انگشت نماي زمين نبود. فرهاد مجيدي از همان دقايق ابتدايي بازي هرگاه صاحب توپ شد خط دفاعي سپاهان را به هم ريخت و در سه نوبت با دريبلينگ موفق ملي پوشان حريف خطرساز شد. فضاسازي مجيدي و دوندگي بي‌امان او در اين نيمه كم نظير بود و در نهايت با گلي كه پس از عبور از سه بازيكن سپاهان به ثمر رساند نامش را در ذهن مخاطبان بازي خاص هفته هفتم حك كرد. در آن لحظات هواداران استقلال در شعارهاي هماهنگ خطاب به افشين قطبي خواهان حضور مجيدي در تيم ملي شدند و سرمربي تيم ملي كه مي‌دانست تصويرش روي آنتن است به لبخندي كمرنگ اكتفا كرد. در آخرين فهرست او نام مهاجماني مثل محمد غلامي، كريم انصاري‌فر، غلامرضا رضايي و هادي نوروزي جلب نظر مي‌كند كه به گواه آمار و آنچه از كيفيت فردي بازيكنان طي يكسال گذشته به ثبت رسيده فرهاد مجيدي در قياس با تمام اين نفرات عملكرد بهتري را ارائه كرده اما همچنان تمايلي به دعوت از او به تيم ملي وجود ندارد. قطبي مدتي پيش در مصاحبه‌اي درباره غيبت ميداوودي و مجيدي در تيم ملي گفته بود: «آنها خودشان بهتر مي‌دانند چرا دعوت نشدند.» اين توجيه نيش دار از اختلافي عميق حكايت دارد و به نظر مي‌رسد قطبي پس از حذف علي كريمي پروسه كنار گذاشتن بازيكنان ناراضي را با سرعت بيشتري پيش مي‌برد.

ماجراي فرهاد مجيدي در قياس با ميداوودي كمي پيچيده تر است. او پس از بازي درخشاني كه مقابل سپاهان ارائه داد به اتاق تست دوپينگ فراخوانده شد و در زمان تحويل نمونه‌اش، به افسران ستاد مبارزه با دوپينگ و فدراسيون فوتبال پرخاش كرد. مجيدي خطاب به آنها گفت: «فدراسيون با اين كارها چه چيزي را مي‌خواهد ثابت كند؟ به جاي اين كارها بررسي كنند و ببينند چرا خوب بازي مي‌كنم. علت اين خوب بازي كردن من را نمي‌توانند از تست دوپينگ در بياورند. براي چندمين بار است كه از من تست گرفته مي‌شود و نمي‌دانم چه چيزي را مي‌خواهند ثابت كنند.» منشا غيبت مجيدي در تيم ملي را بايد در اختلافات او با فدراسيون فوتبال جست‌وجو كرد.

قبل از اردوي اتريش از فدراسيون با او تماس گرفته مي‌شود تا پاسپورتش را تحويل دهد اما مجيدي به مسئول مربوطه مي‌گويد چون ويزاي شينگن يك‌ساله دارد مي‌تواند به همراه تيم ملي به اروپا اعزام شود و نيازي به تحويل دادن پاسپورت ندارد. با اين حال از طرف فدراسيون اصرار مي‌شود كه مجيدي هم بايد مثل بقيه بازيكنان پاسپورتش را تحويل بدهد و همين كشمكش ساده باعث مي‌شود او حضور در اردوي اتريش را از دست بدهد. پس از اين اتفاق مجيدي همه چيز را از چشم افشين قطبي مي‌بيند و وقتي در جريان بازي استقلال و نفت تهران در جايگاه ويژه با سرمربي تيم ملي مواجه مي‌شود ترجيح مي‌دهد به او سلام نكند و به اين ترتيب قطبي در عدم دعوت از مجيدي مصمم‌تر مي‌شود. از سويي حضور مكرر مجيدي در اتاق تست دوپينگ گويا ادامه ماجراي اختلاف او با فدراسيون فوتبال است و به اعتقاد اين بازيكن ماجرا اساسا از فدراسيون فوتبال آب مي‌خورد. مجيدي پازل‌هاي داستان را اينگونه كنار هم مي‌چيند: «فصل گذشته پنج‌بار از بازيكنان استقلال تست دوپينگ گرفتند كه پنج‌بار آن مربوط به من مي‌شد. طبق قوانين فيفا بايد تست دوپينگ تصادفي انجام شود.

پس از بازي جمعه شب قرعه‌كشي انجام شد و اسم من درنيامد اما مامور مبارزه با دوپينگ در حضور دكتر استقلال گفت، مسئولان فدراسيون فوتبال گفته‌اند از من حتما تست گرفته شود. آيا براي مسئولان فدراسيون فوتبال تنها اين مهم است كه از من تست دوپينگ بگيرند؟ براي آنها اهميتي ندارد كه چرا افشين قطبي، فرهاد مجيدي را به تيم ملي دعوت نمي‌كند؟ كفاشيان و شريفي بايد پاسخگو باشند كه اين مسئول فدراسيون فوتبال چه كسي است كه مي‌خواهد مدام از من تست دوپينگ گرفته شود. اگر از من مطمئن نيستند بيايند تمام بدنم را كالبدشكافي كنند.متاسفانه يك عده خودشان اين طور فوتبال بازي كرده‌اند و فكر مي‌كنند من هم مثل خودشان هستم. فعلا دعوت نشدن به تيم ملي مشكل من نيست. مشكل من اين است كه بايد پاكي‌ام را ثابت كنم. در زمان پورحيدري، مايلي كهن، طالبي، قلعه نويي، بلاژويچ، برانكو و دايي در مقاطعي به تيم ملي دعوت شدم و در مقاطعي نشدم. همواره به تصميم سرمربي تيم ملي احترام گذاشتم اكنون هم به نظر قطبي احترام مي‌گذارم. با اين حال اميدوارم قطبي بگويد چرا من را به تيم ملي دعوت نمي‌كند.»

مجيدي معتقد است از يك سو در فدراسيون فوتبال عده‌اي مايل نيستند او در تيم ملي حضور داشته باشد و همين افراد سعي مي‌كنند بازي‌هاي خوب او را به استفاده از مواد نيروزا ربط بدهند و از سوي ديگر استقلالي‌هاي كادر فني و سرپرستي تيم ملي مثل عليرضا منصوريان و اصغر حاجيلو به‌دليل اختلافات قديمي با اين بازيكن قطبي را مجاب كرده‌اند كه به فرهاد مجيدي فكر نكند.

احمد هاشميان، رئيس كميته پزشكي و مبارزه با دوپينگ فدراسيون فوتبال ادعاي مجيدي مبني بر زوم كردن كميته دوپينگ روي او و خط گرفتن اين كميته از برخي افراد غير مسئول فدراسيون را صرفا توهماتي غيرواقعي مي‌داند:« هيچ‌كدام از مسئولان فدراسيون و كميته مبازره با دوپينگ دستور ندادند از مجيدي تست گرفته شود. سرپرستان يا پزشكان دو تيم در بين دو نيمه بازي از كيسه‌هاي جداگانه، قرعه هر تيم را براي تست انتخاب مي‌كنند. به عنوان مثال در اين بازي پزشك سپاهان قرعه استقلال را انتخاب كرد و برعكس. پس حرف‌هاي مجيدي نمي‌تواند صحت داشته باشد. ما هيچ‌وقت شماره مجيدي يا بازيكن ديگري را كه چند بار تست داده عمدا از قرعه خارج نمي‌كنيم.»

اين در حالي است كه پزشك سپاهان با تكذيب ادعاهان هاشميان تاكيد مي‌كند نام مجيدي را او از داخل كيسه قرعه بيرون نياورده و اين بازيكن به همراه جلال حسيني به صورت هدفمند انتخاب شده اند.

دكتر رشادي در اين باره مي‌گويد:« در بين دو شماره‌اي كه ما اتفاقي انتخاب كرديم شماره مجيدي وجود نداشت اما از او تست گرفته شد. همچنين شماره سيد جلال حسيني هم توسط استقلالي‌ها انتخاب نشد، منتهي مانند مجيدي از او نيز نمونه گيري صورت گرفت. در واقع حسيني و مجيدي به صورت هدفمند از سوي مامور مبارزه با دوپينگ انتخاب شدند.» پس از تكذيب شدن حرف‌هاي دكتر هاشميان توسط پزشك سپاهان، او ديگر تلفن همراهش را پاسخ نداد و حاضر نشد در اين خصوص اظهارنظر كند.

ماجراي فرهاد مجيدي و تيم ملي در صورت ادامه درخشش اين بازيكن با پيراهن استقلال به اين زودي‌ها به نقطه پايان نزديك نخواهد شد. شايد نمايش قابل اعتناي كاپيتان 34 ساله استقلال خاطره سلامي كه عليك نشد را از ذهن قطبي پاك كند.

Rainyboy
08-30-2010, 02:58 PM
در كنفرانس‌هاي مطبوعاتي مربيان ليگ برتري چه مي‌گذرد؟


اتاقي براي عقده‌گشايي

http://www.picamatic.com/show/2009/04/03/07/52/3132739_360x280.jpg





با پايان يافتن هر هفته از رقابت‌هاي ليگ‌برتر، تحليل‌هاي بسياري در مورد شرايط فني اين بازي‌ها منتشر مي‌شود. پرسش مهم اما اين است كه آيا مسابقات از نقطه‌نظر فني در مسير پيشرفت قرار دارد و با سپري شدن هرهفته از رقابت‌ها، چيز تازه‌اي نصيب فوتبال ايران مي‌شود؟

گاهي اوقات اين خود مربيان شاغل در ليگ هستند كه دست به ارزيابي رقابت‌ها مي‌زنند و از كيفيت نازل و ضعف مفرط آن انتقاد مي‌كنند. آنها با استناد به آمار و ارقام‌ به جا مانده از هرهفته به طرح مواضع انتقادي‌شان مي‌پردازند اما در اين ميان يك سوال اساسي وجود دارد و آن، اين است كه چه كسي در رابطه با پيشرفت همين مربيان نظرات كارشناسي مي‌دهد؟ آيا هيچ‌گاه شخص يا كارگروهي مامور بررسي اين موضوع شده كه سرمربيان تيم‌هاي ليگ برتري فوتبال ايران به عنوان مخازن اصلي تزريق علم فوتبال و برطرف كردن ايرادهاي پرشمار موجود در اين فوتبال را مورد ارزيابي دقيق قرار بدهد و با سپري شدن هرهفته، ميزان پيشرفت‌هاي آنان را بررسي كند؟

كنفرانس‌هاي مطبوعاتي كه پس از پايان هر بازي برگزار مي‌شوند را مي‌توان در كنار عملكرد و نحوه كوچينگ مربيان درون زمين مسابقه، متري مناسب براي ارزيابي روند پيشرفت يك تيم و برنامه‌هاي سرمربي آن تلقي كرد. در همه‌جاي دنيا مرسوم است كه سرمربيان تيم‌ها در اين كنفرانس پرده از برنامه‌هايي كه قبل، حين و پس از آن مسابقه براي تيمشان داشته‌اند، بردارند و در مورد آن توضيح بدهند. مانند آنچه اغلب و پس از سپري شدن هرهفته از رقابت‌هاي ليگ‌هاي اروپايي مي‌بينيم و مي‌شنويم.

«آنچه در اين بازي توجهم را جلب كرد، كيفيت خوب بازي وستهام بود. تحت اين شرايط، وين روني توانست پس از مدت‌ها از فوتبالي كه انجام مي‌دهد لذت ببرد. او مرا متقاعد كرد كه لبريز از انرژي است. ضمن‌آنكه ساير نفرات هم نشان دادند كه خواهان در اختيار داشتن توپ در زمين هستند. بازيكنان پرتحرك نشان دادند و روحيه خوبي براي كار گروهي وجود داشت.» اين تمام آن چيزي بود كه سرالكس فرگوسن، سرمربي منچستريونايتد پس از پيروزي تيمش در ديدار هفته سوم ليگ برتر مقابل وستهام به زبان آورد.

«نمايش تيم من مقابل استوك ايده‌آل نبود. البته سرعت تيمي‌مان خيلي‌ هم كم نبود اما ثبات نداشت. در هفته‌اي كه گذشت تمرينات سختي انجام داده بوديم و فكر مي‌كنم نمايش امروز به‌خاطر همان تمرينات بود. درنهايت بايد بگويم كه ما با اين نتيجه صاحب سه برد شديم و در صدر جدول مانديم اما دستاورد ديگري از اين مسابقه نداشتيم.» كارلو آنچلوتي، سرمربي چلسي هم پس از برد تيمش مقابل استوك سيتي چيزي جز اين جملات به زبان نمي‌آورد. ارزيابي بازي و عملكرد تيم‌ خودي، برنامه‌هايي كه در تيم اجرا شده و تحليلش درباره نتيجه به دست آمده.

در كنفرانس‌هاي مطبوعاتي ليگ برتر انگلستان به مانند ساير ليگ‌هاي معتبر اروپا هرگونه اظهارنظري خارج از چارچوب ذكر شده بلافاصله مورد مواخذه قرار مي‌گيرد. آرسن ونگر هفته گذشته اعلام كرده بود فوتبالي كه استوك سيتي ارائه مي‌دهد، بيشتر به رقابت‌هاي راگبي شباهت دارد. همين اظهارنظر كافي بود تا مسئولان باشگاه استوك بلافاصله شكوائيه‌اي را عليه سرمربي آرام آرسنال تنظيم و تسليم اتحاديه فوتبال انگلستان كنند. در فوتبال ايران و پس از سپري شدن 10 دوره از ليگ حرفه‌اي آن هنوز هيچ ايده‌آلي تعريف نشده است. هيچ حد و مرزي در هيچ زمينه‌اي مشخص نيست و آقايان سرمربي هم انگار نمي‌دانند در كنفرانس‌هاي مطبوعاتي بايد در چه چارچوبي صحبت كنند. سرمربي نمي‌داند در كنفرانس مطبوعاتي بازي پاس و سايپا، آيا جايگاه خاصي براي همدردي با مردم سيل‌زده پاكستان تعريف شده يا خير؛ نمي‌داند كه قرار است در اين كنفرانس راجع به فوتبال صحبت كند، زلزله‌اي كه دامغان را لرزانده و جان دو نفر را گرفته، مناسبت‌هايي كه در پيش است يا متلك پراني به ديگران:« فكر مي‌كنم امروز بازي خوبي را تماشا كرديم و هر دو تيم فوتبال خوب و منطقي ارائه دادند و به دنبال كسب سه امتياز بودند و به ثمر رسيدن چهار گلي نشانگر ارائه فوتبالي زيبا از سوي دو تيم بود. ما تيم برتر ميدان بوديم و مي‌توانستيم سه امتياز را كسب كنيم اما بر اثر يك اشتباه فردي پيروزي را از دست داديم. آقايان خبرنگاري كه ساعت 11 و نيم به بعد به سالن كنفرانس مي‌آيند خسته هستند و حرف‌هاي من را وارونه مي‌نويسند و بعضا صحبت‌هايم تحريف يا سانسور مي‌شود. به همين خاطر سعي مي‌كنم فقط درباره روند بازي حرف بزنم.»


http://www.pib.ir/uploads/d/davoodsa/91095.jpg


محمد مايلي‌كهن درحالي تلاش كرد تنها راجع به بازي صحبت كند كه در همين كنفرانس هم فقط 50 درصد حرف‌هايش به بازي مربوط مي‌شد.پيشرفت مايلي‌كهن در هفته هفتم ليگ نسبت به شش هفته گذشته محسوس بود اما ساير مربيان تا حد توان توانستند جاي خالي سرمربي سايپا را در اين هفته پركنند. دراين ميان كنفرانس مطبوعاتي بازي ذوب‌آهن و صباي‌قم بيشترين نقش در احساس نشدن جاي خالي حرف‌هاي مايلي‌كهن را برعهده داشت:« براي خودم، ابراهيم‌زاده، صباي‌قم و ذوب‌آهن متاسفم. فوتبال خوبي نبود و نبايد حواشي به اين شكل در فوتبال اتفاق مي‌افتاد. من نمي‌توانم نسبت به فحاشي‌هايي كه به بازيكن‌مان مي‌شود بي‌تفاوت باشم. من با جمع تماشاگران اصفهان آشنا هستم و مي‌دانم اين فحاشي از كجا نشات مي‌گيرد.‌آقاي ابراهيم‌زاده هم كه مدام خودش را شاگرد من خطاب مي‌كند، بهتر است كمي مثل من باشد. او ببيند در نيمه دوم بازيكنانش چند بار خودشان را روي زمين انداختند.»محمود ياوري كه از شكست تيمش شديدا برافروخته بود، بازهم جملاتي بدون ربط به عملكرد تيم‌خودي را به زبان آورد تا منصور ابراهيم‌زاده هم شرايطي مشابه استادش را تجربه كند: «هرچه در فوتبال ياد گرفته‌ام از آقاي ياوري بوده و ايشان در كارهاي فني براي ما الگو هستند اما بهتر است ايشان بدانند كه ما هيچ وقت به بازيكنان‌مان ياد نداده‌ايم كه خودشان را بدون دليل روي زمين بيندازند. آقاي ياوري شناخت كاملي از مجموعه ذوب‌آهن دارند و اين حرف واقعا حرف درستي نيست.»

اين اظهارنظرها در بازي صنعت نفت و ملوان هم به شكلي ديگر انجام شد: «احساس مي‌كنم خيلي‌ها از قرار داشتن صنعت نفت در جايگاه سوم ليگ‌برتر ناراحتند. علاوه براين موضوع تعجب مي‌كنم كه در ليگ‌برتر ايران چطور به اين زمين با نور كم و ناكافي‌اش اجازه برگزاري بازي داده‌اند.» آلفردو كاسميرو، سرمربي پرحاشيه نفت آبادان پس از شكست مقابل ملوان اين جملات را به زبان آورد، درحالي كه اظهارات بابك پورغلامي به عنوان سرمربي تيم‌ پيروز هم دست كمي از او نداشت:« نفت فقط يك موقعيت داشت كه آن را تبديل به گل كرد. تيم ما هم كم مشكل ندارد. متاسفانه هنوز سرپرست و برخي از اعضاي كادرفني ملوان قرار داد نبسته‌اند كه اميدوارم اعضاي هيات مديره و رئيس پر تلاش آن (حسيني) در اين خصوص هر چه زودتر اقدام كنند.»

مجيد جلالي و رسول كربكندي هم پس از تساوي و شكست تيمشان برابر پرسپوليس و شاهين بوشهر هم به ترتيب از ضدتاكتيك تيم حريف و گرماي هوا به عنوان عوامل تعيين كننده در شكست‌شان نام بردند.

در فوتبال ايران انگار هيچ تعريفي وجود ندارد. حتي ايده‌آليست‌هاي روي نيمكت هم نمي‌دانند كه بايد چه بگويند و در چه چارچوبي صحبت كنند. اين مسئله، موضوعي نيست كه تنها به هفته هفتم ليگ دهم مربوط شود. بررسي هفته‌هاي سپري شده و احتمالا هفته‌هاي پيش رو به خوبي نشان خواهد داد كه در كنفرانس‌هاي مطبوعاتي ليگ برتر ايران به‌طور متوسط 30 درصد حرف‌ها به خود بازي اختصاص دارد. اين هم يكي از عوامل مخل پيشرفت است.



بهنام كيا

Rainyboy
08-30-2010, 04:45 PM
طرز تفكر نادرستي كه اصلاح نمي‌شود

ياركشي از قواي سه‌گانه براي دخالت در فوتبال ؟!


http://tourism.chn.ir/manage/photo/31846-102524.JPG


1) اگرچه قرار گرفتن در بطن حوادث فوتبال ايران به تدريج عادت‌مان مي‌دهد از شنيدن هيچ خبري شگفت‌زده نشويم، اما گاهي اتفاقاتي در اين حوزه رخ مي‌دهد كه جوابش چيزي غير از يك دنيا حيرت نمي‌تواند باشد. از آن جمله يكي هم همين حادثه عجيب آخر است:«47 نماينده مجلس شوراي اسلامي طرحي را با قيد يك فوريت ارايه كردند كه براساس آن خواستار نماينده داشتن سه قوه (مجريه- مقننه- قضاييه) در فدراسيون فوتبال شدند. پس از بررسي در صحن پارلمان، يك فوريت اين طرح راي نياورد.» واقعا چقدر شگفتي سزاوار واكنش به طرز تفكر نمايندگان قانوني اين ملت راجع به پديده‌اي «اجتماعي» به نام فوتبال است؟ چقدر؟!

2) مشكل بزرگي كه در جامعه ما پيرامون فوتبال وجود دارد، اين است كه برخي از صاحب‌منصبان و قدرت پيشگان نمي‌توانند نگاهي مستقل به اين رشته ورزشي داشته باشند و آن را به ديد يك پديده بالغ و ممتاز نگاه كنند. درست بر اثر چنين نگرش مخربي هم هست كه به طور مستمر شاهد دخالت‌هاي آنچناني در روند حوادث فوتبالي كشورمان هستيم. يك روز رييس سازمان تربيت بدني براي تيم ملي سرمربي انتخاب مي‌كند، روزي ديگر معاون رييس دولت با يك برنامه تخصصي فوتبال در تلويزيون درمي‌افتد و روزي هم نمايندگان مردم در مجلس، فارغ از ده‌ها مشكل موجود در كشور، به صرافت «قيم» تراشيدن براي فدراسيوني مي‌افتند كه خود به خود به انفعال و عدم استقلال كافي متهم است.دست بر قضا، اتخاذ همين رويكرد هم هست كه باعث مي‌شود مهم‌ترين اتفاقات اين فوتبال از منشا غيرتخصصي رقم بخورد و منابعي براي سرنوشت اين رشته ورزشي تصميم بگيرند كه مهارت و علم كافي در اين حوزه ندارند. به همه آنچه در سال‌هاي اخير پيرامون تيم ملي فوتبال‌‌مان گذشته دوباره نگاه كنيد؛ چه كسي مي‌تواند تضمين بدهد اگر رييس فدراسيون ما در يك انتخابات واقعي برگزيده مي‌شد و اگر در كنار گروه مشاوران كاربلدش، بدون فشارهاي جانبي گزينه مطلوبش را به عنوان سرمربي انتخاب مي‌كرد و اگر بدون اما و اگرهاي بيروني مي‌توانست پشت سرمربي‌اش بايستد و از او حمايت كند، باز چنين فاجعه‌اي براي تيم ملي ايران در مقدماتي جام جهاني رقم مي‌خورد؟ آيا اين همه ضربه‌اي كه از محول كردن امور تخصصي فوتبال به ديگران خورديم، كافي نيست تا يك بار براي هميشه درس عبرت بگيريم و مثلا به دنبال ياركشي از قواي سه‌گانه براي نظارت بر فوتبال برويم؟!

3) بله؛ مجلس در راس امور است،‌اما شايد اين اصل طلايي – اميدواريم در عرصه سياست و اجتماع شاهد تحقق واقعي و حقيقي‌اش باشيم! – منافاتي با تخصصي‌گرايي و سپردن امور به اهلش نداشته باشد. همانطور كه بارها گفته شد، فدراسيون فوتبال يك نماد غيردولتي است كه فيفا در موردش آلرژي شديدي به دخالت‌هاي بيروني دارد. حضور فعال يك قوه – فقط مجريه – در روند تعميم‌سازي‌هاي اين رشته ورزشي كافي است تا فدراسيون جهاني واكنشي شديد در حد تعليق داشته باشد، حالا فرض كنيد علاوه بر دولت، قواي قضاييه و مقننه هم بخواهند نماينده در فوتبال داشته باشند. گمان مي‌كنيد عكس‌العمل زوريخ به اين موضوع چه خواهد بود؟ خوشحاليم كه يك فوريت طرح برخي از نمايندگان مجلس در اين زمينه با اقبال ديگر وكلاي بهارستان مواجه نشد تا طرح موردنظر شكست بخورد، اما بيمناكيم از اينكه ادامه چنين طرز تفكري در مورد فوتبال به تداوم مصايب و نگون‌بختي‌هايي بينجامد كه سال‌هاست گريبان اين بيمار رو به مرگ را گرفته است. باور كنيد اگر باور نمي‌كنيد، شهادتي به بلنداي رنكينگ فيفا برايتان بياوريم تا ايمان بياوريم كه حال فوتبال ايران خيلي بد است، آنقدر بد كه فقط يك طبيب حاذق مي‌تواند به فريادش برسد. اينجا ديگر فرصتي براي آزمودن هزارباره تيرهاي به خطا رفته و سپردن كار به غيرمتخصص‌ها نيست؛ گرچه آدم‌هايي از همين قماش، از دووميداني‌كار گرفته تا متخصص زمين‌شناسي، همين حالا بر مسند كار هستند و به اندازه كافي به فوتبال خدمت مي‌كنند!

4 ) شايد دغدغه اصلي بسياري از آنان كه امروز براي فوتبال نسخه‌هايي مثل «فعاليت زيرنظر قواي سه‌گانه» مي‌پيچيند، ارتقاي فرهنگ و اخلاق روبه زوال اين رشته ورزشي در كشورمان باشد. با اين حال شايد گريزي از اين اعتراف نيست كه اتفاقا هر كجا فوتبال بيشتر به سمت خصوصي شدن پيش رفته، از ناهنجاري‌هايش هم كاسته شده است. به فوتبال مدرن اروپا نگاه كنيد؛ بدون منشور اخلاقي، بدون دخالت روساي جمهور، بدون آژان‌كشي از قواي سه‌گانه و بدون التماس دعا از رسانه ملي (!) نه خبري از دلالي هست،‌ نه ماجراي شيشه و كراك و هروئين وجود دارد، نه داستان پارتي‌هاي شبانه و روابط آنچناني در آن محلي از اعراب دارد و نه بازيكن و مديرعامل به اين شكل شنيع به جان هم مي‌افتند. فوتبال خصوصي، همه چيزش روشن و شفاف است و مشكلات فرهنگي‌اش هم در كمترين اندازه ممكن به سر مي‌برد، چون روابط بر پايه اصول اقتصادي و حسابگرانه تنظيم مي‌شود، نه مثل فوتبال دولتي‌ ما كه منابع مفصل مالي و عمومي هزار فساد ايجاد مي‌كند و مديران نتيجه‌گراي طالب قدرت هم توانايي مبارزه با بداخلاقي‌هايش را ندارند!


رسول بهروش

Hojat
08-31-2010, 03:02 PM
معروف ترین اشک های فوتبال ایران!

نگاهی به سابقه طولانی آدم‌های رنگارنگی كه تحت‌تاثیر مهیج‌‌ترین پدیده ورزشی قرن، آنقدر احساساتی شده‌اند كه اشك از چشم‌شان جاری شده، قطعا خالی از لطف نخواهد بود.

فوتبال ورزش اشك‌ها و لبخندهاست. با این همه آنچه معمولا بیشتر در كانون توجه قرار می‌گیرد، پیروزی‌ها، خنده‌ها و موفقیت‌هاست.

فوتبال همیشه به كام «قهرمانان زنده» است و انگار هیچكس طرف غمگین و غصه‌دار ماجرا را نمی‌بیند.

نگاهی به سابقه طولانی آدم‌های رنگارنگی كه تحت‌تاثیر مهیج‌‌ترین پدیده ورزشی قرن، آنقدر احساساتی شده‌اند كه اشك از چشم‌شان جاری شده، قطعا خالی از لطف نخواهد بود.

فوتبال پیوندی ناگسستنی با احساس دارد و به همین دلیل است كه بسیاری از غیر منتظره‌ترین اتفاقات ممكن در قاب جذاب مستطیل سبز رخ می‌دهد. به بهانه نزدیك شدن به سالروز اشك‌ریزان حمید استیلی پس از گلزنی به آمریكا، نگاهی به ماجرای تعدادی از آدم‌های معروف فوتبال ایران می‌اندازیم كه اشك خود را بذل وسوسه‌های پرهوادارترین رشته ورزشی جهان كرده‌اند!

اشك مقدس!

... و تا ابد دودو زدن غرور آفرین ستاره ایرانی در فرانسه را از یاد نخواهیم برد. تو چه حسی داشتی وقتی یكی از حساس‌ترین لحظات این سرزمین،‌نه در جنگ، نه در صنعت، نه در اقتصاد و سیاست كه در زمین فوتبال رقم خورد؟ سانتر مواج جواد زرینچه از جناح راست روی سر حمید استیلی كافی بود تا در دومین بازی ایران در مرحله گروهی جام‌جهانی 98، هافبك میانی كشورمان دروازه خصم دیرین را هدف بگیرد. صحنه اشك‌های غریزی حمید هنگام دویدنش به سمت خط طولی به پهنای تاریخ در حافظه ملت ما ثبت خواهد بود. حمید استیلی گل قرن را زد و بخشی از شادترین لحظات تاریخ ایران زمین را خلق كرد. می‌توان گریه شوق استیلی را «اشك مقدس» نامید. آنچه دومین شادی خیابانی عظیم فوتبال ایران را در پی خود به وجود آورد.

شش‌تایی‌ها!

در مسابقات مرحله یك چهارم نهایی جام ملت‌های آسیا 96، ایران و كره‌جنوبی در مصافی حساس به دیدار یكدیگر رفتند. این رقابت‌ اما، كمی بعدتر به لحظات غرور و افتخار فوتبال ایران در تاریخ ضمیمه شد. شاگردان ری‌یونگ مین در آن روز سرنوشت‌ساز مجبور بودند تركتازی ستاره‌های ایرانی را تماشا كنند. چهار گل علی دایی، یك گل كریم باقری و یك گل خداداد عزیزی یكی از عجیب‌ترین نتایج تاریخ آسیا را رقم زد. در دقایقی كه پیاپی توپ‌های ایران به قعر دروازه كره می‌غلتید، مربی چشم بادامی‌ كره‌ای‌ها اختیارش را از دست داد و مقابل دوربین‌های تلویزیونی اشك ریخت. گریه‌ ری‌یونگ مین، از آن صحنه‌هایی است كه غالبا از ذهن فوتبالدوستان پاك نمی‌شود. این مربی كره‌ای را، حاجی مایلی به گریه انداخت!

مسافری كه جا ماند

پس از جام‌جهانی فرانسه، آمریكایی‌ها بارها برای انجام یك بازی دوستانه به طرف ایرانی پیغام دادند تا چه بسا بتوانند انتقام شكست تلخ خود در جام‌جهانی را بگیرند. سرانجام مسوولان فوتبال كشورمان پذیرفتند راهی آمریكا شوند تا ضمن رویارویی تداركاتی با اكوادور و مكزیك، با كشور میزبان هم مصاف بدهند. تا آخرین لحظاتی كه لیست مسافران سفر آمریكا تنظیم می‌شد، نام عبدا... ویسی بازیكن اسبق فولاد هم در فهرست گنجانده شده بود، اما با از قلم افتادن نام وی از این اردو، دوربین نود سراغ او رفت و مصاحبه‌ جالبی از ویسی گرفت. این بازیكن با اخلاق كه هنوز هم نمی‌توانست حذف دیرهنگام خود را باور كند، در مقابل دوربین اختیارش را از كف داد و ناگهان بغضش را با گریه‌ خالی كرد: «حتی بچه محل‌ها برایم جشن گرفته بودند،‌اما نمی‌دانم چطور قلم خوردم...!»

گل زد و غش كرد!

در یكی از جنجالی‌ترین داربی‌های تاریخ فوتبال ایران، روز نهم دی‌ماه 1379، پرسپولیس و استقلال در شرایطی به مصاف یكدیگر رفتند كه مهدی هاشمی‌نسب به تازگی از تیم قرمز به تیم آبی نقل مكان كرده بود و حساسیت‌های فراوانی پیرامون وی وجود داشت. دست بر قضا ضلع شمالی ورزشگاه آزادی، از همان ساعات اولیه صبح علیه مهدی می‌خروشید و گاهی ركیك‌ترین الفاظ را نثار او می‌كرد. منصور پورحیدری نیز در اقدامی جالب توجه هاشمی‌نسب را در پست مهاجم به كار گرفته بود تا انگیزه‌های او به فریاد استقلال برسد. شماره هشت جنجالی فوتبال ایران سرانجام در واپسین دقایق مسابقه به آرزوی خود رسید و با استفاده از لیز خوردن عابدزاده، توپ را از بالای سر او وارد دروازه حریف كرد. پس از این گل، هاشمی‌نسب آنقدر خوشحالی كرد و اشك ریخت تا از حال رفت!

شوت هولناك حامد و اشك‌های سلطان

در جریان بازی‌های گروهی جام باشگاه‌های آسیا در اسفندماه 79، پرسپولیس در یك نبرد فوق‌العاده حساس به مصاف الهلال عربستان رفت. سرخپوشان دو دیدار نخست را برابر ایرتیش پاولدار قزاقستان و الاتحاد عربستان با تساوی به پایان رسانده بودند و چاره‌ای غیر از غلبه بر الهلال برایشان باقی نبود. با این وجود گل اول را حریف عربستانی زد. در واپسین لحظات نیمه اول، علی كریمی روی یك استارت انفجاری و دیدنی كار را به تساوی كشاند و در اواسط نیمه دوم نیز علی انصاریان پرسپولیس را جلو انداخت.

با این همه، تیر خلاص بر شقیقه پر افتخارترین تیم آسیا زمانی شلیك شد كه حامد كاویانپور از 40 متری دروازه دعایه را هدف گرفت و گل بسیار زیبایی را به ثمر رساند كه تا مدت‌ها بخشی از لوگوی برنامه جنگ فوتبال آسیا را تشكیل می‌داد. بعد از این گل علی پروین كه از شدت خوشحالی و هیجان بغض كرده بود، نتوانست خودش را كنترل كند و ... بله! سلطان هم اشك ریخت!

گلی كه كافی نبود!

پس از آنكه تیم ملی كشورمان در دیدار رفت پلی‌آف راهیابی به جام‌جهانی 2002 كره و ژاپن،‌با دوگل در دوبلین مغلوب ایرلند جنوبی شد، در جدال برگشت كار ایران برای صعود گره خورد. با این حال حضور بیش از یكصد هزار هوادار در ورزشگاه آزادی نشان می‌داد كه مردم هنوز صعود به جام‌جهانی را در سر می‌پرورانند. اتفاقا در این مسابقه یكی از زیباترین بازی‌های تیم بلاژویچ به معرض نمایش گذاشته شد. تیم سراسر هجومی ایران اما در مسیر رساندن توپ به دروازه حریف اروپایی‌اش ناكام ماند. بازی بر همین منوال تا دقایق آخر سپری می‌شد كه سرانجام یحیی گل‌محمدی با پروازی بلند ایرلند را مقهور كرد. بعد از سوت پایان بازی و حذف قطعی ایران، یحیی در عزای گل پرپر شده‌اش گریه كرد و استادیوم آزادی را تحت تاثیر قرار داد.

بغض رختكن تركید

در جریان دیدار پرسپولیس و پاس در جام آزادگان سال 79، سرخپوشان یكی از بدترین بازی‌های خود را به نمایش گذاشتند. مدافع عنوان قهرمانی كه بازی‌هایش هیچ نشانی از یك تیم پویا و سرپنجه نداشت، درمقابل دیدگان بیش از 50 هزار هوادار دوآتشه بازی را به سبزجامگان پاس واگذار كرد. این در شرایطی بود كه اسماعیل حلالی در پست بال راست مشغول ارایه بازی ضعیفی بود. این مساله از چشم هواداران پنهان نماند تا نهایتا كاسه و كوزه كمكاری همه بازیكن‌ها روی سر حلالی شكسته شود. دقیقه‌ای طول نكشید تا شعار «حلالی حیا كن، پرسپولیس رو رها كن» در آزادی همه‌گیر شد. هافبك آذری سرخپوشان اما، پس از پایان بازی نتوانست خودش را كنترل كند و آنقدر اشك ریخت كه همه برای تسلی دادن او گردش جمع شدند.

مسافر نمناك اتوبوس!

وینكو بگوویچ كه نخستین سرمربی دوران اصلاحات پرسپولیس در لیگ حرفه‌ای به حساب می‌آمد، در لیگ سوم هدایت سرخپوشان را پذیرفت او اما در تك‌تك روزهایی كه سرمربی این تیم بود با هجمه منتقدان و مخالفانی كه از سوی علی پروین هدایت می‌شدند، روبه‌رو بود. فشارها بر پرسپولیس لحظه به لحظه شدت می‌گرفت و همین موج منفی، شانس اول قهرمانی را پس از آن شروع توفانی و به‌یادماندنی به زانو درآورد. در یكی از همان روزهایی كه انواع و اقسام هجوم‌ها سرخپوشان را تحت تاثیر قرار داده بود، در پایان یكی از بازی‌های پرسپولیس وینكو بگوویچ عنان اختیار از كف داد و در اتوبوس حامل بازیكنان تیم، اشك ریخت. شاید اگر وینكو می‌توانست در شرایط طبیعی پرسپولیس را قهرمان لیگ كند، حالا خیلی چیزها عوض می‌شد.

آبیاری نهال قهرمانی پرسپولیس!

بازی تیم‌های پرسپولیس و ابومسلم معمولا جذاب و پرگل از آب درمی‌آید. در جریان یكی از همین بازی‌ها در دیدار برگشت لیگ هفتم، سرخپوشان در شرایطی میزبان حریف مشهدی بودند كه انتظار می‌رفت تیم تهرانی یك پیروزی آسان را به دست بیاورد. در پایان نیمه اول اما، شوكه‌كننده‌ترین اتفاق ممكن رخ داد و پرسپولیس در روزی عجیب به واسطه اشتباهات دور از انتظار فرشید كریمی با سه گل از حریف عقب افتاد. بین دو نیمه بازیكنان پرسپولیس با هم همقسم شدند كه هر طور شده این بازی را نبازند. سرخپوشان به دو گل دست پیدا كردند و در دقایق آخر نیز شروع مجدد خوب خود كریمی باعث شد ماته گل مساوی را بزند. در این لحظه محمود خوردبین با چشمانی غرق در اشك لب خط آمد و در شادی بازیكنان شریك شد؛ شاید همین زلال پاك بود كه سرانجام به قهرمانی پرسپولیس انجامید!

در آغوش اختلاف!

در تمام روزهای برگزاری لیگ هفتم باشگاه‌های كشور، شایعه اختلاف بین نیكبخت‌واحدی و افشین قطبی، نقل محافل ورزشی بود. روزی نبود كه خبر اختلاف یا درگیری این دو در رسانه‌ها مطرح نشود. با این همه در اتفاقی به یاد ماندنی پس از قهرمانی پرسپولیس در رقابت‌های یاد شده، نیكبخت‌واحدی در رختكن پرسپولیس در آغوش افشین قطبی قرار گرفت و تا آنجا كه جا داشت گریه كرد! این قاب جالب توجه، حتی تبدیل به یكی از فرازهای مستند مردان پرسپولیس هم شد. در یك اتفاق دیگر، در خلال درگیری بازیكنان قرمز و آبی در داربی دی ماه 79، تصاویری از نیكبخت ضبط شده كه هنگام زد و خورد نوازی، استیلی و سایرین در حال اشك ریختن بوده است؛ از آن اشك‌هایی كه نمی‌توان آن را اشك شوق نامید!

اشك تمساح؟!

حتما در جریان رفت و برگشت افشین قطبی به پرسپولیس قرار دارید. سرمربی محبوب قهرمان لیگ هفتم، ابتدا كشورمان را ترك كرد و حاضر نشد قراردادش را با پرسپولیس تمدید كند. پس از مدتی اما، به هر دلیل - اعم از كار پیدا نكردن قطبی یا تمایل بیش از اندازه ایرانی‌ها - نامبرده مجددا به كشور پدری‌اش بازگشت و قرارداد تازه‌ای را با سرخپوشان منعقد كرد. فصل جدید اما برای قطبی حامل خاطرات متفاوتی بود. آقای سرمربی آشكارا دچار تغییر رفتار شده بود و از سوی دیگر جو متفاوتی هم انتظار زمین خوردن او را می‌كشید. درنهایت، وقتی پس از توقف خانگی پرسپولیس مقابل صباباتری، قطبی به این نتیجه رسید كه باید ایران را ترك كند، در فرودگاه گریه كرد. بسیاری از هواداران فوتبال در ایران اشك‌های او را تلاشی برای جلب حمایت و توجه خواندند. شاید هم واقعا اینطور نبوده!

هق‌هق شوق!

تیم‌ملی فوتسال ایران در جریان رقابت‌های جام‌جهانی 2008 برزیل حضور درخشانی داشت. شاگردان حسین شمس چنان دلاورانه به مصاف رقبا رفتند كه حتی در برهه‌ای از زمان، برزیلی‌های تماشاچی هم به تشویق بچه‌های فوتسالیست ما پرداختند. پذیرفتن تنها یك گل از برزیل و نیز متوقف كردن ابرقدرتی همچون اسپانیا حقیقتا كار دشواری بود و البته بازی‌های خیره‌كننده ما، از دید فیفا و سایر نهادهای رسمی و رسانه‌ای پنهان نماند. در این میان حسین شمس علاوه بر تدابیر فنی، از نقطه نظر روحی و روانی نیز تاثیر مثبت زیادی روی بچه‌ها داشت. در یك تصویر به یاد ماندنی، پس از آخرین بازی گروهی و بعد از مسجل شدن صعود ایران به مرحله حذفی، حسین شمس را دیدیم كه از شدت شادی، شانه‌هایش را به شكل بامزه‌ای بالا می‌انداخت و هق‌هق گریه می‌كرد! خدا قوت آقای شمس!

شادی از نوع خودزنی!

در پایان دیدار برگشت استقلال‌تهران و داماش گیلان از سری رقابت‌های جام‌حذفی فصل 87 -86، وقتی استقلالی‌ها با سه گل حریف شمالی را شكست داده و به عنوان قهرمانی دست پیدا كردند، جشن نسبتا باشكوهی در ورزشگاه برپا شد. در این میان هركس به نوعی به شادی می‌پرداخت، اما شاید بتوان از نوع خوشحالی كردن سعید لطفی به عنوان عجیب‌ترین نمونه یاد كرد! مدافع - هافبك سابق استقلالی‌ها بدون توجه به سایر هم‌تیمی‌های خود به گوشه‌ای رفته بود و ضمن جاری كردن سیل اشك، مرتبا با دو دست بر سرش می‌كوبید! او كه علت ناراحتی‌اش را جدایی احتمالی از استقلال عنوان كرد، در این فصل نیز در مسابقه استقلال و پیكان، پس از گل زدن به تیم سابقش روی زمین نشست و دو مرتبه بر سرش كوبید! گویا این شیوه شادی، منحصر به سعید خان لطفی است!

چشم غزال!

شاید تا این لحظه عجیب‌ترین اشك‌های فوتبال ایران متعلق به خداداد عزیزی باشد. مرد فعلا محروم فوتبال ایران كه چند ماه پیش اسیر حوادث بسیار عجیبی شده و در پی مداخله در ضرب و شتم یك خبرنگار، به كمیته انضباطی فدراسیون فوتبال رفت، مقابل دیدگان قاضی شریفی و چندین خبرنگار و شاهد، ناگهان شروع به اشك ریختن كرد. او كه سخت مدعی بود در حقش اجحاف شده و به‌ویژه از اظهار نظر كیومرث هاشمی كه «خداداد باید از صحنه ورزش حذف شود» دلگیر نشان می‌داد، با گریه‌اش حاضرین در جلسه محاكمه خود را متاثر كرد؛ هرچند كه درنهایت چیزی عوض نشد و او به یك سال محرومیت از حضور در فوتبال محكوم شد. ناگفته نماند در جلسه مزبور سردار صلاحی - مدیرعامل پیام - نیز همپای غزال اشك ریخت!

اشك عشق!

... و اما بی‌انصافی است اگر در این پرونده، یادی از اشك‌های فراوان صاحبان اصلی فوتبال ایران نكنیم. هوادار! این موجود بخت‌برگشته‌ای كه غالبا چیزی بیشتر از یك مشت تعارف به كف نیاورده و بعد از هر اتفاقی، همه تقصیرات را به گردنش انداخته‌اند، حقیقی‌ترین و پاكترین اشك‌ها را نثار عشقش كرده است. او از گریه‌هایش نه به دنبال منفعت مالی بوده و نه قصد مظلوم‌نمایی داشته است. هوادار اگر اشك ریخته - كه ریخته، هزاران بار هم ریخته - صرفا از صمیم قلب و به خاطر تیم مورد علاقه‌اش این كار را كرده است. همین حالا هم اگر روی سكوها سر بجنبانی، مردان پشمینه‌پوشی را می‌بینی كه غمگین‌تر از مقصران مولتی‌میلیونر، پای عشق ناكامشان اشك می‌ریزند و البته این قصه به درازای تاریخ طولانی است...!

منبع: گل
تبیان

Masoud
09-05-2010, 04:04 PM
از پانورامای بی بی سی تا نود ایرانی؛پای امیر در کفش فرگوسن؟

1-چند سال پیش، درست آن روزهایی که رضا عنایتی عادت داشت در هر بازی یک گل بزند (البته به تیم حریف نه دروازه خودی) و احدی به خود و قلمش اجازه نمی داد به مهاجم اول آبی ها لقب دندان پوسیده را بدهد، در یکی از همان داربی های معروف تهران او با پژمان جمشیدی بازیکن سابق پرسپولیس درگیری لفظی شدیدی پیدا کرد و دوربین یکی از برنامه ای ورزشی سیما خیلی اتفاقی نزدیک این ماجرا بود و صحبت های رد و بدل شده بین آنها را ضبط کرد .البته بار جملات بقدری گهر بار(!)بودند که اگر قرار به پخش آنها بود حتما می بایست یک علامت بزرگ ممنوعیت برای زیر 18 سال را گوشه تصویر حک می کردند.از این رو آن تصویر هیچ وقت پخش نشد اما یکی از دوستان مطبوعاتی مان در وبلاگش یک مطلب جالب طنز نوشت بنام؛ داربی با طعم مادر.او اشاره ای صریح به آنچه داشت که عنایتی و جمشیدی در چند قدمی عکاسان نثار هم کرده بودند. مطمئنا اگر دوربین نود آن روز این تصویر بکر را شکار می کرد عادل فردوسی پور با قطع کردن صدای بازیکنان فوق حتما آن صحنه را به نمایش می گذاشت تا به مردم عادی بفهماند ستاره های آنها چگونه علیه هم در زمین مسابقه فحاشی می کنند.


2- امیر قلعه نویی از آن دسته از سوژه هایی است که برنامه نود و شخص عادل فردوسی پور علاقه عجیبی به آن دارد. در یکی از آن بازی های معروف استقلال و سپاهان که در اصفهان برگزار می شد و قلعه نویی هنوز با شال زرد ،زلف مالی گره نزده بود، در پایان بازی داوود سید عباسی بازیکن سابق استقلال و وقت سپاهان سمت بازیکنان آبی آمد که لباسش را به رسم احترام با آنها تعویض کند اما قلعه نویی که از نتیجه حاصله سخت عصبی بود رو به بازیکن تیمش کرد و با تندترین ادبیات گفت؛ لازم نکرده این کار را بکنی. البته صحنه فوق را هم دوربین خبرساز از شبکه خبر پخش کرد هم عادل فردوسی پور از برنامه نود. اما قلعه نویی هرگز از رفتار انجام داده اش نادم نشد چون درست چند هفته قبل هنگامی که جواد کاظمیان قصد داشت برای پاسخگویی به شعار تشویق گونه هواداران سپاهان سمت آنها برود مجددا قلعه نویی با روش خودش سمت بازیکن فوق آمد و همان کرد که پیش از این بارها کرده بود. البته این بار هم نود صحنه مذکور را به نمایش گذاشت. البته با این تفاوت که شب قبل از بازی استقلال و سپاهان این تصاویر روی آنتن رفت.


3- برای نخستین بار در فوتبال ایران یک سرمربی در سالن کنفرانس خبری برای نشان دادن اعتراضش به افشاگری نود گفته است که در صورت بودن دوربین و میکروفون آنها در مصاحبه پس از بازی شرکت نمی کند. این خبری بود که بعضی از سایت های خبری روی خروجی خود آوردند اما خبرنگاران دیگری که در آن مکان بودند خبر دادند به هیچ وجه اینچنین نبوده است و تنها قلعه نویی از پخش صحنه درگیری اش با کاظمیان از فردوسی پور شکایت داشت و به او گفت؛ با پیش گرفتن این مشی فقط به بیراهه می روی. البته بخاطر باخت سپاهان به استقلال که تبعات ناگواری برای قلعه نویی و زردها داشت باشگاه سپاهان هم رسما از مشی نود گله کرده و حتی یکی از خبرگزاری ها خبر داده است که سپاهان می خواهد نامه ای را به شخص ضرغامی بدهد.از سوی دیگر قلعه نویی هم اعلام کرده با حضور دوربین نود حاضر به حضور در کنفرانس خبری پس از بازی ها نیست.


4-قطعا اگر مجری برنامه نود، سردبیر یک روزنامه ورزشی بود بیشتر از آنکه صفحاتی در مورد آنالیز و مسائل فنی هر بازی فوتبال داشته باشد( آن چیزی که فرانس فوتبال دارد و ما نداریم) بیشتر سعی می کرد متن روزنامه خود را با مصاحبه های جنجالی،افشاگری حوادث پشت پرده و همچنین پرداختن به درگیری ها پر کند درست مثل نشریه زرد سان در بریتانیا و بیلد در آلمان.مخاطب هم معمولا" از این دست از مسائل خوشش می آید در نتیجه هم روزنامه فروش خوبی داشت و هم اینکه قدرت سر دبیر روز به روز بیشتر می شد. این نتیجه گیری از آنجا حاصل شده که برنامه نود بیشتر سعی در نگاه اینچنینی دارد البته آنجایی که آنها نشان می دهند یک مربی چگونه بی شرمانه با بازیکنش برخورد می کند نه تنها هیچ ایرادی ندارد بلکه می تواند حالت بازدارندگی نیز داشته باشد.البته شرط آنکه مقاصد شخصی و مغرضانه پشت پخش چنین صحنه هایی نهفته نباشد.


5- نزدیک به 6 سال است که فرگوسن با بی بی سی مصاحبه نمی کند چون سال 2004 این شبکه تلویزیونی در برنامه "پانوراما " گوشه هایی از زندیگی "جسیون"، پسر فرگوسن را نشان داد که او علاوه بر اینکه مدیربرنامه بازیکنان بود کارهای تجاری هم می کرد.پخش این برنامه موجب شد که سرمربی منچستر یونایتد از بی بی سی شکایت کند و خطاب به آنها بگوید برنامه شما سراسر کذب محض بود و تنها به هدف تخریب پسر من روی آنتن رفت.از این رو سر الکس بجز یک مورد در سال 2007 که برنامه ای در ستایش از بابی رابسون فقید از سوی بی بی سی تهیه شده بود، دیگر هیچگاه حاضر نشد با بی بی سی مصاحبه کند.هر چند که اتحادیه فوتبال جزیره بخاطر این موضوع جریمه های سنگینی را برای فرگوسن در نظر گرفت اما باشگاه منچستر حاضر شد این جریمه 60 هزار پوندی را متقبل شود.


6-اما ربط دادن 5 بند فوق الذکر؛ فضای فرهنگی درون مستطیل سبز در فوتبال ایران چندان مناسب نیست، برنامه سازی مثل عادل فردوسی پور برای نشان دادن آنچه در این به اصطلاح "ستاره کده" رخ می دهد تابو شکنی می کند و گوشه هایی از ناهنجاری های فوتبال با طعم ناموس را نشان می دهد. اما از سوی مقابل باشگاه سپاهان عوض آنکه سرمربی خود را توبیخ کند که چرا حاضر شده برابر ده ها دوربین تلویزیونی اینچنین به کاظمیان تندی کند، نامه ای را به ضرغامی می دهد و می گوید؛ برنامه نود، مشی صحیحی در قبال فوتبال ندارد! از همین جای کار مبرهن است که تحریم نود ژستی رسانه ای بیش نیست چرا قدرتی که نود دارد هزاران بار بیشتر از برنامه ورزشی بی بی سی در بریتانیاست.اگر فرگوسن با آنها صحبت نکند و یا آنکه بی بی سی مصاحبه های سرمربی شیاطین سرخ را به تصویر نکشد باز برنامه های فراوان و پر بیننده دیگری هستند که جور بی بی سی را بکشند اما دربین رسانه های فارسی زبان دیداری ، نوشتاری و ... روی هم رفته تنها این نود است که هر دوشنبه شب تا نزدیک سحر میلیون ها نفر را پای جعبه جادویی میخکوب می کند و در این بین تحریم یعنی محو کردن خویشتن. قطعا انسان زیرکی مثل قلعه نویی بهتر از ما این واقعیت را درک می کند اما او هوشمندانه این روزها توپ را در زمین عادل انداخته تا در سالن کنفرانس خبری دیگر وقت نشود که از سرمربی سپاهان بپرسند چه شده که تیمت از 7 باز ی9 امتیاز کسب کرده است!


7- عادل فردوسی پور و برنامه اش قطعا خوب مطلق نیستند و قلعه نویی هم ایضا بد مطلق.اما آنچه در این بین اهمیت دارد این است که جبهه گیری ها در حمایت یا مذمت هر کدام از طرفین دعوا تنها از روی عدل باشد نه حب و بغض. فوتبال حرفه ای گرته برداری مو به مو از آن چیزی نیست که پانورامای بی بی سی می کند و فرگوسن هم پاسخش را با بی محلی می دهد.فوتبال حرفه ای یعنی دست کم به اندازه یک صدم قرارداد چند صد میلیونی ای که می گیرید مودب باشید و پاسخگو و از سوی دیگر اگر شمشیر رسانه در دستتان بود بی رحمانه آن را سوی کسی نشانه نروید.رسالت شفاف سازی است البته نه به قیمت بی آبرو کردن کسی که شاید فرزندش پای تلویزیون باشد و ...


مهدی طاهرخانی

Rainyboy
09-06-2010, 03:55 PM
واكنش مشترك جامعه فوتبال به استراتژي متفاوت روساي كميته انضباطي



اعتراض داريم آقاي قاضي!

http://pic-ups.com/images/1zuz.png





هدف از مقايسه رئيس فعلي و پيشين كميته انضباطي، برگزاري يك مسابقه و در نهايت معرفي يك نفر به عنوان برنده نيست. آنها در شرايط غير مشابه در فدراسيون فوتبال مشغول به كار شدند.

قاضي شريفي هيچ گاه با مسئله بزرگي مانند نابينا شدن يك سرباز بي‌گناه دست و پنجه نرم نكرد و شاه حسيني هم تا آخرين روز حضورش در كميته انضباطي ماجراي پيچيده‌اي مثل صدور راي براي ورود هرمافروديت‌ها (دو جنسه‌ها) به فوتبال را به چشم نديد.

هوويي به نام منشور اخلاقي بالا سر شاه حسيني نبود و شريفي هم كمتر معضل نا هماهنگي با اعضاي كميته استيناف را درك كرده است.



از كجا آمدند؟

شاه حسيني كه از سال 1370 در چارت فدراسيون فوتبال حضورداشت به گفته خودش از هفت سالگي با فوتبال سر و كار داشته است. او در سال 1374 جزو كساني بود كه آيين نامه انضباطي 81 ماده‌اي فدراسيون فوتبال را به 102 ماده تغيير دادند. در سال 1384 هم تئوريسين تدوين آيين نامه جديد بود. خارج از دنياي فوتبال شاه‌حسيني در قوه‌قضائيه فردي شناخته شده است.

رئيس سابق كميته انضباطي حتي سابقه نظارت بر پرونده قتل را هم در كارنامه خود دارد. روايت است وقتي مديرعامل يكي از باشگاه‌هاي فوتسال با جو سازي شديد قصد در تلطيف حكم سنگين تيمش را داشت، شاه‌حسيني در ابتداي يك جلسه خصوصي پرونده غيرفوتبالي آقاي مدير را در دادگستري رو كرد و خيلي راحت روند بررسي پرونده را تغيير داد.

شاه حسيني در حال حاضر به‌عنوان معاون قضايي دادگاه‌هاي عمومي‌ و انقلاب تهران در خيابان قدس تهران مشغول به كار است.

و اما دكتر مجتبي شريفي كه در فوتبال ايران به قاضي شريفي مشهور شده. حتي به اعتراف بيوگرافي كه در سايت شخصي‌اش جلب نظر مي‌كند سابقه قضاوت در دادگستري را ندارد.

شريفي از سال 1382 در سازمان تربيت بدني و در پست‌هاي قضايي فعاليت داشته. عضويت در شوراي راهبردي حقوق ورزش، حضور در كميسيون حقوقي كميته ملي المپيك، رئيس شعبه رسيدگي به جرايم و تخلفات ورزشي و نيز عضو هيات موسس ديوان حكميت ورزش از جمله اين مسئوليت‌هاست. خارج از دنياي ورزش هم دكتر شريفي، فرد شناخته شده‌اي است. فعاليت در عرصه تاليف كتاب، اخذ مدرك دكتراي فلسفه و البته كارشناسي حقوق و معلمي مدرسه در كارنامه او ديده مي‌شود.



در بدو ورود

زماني كه شاه حسيني پا به كميته انضباطي گذاشت اوضاع اين كميته درست مثل حال و روز فدراسيون به هم ريخته بود. فحاشي در استاديوم‌ها اتفاقي بسيار طبيعي محسوب مي‌شد و هر قدر صداوسيما ولوم استاديوم را كم مي‌كرد بازهم اشاره تماشاگران به بستگان داور و تيم حريف شنيده مي‌شد. در دسته‌هاي پايين تر گزارش‌هايي مبني‌بر كتك زدن داوران هم منتشر شده بود. در نظر گرفتن جريمه براي مواردي از اين دست براي بازيكنان و تيم‌ها نامانوس بود و سنگين ترين مجازات‌ها معمولا براي تاخير در ورود به زمين در ابتداي نيمه دوم در نظر گرفته مي‌شد. مهاجم تيم پرطرفدار پايتخت كه محروم شده بود در جلسه شبانه بخشيده مي‌شد و فردا هم براي تيمش گل مي‌زد. محروميت تماشاگران اغلب به مناسبت اعياد مذهبي بخشيده مي‌شد.

در اين شرايط شاه حسيني در بدو ورود با اولين فحاشي، استقلال و پرسپوليس را به يك بازي خانگي بدون تماشاگر محكوم كرد (هر چند اين تصميم به دليل در پيش بودن عيد فطر توسط كميته استيناف وتو شد اما اين دو تيم به دليل تخلفات بعدي چند بازي فصل را در ورزشگاه خالي از تماشاگر به ميدان رفتند) شاه حسيني مهاجم بد اخلاق استقلال را به دليل فحاشي به داور 9 جلسه محروم كرد و مربياني كه در كنفرانس مطبوعاتي چشمشان را مي‌بستند و دهان‌شان را باز مي‌كردند هم خيلي زود دريافتند ديگر اين افشاگري‌ها به جريمه‌اش نمي‌ارزد.

دكتر شريفي هم در شرايط ويژه و نامتعارفي پا به فدراسيون گذاشت. در آن زمان پرونده‌هاي جنجال ساز دوپينگ و تباني به مراحل پاياني خود نزديك شده بودند و او بايد هر چه سريع تر رأي نهايي را اعلام مي‌كرد. رياست فدراسيون تغيير كرده بود. برخلاف شاه حسيني كه در بدو ورود گربه را در حجله ذبح كرد، شريفي هديه بزرگي به متخلفان فوتبال داد و اعلام كرد چشم بر تمامي سوابق آنها مي‌بندد. اين حركت با استقبال كساني كه رابطه جالبي با قاضي شاه حسيني نداشتند مواجه شد و همه از آن به عنوان يك فرصت دوباره براي اصلاح خاطيان ديروز نام بردند.



سختگيري يا مماشات؟

شاه حسيني بلافاصله پس از قبول مسئوليت استقلال را در بازي با راه آهن و پرسپوليس را در بازي با پاس تهران به بازي بدون تماشاگر محكوم كرد اما تصميمات او به طرز بسيار عجيبي وتو شدند. هنوز هم كسي نمي‌داند چه كسي اين محروميت‌ها را بخشيد. آقاي قاضي پس از هر حكم محروميتي كه عليه سرخابي‌هاي پايتخت صادر مي‌كرد در رسانه‌ها به چالش كشيده مي‌شد. كمي كه گذشت فدراسيون نشين‌ها متوجه شدند كفش شاه حسيني تنها مناسب پاي خود اوست و نبايد پا در آن فرو ببرند. محروميت‌ها آرام آرام اندكي بر فرهنگ تماشاگران افزود تا جايي كه جملاتي مثل «اي داور عزيز دقت كن» روي سكوهاي ورزشگاه‌ها اختراع شدند.

يكي از مشكلاتي كه در دوران مجتبي شريفي نمود پيدا كرد گسترش ضد فوتبال و استفاده از ميان برهاي غيرفني كسب پيروزي بود.

موضوع بعدي هم دخالت‌هايي بود كه از سوي مديران بالادست صورت مي‌گرفت. آنچه باعث دوگانگي خود شريفي هم شده بود تا جايي كه بعضا براي يك اتفاق مشابه دو حكم متفاوت صادر مي‌كرد. بازيكن يكي از همان تيم‌هاي نور چشمي از حضور در تيم ملي سر باز مي‌زد و تنها يك جريمه مالي نصيبش مي‌شد اما يكي ديگر به خاطر همين مشكل دو سال از حضور در تيم ملي محروم مي‌شد.

يكي از مربيان كه البته سابقه جنجال هم داشت به دليل كتك زدن يك خبرنگار (كه البته هيچ كس بروز اين فعل را از مربي مذكور شهادت نداد) يك سال از فعاليت در عرصه فوتبال محروم شد اما وقتي فيلم كتك‌كاري بازيكنان تيم ملي همه جا پخش شد به دليل شرايط خاص، مصلحت انديشي صورت گرفت و حكمي براي اين عمل صادر نشد.



گاوصندوق بزرگ جريمه‌ها

پول جريمه‌ها تا اواخر دهه 70 حتي به اندازه حقوق روزانه يك كارمند كميته انضباطي هم نبود و اين كميته جيره خوار فدراسيون محسوب مي‌شد اما امروز كميته انضباطي آنقدر كسب در آمد مي‌كند كه مهم‌ترين منبع در آمد فدراسيون فوتبال محسوب مي‌شود. دكتر شريفي در اظهار نظري گفته بود دو ميليارد تومان براي فدراسيون از راه جريمه دست اندركاران فوتبال كسب در آمد كرده است.

اين در حالي است كه شاه‌حسيني در يك محفل خصوصي درآمد كميته انضباطي در دوران خودش را حدود 500 ميليون تومان تخمين زد. در كسادي بازار فوتبال آنها در آمدي بالاتر از تمامي فعالان عرصه فوتبال كشور به فدراسيون هديه كرده اند.

شاه حسيني همواره كلمه جريمه را در كنار محروميت مي‌آورد. توجيهش هم اين بود كه اكتفا به جريمه مالي به معناي نرخ‌گذاري روي اعمال ناشايست است اما با اين كار هم باشگاه جريمه مي‌شود و هم خاطيان.

دكتر شريفي با اين شعار آمد كه محروميت‌ها را بر مي‌دارد و در ابتدا هم اينگونه به نظر مي‌رسيد اما بعد از مدتي از قاضي شاه حسيني هم در اين زمينه جلو زد. در دهمين دوره ليگ برتر تعداد بازي‌هاي بدون تماشاگر تا اين لحظه از عدد هفته‌هاي ليگ برتر هم بالا تر رفته است. دكتر شريفي در ابتداي حضور خود جريمه‌ها را در مواردي چند برابر كرد تا شايد وقتي محروميت كمتر مي‌شود جريمه جبران آن را بكند.

sbn94
09-06-2010, 11:23 PM
بعضی از اقایون بی سواد عقده خودشون رو سر بعضی از اقایون بی سواد خالی می کنند.............:10:

Ahmad.taj
09-18-2010, 04:11 PM
http://zata1.persiangig.com/Mokhtalef/055.jpg



1) خبري كه دو روز پيش در مورد رشوه چهار ميليوني يك بازيكن جوان به يك كارشناس شناخته شده فوتبال ايران روي وبلاگ شخصي مازيار ناظمي – از شناخته شده‌ترين گويندگان خبر تلويزيون دولتي كشورمان – منتشر شد، نقطه اوج حرف و حديث‌هايي بود كه اين اواخر پيرامون شيوع فساد در فوتبال ايران به وجود آمده است. اتفاق مورد نظر، اگرچه مي‌تواند براي برخي از هواداران خوش‌خيال فوتبال ما «تكان دهنده» باشد، اما آنان كه دستي از نزديك‌تر بر اين آتش سوزان و سوزناك دارند، كم از اين قصه‌هاي پرغصه نشنيده‌‌اند. كار دنيا – درست برخلاف كار خيلي از مديران و سياستگذاران ما – حساب و كتاب دارد و درش بر پاشنه اصول منطقي مي‌چرخد؛ بنابراين وضعيت اسفبار و نوميد كننده امروز فوتبال ايران، دقيقا متناسب همين شكل شايع از استعداد گيري در تيم‌هاي پايه‌مان و البته خيلي از شاهكارهاي منحصر به فرد ديگرمان است و جاي تعجب چنداني هم ندارد. باشگاهي مثل بارسلونا كه اكنون در اوج افتخار به سر مي‌برد، كاميابي‌هايش را وامدار نگرشي است كه در مدرسه فوتبال آنها پديد آمده و براساس يوهان كرايف مي‌تواند مدعي شود قادر است بازيكنان پايه بارسا را از نوع دويدن‌شان تشخيص بدهد. آنان كه اخيرا بازي دوستانه تيم جوانان آبي و اناري‌ها با تيم ملي دوم برزيل - متشكل از ستارگاني مثل پاتو، روبينيو و ديه‌گو – را ديدند، حتما مي‌توانند شهادت بدهند كه مسي‌ها و ژاوي‌ها و ايني‌استاهاي آينده اسپانيا، چه بر سر برزيلي‌هاي مغرور آوردند و تا كجا طلايي‌ها را آزار دادند. در نقطه مقابل اما، اين وضعيت تيم‌هاي پايه فوتبال ايران هم دقيقا توجيهي عقلاني است براي نياز امروز باشگاهي به بزرگي پرسپوليس، به مهاجمان بنجل و ديپورت شده كل دنيا كه بعضي‌هايشان هپاتيت هم دارند!

2) گرايش اخير رسانه‌هاي ورزشي به بازتاب حوادث منفي و اتفاقات حاشيه‌اي فوتبال ايران، اگرچه در پاره‌اي از مواقع رنگ و بوي افراط، دروغ‌نويسي و دغدغه مذموم افزايش تيراژ به هر ترفندي را به خودش مي‌گيرد، اما در عمده مواقع اجتناب‌ناپذير به نظر مي‌رسد. در واقع اين فوتبال زرد ايران است كه رسانه‌ را به زردي مي‌كشاند. اگر در موفقيت‌ها و كاميابي‌ها بايد از شيريني‌ها و توانايي‌ها نوشت، پس گريزي از قبول اين واقعيت تلخ نيست كه فضاي شكست‌ها، ناكامي‌ها، بداخلاقي‌ها و سو‌ء رفتارهاي امروز فوتبال ايران نيز رسانه‌‌هايي از همين جنس را مي‌طلبد. اگر تيترهاي بيشتر خبرهاي كنوني حوزه ورزش بار منفي دارند، ريشه را بايد آنجا جست كه رهاورد بيشتر ورزشكارانمان از ميادين مهم «شكست» است و «موفقيت» تبديل به چنان كالاي كميابي شده است كه راهي غير از پردازش تاريكي‌ها باقي نمي‌ماند. اگر آدم صاحب منصبي در اين مملكت، دلش براي تغيير اين رويه مي‌تپد، بايد پيش و بيش از هر كار ديگري در راه اصلاح كاستي‌ها و رفتارهاي غيرحرفه‌اي گام بردارد، وگرنه رسانه تنها بازتاب دهنده‌اي ساده است كه نمي‌شود از آن انتظار «سفيدنمايي» يك مشت سياهي زشت داشت.

3) بنا به ادعاي رييس كميته انضباطي فدراسيون فوتبال، ‌اين مجموعه در ليگ نهم و ليگ دهم- تا اينجاي كار- چيزي بيشتر از دو ميليارد تومان درآمدزايي داشته است! اين اتفاق از آن دست درآمدزايي‌هايي است كه نبايد بابتش خوشحال باشيم و به تخصص و كارآيي مديران‌مان در اين حوزه فخر بفروشيم. هر ريالي كه از اهالي اين فوتبال به سمت خزانه قاضي شريفي سرازير مي‌شود، نشاني است از عمق پلشتي‌ها و كژي‌ها و اين تازه در شرايطي است كه تاريكي‌هاي «سايه» فوتبال ايران - از قبيل ماجراي همين رشوه چهار ميليوني اخير- از آنجا كه ديده نمي‌شوند، طبعا دستمايه مجازات خاطي هم قرار نمي‌گيرند. با اين وجود اي بسا اگر فضاي فوتبال ما كمي شفاف‌تر بود، درآمدهاي كميته انضباطي به چند 10 برابر همين رقم نجومي نيز مي‌رسيد!

4) ما مشتريان مشتاق خبرهاي بديم. عادت كرده‌ايم به رخوت و سستي و چشمان‌مان آنقدر تاريكي ديده است كه حالا به نور و روشنايي واكنش منفي نشان مي‌دهد. وقتي سوءرفتارها آنقدر زياد است كه مجبوريم صدقه ناچيز يك ستاره به نيازمندان را در مقياس چند متري «تيتر» كنيم و وقتي شكست آنقدر مكرر است كه از جام‌جهاني 98 فرانسه به بعد صداوسيما نيازي به تهيه يك سرود «پيروزي» جديد حس نكرده و هنوز هر چند سال يكبار ترانه قديمي «ورزشكاران،‌ دلاوران،‌ نام‌آوران» را خرج موفقيت‌هاي كم ارزش مي‌كنيم، طبيعي است كه اوضاع همين قدر مايوس‌كننده باشد و سياهي‌ها در رسانه‌ها حكمراني كنند.
* * *
رسول بهروش
«روزنامه گل»

Masoud
09-19-2010, 11:20 AM
http://www.arteshesorkh.com/module_images/news/Untitled_-_1_78872.jpg

فحاشی هواداران تبریزی به اسطوره های فوتبال ایران ؛ خودزنی تا کجا !؟



دیدار شب گذشته پرسپولیس و شهرداری تبریز از آن دست بازیهایی بود که نه تنها وجه بی رحمانه فوتبال بلکه احتمال وجود نیات ناصواب در میان برخی طرفداران را نشان داد.
لقب بی رحم همواره مورد انحصار رشته پرطرفدار فوتبال بوده است و در این راستا همه فوتبالدوستان دیدند که در این مسابقه چطور زحمات 97 دقیقه ای سرخپوشان پایتخت با یک غفلت آنی از بین رفت و به قول علی دایی، سه امتیاز مفت از کف یاران شهریار به هوا پرید.
اما گذشته از این بی رحمی که به طور معمول در جای جای فوتبال این کره خاکی وجود دارد ، عده کثیری از هواداران شهرداری حاضر در استادیوم یادگار امام تبریز شعار ها و توهین هایی را نسبت به بازیکنان و عوامل تیم رقیب سر دادند که با توجه به فحوا و بافت درونی عبارات در واقع از نکات ساختار شکنانه و صد البته غیر منتظره فوتبال کشورمان بود. فوتبالی که در این چند سال اخیر، به خودی خود کم عجیب و غریب نبوده است.
از شگفت انگیزترین لحظات این دیدار زمانی بود که هواداران تبریزی خطاب به علی دایی و کریم باقری، دو اسطوره فوتبال ایران و خطه آذربایجان شعارهای تند و زننده ای را سر دادند.
بجز آن چند باری که فحاشی های خانوادگی مرسوم فوتبال ایران علیه کاپیتان و سرمربی پرسپولیس ایراد شد، «بی غیرت» و «بی شرف» از بارزترین الفاظی بود که تماشاگران تبریزی در این دیدار نثار وجود این دو فوتبالیست آذری زبان کردند. حرکاتی که نه تنها اسباب عصبانیت دایی و باقری را در بر داشت که صد البته سبب رنجیده خاطر شدن و آزردگی دو چندان اهالی فوتبال ایران شد.
بر همین اساس باید هم از اینگونه کنش های پیوسته و انحرافی تأسف خورد، چرا که در هیچ مجالی نمی توان زحمات دایی برای فوتبال ایران و خطه آذربایجان را به دست فراموشی سپرد و والاتر و بالاتر از آن منش پهلوانی و مردانگی اسطوره آذربایجان، کیان اخلاق فوتبال ایران یعنی کریم باقری را از حافظه و قلب واحد ایرانیان پاک کرد.
به هر صورت هواداران خوب تبریزی می بایست به دور از مسائل نژادی و قومیتی بیش از پیش بر روی جوانمردی و فتوت در فضای فوتبال تکیه کنند و خارج از بحث بیشترین و اولین بودن شان که سبب مباهات ملت ایران است، همچون همیشه بهترین هم باشند تا به همه ثابت کنند که غیرت، جوانمردی و تعصب جزو لاینفک روح و خون مردم دیار آذربایجان است.
... و باز بدانند که به کار بردن الفاظ نامناسب و تلخ در قبال اسطوره های آذربایجانی فوتبال ایران، چیزی جز شخصیت مرزی و البته خودزنی برای شان نیست.


علي رفسنجاني شريف نژاد

Rainyboy
09-19-2010, 01:39 PM
حمله گزارشگر الجزیره اسپورت به لیگ فوتبال ایران!



http://i.aksalser.com/u091124/35889253.jpg



گزارشگر این شبکه تلویزیونی ورزشی که به برکت پول‌های بادآورده نفتی و گازی دولت قطر در یک سال گذشته با تاسیس ۱۳ کانال ورزشی سعی در به دست گرفتن مقام اول تلویزیون ورزشی جهان را دنبال می‌کند در جریان دیدار تیم‌های ذوب آهن اصفهان ایران و پوهانگ کره جنوبی با اشاره به به نام لیگ برتر فوتبال ایران که خلیج فارس نامیده می‌شود گفت: خلیج فارس را که در اصل خلیج ع‌رب‌ی ابدی!! است بر روی لیگ خود نهاده‌اند.
ایسنا ، گزارشگر شبکه اول الجزیره اسپورت که نام خلیج فارس را ناخودآگاه بر زبان آورده بود، سعی کرد در ادامه با نامیدن این خلیج به نام مجعول خلیج ع‌رب‌ی یک کلمه دیگر با عنوان ابدی به آن اضافه کند.
سال گذشته در جریان پیکارهای باشگاه‌های آسیا در اصفهان تماشاگران خوش‌ذوق اصفهانی رفتار زشت عرب‌های حاشیه جنوب خلیج فارس را با شعارهای کوبنده خود در مقابل نام مجعول خلیج ع‌رب‌ی پاسخ دادند.
بر اساس این گزارش، به دنبال ادامه رفتار نژاد پرستانه شبکه تلویزیونی الجزیره قطر ایرانیان مقیم امارات متحده عربی، قطر و بحرین با ارسال پیامک و پیام‌های اینترنتی به مسوولان شبکه‌های تلویزیونی این کشورها یادآور شدند هر کدام از مناره‌های مساجد اصفهان خود به تنهایی ده برابر مجموع استقلال کشورهای عربی نوظهرو منطقه قدمت دارند.
این کاربران با ارسال کاریکاتور پینوکیوی دروغگو با دماغ دراز در حالی که دشاشه عربی به تن دارد یادآور شدند این رفتارهای نژادپرستانه نشان از نداشتن هویت تاریخی نزد بسیاری از این کشورهاست.
یادآور می‌شود سال گذشته در خلال برگزاری همین جام سعودی‌ها به همراه تلویزیون العربیه جنگ روانی علیه باشگاه سپاهان و میهمان‌نوازی ایرانی‌ها به راه انداختند تا در کشمکش این هیاهوها رفتار دور از شان خود را توجیه کنند. ادامه این رفتارها در صحنه‌های ورزشی در حالی توسط رسانه‌های این کشورها تداوم می‌یابد که تا چند هفته دیگر مسابقه‌های فوتبال جام خلیج فارس در کنار دریای سرخ و در کشور بحران‌زده یمن برگزار می‌شود.

Masoud
09-20-2010, 06:37 PM
قرباني كريم درحوالي خيابان باقري / مرد اخلاق چگونه خائن شد؟


پس از آن حضورهاي پرشور تماشاگران در استاديوم ها که تحسين همه را به همراه داشت و بعد از آن نمايش خيره کننده شهرداري در ليگ دسته اول و البته تراکتور در ليگ برتر همه اميدوار شدند که نسل طلايي از دلاور مردان تبريزي در حال تولد است که مي تواند فوتبال ايران را چون تمام ساليان گذشته از هر لحاظ گارانتي کند.

فوتبال ايران داشت به همه ستاره هاي آذربايجاني اش مي باليد و به هواداران تبريزي افتخار مي کرد که حوادث شنبه عصر همه چيز را بهم ريخت. تاختن بي رحمانه به سوگلي هاي آذري زبان تاريخ فوتبال ايران آن هم در آذربايجان همه را غافلگير کرد. در طول چند سال اخير هر زمان به دايي بنا به دلايل مختلف توهين مي شد اين آذري زبانها بودند که پشت او مي ايستادند و از او به حق دفاع مي کردند.

در مورد کريم باقري اما داستان متفاوت بود. کريم باقري قابل احترام ترين مرد تمام دوران ايران بود و هست. مي خواهم بگويم کسي به ياد ندارد که در هيچ استاديومي چه استقلالي ها و چه هواداران ساير تيم ها کلمه اي عليه او شعار داده باشند. او با اخلاق ترين مرد فوتبال ايران ماند و اتفاقا آذري زبانها بر خلاف داستان دايي هيچ گاه مجبور نبودند از او در مقابل هجمه سايرين دفاع کنند.

باقري به حق همانطور که تبريزي ها هفته گذشته از او تجليل کردند يکي از با ارزش ترين مردان فوتبال ايران چه از لحاظ فني و چه از لحاظ اخلاقي است. با اين حال پارادوکسي را که شنبه عصر در استاديوم يادگار امام تبريز ديديم و شنيديم را نمي توانيم هضم کنيم.

چگونه مي شود که کريم باقري در کمتر از يک هفته از مرد طلايي آذربايجان به مرد بي غيرت و خائن تبديل مي شود؟ چگونه آنان که باقري را در بازي با شهرداري تبريز زير گيوتين توهين هاي خود ذبح کردند مي توانند در خياباني که به افتخار وي نامگذاري شده قدم بزنند و سرشان را بالا بگيرند؟ آنچه در قبال دايي و باقري در تبريز رخ داده برآمده از دل توده تبريزي ها نبود که آنان مردمي غيور و ميهن پرستند و نيک قدر اسطوره هاي شان را مي دانند.

تراژدي شنبه سياه را آناني رقم زدند که نمي خواهند سربلندي ايران را ببينند و آرزوي ايجاد تفرقه هاي قومي را در ايران آزاد در سر مي پرورانند. امروز آذربايجان براي پرورش باقري ها و دايي هاي جديد دورخيز کرده و محال است به سادگي از کنار اين حيله کثيف گذر کند. باقري ديروز را هم چون تمام ساليان گذشته پرافتخار فوتبالي اش بدون هيچ اصطکاکي با بدخواهان گذراند و در مقابل آنان که ناجوانمردانه بي غيرتش خواندند سکوت کرد.

سکوت او البته بدترين تنبيه براي تماشاگرنماهايي بود که قصد داشتند و دارند چهره اسطوره طلايي فوتبال آذربايجان و ايران را خدشه دار کنند. نود بيايد و امشب نظرسنجي بگذارد مبني بر محبوبيت باقري در ايران ببينيد که چه غوغايي خواهند کرد همين تبريزي ها و اصلا همه فوتبالدوستان ايراني در حمايت از وي.

نويسنده : جواد رستمزاده

Ahmad.taj
09-25-2010, 03:33 PM
http://zata1.persiangig.com/image/066.jpg



1 - مربي خارجي خوب است يا بد؟ قطعا هر جنسي هم خوب دارد و هم بد اما تجربه ثابت كرده تور فوتبال ايران بيشتر مربيان درجه چندم خارجي را صيد كرده است و ديگراني هم كه سمبل موفقيت و علم بودند از فوتبال ما فراري شدند. قرار بر اين است كه آنها به ايران بيايند تا چيزي به فوتبال ما اضافه كنند اما به نظر مي‌رسد «ما» خودمان را از چنين نيازي مبرا دانسته‌ايم و با توافق و اجماعي كلي تمام خارجي جماعت را از فوتبالمان بيرون ريختيم.
تا همين دو فصل پيش حداقل نيم‌جين از تيم‌هاي ليگ برتري مردان خارجي را روي نيمكت خود مي‌ديدند. لوكا بوناچيچ، وينكو بگوويچ، فيرات، دنيزلي، آري هان، وينگادا و... و در عرصه ملي هم مرداني مثل بلاژويچ، ايويچ و ديگران، اما اين آمار به شكل چشمگيري رو به كاهش گذاشته است، آنقدر كه مي‌توان شيوع اپيدمي «خارجي‌زدگي» در فوتبال ايران را اعلام كرد.

2 - فقط دو مربي. فقط همين دو نفر از سياهه بلندبالاي مربيان خارجي در فوتبال ايران دوام آوردند. كاسيميروف و تومباكوويچ كه البته اين دو شرايطي كاملا متفاوت را تجربه مي‌كنند. كاسيميروف در نفت جايي كه حتي مربيان بومي آبادان زير فشار له مي‌شوند در كمال تعجب دوام آورده و بعد از صعود به ليگ برتر و بالا آمدن تا پله ششم حاشيه امنيتي را براي خود فراهم آورده است اما كيلومترها دورتر از آبادان تومباكوويچ در تهران و تيم پرستاره استيل‌آذين به يك هيچ كاره تمام عيار تبديل شده است. افشين پيرواني دستيار او كه يد طولايي در جارو كردن زير پاي سرمربيان خارجي دارد در آخرين مصاحبه‌اش رسما اعلام كرد تيم را او ارنج مي‌كند و براي سرمربي هم هر جا كه هست(!) آرزوي موفقيت كرده است. تومبا به تعطيلات مي‌رود و بعيد به نظر مي‌رسد كه اين تعطيلات پاياني داشته باشد. تومبا هم مي‌رود تا آخرين بازمانده‌هاي خارجي هم از روي نيمكت‌ها پاك شوند.

3 - ايرانيزه كردن نيمكت‌ها از همان دوراني مد شد كه خردجمعي دور هم نشسته و تصميم گرفتند با بيرون كشيدن تيم‌ملي از زير دست «ويچ‌ها» آن را به امير قلعه‌نويي بسپارند كه آن دوران سمبل مربي موفق در فوتبال ايران بود. پرسش مربيان وطني كه در آن زمان بسيار مطرح شد اين بود «كه مگر چي ما از اين چشم‌رنگي‌ها كمتره؟» و حالا بعد از گذشت چند سال جواب اين پرسش كم‌كم خود را نشان مي‌دهد. تيم‌ملي از آن زمان تاكنون در مسيري قهقرايي راه پيموده است و جام‌جهاني را از كف داده. فوتبال باشگاهي ايران علاوه بر توليد ستاره در ساختن مربي كارآمد هم عقيم بوده است. كدام مربي وطني است كه توانسته نبض بازار را در اختيار بگيرد و خود را به عنوان يك چهره شاخص معرفي كند. كدام باشگاه ايراني با هدايت مربي خودي توانسته در سطح قاره خودي نشان دهد؟ كدام قله توسط ايشان فتح شده است؟ كدام شاخ غول را شكسته؟
فوتبال ايران در پيله‌اي كه خود تنيده گرفتار آمده و مصرانه در تلاش است تا ارتباط خود را با دنياي خارج قطع كند. حال اينكه آيا خودش توانايي برآورده كردن نيازهايش و دست‌اندازي به موفقيت‌هاي بين‌المللي را دارد يا نه جاي سوال دارد.
* * *
رضا خوشنويس
«روزنامه گل»

zamara
09-26-2010, 07:20 AM
http://usera.imagecave.com/amirkhan/death_penalty.JPG

نگاهي به سرنوشت «علي اکبريان» هاي فوتبال ايران

تضادها ، ستاره را تا پاي دار بردند

1 - دوستان همه دور هم جمع شده اند تا او را نجات دهند. اين بار قرار است نوشدارو را پيش از رسيدن فرشته اجل و در آغوش کشيدن سهراب به او بنوشانند.
سهراب، علي اکبريان ستاره خوش بر و روي سالهاي نه چندان دور فوتبال ايران است که پاي چوبه اعدام ايستاده است و دختر خردسالش با چشماني اشکبار بدرقه اش مي کند. آقاي ستاره در دام افيون مخدر گرفتار آمده و تا آنجا رفته است که ناکجا آباد صدايش مي کنند. انتشار خبر حکمي که براي او بريده شده است مثل بمب ميان اهالي فوتبال منفجر شد و پس از بهت و حيرت انبوهي از غم و اندوه را بر چهره آنها نشاند. دوست و همبازي گذشته در آستانه مجازاتي وحشتناک قرار دارد و بايد براي او کاري کرد و اين گونه گروهي از همنسلان به نامش کميته اي را براي نجات «علي» به راه انداختند.

2 - علي اکبريان اولين ستاره فوتبال ايران نيست که پس از غلتيدن به دامان شهرت تاب حواشي و زرق و برق آن را نياورده و با پايان دوران بازيگري به دنبال يافتن راهي براي فراموشي غم دور ماندن از اوج خماري افيون را بر مي گزيند. متوجه باشيد تازه در عصر او دکه ها مملو از عکسهاي آنچناني ستاره ها نبود و فوتباليست جماعت از اين کانال به آن کانال تلويزيون نمي پريد. از آنان که سرنوشتي مشابه علي اکبريان را تجربه کردند مي توان سياهه اي بلند بالا نوشت. اما معدودي بودند مثل مهدي فنوني زاده و رضا رجبي که توانستند از اين مهلکه جان سالم به در برده و دوباره به کانون گرم خانواده باز گردند. اما علي اکبريان هم مي تواند؟ يا فوتبال ايران قرباني خواهد داد تا زنگ خطر توجه به بلوغ فرهنگي ستاره ها قبل از هل دادن آنها به ورطه شهرت به صدا درآيد. ريشه يابي فرهنگي اين پديده چندان پيچيده و دشوار نيست. جوانکي جوياي نام که درس و تحصيل را رها کرده تا دنبال توپ برود و اتفاقاً زندگي اش در رفاه مالي هم نبوده است ناگهان و يک شبه همه چيز را از صدقه سر فوتبال با هم به دست مي آورد. پول، شهرت، محبوبيت، توجه و.... کشيدن اين بار سنگين دشوار است و مسؤوليت ستاره بودن سنگين. بخصوص که پس از عبور از سراب شهرت برهوت تنهايي و فراموشي انتظارش را مي کشد. مرد مغرور و ثروتمند و محبوب ناگهان تک و تنها رها مي شود و ديگر اثري از آثار آن جلال و جبروت هم نيست.

3 - علي اکبريان يک قرباني است. قرباني ساختاري که در آن استعدادهايي همچون او بدون در نظر گرفتن ظرفيتهاي فرهنگي رها مي شوند تا به ستاره اي بزرگ، اما کاغذي فوتبال تبديل شوند. علي اکبريان اما آخرين قرباني اين پروسه معيوب است؟ آنها که امروز رسانه ها مدام به بادکنک شهرتشان مي دمند و در آستانه انفجار قرار گرفته اند چه؟ منشور اخلاقي براي اينجاي قصه چه تدبيري انديشيده است؟ چرا کميته اي براي نجات اکبريان تشکيل مي شود. اما کميته اي تشکيل نمي شود که تضادهاي فرهنگي خاستگاه ستاره ها را با آنچه امروز در کنار ايشان مي گذرد مورد بررسي قرار داده و براي آثار سؤ احتمالي اين دو گانگي وحشتناک چاره انديشي کند؟ دو گانگي اي که مي تواند از يک اسطوره فوتبال کارتن خوابي بسازد که محتويات جيبش او را تا بوسه بر طناب دار پيش ببرد.

zamara
10-05-2010, 09:48 AM
http://u.goal.com/111000/111096_news.jpg


آقای مصطفوی! از آن تصادف چه خبر؟
یکی از کارمندهای فدراسیون فوتبال(!) با عابری در خیابان تصادف می کند، کارمند فدراسیون از عابر بشدت صدمه دیده می خواهد تا خودش را به فدراسیون برساند. در آنجا کارمند سابق(!) برای عابر صدمه دیده کارت بازی صادر می کند(!) تا از طریق بیمه ورزشی بتواند پول صدمه دیده از تصادف را به عابر و خانواده اش بدهد!

داریوش مصطفوی دوباره در صحنه ها حاضر است.
این بار سوژه قرض الحسنه 180 هزاردلاری او از دوستان است که وی می خواهد بعد از 10 آن را به قرض دهندگان برگرداند.10 سالی که به نامه نگاری گذشت اما نه صفایی نه دادکان و نه حتی علی آبادی این پول را به وی بازنگردادند تا کار به شکایت قضایی برسد.ظاهرا نفشه راه از سوی یک عضو سابق کمیته انضباطی فدراسیون و یک عضو سابق کمیته انضباطی پرسپولیس به دست وی رسیده است...نقشه ای به سوی یک هدف دویست و چند میلیون تومانی!

* * *
مصطفوی در پاسخ به قاضی شریفی که خبر از تعلیق دائم او از فوتبال داده است ، می گوید:« ايشان آمده و گفته كه چرا به مرجعي غير فوتبالي شكايت كرده‌اي؟ من مي‌خواهم به ايشان بگويم كه من دلم خواسته است كه اين كار را بكنم. اين شما هستيد كه يك كاري را مي‌گوييد و اعلام مي‌كنيد اما انجام نمي‌دهيد اما من كه اين گونه نيستم. طبق قانون اساسي و بخشنامه دادگستري، هر كسي اين حق را دارد به هر كجا كه خواست شكايت كند. »

* * *

مصطفوی را چگونه باید تعریف کرد؟
او همان مردی نبود که عاشق فوتبال دولتی بود و صفایی فراهانی را مشکل فوتبال ایران معرفی می کرد؟ او همان است که در زمان علي آبادي در نامه‌اي به سازمان اعلام كرده كه 16 سال كارمند فدراسيون فوتبال بوده وباید حق بازنشستگی بگیرد اما عجبا که او كارمند گمرك بود ولی بالاخره پول بازنشستگي‌اش را به مبلغ 60 میلیون تومان از فدراسيون فوتبال دريافت كرد! او همان رئیسی بود که در سال 78 محسن صفايي فراهاني رييس وقت فدراسيون فوتبال در نامه‌اي به فائقي معاون ورزشي سازمان تربيت بدني نوشته كه در اين نامه آمده است كه مصطفوي پول‌هايي را به مبلغ 180 هزار دلار دريافت كرده اما به حساب فدراسيون نريخته و در ذي‌حسابي فدراسيون نيز ثبت نشده است!

* * *
در چند روز آینده خبری اعجاب آور منتشر خواهد شد!
خبری که نشان می دهد یکی از کارمندهای فدراسیون فوتبال(!) با عابری در خیابان تصادف می کند، کارمند فدراسیون از عابر بشدت صدمه دیده می خواهد تا خودش را به فدراسیون برساند. در آنجا کارمند سابق(!) برای عابر صدمه دیده کارت بازی صادر می کند(!) تا از طریق بیمه ورزشی بتواند پول صدمه دیده از تصادف را به عابر و خانواده اش بدهد! در حقیقت موضوعی شخصی به همین راحتی از جیب بیت المال هزینه می شود! حدس زدن نام این کارمند چندان سخت نیست. بیخود نیست که کفاشیان می گوید:«ما که غیرفوتبالی هستیم و می گوید بار و برندیلمان را جمع کنیم! اگر همه فوتبالی ها اینگونه هستند بهتر که ما فوتبالی نیستیم» شاید درست می گوید!

zamara
10-13-2010, 07:26 AM
http://www.arteshesorkh.com/module_images/news/فوتبال_-_ايران_41513.jpg

اين فوتبال نان دارد...

به طور حتم آن قصه قديمي را شنيده ايد كه جمعي از چاه كنان ( مقني ها ) در عهد قاجاريه مشغول كندن زمين بودند كه ناگهان يكي از ميان آنها اعتراض كرد كه در اين مكان آبي پيدا نمي شود و گفته اند كه بزرگي ( شايد قائم مقام فراهاني ) به آنها گفته است اگر آب هم از اين چاه در نباشد حداقل نان به شما مي دهد حال حكايت فوتبال ما هم كم از اين قصه ندارد و مي بينيم كارهائي مي كنند كه اگر براي فوتبال فايده اي نداشته باشد درعوض براي بسياري نان و بوقلمون و سفر خارجي به همراه خانواده و.. دارد با هم نگاهي به بر خي از اين حوادث مي اندازيم

1/ خصوصي سازي فوتبال :
استيل آذين امروز به همان نقطه اي رسيده است كه به رئيس متمولش هشدار داده بود ان روزها كه بخاطر لج بازي هاي با پرسپوليس و استقلال و… اين تيم يار گيري مي كرد و حاضر شد نيمكتش را با كساني پر كند كه تنها روزگاري بازيكن سرشناسي بودند و خيلي آسان از امثال مهاجراني صرف نظر كنند بايد هم چنين روزي را پيش بيني مي كردند كه آب و هواي اصفهان را دليل باخت فاجعه بار استيل آذين به سپاهان بدانند حال خوب است كه اين خبر به تيمهايئ چون بنياد كار و الهلال و پوهانگ حريفان مطرح ذوب آهن نرسيده كه در همين ورزشگاه بازي را واگذار كردند زيرا آنگاه كنفدراسيون آسيا بايد وارد عمل مي شد و از مالديني وطني سپاسگزاري مي كرد كه اجازه نداده است حق تيمهاي آسيائي تضعيف شود!! براستي در استيل آذين اگر آبي براي فوتبال خصوصي گرم نشد در عوض ناني براي خيلي از دسته .. ام هاي اروپاي شرقي و مالديني وطني و كلكسيون مدير عاملهاي مستعفي حاصل شد

2/ بازي برزيل :
محمد مايلي كهن اعتراض مي كند كه بازي با برزيل چه فايده اي داشته و به چه علت اين همه مساقر بازي ايران و برزيل در ابوظبي داشته و تمامي اعضاي فدراسيون فوتبال رئيس كميته المپيك و رئيس سازمان تربيت بدني و روساي هييتهاي استان و… به خرح ملت ايران به سفر تفريحي و زيارتي ( البته زيارت ستاره هاي نيامده برزيلي )اعزام شدند امروز هم شنيده مي شود كه قرار است كتابي در مورد اين بازي به بازار آيد براستي چه كسي گفت بازي با برزيل هيچ عايدي نداشت و كسي از آن ناني درنياورد؟

3/پاس :
به ياد مي آوريم آن روزها كه پاس تهران با آن همه سابقه و افتخارات و تاريخ به همدان واگذار شد همه مسئولين اين اقدام عجولانه اعلام كردند پاس تهران پول و امكانات و مديريت دارد و تنها طرفدار ندارد كه قطبي پر طرفدار براي ايران باشد ولي حالا مي بينيم پاس چون سالهاي گذشته يك تيم زير متوسط شده است كه هيچ بلكه حالا صداي يدالله اكبري هافبك قديمي اين تيم در آمده كه با او به علت پيري قرار داد نبسته اند اما با بازيكني كه دو سال از او بزرگتر بوده و خارجي است قرار داد منعقد شده است در ادامه هم مي گويد پول قرار دادهاي بازيكنان را نمي دهند اما بسياري از مسئولين اين تيم با خانواده و به خرج تيم پاس به هلند سفر مي كنند … مي بينيد اگر تيم پاس نتوانست همان قطب قوي اما كم تماشاچي سالهاي قبل شود حالا لااقل فرصتي ساخته كه براي بسياري از خارجي هاي بي كار شغلي داشته باشند و بسياري از خجالت و سر كوفت زن و بچه رهائي يابند و سفري به سر زمين گلهاي هلند بزنند كه اگر هم در ايران پاس گلي به جمال فوتبال نزده در عوض اهل و عيال نو نوار مي شوند

4/ دربي :
باز قصه دربي به ميان آيد و بسياري گويند فوتبالي كه به تيم … ام كويت مي بازد از باخت سه به صفر به تيم … ام برزيل در عرض سير مي كند دربي چه معنائي دارد ؟اما بايد بگوئيم اين كه در بازي پيش دربي در تهران حداكثر 10000 نفر به ورزشگاه براي ديدن بازي سرخهاي تهران مي يايند كه نه تنها ارتش سرخ نيستند كه حتي جوخه سرخ هم نيم توان به آنها گفت هيچ اهميتي ندارد مهم اين است كه دربي فرصتي است كه روزنامه ها بفروشند و من نويسنده حماسه رائي كنم و بازيكن هاي قرمز و آبي با زدن موي سر و… جلوه نمائي كنند و صدا و سيما ويژه نامه داشته باشد و اين وسط ناني به همه برسد مگر به فوتبالي كه چاه مديريت و برنامه ريزي و استفاده از كار بلدها و سلامت كاري و… آن خشك و تهي است

Ahmad.taj
10-13-2010, 02:53 PM
http://zata1.persiangig.com/image/footballiran/117.jpg



1) روزهاي زيادي از دوران فخرفروشي فوتبال ايراني به ثروت‌هاي غريزي‌اش نمي‌گذرد. روزگاري اين ما بوديم كه با دهن‌كجي به خيلي از كشورهاي همسايه، دارايي‌هاي‌مان را به رخ صغير و كبير مي‌كشيديم و به گنجينه‌هايمان مي‌باليديم؛ به استاديوم بزرگي كه مقابل اشتياق ده‌ها هزار علاقه‌مند فوتبال، هفته‌اي يك بار تحقير مي‌شد و احساس ضعف و كوچكي به آن دست مي‌داد، به جماعتي كه تا اسم فوتبال مي‌آمد صف مي‌كشيدند پشت درهاي آهني و قراضه ورزشگاه و از ساعت‌هاي اول صبح پرش مي‌كردند، به مديران پرحوصله و موفقي كه يك مربي برايشان چيزي بيشتر از «قاب دستمال» يا احتمالا «منبع درآمدزايي» ارزش داشت و مدت‌ها پايش مي‌ايستادند، به ستاره‌هاي ريز و درشتي كه تماشاي حركات‌شان هر خواب زده‌اي را به وجد مي‌آورد و البته يك «داربي»، كه ميعادگاه همه هيجان‌هاي ناب و عشق‌هاي پاك يك ملت در عصر معطر آدينه بود. بله؛ اين ما بوديم كه تا اسم «فوتبال» مي‌آمد، براي عالم و آدم پشت چشم نازك مي‌كرديم و به داشته‌هايمان مي‌نازيديم. حالا اما، از آن همه ثروت و سرمايه، برايمان چه مانده است. كسي مي‌داند؟

2) هفته دهم ليگ دهم حرفه‌اي در حالي اوايل اين هفته برگزار شد كه خبرنگاران تهران و شهرستان‌ها، از رقم وحشتناك و مايوس كننده 80 هزار نفر به عنوان مجموعه تماشاچيان 9 مسابقه مهم اين هفته خبر دادند؛ يعني آنكه در اين مملكت كه ادعاي «فوتبال‌خيزي» دارد، از هر هزار نفر تنها يك نفر زحمت تماشاي مهم‌ترين مسابقات فوتبال ايران را به خودش داده است. ركود استقبال از رقابت‌هاي ليگ برتر، در هفته‌هاي ابتدايي فصل با توجيه «دلزدگي مردم بعد از جام‌جهاني» تفسير مي‌شد، اما حالا انگار بايد بي‌محلي هواداران به فوتبال در هفته‌‌اي كه تراكتور، شاهين، نفت و پرسپولس پرطرفدار هم ميزبان بودند را پاي اشباع ملت پس از ديدار تداركاتي با برزيل بگذاريم! لختي آزار دهنده سكوهايي كه روزگاري مايه مباهات ما جلوي در و همسايه بودند اما، تنها غنيمت كهنه‌اي نيست كه اين سال‌ها از دستش داده‌ايم. هنوز طنين صداي به سخره گرفتن عرب‌هايي را كه زود به زود مربي عوض مي‌كردند، در گوش‌مان خاموش نشده است كه باشگاه‌هاي كشورمان تبديل شده‌اند به كاروانسرا؛ اين يكي مي‌آيد، آن يكي مي‌رود، اين يكي هنوز هست كه آن يكي تيم را ارنج مي‌كند و اين يكي مي‌‌رود، اما به زور برش مي‌گردانند تا خودشان بيرونش كنند! هنوز ليگ به اصطلاح حرفه‌اي به ثلث خودش هم نرسيده كه دو مربي شغل شان را از دست داده‌اند و بوي «الرحمن» يكي ديگر هم بلند شده، هر چند هنوز آمار امسال نسبت به اعداد و ارقام فضاحت‌بار پارسال، اميدوار كننده‌تر است! وقتي پاي به تاراج رفتن همه ثروت‌ها به ميان بيايد، ديگر جاي تعجب چنداني ندارد كه فوتبال ستاره‌خيز اين مملكت حالا دچار چنان قحطي ياس‌آوري در حوزه استعداد‌ها شده باشد كه دروازه‌باني مثل مهدي رحمتي، اميد همه تيم‌هاي اين مملكت از مدافع عنوان قهرماني تا تيم ملي اميد و بزرگسالان و احتمالا تيم ارتش ايران براي حضور در مسابقات جهاني سيزم(!) باشد يا سر مهاجم جواني مثل كريم انصاري‌فر بين دو تيم ملي و تيم باشگاهي‌اش دعوا در بگيرد. ما حالا در حال از دست دادن تمام مفاخرمان هستيم و بنابراين نبايد شگفت‌زده شويم از شرايط پديد آمده براي داربي؛ مسابقه‌اي كه حالا غبار غليظ فراموشي احاطه‌اش كرده و قويا بيم آن مي‌رود كه حتي ورزشگاه هم برايش پر نشود!

3) به زوال آمدن مواهبي كه داشتيم بار ديگر يادمان مي‌آورد حتي حراست از نعمت‌هاي طبيعي هم لياقت و مديريت مي‌خواهد و نبايد غره به هميشه داشتن‌شان بود. اگر ياد مي‌گرفتيم چگونه از تماشاگران‌مان نگهداري كنيم و مانع از كشته شدن شور و اشتياق‌شان شويم و اگر مي‌آموختيم چطور راه ورود استعدادهاي خودجوش و غريزي به سطح حرفه‌اي فوتبال را هموارتر كنيم، حالا حتما كار به جايي نمي‌رسيد كه نمايش‌هايي بي‌مايه و سطحي پيش چشم سكوهاي خالي اكران شوند و چنگ به روح عاشقان فوتبال بزنند. درست مثل نفت و گاز و محصول كشاورزي، حتي از آنچه از زير و روي خاك پست هم بيرون مي‌آيد، بايد محافظت كرد و برايش برنامه داشت، چه در غير اين صورت مبتلا به قهر طبيعت خواهيم شد و كف داشته‌هايمان را هم بر باد رفته خواهيم ديد، درست مثل امروز فوتبال‌مان كه محصول ناسپاسي و بي‌توجهي در قبال مفاخري است كه روزگاري به اتكاي‌شان، خيلي‌‌ها را دست مي‌انداختيم و برايشان قيافه مي‌گرفتيم!

4) تنها پنج روز قبل از داربي تهران، در حالي فقط 10 هزار نفر راهي ورزشگاه آزادي شدند تا بازي خانگي رسمي پرطرفدارترين تيم ايران را از نزديك تماشا كنند كه روزگاري نه چندان دور، راهي كارگران و مرغوبكار مي‌شدند تا تمرينات سرخابي‌ها را نگاه كنند! باور كنيم اين دردها «ريشه» دارد، آيا زمان پرداختن به اين ريشه‌ها فرا رسيده يا قرار است كماكان غافل بمانيم و تاوان بدهيم؟
* * *
رسول بهروش
«روزنامه گل»

Ahmad.taj
10-14-2010, 11:50 PM
http://zata1.persiangig.com/image/footballiran/119.jpg



1- همه چيز به شكل آزاردهنده‌اي به سمت متوسط شدن در حال حركت است. از هنر و موسيقي و سينما گرفته تا اقتصاد و صنعت و فوتبال. بختك ستاره شدن معمولي‌ها همه‌جا سايه انداخته. انگار چاره‌اي غير از پذيرفتن آغاز دوران «مرگ قهرمانان» باقي نمانده باشد. با صراحتي گزنده و نامبارك مي‌رسيم سرخط داربي؛ ‌مسابقه‌اي كه پيش‌ترها برايش تب مي‌كرديم. اما حالا اغلب چيزي بيشتر از «سردرد» برايمان سوغات نمي‌آورد. داربي تهران، سند منگوله‌دار يك سقوط بي‌شرمانه است. افول از روزهاي كاپيتاني مجتبي محرمي و احمدرضا عابدزاده و فرشاد پيوس و جواد زرينچه و امير قلعه‌نويي و شاهرخ بياني تا روزگار نانجيبي كه بازوبند قرمز و آبي، روي دست‌هاي عليرضا حقيقي و اميرحسين صادقي جاخوش كرد. به حوزه استحفاظي «قهقرا» خوش آمديد، لطفا لبخند بزنيد!

2- كار ما اين است كه از چند روز مانده به آغاز اين مسابقه سابقا بزرگ، جو درست كنيم كه مثلا آهاي ملت بياييد ببينيد چه ابرمسابقه‌اي در راه است، يا اين‌جا دارد يك حماسه تاريخي رقم مي‌خورد، يا گلادياتورها رو‌به‌روي هم صف كشيده‌اند. شما هم بشنويد، اما باور نكنيد. آن‌ها كه به اسم سردار و سالار و ژنرال به شما غالب مي‌شوند، عمدتا يك مشت سرباز صفر به شدت عادي‌اند كه چون دوقلو‌هاي مايه‌دار و صنعتي اصفهاني برايشان دست به جيب نشدند و چون پيشنهاد بهتري از بقيه تيم‌هاي متمول نداشتند، ترجيح دادند به عشق مردم(!) لباس قرمز و آبي تنشان كنند و ميراث خوار نارواي مرداني باشند كه روزگاري وسط همين زمين آزادي، براي تيمشان جان مي‌دادند. اشك؟ بغض؟ آه؟ اندوه؟ حسرت؟ مرگ؟ براي داربي‌هاي اين زمانه، يك پياله تخمه آفتابگردان با گلپر و يك بسته چيپس سركه نمكي يا كرانچي فلفلي هم زياد است. تا حالا به دهن‌كجي معنادار سكوهاي لخت و كچل طبقه دوم آزادي، وسط داربي‌هاي اين سال‌ها فكر كرده‌ايد؟

3- «بي‌مايگي»، درد بزرگ دوران ماست. ستاره‌هايي كه تا ديروز «خون‌بازي» مي‌كردند، حالا روي زمين مشغول «خاك‌بازي»‌ شده‌اند تا فانوس‌ها، خورشيدمآبي كنند. داربي براي ما، سمبل همه چيزهاي خوبي است كه داشتيم و از داشتن‌شان لذت مي‌برديم و هنوز هم داريم‌شان، اما داشتن‌شان را صرفا «تحمل» مي‌كنيم. درودي غمبار، بر دوران زوال اساطيري‌ها و رواج روزمرگي‌ها!
* * *
«وبلاگ رسول بهروش»

http://zata1.persiangig.com/image/footballiran/121.jpg



1 ) این شاید غریبانه ترین خوشامدگویی تاریخ به داربی تهران باشد; مسابقه ای که حالا از فرط مظلومیت، حتی یک بازی تدارکاتی ساده ملی هم می تواند کاسه و کوزه اش را به هم بریزد و کاملاً تحت تاثیر قرارش بدهد. حالا ما نشسته ایم اینجا، چشم انتظار مسابقه ای که شاید دیگر روزنامه ها از یک ماه جلوتر به پیشوازش نروند، شاید دیگر هزاران شهرستانی برایش جلوی در آزادی شب زنده داری نکنند و شاید دیگر هلهله جمعیت برایش، چرت ورزشگاه یکصد هزار نفری را از کله سحر پاره نکند، اما باز مهم است، خیلی مهم. داربی; یعنی ویترین فوتبال یک کشور; یعنی رویدادی که می تواند شناسنامه ورزش مملکت تو باشد; یعنی اینتر- یووه، یک پله بالاتر از کالچوپولی یا حتی قهرمانی جام جهانی; یعنی ال کلاسیکو، مهمترین حادثه ورزش پررونق کشوری که همزمان قهرمان جهانی فوتبال و تنیس و اتومبیل سواری و دوچرخه سواری توردو فرانس را به دنیا معرفی می کند! ما حالا در آستانه چنین اتفاقی قرار گرفته ایم; رخدادی که می تواند هیجان را به کالبد فسرده ما بازگرداند.

2 ) کاش داربی طوری نباشد که روزنامه ها فردایش از شدت عصبانیت تیتر بزنند «صفر- صفر، زیر صفر» یا «کوه، موش زایید» یا «مسابقه خجالت» یا «خمیازه با چاشنی کسالت» کاش آدمهایی که فردا شانس پیدا می کنند در مهمترین مسابقه باشگاهی این مملکت به میدان بروند، یادشان باشد مردانی برگزیده شده اند برای خونخواهی حیثیت مسابقه ای که روزگاری «کشته» می داد، واقعاً می داد! اگر قبول کنیم همیشه و همه جا پیشگیری بهتر از درمان است، پس امروز می گوییم تا فردا مجبور نباشیم بنویسیم «گلادیاتورهای قلابی، تو زرد از آب درآمدند.» گاهی راه طولانی ستاره شدن و به تاریخ پیوستن، فقط از یک کوچه می گذرد; درست مثل فردا که کوچه راهگشای داربی آماده است تا سوپر استاری دیگر به کتاب فوتبال این مملکت معرفی کند; درست مثل روزی که ادموند بزیک با یک چرخش ۹٠ درجه ای و یک شوت زمینی، طلسم هفت ساله قرمز داربی ها را شکست و کنار آن همه نام کوچک و بزرگ سوگلی شد یا درست مثل همان روزی که پرویز مظلومی تک گل پرجمعیت ترین داربی تاریخ ایران را به ثمر رساند تا هنوز عشق فوتبالی ها به احترامش از جا برخیزند. داربی معجزه می کند، شاید بهتر باشد پیرترها این فرمول را به جوان ترها یادآوری کنند.

4 ) می دانیم که ستاره های چند صد میلیونی سرخ و آبی، حتی از پشت دیوارهای بلند و شیک محل اردو هم می توانند صدای ما را بشنوند. پس می گوییم; می گوییم تا بدانند که این یکی از آخرین دارایی های ملتی است که جام جهانی را از پشت جعبه نفرین شده جادویی دیده، از وضعیت ورزش مملکتش راضی نیست و زیر خط استوایی فقر، دنبال دلخوشی مختصری برای مرور خاطره های اساطیری اش می گردد. می دانیم که عابد زاده شدن و محرمی شدن و شاهرودی شدن و مرفاوی بودن و قلعه نویی بودن و هاشمی نسب بودن برای امروزی ها کاری سخت، در حد غیرممکن است، اما ای کاش آنان دست کم پاسداران خوبی برای حادثه باشکوهی باشند که زیر زجر زمانه متوسط ها، در حال نابودی است. روزگاری برای این بازی شعار می دادند «بمیر، اما نباز» حالا ولی شاید لازم باشد شعار بدهیم «بمیر، حتی بباز، اما مرد باش! » تقاضای زیادی است؟ حالا دیگر خودمان هم نمی دانیم!

5 ) این قلم ها سر از نیام غلاف برکشیده اند. حالا آنها آماده اند تا ستایش کنند یا به رسم این سالها مرثیه بسرایند. تکلیف بقیه اش، اما با مردانی است که جمعه ثابت می کنند سزاوار این همه توجه و نگاه هستند یا ... نه; بگذارید این قصه حداقل تا عصر آدینه همین یک فرض را داشته باشد!
* * *
رسول بهروش

http://zata1.persiangig.com/image/footballiran/125.jpg



ریشه این تئوری که در داربی تهران، تیم ضعیف تر، به موفقیت نزدیک تر است، کجاست؟

داربی سنتی تهران از نظر فنی هویت جهانی نداشته، اما به لحاظ حساسیت و هیجانهای غیرفنی حاکم بر داربی ها، جزو مهم ترین های جهان است. از این دو جمله به ظاهر بی ربط، یک نتیجه «عملی» ضد گزاره تاریخی نخست، به دست می آید: «داربی تهران از نظر فنی صاحب فردیتی جهانی شده است. »

گرایش ذهنی و عملی به نباختن، مساحت فعال زیاد بازی، کمبود حرکات ترکیبی، خطاهای غیر سیستماتیکِ پرتعداد ضد ریتم و ریخت بازی، تاکید روی موقعیتهای یک به یک، ریسک پذیری پائین، تغییرات عجیب و فراوان در ترکیب و استفاده از مهره ها در پستهای غیرتخصصی برای خراب کردن بازی حریف و در یک اصطلاح ترکیبی: «فوتبال خارج از فرم. » این ویژگیها داربی تهران را صاحب هویتی مستقل کرده و آن را جزو کم مایه ترین داربی ها از نظر فنی قرار داده است.

در بهترین لیگهای اروپا و در حساس ترین بازیهای فصل نیز «موقعیت» بازی خارج از فرم ایجاد می شود. مثل ده دقیقه پایانی مسابقه ای که یک قدرت سنتی از حریف متوسطش عقب است و همه جانبه باید حمله کند. مجموعه شرایط در این موقعیت، بازی را از ریخت می اندازد.
در داربی تهران اما رسوبات تاریخیِ موثر در زمان حال، خبر از وجود روحیه «بازی ضد فرم» می دهد. علی پروین هر وقت به داربی می رسید، حتی شش مدافع میانی را در نقش پنج مدافع و یک هافبک دفاعی در ترکیب قرار می داد و استقلالی ها نیز با مربیان مختلف توان از ریخت انداختن داربی را بارها نشان داده اند.
بی گمان عوامل محیطی در ایحاد این روحیه موثر است که بحثهایی خارج از زمین بازی را می طلبد. در این مطلب اما نه با عوامل ایجاد این روحیه، که با تاثیرهای وجود این رویکرد در بازی جمعه کار داریم.

دو نکته:
نخست: اینکه شاید این داربی، «خارج از فرم» نباشد، اما رسوبات این نوع بازی در جسم و روح داربی تهران مانده و همیشه با فواصل مختلف در رویارویی استقلال و پرسپولیس آفتابی می شود. پس اگر یک بار تیم قلعه نویی، سه بر دو در مسابقه ای جذاب پرسپولیس را می برد یا پرسپولیس دنیزلی در مسابقه ای مبتنی بر فرم و ایده، استقلال مرفاوی را شکست می دهد یا اگر بازی تیم دایی و مظلومی در ریخت و فرم شکل گرفت، نمی توانیم وجود روحیه «ضد فرم» در داربی تهران را انکار کنیم.

دوم: پاسخ به پرسش مطرح شده در تیتر:« در داربی تهران معمولاً تیم ضعیف خودآگاه یا ناخودآگاه سعی کرده بازی را از فرم خارج کند. هر وقت یک بازی از فرم خارج شود، تیمی که به لحاظ نفرات و توان فنی ضعیف تر است، شانس بیشتری دارد، زیرا قدرت تیم برتر، در به نظم کشیده شدن بازی است و تخریب نظم، ذهنیت تیم قوی تر را خراب می کند. خاصه اینکه داربی تهران گرایش دیرینه به بازی احساسی دارد و با محرکهای ضعیف هم از فرم و نظم خارج می شود. »

* چه کسی بازی را از فرم خارج می کند؟
چه تیمی آمادگی و توانایی بیشتری در خارج کردن بازی از فرم را دارد؟ تیمی که تغییرات نفری و فنی اش آن قدر زیاد باشد که چندان قابل تحلیل برای حریف و قابل پیش بینی برای «خودش» و حریف نباشد. در پرسپولیس علی دایی، یک نظم پروسه ای دیده می شود; آنها ترجیح می دهند با سیستم ۱ - ۳ - ۲ - ۴ بازی کنند، علاقه به استفاده از مهره های سرعتی برای انتقال سریع به حمله در خط سوم دیده میشود، میل به حفظ و گردش توپ در زمین حریف بالاست، روحیه مبارزه جویی تیم غلیظ است و به همان اندازه تمرکز ذهنی برای حفظ برتری، چندان مطلوب نیست، تیم دایی از آنجا که نیروهای هجومی متنوع ندارد و فاقد مهاجم بلندزن است، چنانچه عقب بیفتد و با دفاع فشرده حریف مواجه شود، توان چندانی برای خطرساز شدن با ارسال از کناره ها ندارد. بدین ترتیب تیم دایی در هر یک از شاخه های کلی که مورد اشاره قرار گرفت، قابل تحلیل برای کادرفنی این تیم و حریف و ناظر بیرونی است.

تیم مظلومی اما همان صفتی را دارد که «معمولاً» به کار داربی آمده است:«پیش بینی ناپذیری.» استقلال در این فصل تنها در ۱٠ بازی چندین بار سیستم بازی اش را تغییر داده، گرایش کاری اش را عوض کرده و به طور کلی مظلومی هنوز در پروسه «پیدا کردن شناسنامه بازی تیمش می گردد.» این مشکلی است که حتی در تیمهای بزرگ، در ماه های نخست حضور یک مربی تازه ایجاد می شود.

اشاره کلیدی به «گشتن دنبال شناسنامه و هویت بازی» چیزی است که هفته گذشته مورینیو در مورد نمایش این روزهای رئال مادرید به کار برد. یکی از بهترین مربیان جهان به تیمی رفته که با فلسفه فوتبال این مربی ضدیت دارد و مورینیو برای اینکه تیمش را «رام» کند، هنوز زمان نیاز دارد. قیاس استقلال و رئال به طور کلی مع الفارق است، اما ناهماهنگی ذهنی سرمربی جدید با تیمش یک مساله عمومی است. استقلال از اینجا داستان خاص خودش را پیدا میکند که بپرسیم اصلا مظلومی دنبال چه میگردد و اصولاً این مربی با چه گرایش و کدام فلسفه خاص بازی شناخته میشود: با تاکید روی استفاده از چهاربک خطی؟ تاکید به استفاده از سه مدافع میانی؟ تاکید روی بازی تهاجمی؟ گرایش به بازی تدافعی؟ میل به مالکیت توپ بالا؟ تاکید روی بازی فیزیکی و زهردار بودن در دقایق پایانی؟

شاید فقط در مورد پرسش آخر میتوان به قطعیت پاسخ داد که بله، تیمهای مظلومی فیزیکی بازی میکنند و در دقایق پایانی زهر زیادی دارند. در موارد دیگر، اما تغییرات سیستمی استقلال در فصل جاری نشان می دهد مظلومی غیر از جستجوگری برای پیدا کردن هویت استقلال، دنبال هویت فوتبال خودش هم میگردد. داشتن دو پروژه همزمان به این بزرگی، برای تیم مشکلاتی ایجاد میکند.

در لیگ قهرمانان اروپا و بخصوص در مراحل حذفی تاثیر مثبت تصمیمات غیرقابل پیش بینی مربیان بزرگی مثل مورینیو و فرگوسن و ونگر را می بینیم. آنها در جزئیات و در نقشه بازی( رچذز حذچئ ) پیش بینی های فنی را خراب می کنند نه در کلیاتی که خبر از بلاتکلیفی فنی خودشان بدهد.

* پروین، حجازی، وینگادا
حالا یک طرف تیمی است قابل تحلیل با شاخصه های کلی شناخته شده و سوی دیگر تیمی که می تواند خودش، حریف و تماشاگر(ضلع سوم) را غافلگیر کند. در داربی تهران معمولا این طرف دوم (البته در صورت خراب کردن بازی) خوب نتیجه گرفته است، چون توانسته با حربه غیرقابل پیش بینی بودن که البته از مشکلات فنی خودش متاثر بوده، نظم حریف را خراب کند.
بازی پرسپولیس وینگادا با استقلال قلعه نوئی را به یاد بیاورید که سرمربی پرسپولیس در نخستین بازی خود سیستم این تیم را تغییر داد و استقلالی که آن روزها در نوع بازی و نتیجه گیری به نظم و ثبات نسبی رسیده بود، یک نیمه را تنها صرف شناخت و تحلیل کلیات بازی حریف کرد.بازی رفت پرسپولیس قطبی با استقلال ناصر حجازی را به یاد بیاورید;سرمربی آبی ها که اغلب تماشاگران منتظر شکست تیمش در داربی بودند، در آستانه این مسابقه تغییر سیستم و ترکیب داد و تا ۸ دقیقه مانده به پایان بازی، سه امتیاز را در جیب داشت. این نمونه ها مال همین دو سه سال اخیر است و می توان تصمیمات علی پروین در داربی ها را نیز به این مجموعه اضافه کرد. امروز استقلال هم شرایطی دارد که صفت «غیرقابل پیش بینی» را می توان برایش به کار برد;صفتی موثر از ضعف فنی این تیم که می تواند در داربی به سودش تمام شود.

* سود کوتاه مدت، ضرر درازمدت
تجربه نشان داده آن تیمی که در داربی غیرقابل پیش بینی بوده، در صورت موفقیت در این بازی سنتی، در مجموع در لیگ به اندازه حریف منظم و قابل تحلیلش موفق نمی شود، زیرا اگر در یک مسابقه خاص، غیرقابل پیش بینی بودن به کمک تیم می آید، در یک فرایند چند ماهه عوارض و ضربات سنگین خود را به بدنه مجموعه وارد خواهد کرد. در مقیاسی دیگر تیم ملی ایران هم توانسته در ملبورن شگفتی بسازد و به جام جهانی برسد و از آن سو چند بار فرصت صعود آسان به جام جهانی را از دست بدهد، اما برآیند غیرقابل پیش بینی بودن که معلول برنامه ریزی نداشتن است، چیزی جز عقب افتادگی فوتبال ما نبوده است.
استقلال در حالی جمعه با پرسپولیس روبه رو می شود که هنوز پرسپولیسی ها و حتی خود استقلالی ها نمی دانند این تیم با چه سیستمی قرار است ارنج شود. همان موقعیتی که وینگادا و ناصر حجازی و حریفان آنها در داربی داشتند. وقتی سیستم و قالب تیم مشخص نباشد، ترکیب تیم هم روشن نیست و رویارویی های یک مقابل یک هم در ذهن سرمربی حریف شکل نمی گیرد. بدین ترتیب کادرفنی پرسپولیس برای طراحی تمرینات تیمش دچار مشکل میشود و شاید دقایق اول بازی را هم با سردرگمی ناشی از تغییرات استقلال سپری کند.

* صفر نیست، صد نیست، وجود دارد
این روحیه «پیش بینی ناپذیری» و «تغییرات موسمی» که در سطح تیم ملی ایران هم بارها در تورنمنت های بزرگ مثل جام ملتها و حتی جام جهانی، خودش و حریفان را به دردسر انداخته، یک موضوع مهم و عمیق است که ریشه های فنی و جامعه شناختی دارد، چون در زمینه های دیگر غیر از فوتبال هم جامعه ما را تحت تاثیر قرار داده و برای بررسی ریشه های آن و راه های برون رفت از آن(البته اگر قبول داشته باشیم که غیرقابل پیش بینی بودن در نهایت به ضرر خود ماست و ناشی از بی فلسفگی و دمدمی مزاج بودن و برنامه نداشتن و عقب افتادگی و به توسعه پایدار نرسیدن) باید برویم دنبال تحقیق و برنامه ریزی. در این مطلب، اما تمرکز روی یک موضوع خاص مربوط به داربی پیش رو بود. نه در صورت پیروزی استقلال، موفقیت این تیم «تنها» مربوط به غیرقابل پیش بینی بودن و تغییرات زیاد و متداومش میشود و نه پیروزی تیم دایی، تئوری دردسرساز شدن تیم غیرقابل پیش بینی و ناشناخته برای مجموعه قابل تحلیل و ارزیابی را نفی می کند. این یک موضوع کلی تاثیرگذار در داربی بوده که می تواند این بار هم در نتیجه نهایی تاثیر بگذارد و شاید هم زورش به تاثیرگذاری روی سرنوشت کار نرسد و پرسپولیس به سه امتیاز برسد.
* * *
شريف صالح
«قدس»
__________________

C D E M
10-15-2010, 09:22 PM
بالا خره ما نفهمیدیم این آقایون کین؟8745961

zamara
10-18-2010, 09:27 AM
http://s2.aks98.com/images/56632461542654268653.jpg

رفتار حرفه اي بلا نسبت «کشک»!

از محروميت شيث و اشجاري تا سکونشيني نکونام و شجاعي ؛

** طي کمتر از 48 ساعت، دو مدافع سرشناس فوتبال ايران طعم تلخ محروميت را چشيدند. اندکي پس از آنکه حسن اشجاري به واسطه رفتار عجيبش در جريان بازي استيل آذين و سايپا با تنبيه سنگين باشگاه و کميته انضباطي فدراسيون فوتبال مواجه شد، شيث رضايي هم از سوي علي دايي در اختيار مديريت باشگاه قرار گرفت تا پازل نگون بختي هاي اخير پرسپوليس، تکميل تر از قبل شود. نکته بسيار تلخ و آزار دهنده در اين ميان آن است که اين دو ستاره- که روي هم سالي حداقل يک ميليارد تومان دستمزد دريافت مي کنند- در کمترين فاصله ممکن و به دليل مسايل حاشيه اي و غير فني مورد مجازات قرار گرفته اند، اولي به واسطه فحاشي و دومي براي درگيري لفظي سابقه دار با کادر فني تيم. آيا دو نوع مکرر و پي در پي اين اتفاقهاي تکان دهنده، پيامي براي فوتبال ما ندارد؟

http://s2.aks98.com/images/45643591167408980876.jpg

**همه اين رخدادهاي نامبارک، حلقه هاي درهم تنيده يک زنجير را تشکيل مي دهند. اخراج بازيکناني مثل علي کريمي، شيث رضايي، حسن اشجاري و حتي فريدون زندي و جاسم کرار و ديگران که هر يک به سهم خود بخشي از سرمايه هاي فوتبال باشگاهي در ايران را تشکيل مي دهند، از همان جنس و ريشه اي است که قطع همکاري نزديک به 20 بازيکن با تيم ملي طي دو سال گذشته؛ اين همه انفصال، قهر، کشمکش و سوخت و سوز بيهوده انرژي و فرصت فوتبال ايران، آشکارا بدان معناست که ستاره هاي مولتي ميليونر اين فوتبال، هرگز مجال آموختن رفتار حرفه اي را نيافته اند. در واقع آنچه در کورس رفتار نتيجه گرايانه تيمهاي باشگاهي در ايران و نيز فرصت طلبي منفعت خواهانه اغلب مربيان ملي طي اين سالها، کاملاً مغفول ماند و ناديده گرفته شد، آموزش «حرفه اي گري» به بازيکنان بود. در اين هنگامه پرهياهو که هر کس کلاه خودش را چسبيده است و دغدغه جيب و مقامش را دارد، هيچ معلم دلسوزي پيدا نشد به بازيکناني که آينده حرفه اي شان با اصول فوتبال گره خورده، ياد بدهد کي و کجا و در مورد چه چيزي بايد حرف بزنند، چه زماني بايد سکوت کنند و در شرايط گوناگون، کدام رفتارها را بايد بروز بدهند. نتيجه هم اين است که مي بينيم؛ دو تيم بحران زده تهراني، مجبورند در سخت ترين هفته ها، از حضور دو ستاره ارزشمند و پرهزينه خودشان صرف نظر کنند، چون يادشان رفته بود به آنها بياموزند «لعنت به دهاني که بي موقع باز شود»، هيچ کجا به اندازه فوتبال نوين مصداق ندارد !

http://www.iraneconomist.com/repository/88/03/nekounam_shojaee.jpg

** دو لژيونر برجسته فوتبال ايران و تنها بقاياي عصر رشد و ترقي کشورمان در اين حوزه، مدتهاست در بهترين ليگ دنيا طعم تلخ سکونشيني را مي چشند و البته اين اتفاق با وجود شايستگي هاي فني آنان رخ مي دهد. آنچه بر نکونام و شجاعي مي گذرد، نمونه متکامل و پيشرفته سؤ رفتاري است که تقريباً در وجود اکثر فوتباليست هاي ايراني به چشم مي خورد. عملکرد غير حرفه اي کاپيتان تيم ملي ايران در ماجراي مذاکره با تيم يوناني، ابتدا به تزلزل جايگاه او بين هواداران منجر شد و بعدها به سکونشيني هاي طولاني مدتش انجاميد. اين شايد وخيم ترين نمونه مواخذه لژيونرهاي ايراني بابت رفتارهاي آماتورشان باشد، اما بي گمان اولين نمونه در اين حوزه نيست؛ چه اينکه همين اواخر تمام بازيکنان ايراني از فوتبال امارات ديپورت شدند و پيش از اين نيز مصاديق مشابه فراواني در مورد بازيکناني نظير خداداد عزيزي، داريوش يزداني، رضا شاهرودي و حتي کريم باقري وجود داشته است. آيا دوران متضرر شدن فوتبال ما از ناحيه رفتارهاي غيرحرفه اي فوتباليست هاي لوکس، نبايد روزي به پايان برسد؟

** فراموش نکنيم فوتبال ما جام جهاني را با تمام شکوه و بزرگي اش از دست داد، چون کسي نتوانست به علي دايي و علي کريمي بياموزد شکل اصولي و منطقي رابطه يک مربي و يک بازيکن چگونه بايد باشد. حالا اما همان سناريو براي ديگراني همچون اشجاري، گردان، شيث رضايي و حسين کعبي تکرار مي شود. آيا اين هم يکي از ده ها دور باطل فوتبال ايراني است؟!

zamara
10-19-2010, 09:03 AM
http://www.arteshesorkh.com/forum/images/icons/002211.gif داستان پر رونق بهانه ها

http://s2.aks98.com/images/57360293190004323892.jpg

بهانه!

ناصر حجازي در واكنشي بسيار پر احساس مي گويد ” بهانه نياورند,ما برديم ” و همين جمله دستاوردي مي شود كه چند جمله اي بنويسيم

1/ نخست از آقاي حجازي مي پرسيم آن روزها كه در تيمهاي مختلف به ازاي هر باخت و نتيجه غير موافق تيمهاي مختلف شما ,مرتبا داور و فدراسيون و حتي قديمي هاي ديگر استقلال را هدف قرار مي داديد چرا از اين همه قوه قبول ناكامي ها بر خور دار نبوديد آيا مرگ خوب است به شرط آن كه مال همسايه باشد

2/ در همين راستا از سوي مدير عامل باشگاه استقلال هم جملاتي شنيده مي شود ايشان مي فرمايند ” ما صحنه گل سرخها را آناليز كرديم و آفسايد درست بوده است ” مي پرسيم آيا در باشگاه استقلال كميته داوري هم وجود دارد ؟آيا در اين آناليز به نحوه بازي تيم استقلال هم نگاهي انداخته شده است؟آيا ديده اند كه استقلال 69 در نيمه دوم يكي از بدترين استقلالهاي سالهاي اخير بوده است ؟آيا تعويض ها و نحوه افت بدني تيم و سر در گمي تاكتيكي اين تيم نگاهي انداخته شده است ؟ و يا اين كه به بهانه برد تنها قرار شد كه همه چيز فراموش شود.

3/ در مورد بهانه مديران گفتيم بد نيست نگاهي به گفته مدير سرخها بياندازيم كه معتقد هستند كمك داور بازي بايد بخاطر فرهنگ سازي در جامعه عذر خواهي رسمي از طرفداران باشگاه پرسپوليس بكنند و ما مي پرسيم اگر عذر خواهي بخاطر اشتباهات فرهنگ سازي است پس چرا معلم سابق و مدير فعلي در مورد باخت سرخها به ملوان و صبا قم و تساوي با پاس همدان و فولاد اهواز و شهرداري تبريز و نتايج بسيار بد سرخها در فصل حال و گذشته و از دست دادن دو سر مربي با دانش سرخها در زمان تصدي ايشان بر اين پست يعني مصطفي دنيزلي و كرانچار هيچگاه عذر خواهي نكردند ؟آيا قصه فرهنگ سازي هم تنها مال همسايه هست ؟

4/ سخن از بهانه گيري شد و از حكايت مديران گفتيم بد نيست از مربيان هم سخن بگوئيم قرار است كه تيم ملي در روزي كه به مصاف نيجريه به ميدان مي رود 5 مهره اصلي خود يعني رحمتي و خلعتبري و حسيني و حاج صفي و انصاري فرد را نداشته باشد مي گوئيم خود اين مسئله بعدها باعث بهانه گيري جناب امپراتور هميشه مسافر ما نخواهد شد كه چون بازي با تيم … ام كويت بگويند چون عقيلي و نكونام و خلعتبري و شجاعي را نداشتيم پس بايد به تيم … ام كويت مي باختيم و با تيم … ام عمان مساوي مي كرديم ؟آيا كميته بين المللي فدراسيون فوتبال اينقدر از جريانات فوتبال دور بود كه نمي دانست تيم اميد ايران قرار است با سه بازيكن بزرگسال بزك شود تا در گو آنجو چين خودي نشان دهد و لابد در مسابقات انتخابي المپيك چون سي سال گذشته عمل كند آن وقت با ز هم بازي با تيم نيجريه كه امروز صحبت رشوه خواري يكي از مقامات ارشد فدراسيون فوتبالش در صدر اخبار روز دنيا و خود فدراسيونش تعليق است را براي تيم ملي تدارك ببيند ؟

5/ در راستا بهانه هاي فرداي فدراسيون فوتبال گفتيم بد نيست در مورد بهانه هاي امروز فدراسيون بگوئيم كه علت ناكامي تيم ملي جوانان كه همان قهرمانان دور گذشته نوجوانان هستند را مي خواست با فيناليست خواندن دو تيم هم گروه ما يعني كره جنوبي و استراليا بهانه سازي كند غافل از اين كه كره شمالي در فينال هست و تيم فدراسيون طبق معمول از آن بي اطلاع و امروز هم بهانه آشپز تيم به ميان مي آيد و به ياد داستان قديمي كشك بادنجان بحريني سالهاي دور مي افتيم وباز نقشي پررنگ بهانه را در اتفاقات مي بينيم.

6/ حكايت فدراسيون تمامي ندارد و ما را به ياد سند چشم انداز 20 ساله آينده فوتبال مي اندازد كه از امروز بهانه عدم اجرائي شدن آن بخاطر الگو برداري از نمونه آمريكائي به گوش مي رسد و باز ما را به ياد طرح جامع ورزشي مي اندازد كه سالها كار و پول و… بر روي آن سرمايه گزاري شد و حالا شايد در گوشه هائي خوراك موريانه شده است.

7/از حكايت فدراسيون بگذريم نگاهي به فوتبال خصوصي هم مي اندازيم و مي پرسيم آن روزي كه تيم استيل آذين در اصفهان در مقابل سپاهان گل باران شد جناب مالديني وطني كه سمت مربيگري اين تيم را دارند فرمودند كه بخاطر هواي گرفته اصفهان بازي را واگذار كرده اند حال از ايشان مي پرسيم علت باخت با 5 گل به سايپا اهواز هم بخاطر آب و هواي اصفهان بود ؟
آيا تيمي كه اين همه ستاره دارد بايد چنين بهانه اي بياورد ؟
براستي استيل آذين در چه آب و هوائي مي تواند بازي كند تا همه بدانند علت اين كه امثال اين آقايان مربيگري در فوتبال ما مي كنند و مرداني چون دكتر ذوالفقار نسب و بهمن فروتن و احمد طوسي و رضوي .. در اين فوتبال دوام نياوردند تنها به شرايط خاص جوي ارتباط داشته است
و داستان بهانه ها چه بازار پررونقي در فوتبالمان دارد.
---------------------
نويسنده: تورج عاطف

Ahmad.taj
10-19-2010, 01:47 PM
http://zata1.persiangig.com/image/file_01/131.jpg



پس از سال‌ها سكوهاي ورزشگاه آزادي به طور مساوي ميان هواداران تقسيم شد؛ يعني نصف در اختيار هواداران پرسپوليس و نصف در اختيار هواداران استقلال.

اين كار كه از مدت‌ها پيش در دستور كار مديران باشگاه استقلال قرار گرفته بود سرانجام در زمان مديريت علي فتح‌الله‌زاده محقق شد. فتح‌الله‌زاده و گروهش اين مهم را يك پيروزي بزرگ براي مديريت خود مي‌دانند اما صرفنظر از اينكه چه كسي برنده شد و چه كسي بازنده بايد گفت كه تقسيم عادلانه سكوها ميان مردم از بسياري از ناهنجاري‌ها و حاشيه‌هايي كه همواره ميان تماشاگران دو تيم ايجاد مي‌شد جلوگيري كرد و اجازه نداد كوچكترين جدلي ميان سرخابي‌ها شكل بگيرد.

البته پس از تقسيم عادلانه سكوها ميان مردم برخي رسانه‌ها سعي كردند اين كار درست را زير سوال ببرند. حتي عده‌اي از يك بازي خطرناك ياد كردند در حالي كه اگر همان آدم‌هايي كه از «بازي خطرناك» ياد مي‌كنند نگاهي به اطرافيان – دوستان و فاميل – خود بكنند مي‌بينند خيلي‌ها طرفدار تيم رقيب يعني استقلال هستند و استفاده از لفظ بازي خطرناك در حقيقت توهين به دوستان، نزديكان و حتي خويشاوندان خود محسوب مي‌شود.

اين عده به جاي آنكه سازمان ليگ و بانيان تقسيم عادلانه سكوها ميان مردم را مورد ستايش قرار بدهند تحركاتي را آغاز كردند تا دوباره سكوها به طور ناعادلانه ميان مردم تقسيم بشود. در حالي كه در دربي 69 پيدا بود حجم هواداران استقلال نسبت به پرسپوليس هم بيشتر است كه اين افزايش محصول مساوي تقسيم شدن سكوها و آگاهي هواداران از در اختيار داشتن سكوهاي بيشتر در دربي بود.

در دربي 67 شاهد بوديم كه بسياري از سكوهايي كه در اختيار هواداران پرسپوليس قرار گرفت خالي ماند و استقلالي‌ها در فضاي محدودي روي هم تلنبار شدند. همين ناعدالتي باعث شد هواداران استقلال همان روز عليه سازمان ليگ اعتراض كنند و حتي ميان هواداران حاضر در ورزشگاه درگيري‌هاي محدودي هم رخ دهد.

در واقع همين اعتراض‌ها زمينه عادلانه تقسيم شدن سكوها را فراهم كرد تا اينكه سرانجام در دربي 69 سكوها به طور مساوي تقسيم شد و از همه مهمتر هيچ اختلافي هم ميان هواداران دو تيم كه در نزديكي هم قرار داشتند به وجود نيامد. در واقع روبروي جايگاه پس از سال‌ها يكي از آرام‌ترين روزهاي خود را طي كرد و همانطور كه ديديم مردم در فضايي كاملاً دوستانه كنار هم نشستند و حساس‌ترين بازي فصل را تماشا كردند.

قطع به يقين خود هواداران پرسپوليس هم از اينكه ديدند سكوها به طور مساوي ميان تماشاگران دو تيم تقسيم شد خوشحال شدند، چرا كه رفتار آنها اين حس رضايت را ثابت مي‌كرد. اما اين وسط عده‌اي هستند كه با به كار بردن الفاظ نامنصفانه سعي مي‌كردند دوباره جو ورزشگاه را بر هم بزنند. آيا اين افراد از خود نمي‌پرسند چرا جمعه حتي يك صندلي هم شكسته نشد؟
* * *
رضا حمیدی
«ایران ورزشی»

Rainyboy
10-27-2010, 10:30 PM
درباره روزگار سپري شده نشريات هواداري ورزشي فوتبال ايران


نوستالژي كاغذهاي سرخابي


http://pic-ups.com/images/1fof.png





روزنامه‌هاي هواداراي هنوز هم در بازار سرد رسانه‌اي فوتبال ايران فروش نسبتا قابل قبولي دارند اما روزگار سپري شده آنها از اوايل دهه هفتاد تا اوايل دهه هشتاد تكرارناپذير به نظر مي‌رسد. در زمانه‌اي كه حتي در روز بازي‌هاي حساس ملي هم نيمي از ورزشگاه به رنگ قرمز در مي‌آمد و نيمي ديگر آبي مي‌پوشيد، طبيعي بود كه نشريات متمايل به اين دو تيم فروش قابل توجهي داشته باشند و با افتحار عدد مربوط به تيراژ خود را در شناسنامه نشريه درج كنند. آن روزها تيراژ هنوز به يك عدد فوق سري كه براي حفظ آبرو كسي نبايد بويي از آن مي‌برد تبديل نشده بود. تعداد ورزشي خوان‌هاي حرفه‌اي كه روزنامه‌هاي تحليلي – كه بيشتر از يك يا دو روزنامه را شامل نمي‌شد- را بيشتر مي‌پسنديدند، اندك بود و هواداران قرمز و آبي اجازه نمي‌دادند نشريات هواداري شان روي دكه‌ها خاك بخورند. روزنامه امروزي هوادار باشگاه استقلال در آن سالها به شكل هفته نامه منتشر مي‌شد و سه شنبه‌ها بعدازظهر روي دكه‌ها مي‌آمد. هواداران باشگاه قبل از رسيدن روزنامه به دكه،‌ صف مي‌بستند تا مبادا نشريه آبي رنگ را از دست بدهند. اوضاع براي قرمزها هم به همين شكل بود و نشريات منتسب به باشگاه پرسپوليس در حالي به دست مخاطب مي‌رسيدند كه مي‌شد گرماي دستگاه چاپ را در تار و پود آنها احساس كرد. در كنار روزنامه‌هايي مثل استقلال جوان و پيروزي، بازار هفته نامه‌هاي سرخابي هم سكه بود. حتي نشريات به شدت زرد هم چشم هواداران دو باشگاه را مي‌گرفتند و در فضاي سرشار از رجزخواني فوتبال آن روزها هر تيتري كه كري خواني براي تيم رقيب را در دل خود داشت، خوب مي‌فروخت. اهميت رسانه‌هاي هواداري به اندازه‌اي بود كه هواداران دو تيم حتي عليه رسانه تيم رقيب هم شعار مي‌ساختند و به‌طور هماهنگ آن را در ورزشگاه زمزمه مي‌كردند.



تغيير ماهيت روزنامه‌هاي هواداري

شرايط امروز رسانه‌هاي هواداري فوتبال ايران اما به كلي متفاوت است. همزمان با افول ستاره‌هاي فوتبال، غروب اسطوره‌هاي ورزش و تعدد روزنامه‌ها و نشريات ورزشي كه باعث اشباع مخاطب شدند؛ هفته نامه‌هاي هواداري چاره‌اي غير از تعطيلي نيافتند و روزنامه‌هاي هواداري هم عدد مربوط به تيراژ خود را از كنار لوگوي روزنامه برداشتند. آنها بيش از اندازه محتاط شده بودند و هوادار كه ديگر بويي از رقابت و رجزخواني بين دو تيم پايتخت احساس نمي‌كرد ترجيح داد روزنامه‌هاي هواداري را از سبد خريد روزانه خود خارج كند. در مقاطعي مديريت هر دو روزنامه در راس مديريت دو باشگاه حضور داشتند و ترجيح مي‌دادند بر اساس سياست‌هاي سازمان تربيت بدني از خط و نشان كشيدن براي يكديگر خودداري كنند. روزنامه منتسب به باشگاه استقلال كه سالهاست زير نظر سرپرست فعلي اين باشگاه اداره مي‌شود در سالهاي اخير بيش از آنكه عليه تيم رقيب موضع بگيرد به جنگ رقبايي رفته كه براي مديريت در استقلال با علي فتح الله‌زاده كورس گذاشته اند. تا چند سال قبل اگر يك تيم داربي را به نفع خودش به پايان مي‌برد روزنامه منتسب به آن تا چند هفته سوژه رجزخواني داشت و هواداران به اين روند روي خوش نشان مي‌دادند اما امروز روزنامه استقلال جوان آنطور كه بايد، روي برد استقلال در داربي مانور نكرد و اين بي‌ترديد به سياست‌هاي مديرعامل باشگاه يا همان مدير مسئول روزنامه كه علاقه‌مند است سياست‌هاي مديران سياستمدار سازمان تربيت بدني را لحاظ كند تا مدت بيشتري در اين پست دوام بياورد مربوط مي‌شود. روزنامه پيروزي طي سال‌هاي اخير بيشتر از روزنامه تيم رقيب به يك روزنامه هواداري شبيه بوده اما اين نشريه هم در مقاطعي در جنگ‌هاي مديريتي درون باشگاهي سمت و سوي خاصي پيدا كرده و مهمترين كاربرد آن شايد اين باشد كه پس از شكست‌ها به هواداران پرسپوليس دلداري مي‌دهد و از آنها مي‌خواهد سرشان را بالا بگيرند. استقلال و پرسپوليس هرچند هنوز روي سكوها با هم رقيب هستند اما رسانه‌هاي اين دو باشگاه بيش از هرچيز به ادامه حيات خود مي‌انديشند و ديگر خبري از روزهاي پر تب و تاب دهه هفتاد نيست. روزنامه‌هاي استقلال و پرسپوليس حتي اخبار مهم باشگاه را هم زودتر از ساير روزنامه‌ها پوشش نمي‌دهند و بعضا خبري كه يك هفته قبل در يك روزنامه به آن پرداخت شده پس از تاييد و اعلام رسمي در اين روزنامه‌ها منتشر مي‌شود. آنهايي كه علاقه‌مندند روزانه روزنامه‌اي كه سراسر به تمجيد از تيم محبوبشان اختصاص دارد را مطالعه كنند هنوز اين روزنامه‌ها را از روي كيوسك برمي دارند اما گروهي كه به وجوه ديگر هواداري هم اهميت مي‌دهند ترجيح مي‌دهند به سايت‌هاي هواداري كه بعضا توسط هواداران راه اندازي شده‌اند و يا وبلاگ‌هاي فوتبال نويس مراجعه كنند.




هواداري رسانه‌اي در فوتبال اروپا

در فوتبال اروپا اغلب روزنامه‌هايي كه در يك شهر خاص منتشر مي‌شوند از تيم اول آن شهر حمايت مي‌كنند.

به عنوان مثال ماركا و آ اس، دو روزنامه مطرح اسپانيا كه در مادريد منتشر مي‌شوند بيشتر اخبار مربوط به رئال مادريد را پوشش مي‌دهند و اسپورت كاتالونيا روزنامه محبوب هواداران بارسلوناست. در رم روزنامه توتو اسپرت به آ اس رم متمايل است و كوريره دلو اسپرت كه در ميلان منتشر مي‌شود به عنوان روزنامه علاقه‌مند به آث ميلان شناخته مي‌شود. آنها البته شباهتي به روزنامه‌هاي هواداري در ايران ندارند و تنها رگه‌هايي از تمايل به يك تيم خاص در لابه لاي صفحاتشان ديده مي‌شود. باشگاه‌هاي اروپايي مباحث مربوط به هواداري را در سايت‌هاي خود منتشر مي‌كنند و هواداران اين تيم‌ها مي‌توانند با پرداخت مبلغي به عنوان حق عضويت كاربر سايت شوند و در جريان آخرين اخبار و اطلاعات مربوط به رويدادهاي هواداري باشگاه قرار بگيرند. در اين سايت‌ها مباحث جذابي مثل سرگذشت و خاطرات اسطوره‌هاي باشگاه – به قلم خود آنها و بدون سانسور- به چشم مي‌خورد. بازار شعارهاي پيشنهادي هر بازي، رجزخواني اينترنتي براي رقبا و بحث درباره عملكرد بازيكنان در اين سايت‌ها داغ است و قرار و مدارهاي اتفاقات داخل ورزشگاه در اين محيط مجازي گذاشته مي‌شود.

كل كل‌هاي رسانه‌اي همواره يكي از عوامل جذب تماشاگر بوده و شايد اگر امروز ديگر ورزشگاه آزادي از چند ساعت قبل از سوت آغاز داربي پر نمي‌شود و حتي پس از سوت آغاز هم گوشه‌هاي آن خالي مي‌ماند بايد دلايل آن را در فراز و نشيب‌ها و محدوديت‌هاي رسانه‌اي جست‌وجو كرد. «اين بازي فقط سه امتياز دارد» روزنامه‌هاي هواداري فوتبال ايران جملاتي از اين دست را قبل از داربي چاپ مي‌كنند و طبيعي است كه هوادار براي مسابقه‌اي كه بيش از سه امتياز ندارد بيشتر از ساير مسابقات مايه نگذارد.

zamara
10-28-2010, 08:35 AM
http://www.khorasannews.com/NewsImage.aspx?id=1807&filename=170.jpg

کارت قرمز احمدي‌نژاد به سعيدلو

تمام نکات جذاب و حاشيه‌اي شبي که دکتر احمدي‌نژاد و مورالس با ستاره‌ها پا به توپ شدند

فتح‌ا...زاده: «آقاي سعيدلو کارت قرمز را به سمت من گرفت من هم به دکتر احمدي‌نژاد گفتم مي‌بينيد، رئيس کل قرمز‌ها من را اخراج کرده‌، دکتر هم کارت قرمز را گرفت و به آقاي سعيدلو نشان داد!»


يکي از کارکنان سالن ورزشي دانشکده افسري امام علي (ع) به روزنامه خراسان مي‌گويد:
«ظهر بود که به ما خبر دادند قرار است بازي دوستانه‌اي با حضور رئيس‌جمهور ايران و بوليوي برگزار شود. ما سريعا سربازها را به داخل سالن فرستاديم که سکوها و زمين را نظافت کنند. همه چيز خيلي زود آماده شد.
ساعت 5 تمام سکوها پر شد، قبل از حضور رؤساي جمهور و بازيکنان، ابتدا تيمسار افشارزاده آمدند.
ساعت نزديک 7 بود که ستاره‌هاي استقلال و پرسپوليس به اضافه دکتر محمود احمدي‌نژاد و مورالس رئيس‌جمهور بوليوي آمدند و بازي شروع شد.»
اين پيش زمينه‌اي براي انجام بازي دوستانه جذاب با حضور رؤساي جمهور و تعدادي از ستاره‌هاي استقلال و پرسپوليس بود.
به دليل ارتباط نزديک رئيس جمهوري با تيمسار افشارزاده که در تمام سفرهاي خارجي و داخلي گام به گام رئيس جمهور قدم برمي‌دارد، اين ديدار مهيج در سالن ورزشي دانشکده افسري امام علي (ع) برگزار شد. افشارزاده که بعد از انقلاب اولين رئيس تربيت بدني دانشکده شد، زمينه انجام بازي دوستانه را در اين دانشکده فراهم کرد.
يک هفته پيش از برگزاري اين بازي، دکتر محمود احمدي‌نژاد به همراه هوگو چاوز رئيس جمهور ونزوئلا هم به سالن ورزشي دانشکده امام علي(ع) رفته بود تا در محل برگزاري يک جشنواره حضور يابد.
پيش از برگزاري بازي به دليل تدابير شديد امنيتي محافظان اجازه نزديک شدن هيچ‌کدام از مسئولان و سربازان به رؤساي جمهور و بازيکنان را ندادند. فتح ا...‌زاده سرپرست باشگاه استقلال که از شاهدان اين بازي بود، در پاسخ به اين سؤال که بازي چطور هماهنگ شد، مي‌گويد:
«‌ظهر سه‌شنبه بود که با ما تماس گرفتند و ماجراي بازي را گفتند با ماشينم رفتم سر تمرين و چند تا از بچه‌ها را برداشتم که براي بازي برويم.
آن‌ها تمرين‌شان هنوز تمام نشده بود اما زودتر راه افتاديم که به بازي برسيم.» از استقلال علاوه بر فتح ا...زاده، مجتبي جباري، فرهاد مجيدي و وحيد طالب‌لو حضور داشتند. از باشگاه پرسپوليس هم در کنار حبيب کاشاني سرپرست موقت قرمزها، غلامرضا رضايي، مهدي نوري، کريم باقري، مازيار زارع و محمود خوردبين سرپرست اين تيم به سالن دانشکده رفتند. با حضور اين نفرات در تيم رئيس‌جمهور علاوه بر محمود احمدي‌نژاد، مورالس، فرهاد مجيدي، کريم باقري، علي سعيدلو و وحيد طالب لو بودند که با لباس‌هاي سفيد بازي مي‌کردند و در تيم مقابل که قرمز به تن داشت در کنار خوردبين، مجتبي جباري، مهدي نوري، مازيار زارع و غلامرضا رضايي بازي کردند.
اين بازي در پايان 12 دقيقه به تساوي 4- 4 رسيد که سرانجام تيم رئيس‌جمهور در ضربات پنالتي 4 - 2 به پيروزي رسيد. علي فتح‌ا...زاده در اين باره که چرا رئيس‌جمهور در يارکشي همه بازيکنان قوي ليگي را در تيمش جمع کرده، مي‌گويد: «‌اصلا هم اين طور نبود.
اتفاقا همه بازيکن خوب‌ها را داخل تيم آن طرف فرستاد‌، 4 تا بازيکن هم خودش برداشت. بابا رئيس‌جمهور خودشان به تنهايي يک تيم هستند. آن طرفي‌ها محمد نوري‌، غلامرضا رضايي و مجتبي جباري را داشتند کلي براي خودشان تيم ملي بودند تازه بي‌معرفت‌ها رعايت هم نمي‌کردند و مدام دريبل مي‌زدند!» يکي از گل‌هاي بازي توسط رئيس‌جمهور ايران و با تبحر خاصي به گل نشست که با تشويق شديد تماشاگران که همه از کارکنان و سربازان دانشکده افسري بودند، همراه شد.
فتح‌ا...زاده دلش نمي‌آيد درباره آن گل زيبا حرف نزند: «من در جريانم که آقاي دکتر 3 سال است تمرين نمي‌کند ولي حتي بدون تمرين هم بازي ايشان عالي بود.
گلي که زد را بايد ببينيد تا متوجه حرفم بشويد. پاسي که مورالس انداخت پشت سر رئيس‌جمهور افتاد اما دکتر توپ را گرفت و در شرايطي گل کرد که 2 نفر جلويش بودند اما او توپ را به کنج دروازه کوبيد.
شوتش از آن شوت‌هايي بود که فقط يک فوتباليست حرفه‌اي مي‌زند.» اما شايد ويژه‌ترين صحنه بازي زماني بود که رئيس‌جمهور ايران به علي سعيدلو معاون خود و رئيس سازمان تربيت بدني کارت قرمز نشان داد.
سرپرست موقت استقلال درباره آن صحنه توضيح جالبي مي‌دهد: «آقاي سعيدلو کارت قرمز را به سمت من گرفت من هم به دکتر احمدي‌نژاد گفتم مي‌بينيد‌، رئيس کل قرمزها من را اخراج کرده‌، دکتر هم کارت قرمز را گرفت و به آقاي سعيدلو نشان داد!»
در اين بازي تماشاگران لحظه‌اي سکوت نکردند و با هر‌ حرکت بازيکنان را تشويق مي‌کردند؛ صداي اين تشويق‌ها به ويژه در زمان پا به توپ شدن رئيس‌جمهور بلندتر بود. حتي حاضران چنين شعاري را در طول بازي براي رئيس‌جمهور مي‌دادند: «دکتر ما گل مي‌خواهيم يالا».
در بازي دوستانه مهيج سه‌شنبه شب حرف‌هاي جالبي هم در زمين بازي رد و بدل شد که از جمله مي‌توان به لحظه‌اي اشاره کرد که مجتبي جباري رئيس‌جمهور را دريبل زد و گل مساوي تيم قرمز را به ثمر رساند.
پس از اين گل احمدي‌نژاد يکي از اولين کساني بود که با روي خوش توپ را از دروازه وحيد طالب‌لو بيرون کشيد و بازي را با خنده به جريان انداخت.
در همين لحظات هم‌تيمي‌هاي جباري به شوخي مي‌گفتند احتمالا يارانه‌هاي مجتبي قطع مي‌شود اما رئيس‌جمهور به قدري با هافبک استقلال گرم گرفت که خيال همه راحت شد تا بگويند، خبري از قطع يارانه‌هاي او نيست!


برش
دو تيم ملي ايران و بوليوي به زودي در تهران با هم ديدار مي‌کنند. با موافقت رئيس جمهور بوليوي قرار است دو تيم ملي ايران و بوليوي با هم ديدار کنند.
علي سعيدلو در حاشيه مسابقه فوتبال سه‌شنبه شب در دانشکده امام علي (ع) براي دقايقي با او و مورالس درباره تبادلات فوتبالي دو کشور گفت و گو کرد و از رئيس جمهور اين کشور قول برگزاري يک بازي دوستانه ميان تيم‌هاي ملي دو کشور را گرفت.
بوليوي که در پله صدم رنکينگ فيفا قرار دارد به احتمال فراوان اوايل بهار آينده و قبل از آغاز بازي‌هاي انتخابي جام جهاني 2014 برزيل‌، اولين حريف تدارکاتي تيم ملي با کادرفني جديدش خواهد بود.
درحالي که هنوز اعضاي هيئت اجرايي فدراسيون فوتبال از انجام اين بازي اطلاعي ندارند‌، علي فتح‌ا...زاده‌، عضو هيئت رئيسه فدراسيون و سرپرست باشگاه استقلال در اين باره مي‌گويد: «‌من آن‌جا بودم که آقاي سعيدلو با آقاي مورالس حرف زدند و انجام بازي را رسمي کردند. با هم دست دادند و قرار شد که ساير کارها هم انجام شود.‌»
بوليوي در سه بازي دوستانه اخير خود بازي با ونزوئلا را با نتيجه 3 - صفر واگذار کرده‌، آن‌ها برابر کلمبيا به تساوي يک - يک رسيده‌اند و بازي با مکزيک را هم با شکست 5 - صفر به پايان رسانده‌اند.
اين تيم در يک‌سال اخير بيش از 50 پله در رنکينگ فيفا سقوط کرده است.

C D E M
10-28-2010, 01:24 PM
به به چه فعال!258147963

mohsen.8
10-28-2010, 02:35 PM
اه اه چقدر فتح ا..زاده پاچه خواری رئیس جمهور رو میکنه
واقعا که .....
شخصیت هم خوب چیزیه

Ahmad.taj
10-29-2010, 12:44 PM
http://zata1.persiangig.com/image/file_01/149.jpg




1) محمود ياوري پس از پيروزي بر پيکان از صباي قم اخراج مي شود، چنانکه رسول کربکندي در آغازين هفته هاي ليگ دهم مبتلا به همين سرنوشت در راه آهن شده بود؛ تيمي که تارتار را در ابتداي فصل از دست داد و بعد با پرداخت غرامتي هنگفت به مربي اخراجي اش، او را دوباره به دست آورد!از باشگاه ها و سخنان ضد و نقيض مسوؤلان آنها فاصله مي گيريم و به تيم ملي مي رسيم؛ جايي که قرار است افشين قطبي را بردارند و به جايش يک مربي خارجي بياورند.موضوع را علي سعيدلو هم تأييد کرده، اما در ميان گمانه زني ها در مود فاتح بعدي نيمکت تيم ملي، صداي بلند تکذيب از حنجره علي کفاشيان به گوش مي رسد: «اينها شايعه است. ما از قطبي حمايت مي کنيم.» نام آخرين نفري که رئيس فدراسيون فوتبال از او حمايت کرد، «علي دايي» بود؛ مردي که به سرعت از کار برکنار شد و چنان نامهربانانه پستش را از دست داد که تا ماه ها حتي علاقه اي به انديشيدن در مورد اين حادثه نداشت.اينها مشتي از اتفاقات کاملاً متداول و روزمره فوتبال ما هستند، حوادثي که همه با هم، در يک خصيصه مشترکند؛ بي صداقتي! اين، درد بزرگ دوران است که فوتبال ما را ذره ذره تضعيف مي کند و از پا مي اندازد. اينجا «تاريکي» سلطان است انگار!

2) مجري برنامه از مسؤول باشگاه صبا مي پرسد «چرا ياوري اخراج شد؟» و پاسخ روشني نمي شنود، همانطور که قبلاً در مورد عزل و نصب تارتار در راه آهن و آمد و شد علي دايي در تيم ملي نشنيده بود و البته همانطور که در مورد رفت و آمدهاي افشين قطبي در پرسپوليس و تيم ملي هرگز نشنيد!فوتبال ايران- که بي گمان تصويري نسبي از جامعه ماست- با بيماري «راست نگفتن» دست و پنجه نرم مي کند؛ مرضي مزمن، اما مرگبار! به نظر مي رسد سيستم نه چندان روشن توزيع قدرت در اين حوزه، در کنار ورود پول بسيار گزاف دولتي و نيز شعبده شهرت که زمينه را براي سؤ استفاده هاي شخصي فراهم مي کند، باعث شده فوتبال ايران از اجتماع باشکوهي از دروغ ها تشکيل شود که در کنار هم، زندگي شيرين و مسالمت آميزي دارند.به روايت ديگر، ما با مجموعه پيچيده و درهم تنيده اي روبه رو هستيم که در آن، اگر کسي مربي مي شود، صرفاً به خاطر شايستگي هايش نيست و اگر کسي اخراج مي شود، مطلقاً معلول ناتواني هايش نخواهد بود، مجموعه اي که در آن مالکان خصوصي در ظاهر کار عاشقند و فقط ضرر مي دهند، اما پشت پرده به سودهاي حيرت انگيزي دست پيدا مي کنند و البته مجموعه اي که در آن حتي متوليان فرهنگي و اخلاقي هم نمي توانند صادقانه، نام مجرم را به همراه جرم واقع شده و جريمه قانوني اعلام کنند. انصافاً که عمق شفافيت را در لايه لايه اين فوتبال به راحتي مي توان حس کرد!

3) مهم نيست اولين دروغ را چه کسي گفت؛ آنکه مدعي شد داريوش مصطفوي به خاطر «قلب درد» فدراسيون فوتبال را ترک مي کند يا آنکه سالها بعد به AFC نامه زد و خبر از خصوصي و تجاري بودن نمايندگان ايران در آسيا داد! مهم اين است که حالا «دروغ» به جزئي جدايي ناپذير از حيات فوتبال ما تبديل شده است که زندگي بدون آن، نه سخت و دشوار، که حتي غيرممکن است. خيلي از ما، آشکارا راست نمي گوييم و اتفاقاً مشکلي هم با هم پيدا نمي کنيم. اعتراف به وقوع يک اشتباه ساده در آفسايد گيري، اينجا همانقدر جانکاه و عذاب آور است که پذيرش يک شکست يا يک نمايش ضعيف. نتيجه هم البته روشن است؛ در مقام ادعا همه خوبند، اما در عمل هر روز دريغ از ديروز!

4) اولين شرط پيشرفت، روشن بودن مسير است. امروز، از دل خروارها دروغ و تظاهر، مي توان به صراحت ادعا کرد، فوتبال ما هرگز با چنين رويه اي رنگ رشد و ترقي را نخواهد ديد؛ چه اينکه فضاي سياه، کدر، تاريک و مبهم اين حوزه، فعلاً بيشتر از آنچه به ميداني براي تلاش، کوشش و کسب موفقيت شبيه باشد، به صحنه اي نمايشي و قلابي مي ماند که در آن، هر کس نقشي دروغين به عهده گرفته و همه در حال پيش بردن سناريویي محکوم به شکست هستند.
* * *
«وبلاگ رسول بهروش»

zamara
11-02-2010, 07:04 PM
http://download4software.persiangig.com/image/axe_weblog4/football.jpg

حرفهاي فوتبال فارسي

اگر بخواهيد در جهان نمونه اي چون فوتبال ايران بيابيد به طور حتم كار عبث و بي هوده اي انجام داده ايد زيرا حرفها و اعمال فوتبالفارسي و يگانه هست و تنها از اين مرز و بوم شنيده مي شود با هم نگاهي به برخي از اعمال اين فوتبال فارسي مي اندازيم

1/ حكايتهاي فتح الله زاده
فتح الله زاده كه از دير باز صحبتهاي او مشهور عام و خاص بود اعلام مي كند كه علت اين كه اين همه مانور بر روي گل آفسايد اعلام شده پرسپوليس هست اين بوده كه عده اي مي خواهند جو مملكت را بر هم زنند !! گوئي حاج فتح الله زاده همچنان در روزگاري سير مي كند كه تيم شاهين تهران را حذف كردند چون جو مملكت را به زعم آن آقايان بر هم مي زده است براستي چه اصراري است كه هر چيز ساده نظير اعلام غلط يك آفسايد كه هم داور و هم رئيس او بر صحت اين اشتباه در تصميم گيري اصرار دارند و خود سايت باشگاه استقلال با اعمال بهره وري از پديده فتو شاپ سعي در تخطئه اين مسئله را داشت ولي موفق نشد زيرا در توهماتي چون اظهار نظر مدير عامل اين باشگاه زندگي مي كند كه معتقد است سايت باشگاهش 20 ميليون طرفدار دارد را به به بر هم زدن جو مملكت ربط دهند ؟ آخر مگر پرسپوليس و استقلال از آن ملك و گروه خاصي است كه تصميمهاي بر عليه و يا به نفع آنها ربطي به جو اين ديار داشته باشد ؟اين افكار را در كجاي دنيا سراغ داريد ؟ اين كه عضو هييت رئيسه فدراسيون فوتبال و عضو هييت رئيسه فدراسيون فوتبال مي گويد عده اي كه همچنان در اين فوتبال نفع مي برند نگذاشتند خاويار كلمنته به ايران بيايد چه حكايتي دارد ؟ براستي چه كساني باعث شدند كه فوتبال ايران آن گونه خفت بكشد كه در گروه 5 تيمي جام جهاني چهارم شود ؟آنها كه نگذاشتند خاويار كلمنته به ايران بيايد چه كساني بودند جناب فتح الله زاد ه و چرا شما و ديگر اعضاي هييت رئيسه مانع نشديد؟

2/ حكايت مدير رسانه اي تيم ملي
مدير رسانه اي تيم ملي هم حكايت جالبي دارد او مي گويد كه مهم اين نيست كه سر مربي تيم ملي ايران چه كسي است بلكه اين مسئله اهميت دارد كه با برد و باخت اين تيم 80 ميليون ! خوشحال و ناراحت مي شوند از جناب مدير رسانه اي مي پرسيم آن وقت اين برد و باختهاي تيم ملي را چه كسي يا كساني بجز سر مربي تيم ملي مسئول هست كه مهم نباشد چه كسي بر سر اين تيم ملي حضور دارد و عملكرد و افكار و تجربه و دانش او تا چه اندازه اي است ؟ در اظهار نظري ديگر جناب مدير رسانه اي تيم ملي كار صهيونيستها به فوتبال ايران كشانده است و مي گويد صهيونيستها لابي مي كنند و قدرت آنها در هلند بسيار است و نمي گذارند مربياني چون رايكارد و گوليت به ياران بيايند اين مسئله جناب مدير رسانه اي هم در نوع خود جالب است چون نمي دانستيم كه اين جنابان صهيونيست چرا تا به حال با اين لابي هاي قوي فكري براي فوتبال خود نكرده و هنوز اندر خم همان كوچه اولي از بعد جايگاه بين المللي خود هستند كه از كنفدراسيون فوتبال آسيا بيرون رفتند راستي چرا اين لابي هاي قوي صهيونيستي بر روي بيوتر و مربي سابق دروازه بانهاي تيم ملي بزرگسال كار نمي كرد ؟ چرا آري هان به ايران آمد و سر مربي پرسپوليس شد ؟ چرا اگر لابي هاي صهيونيستي در هلند قوي است پس كلمنته به ايران نيامد ؟ چرا آن لابي ها مانع حضور بلاژويچ و ايويچ و دنيزلي نشد ؟اما جناب مدير رسانه اي يادشان رفته كه جناب سر مربي تيم ملي ايران هم به گونه اي ز خاك هلند مي آيد و او به اين دليل دستيار اددوكات و گاس هيدينگ و تيم وربيك شد كه در استخدام شركت هلندي بود كه طرف قرار داد اين سر مربيان بود و به همين دليل بود ....

3/حكايت رئيس سازمان تربيت بدني
رئيس سازمان تربيت بدني در اظهار نظر ي در مورد حذف تيمهاي پايه اي فوتبال ايران مي گويد " در فوتبال هميشه برد و باخت است" اما سوال ما از رئيس سازمان تربيت بدني اين است كه چرا قسمت باخت و بد فوتبال هميشه براي ما است ؟ يعني در اينجا هم لابي صهيونيستها تاثير دارد؟ آيا اگر تيم جوانان ما در پارك مي خوابند به لابي صهيونيستها ربط دارد ؟آيا نبايد گفت وقتي تيم ملي جوانان لباس كافي ندارد به طور حتم قسمت باخت فوتبال مال ما خواهد بود ؟آيا وقتي تيم اميد آنقدر كه به دنبال بزرگسالان بود به دنبال استفاده از بازيكنان تيم جوانان بود باز هم قسمت باخت فوتبال مال ما مي شد ؟ آيا باخت نوجوانان آن هم آن گونه حقيرانه كه حتي صداي مسعود معيني و محمود بيداريان را در آورد و ماحصل عدم درك فدراسيون فوتبال از اهميت نقش سرمربي و سپر دن اين عنوان به يك مجري تلويزيوني نبايد قسمت باخت فوتبال را به ما مي داد ؟ آيا آژان كشي مسئولين فدراسيون فوتبال كه از يك هماهنگي معمولي با باشگاهها آنقدر عاجز هستند كه براي كشاندن بازيكنان به اردوي تيم ملي متوسل به تهديد كميته انضباطي مي شوند نبايد باعث باخت فوتبال ما مي شد ؟
و اين داستانها همچنان ادامه دارد

zamara
11-07-2010, 08:41 AM
http://s12.aks98.com/images/48542094535237546578.jpg

مسير سفسطه، از خيابان سئول تا ميدان بهارستان!

از دلالي در مجلس تا دلالي در فوتبال

1 ) به تجربه ثابت شده «فرهنگ پاسخگويي» در ايران سبک و سياق خاص خودش را دارد و کمي تا قسمتي منحصر به فرد به شمار مي رود. اينجا اغلب سؤال را با سؤال جواب مي دهند و از کاستي به عنوان توجيهي براي کاستي سود مي برند! به ندرت مي توان در کشور ما مديري پيدا کرد که در توضيح کمبودهاي حوزه خودش، سراغ بر شمردن معايب و نواقص بقيه حوزه ها يا حتي ساير کشورها نرود و خيلي صريح و راحت از مشکلات خودش و کارش بگويد.
فضاي ورزش ما هم البته تا حدود بسيار زيادي متأثر از همين فرهنگ ناقص پاسخگويي است. در ايران- بدبختانه- به سؤال «چرا قطبي؟» اغلب با پاسخ مغلطه آميز «پس قلعه نويي و دايي؟» واکنش نشان داده مي شود و عکس العمل بسياري از دست اندرکاران به پرسشي مثل «چرا شکست خورديد؟»، پاسخ نابخردانه و غير مرتبطي نظير «مگر قبلي ها شکست نخوردند؟» است.
اينجا آفتاب نيمه و نمور منطق، آن قدر گرم نيست که سرماي سوزناک جمود و سفسطه را تحت تأثير قرار بدهد و لابد به همين دليل است که وقتي يکي از نمايندگان مجلس به حکم فلسفه نظارتي جايگاهش از ورزشي ها سؤال مي کند که «چرا در فوتبال دلالي موج مي زند؟»، يا يکي از همان پاسخ هاي ناکارآمد هميشگي روبه رو مي شود که «مگر در مجلس دلالي وجود ندارد؟» مي بينيد؟ به دور و برتان توجه کنيد لطفاً؛ سالهاست که اين شيوه استدلال و پاسخگويي باعث شده عملاً هيچ کدام از پرسشها در کشور ما، جواب روشني نيابند!
2 ) علي سعيدلو - رئيس سازمان ورزش- در پاسخ به انتقادات اخير بيژن نوباوه- نماينده مجلس هشتم- در مورد پرداخت هاي غيرقانوني در فوتبال و نيز شيوه واسطه گري دراين حوزه، مدعي شد که در فضاي مجلس نيز چنين انحرافاتي مي تواند وجود داشته باشد و البته جالب اينکه سيد جلال يحيي زاده - رئيس کميته تربيت بدني مجلس- در عکس العملي ستودني، تلويحي احتمال وجود چنين خطايي در محل کارش را تأييد کرد. خب، حالا سؤال اين است که آيا اين واکنش مرد اول ورزش کشور به موضوع، باعث حل بحران دلاليسم درفوتبال شده و مبادله پولهاي هنگفت در اين بخش را به چارچوبهاي قانوني باز گردانده است، يا گره اي تازه بر اين کلاف سردرگم انداخته و عملاً باعث فرار مسؤولان از زيربار پاسخگويي شده است؟ يقيناً گزاره دوم صحيح است. در واقع ديري است که عادت بسياري از مسؤولان ما به طفره رفتن از تحليل کمبودها وضعفها با جوسازي و تمرکز روي مسايل حاشيه اي باعث در سايه ماندن بيشتر مشکلات شده است و در همين مورد اخير نيز، پاسخ معاون رئيس دولت به انتقادات نمايندگان مجلس، نه تنها دردي از فوتبال آزرده حال کشور درمان نکرد و نمي کند، که در نوع خود باعث ايجاد يک فضاي ملتهب و متشنج رسانه اي هم شده است؛ جوي که در آن هر اتفاقي به ذهن نزديک است، غير از نوع نقايص و معضلات!
3 ) اينکه در مجلس شوراي اسلامي يا هر جاي ديگري چه اتفاقي رخ مي دهد و چه خطاهايي ممکن است وجود داشته باشد، البته که مهم و قابل بررسي، اما موضوعي غيرمرتبط به بحث دلالي در فوتبال است. مديران ما - اگر واقعاً دلشان مي خواهد به رشد وپيشرفت اين حوزه کمک کنند، در مسير سالم سازي آن گام بردارند و فارغ از تثبيت جايگاه خودشان به هر قيمتي، دنبال ترقي و سلامت فوتبال باشند- بايد به دور از موضع گيري هاي احساسي و سفسطه آلود، توضيح بدهند که چرا پياپي بازيکنان خارجي مبتلا به بيماري هاي صعب العلاج سر از ايران در مي آورند، چرا يک مربي 300 هزار دلاري صرب به چهار برابر قيمت واقعي سر از باشگاهي در مي آورد که مدير عاملش مدعاي ارزشي بودن دارد، چرا ناکام ترين بازيکن هفته ليگ برتر راهي يک برنامه سراسري در تلويزيون دولتي ايران مي شود، چرا برخي بازيکنان سه برابر بيشتر از سقفي که قانون - ولو به غلط- تعيين کرده، پول مي گيرند، چرا قرارداد مربي ملي ما طوري تنظيم مي شود که ماليات به آن تعلق نگيرد، چرا يک فوتباليست ناخوش احوال آفريقايي از سرپرست موقت باشگاهي که دم از بيت المال مي زند، 30 هزار دلار پول مي گيرد و مي رود و خبري هم نمي شود، چرا کمک مربي يک تيم ليگ يکي نگون بخت هر روز در يک روزنامه ورزشي نصف صفحه مصاحبه ويژه دارد، چرا قيمت فوتباليست 50 ميليوني با دو بار عبور از فهرست تيم ملي هشت برابر مي شود و هزار چراي ديگر... پاسخ به بخشي از اين پرسشها، تضمين برگشت فوتبال زيانکار ايران به شرايط عادي است، نه مغالطه و پشت هم اندازي کلامي و مقابله به مثل با منتقدان.
4 ) مي شود در مقابل سؤال «فساد در فوتبال» علاوه بر دلالي در مجلس- که مورد توجه آقايان قرار گرفت! - با اشاره به قاچاق بنزين در مرزهاي کشور، درصد بالاي بيکاري و تورم- انحلال سؤال برانگيز دانشگاه علوم پزشکي تهران، تظاهرات اخير در فرانسه، اعتصاب کارمندان شبکه bbc در انگلستان، تب کردن يک افغاني در آمريکا و... جواب داد، اما هيچ کدام اينها «واقعاً» دردي از دردهاي فوتبال رو به پسرفت ما را درمان نمي کند. کاش اصلاح را از خودمان شروع کنيم، بي بهانه و بي کلک!

Masoud
11-16-2010, 05:24 PM
وقتي همه خواب بوديم

بار ديگر فوتبال ما به خواب رفت و بار ديگر نشان داد كه فوتبال پر از توهم نمي تواند موفق باشد

روز چهارشنبه در روزهاي فيفا هستيم و سر مربي تيم ملي وعده بازي اردوئي به مردم مي دهد شايد او را بايد مقصر ندانست او تحت مديريتي كار مي كند كه هيچكدام در ايران نيستند تا اين مسئله را به مردم توضيح دهند بازيهاي گوآنجو بار ديگر فرصتي براي تفريح به آقايان داده است و به همين دليل مهم نيست كه كسي به ملت ايران توضيح دهد كه به چه علت تيم ملي كشورشان در چنين روزري بايد يك بازي با خودش انجام دهد اين كه سر مربي تيم ملي به چه علت بازيكن ها را به تيمهايشان نمي فرستد كه حداقل بتوانند براي بازيهاي حذفي خود را آماده كنند هم بخش ديگر از خواب زدگي كساني است كه صحبت از بين المللي كردن فوتبال ايران مي كنند و اين بار اول نيست روزي كه او كراين خيلي راحت بازي خود با تيم ما را لغو كرد و تيم ملي ما براي بازي مجبور شد به ارمنستان نا آماده رود همه به ضعف مديريت فدراسيون اشاره كردند روزي كه اعلام شد بازي برزيل با ايران در ابوظبي يك بازي از سر اجبار براي برزيل است چون در روز فيفا بازي برزيل لغو شده بود و آنها نياز به پول داشتند و به همين دليل امارات را برگزيدند و چون امارات در گير بازي با شيلي بود پيشنهاد بازي با ايران توسط واسطه ها داده شد صداي آقايان سفر كرده در آمد كه چرا برنامه ريزي چند ماهه فدراسيون براي بازي با برزيل را تخطئه مي كنيد !! و حالا نيجريه نمي آيد و حتي كسي نيست كه توضيحي به مردم دهد براستي در فوتبال ما بايد توفع زيادي داشته باشيم وقتي كه سر مربي تيم جوانان براحتي مي گويد تيم جوانان از امكانات كافي برخور دار بود اما نمي گويد همين تيم شب را در پاركي در مسكو گذراند

وقتي سر مربي تيم نوجوانان پس از برد در برابر تيم عمان شتابزده مي گويد بچه هاي من از بدو تولد قهرمان به دنيا مي آيند و بعد آن گونه به كره شمالي مي بازد و بعد با سوريه تساوي مي كند و قهرماني دوره پيش را مبدل به حذف دئر مرحله مقدماتي مي نمايد

وقتي غلام پيرواني در سوال خبر نگاري كه به او مي گويد بسيار خوش شانس هستيد كه با دو كره و ‍‍ژاپن و چين بر خورد نكرديد خيلي راحت مي گويد تركمنستان آري تركمنستان تيم بزرگي است

و حالا وقتي مي بينيم تيم ملي بازي درون اردوئي را به كمك به باشگاهها براي حضور بهتر در جام حذفي ترجي مي دد بايد بگوئيم خواب هستيم و همين خواب است كه باعث مي شود در جا بزنيم براي حضور و كسب آمار استاليني تيم اميد واقعي را به گوآنجو نفرستيم تا پشت مدال احتمالي از آنجا سر پوشي بر شكستهاي نوجوانان و جوانان بگذاريم و يا اين كه در توهمي باشيم كه بازي درون اردوئي تيم ملي مي تواند گامي در جهت پيشرفت تيم ملي باشد و لغو بازيهاي اوكراين و نيجريه را بي اهميت قلمداد كنيم و حوادثي كه هيچ ارتباطي به فدراسيون فوتبال نداشت و باعث شد كه تيم برزيل در امارات با ما بازي كند را به خود نسبت دهيم

تورج عاطف

Rainyboy
11-30-2010, 09:14 PM
اصرار به پروژه ابقاي تمام مربيان ناكام


«لج بازي»؛ تاکتيک اصلي اداره فوتبال ايران!



http://64.130.220.65/Multimedia/pics/1388/1/Photo/315.JPG



1) هيچ کدام از حوادث رخ داده براي تيم ملي اميد در بازه زماني دو هفته اخير، عجيب و غيرمنتظره نبود. ابتدا راهبردهاي سنتي شاغلام در گوانگجو عقيم ماند تا مردي که لب خط تسبيح مي گرداند و بزرگترين دستاوردش از کار با اميدها، صدور فرمان کوتاه کردن موهاي سيد مهدي رحمتي بود(! ) با کوله باري از ناکامي به کشورمان بر گردد و هت تريک ناکامي هاي تيمهاي پايه را تکميل کند. سپس پيرواني در گفتگوهايش به سبک ادبيات اين سالها، ناکامي اميدها را به استناد ساير شکستهاي فوتبال ملي ايران توجيه کرد و البته عادي ترين حادثه ممکن زماني رخ داد که علي کفاشيان با ابراز رضايت از نمايش تيم المپيک در چين، از ابقاي شاغلام و دارو دسته‌اش خبرداد! خب اين براي خودش يک پيشرفت بزرگ نيست! زماني فوتبال جهان سومي ما به عيب«قابل پيش بيني نبودن» متهم مي‌شد، حالا اما مهندسان اين حوزه کاري کرده‌اند که به راحتي آب خوردن مي شود شکستهاي آينده را پيشگويي کرد. آفرين!

2) احتمالاً رئيس فدراسيون فوتبال که به اظهار سخنان محيرالعقول عادت دارد، انتظار داشت مخاطبانش با شنيدن خبر ابقاي بي قيد و شرط کادر فني تيم اميد شگفت زده بشوند و واکنشهاي آنچناني نشان بدهند. اين اتفاق اما، رخ نداد، چون حالا خيلي وقت است که علاقه مندان به فوتبال ايران دريافته‌اند«لجبازي»، تاکتيک اصلي فدراسيون کفاشيان در اداره امور فوتبال کشور را تشکيل مي دهد. مردي که توانسته يک مجري و کارشناس تلويزيوني را بعد از تجربه اسفبارش در مسابقات آسيايي، بر مسند تيم ملي نوجوانان- آينده سازان اين فوتبال- ابقا کند، حکما آنقدر لجوج و يکدنده هست که شاغلام را هم همچنان به عنوان سرمربي اميدها باقي بگذارد و يحتمل از او بخواهد قطعه شعري در وصف همين رويداد مهم انتخاب کند و با لهجه غليظ شيرازي براي آقاي رئيس بخواند! نه آقاي کفاشيان؛ اين بار ما رو دست نخورديم. همه ما مطمئن بوديم تو، شاغلام را نگه مي داري، نه به اين دليل که واقعاً خوب عمل کرده يا مي تواند در آينده مفيد باشد، بلکه تنها از اين جهت که «عقل» حکم ديگري براي اين پرونده مي دهد!

3) لجاجت و انعطاف‌ناپذيري، مشخصه اصلي فدراسيون کفاشيان است. اگر قضاوت بخشي زاده در يک مسابقه ليگي، کل فوتبال را به آتش کشيد، کميته داوران حتماً بايد ظرف 24 ساعت او را براي اعزام به يک تورنمنت برون مرزي گزينش کند و خبر اين انتخاب شايسته(! ) را به سرعت در اختيار عموم رسانه‌ها قرار بدهد. اگر تمام عقلاي کشور حکم کردند که مجازات ممنوع المصاحبه دانستن فرد خاطي، خلاف مقررات است، کميته انضباطي بايد تا آخرين قطره خون پاي اين حکم«غلط» بايستد و تازه وقتي مي خواهد آن را وتو کند، در عفو نامه مجازات شونده متذکر شود که«حسن رفتار شما بعد از محروميت باعث بخششتان شد!» اگر همه دلسوزان فوتبال نظر دادند که برگزاري نصفه و نيمه ليگ در هنگام برگزاري بازي‌هاي آسيايي، غلط و نوعي ظلم به برخي از مدعيان است، سازمان ليگ بايد در لغو بازي‌هاي سپاهان و برگزاري ساير مسابقات مصمم تر شود. اگر بزرگترين کارشناسان فوتبال ايران از مضر بودن منع استفاده از گلر خارجي در ليگ برتر گفتند، مسؤولان مربوط علاوه بر تداوم اين قانون در دسته برتر، بايد آن را به ليگ يک هم تسري بدهند. اگر رنجنامه‌هاي غم بار و اندوهناک از ناشايست بودن بازي تيم ملي ايران با تيمهاي باشگاهي حکايت کردند، کميته روابط بين‌الملل موظف است در اسرع وقت اتلتيکو‌مادريد را نيز به تهران بکشاند و رودر روي تيم ملي قرار بدهد. اگر يک سال قبل از جام ملت‌هاي آسيا، همه فوتبال فرياد ضرورت استخدام يک مربي بزرگ خارجي براي تيم ملي را سر داد، افشين قطبي بايد ابقا شود و حتي اگر رئيس کميته تيمهاي ملي هم حاضر نشد دوشادوش ساير مديران، اين سناريوي خنده دار در آوردن لج منتقدان را بازي کند، بايد هر چه سريعتر پستش را ترک و آن را تحويل چند شغله کثيرالسفر ديگري بدهد!

4) «منطق» اصلي مديران کنوني فوتبال ما، نوعي«بي منطقي» عجيب و کودکانه است. آنها طلبکاران شان را ممنوع‌المصاحبه يا حتي محروم از حضور در فوتبال تا آخر عمر(! ) ميکنند و آنقدر به ابقاي مربيان ناکام بر خلاف جريان کارشناسي کشور علاقه نشان مي‌دهند که به نظر مي رسد بهترين راه قطبي براي باقي ماندن در ايران تا جام جهاني 2014، شکست سنگين در جام ملتهاي آسيا باشد!
تنها حسن اين اتفاقهاي حيرت انگيز اما، همان است که از حالا تا چند سال بعد مي شود به راحتي انواع و اقسام شکست‌ها را پيش بيني کرد و از صحت اين گمانه زني ها کاملاً مطمئن بود!

رسول بهروش

zamara
12-08-2010, 10:44 PM
http://yaddashthayenakhoda.files.wordpress.com/2010/12/akiii3.jpg

مضحكه فوتبال ما

گوئي نمي خواهيم اندكي شرم داشته باشيم و قدري از گذشته ها در س بگيريم و قصه ها ادامه دارد

1/قصه اول
هنوز چند روزي نگذشته است كه فوتبال قرباني را به چوبه دار سپرده است فوتبالي كه همه چيز را در دريبل ها و ضربه هاي آزاد فلان شماره 8 سرخهائي مي داد كه سرخي خون را به پيكر فوتبال با فسادش پاشيد اما حالا تنها پس از چند روز او كه حالا چهره تازه اي دارد و خبري از ريش و ژوليدگي در سيمايش ديده نمي شود با همكاري هم قطارانم ,مظلوم نمائي مي كند گوئي از ياد برده است كه فوتباليست بوده زيرا در حال حاضر هنر پيشه خوبي شده است در همه كلام او اندكي شرمساري ديده نمي شود و فقط خود را قرباني مي خواند گوئي افكار عمومي هم چون او كودكانه به دنبال مسائل هستند كه با داشتن زن و دو فرزند با كس ديگر رابطه دارد و بعد تازه مي گويد قرباني بوده است او همچنان به دروغ از عناوين و افتخارات براي ايران سخن مي گويد تا آنجا كه ما مي دانيم محمد خاني در دهه 80 ميلادي بازي مي كرد و هيچ عنوان خاصي براي ايران بدست نياورد و تنها در بازيهاي آسيائي 1990 كه ما قهرمان شديم او در تيم پروين ذخيره بود و در ازاي همين حضورش صاحب امكانات و شهرتي شد كه نتيجه اش قرباني شدن شهلا جاهد بود او مي گويد كه شهلا را روزي كه به خانه شخصي خودش آورده بود كه تميز كند راه خانه راياد گرفته است و نمي گويد يك پرستار اين ديار براي كارگري به خانه تو مي آمد ؟ وقاحت را تا به كي بايد تحمل كرد؟

2/ قصه دوم
در سوي ديگر قصه علي دائي و پرسپوليس است علي دائي كه روزگاري گفته بود با خدا لابي كرده تا سر مربي تيم ملي شده است باز هم حرفهاي تازه اي مي زند او پس از چندين هفته معطلي بار ديگر شيث رضائي را به تمرينات تيم فرا خوانده است شيث رضائي در حالي به تيم پيوسته كه تيم در عرض سه هفته 8 گل خورده است و آنگاه جناب سر مربي خيلي راحت مي گويد استخاره كردم تا شيث به تيم برگردد براستي اين چه حرفي است ؟ علي دائي به چه دليل مسائل غير مربوط را با هم مرتبط مي كند ؟ مگر شيث با استخاره از تيم اخراج شده بود كه حالا با استخاره به تيم بر گشته است ؟ اصولا مگر قرار است همه چيز با استخاره و بدون مشورت باشد پس جناب حبيب كاشاني سخن از كميته پيش كسوتان مي نمايد و خبر از كار گروهي مي دهد چه مي گويد ؟ البته پيشكسوتاني كه اكنون در پرسپوليس وجود دارند مرداني چون ناصر محمد خاني و… هستند كه شايد با وجود اين آقايان بهتر باشد كه تيم با همان روش استخاره اي جناب دائي اداره پيدا كند ؟

3/ قصه سوم
مي گويند كه چند فوتباليست را در مهماني شبانه و … دستگير شده اند و بار ديگر مخفي كاري ها شروع شده است سريال ” ع – الف ” و ” ح – ك” و” ف- ك” را روزنامه ها باز علم كرده اند و از هيچ جا خبري منتشر نمي شود مي پرسيم قصه شهلا جاهد براي فوتبال ايران بس نبود ؟چرا با مسائل به صورت ريشه اي برخورد نمي كنيد در همه جاي دنيا فوتباليستي كه خلاف مي كند عملا معرفي مي شود بعنوان مثال استيون جرالد در رستوراني چند نفري را كتك مي زند و همه مي دانند قصه رسوائي تري و روني و كريس رونالدو و… را همه مي دانند تا فوتباليست بداند عواقب رفتارهاي غير ورزشي مي تواند به كجا برسد اما ما همچنان مخفي مي كنيم تا تشت رسوائي چون محمد خاني شود

4/ قصه چهارم
مي گويند كه قرار است پس از افشين قطبي تبم ملي به مارادونا سپرده شود براستي اين فوتبال فقط مارادونا را كم دارد فوتبالي كه ستارگانش در پارتي شبانه يافت مي شوند و ستارگان اسبقش يا در جاده اعتياد بوده ويا فروشنده مواد مخدر شده اند و يا تحفه اي چون ناصر محمد خاني هستند بايد هم سر مربي ملي چون مارادونا را داشته باشد كه روزگاري قصه مصرف كوكائين او نقل مجالس بود و پسر ايتاليائي تبارش هم حاضر نيست كه او را ببيند زيرا سالها او را نفي كرده است اما حالا كه فوتبال ما قرار است آبرو و حيثيت را بخورد و يك آبي هم روي آن نوش جان كند نبايد بپرسد اين آقاي مارادونا كه با امثال توز و مسي و ماسكرانو و ميليتو و آگرو و هاينسه و دميكليس و … آن بي آبروئي را در جام جهاني به راه انداخت با فوتبال ما چه مي تواند بكند ؟

و قصه هاي فوتبال ادامه دارد.
-----------------------------
نويسنده: تورج عاطف

Rainyboy
12-09-2010, 10:31 PM
نفت تهران آخرين مسافر انتقال پرمخاطره تيم‌هاي تهراني به شهرستان‌ها


جاده‌اي به سوي تباهي ...



http://www.iscanews.ir/Media/Images/138709040717_IM_0167884079.bmp



پايه‌هاي بدعت تازه فوتبال ايران از اولين روزهاي جلوس محمد علي آبادي روي صندلي رياست سازمان تربيت بدني و بر اساس طرح منحصر به فرد او – تمركززدايي فوتبال از پايتخت – گذاشته شد. رياست وقت سازمان تربيت بدني كه پيش از اين به عنوان يكي از مديران بلندپايه شهرداري تهران شناخته مي‌شد و طبعا آشنايي چنداني با فضاي فوتبال نداشت، معتقد بود انتقال تيم‌هاي كم طرفدار تهراني به شهرهاي ديگر مي‌تواند گستره جغرافيايي فوتبال در ايران را وسيع تر كند و به مدد اين طرح تب فوتبال از پايتخت به شهرهاي ديگر تسري داده مي‌شود اما واقعيت ديگري در پس اين طرح نهفته بود. بعدها با گذر زمان ردپاي رجال سياسي در اين ماجرا جلب نظر كرد و حراج امتيازتيم‌هاي تهراني به شهرستان‌ها ابزار تبليغاتي مهمي براي حوزه‌هاي انتخاباتي افرادي شد كه در تب و تاب ورود به خانه ملت به سر مي‌بردند. اكنون با گذشت سه سال ازعملي شدن اين طرح تيم‌هايي كه به‌واسطه طرح ويژه علي‌آبادي روزهاي نزاري را سپري مي‌كنند خواستار بازگشت به روال سابق هستند اما روز گذشته يك خبر تازه نگاه محافل رسانه‌اي را به خود معطوف كرد. محمدرضا رحيمي معاون اول رئيس‌جمهور سه‌شنبه شب پس از برگزاري جلسه استاني هيات دولت كه در اراك برگزار شد طي نشستي خبري ضمن تشريح مصوبات هيات دولت، از انتقال تيم فوتبال نفت تهران به استان مركزي خبر داد. نگاهي به وضعيت تيم‌هاي تهراني كه به شهرستان‌ها منتقل شدند نشان مي‌دهد اين طرح به نفع فوتبال ايران است يا فقط آب به آسياب سياستمداران مي‌ريزد.



شناسنامه تهراني پاس همدان

پروسه تمركززدايي فوتبال از پايتخت با انتقال يكي از قديمي‌ترين تيم‌هاي پايتخت به شهرهمدان كليد خورد. حميدرضا حاجي بابايي، نماينده وقت مردم همدان وقت زيادي را براي ملاقات‌هاي پي در پي با مديران بالادست سازمان تربيت بدني صرف كرد و سرانجام پاس به رغم مخالفت چهره‌هاي سرشناس فوتبال ايران و بازيكنان قديمي اين تيم از پس از پايان ليگ ششم حرفه‌اي تهران را به مقصد ورزشگاه تازه تاسيس قدس همدان ترك كرد. تاريخچه پاس قبل از انتقال اين تيم به همدان چهره تيمي را به تصوير مي‌كشيد كه نقش قابل ملاحظه‌اي در معادلات فوتبال ايران داشت. دو سال قبل از انتقال به همدان، پاس با مربيگري مصطفي دنيزلي و تعدادي از بازيكنان جواني كه بعدها به مهره‌هاي كليدي تيم‌هاي بزرگ پايتخت تبديل شدند نگاه جامعه فوتبال را به سمت خودش چرخانده بود و افت مقطعي اين تيم را نمي‌شد به حيات پرافتخار باشگاهي تعميم داد كه پس از شاهين و راه آهن، ضلع سوم مثلث بازيكن سازي در فوتبال ايران به حساب مي‌آمد. افت تدريجي پاس و صندلي‌هاي خالي ورزشگاه محقر دستگردي البته دستمايه كساني شد كه سناريوي انتقال يكي از سه تيم بزرگ پايتخت را از پيش نوشته بودند. اين در حالي بود كه پاس از دهه 40 تا قبل از انتقال به همدان سه نسل طلايي را به فوتبال ايران معرفي كرده بود. محمود ياوري، حسن حبيبي، حشمت مهاجراني، اصغر شرفي، مرحوم رنجبر و تعدادي از بازيكنان انگشت نماي فوتبال ايران در دهه‌40 از دل تيم نظامي پاس برخاستند.حميد استيلي، محمد خاكپور، علي اصغر مديرروستا، ماركارآقاجانيان،بهزاد غلامپور، وحيد هاشميان و محسن گروسي هم يك نسل بعد به فوتبال ملي ايران معرفي شدند و پس از بالا بردن جام قهرماني باشگاههاي آسيا در سال 1993 آخرين افتخار باشگاهي ايران را رقم زدند. اين بازيكنان به علاوه نسل طلايي دوران دنيزلي نقش پررنگي درمعادلات فوتبال ايران داشتند. روزهاي تاريك پاس با شروع ليگ هشتم از راه رسيد. تيمي كه با بگوويچ در بحران عميقي فرورفته بود در نهايت با قرار گرفتن در مكان دوازدهم فصل را به پايان رساند.ليگ نهم ناكامي مطلق تيمي را به تصوير كشيد كه در يك پروسه سه‌ساله از اوج به حضيض رسيده بود. بركناري اوليايي و استقرار تيم مديريتي ملاحي هم براي پاس چاره ساز نشد و اين تيم پس از يك فصل پر فراز و نشيب در آخرين روز بازيها از سقوط به ليگ دسته اول نجات پيدا كرد. با گذشت سه سال از اين اوضاع و احوال پاس همچنان با بحران خودساخته‌اي دست به گريبان است كه ممكن است اين بار سرگذشت غم‌انگيزي را براي اين تيم رقم بزند. پاس اكنون با 18 امتياز در مكان نازل چهاردهم ليگ برتر ايستاده و تنها سه امتياز با قعر جدول فاصله دارد.



انتقال صبا به قم از كانال مجلس

در مقطع كوتاهي كه تماشاگران همداني از بازي‌هاي اين تيم استقبال مي‌كردند و روزگار اين تيم هم بد نبود مديران ارشد دستگاه ورزش به گمان اينكه نقشه خارج كردن فوتبال پايتخت از ركود را پيدا كرده‌اند حكم انتقال سريع صبا باتري به قم صادر شد و اين تيم از ليگ هشتم حرفه‌اي با نام صباي قم در ليگ برتر ظاهر شد.

در نشست مشترك مجلس و هيات دولت، حجت‌الاسلام علي بنايي نماينده مردم قم در مجلس انتقال باشگاه صبا به قم را به رئيس‌جمهور پيشنهاد داد و اين موضوع در حداقل زمان با موافقت اعضا به تصويب رسيد. پيش از اين ورزشگاه محقر رباط كريم مملو از تماشاگراني بود كه به تيم پرستاره و دوست داشتني صباباتري دل خوش كرده بودند و هر هفته جمعيتي بالغ بر 10 هزار نفر بازيهاي اين تيم را از نزديك تماشا مي‌كردند. بعدها با پيوستن علي دايي به صبا باتري اين تيم با مربيگري مجيد جلالي به قهرماني جام حذفي رسيد و به‌طور خلق الساعه‌اي از ليگ قهرمانان آسيا سر درآورد. حكم انتقال ناگهاني صبا به قم در حالي صادر شد كه اين تيم طي آخرين سال حضورش در تهران فاصله چنداني با جام قهرماني ليگ برتر نداشت و پس از ايستادن روي سكوي سومي ليگ برتر و راهيابي به ليگ قهرمانان آسيا فصل تازه‌اي در تاريخ اين باشگاه رقم خورده بود. پس از پيشكش شدن صبا به قم تعدادي از بازيكنان كليدي عطاي بازي در اين تيم را به لقايش بخشيدند و تن به تمديد قرارداد ندادند. مديران باشگاه ناچارا هدايت صبا را به فيروز كريمي سپردند كه اغلب با فوجي از بازيكنان درجه چندم به تيم‌هاي به تيم‌هاي مختلف ليگ برتري و ليگ يكي كوچ مي‌كند. صبا پس از آنكه در اولين سال حضورش در قم با باخت خانگي مقابل الهلال عربستان از مرحله مقدماتي ليگ قهرمانان حذف شده و در ليگ برتر و جام حذفي هم به توفيق قابل اشاره‌اي دست پيدا نكرد. صباي قم اكنون با 21 امتياز و به‌دليل تفاضل گل بهتر نسبت به راه آهن و ملوان در مكان نهم جدول ليگ برتر قرار دارد.



پيكان و اصل 44 قانون اساسي

به موازات انتقال صبا به قم، پيكان هم در تيررس مديران غير‌ورزشي قرار گرفت و پس از شش دوره حضور در ليگ برتر به قزوين منتقل شد. در كشاكش انتقال پيكان به قزوين، سيد احمد نصري استاندار قزوين اعتراف كرد اين انتقال بدون مساعدت نايب رئيس مجلس امكان پذير نبود و اين اتفاق را در راستاي محقق شدن اصل 44 قانون اساسي دانست. تيم محجور پايتخت در اولين سال حضورش در قزوين و به‌واسطه دور شدن از كانون توجه فصل پر حرف و حديثي را تجربه كرد. ماجراي متهم شدن مديرروستا به زد و بند با تعدادي از بازيكنان پيكان در نهايت با نتايج دور از انتظار اين تيم گره خورد تا حميد درخشان در نيم فصل دوم هدايت اين تيم را بر عهده بگيرد. در گيرودار بازي‌هاي سرنوشت ساز هفته‌هاي آخر اتهام ساخت و ساز با تيم‌هاي در حال سقوط به حميد درخشان وارد شد و او با حضور در دادگاه دفاعيه‌اش را ارائه داد. صرف نظر از اين اتفاقات نگران كننده استقبال سرد تماشاگران قزويني از بازي‌هاي پيكان هم ادامه حيات اين تيم در اين شهر را مبهم جلوه مي‌دهد. قريب به اتفاق اهالي فوتبال قزوين معتقدند به جاي انتقال تيم پرهزينه پيكان به اين شهر بايد بستري مهيا مي‌شد تا تيم نيرو محركه قزوين به سطح اول فوتبال ايران نزديك مي‌شد.



انتقال تيم‌هاي كم طرفدار تهراني به شهرهاي مجاور بيش از آنكه طرح تازه‌اي براي بردن تب فوتبال به شهرستان‌ها باشد به يك شو رسانه‌اي شبيه است كه اگر نبود تيم‌هايي مثل پيكان، قم و راه آهن با گذشت سه سال از زندگي جديدشان هنوز هم در بيغوله‌هاي پايتخت تمرين نمي‌كردند. پروسه حراج تيم‌هاي پايتخت نشين در حالي با انتقال نفت تهران به اراك دنبال مي‌شود كه به نظر مي‌رسد اين تيم هم بدون بازيكن بومي فرجامي بهتر از پاس، صبا و پيكان نخواهد داشت. سياستمداران شايد نمي‌دانند تماشاگر خاك خورده بومي براي فوتباليست‌هاي ميلياردر غير بومي تره هم خرد نمي‌كنند.

مهرداد رسولي

zamara
12-13-2010, 07:58 AM
http://s19.aks98.com/files/11055199660613250406.jpg

احمدى نژاد كار فوتبال رابه فوتبالى ها بسپارد

فوتبال ايران وضعيت اسفناكى دارد و بدون تعارف هيچ اميدى هم به آينده آن نيست. وضعيت تيم هاى ملى نوجوانان، جوانان و اميد ما در آسيا در كنار ناكامى تيم هاى باشگاهى ما در باشگاه هاى آسيا طى ۲ دهه اخير و عدم قهرمانى در جام ملت هاى آسيا در ۳ دهه اخير و عدم صعود به المپيك در۴ دهه اخير، همه و همه بيانگر پسرفت فاحش و ضعف محسوس فوتبال ايران است.

سوال امروز فوتبال دوستان ايرانى اين است كه چرا فوتبال ما هر روز پسرفت مى كند و هر سال ناكام تر از سال قبل مى شويم؟
چرا در روزهايى كه قاره كهن يك سهميه در جام جهانى داشت، ما بدون دردسر به اين تورنمنت بزرگ صعود مى كرديم اما حالا كه آسيا ۵ سهميه درجام جهانى دارد، يا صعود نمى كنيم يا اگر هم صعود مى كنيم جان به لب مى شويم تا جواز حضور در بزرگ ترين تورنمنت فوتبالى جهان را به دست مى آوريم؟
چرا فوتبال ما كه زمانى آقاى فوتبال آسيا بود، امروز حسرت قهرمانى در اين رقابت ها را ۳ دهه است كه به دل داريم؟
چرا روزگارى تيم المپيك ايران پاى ثابت حضور در اين مسابقات بود اما بيش از ۴۰ سال است كه در صعود به المپيك ناكام مى مانيم؟

تكليف تيم هاى باشگاهى ما هم كاملاً روشن است و حدود ۲۰ سال است كه قهرمان اين تورنمنت نشده ايم.
بدون تعارف بايد بگوييم كه مشكل اصلى فوتبال ما دولتى بودن آن است كه لطمات جبران ناپذيرى به اين رشته جذاب و پرطرفدار در كشورمان زده است.
در حالى كه تمام دنيا فوتبال خصوصى را در دستور كار خود قرار داده اند و شاهد پيشرفت قابل توجه اين رشته در كشورهاى مختلف هستيم، فوتبال ما هنوز دولتى است و رغبتى هم به خصوصى شدن از خودش نشان نمى دهد.
اينكه دولت مردان ما علاقه شديدى به فوتبال دارند، كاملاً قابل درك است چرا كه اين رشته جذابيت هاى خاص خودش را دارد و از راه فوتبال مى توان خيلى راحت معروف و مشهور شد و به اهداف كوتاه و بلندمدت رسيد اما جاذبه فوتبال باعث شده كه اين فاكتور بلاى جان اين رشته در كشورمان شود و هر روز شاهد پسرفت فوتبال شويم.

***
امروز شاهد اتفاقات جالبى در فوتبال ايران هستيم.
بحث حضور ديه گو مارادونا در ايران توسط محمود احمدى نژاد مطرح شده است. هر چند كه مديران ارشد فدراسيون فوتبال مذاكره با اين نام بزرگ در فوتبال جهان را تكذيب كرده اند !
عباس ترابيان به عنوان رئيس كميته روابط بين الملل فدراسيون فوتبال هرگونه مكاتبه، مذاكره و حتى پيشنهاد به ديه گو را تكذيب كرده و اعلام كرده كه مارادونا را نمى خواهيم اما از همكارى با اريكسون خوشحال مى شويم.
در چنين شرايطى احمدى نژاد بحث حضور اسطوره آرژانتينى را به عنوان سرمربى تيم ملى مطرح مى كند.
سوال اينجاست كه اگر اعتقاد به كار سيستماتيك داريم، آقاي احمدى نژاد بر اساس كدام منطق و معيار بحث حضور مارادونا را در فوتبال ايران مطرح كرده است؟

وقتى فدراسيون فوتبال مذاكره با ديه گو را تكذيب مى كند، مشخص است كه مارادونا از طريق لابى هاى سياسى وارد ايران خواهد شد نه كار كارشناسى شده فوتبالى، در چنين شرايطى آيا كار رئيس دولت ايران دخالت در كار فدراسيون فوتبال ايران كه يك NGO مستقل و زيرنظر فيفا فعاليت مى كند، نيست؟
در چنين شرايطى موجوديت فدراسيون فوتبال زير سوال نمى رود؟

على دايى سال گذشته اعلام كرد كه در حضور و اخراج من از تيم ملى فدراسيون فوتبال كاره اى نبود.
دايى حرفش را با ظرافت خاصى زد و لطمه اين دخالت در كادر فدراسيون فوتبال را با عدم صعود به جام جهانى خورديم اما انگار قرار نيست اين اتفاقات و دخالت ها تمام شود و همچنان اين فوتبال ما است كه ضربه مى خورد و فريادرسى هم ندارد.
آقاى احمدى نژاد! شما به مسائل كلان مملكت بپردازيد و كار فوتبال را به فوتبالى ها بسپاريد تا قهرمانى در قاره كهن براى ما آرزويى بزرگ و دست نيافتنى نشود.
------------------------------
نويسنده: - مهدى نورى

Rainyboy
12-16-2010, 02:05 PM
روزهاي آخر دهه اول محرم و اخبار غافلگير كننده فوتبال ايران



تعطيلات مرموز پرسپوليس و تيم ملي





http://media.farsnews.com/Media/8909/ImageReports/8909180874/15_8909180874_L600.jpg






جمعه‌هاي هر هفته فرصت خوبي براي رفع خستگي پنج، شش روز كار هفتگي است. اگر مناسبات به شکلی باشند كه چهارشنبه و پنج‌شنبه هم تعطيل شود فرصت یک مسافرت جمع و جور هم فراهم می شود اما تجربه ثابت كرده مي‌توان استفاده‌هاي بهتري هم از اين فرصت طلايي انجام داد. روزنامه‌ها در اين روزها تعطيل‌اند، خبرگزاري‌ها هم مثل روزهاي عادي پيگير اخبار نمي‌شوند و در مجموع در اوج حال و هواي محرم و مراسم عزاداري، كسي به فكر فوتبال و مسائل مربوط به آن نيست. در سال‌هاي گذشته معمولا اتفاقات غير‌مترقبه و عجيبي در ايام تاسوعا و عاشوراي حسيني مي‌افتاد. كنار گذاشته شدن چند بازيكن نامدار پرسپوليس توسط علي پروين در سال 1380 شروع اين داستان بود. ماجرايي كه باعث كليدخوردن اختلافات هميشگي پروين و عابدزاده شد. هرچند اين اتفاق، تنها سوژه خبري ايام محرم در سال‌هاي اخير نبوده است، اتفاقاتي كه اغلب حول باشگاه پرسپوليس و تيم ملي ايران رقم خورده است.

1384: مجيد سبزي فوتباليست و هنرپيشه ايراني و مربي وقت نوجوانان پرسپوليس در ايام عزاداري از دنيا رفت. رنه سيموئز مربي تيم اميد هم طي حكمي به عنوان سرمربي تيم‌هاي نوجوانان و جوانان منصوب شد اما در اين ميان اتفاقاتي كه براي باشگاه پرسپوليس افتاد هردو خبر بالا را تحت‌الشعاع قرار داد. پس از باخت 3 بر صفر پرسپوليس مقابل ذوب آهن و حواشي وحشتناك رختكن اين تيم در بين دو نيمه، محمد حسن انصاري‌فرد رياست وقت باشگاه، علي پروين و ناصر ابراهيمي را بر كنار و آري هان مشهور را سر مربي پرسپوليس كرد. اتفاقي كه در ابتدا يك بازي رسانه‌اي به نظر مي‌رسيد اما چند روز بعد و با ورود آري ‌هان به ايران مشخص شد كه اين اتفاق صحت دارد.

1386: انتخاب سرمربي تيم‌ملي فوتبال ايران بحث روز بود و هر چند دقيقه يك بار نام يك نفر روي خروجي خبرگزاري‌ها قرار مي‌گرفت. از حشمت مهاجراني گرفته تا يوهان نيسكنزي كه سابقه روشني در مربيگري‌اش ديده نمي‌شد. در نهايت هم از همين ايام شايعه مربيگري آرتور جرج به گوش رسيد. ديگر اتفاق مهم در اين دو روز (كه به دليل تقارن با تعطيلي چند روزه مدارس به دليل بارش برف و سرما براي خيلي‌ها بيش از دو روز تعطيلي بود)، اعلام كسر پنج امتياز از سپاهان به دليل مضروب شدن سرباز احمدي توسط هواداران اين تيم بود. درست در همين ايام هم لوكا بوناچيچ از مربيگري سپاهان استعفا داد تا راهي فوتبال امارات و باشگاه النصر شود.

1387: دو سال قبل و در اين ايام انتخاب سرمربي تيم اميد سوژه روز فوتبال ايران محسوب مي‌شد. علي كفاشيان از فرصت به وجود آمده استفاده كرد و غلام پيرواني را براي نيمكت تيم اميد انتخاب كرد. البته انتخاب پيرواني به دليل مقبوليت نسبي نزد عموم جامعه فوتبال نمي‌توانست چندان حاشيه‌ساز شود اما بزرگ‌ترين شوك اين ايام بركناري داريوش مصطفوي و روي كار آمدن مجدد عباس انصاري‌فرد در باشگاه پرسپوليس بود. او كه به دليل اختلافات شديدش با حسين هدايتي به سمت در خروجي راهنمايي شده بود، با مظلوم نمايي در رسانه‌ها كاري كرد كه دل هر سنگ دلي به حالش بسوزد!

1388: در عاشوراي 1388 هم فوتبال ايران از رخ دادن يك اتفاق مهم بي‌نصيب نماند. زلاتكو كرانچار در شرايطي كه پرسپوليس را در رده سوم جدول قرار داده بود با توافقاتي كه با حبيب كاشاني انجام داده بود،‌مجبور به ترك ايران شد. اين اتفاق پس از تساوي يك - يك پرسپوليس مقابل صبا اتفاق افتاد تا دايي پس از مدت‌ها دوري از سطح اول فوتبال ايران به صفحات نخست رسانه‌ها بازگردد. دايي هنوز با پرسپوليس به فعاليتش ادامه مي‌دهد و كرانچار هم مدتي پس از اين اتفاق سرمربيگري تيم‌ملي مونته‌نگرو را عهده‌دار شد تا مشخص شود برخلاف بسياري از مربيان خارجي شاغل در ايران بي‌رزومه نبوده است.

1389: امسال ممكن است گل سرسبد تمام اين اتفاقات باشد. سرمربي تيم‌ملي هنوز انتخاب نشده و شايد وقتي شماره بعدي روزنامه‌ها را مي‌خوانيد، خبر حضور اريكسون يا مارادونا يا يك اسم ديگر روي نيمكت تيم‌ملي در صفحه نخست اكثر آنها جلب نظر كند. حبيب كاشاني هم كه سابقه بركناري مربي در ايام عزاداري را داشته، شايد اين بار دايي را قرباني كند تا بلكه بخت باشگاهش باز شود. سال قبل در همين ايام دايي جايگزين كرانچار شد. هرچند تا به امروز نامي براي جايگزيني دايي مطرح نشده است.

Rainyboy
12-16-2010, 02:19 PM
کفاشيان، لوله کشي خاکپور و بنگاه املاک!




http://www.khedmat.ir/images/docs/000002/n00002800-s.jpg




1 ) خبر مخابره شده بيش از حد معمول، ساده و پيش پا افتاده بود: «صاحب يک بنگاه معاملات املاک در استان کهکيلويه و بويراحمد مدعي شده است روزانه چندين نامه رسمي با سربرگ فدراسيون فوتبال براي مغازه او فکس مي شود که ظاهراً مقصد اين کاغذها، هيأت فوتبال استان است. اين بنگاه دار اعلام کرده که بارها از مسؤولان مستقر در آن سوي خط خواسته شماره خودشان را اصلاح کنند، اما بعد از مدتها هنوز اين حادثه رخ نداده و کماکان هر روز نامه هاي رسمي فوتبالي از تهران، به دکان او ارسال مي شود. همين مسأله، صاحب بنگاه را حسابي کلافه کرده است.» خبري که چند روز پيش هم گوشه اي کوچک و منزوي از صفحات بزرگ روزنامه هاي ورزشي را به خودش اختصاص داد، همين قدر ساده به نظر مي رسيد؛ همان خبري که بخش عمده اش را نقل قول محمد خاکپور تشکيل مي داد: «يک نفر از فدراسيون فوتبال تماس گرفت و از من خواست که براي تعمير شوفاژها و لوله کشي آنها، به فدراسيون بروم. گفتم اشتباه گرفتيد، اما اصرار کردند که شما قبلاً هم براي لوله کشي به ساختمان آمده ايد.» با اين حادثه ها چگونه بايد برخورد کرد؟ مي شود به آنها خنديد، يا حتي در محفلي دوستانه نقل شان کرد و باعث سرگرمي رفقا شد. مي توان از کنارشان گذشت، يا حتي توجهي به آنها نکرد. با اين حال به نظر مي رسد همين دو اتفاق کوچک و متوالي، مي تواند عمق آشفتگي حاکم به تشکيلات مديريتي فوتبال ايران را به وضوح نشان بدهد. آيا مجموعه اي که کاپيتان سابق تيم ملي فوتبال اين مملکت را با لوله کشي عوضي مي گيرد و حتي براي ارسال نامه هايش، يک فايل مجزا و به روز از آدرس و شماره تلفن ندارد، از صلاحيت کافي براي اداره مهم ترين ورزش يک کشور 70 ميليوني با حداقل 40 ميليون جوان برخوردار است؟ به اين اتفاقات فکر کنيد، لطفاً!

2 ) حوادثي از اين دست، يک چيز را کاملاً روشن مي کنند؛ فدراسيون فوتبال، قورباغه بي نظمي، سردرگمي و بي کفايتي اش را قورت داده و بي ترديد هيچ اتفاقي در اين مجموعه نمي تواند شنيع تر و در عين حال مضحک تر از فکس نامه هاي اداري به بنگاه املاک يا دعوت از خاکپور براي تعمير شوفاژها باشد! اين، يعني آنکه مرداني که ملت چشم به دستشان براي شفاي فوتبال دوخته اند، قادرند هر شعبده شگفت انگيزي را به نمايش بگذارند و در يک چشم به هم زدن، کروکوديل از کلاه کوچک مخملي شان بيرون بياورند. از مديراني که کاپيتان پيشين تيم ملي کشور و يکي از عناصر تشکيل دهنده هشت آذر به يادماندني را نمي شناسند، چرا بايد بعيد باشد که زير برگه قرارداد «صوري» دايي براي فرار از ماليات را امضاء کنند و به دردسر بيفتند؟ يا مسابقه فوتبالي را در يک روز آلوده تعطيل کنند تا در فرداي آلوده ترش انجام شود؟ يا تيم هاي ملي سازماندهي شده توسط آنها، يکي پس از ديگري با خفت و خواري مسابقات بين المللي را ترک کنند؟ اگر گفته اند- و درست هم گفته اند- که «نظم» اولين پيش شرط پيشرفت است، آيا همان بهتر نيست که براي اين فدراسيون، محمد خاکپور لوله بکشد تا اکبر محمدي مربيگري کند؟

3 ) متأسفانه طي اين سالها ناشي ترين و نامنظم ترين فدراسيون تاريخ فوتبال ايران به طور مستمر در معرض اتخاذ تصميمات مهم بوده و اتفاقاً مدام هم مرتکب اشتباهات سرنوشت ساز شده است. امروز اين آقايان در حالي براي انتخاب سرمربي بعدي تيم ملي به گزينه کاملا نامناسبي مثل «اسون گوران اريکسون» رسيده اند که نبايد بر آنها بابت شيفتگي شان به اسم بزرگ اين سوئدي و بي اطلاعي شان از سوابق فاجعه بار اخير او در تيم هاي ملي مکزيک، انگلستان و ساحل عاج خرده گرفت. مگر مي توان از مديران دفتر و دستکي که فرق هيأت فوتبال را با بنگاه مسکن نمي دانند، توقع داشت در انتخاب سرمربي آينده تيم ملي، با اشراف کامل و دقت کافي تصميم بگيرند؟ مگر هيچکدام اين دوستان که سر استقبال از کلمنته نزديک بود کشته و زخمي بدهند، اصلاً فهميدند که شاهکار انتخابي شان بعد از جان به دربردن از دست آنها، يک تنه رئال مورسيا و وايادوليد را در دوفصل متوالي سقوط داد و حالا هم نوه داري مي کند؟ آيا انتظار اطلاع از بديهيات فوتبال، از آدم هايي که فرق کاپيتان و لوله کش را نمي دانند، گزاف و سختگيرانه نيست؟

4 ) وخامت حال فوتبال ايران، دقيقا برازنده شرايط کاري مديران فعلي آن است. وقتي در دارالخلافه اين فوتبال، شتر با بارش گم مي شود و هر روز خبرهاي خنده دار و عجيب تازه تري به بيرون مخابره مي شود، چرا نبايد ناکامي، بي نظمي، ناهنجاري، ناداوري و ناتواني، استخوان بندي و شاکله اصلي اتفاقات اين حوزه را تشکيل ندهد؟ در اين وانفسا فقط آرزو مي کنيم کميته بين الملل فدراسيون کفاشيان، قبل از مذاکره با هر مربي جديدي، يک بار شماره تلفن طرف را چک کند تا به جاي فابيو کاپلو، پاي «فري کله پز» روي نيمکت تيم ملي باز نشود؛ باور کنيد اين خطر را بايد جدي گرفت، به ويژه که خود آقاي رئيس هم شناختي از اين جور مربيان ندارد و البته به اين ناآگاهي اش، افتخار هم مي کند !

رسول بهروش

alibother
12-27-2010, 11:25 AM
http://www.parsfootball.com/thumbnail.php?file=455445_864338384_937443725.jpg&size=article_medium
به نظر می رسد ماجرای نقل و انتقال باشگاههای فوتبال در سطوح لیگ برتری و دسته یکی به شهرستانهای مختلف، رفته رفته به یک اپیدمی سلیقه ای و شتاب زده تبدیل شده است. در این بین نمایندگان مجلس و مسئولان تربیت بدنی استانها بدون در نظر گرفتن واژه ای به نام «هوادار» در شهر مبدأ، در صدد هستند تا به هر طریق و با هر ابزاری که شده حرف خود را به کرسی بنشانند و باشگاه مورد نظر را فارغ از هرگونه بررسی کارشناسانه و صحیح به شهر متبوع خود منتقل کنند.

با این حال اما جالب است بدانید در یک تصمیم گیری خودسرانه از سوی یکی از متخصصان جدید فوتبال ایران (!) قرار است باشگاه پیام مشهد که دو فصل پیش در لیگ برتر حضور داشت و در همان زمان هم بازیکنان شایسته ای نظیر اشپیتیم آرفی را به فوتبال ما معرفی کرد به شهری غیر از مشهد منتقل شود.

محمود صفایی مدیرعامل و مالک باشگاه پیام مشهد که همین چند ماه پیش مالکیت این «باشگاه غیر دولتی و خصوصی» را در اختیار گرفت در آخرین اظهار نظر خود تهدید کرده است که اگر استانداری و تربیت بدنی خراسان رضوی - که زیر مجموعه دولت محسوب می شوند - به این باشگاه کمک مالی نکنند، باشگاه پیام را به شهرستانی غیر متمکن و محروم می برد تا هم به آن شهر توجه ویژه ای صورت بگیرد و هم به این باشگاه خصوصی کمک شود!

بر همین اساس شنیده می شود که صفایی، مالک باشگاه پیام در این راستا بدون توجه به نظر هواداران این باشگاه باسابقه مشهدی، شهرستان چناران و زادگاه خود را بعنوان مقصد جدید سبزپوشان پیام انتخاب کرده است و صد البته برای استقرار هر چه بهتر در این شهر محروم و دور افتاده (!) برنامه ریزی هایی را نیز انجام داده است.

البته تا زمانیکه مسئولان مجرب و تصمیم گیرنده در استانها اعم از ورزشی و غیر ورزشی، بدون در نظر گرفتن آراء هواداران و به صورت کاملا خودسرانه خواهان انتقال باشگاهها به شهرشان می شوند، نباید از فردی که به تازگی وارد «این فوتبال» شده است، انتظار دیگری داشت.
علیرضا محجوب / خبرگزاری پارس فوتبال

alibother
12-28-2010, 03:16 PM
همه راضي؟


صادق درودگر از معدود افرادي‌ست كه تا وقتي خودش در فوتبال نقشي دارد اجازه نمي‌دهد احدي ناراضي به خانه برود. سرپرست استيل‌آذين كه به‌همراه تيم دادکان وارد فدراسون شد، با تم سردار آجورلو وارد استيل آذين شد و بعد رفتار حرفه‌اي به او اجازه خروج نداد، وگرنه خودش خيلي دلش مي‌خواست مدتي از فوتبال دور باشد، اين‌بارهم با يك مصاحبه به چند نفر ديگر پوست. درودگر در اولين انتقال خود مي‌گويد:[/b]«همين الان تيم ملي را به خاكپور بدهند، ضرر نمي‌كنند.» خب تا اينجا قبول باشد انشاا...، اما صادق‌خان خط اساسي‌تري هم به سردار عزيزمحمدي داده و گفته:«قدرت گرفتن عزيزمحمدي به نفع فوتبال است» نزديكان درودگر بلافاصله به او يادآوري كردند كه از هدايتي چيزي نگفته ، كه درودگر پاسخ داد:«من هدايتي را كه در دهلز قلبم خالكوبي كردم... ايناهاش، ببين!»«سعيدلو چطور صادق خان؟»«حيف كه قول پاهايش را به كسي داده، وگرنه... اصلا اجازه بدهيد از راه دور فعلا صورت شان را ببوسم تا بعدا حضوري خدمت برسم.»«كفاشيان چي؟»«آدم عاقل سعيدلو را ول مي‌كند و مي‌چسبد به كفاشيان؟ حالا كه اسم برديد چاره‌اي نيست، سلام بنده را به ايشان برسانيد؛ زيادش هم هست!»

حرف مرد تا اين حد يكي؟؟!!



خدمت شما برادران و خواهران ديني عرض كنيم كه طبق اعلام سازمان خصوصي‌سازي، استقلال و پرسپوليس به دليل ابهاماتي كه در اسناد مالي‌شان وجود دارد، امسال هم خصوصي نخواهند شد. به‌خدا تشكر لازم نيست، همه‌اش وظيفه است. همه‌اش به عشق مردم و اين‌جور حرف‌هاست. مثل يك مرد روي حرف‌شان ايستاده‌اند و سال‌هاست از اين موضع كوتاه نمي‌آيند. كي؟ كي سال‌هاست كه حرفش يكي‌ست؟ نه پس كفاشيان، خب معلوم است سازمان خصوصي‌سازي كشور. خصوصي‌سازي استقلال و پرسپوليس نمونه بارز ضرب‌المثلي‌ست كه مي‌گويد:«حرف مرد يكي‌ست.» سال‌هاست كه به مردم وعده مي‌دهند امسال اين دو تيم خصوصي مي‌شوند و تنها براي اينكه حرف شان دوتا نشود، سال بعد هم همين جمله را تكرار مي‌كنند. بد است سازماني پيدا شده كه تا اين حد حرفش يكي‌ست؟ به‌خدا اينها مي‌خواهند حرف‌شان خراب نشود، وگرنه فكر كرديد خصوصي‌سازي كاري دارد؟ مگر همين برادران زحمتكش مخابرات با آن عظمتش را ايكي ثانيه خصوصي نكردند؟هان؟ من دهنم را ببندم؟ آهان، از آن لحاظ؟ چشم، چشم،غلط كردم!

خوش‌نشين‌ها!

خيلي پونه است، جلوي در لانه مار هم مي‌نشيند و برنامه دوازده ساله هم مي دهد. كي؟ كي هميشه جلوي در مي‌نشيند؟ نه پس سعيدلو، خب معلوم است كفاشيان ديگر. كلا توي كار در وپنجره است. شما هم بدتان نمي‌آيد ما همين‌طوري ادامه بدهيم‌ها، اما براي ما مسووليت دارد. اول اجازه بدهيد با اين معاون مطبوعاتي جديد وزر ارشاد يك‌مقدار صميمي‌تر بشويم، بعد در خدمت همه شما هستيم. بگذريم؛ علي كفاشيان گفته:«دوازده سال وقت مي‌خواهم تا برنامه‌هايم را در فدراسيون پياده كنم.» حالا هر چيزي كه فكر مي‌كنيد من بايد بگويم را آرام پيش خودتان زمزمه كنيد... يك‌مقدار آرام‌تر برادر من، اينجا خانواده نشسته. دوازده سال وقت مي‌خواهي؟ خوش‌تيپي، خوب تار مي‌زني، خوب مديريت مي‌كني، به چي تو دل مان را خوش كنيم مرد حسابي؟ تو دو سال وقت داشتي هر چه پايه در كشور وجود داشت را به باد فنا دادي، (تيم‌هاي پايه را عرض مي‌كنم) طي دوازده سال تو اين پتانسيل را داري كه مملكت را هم نابود كني! خداوكيلي خانواده خودت راضي هستند كه ما دوازده سال به تو فرصت بدهيم؟!

alibother
12-28-2010, 05:47 PM
واكنش‌هاي بنفش به انتصاب غيرمنتظره افاضلي
آخرين بازمانده توپ طلايي در جمع اميدها!

اعلام خبر ناگهاني حضور هومن افاضلي روي نيمكت تيم ملي اميد كشورمان، شوك خبري بزرگي را به فوتبال ملي ايران وارد كرد. اولين بار، عصر يكشنبه بود كه اين خبر در رسانه‌ها منعكس شد، اما 24 ساعت بعد از آن تحت تاثير واكنش‌هاي گوناگون به اصل اتفاق قرار گرفت. كناره‌گيري بحث برانگيز امير قلعه‌نويي از كميته فني فدراسيون فوتبال در كنار اظهارات تند او و نيز مصاحبه جالب توجه علي كفاشيان در اين مورد، از جمله مهم‌ترين عكس‌العمل‌ها به اين انتصاب دور از ذهن بود.
من آمدم، شايد هم بمانم!
بي‌گمان اولين كسي كه در اين شرايط مي‌تواند توضيحات روشن كننده‌اي براي شفاف‌ كردن اين انتصاب عجيب داشته باشد، خود هومن افاضلي است: «آنچه مسلم است اين است كه من سرمربي موقت تيم اميد هستم و تا آمدن سرمربي خارجي بايد كار را جمع كنم. ما از 11 دي تمريناتمان را شروع مي‌كنيم و دوست داريم اگر امكانش باشد يك بازي تداركاتي هم در يكي از روزهاي فيفا ترجيحا در تهران برگزار كنيم.» او در مورد آينده خودش هم حرف مي‌زند: «من تا زمان حضور سرمربي خارجي در تيم اميد خواهم بود. پس از تعيين تكليف شدن وضعيت كادر فني اين تيم، در صورتي كه سرمربي بعدي بخواهد با من كار كند و پيشنهاد بدهد آن را بررسي مي‌كنم و شايد قبول كنم.» نكته جالب توجه و بحث‌برانگيز در مورد افاضلي اما، داستان سوابق، توانايي‌ها و رزومه اوست؛ جايي كه منتقدان باور دارند تجربيات او به عنوان آناليزور در كنار برانكو، دستيار دايي و سرمربي تيم ليگ يكي شهاب زنجان، براي تصدي اين پست كافي نيست. افاضلي به اين ترتيب از خودش دفاع مي‌كند: «من با تيم اميد بيگانه نبودم و در تمام طول اين مدت تمرينات آنها را زير نظر داشتم. ضمن آنكه سابقه كار با تيم‌هاي پايه در داخل و خارج كشور را دارم كه از اين جمله مي‌توان به همكاري‌ام با تيم پاس يا فعاليتم به عنوان مدير فني تيم‌هاي پايه شهاب زنجان اشاره كرد. در مورد تيم اميد هم نقطه نظرات مربيان گوناگون داخلي را گرفته‌ام تا بتوانم به كمك آنها سر و شكلي به كار بدهم.» سرمربي موقت تيم اميد همچنين با بازي پلي‌آف اسفندماه با قرقيزستان هم اشاره مي‌كند: «من فكر مي‌كنم با توجه به پتانسيل‌ بالاي بچه‌ها ما، با قاطعيت بتوانيم از اين مرحله عبور كنيم. با اين حال بازي مهمي است و به همين دليل لازم است بازيكنان آماده باشند.»
خيالتان راحت، افاضلي سرمربي نيست!
واكنش‌ها در خود فدراسيون اما، از جنس ديگري است. علي كفاشيان كه گويا هنوز تحت تاثير فشار افكار عمومي در مورد انتخاب اكبر محمدي قرار دارد، اين بار به فوتبالدوستان اطمينان خاطر مي‌دهد كه حضور افاضلي روي نيمكت تيم ملي اميد، دايمي نخواهد بود: «اين خبر به اشتباه در رسانه‌ها منعكس شد. افاضلي مربي تيم اميد نيست. ما گفتيم او فعلا تيم را جمع كند تا تمرينات لغو نشود. دنبال يك مربي بزرگ هستيم و رايزني‌هاي خود را در اين خصوص انجام داده‌ايم. خيالتان راحت باشد كه افاضلي مربي تيم اميد نيست و در برابر قرقيزستان نيز روي نيمكت نمي‌نشيند.» فريدون معيني هم در ادامه به نكات مشابهي اشاره مي‌كند و از بازگشتن اميرحسين پيرواني به كادر فني خبر مي‌دهد، هر چند كه برادر شاغلام اين موضوع را رد مي‌كند و مي‌گويد در غياب برادرش به اين تيم بازنخواهد گشت. به هر حال آنچه مسلم است اينكه تمرينات تيم اميد از 11 دي‌ماه زير نظر افاضلي در كمپ تيم‌هاي ملي پيگيري مي‌شود.
عضو كميته فني يا لولو سر خرمن؟
برخلاف ادعاي معيني اما، در مورد اينكه حضور موقت هومن افاضلي روي نيمكت سرمربيگري تيم ملي اميد با هماهنگي اعضاي كميته فني فدراسيون فوتبال به وقوع پيوسته، ظاهرا چنين چيزي آنجا هماهنگ نشده است. در همين راستا هم هست كه امير قلعه‌نويي در اعتراض به اتخاذ اين تصميم در اين شرايط، از عضويت در كميته فني استعفا مي‌دهد و مي‌رود. قلعه‌نويي كه پيش‌تر اعلام كرده بود در صورت عدم هماهنگي با وي در مورد تعيين سرمربي براي تيم‌هاي ملي، از اين مجموعه كنار مي‌رود به وعده‌اش عمل كرد و بعد از انتصاب افاضلي با عنوان كردن اين موضوع كه «من لولو سر خرمن نيستم»، كميته فني را ترك كرد. نكته جالب توجه در اين ميان آن است كه امير قلعه‌نويي در شرايط كنوني مي‌توانست با باقي ماندن در كميته فني فدراسيون، شانس خودش را براي حضور مجدد روي نيمكت تيم ملي بزرگسالان افزايش بدهد، اما ظاهرا از به آزمون گذاشتن اين بخت هم صرفنظر كرده است!
تلويزيون بازها در تيم ملي؟
انتصاب دور از ذهن هومن افاضلي به عنوان سرمربي اميدها هم، يك شائبه عجيب و غريب ديگر را در اذهان عمومي تقويت كرده است. گفته مي‌شود ظاهرا فدراسيون كفاشيان علاقه زيادي به استفاده از مسوولان و عوامل حاضر در برنامه توپ طلايي داشته و اين مساله را بارها نشان داده است. مشهورترين نمونه در اين راستا شايد همان حضور اكبر محمدي روي نيمكت تيم ملي نوجوانان باشد، اما فريدون معيني قبل از او به عنوان كارشناس اين برنامه به فدراسيون فوتبال راه پيدا كرد و حالا هم هومن افاضلي كه در نقش تحليل‌گر در برنامه توپ طلايي حاضر مي‌شد به سرمربيگري هر چند موقت اميدها رسيده است و حتي اين شانس را دارد كه به صورت دايمي در اين مجموعه باقي بماند و با سرمربي بعدي كار كند. آيا تلويزيون پل رسيدن به مناصب بالاي فوتبال ايران است؟ اي كاش يك نفر به اين ابهام پاسخ بدهد.

Rainyboy
12-28-2010, 09:41 PM
اعتصاب در كميته فني پس از انتصاب افاضلي به عنوان مسئول فني تيم ملي اميد


كميته مو سپيدها اسير بازي فدراسيون!

http://www.worldandsports.com/roundimages/cache3/23c2f799b650be6e615bb16fe6c77701400277top.png





پايه‌هاي بازكردن پاي مو سپيدهاي فوتبال به ساختمان فدراسيون فوتبال از دوران انتقالي و با تصميم شخص داريوش مصطفوي، سرپرست وقت فدراسيون فوتبال بنا گذاشته شد. در آن دوران سرد و گرم چشيده‌هاي فوتبال كه در بين آنها نام تعدادي ازدوستان قديمي مصطفوي نيز به چشم مي‌خورد سر يك ميز نشستند و براي انتخاب سرمربي تيم ملي شور كردند. زماني‌كه از دل اين شور و مشورتها نام اميرقلعه نويي از قوطي بيرون آمد و بر خلاف انتظار عموم به عنوان سرمربي جديد تيم ملي انتخاب شد، محافل رسانه‌اي خرد جمعي را به سخره گرفتند و اعتبار جلسات فني فدراسيون فوتبال را زير سوال بردند. بعدها با ورود مديران تازه وارد پروسه تاسيس كميته فني كليد خورد. هرچند منتقدان هدف از چسباندن پسوند فني به اين كميته را اعطاي وجاهت فني به تصميماتي كه اغلب با سفارش مديران بالادست فدراسيون فوتبال گرفته مي‌شد مي‌دانستند اما در نهايت اصرار و پيگيري مديران فدراسيون به ثمر نشست و شماري از مربيان و پيشكسوتان شناخته شده براي نظارت به مسائل فني تيم‌هاي ملي و ساز و كارانتخاب مربيان اين تيمها هفته‌اي يك بار دور يك ميز نشستند. ماهيت اصلي كميته فني زماني زير سوال رفت كه افشين قطبي پس از يكي ازهمين نشست‌ها اعضاي كميته فني را به تلاش براي تصاحب نيمكت تيم ملي متهم كرد. امروز اما كار به جايي رسيده كه مسير انتخاب مربي جديد تيم ملي اميد از كانالي غيراز كميته فني عبور مي‌كند. فريدون معيني در حالي بعدازظهر يك‌شنبه هومن افاضلي، يكي از مربيان سابق تيم ملي بزرگسالان را به عنوان مربي جديد تيم ملي معرفي كرد كه اعضاي كميته فني و حتي نايب رئيس فدراسيون فوتبال از اين انتخاب اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنند. مسئول كميته تيم‌هاي ملي فدراسيون فوتبال پس از امضاي حكم سرمربيگري افضلي در تيم ملي اميد، نقش كميته فني به عنوان مرجعي كه قرار بود بر عملكرد فني تيمهاي ملي نظارت كند را به چالش مي‌كشد و مي‌گويد:« كميته فني نقش مشاوره‌اي دارد و به هيچ وجه اعضاي آن تصميم‌گيرنده نيستند. مسائل مختلف در اين كميته بررسي و مطرح مي‌شود اما تصميمي گرفته نمي‌شود. ضمن اينكه به اعتقاد من هنوز كميته فني به شكل واقعي‌اش نرسيده و به غير از يكي، دو جلسه كه در آن مسائل فني مطرح شد در ساير جلسات شاهد طرح مسائل فني نبوديم. مربياني كه در اين كميته حضور دارند در تيمهاي بزرگي فعال هستند و شايد به خاطر گرفتاري‌هايشان نتوانند در تمامي جلسات شركت كنند. همه اين مسائل جاي تعمق دارد.»




خداحافظي قلعه نويي و ابراهيم‌زاده با كميته فني

اظهارات رسمي فريدون معيني نقطه آغاز تنش بين اعضاي كميته فني و فدراسيون فوتبال شد و اعضاي شناخته شده كميته فني به نشانه اعتراض با فدراسيون فوتبال قطع همكاري كردند. امير قلعه نويي اولين كسي بود كه پس از استعفا، صراحتا ساز و كار انتخاب مربي جديد تيم ملي اميد را زير سوال برد. قلعه نويي پس از حدود سه ماه همكاري با فدراسيون فوتبال به اين نتيجه رسيد كه به عنوان يكي از اعضاي كميته فني نقشي در مسائل فني تيمهاي ملي و عزل و نصب مربيان آنها ندارد:« به عنوان يكي از اعضاي كميته فني از اين انتخاب بي‌خبرم. اگر قبل از انتخاب افاضلي با من مشورت مي‌كردند خودم او را تاييد مي‌كردم اما از آنجا كه آقايان ما را قابل ندانستند و احساس كردند امير قلعه نويي لولو سر خرمن است از كميته فني فدراسيون فوتبال كناره گيري كردم. براي شخصيت خودم احترام قائلم و ديگر با كميته فني فدراسيون فوتبال همكاري نمي‌كنم. وقتي قرار شد ما به كميته فني برويم، جور ديگري به ما گفتند. بايد تصميم‌هاي فني كه به رشد و توسعه فوتبال كمك مي‌كند در اين كميته گرفته شود نه در كميته‌اي ديگر. در آخرين جلسه كميته فني نتايج تيم اميد و برنامه‌هاي قطبي براي جام ملت‌هاي آسيا بررسي شد و خبري از انتخاب مربي جديد براي تيم ملي اميد نبود.» پس از اعلام ناگهاني خبرانتخاب هومن افاضلي، منصور ابراهيم‌زاده هم جلسات كميته فني را تحريم كرد. سرمربي ذوب آهن معتقد است كميته فني به بيراهه رفته و حضورش در جلسات اين كميته تنها به بررسي شكست‌هاي تيم‌هاي ملي محدود شده است:« در آخرين تصميمات فدراسيون كه قطع همكاري با اكبر محمدي، سرمربي تيم نوجوانان و انتقال علي دوستي‌ به تيم نوجوانان بود، كميته فني هيچ دخالتي نداشت. درباره غلامحسين پيرواني هم به اين نتيجه رسيده بوديم كه او با شناختي كه از مسير تيم اميد دارد، ابتدا نظرش را درباره ماندن يا رفتن بگويد و سپس كميته نظر نهايي را اعلام كند. تصميماتي از اين دست در جاي ديگري گرفته مي‌شود و ما اطلاع چنداني نداريم. مطمئنا مشورت كردن با انتخاب كردن تفاوت دارد و بايد ديد طبق آيين‌نامه فدراسيون چه مسئوليتي برعهده كميته فني است. اگر قرار باشد، بدون اطلاع و مشورت با اعضا، تصميم‌هاي فني گرفته شود، بهتر است ما در جلسات شركت نكنيم.» اكبر محمدي، سرمربي سابق تيم ملي نوجوانان آخرين نمونه از انتصاب‌هاي نامتعارف كميته تيم‌هاي ملي است كه به قيمت حذف نوجوانان از مسابقات قهرماني آسيا و جام‌جهاني نوجوانان تمام شد. پس از تصميم جديد كميته جوانان و انتخاب هومن افاضلي به‌عنوان مربي جديد تيم ملي اميد محمد پنجعلي، مدافع سابق تيم ملي هم در دايره منتقداني قرار گرفته كه انتخاب‌هايي از اين دست را محصول زد و بند‌هاي پشت پرده مي‌دانند:« متاسفانه فوتبال ايران شده است محل بده و بستان يكسري افراد خاص كه با فوتبال بيگانه اند. سالهاست كه در فوتبال شاهد بده و بستان‌هايي هستيم كه به فوتبال لطمه شديدي زده است. البته مردم متوجه اين بده وبستان‌ها در فوتبال مي‌شوند و مي‌دانند كه اين انتصاب‌ها از كجا آب مي‌خورد. با اين حساب بايد خواب المپيك لندن را ببينيم. شكست دادن كره،ژاپن و استراليا با تفكر حاكم بر فوتبال ايران غير‌ممكن است.» جلال چراغپور، كارشناس فوتبال هم انتخاب هومن افاضلي را ادامه تصميمات اشتباه فدراسيون فوتبال مي‌داند:« به نظر مي‌رسد كار طوري از دست مديران فدراسيون در رفته كه خودشان هم سردرگم شده اند. هومن افاضلي از دانش تئوري و عملي خوبي برخوردار است اما آنچه اين انتخاب را زير سوال مي‌برد نحوه انتخاب اوست. اولين اشتباه ملاك قرار دادن بازيهاي آسيايي براي ماندن يا رفتن كادر فني قبلي بود. فدراسيون اشتباه دوم را با انتخاب اخير خود انجام داد.»



عقب نشيني كميته تيم‌هاي ملي

ساعاتي پس از آنكه هجمه انتقادها به اوج رسيد رئيس كميته جوانان به شكل عجيبي از موضع قبلي‌اش عقب نشيني كرد. فريدون معيني كه قبلا براي اعضاي كميته فني خط و نشان كشيده بود، خيلي زود اعلام كرد افاضلي مربي موقت تيم ملي اميد است:« كميته فني تيم‌هاي ملي در جلسات خود تصويب كرد كه مربيان خارجي مسئوليت فني تيم‌هاي ملي را برعهده بگيرند و بر همين اساس به زودي سرمربي تيم اميد نيز مشخص مي‌شود. پس از بررسي‌هاي فراوان قرار شد كه افاضلي به‌طورموقت تيم اميد را تمرين دهد تا زمان را از دست ندهيم. با حضور سرمربي خارجي هيچ بعيد نيست كه افاضلي و مربيان ديگر از كادرفني تيم اميد كنار گذاشته شوند چرا كه سرمربي خارجي تيم اميد مي‌خواهد با كادر فني خودش كار را شروع كند. غلام پيرواني اعلام نظر خود را به بعد از دهه اول محرم موكول كرد و ما زمان را از دست داديم. به همين دليل فرصت نداشتيم براي انتخاب مربي تيم اميد با اعضاي كميته فني جلسه بگذاريم. سرمربي خارجي تيم ملي اميد يك نام آشناست كه تا هفته آينده معرفي مي‌شود.» پس از اين ماجراها پاي رئيس فدراسيون فوتبال هم به ماجرا باز شد و علي كفاشيان خبر سرمربيگري هومن افاضلي در تيم ملي اميد را تكذيب كرد:« اين خبر به اشتباه در رسانه‌ها منعكس شده. افاضلي مربي تيم اميد نيست. ما گفتيم او فعلا تيم را جمع كند تا تمرينات لغو نشود. به دنبال يك مربي بزرگ هستيم و رايزني‌هاي خود را در اين خصوص انجام داده‌ايم. خيال‌تان راحت باشد كه افاضلي مربي تيم اميد نيست و در اولين بازي برابر قرقيزستان هم روي نيمكت نمي‌نشيند.» فريدون معيني لحظاتي پس از آنكه از طريق سايت فدراسيون فوتبال امير حسين پيرواني را به عنوان دستيار افاضلي معرفي كرد هم در گفت‌و‌گو با يكي از سايت‌هاي خبري اين خبر را هم تكذيب كرد تا سردرگمي اهالي فوتبال به اوج برسد.


اعضاي كميته فني از انتخاب مربيان تيم ملي اميد اظهار بي‌اطلاعي مي‌كنند و رئيس فدراسيون فوتبال از استعفاي اعضا بي‌خبر است و صراحتا مسئوليت انتخاب سرمربي تيم‌هاي ملي را به كميته تيم‌هاي ملي تفويض مي‌كند نه كميته فني. اتفاقات عجيبي كه اين روزها اطراف تيم ملي اميد رخ مي‌دهد مخاطب را با يك علامت سوال بزرگ مواجه مي‌كند؛ فدراسيوني كه كمترين تعاملي با كميته فني ندارد بر چه مبنايي با اسون گوران اريكسون و ايويچ براي حضور آنها در كميته فني مذاكره مي‌كند؟

Rainyboy
01-01-2011, 10:36 PM
وقتي استقلال و پرسپوليس فقط سه ملي پوش در تيم ملي دارند


انتقال فوتبال دو قطبي از تهران به اصفهان



http://tehranpic.net/images/bveo5b77q0z3qpdmpy3.png



«هر وقت استقلال و پرسپوليس قوي باشند، تيم ملي قوي تري داريم.» اين جمله كليشه‌اي را بارها از زبان پيشكسوتان فوتبال ايران شنيده ايم. آنها به دوراني اشاره مي‌كنند كه استقلال و پرسپوليس علاوه بر ايران در آسيا هم تيم‌هاي ترسناكي بودند و همزمان با اين اتفاق تيم ملي ايران يكي از دو قطب برتر فوتبال آسيا بود. صحت و سقم اين نظريه نخ نما به اعتقاد خيلي از امروزي‌هاي فوتبال مبهم است اما از اين واقعيت هم گريزي نيست كه همزمان با سقوط استقلال و پرسپوليس، تيم ملي ايران هم از روزهاي درخشان خود فاصله گرفت و امروز سايت فيفا در گزارشي كه به بررسي مدعيان جام ملت‌هاي آسيا اختصاص دارد به كره جنوبي، ژاپن و استراليا اشاره مي‌كند و نامي از ايران نمي‌آورد. سوال اصلي اين است كه آيا اساسا افت فوتبال ايران در عرصه ملي ارتباطي با رخ دادن اتفاق مشابه در استقلال و پرسپوليس دارد يا اينكه هواداران و مسئولان اين دو باشگاه از همزماني اين دو سقوط سو استفاده مي‌كنند و تضعيف قرمز و آبي و تيم ملي را در يك قاب بررسي مي‌كنند؟

افشين قطبي در اتفاقي كم سابقه تنها سه بازيكن از استقلال و پرسپوليس را به جام ملت‌ها برده و تيمي مثل ذوب آهن اصفهان به تنهايي چهار بازيكن در اردوي تيم ملي دارد. جالب اينكه هر سه بازيكن سرخابي دعوت شده كمتر از يك‌سال است كه به اين دو تيم پيوسته‌اند و اغلب جايي در تركيب اصلي افشين قطبي ندارند. محمد نوري، غلامرضا رضايي و ايمان مبعلي از باسابقه‌هاي استقلال و پرسپوليس نيستند و براي هواداراني كه هنوز روزگاري را كه تيم ملي را در مالكيت خود داشتند، از ياد نبرده‌اند هضم اين اتفاق كار ساده‌اي نيست. قطبي در استقلال فرهاد مجيدي، ميلاد ميداودي، حنيف عمران زاده،‌ پژمان منتظري، مجتبي جباري، فرزاد آشوبي، آرش برهاني و ايمان مبعلي را زير نظر داشت اما در نهايت ميداودي و جباري به دليل مصدوميت جام را از دست دادند، فرهاد مجيدي به دعوت قطبي پاسخ منفي داد و در ميان باقي نفرات هم تنها ايمان مبعلي بليت سفر به دوحه را در جيب گذاشت. از آن سو در پرسپوليس هم نفراتي مثل حقيقي و نوروزي در آخرين مرحله در غربال قطبي از تيم ملي كنار گذاشته شدند. استقلال آخرين بار در دوران مربيگري محمد مايلي كهن در تيم ملي تنها يك ملي پوش(عليرضا منصوريان) داشت و حالا پس از سپري شدن حدود 15 سال از آن روزها و در حالي كه منصوريان يكي از مربيان تيم ملي است مجددا حقارت معرفي يك بازيكن به جام ملت‌هاي آسيا را تحمل مي‌كند. پرسپوليس اما اغلب حداقل چهار ملي پوش را در تيم ملي داشته و چنين غربتي را در اردوي تيم ملي به ياد نمي‌آورد. مربيان سابق تيم ملي ايران – بخصوص مربيان داخلي – نگاه وي‍ژه‌اي به جايگاه مردمي دو تيم استقلال و پرسپوليس داشتند و دعوت از بازيكنان اين دو تيم را به جهت استقبال عمومي از آنها در اولويت قرار مي‌دادند. در اوايل دهه 90 تيم ملي ايران از تلفيق بازيكنان استقلال و پرسپوليس و دو يا سه بازيكن منتخب ساير تيم‌ها تشكيل مي‌شد. در سال 1990 مجله كيهان ورزشي عكس تيم ملي ايران كه به رهبري علي پروين قهرمان بازي‌هاي آسيايي پكن شد را با گرمكن‌هاي آبي رنگ روي جلد برد. 9 بازيكن از استقلال، 9 بازيكن از پرسپوليس و دو يا سه بازيكن از ساير تيم‌ها كه نفراتي مثل سيروس قايقران و سيد علي افتخاري را شامل مي‌شدند. در همان سال استقلال قهرمان جام باشگاه‌هاي آسيا شد و پرسپوليس كاپ جام در جام آسيا را برد تا نظريه:« تيم ملي قوي، محصول استقلال و پرسپوليس قوي» رساتر از قبل فرياد زده شود. تكيه مربيان بر بازيكنان مورد علاقه توده مردم نه به شدت ايران اما در كشورهاي صاحب فوتبال اروپا هم سابقه دارد. محبوبيت و جايگاه مردمي تيمي مثل پرسپوليس حتي در اينكه امروز افشين قطبي روي نيمكت تيم ملي ايران نشسته هم بي‌تاثير نيست. قطبي با قهرماني به همراه پرسپوليس در هفتمين دوره ليگ حرفه‌اي دوران موفقيت آميزي را پشت سر گذاشت اما توجه ويژه به پرسپوليس در اينكه او پس از اين موفقيت پله‌هاي ترقي را يكي پس از ديگري طي كند، نقشي اساسي داشت. منصور ابراهيم‌زاده و لوكا بوناچيچ تيم‌هاي اصفهاني را به فينال ليگ قهرمانان آسيا رساندند اما هرگز به اندازه قطبي كه پرسپوليس را قهرمان ايران كرد مورد توجه قرار نگرفتند و چيزي بيشتر از آنچه قبلا داشتند به‌دست نياوردند. در بازي فينال گونه ليگ هفتم افشين قطبي روي نيمكت تيمي نشسته بود كه 100 هزار نفر در ورزشگاه برايش فرياد مي‌كشيدند و داور پس از دقيقه 90، هشت دقيقه به او وقت داد تا گل قهرماني را بزند. او با اين قهرماني به سرمربيگري تيم ملي رسيد و اكنون تنها سه بازيكن را از تيم‌هايي كه هوادارانشان قادرند يك ورزشگاه 100 هزار نفري را پر از تماشاگر كنند به جام ملت‌ها مي‌برد. اين بي‌ترديد مسير تازه‌اي است و بايد در انتظار مناظري كه درطول راه با آنها مواجه مي‌شويم بنشينيم. عده‌اي معتقدند قطبي حصار فوتبال دو قطبي را در تيم ملي شكسته اما در همين تيم هم 9 بازيكن از دو تيم اصفهاني حضور دارند كه نزديك به 40 درصد كل تيم را شامل مي‌شود.

در سال‌هايي كه استقلال و پرسپوليس بيش از آنچه استحقاقش را داشتند ملي پوش به اردوي تيم ملي مي‌فرستادند حواشي زيادي متوجه تيم ملي مي‌شد وآنها كه جايگاه شان را در تيم ملي تضمين شده مي‌دانستند منشا تشكيل باندهاي چند نفره در اردوها و ايجاد تفرقه در اردوها بودند. قطبي پس از مدت كوتاهي حضور روي نيمكت تيم ملي ايران به اين نتيجه رسيد كه بازيكنان كم حاشيه تر را براي جام ملت‌ها انتخاب كند و به نظر مي‌رسد كاهش تعداد ملي پوشان بازيكنان آبي و قرمز كه كوچه و پس كوچه‌هاي حواشي را خوب مي‌شناسند بخشي از اين پروژه است.



كمرنگ شدن حضور بازيكنان استقلال و پرسپوليس در تيم ملي از زماني كليد خورد كه راه حضور فوتباليست‌هاي ايراني در ليگ‌هاي معتبر اروپايي و كشورهاي حاشيه خليج فارس باز شد. مربيان تيم ملي علاوه بر دعوت ازبازيكناني كه‌در تيم‌هاي شناخته شده اروپايي بازي مي‌كردند خود را ملزم مي‌دانستند كه تمام بازيكنان ايراني شاغل در ليگ امارات را هم به تيم ملي دعوت كنند و به اين تريب بعضا نيمي از نفرات دعوت شده به اردوهاي نهايي لژيونر بودند. در تيم ملي فعلي اما لژيونري هم نيست و تنها جواد نكونام و مسعود شجاعي از اوساسونا در فهرست افشين قطبي در عضويت تيم‌هاي داخلي نيستند. دو قطبي قدرت از تهران به اصفهان منتقل شده و تيم افشين قطبي پس از ماه‌ها غيبت در ورزشگاه آزادي عازم جام ملت‌هاي آسيا در دوحه شد. فرار از ورزشگاه خانگي آن طور كه وانمود مي‌شد شايد تنها يك اتفاق نبود و سرمربي تيم ملي ايران خوب مي‌دانست سكوهاي سرخابي ورزشگاه بزرگ پايتخت سياست‌هاي او را برنمي تابند. امير جاملو

alibother
01-03-2011, 03:58 PM
فدراسيون چندشغله‌هاي پرتوان !!
http://images.comuf.com/images/6bf57c6ff195.jpg

اصلا فكر بد در مورد فدراسيون محترم فوتبال به خود راه ندهيد، چون در اين مجموعه به قضيه «دو فكر بهتر از يك فكر و چند فكر بهتر از دو فكر» كاملا پايبند هستند. چندين و چند نفر با افكار منيع خود در حال خدمت به فوتبال هستند و اثرات اين خدمتگزاري هم دقيقا مشخص است؛ در نوجوانان و جوانان در مرحله گروهي قهرماني آسيا حاضر شديم! و در بازي‌هاي آسيايي هم به جمع چهار تيم برتر اميدها راه يافتيم! و حالا هم كه تيم ملي با قلب شير راهي قطر مي‌شود تا خاك آسيا را در جام ملت‌ها به توبره بكشيم!
فقط يك مشكل كوچك در اين فدراسيون وجود دارد و آن هم قدرت تفكر و برنامه‌ريزي بالاي تمام آقايان است كه آنها را مجبور كرده از اين توانايي خود در چند جبهه بهره ببرند. مبادا فكر كنيد قحط‌الرجال آمده كه هركس در چند پست در حال خدمت است، بلكه آقايان با استفاده از توان بالاي خود چند هندوانه با يك دست برمي‌دارند تا بقيه اهالي فوتبال به زحمت نيفتند و در حاشيه مشغول تماشاي هنرنمايي‌شان باشند. فقط ذكر چند نمونه از مشاغل مختلف آقايان فدراسيون‌نشين مي‌تواند شما را با فداكاري‌هاي اين گروه خدمتگزار بيشتر آشنا كند.
1 - علي كفاشيان: مرد خوش‌خنده فدراسيون فوتبال كه با خنده‌هاي مليحش باتري بقيه كاركنان فدراسيون محسوب مي‌شود، فقط رييس است و در عين حال عضو هيات‌رييسه هم هستند. ايشان به خاطر رياست وارد كارهاي ريز نمي‌شوند و فقط در مسايل كلان حضور دارند. عضويت در كميته معلولان AFC هم كه شغل نيست و خدمت است.
2 - مهدي تاج: نايب‌رييس محترم كه در كمال فروتني رياست كميته تيم‌هاي ملي را به ديگران واگذار كرد، جدا از نايب‌رييسي و عضويت در كميته‌هاي مختلف و شوراي استيناف، حكم آچار فرانسه را دارد. چون قرار بر تشكيل هر كارگروهي باشد، آقاي تاج فداكارانه در آن حضور دارند.
3 - فريدون معيني: فريدون خان اين روزها حسابي ياد ايام جواني افتاده و مثل تراكتور كار مي‌كند، مسوول كميته جوانان كه بود، به جاي آقاي تاج بر مسند رياست كميته تيم‌هاي ملي تكيه زد و براي كميته فني هم در فدراسيون فني‌تر از ايشان سراغ نداريم. آقاي معيني در حال حاضر توان حضور در چند كميته ديگر را هم دارد و شايد اين كميته‌ها در آينده براي خدمتگزاري بيشتر ايشان تشكيل شوند.
4 - عزيزا... محمدي: افسوس از آن روزهايي كه سردار فقط در شيراز بود و منحصر به باشگاه فجرسپاسي و نتوانستيم از خدمات ايشان بيشتر استفاده كنيم. جناب محمدي هم‌اكنون عضو هيات‌رييسه فدراسيون و رييس سازمان ليگ هستند. در بحث منشور‌اخلاقي سابق كه به ستاد رسيدگي به تخلفات حرفه‌اي تغيير نام داده حضور فعالي دارند، ولي از آنجا كه توان بسيار زيادي دارند و به عنوان بهتر داراي اضافه توان هستند، به تازگي رييس اتحاديه فوتبال هم شده‌اند.
5 - غلامرضا بهروان: در مورد اين مهندس فعال مازني هم پيش‌تر مطلب مبسوطي در وصف توانايي‌هاي منحصر به فردشان نوشته بوديم. عضويت در هيات‌رييسه فدراسيون و هيات‌رييسه سازمان ليگ، مسوول برگزاري تمام ليگ‌هاي غيرحرفه‌اي (دسته اول، دسته دوم، دسته سوم و زيرگروه‌ها) و رييس هيات فوتبال استان مازندران هستند و حيف كه ديگر از خدمات ايشان در كميته داوران بهره‌مند نيستيم.
6 - عباس ترابيان: در مورد عباس‌آقا هم بايد افسوس بخوريم كه چرا پيش از اين ايشان را فقط در كميته فوتسال محدود كرده بوديم. آقاي ترابيان كه فوتسال را با نوك انگشت خود بدون حاشيه مي‌چرخاند، بعد از آن ايميل كذايي جاي منصور عظيم‌زاده را در كميته روابط بين‌الملل گرفت تا كلي بابت اين قضيه مشعوف شويم. اشاره كنيد تا آقاي ترابيان داستان ديدارهاي تداركاتي نيجريه و آنگولا را برايتان رديف كند.
البته به اين شش ضلعي قدرت كه كل فوتبال ما را با اين وضعيت شايسته بر قله قاره كهن نشانده، اضافه كنيد ديگر كارمندان را كه تاسي از روساي خود در پست‌هاي موقت مشغول انجام وظيفه مي‌شوند. مثلا مي‌توان كارمند بود و با فداكاري وظيفه سرپرستي تيم اميد را در گوانگجو برعهده گرفت يا افسر رسانه‌اي تيم‌هاي پايه شد يا...
خلاصه براي خدمت جا زياد است، ولي نفر اضافي مورد نياز نيست. همين اعضاي موجود هم زياد هستند. بقيه اهالي فوتبال مي‌توانند استراحت كنند، چون پرتوان‌ها اينجا مشغول هستند.

علی تیفوسی
01-26-2011, 04:25 PM
ساختار بیمار فوتبال ایران و نیاز به یک رنسانس/ 35 سال روی نقطه صفر!




در حالی که پس از حذف تیم ملی از جام ملت‌های آسیا برخی سرمربی تیم ملی و رئیس فدراسیون را مقصر می‌دانند اما واقعیت این است که مشکل فوتبال ایران "شخص" نیست چرا که نمی‌توان پذیرفت در این 35 سال یک فرد کاربلد وارد فوتبال نشده است!




حتی اگر تیم ملی برابر کره جنوبی به پیروزی می رسید و با عبور از ژاپن در نیمه نهایی به فینال راه می یافت و در خوش بینانه ترین حال قهرمان آسیا می شد، بازهم مشکلی از " کوه" مشکلات ساختاری فوتبال ایران که سالهاست این تن بیمار و رنجور رارنج می دهد، حل نمی شد.



هر چند که بایدپذیرفت قهرمانی تیم ملی در جام ملت های آسیا پس از 35 سال می توانست باعث نشاط وشادابی جامعه و خصوصا اهالی فوتبال شود و مردم را با این رشته آشتی دهد، اما واقعیتاین است که چنین قهرمانی هایی حکم "مسکن" موقت برای فوتبال را دارد و نسخه شفابخشی نیست.



بررسی اینکه چراکشورهایی مثل ژاپن و کره جنوبی توانسته اند خود را از فوتبال آسیا دفاع کنند نشانمی دهد که آنها برای فوتبالشان برنامه ای حداقل 20 ساله داشته اند و در تمام اینمدت روی ساختار باشگاه هایشان کار کرده اند و حالا خود را با استاندارهای روزفوتبال دنیا مطابقت داده اند.



کره و ژاپن حالا لیگ هایی دارند که باشگاه هایی مستقل و با امکانات به حیات خود ادامه می دهند و همین باشگاه ها برای آنها تیم ملی ساخته است که به راحتی می توانند تیم های بزرگ دنیا راشکست دهند. فراموش نکرده ایم که ژاپن قبل از جام ملت های آسیا آرژانتین با همه ستاره هایش را شکست داد.


اما فوتبال ایران که 35 سال است در حسرت قهرمانی می سوزد و چهار سال دیگر هم باید برای تکرار یک ناکامی احتمالی دیگر صبر کند، نه تنها برنامه ای برای تیم ملی ندارد، بلکه هیچ فکری هم بهحال ساختار بیمار این رشته نکرده است.



فوتبال ایران در رده های پایه ناکام شده است نه به این دلیل که فدراسیون فعلی و یا فدراسیون های گذشته به فکر این تیم ها نبوده اند، بلکه به این خاطر که چرخه بازیکن سازی در فوتبال ایران نابود شده است. زمین های خاکی از بین رفته اند و جایگزین آنها مدارس فوتبالی شده اند که بیشتر منافع اقتصادی در آن مطرح است تا ساختن بازیکنان.



حالا بازیکنان رده های پایه برای رسیدن به تیم ها و رده های بالاتر باید پول خرج کنند و پارتی داشته باشند تا رشد کنند و به تیم هایی برسند که "پول" زیادی در آنهاست. پول فوتبال ایرانرا از راه اصلی اش خارج کرده و همه را به این فکر انداخته است که سهم شان را از این پول به هر قیمتی برداشت کنند.


باشگاه در فوتبال ایران معنایی ندارد و هر چه هست خرج کردن از جبیب دولت است. تا زمانی که فوتبالایران از جیب دولت هزینه می کند و مدیران ما پول بی حساب و کتابی به بازیکنانی میدهند که کارایی لازم را ندارند و دلسوزی به خاطر این پول ندارند وضعیت همین که خواهد بود هیچ، قطعا بدتر هم خواهد شد.



فوتبال ایران برایرهایی از این " کما " به برنامه ریزی، استراتژی و هدف گذاری نیاز دارد که ابتداباید ساختار باشگاه ها درست شود. باشگاه های ما صاحب ورزشگاه اختصاصی شود. تیم هایپایه فعال شوند و چرخه بازیکن سازی از سرچشمه اش به درستی آغاز شود.



برای رسیدن به موفقیت و به بارنشستن چنین برنامه ریزی نباید عجله کرد. اگر چنین تصمیمی در فوتبالایران اتخاذ شود و یکی پیدا شود که به فکر رنساس و انقلاب در این فوتبال باشد حتیاگر قید حضور در جام جهانی آینده را هم بزنیم و بدانیم که هدف بزرگتری برای ساختنفوتبال داریم راه را به بیراهه نرفته ایم.



هر چند که اعتقاد داریم پتانسیلی که در فوتبال ایران وجود دارد و نسل جدیدی از بازیکنانی که به تیم ملی راه پیدا کرده اند با هدایت یک سرمربی خوب و کاربلد جهانی می تواند ما را به جام جهانی هم برساند اما رنساس نیاز این فوتبال است که باید در اولویت قرارگیرد.



واقعیت این است که مشکل فوتبال ایران "شخص" نیست که سرمربی و یا رئیس فدراسیون را مقصر صرف بدانیم. هرچند که این دو - که هر فردی می خواهد باشد - نیز در کارش نقایصی وجود خواهد داشتاما وقتی می بینیم که فوتبال ایران 35 سال است قهرمان نمی شود، سخت است که بپذیریم در این مدت هیچ مدیر و یا سرمربی کاربلدی در فوتبال ایران وجود نداشته است.



فوتبال ایران نیازبه اصلاح ساختار در تمامی ابعاد دارد و تا زمانی که نخواهیم به این سمت حرکت کنیم باید منتظر ادامه این چرخه ناکامی و دوری از قهرمانی و عقب افتادن از کشورهای آسیایی دیگر باشیم.



خبرگزاری مهر

Rainyboy
02-08-2011, 08:14 PM
فوتبال ژورنالیستی، ژورنالیسم فوتبالی



http://media.farsnews.com/Media/8903/ImageReports/8903250493/6_8903250493_L600.jpg



ابتدا:

این فوتبالی است که فقط در سطح رسانه‌ها داغ و جذاب است. ورزشگاه‌های آن خالی است، سال‌هاست در آن هیچ تولید کیفیتی صورت نمی‌گیرد، لیگ آن هیچ ستاره‌ای ندارد و مسابقات آن در نازل‌ترین و کسالت‌بارترین سطح فنی رخ می‌دهند، با این وجود هیچ‌وقت رسانه‌های فوتبالی و ژورنالیست‌های ورزشی اینقدر در ایران مهم و اثرگذار نبوده‌اند. عجیب نیست که چهره اول فوتبال ایران نه یک بازیکن یا مربی جذاب و بلکه یک مجری تلویزیونی به نام فردوسی‌پور است و پربیننده‌ترین برنامه تلویزیونی در کل جهان فارسی‌زبان برنامه مربوط به حواشی فوتبال یعنی «نود» است.





بعد:

اینکه هر باشگاهی یک بیانیه‌نویس به استخدام در آورده، هر فوتبالیستی 2، 3 نفر مشاور رسانه‌ای دور خود جمع کرده از دیگر نشانه‌های تفوق ژورنالیسم در فوتبال ایران است اما یک نشانه جذاب‌تر موج جدید راه‌اندازی‌‌ وب‌سایت و وبلاگ توسط بازیکنان لیگ است؛ بازیکنانی که ظاهرا خود دست به قلم می‌شوند یا مبلغی را می‌پردازند تا کسی به جای آنها دست به قلم شود تا مبادا در این وانفسای نبرد رسانه‌ای عرصه را به رقبا ببازند. در چنین فضایی عملا همه متوجه شده‌اند که مهم نقش‌آفرینی مستقیم در متن فوتبال نیست بلکه مهم حضور موثر در سپهر رسانه‌ای فوتبال است.





دیگر:


فوتبال ایران اکنون با پدیده‌های پیچیده‌ای تحت عنوان فوتبالیست-ژورنالیست مواجه شده است. افرادی مثل مجید جلالی یا مایلی‌کهن و خیلی‌های دیگر. شما با ذره‌بین هم بازی تیم‌های جلالی را نگاه کنید هرگز کیفیت فنی متفاوتی با دیگر تیم‌های لیگ پیدا نمی‌کنید اما در سطح رسانه‌ها او به‌عنوان یک نابغه و تئوریسین فوتبال حضور دارد. به مصاحبه‌های سنجیده و کاملا مهندسی‌شده جلالی دقت کنید. او هر چه در متن واقعی فوتبال میانمایه است اما تردیدی نیست که در سطح ژورنالیسم فوتبالی می‌تواند متصف به همان اوصافی بشود که بیان شد. کمتر مربی‌ای در فوتبال ایران ادبیاتی به سخافت و رفتاری به خشونت مایلی‌کهن دارد. دست‌کم 10 سال است که هیچ موفقیتی هم در عرصه مربیگری نداشته و بالعکس تا دلتان می‌خواهد تیم به دسته پایین‌تر نزول داده اما او همیشه هست و حضور دارد زیرا آوردگاه ژورنالیسم فوتبالی ایران به یکی مثل او هم احتیاج دارد تا همیشه همگان را به رعایت اخلاق و ارزشمداری فرا بخواند. فقط ظاهرا در انتخاب مجری این نقش چندان خوش‌سلیقگی نشده است.




همچنین:

اما بی‌تردید سرآمد همه فوتبالیست- ژورنالیست‌های ایران افشین قطبی است، مردی که از همان اول پی برد راه یکه‌تازی و بهره‌جویی در فوتبالی که متن آن نه در مستطیل سبز بلکه در قاب تلویزیون یا صفحات روزنامه‌ها و خبرگزاری‌ها رخ می‌دهد، چیست. از آب و شانه کردن مو بگیر تا اصرار تصنعی بر یک لهجه فینگلیش و استخدام دوستان ژورنالیستی که صبح تا شب سابقه همکاری او با هیدینک و ادووکات را توی سر ملت بکوبند. بله هرگز تیم‌های او اندک تفاوت فنی و کیفی با دیگر تیم‌های لیگ ایران از خود بروز ندادند و با این وجود هنوز هستند کسانی که پشت سر او آه و ناله سر می‌دهند که حیف شد که چندان شربتی از لب لعلش نچشیدیم و برفت. هیچکس اکنون به یاد نمی‌آورد که قرار بود او سرچشمه یک جریان فنی تازه در فوتبال ایران باشد اما کار به آنجا رسید که از نیمه بازی ایران و کره‌جنوبی‌ در جام ملت‌ها همه آرزو می‌کردند که ‌ای کاش این تیم کمی از شور و حرارت معمول تیم‌های میثاقیان و دست‌نشان و علی حنطه را داشت. قطبی رفت اما هنوز کسی پیدا نشده که به مردم توضیح دهد در چارت کادر فنی یک تیم فوتبال جایگاه یک ویدئوآنالیزور دقیقا کجاست. کسی این توضیح را نمی‌دهد چون مقولاتی مثل ویدئو و آنالیز اساسا به ژورنالیسم نزدیک‌ترند تا فوتبال و به همین خاطر آقای ویدئوآنالیزور می‌تواند خیالی راحت داشته باشد که در فوتبال ژورنالیستی ایران آدم طعم آشنایی مثل او هرگز فرو کاسته نمی‌شود.





سرانجام:

چند وقت پیش امیر قلعه‌نویی گفته بود در مقیاس فوتبال ایران من هم به اندازه مورینیو موفق بوده‌ام پس چرا به من مورینیوی ایران نمی‌گویند؟ موضوع ساده است: برای دستیابی به چنان عنوانی قلعه‌نویی باید در وهله اول قواعد ژورنالیسم فوتبالی را یاد بگیرد. کار سختی هم نیست. چند واژه مطنطن و نقل قول‌هایی از مشاهیر را حفظ کند، یک لپ‌تاپ زیر بغلش بزند و دوستانی استخدام کند که پشت تلفن به جای او مصاحبه کنند یا دست کم اینکه قبل از هر مصاحبه یادداشت‌هایی به دست او بدهند پر از عباراتی مثل راهکار، راهبرد، استراتژی، سطوح برنامه‌ریزی و... برای درست کردن لهجه جنوب‌شهری‌اش هم باید چند وقتی او را یکه و تنها رها کنند توی یک کشور خارجی. شک نکنید که در بازگشت از این سفر و با اصلاح لهجه و تجهیز آن به برخی لغات انگلیسی، ایران صاحب یک مورینیو و حتی شاید سرالکس فرگوسن خواهد شد. در فوتبال ژورنالیستی ایران که ورزشگاه ندارد، تماشاگر ندارد و کیفیت ندارد اما تا دلتان بخواهد هیاهو و سر و صدا دارد، داشتن یک مورینیو یا فرگوسن به همین راحتی امکان‌پذیر است.

Ahmad.taj
02-15-2011, 02:51 PM
http://zata1.persiangig.com/image/file_10/314.jpg



1) انگار فوتبال ايران راه نجاتي از انواع و اقسام بحران ها پيش روي خودش نمي بيند و تنش هاي گوناگون، به تناوب گريبانش را مي گيرند. يک روز بحران مديريتي وجود دارد، بعد براي مدتي بحران فرهنگي و اخلاقي خودش را به فضاي فوتبال کشور ديکته مي کند و همه را وا مي دارد راجع به آن صحبت کنند، سپس براي يک دوره نوبت به بحران فني و نتيجه گيري مي رسد و بخش عمده اي از اوقات رسانه ها و تحليلگران به اين داستان اختصاص مي يابد تا چند هفته بعد که حرارت اين موضوع نيز فروکش کند و نوبت به جنجال يا بحراني ديگر برسد. چرخه «دردسر» در کشور ما، حالا چرخيده و چرخيده تا اين مرتبه، قصه پرغصه رکود سرد سکوها و استقبال اندک تماشاگران از مسابقات فوتبال به عنوان «بحران روز» خودش را مطرح کند و در بورس توجهات گوناگون قرار گيرد.
متأسفانه اين خطر، خيلي بيش از آن که بتوان تصورش را کرد جدي است و جاي شگفتي و البته افسوس دارد که در بسياري از هفته هاي اخير ليگ دهم، تعداد مجموع تماشاگران مسابقات ليگي، به 30 يا 40 هزار نفر هم نرسيده است. حالا همه دارند در مورد قهر مردم با فوتبال حرف مي زنند؛ عده اي برنامه ريزي غلط «نامديران» فوتبال کشور را عامل اين وضع مي دانند و برخي ديگر، ناکامي هاي تازه ملي را علت اصلي پديد آمدن چنين شرايطي قلمداد مي کنند. همه اينها و بسياري از فاکتورهاي ديگر در جاي خودشان بدون ترديد قابل بحث هستند و لختي سوزناک سکوها را باعث مي شوند، اما شايد بتوان با نگاهي دقيق تر، اشکالي بسيار مهم تر را در کالبد فوتبال کشور پيدا کرد که سبب مي شود هواداران اين مسابقات قيد حضور در استاديوم ها را بزنند و در خانه هايشان اطراق کنند؛ مشکلات فني! بله، اين شايد بزرگترين درد فعلي فوتبال ما باشد.

2) شايد در بسياري از حوزه هاي تخصصي، نتوان قاطبه مردم را صاحب نظر و کارشناس تلقي کرد، اما داستان فوتبال فرق مي کند. اينجا گردش اطلاعات مدرن، بسيار سريع و آسوده انجام مي شود و به همين خاطر نمي توان کسي را فريب داد. شايد در خيلي از عرصه هاي ديگر، به پشتوانه فقدان آگاهي و اطلاعات، بتوان باورهاي غلط را در انديشه عموم جا داد و نهادينه کرد، اما قصه فوتبال متفاوت است و آنها با توجه به دسترسي شان به بهترين و والاترين محصولات اين رشته ورزشي، خود به صاحب نظراني فکور و باهوش تبديل شده اند که عمدتا مي توانند دوغ را از دوشاب تميز بدهند. سخت است براي مردماني که شب به شب، از هزارتوي جذاب فوتبال جزيره با آرسنال، منچستريونايتد و چلسي تا کوچه پس کوچه هاي داغ لاليگا با سوپر باشگاه هايي از جنس بارسلونا و رئال مادريد، انواع و اقسام مسابقات امروزي و با کلاس را تماشا مي کنند، از ارزش هاي فني فوتبال ايران حرف زد و متقاعدشان کرد به تماشاي تيم بي نظم و پرمدعاي دايي بروند، يا آشفته بازار پرويز مظلومي را نگاه کنند که ستاره اصلي اش، بعد از قهري طولاني و بدون حضور در تمرينات، همچنان کليد همه قفل ها را در جيب دارد! بايد باور کرد سطح شعور، آگاهي و سليقه اکثر فوتبالدوستان ايراني در اثر قرار داشتن مستمر در جريان فوتبال روز دنيا افزايش يافته و باعث شده آنها به دشواري بتوانند خودشان را براي لمس فوتبالي که به شدت درجا مي زند، قانع کنند.

3) علي دايي مي گويد «کم تماشاگرشدن ليگ، خطر بزرگي است که بايد ريشه هايش را پيدا کرد.» ما هم موافقيم، اما آيا بهتر نيست براي ريشه يابي اين موضوع، ابتدا سراغ انديشه هاي فني مربياني از قبيل خود او برويم؟ اويي که تيمش حتي توان آزردن حريفي ميانه جدولي را که يک ساعت تمام با يک يار کمتر بازي کرده ندارد و حتي يک نوبت هم نمي تواند دروازه بان آنها را وادار به واکنش کند. تماشاگر ايراني بايد به کدام امتياز و جاذبه فوتبال ايراني دل خوش باشد؟ او که به طور پيوسته، پرسينگ نفسگير بارسا را مي بيند، همکاري تيمي يونايتد را مي ستايد، آمار پاسهاي صحيح و سرنوشت ساز چابي، فابرگاس را در مي آورد، از مهندس خارق العاده اشنايدر و اشتايگر لذت مي برد، در فوتبال ايران بايد کدام دل مشغولي را پيشه کند تا راضي شود دل از کار و زندگي اش بکند و در سوز و سرما، دل به جاده هاي شهر خاکستري بدهد؟ ما در اين فوتبال، چه چيز با ارزشي براي «تماشا» داريم که اين همه از فقدان و غيبت تماشا کننده، در آه و فغانيم؟!

4) مخلص کلام اين که تماشاگر فوتبال، «مفت» را گران نمي خرد؛ شايد اگر فوتبال روز دنيا را هم نمي ديد، مي شد به او قبولاند ايران بهترين فوتبال جهان را دارد، اما چون اين يکي را مي بيند و خوب هم مي بيند، ماجرا را مي فهمد و حاضر نمي شود ناديدني ها را به قيمت دوري از کار و خانواده و تحمل سرما و بليت گرانبها و بنزين آزاد، به تماشا بنشيند!
* * *
رسول بهروش
«قدس»

Ahmad.taj
02-17-2011, 04:02 PM
http://zata1.persiangig.com/image/file_10/325.jpg



نيم فصل دوم براى اين چهار مربى با چهار دغدغه متفاوت آغاز شده. شايد حتى گفت كه دايى و مظلومى و همچنين استيلى و فركى، دغدغه هايى شبيه به هم دارند كه با دو نفر ديگر متفاوت است. دايى و مظلومى دنبال بخت و اقبال قهرمانى هستند و استيلى و فركى سقوط نكردن و خزيدن به ميانه هاى جدول برايشان خوشتر است.اين وسط قصه اين چهار نفر اما با هم تفاوت دارد حتى آن دو نفر دو نفرهايى كه مقصدشان يكى است و مسيرشان متفاوت.
•••
استقلال پرويز مظلومى، از اول هم ادعايى براى قهرمانى در ليگ نداشت آنها اميدوار بودند كه در چنين روزهايى، دنبال رسيدن به اوج هماهنگى براى چيز مهمى باشند كه اسمش رقابت هاى ليگ قهرمانان آسياست.هر چند مجتبى جبارى هنوز نرسيده و اميدرضا روانخواه ديگر نمى رسد اما اوضاع استقلال از نظر هماهنگى همانطورى است كه از اول فصل به اميدش نشسته بودند. حالا مصدومان رسيده اند، هادى شكورى و سيدصالحى و محسن يوسفى بازى مى كنند و استقلال توانسته به مرحله انتخاب بازيكن برسد. حالا جواد شيرزاد حتى با دو پاى گل هم نمى تواند از بابت فيكس بودن مطمئن باشد و دسوزا هم با دو پاس گلى كه داده، در تمرينات شكم سير نشان نداده چرا كه هوار محمد براى فيكس بازى كردن كمين كرده!به اين ترتيب استقلال در حالى به مصاف نفت تهران مى رود كه دغدغه هايش از جنس قهرمانى در ليگ نيست هر چند روند جدول به گونه اى پيش رفته استقلال از هميشه ليگ به قهرمانى اميدوارتر است.
•••
حسين فركى حالا دغدغه هايش را دارد دوباره مرور مى كند. دغدغه هاى او ساده است. مى خواهد نفت را در ليگ برتر نگه دارد و براى اين كار، نيازمند روحيه بالايى است چرا كه او نه براى خودش و نه براى شهر خودش و نه براى تيم خودش كه دارد براى تيم فصل بعد اراكى ها مى جنگد! اين واقعيتى است كه نمى توان انكارش كرد.
بخشى از ناكامى هاى امسال نفت ريشه در شوك منفى و غير قابل جبرانى دارد كه باعث شد تا نفت در ميانه هاى راه، از ميانه هاى جدول دچار سقوط آزاد شود!
به هر حال! انتظار داشتن از حسين فركى دشوار است. او در پايين جدول روزهاى دشوارى را پشت سر مى گذارد و هر چند در بازى آخر ثابت كرد كه با وجود همه مشكلات تيمش دارد فوتبال بازى مى كند و اين مهمترين چيز است.
•••
على دايى حالا دارد براى سومين بار در طول اين فصل، بحرانى را تجربه مى كند كه خودش باعث آن بوده. تخليه عصبانيت در كنفرانس مطبوعاتى، بيش از آنكه براى پرسپوليس زيان داشته باشد براى خود او ايجاد مشكل مى كند چرا كه تنها چوب خطر او را برتر و پرتر خواهد كرد.
به هرحال على دايى پس از تساوى مقابل راه آهن، حالا بايد با حميد استيلى، همباز، قديمى تر خود پنجه در پنجه بيندازد. هر چند شرايط شاهين بوشهر هم به علت بدهى هاى بى پايان و پرداخت نشده، اصلاً مناسب نيست اما اين دليل نمى شود كه كار على دايى آسان باشد.
او بايد براى جبران ۶ امتياز اختلافش با استقلال و۸ امتيازش با صدرجدول، حتماً اين بازى را ببرد. به هرحال در شرايطى كه جو باشگاه با اخبار بحث هاى مربوط به جلسه او با كاشانى براى مجازات ليدرها كمى ملتهب به نظر مى رسد، يك برد خوب مقابل شاهين مى تواند بخشى از مشكلات را برطرف كند، اينطور نيست؟!
•••
قصه حميد استيلى كاملاً متفاوت است. اوضاع مالى تيم او از حد بحرانى هم گذشته و شرايط تيمش در جدول همچنان نامطولب است. شاهين بوشهر بايد با تيم پرسپوليس بازى كند، تيمى كه سرپرست موقت باشگاهيش رفيق اوست و اين يعنى آنكه حميد استيلى از يك طرف بايد داخل شهر از دو آتشه ها متلك بشنود و از سوى ديگر، انگيزه هاى دو برابر افراد داخل باشگاه را شاهد باشد. رفاقت او و حبيب كاشانى در اين بازى به سود او نيست چون هم در بوشهر حساسيت هايى به وجود مى آورد و هم روى نيمكت پرسپوليس انگيزه ها را افزايش مى دهد.
حميد استيلى اما امسال فقط يك انگيزه دارد و آن خروج تيم از منطقه خطر است. شاهين بوشهر امسال درد بى پول رابد جورى تحمل كرده و همين قضيه سبب شده كه باشگاه نيز حال و هواى مربى خود را درك كند... به هرحال ۳ امتياز اين بازى به سبب همان حساسيت ها براى هر دو طرف شيرين است.
* * *
هومن جعفری
«ابرار»

Masoud
03-15-2011, 05:57 PM
دریغ از یک تراز مالی

http://www.arteshesorkh.com/module_images/news/derby_u_1_99094.jpg


همان گونه كه از قبل پيش بيني مي شد دو باشگاه استقلال و پرسپوليس امسال هم به بخش خصوصي و يا به بيان ديگر شبه دولتي واگذار نمي شود در حاليكه عنوان مي شد دو باشگاه استقلال و پرسپوليس آخرين مراحل آمادگي خود براي واگذاري به بورس طي كرده اند اما سازمان خصوصي سازي اعلام كرد كه اين دو باشگاه نتوانسته اند كه يك تراز مالي ساده ارائه دهند و از سوي ديگر اعلام شده چون اين دو باشگاه به صورت سرپرستي ( بخوانيد شهر بي كلانتر ) اداره مي شوند در نتيجه اين دو باشگاه نمي توانند وارد بورس شوند و اين خبر در حالي منتشر مي شود كه در خبرها خوانديم درايت حبيب كاشاني باعث شده است كه لیدر پرسپوليس با علي دائي آشتي كند و در نتيجه پرسپوليس با قواي روحي بهتري در مسابقات آينده شركت كنند!!

با مقايسه اين دو واقعه مي توانيم بفهميم كه چرا در فوتبال ما قرار نيست هيچ چيز سر جاي خود بايستد و چنين كه از راس هرم فوتبال تا لیدر آن در جايگاه و شان غير خود قرار دارد.

وقتي در فوتبالي رئيس فدراسيونش مي گويد دائي بزرگ بود البته در بازيگري ,و صد البته اعلام نمي كند كه پس به چه دليل او بر راس فوتبال ما قرار گرفت بايد هم چنين باشد. هنگامي كه همين جناب مي گويد هيچگاه به قطبي اعتماد نداشته اما همواره از او اعتماد كرده است بايد هم فوتبال ما بي صاحب شود. وقتي ماهها تيمهاي ملي ما بدون سر مربي هستند و هيچ كس ككش هم نمي گزد نبايد انتظار بالائي از اين فوتبال داشته باشيم و... اما مي گوئيم چه اصراري داريم كه در اين فوتبال صحبت از اصول بكنيم ؟

از رئيس سازمان ورزش مي پرسيم كه چگونه است كه ميلياردها پول در دو تيم استقلال و پرسپوليس جا به جا مي شود اما يك صورت وضعيت معمولي از آن وجود ندارد؟ چگونه هست صحبت از مردمي بودن اين دو تيم مي شود اما مردمي كه در زير فشارهاي اقتصادي شديد هستند نبايد بدانند در اين دو باشگاه به چه دليل بايد در حالي با سرپرستي اداره شود كه بيشترين كار بريش آشتي كنان و رفاقت با لیدرها است اما نتواند بگويد اين ميلياردها پولي كه پول امثال اوساله و سكوبرت و نصفه و نيمه بودن باقري در يك فصل و... پرداخت شد در كدامين صورت مالي نوشته شده است

اين چه فوتبالي است كه نمي تواند به دنبال هييت مديره برود كه صورت مالي تنظيم كند اما حاضر است براي امثال هوار محمد و نازهاي مجتبي جباري چند صد ميليون هزينه كند ؟ اين چه فوتبالي است كه همواره در هنگام فصل انتخابات هدف شعارهاي تبليغاتي قرار مي گيرد و سخن از آن مي شود كه اين باشگاهها به مردم واگذار مي شود تا براستي در حد يك باشگاه اداره شوند اما همان وقت كه انتخابات تمام مي شود بازشاهد حضور همان تكراري هائي هستيم كه دست به كلنگ زدن كمپ و استاديوم و... يك است اما در ساختن امكانات ورزشي همواره صفر هستند ؟

اين چه فوتبالي است كه به دنبال مذاكره با بازيكن و سرمربي خارجي مي رود اما پولي براي پرداخت ندارد و براستي اين چه فوتبالي است كه مي تواند براي اقوام مدير كار درست كند اما براي باشگاه نمي تواند هييت مديره تعيين كند ؟ و شايد بايد گفت اين چه فوتبالي است كه عربده كش و چاقو كش و لمپن و... در آن آزادنه حركت مي كنند مشت مي زنند فحاشي مي كنند اما تازه منت آنها را مي كشند و از همه مهمتر كساني كه خود را منادي اخلاق مي دانند چنين كنند و اين داستان فوتبال همواره چنين بوده و همچنان ادامه خواهد داشت و شايد اگر انگيزه هاي شخصي قلعه نوئي را ناديده بگيريم بايد اذعان داريم كه او به حق گفته است فوتبالي كه تماشاچي ندارد و دستشوئي ندارد به چه دليل دنبال سرمربي خارجي است ؟ و شايد بايد گفت فوتبالي كه پول ندارد و مديريت ندارد و شفافيت ندارد و ... خيلي چيز ها ندارد اصولا قابل اين است كه اين گونه با احساسات مردم درگير شود ؟

Masoud
03-17-2011, 10:09 PM
دائی حق داشت

http://www.arteshesorkh.com/module_images/news/daee_86814.jpg


بازي پرسپوليس و الوحده حكايتهاي جالبي از فوتبال فارسي را داشت

تنها 24 ساعت از باخت آبي هاي محبوب پايتخت در مقابل حريف عربستاني نگذشته بودكه سرخهاي عزيز كرده پايتخت در مقابل سكوهاي خالي استاديوم بزرگ شهر و عده اي قليل از ليدر به ميدان آمدند. طعنه فردوسي پور هم در آغاز بازي جالب بود كه مي گفت من هيچ نشاني از دوربين هاي عنكبوتي نمي بينيم گويا او هم مي خواست نمك بر زخم بي توجهي بزند وگرنه چه كسي فكر مي كند بازي پرسپوليس و شهرداري تبريز دوربين عنكبوتي داشته باشد و بازي پرسپوليس در بازي بين المللي تنها تار عنكبوت داشته باشد؟

بازي پرسپوليس در مقابل الوحده شروع شد و حكايت چون قصه هاي قبلي فوتبال در سال هاي اخير بود همه چيز اجباري بود. توپها به اجبار پاس داده مي شد. تاكتيك تيم اجباري بردن توپ به هيجده قدم و به اجبار گل زدن بود و در اين بين صحنه جالب بازي آن هنگام بود كه علي دائي با دستهايش بر سر خود كوبيد چون شبيه سازي تبديل به پنالتي نمي شود. براستي اين كوبيدن ضربه به سر نشان كاملي از فوتبال ما نبود ؟

قصه حسرت و كوفتن بر سر را در تاريخ اجتماعي خود ديده ايم در داستانها خوانده ايم كه بهر سوگ و سوگواري و ختم و مرگ و نابودي همواره بر سر و سينه خود مي كوبيدند و حالا دائي به درستي اين كار را مي كرد اين فوتبال جز بر سر كوبيدن چه چيزي دارد؟ فوتبالي كه رئيس فدراسيون فوتبالش در به اصطلاح ويژه نامه نوروزي جرايد صحبت از سبزه گره زدن براي گرفتن دومين زن دارد !! مي تواند به نتيجه برسد ؟ نگاهي به ويژه نامه مي كنيم عكس هائي از ستاره هاي پوشالي فوتبال گذاشته است. عكس جواد نكونام سر دسته است او همان كسي است كه بد ترين بازيكن ايران و صد افسوس كه كاپيتان تيم ملي ما در سال گذشته بود اما در صدر عكسها است در كنار او عكس كريم باقري است او همان كسي است كه به هر دليل پشت به تيمي كرد كه با او قرار داد داشت عكس هاي بعدي جالب تر است عكس از نيكبخت واحدي و عليرضا حقيقي هستند براستي اين دو بازيكن چه گلي بر سر فوتبال ما زده اند كه زينت بخش ويژه نامه نوروزي شده اند؟
در ادامه عكسهاي محسن خليلي !! مجتبي جباري بودند چه بگويم و... آيا با حضور نيكبخت واحدي و عليرضا حقيقي در عيدانه جريده اي نبايد دو مشت بر سر خود بكوبيم ؟ آخر خليلي و جباري شاهكار در سال گذشته انجام داده اند؟

در سوي ديگر حكايتهاي سال پيش را به ياد مي آوريم از ياد نبرديم كه اسم تيم ملي ايران را " شاهزادگان پارسي " گذاشتند اما سرمربي تيم ملي ايران به اصرار حتي در مقابل خبرنگاران ايراني به انگليسي حرف مي زد تا بگويد غريبه است و او چقدر مفتخر است كه او را آمريكائي – ايراني بخوانند و صد البته او ايراني را دوست دارد كه برگهاي سبز دلار كودكان گرسنه اين ديار كه حتي فرصتي ندارند چشمهاي آسيب ديده از ظلم ديگري را درمان كنند و او در اين ديار تنها نيست آري بايد بر سر خود كوبيم در فوتبالي كه استقلال و پرسپوليس در ته جدول رقابتهاي ُآسيائي هستند و تازه نصف بيشتر مطالب روزنامه ها به اين دو تيم ربط دارد. بايد مشتها را كوبيد در فوتبالي كه رئيس فدراسيون فوتبال در كنار آرزوي زن دوم داشتن وعده مي دهد كه عيدانه به ملت ايران عقد قرار داد با سر مربي تيم ملي فوتبال است نبايد مشت كه هيچ بلكه خاك بر سر اين فوتبال ريخت ؟ در فوتبالي كه حقارت و نكبت و كوته بيني و كوته انديشي از سر و روي آن مي بارد اما باز رئيس سازمان تربيت بدني از جهاني بودن فوتبال در كنار كشتي مي گويد ( كه البته چندان حرفهاي او را جدي نمي گيريم وقتي او مي گويد در سال 1389 فدراسيون ناكام نداشتيم خوب اين حرف هم به زعم او درست است ) بايد بر سرش گل گرفت.

در فوتبالي كه همه چيز بر پايه نخوت و لمپنيزم و ندانم كاري است و شاهد آن ورشكستگي از بعد مالي و نتيجه هست بايد هم بر سر كوبيد.

در فوتبالي كه هنوز دلخوش به دربي قلابي سرخ و آبي هستيم زيرا قرار است اين دو تيم يك بازي حساس براي هيچ انجام دهند باز هم بايد گردن افراشيم و يا مشت بر سر كوبيم ؟ در فوتبالي كه تعداد دلالان و هوچي ها و قلابي سلطان وشهريار و امپراتور و ژنرال و... به فراواني يافت مي شود باز هم بايد خاك بر سري نباشد ؟ نه بيائيم حقيقت بگوئيم فوتبال ما به واقع صفر است بايد تنها مشت بر سر و سينه ما كوبد. افسوس

تورج عاطف - ارتش سرخ دات کام

Masoud
03-20-2011, 09:12 PM
هفت سین فوتبال 1389

http://www.arteshesorkh.com/module_images/news/football_42816.jpg


سال 1389 با تمامی خوبی ها و بدی هایش به پایان رسید و در سال گذشته فرصت به دست داد که باز هم به عشق میهن و ایران عزیز و مردمان نازنین این دیار و شادی آنها از فوتبال بنگارم و این مجال گفتاری آخرین نوشته من در سال جاری بوده و اگر فرصتی بود و عمری باقی باشد و توانی در دستهای این قلم پر ایراد باز هم در سال جدید خواهم نوشت و گرنه ...

اما به یمن هفت سین این مجال گفتاری را به هفت سین فوتبالمان در سال گذشته اختصای می دهد

1/ سیاست بازی: فوتبال ما در سال گذشته باز هم در دستان سیاست و سیاست کاران بود و فوتبال ایران بیش از هر زمان دیگر اسیر جناح بندی های سیاسی و تصمیم های سیاسی و مردان سیاسی بود و همه دیدند که نتیجه کار در دستان مردان نا آشنا در مقوله فوتبال چه بر سر فوتبالمان آورد

2/ سکوت: سال گذشته سیاست سکوت در قبال کاستی ها همچنان ادامه داشت ناکامی های فوتبال ما در همه رده های سنی و باشگاهی با سکوت مسئولین روبه رو شد و مدیریت پر اشتباه و ناکار آمد همچنان بر مسند کار ماندند

3/ سرشکستگی : سکوت در قبال شکستها باعث شد که میزان سرشکستی های ما بسیار شود حضور بن همام در تهران و سپس ناکارائی در عرصه مدیریت فوتبال که باعث شد فوتبال ما از امثال یمن و نپال هم عقب بیافتد نشان کاملی از سرشکستی مدیریت فوتبال ما بود

4/سرکیسه شل کردن باشگاهها: بزرگترین اخبار از فدراسیون فوتبال جریمه های گوناگون کمیته انضباطی و رفتارهای پلیسی در ارگان سازمان لیگ بود که باعث شد فوتبال ما بیش از پیش بی ملاحضگی را تجربه کند قصه سر کیسه شل کردن باشگاه در مورد بازیکنان و مربیان درجه ... ام رواج داشت همین طور این سر کیسه شل کردن را در تیم ملی دیدیم و شاهد بودیم که چگونه برای آنهائی که برای فوتبال ما شکست و ناکامی و ... آوردند با چمدان های پر پول از ایران رفتند

5/سر در گمی: فوتبال ما در سال گذشته سر در گمی را به مفهوم کامل حس کرد قصه های انتخاب و اخراج سر مربیان تیمهای ملی که هنوز هم ادامه دارد نشان داد مدیریت نا هنجار تا به کجا می تواند سر در گمی را تجربه کند

6/سوار بر امواج شدن: قصه سوار بر موج احساسات شدن بخوبی توسط مردان داخل این فوتبال چون مربیان و مدیران و خارج فوتبال چون حکایت آن نماینده استان مرکزی و جری برنامه تلویزیونی و گزارشگران ... در این دیار استفاده شد

7/ سقوط: سقوط فوتبال ماحصل این روش کاری بود و همه دیدیم که رنکینگ فوتبال و اعتبار فوتبال ما چگونه به همت این آقایان رو ز به روز سقوط کرد و رسید به اینجا که شاهد آن هستیم

هفت سین فوتبال ما به اتمام رسید و سال 1389 یکی از بدترین سالهای فوتبال این دیار بود و به نظر می آید با این روش فکری و اداری این روند در سالهای دیگر هم ادامه داشته باشد

افسوس

نوروزتان پیروز

تورج عاطف - ارتش سرخ دات کام

Masoud
03-31-2011, 08:53 PM
تفاوت دو مربی !!

http://www.arteshesorkh.com/files/images/news/Untitled-u-1-88181.jpg

ارتش سرخ دات كام:
هنوز هواداران پرسپوليس زيباترين بازي هاي تاريخ پرسپوليس را از ياد نبرده اند آن زمان که تيم دنيزلي در برخي پست ها از نظر مهره وضعيت اسفناک تري نسبت به پرسپوليس امروز داشت اما چه مي شود که هيچ هواداري از سبک فوتبال تيم دنيزلي ناراضي نيست اما حالا تيم دايي با اينکه مي تواند موقعيت هايي روي دروازه حريف ايجاد کند اما از رضايت کافي در بين هواداران برخوردار نيست ! و اين را نه تنها در شعار برخي هواداران بلکه از تعداد تماشاگران هر بازي مي توان مشاهده نمود !
براي اينکه قياسي بين اين دو مربي انجام دهيم به 2 دربي زمان دنيزلي و دو دربي فصل جاري مي نگريم !

در بازي رفت فصل 84 - 85 پرسپوليس دنيزلي رو در روي استقلال مرفاوي قرار گرفت ، شايد حتي خوشبين ترين پرسپوليسي هم گمان نمي کرد که اين مربي ترک تبار در اين بازي حيثيتي هم از سيستم 4 -3 - 3 معروف خود استفاده کند و با ترکيبي حجومي به ميدان برود و بتواند 18 موقعيت خطرناک را خلق کند به طوري که حتي پس از اين تساوي 1-1 در اين بازي هيچ هواداري ابراز نارضايتي نکرد ! در همان فصل و در بازي برگشت مجددا پرسپوليس با همان سيستم هجومي و با تغييراتي در ترکيب اصلي در نوک حمله با اضافه شدن مهرداد اولادي در نيم فصل به ميدان آمد و توانست در يک بازي يک طرفه استقلال را 2-1 شکست دهد به طوري که حتي پس از بازي هواداران استقلال از قدرت و صلابت تيم فوتبال پرسپوليس سخناني بيان نمودند تا آنجا که يکي از هواداران استقلال با اوج ناراحتي بيان داشت که اگر نتيجه اي غير از اين رقم مي خورد حق به حق دار نمي رسيد .


اما در فصل 89 - 90 و با مربيگري علي دايي شايد تلخ ترين فصل براي هواداران پرسپوليس رقم خورد و آن هم شکست در هر دو ديدار از تيم فوتبال استقلال بود ، در هر دو بازي رفت و برگشت تيم دايي بازي نسبتا مناسبي را به نمايش گذاشت اما عدم انعطاف تيم دايي و تک سیستمی حتی در پایان این 180 دقیقه هم نتوانست دروازه تیم حریف را باز کند ! جالب تر اینجاست حتی زمانی که پرسپولیس با حضور وحید هاشمیان می بایست از یک سانتر فوروارد بهره می برد باز هم پرسپولیس با همان سبک و سیاق سیستم 4-2-3-1 خود به بازی ادامه داد و حتی از بعد از حضور وحید هاشمیان حتی یک سانتر هم بر روی دروازه استقلال انجام نشد !! شاید اگر از تعدد پاس ها در برخی از برهه های زمانی در بازی پرسپولیس چشم بپوشیم نمی توان عنصر دیگری را برای دست یابی به هدف برای تیم مشخص کرد ، در واقع در بازی برگشت فصل جاری که محمد نوری عملا بازی ضعیفی بر خلاف بازی رفت ارائه نمود تقریبا کل تیم فوتبال پرسپولیس با ضعف روبه رو شد .

نکته قابل توجه در فصول حضور این دو مربی تاثیر مستقیم داوری بر روی نتایج پرسپولیس در طی فصول حتی در داربی ها بوده است ، اما نکته قابل توجه نتایج متفاوت است ! در زمان دنیزلی پرسپولیس می توانست هر دو بازی را با نتایج بهتری زمین را ترک کند و حتی بازی رفت را می توانست در نیمه اول و در پی خطای محرض صادقی بر روی حسین کعبی پیروز به رختکن برود و استقلال در نیمه دوم با یک یار کمتر بازی را ادامه می داد ، اما در هر حال در هیچ کدام از بازی ها پرسپولیس بی دفاع دنیزلی بازی را واگذار نکرد و این در حالی بود که استقلال در آن برهه زمانی 12 امتیاز از پرسپولیس پیش بود !!

اما در سال جاری پرسپولیس در دو نیم فصل متفاوت به مصاف استقلال رفت ، دوره رفت از لحاظ رنکینک بهتر و در برگشت در رتبه پایین تری قرار داشت ولی در هر 2 بازی پرسپولیس بازی را به رقیب دیرینه خود واگذار نمود و یعنی دقیقا از نظر داوری و هم شرایط جدول شرایطی همچون زمان دنیزلی را داشت ولی هر دو بازی را با اینکه پرسپولیس 90 درصد از زمان بازی توپ و میدان را در اختیار داشت اما هر دو بازی را واگذار کرد و این نمی تواند چیزی جز کاستی های فنی یک مربی را بیان نماید . ( البته بحث ها راجب مدیریت و تفاوت های مدیریتی جای خودش را دارد که اهمیت زیادی هم دارد )
از نظر بازیکنان اگر یک به یک بازیکنان را مقایسه کنیم ، اگر تیم دایی سر نباشد کمتر هم نیست و این در حالی است که دایی خودش این تیم را بسته اما دنیزلی نه ! :

پرسپولیس دنیزلی در داربی 85 :
فرشید کریمی ، ابوالفضل حاجی زاده ، شیث رضایی ، رابرت ساها ، پژمان نوری ، فرزاد آشوبی ، الونگ الونگ ، کریم باقری ، حسین بادامکی ، علیرضا واحدی نیکبخت ، مهرزاد معدنچی
ذخیره : اولادی ، سیدعباسی ، اسدی
تیم دایی در داربی 90 :
رحمان احمدی ، سامان آقازمانی، سپهر حیدری، علیرضا نورمحمدی، حمیدرضا علی عسگری، مازیار زارع، حسین بادامکی، غلامرضا رضایی، محمد نوری، امیرحسین فشنگچی و هادی نوروزی
ذخیره : هاشمیان ، آرفی

Masoud
04-01-2011, 03:03 PM
رئیس دلواری کجائی ؟


تاریخ سرزمین ما سراسر از بزرگ منشی و انسانیت و قهرمانی مردان و زنان بی ادعائی است که بهر آزادی و عدالت و عشق به مردم و میهن به پا خواستند.
در هر گوشه این آب و خاک مردان و زنان زیادی در شهرت و حتی گمنامی وجود داشتند که خواستند عدالتی باشد. کودکی سر گرسنه بر بالین نگذارد و هیچ مرد و زنی بهر فقر مجبور به درد بی کران نشود در آذربایجان ستارخان و باقرخان و بابک خرمدین در خراسان ابومسلم خراسانی و کلنل پسیان در سیستان یعقب لیث و در بوشهر رئیس علی دلواری را داشتیم نمی دانم. چند نفر از ما قصه دلاور بوشهری را شنیده ایم که با استعمار انگلستان جنگید همان امپراتوری که روزگاری می گفتند آفتاب در اقلیمهای بی کران ناشی از زیاده خواهی ملکه و پادشاهان بریتانیائی غروب نمی کرد. اما رئیس علی دلواری حماسه دلیران تنگستان را به وجود آورد او برای احیای آزادی و دوری فقر از ماهیگران و مردمان گرم بوشهر حماسه ای به پا کرد.

سالها از این واقعه گذشت و حالا می بینیم در خطه دلواری آشکارا چه ظلمی می شود. می گویند اگر عماد رضا بازیکنان عراقی شاهین بوشهر همه بازیهای لیگ خود را انجام دهد و مصدوم و اخراج نشود و قهر هم نکند با توجه به مبلغ قرار دادش گران ترین بازیکن لیگ می شود.
او به ازای هر بازی 65 میلیون تومان مزد می گیرد؟ آری ظلمی چنین را حتی در روزگار دلواری دیده بودیم؟ در کناره خلیج فارس در زیر آفتاب سوزان ماهیگیران بندری بهر روزی اندک چه رنجها می کشند تا امثال عماد رضا بیایند و نه تنها دارائی های آنها را به چپاول ببرند بلکه با بی هنری خود و مدیرانش خون به دل آنها اندازند. نمونه عماد رضا تنها نمونه دردهای فوتبال این دیار نیست و آخرین آن نخواهد بود مدیریت طلبکار و صد البته ناکار آمد سرمایه های زیادی را بر باد دادند. سرمایه هائی که بهر مبارزه مردانی چون رئیس علی دلواری و ریختن خون آنها حاصل شد همین قصه در خوزستان هم بود در خراسان هم وجو دارد در آذربایجان و گیلان هم بی مدیریتی غوغا می کند درد است و این درد در قلب پایتخت هم می بینیم آنجا که نا مدیریتی تا به آنجا می رود که مدیر باشگاه لطف می کند و به نیروی انتظامی می گوید کنار بایستند تا با هوادار سخن بگوید هواداری که دل داده اما باز متهم به نا امن مردمان می شود و یا آن سو در ازای یک پیروزی سرد یک پیروزی ناشی از چاشنی شانس و ... مدیر چنان سر به آُسمان سائیده که به طرفدار بی نوا لبخند می زند تا بگوید همچنان در خواب خوش خود باشید.
همان مدیری که آکادمی فوتبال در انگلستان می گویند زده است و نوچه هایش در تلویزیون بی بی سی سخن از سال پر موفقیت فوتبال ایران می زند و امیر قلعه نوئی را که به همت میلیاردها پول و هزاران وعده و روابط پشت پرده بر صدر جدول است را بهترین مربی برای تصدی پست سر مربیگری تیم ملی بداند که همه می دانند در بازی بی لیاقتی مدیران فدراسیون پستی بی ارزش مگر برای برخی نان به نرخ روز خورها و بیزنس من ها شده است و یا در تلویزیون دیگر وقتی از دردهای فوتبال می گفتیم دلالهائی که قطبی را بر فوتبال ما تحمیل کردند
سخن از پرچم ایران می کنند که خود هیچ اعتقادی به آن نداشتند.
دردها زیاد است دردهائی که می گوید و می پرسد چرا در دیار دلواری باید به عماد رضا ها 65 میلیون بدهند تا سر پسرک ماهیگیر عاشق فوتبال به گرسنگی بر بالین گذاشته شود.
آری ظلمی که فوتبال ما می کند پولی که باید صرف آبادانی دیار دلواریها و ابوسملم ها و یعقوب لیث ها و ستارخان ها شود به جیب دلالان و امثال عماد رضا ریخته می شود تا باز گویئم از ماست که بر ماست

تورج عاطف

Masoud
04-20-2011, 12:56 PM
كدام تاج ؟

http://www.arteshesorkh.com/files/images/news/Untitled-u-1-82460.jpg

ارتش سرخ دات كام:
چند روزي از بازي ال كلاسيكو اول نگذشته است كه قرار است بازي ال كلاسيكو دوم جهت عنوان قهرمان كوپا دي ري و يا جام پادشاهي امشب بر گزار شود. سخن در مورد بازي اول همچنان ادامه دارد و يوهان كرايوف و دي استفانو دو اسطوره بزرگ اين دو باشگاه هر كدام به شدت به خوزه مورينيو حمله كرده و نقشه هاي تاكتيكي او براي تيمش را به باد نقد گرفته اند و او را به خاطر ارائه يك بازي بسته محكوم كرده اند اما در ميان اين جنجالها عكس العملي از پپ گواردولا در مورد اين مسائل شاهد بوديم كه شايد بايد درسي بزرگي براي همه عاشقان فوتبال باشد پپپ گوارديولا (http://www.arteshesorkh.com/) مي گويد "هيچگاه حاضر نيستم در مورد ديدگاه ههاي تاكتيكي همكارم اظهار نظر كنم " گواردويلا (http://www.arteshesorkh.com/) نشان داد كه يك انسان شريف و آگاه و صد البته با تجربه چگونه مي انديشد و اظهار نظر مي كند.

اين نكته را از گواردويلا (http://www.arteshesorkh.com/) مي گيريم و به تهران برمي گرديم در مركز ايران كه قلب تپنده تصميم هاي فوتبال در آنجا مي تپد در جلسه روز گذشته هييت رئيسه فدراسيون (http://www.arteshesorkh.com/) فوتبال مقرر شده است كه جناب مهدي تاج با حفظ سمت رئيس كميته (http://www.arteshesorkh.com/) داوران نيز باشد!! نگاهي به اين انتخاب بكنيد و از خود بپرسيم مهدي تاج در كجاي داوري اين ديار قرار دارد؟ آيا او اصولا حتي يك بار رخت قضاوت را به تن كرده است؟ و اگر كرده در چه سطحي داور بوده است؟ هر چند كه در مورد مديريت او و سابقه كار در بخش اجرائي فوتبال هم حرف و حديث هاي فراواني باقي مانده است و كسي نمي دانست بر فرض اين كه ايشان روزگاري در هييت مديره باشگاه سپاهان بوده اند چه دليلي مي تواند باشد كه به فدراسيون (http://www.arteshesorkh.com/) فوتبال بيايند اما در فدراسيون (http://www.arteshesorkh.com/) ي كه كفاشيان رئيسش باشد به طور حتم بايد نايب رئيسي چون تاج هم به آن مزين شود اما رياست كميته داوري (http://www.arteshesorkh.com/) دقيقا يك كار تخصصي است و نمي دانم بنا بر چه حداقل ادله و برهاني كسي كه هيچ محلي از اعراب در داوري ندارد اجازه مي يابد كه رئيس كميته (http://www.arteshesorkh.com/) داوري باشد.
البته اين مسئله را بارها ديده ايم مگر مدير باشگاه ما بر اساس ادله انتخاب مي شود ؟كه اگر مي شد امثالي مثل اين آقايان را بر مسند تيمهائي نبودند كه روزي آن را منحل كنند و فردا آن را دوباره راه اندازند و يا تا وقتي بازي را ببرند ادعاي قهرماني داشته باشند ووقتي كه باخت داور و پنالتي را وسط بكشند و يا سخن از فرهنگ كنند بعد هر اوباش و آسمان جلي را براي بوقچي خود و نه تيمشان به استخدام خود در آورند و يا ... آري وقتي مدير روابط بين الملل يك شبه سر پرست تيم ملي مي شود بايد هم مهدي تاج را در مسند قضاوت بنشانند كه مي گويد مسندي است بزرگي و بايد از حق دفاع كند وقتي كسي خود ناحق بر اين پست مي نشيند چگونه مي تواند از حق دفاع كند ؟ بار ديگر به بارسلونا و شهر محبوب كاتالانها بر مي گرديم و به گوارديولا (http://www.arteshesorkh.com/) جوان مي نگريم مردي كه يكي از موفقي ترين مربيان و شايد انسانهاي فوتبال در طي دهه هاي فوتبال باشد او مي داند كه بايد حق را بگويد تا صاحب حقي شود بايد دانش داشته باشد تا بر پستي نشيند بايد تجربه داشته باشد و دانش داشته باشد ولي در ايران تاج سر همه اين آقايان نه چيزي از حق شنيده اند و نه از تجربه و دانش حداقلي بهره گرفته اند آري آن چيزي كه فوتبال ما مي خواهد تنها يك كيرش 15 ميليون دلاري نيست.
فوتبال ما نيازمند به دگر انديشي و بهتر باشد كه بگوئيم حق انديشي است همان حق انديشي كه مي گويد پندار نيك داشته باشد و بدان كه حق تو چيست و در چه جايگاهي بايد قرار داشته باشي و بايد گفتار نيك داشته باشي وقتي اين جنابان اين گونه ناحقي مي كنند چگونه مي توان سخن آنها را ناروا و واهي نپنداشت ؟ و كردار نيك بايد كه با اين اعمالي كه در تاريخ فوتبال ما سابقه نداشته است بايد هم اين اعمال را مذموم و نتيجه آن هم مي بينيم و امروز جامعه داوري (http://www.arteshesorkh.com/) بايد عكس العملي نشان دهد بايد بزرگاني چون صالحي و غياثي وخوشخوان و..اكنشي نشان دهند داوران ما بايد از اين حقارت بيرون آيند و بدانند اين گونه تحقير به داوري همان حقارتي است كه در آينده نصيب آنها مي شود امروز داوري نمي تواند بگويد داور هم حق اشتباه دارد بايد بگوئيم جامعه داوري (http://www.arteshesorkh.com/) حق اين اشتباه را ندارد و بايد در مقابل اين اقدام بايستد آيا جامعه داوري شرافت را فداي مصلحت مي كند ؟ آيا داوري ايران اين ننگ تاريخ داوري را قبول مي كند ؟ به انتظار مي نشينيم

نویسنده : تورج عاطف

zamara
05-03-2011, 06:50 AM
http://www.qudsdaily.com/archive/1390/html/2/1390-02-13/picture/8-1.jpg

صاحب نظران با تأکيد بر ضرورت جهاد فرهنگي در حوزه ورزش؛

بيت المال را براي ورزش بي اخلاق حراج نکنيد

انتظار چند ريالي، از فوتبال چندين ميليارد توماني شايد توقع چندان بزرگي نباشد. فوتبالي که ريالش فرهنگ بعضي از متصديانش است و ميلياردش دستمزدي که هر ساله روانه جيب عده اي اندک مي شود و اين يعني جا ماندن اخلاق از اقتصاد در ورزش ما.

به هفته هاي پاياني ليگ برتر فوتبال برمي گرديم، جايي که اخلاق و جوانمردي در ميدان رقابت سر بريده شد؛ اين يعني له شدن اخلاق زير پاي ورزش اقتصادي.
ورزشي که افتخاراتش به برد و باختش خلاصه مي شود و نشاني از فتوت و جوانمردي در آن نمي بيني.راستي تا به حال راز ماندگاري تختي را توانسته ايد رمزگشايي کنيد؟
تختي بيش از آنچه با قهرماني هايش جاودانه شود، مردم ايران زمين منش پهلواني اش را شناخته اند. امروز اگر از پس 44 سال از سالمرگ او واژه جهان پهلوان فقط با نام تختي مهر و موم شده تنها دليلش در منش پهلوانانه اين اسطوره است.
شايد اگر آنهايي که عصر جمعه بيست و ششم فروردين مقابل چشمان ميليون ها بيننده تلويزيوني شکل جديدي از فوتبال يا به قولي فوتبال رزمي را به اجرا گذاشتند، ريالي از فرهنگ جوانمرديشان را خرج درآمد ميليارديشان مي کردند، فوتبال ايراني دستمايه اي نمي شد براي سايت ها و شبکه هاي عنکبوتي خارج نشين هايي که مترصد بزرگ نمايي کوچک ترين اشتباهات ما هستند.
امروز اگر فوتبال و يا در مجموع ورزش ما به سمت و سويي مي رود که واژه فتوت و جوانمردي در لغتنامه آن جايش را با کلاشي و زيرآب زني عوض کرده است، معلول عوامل متعددي مي تواند باشد.

http://www.qudsdaily.com/archive/1390/html/2/1390-02-13/picture/8-4.jpg


دکتر محمدرضا کردي، عضو هيأت علمي دانشکده تربيت بدني دانشگاه تهران معتقد است: اراده اي براي حل گرفتاري هاي ورزش وجود ندارد. او مي گويد: اگر چه برخي رسانه ها به صورت گاه به گاه حساسيت هايي را از خود نشان داده و مشکلات را بازتاب مي دهند، ولي اين حساسيت در ميان تصميم گيرندگان و سياستگذاران ورزش ديده نمي شود. فوتبال ما درگير فساد و مافياست و تا زماني که درگير اين نوع روابط مافيايي است و روشهاي کنوني در آن وجود دارد، نبايد از آن انتظار موفقيت داشت.
در اين فوتبال ضد ارزش ها حاکم شده است و به اين ترتيب بايد با اخلاق خداحافظي کرد. از ديدگاه وي در فوتبال باشگاهي امروز ايران پول بيت المال به حراج گذاشته شده است. ميلياردها تومان پول هر فصل در فوتبال تزريق مي شود و تعداد ثابتي در فوتبال حق برداشت از اين رقم را دارند. آنها حاضر به از دست دادن منافع کنوني خود نبوده و برايش مبارزه هم مي کنند،» عضو هيأت علمي دانشکده تربيت بدني دانشگاه تهران راهکارش را براي فوتبال امروز ايران اين گونه بيان مي کند: «تا زماني که فوتبال با بودجه دولتي اداره مي شود و خصوصي سازي باشگاه ها نهايي نشده است، بايد براي بازيکنان سقف پرداخت در نظر گرفت، چيزي که اين روزها براي ستاره هاي سينما هم اجرايي شده است چه در مورد رقم قراردادها و چه در مورد دستمزدها.
تا زماني که باشگاه ها با پول دولت اداره مي شوند و نحوه پرداخت به شيوه کنوني است، مشکلات کنوني هم ادامه و پابرجا خواهند بود.بخش خصوصي اجازه پرداخت رقمهاي بي حساب و کتاب را نخواهد داد و اگر هم بدهد، از جيب خودش است و نه مردم و بيت المال.

http://www.qudsdaily.com/archive/1390/html/2/1390-02-13/picture/8-2.jpg

تعطيلي اين فوتبال چه چيزي را در پي خواهد داشت؟ چرا بايد از جيب مردم براي اين فوتبال خرج و هزينه کرد؟
مگر اين فوتبال براي اين کشور چه سودي دارد؟ بايد سقفي را براي دستمزدها تعيين کرد و بازيکني که بيش از اين رقم را در نظر دارد، راهي فوتبال کشورهاي ديگر شود و با بازي در باشگاه هاي خارجي درآمد بيشتري را از آن خود کند.»نظر دکتر کردي اين است «تا زماني که باشگاه هاي دولتي به شيوه کنوني پشتيباني مي شوند، امکان رقابت وجود ندارد و خصوصي ها نيز محکوم به شکست هستند.
در حال حاضر سفره اي پهن شده تا عده اي منفعت شان را ببرند. عده اي خاص منفعت خود را مي برند و سعي مي کنند تا اين شرايط را حفظ کنند. هيچ کس نمي تواند وجود و نقش دلالها را در فوتبال ايران تکذيب کند. دلالها غيرقانوني شکل گرفته و ديگر مستقل هم شده اند.
فوتبال و ضرورت قطع بيت المال
دکتر کردي يادآوري مي کند: در فوتبال که فرهنگ لازم هم در آن حاکم نيست، بازيکن جريمه مي شود، با پا در مياني بخشيده مي شود، براي مشکل او پا در مياني مي شود. براي چه؟ از فوتبال حرفه اي تنها بستن قراردادهاي کلان را آموخته ايم. آيا مي توان پول حرفه اي گرفت و رفتاري غيرحرفه اي داشت؟ در فوتبال ما علم ستيزي وجود دارد.
با همين روش هم در رده بندي فيفا روندي نزولي را سپري مي کنيم و تيم اميدمان هم 40 سال است چشم به راه رفتن به بازيهاي المپيک است. در جام ملتهاي آسيا هم سالهاست چشم به راه قهرماني هستيم. فضاي آلوده در فوتبال هم باعث مي شود تا کارشناسي دانشگاهي پيشنهادي 100 ميليوني را براي بدنسازي يک باشگاه نپذيرد. چون نمي توان اين شرايط را تحمل کند.»
وي معتقد است: بايد به اين فوتبال شوک وارد شود. آن هم با قطع پول بيت المال. اين تصميم خيلي چيزها را به فوتبال ما بازخواهد گرداند.

مرگ اخلاق در ورزش تجاري

دکتر تهمورث نورايي، عضو هيأت علمي دانشگاه کرمان هم خشونت ها و ماجرايي که اخيراً در فوتبال رخ داده را خاصيت فوتبال حرفه اي مي داند! او معتقد است، نقش صنعتي و تجاري فوتبال در ايران اين عواقب را به دنبال داشته و ما حالا مرگ اخلاق و رفتار جوانمردانه را در ورزش مي بينيم.وي مي گويد: در حالي که ما در فرهنگ فوتبال دچار مشکل شده ايم، کشورهاي ديگر که پيش از اين از مرزهاي اخلاق گذشته بودند و بي اخلاقي ها را ديده بودند، حالا نسبت به ما در زمينه فرهنگ ورزشي وضعيت بهتري دارند.عضو هيأت علمي دانشگاه کرمان مي افزايد: حالا از هر وسيله اي استفاده مي کنيم تا به هدف خود برسيم، اين وسيله و ابزار مي تواند خشونت باشد يا تبعيض، رشوه و... . ما بدترين شکل الگوسازي را براي جوانان خود داريم. در حال حاضر فوتباليست ها به عنوان الگوي بسياري از جوانان و نوجوانان مطرح مي شوند، در حالي که در يک ديدار که به صورت مستقيم براي ميليون ها بيننده پخش مي شود، مظاهر بي اخلاقي را نمايش مي دهيم.اين کارشناس مديريت ورزشي تأکيد مي کند: سازمان ليگ پيش از اين يکسري راهکارهاي تشويقي و تنبيهي را پيش گرفته بود، اما به نظر مي رسد که بايد قوي تر از گذشته کار کند و در اين حوزه بيشتر وارد شود. ديگر تنها، تنبيه انضباطي جوابگو نيست. استفاده از الگوهاي تشويقي و مطرح کردن رفتارهاي جوانمردانه در جامعه نيز مفيد است.
نورايي به شرايط فعلي استاديوم ها اشاره مي کند و مي افزايد: در حال حاضر شرايط استاديوم ها به جايي رسيده است که بسياري از انسان هاي فرهنگي از حضور در استاديوم ها گريزان هستند.وي معتقد است، فوتبال ما به يک بازنگري اساسي نياز دارد. اين بازنگري و جراحي ساختاري بايد در تمام ابعاد فوتبال صورت گرفته و در نهايت به نمودهاي فرهنگي در ورزش بپردازيم. اين جراحي بايد در نگاه ما به فوتبال صورت بگيرد. اين تغييرات جدي شامل جابجايي هايي در سازمان و فدراسيون ها نيز مي شود. بايد افرادي در رأس کار قرار بگيرند که درک و شناخت ويژه اي نسبت به پديده ورزش تجاري داشته باشند. به نظر مي رسد ما به دام ورزش تجاري افتاده ايم و تا اين جراحي بزرگ صورت نگيرد، مشکل فوتبال ما حل نمي شود.

فاجعه اخلاقي در نبود آموزش فرهنگي

فريدون اصفهانيان، داور بازنشسته فوتبال کشورمان که تا همين يکي دوسال اخير بازي هاي ليگ را سوت مي زد، حوادث اتفاق افتاده در فوتبال ايران را فاجعه اخلاقي مي داند و ضمن انتقاد از شرايط فعلي مسايل اخلاقي فوتبال مي گويد: آنچه در بازي پرسپوليس- استيل آذين و پاس و راه آهن رخ داد، فاجعه اخلاقي براي فوتبال ايران بود.اين کارشناس داوري فوتبال ايران، تأکيد مي کند، بازيکنان ايراني بايد بدانند در کجا و در چه کشوري فوتبال بازي مي کنند و بايد الگويي براي تيم ها و بازيکنان خارجي باشند.
اصفهانيان، با بيان اينکه وقتي باشگاهي در عنوان خود از پسوند فرهنگي و ورزشي استفاده کرده است، بايد موارد فرهنگي را رعايت کند، مي افزايد: وقتي باشگاهي عنوان فرهنگي و ورزشي را براي خود انتخاب مي کند بايد از بروز حوادث و برخي مسايل غيراخلاقي در جريان مسابقات پيشگيري کند و مسايل اخلاقي و فرهنگي را بر ساير ديگر مسايل ارجحيت دهد.اصفهانيان، عدم وجود آموزش در زمينه فرهنگ در ورزش را در جامعه ورزش ايران يادآور مي شود و اظهار مي دارد: نبود آموزش در زمينه اخلاق و فرهنگ در ورزش ايران موجب به وجود آمدن مشکلات و مسايل حاد ورزشي در کشور شده است.

zamara
05-03-2011, 06:53 AM
جهاد فرهنگي، ضرورت ورزش بي اخلاق
دکتر حبيب هنري، استاد دانشگاه علامه طباطبايي بحث اخلاقيات ورزش را از اصول غيرقابل انکار مي داند و درباره درگيري هايي که در هفته هاي گذشته در مسابقه هاي ليگ برتر به وجود آمده، مي گويد:
در اين باره به نکته اي که مي شود اشاره کرد بحث اخلاقيات در بعد ورزش و همچنين در همه سطوح از جمله همگاني، قهرماني و حرفه اي است.
وي در توضيح اين که اين موارد کمتر رعايت مي شود، معتقد است:
اينکه چرا اين مسائل کمتر ديده مي شود دليل هاي مختلفي دارد که يکي از آنها اين است که چنين موضوعاتي در ورزش ما، بخصوص ورزش حرفه اي درست تعريف نشده است.از نکته هايي که مديران بايد رعايت کنند، چيزي است که با عنوان اخلاق در مديريت مطرح است. به نظر من با اين نکات آشنا نيستيم و اين عدم آشنايي به بازيکنان، مربيان و کادر فني انتقال پيدا مي کند. نبايد پيکان را به سمت ورزشکار گرفت که البته نبايد شاهد چنين رفتارهايي از آنها باشيم. ولي در بعضي مکانها مربي بايد خودش را حفظ کند و در سخنراني ها، مصاحبه ها و برخوردهاي گفتاري که با جامعه دارد، اخلاق حرفه اي را رعايت کند.
استاد دانشگاه علامه طباطبايي با اشاره به بخش اقتصادي در ورزش عنوان مي کند:
وضعيت اقتصادي و بعد اخلاقي بايد در کنار هم باشند. ولي در ورزش ما اين دو کنار هم نيستند و بعد اقتصادي بخصوص در فوتبال از بخش اخلاقي جلوتر رفته است.
اين فضا را با آموزش مي توان تغيير داد و نياز به کار فرهنگي است.با توجه به اينکه در سالي قرار داريم که به گفته مقام معظم رهبري سال جهاد اقتصادي نام گرفته بايد به معناي واقعي اين شعار را پياده کنيم. در بخش فرهنگي هم نياز به جهاد فرهنگي داريم. بايد در بخش اقتصادي پررنگ تر عمل شود.
مسؤولان اهميت بيشتري بدهند و اجرايي تر عمل کنند. اين مسائل آنقدر براي بازيکنان اهميت دارد که به گونه اي رفتار مي کنند که بيشتر دنبال مسائل اقتصادي و آينده کاريشان هستند.
دکتر حبيب هنري با اشاره به حوزه هاي مختلف که بايد براي جلوگيري از چنين اتفاقهايي اقدام کنند، اظهار مي کند:
جلوگيري از اين مسائل کار يک حوزه يا سازمان تربيت بدني نيست. بايد همه دست به دست هم بدهند. از بخشهاي دانشگاهي، کميته ملي المپيک و خود سازمان تربيت بدني بايد دست به کار شوند تا اين قضيه را حل کنند. فقط با شعار دادن درست نمي شود.اين موضوع نياز به بسترهاي فرهنگي دارد. يکي از چيزهايي که بسترهاي فرهنگي مان در فوتبال را خراب کرده بعد اقتصادي و مالي است. اگر اين بعد را هم کمي کنترل مي کرديم، مي توانستيم بهتر نتيجه بگيريم.

Rainyboy
05-07-2011, 02:21 PM
به بهانه فراموشي كامل اخلاق در هفته‌هاي پاياني ليگ برتر فوتبال ايران



خاطرات طلايي بازي جوانمردانه


http://tehranpic.net/download.php?img=543296





در روزهاي پاياني دهمين دوره ليگ برتر فوتبال ايران كمتر اثري از بازي جوانمردانه يافت مي‌شود. تيم‌ها براي رسيدن به آرزوهايشان به آب و آتش مي‌زنند و كمتر هفته‌اي را مي‌توان يافت كه در پايان آن فرياد تيم‌هاي بازنده بابت عدم رعايت بازي جوانمردانه به آسمان بلند نباشد. جالب اينكه مدعيان مبارزه با فرار از بازي جوانمردانه وقتي در شرايط مشابه قرار مي‌گيرند همان حركت مذموم را تكرار مي‌كنند و آن وقت مدعي مي‌شوند درآن صحنه خاص نيازي به رعايت بازي جوانمردانه وجود نداشته! در ورزش حرفه‌اي دنيا اما نمونه‌هاي رفتار جوانمردانه بسيار ديده مي‌شود. نمونه‌هايي كه بعضا به جابه جا شدن نام ورزشكاران و تيم‌هاي قهرمان انجاميده و در تاريخ ورزش جهان جاودانه شده‌اند.

پائولو دي كانيو،‌ بازيكن پرحاشيه و جنجالي ايتاليايي در اواخر دوران بازيگري‌اش با روي صحنه بردن يك حركت جوانمردانه غافلگيركننده دنياي فوتبال را در بهت و حيرت فرو برد. او كه سابقه ضرب و شتم داور و محروميت‌هاي چند ماهه را در كارنامه‌اش داشت در يكي از مسابقات در حالي كه دروازه خالي پيش رويش قرار داشت وقتي ديد بازيكن حريف روي زمين افتاده توپ را به اوت زد و بازيكن مصدوم حريف را به داور نشان داد. اين حركت او بارها و بارها از شبكه‌هاي تلويزيوني مختلف پخش شد و در نهايت جايزه بازي جوانمردانه فيفا در سال 2000 به اين بازيكن ايتاليايي تعلق گرفت. دي كانيو با اين اقدام يك شبه از يك بازيكن عصبي و پرحاشيه به بازيكني اخلاقگرا و مورد احترام تغيير ماهيت داد.

باشگاه قونيه اسپور در سال 2010 به عنوان قهرماني رقابت‌هاي سوپرليگ فوتبال تركيه دست پيدا كرد. يكي از بازيكنان اين تيم، «برانيمير پولژاك» نروژي بود كه در حادثه‌اي غم انگيز در دوم آوريل سال 2010 فلج شد. پولژاك به نروژ بازگشت تا تحت درمان قرار بگيرد. پس از اينكه تيم قونيه اسپور به عنوان قهرماني دست پيدا كرد، رئيس و نايب رئيس اين تيم تركيه‌اي به اسلو رفتند تا پولژاك را در بيمارستان ملاقات كنند. آنها از اين بازيكن نروژي به خاطر تلاش‌هايي كه در قهرماني اين تيم داشت تشكر كردند و جام قهرماني را به او اهدا كردند.

چند سال قبل در جريان يكي از مسابقات ليگ باشگاه‌هاي هلند بازيكنان باشگاه مطرح آژاكس آمستردام سكانس ديگري از نمايش بازي‌هاي جوانمردانه به ياد ماندني را رقم زدند. تيم حريف براي مداواي بازيكن مصدوم آژاكس توپ را به اوت فرستاد. بازيكنان آژاكس پس از شروع دوباره مسابقه قصد داشتند توپ را به دروازه‌بان حريف پاس بدهند تا او شروع كننده مسابقه باشد اما ضربه بلند بازيكن آژاكس از بالاي سر دروازه‌بان عبور كرد و وارد دروازه شد. گلزن آژاكس مات و متحير به اطراف نگاه مي‌كرد و به بازيكنان توضيح مي‌داد كه قصد باز كردن دروازه را نداشته. آژاكسي‌ها به تلافي اين اتفاق به حريف اجازه دادند بدون هيچ مزاحمتي به سمت دروازه آنها حركت كند و توپ را از خط دروازه عبور دهد.

گوردان مك كالي همواره در تمام دوران فعاليت ورزشي‌اش، روحيه ورزشي و جوانمردي را از ياد نبرده است. آنچه باعث مي‌شود وي در اين فهرست قرار بگيرد، عملكردش در رقابت‌هاي كشورهاي مشترك المنافع بود كه در هندوستان برگزار شد. اين ركابزن نيوزلندي در اين رقابت‌ها در حالي كه در ماده تايم تريل از بخت كسب مدال طلا برخوردار بود، خود را فداي هم تيمي‌اش «هايدن رالستون» كرد و رالستون در نهايت مدال نقره گرفت. در تصاوير تلويزيوني همه ديدند مك كالي چطور خودش را كنار كشيد تا هموطنش زودتر از او از خط پايان عبور كند و صاحب مدال شود.

عدم رعايت بازي جوانمردانه گاهي در فوتبال اروپا هم جنجال‌هاي بزرگي را رقم زده. چند سال قبل در يكي از بازي‌هاي ليگ برتر انگلستان دو تيم لندني به جان يكديگر افتادند و در ميانه زمين از خجالت هم درآمدند. در حالي كه بازي با نتيجه يك بر صفر به سود تاتنهام در جريان بود بازيكنان اين تيم بدون اعتنا به بازيكن مصدوم آرسنال به بازي ادامه دادند و موقعيت خطرناكي را روي دروازه حريف ايجاد كردند. بازيكنان آرسنال بلافاصله به سمت بازيكن صاحب توپ تاتنهام حمله كردند و درگيري بالا گرفت. تصوير مارتين يول و آرسن ونگر- مربيان دو تيم - در حالي كه سرهايشان را به هم چسبانده بودند و براي يكديگر خط و نشان مي‌كشيدند تا مدتها در صدر عكس‌هاي پربيننده قرار داشت.

يك تيم واليبال جوان و بي‌تجربه الجزايري در دوازدهمين دوره رقابت‌هاي دانشگاه‌هاي جهان با مربيگري آسالي عثمان شركت كرد. اين مسابقات بدون داور خط برگزار مي‌شد و در جريان بازي كه از ضرباهنگ بالايي هم برخوردار بود چنانچه داور بر خلاف نظر يك تيم سوت مي‌زد، جنجال به راه مي‌افتاد. عثمان در چند مورد خودش به داور كمك كرد حتي اگر اين تصميم به ضرر تيمش بود. او در طول بازي، بازيكنان خود را آرام كرد و به داوران كمك كرد تا در نحوه قضاوت خود موفقيت آميز عمل كنند.

در سال 1999 ديدار تيم‌هاي آرسنال و شفيلد يونايتد در نهايت با گل‌هاي اوورمارس و برگ كمپ، دو بر يك به سود آرسنال خاتمه يافت اما توپچي‌ها در پايان مسابقه اعتراف كردند كه بازي جوانمردانه را رعايت نكرده‌اند. در يكي از صحنه‌ها بازيكنان شفيلد توپ را براي مداواي بازيكن مصدوم آرسنال به اوت زدند اما در ادامه مسابقه نوانكو كانو توپ را به بازيكنان شفيلد پس نداد و همان توپ به گل آرسنال منجر شد. فرداي آن روز آرسن ونگر به درخواست بازيكنان و با موافقت مديريت باشگاه نامه‌اي به اتحاديه فوتبال نوشت و از آنها خواست اين مسابقه به دليل زير پا گذاشته شدن بازي جوانمردانه تكرار شود. آنچه كه با موافقت اتحاديه همراه شد و بازي تكراري را هم آرسنال دو بر يك به سود خود خاتمه داد.

در رقابت‌هاي پرش با اسب سال 2010، يك سواركار سعودي به نام «عبدالله شربتلي» در ميان بزرگان جهان حاضر شد. اندكي پيش از آغاز رقابت براي كسب مدال نقره و برنز، شربتلي آماده مي‌شد تا با اسب پسوآ كار خود را آغاز كند و از سواركار باتجربه برزيلي خواست تا او را راهنمايي كند. پسوآ به طور مفصل براي سواركار سعودي توضيح داد كه چطور اسبش را براند و چگونه از مانع‌ها بپرد. اين اتفاق در حالي رخ مي‌داد كه پدر پسوآ، نلسون كه خود از سواركاران بنام دهه 60 بود در نزديكي آنها ايستاده بود. شربتلي با توجه به توصيه‌هاي پسوآ موفق شد مدال نقره را از آن خود كند در حالي كه پسوآي از خودگذشته به مدال برنز رسيد.

در سال 1988 فرانك اوردنويتز،‌ بازيكن تيم وردربرمن آلمان از داور بازي تيمش مقابل كلن خواست به سود تيم حريف اعلام پنالتي كند. در يكي از صحنه‌ها بازيكنان كلن خواهان اعلام ضربه پنالتي بودند اما داور راي به ادامه مسابقه داد. در اين لحظه اوردنويتز به سمت داور رفت و اعتراف كرد كه توپ به دستش برخورد كرده و بايد به سود حريف پنالتي گرفته شود. رسانه‌هاي آلمان اين حركت بازيكن برمن را ستودند اما وقتي او در فصل بعد با پيراهن باشگاه كلن به ميدان رفت خيلي‌ها از تباني و توافقات پشت پرده سخن گفتند.

تیم دوم بارسلونا در دیدار مقابل تیم یووه نیل در حالي روي یك كار ایستگاهي موفق به گلزني شد كه دروازه‌بان حریف به دلیل آسیب دیدگي روي زمین افتاده بود. پس از این كه توپ وارد دروازه شد، سرخي بارخوان، بازیكن سال‌هاي نه چندان دور تیم فوتبال بارسلونا كه اكنون هدایت تیم دوم این شهر را بر عهده دارد، از بازیكنانش خواست اجازه دهند تیم حریف به گل برسد. پس از این تصمیم تیم یووه نیل در حالي كه بازیكنان بارسلونا بي‌حركت ایستاده بودند گل خورده را جبران كرد. رسانه‌هاي اسپانیایي با تمجید از تصمیم سرخي بارخوان نوشتند: «بارخوان به همه درس اخلاق داد.»

zamara
05-12-2011, 07:14 AM
http://www.havadaresorkh.com/wp-content/uploads/2011/05/351-470x270.jpg

مستعمره‌اي به نام فدراسيون فوتبال!

براي كفاشيان كه دنبال اختيارات بيشتر است...

1) پيگيري و بررسي بخشي از مهم‌ترين مصاحبه‌هاي علي كفاشيان در يك سال و نيم گذشته و رديابي اساسي‌ترين محورهاي سخنان او، يك نكته را به وضوح روشن مي‌كند؛ اينكه رييس فدراسيون فوتبال، مدت‌هاست دغدغه مهمي به نام تلاش در راه كسب اختيارات بيشتر براي پست تعريف شده سازماني‌اش در سر دارد. او براي تغيير قانون و دريافت حقوق بيشتر، حتي متوسل به متقاعد كردن اعضاي مجمع عمومي فدراسيون و دريافت امضا از آنان هم شد، هرچند كه هنوز اين مباحثات به نتيجه نرسيده است. با اين وجود، معماي بحث‌برانگيز كنوني از اين قرار است كه مهندس علي كفاشيان چه نيازي به اختيارات بيشتر دارد، وقتي حتي قادر نيست از ظرفيت‌هاي فعلي قانون نيز سود ببرد و اختيارات موجودش را تصاحب كند؟ از نظر منطقي، قاعدتا كسي بايد به دنبال دريافت سهم بيشتري از قدرت تصميم‌سازي و اجرايي كردن امور باشد كه داشته‌هاي كنوني‌اش را براي پياده‌ كردن ايده‌آل‌هاي موردنظرش كافي نداند. با اين وصف، يكي مثل كفاشيان كه حتي قدرت بهره‌برداري از ساده‌ترين حقوق فعلي‌اش را هم ندارد، اختيارات بيشتر را مي‌خواهد چه كار؟


2) استعفاي اجباري دكتر مجتبي شريفي از كميته انضباطي فدراسيون فوتبال، تازه‌ترين قسمت از سريال انفعال و وابستگي كفاشيان و شركا به شمار مي‌رود. ظاهرا ريشه اصلي اين جابه‌جايي نالازم و بدهنگام، نارضايتي يك مدير باشگاه ناموفق و پرنفوذ بوده است؛ مديري كه دايما ادعا مي‌كند«با فوتبال مي‌توان به بهشت رفت»، اما انگار اين نسخه را براي شريفي مناسب ندانست و با لابي نزد مديران سازمان، ترتيب مرخصي او را داده است! كاملا بديهي است كه پيش پا افتاده‌ترين حقوق يك رييس فدراسيون، بايد اعمال كنترل بر كميته‌هاي زير مجموعه‌اش باشد. با اين وصف اما، آيا كفاشيان توانسته از حق به اين سادگي‌اش سود ببرد و شخصا اوضاع و احوال حاكم بر مجموعه‌هاي تابعه فدراسيون را تنظيم كند؟ شريفي را چه كسي آورد؟ چه كسي برد؟ در اين عزل و نصب، كفاشيان چقدر ابتكار عمل داشت؟ رييس كميته داوران چگونه كنار رفت؟ رييس روابط عمومي فعلي فدراسيون كه از نزديكان رييس سابقه سازمان محسوب مي‌شود، چگونه بر سر كار آمد و اين موضوع چقدر باب ميل رييس خنده‌روي فوتبال ايران بود؟ شايد ديگر لازم نباشد در مورد فجايع سريالي نيمكت تيم ملي سخن بگوييم؛ لغو شدن ناگهاني حضور قطبي، انتصاب دايي و بعد بركناري دايي، نصب مايلي‌كهن و سپس كنار رفتن او و بازگرداندن قطبي و در نهايت استخدام كرش! مطابق مقررات، قدرت عمل در همه اين موارد به فدراسيون سپرده شده بود، اما مهندس كفاشيان با چنين ظرفيت‌هاي قابل‌توجهي چه كرد كه حالا به دنبال قانوني سخاوتمندتر است؟


3) طنز بزرگ‌تر ماجرا اما، اينجاست كه كفاشيان در محيط كارش حتي آنقدر هم اقتدار نداشته كه دست‌كم بتواند طرد دستوري شريفي را اندكي به تعويق بيندازد و كميته مهم انضباطي را در اين روزهاي حساس و پرالتهاب در دسته حرفه‌اي و ليگ يك، در معرض يك‌ جابه‌جايي سردرگم‌كننده و هزينه‌زا قرار ندهد. به ليگ يك نگاه كنيد لطفا؛ اوضاع و احوال كنوني حاكم بر آن، در حال حاضر دقيقا مصداق بارز جايي است كه شتر با بارش در آن گم مي‌شود! اين مي‌تواند بزرگترين جوك روز فوتبال دنيا باشد؛ ما مسابقاتي برگزار كرده‌ايم كه ديروز در مرحله گروهي به پايان رسيده اما هنوز تكليف صعودكننده و سقوط كننده‌هاي آن روشن نيست! يكي از كارمندان فدراسيون– غلامرضا بهروان– از افتادن يك تيم خبر مي‌دهد، اما مسوولان آن تيم مدعي‌اند با كفاشيان صحبت كرده‌اند و قرار شده تيم ديگري سقوط كند. در صدر جدول هم اوضاع دقيقا به همين شكل است؛ تيمي كه در پايان مسابقات به پلي‌آف هم راه پيدا نكرده، حالا به واسطه تاخير چندماهه در رسيدگي و اعلام حكم يك شكايت و اهمال بارز فدراسيون، مدعي صعود مستقيم به ليگ برتر است و اوضاع آنقدر آشفته شده كه حتي زمزمه‌هايي در مورد افزايش تعداد تيم‌هاي ليگ يازدهم به چشم مي‌خورد. اين فضاي سرگيجه‌آور و به هم ريخته، نمايي كلي از مجموعه تحت اداره مديري است كه «رييس» نيست، اما متاسفانه رياست مي‌كند!


4) براي توصيف فدراسيون امروز فوتبال ايران، هيچ واژه‌اي برازنده‌تر و گوياتر از لغت «مستعمره» نيست. حتما آقايان از شنيدن اين مطالب ناخشنود خواهند شد، اما حقيقت آن است كه تشكيلات مديريتي فوتبال ايران در حال حاضر به گوشتي قرباني مي‌ماند كه هر قسمتش را يكي به غنيمت برده است. به استعمار كشاندن، چه چيزي غير از اين مي‌تواند باشد كه مقامات مافوق و حتي مادون (!) در كوچكترين امور جاري فدراسيون مثل بخشش يك بازيكن خاطي دخالت كنند، به وقت دلخواه روساي كميته‌هاي آن را بياورند و ببرند و برايش سرمربي بگذارند؟
نویسنده: رسول بهروش

Rainyboy
05-30-2011, 09:44 PM
در آرزوي بازگشت ستاره‌هاي فوتبال ايران به ليگ‌هاي اروپايي



اين پنج نفر...

http://www.varzesh3.com/admin/asp/Picture/00026791.jpghttp://www.football3.ir/admin/asp/Picture/00017035.jpghttp://www.varzesh3.com/admin/asp/Picture/00024031.jpg






مدت‌هاست فوتبال ايران از طعم ظهور يك پديده و ترانسفر او به اروپا محروم مانده. اگر از حضور چند هفته‌اي علي كريمي در شالكه صرف‌نظر كنيم آخرين ترانسفر ايراني‌ها به اروپا به حضور تيموريان در انگليس و مهاجرت شجاعي و نكونام به اسپانيا بازمي‌گردد كه البته آندو بعد از دو فصل به ايران برگشت.

حالا ديگر سال‌هاي بعد از جام جهاني 98 و حضور همزمان بيش از 10 بازيكن ايراني در اروپا به روياهايي دور و دراز تبديل شده‌اند. آيا در حال حاضر مي‌توان بازيكناني را در فوتبال ايران يافت كه قابليت و پتانسيل حضور در فوتبال اروپا را داشته باشند؟

1 - كريم انصاري‌فر

وقتي علي دايي تيم سايپا را براي اردوي آماده‌سازي به اردبيل برد هيچ‌كس فكرش را نمي‌كرد كه اين سفر باعث كشف يك استعداد جديد براي خط حمله تيم ملي شود. در آن مقطع يك نوجوان اردبيلي به اردوي سايپا رفت و تست داد تا يكي از بااستعدادترين مهاجمان فوتبال ما در سال‌هاي اخير متولد شود. كريم انصاري‌فر كشف علي دايي است، همشهري علي دايي است، هم‌پست و هم‌قدوقواره علي دايي هم هست و صدالبته اگر قرار باشد كسي افتخارات علي دايي را در تيم‌ملي و باشگاه‌هاي اروپايي تكرار كند فعلا كسي بهتر از او در دسترس نيست. بعيد است بتوان اين پديده را به اين راحتي‌ها در كرج ماندگار كرد. مگر اينكه دايي به سايپا بيايد و مانع رفتن او شود.

2 - آرش افشين

اولين مرتبه‌اي كه نامش سر زبان‌ها افتاد در ليگ دهم بود كه در پيروزي 6 بر صفر فولاد مقابل پيكان به تنهايي 4گل زد. با اينكه در همان زمان هم بازيكن تيم اميد بود اما به قدري گمنام بود كه مطبوعات براي پيدا كردن يك عكس از چهره‌اش به مشكل برخوردند. حالا چند ماه بعد از آن روز آرش افشين به يكي از ستاره‌هاي ليگ تبديل شده است. او با اميدها در بازي‌هاي آسيايي درخشيده، در جام‌ ملت‌هاي آسيا براي تيم ملي گل زده و مي‌تواند يكي از شكارهاي بسيار باارزش در فصل نقل‌وانتقالات باشد.

3 - احسان حاج‌صفي

حاج‌صفي تازه پا به 21 سالگي گذاشته اما 4، 5 سال سابقه بازي در ليگ برتر و باشگاه بزرگ سپاهان را پشت سر دارد. او در زمان دايي به تيم ملي دعوت شد، در زمان قطبي خودش را در تركيب اصلي تثبيت كرد و به نظر نمي‌رسد به اين زودي‌ها موقعيت خود را در تيم ملي از دست بدهد. چپ‌پاي خوش‌فكر سپاهان با قدرت حمل توپ بسيار بالايش از اميدهاي آينده فوتبال كم‌اميد ما به حساب مي‌آيد و مي‌تواند يكي از گزينه‌هاي ترانسفر باشد. البته اگر مشكل خدمت سربازي سد راه او نشود.

4 - محمدرضا خلعتبري

ستاره مازندراني ليگ برتر ايران اولين بار با دريبل 4، 5 بازيكن پرسپوليس و باز كردن دروازه اين تيم در ورزشگاه آزادي نام خود را بر سر زبان‌ها انداخت. بازيكني كه به قول علي پروين با كاپشن 35 كيلو وزن دارد از شموشك نوشهر به فوتبال معرفي شد و در ابومسلم رشد كرد. خلعتبري امسال وارد 28 سالگي شده و مي‌توان گفت در آستانه آخرين فرصت‌هايش براي ترانسفر شدن قرار دارد. با توجه به مصاحبه‌هايي كه در روزهاي اخير انجام داده جدايي‌اش از باشگاه ذوب‌آهن قطعي به نظر مي‌رسد اما اينكه سال آينده را در كدام كشور سپري خواهد كرد همچنان نامعلوم باقي مانده است. او از امارات و قطر پيشنهاداتي دارد و البته گفته مي‌شود يك باشگاه اروپايي كه رقم پيشنهادي‌اش بسيار كمتر از عرب‌هاست هم او را زير نظر دارد.

5 - ميلاد ميداوودي

بهترين خريد استقلال در اين فصل، سال پر فراز و نشيبي را پشت سر گذاشت. او نيمه نخست از نيم‌فصل اول را در حد يك فوق‌ستاره ظاهر شد، در نيمه دوم نيم‌فصل اول با افت شديدي مواجه شد و بالاخره يك هفته به پايان نيم‌فصل مصدوم شد و كل نيم‌فصل دوم را در راه بيمارستان و فيزيوتراپي گذراند. اگر ميداوودي مصدوم نمي‌شد و مي‌توانست تمام فصل را در همان فرم روزهاي نخستش سپري كند امروز هيچ تيم ايراني توان حفظ او در ليگ برتر را نداشت. ميداوودي در دو مقطع تجربه بازي در امارات را به دست آورده و با 27 سال سن آخرين فرصت‌ها را براي رفتن به اروپا پشت سر مي‌گذارد.

Masoud
06-03-2011, 03:19 PM
اردوگاه آشوتس فوتبال ایران

http://www.arteshesorkh.com/files/images/news/Untitled-u-1-98017.jpg


ارتش سرخ دات كام:


همواره قصه جام حذفی در فوتبال ما حکایت مادر و زن بابا را داشته است گوئی از یاد می بریم که جام حذفی در هر کشوری دارای ارج بالا است و در اسپانیا جام پادشاه یعنی کوپا د ری حکایت بزرگی دارد و همه شاهد بودیم در فینال امسال در یک ال کلاسیکو بزرگ چگونه بازی دو تیم رئال مادرید و بارسلونا که در میان بازیهای برگشت در لا لیگا و دیدارهای رفت و برگشت اروپائی این دو تیم بود تبدیل به جشن بزرگی از فوتبال شد همین اتفاق در انگلستان افتاد و منچستر سیتی توانست پس از سر مایه گزاریهای فراوان قهرمان این جام شد در ایتالیا اینتر توانست تمامی افتخارات امسال را به شهر میلان ببرد آن وقت که میلان قهرمان سری آ و اینتر قهرمان کوپا ایتالیا شد و همین قصه برای شالکه در آلمان رخ داد و مردان شگفتی ساز شالکه پس از درخشش در رقابتهای اروپائی توانستند قهرمان جام حذفی آلمان شوند و در همه جای دنیا همواره مسابقه پیش فصل بین قهرمان لیگ و جام حذفی است تا نشان دهند که قهرمان دو جام برای دست اندرکاران (http://www.arteshesorkh.com/) فوتبال آن کشور مهم است مسابقه ای که سوپر جام نام دارد و در فوتبال ما خیلی راحت بر روی آن خط قرمز کشیدند

ما فکر می کردیم با توجه به این که یکی از نمایندگان فوتبال ما در رقابتهای سال آینده آُسیا قهرمان جام حذفی خواهد بود باید این رقابتها هم چون همه جای دنیا با اهمیت تلقی شود اما

1/ساده ترین امر ورزش حفظ سلامتی است اما گویا برای دست اندرکاران (http://www.arteshesorkh.com/) فوتبال ایران (http://www.arteshesorkh.com/) از جمله عزیز محمدی (http://www.arteshesorkh.com/) این مسئله اهمیتی به مراتب کم تر از ابرو و گیسو بازیکنان دارد مدافع سر سخت منشور اخلاقی فوتبال دستور انجام بازی در هوای آلوده (http://www.arteshesorkh.com/) اهواز می دهد هوای اهواز 35 برابر حد مجاز آلوده بود اما عزیز محمدی (http://www.arteshesorkh.com/) بی توجه به این که این هوا می تواند چه خطرات جانی برای بازیکنان و مربیان و تماشاگران صادر می کند و به نوعی خاطرات اردوگاههای کار اجباری در زمان جنگ جهانی دوم در لهستان و چک اسلواکی سابق را تداعی می کند او دستور بازی را می دهد و کسی نمی داند این دستور با چه اندیشه ای حتی با حداقل برخور داری از سلامتی عقلی صادر شده باشد؟ براستی اگر کسی در یان بازی جان می باخت عزیز محمدی (http://www.arteshesorkh.com/) پاسخ گو بود ؟ که می دانیم نبود

2/ بازی پرسپولیس (http://www.arteshesorkh.com/) و فولاد اهواز (http://www.arteshesorkh.com/) با اجبار شروع و با اجبار تمام شد و صحنه آخر بازی به واقع مضحک بود که بازیکنان را مجبور کردند در پایان به صف بایستند و با هم در آن هوای آلوده (http://www.arteshesorkh.com/) دست بدهند این احترام اجباری و از نوع نازی ها دست پرورده کدام تفکر حتی با حداقل اندیشه های انسانی است؟

3/ پرسپولیس (http://www.arteshesorkh.com/) در یک شنبه 8 خرداد یک بازی در برابر سپاهان در پنجشنبه 12 خرداد یک بازی در اهواز و در دوشنبه 16 یک بازی در تهران و در آخر همان هفته یک بازی در انزلی باید بدهد آخر این روش انجام بازی منطقی است ؟ 4 بازی در 12 یا 13 روز در حد فوتبال شبه حرفه ای ما است ؟خود آقایان که در فدراسیون فوتبال هستند و چیز زیادی از فوتبال نمی دانند اماآِیا بهتر نیست از چند کارشناس این نحوه برنامه ریزی (http://www.arteshesorkh.com/) را در میان بگذارند ؟ در کجای دنیا جز اردوگاههای اجباری سیبری و نازی ها چنین از آدمیان کار می کشند؟"

4/ بازیهای جام حذفی با نام جام آزاد سازی خرمشهر هر سال برگزار می شد و فینالش هم در آن سال بود حال امسال که این مسابقات به تاخیر افتاد چه اشکالی داشت بازی فینال جام حذفی در روز تعطیل باشد ؟آخر به چه دلیل موجهی بازی هیا پر تماشاچی چون سپاهان و پرسپولیس (http://www.arteshesorkh.com/) و یا پرسپولیس (http://www.arteshesorkh.com/) و ملوان باید در میانه هفته برگزار شود؟

5/ حکایت استقلال و ملوان هم بهتر از این داستان نبود به چه دلیل بازی استقلال و ملوان چون بازی پرسپولیس (http://www.arteshesorkh.com/) و فولاد با تاخیر و در خنکی شب برگزار نشد ؟اگر امکانات نور نبود پس چرا ملوان در ایام رمضان در زیر نور بازی های خود را بر گزار می کند ؟

6/ داوری بازی ملوان و استقلال در حد این بازی بود؟ چرا دو تیم باید به داور پر اشتباه این بازی معترض باشند ؟ چرا باید این داوری عرصه را بر هر دو تیم تنگ نماید ؟مظفری زاده داور بازی فولاد و پرسپولیس (http://www.arteshesorkh.com/) هم یک شاهکار ضعف داوری بود او چگونه پنالتی فولادی ها را قبول نکرد ؟پنالتی که خود دائی به ؟آن معترف است ؟ او چگونه حداقل در دو صحنه بازیکن فولاد را اخراج نکرد ؟

می پرسیم این گونه می توان نماینده صالحی برای فوتبال ایران (http://www.arteshesorkh.com/) به آسیا فرستاد ؟آیا همین برنامه ریزی (http://www.arteshesorkh.com/) مضحک باعث نشد سال گذشته پرسپولیس (http://www.arteshesorkh.com/) با تیمهای آسان بازی کند و قهرمان جام حذفی شود و در آسیا موفق نباشد ؟ این روش کار اجباری که ماصحل حضور نظامیان در فوتبال ما هست تا به یک قرار است به فوتبال ما ضرر بزند ؟آیا اگر فولاد اهواز (http://www.arteshesorkh.com/) و پرسپولیس (http://www.arteshesorkh.com/) و استقلال و ملوان در زمان و هوای مناسب بازی می کردند بازی نمی توانست زیباتر باشد ؟ و این سوالها زیاد هستند اما صاحبان اردوگاه اجباری فوتبال ایران (http://www.arteshesorkh.com/) چون همیشه بی پاسخ خواهند بود


نویسنده : تورج عاطف

Masoud
06-08-2011, 11:51 AM
حكيم باشي فوتبال

http://www.arteshesorkh.com/files/images/news/azizmohammadi-17593.jpg



دردهاي فوتبال ما چون بسياري از دردهاي درمان ناشدني به خاطر اين است كه حكيم باشي مناسبي ندارد وقتي سالها در المپيك حضور ندارند و هنگامي كه در جام ملتهاي آسيا دهه ها در فينال حضور ندارند زماني كه باشگاههاي ما ملعبه سياست كاري و سياست پيشگان است و شاهديم كه هم در زير بنا و هم در رو بنا با اشكالات متفاوتي رو به رو هستيم نگاهي به دردي مي كنيم كه بايد حكيم باشي هائي آن را درمان كنند كه خود هيچ از درد و درمان نمي دانند.
امروز در حسرت تحقير دختران فوتباليست خود هستيم زيرا قوانين را نمي دانستيم. كارلوس كيرش را به ايران آورديم اما دل به كريمي و ميرزاپور بسته و همچنان با بغض و كينه جمعي از بهترين ها را دور از تيم ملي مي بينيم. باشگاههاي ما نه امكانات دارند و نه مي توانند داشته باشند زيرا به اظهار نظر صريح مسئولين كنفدراسيون آسيا هزينه هايشان از در آمدهايشان بيشتر است و تنها به دنبال نشان دادن جاه طلبي هاي مديران خود با خريد هاي گران بازيكنان هستند و در اين بين مسئولين فوتبال ما هم تنها دل به تهديدهاي تو خالي داده اند كه نمونه آنها اظهار نظر عزيز محمدي رئيس سازمان ليگ است كه چون هميشه تنها تهديد مي كند تهديدي كه نه شايسته محيط ورزش كه براي مكانهاي نظامي آنها در دهه هاي دور كار برد دارد و از سوي ديگر ضمانت اجرائي هم ندارد به بهانه همين اظهار نظر هاي عزيز محمدي دو سوال برايم پيش آمده كه آن را با جامعه فوتبال دوست مطرح مي كنم
1/ عزيزمحمدي مي گويد در سال گذشته قصوري در كنترل سقف قراردادها پبش آمده و به همين دليل سقف قرارداد رعايت نشده است ... از عزيز محمدي مي پرسيم به چه دليل قانوني را كه خود وضع كرده ايد را توان اجراي آن را نداشتيد ؟ اين نحوه ناكارائي را چه كساني جز تيمها و طرفداران آنها بايد تحمل كنند ؟ بعنوان مثال اگر قانون مدوني بر نحوه قراردادها بود آيا باز هم تيمهائي چون سپاهان و استيل آذين مي توانست تيم استقلال را خالي از بازيكناني چون كاظمي و اكبرپور و حيدري و جان واريو ... بكنند ؟ اين ظلمي كه به اين تيمها شد را چه كساني جز طرفداران اين تيم تحمل كردند ؟ ازسوي ديگر وقتي تيمهاي استيل آذين و سپاهان و فولاد اهواز و ذوب آهن مي تواسنتند قانون را دور بزنند دود اين اغتشاش اقتصادي جز به چشم تيمهاي در آمد به چشم چه تيمهائي مي رفت ؟ شما بعنوان مسئول اين ناهنجاري چگونه به خود اجازه مي دهيد كه بدون عذر خواهي همچنان مشغول به كار باشيد؟
2/ عزيز محمدي مي گويد امسال سعي در كنترل اين سقف قراردادها هستيم از ايشان مي پرسيم با چه ابزاير سعي در كنترل قراردادها داريد ؟ وقتي بازيكني با باشگاه قرارداد صوري امضا مي كند و زير ميزي مي تواند چك هائي به نام همسر و برادر و ... بگيرد چگونه شما مي توانيد ادعا كنيد كه قادريد بر نحوه عقد قراردادها نظارت داشته باشيد ؟ راه كار شما براي اين كار چه چيزي جز توهم مي تواند باشد ؟ چرا اصولا دوست داريد بر كاري نظارت كنيد كه در هيچ جاي دنيا قابل اجرا نيست و حتي يوفا و شخص رئيس آن پلاتيني با تمامي قدرت و سيستمهاي اجرائي در اروپا نتوانسته است كه سقف قرار داد ها را رعايت شود و اين در حالي است كه در آن كشور قرار دادها را به صورت روشن بيان مي كنند و اين گونه نيست كه چون قرار دادهاي ايراني به دروغ كاغذي را امضا كنند از عزيز محمدي مي پرسيم شما وقتي قرارداد سرمربيان تيم ملي و نوجوانان و جوانان و اميد .... را مخفي مي كنيد چگونه انتظار داريد كه باشگاهها اين كار را نكنند؟ وقتي در فضائي كار مي كنيد كه مخفي كاري و پنهان ساختن ها به عنوان عرف شناخته شده است چه لزومي دارد كه نداي حق طلبي سر دهيد ؟ شما و تيم فدراسيون هنوز نتوانسته است رسما اعلام كند كه پول ماليات نداده شده قطبي را چه كساني جز ملت ايران پرداخته اند. شما و تيم فدراسيون همان كساني بوديد كه نتوانستيد رسما بگوئيد چه اتفاقي افتاد كه صداي علي دائي در مورد دستمزدش از تيم ملي خاموش شد. شما و تيم تحت نظر شما نتوانستيد ساده ترين مسئله و اين كه چرا علي رغم هشدارهاي فيفا مبني بر ممنوعيت حضور دختران ايران با پوشش اسلامي را ناديده گرفتيد و باعث شديد جگر گوشه هاي ملت ايران آن گونه خوار و خفيف شده و اشك بريزند و شما هم به روي خود نياوريد. شما و تيم كاري فدراسيون هنوز در توهم مقايسه تشكيلات اداري ايران با قطر و امارات و عربستان و ژاپن و كره جنوبي و مالزي و... هستيد.
آقاي عزيز محمدي تهديد هاي تو خالي خود را كنار بگذاريد كه فوتبال نه جاي شما و نه تهديدهاي نظامي است. فوتبال جايگاه ادعاهاي پوشالي چون رعايت سقف قرار داد و منشور اخلاقي كه توسط شما و امثال عليپور قرار است اجرائي شود نخواهد بود. آقاي عزيز محمدي اين حرفها را تمام كنيد كه فوتبال ايران امروز ناكجا آبادي شده است كه از بد روزگار شما متولي ليگ و باشگاهش و عليپور متولي اخلاقش و امثال كفاشيان متولي اداره اش شده اند و فوتبال با حكيم باشي هائي چون شما و همكارانتان راهي جز رفتن به سراي باقي نداشته و ندارد. افسوس

تورج عاطف - ارتش سرخ دات کام

Rainyboy
06-24-2011, 07:03 PM
فوتبال ايران چقدر «پادشاه» دارد؟


از تباني كاران كره اي تا دزدهاي نگرفته ما!

http://www.img4up.com/up2/26949945815296272553.jpg


1­ - فدراسيون فوتبال كره‌جنوبي در يك تصميم مهم و جنجال‌برانگيز، 10 نفر از بازيكنان حاضر در ليگ برتر باشگاه‌هاي اين كشور را به صورت مادام‌العمر از حضور در ميادين ورزشي محروم كرد. جرم اين بازيكنان و البته يك نفر ديگر هم كه به محروميتي پنج ساله محكوم شده، اقدام به زد و بند و «تباني» بوده كه واكنش شديد تشكيلات فوتبال كره را به دنبال آورده است. فدراسيون فوتبال اين كشور حتي باشگاه اصلي متهم به تباني را نيز از قلم نينداخته و براي مديران آن، مجازاتي نزديك به 300 هزار دلار در نظر گرفته است. بعد از ابلاغ اين احكام تكان‌دهنده و اثرگذار، مسوولان فدراسيون فوتبال كره‌جنوبي، ابراز اميدواري كرده‌اند كه ديگر چنين اتفاقات زشتي در «كي‌ليگ» رخ ندهد و سلامتي مسابقات حفظ شود.

2­ - گرفتاري‌ها و معضلات فرهنگي و رفتاري موجود در ليگ كشوري مثل كره‌جنوبي، نتيجه آشكار فقدان درايت و دورانديشي مديريتي است. وقتي در تمام شهر سئول – به آن عظمت و پيشرفتگي – عقل هيچ‌كس نمي‌رسد كه بنشيند و يك منشور اخلاقي درست و حسابي بنويسد، نتيجه‌اش هم اين مي‌شود كه بازيكنان بالاترين سطح فوتبال باشگاهي‌شان، 10 نفري تباني مي‌كنند و افتضاح بالا مي‌آورند. اينها همه‌اش حاصل چشم‌پوشي از گناه و معاصي اخلاقي بازيكنان است. وقتي به راحتي اجازه مي‌دهند فوتباليست‌هاي‌شان ريش آستين‌كوتاه بگذارند و خالكوبي كنند، بدون نظارت بزرگترها تاس بيندازند و بازي‌هاي آن‌چناني ترتيب بدهند، يا با رفقاي ناجور بپرند و ميهماني شبانه بروند، معلوم است كه كم‌كم تباني هم مي‌كنند. اصلا لازم نيست راه دور برويم. خود ما چرا از اين كثافت‌كاري‌ها در فوتبال‌مان نداريم؟ 40 سال است در اين مملكت داريم ليگ سراسري و كشوري برگزار مي‌كنيم و 10 سال هم هست كه حرفه‌اي شده‌ايم، اما حتي يك نفر هم به جرم تباني يا راه دادن به حريف، پاي ميز محاكمه نيامده است. اين همه سلامت نفس و امنيت اخلاقي، غير از تدبير مديران فوتبال ايران، عامل ديگري هم مي‌تواند داشته باشد؟ بله؛ تكذيب نمي‌كنيم كه فقط يك‌بار يكي از مربيان جوان كشورمان در يك برنامه زنده تلويزيوني گفت كه چند سال قبل به يك مربي سرشناس ديگر راه داده است، اما خودشان شب كه رفتند خانه، خوب فكر كردند و ديدند كه مرتكب چنين كاري نشده‌اند و همه چيز ختم به خير شد. يك بار ديگر هم كه يك مربي نامدار، همكار بذله‌گويش را به دوپينگ دسته‌جمعي متهم كرد، خوشبختانه چون شاهد به اندازه كافي پيدا نشد و همه بازيكنان زورافزايي شده در اين مورد شهادت نداند، صورت مساله اتوماتيك‌وار از ميان رفت و هيچ خط و خشي روي پاكي فوتبال ما نيفتاد!

3­ - مديران فوتبال در كره‌جنوبي، راه‌شان را گم كرده‌اند. آقايان تصور مي‌كنند همين كه چپ و راست قهرمان ليگ قهرمانان يا جام ملت‌هاي آسيا شوند، يا همين كه باشگاهي به بزرگي منچستريونايتد روي كاكل پارك جي‌سونگ آنها بچرخد، كافي است و همه چيز راست و درست خواهد بود. اين در حالي است كه اگر آنها هم مثل ما منشور اخلاقي داشتند، قبل از ورود به زمين شعار مذهبي سر مي دادند و بعد از قهرماني نماز دسته جمعي مي خواندند، حتما فوتبال‌شان مثل فوتبال ما پاك و بي‌غل و غش از كار درمي‌آمد، نه اينكه فقط در يك فقره تخلف، 10 نفر تباني‌كار را بگيرند و تا آخر عمر محروم‌شان كنند. همه چيز كه فقط ماديات نيست. غفلت از معنويات، همين آفت‌ها را به دنبال مي‌آورد.

4­ - حالا اگر هيچ‌كدام از آموزه‌هاي فوتبال ايران هم به كار مديران كره‌اي نيامد، دست‌كم مي‌توانند از «شاه‌كليد» شيوه‌هاي مديريتي در فوتبال كشورمان سود ببرند و مانع از تكرار اين آبروريزي‌ها بشوند؛ پنهان‌كاري! آقا اصلا به فرض كه شئونات اخلاقي را هم رعايت نكرده‌ايد و در فوتبال شما تباني اتفاق افتاده؛ حالا چرا پي كار را مي‌گيريد و دنبال كشفش مي‌رويد؟ تازه اصلا تخلفي رخ داده و شما هم سر نخ ماجرا را پيدا كرده‌ايد، چرا موضوع را علني مي‌كنيد و با مجازات خاطي‌ها، انگ رسوايي به فوتبال‌تان مي‌زنيد؟ تجربه موفق(!) همكاران شما در ايران نشان داده مي‌توان با چشم‌پوشي و مخفي‌كاري و با زير سبيلي رد كردن اين قبيل خبط و خطاها، براي سال‌ها يك فوتبال كاملا پاك داشت و از آن لذت برد. راستي شما مي‌دانستيد در زبان فارسي ضرب‌المثلي وجود دارد با اين مضمون كه «دزد نگرفته پادشاه است؟» و آيا مي‌دانيد كه فوتبال ما، الان چه تعداد «پادشاه» دارد؟!

رسول بهروش

zamara
06-28-2011, 09:20 AM
http://www.havadaresorkh.com/wp-content/uploads/2011/06/32.jpg


افعال معکوس برای انتخاب مدیران فوتبال

سالها است که در مورد یک رئیس فدراسیون خوب سخن های بسیاری گفته شد تاریخ فوتبال ما پر از معدود روسای فدراسیون ی است که در طول تاریخ حیات خود منشا خدمات بی شماری برای فوتبال شده اند وخیلی از آنها علی رغم تمامی سعی و تلاش بی وقفه خود از کار برکنار شده و استعفا داده شده اند!! و یا این که خود عطای فوتبال را به لقایش بخشیده اند که هنوز هم عده ای رفتن این افراد را باور نمی کنند بعنوان مثال می توانیم به چند نمونه از آنها توجه کنیم .

۱/ از امیر عابدینی بعنوانی یکی از روسای فدراسیون مطرح پس از انقلاب نام برد او در حالیکه توانست یکی از بهترین سر مربیان خارجی پس از انقلاب یعنی استانکو پابلوکوویچ را به ایران بیاورد به صرف نتیجه نگرفتن در بازیهای آسیائی ۱۹۹۴ و در فاصله چند ماه پس از روی کار آمدن از این کار اخراج شد که البته عده ای برکناری اورا, اختلافاتش با فائقی معاون فنی سازمان تربیت بدنی و هاشمی طبا رئیس وقت سازمان می دانستند این دو همان کسانی هستند که باعث حضور محمد مایلی کهن بر مسند تیم ملی ایران شدند و در حالیکه این روزها در رثای ناصر خان حجازی آه و ناله دارند این دو همان کسانی بودند که نگذاشتند زنده یاد حجازی علی رغم شایستگی سر مربی تیم ملی فوتبال شود و مایلی کهن را به فوتبالمان تحمیل کردند و کار را به جائی رساندند که سر انجام به همت و عدم نافرمانی مصطفوی فوتبال ما از ناکاررائی محمد مایلی کهن و مدیران بالا سرش رها و به جام جهانی ۱۹۹۸ صعود کرد.

۲/ داریوش مصطفوی چند ین بار در فدراسیون فوتبال ایران مشغول به کار شد او اولین دبیر فدراسیون فوتبالی بود که ناصر آموز رئیس آن بود مصطفوی از بعد شخصیت و مدیریت تابع بود اما او هم به این جرم اخراج شد که باعث حضور والدیر وییرا و صعود تیم ملی ایران به جام جهانی شد و بعد ها او را به صرف مریضی که خود او هم خبر از آن نداشت از کار برکنار کردند بیماری که خود او بارها منکر آن شد ضمن آن که در زمان حضور مصطفوی تیم ملی ما در جام ملتهای آسیا ۱۹۹۶ با بدشانی و عبور از تیمهای کره جنوبی و عربستان با اختلاف گل زیاد سوم شد.

۳/ صفائی فراهانی را بسیاری بهترین مدیر فوتبالی پس از انقلاب می دانند در زمان حضور او تیمهای ملی جوانان و نوجوانان به جام جهانی صعود کردند او نیز یکی از بهترین مربیان جهان را به ایران آورد که تو میسلاو ایویچ و بلاژویچ بودند در زمان حضور او برنامه ریزی و تدارکات برای تیمهای ملی در اوج بود و کلید لیگ حرفه ای ایران زده شد اما صفائی فراهانی هم مجبور به کناره گیری شد زیرا تیم ملی ایران به جام جهانی ۲۰۰۲ نرفت اما فوتبال ما در زمان حضور او قهرمان بازیهای آسیائی ۱۹۹۸ بانکوک شد.

۴/ محمد دادکان دیگر رئیس فدراسیون مطرح پس از انقلاب است او توانست تیم ملی ایران را قهرمان بازیهای آسیائی ۲۰۰۲ با تیم ب کند در زمان او تیمهای جوانان و نوجوانان و امید ما به واقع پاک بودند و مشکل صغر سنی در آنها نبود تیم ملی ایران با مدیریت محمد دادکان براحتی به جام جهانی ۲۰۰۶ صعود کرد اما او را برکنار و بساط تعلیق فوتبال ایران را فراهم کردند علت تعلیق دادکان این بود که تیم ملی ما نتوانست تیم چهارم جام جهانی ۲۰۰۶ آلمان یعنی پر تغال را شکست دهد !! در دوره حضور دادکان هم تیم ملی ایران به مقام سومی جام ملتهای آُسیا علی رغم شایستگی رسید.

5/حال نگاهی به علی کفاشیان بکنید کارنامه او چیست ؟ او نتوانست در دو دوره یعنی المپیک ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ تیم ملی امید را راهی بازیهای نهائی کند که در هر دو بار سو مدیریت و تغییر مریبان و عدم برنامه ریزی در آن نقش اول را بازی می کرد در زمان حضور او دو دوره در بازیهای ُآسیائی شرکت کردیم این بازیها همان سری مسابقاتی بود که تیم ملی ما قهرمانی و مدال طلایش را در دو دوره ۲۰۰۲ به رهبری دادکان و در ۱۹۹۸ به رهبری صفائی فراهانی کسب کرده بود اما به همت این مدیریت, ما در مسابقات دوحه ۲۰۰۶ مدال برنز گرفتیم که آن برنز هم سهم کار کرد تیم دادکان بود و در بازیهای ۲۰۱۰ گوآنجو حذف شدیم به همت این ریاست ما به جام جهانی که سهمیه آسیا از دو تیم و نیم به چهار و نیم رسیده بود نرفتیم در جوانان و نوجوانان و امید ناموفق بودیم تیم مابه همت ایشان نماینده ای در هیچ کمیته ای در کن فدراسیون فوتبال آسیا ندارد در زمان ایشان مقوله ای مضحکی چون منشور اخلاقی و سقف قرار داد باب شد در زمان ایشان یکی بهترین سر مربیان فوتسال یعنی حسین شمس از کار برکنار شد و در دوره جام ملتهای آسیا ۲۰۰۷ و ۲۰۱۱ در مرحله حذفی از گردونه مسابقات بیرون رفتیم و در بعد برنامه ریزی و مدیریت مالی ناموفق بودیم تیمهای ما در طی این سالها مربیان مختلفی عوض کردند که سهم تیم ملی ایران تغییر ۵سرمربی تیم امید تغییر ۵ سر مربی بوده است در رده جوانان و نوجوانان از افراد ناکار آمد بهره گرفتیم تیم ملی امید ما به این علت حذف می شود که خبر از دو اخطاره بودن بازیکن نداشتند آن وقت در این میان تنها سر مربی و سرپرستان تیم امید در دوره قبل و فعلی و رئیس کمیته جوانان یعنی فریدون معنی بر کنار می شود حال می پرسیم چرا کفاشیان باید بماند و امثالی چون عابدینی و دادکان و صفائی فراهانی باید آن گونه بروند ؟آیا نباید گفت برای تعریف واژه مدیریت و برنامه ریزی و قابلیت و خادم بودن … در فدراسیون فوتبال از افعال و آدمهای معکوس استفاده می شود ؟ آیا نباید گفت معیارهای سنجش فدراسیون فوتبال چون حکایت فروغ فرخزاد است که می گفت:در سر زمین قد کوتاهان معیار های سنجش بر مدار صفر درجه سفر می کنند.

آیا نباید باوری به بلندای و صلابت دماوند داشت که در فوتبال ما کسانی می توانند باشند که قابلیت تصمیم گیری و لیاقت و مدیریت و برنامه ریزی ندارند که اگر غیر از این بود هیچگاه نمی توانستیم حضور طولانی امثال کفاشیان را باور و آن هجرت ناگهانی مردانی چون عابدینی و صفائی فراهانی و محمد دادکان را هضم نمود افسوس

نویسنده: تورج عاطف

Masoud
07-07-2011, 11:49 AM
مضحكه فوتبال فارسي

http://www.arteshesorkh.com/files/images/news/Untitled-u-2-22940.jpg

ارتش سرخ دات كام:
سالها هنر سينما سعي نمود كه از فوتبال يك واقعه هيجان انگيز (http://www.arteshesorkh.com/) تري بسازد اما به قول پله اسطوره بزرگ فوتبال و كسي كه هم در فوتبال و هم در سينما فوتبالي بوده است فوتبال تنها پديده اي است كه سينما نمي تواند آن را هيجان انگيز (http://www.arteshesorkh.com/) تر نمايد و از اين رو در اكثر مواردي كه براي ساختن فيلمهاي سينمائي و سريال هاي تلويزيوني با سوژه فوتبال (http://www.arteshesorkh.com/) كار شده هنر هفتم و يا به طور كلي هنر نمايش ناموفق بوده و اوج اين عدم موفقيت را در سريالها و فيلمهاي ايراني با سوژه فوتبال (http://www.arteshesorkh.com/) مي بينيم. اما بايد اذعان داشت كه اوج شكست و ابتذال سريالها و فيلمها در مقوله فوتبال را در انواع وطني مي بينيم و شايد علت اين باشد كه سازندگان اين سريالها از كارشناسان فوتبالي و خصوصا نقادان فوتبال ايران (http://www.arteshesorkh.com/) بهره نمي گيرند كه فوتبال ايران (http://www.arteshesorkh.com/) سراسر از سوژه هاي كمدي است و نياز نيست كه براي ساختن سريال كمدي و يا فيلمهاي مشابه از روشهاي تا حد زيادي نزديك به هجو و هزل گونه بهره گرفت و براي اثبات اين موضوع با هم نگاهي به اين سوژه ها ي حداقل در اين چند روز نگاهي مي افكنيم

1/ جنجال هنكه : مي گويند جنگ بر سر استخدام هنكه سرمربي تقريبا مشهور آلماني در استقلال و پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) در گرفته است. براستي جالب است يك سرمربي مشهور كه در بوندس ليگا مشغول به كار است بايد دستيار استيلي و مظلومي شود؟ آيا خود اين مسئله در نوع خودش كمدي نيست؟ چرا اگر به واقع هدف از آوردن هنكه استفاده از دانش او بود از او بعنوان يك سرمربي بهره گرفته نشده است و مظلومي به خاطر اين كه سال گذشته قرارداد دو ساله امضا كرده و يا استيلي بخاطر رفاقت با مدير عامل بايد سرمربي اين مربي با دانش شوند؟ آيا مردي چون هنكه مي تواند كمك مربي مظلومي و يا استيلي بوده و تازه موثر باشد و با مسئوليت كار كند؟ حكايت هنكه از آن جهت مضحك تر است كه قبل از اعلام اسم او استيلي اعلام كرده بود يك كمك مربي در سطح كي رش مي آورد و كسي نمي پرسد آخر اگر يك تيم يك كمك مربي در حد كي رش داشته باشد بايد سرمربيش سر الكس فرگوسن و نه استيلي.

2/ اردوي اتريش (http://www.arteshesorkh.com/) : حكايت اردوي اتريش (http://www.arteshesorkh.com/) تيم ملي آن هم در فصل نقل و انتقالات و بازسازي تيمها هم از آن نوع مضحكه هاي فوتبال ما است. در حاليكه تيم ملي اميد ما فقدان هر گونه بازي تداركاتي مناسب و شرايط خوب براي ديدار با عراق كه حريف قدرتمندي بود به شدت حس مي كرد تيم ملي ايران براي روياروئي با مالديو به اتريش رفته و با حريفاني با سبك و سياق مالديو !! از باشگاههاي ضعيف چك و اسكواكي مصاف مي دهد. آيا كل اين ماجرا هجو و يا هزلي دردناك نيست ؟

3/مايلي كهن : محمد مايلي كهن به يك باره بار ديگر صاحب پست شد. همگي بخاطر دارند كه گرفتن پست سرمربيگري (http://www.arteshesorkh.com/) تيم سايپا را عده زيادي به صبحانه خوري او با مقامات ربط مي دادند و حالا پس از يك ديدار كوتاه در ورزشگاه با حبيب كاشاني (http://www.arteshesorkh.com/) به يك باره مايلي كهن يادش رفت كه قرار بود قيد اين فوتبال را بزند و بخاطر اين مسئله گريه و زاري و ناله و ندبه و فيلم هندي بازي كرده بود و يا باز از ياد برد كه روزگاري به حبيب كاشاني (http://www.arteshesorkh.com/) گفته بود كه بايد از روح برادر شهيدش خجالت بكشد و يا اين كه او همان كسي بود كه درسالهاي مربيگري همواره عليه پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) و سرمربيان پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) از دائي و قطبي و كرانچارد و دنيزلي و آري هان و پروين .. سخن گفته بود و يا يادش رفت او همان كسي بود كه از كاشاني ايراد گرفته بود كه چرا از او برنامه و كارنامه براي قبول پست سرمربيگري (http://www.arteshesorkh.com/) خواسته بود و حالا بي برنامه و بي كارنامه در مديريت فني به اين تيم برگشته است و حبيب كاشاني (http://www.arteshesorkh.com/) هم بار ديگر يك اخراجي ديگر را به تيمش برگرداند تا مضحكه مديريت فارسي نشان دهد چقدر حرف شنوي مي تواند موثر در تصميم گيري ها باشد.

4/علي پروين و پيش كسوتان : در همين حكايت قصه پروين و پيش كسوت جديد پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) يعني حسين هدايتي (http://www.arteshesorkh.com/) !! هم جالب است اين دو با هم كانون پيش كسوتان پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) را ساخته اند و در اولين قدم قرار است از علي دائي تجليل كنند !! دنياي وارونه اي است همين علي پروين كسي نبود كه به دائي مي گفت او مشهوراست ولي محبوب نيست و يا اين كه او بلد نيست دو تا روپائي بزند و يا به نوعي او را متهم كرد كه آينده پسرش را تباه كرده است و يا حسين هدايتي (http://www.arteshesorkh.com/) همان نبود كه بارها عليه پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) اقدام كرد و هر بازيكني كه دائي مي خواست يعني زندي و اشجاري و زنيد پور... او به استخدام خود در مي آورد ؟ آيا او همان كسي نبود كه به گونه اي علي كريمي را از پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) ربود ؟ و حالا پيش كسوت پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) شده است
اما حكايت پيش كسوت كه به پيش مي آيد به ياد رفتارهائي مي افتيم كه علي پروين با مرحومان دهداري و محراب شاهرخي و منصور امير آصفي كرد و هر كدام از آنها را چگونه از روزگار فوتبال حذف كرد يا يادمان نمي رود در طي سالهاي حضور پروين در پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) بسياري از پيش كسوتان پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/) چون ايرانپاك و برادران وطن خواه و كاشاني و آشتياني و كلاني و عزيز اصلي ... هيچگاه جائي در اين تيم نداشتند و حالا كميته پيش كسوتان و تجليل از دائي در حاليكه هنوز امثالي چون بهزادي و كلاني و آشتياني و كاشاني زنده هستند از آن حرفهاي مضحك فوتبال فارسي ما است.

و اين قصه همچنان ادامه دارد...

تورج عاطف - ارتش سرخ دات کام

Rainyboy
07-20-2011, 10:33 PM
سرخابي‌ها در سرزمين عجايب نقل و انتقالات

جيب خالي و پز عالي!


http://t2.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQEjGLVek95L6rbLZgPNH5w3JjSC8GA5 HijippJyYMZjYZpHBYFaA&t=1

http://www.perspolisfc.net/wp-content/uploads/2011/06/indx-0255302.gif


قدرت گرفتن دوباره استقلال و پرسپوليس در بازار نقلژ‌و‌انتقالات فوتبال ايران اتفاقي است كه در نگاه اول نمي‌توان توجيه منطقي و قابل دركي براي آن يافت. دو تيمي كه طي ماه‌هاي اخير بارها و بارها اعلام كردند به‌لحاظ مالي در مضيقه هستند و حتي نمي‌توانند با بازيكنان فعلي خود تسويه حساب كنند،‌ در نقل و انتقالات به سراغ گران‌ترين بازيكنان رفته و با آنها به توافق رسيدند! در سال‌هاي اخير بضاعت تيم‌هاي صنعتي و بعضا تيم‌هاي خصوصي با استقلال و پرسپوليس قابل مقايسه نبود و پيشنهادهايي كه آنها پاي ميز مذاكره ارائه مي‌دادند هوش و حواس را از بازيكناني كه پيشنهاد دو تيم مطرح پايتخت را در جيب داشتند، مي‌گرفت. سپاهان در اين سال‌ها با همين حربه بيش از نيمي از ملي پوشان فوتبال ايران را زردپوش كرد و استيل‌آذين هرچند در نتيجه گيري موفق نبود اما در يك چشم به هم زدن مجموعه‌اي از بازيكناني كه مدعيان قهرماني براي مذاكره با آنها دورخيز كرده بودند را پاي ميز قرارداد نشاند. استقلال و پرسپوليس در سال‌هاي اخير هرچند قهرماني‌هايي را به‌دست آوردند يا در كورس قهرماني حاضر شدند اما هرگز به مانند سال‌هاي گذشته تيم‌هاي رويايي و انگشت نمايي نبودند.



پايان دوران متوسط ها

كناره‌گيري تدريجي دولت از تيمداري حرفه‌اي، دوباره دو باشگاه پرطرفدار پايتخت را در كانون توجه عمومي قرار داده و در روزهايي كه گفته مي‌شود اين دو باشگاه بي‌سر و سامان‌ترين وضعيت مالي و مديريتي خود را سپري مي‌كنند، به نظر مي‌رسد پس از سال‌ها باز هم در فصل نقل و انتقالات حرف اول را مي‌زنند. افت بودجه تيم‌هاي صنعتي از يكسو و ورشكستگي تيم‌هاي خصوصي از سوي ديگر حال و هواي روزهايي را تداعي مي‌كند كه بازيكنان مطرح فوتبال كشور انتخابي غير از به تن كردن پيراهن قرمز يا آبي را پيش روي خود نمي‌ديدند. آن دسته از ستاره‌هايي كه از كشورهاي حاشيه خليج فارس پيشنهاد دارند ليگ برتر را ترك مي‌كنند و ديگران زندگي در تهران و بازي در تيم‌هايي كه ورزشگاه آزادي را به عنوان ورزشگاه اختصاصي در اختيار دارند،‌ ترجيح مي‌دهند. پخش مستقيم تمام بازي‌هاي اين دو تيم در طول فصل امتياز ديگري است كه بازيكن را به سوي استقلال و پرسپوليس سوق مي‌دهد. در اين شرايط ساير تيم‌ها در صورتي مي‌توانند در جذب ستاره‌ها با قرمز و آبي رقابت كنند كه حداقل 100 ميليون تومان بالاتر پيشنهاد بدهند. آنچه در سال‌هاي اخير اتفاق افتاد اما با كاهش بودجه تيم‌هاي صنعتي و تضعيف باشگاه‌هاي خصوصي اكنون اين استقلال و پرسپوليس هستند كه در بازار نقل و انتقالات فوتبال ايران جولان مي‌دهند. جذب بازيكنان كم مايه‌اي مثل ابراهيم تقي پور، عليرضا عباسفرد، ميلاد نوري، رامين محرم نژاد و..... در سال‌هاي گذشته براي هواداران استقلال به يك اتفاق عادي تبديل شده بود و پرسپوليس هم به سراغ متوسط‌هايي مثل ابراهيم شكوري،‌ سامان آقازماني و‌ حسين بادامكي رفت. امروز اما استقلال به توافق با سيد مهدي رحمتي، آندرانيك تيموريان، علي حمودي، جاسم كرار و خسرو حيدري نزديك مي‌شود و پرسپوليس با علي كريمي، محمد نصرتي،‌ ادينهو و مهرداد اولادي سر مير مذاكره مي‌نشيند. صحبت از پرداخت‌هاي ششصد، هفتصد ميليوني در ميان است. آن هم از جانب دو تيمي كه بعضا حتي براي پرداخت كرايه زمين تمرين خود با مشكل مواجه مي‌شوند!



چك‌هاي سيصد ميليوني در اوج بي‌پولي!

علي فتح‌الله‌زاده مي‌گويد: قرار بوده از سوي سازمان تربيت‌بدني مبلغ دو ميليارد تومان به باشگاه استقلال پرداخت شود اما به دليل مسدود شدن حساب‌هاي اين سازمان مبلغ مورد نظر فعلا قابل پرداخت نيست و باشگاه هم براي پرداخت پيش قرارداد بازيكنان آه در بساط ندارد. اين در شرايطي است كه ستاره‌هاي بازار نقل و انتقالات بخش قابل توجهي از مبلغ قرارداد خود را قبل از امضاي قرارداد دريافت مي‌كنند. باشگاه «ندار» استقلال در اين فضا، گران قيمت‌ترين بازيكن فوتبال ايران يعني سيد مهدي رحمتي را جذب كرده است. آنچه ثابت مي‌كند پول قابل توجهي از محلي ديگر به اين باشگاه در حال تزريق است. در سال‌هاي اخير كه تيم‌هاي صنعتي به رقبايي جدي براي استقلال و پرسپوليس تبديل شدند، ‌مديران اين دو باشگاه بارها از اينكه امثال سپاهان و ذوب آهن مي‌توانند از بودجه هنگفت كارخانجات استفاده كنند و رقابت ناعادلانه‌اي را موجب شوند، گلايه كردند. پاسخ مديران صنعتي اين بود كه استقلال و پرسپوليس با استفاده از انواع و اقسام رانت‌ها و كمك‌هاي مالي نامحسوس از سوي مسئولان مختلف حمايت مي‌شوند و هزينه سالانه آنها بسيار بيشتر از تيم‌هاي صنعتي و حتي خصوصي است. اين ادعا را امروز مي‌توان به اين شكل مطرح كرد كه چگونه دو باشگاه بزرگ تهران در شرايطي كه ظاهرا از هيچ منبعي تغذيه نمي‌شوند چك‌هاي كوتاه مدت سيصد ميليوني توماني براي بازيكنان صادر مي‌كنند؟ آيا حق با باشگاه‌هاي صنعتي نبود؟



امضاي قرارداد در بازار مبل و شوراي شهر

در خريدهاي بزرگ استقلال ردپاي مالك بازار مبل و موبايل ايران ديده مي‌شود. چك‌هاي صادره سيصد ميليون توماني به نام مهدي رحمتي و آندرانيك تيموريان به حساب شخصي او متصل بودند و بدون هيج دردسري نقد شدند. در جبهه رقيب اما حبيب كاشاني تلاش مي‌كند با استفاده از روابطي كه به عنوان يكي از اعضاي شوراي شهر تهران دارد پرسپوليس را در بازار نقل و انتقالات پيش ببرد. مذاكرات فوتبالي او با تعدادي از اعضاي شوراي شهر تا كنون چندبار به محل مناقشه برخي ديگر از اعضاي اين شورا تبديل شده و آنها كاشاني را به درخواست‌هاي خارج از عرف براي تجهيز باشگاه پرسپوليس متهم كرده‌اند. بارها ديده شده بازيكناني كه قصد پيوستن به پرسپوليس را دارند در شوراي شهر به ملاقات حبيب كاشاني مي‌روند و تحت تاثير فضايي كه چهره‌هاي سياسي نام آشنا در آن رفت و آمد مي‌كنند با اين تيم قرارداد مي‌بندند. راهكار ديگر دو باشگاه به اصطلاح بزرگ براي درآمدزايي، تكيه به جيب پر پول برخي از هواداران سرمايه دار باشگاه است. آنها گاهي بدون چشم داشت كمك مي‌كنند و گاهي هم در فعاليت‌هاي تجاري باشگاه شريك مي‌شوند. علي‌ فتح‌الله‌زاده براي ساخت و ساز كمپ باشگاه استقلال با تعدادي از اين افراد دست همكاري داد. آنها معمولا براي تسويه حساب‌هاي مربوط به اقامت تيم در هتل يا هزينه مسافرت‌هاي هوايي پيش قدم مي‌شوند و گاهي به همين دليل در كنار تيم در مسافرت‌هاي دور و نزديك ديده مي‌شوند. مديران دو باشگاه در كمك گرفتن از اين افراد احتياط مي‌كنند و خوب مي‌دانند رسانه‌اي شدن كمك‌هايي از اين دست براي جايگاه آنها خطرناك است. مدير يكي از دو باشگاه مطرح پايتخت به بازيكني كه براي امضاي قرارداد تقاضاي پول نقد كرده بود پيشنهاد مي‌دهد حواله يك محموله سيمان را از او بپذيرد و خودش هرطور كه مايل است آن را در بازار آب كند! او گفته بود باشگاه فعلا پولي در بساط ندارد اما قيمت اين محموله سيمان حتي از پولي كه او درخواست كرده هم بيشتر است. در مواردي هم ديده شده كه آقاي مدير با دوست نمايشگاه دارش هماهنگ مي‌كند تا بازيكن به او مراجعه كند و به جاي پول قرارداد، ماشين بردارد.

استقلال و پرسپوليس گليم شان را در فصل نقل و انتقالات از آب بيرون مي‌كشند؛ به شرط آنكه حساب بانكي ساير تيم‌ها در حال انفجار نباشد.

Rainyboy
08-04-2011, 11:13 AM
پا به توپ شدن شركت‌هاي مخابراتي در فوتبال ايران


اپراتور دوم اسپانسر سه ميلياردي ليگ برتر

http://www.niaznema.com/uploadedimages/877801irancelin17contll2.gif







حضور پررنگ شركت‌ها و موسسات مخابراتي در فوتبال جهان سابقه زيادي دارد و در حال حاضر بيشتر شركت‌ها و برندهاي مشهور در اين حوزه يا اسپانسر اصلي يك تيم باشگاهي هستند يا در زمينه‌هاي ديگر فوتبال وارد شده و سرمايه‌گذاري كرده‌اند. آغاز دوره يازدهم ليگ برتر باشگاه‌هاي ايران نشان مي‌دهد كه چنين رويكردي در ميان شركت‌هاي مخابراتي داخلي نيز به وجود آمده و موسسات فعال در حوزه تلفن همراه و اينترنت ميدان فوتبال را براي تبليغ كالاي خود برگزيده‌اند. ديروز خبر رسيد كه اپراتور دوم تلفن‌هاي همراه در ايران طي قراردادي با سازمان ليگ برتر فوتبال ايران، به عنوان اسپانسر اصلي ليگ يازدهم معرفي شده و حتي قرار است اين مسابقات به عنوان جام ايرانسل برگزار شود. سال گذشته اپراتور اول تلفن‌هاي همراه به عنوان اسپانسر جام خليج فارس وارد اين فضا شد و به گفته منابع مطلع مبلغي در حدود يك و نيم ميليارد تومان را به خزانه فوتبال ريخت اما امسال اپراتور دوم سعي كرده نسبت به رقيبش سخاوت بيشتري به خرج دهد و درعين حال استفاده بيشتري از اين فرصت نيز ببرد. طبق اعلام منابع رسمي خبري و شخص عزيز محمدي، اين قرارداد براي فدراسيون درآمدي در حدود سه ميليارد تومان را به همراه خواهد داشت و مي‌تواند گوشه‌هايي از هزينه‌هاي بي‌پايان فوتبال ايران را پوشش دهد. رئيس سازمان ليگ برتر فوتبال اعلام كرد‌ برند ليگ برتر جام خليج فارس و ليگ برتر با نام ايرانسل نام‌گذاري شده تا از اين طريق به سازمان ليگ براي درآمدزايي بيشتر كمك ‌شود.



سيم‌كارت آبي

اما اتفاق ديگر در همين راستا در باشگاه استقلال رخ داده و البته حواشي تازه‌اي پيرامون مديريت باشگاه به دست آورده است. ماجرا از هديه چند سيم‌كارت در مراسم جشن پيراهن استقلال به حاضران آغاز شد. در اين مراسم علي فتح‌الله‌زاده با ذوق و شوق از سيم‌كارت‌هاي ويژه براي هواداران استقلال به نام «بلوكارت» خبر داد. استقلال منبع درآمد تازه‌اي را براي خود پيدا كرده بود اما كمي بعد اخباري منتشر شد كه اين ماجرا را به حاشيه راند. يك روز پس از توزيع اولين سيم‌كارت‌هاي آبي مديرکل نظارت بر سرويس‌هاي ارتباطي سازمان تنظيم مقررات ارتباطات گفت گرفتن مجوز براي ايجاد اپراتوري به نام آبي‌سل كاملا بدون اطلاع رگولاتوري است و مجوز قانوني ندارد، بنابراين باشگاه استقلال بايد در اين زمينه پاسخگو باشد. غلامرضا داداش‌زاده در توضيح بيشتر اين ماجرا نيز گفت:«در روزهاي اخير خبري مبني بر توزيع سيم‌كارت‌هايي به نام آبي‌سل در برخي رسانه‌ها منتشر شد كه ظاهرا يك ارائه كننده‌ سيم‌كارت اختصاصي با اپراتوري انگليسي قرار‌داد بسته كه بتواند 500 سيم‌كارت را در بخش اول بين مديران و هواداران پخش كند. اين سيم‌كارت‌ها تنها استفاده بين‌المللي داشته و از طريق يك اپراتور انگليسي حمايت مي‌شوند و هر دقيقه مكالمه با اين سيم‌كارت‌ها 660 تومان است. ما در حال پيگيري اين موضوع هستيم و به باشگاه استقلال نيز اخطار داده‌ايم. وارد كردن سيم‌كارت بين‌المللي در صورتي داراي مجوز قانوني است كه مجوزش از طريق سازمان تنظيم مقررات ارتباطات صادر شود.» علي فتح‌الله‌زاده نيز شتابزده درباره سيم كارت‌هاي آبي سل و صحبت‌هايي مبني بر غيرمجاز بودن آنها گفت:«آبي سل اپراتور مجازي است و اين‌طور نيست كه بخواهيم براي آن مجوز بگيريم. اين يك سيم كارت بين‌المللي است و خارج از ايران در 200 كشور مي‌توان از آن استفاده كرد، براي گسترش آن در ايران نيز حتما با سازمان تنظيم مقررات ارتباطات هماهنگي‌هاي لازم را به عمل مي‌آوريم تا ببينيم كه براي سرويس دادن در كشور كداميك از اپراتورهاي موجود بهتر هستند. هر كدام كه بهتر باشند با آن‌ها وارد مذاكره مي‌شويم.» اينطور كه پيداست فروش اين سيم‌كارت‌ها چندان سودي حداقل تا ماه‌هاي آينده براي استقلال نخواهد داشت و باز هم پروژه‌اي شكست‌خورده شود و برود كنار دست نوشابه انرژي‌زا و مسابقه اس‌ام‌اس كاپ. فتح‌الله‌زاده اما همچنان وعده مي‌دهد:«براي فعال كردن اين اپراتور در داخل كشور، مقدمات را فراهم مي‌كنم اما اين كار در خارج از كشور آغاز شده است و با قدرت ادامه مي‌دهيم. اگر سازمان تنظيم مقررات ارتباطات امكان توسعه را به ما بدهد، اين سيم كارت‌ها را در ايران نيز فعال مي‌كنيم.»

Rainyboy
08-09-2011, 04:35 PM
باز هم استفاده ابزاری، این بار از «خلیج فارس»

انگليسي‌ها اسم ورزشگاه مي‌فروشند، ايتاليايي‌ها محل برگزاري سوپرجام!

http://khabar.khabaronline.ir/images/position28/2011/8/11-8-3-17351310-6-30-13282871.jpg



1) قرارداد جديد سازمان ليگ فدراسيون فوتبال با اپراتور دوم تلفن‌همراه باعث شده است تا در روزهاي گذشته حرف و حديث‌هاي زيادي در محافل ورزشي به وجود بيايد. پس از آنكه برند ليگ يازدهم در ازاي دريافت مبلغي حدود دو ميليارد و 750 ميليون تومان به «ايرانسل» واگذار شد، عده‌اي به صرافت اعتراض به اين موضوع افتادند و از آن به عنوان «خليج‌فارس‌فروشي» ياد كردند! اشاره منتقدان، به عنوان اصلي ليگ حرفه‌اي در ايران است كه از چند سال پيش به اسم «خليج‌فارس» نامگذاي شده و حالا برخي‌ها تصور مي‌كنند عقد قرارداد با ايرانسل مي‌تواند به دوران آن خاتمه بدهد. اين روزها در پايگاه‌هاي خبري و تحليلي گوناگون مطالب زيادي با محوريت معامله يا ارزان‌فروشي خليج‌فارس در حوزه فوتبال به چشم مي‌خورد و حتي مي‌توان رد پاي اين رويكرد را در برخي از گزارش‌هاي پخش شده از تلويزيون دولتي كشورمان نيز مشاهده كرد. از همان لحظه انتشار اين خبر هم تصور مي‌شد كه برخي مقاومت‌ها در اين مسير به وجود بيايد و ماجراي اين قرارداد، بحث‌برانگيز واقع شود. با اين حال آنچه در شرايط فعلي آزاردهنده به نظر مي‌رسد، استفاده ابزاري و احساسي از نام مقدس «خليج‌فارس» است. درواقع امروز كساني حركت اقتصادي قابل توجه سازمان ليگ را زير سوال مي‌برند كه خيلي از آنها ظرف چند سال اخير، حتي يك مرتبه نيز از مسابقات ليگ برتر با اين عنوان ياد نكرده بودند! آيا پنهان شدن پشت يك مفهوم والا مرتبه ملي – ميهني براي جا انداختن باوري غلط و منطقي نادرست، مي‌تواند كار درستي باشد؟

2) سازمان ليگ در حالي اقدام به عقد قرارداد با اپراتور دوم تلفن‌همراه در ايران كرده كه در دنياي امروز فوتبال حرفه‌اي، ابدا چنين كاري مذموم و بي‌سابقه نبوده است. در حال حاضر سال‌هاست كه اتحاديه فوتبال انگلستان، برند مسابقات ليگ برتر باشگاه‌هاي اين كشور را به «بركليز بانك» واگذار كرده و در تمامي موقعيت‌هايي كه قرار است آرم اين رقابت‌ها به نمايش دربيايد، زير لوگوي آن شير معروف، مي‌توان اين نشان تجاري را هم مشاهده كرد. در همين راستا برند تبليغاتي مسابقات سري A ايتاليا نیز به يك شركت مخابراتي به نام «تي.آي.ام» واگذار شده كه لوگوي آن هنگام برگزاري اين مسابقات، در همه‌جا قابل رويت است. به اين سياهه مي‌توانيد اقدامات مشابه همسايگان ايران از قبيل تركيه و امارات را هم اضافه كنيد كه اولي برند سوپرليگش را به اپراتور همراه اول اين كشور موسوم به «تركسل» واگذار كرده و دومي جام حذفي‌اش را تحت عنوان «اتصالات» برگزار مي‌كند. در اين شرايط، به نظر مي‌رسد واگذاري سال به سال برند ليگ برتر ايران، يك راهكار منطقي براي درآمدزايي به حساب بيايد كه از سياست‌هاي حرفه‌اي ليگ‌هاي سطح اول جهان الگو مي‌گيرد؛ به‌ويژه با توجه به اينكه مسوولان سازمان ليگ، تضمين كرده‌اند عنوان «خليج‌فارس» از زير نام اصلي رقابت‌هاي ليگ برتر حذف نشود. تا ديروز كه تقريبا هيچ‌كس از مسابقات فوتبال حرفه‌اي ايران با نام خليج‌فارس ياد نمي‌كرد، اما باز جاي شكرش باقي است كه جنجال‌هاي اخير باعث شد اين عنوان بيشتر به شهرت برسد و جا بيفتد!

3) در اولين روز هفته جاري، مسابقه سوپرجام باشگاه‌هاي ايتاليا بين ميلان و اينتر در شهر پكن چين برگزار شد. بدون ترديد انتقال محل برگزاري اين بازي به قاره آسيا، براي فدراسيون فوتبال ايتاليا عوايد مالي قابل توجهي داشته كه حاضر به انجام چنين كاري شده است. در كنار اين، همين چند هفته قبل خبر رسيد كه شركت خطوط هواپيمايي «الاتحاد» امارات، موفق شده با پرداخت مبلغي حدود 50 ميليون يورو به مسوولان باشگاه منچسترسيتي، نام ورزشگاه خانگي اين باشگاه را براي 5 سال به «الاتحاد» تغيير بدهد. در واقع مقتضيات اداره فوتبال مدرن در دنياي امروز، باعث مي‌شود بسياري از مديران فعال در اين حوزه به فكر درآمدزايي از طريق شيوه‌هايي بيفتند كه تا پيش از اين هيچكس حتي نمي‌توانست تصورش را بكند. وقتي سياستگذاران بهترين ليگ‌هاي جهان حاضر مي‌شوند اسم ورزشگاه و محل برگزاري سوپر جام‌شان را هم بفروشند، ما چرا بايد گريبان فدراسيون و سازمان ليگ را بگيريم كه چطور از «هيچ» به درآمد ميلياردي دست يافته است؟‌ از ياد نبريم با تصويب قانون منع دولت از هزينه كردن در ورزش حرفه‌اي، فوتبال ايران بايد خيلي جدي‌تر از قبل به فكر درآمدزايي باشد.


4) به نظر می رسد بخشی از مخالفت های غلو شده و مبالغه آمیز امروز، چندان بی ارتباط با رقبای پرنفوذ و دولتی اپراتور طرف قرارداد با فدراسیون فوتبال نباشد. هرچه هست اما، ظاهرا يك بار ديگر فوتبال ما اسير استفاده ابزاري از مفاهيم ارزشمند و مورد احترام شده است. اگر سال گذشته در چنين روزهايي شاهد سوء استفاده از مولفه‌هاي مذهبي در سطح جامعه فوتبال كشورمان با مضمون «روزه‌خواري» بوديم، اين بار انگار نوبت به مفاهيم ملي و از جمله «خليج‌فارس» ‌رسيده است كه مورد استفاده ابزاري قرار بگيرند!

Rainyboy
08-28-2011, 10:10 AM
شعله های تفرقه، در جهنم فوتبال



http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/65117.jpg



1– اگر تا همین چند سال پیش هتاکی و بی ادبی تعداد اندکی از تماشاچیان فوتبال در ایران باعث می شد منتقدان گله کنند، گزارشگران از مردم بخواهند که صدای تلویزیون شان را پایین بیاورند و پدران و مادران دلسوز مانع از رفتن فرزندان خودشان به استادیوم ها شوند، امروز خوشبختانه هر یک از این مشکلات به نوعی حل شده است. افزایش شدید و باورنکردنی فحاشی ها در ورزشگاه های فوتبال، منتقدان گله مند را به این نتیجه رساند که تاریخ مصرف لقب قلابی و دروغین «تماشاگرنما» در کشور ما به پایان رسیده است. اگر این اصطلاح در اشاره به جماعت کوچکی ساخته شد که تا یکی، دو دهه قبل فضای استادیوم ها را آلوده می کردند، امروز چگونه می توان از همان واژه برای توضیح دادن رفتار بیش از نیمی از جمعیت حاضر در ورزشگاه های گوناگون استفاده کرد؟ آیا این یک «کمدی» کامل نیست که در ایران تعداد تماشاگرنماها از تماشاگران بیشتر شده است؟! در این میان اهالی تلویزیون هم راه خودشان را پیدا کرده اند؛ قطعا بستن صدای سکوها از مبدا، بهتر از آن است که هر هفته بخواهید از میلیون ها خانواده ایرانی تقاضا کنید صدای گیرنده های شان را کم کنند. برای والدین حساس هم البته «استادیوم» دیگر آن غول هولناک دوست نداشتنی و آن معلم بدهیبت بی ادبی و بد اخلاقی نیست؛ چه اینکه پسربچه های قد و نیم قد این روزگار، کف کوچه و خیابان و گوشه گیم نت محل و حیاط مدرسه شان چنان الفاظی می آموزند و به کار می گیرند که حتی در باور کهنه کار ترین ورزشگاه روهای این مملکت با 40 سال سابقه سکونشینی هم نمی گنجد! حال و احوال «فرهنگ» این روزها چنان رو به وخامت است که در استادیوم های فوتبال، انگار سر دادن هیچ ناسزا و فحش و فضیحتی با کمتر از چند ده هزار شعار دهنده مشتاق، رسمیت پیدا نمی کند؛ گل می خورند، فحش می دهند، مصدوم می شوند، فحش می دهند، بازیکن حریف صدمه می خورد، فحش می دهند، دعوا راه می افتد، فحش می دهند، صدای هواداران مقابل را می شنوند، فحش می دهند و شگفتا از زندگی در زمین و زمانی که در آن، تماشاگران ايراني فوتبال، وقتی تیم شان گل می زند و برنده می شود هم فحش می دهند و البته زشت ترین آنها را هم سر می دهند: شهر ما عروسیه، شهر تو ...!

2- اگر تک تک جملات محمد مایلی کهن در همه این سال ها غلط بوده باشد، دست کم این یک ادعای او عین واقعیت است: «همه جای دنیا از فوتبال لذت می برند، اما ما در ایران عذاب می کشیم.» اتفاقا این یک جمله مرد همیشه معترض نیاز چندانی هم به مدرک و مستندات آنچناني ندارد؛ سند زنده اش همان هزاران نفری هستند که هر هفته با ولع و اشتیاق برمی خیزند و از سر جهل و نادانی، رکیک ترین الفاظ را نثار قومیت و اصل و نسب مشتی از هموطنان شان می کنند و با رضایت و خرسندی سر جای خودشان می نشینند. آفت مرگباری که متاسفانه طی سال های اخیر مثل خوره به جان ورزشگاه های ما افتاده و هر روز هم شیوع بیشتری پیدا می کند، همین شعارهای تفرقه انگیزی است که اهالی هر شهر، علیه مردمان شهر رقیب سرمی دهند و البته محض احتیاط، مقادیر فراوانی هتک حرمت و بی ادبی هم چاشنی آن می کنند تا شاید بیشتر اثر کند و بهتر باعث جدايي ایرانیان از هم شود. می شود بی تفاوت از کنار این واقعیت عبور کرد و این بحث حساس را هم مثل خیلی از آسیب های مهم اجتماعی، مسکوت و مغفول باقی گذاشت، اما تنها یک سرکشی چند دقیقه ای به هر یک از ورزشگاه های فوتبال در ایران کافی است تا بفهمیم و بدانیم که تقریبا هیچ بی حرمتی و توهینی نیست که تماشاگران ما، به بهانه سخیف برد و باخت، متوجه هموطنان خودشان نکنند. راستی چطور آدم هایی که به شهادت تاریخ معاصر همین کشور، روزگاری نه چندان دور برای هم «جان» می دادند، به جایی رسیده اند که به خاطر بازی های باشگاهی فوتبال شصت و چندم رنکینگ دنیا، چنین بی پروا به جان هم می افتند و در غم و شادی، هموطنان همدرد و همبغض خودشان را به چارمیخ هجو و هزل می کشانند؟

3- بس است لطفا! همین که سالهاست نابخردانه و غیرمسوولانه تبدیل شده ایم به پیاده نظام های بی اراده بدخواهان و با تمسخر همدیگر، اهداف آنانی را پی می گیریم که از اتحاد و همدلی مان می هراسند، کافی است. همین حالا زهر جوک گویی ها و لطیفه سازی های جاهلانه مان از اقوام دیگر ایرانی، به اندازه کافی ضربه اش را به روح همبستگی و یکپارچگی مالکان این خاک سه هزار ساله زده است و شاید دیگر نیازی نباشد همین سیاست را در استادیوم ها هم دنبال کنیم، آن هم به بهانه «فوتبال»؛ پدیده شگفت انگیزی که چندین دهه است در میان ملل مختلف به دستاویزی برای افزایش اتحاد و یکدلی تبدیل شده، به سهم خودش از شعله های خشم و نفرت كاسته و با جمع کردن محال ترین متضادها، قلب های سنگی را نیز به هم نزدیک کرده است. امروز چطور ما از چنین وسیله ای، بر ضد اهداف ذاتی اش استفاده می کنیم و آن را دستمایه دشمن تراشی از هم قرار می دهیم؟ آیا شرم آور نیست که تهرانی و شیرازی و بوشهری و اهوازی و رشتی و اصفهانی، به همین سادگی علیه فرهنگ و جغرافياي هم فریاد می زنیم، یکدیگر را «عمدا» می رنجانیم و گاهی حتی مقدس ترین ارزش های اجتماعی طرف مقابل را زیر سوال می بریم؟ آیا واقعا راهی وجود ندارد که این حس رقابت را صرفا در سطح رویارویی محترمانه و جوانمردانه دو تیم فوتبال محدود کنیم و به این آسانی چوب حراج بر اتحادی که خون بهای بالایی بابتش پرداخته ایم، نزنیم؟

4- جنبه ناراحت کننده تر این ماجرا هم بی گمان سکوت مسوولان «گرامی» است. عجبا از مدیران محترمی که تا نیم خط شعار به زیان میز و صندلی شان می شنوند، سریع با کانون هواداران خودشان جلسه های فوق العاده به صرف چلوکباب سلطانی و دوغ و پیاز تشکیل می دهند و همه چیز را دوباره تحت کنترل در می آورند، اما حوصله اش را ندارند برای یک بار هم که شده، بوقچی های نمک پرورده شان را در باشگاه های فرهنگی- ورزشی مربوطه جمع کنند و یادشان بیاورند که رسم «خوش غیرتی» نیست بر میهمان و هم میهن تاختن و آرزوی سوز و گداز داشتن برای هموطن آذری و شمالی و جنوبی که تنها جرمش، هواداری از تیم رقیب ماست. آیا این نیز تقاضای گزافی است از مدیرانی که هر کدام شان در مقابل دوربین های تلویزیونی، اسوه و عصاره ارزش مداری و اخلاق گرایی جلوه می کنند؟

Rainyboy
09-09-2011, 05:30 PM
اندر احوالات تفاوت میان «هوادار» و «تماشاگر» در فوتبال «ما» و «دنیا»

http://www.iraniaanfootball.com/UploadFile/News/perspolice05.jpg


هوادار! واژه غریبی است که این روزها در فوتبال کشورمان به یک اپیدمی دردناک تبدیل شده است! اپیدمی تکرار نابلدی ها و ناآگاهی هایی که هر روز از گوشه و کناری بروز می کند و به جان فوتبال کشورمان می افتد. خاطر مبارک تان باشد در طنز ۹۰ شبی «ببخشید شما...»، مهران مدیری در شوخی با واژه «هوادار» می گفت: «هوادار، هوای ما را داشته باش!» کنایه زیرکانه ای که این روزها فوتبال ما بیش از هر زمان دیگری به آن نیازمند است. سکوهای ملتهب این روزهای تیم فوتبال پرسپولیس شکلی تاریخی به خود گرفته است! شکلی که بدون شک در طول تاریخ هواداری این تیم بی سابقه بوده است. جریانی که این روزها بر روی سکوهای فوتبال کشور شکل گرفته، بهانه اش ناکامی های پرسپولیس در لیگ برتر فوتبال است، اما بر هیچ کس پوشیده نیست که جریان اعتراض به «دست های پشت پرده» فوتبال حرف اصلی سکوهاست، که از بد روزگار دامان باشگاه پرهوادار و مردمی پرسپولیس را گرفته است. پرونده این هفته می خواهد به بررسی این جریان از ابعاد مختلف بپردازد. اگر به عنوان یک هوادار فوتبال تصمیم دارید از چند و چون ماهیت پنهان این ماجرا آگاه شوید تا پایان این پرونده با ما همراه باشید...

فوتبال در اقصی نقاط دنیا «هواداران» و البته «تماشاگران» بی شماری دارد. به گونه ای که به اذعان بسیاری از کارشناسان پدیده نادر فوتبال در دنیا به ورزش اول جهان مبدل شده است. ورزشی که روزگاری از سرزمین بریتانیای کبیر بیرون آمد و در پهنه کره خاکی آن چنان گسترده شد که امروزه روز کمتر نقطه ای از زمین را می توان یافت که توپ گردی در آن به انگیزه هدایت به سوی دروازه حریف نچرخد! در این ورزش مهیج که خود در دنیای کنونی به صنعتی فراگیر و البته پدیده ای نادر مبدل شده است، باز پدیده ای رشک برانگیز وجود دارد به نام «هوادار»! پدیده ای که پرداختن به آن زوایای مختلف و مجال هایی طولانی تر از این نگاره را می طلبد. اما در همین مجال اندک سعی خواهیم داشت تا به این پدیده نگاهی ویژه تر داشته باشیم.


● «هوادار» یا «تماشاگر» مسئله این است!
در فرهنگ رایج فوتبال ۲ کلمه در مواجهه با کسانی که به دیدن فوتبال می روند به زبان می آید؛ «هوادار» و «تماشاگر»! همان گونه که معلوم است «هوادار» کسی است که به طرفداری از تیم محبوب اش بر می آید و در اصطلاح هوای تیمش را دارد اما «تماشاگر» کسی است که به تماشای یک بازی فوتبال چه از دریچه جعبه جادو و چه از طریق حضور در استادیوم ها می پردازد. از این رو توجه داشته باشید که هواداری از تماشاگری مقوله ای جداست که در فوتبال ایران و جهان نگاهی متفاوت به آن می شود. در فوتبال کشورمان چند سالی است با حرفه ای شدن فوتبال و برگزاری مسابقات لیگ برتر کارکرد دیدن فوتبال «تماشاگرانه» شده است و دیگر کمتر بینندگانی را داریم که «هوادار» تیم محبوب خود باشند، اما در فوتبال روز جهان، روند معکوسی را در این جریان شاهدیم. روزگاری فوتبال در جهان تماشاگرانه بود و امروزه روز روی خوش «هوادارانه» فوتبال بر این ورزش در سطح جهان سایه گسترانده است. به گونه ای که نمونه بارز این «هوادار»ی را می توان در رفتار هواداران دو باشگاه بزرگ فوتبال جهان، بارسلونا و رئال مادرید اسپانیا مشاهده کرد.


● هولیگان های وطنی مخرب فوتبال
هولیگان ها همان تماشاگران متعصب و آشوب طلب آمفیلد بودند که با اعتراض و اعتصاب به عملکرد تیم محبوب شان لیورپول انگلستان در آمفیلد جریانی تاریخی را شروع کردند، که بعدها از این جریان به نام هولیگان ها یاد شد. جریانی که با گذشت زمان به مرور با فعالیت های فرهنگی متولیان ورزش در اروپا از استادیوم ها رخت بربست. جریانی که به قدری ماهرانه از سوی مسئولان ورزش در اروپا (مشخصا یوفا) کنترل شد که اکنون و با گذشت کمتر از نیم قرن از حادثه آمفیلد کار به جایی رسیده است که شاهد آن هستیم که استادیوم های انگلستان فاصله تماشاگران تا زمین مسابقه آن قدر اندک است که هواداران می توانند بازیکن محبوب شان را از کنار زمین لمس کنند! اتفاقی که شاید اگر اکنون در استادیوم های ما بیفتد با فاجعه هایی تاریخی رو به رو شویم. بدون شک هولیگان ها در فوتبال ما پس از پایان عصر حضورشان در اروپا تازه ظهور و بروز پیدا کرده اند. هولیگان های وطنی که می توانند مخربان اصلی فوتبال این مرز و بوم باشند، لذا باید همین امروز برای فردای هولیگان های وطنی چاره ای اندیشید.


● نامه یک هوادار فوتبال
سلام...
همین پریشب (این نامه هفته گذشته به دستمان رسید) وقتی بازی استقلال و فجرسپاسی را از تلویزیون می دیدم، با خودم گفتم علی دایی چه ربطی به استقلال یا فجرسپاسی دارد که هواداران از دقیقه اول بازی او را تشویق می کنند؟! علی دایی در این چند ساله چه ربطی به غرور ملی داشته که این چنین او را مورد لطف قرار می دهند؟! مگر همین علی دایی ۲ سال پیش زمینه ناکامی فوتبال ایران در راه رسیدن به جام جهانی را فراهم نیاورد؟! مگر همین علی دایی نبود که سال گذشته وقتی با پرسپولیس ۵ شکست پیاپی به دست آورد، مورد تنفر سکوهای سرخ بود؟! مگر همین علی دایی بعد از جام جهانی ۲۰۰۶ با شیشه های شکسته خانه اش به لطف خشم هواداران روبه رو نشد؟! نمی دانم این دایی در سال های اخیر بعد از آن تنفرهای افراطی هواداران برای فوتبال چه کرده است، که حال به چماقی مبدل شده و به قول کاپیتان کریمی بر سر پرسپولیسی ها کوبانده می شود؟! من یک هوادار سرخ پوش هستم که وقتی رنگ انار را می بینم دلم غصه اش می گیرد! دلم غصه اش می گیرد که چرا روزگار فوتبال ما به این جا رسیده است و چرا از بد روزگار قرعه خشم هواداران سکوها باید به نام سرخ پرسپولیس بیفتد!؟ نمی دانم چرا حمید استیلی که تا همین دیروز یکی از بااخلاق ترین های باشگاه پرسپولیس بود و هواداران برایش سر و دست می شکستند به یک باره به سیبل هواداران سکونشین سرخ ها مبدل شد. وقتی آن بالا می نشینم و از میان سکوها شعار ۷۰ هزار هوادار سرخ را می شنوم که علیه تیم و بازیکنان تیم شان روانه مستطیل سبز می شود، گریه ام می گیرد. دلم برای حمید استیلی می سوزد. دلم بیشتر برای پرسپولیس می سوزد که می بایست تقاص اعتراض مردم به دست های پشت پرده فوتبال را بدهد و این فصل هم خواب قهرمانی را ببیند! دلم برای سکوها می سوزد...
از طرف یک هوادار...
http://www.aftabir.com/images/article/break.gif
نویسنده: مرتضی اخوان
روزنامه خراسان



(http://www.aftab.ir/ads/www/delivery/ck.php?oaparams=2__bannerid=222__zoneid=7__cb=f755 ec68eb__oadest=http%3A%2F%2Fwww.1moretest.ir%2F)

Rainyboy
09-13-2011, 10:09 PM
آقاي وزير براي 40 ميليون ايراني «وقت» نداشت!

حذف سرخابي‌ها از آسيا، آخرين شاهكار دوستان؟


http://khedmat.ir/images/docs/000002/n00002011-b.jpg


1- به شهادت رييس سازمان ليگ، مهلت تعيين شده از سوي AFC براي ارسال مدارك تيم‌هاي ايراني حاضر در ليگ قهرمانان آسيا به مقر اين كنفدراسيون،‌ ظهر ديروز به پايان رسيد و در مهم‌ترين اتفاق ممكن، پرسپوليس و استقلال نتوانستند وضعيت مديريتي خودشان را روشن كنند بنابراين و با توجه به اينكه عزيزمحمدي ادعا مي‌كند مدارك اين دو باشگاه به صورت ناقص به AFC ارسال شده، قطعا بايد منتظر عواقب سنگين اين اهمال‌كاري براي سرخابي‌هاي تهراني باشيم و فرجام ناگوار اين سهل‌انگاري شرم‌آور را به چشم ببينيم. صابون قانون‌مداري و سختگيري‌هاي مراجع رسمي بين‌المللي مثل فيفا و AFC، پيش از اين در چند نوبت به تن فوتبال كشورمان خورده است كه از آن جمله مي‌توان به تعليق فدراسيون فوتبال ايران در سال 2007 و نيز حذف استقلال از ليگ قهرمانان آسيا در سال 2006 اشاره كرد. در حال حاضر و به ويژه با توجه به اينكه از دوست نمك‌پرورده ايراني‌ها – محمدبن همام- هم خبري نيست و اين مدير سرشناس قطري به خاطر تخلفات گسترده مالي سمتش در كنفدراسيون فوتبال آسيا را از دست داده، احتمالا بايد منتظر سنگين‌ترين عقوبت ممكن در ازاي ارسال مدارك ناقص پرسپوليس و استقلال به AFC باشيم و هيچ بعيد نيست اين دو قطب سنتي و محبوب فوتبال ايران، غرامتي به اندازه حذف از رقابت‌هاي ليگ قهرمانان را به خاطر تعلل وزارت ورزش در تعيين هيات مديره خودشان بپردازند.


2- از صميم قلب آرزو مي‌كنيم سازمان ليگ «واقعا» مدارك همه باشگاه‌ها و از جمله پرسپوليس و استقلال را به همان شكلي كه مسوولان‌شان ارايه كرده‌اند، تحويل مقامات آسيايي داده و از تلاش براي تكميل كردن آنها با اطلاعات و اسناد تقلبي و جعلي پرهيز كرده باشد. فدراسيون فوتبال يك كشور، تحت هيچ شرايطي نبايد به مرجع رسمي دروغ‌سازي و قلب واقعيت تبديل شود. متاسفانه در سال‌هاي گذشته،‌ دلسوزي زيانبار سازمان ليگ براي سرخابي‌ها كه با تنظيم مدارك غيرواقعي و ارسال اسامي مديران قبلي به عنوان هيات مديره آنها خودش را نشان مي‌داد، نتيجه‌اي غير از ترويج دروغ و دغل در جامعه فوتبال ما نداشت و اصلا همين «ماله‌كشي»هاي آقايان هم بود كه باعث شد امر ساده‌اي مثل تعيين هيات مديره براي اين باشگاه‌ها، اين همه به تاخير بيفتد. امروز واقعا اميدواريم فدراسيون دست از اين دوستي خاله خرسه‌وار شسته باشد و با ارسال مدارك ناقص، اما واقعي پرسپوليس و استقلال،‌ كاري كند كه مديران ارشد ورزش ايران، طعم واقعي سهل‌انگاري و ناتواني خودشان را بچشند و به خاطر آنچه مرتكب مي‌شوند، در معرض قضاوت عريان تاريخ قرار بگيرند.


3- سخن اصلي اما، با وزارت فخيمه ورزش است. ظهر ديروز و پس از منقضي شدن مهلت حياتي AFC،‌ احمد رسولي‌نژاد به عنوان معاون وزير ورزش با رسانه‌ها گفت‌وگو كرد و مدعي شد روز قبل از خاتمه يافتن ضرب‌الاجل كذايي، موفق به ملاقات با جناب آقاي عباسي نشده است! گويا وزير محترم، در اين بازه زماني اقدامات مهم‌تري مثل سركشي به فدراسيون‌هاي مختلف، دادن وعده‌هاي تكراري به ورزشكاران، پوشيدن لباس كاراته و انتصاب اشتباهي و بي‌سابقه سرپرست فدراسيون سواركاري(!) را در دستور كارش داشته و فرصت پيدا نكرده تكليف مديريت دو باشگاهي را كه مستقيما با گرايش‌ها و تعلقات خاطر 40 ميليون ايراني در ارتباط هستند،‌ روشن كند! واقعا چقدر تحقير؟ چقدر ناتواني؟ تا كجا ملامت‌كشي و سرشكستگي؟ تا كي حسرت و افسوس؟ مگر صادر كردن چند فقره حكم مسووليت معمولي، چقدر دشوار است كه يك وزارتخانه عريض و طويل از پس آن برنمي‌آيد و با سستي و پشت‌ هم‌اندازي، تحقيري تازه و خسراني اسفبار را به بدنه فوتبال اين مملكت تحميل مي‌كند؟ اگر فردا پرسپوليس و استقلال به خاطر اين اشتباه دوستان از آسيا اوت شوند،‌ وزيري كه راي اعتماد يك مجلس را پشت سر خودش دارد، چه پاسخي براي افكار عمومي خواهد داشت؟ آيا ايجاد يك دنيا ياس و نااميدي براي نيمي از ملت ايران، مي‌تواند كارنامه قابل قبولي براي دو ماه صدارت عباسي و شركا بر وزارت ورزش باشد؟!


4- حسن كار اين است كه در ورزش ايران،‌ «شايسته‌سالاري» حرف اول و آخر را مي‌زند. اين آقاي احمد رسولي‌نژاد كه معاون پارلماني عباسي است و از عدم توفيقش در زيارت ‌آقاي وزير در آخرين ساعات مهلت AFC سخن مي‌گويد،‌ يكي از اعضاي هيات مديره استقلال در همان سالي بود كه اين تيم به خاطر تاخير در ارسال اسامي به كنفدراسيون فوتبال آسيا، از ليگ قهرمانان آسيا حذف شد. اگر مديران متخلف در همه جاي دنيا پس از چنين فجايعي استعفا مي‌دهند، ما در ايران از تجربه مفيد آنها استفاده مي‌كنيم تا ببينيم چطور مي‌شود بقيه تيم‌ها را هم حذف كرد!

رسول بهروش

Rainyboy
09-29-2011, 08:57 PM
ز تبريك تولد توتي تا غربت جانباخته داربي

قرار است به فرانچسكو هم «تراكم» بدهيم؟

http://khabaronline.ir/images/position1/2010/3/08-12-28-1175617.jpg

1- ظاهرا قرار گرفتن تمام امكانات مديريتي فوتبال ايران در اختيار مدير غيرمتخصصي مثل علي كفاشيان، دست‌كم اين حسن را داشت كه آقاي رييس كمي به اين رشته ورزشي علاقه‌مند شود و در يك پروسه زماني چهار ساله، اندكي به پيگيري اخبار روز اين حوزه گرايش پيدا كند. فداي سر مردم هميشه در صحنه، كه تيم ملي‌مان در مقدماتي جام‌جهاني و مرحله نهايي جام ملت‌هاي آسيا «گند» زد يا تيم المپيك‌مان با يك گاف دلاورانه اداري از المپيك اوت شد يا بازيكنان تيم نوجوانان و جوانان ايران شب‌هاي مسابقات را در پارك‌هاي بلاد خارجه خوابيدند و دو دلار دريافتي بچه‌هاي فوتبال ساحلي، 20 دلار با آنها حساب شد. اين همه افتضاح، حتما مي‌ارزيده به اينكه علي كفاشيان به تدريج آنقدر «فوتبالي» شود كه از نشناختن فرگوسن و ونگر، به جايي برسد كه به مناسبت سالروز تولد فرانچسكو توتي، براي او پيام تبريك بفرستد! باز خدا را شكر در ازاي هزينه شدن همه منافع و اعتبار فوتبال ايران در راه استمرار مديريت يك دونده در اين رشته، يك نفر به جمع فوتبال‌دوستان كشورمان اضافه شد؛ يك نفر كه حواسش به حقوق معوقه داوران، تنهايي عذاب‌آور پيشكسوتان و بلاتكليفي تيم اميد نيست، اما تاريخ تولد كاپيتان رم را بلد است و براي او نامه فدايت شوم مي‌فرستد.

2- حسن ارتباط با دنياي خارج نه تنها بد نيست، بلكه اتفاق بسيار خوب و مفيدي هم به شمار مي‌رود، اما براي مجموعه‌اي كه ابتدا توانسته باشد به وظايف اصلي‌اش در داخل عمل كند و بعد به فكر گسترش روابط دوستانه بين‌المللي‌اش بيفتد. با شم مديريتي و سبك كار علي كفاشيان در فدراسيون فوتبال كه تا به حال بارها مورد انتقاد قرار گرفته، كاري نداريم و معتقديم اگر قرار بود آقاي رييس از هر هزار پند، تنها يكي را به گوش بگيرد، امروز وضعيت فوتبال ما مي‌توانست بسيار بهتر از اين باشد. چالش اكنون ما با ايشان، بر سر همين ابراز ارادت از راه دور او به ستاره ايتاليايي است؛ آنچه نمي‌توانست بد باشد، اگر آقاي رييس همين حس نوع‌دوستي‌اش را خرج اهالي فوتبال ايران نيز مي‌كرد. هنوز دو هفته هم از مرگ دلخراش يك هوادار بي‌گناه در حاشيه داربي 71 تهران نمي‌گذرد. آيا متولي اصلي اداره فوتبال ايران، حتي براي يك لحظه به اين فكر كرده كه ابراز همدردي با خانواده اين جانباخته معصوم نيز مي‌توانست يكي از وظايف او باشد؟ آيا علي كفاشيان در اين چهار سال، هيچ وقت به ياد آن قطع نخاعي بخت برگشته حادثه ورزشگاه متقي ساري افتاد و به سرنوشت تلخ تماشاگري انديشيد كه 10 سال است به جرم هواداري از فوتبال، تولدش را گوشه بيمارستان جشن مي‌گيرد و فرياد فقر خانواده‌اش را همه شنيده‌اند، غير از آقامديرها؟ وضعيت نابه‌سامان توپ‌جمع‌كن‌ها چطور؟ آيا سرنوشت پسربچه‌هاي بي‌زباني كه نه دستمزد درست و حسابي مي‌گيرند و نه امنيت جاني آن‌چناني دارند، هرگز براي مردي كه تولد توتي را شادباش مي‌گويد، مهم بوده است؟!

3- جالب‌ترين بخش ماجرا اما، قسمت پاياني پيام تبريك كفاشيان است؛ آنجا كه او آرزو مي‌كند ستاره فروزان باشگاه رم، روزي براي بازي به ايران بيايد. گذشته از اينكه فرانچسكو توتي بارها اعلام كرده با پيراهن جالوروسي از دنياي فوتبال خداحافظي خواهد كرد، بايد از مهندس كفاشيان بپرسيم چگونه در حوزه تحت اداره‌اش، فضا را براي پذيرايي از يكي از بزرگترين ستاره‌هاي فوتبال جهان آماده ديده است‌؟ آيا امكانات سخت افزاري موجود در كشورمان براي تحقق چنين آرزوهايي فراهم است؟ يا ظرفيت‌هاي مديريتي‌مان اجازه چنين روياپردازي‌هايي را به ما مي‌دهد؟ هيچ بعيد نيست علي كفاشيان از اين حقيقت بي‌خبر باشد،‌اما محض يادآوري هم كه شده، بايد خدمت آقاي رييس عرض كنيم قوانين بحث برانگيز تصويب شده در فدراسيون ايشان، حتي اجازه ادامه حضور در ايران را به بازيكناني مثل ادينهو و ابراهيم توره هم ندادند، چه برسد به امثال فرانچسكو توتي! كسي چه مي‌داند؟ شايد دوستان مي‌خواهند قرارداد توتي را هم زيرميزي حساب كنند يا با اعطاي پاداش و كارانه و ويلا و تراكم، رضايت او را نيز با رعايت قانون سقف (!) فراهم كنند. نه استاد؛ كشورهايي كه مي‌توانند با جذب ستارگان بزرگ دنيا در انتهاي دوران بازي‌شان از تجارب آنها سود ببرند، كره و ژاپن هستند، نه ايران؛ آن هم ايراني كه رييس فوتبالش شما هستي!

4- پيام تبريك‌تان در ايتاليا وصول شد آقاي كفاشيان. حالا شايد بهتر باشد به كارهاي واجب ديگرتان برسيد؛ كارهايي كه قطعا مهم‌ترين آنها، آماده شدن براي خداحافظي است. اين روزها حال‌مان زياد خوش نيست و به همين خاطر ترجيح مي‌دهيم به شايعاتي كه در مورد احتمال ادامه حضور شما در فدراسيون مربوط مي‌شوند، گوش ندهيم. دروغ است ديگر؟ حتما دروغ است آقاي كفاشيان!

رسول بهروش

Rainyboy
09-29-2011, 09:04 PM
سياست فوتبال، فوتبال سياسي

http://parsiansport.com/uploads/posts/1252412087.jpg


سياست داشتن در مديريت ورزشي چندان بد نيست چرا كه بسياري مواقع در چرخه حق‌جويي و حق‌خواهي مي‌طلبد كه يك مدير براي حفظ منافع زيرمجموعه‌اش به عبارتي سياست به خرج بدهد ولي آنچه غيرقابل قبول است، سياست‌زدگي مديران ورزشي است، به نحوي كه اداره‌كنندگان ورزش، چه خواسته چه ناخواسته، اسير در جريانات سياسي روز، به مقتضاي زمان، مصلحت آني را بر اصول ذاتي و باقي ورزش ترجيح دهند! انتخاب هيات‌مديره دو تيم استقلال و پرسپوليس كه مدت‌ها در محاق بي‌توجهي مسوولان مانده بود، بالاخره با چينش نه سيخ بسوزد نه كباب در مطبخ‌خانه وزارت ورزش و جوانان روي آتش گذاشته شد! البته جمعي ورزشي در كنار جمعي خيلي غيرورزشي! تا به عبارتي براي بستن دهان و كوتاهي زبان منتقدان دور ميزگرد اين دو تيم جمع شوند و يحتمل براي فرداي اين دو تيم مردمي به حساب دولتي گردو بشكنند! صحبت از فرداي اين دو تيم شد تا در بحر تفكر كمي تا قسمتي، گوشه‌اي از سرمان را بخارانيم كه در اين همه وعده و وعيدهاي مكرر، اين دو طفل معصوم كه يكي همچنان جامه مندرس آبي و آن ديگري رخت كهنه قرمز بر تن‌شان مانده، چه ديروزها و چه امروزها و چه فرداهايي را كه به دست مديراني گذري از دست نداده‌اند! استقلال و پرسپوليسي كه خود گويند چشم و چراغ اين مردم‌اند ولي تا بوده كه كم نبوده، هميشه خدا چراغ خانه‌شان به پف نم وعده مديران آمده و رفته‌اش كم خاموش نشده و كم دوباره به كورسويي روشن! قيل و قال منصوب‌شدگان و نشدگانش در برنامه 90 هفته گذشته جاي خود، آنچه در چرخه اين انتصابات دل هر صاحب نظري را بيشتر به درد مي‌آورد اين است كه چرا، در اين ورزش، به خصوص اين فوتبال غريبه‌زده به جاي آنكه توپش به درستي زير پاي مديرانش بچرخد اين مديران بي‌تابش هستند كه مدام دور توپش مي‌گردند، چرا به جاي آنكه توپش به بازي گرفته شود، اين توپ عليه‌اللعنه است كه دارد مدام همه را بازي مي‌دهد؟! سوال اين است مگر اين دو تيم كه مي‌نويسند مردمي ولي مي‌خوانند دولتي، آزمايشگاه سرراهي در حياط‌خلوت دولت است كه چنين كه رفته و مي‌رود مدام بايد از در چهار طاقش آدم غريبه وارد كنند و آزمايش شده و نشده خارج؟! مگر اين دو تيم كه به علقه و خواسته‌ها و تمنيات جمع كثيري از اين مردم وابسته است و نيمي از جمعيت 70ميليوني اين كشور پهناور چه كم چه زياد دلبسته و وابسته‌اش هستند جايگاهش در اين مملكت بايد تا اين حد بي‌ارزش و نازل و باري به هر جهت و از سر روزمرگي باشد كه نتوانند- بگو نخواهند- چهار تا مدير و اداره‌كننده‌اي كه حداقل مورد تاييد صاحبان اصلي‌اش كه همين مردم باشند، بر سرش بگمارند؟! با شورت و بي‌شورت و با عكس و بي‌عكس انداخته و نينداخته ورزشي‌اش سرمان را بخورد، حداقل مديراني مدبر تا ديد و بينش ورزشي، با عشق و علاقه به مقوله ورزش انتخاب شوند كه طي اين همه سال با آمدن و رفتن گروه و دسته‌هاي سياسي، هي نيايند و نروند و مدام دور خود نچرخند و در اين دور تسلسل باطل هي آزمون و خطا نكنند؟! مديراني كه با حضور خود اعتبار ببخشند، نه در چشم و زمان مردم نشستن و از قبل نام و نشان اين دو تيم براي خود اعتبار خريدن!

شهرام وزيري

Rainyboy
10-02-2011, 05:33 PM
فرگوسن مدير است، نه مربي



http://nasimonline.ir/Images/News/Larg_Pic/28-10-1389/IMAGE634310255123045013.jpg


براي پيشرفت فوتبال‌مان نياز داريم كه بازيكنان بزرگ خارجي را به ليگ مان بياوريم. مثلا در هفته‌اي كه گذشت كفاشيان گفت چه خوب است اگر روزي فرانچسكو توتي به ليگ ايران بيايد. واقعا چه اشكالي دارد؟ نمي‌دانم ما منتظر چه چيزي هستيم تا از بازيكنان بزرگ خارجي استفاده كنيم. اگر مشكل ما بحث مالي است، پس بايد اسم ليگ مان را از ليگ حرفه‌اي به ليگ آماتور تغيير دهيم. همين الان كه كارلوس كي‌روش در ايران حضور دارد، دست ما براي آوردن بازيكنان بزرگ خارجي باز است و او مي‌تواند با ارتباط خوبي كه با كشورهاي پيشرفته دارد، در اين موضوع به ما كمك كند. اگر در چند سال آينده اين روند تغيير نكند، فوتبال ما تا سطح كشورهايي همانند بوتان و نپال و بنگلادش تنزل خواهد كرد. همين الان ما مربيان جوان و بسيار خوبي در ايران داريم كه در خانه نشسته‌اند، اما مربياني روي كار مي‌آيند كه سن‌شان واقعا بالاست. وقتي بحث آمدن بلاژويچ و اصغر شرفي به ليگ برتر بود خيلي‌ها شمشير را از رو بستند و كميته آموزش را به باد انتقاد گرفتند. بعضي‌ها در آن روزها آلكس فرگوسن را مثال مي‌زدند و مي‌گفتند اگر قرار است مربيان بالاي 65 سال ديگر كار نكنند، پس فرگوسن هم نبايد كار كند. متاسفم براي كساني كه هنوز فرق بين Manager (مدير) و Coach (مربي) را نمي‌دانند. فرگوسن يك مدير است، نه يك مربي. همين حالا كارلوس كي‌روش در ايران حضور دارد و مي‌توانيد از او بپرسيد كه زماني كه در منچستريونايتد بود هدايت فني تيم بر عهده چه كسي بود. ما بايد به دنبال اين باشيم كه مربيان جوان را به فوتبال بياوريم. اگر امثال گاس هيدينگ و مورينيو را به فوتبال ايران بياوريم كار بزرگي كرده‌ايم. اما متاسفانه به دنبال مربيان پا به سن گذاشته رفته‌ايم. در حال حاضر دستيار فرگوسن يك مربي هلندي به نام رنه است كه تنها 39 سال سن دارد. او در يكي از كلاس‌هاي فيفا هم‌دوره من بود. فكر مي‌كنيد چرا فرگوسن او را به منچستر آورده؟ براي اينكه اين مربي مي‌تواند انرژي جديد به تيم منتقل كند. چهارشنبه شب در ليگ قهرمانان اروپا چلسي با والنسيا ديدار داشت. وياس بوآس سرمربي چلسي 33 ساله است و اوناي امري سرمربي والنسيا هم 39 سال دارد. يعني جمع سني اين دو مربي رقم پاييني است. بعد دوستان در ايران ما را مسخره مي‌كنند كه چرا از ممنوعيت كار مربيان بالاي 65 سال حرف زده‌ايم. بايد توجه داشت كه آينده مربيگري دنيا از آن جوان‌ها است. اگر به ليگ‌هاي سري A، لاليگا و بوندسليگا سر بزنيد، مي‌بينيد كه اكثر مربيان تيم‌ها جوان هستند. اينكه ما گفتيم مربيان بالاي 65 سال در ليگ برتر نباشند، تنها يك دستور‌العمل بود كه براي قطعي شدن به فدراسيون داده بوديم، اما هنوز «قانون» نشده بود. ما تازه اين بحث را پيشنهاد كرده بوديم و فكر مي‌كنم كه ما بايد اين فرصت را به مربيان جوان مان بدهيم، چرا كه آن‌ها آينده را در دست دارند. بعد مي‌گوييم چرا فوتبال قطر پيشرفت كرده است. به خاطر اينكه آن‌ها در سال‌هاي پاياني بازي گوارديولا او را به ليگ خود آوردند و الان هم بازيكنان بزرگ زيادي در ليگ اين كشور توپ مي‌زنند.

مرتضي محصص
رئيس كميته آموزش فدراسيون فوتبال

Rainyboy
10-02-2011, 10:13 PM
پست سرپرستی، معضل این روزهای فوتبال !


[/URL][URL="http://www.ipna.ir/PicNews/News/mainPic_54009.jpeg"]http://www.ipna.ir/PicNews/News/mainPic_54009.jpeg (http://www.ipna.ir/PicNews/News/mainPic_54009.jpeg) (http://www.ipna.ir/print.aspx?ni=%2054009)


مدتی است که فوتبال ایران از نقطه ای ضربه می خورد که فنی نیست اما تخصصی است. مدتی است که در فوتبال ایران اتفاقات عجیبی می افتد که عمدتا به عدم آگاهی تیمها از قوانین برگزاری یک تورنمنت و یا عدم آگاهی از اطلاعات درون تیمی بر می گردد که شاخص ترین این اتفاقات، بازی کردن بازیکنان 2اخطاره و محروم در رده های مختلف باشگاهی و ملی و از دست دادن نتایج بازی هاست.
اولین بار وقتی کمال کامیابی نیا بازیکن 2 اخطاره تیم ملی امید کشورمان برای دقایق کوتاهی در بازی برده تیم های ملی ایران و عراق به میدان رفت تا نتیجه یک بر صفر به سود تیم ملی امید ایران، با نتیجه 3 بر صفر به سود عراقی عوض شود و در نهایت منجر به حذف تیم ملی امید کشورمان از مسابقات انتخابی المپیک لندن شد. بعد از آن هم مشابه همین اشتباه فاجعه بار در تیم سپاهان و در لیگ قهرمانان آسیا اتفاق افتاد تا اینبار حذف تیم مدعی سپاهان از لیگ قهرمانان آسیا را شاهد باشیم
از طرف دیگر شنیده شد که بر اساس قوانین حاکم بر مسابقات لیگ قهرمانان آسیا، در صورت تساوی 2 تیم در دو وقت قانونی 90 دقیقه و جاری شدن دو وقت اضافه 15 دقیقه ای و در صورت رد و بدل شدن گل در این 30 دقیقه اضافه، دیگر قانون 2برابر حساب شدن گل زده در خانه حریف وجود نخواهد داشت که اینبار هم ذوب آهنی ها بدون اطلاع از این قانون وقتی در وقت اضافه از تیم سامسونگ کره گلی را دریافت کردند، بدون اطلاع از این موضوع که در صورت زدن حتی یک گل دیگر بازنده بازی نخواهند بود از نظر روحی از هم پاشیدند و دیگر قادر به جبران نتیجه نشدند.
در حالی که در تمامی پستهای اجرایی فوتبال الزاما طی شدن یکسری دوره ها و گرفتن پروانه های خاص قبل از قبول مسئولیت اجباری می باشد، در فوتبال ایران متاسفانه این قانون برای پست مهم سرپرستی تیم ها جاری نیست و هر تیمی حتی در بالاترین سطح فوتبال نیز بدون داشتن هیچ ضابطه و قانون خاصی و بدون در نظر گرفتن هر گونه فاکتور و توانایی، حاضر می شود پست مهم سرپرستی تیمش را به هر شخصی در هر رده اجتماعی بدهد.
بارها در سطح فوتبال کشورمان دیده شده که در خیلی از تیمها یکسری داوران بازنشسته (شاید تنها به صرف اینکه از حسن رابطه شان با داوران استفاده شود) عهده دار سرپرستی تیمها می شوند. یا اینکه برخی از مسئولین شهری و استانی تنها برای استفاده از تریبون سرپرستی حاضر به قبول این مسئولیت خطیر می شوند بدون اینکه از حساسیت بالای آن اطلاعی داشته باشند.
گاهی اتفاق افتاده که حتی یکسری از باشگاه ها تنها برای اینکه سرپرستشان این توانایی مالی را داشته باشد که در برخی موارد سرپوشی بر بی پولی باشگاه بگذارد، حاضر می شوند افرادی کاملا بیگانه با فوتبال را در جایگاه سرپرستی بنشانند. در چنین اوضاعی باید منتظر این فجایع غیر قابل باور در فوتبال کشور باشیم.
حال این وظیفه خطیر بر عهده فدراسیون می باشد که فیلترهای خاصی را برای صدور کارت سرپرستان تعبیه کند و تا مدعیان نشستن بر نیمکت سرپرستی پروانه ها و مجوزهای لازم را که لازمه صدور آن ها نیز گذراندن دوره های مخصوص و طی کردن آموزش های لازم است دریافت نکنند، گواهینامه سرپرستی را اخذ نکنند.

*نیما شکیبا

Rainyboy
10-04-2011, 08:25 PM
خوشبختی در چمن



http://www.irfo.ir/images/contents/article_football-money.jpg


درآمد بالا و در نتیجه تقاضای زیاد برای بازیکن شدن سایر اعضای خانواده فوتبال را برای دلالی و سهم‌خواهی وسوسه می‌کند .

رفتن به تمرین یکی از تیم‌های لیگ برتری همه چیز را روشن می‌کند. بازیکنانی که برخی سن‌شان کمتر از 25سال است، با ماشین‌های لوکس وارد ورزشگاه می‌شوند و قدم به زمین چمن می‌گذارند. کمی آن‌سوتر، جوانانی ایستاده‌اند که با حسرت میلیاردرهای عصر مدرن را تماشا می‌کنند و آرزو دارند روزی بازیکن شوند. این دوگروه را تنها خط باریک کنار زمین جدا می‌کند. اما در دو سمت این خط باریک زندگی متفاوتی جریان دارد. آنها که در زمین چمن هستند، با قراردادهایی که ممکن است تا 700 میلیون تومان در سال هم برسد، می‌توانند رفاه خود و خانواده‌شان را تا آخر عمر بیمه کنند ولی برای جوانانی که این ور خط ایستاده‌اند رسیدن به این ارقام بیشتر به یک‌ رؤیا می‌ماند . پس آنها که جاه طلب‌تر هستند، تصمیم می‌گیرند خودشان را به هر طریقی به آن ور خط برسانند چرا که خوشبختی در زمین چمن است.
در سال‌های نه چندان دور، اکثر پسر بچه‌های دبستانی در انشایشان می‌نوشتند که دوست دارند پزشک یا مهندس بشوند، ولی این روزها بیشتر آنها خواب این را می‌بینند که روزی بازیکن فوتبال شوند و عکس‌شان روی جلد نشریات چاپ شود.
افزایش تصاعدی مبلغ قرارداد بازیکنان در سال‌های اخیر به قدری بوده که حتی بازیکنان سال‌های نه چندان دور هم به موقعیت بازیکنان فعلی غبطه می‌خورند. یکی از بازیکنانی که تا 6-5 سال قبل در لیگ برتر بازی می‌کرد و حتی سابقه دعوت به تیم ملی را هم دارد، درباره بالا رفتن غیرعادی مبلغ قراردادها می‌گفت: «در آخرین سال‌های بازیگری‌ام، مبلغ قرارداد ما بین 50 تا 100میلیون تومان بود، ولی اگر الان بازیکن بودم، با 3سال بازی می‌توانستم یک میلیارد درآمد داشته باشم».
طبیعی است که چنین موقعیتی، خیلی‌ها را وسوسه می‌کند. اما اگر تیم‌های لیگ برتری و تیم‌های متمول لیگ یکی را در نظر بگیریم، تنها 600 یا 700 جای خالی وجود دارد و این امر، رقابت را بسیار فشرده می‌کند. از سوی دیگر سیستمی که باید استعدادهای جوان را غربال کند و بهترین‌ها را به سمت تیم‌های حرفه‌ای بفرستد، معمولا درست کار نمی‌کند و خیلی از کسانی که شایستگی بیشتری دارند، پشت خط می‌مانند. اینجاست که یک واسطه می‌تواند نقش کلیدی داشته باشد و بازیکن جوان را به آن ور خط ببرد؛ به زمین چمن.


پیدایش واسطه‌ها
فلسفه پیدایش واسطه‌ها در فوتبال شبیه مشاغل جانبی است که پیرامون هر صنعت یا تجارت دیگری به‌وجود می‌آید و براساس تقاضایی است که برای آن وجود دارد. مثلا وقتی تقاضا برای ورود به دانشگاه و قبولی در کنکور خیلی زیاد شد، آموزشگاه‌های زیادی به‌وجود آمد و انتشار کتب کمک‌آموزشی رونق زیادی گرفت.
در دوران آماتوری فوتبال ایران، سفارش‌کردن یک بازیکن به یک تیم کار چندان مهمی محسوب نمی‌شد چراکه پول زیادی در کار نبود. با حرفه‌ای شدن فوتبال و بالا رفتن مبلغ قراردادها بود که برخی به این فکر افتادند که می‌توانند از راه واسطه‌گری، درآمد خوبی داشته باشند. این تولد شغل جدیدی بود که می‌توانست در حد یک بازیکن حرفه‌ای درآمد داشته باشد، بدون اینکه مثل او مجبور شود هر روز تن به تمرینات طاقت فرسا بدهد.
به‌طور طبیعی کسانی متوجه این موقعیت شدند که اطراف فوتبال بودند و می‌توانستند از رابطه‌هایی که دارند برای رسیدن به هدف‌شان استفاده کنند. در این تجارت جدید مبالغ جا به جا شده به قدری بالاست که ممکن است هر کسی با هر پستی بخواهد به آن وارد شود.مثلا یک مربی که معمولا نقش زیادی در انتخاب بازیکنان تیم دارد، ممکن است با سهیم شدن در بخشی از مبلغ قرارداد یک بازیکن، او را به تیمش ببرد. به‌جز اعضای کادر فنی، افرادی که در باشگاه مسئولیت‌های غیرفنی دارند هم می‌توانند بازیکنی را به مربی پیشنهاد کنند و در درآمد او شریک شوند؛ این شامل هر عضو این تشکیلات در هر رده‌ای می‌شود و ممکن است با آگاهی سایر اعضا یا بدون آن صورت بگیرد. مثلا به تازگی خبری منتشر شد که رئیس آکادمی یکی از باشگاه‌های پرطرفدار از جوانان خواسته بود، 10میلیون تومان به‌عنوان ورودی بپردازند و در پاسخ اعتراض والدین نیز گفته بود که قرار است این مبلغ صرف هزینه‌های باشگاه شود. البته اکثر کسانی که به دلال‌های فوتبال شهرت دارند، عضو هیچ باشگاهی نیستند. آنها با توجه به روابطی که با برخی از مربیان یا اعضای پرنفوذ باشگاه‌ها دارند، مسیر انتقال یک بازیکن به یک باشگاه را هموار می‌کنند؛ اگر چه همه وعده‌های این دلالان بازیکن جوان را به آرزویش نمی‌رساند؛گاهی اینها تنها سرابی است که به جای اینکه بازیکن را به زمین چمن رؤیایی برساند، او را برای همیشه از فوتبال،( ورزش مورد علاقه‌‌اش) فراری می‌دهد.

Rainyboy
10-05-2011, 10:10 PM
از این همه عدالت در فوتبال ممنونیم!


[/URL][URL="http://www.ipna.ir/PicNews/News/mainPic_54172.jpeg"]http://www.ipna.ir/PicNews/News/mainPic_54172.jpeg (http://www.ipna.ir/PicNews/News/mainPic_54172.jpeg)

در لابه‌لای حرفهای رئیس محترم هیأت مدیره سپاهان حرفهای فراوانی نهفته است. حرفهایی که هر کدام می‌توانند بحثهای زیادی را به راه بیاندازند چه در مورد ساکت چه در مورد احتمال اختلاس در صورت ادامه مدیریت آقای ساکت و چه در مورد نداشتن سیستم و نرم‌افزار! به زعم ما بسیاری از حرفهای آقای حسینی قابل نقد است چرا که سپاهان از نظر سیستم برترین تیم سالهای اخیر ایران بوده و از اصفهان به آسیا رسیده و شخصیت بین‌المللی پیدا کرده است و تصور می‌کنیم جناب حسینی با تلاش عجیب سعی دارد خطای بزرگ زیرمجموعه‌اش را به هر نحو ممکن به گردن ساکت بیندازد و توجهی به این ندارد که آقای ساکت به این دلیل در میان هواداران طرفدار دارد که کارش را بلد بوده است!

از اینها می‌گذریم اما به یک نکته خاص می‌رسیم و آن نکته این است جناب حسینی می‌گوید سالی 20 میلیارد هزینه باشگاه سپاهان بوده است! البته آقای حسینی سعی دارد با اعلام این رقم از قدرت مدیریت ساکت بکاهد و ارزش آن را کم کند اما...
اولا همینجا در ایپنا بارها دقیقا همین رقم را به عنوان بودجه سپاهان اعلام کردیم اما توسط خود آقای حسینی و دیگران در باشگاه سپاهان تکذیب شد.
ثانیا پرسش بزرگی به وجود می‌آید که آن پرسش این است وقتی محل ارتزاق باشگاهها دولت است این تقسیم بودجه که در آن سپاهان سالی 20 میلیارد بگیرد اما استقلال و پرسپولیس که میلیونها عاشق و قلب تپنده دارد 5 میلیارد بگیرند چگونه توجیه می‌شود آیا این عین عدالت است؟
حتی اگر تعداد هواداران را هم به عنوان ملاک پول دادن در نظر بگیریم پولی که این 2 تیم که در تمام کشور و هم حتی در تمام دنیا طرفدار دارند باید هزار میلیارد تومان باشد! (اگر سپاهان 20 میلیارد تومان می‌گیرد) در واقع از اینجا به بعد از حرفهای آقای حسینی که به مثابه اعتراف است جدا می‌شویم و از مسئولان و دولتمردان سوال می‌کنیم چرا سپاهان 20 میلیارد می‌گیرد اما سرخابی‌ها که اقتصاد، سیاست، امنیت، شادابی، سلامتی، هم گریای، غرور و وحدت را به مردم ایران هدیه می‌دهند برایشان سالی 5 میلیارد را هم قطع کنیم و بگوییم پول بیت‌المال است!
پس پول بیت‌المال کجا باید خرج شود؟ اصلا کدام پول بیت‌المال؟ استقلال و پرسپولیس میلیاردها تومان از نظر پخش آگهی‌ها، پر کردن برنامه‌های تلویزیونی، بلیت‌فروشی و... پول به دولت تزریق می‌کنند اما وقتی حق خودشان را هم می‌خواهند باید منبع آن را قطع کنیم؟!
کاش اندکی انصاف داشته باشیم.
کاش نمایندگان محترم مجلس به جای جنگ صندلی و دعوا برای نشستن روی کرسی هیأت مدیره به این مسأله بیاندیشند که به این 2 تیم چه می‌گذرد؟ پرسپولیسی‌ها هیچ پولی نگرفته‌اند، استقلالی‌ها هم اکثرا با قرضهای فتح‌الله‌زاده تنها 20 درصد مبلغ قراردادشان را گرفته‌اند! در این فضا آیا می‌توان رشد کرد؟ می‌توان به آسیا رسید؟ می‌توان بزرگ شد؟ می‌توان قهرمان شد؟
همین حالا هر 2 تیم مردمی در حاشیه در حال غرق شدن هستند چرا؟ چون پول ندارند!
جالب اینجاست که امسال ذوب‌آهن و سپاهان و دیگر تیمها هم پول ندارند!‍ این قصه درست مثل قصه تیمور لنگ است که فردی بلند قدتر از خودش را دید و دستور داد زانوهایش را ببرند تا هم قد شوند!
همیشه همین کار را انجام می‌دهیم یعنی به جای بلندتر شدن خودمان زانوهای دیگران را می‌بریم و شاید به همین دلیل و به خاطر همان اعتراض ها هم بود که کلا پول ورزش از سیستم دولتی را قطع کرده‌اند آن هم به جای اینکه اگر به سپاهان و ذوب‌آهن 20 میلیارد می‌دهند به استقلال و پرسپولیس هم همین قدر بدهند.
حالا همه را مساوی کرده‌اند و عدالت را اجرا کرده‌اند اما به این شکل که زانوهای دیگران را ببرند!
آیا این درست است؟
پول دولت را قطع کردند بدون اینکه حتی روزنه‌ای برای بدست آوردن پول برای سرخابی‌ها باز کنند! نه خصوصی‌شان می‌کنند، نه در هیأت مدیره آدم‌هایی از بخش خصوصی می‌گذرند، نه حق پخش تلویزیونی می‌دهند و نه...
ممنون از این همه عدالت!


*حسینی‌نژاد

Rainyboy
10-07-2011, 10:07 AM
از محرومیت علیدوستی به دلیل داشتن گیتار تا دستگیری شبانه مجتبی محرمی

بازیکنان منشوری ۴۰سال اخیر




http://qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/13-7-1390/IMAGE634535366780312500.JPG (http://qudsonline.ir/Images/News/Smal_Pic/13-7-1390/IMAGE634535366780312500.JPG)


گزارش جالبی از مهمترین بازیکنان منشوری فوتبال از ۴۰سال قبل تا به امروز منتشر شد .

مرحوم صفر ایرانپاک از فوتبالیست‌های بااخلاق قدیمی ما بود. سلطان گل داربی، در سال51 روی جلد یکی از نشریات اجتماعی که البته به انجام و اجرای مطالب غیراخلاقی مشهور بود، عکسی با یکی از هنرپیشه‌های زن فیلم فارسی گرفت؛ زنی که آن زمان به بازی در فیلم‌های مبتذل مشهور بود. در سرسرای باشگاه پرسپولیس، علی عبده که البته خودش هم چندان آدم معتبری از لحاظ اخلاقی نبود به گوش ایرانپاک چنان سیلی زد که صدای آن هنوز در خاطر شاهدان هست.

مدیر باشگاه پرسپولیس اعتقاد داشت که یک فوتبالیست، الگوی جامعه است. این الگو باید چنان برخورد کند که در جامعه تاثیرات اخلاقی از خودش به جای بگذارد. عبده می‌گفت از علی پروین به این علت خوشم می‌آید و به او میدان می‌دهم و در تصمیم‌گیری‌های مدیریتی او را دخالت می‌دهم که اهل مشروب‌خوری نیست و در میهمانی‌های باشگاه به جای مشروبات الکلی دوغ می‌خورد.

عزیزی پرسروصدا
علیرضا عزیزی یکی دیگر از فوتبالیست‌های پرحاشیه دهه50 بود. تکنیک او بسیار بالا بود با این حال در بین جمعیت اهالی فوتبال کمتر کسی است که امروز او را بشناسد. دکتر زادمهر در مورد عزیزی می‌گوید: «هر وقت برای مسافرت به یکی از شهرستان‌ها می‌رفتیم به خاطر اعتمادی که به من داشت با من هم اتاقی می‌شد. نیمه‌شب از هتل فرار می‌کرد و سر صبح مثلا ساعت 5صبح بر‌می‌گشت. اتفاقا بهترین بازی‌ها را هم انجام می‌داد.» او در مسابقات جام‌ملت‌های1976 یکی از ستارگان تیم ملی بود، با این حال در مسابقات مقدماتی جام‌جهانی حشمت مهاجرانی سرمربی وقت تیم ملی نام او را از فهرست حذف کرد؛ چراکه در بازی ایران-کره‌جنوبی در تابستان56، اردوی تیم ملی را ترک کرده بود تا به قرارهای غیرفوتبالی خود بپردازد. عزیزی تا سال63 در بالاترین سطح فوتبال بازی کرد اما تیم ملی را خیلی زود از دست داد.

اصغر شرفی و ملی‌پوشانش
اصغر شرفی در سال59 و پرویز ابوطالب در ابتدای سال60 سرمربی تیم ملی بودند. آن‌ها یاران تیم ملی را انتخاب کردند اما حراست سازمان ورزش، نام چند نفر از ملی‌پوشان را حذف کرد.

مخالفت با حضور این نفرات تاحدودی بهانه بود و شباهت زیادی به ستاد منشور اخلاقی امروز داشت. آن‌ها با حضور رضا نعلچگر، رضا رجبی، حمید درخشان، حمید علیدوستی و… در تیم ملی مخالف بودند؛ درخشان به خاطر آن‌که اتومبیل بی‌ام‌و به رنگ آلبالویی داشت، حمید علیدوستی به خاطر آن‌که هنرمند بود و گیتار آلبالویی داشت و نعلچگر و رجبی هم به‌خاطر آن‌که فرق موی خودشان را از وسط بازمی‌کردند!
پرویز ابوطالب از مسئولان سازمان ورزش گله کرد. او شکایت را نزد مرحوم بزرگوار شهیدبهشتی برد. شهیدبهشتی گفت به نعلچگر و رجبی بگویید موی خود را کوتاه کنند اما من هم در آلمان اتومبیل آلبالویی داشتم؛ من هم باید اخراج می‌شدم؟ وقتی در سال67 امام راحل(ره) اصوات و سازهای موسیقی را به شرط مصداق غنا نبودن آزاد کردند، بهانه بودن خط زدن ملی‌پوشی مثل حمید علیدوستی در آن مقطع زمانی مشخص شد. مرحوم ناصر حجازی هم بلافاصله بعد از آن‌که ریش پروفسوری گذاشت، از تیم ملی فوتبال حذف شد!

شیطانی آن‌ها را کسی ندید اما…
در مسابقات جام‌ملت‌های1984 آسیا، سه بازیکن تیم ملی مرتکب خلاف شدند. البته ارتکاب خلاف به ظن مسئولان حراست سازمان تربیت‌بدنی بود. مسئولان حراست بهروز سلطانی، جعفر مختاری‌فر و رضا احمدی را به دلیل صحبت کردن با خانم‌های سنگاپوری مجرم شناختند.

همشهری تماشاگر نوشت :متاسفانه این سه‌نفر که از بهترین فوتبالیست‌های ایران در آن زمان بودند، از سال63 تا 68 دیگر به تیم ملی دعوت نشدند. تیم ملی ما در آن مقطع که 14ستاره ‌اش استعفا داده بودند می‌توانست از وجود این سه نفر حداکثر استفاده را ببرد که متاسفانه از حضور آن‌ها محروم شد.
در سال68 که علی پروین سرمربی تیم ملی شد،‌ پادرمیانی کرد تا ستارگان مورد اشاره باز هم به تیم ملی دعوت شوند اما حیف که سن و سال آن‌ها تا حدودی بالا رفته بود و نمی‌توانستند مثل سابق برای تیم ملی فوتبال ایران مثمرثمر واقع شدند.

مستعفیان سئول
این‌طوری نبود که 14نفر، همین‌طور بی‌دلیل استعفانامه نوشته و از تیم ملی فوتبال کناره بگیرند. نه،‌ ماجرا اصلا این‌گونه نبود، اذیت و آزار دستیاران دهداری، البته به ظن ملی‌پوشان باعث این ماجرا شد.
دادکان می‌گوید: «به عنوان همراه تیم ملی به بازی‌های آسیایی1986 سئول رفته بودم. عبدالعلی چنگیز را در حال صحبت با یک خانم کره‌ای دیدم، گذشتم و رفتم. ناگهان رضا وطنخواه از راه رسید و به شکل بسیار زشتی دست چنگیز را گرفت و با عصبانیت و پرخاش، او را با خود برد.» محمد پنجعلی می‌گوید برای خرید به یکی از بازارهای سئول رفته بودیم، ناصر محمدخانی جنسی را برداشت تا آن را نگاه کند،‌ ناگهان بهمن صالح‌نیا از راه رسید و محکم به دست ناصر محمدخانی زد و به او گفت هر چیزی که آقای دهداری برداشت شما حق برداشتن و نگاه کردن به آن را دارید.

پنجعلی می‌گوید حتی برای رفتن به فروشگاه ما را مثل سربازخانه‌ها به صف می‌کردند و می‌گفتند پشت گردن همدیگر را نگاه کنیم. حتی بازیکنان حق خوردن بستنی را هم نداشتند.
سیدمهدی ابطحی در حال خوردن یک بستنی بود که ناگهان رضا وطنخواه سر رسید، او بستنی نیمه‌خورده را از دست ابطحی گرفته و به زمین زد. بعدها وطنخواه در توجیه این عملش گفت که به این خاطر چنین کرده که ممکن بوده کره‌ای‌ها توطئه کرده و در بستنی او مواد نیروزا و دوپینگی ریخته باشند تا برای ما پاپوش درست کنند.

وقتی عابدزاده دعوت نشد
در زمستان سال1368، علی پروین 110نفر را به اردوی تیم ملی دعوت کرد. برخلاف تصور، اسم عابدزاده و قایقران در فهرست نبود. در مسابقات فوتبال جام صلح و دوستی در آبان سال68، عابدزاده و قایقران مرتکب رفتارهایی شدند که مورد قبول علی پروین نبود.
آن‌ها توجه بیشتری به حاشیه‌ها و خارج از میدان داشتند که این مساله باعث ناراحتی سرمربی شد. البته خیلی زود دل پروین را به دست آوردند و مسائلی را ایجاد کردند که پروین و تیم ملی بار دیگر وابسته و علاقه‌مند به آن‌ها شدند. بعد از پیوس و محرمی، پایه‌های قهرمانی تیم ملی فوتبال در آسیایی90 پکن، عابدزاده و قایقران بودند.

معضلی به نام مجتبی محرمی
مجتبی محرمی، یکی از پرسروصداترین و پرحاشیه‌ترین مردان فوتبال ایران بود. رفتار او در داربی‌های خرداد و دی‌ماه69، با مهدی فنونی‌زاده و عابدزاده تاثر و تاسف جامعه فوتبال را برانگیخت.
هر بار به علت دوستی پروین با نوآموز و مصطفوی (مدیران وقت فدراسیون)، محرمی زیرسبیلی رد شد تا این‌که در پاییز سال71، اتفاق تلخی افتاد و محرمی، کلهر، داداش‌زاده و روزبهانی توسط نیروی انتظامی در یک گشت شبانه دستگیر شدند.
2نفر آخر توبیخ و محرمی و کلهر یک‌سال محروم شدند. جالب است بدانید که مرتضی کرمانی هم دو، سه‌بار بعد از این‌که تماشاگران استقلال به او توهین کردند با حرکت زشت دست که مفهوم شایسته‌ای در ادبیات محاوره‌ای ما ندارد، آن‌ها را همراهی کرد که این رفتار هم با پادرمیانی علی پروین ختم به خیر شد و کسی برخورد خاصی با او نکرد.

…و باز هم کرمانی!
کرمانی باعث پدید آمدن بدعتی غلط و تلخ در فوتبال ایران هم شد. در داربی سال74 پرسپولیس و استقلال، کرمانی تعویض شد و علی دایی به میدان آمد. علی دایی دوران مصدومیت طولانی‌مدت خود را سپری کرده بود. کرمانی که روی پیراهن تیم پرسپولیس، شعاری مقدس را نقش‌بسته می‌دید، در اعتراض به موضوع تعویضش پیراهن تیم را پاره کرد!

Ahmad.taj
11-14-2011, 02:27 PM
http://zata2.persiangig.com/image/picture/file_05/z2_473.jpg



1­­- برخي از روان‌شناسان اجتماعي بر اين باورند كه وقتي كسي با شدتي فراوان و تاكيدي بيش از اندازه متعارف، خودش را واجد يك خصوصيت ويژه مي‌پندارد، درواقع در ناخودآگاهش از خلأ همان خصيصه رنج مي‌برد و براي سركوب كردن عقده‌هايش، راهي بهتر از نقش بازي كردن نمي‌يابد. اين‌چنين است كه عده‌اي از ظريفان و نكته‌سنجان به طعنه مي‌گويند «مرز بين راستگويي و دروغ‌پردازي، سوگند خوردن است» و آنان كه مكررا متوسل به قسم‌هاي رنگارنگ مي‌شوند، بيشتر به خلاف‌گويي مظنون‌اند! اين، شايد حكايت داعيه هميشگي فوتبال‌مردان ايراني باشد در مورد مفهوم والا و ارزنده‌اي كه از آن با عنوان «تعصب» ياد مي‌شود. سال‌هاست كه در فضاي فوتبال ما، آدم‌ها در مسابقه‌اي ابدي براي اثبات دلبستگي‌هاي‌شان به تيم‌هاي مختلف به‌سر مي‌برند و هر يك، افسانه‌اي باورنكردني‌تر از شدت تعلق خاطر به قرمز و آبي و بقيه رنگ‌ها مي‌سرايند. با اين همه اما، شگفت‌انگيز است كه هيچ‌كجاي ديگر دنيا به اندازه همين فوتبال پرمدعا، ستاره‌ها به تيم‌هاي‌شان خيانت نكردند و تماشاگران، از فرط عصبانيت نام تيم مقابل را صدا نزدند! آيا واقعا شعار ديرپاي وفاداري به باشگاه مورد علاقه در ايران، يكي از همان فريادهاي توخالي نيست كه هر چقدر صداي‌شان بلندتر باشد، عمق‌شان كمتر است؟!

2­- سال‌هاست كه با تماشاي پول‌دوستي و اسكناس‌پسندي خيلي از آدم‌هاي اين فوتبال، ياد شعارهاي واهي تعصب و دلدادگي آنها مي‌افتيم و افسوس مي‌خوريم كه كاش به جاي انبوهي از واژه‌هاي زيبا و دلبرانه، يك سر سوزن كردار نيكو مي‌داشتيم و عوض اين همه «قول» قشنگ، كمي «فعل» دوست‌داشتني پيش چشم‌مان مي‌گذاشتند. امروز اين رنج كهنه، با بهانه‌اي تازه در كالبدمان قد علم كرده است؛ بهانه‌اي به رنگ غر زدن‌هاي بي‌پايان مربي دروازه‌بان‌هاي بركنار شده پرسپوليس كه با 12 هفته كار، پول يك فصل كامل را مي‌خواهد. كسي چه مي‌داند؟ شايد هم حق با او باشد. وقتي سرشناس‌ترين ستاره‌ها و معتبرترين چهره‌هاي اين فوتبال نيز گاهي باوجود موجودي حساب گردن‌كلفت‌شان، از اجرت كار نكرده و دستمزد راه نرفته‌شان درنمي‌گذرند، چرا بايد از يكي مثل سعيد عزيزيان چنين توقعي داشت؛ او كه مال و اموالش، قطعا قابل مقايسه با امثال دايي، باقري، اولادي و كاظميان هم نيست و نمي‌شود از جا خوش كردنش در صف شاكيان، آنقدرها ناخشنود بود!

3­- موضوع اصلا «نفر» نيست. اين فرهنگ حاكم بر فوتبال ماست كه بحث‌برانگيز و محتاج اصلاح به نظر مي‌رسد. در همين يك دهه اخير، بارها خبرهايي در مورد از خودگذشتگي اقتصادي بازيكنان كوچك و بزرگ مغرب زمين به سمت ايران مخابره شده، اما هرگز ديده نشده بازيكناني كه ژست‌هاي شادي بعد از گل و مدل دورخيز كردن اروپايي‌ها پشت ضربات ايستگاهي را به سرعت تقليد مي‌كنند، اين قبيل رفتارهاي همتايان اجنبي(!) خودشان را هم مورد توجه قرار بدهند. غير از اقدامات خيريه و كمك‌هاي انسان‌******* پرشماري كه ستارگان فوتبال مدرن جهان انجام مي‌دهند، بسياري از مواقع حكايت فداكاري‌هاي مالي آنها در تعامل با باشگاه‌هاي‌شان، همه را شگفت زده مي‌كند. بسيار شنيده‌ايم كه مثلا فرانچسكو توتي و برخي از هم‌تيمي‌هاش به خاطر مشكلات پولي رم، قسمتي از طلبشان را به باشگاه بخشيده‌اند،‌ يا الكساندرو دل‌پيرو در اوج فوتبالش با رقم يك بازيكن دسته دومي با يووه قرارداد بسته و يا رائول گونزالس، حاضر به پذيرش شرط دستمزد پايين‌تر از طرف باشگاه براي ادامه همكاري شده است. در مقابل اما، هرچقدر به ذهن‌مان فشار مي‌آوريم، يادمان نمي‌آيد غير از علي كريمي، دست بازيكن ديگري به «شكل داوطلبانه» به بخشش رفته باشد يا حاضر به ارايه تخفيف به باشگاهش شده باشد. عجيب است، اما شايد يكي از معدود مصاديق چنين رفتارهاي تحسين‌برانگيزي در فوتبال معاصر ايران، چيزي باشد كه سال‌ها پيش از عيسي ترائوره ديديم؛ بازيكن نجيبي كه حاضر نشد براي دريافت طلب قابل توجهش از پرسپوليس اقدام كند و هميشه معتقد بود مديون هواداران اين تيم است. آيا جالب نيست كه همه شعارهاي تعصب و دلدادگي را ايراني‌ها سر بدهند، اما حتي در همين فضا، فقط يك خارجي به اين قبيل حرف‌ها عمل كند؟ راستي حساب امثال عيسي پاك‌تر است يا يكي مثل مهرداد اولادي كه به شرط تسويه طلب پنج‌سال پيش خودش به پرسپوليس آمد و باوجود قرارداد نزديك به ميلياردي‌اش،‌ هنوز به اندازه پنج درصد پول امسالش هم براي اين تيم بازي نكرده؟‌

4­- نمي‌دانيم در بقيه فرهنگ‌ها هم ضرب‌المثلي با محتواي «پول چرك كف دست است» وجود دارد يا نه، اما ما كه شعارمان اين است، سال‌هاست كه همه زندگي‌مان را برمحور اسكناس‌هاي سبز بنا كرده‌ايم و چنان نقش پررنگي به پول داده‌ايم كه حالا همه چيز را مي‌شود با آن خريد؛ از سوالات كنكور تا مدرك تحصيلي و از كارت پايات خدمت تا پيراهن تيم ملي بزرگسالان! همه طلبكاران، طبق «قانون» حق دارند حتي پول كاري را كه نكرده‌اند، بدون تخفيف و تاخير بگيرند. اما كاش قانوني هم وجود داشت كه به پول‌پرست‌ها، حداقل اجازه دم‌زدن از تعصب و دلبستگي را نمي‌داد!
* * *
فريبرز نجاری
«روزنامه گل»

babak red
11-28-2011, 11:33 AM
تشريح كامل اصلاحات اساسنامه فدراسيون فوتبال


با تصويب اصلاحات اساسنامه فدراسيون فوتبال، کميته تيم‌هاي ملي از اساسنامه حذف و کميته‌هاي فني و توسعه، اخلاق و نيز اتحاديه‌هاي مربيان، بازيکنان و داوران تشکيل خواهند شد.

http://www.varzesh3.com/admin/asp/Picture/00026795.jpg
مهدي تاج با اعلام اين خبر به خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا) درباره جلسه فوق‌العاده اصلاح اساسنامه فدراسيون فوتبال که روز گذشته (يکشنبه) برگزار شد، اظهار کرد: تمام موارد پيشنهادي براي اصلاح اساسنامه فدراسيون غير از بحث انتخابي يا انتصابي بودن نايب رييس اول، به تصويب رسيد. در اين جلسه حميد سجادي معاون ورزش حرفه‌اي و قهرماني وزارت ورزش و جوانان حضور فعال داشت و سعي کرد نظارت کارشناسانه وزارتخانه هم اعمال شود. اين جلسه با حضور 13 نفر تشکيل شد و اکثر اعضا نسبت به اصلاحات پيشنهادي هم‌نظر بودند. تنها موضوعي که به تصويب نرسيد با موافقان و مخالفان متعددي روبه‌رو شد که در نهايت راي‌گيري درباره آن به مجمع فوق‌العاده فدراسيون موکول شد.
نايب رييس فدراسيون در بيان مهم‌ترين مصوبات اين جلسه به ايسنا گفت: حذف کميته تيم‌هاي ملي از اساسنامه يکي از مهم‌ترين اصلاحيه‌ها بود و تمام وظايف اين کميته به داخل کميته‌اي تحت عنوان کميته فني و توسعه منتقل شد. کميته فني و توسعه تمام مسائل فني و تحقيقاتي فوتبال را پوشش مي‌دهد. کميته فني قبلا بود اما الان با اختيارات جدي‌تر و منسجم‌تري تحت عنوان کميته فني و توسعه، تشکيل مي‌شود. کارهاي فکري در حوزه‌هاي مختلف فوتبال در اين کميته انجام مي‌شود و اين کميته بهترين فضا براي گزينش‌هاي فني است که پيشنهادات را بررسي کرده و به رييس فدراسيون ارائه مي‌دهد.
وي افزود: معتقدم بايد در اين کميته آدم‌هاي فني فوتبالي حضور داشته باشند و نبايد اکثر اعضاي آن از مسئولان فدراسيون تشکيل شود. به طور مثال بايد در اين کميته از بهترين کارشناسان، صاحب‌نظران، مربيان، پيشکسوتان و... در فوتبال عضو باشند. تعداد اعضاي کميته به طور دقيق مشخص نشد اما مي‌تواند تا حد يک رييس، يک معاون و 11 عضو داشته باشد.
تاج از افزايش اختيارات رييس فدراسيون در اساسنامه جديد خبر داد و گفت: بنا بر تغييري که يکي از بندهاي اساسنامه داشت، اختيارات رييس فدراسيون را افزايش داديم به طوري که اختيار کامل انتخاب سرمربيان تيم‌هاي ملي بر عهده رييس فدراسيون است. کميته فني و توسعه گزينه‌هاي پيشنهادي را بررسي کرده و انتخابش را به رييس فدراسيون اعلام مي‌کنند. حال رييس مي‌تواند اين انتخاب را تاييد يا نفي کند. پيش از اين انتخاب سرمربيان تيم‌هاي ملي نياز به موافقت هيات رييسه فدراسيون هم داشت که ديگر چنين نخواهد بود. معتقدم اين حق قانوني رييس است که چنين اختياري داشته باشد.
وي در بيان يکي ديگر از تغييرات اساسنامه فدراسيون خاطرنشان کرد: همچنين طبق اساسنامه جديد اگر رييس فدراسيون استعفا دهد، به طور اتوماتيک نايب رييس اول، رييس خواهد شد. اگر هم رييس و نايب رييس اول استعفا دهند، نايب رييس دوم هدايت فدراسيون را بر عهده خواهد گرفت و اگر همه آن‌ها به طور دسته جمعي استعفا دهند، مجمع فوق‌العاده تشکيل شده و از بين اعضا يک نفر به عنوان رييس انتخاب مي‌شود.
نايب رييس فدراسيون از کميته شدن ستاد منشور اخلاقي در اساسنامه تغيير يافته فدراسيون هم خبر داد و خاطرنشان کرد: در رکن قضايي فدراسيون، سه کميته ديده شده که شامل کميته انضباطي، کميته استيناف و کميته اخلاق است. پيش از اين مسائلي در ستاد منشور اخلاقي پيگيري مي‌شد که حال به صورت يک کار کميته‌اي در کميته اخلاق پيگيري مي‌شود. وظايف اين کميته‌ها کاملا از يکديگر تفکيک شده‌اند. طبق شرح وظايفي که براي کميته اخلاق فدراسيون تعريف شده، تمامي مسائل و اتفاقات مربوط به خارج از زمين چمن، تباني‌ها، رشوه‌ها، بداخلاقي‌ها، اختلافات و اتهامات مالي، کاري و... در حيطه وظايف اين کميته است. اين کميته بر تمامي فعال و دست‌اندرکاران فوتبال نظارت خواهد کرد. فکر مي‌کنم تشکيلات حراست فدراسيون مي‌تواند بازوي خوبي براي کميته اخلاق فدراسيون باشد.
وي درباره تغييراتي که در به رسميت شناختن اتحاديه‌هاي مختلف در فوتبال ايجاد شده نيز اظهار کرد: پيش از اين اتحاديه مديران باشگاه‌ها تشکيل و فعال بود اما از الان به بعد علاوه بر اين اتحاديه، مقرر شد تا اتحاديه‌هاي رسمي مربيان، بازيکنان و داوران هم تشکيل شود و هر کدام از اين اتحاديه‌ها نماينده‌ي صاحب رايي را در مجمع فدراسيون داشته باشند.
تاج درباره زمان تشکيل مجمع فوق‌العاده و نيز تاريخ دقيق انتخابات فدراسيون به ايسنا گفت: تلاش مي‌کنيم تا طي 20 روز آينده مجمع فوق‌العاده فدراسيون برگزار شود. در آن مجمع موضوع انتخابي يا انتصابي نايب رييس اول فدراسيون به راي گذاشته مي‌شود و همچنين در آن جلسه تاريخ دقيق انتخابات فدراسيون تعيين خواهد شد.

DipDish
12-16-2011, 10:13 PM
علی دایی که این فصل سرمربی راه آهن است این روزها خود را محق می داند که به راحتی در مورد مسائل و اتفاقات باشگاه پرسپولیس که از نظر حرفه ای ارتباطی با او ندارد اظهار نظر کند اما ظاهرا وی روزهای سیاهش در پرسپولیس را فراموش کرده است!

به گزارش خبرنگار مهر، "اهل شعار دادن نیستم امسال زمان ندارم که تیم راه آهن را بسازم اما سعی می کنیم تیم دیگر دغدغه سقوط نداشته باشد و حتی چند رده در جدول صعود کند". این نخستین اظهارنظر علی دایی پس از قبول مسئولیت تیم فوتبال راه آهن بود. او آمد که شعار ندهد و راه آهن را بسازد اما نه تنها راه آهن را نساخت، بلکه مدام شعار داد!

دایی که به اهالی فوتبال ثابت کرده به داشتن "دشمن فرضی" علاقمند است و مجادله با این و آن را دوست دارد، طی فصل جاری بارها در نشست خبری پیش و بعد از مسابقات راه آهن به مدیران پرسپولیس تاخت. او می‌گوید به پرسپولیس علاقمند است و قلبش برای این تیم می‌تپد اما به مدیرعامل و سرمربی این تیم می‌تازد و بدترین چیزها را می‌گوید، حال آنکه درست یا غلط آنها هیچ پاسخی به او نمی‌دهند و صحبتهای دایی همیشه بی پاسخ است.

دایی هر هفته عنوان می‌کرد، این آخرین باری است که در مورد پرسپولیس حرف می‌زند اما در هفته بعد بدتر و بدتر به پرسپولیس و مدیرانش می‌تاخت. او همیشه تاکید می‌کرد در پرسپولیس مورد ظلم قرار گرفته اما هیچ وقت نگفت چرا تیمش فصل قبل رفت و برگشت به استقلال، صبای قم و ملوان باخت! او درست یا غلط از کاشانی، استیلی، ذوالفقارنسب، پنجعلی، زادمهر و ... انتقاد می‌کند اما هیچ وقت نگفت و نمی گوید چرا تیمش در آزادی از سپاهان و صبای قم چهار گل خورد. او که همیشه با بدترین الفاظ لیدرهای پرسپولیس را مورد خطاب قرار داده و آنها را در حد خود نمی‌داند، چطور از توطئه آنها دل نگران است؟

دایی و اطرافیانش به درستی از کاهش تعداد تماشاگران پرسپولیس انتقاد می‌کنند اما آیا دایی دوران خودش را فراموش کرده است؟ آیا بازی پرسپولیس - صبا، پرسپولیس - پیکان و ... از خاطر دایی رفته است؟ آیا او فراموش کرده تعداد تماشاگران در آن بازیها را؟! دایی درست می‌گوید تماشاگران پرسپولیس کم شده‌اند اما کیست که نداند این نزول تماشاگران از زمان او آغاز شد.

دایی می‌خواسته پرسپولیس را بسازد اما فرصت به او ندادند، همانطور که می‌خواست تیم ملی را به جام جهانی ببرد و به او اجازه ندادند! همانطور که آمد راه آهن را بسازد و تاکنون نساخته است، البته او مفتخر است به تساوی با استقلال، سپاهان، ذوب آهن و... و با این شرایط به کسی اجازه نمی‌دهد از او بپرسد چرا راه آهنی که می‌خواست این فصل برای نیفتادن بجنگند امروز شانزدهم جدول است؟

دایی مانند گذشته لیدرهای پرسپولیس را به " بُن" گرفتن محکوم کرده است. ذهن تاریخی ما نشان می‌دهد از دید او هرکس به غیر از دایی را تشویق کند، تطمیع شده است، حال کسی نیست از او بپرسد آن چند صد تماشاگری که هر هفته برای تماشای دیدارهای راه آهن به ورزشگاه اکباتان می‌آیند، رایگان از این تیم حمایت می‌کنند؟

دایی که در ابتدای فصل از تشویق خود در ورزشگاهها لذت می‌برد و از اینکه نماد انتقاد بود، به هیچکس پاسخ نداد چرا فقط و فقط 10 هزار نفر از آنها برای حمایت از او روز پنجشنبه به ورزشگاه نیامدند؟ او که مدعی است می‌تواند و این پتانسیل را دارد که صدهزار نفر را به ورزشگاه بکشاند، چرا یک دهم از این جمعیت روز پنجشنبه از او حمایت نکردند؟

دایی بیرحمانه به این و آن می‌تازد و پیش می‌رود. برای او پیشکسوت خوشنامی چون دکتر زادمهر هم جایگاهی ندارد و او را هم زیر بار انتقادات خود له می‌کند، چرا؟ چون زادمهر هم جزو کمیته‌ای بود که او انتخاب اولشان برای سرمربیگری پرسپولیس بوده است!

ای کاش دایی در پرسپولیس می‌ماند تا امروز مشخص می‌شد، تیم او در قواره قهرمانی بود یا نه. ای کاش دایی در پرسپولیس می‌ماند و استیلی این چنین نمی‌سوخت. ای کاش دایی در پرسپولیس می‌ماند تا چهرههای خوشنامی چون زادمهر و ذوالفقارنسب زیر سئوال نمی‌رفتند. ای کاش دایی در پرسپولیس می‌ماند و امروز راه آهن شانزدهم جدول نبود. ای کاش ... .


خبرگزاری مهر - گروه ورزشی

Rainyboy
12-28-2011, 10:36 PM
با مجيد جلالي درباره مشكلات حاد فرهنگي واخلاقي فوتبال ايران



بكن باوئر به آلماني‌ها گفت بازيكن ايراني نخريد!


http://www.footballiran.ir/Images/News/larg_Pic/30-2-1387%5CIMAGE633468013947343750.jpg




كنكاش در مورد دلايل ناهنجاريهاي فوتبال پرهياهوي ايران مدتهاست به محل بحث و مناقشه طيف فرهنگي فوتبال تبديل شده و كساني كه از وضعيت موجود اظهار نارضايتي مي‌كنند هرازگاهي دغدغه‌هاي فرهنگي شان را با محافل رسانه‌اي تقسيم مي‌كنند. در اين ميان عده‌اي ورود بي‌رويه پول به فوتبال ايران را دليل اصلي رواج بي‌فرهنگي مي‌دانند اما عده‌اي ديگر محيط فوتبال را آينه تمام قد مناسبات اجتماعي مردم مي‌دانند و بروز اتفاقات نگران كننده و بحث برانگيز در حوزه فوتبال در فضاي فعلي جامعه را چندان عجيب نمي‌دانند. مجيد جلالي اما به عنوان يكي از معدود مربيان فرهنگي و تحصيلكرده فوتبال ايران تحليل متفاوتي از اين ماجرا دارد و به ردپاي مديران غيرفوتبالي، رسانه‌ها و قوانين ساده انگارانه تشكيلات فعلي فوتبال در روند روبه افزايش ناهنجاري‌هاي فرهنگي محيط فوتبال اشاره مي‌كند. او در اين گفت‌وگو به ريشه مشكلات و راه حل‌هاي برون‌رفت از اين بن بست فرهنگي اشاره مي‌كند.



آقاي جلالي به نظر شما فوتبال ايران نسبت به سالهاي قبل از نظر فرهنگي پيشرفت كرده يا پسرفت داشته؟

به نظرم اوضاع فرقي نكرده.مسائل فرهنگي مثل موضوعات ديگر نيازمند برنامه و چشم‌انداز اساسي است. در اين زمينه بايد حساسيت بيشتري به خرج بدهيم و براي عوض شدن فضاي فرهنگي مديران قوي‌تري مي‌خواهيم. فوتبال ايران از بي‌فرهنگي آن قدر ضربه خورده كه بنشينيم و براي خارج شدن از بحران فرهنگي فكر كنيم. يادم هست وقتي انقلاب اسلامي پيروز شد نظام ارزشي در ورزش هم تغيير كرد. در سالهاي 58 و 59 كه بحثي بين اهالي ورزش فراگير شده بود با اين مضمون كه ما ورزشكار پهلوان مي‌خواهيم يا قهرمان. اين بحث خيلي زود به موضوع روز تبديل شد و حتي بررسي آن در دستور كار مديران ورزشي قرار گرفت اما عاقبت با هم به جمع‌بندي نرسيدند كه اول قهرمان پرورش بدهيم بعد پهلوان يا اول پهلوان تربيت كنيم و بعد قهرمان. عده‌اي مي‌گفتند ورزشكار ايراني اول بايد روي سكو بايستد و پرچم كشور را بالا ببرد و بعد از موضع قدرت فرهنگ مان را به دنيا ثابت كنيم. عده‌اي ديگر هم اين تئوري را مطرح مي‌كردند كه اول بايد از نظر رفتاري ورزشكار مسلمان ايراني را به دنيا معرفي كنيم. آن روزها من معلم بودم و يادم هست كه در جلسات آموزش و پرورش هم در باره اين موضوع خيلي بحث شد اما نتيجه‌اي دربرنداشت. وقتي همه ارگان‌هاي مرتبط با ورزش به جمع‌بندي نرسيدند طبعا چشم‌اندازي براي نظارت بر بخش فرهنگي ورزش ترسيم نشد و براي همين الان فوتبال ما با ناهنجاريهاي فرهنگي دست به گريبان است.

فكر مي‌كنيد ورود پول‌هاي هنگفت به فوتبال ايران تا چه حد در ناهنجاريهاي فرهنگي محيط ورزش تاثيرگذار بوده؟

خب طبيعي است كه ثروت بادآورده و پول بي‌حساب و كتاب در اغلب موارد فساد مي‌آورد. شايد عده‌اي كه با برنامه پول را به فوتبال ايران تزريق كردند نمي‌دانستند يك روز همين پول بلاي جان فوتبال مي‌شود. تا همين يك دهه پيش پول چنداني سر سفره فوتبال نبود و براي همين مربي و بازيكن براي دسترسي پيدا كردن به پول و ثروت بيشتر، به يكديگر چنگ و دندان نشان نمي‌دادند و براي كسب موفقيت و بالا بردن قيمت شان به هر ترفندي متوسل نمي‌شدند اما وقتي فوتبال به مديران غيرفوتبالي سپرده شد به شكل مرموزي پول به فوتبال تزريق شد تا از كنار قراردادهاي چند صد ميليوني عده‌اي منتفع شوند. مسلما اگر اداره فوتبال به امثال مايلي‌كهن، مجيد جلالي، حسن حبيبي و قديمي‌هاي فوتبال واگذار مي‌شد، قيمت فوتباليست ايراني بيشتر از دويست ميليون تومان نمي‌شد و پول عاملي براي رشد فساد و بي‌فرهنگي در فوتبال ايران نبود.

اما پول‌هاي هنگفت تنها مشكل فوتبال ما نيست و ناهنجاري‌هاي فرهنگي روي سكوها هم ديده مي‌شود.

چون الان در كشور ما فوتبال به يكي از پديده‌هاي سرگرمي مجاز تبديل شده و ظاهرا براي اينكه مردم بتوانند به راحتي با اين پديده سرگرم باشند، فضاي آزاد زيادي براي‌شان مهيا شده است. شايد سياستگذاران امر چنين ديدگاهي دارند كه بگذاريم هيجانات رواني مثبت و منفي جوانان ما در استاديوم‌ها تخليه شود. بنابراين آنها را در ورزشگاه‌ها به حال خود رها كرده تا اين محل، جايي براي بروز واكنش‌هاي ناهنجار جوانان باشد.

از طرفي فضاي فوتبال در كشور ما تنها به دو رنگ آبي و قرمز تعلق دارد و حتي وقتي اخبار رسانه‌ها را هم دنبال كنيد متوجه مي‌شويد شايد حدود 95 درصد آنها مربوط به مسائل اين دو تيم و كمتر از پنج درصد به اخبار تيم‌هاي ديگر اختصاص داده مي‌شود. الان حتي ملاك‌هاي ارزشگذاري‌هاي شخصيتي هم به قرمز و آبي منتهي شده و اين ماله به شدت حساسيت‌ها را بالا برده است. تمركز خبر و افكار عمومي روي اين دو تيم باعث شده تا عامل حساسيت‌زا تنها به دو قسمت تقسيم شود، در حالي كه مي‌توان آن را به قسمت‌هاي بيشتري تقسيم كرد. شايد اين مسئله در ادامه همان سياست استفاده از فوتبال به عنوان يك سرگرمي مجاز در كشور باشد اما آنقدر پررنگ شده است كه به شدت توانايي‌هاي ديگر فوتبال را هم تحت تاثير قرار داده و باعث فراموشي آنها شده است. نبود قوانين كافي براي كنترل كردن رفتارهاي مختلف را بايد از ديگر عوامل پديده ناهنجاري فرهنگي اجتماعي در فوتبال دانست. مثال محدوديت يا قانون مشخصي براي رفتار رسانه‌اي در فوتبال ايران وجود ندارد. در بحث واسطه‌گري در فوتبال، ادبيات بين مربيان، بازيكنان، مسئولين و رسانه‌ها، شعارهاي همگاني تماشاچيان و همچنين فضاي رايج در استاديوم‌ها هم هيچ قانون مشخصي نبوده يا اينكه قوانين فعلي كافي نيست.

براي بهبود وضعيت فعلي چه بايد كرد؟

اگر همين امروز بياييم و چشم‌اندازي براي توسعه فرهنگي فوتبال و و ورزش مان ترسيم كنيم دير نيست و به نوعي از وقوع اتفاقات نگران كننده‌تر پيشگيري كرده‌ايم. ما بايد بر اساس ارزش‌هاي ديني و ملي جامعه، ساختار و نظام ارزشي واقع بينانه‌اي را طراحي كنيم. بعد از سال 98 تعدادي از فوتباليست‌هاي مطرح ايراني به ليگ فوتبال آلمان راه پيدا كردند و اين اميد مي‌رفت كه دروازه‌هاي فوتبال اين كشور براي هميشه به روي بازيكنان ايراني باز شود اما دو سال بعد بكن باوئر در مصاحبه‌اي كه با رسانه‌هاي آلماني داشت به باشگاه‌هاي اين كشور توصيه كرد از خريد فوتباليست ايراني صرف‌نظر كنند. چرا؟ چون فوتباليست ايراني شاغل در بوندس ليگا بعد از نيمكت نشيني عليه مربي و باشگاه خودش با رسانه‌هاي آلماني مصاحبه كرده بود. بدگويي در مورد مربي، هم تيمي و مديران باشگاه در فرهنگ فوتبال ما يك كاري عادي قلمداد مي‌شود اما همين كار باعث شد در بوندس ليگا به روي بازيكنان ايراني بسته شود.

الان كه حدود سي و دو سال از بحث قديمي اوايل انقلاب گذشته شما چه نظري داريد؟ اول بايد پهلوان تربيت كنيم يا به قهرمان نياز داريم؟

قطعا از همان اول بايد اولويت را مي‌داديم به خصلت‌هاي پهلواني. اگر اين كار را مي‌كرديم الان خيلي از فوتباليست‌ها، مربيان و مديران باشگاه‌ها براي قهرمان شدن به هر ترفندي متوسل نمي‌شدند. اخلاق و خصلت‌هاي پهلواني از مربي به فوتباليست و از داخل زمين مسابقه به سكوها تسري پيدا مي‌كرد.

Rainyboy
12-31-2011, 08:58 PM
فوتبال تجاري يا تجارت فوتبالي؟



http://www.jamnews.ir/Images/News/Smal_Pic/2-9-1390/IMAGE634576562640662500.jpg



از قهوه هاي رئال مادريد تا كيف پرپول استيل آذين

1) اقدام برنامه نود به پرده‌برداري از بخشي از مفاسد فوتبال ايران در هفته گذشته، بازتاب وسيعي در سطح جامعه و نيز محافل ورزشي داشته است و انتظار مي‌رود واكنش‌هاي عمومي به اين موضوع مهم، پس از برنامه بعدي نود تشديد هم بشود. قصه، دوباره قصه قديمي دلالي و اخاذي و تبهكاري است و شايد حالا كه پرداختن به اين موضوع از سطح رسانه‌هاي نوشتاري و برون مرزي، به سطح تلويزيون دولتي و رسمي ايران كشيده است، بعد از سال‌ها مقامات مسوول نيز به صرافت برخورد جدي‌تر با ماجرا بيفتند؛ گرچه بنابه دلايلي (!) زياد به كليد خوردن چنين مبارزه‌اي اميدوار نيستيم.

2) يك واقعيت اساسي و اجتناب‌ناپذير در مباحثات اداري اين است كه امكان وقوع فساد در يك مديريت گسترده دولتي، بسيار بيشتر از نمونه‌هاي مشابه خصوصي است. بديهي است كه وقتي مجموعه‌اي به شكل دولتي اداره مي‌شود و خزانه ثروتمند ملت را پشت سر خودش مي‌بيند،‌احتمال رخ دادن تخلف به شكل قابل ملاحظه‌اي بالا مي‌رود. اصل اول بروكراسي و ديوانسالاري در تمام كشورهاي دنيا اين است كه بدانيم «همه آدم‌ها ممكن‌الخطا هستند» و هاله عصمت و تقدس دور هيچ مديري وجود ندارد. چنين حقيقتي متاسفانه گاهي به دلايل مختلف در مديريت دولتي ناديده گرفته مي‌شود و سهل‌انگاري و اعتمادهاي نابه‌جا، زمينه فساد را فراهم مي‌كند. اين در حالي است كه در مديريت خصوصي چون هزينه‌ها مستقيما از جيب مالكان انجام مي‌شود، نظارت هم در عالي‌ترين شكل ممكن وجود خواهد داشت. در اين صورت ديگر خبري از پرداخت‌هاي 400 ميليوني به بازيكنان 40 ميليوني نخواهد بود و مديران و مربيان و ايجنت‌ها و خبرنگاران هم فرصتي براي لفت‌وليس و تصاحب ثروت‌هاي افسانه‌اي بادآورده نخواهند يافت. منطق قضيه اين است كه وقتي اداره يك باشگاه برعهده مالكان خصوصي‌اش باشد، ريال به ريال موجودي مجموعه با وسواس و دورانديشي هزينه مي‌شود و سوددهي و تعادل تراز مالي به عنوان اولويت اول مدنظر قرار مي‌گيرد. يكي از مصاديق چنين رويكردي اين است كه حتي باشگاهي به قدرت و شهرت بارسلونا هم در سرمايه‌گذاري‌هايش بي‌گدار به آب نمي‌زند و اگر لازم باشد سه سال وقت صرف مي‌كند تا سسك فابرگاس را چند ميليون يورو ارزان‌تر و به قيمت موردنظر خودش بخرد. اين رويه به هيچ‌وجه قابل مقايسه نيست با شرايط ناسالم فوتبال دولتي ايران كه در آن، سودجوها با ثروت مردم براي خودشان بهشت مي‌سازند و آنقدر پول ريخت و پاش مي‌كنند كه حتي بازيكن هپاتيتي خارجي هم با دو روز اقامت در تهران مي‌تواند 40 هزار دلار به جيب بزند و به كشور خودش برگردد!

3) با توجه به مزاياي مديريت خصوصي، كاملا طبيعي است كه راهبرد اساسي و نهايي فوتبال ايران براي پاكسازي فضا و كوتاه كردن دست واسطه‌ها، بايد گرايش به اين نوع باشگاه‌داري باشد، اما در اين ميان يك نكته مبهم و بحث‌برانگيز وجود دارد كه نمي‌توان به سادگي از كنارش عبور كرد؛ اينكه همين حالا بخش قابل توجهي از جنجال‌ها و حرف و حديث‌ها در مورد وقوع مفاسد مالي، پيرامون تيمي است كه جزو معدود باشگاه‌هاي خصوصي فوتبال ايران محسوب مي‌شود. اگر قرار است استيل‌آذين شخصي و غيردولتي، متهم رديف اول اختلاس، جعل سند، ارتشا و دلالي باشد،‌پس چه ضرورتي براي عبور از وضعيت كنوني و تلاش براي خصوصي‌سازي وجود دارد؟ نكته كليدي همين جاست؛ اينجا كه توجه كنيم منظور از خصوصي‌سازي فوتبال، سوق دادن آن به سمت اداره غيردولتي با هدف كسب و كار و تجارت در «خود» فوتبال است، نه اينكه از اين رشته ورزشي به عنوان لفاف و پوششي براي فعاليت‌هاي سودجويانه ديگر استفاده شود. وقتي كسي باشگاهي را به تملك در مي‌آورد تا با استفاده از شهرتي كه براي خودش به هم مي‌زند، صاحب امتيازات ويژه اقتصادي شود، در دل مديريت شهري و سياسي نفوذ كند و وام‌ها و اعتبارات آنچناني در اختيار بگيرد، طبيعتا نه تنها نمي‌تواند با اين شيوه از خصوصي‌سازي به فوتبال ايران ياري برساند، بلكه بستري مناسب فراهم مي‌كند براي تركتازي و جولان دادن زالوهايي كه بوي پول را از صدفرسخي تشخيص مي‌دهند. فلورنتينو پرز در بدو حضور دوباره‌اش در كاخ رياست رئال مادريد، يك جمله تاريخي در مورد دغدغه‌هاي آينده‌اش به زبان آورد كه هرگز فراموش نخواهد شد: «نگراني‌هاي زيادي وجوددارد. بارسلونا به عنوان جدي‌ترين رقيب ما در اوج است و البته اين اواخر كيفيت قهوه‌ كافي‌شاپ‌هاي زنجيره‌اي رئال هم پايين آمده!»‌رييس به هيچ‌وجه غلو نكرده بود. براي يك باشگاه «واقعا»‌ خصوصي كه نبض حياتش را فعاليت‌هاي دقيق اقتصادي تنظيم مي‌كند،‌ تنزل استقبال از محصولات عرضه شده در كافي‌شاپ‌ها هم مي‌تواند بحران‌ساز باشد؛ چنانچه همين شكست اخير در ال‌كلاسيكو، ناگهان سهام باشگاه و نيز نرخ فروش پيراهن رئال را تنزل داد و نزديك بود مادريدي‌ها را به دردسر بيندازد. در نقطه مقابل اگر قرار باشد از فوتبال فقط به عنوان يك نمايش و پرده‌اي براي پوشاندن بقيه فعاليت‌هاي اقتصادي استفاده شود، طبيعي است كه نمايندگان باشگاه درصدد پرداختن رشوه‌هاي 250 ميليون توماني بربيايند، اما آقاي مالك «بي‌خبر» باشد!

4) استيل‌آذين يك الگوي كاملا غلط و نامناسب براي خصوصي‌سازي است؛ باشگاهي كه نه براي تجاري كردن فوتبال، بلكه به نيت تجارت با فوتبال تاسيس شد و طبيعتا نه تنها نتوانست به موفقيت فني قابل ملاحظه‌اي دست پيدا كند يا بازار كار فراهم بياورد و به سوددهي برسد، بلكه زمينه‌اي مناسب براي بسياري از فعاليت‌هاي پرابهام و تبهكارانه اقتصادي نيز فراهم كرد. گاهي اصلاح ناقص و نادرست يك غلط، مي‌تواند از ادامه وجود همان غلط زيان‌بارتر باشد؛ اين حكايت خصوصي‌سازي «استيل‌آذيني» فوتبال دولتي ايران است!
رسول بهروش

g.hoseyn
01-16-2012, 08:13 PM
يادداشت روز: حسادت فوتبال به سينما/ كسي براي فوتبال ما فرش قرمز پهن نمي‌كند

http://u.goal.com/162800/162857hp2.jpg

سايت گل- ایرانیانی که دیشب تا پاسی از شب بیدار ماندند و به تماشای داربی میلان نشستند و قبل‌تر از آن شكست پرویز مظلومی در مقابل چیرو و همچنین غلبه ژنرال در مقابل سرهنگ بوشهری‌ها را شنیده بودند و البته تغییر چهره گواردیولای وطنی را نیز دنبال کرده بودند؛ در حالی به رختخواب رفتند که فكر مي‌كردند فردا صبح در تاکسی، اتوبوس و محل کار باید گوش به بحث‌های فنی مردمی بدهند که از دیروز کلی سوژه با خود به همراه دارند.

اما صبح روز دوشنبه هیچکس حرفی از پرویز سوبله چوبله نزد. هیچ حرفی از اینتر دوباره اوج گرفته نبود. کسی از آن تماشاگری که یهو وسط چمن آزادی سبز شد حرفی نزد. امیرپاشای تبریزی‌ها را به یاد نیاوردند که با تراکتور برای رسیدن به صدر جدول دورخیز کرده...


امروز همه حرف‌ها و تحلیل‌ها حول محور یک نفر می‌چرخید: اصغر فرهادی.

دیشب که همه ما خسته از تماشای بازی فوتبال به خواب خوش رفته بودیم یک ایرانی در آن سوی مرزها برای ما افتخار درو کرده بود. اصغر فرهادی با فیلم تحسین‌شده‌اش «جدایی نادر از سیمین» جایزه بهترین فیلم خارجی گلدن‌کلوپ را دریافت کرد.

صبح که خوا‌ب‌آلود از جا برخاستیم و صبحانه نخورده به سراغ لپ‌تابمان رفتیم تا ببینیم چه بر سر استقلال آمده. تا ببینیم مصطفی‌پاشا و ارتش سرخش در فرودگاه معطل نشده‌اند. هیچ خبری از آن‌ها نبود. هر چه بود افتخار بود و افتخار.

حالا برای ساعاتی هم که شده از دنیای فوتبال بیرون مي‌آییم و شادی‌مان را با اصغر فرهادی شریک مي‌شویم. هم او که وقتی جایزه‌اش را گرفت، گفت: «فکر می‌کردم که اگر جایزه را گرفتم از کی تشکر کنم. از مادرم یا پدرم یا همسر مهربانم و یا از گروه فیلمم؟ اما حالا می‌خواهم از مردمم بگویم. آن‌ها مردم صلح و دوستی هستند. متشکرم.»

به افتخار اصغر فرهادی کلاه از سر بر می‌داریم و حق مي‌دهيم به تمام آن‌هايي كه صبح امروز هياهوي فوتبال را از ياد برده بودند و كلمه‌اي از ژنرال‌ها و سرهنگ‌ها، از سوبله‌ها و چوبله‌ها حرف نزدند! راستي آخرين باري كه فوتبال يك افتخار جهاني نصيب ما كرد كِي بود؟ كِي پاي يك آدم فوتبالي به استيج‌هاي جهاني باز شد تا از ما به نيكي ياد كند؟ از ما كه مردم صلح و دوستي هستيم؟

امروز روز حسادت فوتبال به سينماست. سينماي خانه‌خراب(!) ما بدون ادعا قله‌هاي جهاني را فتح مي‌كند، و فوتبال‌مان، پر از هياهو و خالي از افتخار، به راهش ادامه مي‌دهد.

Rainyboy
02-09-2012, 12:32 PM
اسب، بازیگر نجیبی نیست!

طلا و مس جنگی

http://www.footballiran.ir/Images/News/Larg_Pic/21-10-1389%5CIMAGE634303526821875000.jpghttp://img.irna.ir/1390/13901108/30783582/T30783582-2208646.jpghttp://img.irna.ir/1390/13900230/30394698/T30394698-1277527.jpghttp://www.footballiran.ir/Images/News/Smal_Pic/19-9-1388%5CIMAGE633961267104531250.jpg



از موفقیت کرانچار تا افول داوران ایرانی...

یک- بعد از اتفاقاتی که این فصل تو دروازه تیم های لیگ برتری و به خصوص پرسپولیس رخ داده، حالا یه بار دیگه بحث قانون نابخردانه منع جذب گلر خارجی تو محافل ورزشی از سر گرفته شده. از همون روز اول هم معلوم بود چنین مقرراتی کوچکترین کمکی به رشد دروازه بان های داخلی نخواهند کرد. گلر خوب، گلریه که بتونه تو رقابت با دروازه بان های خارجی جایی واسه خودش دست و پا کنه، نه اینکه با احساس امنیت کاذب، از سر ناچاری بهش اعتماد بشه و میدون ببینه. جالب اینکه شنیده می شه وضع ناگهانی این قانون با الگوبرداری از لیگ امارات (که خودش احمق ترین گلرهای دنیا رو داره!) بی ارتباط با آکادمی دروازه بانی منتسب به عزیز محمدی نیست؛ موسسه ای که ظاهرا تا حالا چندتا دروازه بان هم به دسته اول فوتبال ایران معرفی کرده و احتمالا با آزادسازی دوباره جذب گلر خارجی، موفقیت دانش‌آموخته‌هاش به خطر خواهد افتاد!

دو- علی دایی دوباره اظهار تاسف کرده و البته این بار برای مسوولان برگزاری جشنواره تئاتر فجر که اجازه دادن یک کارگردان فرانسوی تو نمایشش اسم یکی از اسبها رو بذاره «علی دایی»! البته کارگردان مزبور توضیح داده که تو هر کشوری که تئاتر اونها اجرا می شه، این اسب نام یکی از مشاهیر اون کشور رو به خودش می گیره؛ همونطور که تو فرانسه و ایتالیا، اسمش رو گذاشته بودن سارکوزی و برلوسکونی. این حرفها اما به گوش دایی بدهکار نیست و اون حتی خواستار مداخله وزیر ارشاد شده. سرمربی اسبق تیم ملی که قبلا هم نشون داده حاضر به پذیرفتن «همه» جنبه‌های شهرت و از جمله همین قسم شوخی‌ها نیست، برای چندمین بار سوال کرده چرا تو کشور ما چنین طنزهایی برای سیاسیون ساخته نمی‌شه. کاملا مشخصه که خود دایی می‌دونه چرا دایره این شوخی‌ها، چهره‌های سیاسی ایران رو در بر نمی‌گیره، اما ظاهرا استاد از این نکته غافل‌اند که اگه قرار باشه واکنش خود ایشون هم به این طنزها همینقدر کوبنده و دفع‌کننده باشه، پس اصولا چه فرقی بین او و سیاسیون مورد نظرش وجود داره؟ اگه اونها با قدرتشون جلوی این اتفاقات رو می‌گیرن و انعطاف ناپذیری‌شون رو به رخ می‌کشن، دایی هم هر بار با اخم و خشمش به این داستان واکنش نشون می‌ده. پس احتمالا اگه خود دایی هم قدرت سیاسی داشت، جزو کسانی می‌شد که طنزپردازها نمی‌تونستن حتی از صد فرسخیش رد بشن! به هرحال این ماجرا امروز با عذرخواهی رسمی مسوولان تئاتر فجر از علی دایی ختم شد.

سه- کلا به نظرم قضاوت‌های داوران ایرانی اصلا در حد 500 هزار تومنی که برای هر مسابقه می‌گیرند نیست. شاید تو بعضی لیگ‌های ممتاز اروپایی دستمزد داورها دو، یا سه برابر این رقم باشه، اما اولا هزینه زندگی تو اون کشورها خیلی سنگین‌تر از ایرانه (مقایسه کنید هزینه زندگی تو لندن و مونیخ و مسکو رو با تهران و سنندج و مشهد) و ثانیا سرعت مسابقات اونها به شدت بالاتر از بازی‌های ماست. گاهی داوران ایرانی مرتکب اشتباهاتی می‌شن که حقیقتا نشون دهنده سطح فوق‌العاده پایین‌شونه. وقتی سعید بخشی‌زاده قادر نیست تشخیص بده کنترل توپ مدافع پرسپولیس جلوی فجر نمی‌تونه پاس به عقب باشه و تو صحنه به این سادگی هم دچار مشکله، این یعنی کیفیت کار آقایون پایینه و مراحل آماده‌سازی داوران مشکلات اساسی داره. به نظرم حتی فغانی هم توی داوری قضاوت بسیار ضعیفی داشت که همه آقایون سعی کردن اشتباهاتش رو جمع کنن. فنایی تو شبکه جام جم در مورد صحنه اخراج اولادی می‌گفت: «مجازات این صحنه، یه چیزی بین کارت زرد و قرمزه که داور صلاح دیده قرمز بده!»

چهار- حبیب کاشانی بعد از موفقیت کرانچار روی نیمکت تیم ملی مونته‌نگرو، در توجیه اخراج شدن این مربی از پرسپولیس گفت: «ما می دونستیم کرانچار قابلیت‌های زیادی داره، اما کار کارشناسی کردیم و فهمیدیم این توانایی‌های او بیشتر مربوط به کار توی تیم‌های ملی می‌شه، نه باشگاهی!» بنده خدا حاج حبیب راست می‌گفت؛ کرانچار امشب دوباره تیم ملی سپاهان(!) رو به صدر جدول لیگ رسوند.

پنج- یکی، دو ماهی بود که از حال و هوای سینما دور بودم. در مورد جشنواره کنونی فجر هم تقریبا هیج اطلاعاتی ندارم، اما دیشب به پیشنهاد یکی از رفقای دوست داشتنی، رفتیم و فیلم «بوسیدن روی ماه» رو دیدیم. به نظرم ستایش‌ها از اثر ستودنی «طلا و مس» زیر دندون اسعدیان مزه کرده و این کارگردان، حالا این فیلم رو هم تو همون مایه‌ها و البته تو حال و هوای جنگ ساخته. «بوسیدن روی ماه» در مجموع کار خوبی بود که قصه چالش‌برانگیز و خاصی داشت و به خصوص بیشتر بازیگران فیلم درخشش قابل توجهی توش داشتن؛ گرچه بعضی از کاراکترها غلو شده به نظر می‌رسیدن. در مجموع همینقدر که اسعدیان از سانحه دلخراش «ده رقمی» فاصله گرفته، جای شکر داره! جالب اینجاست که فضای ساختمون رسیدگی به امور جانبازان و شهدا تو این فیلم هم مثل «آژانس شیشه‌ای»، آشفته و در دست تعمیر نشون داده می‌شه تا کارگردان مفهوم مورد نظر و البته تاثربرنگیزش رو به شکلی نمادین به مخاطب القا کنه. این درهم ریختگی و بی‌نظمی و تعمیرات از سال 77 تا حالا تموم نشه و کلا هم بعید می‌دونم به این زودی‌ها به پایان برسه!

یادداشتی از رسول بهروش

T.Amirhosain
02-09-2012, 01:47 PM
مطلبتتتتتون قشنگ بود بازم بذارید ممممنون

Masoud
02-14-2012, 12:16 PM
براي پشيماني دير است سردار!


http://www.arteshesorkh.com/files/images/news/Royanian1-08996.jpg

ارتش سرخ دات كام:
1) عصر ديروز مصاحبه اي از محمد رويانيان (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) روي خروجي چند خبرگزاري قرار گرفت كه در آستانه بازي پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) با صباي قم، فضاي اطراف اين باشگاه را ملتهب كرد. مديرعامل (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) سرخپوشان در اين مصاحبه مدعي شده حدود يك ماه قبل از سمتش در اين تيم استعفا داده و حتي تا قبل از 22 بهمن، در مورد ادامه همكاري با پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) دچار ترديد بوده است؛ گرچه با روحيه اي كه در اين روز از هواداران پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) در خيابان هاي تهران ديده، نظرش تغيير كرده است! اينكه چرا شور و شوق تاريخي هواداران وفادار پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) بعد از پيروزي حماسي در داربي 13 بهمن نتوانسته سردار را براي ماندن مجاب كند و وي تا روز راهپيمايي براي تغيير عقيده اش منتظر مانده، البته نكته جالبي است كه ظاهرا به قلق ها و زيروبم هاي مديريتي در ايران مربوط مي شود، اما آنچه روشن به نظر مي رسد، اين است كه حرف زدن در مورد مسايلي از قبيل استعفا و دلسردي در مقطعي كه پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) پس از مدتها به يك آرامش نسبي رسيده، چيزي بيشتر از يك «خودزني» زيانبار نيست. پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) ي ها هنوز دارند تاوان اشتباهات مديريت قبلي را پس مي دهند و در داخل و بيرون از زمين درگير مصايبي هستند كه از گذشته برايشان به ارث مانده است. در اين شرايط و در حالي كه دنيزلي و مجموعه كم بضاعتش در مسير آماده سازي براي حضور در مسابقات دشوار آسيايي هستند، حفظ آرامش گروه از هرچيز ديگري مي تواند مهم تر باشد؛ آنچه البته تأمينش، از شخص مديرعامل (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) بيشتر از هركس ديگري انتظار مي رود.

2) رويانيان (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) در توجيه استعفايي كه پيش تر داده و از سوي وزير بدون پاسخ باقي مانده است، مي گويد «من از جنس فوتبال نيستم!» اين در حالي است كه گزارش هاي ارسالي حکايت از تمايل نسبي وي براي حضور در انتخابات فدراسيون فوتبال به عنوان نامزد هيات رييسه و حتي كانديداي رياست داشته اند. آيا مي توان از كنار اين همه تناقض، به آساني عبور كرد؟ حتي اگر اصل را بر صحت ادعاي سردار بگذاريم، باز جاي اين پرسش باقي مي ماند كه او چرا قبل از ورود به دنياي فوتبال (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) و پذيرفتن مسووليت تيم بزرگ پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) ، حال و هواي اين حوزه را رصد نكرده و چشم بسته وارد عرصه اي شده است كه با روحيات او مغايرت دارد؟ آيا براي مديري كه چند دهه سابقه اجرايي دارد، اين يك نقطه ضعف نيست كه پست جديدش را بدون مطالعه و بررسي انتخاب كند و در ميانه هاي راه كم بياورد؟ اگر وزارت ورزش همين امرزو با نامه كناره گيري رويانيان (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) موافقت كند و يا اگر سردار در ادامه احساسات پرنوسانش بار ديگر از ادامه كار در پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) نااميد شود، تكليف احساسات و عواطف ميليون ها هوادار چه خواهد شد؟ آيا آنها ناچارند بحراني ديگر را به عنوان تاوان انتخاب غلط و ناآگاهانه يك مدير قديمي و سرشناس اين مملكت تحمل كنند؟

3) مديرعامل (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) باشگاه پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) در حالي از هماهنگ نبودن خلق و خوي خودش با دنياي فوتبال (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) به عنوان بهانه اي براي استعفا ياد مي كند كه به نظر مي رسد در تقسيم مسووليت هاي مديريتي در ايران، كم اهميت ترين مساله همين «جنس» افراد و هماهنگي آن با زمينه كاري مشاغل جديد است. قاعدتا هيچ راهي نبايد وجود داشته باشد براي اينكه جنس يك مدير، هم با ورزش جور باشد، هم با شيلات و هم با نفت؛ اما محمد علي آبادي كه مهندس راه و ساختمان است، در حالي ظرف 6 سال همه اين حوزه ها را تجربه كرده است كه حتي ساختن يك جمله با استفاده از كلمات فوتبال، ماهي و نفت هم غيرممكن به نظر مي رسد! وقتي رييس سابق سازمان تربيت بدني، يك مهندس زمين شناسي بوده و وزير كنوني ورزش، ناگهان از وزارت تعاون به اين وزارتخانه آمده و وقتي خود رويانيان (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) كه اصالتا يك پليس است، جانشين يك معلم آموزش و پرورش در پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) مي شود، ديگر صحبت كردن در مورد تخصص و مهارت، كمي عجيب و غيرقابل هضم به نظر مي رسد. شايد اگر با رفتن رويانيان (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) ، يك مدير ورزشي موفق – كه اتفاقا در ايران شديدا كمياب هم هست – به پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) مي آمد، مي شد ژست امروز سردار را درك كرد، اما وقتي مي دانيم جانشين احتمالي او نيز از حوزه هايي مثل ايلات وعشاير، وزارت ارشاد، بازيافت، مترو، تامين اجتماعي، سازمان حج و زيارت، ميراث فرهنگي يا بنادر و كشتيراني به اين باشگاه خواهد آمد، نمي توانيم با بهانه گيري هاي امروز رويانيان (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) كنار بيايم.

4) از نشانه ها اين طور به نظر مي رسد كه بازگشايي پرونده استعفاي يك ماه قبل رويانيان (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) از سوي وي در مقطع كنوني، نوعي اعمال فشار براي كسب همياري و همدلي بيشتر از مراجع بالاتر است، اما مشكل بزرگ از جايي پيدا مي شود كه سردار نمي داند اتخاذ چنين تاكتيكي در فضاي به شدت پرحاشيه باشگاه پرسپوليس (http://www.arteshesorkh.com/forum/../) ، يك ريسك بزرگ است. شايد اين قبيل استراتژي ها در اتمسفر خشك حوزه اي مثل ناجا جواب بدهد، اما جايي كه زمين خوردن يك بازيكن در تمرينات به يك جنجال بزرگ تبديل مي شود، تهديد به استعفا يك ضربه بزرگ به پيكر تيمي است كه تازه مي خواهد رنگ ثبات و آسودگي را ببيند.


رسول بهروش

rahim
03-12-2012, 05:25 PM
نامه نگاری از ایران به فیفا برای تعلیق فوتبال

==============================

در روزهای اخیر مشخصا برخی خبرنگاران ورزشی سه روزنامه و یک سایت فوتبالی داخل ایران با AFC و فیفا مستقیم و غیرمستقیم تماس گرفته و خواستار فشار اين دو برای عدم تغییر کفاشیان شده اند.
به گزارش افکارنیوز و به نقل از بازتاب، پس از آنکه با شکست تیم ملی فوتبال ایران در مرحله گروهی جام جهانی آلمان، محمد دادکان رئیس فدراسیون که کارنامه موفقی در این پست داشت، برکنار شد، هشدارهایی در خصوص احتمال تعلیق ایران از سوی فیفا به گوش می رسید. برخی روزنامه ها این مسئله را بارها گوشزد کردند؛ اما در نهایت بی توجهی به این هشدارها منجر به تعلیق فوتبال ایران شد.

مسئله اصلی در تعلیق فوتبال ایران اما برکناری محمد دادکان نبود؛ بلکه این موضوع جرقه تعلیق را زد و آنچه فیفا را حساس کرده بود، اساسنامه پراشکال فدراسیون فوتبال و عدم استقلال این فدراسیون نسبت به دولت (Government) بود و بر همین اساس اساسنامه ای تایید شد که در صدر آن تاکید شده بود "در چهارچوب قوانین" موجود فعالیت خواهد کرد.


این لفظ شاید پرابهام باشد اما مشخصا می تواند این مسئله را مورد تاکید قرار دهد که فدراسیون یک ایالت مستقل در کشورمان نیست که حتی بتواند خلاف قوانین کشور فعالی نماید و مثلا در فدراسیون یک جرم مشخص همچون ضرب و ستم رخ دهد و اگر دستگاه قضایی ورود کند، عنوان شود که دخالت در امور فدراسیون است و باید کمیته انضباطی در خصوص دیه آسیب دیدگان در فدراسیون تصمیم گیری کند. آنچه مشخص است، قوانین کشوری یا ملی اداری- مالی موسم به (National Administrative rules, financial) همچون مالیات گرفتن از کارکنان فدراسیون، نظارت بر عدم حضور اشخاص دارای مجرمیت یا محدودیت قانونی و نظایر اینها جزو مواردی است که فیفا در آنها دخالت نمی کند و حق حاکمیتی هر کشوری و بی ارتباط با وظایف فدراسیون هاست.


اگر عنوان شود چنین حقوقی از سوی فیفا و کنفدراسیون آسیا برای کشورها در نظر گرفته نشده و طرز تلقی فوق اشتباه است، با استعفای صفایی فراهانی از مسئولیتش در AFC که با همین سمت نیز در مجمع عمومی انتخاباتی چند روز پیش فدراسیون صاحب کرسی و رای بود، کنفدراسیون فوتبال آسیا که آن زمان در اختیار بن همام بود، می بایست به دلیل برخورد با صفایی فراهانی ایران را به حالت تعلیق در می آورد اما چرا چنین نکرد؟

چون به قوانین حقوقی کشورها احترام گذاشته می شود و منافاتی نیز با قوانین فیفا ندارد. قانون منع فعالیت بازنشسته ها و دوشغله ها در پست های ورزشی که پیش از این منجر به استعفای تعدادی زیادی از روئسای فدراسیون ها و همچنین فشار شدید به محمد علی آبادی برای تک شغله شدن گشته بود، یکی از همین قوانین اداری - مالی است که باید از آن تبعیت شود.

قطعا کفاشیان از صدها استاد دانشگاهی که به واسطه بازنشستگی نمی توانند صاحب مسئولیت تازه شوند و هیات دولت نیز برایشان مصوبه تمدید دوران فعالیت صادر نمی کند، خونش رنگین تر نیست و بر این اساس به عنوان کارمند بازنشسته دولت که در چند سال اخیر نیز با مصوبه دولت دوران بازنشستگی اش تمدید شده، درخواست سازمان بازرسی از وی برای کناره گیری از این مسئولیت یا اخذ مصوبه تازه از دولت برای تمدید دوران بازنشستگی اش، اتفاق عجیبی نیست.

اتفاق عجیب آنجاست برخی رسانه هایی که تا دیروز مدیریت کفاشیان را به دلیل ناکارآمدی در طول چهار سال گذشته می کوبیدند، امروز به عنوان "عضو کمیسیون رسانه ای فدراسیون فوتبال" به حامی سینه چاک کفاشیان مبدل شده اند و در حال خودکشی برای حفظ کفاشیان در این پست هستند! به هر حال جام جهانی ۲۰۱۴ آنچنان هم دور نیست!
بر اساس آنچه ذکر شد کفاشیان برخلاف قوانین اداری نمی تواند رئیس فدراسیون باشد و سازمان بازرسی کل کشور نیز به کفاشیان پیش از انتخابات این هشدار را داده بود اما او گوش نکرده و در انتخابات شرکت کرد تا مجدداً برای چهار سال فدراسیون فوتبال را از آن خود کند و همانگونه که «بازتاب» پیش بینی کرده بود، به عنوان کارمند بازنشسته دولت وی به دادسرای کارکنان دولت احضار شد تا در خصوص تخلفی که در خصوص بحث بازنشستگی اش صورت پذیرفته و سازمان بازرسی کل کشور از وی در همین چهارچوب شکایت کرده، پاسخگو باشد. مشخصاً طبق قانون استخدامی کل کشور و قانون مدیریت خدمات کشوری، اشتغال به کار بازنشستگان در صورت عدم دریافت مصوبه دولت ممنوع بوده و بر این اساس، حتی احتمال صدور حکم سنگین برای کفاشیان نیز وجود دارد، به خصوص اگر در روزهای اخیر اسناد مالی فدراسیون را امضا کرده باشد.
در این میان آنچه مشخصا با اهمیت است، نامه نگاری برخی اشخاص داخلی با FIFA و AFC و طرح موضوع دخالت و فشار دولت برای تغییر کفاشیان بوده، حال آنکه سازمان بازرسی کشور کشور زیرمجموعه قوه قضاییه است و آنچه مشخص است دولت و سازمان بازرسی حداقل در چند سال اخیر بده بستانی با هم نداشته اند. اگرچه حتی اگر دولت راساً کفاشیان را تغییر می داد و فوتبال تعلیق می شد اما کفاشیان و اطرافیانش از این فدراسیون می رفتند، نیز اتفاق مبارکی بود، چون اگر فوتبال ایران تعلیق شود حداقل دل مردم نمی سوزد که در چهار سال پیش رو همچون چهار سال گذشته ده ها میلیارد تومان تنها در فدراسیون فوتبال هزینه شده و حاصلش نیز کلکسیونی از ناکامی ها برای فوتبال ملی و باشگاهی کشورمان در سطح آسیا و جهان بوده است.
در روزهای اخیر مشخصا برخی خبرنگاران ورزشی سه روزنامه و یک سایت فوتبالی داخل ایران با مالزی و مقر AFC و همچنین فیفا بعضا مستقیم و عمدتا غیرمستقیم تماس گرفته و خواستار فشار فیفا و کنفدراسیون آسیا برای عدم تغییر کفاشیان شده اند و پروژه ای شبیه به دوره دادکان را پی گرفته اند. ترجمه برخی خبرهای یک سایت خبری دیگر که تعمدا از فشار دولت برای تغییر کفاشیان می نویسد برای AFC، ارسال پکیجی از روزنامه های ورزشی که حاوی «دخالت دولت در فدراسیون برای تغییر کفاشیان» و عبارات مشابه باشد برای کنفدراسیون آسیا و همچنین تماس حساب شده با برخی اشخاص تاثیرگذار با فیفا و ارسال خبر دخالت دولت در انتخابات از این دست اخباری است که در حال پی ریزی است تا یا کفاشیان ماندگار شود یا در صورت تغییر کفاشیان، فیفا مجاب شود که او به زور استعفاء داده است.
حال این پرسش اساسی مطرح است که آیا آنچه در حال وقوع است، یک خیانت به مصالح ملی از سوی برخی به اصطلاح ایرانی نیست و چرا این خبرنگاران که برخی از ایشان دقیقا در مالزی مستقر هستند و مابقی در تهران، با بهره برداری از اصرار کفاشیان برای ماندن در فوتبال، قصد دارند فدراسیون فوتبال ایران را به تعلیق در آورند و برای مملکت هزینه زا باشند؟ چرا زمانی که فیفا راسا پیگیر ماجرا نیست، عده ای داخلی درصدد هستند تا در صورت استعفای کفاشیان، فوتبال ایران را به تعلیق بکشند و همان کاری را انجام دهند که پس از تغییر محمد دادکان انجام دادند و بنابر اغدان حاضران ایرانی، تمامی روزنامه های ایرانی را به دفتر AFC در مالزی فرستاده بودند و فوتبال ایران را زمین زدند و در نهایت چرا با این جریان برخوردی نمی شود؟!


======================

پ ن :
از ماست که بر ماست .....

babak red
03-14-2012, 11:05 AM
ترديد ستاره ایرانی الاصل لیگ بلژیک برای سفر به کشورمان/ گوچی زننده سریعترین گل تاریخ فوتبال هلند!

http://www.parsfootball.com/thumbnail.php?file=reza_ghoochannejhad_sint_truide n__817871482.jpg&size=article_medium قوچان نژاد اوایل سال 2010 در نخستین بازی که برای تیم "کامبیور" به میدان رفت توانست در نهمین ثانیه مسابقه توپ را وارد دروازه "ویندام" کند.

علی رفسنجانی/ گل
فوتبالیست ایرانی الاصل شاغل در لیگ بلژیک به دلیل سپری نکردن خدمت سربازی و ترس از ممنوع الخروج شدن برای سفر به ایران تردید دارد.

رضا قوچان نژاد که در فوتبال هلند و بلژیک به گوچی مشهور است فوتبال خود را از تیم مشهور هیرنوین(Heerenveen) هلند آغاز کرده اما پس از یک مصدومیت نسبتا شدید از این تیم کنار گذاشته شده و بعد از جدایی از هیرنوین به تیمهای دسته دومی فوتبال هلند پیوسته است و هم اکنون نیز در لیگ حرفه ای بلژیک و تیم سنت ترویدن(Sint-Truiden) مشغول به بازی است.

وی تاکنون در 20 بازی که برای این تیم به میدان رفته است تعداد 10 گل به ثمر رسانده و 5 پاس گل نیز در کارنامه وی وجود دارد. گوچی همچنین در طی دو بازی انجام داده در جام حذفی بلژیک یک گل و یک پاس گل داشته است و از این حیث چه در لیگ و چه در جام حذفی بهترین بازیکن تیمش محسوب می شود.

از دیگر نکات جالب توجه در کارنامه این بازیکن، به ثمر رساندن سریعترین گل فوتبال هلند است. قوچان نژاد اوایل سال 2010 در نخستین بازی که برای تیم "کامبیور" به میدان رفت توانست در نهمین ثانیه مسابقه توپ را وارد دروازه "ویندام" کند.

گوچی چندی پیش به شدت مورد توجه کارلوس کی‌روش قرار گرفت و صحبتهایی در خصوص دعوت وی به تیم ملی بر سر زبان ها افتاد اما اگرچه خود این بازیکن علاقه فراوانی برای حضور در ایران و مذاکره با مسئولان فوتبال کشورمان دارد اما به دلیل نگذراندن خدمت سربازی، از آمدن به ایران و به تبع آن ممنوع الخروج شدن واهمه دارد.

مشکل سربازی

بعضی از نزدیکان رضا به وی توصیه کرده اند که قبل از سفر به ایران و گفتگو با کادرفنی تیم ملی حتما مسئله خدمت سربازی را حل کند تا برای ادامه فوتبالش در اروپا دچار مشکل نشود. در همین حال برخی شنیده ها نیز حاکی از آن است که در صورت حل شدن مسئله سربازی رضا قوچان نژاد، وی قصد حضور در لیگ برتر ایران و پیوستن به یکی از دو تیم پرسپولیس یا استقلال را دارد.

جبار قوچان نژاد مدیربرنامه های این بازیکن در ایران، در این باره به گل می گوید:«اگر مسئولان فدراسیون فوتبال و سازمان نظام وظیفه همکاری های لازم را جهت رفع مشکل خدمت رضا انجام دهند، این احتمال وجود دارد که وی در آینده ای نزدیک حتی به یکی از دو تیم پرسپولیس یا استقلال بپیوندد.»

قوچان نژاد در خصوص قطعی شدن حضور این بازیکن در تیم ملی نیز می گوید:«در این زمینه صحبت هایی با کادرفنی تیم ملی انجام شده است و آقای کی روش نسبت به رضا نظر مثبت و مساعدی دارند. با این وجود امیدوارم هرچه سریعتر شرایط حضور این بازیکن جوان و آینده دار در ایران و تیم ملی کشورمان فراهم شود و همانطور که اشکان دژاگه در اولین بازی ملی برای کشورش گلزنی کرد رضا هم بتواند به این موفقیت بزرگ دست یابد.»

babak red
03-14-2012, 11:05 AM
حقیقتی تلخ ؛ هنوز لیاقت بهتر از «کفاشیان‌ها» را نداریم!



http://www.parsfootball.com/thumbnail.php?file=Football_LED_Display4_425841276 _398560245.jpg&size=article_medium

فوتبال ما هنوز به شرایطی نرسیده که بهتر از کفاشیان‌ها بتوانند در آن کار کنند و نتیجه بگیرند...

علیرضا محجوب/ خبرگزاری پارس فوتبال

پس از مدتها بحث و بررسی بر روی اینکه چه کسی رئیس آینده فوتبال ایران خواهد شد، سرانجام پس از برگزاری انتخابات فدراسیون فوتبال در حضور وزیر ورزش و جوانان، علی کفاشیان توانست با اختلاف آراء بسیار بالاتر نسبت به علی قریب و عزیزمحمدی برای 4 سال دیگر سکان فوتبال کشورمان را به دست بگیرد.

جالب اینکه در آخرین روزهای قبل از شروع انتخابات برخی جریان سازی‌ها علیه قریب و عزیزمحمدی صورت گرفته بود و سیاست آن افراد معلوم الحال نیز این بود که بگویند علی کفاشیان تنها مانده و امثال قریب و عزیزمحمدی نیز دست در دست اشخاصی همچون عباسی، وزیر ورزش و جوانان دارند و می خواهند با بهره مندی از لابی به کرسی ریاست فدراسیون فوتبال برسند و مقاصد سیاسی را دنبال کنند.

هرچند در بحث جریان سازی ها مسائل بزرگ تر از این هم وجود داشته و دارد اما متأسفانه نکته ای که در انتخابات فدراسیون فوتبال به عینه مشاهد شد، بحث عدم آگاهی کامل و تعهد پذیری حاضرین در جلسه نسبت به سرنوشت فوتبال ایران بود. عده ای که متفق القول بخاطر اینکه مخالفت خود را با ریاست قریب و عزیزمحمدی اعلام کنند تنها بر این امر تأکید داشتند که؛ «هرگز توصیه پذیر نیستیم»!
آنها درست می گفتند، هیچ توصیه ای روی آنها تأثیر نمی گذاشت حتی اینکه باید به فکر آینده فوتبال ایران باشند. بسیار از رئسای هیئت فوتبال استانها که حتی در شهر خود به بی لیاقتی مشهورند، اصرار داشتند که فقط و فقط ما به کفاشیان رأی می دهیم و لا غیر...

پیش از ارائه برنامه از سوی کاندیداها با برخی از اعضای مجمع فوتبال که حامی کفاشیان بودند گفتگویی داشتم و به این موضوع اشاره شد که اعضای مجمع کمی صبر کنند و پس از مطالعه برنامه های دیگر کاندیداها و با دقت بیشتر و تأمل به کاندیدای اصلح رأی دهند اما باز متأسفانه اعلام داشتند که؛ «هرگز توصیه پذیر نیستیم»!
نکته ای که اهالی فوتبال ایران باید بیش از پیش از این انتخابات فدراسیون فوتبال بدانند این است که در این دوره، هیچیک از اعضای حاضر در جلسه نتوانستند ایده آل های علاقمندان به فوتبال را در نظر بگیرند و تنها بدلایلی که هنوز هم جزئیات دقیق آن رونمایی نشده تأکید به انتخاب کفاشیان داشتند.

شاید اگر در جمع حاضرین در جلسه انتخابات فدراسیون فوتبال، به جای افرادی که اطلاع زیادی از فوتبال ندارند کارشناسان زبده و مورد اعتماد اهالی فوتبال حضور داشتند هیچگاه نتیجه انتخابات به نفع کفاشیان رقم نمی خورد زیرا «آزموده را آزمودن خطاست». اما چه باید کرد که اعضای مجمع فدراسیون فوتبال به نوعی نمایندگان اهالی فوتبال کشورمان بودند که به صورت مستقیم و غیرمستقیم با رضایت همین اهالی فوتبال انتخاب شده اند.

در آخر باید گفت تا زمانیکه استفاده از افراد ناآگاه و غیرکارشناس در سطح کلان مورد نظر باشد قطعا این چنین انتخاب هایی نیز ادامه خواهد داشت و البته به قول خداداد عزیزی لازم است بدانیم فوتبال ما هنوز به شرایطی نرسیده که بهتر از کفاشیان‌ها بتوانند در آن کار کنند و نتیجه بگیرند.

پريناز
03-19-2012, 11:17 PM
پرسپوليسم پرسپوليسم پرسپوليس
پرسپوليس قهرمان:8:

علی تیفوسی
04-29-2012, 10:49 PM
گزارش فارس از عدم برخورد با متخلفان فوتبال
آخرین پیام به مفسدان فوتبال: خبری از دادگاه نیست، به کارتان ادامه دهید!

با وجود تایید فساد در فوتبال، چرا کسی با متخلفان برخوردی قانونی و قاطع انجام نمی‌‌دهد؟!


http://media.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/02/02/13910202000103_PhotoA.jpg


"فوتبال ناپاک را لمس و حس کرده‏‌ام، احتیاج به دیدن نیست. مربی با بازیکن صحبت می کند فصل آینده بیا پیش من! تا کم ‏کاری کند. برخی مربیان در این ناپاکی شریک هستند. اصلا متوجه نمی‏ شوم منشوری یعنی چه؟ اگر کسی منشوری است یقه‏‌اش را بگیرید و بیندازیدش بیرون. اصلا خودم را می‏گویم؛ اگر ناصر حجازی ناسالم است تیکه تیکه‏ اش کنید تا جامعه پاکسازی شود، نه این‏که یک درجه هم ارتقا دهید. آقایان توان مقابله با ناپاکی را ندارند برای همین این فوتبال همین طور می‏ماند. اگر فوتبالی‏های مسئول خودشان سالم باشند به قیمت برکناری هم باید مقابل ناپاکی‏های فوتبال بایستند، نه این‏که با یک تلفن رای‎شان عوض شود."
این جملات تکان دهنده ناصر حجازی در مورد فساد در فوتبال در آخرین روزهای عمرش بود. فردی که در این فوتبال زندگی کرد. وقتی یک پیشکسوت و بزرگ فوتبال چنین جملاتی بر زبان می‌آورد کتمان فساد در فوتبال ایران خنده‌دار خواهد بود.
نباید سرمان را زیر برف کنیم و بگوییم فوتبال ایران گل و بلبل است. نباید تصور کنیم در فوتبالی که گردش مالی سالیانه‌اش میلیاردها تومان است هیچ تخلفی از سوی عده‌ای ناپاک صورت نمی‌گیرد.
فساد در فوتبال ایران هست مثل همه جای دنیا اما ما همیشه در روزهای حساس لیگ، یاد فساد می‌افتیم. یا زمانی‌که روزگار فوتبال بر مراد ما نمی‌چرخد از ناپاکی و آلودگی در فوتبال دم می‌زنیم، بدون سند و مدرک و بدون اینکه از سوی مرجعی این حرف‌ها پیگیری شود.

http://newsmedia.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/02/02/13910202000102_PhotoL.jpgمربیان، بازیکنان و حتی مدیران عامل برخی باشگاه‌ها به فراخور حال خود اظهارات تکان‌ دهنده‌ای را در این زمینه بیان می‌کنند و مسایل پشت پرده را به زعم خود افشا می‌کنند.
آخرین مورد حرف‌های منصور قنبرزاده مدیرعامل باشگاه نفت تهران است؛
"در این فوتبال پول و آلودگی مالی هست، از کجا بدانم مثلا 3-4 بازیکن ما را خریده‌اند یا نه. وقتی عزم جدی در برخورد با این اتفاقات وجود ندارد، کسی را ندیدم با این دلال‌ها که قوی و جسور شده‌اند، برخورد کند و عملا کسی هم حریف آنها نخواهد شد، به هیچ چیزی خوشبین نیستم... قطعا سر باشگاهی که به دلالان باج ندهد را می‌برند که این اتفاق برای تیم نفت در حال رخ دادن است...- صراحتا می‌گویم مدارک لازم را دارم اما آن را به هر کسی نداده و فقط تحویل آقای کفاشیان خواهم داد."
حرف‌های حجازی در آستانه فوتش را اگر بخواهیم نادیده بگیریم چطور می‌توانیم حرف‌های مدیرعامل تیم پنجم لیگ برتر را نشنیده گرفت و به آن توجهی نکرد!
حرف‌های یک مدیرعامل دولتی می‌تواند سرنخ خوبی برای پیگیری فساد در فوتبال باشد اما خودش هم می‌گوید خوشبین نیست که کسی به این موضوع بها بدهد. شاید به خاطر اینکه چنین حرف‌های تکان دهنده‌ای در فوتبال ایران آنقدر گفته شده که همه نسبت به آن بی‌تفاوت شده‌اند و آنرا نوعی مظلوم نمایی یا توجیه نتیجه نگرفتن می‌دانند. انگار حتی مراجع نظارتی و امنیتی هم حساسیت‌هایشان به این موضوع مهم از دست داده‌اند.
شاید هم مسئولان نظارتی کشور از خود این سوال را به درستی بپرسند که چرا فقط در روزهای آخر فصل که برخی تیم‌ها در خطر سقوط یا از دست دادن قهرمانی و سهمیه آسیایی هستند یاد فساد در فوتبال می‌افتند؟
چرا در هفت هشت ماه دیگر سال مدیران و مربیان یاد فساد در فوتبال نمی‌افتند؟ چرا در روزهای تعطیلی فوتبال و زمان فصل نقل و انتقالات که هم باشگاه‌ها در تکاپوی جذب بازیکنان برای فصل بعد هستند و هم دلال‌ها و برخی افراد نه چندان خوشنام فعالیت می‌کنند هیچ‌کس حرفی از فساد در فوتبال نمی‌زند؟
رسول کربکندی که زمانی سرمربیگری برق شیراز را برعهده داشت در همان زمان در مورد شایعه تبانی بین بعضی از تیم‌ها در روزهای پایانی مسابقات فوتبال لیگ برتر باشگاه‌های کشور، گفت: متاسفانه فساد در فوتبال رخنه کرده است و در همه جا می تواند وجود داشته باشد. جای تاسف دارد که در این مدت این بحث‌ها در فوتبال علنی شده اما برخورد ریشه‌ای با آن نمی شود.
وی با بیان اینکه هیچ چیز جای انسانیت و شرف را نمی گیرد و اگر همه جامعه خلافکارند مجوزی برای خلاف فرد نیست، اضافه کرد: متاسفانه این مسائل برای آینده فوتبال ما خطرناک است. وقتی یک تیم می بازد اگر مربی فکر کند "شاید بازیکن از عمد خطا کرده"، "شاید بازیکن عمدا اخراج شده" و یا "شاید داور عمدا به ضرر یک تیم قضاوت کرده است"، قطعا این "شایدها" سلامت فوتبال را از بین می برد و شرایطی را به وجود می آورد که هرکسی هر کاری می خواهد انجام دهد."
با همه این شواهد و قرائن کمتر دیده‌ایم که با متخلفان برخورد شود. تنها برخورد نسبتا قاطعی که با مفسدان فوتبال در ایران انجام شد؛ دستگیری چند روزنامه‌نگار و چند دلال سرشناس محدود بود. همان دستگیری‌ها جو نسبتا مثبتی در فوتبال به وجود آورد تا خیلی‌ها دیگر به دنبال پیشنهادهای بی‌شرمانه به بازیکن، مربی و مدیرعامل باشگاه‌ها نباشند.(اگر چه همچنان ریشخندها به آدم‌هایی که سالم کار می‌کنند، ادامه دارد و مبارزه با افراد ناسالم همچون طبلی است که فقط صدا دارد و هنوز برخورد جدی با متخلفان نشده است)

http://newsmedia.farsnews.com/media/Uploaded/Files/Images/1391/02/02/13910202000104_PhotoL.jpg
اگرچه همان زمان هم برخی از اهالی سرشناس فوتبال پرسیدند که آیا این افراد به تنهایی موجب فساد در فوتبال بودند یا مدیران عامل و مربیانی و بازیکنانی بودند که به پیشنهادهای آنها پاسخ مثبت داده‌اند. نقش آنها در فساد در فوتبال چیست؟
فساد در فوتبال دنیا بوده، هست و خواهد بود و نباید به جای ریشه‌یابی و مبارزه آن را کتمان کرد، اما گفتن جملات تکان دهنده و تبعید برخی از مربیان به لیگ دسته پایین‌تر چاره این فساد نیست.
در ایتالیا تیم بزرگی چون یوونتوس به جرم تبانی و فساد به دسته پایین‌تر فرستاده می‌شود و با مجرمان به شدت برخورد می‌شود.
در همین آسیا از ترکیه تا چین و کره جنوبی به شدت با تبانی‌کنندگان در فوتبال برخورد می‌شود. متهمان دادگاهی و به شدت جریمه و تنبیه می‌شوند و هیچ اغماضی در کار نیست. اسم مخففی هم نمی‌گویند چهره افراد هم مقابل دوربین‌ها به نمایش درمی‌آید تا درس عبرتی برای دیگران باشد.
اما در فوتبال ایران حرف از فساد و حتی برخورد و مبارزه با ناپاکی در فوتبال کاملا مقطعی و سطحی است.
چرا با متخلفان و مفسدان قاطع برخورد نمی‌کنیم؟ حتی برنامه 90 هم که قصد داشت فساد در فوتبال را پیگیری کند به موضوع‌هایی مثل باج‌گیری و فریب بازیکنان جوان از سوی برخی از چهره‌های نام آشنا پرداخت. 90 هم با تمام جسارتش به تبانی در فوتبال، تغییر نتایج، پیشنهادهای بی‌شرمانه به بازیکنان و مربیان حریف برای برد یا باخت چندان نپرداخت، اگر چه صرفا با یک برنامه تلویزیونی نمی توان به مبارزه با بدی ها رفت و دست افراد سودجو را از فوتبال کوتاه کرد،‌اما افسوس.....
عبدالله ویسی سرمربی صبا همین چند روز پیش از پیشنهاد 150 میلیون تومانی برای یک باخت سخن به میان آورد.
این افراد که چنین پیشنهادهای بی‌شرمانه‌ای را می‌دهند چه کسانی هستند؟ این افراد سایه نشین چه کسانی هستند؟ چرا ستاد منشوری اخلاقی هم با همه جار و جنجال‌هایی که به راه انداخت نتوانست پای هیچ متخلفی را به دادگاه بکشاند. چرا اسم متخلفان همیشه مخفف برده شد؟
چرا وقتی موی بازیکنان خلاف عرف جامعه است بلافاصله مصاحبه می‌کنیم اما در مورد تغییر نتایج و پیشنهادهای میلیونی برای تغییر نتایج بازی‌ها سکوت می‌شود یا حداقل اینکه این مسایل کمتر رسانه‌ای می‌شود؟
روزی یک مربی همیشه معترض گفت قهرمان‌ها و سقوط کنندگان لیگ برتر ایران واقعی نیستند، شاید او راست گفته اما او هم آنقدر به زمین و زمان اعتراض کرد که حتی این حرف راستش هم کمتر شنیده شد.
ای کاش برای مبارزه با فساد در فوتبال واقعا عزم جدی از سوی مدیران فوتبالی و مسئولان ورزشی دیده شود نه اینکه فقط حرف بزنیم.
باید اعتراف کرد که این فوتبال فقط یک قربانی دارد، آن هم احساسات پاک هوادار و علاقه‌مند آن است. علاقه‌مندی که بدون هیچ چشم داشتی فقط رقم های میلیاردی رد و بدل شده را بین بازیکنان، مربیان، مدیران و غیره را می بیند و به عشق اینکه فوتبال پاک است، مسابقات را پیگیری می‌کند و همچنان به این رشته ورزشی عشق می‌ورزد.
چرا بررسی فساد در فوتبال همیشه در آفساید است؟ و چرا مفسدان همیشه با خیالی آسوده فعالیت می‌کنند؟
شاید بخشی از جواب‌ها در این حرف مرحوم حجازی پنهان باشد که گفت: اگر مسئولان فوتبال خودشان سالم باشند حتی به قیمت برکناری هم باید مقابل ناپاکی‏ها بایستند، نه این‏که با یک تلفن رای‎شان عوض شود".

علی تیفوسی
05-03-2012, 06:07 PM
یادداشت روز:تعابیر وارونه در فوتبال حرفه ای/ جوانمردی و تعصب گم شده اند؟

ما باید خودمان را به آن سطح برسانیم نه اینکه تعابیر کلمات را تغییر دهیم تا تندیس تعصب و مجسمه جوانمردی داشته باشیم.

http://u.goal.com/166300/166384hp2.jpg

1-بازیکنان تیم اماراتی منتظر بازی منصفانه سپاهانی ها مانده اند. مهاجم تیم زرد پوش اصفهانی اما به آن پایبند نیست. گلر حریف مرتکب خطای پنالتی می شود و کارت قرمز را مقابل خود می بیند. امید ابراهیمی توپ را قل می دهد و بلافاصله از این رفتار «تندیس فیرپلی» می سازیم؟ چرا؟ حکایت ما آیا حکایت قاتلی نیست که دیه مقتول را به خانواده اش می پردازد؟ این آیا معنایش دستگیری از خانواده یتیم است؟ معنای جوانمردی را کوچک نسازید. مدیری که برای این کار بازیکن تیمش پاداش 50 میلیونی در نظر می گیرد آیا نمی داند این اقدامش سابقه تختی و پوریای ولی را زیر سئوال می برد؟ ما آنجایی که باعث اخراج گلر حریف شدیم رفتاری منصفانه نداشتیم هر چند برخی شاید بگویند رعایت آن رویه قانون و اجبار نیست اما وقتی به ماجرای پنالتی نگاهی اخلاقی داریم بهتر است قبل از آن را هم با همین عینک ببینیم.خودمان زخم می زنیم، خودمان نمک برآن می پاشیم و خودمان با زخک خورده هم ناله می شویم. این از جوانمردی ایرانی ها به دور است.

2- هواداران شاهین در تمرینات و بازی های این تیم در اعتراض به شکایت طالب لو و شکوری از این تیم شعار می دهند تا جایی که شکوری در مصاحبه اش اعلام می کند« بوشهری ها این اواخر من و وحید را خیلی اذیت کردند». روی سکوهای محل تمرین شاهین عده ای با تشویق مجید غلامی گلر دوم شاهین، نفرین و آه خود را نثار طالب لو می کنند. در بازی با سپاهان و در دقایق آخر بازی طالب لو توپ را در دو ضرب مهار می کند. او از پشت سرش خبر ندارد و به یکباره مهدی نوری دست او را «شوت» می کند. ماجراهای بعدی اش را همه می دانیم. مدیری که در بازی استقلال و شاهین در جام حذفی گفته بود گلر 800میلیونی ما 8میلیون هم نمی ارزد با چند عکاس راهی بیمارستان می شود و از تعصب طالب لو می گوید و سخنرانی غرایی سر می دهد.فردای همان روز همان ها که از بی تعصبی اش شکوه سر داده بودند از طالب لو به عنوان « تندیس تعصب» نام می برند.سر جلوی توپ گذاشتن عملی آگاهانه است نه اینکه توپ را بگیری و از پشت سر مصدوم شوی. این اپیزود در رد تعصب طالب لو نیست و صاحب این قلم برای او و ایضا"سپاهانی ها- در مورد داستان پنالتی- احترام بالایی قائل است اما با حراج واژه ها آن که ضربه می خورد ورزش و فوتبال ماست.
3- طالب لو و امید ابراهیمی و علیرضا رحیمی و سپاهان و از همه مهمتر ایران نیازی به آن ندارند که واژه ها را بتراشیم و آنها را هم قد آدم ها و رفتارهایشان کنیم. ما در همین فوتبال بدون نیاز به رجوع به حافظه تاریخی صفحات واضحی از جوانمردی وتعصب داریم که نه افسانه اند و نه قصه. آنجایی که دهداری تیمش را ده نفره می کند تا به بازیکنش بفهماند که تحقیر حریف اگر چه ممکن است قهرمانی بیاورد اما پهلوانی نمی آورد یا صحنه ای در جوهورباروی مالزی و پلی آف مرحله مقدماتی جام جهانی 1998 که عابدزاده به دیرک دروازه کوبیده می شود و یا در همین تیم شاهین که در لیگ دهم مجتبی روشنگر گلر این تیم با وجود دیدن استوک های مرتضی هاشمی زاده، دانسته و برای دفع توپ پا را جلو می آورد و یک سال خانه نشین می شود مثال های بارزی از پهلوانی و تعصبند والبته مشتی نمونه خروار. اگر پنالتی قل خورده امید ابراهیمی را جوانمردانه لقب بدهیم در مورد متوسل زاده و رفتارش چه باید نوشت و چه کلمه ای به کار برد؟ او که در خلق آن صحنه و افتادن گلر هیچ نقشی نداشت اما دروازه را نگشود رفتارش جوانمردانه است و آنجا که خودمان به شیوه ای نا متعارف صاحب پنالتی شده و بعد آن را به حریف بخشیده ایم هم همین بار معنایی را دارد؟ قضاوت منصفانه ای نیست. کفه های ترازو را بار دیگر چک کنید!ما باید خودمان را به آن سطح برسانیم نه اینکه تعابیر کلمات را تغییر دهیم تا تندیس تعصب و مجسمه جوانمردی داشته باشیم.

علی تیفوسی
05-07-2012, 02:09 AM
یادداشت وارده:هلل یوسه نه، شروه بخون عامو/شاهین دوباره می پرد!
این تیم یک ناجی می خواهد. یکی که زیر بار این غصه کمر خم نکند. یکی که همین فردا سرمربی تیمش را انتخاب کند و به او ماموریت بدهد که 10تا بازیکن نخبه بومی از سراسر استان پیدا کند

http://u.goal.com/184300/184384hp2.jpg

سایت گل- همه چیز تمام شد. همه شور و غوغا و یزله و هلهله، همه دلهره ها و اضطراب ، همه کابوس های پر از تردید بقا و سقوط جایش را به سکوت مرگباری داد. آنهایی که امروز روی سکوهای ورزشگاه پیر بوشهر مدیران باشگاه را زیر شلاق شعار گرفتند هم می دانستند که شانس بقایشان چیزی معادل صفر است. آنها ولی آمده بودند برخلاف مدیرانی که ترجیح دادند به ورزشگاه نیایند.
1055روز زندگی در لیگ برتر که تا به امروز 101 بازی برای شاهینی ها درپی داشته روز جمعه به خط پایان می رسد. از دوشنبه داغ اول تیرماه که حمید کللی فر شاهین را لیگ برتری کرد دیگر بومی ها روی این نیمکت داغ ننشستند.کللی فر را زود خانه نشین کردند و این فصل کامیاب را خیلی دیر دیدند. بین آن «زود» و این« دیر» برای بندری ها « ناگهان خیلی زود دیر شد». از آن دوشنبه تا این جمعه چشم برهم زدنی گذشت. انگار لیگ همین پنج روز بود.جانشین کللی فر بالاترین رقم قرارداد تمام سالهای مربیگری اش را گرفت.351میلیون در جیب یاوری. این سرآغازبازی با نام های مطرح در عرصه مربیگری بود. بعدها هرکس آمد از این نمد کلاهی برای خود بافت و رفت. 101 بازی، 23برد،38مساوی، 40باخت،97گل زده،113 گل خورده،تفاضل منفی 16 وکسب 107 امتیازهمه دستاوردهای شاهین از لیگ برتر تاکنون بوده و جمعه این پرونده آماری کامل می شود.
امروز بین آن همه شعار و اعتراض، قصه بندری ها فقط « دیو» نداشت و « دلبر» هم در آن دیده می شد. آنجایی که مسعود نظرزاده میان چمن ایستاده بود وزار می زد و تشویق می شد، ماکت کوچکی از وداع پپ از بارسا را نشان می داد. این مردم بی معرفت نبودند. لک چیرا را هم تشویق کردند اما .....هنوز تن بندر گرم است. هنوز نمی دانند چه بلایی بر سر فوتبال شان آمده. فردا روزی که لیگ دوازدهم آغاز شود و شاهین جایی در بین 18 تیم نداشته باشد می فهمند چه سرمایه ارزشمندی را از دست داده اند. حالا دیگر کسی روی آن سکوها هلل یوسه نمی خواند.« شروه» جای یزله و نی انبان را گرفته است. صعود ایرانجوان به لیگ برتر شاید بخشی از این زخم ها را مرهم بگذارد، شاید البته.
عکسی که بالای این مطلب می بینید یادگار روز صعود شاهین به لیگ برتر است. از این تیم هیچکدام امروز درون زمین نبودند. بازیاری آنالیزور بود وبس. فراتر از عکس اما سکوهای پشت سر تیم است. ورزشگاهی که برای هر حریفی کوره داغی می شد امروز در حساس ترین دقایق عمر شاهین ، سکوهای خالی بسیاری داشت و شاید خالی تر هم شود.
از امروز فوتبال بندر را خاک مرده می پاشند. نشستن و پرداختن به اینکه چه کسی مقصر بود و تاختن به این و آن فقط زمان را هدر می دهد.راست گفته اند که عقلا «آینده» را می بینند و غیر عقلا به « گذشته» چنگ می زنند.این تیم یک ناجی می خواهد. یکی که زیر بار این غصه کمر خم نکند. یکی که همین فردا سرمربی تیمش را انتخاب کند و به او ماموریت بدهد که 10تا بازیکن نخبه بومی از سراسر استان پیدا کند وبعدبا جذب بازیکنانی با قیمت های مناسب تیمی لیگ یکی ببندد. تیمی برای پریدن دوباره. ایرانجوان مثال روشنی است.آن بار کسی را باور صعود نبود. همه چیز را انگار اتفاق می دانستند. این بار اما باید با چشم باز آمد. یکی که بنشیند چرتکه بیاندازد و بدهی ها را با رایزنی کم کند. تیمی که افتاده قطعا بازیکن 700و 800میلیونی اش نباید همه پولش را بگیرد. بعد همان اول کار معلوم کند چقدر پول می توانند داشته باشند و این بار با حساب و کتاب و نه به شکل فضایی ، تیم را ببندند. بندر می تواند بازهم پر از نوای نی انبان شود.فواره ای که یک بار صدمتر اوج گرفته باشد بازهم می تواند همان اوج گیری را داشته باشد. پرنده وقتی پرواز را یاد می گیرد که از شاخه ای می افتد.1055روز تجربه گرانی بود. الماسی قیمتی که نباید از دست برود. صدا ها اما انگار این حرفها را تکرار نمی کنند. به هرجا سرک می کشی دنبال مقصرند.همه جا را انگار سیاه پوشیده اند. این یعنی تدفین همیشگی آرزوهای شاهین و شاهینی. افتادن تقدیر است و برخاستن هنر.اینجا خیلی زود دیر می شود. خیلی خیلی زود. به درازای چند وجب. به اندازه همین 1055 روز.کانون هواداران باشگاه نباید اجازه دهد گرد فراموشی بر شاهین بنشیند. آنها باید از همین امشب شروع کنند. باید نگذارند این تصور در مسئولین ایجاد شود که شاهین مرده است.این صدا نباید خاموش شود.

Rainyboy
05-07-2012, 06:10 PM
كارشناسان تلويزيوني چگونه سر از فدراسيون يا تيم‌هاي ليگ برتري درمي آورند؟


ترانسفر از روي آنتن!




http://www2.irib.ir/tv/pic/85207111906109_3.jpg




در روزهایی که طيف قابل توجهي از علاقه‌مندان فوتبال قید حضور در استادیوم‌ها را زده‌اند و مسابقات را از دریچه کوچک تلویزیون پیگیری می کنند؛ طبیعی است که مدیران ارشد و تصمیم ساز این عرصه نگاه ویژه ای به آنهایی که امکان نقد و پرداختن به فوتبال در شبکه های تلویزیونی را به‌ دست می آورند، بيندازند. چهره های تقريبا فراموش شده به تلویزیون می آیند و از کانال رسانه کسانی راکه آنها را در تقسیم پست‌ها به حساب نیاوردند تحت فشار می گذارند. برخی کاملا زیرکانه این نقشه را پیاده می‌کنند و در کوتاه ترین زمان ممکن به هدف خود می رسند و برخی دیگر مثل ابرهیم آشتیانی علنا محتويات سفره دلشان را بيرون مي‌ريزند و می گویند: «باید از امثال من هم استفاده شود.»

آخرین کارشناسی که از تلویزیون بار خود را بست و یکی از صندلی های مدیریت فدراسیون فوتبال را به‌ دست آورد میرشاد ماجدی بود. او از مدتی قبل به عنوان کارشناس فنی ثابت برنامه ورزش از شبکه دو فعالیت می کرد و در نهايت توانست حکم امضا شده دبیري دپارتمان فنی و توسعه فدراسیون فوتبال را در جيب بگذارد. پیش از او اکبر محمدی به عنوان یک آنالیزور جوان و ناشناخته در یکی از برنامه های شبکه دو وظیفه ارائه اطلاعات آماری هفته های مختلف لیگ برتر را برعهده داشت. محمدی برخلاف ماجدی برای اهالی فوتبال چهره شناخته شده ای نبود اما ناگهان اعلام شد که حکم سرمربیگری تیم ملی نوجوانان ایران‌به‌نام او صادر شده است. حمیدرضا صدر در نخستین حضور‌های تلویزیونی‌اش به واسطه اطلاعات آرشیوی و فن بیان قابل اعتنایی که داشت مورد توجه مخاطبان قرار گرفت. او هم آرام آرام به تحلیل‌های فنی ورود کرد و هرچند روشن بود که در این حوزه تسلط و اشراف ویژه ای ندارد اما پس از مدتی به عنوان مشاور چند باشگاه از جمله سایپا انتخاب شد. مجتبی تقوی كه به اتهام اعتقاد به سحر و جادو در فوتبال از سایپا کنار گذاشته شد، در مدتی که پست دندان گیری در فوتبال نداشت حداقل هفته ای یکبار در برنامه های تلویزیونی حاضر می شد. درباره تقوی گفته می شود برای کارشناسی در تلویزیون منتظر تماس برنامه سازان نمی ماند و بعضا خودش پیشنها حضور در استودیو را مطرح می کند. او سرانجام موفق شد در میانه های نیم فصل دوم ليگ يازدهم به نیمکت سایپا برگردد.

مجید صالح در روزهایی که برای ورود به عرصه مربیگری علاقه نشان می داد در تلویزیون ظاهر شد و تلاش کرد و با مطرح کردن مسائل علمی و آکادمیک فوتبال مسیر مجید جلالی را در فوتبال ایران طی کند. چه آنکه جلالی هم راهی غیر از این را برای جا افتادن به عنوان یک مربی قابل اعتماد در ذهن جامعه فوتبال طی نکرده بود. صالح سرانجام سرمربی سایپا شد و اکنون پس از برکناری مجددا حضور پررنگی را در برنامه های تلویزیونی تجربه می کند. امیر حاج رضایی در طول این سالها بارها اعلام کرده كه علاقه ای به فعالیت اجرایی در فوتبال ندارد اما با این حال به کمتر پیشنهادی پاسخ منفی داده است. حاج رضایی باشگاه های علاقه‌مند را از مشاوره هایش بی‌نصیب‌نمی‌گذارد‌و به مدت یکسال و اندی هم به صورت حضوری با امیر قلعه نویی در سپاهان همکاری داشت. مرتضی محصص در کارشناسی های تلویزیونی به یک چهره شناخته شده تبدیل شد و اكنون در فدراسیون علی کفاشیان به ریاست بر کمیته آموزش مشغول است. علیرضا منصوریان بلافاصله پس از کنار گذاشتن فوتبال به زمره کارشناسان تلویزیونی پیوست. او خیلی زود سرمربی پاس همدان شد و پس از سپری کردن یک دوره ناموفق در این تیم مجددا به تلویزیون بازگشت. شماره 10 سابق استقلال سرانجام راهش را به فدراسیون فوتبال باز کرد و سرمربی تیم ملی امید ایران شد. حمید درخشان هم پس از مدتها دور ماندن از جرگه مربیان فوتبال ایران در تلویزیون آفتابی شد. او بیشتر برای کارشناسی مسابقات اروپایی به شبکه سه می رفت و جالب اینکه نام اکثر بازیکنان تیم های معروف را اشتباه تلفظ می کرد. طولی نکشید که خبر سرمربیگری حمید درخشان در باشگاه پیکان دهان به دهان چرخید. افشین پیروانی راه و رسم انتقاد در برنامه های تلویزیونی را خوب می داند. او به تناوب در شبکه سه و شبکه جام جم حاضر می شود و برای پرسپولیس بحران زده نسخه می پیچد. آنچه باعث شد در مقطعی به عنوان سرمربی در این تیم کارش را آغاز کند اما دوامی نداشت. برای ملاقات با او کافی است کمی شبکه های تلویزیونی را بالا و پایین کنید.



ایستادن در صف شاغلان فوتبال ایران از طریق کارشناسی های تلویزیونی تنها به مربیان قدیمی و تازه وارد محدود نمی شود و چهره داوران را هم در نقاط مختلف این سفره گسترده می توان تشخیص داد. هوشنگ نصیرزاده اساسا از همین طریق سری در میان سرها درآورد و اکنون کمتر باشگاه لیگ برتری را می توان یافت که از او مشاوره نگرفته باشد. علی خسروی پس از مدتی گوشه نشینی به تلویزیون راه یافت و مدتی بعد سر از کمیته داوران درآورد و این روزها مسعود مرادی هم

به جمع کارشناسان داوری تلویزیون پیوسته و با توجه به حجم بالای فعالیتش در این عرصه می توان آینده روشنی را برای این داور بازنشسته متصور بود.

babak red
05-09-2012, 10:18 AM
یادداشت ویژه؛از قطبی تا دنیزلی / چگونه ممکن است به پیروزی بازگردیم؟

قطبی فقط یک نمونه‌ی مثالی است. کسی که دور از فوتبال ایران، بر موج رنگارنگ فوتبال برتر ژاپن نشسته و این سوترش فوتبال ایران بدون قطبی هنوز درگیر چرک و مرض و درد است

http://u.goal.com/174700/174782hp2.jpg ok

سایت گل - تماشاگران پرسپولیس بودند که میانه‌ی بازی، خشم‌گین و غم‌زده، به طرف در خروجی می‌رفتند. دوربین پیش‌روی‌شان، دوربین برنامه‌ی خبرساز بود. یکی از تماشاگران گفت این تیم دیگر مال نیست!
از دست ندهید


اگر فکر می‌کنید روایت بالا متعلق به لحظه‌های میانی بازی پرسپولیس-راه‌آهن است، سخت در اشتباه هستید. باورش دشوار است اما تصاویری که دوربین خبرساز ضبط کرده مربوط است به زمانی که علی دایی سرمربی پرسپولیس بود و پرسپولیس چهار گل تلخ خورده بود و تماشاگران اندک استادیوم را ترک می‌کردند. باورتان می‌شود؟ همین تماشاگرانی که یک فصل تمام، در همین فصل رو به پایان، تمام مدت‌ شعارهای تشویق‌آمیزشان متعلق به علی دایی بود.
کمی دورتر، در کشوری به نام ژاپن، مسابقاتی برگزار می‌شود به اسم جی‌لیگ که طبق اعلام کنفدراسیون فوتبال آسیا، بهترین لیگ فوتبال در آسیاست. این اطلاعات برای کسانی‌ست که شاید فقط با فوتبال کشورهای مترقی مثل فیلیپین و ازبکستان و تاجیکستان آشنایی داشته باشند. تیمی به اسم شیمیزو در این رقابت‌ها حضور دارد که سابقه و میزان توانایی و افتخارات در اندازه‌های نفت تهران یا راه‌آهن خودمان است. تیمی که ذکرش رفت تا هفته‌ی دهم بهترین لیگ آسیا، 7 برد به دست آورده و در رده‌ی دوم جدول قرار دارد. نام مربی این تیم را هم حتما می‌دانید: افشین قطبی.


پرسپولیس قهرمان لیگ برتر شده بود. سال 87 بود. سرمربی آن فصل پرسپولیس رفته بود و دیگرانی که مانده بودند در حال تقسیم شیرینی‌های پیروزی بودند. قرار بود فصل بعد "این کاره‌ها"- لفظی که علی‌رضا مرزبان برای این تیم مدیریتی‌فنی استفاده می‌کرد- تیم را دست بگیرند و دوباره قهرمان‌ش کنند. اما متاسفانه یا خوش‌بختانه از آن مثنوی تلخ با یک تاخیر سه‌چهار ساله رونمایی شد. حالا این فاجعه را کسی گردن نمی‌گیرد. دیگر صحبت تیم بستن و تمرین دادن قهرمانی‌آور نیست. آشی پخته شده که آشپز خبره‌ای مثل دنیزلی هم زیر روغن‌های چندوجبی‌اش جزغاله شده.

بیایید به تماشای یک فیلم برویم. فیلمی که نقش اول‌ش اسطوره‌ها و پیش‌کسوت‌های پرسپولیس هستند و سیاهی‌لشکرهای‌ش هم روزنامه‌چی‌های خوب‌روش. همان‌هایی که برای‌مان یک بدمن دبش و هزارکاره ساختند که یک تنه فوتبال ملی ما را ویرانه کرد و پرسپولیس را به ذلت نشاند. ما هم تماشاگر ساده‌دل این فیلم بودیم که باورش کردیم. تماشاگرانی که در فصل بعد از قهرمانی، بردن سپاهان و سایپا برای‌مان عادی و معمولی بود و وقتی تیم‌مان در هفته‌ی چهاردهم به رتبه‌ی سوم جدول رسید، دادمان به آسمان رفت و جاده را برای ترک‌تازی چماق به دست‌های سکونشین مهیا کردیم. این فیلم برای‌مان اکران شد و ما باورش کردیم تا واقعیت‌های فردا، از 5 گل خوردن با وینگادا بگیرید تا چهارتایی‌هایی ویران‌کننده‌ی دایی و دنیزلی و بر فرازش شاهکار آن تیم دونفره‌ و زبده‌ی حبیب و حمید، محکم و قایم توی صورت‌مان بخورد و آن‌قدر دردمان بیاید که دیگر 500 تا 1000 نفرمان بیش‌تر رقم تا آزادی رفتن را ندارند.

مسئله اما آن‌جوری نیست که امروز در فکرها و نظرات طرف‌داران پرسپولیس نمود دارد و منعکس می‌شود. همان‌هایی که این روزها برای امپراطورشان غش و ضعف می‌کنند و به سرداران سرشکسته‌ی امروزی بد و بی‌راه می‌گویند. اگر قطبی هم بود چیزی تغییر نمی‌کرد. فوق‌ش به جای 4 تا، 2تا می‌خوردیم و نهایت‌ش به جای پانزدهم در رده‌ی دهم بودیم. پرسپولیس و بالاتر از آن فوتبال ایران بیمارهایی هستند که پزشکان حاذقی مثل کی روش و دنیزلی هم در بهبودش مانده‌اند.
تا درد را نشناسیم و ریشه‌کن‌ش نکنیم اوضاع همین‌طور خواهد بود. این فساد رخنه کرده، این اسطوره‌ها و پادوهای فاسد هستند که برای همیشه باید نقش‌شان حذف یا کم‌رنگ بشود، بلکه این فوتبال نفسی بکشد. همان‌هایی که همیشه از شکست‌ها مبرا هستند و سوار موج پیروزی‌ها می‌شوند. همان‌ها که قلم‌شان همه را نقد می‌کند اما خودشان آغاز این بیماری وخیم هستند. کسانی که جای سره و ناسره، خوب و بد، درست و غلط را جوری عوض می‌کنند که همه فریب می‌خوریم و به جای حواله دادن شعار معروف حیا کن و رها کن به جانب اصل کاری‌ها، بی‌گناه‌ترین‌ها در وضع موجود را نشانه می‌رویم.

قطبی فقط یک نمونه‌ی مثالی است. کسی که دور از فوتبال ایران، بر موج رنگارنگ فوتبال برتر ژاپن نشسته و این سوترش فوتبال ایران بدون قطبی هنوز درگیر چرک و مرض و درد است. کسی که این روزها بالاتر از فوتبال ایران کار می‌کند و عزت دارد و این‌ورترش اسطوره‌ای با شکست دادن تیم ویران سابق‌ش و نجات از سقوط به دسته‌ی پائین‌تر صحبت از عزت می‌کند. فوتبالی که پرویز شکست‌خورده‌اش یقه‌ی کیروش منچستری و مادریدی را می‌گیرد و خداداد بی‌کارنامه‌اش مصطفی دنیزلی را به ضربات حرف‌های صد یک غاز مهمان می‌کند.
این مقایسه‌ی فوتبال ژاپن و ایران است. فوتبال ژاپن که از قطبی شکست‌خورده در تیم‌ملی ما با تیمی در اندازه‌های شیمیزو یک مربی موفق و پیش‌رو می‌سازد و فوتبال ایران که به مصطفی دنیزلی و بلاژویچ و ایوویچ نقش بازنده را تعارف می‌کند.

نقطه سرخط. این می‌تواند عبارتی کلیدی برای فوتبال ایران باشد. باید تمام این خطوط سیاه و درهم را کنار گذاشت و رفت سر یک خط تمیز و دست‌نخورده.
باید بنای فوتبال را از اول ساخت. همان‌طور که فوتبال ژاپن درهای‌ش را به روی امثال لیدر چماق‌کش و روزنامه‌چی کج‌روش و اسطوره‌ی تاجر و پیش‌کسوت طلب‌کار بسته است و فقط به فوتبال فکر می‌کند و درهای‌ش را به روی هرکس از جنس فوتبال گشوده

علی تیفوسی
05-15-2012, 07:31 PM
حکایت مدیری که به امثال کاشانی و رویانیان درس مدیریت داد


امیر عابدینی به عنوان یک مدیرعامل فوتبالی یکبار دیگر توانایی ها و شایستگی هایش را به رخ کشید. امسال سال بسیار سختی برای عابدینی بود اما مدیریت او باعث شد داماش در لیگ برتر ماندگار شود و گهر زاگرس هم به لیگ برتر صعود کند. این اتفاقات بزرگ در حالی رخ داد که به دلیل مشکلاتی که همگان از آنها مطلع هستند عابدینی بدترین شرایط ممکن را داشت و به تنهایی و با دست خالی موفق شد اوضاع را کنترل و مدیریت کرده و سربلند باشد.
نکته دیگر عدم حمایت از عابدینی بود چرا که در طول فصل همواره شاهد بودیم مدیران استان گیلان کمکی به داماش نکردند اما در نهایت این تیم در لیگ برتر ماند تا ثابت شود در فوتبال پول تنها چاره کار نیست البته در چنین روزهای سختی احساس می شد عده ای نمی خواهند عابدینی در این راه دشوار موفق شود اما در نهایت مدیر فوتبالی گهر زاگرس و داماش از این شرایط سخت سربلند بیرون آمد. عابدینی در این فصل برای مدیران غیرفوتبالی که وارد فوتبال ما می شوند کلاس مدیریتی رایگان برگزار کرد و نشان داد که اگر مدیری به معنای واقعی مدیر فوتبالی باشد می تواند با استفاده از قابلیتها و پتانسیل تیمش نتیجه بگیرد اما اگر مدیر و فوتبالی نباشد به هر میزان که پول و امکانات در اختیارش باشد موفق نخواهد شد.
هواداران پرسپولیس شاید این روزها بیشتر از هرکسی غبطه بخورند و حسرت عدم حضور امیر عابدینی در تیمشان را به دل داشته باشند. دوران طلایی پرسپولیس در دهه 70 و با مدیریت امیر عابدینی رقم خورد. روزهایی که پرسپولیس چام پشت جام می گرفت و هوادارانش خوشحال تر از همیشه غرق در شور و شادی بودند. در آن روزها پرسپولیس بازیکنان زیادی را به عنوان چهره و پدیده لیگ معرفی می کرد و در نهایت شاهد ترانسفر بازیکنان این تیم به اروپا بودیم. در آن سالهای طلایی عابدینی عیار مدیریت خودش را به اثبات رساند اما انگار عده ای نمی خواستند او را در اوج ببینند.
نگاهی به عملکرد این فصل پرسپولیس نشان می دهد که حبیب کاشانی و محمد رویانیان به عنوان مدیران غیر فوتبالی میلیاردها تومان هزینه کرده اند، تمام امکانات در اختیارشان بوده و بیشتر از حد معقول هم از آنها حمایت شده اما در نهایت افتخاری به دست نیاورده اند هیچ بلکه نزدیک بود پرسپولیس با مدیریت بی نظیر آنها به لیگ یک هم سقوط کند.
عملکرد عابدینی و دیگر مدیران غیر فوتبالی پرسپولیس ثابت می کند که مدیریت در فوتبال مقوله بسیار مهم و پیچیده ای است و نباید اختیار این رشته جذاب و پرطرفدار را به دست مدیران غیرفوتبالی و ناکارآمد همچون کاشانی و رویانیان داد. مدیرانی که نه به دلیل لیاقت و توانایی شان بلکه به دلیل مسایل غیرفوتبالی و لابی های سیاسی وارد این رشته می شوند و از نام و اعتبار پرسپولیس برای رسیدن به اهدافشان استفاده می کنند.
*مهدی نوری