توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : مقالات و تحليل هاي روز پيرامون فوتبال
zamara
12-22-2008, 09:32 AM
يك دهه بحران در چارچوب دروازه تيمملي
طلسم 10 ساله بعد از خداحافظی عقابی با نام عابدزاده
پس از پايان جامجهاني 98 فرانسه، بحران در چارچوب دروازه تيمملي كليد خورد. احمدرضا عابدزاده كه حدود يك دهه به عنوان فرد شماره يك و البته مطمئن درچارچوب دروازه تيمملي قرارداشت، پس از آخرين بازي ايران درجامجهاني 98 و مقابل تيمملي آلمان، دستكشها را آويخت. يك دهه از خداحافظي او ميگذرد و دروازهبانهاي متعددي با ويژگيهاي مختلف براي تيمملي به ميدان رفتهاند كه همه آنها بهرغم موفقيتهاي مقطعي هرگز در حد و اندازههاي يك دروازهبان مطمئن كه بتواند در تورنمنتهاي بينالمللي از دروازه تيمملي محافظت كند نشان ندادند.
دروازهبانهايي كه با پايان دوران حضورشان در تيمملي، پايان تدريجي فوتبال باشگاهيشان هم رقم خورد و دوران افول آنها در تيم باشگاهي هم با سرعت بيشتري طي شد. غلامپور، برومند، فنايي، نكيسا و رودباريان دروازهبانهايي بودند كه بعد از عابدزاده پيراهن شماره يك تيمملي را پوشيدند. امروز اما تيم ملي صاحب يك دروازهبان با ويژگيها و استانداردهاي قابل قبول براي ايستادن درون دروازه شده است. سيدمهدي رحمتي كه با توجه به خصوصيات رفتارياش جاي خود در تيم ملي را محكم كرده و با فاصله، بهترين دروازهبان فوتبال ايران لقب گرفته است.
درچنين شرايطي و بنا به دلايل غيرموجه، رحمتي به يك نيمكتنشين در تيم باشگاهياش تبديل شده است. دروازهباني كه اگر از فرم ايدهالش فاصله بگيرد، عملا هيچ گزينه مطمئني براي جايگزيني او وجود ندارد.
نيمكتنشيني رحمتي در مس ميتواند نگراني بزرگ تيمملي و عليدايي باشد. ادامه اين روند، ميتواند شماره يك تيم ملي را كه پس از 10 سال نگراني در چارچوب دروازه را به حداقل رسانده است، به سرنوشت محتوم دروازهبانهايي دچار كند كه در همه اين سالها مثل يك شهاب زودگذر بودهاند و هرگز به ستاره تبديل نشدند.
كريم بوستاني دروازهبان اسبق تيم ملي در دهه 50 كه داراي مدرك آموزش تخصصي دروازهبانها از هلند است، باشگاهها را عامل بزرگ فقر دروازهبان ششدانگ و با ثبات در فوتبال ايران ميداند:
«به اعتقاد من عابدزاده يك استثنا در تاريخ فوتبال ايران است و ما نبايد توقع داشته باشيم دروازهبانهايي كه بعد از عابدزاده در تيم ملي حضور داشتهاند كيفيت او را داشته باشند عابدزاده يك دروازهبان خود ساخته بود كه بيشتر عمر فوتبالش را بدون مربي دروازهبان پشتسر گذاشت و به تنهايي تمرينات سخت و تخصصي را انجام ميداد و اين راز موفقيت و تداوم حضورش در تيمملي بود.»
همه دروازهبانهايي كه پس از او به تيمملي راه پيدا كردند به همان تمرينات نصفهو نيمه و پيشپا افتاده باشگاهي اكتفا كردهاند و به همين دليل موفقيت آنها مقطعي بوده است نكته جالب در مورد دروازهباناني كه اغلب عمر بازيشان در تيم ملي به يك سال هم نرسيده اين است كه بهرغم داشتن تجربه بينالمللي هركدام به نوعي ضعفها و ايرادهاي تكنيكي داشتهاند.
چه اينكه ابراهيم ميرزاپور هنوز هم براي بازي با پا مشكل دارد. بوستاني عدم آموزش صحيح به دروازهبانها در تيمملي پايه و باشگاهي را دليل اين ضعفهاي تكنيكي ميداند شايد كمتر كسي خبرداشته باشد كه هيچ يك از تيمهاي باشگاهي ايران در رده پايه مربي تخصصي براي دروازهبانها ندارند و همين موفقيتهاي مقطعي كه از دروازهبانهاي تيم ملي شاهد بودهايم حاصل تلاش و پشتكار شخصي آنها بوده است.»
بهزاد غلامپور:
پس از مصدوميت عابدزاده مقابل تيمملي تايوان، فرصت مناسبي براي بهزاد غلامپور بود تا پس از چهار سال نيمكتنشيني، تواناييهاي خود را بروز دهد. غلامپور دروازهبان اول تيمملي در مسابقات زيرگروه جامجهاني 94 شد. او در بازيهايي كه در كشور قطر انجام داد چنان متزلزل و تسليمپذير ظاهر شد كه خيلي زود همه حريفان به ضعف در چارچوب دروازه ايران پي بردند. گلهايي كه او از كرهجنوبي و ژاپن و از روي خط عرضي دروازه دريافت كرد تا امروز تكرار نشده است.
مربي دروازهبانهاي تيمملي در مورد حضور مقطعياش در تيم ملي ميگويد:
«اين يك اصل در فوتبال است كه دروازهبان حق اشتباه كردن ندارد به ويژه در كشور ما كه با يك اشتباه كوچك همه روي آن بازيكن زوم ميكنند و اعتماد به نفس او را به حد صفر ميرسانند. طي يك سالي كه من در تيم ملي حضور داشتم به دليل اشتباهاتي كه در بازيهاي مقدماتي جامجهاني 94 مرتكب شدم به حدي از من انتقاد شد كه ديگر نتوانستم در تيم ملي دوام بياورم.»
نيما نكيسا:
وقتي عنوان جوانترين دروازهبان جامجهاني 98 فرانسه را كسب كرد، بسياري براين باور بودند كه او جانشين شايستهاي براي عابدزاده است. نكيسا پس از جامجهاني به باشگا اوگالوي يونان پيوست و كمكم از صحنه فوتبال ملي محو شد.
نكيسا اقرار ميكند كه تاوان انتخاب اشتباهش را پس ميدهد؛« پس از اينكه جوانترين بازيكن جامجهاني شدم چند پيشنهاد از تيمهاي مختلف اروپايي به دستم رسيدكه هيچ كدام از آنها چشمگير نبود.
اگر زمان براي من به عقب بر ميگشت هرگز به ليگ يونان نميرفتم و در انتخاب تيمهاي باشگاهيام وسواس بيشتري به خرج ميدادم.»
نكيسا كه در سن 25 سالگي از سطح اول فوتبال ايران دور شد از پرداختن به مسائل حاشيهاي اظهار ندامت ميكند:
«بهنظر خودم اگر وارد مسائل و حاشيههاي مرسوم در فوتبال ايران نميشدم ميتوانستم سالها دروازهبان شماره يك تيم ملي باشم. نميتوانم افسوس خودم بابت از دست دادن بهترين دوران فوتبالم را پنهان كنم.»
داوود فنايي:
دروازهباني كه اندام تركهاي و فيزيك يك دروازهبان را نداشت و حجم عضلات او بيشتر به قهرمانان پرورش اندام شبيه بود.
بازيهاي درخشان فنايي طي حضور چند سالهاش در پرسپوليس جلال طالبي را مجاب كرد تا او را به اردوي تيمملي دعوت كند عمر حضور فنايي هم در تيمملي به يك سال نرسيد؛
«به اعتقاد من در سالهايي كه حضور در تيمملي را تجربه كردم حق را به حقدار نميدادند. در اين كه عابدزاده دروازهبان شماره يك تيمملي بود بحثي وجود ندارد، اما بعد از خداحافظي او، اين حق را داشتم كه بيشتر از چند بازي دوستانه به من ميدان ميدادند. آخرين بار در دوران برانكو بود كه به تيم ملي دعوت شدم و بهرغم آمادگي خوبي كه داشتم از من استفاده نميكرد. در آن سالها حتي مقابل مالديو و نپال هم ميرزاپور دروازهبان شماره يك تيمملي بود.»
این روزها باز هم صحبت از گزینه ای جدید به نام طالب لو است.
او همواره در ترکیب تیم باشگاهی اش عالی کار کرده است اما هنوز فروغ زیادی در تیم ملی نداشته است.
باید منتظر نشست و دید که آیا کسی این طلسم 10 ساله را خواهد شکست؟
zamara
12-22-2008, 09:32 AM
فوتبال ؛ ثروتمندي تهيدست !
بحث خروج فوتبال از سيستم دولتي و خارج کردن هزينه هاي اين رشته ورزشي پرطرفدار از سبد هزينه دولت ، مدت هاست که جريان دارد و در اين راستا ، نشست ها ، جلسات و سمينارهاي متعددي تاکنون برگزار شده است و در تمامي اين گردهمايي ها، حاضرين پيرامون خصوصي سازي فوتبال بحث هاي فراواني را مطرح کرده و طرح هاي متعددي را هم پيشنهاد داده اند اما آنچه که پس از اين همه بحث و بررسي ديده مي شود ، فقط تشکيل جلساتي ديگر در اين باره بوده و هيچ گام موثري در راه اجرايي شدن موضوع به چشم نمي خورد.
درواقع اراده اي که بايد اين قضيه را از قالب حرف به عمل تبديل کند ديده نمي شود و فرآيندي که بايد به واسطه آن استارت خصوصي شدن فوتبال زده شود ، فقط به سمينار و جلسه هم انديشي ختم مي شود !
فوتبال به عنوان پرطرفدارترين رشته ورزشي، همواره کانون توجهات افکار عمومي بوده است در حالي که در کشورهاي پيشرفته، اين رشته ورزشي به خاطر ويژگي خاص خود بابت جلب توجه ، مدنظر بنگاه هاي اقتصادي مي باشد و درآمدهاي کلاني از حضور بخش خصوصي در آن حاصل مي شود،
در ايران اما به يک پديده هزينه بر و فاقد درآمدزايي تبديل شده است . فوتبال ايران همان طور که از نقطه نظر فني و متدهاي پيشرفته تاکتيکي از فوتبال روز دنيا الگو برداري مي کند،
در زمينه کسب درآمد و راه کارهاي اقتصادي مي تواند به مانند کشورهاي صاحب فوتبال عمل کرده و راه هاي آنان را امتحان کند.
فوتبال ايران اکنون به مانند ثروتمندي تهيدست مي ماند که با وجود پتانسيل فراوان در زمينه درآمدزايي ، دائما دست نياز خود را به سوي ارگان هاي دولتي دراز مي کند.
به هر حال دولتمردان و مسئولان امر براي اجرايي شدن بحث خروج فوتبال از سيستم دولتي بايد ابتدا به ساکن راه هاي خروجي را مشخص کرده و با برداشتن موانع غيرضروري قانوني،
راه را پيش پاي فوتبال بگذارند تا جلسات متعدد و همايش هاي خصوصي سازي، راه خروجي را پيش روي خود ديده و در امتداد اين مسير گام بردارند.
----------------------------
نويسنده:عليرضا دهقاني؛ جهان فوتبال
zamara
12-22-2008, 09:33 AM
زنگ خطر جدي براي تيمهاي مشهدي
نوشتن و پرداختن به مشكلات دو تيم مشهدي حاضر در ليگ برتر موضوعي نخنما و پوسيده است اما اگر همين رويه ادامه داشته باشد از همين حالا بايد دو تيم ابومسلم و پيام را سقوط كردههاي ليگ برتر به ليگ دسته اول دانست.
هر دو تيم ابومسلم و پيام در معرض خطري جدي به نام تعليق قرار دارند و جالب اينكه استارت اين موضوع اين بار از طريق سرمربيان سابق آنها زده شده است.
هادي برگيزر، سرمربي سابق ابومسلم چند روز پيش به دليل عدم پرداخت مطالباتش به كميته انضباطي شكايت كرد و قرار است امروز خداداد عزيزي، سرمربي محروم پيام با ارايه مدارك خود با حضور در كميته انضباطي عليه اين باشگاه شكايت كند.
پس از شكايت برگيزر از ابومسلم، رييس كميته انضباطي امروز دوشنبه را براي رسيدگي به اين پرونده تعيين كرده است و اين درحالي است كه مسوولان باشگاه ابومسلم با اولتيماتومي جدي از سوي مجتبي شريفي روبهرو شدهاند.
رييس كميته انضباطي گفته:«در صورتي كه مسوولي از باشگاه ابومسلم در اين جلسه شركت نكند، فعاليتهاي اين باشگاه را به حالت تعليق درميآوريم و هيچ تضميني براي برگزاري زودهنگام جلسه مجدد وجود ندارد.»
اما اوضاع و احوال در باشگاه ابومسلم پيچيدهتر از آن است كه تصور ميشود.
اكثر جلسات كميته انضباطي پيشين باشگاه ابومسلم را معمولا خسرو منعمي، سرپرست اين تيم در آن شركت داشته اما او امروز به دليل اينكه در سوگ از دست دادن برادرش است نميتواند در جلسه حضور يابد.
خود منعمي ميگويد:
«من الان 10 روز است كه از باشگاه ابومسلم هيچ خبري ندارم.»
در اين وضعيت اصغر رحيمي، مدير اجرايي باشگاه ابومسلم هم بيخبر از شكايت برگيزر است:
«من هيچ نامهاي از شكايت برگيزر و اينكه ما بايد در كميته انضباطي حضور پيدا كنيم، نديدهام.»
مهمتر اينكه خود مصطفي بنياسد، مديرعامل ابومسلم هم در چند روز گذشته شرايط خوبي را پشت سرنگذاشته و به عناوين مختلف پاسخگوي طلبكاران بوده است و دفتر اين باشگاه به حالت نيمه تعطيل درآمده است.
خداداد عزيزي هم امروز يكبار ديگر به كميته انضباطي خواهد رفت البته اين بار نه براي دفاع از خود در خصوص يك شاكي بلكه خداداد اين دفعه به خاطر طلبي كه از باشگاه پيام دارد از اين باشگاه شكايت خواهد كرد.
عزيزي 47 ميليون تومان از فصل گذشته و رقمي حدود 100 ميليون تومان براي 14 بازي كه فصل جاري روي نيمكت پيام نشسته از اين تيم طلبكار است و براي دريافت آن به كميته انضباطي شكايت خواهد كرد.
گفته ميشود شريفي، رييس كميته انضباطي گفته در صورت شكايت خداداد مسوولان پيام را احضار ميكنيم و با اين وضعيت و در صورت عدم رفع مشكل، آنها هم در آستانه تعليق قرار دارند.
گرچه مسوولان سابق پيام اين تيم را به تربيت بدني واگذار كردهاند تا آنها تيم را سروسامان دهند ولي اگر اين تيم شاكي داشته باشد همچنان مسوولان سابق بايد پاسخگوي آن باشند.
علي صلاحي، مديرعامل سابق پيام در اين باره ميگويد:
«هنوز هيچ تغييري در سرپرستي باشگاه ايجاد نشده است. ما آقاي باغبان، رييس كميته انضباطي هيات فوتبال خراسان را وكيل خود قرار دادهايم و اگر شاكي وجود داشته باشد، او از جانب مالكان سابق به مسايل رسيدگي ميكند.»
با اين شرايط به نظر ميرسد گره مشكلات دو تيم ابومسلم و پيام هر روز كورتر ميشود و اگر اوضاع بر همين منوال باشد بايد منتظر خبرهاي عجيبتر و البته بدتري از مشهد باشيم.
------------------------------
نويسنده : مهدي ملكي
zamara
12-22-2008, 09:33 AM
نظارت هوشيارى است نه مچ گيرى
يكى از مشكلات نظام اجرايى ورزش، برداشت هاى نامناسب از مفاهيم كليدى و اثرگذار در امر مديريت است.
نظارت و كنترل به تعبيرى پاشنه آشيل مديريت و از مهمترين كاركردهاى مديريت براى اطمينان از حركت سازمان ها به سوى اهداف يا دستيابى به اهداف است.
امروزه روش هاى ارزيابى پيشرفته اى در سازمان هاى ورزشى پيشرو مورد استفاده قرار مى گيرد.
ارزيابى و كنترل در حوزه هاى مختلفى قابل اجرا است از جمله ارزيابى وضع موجود براى اصلاح و تدوين برنامه ها، ارزيابى ساختار براى اطمينان از كارآمدى سازماندهى، ارزيابى كاركنان براى اطمينان از به كارگيرى صحيح نيروى انسانى و وجود انگيزش مناسب كار در ميان آنان، ارزيابى منابع مالى براى اطمينان از انجام هزينه ها در راستاى اهداف ، ارزيابى روش هاى مديريت براى اطمينان از به كارگيرى مناسب آنها، ارزيابى كاربرد امكانات براى اطمينان از استفاده مناسب از تجهيزات و امكانات، ارزيابى پس از عمليات به منظور اطلاع از حصول ميزان نتايج و...
مهمترين كاركرد همه اين انواع ارزيابى ها و نظارت ها ايجاد اطلاعات بازخوردى مناسب به منظور اصلاح روندها و بهبود آنها است.
با اين اطلاعات مديران تصميم بهترى اتخاذ خواهند كرد و سازمان خود را با سرعت بيشترى به سمت اهداف هدايت خواهد كرد.
متأسفانه اين واژه و مفهوم بسيار مهم در امر مديريت در موارد زيادى به مفهوم «مچ گيرى» مبدل شده است.
برخوردهاى نامناسب با نتايج برخى از عملكردها و اطلاعات ناشى از برخى ارزيابى ها، موجب شده است تا بسيارى از كاركنان و دست اندركاران سازمان هاى ورزشى، نسبت به مفهوم «كنترل و نظارت» احساس منفى پيدا كنند.
براى رفع اين مشكل مى توان از اطلاعات ناشى از ارزيابى ها به نحوى استفاده كرد كه منجر به پيشرفت و افزايش توانايى كاركنان شود. با اين رويكرد كاركنان و مديران به زبان مشتركى از مفهوم «كنترل و نظارت» خواهند رسيد و خواهند پذيرفت كه «نظارت هوشيارى است نه مچ گيرى.»
-----------------------------
*كارشناس مديريت ورزش
دكتر حميد قاسمى
zamara
12-22-2008, 09:34 AM
خوب بازى كردن امتياز ندارد
نبايد ذره اى شك به دل راه داد كه مجيد جلالى در زمره مربيان «اخلاق گرا» و «نوانديش» است كه توانسته در سايه اين فاكتورها به يك معلم دوست داشتنى و اكتيو تبديل شود.
در نقطه مقابل، اين مربى فهيم بعضا در مواقعى كه تيمش (فولاد) تن به شكست مى دهد حرف هايى به زبان مى آورد كه اولا تكرارى است و ثانيا عذر بدتر از گناه را در ذهن هر كسى پديدار مى كند.
اشتباه نشود، وى با اين حرف ها اصلا بنا ندارد كه به شكست تيمش و تفكراتش سرپوش بگذارد و از واقعيت ها فرار كند بلكه ناخواسته بر ضعف هاى پياپى خود صحه مى گذارد.
آقا مجيد در چند نوبت و به حالت تكرارى تأكيد كرده كه تيمش مستحق باخت نبوده بلكه فوتبال حساب شده اى ارائه داده و مى بايست فاتح آن بازى باشد.
ولى نگاه تيزبينانه به اين بازى ها به خوبى گواه اين واقعيت است كه فولاد خوب بازى مى كند اما در نقطه مقابل خوب هم مى بازد. تيمى كه خوب بازى مى كند ولى خوب گل نمى زند طبيعى است كه خوب هم گل مى خورد.
ضعف مفرط در گلزنى از يك سو و رسوخ پذيرى در ساختار دفاعى تيم فولاد در چهار هفته اخير به كرات به چشم آمد.
اگر به عملكرد فولاد در بازى هاى اخير توجه كنيد به خوبى به اين مسأله پى مى بريد كه تيم آقامجيد هنوز از هارمونى تيمى و وحدت تاكتيكى برخوردار نيست كه يقينا اين ضعف به تفكرات اين مربى بر مى گردد.
دو شكست اخير در اهواز مقابل راه آهن و مقاومت و باخت فولاد در كرج برابر سايپا، موارد ياد شده را بيش از پيش برملا ساخت.
لذا جلالى مى بايست در انديشه هايش تجديد نظر كند و بداند كه صرف خوب بازى كردن نمى تواند متضمن پيروزى باشد. در فوتبال نتيجه گراى ما، تنها زيبا بازى كردن ملاك نيست و اصولا به خوب بازى كردن پوئن نمى دهند.
تيمى كه زيبا بازى كند اما تيرش به سنگ بخورد و دست آخر با ناكامى مواجه شود، قطعا مشكلات فنى دارد و لذا جلالى بايد پيش از آنكه به فكر خوب بازى كردن باشد مى بايست خوب نتيجه گرفتن را به شاگردانش القا كند.
----------------------------
نويسنده مطلب : رضا ميرزاييان
ايران ورزشي
zamara
12-22-2008, 09:34 AM
نيمرو مى خورى يا بيف استراگانف !
تازه عروسى دنيا نديده را به خانه آورده ايم كه مى خواهد براى اولين پاگشاى خانوادگى اش ضيافتى ترتيب دهد. شروع به تمرين و كار مى كند. از نظافت تا آشپزى و آرايش دكوراسيون منزل! پنج روز و هر روز دو وعده غذايى ناهار و شام، قرمه و قيمه و كباب مى پزد.
يك بار شور، يك بار خشك، بار ديگر بى نمك، مرتبه ديگر پر آب، روز آخر وقتى چم و خم كار دستش آمد، وقتى خواست شام ميهمانى را ترتيب دهد، مدل غذايى اش را به خواست شما تغيير مى دهد.
خانواده تان نه قرمه مى خورند، نه قيمه... حالا فقط چند ساعت فرصت باقى است تا بيف استراگانوف سرآشپز آماده ميل شود. مطمئناً تا آخر عمر نيش زبان خواهيد شنيد!
اين آشكارترين نمونه است براى فوتبال ملى ايران. فوتبالى كه تيم ملى اش هر بار در هر وعده غذايى تمرينى، قيمه و قرمه مى پزد و روز اصلى ميهمانى، وقتى پاى آبرو و اعتبار و آينده به ميان مى آيد، مدل غذا و سرو آن فرق مى كند.
ساده است... به تورنمنت هاى دم دستى و بازى هاى تداركاتى تيم ملى در عمان نگاهى بياندازيد. آيا آن چه در عمان پخته شد، همان چيزى خواهد بود كه ما در تهران مقابل كره جنوبى ميل خواهيم كرد آيا قرار است با همين دست پخت آخر على دايى برابر اكوادور و چين به روزهاى حساس آينده سفر كنيم
على دايى با يك واقعيت بارز و آشكار روبه رو شد. او تيمى را به امارات برد كه تلفيقى بود از لژيونرها و بهترين هاى ليگ. ولى دقيقا از همين ناهماهنگى تازه واردها ضربه خورد.
او چقدر لژيونرها را كنار تيمش مى ديد چند بار توانست برنامه هاى تمرينى را براى نكونام، شجاعى، هاشميان و مهدوى كيا تكرار و بازگويى كند چون جواب عددى، كمتر از انگشتان يك دست است، نمى توان از غيبت اين هارمونى در حركت تيم ملى شگفت زده شد.
حالا مى خواهيم با كنجكاوى به ميان تفكرات على دايى برويم. مرد سرآشپز اين بار مى خواهد با چه منويى از حريفان ايران پذيرايى كند غذاى دلخواه او به مذاق ما ايرانيان خوش مى آيد يا برعكس، به دل جماعت كره اى و عرب و ژاپنى مى نشيند
فرصت باقى مانده براى على دايى غنيمت بزرگى است كه به دست او رسيده.
حضور در تورنمنت عمان، هرچند همراه با بار فنى زياد و فشار سنگينى براى تيم ملى نبود، ولى در اصل فرصت دوباره، يا شايد بهتر است بگوييم صدباره شناخت را براى دايى فراهم كرد.
پشت سر اين اردو، مى توانيم به دور اول انتخابى جام ملت هاى آسيا سفر كنيم.
جايى كه حريفانى مانند سنگاپور و تايلند را براى رسيدن به جام ملت ها پيش روى خود خواهيم ديد. آيا سنگاپور، حريفى تداركاتى نيست تايلند چقدر مى تواند براى ايران نقش يك دغدغه فكرى در راه رسيدن به جام ملت ها باشد شايد هيچ!
از دست رفتن اردوى اسپانيا براى على دايى تلخ ترين خبر و اتفاق ممكن بود. برافروختگى دايى شايد از روى همين اعتقاد او به يكى شدن منوى غذايى ميهمان با تمرينات غذايى هفتگى اش باشد.
على دايى كه بر اساس يك برنامه ريزى فشرده، سعى داشت تيم ملى را در روزهاى تعطيلى ليگ، ولو درغياب لژيونرها مقابل حريفانى از سبك ها و سياق هاى متفاوت فنى و فيزيكى قرار دهد، از دست دادن يك فرصت آماده سازى ديگر در اسپانيا را مثل گم شده تكه اى جواهر مى داند. او زمان كافى براى هماهنگ كردن گروه جديد و نوپايش ندارد.
اين واقعيتى است كه وقتى تيمى كاملاً متحول هنوز به مرز ايده آل شناخت نرسيده، شما به سراغ انتخاب هاى دم دستى برويد. مثل آشپزى كه غذايش در آخرين لحظه مى سوزد و يك ماهيتابه داغ را با روغن چرب مى كند و دو تخم مرغ در آن مى اندازد. راه حل ديگرى نيست! وحيد هاشميان، فريدون زندى، مسعود شجاعى و حتى رسول خطيبى، دقيقا حكم تخم مرغ هاى دم دستى در روغن داغ را دارند.
على دايى مى تواند برنامه اى را از نو تدوين كند. براى رسيدن به ايده آل ها راه زيادى باقى مانده است. ولى چاره اى جز گام برداشتن در اين راه و تغيير نسل تيم ملى وجود ندارد.
---------------------------------
منبع :ايران ورزشي
به قلم :پيام يونسى پور
zamara
12-22-2008, 09:35 AM
تحول توره، چطور و چگونه؟
1) ابراهيم توره يكي از خريدهاي گرانقيمت پرسپوليس بود كه در ابتداي فصل جاري، مسؤولان اين تيم را متقاعد كرد با پيشنهادي سنگين وي را از چنگ تيم رقيب در بياورند و رخت سرخ را بر تن او بپوشانند.
اين ستاره سابق پيكان اما، در ثلث اول ليگ هشتم چندان كه انتظار مي رفت توقعات را برآورده نكرد و البته با خروجي عجيب و غيبتي عجيب تر از باشگاه خود، همه را نااميد و مستأصل باقي گذاشت. همين ابراهيم توره اما در 6 هفته اخير و بعد از بازگشت از نزد مادرش(!) به ماشين گلزني غيرقابل مهاري تبديل شده است كه انواع و اقسام توپها را در شرايط گوناگون و متنوع به تور دروازه رقيبان مي نشاند. به راستي كدام عوامل در تحول بنيادين توره دخيل بوده اند؟
2) در گام نخست، بايد سراغي از دگرديسي فني تيم پرسپوليس بعد از خروج قطبي و حضور پيرواني در مسند كار بگيريم.
در واقع تغيير سيستم پايه مدافع عنوان قهرماني از 1-3-2-4 به 2-4-4 باعث شد در كنار ابراهيم توره - كه هرگز يك سانتر فوروارد شش دانگ نبوده است - يك مهاجم مكمل قرار بگيرد و او را از تنهايي كشنده در دام مدافعان حريف نجات بدهد. افشين قطبي به سياق فصل گذشته در صدد بود با تك مهاجم، تيمش را روانه مصاف با حريفان بكند و اين در حالي بود كه خصيصه هاي فني توره با خليلي متفاوت است. اگر خليلي مهاجمي بود كه در ميان خيل مدافعان مي توانست گليمش را از آب بيرون بكشد و ضربه كاري را به حريف وارد كند، توره بازيكني است كه در كنار يك مهاجم تكميل كننده، درگير و دونده به اوج مي رسد. كار سختي نيست كه درخشش توره را در كنار «كندو» در پيكان تهاجمي پيكان ليگ هفتم به ياد بياوريم. اتفاقاً در همين راستا هم بود كه در چينش تك فورواردي اوايل فصل، ابراهيم كاري از پيش نبرد و با به ثمر رساندن تنها دو گل، تا مرز ناپديد شدن هم پيش رفت!در همين شرايط اما تغيير تاكتيك پرسپوليس و استفاده از دو مهاجم، توره را متحول كرده تا جايي كه وي در كنار نيكبخت واحدي، درخشش را از سر گرفت و در 6 بازي اخير ليگ و جام حذفي، 7 گل براي تيمش به ثمر رساند!
3) در كنار مسايل فني، نبايد از ابعاد روحي و رواني در پروژه احياي ابراهيم توره صرف نظر كرد.
فارغ از اينكه حق با چه كسي بوده، به هر حال مهاجم سنگالي پرسپوليس با افشين قطبي به بن بست رسيده بود و البته خيلي شانس آورد كه پيش از رفتن به Doghous با اين سرمربي، وي باشگاه پرسپوليس را ترك كرد!
توره اما با تغيير كادر فني جديد، زندگي تازه اي را از سر گرفت. اينكه هيچكس روي نيمكت پرسپوليس قصد نداشت بدون در نظر گرفتن شايستگي هاي ابراهيم او را روانه سكوها كند و جايش را به بازيكني مثل دي كارمو بدهد(!)، به توره انگيزه اي مضاعف بخشيد تا هر چه بيشتر توانايي هايش را به اثبات برساند. نزديكان توره تصديق مي كنند كه اين مهاجم سياهپوست بسيار احساساتي است و به اصطلاح رگ خواب او ريشه در رفتار شناسي اش دارد. در چنين شرايطي، اعتماد به او مي تواند مفيد واقع شود. اين، عين اتفاقي است كه در حال حاضر رخ داده و مهاجم مغضوب قطبي به يكه تاز ليگ برتر تبديل شده است.
4) در نظر گرفتن جريمه 40 هزار دلاري براي ابراهيم توره و منوط كردن بخشش آن به درخشش وي نيز مسلماً در گلزني هاي پي در پي مهاجم سابق پيكان مؤثر بوده است.
چنان كه مي بينند، خارجي ها هم مثل ما خيلي «پول» دوست دارند و اين عامل انگيزشي اتخاذ شده از سوي مسؤولان پرسپوليس، باعث متحول شدن ابراهيم شد!
5) كل فوتبال ما بايد از ماجراي حضور كوئيكه در بوندس ليگا عبرت بگيرد.
مهاجم اخراجي ما همبازي كيا در آلمان شد و تكرار چنين سهل انگاري و مسامحه كاري جبران ناپذيري، مي توانست همين توره را هم از فوتبال ما بگيرد !
-----------------------------------
منبع: سايت روزنامه قدس
نويسنده :رسول بهروش
zamara
12-27-2008, 02:43 PM
http://www.qudsdaily.com/archive/1387/html/10/1387-10-07/picture/12-2.jpg
بلايي كه كميته داوران بر سر استعدادها مي آورد
پخش صحنه هاي گلچين شده اعتراض مربيان ليگ برتر به قضاوت داوران در مراسم معرفي بهترين داوران نيم فصل به قدري هشدار دهنده و تعمق برانگيز بود كه واكنشهاي متناقض مثل خنده، اخم، هياهو و بي تفاوتي را به دنبال داشت.
مربيان يكي پس از ديگري با شقيقه هاي متورم و فريادهاي گاه اغراق آميز از شخص داور به عنوان مقصر اول و آخر شكست خود ياد مي كردند و وقتي شمار دقايق فيلم از 10 گذشت خنده هاي تمسخرآميز حضار - كه اكثر آنها را داورها تشكيل مي دادند... به سكوتي نيش دار تبديل شد.
رئيس كميته داوران پس از خاتمه پخش فيلم، در يك جمله از داورانش خواست بيشتر در قضاوتهاي خود دقت كنند و در بيش از پنجاه جمله مربيان و ساير منتقدان را زير بار شماتت و مذمت گرفت.
آنچه تنها برش كوچكي از رويه و روش كار تمام رؤساي كميته داوران فدراسيون فوتبال در دهه اخير و حتي پيش از آن را شامل مي شود.
رئيس كميته داوران لاپوشاني اشتباهات فاحش جماعت داور را سر لوحه كار قرار داده و حتي وقتي در ايران نيست از آن سر دنيا پيغام مي دهد:
«من اين بازي را نديدم اما به احتمال زياد تصميم داور صحيح بوده»
در اين فضاي مه آلود معدود استعدادهاي خودجوش پس از درخششهاي قطعي نه تنها خيلي زود محو مي شوند كه به واسطه مانورهاي تبليغاتي بيش از حد و سرپوش گذاشتن روي غلطها به جاي ترميم آنها هدف بي رحمانه ترين انتقادها قرار مي گيرند.
مسعود مرادي و پيش از او علي خسروي نمونه هاي عيني اين جريان محسوب مي شوند و در حال حاضر با يك جستجو و نگاه سطحي مي توان سعيد مظفري زاده را به عنوان قرباني بعدي معرفي كرد.
برنده جايزه يكي از سه داور برتر نيم فصل اول، سال گذشته عنوان بهترين داور هفتمين دوره ليگ حرفه اي را تصاحب كرد و سال قبل از آن جايزه پديده داوري فوتبال ايران را به خانه برد.
نام سعيد مظفري زاده در كنار اكثر بازيهاي حساس و دشوار ليگ برتر ديده مي شود.
سال گذشته او فينال ليگ را بين پرسپوليس و سپاهان قضاوت كرد و يك هفته پس از آن بازي آميخته با جنجال استقلال و پگاه را در فينال جام حذفي سوت زد.
كافي بود پس از آن هفت دقيقه وقت اضافه اي كه به قهرماني پرسپوليس منجر شد، يك اشتباه سهوي از مظفري زاده قهرماني را از چنگ استقلال در بياورد تا انگ «داور قرمز» براي هميشه به پيشاني او چسبانده شود و امكان قضاوت بدون حاشيه در ورزشگاههاي ايران را از كف بدهد.
كميته داوران حتي قصد داشت يك سال و نيم پس از معرفي سعيد مظفري زاده به عنوان پديده قضاوت داربي پايتخت را پس از 14 سال به يك داور ايراني بسپارد و اگر مخالفت مراجع بالاتر نبود، كانديدايي غير از مظفري زاده وجود نداشت.
سعيد مظفري زاده درست مثل مسعود مرادي به لحاظ فيزيك بدني، استعداد ذاتي و حتي ويژگيهاي رهبري قابليت تبديل شدن به يك داور ايده آل را دارد اما خرج كردن بيش از حد از اين داور براي پنهان نگه داشتن كاستي هاي كميته داوران، آينده روشني را پيش روي او قرار نمي دهد.
مسعود مرادي هم زماني حاميان زيادي داشت. در حالي كه به افتخارش هورا مي كشيدند روي فرش قرمز قدم مي زد و جوايز رنگارنگ را درو مي كرد اما زماني رسيد كه همان مجيزگويان به منتقدان قسم خورده او تبديل شدند و تك تك تصميمات اشتباهش را زير ذره بين بردند.
سقوط تدريجي مسعود مرادي آغاز شده بود و او به موازات اين اتفاق حامياني كه ديگر نمي توانستند پشت سرش سنگر بگيرند را از دست مي داد.
كميته داوران فدراسيون فوتبال مصداق خانواده اي است كه مادر خانواده هميشه به حمايت از بچه ها برمي خيزد و مقابل چشم آنها بر اعمال اشتباهشان صحه مي گذارد.
شايد وقتي با هم تنها باشند مادر يك نيشگون هم از بازوي فرزند بگيرد و او را مؤاخذه كند اما اين دوگانگي وقتي كودك از چارچوب خانه فراتر برود و مادر را سايه به سايه خود نداشته باشد، دامنگيرش مي شود.
تمام بهترينها متعلق به سعيد مظفري زاده است. وقتي چهره اي تازه وارد بود پديده لقب گرفت، وقتي پديده بود بهترين شد و زماني كه در آستانه بهترين شدن بود ستاره اش كردند. آيا مجال و انگيزه اي براي ستاره شدن باقي مي ماند؟
--------------------------------
روزنامه قدس - نويسنده * امير وفايي *
zamara
01-17-2009, 10:46 AM
هشدارى به وزراى خواهان پرسپوليس و استقلال!
داستان دو تيم پرطرفدار و با مخاطب فراوان پرسپوليس و استقلال، همواره يكى از موضوعات و دغدغه هاى سازمان ورزش در سال هاى نه چندان دور بوده است.
مرور تاريخ اين دو باشگاه در دو دهه گذشته، حكايت از آن دارد كه كمتر مديرى، دورانى بى دردسر و بدون مشكل را در رأس سكان آنها سپرى كرده است.
با توجه به اينكه غالب نظرات كارشناسى و تعاريف جهانى براى حرفه اى شدن حكايت از لزوم خصوصى شدن اين باشگاه ها دارد، اما هنوز اين ميل و نياز واقعى در دولتمردان تصميم گيرنده به وجود نيامده است.
تحليل محتواى رسانه هاى گروهى نشان از سهم بسيار بالاى فوتبال (گاهى تا ۹۸ درصد) و در كنار آن سهم بسيار بيشتر دو باشگاه پرسپوليس و استقلال (تا بيش از ۵۰ درصد) در محتواى رسانه هاى پرمخاطب كشور دارد.
اين توجه بسيار شاخص و وجود خيل عظيم مشتاقان و طرفداران اين دو باشگاه، همواره به عنوان عاملى مهم، مانع از رهايى آنها توسط نظام دولتى شده است.
از اين جالب تر اين است كه على رغم آسيب هاى اعتبارى كه هر بار سازمان ورزش در اين دو دهه، پس از دخالت و ورود به مسائل اين دو باشگاه، تحمل كرده است، باز هم درس عبرت لازم گرفته نشده است.
اين روزها، ادبياتى مطرح مى شود كه دو باشگاه پرسپوليس و استقلال تهران به دو وزارتخانه كشور واگذار خواهند شد.
در اينجا لازم مى دانيم كه به وزراى اين دو وزارتخانه هشدار دهيم كه مشكل اين دو باشگاه تنها پول نيست، كما اينكه تا به حال هم خود سازمان تربيت بدنى، كم هزينه نكرده است!
مشكل اين دو باشگاه نبود نظام حرفه اى گرى براى باشگاه ها و به تبع آن بهره مندى از مديران حرفه اى است. مطمئن باشيد كه انطباق نگرش حرفه اى در ابعاد مختلف بازيكن، مربى، مدير و حتى داور با نگرش دولتى، كار ساده اى نيست.
تجارب گذشته نشان داده است كه سازمان ورزش با همه ظرفيت هاى ورزشى كشور، هنوز قادر به رفع اين مشكل نشده است و لذا شما و وزارتخانه هاى متبوع خود با شرح وظايفى كه داريد، در صورت تحويل اين دو باشگاه اگر با مشكلات بيشترى مواجه نشويد، مشكل كمترى نخواهيد داشت.
تنها راه حل اين مساله كه مساله جديدى در دنياى ورزش نيست، رجوع به منطق حرفه اى گرى و به كارگيرى هزينه هاى فعلى دولتى به صورتى هدفمند براى ورود به اين عرصه در امر باشگاهدارى است.
صرف هزينه هاى فعلى دولتى در باشگاهدارى دولتى فعلى نه تنها مشكلى را حل نمى كند بلكه باعث نابودى باشگاه هاى واقعا خصوصى در اين رقابت نابرابر مى شود اما هدايت اين هزينه ها به صورت حمايت مالى از باشگاه هاى خصوصى يا باشگاه هاى دولتى واگذار شده به بخش خصوصى و زمينه سازى براى رقابت هاى برابر بخش خصوصى است كه مى تواند زيرساخت ها را براى رفع مشكلات اين دو باشگاه و ديگر باشگاه ها به وجود آورد.
وزراى محترم هشيار باشيد كه متاسفانه در حال حاضر كم توفيقى هاى سازمان ورزش در دو باشگاه پرسپوليس و استقلال بيش از توفيقات بسيار مهم اين دستگاه در امر ساخت و ساز يا ديگر امور ورزش در ذهن و گفتار مطرح مى شود،
لذا اميدواريم شما مايل نباشيد كه اقدامات و توفيقات تشكيلات تان، متاثر از جذب اين دو باشگاه و سرمايه گذارى روى آنها شود.
هشدار ما را با مرور تاريخچه مديريت اين دو باشگاه و قوانين جهانى اين رشته در حال حاضر، جدى تر خواهيد گرفت!
------------------------------
*كارشناس مديريت ورزش دكتر حميد قاسمى
zamara
01-18-2009, 10:58 AM
براى برد استقلال و پرسپوليس، بخنديم يا بناليم !
همه جامعه ورزش و به ويژه مسؤولان اذعان دارند كه پيروزى دو تيم پرسپوليس و استقلال، جمع بسيار زياد طرفداران اين دو تيم را شاد خواهد كرد.
طبيعى است كه همه ما از شادى دل هاى ميليون ها طرفدار، شاد مى شويم اما اين شادى نبايد به منزله مرهمى بر زخم هاى كهنه، ما را از تلاش براى درمان قطعى منصرف كند.
امروزه در مديريت هاى باشگاه هاى حرفه اى ورزش، تحول عظيمى در تغيير گرايش از تفكر سنتى به سوى تفكر جديد شكل گرفته است. باشگاه هاى حرفه اى كه بنا بر استانداردهاى جهانى بايد زيرساخت خصوصى داشته باشند، مى دانند كه اگر با شرايط و ظرفيت هاى روز محيطى سازگارى نداشته باشند، قادر به ادامه فعاليت نخواهند بود.
معمولاً تفكر سنتى تنها به نتيجه مى انديشد در صورتى كه تفكر مديريت جديد ورزش به كار بر روى فرآيندها تأكيد دارد.
تفكر سنتى بر دستاوردهاى كوتاه مدت و تفكر جديد بر دستاوردهاى بلند مدت متمركز مى شود.
در رويكرد تفكر سنتى، نحوه اداره باشگاه ورزشى براساس سلسله مراتب مسؤوليتى و تصميم گيرى و صدور فرمان به صورت يكطرفه از بالا به پايين است اما در مديريت ورزشى با تفكر جديد تصميم ها به صورت مشاركتى ساخته مى شوند.
در تفكر سنتى مدير تمامى تلاشش حفظ وضع موجود است اما در تفكر جديد، مدير براى بهبود مستمر تلاش مى كند.
فضاى حاكم بر تفكر سنتى، ترس و اضطراب است اما مدير با تفكر جديد بايد فضاى باز و توأم با آرامش را براى كاركنان فراهم كند و مهمترين اختلاف ديگر در اين نوع تفكر در مديريت باشگاهدارى، نوع مشكل يابى يا يافتن عيوب و نواقص است.
در الگوى سنتى، همواره افراد به عنوان مقصران اصلى درمشكلات شناخته مى شوند اما در الگوى جديد اين فرآيندها هستند كه بايد در نخستين گام مورد بررسى قرار گيرند.
با اين برداشت ها همواره اين سؤال مطرح مى شود كه براى پيروزى هاى اين دو باشگاه و حتى قهرمانى هاى آنها بايد شاد شد يا براى اداره آنها با تفكر جديد و فارغ از وابستگى هاى دولتى بايد ناليد !
---------------------------------
* كارشناس مديريت ورزش : دكتر حميد قاسمى*
zamara
01-18-2009, 11:22 AM
يكى با چراغ خاموش حركت مى كند
مهمترين تفاوت و ويژگى جدول برنامه ريزى ليگ فصل جارى با ليگ گذشته اين است كه مجادله قهرمانى ليگ و بازى سرنوشت ساز و رو دررو در هفته هاى پايانى اسكان نيافتند.
اين ويژگى خاص، تمركز دوئل هاى حساس را از روزهاى پايانى دور مى كند و به هفته هاى ميانى نيم فصل دوم مى رساند. همين، معنى تقسيم انرژى و گرماى ليگ در ۱۲ هفته پايانى را مى دهد.
آيا به آن چه در همين هفته پيش روى تان قرار گرفته است دقت كرده ايد شايد زياده روى نباشد اگر بگوييم معادله قهرمانى ليگ در پايان همين هفته مشخص خواهد شد.
ضلع هاى قهرمانى را مى توان در پنج تيم ذوب آهن، استقلال، سپاهان، پرسپوليس و صبا خلاصه كرد و بعد كمى دقيقا به آنها نگريست.
*********************
اين كاملا يك قرعه اتفاقى است حتى در روزهاى پنج شنبه و جمعه همه چيز به مساوات تقسيم مى شود.
مس در كرمان ميزبان پرسپوليس است و ملوان در انزلى از سپاهان پذيرايى مى كند. به اين ترتيب، روز پنج شنبه قبل از اينكه صدرنشينان ليگ فرصت تثبيت جايگاه خود را پيدا كنند، تيم هاى سوم و چهارم جدول ماهيت واقعى خود را نشان مى دهند مدعيان قهرمانى فصل گذشته فقط مى توانند تا يك قدمى جايگاه دوم پيش بروند.
اين نگاه خوش بينانه يك حالت معكوس هم خواهد داشت؛ شكست خوردن و پرت ماندن.
در حقيقت پرسپوليس و سپاهان در شمال و مركز ايران به دنبال يافتن فرصتى براى بقا در صدر هستند اما روز جمعه روز نقاشى صدر جدول است.
ذوب آهن در اصفهان مقابل ابومسلم مى ايستد و صبا در تهران ميهمان استقلالى خواهد بود كه بسيارى شرط قهرمانى را روى آن مى بندند.
شايد استقلال - صبا را بتوان اوج ليگ براى تعيين قهرمانى و معادله صدرنشينان معرفى كرد چرايى و دليل اين ادعا را بايد در نزديكى امتياز صبا به استقلال و سپس برنامه بازى هاى آينده تيم قمى تا پايان ليگ ديد.
آيا به صبا دقت كرده ايد تيمى كه ميان رده هاى سوم تا پنجم ليگ مى چرخد و هيچ كس متوجه نشد چگونه اين قدر بى صدا و آرام سر از جمع مدعيان درآورد.
صبا در حقيقت فاصله 6 امتيازى امروز خود با صدر جدول را نه فقط مقابل استقلال كه در هفته هاى آينده جبران خواهد كرد.
صبا، خاموش ترين مدعى قهرمانى ليگ و لااقل جاى گرفتن در جمع سه تيم اول است كه از ابتداى نيم فصل دوم تمام بازى هاى سنگين خود را پشت سر گذشته است. در قزوين، پيكان را مغلوب كرد، در شيراز برق را شكست داد و در قم سپاهان و ذوب آهن را نگه داشت.
حالا نگاه كنيد به روزهاى آينده تيم فيروز كريمى. در شرايطى كه سپاهان نه مقابل ذوب آهن به ميدان رفته و نه عليه پرسپوليس جنگيده در حالى كه دربى تهران (استقلال - پرسپوليس) و رويارويى استقلال برابر ذوب باقى مانده صبا از اكثريت روزهاى سنگين خود عبور كرده است.
آيا احساس نمى كنيد مدعى جدى صدرنشينى در خفا و سكوت و با چراغ خاموش حركت مى كند ! استقلال با احتساب همين حساب و كتاب ها براى روز جمعه دچار استرسى ويژه خواهد شد، همان طور كه پرسپوليس و سپاهان هم مى دانند لحظه اى لغزش براى سقوط آنها كفايت خواهد كرد.
----------------------
منبع : ايران ورزشي
نويسنده :پيام يونسى پور
zamara
01-20-2009, 11:25 AM
يكى از صدها مرواريد گرانبها
چه كسى فكر مى كرد فرزندى كه در شهريور ۱۳۵۹ در منطقه «شهر رى» چشم هايش به جهان باز مى شود،
روزى در استاديوم غول پيكر و تاريخى سانتياگو برنابئو گلزنى كند.«جواد نكونام» را مى گوييم، هافبك بلندقامت و خوشفكرى كه حالا مايه فخر ايرانى ها شده و در لاليگا سر بر آسمان مى سايد. بازى هاى رويايى و گل هاى الهام بخش او، از جواد يك بازيكن ممتاز و قابل اعتنا ساخته اما حيف كه او و شجاعى در باشگاهى توپ مى زنند كه از هارمونى تيمى و ساختار دفاعى منظمى برخوردار نيست.پرواز تماشايى و ضربه مهار نشدنى جواد كه فابيو كاناوارو مدافع به نسبت ايتاليايى و ايكر كاسياس سنگربان شاخص رئال را ميخكوب كرد، آنچنان ارزشمند بود كه همه ما را از فرط شادى به عرش برد.
نكونام يكى از صدها و شايد هزاران استعداد اعلا و بكر در فوتبال ماست كه همه روزه درهر گوشه اين مرز و بوم به عشق توپ گرد و مستطيل سبز، روز را شب مى كنند و تار و پودشان با اين ورزش جهانگير، عجين است.
وقتى كه در دقيقه ۱۹ اين بازى، نكونام پاس عالى پلاسى ير را با ضربه تحسين برانگيز به گل تاريخى خود تبديل كرد به ناگاه حرف هاى ديروز شادروان پرويز دهدارى در ذهنمان نقش بست.يادش به خير زمانى كه معلم اخلاق ما، همواره به اين نكته حياتى تاكيد مى كرد كه «فوتبال ايران همانند دريايى مى ماند كه كف آن مملو از مرواريد است. بايد به ته اين دريا رفت و اين مرواريدها را يافت.»
نكونام يكى از اين مرواريدهاست كه مرحوم دهدارى به آن اشاره كرد و بى گمان امثال جوادها را مى توان در چهارگوشه اين سرزمين زرخيز و مستعد كشف كرد و از آنها پشتوانه هاى طلايى ساخت.براى يافتن اين استعدادها، براى بيرون كشيدن اين مرواريدها از دل دريا چه كرده ايم آيا مجموعه ورزش و فوتبال ايران آستين بالا زده تا استعدادسوزى نكنيم
تصور كنيد با اين همه استعداد خدادادى و كم نظير، اگر نيمى از امكانات ژاپنى ها و كره اى ها را داشتيم، در سطح جهانى چه حرف هايى براى گفتن داشتيم. تصور كنيد اگر سيستم پرورش و يافتن استعدادهاى آژاكس در ايران پياده مى شد امروز درسطح بين المللى چه جايگاهى به ايران مى رسيد.
----------------------------
نويسنده :رضا ميرزاييان
منبع: ايران ورزشي
zamara
01-21-2009, 10:59 AM
سازمان هاي صدا و سيما و تربيت بدني ، لازم و ملزم يکديگر
يکي از اتفاقاتي که واقعا هم غيرعادي به نظر مي رسد مشکلاتي است که بين مسئولان سازمان تربيت بدني و مسئولان ورزش صدا و سيما به وجود آمده، در حالي که اين دو سازمان لازم و ملزوم هم بوده و اگر ورزش در جاي جاي ايران مورد توجه قرار دارد و همه گير شده علت اصلي اش همين صدا و سيماي ما است .
در مقابل هم اگر مسئولان ورزش کشورمان پرتلاش نبودندو باعث رشد روز افزون ورزش نمي شدند و يا زمينه جذب جوانان پرشور را به رشته هاي مختلف فراهم نمي کردند، صدا و سيما خوراکي نداشت تا بخواهد اوقات فراغت جوانان کشورمان را به خوبي پر کند، مشکل همه جا وجود دارد، حتي در خانواده ها، بنابراين مي توان اين موضوع را با سعه صدر حل کرد، اما حرف خوب و حساب شده را کيومرث هاشمي معاون سازمان تربيت بدني زد، جايي که گفت سازمان هاي صدا و سيما و تربيت بدني در راستاي اهداف نظام گام بر مي دارند ، بنابراين اجازه نمي دهيم کسي در اين بين سوء استفاده کند.
اين منطقي ترين سخن بود چرا که وقتي هدف يکي و براي سربلندي نظام مقدس ما باشد ديگر بحثي باقي نمي ماند بنابراين منطقي است که هر چه زودتر اين مشکلات حل شود تا همه چيز روال عادي خود را پيدا کند اگر چه هيچ گاه بحث تحريم برنامه هاي ورزشي و از جمله 90 مطرح نبوده ولي اگر جو بي اعتمادي در بين خانواده ورزش گسترش يابد به خودي خود مشکلاتي پديد مي آيد که مي تواند اين برنامه ها را دچار رکورد کند بنابراين بايد تعامل بيشتري بين طرفين برقرار شود تا همه چيز به حالت عادي خود بازگردد.
حس بي اعتمادي نکته ديگر که اتفاقا آن هم غيرعادي است سخناني است که سرپرست باشگاه سپاهان اصفهان در ارتباط با ارسال ليست بازيکنان اين تيم به AFC عنوان کرده و تاکيد نموده که آن را به فدراسيون فوتبال نمي دهيم بلکه به باشگاه ارسال خواهد شد!!
آيا اين نوع اظهار نظر بيانگر آن نيست که به فدراسيون فوتبال اعتماد ندارند؟
اگر در گذشته و با سهل انگاري ديگران و در فدراسيوني ديگر ليستي ارسال نشده ، آيا بايد هميشه حس بي اعتمادي را با خود حمل کنيم و باعث "جو" سازي شويم؟
البته به لحاظ قانوني همه مي دانيم که ارسال اسامي باشگاه به AFC اين گونه نيست که بشود به راحتي آن را ارسال کرد، بلکه اين ليست بايد به تاييد دبير کل فدراسيون فوتبال برسد تا با امضاي ايشان ارسال شود، در غير اين صورت AFC هيچ اقدامي نخواهد کرد و آن را ارسال نشده تلقي مي کند ،
بنابراين نمي دانيم چرا اين سرپرست محترم چنين حرفي را زده تا هم باعث ناراحتي مسئولان فدراسيون فوتبال شود و هم اين که از عدم آگاهي خود در رابطه با قوانين موجود بگويد!!
با توجه به تلاش هاي بي وقفه مسئولان فدراسيون فوتبال و موفقيت هاي خيره کننده آنان در سطح قاره نبايد به شکلي عمل کنيم تا همه چيز به خاطر مساله اي جزئي زير سئوال برود و فراموش شود.
بنابراين بياييم با منطق عمل کنيم تا خدايي نکرده به جوسازي متهم نشويم.
--------------------
منبع : جهان فوتبال (http://www.jahanefootball.ir/index.asp?cen=8&TextID=12915)
zamara
01-22-2009, 10:06 AM
استقلال و پرسپوليس دست در جيب دولت
همان طور كه قابل پيش بينى بود موج مخالفت با واگذارى تيم هاى فوتبال استقلال و پرسپوليس به دو وزارتخانه راه و صنايع با بن بست روبه رو شده است.
طبق خبرها قرار بود اين دو تيم پرطرفدار براى مدت ۵ سال در اختيار وزارتخانه هاى فوق قرار گرفته و سپس به سمت و سوى خصوصى سازى از طريق خود اين وزارتخانه ها اقدام شود.
نخستين كسى كه علم مخالفت با اين توافق را برداشت يحيى زاده بود، رييس كميته تربيت بدنى مجلس اعلام كرد: دولت (سازمان تربيت بدنى) بايد تيم ها را به صورت قانونى و تا پايان سال ۱۳۸۸ به بخش خصوصى واگذار كند.
واگذارى استقلال و پرسپوليس مربوط به دوره فعلى و سال هاى اخير نيست. بيش از ۶ سال است كه هدف دولتمردان اين بوده كه اين دو تيم پردردسر، پرهزينه و البته جذاب براى برخى مديران دولتى را به بخش خصوصى واگذار كنند اما هر بار به دلايل مختلف از جمله ميزان علاقه مندى مردم وجايگاه اجتماعى اين دو تيم اين كار به تأخير افتاد.
واقعيت اين است كه يك سفره ۱۲۰ ميليارد تومانى تحت عنوان ليگ برتر پهن شده و خيلى ها از اين سفره و به فراخور حال و جايگاه خود ارتزاق مى كنند و به دليل سود بردن از اين ماجرا دوست ندارند كه جيره و مواجب آنها قطع شود و هر بار كه دولت و سازمان مى خواهد به طور جدى وارد اين مقوله شود همين جماعت دلال، كاسب و منفعت طلب مانع از اين مهم مى شوند.
در كنار اين گروه بحث ديگرى كه مطرح است اينكه موقعيت و جايگاه و به اصطلاح محبوبيت اين دو تيم در نزد مردم باعث عشق و علاقه دولت ها به سرخابى شده! و آنها كه مى دانند اين دو تيم در تك تك خانه هاى مردم جاى دارد دوست ندارند اين اهرم، ارتباط و عشق را به راحتى از دست بدهند.
دولت نهم يك بار حتى تا پاى امضاى تفاهمنامه و توافق ۱۰ ساله بين سازمان تربيت بدنى و وزارت رفاه پيش رفت، توافق ها انجام شد، تفاهمنامه ها مكتوب و به امضا رسيد مهندس على آبادى و پرويز كاظمى، وزير وقت رفاه با يكديگر دست همكارى دادند اما با تغيير در وزارتخانه رفاه همه چيز مثل گذشته شد، استقلال همچنان دست در جيب دولت و...
جواد آريان منش نايب رييس كميسيون فرهنگى مجلس نيز در اين باره چنين مى گويد: «واگذارى تيم ها به بخش خصوصى و غيردولتى تنها با نظارت سازمان خصوصى سازى ميسر خواهد بود و وجهه قانونى خواهد گرفت.
همزمان با تلاش سازمان، كنفدراسيون فوتبال آسيا نيز يك فرصت دو ساله را به باشگاه هاى ما داده تا خصوصى شوند و اين سؤال تكرارى وجود دارد كه چرا بايد منتظر دقيقه ۹۰ و دخالت احتمالى ديگران باشيم بايد هر چه سريع تر زمينه حضور سرمايه گذاران و مشاركت مردم را در اين مورد مساعد كرد.
رگه هايى از اين نوع تغيير در باشگاه پرسپوليس با حضور فردى متمول به نام هدايتى امكان پذير بود.
اين شخص حاضر شده كه ۴۹ درصد از سهام باشگاه پرسپوليس را بخرد اما بنا به دلايلى اين مهم انجام نشد، امثال اين فرد در داخل و خارج از ايران بسيار هستند كه حاضرند سرمايه خود را در محلى امن، جذاب، سودآور و... به كار گيرند منتهى بايد بستر و زمينه را مهيا كرد.
اميد است كه طبق اصل ۴۴ و با نظارت سازمان خصوصى سازى اين دو تيم و ساير باشگاه هاى ما مستقل شده و پولى كه هم اينك (۱۲۰ ميليارد تومان) سر سفره ليگ خرج مى شود به مسائلى به مراتب مهمتر از ليگ برسد.
-------------------------------
منبع : ايران ورزشي
نويسنده : على قراخانلو
zamara
01-24-2009, 01:49 PM
نسخه شفابخش براى قرمزها
كاميابى يك تيم ثمره عصاره انديشه و فراست و تجربه گران سنگ كادر فنى در وهله نخست و تاكتيك پذيرى نفرات در سيكل دوم است. تيمى كه بتواند به طور اكمل اين آموزه را باور و پياده كند، طبعا رداى موفقيت را بر تن خواهد كرد و در نهايت به بلنداى قهرمانى تكيه خواهد زد.
منچستر يونايتد، بارسلونا و بايرن مونيخ نمونه بارزى هستند كه چون دايره وسيعى از مديريت و كارآمدى را به تصوير مى كشند، قطار آنها همواره بر ريل موفقيت حركت مى كند. خام انديشى است اگر تصور كنيم نقش تفكرات و مهندسى كادر فنى و مديريت در اين توفيق ها بى اثر باشد. در فوتبال ما كه همه چيزش بر مدار احساسات مى چرخد، بيش از پيش نياز حياتى به مهندسان فوتبال دارد، به ويژه در عرصه باشگاه ها كه بهره مندى از دانش رفيع معلمان و طراحان اروپايى، الزامى مى نمايد. توليد افكار و رد پاى انديشه هاى اصولى را مى توان به مدد اتاق فكر و بهره جستن از نظرات اين دسته از معلمان چه در نقش مدير فنى، مشاور يا هر پست و مقامى، ملاحظه و پياده كرد.
پرسپوليس مدل جديد كه از هدايت كادرى جوان و خام استفاده مى كند، بيش از هر زمانى چنين شرايطى را حس مى كند ولى در شگفتيم كه چرا مديران ارتش سرخ به منظور جذب يك مهندس كه بتواند سنگ بنايى تازه بچيند، اين دست و آن دست مى كنند. اتفاقا افشين پيروانى روى اين مساله مهم زوم كرده كه تيمش در ابعاد فنى و روحى و روانى نياز به يك معلم و طراح مجرب اروپايى دارد كه در اين راستا او، نام توميسلاو ايويچ را مطرح كرد اما گويى اين داستان هنوز رنگ واقعى به خود نگرفته است.
ايويچ و امثال او، سرشار از تجربه و دانش گران سنگ هستند و قطعا مى توانند همانند پزشكان حاذق براى پيروانى و يارانش، نسخه هاى شفابخشى را تجويز كنند. لذا به نظر مى رسد امروز و فردا كردن مديران پرسپوليس در اين مقطع حساس، اصلا به صلاح ارتش سرخ نيست.
در اوج بازى هاى ليگ برتر و در آستانه رقابت هاى معظم ليگ قهرمانان باشگاه هاى آسيا، حضور يك معلم حاذق و كاربلد اروپايى از نان شب هم واجب تر است و منطقى نيست كه هر روز از باشگاه پرسپوليس، اخبار ضد و نقيض به بيرون درز كند.
چه اين فرد در نقش سرمربى و چه در سمت مدير فنى يا مشاور جذب شود، آنچه كه مى بايست ملكه ذهن انصارى فرد و هدايتى شود اين است كه پيروانى هنوز عمق و ژرفاى مربيگرى را به اندازه قطبى و قلعه نويى نمى شناسد و استخدام چنين معلمى در زمان فعلى، الزامى مى نمايد.
وقتى افشين پيروانى به صراحت، حضور چنين فردى را مطرح مى كند، دليلى ندارد كه مسوولان اين باشگاه پرطرفدار، دست روى دست بگذارند و امروز و فردا كنند.
از ياد نبريم كه مربيانى چون امير قلعه نويى، فيروز كريمى، غلامحسين پيروانى، محمد مايلى كهن و امثالهم موفقيت هاى كنونى را يك شبه به دست نياورده اند و اگر به خرد جمعى و نقدهاى خيرانديشانه و ازهمه مهمتر از تجارب معلمان «تحول گرا» سود نمى بردند، امروز نمى توانستند به اين مرحله برسند.
-------------------------------------
منبع : ايران ورزشي
بقلم :رضا ميرزاييان
zamara
01-25-2009, 11:48 AM
انصاري فرد روي دست مصطفوي بلند شد
بله قربان گوي تازه نفس!
1 ) خب !به حول و قوه الهي با تغييرات ضربتي به عمل آمده در هيأت مديره پرسپوليس، مشکلات اين تيم مردمي حل شد و سرخپوشان بلافاصله در مسير صعودي قرار گرفتند !
بله، مشکل فقط همين جا بود که صداي مصطفوي اين اواخر «خش» پيدا کرده بود و «بله قربان هايش» به دل برخي از اعضاي دست به جيب هيأت مديره پرسپوليس نمي نشست !انتظار مي رود با تحولات اعمال شده، پر هوادارترين تيم ايران همه جامهاي موجود در انواع رقابتهاي ملي و فراملي را از بيخ درو کرده و عرصه را بر تمام نفس کشان تنگ کند!
2 ) ورژن تازه مديريت «هر چه شما بگوييد» در پرسپوليس حلول کرد. جا دارد هواداران اين تيم مردمي به مناسبت کشف دوباره «حاج عباس انصاري فرد» به جشن و پايکوبي بپردازند و خيابان ها را در قرق خود در بياورند.
انصافاً حتي داريوش مصطفوي هم که به اظهارنظرات ضد و نقيض شهره است نمي توانست به اين سرعت حرفهايش را تغيير بدهد.
برادر بزرگتر اخوان انصاري فرد، در يک بازه زماني سه روزه دو تصميم مهمش را تغيير داد تا يک رکورد در عرصه اقتدار مديريتي به ثبت برسد !او که يک مرتبه قبل و بعد از بازي پرسپوليس با فولاد در مورد حضور لوکابوناچيچ در ايران ايده اش را تغيير داده بود، اين دفعه هم مجبور شد در عرض چند ساعت پيرامون آمدن يا نيامدن ايويچ تغيير موضع بدهد و همه را متحير و هاج و واج بگذارد !
چگونه است که نفر اول باشگاهي همچون پرسپوليس سر صبح از نيامدن ايويچ به تهران حرف مي زند و لنگ ظهر - بلافاصله بعد از حمايت هدايتي از مرد کروات - حضور وي را قطعي قلمداد مي کند.
آيا اين بود تغيير مثبتي که قرار بود با رخ دادنش همه ارکان مدافع عنوان قهرماني متحول شود و ميليون ها پرسپوليسي از بند حسرت رها شوند؟!
3 ) فراموش نمي کنيم که سازمان تربيت بدني پاي همين تغيير مديرعامل در پرسپوليس، چه هزينه گزافي داد و اساساً از همين نقطه، استارت چالش همه جانبه اش با برنامه نود و ميليونها فوتبالدوست زده شد.
آيا انصافاً آنچه اکنون روي داده، ارزش آن همه قيل و قال و بگير و ببند را داشت؟ عباس انصاري فرد موفق شد در فاصله تنها دو هفته از روي کار آمدنش، تقريباً همه را نااميد کند.
نامبرده به جاي اينکه هر چه سريعتر به از پيش رو برداشتن موانع بي شمار مجموعه اش همت گمارد، تنها موفق به عرضه چهره اي منعطف و ژله اي از مديريت خود شد؛ شخصيتي که از ساده ترين مؤلفه هاي کاريزماتيک نيز دور افتاده است.
چه تأسف بار است که آن همه چشم خيره به دستان مديرعامل تازه، وقوع معجزه اي را انتظار مي کشند، اما انصاري فرد سرخوشانه وعده اجراي دوباره طرح شکست خورده تأسيس رشته هاي ديگر ورزشي توسط باشگاه را صادر مي کند!
4 ) گويي غائله هدايتي در پرسپوليس، بي پايان به نظر مي رسد.
او که امروز اعلام کرده همچنان براي خريد سهام پرسپوليس آماده است، آشکارا به دنبال سهم بيشتري در تصميم سازيهاي اين تيم مي گردد و بعد از افشاي فشارهايش به مصطفوي براي استعفا، حالا هم گويا همين رويه را در قبال انصاري فرد در پيش گرفته است.
رئيس هيأت مديره پرسپوليس که «در سايه» براي مدافع عنوان قهرماني ليگ برتر نسخه مي پيچد، تبديل به استخواني در گلوي پرسپوليس شده که هضم و دفعش ناممکن مي نمايد.
او که به آرزوي تملکش بر پرسپوليس نرسيده، حالا ادامه خدمت رساني اش به سرخپوشان را منوط به اعمال سليقه هاي شخصي اش کرده و حاشا که در اين زمينه به اندازه ديگران نيز بازخواست نمي شود!
5 ) اين برگ زرين را هم به آخرين صفحات افتخارات مديران پرسپوليس بيفزاييد. هواداران اين تيم «رفتن جان از بدن» تيمشان را مي بينند و قطره قطره آب مي شوند. اما بيشترين انرژي در همين مجموعه صرف تغيير يک فقره «بله قربان گو» مي شود. «خدا» آخر و عاقبت همه را به خير کند!
-------------------------
منبع : روزنامه قدس
بقلم :رسول بهروش
zamara
01-27-2009, 09:52 AM
حمایت مشکوک قلعه نویی از سازمان لیگ
مهر سازمان لیگ به یکباره به دل امیر قلعه نویی و مجید بصیرت دو منتقد بزرگ عزیزمحمدی افتاد، عزیزمحمدی که از عوامل فشار به برنامه نود بود.
« من باید تشکر کنم از سردار عزیزمحمدی به خاطر برنامهریزی منظم لیگ.» امیر قلعه نویی پس از برد صبا ، بیش از 5 بار این جمله را تکرار کرد.
این واکنش عجیب از امیر قلعهنویی بهقدری اغراق آمیز به نظر میرسید که همگان تصور کنند ، حمایت از تصمیمات سازمان لیگ ، ابلاغیهای جدید از سوی سازمان ورزش است نسبت به اتفاقات برنامه های اخیر نود.
برنامهریزی بازیهای لیگ برتر یکی از دلایلی بود که عادل فردوسی پور مجری نود برای آن با رئیس سازمان لیگ برتر جنگ لفظی پیدا کرد و سردار محمدی وقتی در برابر انتقادات عادل حرفی برای گفتن نداشت ، بحث را ارزشی کرد و او را متهم به زیر پاگذاشتن ارزشهای نظام ، دور شدن از آرمانهای شهدای جنگ تحمیلی کرد.
پس از جنگ نود با سازمان ورزش و فدراسیون فوتبال که منجر به صدور دستورالعمل تحریم نود شده بود .
گفتههای قلعه نویی که در پایان بازی تیمش با برق یکی از کسانی لقب گرفت که نود را تحریم کرد ، در حمایت از عزیز محمدی شک برانگیز بود.
شک برانگیز از این جهت که شاید او دستور جدیدی را اجرا می کند، فازی جدید در تقابل با خواست مردم. قلعه نویی دوبار در کنفرانس مطبوعاتی وپس از آن در گفت و گو با تک تک برنامه های تلویزیونی گفت:
« باید از سردار تشکر کنم که بسیار منظم برای تیم ما برنامه ریزی کرده است. برنامه های لیگ هرچند فشرده است اما به بهترین شکل چیده شده و ما را در رسیدن به موفقیت در بازیهای لیگ ، لیگ قهرمانان و جام حذفی یاری می کند.»
امیر قلعه نویی خود اولین کسی بود که در چند هفته گذشته به شدت از برنامه ریزی سازمان لیگ برای بازی های لیگ برتر انتقاد می کرد اما این بار او به یکباره تغییر موضع داده بود.
آن هم در شرایطی که تیمش بر اساس همین برنامه در تاریخی داربی را برگزار کند که فقط 24 ساعت پس از بازی سنگین تیم ملی با کره جنوبی ، داربی برگزار میشود و دو هفته بعد از این اتفاق آنها باید در بازه ای 12 روزه دو بازی خارج از خانه برابر ذوب آهن و پیکان داشته باشند و درست پس از این چالش دشوار به جده سفر کنند تا مقابل الاتحاد ، اولین بازی آسیایی امسال شان را برگزار کنند.
با این شرایط چرا قلعه نویی در تشکر از عزیزمحمدی اصرار داشت؟؛
« من بارها که احساس میکردم آنها ضعف داشتند انتقاد کردم اما حالا که احساس میکنم کارشان معقول است وظیفه ام می دانم که سپاسگذارشان باشم.» حتی در شرایطی که استقلال باید روز اول فروردین به میدان برود؟؛« بله ما به سازمان لیگ اعلام کردیم که اگر برنامه ای منسجم داشته باشند با آنها همکاری میکنیم و مشکلی هم برای بازی در روز اول فروردین نداریم.»
این تعریفها درحالی از سوی قلعه نویی نصیب محمدی میشود که منابع آگاه درست در حین برگزاری بازی تیم های استقلال و صبا از تماس تلفنی یکی از مقامات ارشد سازمان ورزش با مدیر استقلال خبر دادند .
تماسی که در آن آخرین رهنمودها به مدیریت تیم پرطرفدار در اتخاذ موضع مناسب نسبت به برنامه نود اعلام شد.
لیدرها پس از این تماس توجیه شدند که پس از سوت بازی دیگر تحت هیچ شرایط نباید سکوها نامی از فردوسی پور به زبان بیاورند و توهینی به سازمان ورزش از سوی سکوها انجام نگیرد .
پس با توجه به چنین تماسی سخنان قلعه نویی هم شاید می توانست حکمی از بالا باشد.
حکمی که به احتمال فراوان به دیگر تیم های حاضر در لیگ قهرمانان هم می توانست ابلاغ شده باشد.
مجید بصیرت سرپرست سپاهان هم که هفته قبل به شدت از سازمان لیگ انتقاد کرده بود با موضع موافقش نسبت به سازمان لیگ این ظن را تشدید می کند؛
« واقعا برنامه ریزی در شرایطی که لیگ 18 تیمی است ، کار را سخت می کند. من فکر می کنم ،آقای عزیز محمدی بهترین تصمیم را گرفته اند.»
اما دلیل این همه چرخش در گفته های مسئولان این تیمها چه می تواند باشد؟
سردار عزیز محمدی در این باره به خبرآنلاین میگوید:
« قبل از هر چیز لطف آقایان قلعه نویی و بصیرت است اما خب ما برنامهای را برای این تیم ها ریختیم که دیگر تغییر نمی کند و به رغم فشردگی مسابقات ، سعی زیادی شده تا این تیم ها بیشترین زمان استراحت را داشته باشند. این برنامه دیگر تغییر نمی کند و این دلیل است که رضایت مسئولان تیم ها را به همراه داشته است.»
برنامه ریخته شده برای تیمها این قدر منظم است که حتی به گفته محمدی بازیهای اول فروردین یعنی روز عید نوروز هم در تاریخ معین انجام میشوند.
البته بصیرت معتقد است که بازی اول فروردین آنها تاریخش عوض میشود ولی او در پاسخ به این سئوال که آیا توصیه ای به حمایت از سازمان لیگ شده که او اینگونه تغییر موضع داده است ، می گوید:
« هیچ توصیه ای نشده. من فقط خودم را جای عزیز محمدی میگذارم و در ک می کنم این برنامه ریزی چقدر دشوار است.»
جالب است که این هم ذات پنداری به یکباره در شرایط فعلی در بصیرت و قلعه نویی ایجاد شده است. افشین پیروانی سرمربی پرسپولیس که به نظر می رسید خیلی از فشردگی بازیها رضایت ندارد ، در پاسخ به سوال مشابه خبرآنلاین درباره برنامه لیگ سکوت کرد و خواست پاسخ این را در روزهای بعد بدهد.
---------------------------
منبع : خبر آنلاين
zamara
01-28-2009, 11:02 AM
فرشاد برقي شد، پرسپوليس آسوده؛
1) دندانش را از روي خرخره كادر فني پرسپوليس بيرون كشيد.
برق را انگار خدا رسانده بود. بدون شك حتي خانواده فرشاد پيوس نيز از شنيدن خبر پيوستن او به تيم شيرازي به اندازه افشين پيرواني خوشحال نشدند! همان فرشته اقبالي كه ابتداي فصل پيرواني را جانشين استيلي كرد تا با رفتن قطبي، پست سرمربيگري به وي برسد، اكنون نيز بار ديگر به مدد اين مربي شيرازي آمده تا با رفتن پيوس به برق، سايه سنگين بزرگترين آلترناتيو و منتقد كادر فني سرخپوشان از سر آنها كم شود.
آقاي گل سالهاي گذشته پرسپوليس، به نام عشق و دلسوزي كابوس قرمزها شده بود و حالا شايد متوليان فني مدافع عنوان قهرماني، فرصتي براي تنفس و تمركز پيدا كنند!
2) قصه اما فقط قصه پيوس نيست.
پرسپوليسي ها با درخشان چه خواهند كرد؟ استقلالي ها حجازي و روشن را كجاي دلشان خواهند گذاشت؟ آيا صورت صحيح تعامل يك پيشكسوت با تيم سابق و ظاهراً محبوبش همين است كه امروز وجود دارد؟ گمان نمي كنيم!
3) هنوز طنين صداي پيوس در گوشمان خاموش نشده است.
ستاره سابق فوتبال ايران همين چندي پيش اعلام كرده بود، در صورت نشستن روي نيمكت پرسپوليس مي تواند اين تيم را با 10 امتياز اختلاف قهرمان كند. ملالي نيست. بسم ا...! اين گوي و اين هم ميدان. دست بر قضا نارنجي و قرمز هر دو از يك طيف رنگي هستند. كسي از پيوس انتظار ندارد تيم تازه اش را قهرمان كند يا حتي به آسيا ببرد. كافي است او بتواند برق را ليگ برتري نگه دارد و البته آبرومندانه اين كار را بكند. آيا اين انتظار گزافي است از مردي كه مي خواست قلعه نويي را با 10 امتياز اختلاف جا بگذارد؟
4) عصر ادعا- دست كم در مورد فرشاد پيوس- به سر آمد.
منتظر خواهيم نشست تا كم و كيف نتيجه گيري او را با برق تماشا كنيم. سرمربي سابق شهيد قندي يزد و مربي پيشين پاس تهران، بايد نشان بدهد كه دست كم نيمي از آنچه به زبان آورده بود را در كف دارد. عاقبت پيوس مي تواند راهگشاي ساير پيشكسوتان منتقد و هميشه مخالف هم باشد. آيا اگر فرشاد آقاي گل در نتيجه گيري با برق موفق عمل نكند، ديگر هم قطاران اوهمچنان به بدگويي از عملكرد پيرواني و «منم منم كردن» ادامه خواهند داد؟
5) آنچه اما در اين بين آزار دهنده تر مي نمايد، سر و شكل اعتماد كردن مديران باشگاهها به مربيان فوتبال است.
اولين پرسشي كه پس از حضور پيوس در برق به ذهن متبادر مي شود، اين است؛ مسؤولان تيم شيرازي چگونه به اين جمع بندي رسيدند كه مهاجم اسبق پرسپوليس بهترين انتخاب براي نجات تيم شان است؟ آيا جز اين است كه راه يافتن فرشاد به جلد روزنامه هاي ورزشي و انتشار مصاحبه هاي رنگارنگ از نامبرده، نامه وي را به عنوان گزينه اصلي روي ميز مديران برق قرار داده است؟!
6) متأسفيم از اينكه در فضاي هياهو سالار فوتبال ايران، هنوز هم باد در پرچم آناني مي افتد كه سينه سپر كرده اند و ادعايي افزونتر دارند.
امثال بيژن ذوالفقارنسب، رسول كربكندي و مهدي مناجاتي بيرون گود مي مانند، چون انتظار داشتند كه مطابق با رزومه شان به آنها مراجعه شود، اما يكي مثل پيوس پس از چند صباح جولان در مطبوعات تيم ليگ برتري پيدا مي كند، بديهي است كه اين همه، ربطي به كم بودن توانايي فرشاد يا توانمندتر بودن باقي مربيان بيرون از گود مانده ندارد، بلكه همه حرف ما اين است كه اي كاش رمز بقا و توفيق در فوتبال ايران از مسير جنجال عبور نمي كرد.
7) اميدواريم خون فرشاد به خون برقي ها بسازد تا اين تيم ريشه دار شيرازي همچنان ليگ را روشن نگه دارد.
در عين حال به آينده فوتبال با اين استراتژي هاي ناميمون چندان اميدوار نيستيم. اي كاش شناسنامه آدمها، شايستگي هايشان بود، نه حجم جنجالي كه توليد مي كنند!
------------------------
منبع: روزنامه قدس
بقلم:رسول بهروش
zamara
01-29-2009, 10:22 AM
كسى را نبين، با كسى حرف نزن و شايعه بساز!
فقط بايد چشمان مان را ببنديم و دچار يك توهم كوركورانه شويم تا در رؤياهاى مان باور كنيم آنچه در پرسپوليس و بر نيمكت رهبرى اين تيم مى گذرد، خالى از هر تنش و استرس است و فضايى توأم با آرامش را مى توان در اين مجموعه ديد.
انكار و تكذيب امروز مديران باشگاه پرسپوليس در مورد تغيير كادر فنى و جابه جايى مربيان روى نيمكت اين تيم، دقيقاً مشابه داستان كتمان استعفا يا اخراج داريوش مصطفوى است.
مديرعاملى كه هيچ كس نفهميد براساس چه پارامترهايى شايسته جانشينى گروه قهرمانان سال گذشته شد و البته كسى ندانست چرا تا اين حد در تيررس رييس هيات مديره باشگاه قرار گرفت!
افشين پيروانى اما قابل قياس با داريوش مصطفوى نيست. مصطفوى براساس تغيير ديدگاه هاى مديريتى ورزش ايران در حد فاصل سال هاى ميانى دهه ۷۰ خورشيدى و براساس رويكردهايى سياسى به كرسى هاى مديريتى مى رسيد اما افشين پيروانى در فضايى كاملاً فوتبالى از خانواده اى صرفاً ورزشى و اصيل راهى تهران شد.
داريوش مصطفوى خواسته يا ناخواسته در مديريت فوتبال فارسى به عنوان چهره اى شناخته شد كه درست يا غلط، حقيقى يا مجازى و راست يا دروغ، به حواشى و پشت پرده فوتبال، اهميتى همپا با اصل آن مى داد معرفى شد.
افشين پيروانى اما امروز از اينكه غلام پيروانى (نماد سلامت فوتبال ايرانى) را برادر و الگو و پايه ريز تشخص فوتبالى اش مى بيند، احساس زجر و ناراحتى مى كند.
اين شايد محصول مدينه اى است كه قرار بود در پرسپوليس با عنوان فاضله شناخته شود! پيروانى از برادرى اش با غلام از اينكه به دست او ساخته شده، پشيمان است!
نهايت اين جدل، به شكست ضعيف تر منتهى خواهد شد. داريوش مصطفوى با وجود تمامى تجربه اش و با نهايت تلاشى كه براى فرار از بحران و بقا در اتاق مديريت انجام داد، چون ضعيف تر بود از بدنه باشگاه جدا شد.
چه تصور بيهوده اى است كه افشين پيروانى را روى همين صندلى تصور كنيم. بازى مهره ها، جابجا كردن و يكى پس از ديگرى بيرون راندن و جذب كردن، تا روز پايانى فصل تداوم خواهد داشت.
مديرعامل و سرمربى دم دستى ترين گزينه هاى ممكن هستند، چون ضعيف ترين عناصر پيش روى هيات مديره تلقى مى شوند.
چطور انتظار داريد تيمى كه مديرعامل و سرمربى اش به زنده ماندن سمت خود تا يك ساعت ديگر كمترين اطمينانى ندارند، مدعى قهرمانى باشند امروز افشين قطبى را بهتر از قبل درك مى كنيم... او حيثيت نيمه مانده اش را برداشت و فرار كرد!
هيچ تفكر و برنامه دور انديشانه اى وجود ندارد.
عباس انصارى فرد روى كاغذ و براساس آنچه به امضا رسيده است، مديرعامل اين باشگاه شناخته مى شود ولى تا امروز حتى يك بازيكن يا مربى پرسپوليس با او رخ به رخ نشده و صدايش را نشنيده است.
او منطقى ترين راه حل را براى بقا در اتاق مديرعاملى برگزيده. سكوت و محو شدن... كسى او را نمى بيند، نه در راهروهاى باشگاه، نه در تمرين و نه در جلسات بازيكنان و سفرهاى برون شهرى! عباس انصارى فرد در حقيقت منطقى ترين راه حل را برگزيده است.
كسى او را نمى بيند، صدايى از او نمى شنود، از اينكه آيا در چارت داخلى باشگاه هيچ قدرتى براى تصميم گيرى دارد يا خير خبرى ندارد و در يك كلام خودش را از كورس خبرى باشگاه دور نگه مى دارد. پس در روزهاى شكست احتمالى آينده، مورد مواخذه هم قرار نخواهد گرفت.
شايد اين بهترين پلتيك مديريتى مديرى است كه لااقل در اخبار و ادعاهاى شفاهى هيات مديره بايد خونى جديد به پيكره باشگاه تزريق مى كرد! چه خون جديدى چه شوك تازه اى ! قفل شدن در اتاق مديرعامل، ممنوع الورود شدن بازيكنان به ساختمان باشگاه و به راه افتادن شايعات هر روزى در مورد مذاكره با مربيان جديد تنها رفتارهاى مديريتى اين «سايه» است!
برادران بيانى انگار ذاتاً فوتباليست زاده شده بودند، مثل برادران پيروانى كه انگار زاده شده اند براى مربيگرى. از اين دست اخوان، در حوزه مديريتى هم به چشم مى خورند. انصارى فرد خانواده اى است با گرايش مديريتى كه البته در بسيارى از موارد شباهت هايى غيرقابل انكار دارند.
مديران اين خانواده بى صدا و در اوج ناباورى مى آيند. بعد از مدتى سياست توسل به نام هاى بزرگ مانند آرى هان و دنيزلى و شنول گونش يا لوكا بوناچيچ و زاكرونى را در پيش مى گيرند و ناگهان به لايه هاى سكوتى خود فرو مى روند. توپ در حساس ترين زمان ها به زمين ديگرى افتاده و آنها از هياهو دور شده اند!
نگاه !!
اين است پرسپوليس
ديروز ساعت ۹ صبح خبر مى رسد كه مذاكره با لوكا از سر گرفته مى شود البته پنهانى! ساعت ۱۱ صبح خبر مى آيد كه پيروانى فقط تا دربى روى نيمكت خواهد بود و نتايج اين بازى ها است كه سرنوشت او را معين مى كند. ساعت ۱۳ خبر مذاكره با گئورگى هاجى از در وارد مى شود و ساعت ۱۵ مى گويند: «افشين پيروانى تا پايان سال تحت هر شرايطى مربى اين تيم خواهد بود...» نام چنين باشگاهى پرسپوليس است.... تيمى كه سال قبل بدون نمونه اى كوچك مشابه اين موارد، قهرمان شد!
------------------------------
منبع: ايران ورزشي
بقلم:پيام يونسى پور
zamara
02-02-2009, 09:14 PM
http://www.ipna.ir/thumbpic.aspx?src=akbar-abdi.jpg&h=150&w=200&c=p
اكبر عبدي با حضور در تحريريه ايپنا: داستان فوتبال ايران ، داستان بنز و ژيان است !
در فوتبال امروز ايران يك تيم دنبال آن مي رود كه مربي ديگري را تخريب كند و يا دنبال فلان بازيكن تيم رقيب مي روند، پول هاي كلان مي دهند و خلاصه اصلاً به فكر جذابيت و رقابت نيستند.
تحريريه خبرگزاريهاي و روزنامههاي ورزشي معمولاً عادت دارند مديران؛ مربيان يا بازيكنان را براي گفتو گوهاي اختصاصي به خود ببينند. شايد به نوعي حضور يك ستاره سينما در تحريريه ورزشي چندان مرسوم نباشد، اما تجربه مصاحبه با يك ستاره سينما آن هم در مورد فوتبال براي گروه مصاحبه كننده با يك بازيگر مطرح تئاتر و سينما بسيار جالب بود. حالا اگر اكبر عبدي كه به نوعي يك كاراكتر طنز محسوب ميشود، ميهمان يك تحريريه ورزشي باشد حتماً ديدگاه خاصي در مورد فوتبال دارد و گفت و گويي انجام ميدهد كه شايد تا به حال هيچ فوتباليستي در مورد فوتبال اين طور اظهارنظر نكرده باشد.
اكبرعبدي بازيگر معروف سينمايي ايران اين بار به جاي اينكه ميهمان نشريات سينمايي باشد در تحريريه خبرگزاري ورزش ايران (ايپنا) حضور پيدا كرد و گفتو گويي مفصل اين بار به جاي سينما در مورد فوتبال انجام داد.
مشروح اين گفت و گو به شرح زير است :
*اكبرعبدي به عنوان هنرمند رابطهاي با ورزش دارد يا خير؟
هنر و ورزش دو مقولهاي هستند كه در راستاي يكديگر حركت ميكنند البته اگر وزن من را كنار بگذاريد بايد بگويم كلا اهل ورزش هستم و فوتبال را زياد دنبال مي كنم.
*فوتبال ملي يا باشگاهي؟
از پيگيري تيم هاي باشگاهي كمي سرد شدم و ديگر علاقه اي به دنبال كردنش ندارم.
*چرا؟
تيم هاي باشگاهي ظاهراً كمي سرد شده اند و ديگر با هيجان فوتبال بازي نمي كنند اين موضوع از نظر رواني روي من تماشاگر هم تاثير منفي مي گذارد و به اين ترتيب هم اكنون من چندان علاقهاي به پيگيري تيمهاي باشگاهي ندارم.
*اين بي تفاوتي كه از آن به عنوان يك مشكل اساسي نام مي بريد به نظر شما چرا اتفاق افتاده است ؟
من كارشناس فوتبالي نيستم اما به نظر من لج و لجبازي در بين تيم هاي باشگاهي زياد شده. مثلا تيم هاي باشگاهي به جاي اينكه مثل همه جاي دنيا با هم رقابت كنند، در ايران با هم لجبازي مي كنند. در فوتبال امروز ايران يك تيم دنبال آن مي رود كه مربي ديگري را تخريب كند و يا دنبال فلان بازيكن تيم رقيب مي روند، پول هاي كلان مي دهند و خلاصه اصلا به فكر جذابيت و رقابت نيستند.
*اكبر عبدي طرفدار كدام تيم است؟
من هميشه طرفدار تيم ضعيف هستم
* و حالا تيم ضعيف كدام است ؟
من آدم طنزي هستم مثلا اگر درجايي باشم و طرفداران قرمز كمتر باشند يا قرمز ضعيف تر باشد، طرفدار استقلال مي شوم و خلاصه اين چرخه ادامه دارد و هيچ وقت به طور ثابت طرفدار هيچ تيمي نيستم.
يك عده ميگويند عبدي استقلالي است ولي من همه جا تكذيب كردم، عدهاي ديگر ميگويند من پرسپوليسيام اما باور كنيد من طرفدار تيم مظلوم هستم مثل داستان ژيان و بنز و دعواي بين آنها.
* داستان ژيان و بنز چيست؟
تا حالا نشنيدهايد؟
*خير؟ شما توضيح بدهيد....
نمي گويم ! در همين حد بدانيد كه دو تا آدم هستند كه يكي بنز دارد و ديگري ژيان. وقتي اين دو نفر با همديگر دعوا مي كنند قاعدتاً شما به طرفدراي از كسي كه ژيان دارد مي رويد تا ثابت كنيد انسان سالمي هستيد . من و همه آنهايي كه آنجا هستيم طرفدار راننده ژيان ميشويم چون مظلومتر است در فوتبال هم چنين اتفاقي ميتواند رخ بدهد.
*هنوز هم منظور شما را از كلمه مظلوم و ربط آن به فوتبال نفهميديم.
مثلا يك تيم 100 ميليون پول دارد و در ليگ برتر مقابل تيمي بازي ميكند كه 5 ميليارد پول دارد و بازيكنانش همه ثروتمند و ستاره هستند. من دراين بازي طرفدار تيم ضعيفتر هستم كه به خاطر بي پولي مظلوم واقع شده است.
*حالا اين فصل استقلال مطلوم است يا پرسپوليس؟
شما كارشناس فوتبال هستيد.به نظر شما كدام يكي مظلوم بوده تا حالا؟
*ولي استدلال طرفداري از تيم مظلوم براي شماست و خودتان بهتر ميتوانيد بگوئيد كدام تيم در اين فصل مظلوم است.
خب اين سوال پاسخ مشخصي دارد و همه ميدانند دراين فصل كدام تيم مظلومانه بازي مي كند و مظلومانه نتيجه مي گيرد. نميخواهم اسم تيمي را بگويم چون پاسخ كاملا مشخص است.
* از بحث تيم هاي باشگاهي جدا شويم و برويم سراغ تيم ملي، نظر شما راجع به تيم ملي چيست؟
فقط همين موضوع را بايد بگويم كه علي دايي قدرتمندترين مرد فوتبال ايران است. او كارش را به خوبي ميداند و من با نظرات خيليها كه از او انتقاد ميكنند موافق نيستم.
* چه طور؟
اختيار فوتبال ايران با دايي است. فدراسيون، كفاشيان و تمام مسئولان فوتبالي قدرتي مثل دايي ندارند و او يك تنه تيم ملي و فوتبال ايران را ميچرخاند.
*اين تعاريف به خاطر همشهري بودن شما با دايي نيست؟
پارتي بازي نميكنم. او همشهري من است اما اين واقعيت است و بايد قبول كنيم كه فوتبال ايران با علي دايي معني دارد. اصلا من ميخواهم بپرسم كه به جز علي دايي، چه كسي از ايران در فيفا سرشناس است و قبولش دارند؟ خودم هم پاسخ مي دهم كه فيفا به جز دايي از ايران كسي را قبول ندارد.
* برنامه 90 را هم دنبال مي كنيد؟ اين روزها مي دانيد حاشيههاي زيادي درباره اين برنامه مطرح شده بود.
بله ؛ اما متاسفانه جنجاليترين قسمت برنامه 90 را نديدم.
* نظرتان راجع به برنامه 90 چيست؟
اين برنامه شبيه فيلمهاي اكشن و پرطرفدار است. اگر به من بود دوست داشتم براي فوتبال يك برنامه طنز بسازم.
* دوست داشتيد فوتباليست شويد؟
از همين شرايط راضي هستم فكر ميكردم اگر فوتباليست ميشدم از آن دسته بازيكناني بودم كه مدام به خودمان گل مي زدم.
----------------------------------------
منبع : ايپنا
گفت و گو از : سعيد پيرمحمويي
zamara
02-03-2009, 10:26 AM
ناكارآمدى تيم بيرونى و عدم مديريت بحران
اگر به عنوان منتقد يا روزنامه نگار انگشت روى معايب پرسپوليس بگذاريم بى انصافى است كه همه مشكلات را متوجه كادر فنى كنيم.
در يك مجموعه همواره تاكيد بر اين بوده كه تيم بيرونى بايد قوى تر از تيم درون زمين باشد.
الان تيم بيرونى پرسپوليس مشاهده نمى شود و شايد هواداران با اسامى اين افراد تيم بيرونى را مى شناسند.
تيم نامرئى يا بيرونى شامل تيم مالى، تيم بين الملل، تداركات، حقوقى و بخشى از آن هيات مديره است اما علامت سوال بزرگ اينجاست كه آيا همه اين بخش ها كه بخش هاى تيم بيرونى را تشكيل خواهند داد كار خود را درست انجام مى دهند يا نه كدهايى كه ما دريافت مى كنيم، نشان مى دهد اين طور نيست و نيمه پنهانى كه ما همواره از آن حرف مى زنيم نقاط تاريك زيادى دارد.
وقتى در مسابقه با پيام مى بينيم بازيكن آرام و بدون حاشيه اى كه علاقه به مصاحبه ندارد چگونه تبديل به فردى شورشى و عصيان زده مى شود و آن طور واكنش نشان مى دهد يا پيش تر از آن بازيكنى مثل نيكبخت درگيرى فيزيكى را شروع مى كند، نشان از فشار روانى بالا در تيم دارد.
چارت تمرينات هر تيم به چهار بخش تكنيكى، تاكتيكى، آمادگى جسمانى و آمادگى روانى تقسيم مى شود كه اين آخرى مهم ترين و تاثيرگذارترين عامل در هر تيمى است.
باب اين مطالب مى تواند باز باشد و در كنار آن مى توان به تحليل كادر فنى پرسپوليس پرداخت.
همواره در تيم ها حتى تيم هاى بزرگ دنيا كه بسيارى از تحليل هاى رسانه ها را به خود اختصاص مى دهند بحران وجود دارد اما مديريت بحران هم هست.
اگر بخواهيم مثال بزنيم، رئال مادريد را مطرح مى كنيم كه در هفته هاى اخير تنش را از بين برده و به عبارتى آدرس درست را پيدا كرده است. هرچند ممكن است رئالى ها قهرمان لاليگا نشوند اما مسير را درست مى روند و نتايج هفته هاى اخيرشان هم اين را به خوبى نشان مى دهد.
در شادى ها همه شريك هستند اما در زمان بحران بايد مديريت بحران وجود داشته باشد.
اصلا در مورد توانايى يا عدم توانايى كادر فنى پرسپوليس نمى خواهم صحبت كنم چرا كه قضيه مشكلات اين تيم گسترده تر از اين مسائل است. در زمان ويژه اى مى توان به اين مسائل پرداخت اما عوامل بيرونى تاثير بسيار زيادى در تيم پرسپوليس دارد. وقتى بازيكن اين تيم مى گويد كه آنقدر استرس داشته كه نمى توانسته به توپ ضربه بزند بايد دنبال عوامل بيرونى بود و عوامل ايجاد استرس را پيدا كرد.
در اروپا هيچ كس نمى تواند بگويد برند شوستر مربى بدى است يا خوانده راموس در تاتنهام بد بوده اما باشگاه با مديريت بحران مى خواهد تصويرى كه در ذهن بازيكنان ايجاد شده را تغيير دهد و در اين راه منافع باشگاه در نظر گرفته مى شود.
درست مثل كارى كه روانپزشك ها انجام مى دهند، روان درمانگر تصوير ذهنى بيمار خود را تغيير مى دهد و توهمات، شك، سوء ظن و موارد ديگر را از بين مى برد.
وقتى تيم بيمار مى شود افراد بيرونى بايد قدرت تغيير را داشته باشند و مديريت را بحران كنند.
من به عنوان مشكل اصلى روى مسائل روانى و ذهنى پرسپوليس فوكوس كردم و اينكه چرا بازيكنان و كادر فنى اين تيم نمى توانند كار خود را درست انجام دهند.
با اين وجود اصلا نمى خواهم ضعف هاى پرسپوليس در مقوله فنى را پوشش بدهم چرا كه تمام اين مسائل در نهايت به هم مرتبط است.
---------------------------
منبع : ايران ورزشي
بقلم : امير حاج رضايي
zamara
02-04-2009, 10:49 AM
فوتبال اسير رمل و اسطورلاب
1) از دست فوتبال شاكياند. يك ژست روشنفكرانه گرفتهاند و جادو و جمبلگرايي سر مربيان و بازيكنان ليگ برتري را تقبيح ميكنند. چنان متعجبانه با موضوع برخورد ميكنند كه انگار به عمرشان چنين پديدهاي نديدهاند: «نه... جادوگر استخدام كردند؟ واي»!
2) چرا فوتبال ما نبايد آلوده به جادو باشد؟
جادوگري و جادوگرايي در فوتبال مملكتي كه پررونقترين صنعت زيرزمينياش فروش فال 200 توماني در مترو است، چندان عجيب به نظر نميرسد. كافي است توي يكي از معابر عمومي پرتردد پايتخت دستت را از جيبت بيرون بياوري تا يك نفر روي هوا بزندش: «فالت بگيرم؟» بدبختانه بخشي از تفريح ثروتمندترين و پردرآمدترين آدمهاي جامعه ما را نشستن پاي حرف رمالها تشكيل ميدهد. كف بينها و آيينه نگرها نبض بازار را قرق كردهاند و در برخي از مناطق مرفهنشين وقت سه ماهه و چهار ماهه به متقاضيان پرشمار خود ميدهند. رمل و اسطورلاب كولاكي به پا كرده است. زنها به جاي اينكه همسر بهتري براي مردان شان باشند، هزار جور كوفت و زهرمار توي غذايشان ميريزند و كارمندها به عوض افزايش بهرهوري و كيفيت كاري خود ميكوشند تا با هزار جور ورد و زمزمه مهر خود را به دل روساي شان بيندازند. در اجتماعي كه رمالش براي 45 دقيقه كفبيني 30 هزار تومان وجه رايج مملكتي طلب ميكند، فوتبال چرا بايد دامانش را پاك نگه دارد؟ وقتي از چاي و قهوه گرفته تا نخود و لوبيا، فال همه چيزي را براي هم ميگيريم، از بازيكن و مربي چه انتظاري داريم؟
3) فوتبال و اصحابش از كره مريخ در قلب زمين فرود نيامدهاند. فوتباليست، مدير، مربي و دستاندركار باشگاه، شهرونداني عادي و معمولي به حساب ميآيند كه در همسايگي ما و شما زندگي ميكنند. وقتي در بسياري از جاها، نبض جامعه ما آلوده به اين مشكل است، چرا بايد فوتبال را از قاعده مزبور مستنثي بدانيم!
4) شايعات مربوط به توسل عدهاي از آدمهاي اين فوتبال به جادوجمبل از زمان حضور دو گلر سرشناس در استقلال كه براي هم دعا مينوشتند روي زبانها افتاد و تا همين حالا به صورت افتان و خيزان ادامه داشته است. در ليگ هشتم اما چنين زمزمههايي به اوج خود رسيده و دست كم در مورد پنج تيم ليگ برتري و حتي تيم ملي نيز مطرح شده است. با اين همه، چنانچه ذكرش رفت نميتوان از اين موضوع چندان شگفتزده بود. عمارت فوتبال در بطن جامعه بنا شده و نميتوان منكر تاثير و تاثر آن از رويدادهاي رايج اجتماعي شد.
5 ) با اين همه، قطعا واضح است كه شيوع اين آفت ريشه در فقدان ساختار استوار و مدرن در فوتبال ايران دارد.
نميتوان مربي را در فوتبالي كه براي فردايش برنامه ندارد، وادار كرد به كلاس برود، كتاب بخواند، فيلم ببيند و علمي رفتار كند. شايد لازم است حال بيمارهايي را درك كنيم كه به دعانويس پول ميدهند تا برايشان جادو كند؛ چه بسا مسابقهشان به واهيترين دلايل لغو شود!
-----------------------------
منبع : روزنامه گل
نويسنده : رسول بهروش
zamara
02-07-2009, 01:31 PM
كفاشيان: شايد اتحاديه را منحل كنيم
اتحاديه فوتبال برخلاف سالهاي گذشته كه در فوتبال نقشي خنثي را در جريانات مديريتي ايفا ميكرد، طي چند ماه اخير پررنگتر از هميشه در صحنههاي تصميمگيري ظاهر ميشود.
اتحاديه فوتبال به دليل چيدمان مديريتي در اين مدت اختلافات زيادي را با فدراسيون فوتبال داشت و سرآغاز اين تنش با نامهاي بود كه اتحاديه فوتبال به سران سه قوه، شهردار و رييس تشخيص مصلحت نظام ارسال كرد و براي بحث خصوصيسازي هيچ نظري از سازمان ورزش و فدراسيون فوتبال نخواست.
پس از ماجراي نرفتن برخي از مديران صنعتي به ديدار آيتا... رفسنجاني كه گفته ميشد به دستور فدراسيون و وزارت صنايع بوده، صحبتهاي علي كفاشيان در برنامه راديو جوان اين شايعات را به واقعيت نزديك كرد:
«شايد تصميم گرفتيم هم خيال خودمان را راحت كنيم و هم اتحاديه را، اتحاديه را شايد منحل كنيم.»
اين جملات رييس فدراسيون كه با خندههاي بيموقع هميشگياش همراه بود تقابل اين دو نهاد فوتبالي را علني كرد.
سلسله ديدارهاي اعضاي اتحاديه فوتبال با مسوولان ردهبالاي نظام مهمترين دليل براي شروع درگيريهاي پنهان اتحاديه وفدراسيون بود و حتي فدراسيون از مديران باشگاهها خواسته بود به جلسات اتحاديه فوتبال نروند.
به دنبال اين درگيريها در آستانه ديدار اعضاي اتحاديه با رييس مجلس شوراي اسلامي، مصاحبه كفاشيان در خصوص انحلال اتحاديه ميتواند واكنشهاي تندي را از سوي مسوولان ردهبالاي اتحاديه فوتبال برانگيزد.
صادق درودگر، معاون اجرايي اتحاديه فوتبال در خصوص صحبتهاي كفاشيان ميگويد:
«كفاشيان كلا آدم شوخطبعي است و فكر كنم اين حرف را به شوخي گفته؛ چون ايشان قانونا چنين حقي ندارند.»
-------------------------
منبع: روزنامه گل (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=6454)
نويسنده : احد علوي
zamara
02-08-2009, 09:38 PM
عروسي فوتبال در آخر هفته زمستاني
بعضيها دوست دارند خوشيهايشان كش پيدا كند. مثلا بله برون را يك روز ميگيرند، عقد را چند وقت بعد و عروسي را هم وقتي ديگر. خود عروسيهايشان هم چند روزي طول ميكشد. بعضيها هم نه.
خواستگاري و عقد و عروسي و همه را يك روزه ميگيرند تا سر و تهاش را زودتر هم بياورند. گذاشتن داربي پشتبند بازي تيم ملي مقابل كره هم يك جورايي مثل اين است.
تعارف كه نداريم، من روزنامهنگار دوست دارم به بهانه اين مسابقات چند روزي بيشتر تنور فوتبال را داغ كنم و اميدوار باشم كه محصولم را بيشتر ميفروشم.
چرا كه نه.
عروسي فوتبالي همين تك مسابقات است.
مگر اين ملاقاتهاي صد هزار نفري سالي چند بار اتفاق ميافتد كه ما دو مورد از مهمترين موارد را در سه روز خرج ميكنيم؟
كاري نميشود كرد.
بازي تيم ملي را كه روز و ساعتش دست ما نبود و داربي هم كه بود آنقدر انعطاف به خرج نداديم كه در اين دو مقوله خلط مبحث نشود.
هفته عجيبي است.
بين علايق رنگي و عِرق ملي گير افتاديم.
كداميك را بنويسيم؟
آمار كدام را در بياوريم؟
چه تيتري بزنيم؟
مخاطب سليقهاش كداميك را بيشتر ميطلبد؟
اگر تنور داربي را داغ كنيم متهم ميشويم به غفلت از تيم ملي.
و اگر تيم ملي را بچسبيم از مهمترين رويداد باشگاهي سال غافل ماندهايم.
اصلا جاي انتخاب ندارد. وقتي اين لغزش و غش كردن به سمت يكي از اين دو پديده قلم روزنامه نگارش را تهديد ميكند از آن تماشاگري كه روي سكو نشسته چه توقعي ميتوان داشت؟
اگر به سرش زد كه روز بازي با تيم ملي به استقبال داربياش برود چه؟
جواب آن جو آلوده احتمالي را چه كسي خواهد داد و چگونه؟
اجازه دهيد نفوس بد نزنيم.
و به پيشواز اتفاق ناگوار نرويم.
شايد بشود از يك حس دوگانه هم لذت برد.
شايد بشود تمام دق و دل يك سال فوتبال بي رنگ و بو را ظرف همين يكي، دو روز درآورد.
همان مثل قديمي كه ميگفت:«عروسي به كوچه ما هم ميرسد» بالاخره رسيده.
چند تا چند تا هم رسيده. ميتوانيم خودمان را امتحان كنيم.
كه چقدر ميتوانيم بين علايقمان خط كشي كنيم. اينكه بفهميم چقدر از دلمان را علاقههاي ملي گرفته و چقدر ديگرش پر از رنگهاست.
ميشود؟
كار نشد ندارد. ميتوانيم از هر دوي آنها لذت ببريم و يك آخر هفته غرق در فوتبال را تجربه كنيم.
پرسپوليسيهايي كه تيم ملي را دوست دارند و استقلاليهايي كه براي تيم مليشان ميميرند.
هر دو حس را ميتوان پيدا كرد و كنار هم گذاشت بدون زد و خورد و درگيري لذت ديدن داربي بعد از برد تيم ملي دو چندان است.
ميشود از هر دوي آنها نوشت ميشود تيتر زد.
«عروسي فوتبال در آخر هفته زمستاني»
-----------------------------------------
منبع : روزنامه گل (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=6530)
نويسنده : رضا خدادادي (دبير تحريريه)
zamara
02-09-2009, 11:17 AM
کلاف سردرگم داور شهرآورد در فدراسيون هزار بلندگو ؛ ايراني است، اما خارجي است !
عنايت: نمي توانيم داور خارجي بياوريم
رئيس کميته داوران فدراسيون فوتبال در مورد ايراني يا خارجي بودن داور دربي اظهار داشت: نظر سازمان تربيت بدني و فدراسيون فوتبال، استفاده از داور ايراني براي دربي 66 است و به نظر من، اين بهترين زمان براي حضور داور ايراني دراين مسابقه است.
مسعود عنايت افزود: حقيقت اين است که فرصتي براي دعوت از داوران خارجي نداريم، با اين حال با چند گزينه خارجي نظير «روشن ايرماتوف» ازبکستاني، بهترين داور سال 2008 آسيا و يکي دو گزينه ديگر مذاکراتي انجام داده ايم تا درصورت تغيير نظر مسؤولان فدراسيون بتوانيم دربي را با داورخارجي برگزار کنيم.
1 ) قلمفرسايي پيرامون اتفاقهاي عجيب و غريبي که در فدراسيون فوتبال مي افتد، کم کم به عادت کارشناسان و روزنامه نگاران تبديل مي شود.
در مجموعه متولي اداره فوتبال کشور، آن قدر رخداد باور نکردني به وقوع مي پيوندد که مي توان دوستان دست اندرکار در اين نهاد را صاحب رکوردي استثنايي قلمداد کرد ! آخرين رشته از سلسله رفتارهاي غيرقابل هضم فدراسيون به موضوع کشدار انتخاب داور شهرآورد بازمي گردد.
2 ) اظهارنظرهاي متفاوت و متناقض پيرامون مليت قاضي شهرآورد به بخشي از دستور کار فدراسيون نشين ها تبديل شده است. بعد از برگزاري هفته 25 ليگ برتر باشگاه هاي کشور و حادث شدن اشتباه هاي فراوان داوري در شهرهاي گوناگون، موضع قرص و محکم برخي از مقامهاي فدراسيون در زمينه گماردن داور ايراني براي شهرآورد دستخوش تغيير شد.
مهدي تاج، در شرايطي با اعلام نارضايتي از عملکرد قاضيان وطني، شانس داوري اين ديدار را براي يک خارجي متصور دانست که عزيز محمدي به طور همزمان با قاطعيت هر چه تمام تر روي مواضعش بر انتخاب داور وطني پافشاري مي کرد !
اوج اين تضادها در آخرين برنامه «ورزش از نگاه دو» قابل رديابي بود؛ جايي که نخست سخنان تاج در زمينه مذاکره با چند داور خارجي روي آنتن رفت و کمي بعد رئيس سازمان ليگ در يک گفتگوي زنده تلفني سخنان نايب رئيس فدراسيون را وتو کرده و از اهتمام اين مجموعه براي انتخاب داور ايراني خبر داد ! اوضاع اما وقتي جالب تر شد که صبح روز بعد از برنامه، دوباره در گفتگوهاي منتشر شده از سوي سردار عزيز محمدي احتمال حضور داور خارجي تأييد و اعلام نظر نهايي به صبح دوشنبه (امروز) موکول شد ! واقعاً در اين فدراسيون فوتبال چه خبر است؟ !
3 ) در ميان سيل اظهارنظرهاي رنگارنگ و متنوع مسؤولان مختلف فدراسيون فوتبال، آنچه بشدت جلب توجه مي کند سکوت مطلق کميته داوران است ! در واقع همه دست اندرکاران مربوط زماني که نظرات خود را مطرح مي کنند در نهايت کار را به کميته داوران احاله مي نمايند، اما در عمل کوچکترين نشاني از ردپاي سران اين کميته وجود ندارد. در شرايطي مسعود عنايت محض رضاي خدا در حد يک جمله از منويات کميته داوران رونمايي نمي کند که اصولاً و از نظر منطقي، دست اندرکاران اين مجموعه صلاحيت بسيار بيشتري نسبت به سازمان ليگ و يا زعماي فدراسيون در راه چينش داوران شهرآورد دارند. وقتي چنين تقسيم کار ساده اي در هزار توي روابط مرموز فدراسيون نشين ها قرباني مي شود، چگونه مي توان از اين نهاد انتظار معجزه داشت و چشم به راه اتفاقهاي خوش تري براي فوتبال ايران بود؟ اگر حرف اول و آخر در مورد مليت داور اين بازي را رئيس سازمان ليگ مي زند، آيا بهتر نيست اعلام زمان و مکان بازيهاي ليگ برتر هم به کميته داوران سپرده شود؟ !
4 ) شايد تنها کشوري باشيم که در فاصله چهار روز مانده به يک مسابقه حساس باشگاهي، هنوز نمي دانيم داور بازي مزبور چه تابعيتي دارد ! با اين همه، اگر فدراسيوني ها همچنان در کش و قوس استفاده از قاضي وطني هستند، به آنها توصيه مي کنيم از مرکب مربوط نزول کنند و به همان داور خارجي رضايت بدهند، زيرا اصولاً اتخاذ تصميمات بزرگ مستلزم بهره گيري از قاطعيتي مثال زدني و استواري عقيده است. در چنين شرايطي، هرگز ثبات مربوط در اهالي فدراسيون فوتبال براي شکستن يک تابوي 14 ساله رؤيت نمي شود و چه بهتر که عزيزان مسؤول با يک دنيا ترديد و ابهام، از خير اين سنت شکني بگذرند و با خرج يک دسته ديگر از دلارهاي موجود، داور وارداتي را براي اين رويداد مهم به کار بگيرند؛ چه اينکه مبادرت به چنين اقدامهاي بزرگي سزاوار آدمهايي است که تاريخ مصرف حرف شان کمي از 24 ساعت افزون تر است !
---------------------
منبع: سايت روزنامه قدس (http://www.qudsdaily.com/archive/1387/html/11/1387-11-21/page5.html)
نويسنده :رسول بهروش
zamara
02-15-2009, 09:48 AM
بزرگ ترها مى ترسند!
ترس و نگرانى را به راحتى مى شد در چهره هاى مربيان دو تيم ديد حتى وينگادا كه با پرچم قرمز سعى مى كرد احساسات خودش را نسبت به تيم قرمزپوش نشان دهد و امير قلعه نويى كه سابقه باخت در دربى را ندارد.ترس و احتياط دربى را خراب كرد، نبود شجاعت و ريسك پذيرى در نيمكت دو تيم شهرآورد را كشت. چند سالى است كه وضع به همين منوال پيش مى رود و اگر اين روند تساوى هاى بحث برانگيز و فاقد بار فنى و كار تاكتيكى ادامه داشته باشد فقط بايد براى تماشاگران افسوس خورد كه هر بار نقره داغ شده و سرخورده به منزل خود باز مى گردند.
قلعه نويى دير فهميد
از لحظه اى كه ليست پرسپوليسى ها به دست قلعه نويى رسيد او فهميد كه اين بار مثل هميشه حدس و گمان او درست نبوده و دانست كه ۴۵ دقيقه اول را بايد بدون برنامه بازى كند. غافلگيرى كادر فنى پرسپوليس در چينش خط دفاعى افكار قلعه نويى را به هم ريخت و براى عوض كردن بازى و نفرات استقلال او ديگر وقت كافى نداشت و اين نكته نشان مى دهد كه اكثر مربيان ما مثل بازيكنان يك پسته هستند. قلعه نويى پيش بينى و طراحى بازى با ۳ دفاع پرسپوليس و ... را نداشت و لذا ۴۵ دقيقه را از دست داد.
وينگادا هوشيار بود
تغييرات در سيستم و چينش پرسپوليس نشانگر اين نكته بود كه وينگادا اهل فكر و مشورت است. او با سود جستن از نقطه نظرات كادر فنى خود فهميد كه بايد برخلاف پيش بينى هاى حريف كار كرد و او بود كه با يك تغيير توانست استقلال و قلعه نويى را ۴۵ دقيقه گيج كند گرچه نيمه اول فاقد بار فنى بود و با برترى كم رنگ سرخ ها همراه بود اما براى تيمى كه هفته هاى پر فراز و نشيب را پشت سر گذاشته و به زعم اكثر كارشناسان روى كاغذ و براساس حدس و گمان بازنده بود اين يك حركت مثبت بود كه بازى به نيمه دوم (مربيان) بكشد و خود وينگادا با پوست و گوشت خود دربى را از نزديك حس كند كه همين طور هم شد.
جاى شكورى كجاست
اينكه بخواهيم همه چيز را به گردن عليزاده انداخته و نتيجه تساوى را به اين و آن نسبت داده و يك سناريوى مضحك از لابى و ساخت و پاخت را رقم زد ابتدا بايد به نقش مربيان اشاره كرد، جايى كه سرخ ها به جوانان كم نام و نشان خود اعتماد كرده و در مقابل امير قلعه نويى براى رهايى از زير فشار توپ هاى ارسالى پرسپوليسى ها يك مهاجم قد بلند را براى سرزنى به ميدان فرستاد. اين درحالى است كه هادى شكورى مى توانست به عنوان يك مدافع سر زن بهتر عمل كند و يا حتى عليرضا عباسفرد را به ميدان بفرستد.
حال سوال ما اين است كه اگر قلعه نويى در ليگ قهرمانان آسيا نياز به حفظ نتيجه داشت اين بار چه خواهد كرد و خلأ نبود مدافع سرزن را با مهاجم قد بلند كه تخصص در بازى با دست را دارد به كار خواهد گرفت در هر حال با اين تساوى ها فوتبال ما دچار ضرر خواهد شد لذا بايد فضا را براى مربيان خوش فكر و جسور باز گذاشت، قلعه نويى هم در عين پختگى محتاط و محافظه كار شده و ديگر از آن سر نترس خبرى نيست.
-----------------------------
منبع: ايران ورزشي (http://www.iran-varzeshi.com/1387/871127/html/footbal2.htm)
نويسنده:على قراخانلو
zamara
02-17-2009, 10:03 AM
مربيان، بازيكنان و داوران محترم هميشه مثل داربي؛آقا باشيد
داربي 66 با تمام اتفاقات حاشيهاي ريز و درشتش باز هم براي پنجمينبار متوالي با تساوي يك بر يك به پايان رسيد تا اينبار به شدت احساس مغبون شدن كنيم.
گويا هميشه قرار است اين مسابقه با نتيجه يك بر يك تمام شود مگر اينكه خلاف آن ثابت شود.
اما در اين ميان نقطه عطف داربي روز جمعه قضاوت يك تيم داوري ايراني بود، موردي كه پس از 14 سال و 19 روز بار ديگر تكرار شد و صدالبته برخلاف گمانهزنيهاي اوليه با كمترين مورد حاشيهاي به پايان رسيد تا حداقل محسن تركي به همراه رضا سخندان و حسن كامرانيفر وارد فهرست اليت مردم و داوران قابل اعتماد شوند.
هرچند براي بازگشت داوران ايراني به صحنه داربي تمهيدات زيادي انديشيده بود و صحبتهاي توجيهي و حتي تهديدي زيادي با بازيكنان و مربيان و تماشاگران بابت عدم اعتراض به داوري انجام شده بود ولي به هر حال تمام عناصر درگير داربي هم خويشتنداري لازم را در مقابل چند اشتباه جزيي و غيرتاثيرگذار تيم داوري انجام دادند، تا جشن بازگشت جامعه داوري به صحنه اين مسابقه سنتي خراب نشود.
فقط اميدواريم وقتي ديگر چنين حساسيتي روي داوران ايراني وجود نداشت، باز هم عناصر درگير در اين رقابت ويژه مثل روز 25 بهمن 87 با قضيه كنار بيايند تا پرونده داوران ايراني كه با زحمت زياد دوباره مفتوح شده به سرعت برق و باد بار ديگر به بايگاني سپرده نشود چون ما عادت كردهايم به جاي حل هر مشكلي، صورت مساله را پاك كنيم و اگر خداي ناكرده در داربيهاي بعدي اتفاقات ديگري از نوع اعتراض به داوري و جنجالهاي بعدي پيش نيايد دوباره پرونده داربي با داور خارجي مفتوح نشود. اما به نمايش داوري داربي ميتوان به چشم ديگري هم نگاه كرد.
بدون تعارف قضاوت بازي روز جمعه سرخابيها يكي از كماشتباهترين قضاوتهاي ديده شده در ليگ هشتم و حتي بهترين داوري اين ليگ از هفته نخست تا به حال بوده است.
تيم داوري با آمادگي كامل همواره در بهترين موقعيت تشخيص خطاها و قضاوت صحيح قرار داشتند و همانطور كه پيشتر ذكر شد هيچ اشتباه تاثيرگذار و حتي واضح ولي غيرتاثيرگذار در نتيجه را مرتكب نشدند.
در حالي كه در هفتههاي گذشته ليگ به كرات شاهد قضاوتهاي مسالهدار و پراشتباه داوران بوديم و حتي چند هفته را سراغ داريم كه به شهادت كارشناسان داوري برنامه نود نتايج بيش از نيمي از بازيهاي يك هفته با اشتباهات داوري كاملا عوض شده است.
آيا نميشود داوران محترم حاضر در ليگبرتر هميشه مثل تيم داوري داربي آماده و سرحال باشند و همه تيمها را به چشم استقلال و پرسپوليس نگاه كنند؟
باور كنيد راهآهن، پيام، برق، مقاومت، فولاد و... هم عين سرخابيها تيمهاي ليگبرتري هستند و تنها اشكالشان اين است كه هوادارانشان به مراتب كمتر از دو تيم قرمز و آبي پايتخت است.
از طرف ديگر ايكاش مجموعه استقلال و پرسپوليس در بقيه بازيها هم مثل داربي تهران باشند، توجيه شده و بدون اعتراض و پرخاش به داوران محترم.
ايكاش امير قلعهنويي بداند كه تمام بازيهاي استقلال پخش مستقيم ميشود و وقتي بر سر يك پرچم اشتباه روي اوت دستي با تمام وجود بر سر كمكداور نگونبخت فرياد ميكشد همه ايران او را ميبينند.
ايكاش عليرضا واحدي نيكبخت در تمام بازيها مثل داربي آرام بوده و فقط روي بازي خود متمركز شود تا داوران از دست غرغرهاي دائمي و پرخاشگريهاي او در امان باشند.
چه اشكالي دارد كه تكتك عناصر اين دو باشگاه فكر كنند قبل از بقيه بازيها هم جلسه توجيهي برگزار شده و كلي بگير و ببند راه افتاده تا داوران راحت و بيدردسر قضاوت كنند؟
آنها بايد باور كنند كه در صورت پاك كردن فايل اعتراض به داور از ذهن خود ميتوانند به مراتب بهتر از قبل روي كيفيت بازي خود و مسايل فني تمركز كنند.
البته اگر بعضيها كه تاثيرگذاري روي داوران جزو تواناييهاي فنيشان محسوب ميشود، كوتاه بيايند و اجازه دهند داوران با خيال راحت و بدون استرس قضاوت كنند.
-------------------------
منبع : سايت روزنامه گل (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=6718)
نويسنده : آرش رستمنمدي
zamara
02-18-2009, 10:06 AM
تيم ملى و شكست هايى كه پنهان مانده است
به رغم آنكه نايب رييس اول فدراسيون فوتبال معتقد است خرداد ماه سال ۸۸ مرگ يا زندگى تيم ملى رقم مى خورد، معتقديم مرگ و زندگى فوتبال ايران براى حضور در جام جهانى آفريقاى جنوبى در فروردين ماه رقم خواهد خورد.
ايران و عربستان هشتم فروردين ماه به مصاف يكديگر مى روند ونتيجه اين بازى تأثير مستقيم در سرنوشت تيم ملى و حتى على دايى خواهدداشت.
ناديده گرفتن بازى فروردين ماه و بى توجه بودن به اهميت كسب پيروزى در اين بازى منتج به ناكامى فوتبال ايران در صعود به جام جهانى خواهد شد.
به همين دليل تيم ملى بايد با رويكردى مقابل عربستان قرار بگيرد كه جز پيروزى و كسب ۳ امتياز هدف ديگرى را براى خود ترسيم نكرده باشد.
وضعيت كنونى تيم ملى به قدرى حساس است كه حتى برترى در اين بازى هم صعود تيم ملى كشورمان را به جام جهانى قطعى نخواهد كرد و فقط شانس ايران را افزايش خواهد داد زيرا ۳ بازى باقى مانده مقابل امارات در تهران و دو كره كه خارج از خانه انجام مى شود به قدرى دشوار جلوه مى كند كه نمى توان هيچ تضمينى در شكست نخوردن تيم ملى داد.
************
در اين ميان نوع گويش مسؤولان ما مى تواند تأثير مستقيم در شكل گيرى روحيه بازيكنان داشته باشد.
حدود يك هفته اى است مسؤولان تيم ملى عربستان سعى مى كنند با اظهارات خود فضا را براى بازيكنان كشورشان طورى جلوه دهند كه بازى با ايران برايشان حكم بازى نهايى را داشته باشد.
البته عربستان به لحاظ امتيازى پايين تر از تيم ملى كشورمان قرار دارد و اين نيز طلب مى كند تا مسؤولان فدراسيون فوتبال عربستان مدام بر حساسيت اين بازى تأكيد كنند اما آن چيزى كه باعث نگرانى ما شده تفاوت آشكار ميان اين اظهارات و حرف هايى است كه از سوى مسؤولان فوتبال كشورمان مى شنويم.
على كفاشيان رييس فدراسيون فوتبال معتقد است تيم ملى چون شكستى در كارنامه ندارد پس شرايطش ايده آل است و البته از ديدگاه او بحرانى وجود ندارد اما بايد محض اطلاع آقاى رييس گفت سه تساوى تيم ملى تفاوتى با دو شكست ندارد.
از اين رو مى بايست قدرى حساس تر و البته جدى تر با نتايج تيم ملى برخورد كرد.
************
انتقاد كوركورانه، كوبيدن و تاخت و تاز به سوى تيم ملى هدف ما نيست و مى دانيم اساسا نتايج خوشى هم در بر نخواهد داشت اما تأكيد بر حساسيت ها و ابراز نگرانى و گفتن آنچه اشكال ديده مى شود، مى تواند راهگشا و كارساز باشد.
پس از بازى با كره جنوبى سياست رسانه ها با همه نگرانى هايى كه به وجود آمده است حمايت از تيم ملى و سرمربى اش است.
اين فضا طلب مى كند على دايى و ديگر مسؤولان فدراسيون خود با حساسيت و دقت بيشترى كار را دنبال كنند و در روزهاى باقيمانده تا بازى با عربستان اقدام لازم براى تقويت هر چه بيشتر تيم ملى در همه سطوح را انجام دهند و دست كم با اظهارنظرهاى خود به گونه اى به شنونده القا كنند كه نه تنها از شرايط فعلى راضى نيستند بلكه حساس تر از همه ما در تدارك بازى با عربستان هستند...
-------------------------
منبع: ايران ورزشي
نويسنده: حميد رضا عرب
سرخ پوش
02-28-2009, 11:00 PM
جنازه مليپوشان به باشگاهها ميرسد
خسته شديم از بس شعارهاي رنگارنگ حمايت از باشگاهها را شنيديم. مدام ميگويند:«باشگاههايي كه در ليگ آسيايي حضور دارند، در حكم تيم ملي هستند و همه جوره از آنها حمايت ميكنيم.» اگر ميخواهيد معني اين حمايت را بدانيد همين قدر مطلع باشيد حمايت يعني اينكه در فاصله يك هفتهاي دو بازي مهم در ابتداي ليگ قهرمانان آسيا، مليپوشان چهار نماينده كشورمان را بگيريم و يك بازي تداركاتي با يك تيم بيخاصيت مثل قطر برگزار كنيم و بعد دوباره آنها را به باشگاههايشان تحويل دهيم و توقع داشته باشيم در ليگ قهرمانان قاره با تمام قوا حاضر شوند.
صباي قم سهشنبه 20 اسفند ماه جاري در عربستان با الهلال اين كشور ديدار ميكند، حتي اگر اين تيم چهارشنبه خود را به تهران برساند، مليپوشان صبا يعني غلامرضا رضايي و محمد نوري بايد بلافاصله به اردوي تيم ملي بروند، شنبه با قطر بازي كنند و بعد دوباره به اردوي تيمشان در قم ملحق شوند تا روز سهشنبه 27 اسفند ماه در اين شهر با الاهلي امارات ديدار كنند.
پرسپوليس هم دقيقا مثل صبا روز سهشنبه 20 اسفند با الشارجه در تهران بازي دارد، بعد بايد كريم باقري و مازيار زارع را تحويل تيم ملي بدهد و بعد از بازي روز شنبه با قطر هم بلافاصله آنها را تحويل گرفته و به عربستان سفر كند تا روز سهشنبه 27 اسفند در يك ديدار حياتي و مهم مقابل الشباب اين كشور به ميدان برود.
استقلال روز چهارشنبه 21 اسفند ماه در عربستان يك ديدار سنگين مقابل الاتحاد اين كشور دارد، حتما آبيها هم بايد انبوه مليپوشان خود مثل طالبلو، قرباني، كاظمي، اكبرپور، برهاني و شايد خسرو حيدري را تحويل تيم ملي بدهند و بعد از بازي با قطر دوباره آنها را بگيرند تا چهارشنبه 28 اسفند ماه در آزادي پذيراي الجزيره امارات باشند.
و بالاخره سپاهان هم كه چهارشنبه 21 اسفند با الشباب امارات بازي دارد، بعد از بازي با قطر بلافاصله بايد نفراتي چون عقيلي، بنگر و حاجصفي را جمع و جور كرده و راهي عربستان شود تا چهارشنبه 28 اسفند ماه مقابل الاتفاق اين كشور به ميدان برود.
حتما با اين توضيحات مسبوط معني حمايت از باشگاهها را فهميديد كه به خاطر بازي با قطر آن هم از نوع دوستانه، هر چهار باشگاه را طي يك هفته ريكاوري و ترميم نقاط ضعف بعد از بازي اول و قبل از بازي دوم بدون مليپوشانشان رها ميكنيم و توقع داريم بازيكنان مليپوش اين تيمها طي يك هفته سه بازي و حداقل چهار پرواز انجام داده و در تمام مسابقات كيفيت مطلوب داشته باشند.
جناب آقاي تاج هم معتقد هستند كه با باشگاهها تعامل دارند و هيچ مشكلي وجود ندارد.
نايب رييس محترم فدراسيون فوتبال و رييس كميته تيمهاي ملي؛ مسلما مشكلي پيش نميآيد، چون باشگاهها به خاطر ترس از عواقب سرپيچي از دستور فدراسيون همه گونه همكاري خواهند كرد ولي آيا فكر نكردهايد با اين بازي عجيب و غريب تداركاتي براي تيم ملي عملا آب به آسياب حريفان چهار نماينده كشورمان در ليگ آسيايي ريختهايد؟
آيا ميتوانيد تصور كنيد كه مليپوشان اين تيمها با كدام توان و انرژي در بازي دوم تيمهاي خود در ليگ قهرمانان آسيا ظاهر ميشوند؟ اصلا كدام بازيكن ايراني را سراغ داريد كه بتواند چنين برنامه پرفشاري شامل سه بازي و چند پرواز طي هفت روز را تحمل كند و كيفيت مناسب خود را حفظ كند؟
جناب آقاي تاج لطفا تيمهاي اروپايي را مثال نزنيد، چون اولا امكانات و بعد مسافت ما با آنها اصلا قابل قياس نيست و ثانيا به قول سرمربي محترم تيم ملي «اينجا ايران است!»
دست شما درد نكند چون اگر با اين برنامهريزي حال تيمهاي خودمان را گرفتهايد و مربيان آنها را به فكر فرو بردهايد كه چگونه از اين نفرات فرسوده خود استفاده كنند، در عوض كلي باعث خوشحالي نمايندگان عربستان و امارات در ليگ قهرمانان آسيا شدهايد و جا دارد بابت شاد كردن آنها مراتب صميمانه سپاسگزاري خود را تقديم شما كنيم!
-----------------------
منبع (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=6954)
نويسنده : آرش رستمنمدي
zamara
03-02-2009, 10:30 AM
درسي تاريخي براي همه مديران فوتبالي!
1)بدون ترديد خبر موثق معرفي نام محمد دادكان به AFC براي كسب يكي از كرسيهاي بينالمللي كه ديروز در روزنامه گل به چاپ رسيد، يكي از مثبتترين تصميمات فدراسيون كفاشيان بوده و گامي رو به جلو محسوب ميشود.
فدراسيون فعلي فوتبال ايران، از لحاظ «وزن فوتبالي» مديران خود، با چالشي جدي مواجه بوده است و اكنون ميتواند با استفاده از ويژگيهاي منحصر به فرد دادكان، اين نقيصه را جبران و وزن فني را نيز پيدا كند.
2) هيچ شكي نيست تصميمي در اين سطح كه ابعادي بينالمللي دارد، به تنهايي از سوي فدراسيون فوتبال ايران اتخاذ نميشود، مگر آنكه با سازمان تربيت بدني و مديران بلند پايه آن هماهنگ شده باشد. بنابراين واضح است كه مهندس عليآبادي، رييس سازمان تربيت بدني با اقدامي شجاعانه، قابل تحسين و به ياد ماندني، به جاي پافشاري بر مواضع قبلي كه ناشي از اختلاف سليقه وي و دادكان بوده، حساب كدورتهاي شخصي را از تصميمات ملي جدا كرده و نشان داده كه «شايستهسالاري در ورزش ايران» صرفا يك شعار دهان پر كن و زيبا نيست و يكي از سياستهاي پايهاي معاون رييس جمهور محسوب ميشود.
3) چند سطري كه در بالا قلمي شدهاند، بيانگر خشنودي ما (و قطعا بخش اعظم خانواده بزرگ فوتبال ايران) از اين رخداد است، اما به هيچ وجه نميتوانيم ناراحتيمان را از جدايي بلند مدت دو مديري كه با وجود نزديكي فكري و اعتقاديشان با يكديگر و انتسابشان به جناح سياسي اصولگرا و ارزشمدار، دو سال با يكديگر مشكل و اختلاف داشتند، پنهان كنيم! اگرچه نبش قبر و پرداختن، به علل بروز چنين مسالهاي نه در حوصله اين مقال است و نه ما قصد پرداختن به آن را داريم، اما بايد ديد كه در اين مدت چه كساني از اين اختلاف سود بردهاند و تا توانستهاند از اين وضعيت شلوغ به نفع خود استفاده كردهاند؟
4)محسن صفايي فراهاني، مديري كه در اوج دعواهاي عليآبادي و دادكان، از سوي فيفا عنوان رياست كميته انتقالي فدراسيون را از آن خود كرد و در مدت كوتاه مسووليتش، همه صندليهاي بينالمللي ايران را به خود اختصاص داد و بسيار آرام و بيسر و صدا تمام آنها را تحت اشغال خود درآورد! عضويت در كميته جوانان AFC، عضويت در كميته باشگاههاي حرفهاي professional League و عضويت در فيفا براي او كافي نبود و به همين دليل صفايي كرسي بينالمللي تيمسار ناصر نوآموز، نايب رييس فدراسيون فوتبال در زمان دادكان را هم از آن خود كرد!
و البته واضح و مبرهن است كه او ميتوانست يكي از اين عناوين را به اشغال خود درآورده و ساير پستها را با ايرانيهاي واجدالشرايط ديگر تقسيم كند!
تمام اين اتفاقات در حالي رخ ميدهند كه محمد دادكان با داشتن سابقه حضور در تيم ملي و جامجهاني، برخورداري از تحصيلات عاليه ورزشي و بيش از سه سال رياست فدراسيون فوتبال، ميتوانست جديترين نماينده ايران براي كسب اين عناوين باشد.
اما چون در آن زمان رابطه بين عليآبادي و دادكان شكر آب شده بود، فردي از جناح سياسي ديگر، از راه رسيد و تمام اين عناوين را به نام خود سند زد! جالب است كه صفايي فراهاني در اين مدت تمام افتخاراتي كه توسط فدراسيون كفاشيان (كه نماينده عليآبادي در فوتبال ايران است!) كسب شده (مثل كسب عنوان بهترين فدراسيون سال قاره آسيا و به دست آوردن چهار سهميه در ليگ حرفهاي) را هم به باد انتقاد گرفته است!
5)اكنون مهمترين سوال اهالي جامعه فوتبال اين است: آيا اگر عليآبادي و دادكان در زمان اوج اختلافاتشان، با شناخت فضاي حساس، كمي منطقيتر با مسايل برخورد ميكردند، آيا باز هم اين فرصت طلايي در اختيار يكي از اعضاي بلندپايه جناح مخالف قرار ميگرفت؟
اما اكنون گذشتهها گذشته و آب ريخته را هرگز نميتوان جمع كرد.
پس اكنون فقط ميتوانيم اميدوار باشيم كه نه تنها عليآبادي و دادكان، كه تمام مديران فوتبال ايران در حال حاضر و آينده، از اين واقعه و ماجرا كمال استفاده را ببرند و از آن درس لازم را بگيرند و بياموزند كه مديريت صحيح يعني شناخت شرايط و استفاده صحيح از اين شناخت! آيا چنين خواهد شد؟
-------------------------
منبع (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=6981)
نويسنده : ش. ابراهيمي
zamara
03-03-2009, 11:18 AM
شاگرد تنبلها و دل درد شب امتحان
حتما هر كدام از شما خاطرهاي از درسهاي تلنبار شده و شب امتحان داريد.
يا خودتان به اين وضعيت دچار شدهايد يا در جمع دوستان، آشنايان، فاميل يا حتي همكلاسيهايتان چنين افرادي را ديدهايد كه تمام طول سال را به بازيگوشي و پشت هم اندازي مشغول شدهاند و ناگهان شب امتحان با كوهي از مطالب خوانده نشده مواجه شده اند.
حاصل كار هم عموما يكسان است و به شكست و ناكامي منجر ميشود چون اگر بتوان يك شبه ره صد ساله را رفت، ميتوان درس يك سال را هم در يك شب خواند، ياد گرفت و در امتحان هم موفق شد.
حالا حكايت تيمهاي فانوس به دست جدول ردهبندي ليگ هشتم درست مثل همان شاگرد تنبلها شده كه قصد دارند تمام سستيها، اهمالها و ضعفهاي خود را در اين روزهاي پاياني ليگ با ايجاد يك شوك قوي مرتفع كنند و مثل غريق به هر شاخهاي دست مياندازند بلكه شاخه يك درخت تناور باشد و آنها را از غرق شدن رهايي بخشد.
در حال حاضر سه تيم پيام مشهد، برق شيراز و داماش گيلان مدعيان اصلي سقوط هستند كه چنانچه نتوانند در هفتههاي باقيمانده خود را به ساحل نجات يعني رده پانزدهم و بالاتر برسانند، بايد فصل آينده را به عنوان تيم ليگ يكي شروع كنند و معلوم نيست كي دوباره فرصت كنند تا هواي ليگ برتر را استنشاق كنند.
البته استقلال اهواز هم ميتواند با كوچكترين حادثهاي به اين جمع اضافه شود و در عين حال خطر دور سر ابومسلم و پاس همدان هم همچنان ميچرخد كه البته اين دو تيم آخري بايد خيلي خرابكاري كنند و تيمهاي زير دستشان هم خيلي عالي نتيجه بگيرند تا فانوس به دست شوند.
بعيد است ولي غير ممكن نيست. در همين راستا حالا تيمهاي در خطر سقوط به دست و پا افتادهاند تا بلكه بتوانند از اين وضعيت اسفبار خارج شوند.
استقلال اهواز غزل خداحافظي با اكبر ميثاقيان را خواند تا استاد مسلم شوك دادن به بازيكنان، ديگر بيش از اين شوك منفي به تيم اهوازي ندهد.
صحبت از آمدن مرتضي برگي زر به عنوان سرمربي در پنج بازي پاياني است و حتي شنيده ميشود شفيعيزادهها دست به دامان خداداد محروم شده تا به هر عنوان از جمله مديرفني به تيمشان كمك كند.
البته علي و شهرام شفيعيزاده پيش از اين بارها اعلام كردهاند كه ديگر قصد تيمداري ندارند و در پايان ليگ هشتم تيم استقلال اهواز را واگذار ميكنند ولي حتما ميدانيد كه امتياز يك تيم ليگ برتري چه تفاوت قيمت عظيمي با امتياز تيم دسته اولي دارد و شفيعيزادهها اگر سر حرفشان باشند دوست ندارند جنس ارزان بفروشند.
برق شيراز هم كه معلوم نبود فرشاد پيوس را با كدام پيشينه موفق و با كدام مشاوره عقلاني به خدمت گرفته، پس از كسب تنها يك امتياز از شش مسابقه عطاي كار با آقاي گل دهه 60 فوتبال ايران را به لقايش بخشيدند و حالا دست به دامان مربي سرد و گرم چشيده اصفهاني يعني رسول كربكندي شدهاند بلكه بتواند تيم يك امتيازي آنها در كل دور برگشت را كه در حال ثبت يك ركورد جاوداني در مورد بازيهاي بدون برد است، نجات دهد.
داماش كه تغييرات كادر فني خود را پيش از اين انجام داده، با كسب شش امتياز در سه بازي اخير اميدوار شده بلكه به كمك عبدي جوان و استانكوي كهنهكار از خطر بگريزد.
فعلا امير عابديني، مديرعامل داماش مشغول جنگهاي رواني با داوران و فدراسيون است تا بعد...
از پيام مشهد هم خبر ميرسد كه مذاكراتي با اكبر ميثاقيان داشتهاند تا شايد او ناجي تيم در بازيهاي باقيمانده شود.
هرچند اكبر اوتي كارنامه ضعيفي در راهآهن و استقلال اهواز از خود برجاي گذاشت و طي حدود يك سال از هر دو باشگاه اخراج شد ولي به نظر ميرسد كوپن او نزد مشهديها كه جوانياش را در اين شهر گذاشته، هنوز كاملا نسوخته و اميدوارند اكبر تبديل به فرشته نجاتشان شده و مثل اوتهاي بلند زمان بازيگرياش آنها را به يك باره به منطقه امن جدول پرتاب كند.
به هرحال همه تيمهاي فانوس به دست يا در معرض خطر سخت به تكاپو افتادهاند تا از شر بختك سقوط به هر نحو ممكن خلاص شوند و حالا افسوس روزهايي را ميخورند كه مثل نقل و نبات امتياز ميدادند و به فكر اين روزهايشان نبودند.
------------------
منبع (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=7020)
نويسنده : آرش رستم نمدي
zamara
03-05-2009, 09:48 AM
آيا فوتبال تا اين حد غيرقابل پيش بينى است !
همه كارشناسان فوتبال اذعان دارند كه يكى از جاذبه هاى فوتبال غيرقابل پيش بينى بودن آن است.
البته اين به آن معنى نيست كه هميشه تيم هاى خوب، به شكل ديگرى نتيجه مى گيرند و تيم هاى ضعيف، نتايج دور از انتظار مى گيرند.
واقعيت اين است كه مجموعه كسب امتياز براى يك تيم فوتبال در يك روند مثل مسابقات باشگاهى يا ورود به جام جهانى مورد ارزيابى و بررسى قرار مى گيرد.
همواره تيم هاى فوتبال متاثر از عوامل درونى و بيرونى خود، دچار شك هاى تضعيفى يا تقويتى مى شوند كه بعضا چهره آنها را كاملا دگرگون مى كند.
گاهى شما تيمى را كه دربازى قبلى خود، چهره اى معمولى داشته است، چنان متحول مى بينيد كه به قول بسيارى از اهالى فوتبال، شخصيت برنده در بازى حتى مقابل تيم هاى بزرگ را پيدا مى كنند.
از همه اين عوامل بگذريم به نظر مى رسد فراز و فرودهاى بعضى از تيم ها، خارج از عرف يك فوتبال استاندارد حرفه اى است.
در فوتبال حرفه اى هرچند نتيجه ملاك اصلى است اما نحوه عملكرد و بازى تيم نيز به عنوان ملاكى تعيين كننده براى تشخيص بازى معمول يك تيم است.
به نظر مى رسد در فوتبال ما، نتيجه گرايى صرف و بى توجهى به كاركردگرايى و فرآيندهاى منطقى فراز و فرود تيم ها، باعث شده است تا شاهد روندهاى غيرمعمولى باشيم.
درست است كه نتيجه فوتبال غيرقابل پيش بينى است ولى يك بازى خوب و روان، حتى به قيمت از دست دادن نتيجه، مى تواند تا حد زيادى قابل پيش بينى باشد.
-----------------------------------------------------
منبع (http://www.iran-varzeshi.com/1387/871215/html/footbal1.htm)
*كارشناس مديريت ورزش :دكتر حميد قاسمى*
zamara
03-07-2009, 10:25 AM
!
جادوگر روى پر قو
داستان از ديدار تيم ملى مقابل كره جنوبى و تساوى در ورزشگاه آزادى آغاز شد، داستانى كه پايانى دل انگيز با مضمون بازگشت كريمى به تيم ملى همراه خود داشت.
پس از اين بازى بود كه فشارها براى دعوت دوباره از جادوگر به تيم ملى آغاز شد و دايى هم پس از برطرف كردن سوء تفاهمات با كريمى از بازگشت او به تيم ملى خبر داد.
كريمى هم اين بار برخلاف گذشته پوشيدن پيراهن تيم ملى را افتخار بزرگى براى خود عنوان و صحبت هاى تازه اى براى بر تن كردن شماره ۸ انجام داد. بحث بازگشت كريمى اما مسائل بسيارى را در ادامه به همراه داشت.
درحالى كه پس از بازى مقابل ابومسلم به دليل فشار بالايى كه به كريمى وارد شده بود وينگادا براى بازى مقابل برق به جادوگر استراحت داد تا او را با تمام قوا براى بازى حساس مقابل سپاهان در اختيار داشته باشد اما پس از بازى برابر برق و پيش از جدال با سپاهان بازگشت كريمى به تيم ملى مسجل شد و در همين حال بود كه كادر فنى پرسپوليس به يكباره از مصدوميت جادوگر و عدم حضور او مقابل سپاهان پرده برداشت.
بر همين اساس كريمى كه قرار بود مقابل سپاهان پرسپوليس را همراهى كند در رويارويى با مقاومت هم غيبت داشت تا گمانه زنى هايى پيرامون غيبت او به وجود آيد.
تمام اين ابهامات از جايى شروع شد كه ابتدا كادر فنى از حضور او مقابل سپاهان خبر داد اما به يكباره و پس از جدى شدن دعوت كريمى به تيم ملى از مصدوميت طولانى مدت او خبر داد البته در اين ميان مصاحبه هاى كريمى و زرينه هم مزيد بر علت شد تا اين ابهامات وجهه اى واقعى به خود بگيرد چرا كه دكتر زرينه طى هفته هاى گذشته صحبت هاى ضد و نقيضى در مورد ميزان مصدوميت جادوگر انجام داد به طورى كه يك روز او را آماده بازى و روز ديگر از حضور در ميدان منع كرده است.
البته خود كريمى هم در مصاحبه اى اعلام كرده بود كه مشكلى براى بازى كردن نداشته و مى تواند پرسپوليس را همراهى كند اما مشخص نيست به چه دليل كادر فنى پرسپوليس و مسوولان اين تيم سعى در مصدوم جلوه دادن جادوگر و جلوگيرى از حضور او در ميدان دارند، البته به نظر مى رسد اين مسائل پروسه اى پيش بينى شده به شمار مى رود.
پروسه اى كه به احتمال بسيار استراحت طولانى مدت جادوگر تا ديدار مقابل عربستان را به همراه خواهد داشت تا شماره ۸ اسبق تيم ملى بتواند با تمام قوا در اين ميدان حاضر شده و لقب برگ برنده دايى در اين ديدار بزرگ را به خود اختصاص دهد.
البته اين پروسه مى تواند تبعات منفى براى پرسپوليسى ها هم در ليگ برتر و ليگ قهرمانان داشته باشد.
Hojat
03-08-2009, 07:19 PM
براي دورهي گذار حضور در بورس توصيه نميشود
به دنبال احداث ورزشگاههاي مدل انگليسي باشيد
سيمونه مونتهماري مدير اقتصادي باشگاه ترناناي ايتاليا و يكي از مشاوران اقتصادي فوتبال اين كشور است، او هفته گذشته در تهران بود تا نظرات و تجربههاي خود را در زمينه خصوصي شدن باشگاههاي ايران ارائه كند.
مونتهماري كه به دعوت اتحاديه مديران باشگاههاي فوتبال براي شركت در همايش خصوصيسازي به تهران سفر كرده بود، در گفتوگو با خبرنگار ورزشي خبرگزاري دانشجويان ايران (ايسنا)، پيشنهادات خود را بيان كرد.
- چه عواملي سبب تمايل بخش خصوصي به سرمايهگذاري در فوتبال مي شود؟
ابتدا بايد ديد كه اساسا چنين تقاضايي در بخش خصوصي وجود دارد يا نه كه اگر جواب مثبت بود بايد بخشها و شخصيت هاي خصوصي را تشويق و براي سرمايهگذاري به باشگاهها نزديك كرد. در ايتاليا تمامي باشگاهها خصوصي هستند كه دو علت عمده دارد؛ يا به دليل عشق و تمايل بخش خصوصي به حمايت از يك تيم و يا به دليل مسائل اقتصادي و تبليغاتي. در واقع زماني كه يك شخص يا شركت اداره يك تيم را بر عهده دارد هر روز بدون آنكه پولي خرج كند بارها از او يا شركتش صحبت ميشود و نامش در رسانهها و روزنامهها مطرح ميشود، در حالي كه همان فرد و بخش خصوصي در عرصه تجاري براي انجام تبليغ روزانه به اين ميزان بايد هزينه بسياري انجام دهد.
- البته تنها عشق كافي نيست، بخش خصوصي به دنبال كسب درآمد است.
ما قصد داريم تا در همين زمينه به فوتبال ايران كمك كنيم، كافي است بخش خصوصي وارد سرمايهگذاري شود، ما راه درآمدزايي را نشان ميدهيم، راههاي مختلفي براي كسب درآمد وجود دارد، راههايي چون حق پخش تلويزيوني، اينترنت و موبايل. البته مطبوعات و همچنين درآمد ماهوارهاي نيز وجود دارد. بخش دوم كسب درآمد نيز هواداران هستند، من در ايران يك بازي فوتبال را در ورزشگاه ديدم و تصور ميكنم نزديك به 70 هزار هوادار براي يك بازي به ورزشگاه آمده بودند، زماني كه يك باشگاه بتواند محصولات خود از قبيل كلاه يا شال را به فروش برساند تصور كنيد اگر هر كدام از اين 70 هزار هوادار تنها يك دلار براي اين كالاها پرداخت كنند چه درآمدي عايد باشگاه ميشود. قسمت مهم ديگر نيز وجود اسپانسر است و همچنين كسب درآمد از تيمهاي پايهاي.
- به اسپانسر اشاره كرديد؛ بهترين فرمول براي باشگاههاي ايراني كه بخش خصوصي چندان در اداره آن فعال نيست چه راهكاري است؟
بهترين راهحل حضور چند شركت خصوصي در اداره يك تيم است، در واقع اگر به جاي يك بخش بزرگ چند شركت كوچك حامي مالي يك تيم باشند شرايط بسيار بهتر است چرا كه اين وضعيت كمك ميكند تا تمامي اين بخشها در عرصه رقابتي تبليغات خود را انجام بدهند و حتي در كنار اداره باشگاه با يكديگر آشنا شده و با همديگر به تعامل تجاري بپردازند. بدين ترتيب هم تيمها صاحب چندين اسپانسر ميشوند و هم اينكه شركتهاي مختلف علاوه بر امكان تبليغ در رسانهها ميتوانند در اداره يك تيم دخالت داشته باشند. در واقع اين فرمول حتي به شركتهاي كوچك خصوصي نيز اجازه ميدهد تا وارد باشگاهداري شوند. در واقع اينجاست كه رويا به واقعيت تبديل ميشود.
- و درباره تيمهاي پايهاي چه پيشنهادي داريد؟
مهمترين موضوع در تيمهاي پايهاي يك باشگاه استفاده از مربيان سطح بالاست چرا كه داشتن تيمهاي پايهاي قدرتمند سود سرشاري را عايد باشگاه ميكند، يك باشگاه با داشتن بازيكنان پايهاي قوي نه تنها نيازهاي خود را تامين كرده و ديگر احتياجي به خريد از باشگاههاي ديگر ندارد بلكه ميتواند در عرصهي فروش بازيكنان درآمد بسياري كسب كند. به همين دليل است كه استفاده از مربيان درجه يك ميتواند به پيشرفت هر چه بيشتر بازيكنان نونهال، نوجوان و جواني كه قرار است آينده باشگاه را بسازند كمك كند، در هر صورت ما بايد سرمايهگذاران را توجيه كنيم كه فوتبال علاوه بر عشق و علاقه يك تجارت پرسود است.
- آيا ورود باشگاهها به بورس را توصيه ميكنيد؟
در ايتاليا 140 تيم حرفهاي حضور دارند اما تنها باشگاههاي رم، لاتزيو و يوونتوس وارد بورس شدهاند، اين كار برخي منافع خوب را براي اين باشگاهها به همراه داشت اما به دليل قوانين ايتاليا مشكلات بسياري را نيز براي آنها ايجاد كرد، در كل براي باشگاههايي كه در حال گذار از مالكيت دولتي به خصوصي هستند اين كار را نميتوان چندان توصيه كرد.
- يكي از مهمترين نيازها در راه خصوصي شدن داشتن ورزشگاه اختصاصي است اما فوتبال ايران در اين زمينه دچار مشكل است؟
نداشتن استاديوم اختصاصي براي يك باشگاه مانند اين است كه كارخانه شيشه وجود داشته باشد اما شيشهاي در كار نباشد. بيترديد يك ورزشگاه مناسب و مدرن نياز يك باشگاه حرفهاي است، در هر صورت ما در ايتاليا به اين نتيجه رسيدهايم كه ورزشگاههاي فعلي براي ما مناسب نيست و به دنبال احداث ورزشگاههايي با مدل انگليسي هستيم، چرا كه يك ورزشگاه نيز ميتواند تبديل به يك محل درآمدزايي خوب براي باشگاه شود، در مدل انگليسي يك ورزشگاه داراي تعداد بسياري فروشگاه و مراكز تفريحي است كه تمامي اينها براي مجموعه باشگاه درآمدزا خواهد بود.
- آيا ساخت ورزشگاه توسط شهرداريها و اجاره آن به باشگاهها ميتواند مفيد باشد؟
اين كار را مفيد نميدانم چرا كه يك باشگاه بايد پول زيادي را براي اين كار بپردازد و در نهايت زماني صاحب ورزشگاه ميشود كه ديگر آن ورزشگاه كهنه شده است. اما اگر خود باشگاهها اقدام به احداث ورزشگاه كنند و با استفاده از ايجاد فروشگاهها و مراكز تجاري بتوانند از آن درآمدزايي داشته باشند سود بسيار بالايي نصيب باشگاهها ميشود.
zamara
04-02-2009, 10:30 PM
http://i.media.goal.com/g/17983_news.jpg
مدیران سایه فوتبال ایران کجا هستند؟
1- چشمهایش آن شیطنت همیشگی را نداشت، خنده روی لبهایش یخ زده بود و صورتش را مثل همیشه اصلاح نکرده بود. اینها تعریف قابل وصف از حال و روز علی کفاشیان، رئیس فدراسیون فوتبال در شبی است که مقابل میلیونها فوتبالدوست حاضر به پاسخگویی شد و در برنامه 90 حضور یافت. رئیس که برای تفریح با خانواده به کیش رفته بود، از طریق ویدئو کنفرانس در برنامه عادل فردوسیپور حاضر شد تا به ابهاماتی که در خصوص برکناری علی دایی وجود دارد، پاسخ بدهد. کفاشیان برای اولین بار نخندید، بخشی از حقایق را قبول کرد و برخی مسائل را مطرح کرد اما از همه مهتر «پاسخگویی» رئیسی بود که در این شرایط برای افکار عمومی ارزش قائل شد و در برنامه حضور یافت. مردی که انتقادات فراوانی نسبت به او وارد است اما هیچگاه از این انتقادات دلخور نمیشود و چندان موضع تدافعی در مقابل آن نمیگیرد و حداکثر با یک لبخند از کنارش رد میشود.
2- «علی کفاشیان» در سازوکار تصمیمات فوتبال ایران چه جایگاهی دارد؟ وقتی خودش اعتراف میکند که در آمدن دایی هیچ نقشی نداشته است، میتوان عمق ماجرا را درک کرد. او بهشوخی به عادل فردوسیپور میگوید:«در موقع پیروزیها کسی سراغی از ما نمیگیرد و فقط زمان شکست باید پاسخگو باشم» او باز هم با زبان طنز از حقیقتی محض پرده برمیدارد، او اگرچه مرد شماره 1 فدراسیون محسوب میشود اما در عمل مرد شماره 2 است و نقش ریاست «سایه» بر عهده مردی است که «ارتباط» نزدیکی با سازمان تربیتبدنی دارد و همه اتفاقات فدراسیون را با سازمان چک میکند و در کنار آن از قدرت فراوانی برخوردار شده است.
3-شناختن رئیس «سایه» چندان سخت نیست، او همان عضو هیاترئیسه فدراسیون فوتبال است که در زمان پیروزیها سینه سپر میکند و دوربینهای تلویزیونی و خبرنگاران خبرگزاریها را به حضور میپذیرد و مثل یکرئیس مصاحبه میکند، او همان فردی است که تلفن همراهش خاموش است و یا بر روی تلفن فدراسیون، divert شده تا با هماهنگی منشی و پسند خودش با افراد حرف بزند، او همان کسی است که برای اولینبار نام سرمربی تیمملی امید را اعلام کرد، او همان عضوی از فدراسیون است که برای اولین بار موضوع اسپانسر تیمملی را جلوتر از کفاشیان به رسانهها خبر داد، اصلا چرا راه دوری برویم، او همان کسی است که عادل فردوسیپور برای برنامه چهارشنبهشبش، تلاش فراوانی کرد تا او را دعوت کند اما حتی موفق به همکلام شدن با او هم نشد تا در برنامه 90 صراحتا به کفاشیان بگوید:«واقعا از شما ممنونیم که بهعنوان مدیری پاسخگو و در حالیکه مشغول استراحت بودید در برنامه حاضر شدید و مثل آنها نبودید که همیشه در زمان پیروزیها حاضر به حرف زدن هستند و امروز پشتسر دایی پنهان شدهاند» اشاره او مستقیما به رئیس «سایه» فدراسیون فوتبال بود.
4-گفته میشود رئیس فدراسیون فوتبال در این یکسال فولاد آبدیده شده و خیلیها را شناخته است. او که در ابتدای حضورش با پروژه انتخاب سرمربی تیمملی روبرو بود و با سادهاندیشی توصیه بزرگان ورزش را قبول کرد و برخلاف نظر فدراسیون، رای به حضور علی دایی داد؛ او که در این یکسال احترام ویژهای برای «رئیس سایه» قائل بود و رفتارهایش را میپذیرفت حالا روشش را تغییر داده است و دیگر از آن رفتارها ندارد. علی کفاشیان برای برکناری دایی ایستاد و در جلسه شبانه از این روند بهشدت انتقاد کرد و حتی مدیران ورزش را تهدید به استعفا کرد و جالبتر آنکه از میان گزینه «استعفای» دایی یا َ«برکناری» سرمربی تیمملی به دومی تاکید کرد تا سازمان تربیتبدنی را شوکه کند. نکته دیگر مربوط به انتخاب سرمربی جدید تیمملی میشود که رئیس با زیرکی اوضاع را بهنفع خودش تغییر داده است، او حاضر نشد برخلاف میل باطنی برخی از «سایه نشینان»، معرفی سرمربی جدید تیمملی را قبل از پایان تعطیلات و در سکوت رسانهای به فدراسیون تحمیل کنند و از سوی دیگر گفته میشود خودش برای مذاکره با مربیان اقدام کرده است، همه اینها حاکی از تغییر رفتار رئیس میدهد که پیش از این مدیر در اختیار فوتبال ایران محسوب میشد.
5-البته نمیتوان چشم بر تناقضهای رئیس فدراسیون فوتبال و ضعفهای فراوانش بست. رئیس قبل از اخراج دایی با قاطعیت از حضور وی میگفت و اینکه تا 4سال دیگر مطمئنا سرمربی تیمملی خواهد ماند اما برخلاف ادعایش، حکم به برکناری داد. کفاشیان میتوانست از ادبیات دیگری استفاده کند و طوری حرف بزند که به این «تناقض» نرسد اما او در این خصوص ضعف دارد و شاید بهتر بود برای آنکه حرفش چنین بیاهمیت نشود، خودش استعفا میداد تا دایی را مجبور به استعفا کند. رئیس بهخاطر روحیه خاصش، مرد بحرانها نیست و باید رفتار سنجیدهتری در این روزها داشته باشد. رئیس بر خلاف جریان فوتبال، بیش از حد به اطرافیانش اعتماد میکند در حالیکه دیگران چنین صداقتی را درباره او ندارند. اما نکته مهم اینجاست که کفاشیان هم در فوتبال تنهاست، اگر مدیران سایهنشین، سکان هدایت فوتبال را در دست گرفتهاند و پشت افراد پنهان میشوند اما دیگر اعضای هیاترئیسه هم از استقلالنسبی برخوردار نیستند و میتوان ادعا کرد که مرعوب مدیران سایه هستند و شاید اگر اندکی از استقلال رای برخوردار بودند، مسیر فوتبال بهصورت دیگری هدایت میشد و کار به این روزهای پر از «اما» و «اگر» نمیرسید. «فوتبال» ما عین «سیاست» ماست و «سیاست» ما عین «فوتبال» ماست.باور ندارید؟
---------------------------------
منبع : سايت رسمي گل (http://www.goal.com/iran/news/1825/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86/2009/04/02/1187623/%DA%86%D8%B1%D8%A7-%D9%86%D9%85%DB%8C%D8%AE%D9%86%D8%AF%DB%8C-%D8%A2%D9%82%D8%A7%DB%8C-%D8%B1%D8%A6%DB%8C%D8%B3)
نويسنده :علی عالی
Masoud
04-03-2009, 02:38 PM
نوشته ی خودم :
اخراجی های 3
این روزها فوتبال ایران دچار سونامی همه گیر شده است که تمامی مسائل دیگر فوتبال از جمله لیگ و غیره به فراموش سپرده شده و بحث اول تمامی محافل ورزشی عزل علی دایی سرمربی ناموفق تیم ملی و انتخاب سرمربی جدید خواهد بود.
بهترین فدراسیون فوتبال اسیا در سال 2008 !!!! هم مثل همیشه در این روزهای حساس سعی بر عقب انداختن این موضوع دارد و بار دیگر تعداد زیادی نام را برای هدایت تیم ملی به وسط کشیده است که موجب سردرگمی مردم فهیم و فوتبال فهم ایرانی شده است.
نامهای زیادی این روزها شنیده شده است ولی اسامی که فدراسیون معرفی کرده است کمی قابل تامل هستند . مربیانی که اکثرا در مدت حضور خود در تیم ملی کاری از پیش نبردند و موجب حذف تیمهای فوتبال ما بوده اند و پس از گرفتن لغب اخراجی حالا دوباره صحبت از انتخاب انان شده است از دیده نگارنده عقب گردی بیش نخواهد بود . با هم نگاهی به برخی از نامها می اندازیم.
محمد مایلی کهن :
مرد همیشه معترض فوتبال ایران که پس از چند سال دوری از عرصه مربی گری و البته حضور مداوم در دادگاه های ورزشی به سایپا امد و نتایج تقریبا قابل قبولی گرفت و حالا محتملترین گزینه برای رسیدن به این پست بالا و البته حساس است که حتی طبق برخی شنیده ها این انتخاب صورت گرفته است و ایشان با بازیکنان سایپا خداحافظی هم داشته اند . ولی از مسولان فدراسیون فوتبال و اقای کفاشیان و تاج سوال میکنیم جناب مایلی کهن دفعات قبل که مسولئت فوتبال ملی رو بر عهده داشتند چطور از پس این مسولیت بر امدند که بار دیگر قصد دارید در این شرایط سکان هدایت تیم ملی را به ایشان واگزار کنید ؟ تیم ملی با ان ستارگان در جام ملتهای 96 امارات چه کار کرد که باز هم میخواهیم تیم ملی را با تفکرات جناب مایلی کهن به جنگ با 3 حریف به مراتب قدرمتمندتر نسبت به ان سالها بفرستیم ؟ جناب مایلی کهن با ان تیم رویایی امید چه تاجی بر سر فوتبال ما زدند که بار دیگر ایشان را قصد دارید در بالاترین پست مربیگری کشور قرار دهید ؟ ایا انتخاب دوباره ایشان عقب گرد نیست ؟ جناب مایلی کهن و تفکراتشان چه تفاوتی نسبت به ان سالها داشته است که این بار هم میخواهیم سرنوشت تیم ملی را به دست ایشان بدهیم ؟
امیر قلعه نویی :
علی رغم ابراز بی میلی نسب به قبول هدایت تیم ملی فوتبال از امیر قلعه نویی ، ولی عده ای شانس این مربی را هم به موجب موفقیت نسبی ( نتایج ضعیف در اسیا !!! ) استقلال در این فصل ، بالا میدانند . ولی از مسئولان سوال داریم اقای قلعه نویی را که شما به عنوان یکی از سه کاندید اصلی این پست معرفی کردید چه اتفاقی برای ایشان در این مدت زمان نه چندان زیادی که از حضور ایشان بر روی نیمکت تیم ملی میگزرد که قصد برگرداندن ایشان را دارید ؟ ایا شاهکاری در مربیگری از ایشان دیده اید یا به علت شرکت در کلاسهای روز دنیا و کسب مدارک بین الملی سعی بر برگرداندن ایشان دارید . مگر ایشان در مدت زمان حضورشان در تیم ملی چه موفقتی کسب کردند که بلافاصله پس از یک دوره کوتاه قصد به برگرداندن ایشان را دارید ؟ افتضاح تیم ملی و بازیهای بسیار ضعیف در مسابقات جام ملتهای اسیا کافی نبود تا بار دیگر شاهد هنرنمایی این مربی صرفا باشگاهی باشیم ؟
افشین قطبی :
اقای کفاشیان صحبت از مذاکره با افشین قطبی مربی نیمه راه پرسپولیس در این فصل رو میکنند . به زعم عده ای کثیر از مردم اگر قطبی مصاحبه جنجالی خود را با شبکه های خارجی انجام نمیداد اینک در راس کادر فنی ایران مینشست و به این دلیل برخی شانس ایشان را کمتر از گزینه های دیگر میدانند . ولی از اقای کفاشیان سوال داریم ایا افشین قطبی که فقط یک بار تجربه نفر اول بودن ، ان هم در سطح باشگاهی داشته است میتواند گزینه ای مناسب برای این روزهای سخت باشد ؟ ایا به صرف کار کردن در گذشته ی کمی دور در تیمهای شرقی میتوانیم انتظار خارق العاده از ایشان داشته باشیم ؟ قطبی چندین ماه است از فوتبال ایران به دور است و نمیتوان انتظار داشت از شرایط ملی پوشان اگاه داشته باشد و در این شرایط بسیار بحرانی و سخت به کمک تیم ملی بیاید . انتخاب ایشان در این برحه زمانی کاری تقریبا نامعقول نیست ؟
فدراسیون بار دیگر بازی با اسمها رو در دستور کار خود قرار داده و نام از غلام پیروانی – بیژن ذولفقارنسب – پرویز مظلومی و حتی امروز فیلیپ تروسیه را به میان اورده است که با توجه با کمبود وقت به درازا کشیدن این موضوع فقط و فقط به ضرر تیم ملی می باشد.
ایا روته مولر با توجه به تجربه حضور بر روی نیمکت المان و تجربه کار با برتی فوگتس و یورگن کلینزمن و شناخت کامل از اعضای تیم ملی و بازیکنان و شرایط تیم نمیتواند بهترین گزینه برای هدایت تیم ملی باشد ؟
امیدوارم تیم ملی کشور عزیزمان ایران با هر مربی ای به جام جهانی فوتبال راه پیدا کند.
zamara
04-05-2009, 10:13 AM
كاربرد مديريت بحران در فوتبال
يكى از مفاهيمى كه امروزه در مديريت پيشرفته ورزش كاملا شناخته شده است، بحث مديريت بحران است.
ورزش با توجه به شرايط خاص خود، در آستانه مواجهه با بحران هاى متعددى است. اين مساله در رشته اى مثل فوتبال به مراتب حادتر و قابل تامل تر است.
بررسى رويدادهاى فوتبال در چند سال گذشته نشان مى دهد كه ما همواره از بروز بحران ها غفلت داشته ايم و در مواجهه با شرايط بحرانى، همواره با بحران جديدترى به نام فقدان تصميم گيرى در زمان مناسب مواجه شده ايم.
يكى از مفاهيم كاربردى مديريت بحران اين است كه همواره موقعيت هاى بحرانى را پيش بينى كنيم و چندين احتمال مناسب را درصورت بروز بحران احتمالى در نظر داشته باشيم. اما مواجهه با شرايطى مثل باخت مقابل عربستان و مشابه آن و تحولات به وجود آمده و تاخير در تصميم گيرى ها در شرايط مشابه نشان مى دهد كه ما هيچ وقت به اين نتيجه يا پيامدهاى آن فكر نكرده ايم.
هرچند وجود اعتماد به نفس و باور تيمى، لازمه پيروزى است اما در سطح مديريت تصميم گير در اين عرصه، فقدان پيش بينى اين نتيجه و حتى نتايج بدتر از آن و وجود گزينه هاى لازم براى تصميم گيرى با اولويت هاى متفاوت ازجمله اقداماتى است كه به مديريت بحران مفهوم و معنا مى دهد.
در اين شرايط اميدواريم از اين تجربه چندباره استفاده كنيم و در رويدادهاى بعدى، همواره به گزينه هاى بدتر غيرقابل پيش بينى و راه هاى مواجهه منطقى با آنها نيز بينديشيم تا به مديريت بحران در ورزش فوتبال معنا بخشيم.
ازجمله نكات مثبت اين اقدام، حذف شايعات مبنى بر دخالت هاى بيرونى بر امور فدراسيون يا وجود آمادگى لازم فدراسيون در مواجهه با اينگونه رويدادهاى بحرانى است.
-----------------------------------
منبع: ايران ورزشي
• كارشناس مديريت ورزش:دكتر حميد قاسمى
zamara
04-11-2009, 09:16 AM
چقدر بايد منتظر لو رفتن يك تباني ديگر بمانيم؟
1- فوتبال ما، فوتبال معصومي نيست، نبايد هم باشد.
اگر بپذيريم اين رشته ورزشي پديده اي برآمده از بطن جامعه است، گريزي از اشتباهات و گناهان متداول اجتماعي در اين عرصه نخواهد بود. آنكه از باب مبالغه زبان به دروغ گشود و شعار «ما بهترين هستيم» را براي فوتبال ايران سرود، خيانت كرده است.
ما بهترين نيستيم. ما مردم هستيم، مردمي عادي كه هم خوب دارند و هم بد، هم دستشان به حسنه ميرود و هم گاهي مرتكب سئه ميشوند.
ما و فوتبال ما، به شدت معمولي است. اين قصه، مملو از آدم خوبهايي كه جان ميدهند براي پهلواني و قهرماني نيست. چه اينكه از اشرار و بدسگالها هم انباشته نشده است. ما، فوقالعاده عادي هستيم. باور كنيد!
2- اين روزها لرزه بر اندام ديكتاتوري مالهكشها افتاده است.
آنها كه خواسته يا ناخواسته از فوتبال ايران قديس ساخته بودند و بيمحابا آن را از هرگونه سياهي و اشكالي مبرا ميدانستند، امروز پاسخي براي برملا شدن ماجراي تباني استقلال تهران و استقلال اهواز در ليگ دوم حرفهاي ندارند. عجيب است كه ميليونها هوادار فوتبال در ايران بايد سالها به انتظار روشن شدن حقايقي كه ميگويند دانستنش حق آنهاست، بنشينند و دعا كنند كه بين آدم بزرگهاي فوتبال ما دعوا شود؛ بلكه از باب خراب كردن هم، دست به افشاگري بزنند!
3- مدتهاست كه حرف و حديثهاي مربوط به هرگونه تخلف در فوتبال ايران به سرعت با واكنش تكذيبي و تقبيحي آقايان روبهرو ميشود.
براي روشن شدن آنچه در حوزه پيوستن رامين محرمنژاد به استقلال پس از آن اشتباه وحشتناكش در اواخر ليگ چهارم رخ داد، صرفا بايد منتظر كنايههاي حجازي به قلعهنويي بمانيم، وگرنه از دوستان مسوول، كسي در اين زمينه پاسخگو نيست. اشتباه پشت اشتباه رخ ميدهد، اما همه اين پلشتيها در پروسه مالهكشي دوستان پنهان ميماند و وانمود ميشود كه ما خيلي پاكيم!
4- اين چيزها اما، واقعيت فوتبال ماست.
حاضريم شاهرگمان را به آن دلاوري بسپاريم كه پا پيش بگذارد، هفت قدم رو به قبله بردارد، دستش را روي قلبش فشار دهد و سوگند بخورد كه فوتبال ما پاك پاك است.
چنين يل پرده دري هيچگاه يافت نخواهد شد. فوتبال ما به اندازه خودش، كمي كمتر يا بيشتر از حد استاندارد، آلايش دارد. مشكل اصلي و مصيبت بزرگ، اما آن جايي آغاز ميشود كه چشممان را به روي كجرويها ميبنديم و دهان معترض افشاگر را گل ميگيريم. اگر پرويز سيار از رشوه گرفتن داوران پرده بر ميدارد، نوع واكنش ما چه بايد باشد؟ متأسفيم از اينكه تحقيق، تفحص و تدبير، جاي خودش را به عكسالعمل خشم آلود و غضبناك ميدهد و آن كه ادعايي هم دارد را به كنج عزلت تبعيد ميكند.
5- رسانه بايد رو راست باشد.
بايد نمونه بياوريم و از صحنههاي مشكوك بگوييم و مثال آوريم مثل همان بازي استقلال اهواز در همين فصل اخير. مصاحبه چندي پيش علي شفيعزاده كه از كمك مالي قريبالوقوع به استقلال خبر داده بود، چنين گمانه زني فراگيري را تقويت ميكند. اين اما اولين باري نيست كه چنين فضايي به فوتبال كشورمان غالب ميشود.
در همين مسابقات هفته هفتم، شايعه كمك 100 ميليوني حسين هدايتي به پيام در آستانه حضور پرسپوليس در مشهد خبر ساز شد و البته هفته دوم ليگ را هم به ياد ميآوريم كه حركت عجيب و غريب عمرانزاده مقابل پرسپوليس، منجر به اخراج اين بازيكن و 10 نفره شدن پاس شد. هفته گذشته نيز نادر غبيشاوي چهار گل از پيكان خورد كه به ويژه دو گل نخست، بحث برانگيز مينمود، با اين حال عموماً چنين مباحثي از لابهلاي گپزني عامه به تريبون رسانهها راه نيافته است.
6- قصه ما، حكايت آن مرد عوام كم سوادي است كه نام فرزند تازه به دنيا آمدهاش را «رستم» گذاشت و از او ترسيد!
ما نيز، جرايم معمول دنياي فوتبال از جمله دوپينگ و تباني را همچون تابو مطرح كردهايم و از پرداختن به آنها واهمه داريم. ما، به هيچكدام از مواردي كه اشاره شد، ظنين نيستيم، اما واقعيت جامعه هواداري در فوتبال چيز ديگري است. براي مردم «سوال» به وجود آمده و مرجعي در اين فوتبال با هزار بلندگو بايد به ابهامات ذهن آنها پاسخ بدهد.
7- تصريح مي كنيم كه فوتبال ما معصوم نيست.
يقيناً در اين حوزه هم معاصي فراواني رخ ميدهد، اما آنچه اهميت دارد، رديابي اين آلودگيهاي احتمالي و پاك كردن آنها از صحنه فوتبال است. كميته انضباطي يا هر نهاد ديگري كه در عرصه فوتبال مكلف به حفظ سلامت كاري است، بايد جوي صحيح ايجاد كند تا نابسامانيهاي پشت پرده مهار شوند. در غير اين صورت و تا زماني كه برخوردهاي حذفي در اين قضايا نقش اول را ايفا ميكند، بايد منتظر رشد كجرويها به صورت سرطاني و دور از انتظار باشيم.
-----------------------------------
منبع : گل (http://www.goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=7595 : رسول بهروش)
نويسنده : : رسول بهروش
zamara
04-12-2009, 10:54 AM
سرمربي تيمملي را «فوتبالي» نگاه كنيد نه «سياسي»
1 - پس از اتفاقات كشداري كه بين سازمان تربيتبدني و برنامه نود رخ داد، انتظار ميرفت حداقل براي مدتي شاهد فروكش كردن نقدهاي غيرمنصفانه عليه اين برنامه باشيم، اما گويا اين اتفاق رخ نداده است.
اين روزها و پس از دوشنبه معروفي كه طي آن محمد مايليكهن از آخرين ساعات شامگاه تا نخستين ساعات بامداد ميهمان عادل فردوسيپور بود، بحث نامهاي به ميان آمده است كه برخي نمايندگان محترم مجلس خطاب به مهندس ضرغامي نوشتهاند و طي آن از رييس سازمان صدا و سيما بابت صراحت لهجه مجري نود در قبال محمد مايليكهن گله كردهاند!
2 - واكنشها بعد از ارسال اين نامه به گونهاي بوده است كه گويا سرمربي جديد تيمملي بابت «ارزشي» بودنش نبايد به چالش تلويزيوني كشيده ميشد.
در متن توضيحاتي كه وكلاي مجلس و بهويژه رييس كميته تربيتبدني در مورد نامه مزبور ارايه دادهاند، بارها به مفاهيمي همچون «تدين»، «اصولگرا» و «ارزشمند» برميخوريم؛ آنچه ارتباطش با مصونيت از نقد شدن حاجي مايلي در تلويزيون را نميفهميم و درك نميكنيم.
3 - نخستين پرسشي كه در اين پروسه به ذهن متبادر ميشود اين است كه «مگر علي دايي ارزشي نبود كه بارها به چالش كشيده شد و نقدش هيچ واكنشي در پي نداشت؟»
هنوز فراموش نكردهايم كه سرمربي سابق تيمملي بارها هنگام بازيهاي تيمش - چه سايپا و چه تيمملي - آشكارا روي نيمكت تسبيح ميچرخاند و ذكر ميگفت. بنابراين او را نيز ميتوان در زمره متدينين فوتبال ايران گنجاند؛ پس چرا كسي در مجلس در مورد اين همه sms، اين همه مطلب مكتوب نقادانه، اين همه مناظره راديويي و تلويزيوني و اين همه كل كل با علي دايي نامه نزد؟
4 - نكته مهمتر اما اين است كه اصولا اين قبيل مسايل نبايد ارتباطي به عملكرد فني و فوتبالي يك مربي داشته باشد.
با توجه به چارچوبهاي فرهنگي حاكم بر كشور ما، طبيعي است كه ديندار بودن براي كسي كه تصدي يك امر مهم اجتماعي را در برميگيرد، مزيت به شمار ميرود و اصولا به نظر ميرسد در باب گزينش سرمربي وطني براي تيمملي، «اخلاق» هم لحاظ ميشود، اما وقتي شخص مزبور برگزيده شد و بر مسندش نشست، بايد بدون توجه به خصايل و خصايص فردي و شخصياش، او را به واسطه برون ده و خروجي كاري كه برعهده دارد، قضاوت كرد.
محمد مايليكهن، امروز سرمربي تيمملي فوتبال ايران است و بايد وي را با آمار، ارقام، اعداد و كيفيت كارش سنجيد و البته كه اجازه نقد در جامعه مدني براي هر كارشناسي محفوظ است.
5 - عاقبت اينكه چنگ انداختن به مفهوم «اصولگرا» در ادبيات توجيهي يكي از نمايندگان مجلس - سيدجلال يحييزاده، رييس كميته تربيتبدني - در باب نامهاي كه خطاب به مهندس ضرغامي صادر شده است، نوعي شائبه سياسي را نيز به وجود ميآورد.
در حال حاضر «اصولگرا» در ادبيات سياسي ايران بر نوعي طرز تفكر و گرايش خاص مرتبط است كه دست بر قضا دولت و مجلس را نيز در اختيار خود دارد.
اينكه نمايندگان مجلس از تلويزيون سراسري بخواهند كه از نقد يك سرمربي فوتبال بهخاطر «اصولگرا» بودنش پرهيز كنند، خواه ناخواه در ميان مردم نوعي نگراني به وجود ميآورد؛ بيم از اينكه صفبنديهاي سياسي بار ديگر مسايل فوتبالي را تحت تاثير قرار بدهد و به تيمملي، نگاه غيرورزشي بشود.
---------------------------
منبع (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=7632)
zamara
04-13-2009, 11:18 AM
لكهاي بر دفتر خاطراتمان
تمام اين خاطرهها مشتي مزخرف است؟
تلي از دروغ كه تنها كاركردشان اشغال بخشي از حافظه بلند مدت ماست؟
اين تصاوير كه در قاب خاطرات فوتباليمان نقش بسته است و هر از چند گاهي جلوي چشممان رژه ميرود نمايش بوده؟
گاوبندي بوده؟
تئاتري با سناريو از پيش نوشته شده كه بازيگران فقط آن را بازي كردهاند.
اگر عنصر «اتفاق» را از فوتبال بگيريم و آن را از غيرقابل پيشبيني بودنش خارج كنيم چه چيزي از آن باقي ميماند.
چند نمايش تلويزيوني و ضبط شده فوتبال را به ياد ميآوريد كه آن را با هيجان ديده باشيد.
انگار نه انگار كه نتيجه را ميدانيد.
امروز كه خبر ميرسد نتيجه يك مسابقه فوتبال را عدهاي پيش از شروع مسابقه رقم زدهاند بايد به سراغ تماشاگران آن مسابقه رفت و از تكتك آنها به دليل آن خيانت بزرگ عذرخواهي كرد و حلاليت طلبيد.
اين مقال را به واژه نامانوس «تباني» آلوده نميكنيم.
چون حتي شاهدان آن اتفاق از جمله زرينچه، نوازي، عليرضا اكبرپور و ديگران اطمينان ميدهند كه پولي ردوبدل نشده است، اما راه رفتن در زمين آن هم به عمد يعني هدايت نتيجه يك مسابقه ولاغير. مدعيان شايد به قصد تسويه حساب و يا انگيزههاي ديگر دست به چنين افشاگري زده باشند و دعوا بهزعم عدهاي به خانواده استقلال مربوط باشد كه گروهي از آنها به قصد سهم خواهي مقابل حاكمان امروز دست به قيام زدهاند، اما كسي نميگويد كه تكليف لكه سياهي كه بر تاريخ افتاده است چه ميشود.
قلعهنويي از زرينچه شكايت ميكند اما كجاست مدعيالعمومي كه براي احقاق حق آن چند 10هزار نفري كه آن مسابقه را از نزديك تماشا كردند و ميليونها نفري كه پاي تلويزيون خود بودند اقامه دعوا كند.
اين وسط تكليف آبرويي كه از فوتبال رفته است چه ميشود؟ ما به او شك كردهايم.
به تمام آن تصاوير كه در بقچه خاطراتمان جا دادهايم.
همه آنها مشكوك ميزنند. بايد «ايست و بازرسي» برپا كنيم و دوباره تك تك آنها را بيرون بكشيم و تفتيش بدني كنيم.
بايد بگرديمشان. محتويات جيبشان را بيرون بريزيم. دهانشان را بو كنيم كه چيز ناجوري نخورده باشند. بايد سين جين شوند. بايد بگويند كه پاكند يا نه. بايد اعتراف كنند.
سرپرست آن روز استقلال اهواز ميگويد اگر ميخواستيم تباني كنيم با ملوان تباني ميكرديم كه پيشنهاد خوبي هم داده بود.
واي! واي! واي! او به قصد درست كردن ابرو چشم را از كاسه درآورده است.
افشاگري در يك مسابقه زنجيرهاي از رازهاي «مگو» را به روي دايره آورده است.
شما را به خدا يكي به ما بگويد كه روزي چند پيشنهاد ناجور ديگر در اين فوتبال رد و بدل ميشود.
چند بچه محل به بهانه عدم سقوط دوست و همبازي قديمي در زمين راه ميروند.
چند بازيكن با گرفتن قول آمدن به فلان تيم بزرگ دست خود را به توپ ميزنند. چند صفحه ديگر از دفتر خاطراتمان را بايد پاره كنيم. شما را به خدا بگوييد و خلاصمان كنيد.
چقدر نمايش ديدهايم و چقدر فوتبال؟ چند درصد از اين تصاوير واقعي است.
آن قهرمان حقيقتا قهرمان بوده است؟ آن تيمي كه سقوط كرد حقش بود؟
دلهايي كه به خاطر اين سقوط شكست و اشكهايي كه ريخته شد به حق بود؟
آنها كه ماندهاند و هميشه ماندهاند آيا به حق ماندهاند؟ آن ساخت و پاختهايي را كه با تفاهمات كامل صورت گرفته و در دل كور تاريخ امكان افشا شدن ندارند چه.
كي و كجا ممكن است يك بار ديگر طرفين چنين معاملهاي پي علني كردن آن را به جان بمالند و قفل از صندوق اسرار بردارند؟
چند دست ديگر براي تخريب تاريخ در كار است.
چند فوتبال تماشا كردهايم كه عدهاي در دل به آگاهي خود از نتيجه و غفلت ناخودآگاه ما خنديدهاند. نكند كار به دور انداختن دفتر خاطرات كشيده شود.
----------------------
منبع (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=7674)
zamara
04-16-2009, 11:34 AM
اشتغال ۴۲ مربى در ليگ هشتم
ليگ هشتم از بسيارى جهات داراى ركورد هايى مختص به خود بودند.
يكى از ركوردهايى كه طى ۷ دوره گذشته ليگ هنوز نمونه اش به چشم نيامده و بعيد هم به نظر مى رسد در ادوار آينده چنين ركوردهايى به ثبت برسد.
تعداد مربيان شاغل در ليگ بود، مربيانى كه به هيچ وجه در ليگ هشتم ثبات شغلى نداشتند و هر لحظه خطر اخراج تهديدشان مى كرد.
ورود پول به فوتبال و متعاقب آن تعداد زياد تيمها و باور فوتبال حرفه اى، از عوامل ايجادكننده چنين اتفاقى در ليگ هشتم بودند.
در ليگ هشتم كمتر فرصت به مربيان داده شد و در برخى مواقع اولين اشتباه يك مربى، آخرين اشتباه او به حساب مى آمد و به راحتى آب خوردن كنار گذاشته مى شد.
مربيان در جريان ليگ هشتم بى ثبات ترين افراد شاغل در فوتبال ايران بودند و اين مسأله باعث شد تا پاى مربيان بسيارى به ليگ برتر فوتبال ايران كشيده شود، مربيانى كه تا آن روز هيچكس آنها را نمى شناخت و حضورشان در ليگ باعث تعجب اين و آن شد.
فوتبال كه مى گويند يكى از بى رحم ترين رشته هاى ورزشى است، اين بار بى رحمى اش را به مربيان نشان داد و همين باعث شد تا مديران و بازيكنان در سايه اخراج مربيان از حاشيه امنيت بيشترى در كارهايشان برخوردار باشند.
خيلى ها مى گويند مديران براى اينكه خود كمتر مورد اتهام قرار گيرند ترجيح دادند هنگام خطر ريسك نكرده و در همان گام اول مربيان خود را قربانى كنند، مربيانى كه امسال جزو مظلوم ترين اقشار حاضر در فوتبال بى حد و مرز ايران بودند. بازيكنان نيز در قبال اين اتفاقات امسال از حاشيه امنيت بيشترى برخوردار بودند، به طورى كه طى ليگ هشتم كمتر بازيكنى اخراج شد و اگر هم در برخى از موارد اين اتفاق افتاد، اخراج او به بيشتر از چند هفته نكشيد.
در ليگ هشتم فوتبال ايران و به جز ۸ تيم استقلال تهران، صباى قم، پاس همدان، ذوب آهن، فولاد، مس، مقاومت سپاسى و ملوان كه ليگ را با يك مربى شروع و با آن قصد دارد كه به پايان برسانند، بقيه تيمها حضور مربيان بسيارى را بر سر تيم خود تجربه كرده اند. مربيانى كه با ورودشان به تيمها باعث شدند تا تيمها دستخوش تغيير در نوع بازى شان شده و با فراز و فرود بسيارى مواجه شوند.
در چنين فوتبالى مسائل مالى نقش بسيارى را در تغييرات سرمربيان تيمها داشت. به طورى كه ۲ تيم مشهدى ليگ يعنى پيام و ابومسلم در طول ليگ هشتم چيزى نزديك به ۱۱ مربى را بالاى سر خود ديدند تا مشخص شود اين تيمها با مشكلات مديريتى مواجه هستند.
نگاهى به اسامى مربيان شاغل در ليگ هشتم فوتبال ايران نشان مى دهد كه بى نظمى هاى رايج در فوتبال و در سطح فدراسيون به تيمها و باشگاهها نيز سرايت كرده است كه اين مسأله به هيچ وجه به نفع فوتبال ما نيست.
چرا كه تغييرات متوالى مربيان تيمها قطعاً هزينه گزافى را براى باشگاهها برجاى مى گذارد، هزينه اى كه در طول ليگ هشتم كمتر كسى به آن توجه كرد و يا اينكه اصلاً نخواستند توجه كنند. در برخى موارد هزينه اى كه باشگاهها براى آوردن و بردن مربيان خود متحمل شدند، به مراتب بيشتر از هزينه اى بود كه آنها براى بازيكنان خود پرداخت كردند كه اين مى تواند آينده فوتبال را با خطرات بسيارى مواجه نمايد و امنيت شغلى را از مربيان ما بگيرد.
در صورتى كه چنين مسأله اى به صورت عادت در فوتبال ما در آيد، بايد يكبار ديگر شاهد حضور مربيان درجه چندم خارجى به جاى مربيان شايسته ايرانى خود باشيم، مربيانى كه حاضر نيستند به هر قيمتى بر روى تيم هاى ليگى ايران بنشينند.
در پايان نگاهى داريم به صورت مربيانى كه طى ليگ هشتم تا به امروز عهده دار هدايت ۱۸ تيم ليگى فوتبال ايران بوده اند.
۱- ابو مسلم ( ۵ مربى) مربيان: هادى برگى زر، ناصر حجازى، اميرحسين پيروانى، على اصغر جهاندارى و على حنطه
۲- استقلال ( يك مربى) سرمربى: امير قلعه نويى
۳- استقلال اهواز ( ۳ مربى) مربيان: رضا احدى، اكبر ميثاقيان و كريم بوستانى
۴- برق شيراز ( ۳ مربى) مربيان: محمد عباسى، فرشاد پيوس و محمدرضا كربكندى
۵- پاس همدان ( يك مربى) مربى: وينكو بگوويچ
۶- پرسپوليس( ۳ مربى) مربيان: افشين قطبى، افشين پيروانى و نلو وينگادا
۷- داماش گيلان( ۳ مربى) مربيان: بيژن ذوالفقارنسب، حسين عبدى و استانكو پوكله پوويچ
۸- پيكان قزوين ( ۲ مربى) مربيان: على اصغر مديرروستا و حميد درخشان
۹- پيام مشهد ( ۶ مربى) مربيان: خداداد عزيزى، على اكبر پورمسلمى، مجيدرضا حسينى پور، عباس چمنيان، مجيد حسين پور و كاظم غياثيان
۱۰-ذوب آهن ( يك مربى) سرمربى: منصور ابراهيم زاده
۱۱-راه آهن شهررى ( ۳ مربى) مربيان: داود مهابادى، محمود ياورى و مهدى تارتار
۱۲ـ سايپا ( ۳ مربى) مربيان: پير ليتبارسكى، رضا فروزانى و محمد مايلى كهن
۱۳-سپاهان ( ۳ مربى) مربيان: اينكر فيرات، حسين چرخابى و فرهاد كاظمى
۱۴-صباى قم ( يك مربى) سرمربى: فيروز كريمى
۱۵-فولاد خوزستان ( يك مربى) سرمربى: مجيد جلالى
۱۶-مس كرمان( يك مربى) سرمربى: پرويز مظلومى
۱۷-مقاومت سپاسى ( يك مربى) سرمربى: غلامحسين پيروانى
۱۸-ملوان بندرانزلى ( يك مربى) سرمربى: محمد احمدزاده
------------------------
منبع (http://www.abrarnews.com/sport/1388/880127/html/page9.htm)
zamara
04-28-2009, 10:40 AM
http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/2/1388-02-08/picture/12-3.jpg
به دروازه بان خارجي، ويزا بدهيد لطفاً!
1 ) حدود يک سال از اعمال برخي از قوانين بازدارنده براي جذب بازيکن از سوي فدراسيون فوتبال مي گذرد. پس از جا افتادن مسأله
ممنوعيت بازي همزمان بيش از سه خارجي در يک تيم ليگ برتري، از اين فصل شاهد عدم استخدام دروازه بانهاي خارجي نيز بوديم. براي ليگ نهم و پيرو همين قوانين، دروازه بانهايي که قراردادشان به اتمام مي رسد هم مثل« توليا» و «اندوي » بايد ليگ برتر را ترک کنند. اين سلسله مقررات، ظاهراً در راستاي حمايت از پشتوانه سازي در فوتبال ايران به تصويب رسيده است؛ آنچه تا به حال ناکام مانده و از اين پس نيز چندان اميدي نمي توان به بازدهي آن بست.
2 ) تئوري دوستان مدير اين است که اگر باشگاه ها براي جذب دروازه بانهاي خارجي سرکيسه را شل نکنند، نوبت به دروازه بانهاي جوان ايراني خواهد رسيد که ميدان ببينند، با تجربه بشوند و به سنگرباناني قابل اعتماد بدل شوند.
همان روز اول هم مي شد نسبت به ناکارآمدي چنين ايده اي اطمينان داشت، اما از آنجا که متوليان فوتبال ما همواره دوست داشته اند راساً و عملاً دست به آزمون و خطا بزنند، چنين رويه اي را بي تفاوت نسبت به نقدها و نظرها، به مرحله اجرا درآوردند.
امروز زمان آن رسيده که از دوستان بپرسيم چه سودي از رهگذر اين قوانين بازدارنده، عايد فوتبال ما شده است؟!
3 ) به تيم دوم ليگ برتر نگاه مي کنيم و بيش از آنچه مجذوب نمايش تاکتيکي و زيباي آنها شويم يا فوتبال چشمنواز ستاره هايي مثل خلعتبري و کاسترو جذبمان کند، عيسي اندويي را مي بينيم که در فراز و فرودهاي فصل، بخوبي از پس حراست از دروازه ذوب آهن بر آمده است.
اين دروازه بان آفريقايي در شرايطي کفه ترازو را در نبرد با ديگران به سود ذوب سنگين کرده بود که الميرتوليا در صباي قم و کارلوس آلبرتو نيز در فولاد اهواز فصل درخشاني را سپري کردند. اما در مقابل، تيمي همچون پرسپوليس -مدافع عنوان قهرماني و مجموعه اي چند ميلياردي- در شرايطي فصل را با ناکامي مطلق به پايان رساند که همواره و در عمده رقابتهايي که از اين تيم ديده ايم، پاشنه آشيلي به نام «دروازه بان» در اين مجموعه خودنمايي مي کرده است. اگر از همه گلهاي بدي که امثال واعظي و حقيقي در اين فصل دريافت کردند، فاکتور بگيريد و درخشش دروازه بانهايي مثل اندوي و کاسترو را به آنها هبه کنيد؛ چقدر احتمال دارد که جاي تيمهاي اول و پنجم جدول عوض شود؟!
4 ) امروز بار ديگر مي توانيم به دوستان قانونگذار در فدراسيون فوتبال نويد بدهيم که تئوريهايشان باز هم شکست خورده است!
بي شک اگر بنا بود دروازه بانهاي متوسط و سطح پايين ايراني با ميدان ديدن و تجربه بازيها بزرگ به سنگرباناني قابل اعتماد تبديل شوند، امروز نبايد شاهد هنرنمايي هاي فضايي دروازه باني مثل عليرضا حقيقي مي بوديم که با اشتباه هاي فاحش خود، هم کمر پرسپوليس را در ليگ شکسته و هم مقدمات رقم خوردن سنگين ترين شکست تاريخ فوتبال پرسپوليس را فراهم کرده است! وقتي مي بينيم دروازه باني مثل طالب لو که حتي دروازه بان تيم ملي فوتبال اين مملکت است، به چه راحتي بدون توجه به مباني دروازه باني تک گل ام صلال را به بازيکنان اين تيم هديه مي کند و با اشتباه لحظات پاياني اش، مي رود تا اصلاً نسخه حذف قطعي آبي پوشان از آسيا را بپيچد، دلمان براي مجموعه هاي گرانقيمتي مي سوزد که با کلي دردسر و بدهي بسته شده اند، اما بايد تاوان ناکارآمدي دروازه بانهايشان را بدهند!
5 ) نه آقايان! اين داستان هم شکست خورد.
بياييد مثل فوتبال تاپ دنيا، دست تيمها را در استخدام دروازه بان باز بگذاريد. امروز تيمهاي ايراني پياپي در آسيا شکست مي خورند و بي ترديد بخشي از مصيبت، معلول قانونگذاري اشتباه مردان فوتبال ايران است.
قانون عجيب منع استخدام دروازه بان خارجي، علاوه بر تهديد فضاي آزاد و رقابتي فوتبال ايران، بشدت به نتيجه گيري تيمها لطمه وارد کرده است. همچنين نبايد از ياد ببريم که دروازه بان موفق ايراني بايد بتواند از پس رقبايش بر بيايد، نه اينکه در يک شرايط گلخانه اي رشد کند و شماره يک شود!
-------------------
منبع (http://www.qudsdaily.com/archive/1388/html/2/1388-02-08/page5.html#9)
zamara
04-28-2009, 07:11 PM
خودشناسي، نياز امروز فوتبال ايران
ميگويند چرا اين بر سر فوتبال ما آمده است و آن شده است؟!
ميگوييد چرا اين و آن كشور بتوانند ما نتوانيم؟!
ميگوييد و ميگويند ولي توجيه منطقياي نيست كه چرا اين شد و آن شد.
بارها افسوس خوردهايم كه در قياس با ممالك ديگر كه حتي جمعيتي كمتر و امكانات بالقوه آنچناني هم ندارند انگشت حيرت به دهان ميگيريم و با ناباوري و حسرت تحسينشان ميكنيم، در حاليكه تواناييهاي بالقوه خويش را فراموش كردهايم!
عجب اينجاست كه ميبينيم و هم ميدانيم كه چرا اين شد و باور داريم كه نبايد ميشد! ايده و انديشه برتر در تجزيه و تحليل و درك زواياي آن است و بايد براي آن راه حلي اساسي جستوجو كرد.
بايد بپذيريم كه با به نمايش گذاشتن عملكرد ضعيفان چه در تيمهاي باشگاهي و چه در عرصه بينالمللي در يك وضعيت خاص و بحراني قرار گرفتهايم. باشگاههاي فوتبال ليگ برتر پايههاي اساسي و اركان اصلي ساختار تيم ملي فوتبال را تشكيل ميدهند.
اصولا در هر جامعه ورزشي اعم از فوتبال و يا هر رشته تيمي ديگر اساس كار بر پايه تعامل و كار گروهي است كه اين متاسفانه در تيمهاي فوتبال ما عليالخصوص تيم ملي فوتبال كشورمان مشاهده نميشود. در گذشتههاي دور كه ما به ياد داريم فوتبال يك پديده اجتماعي بود كه با آموزش و پرورش جوانان ما عجين شده بود.
تركيب فوتبال با فرهنگي خاص و نظم و ترتيب خود پيريزي ميشد آنطور كه بازيكنان با عشق و دل سپردگي به تيم خود و اعضاي آن و احترام به مربيان و دست اندركاران به مصاف هم ميرفتند بدون اينكه پاي پول و منافع اقتصادي در ميان باشد.
مربيان بزرگ از تيمهاي نوجوانان و جوانان قهرماناني به يادماندني ميآفريدند.
فوتبال با همه زيبايي و هيجان انگيز بودنش در چارچوب نظم و ترتيب گروهي و تأسي از يك رهبري مدبرانه طراحي و اجرا ميشد.
در وضعيت كنوني كه تيم ملي فوتبال ما در تلاطم و يا به عبارتي بحران قرار گرفته است صاحب نظران و دستاندركاران ميبايستي با تعمق و تفكر انديشمندانهتري به حل اين مساله بپردازند.
مهمترين عامل ابتدا، شناخت نارسايي و كمبودهاي موجود است و سپس بايد محدوديتها و فرصتها را شناسايي كنيم و ساختار تيمي خود را نيز تجزيه و تحليل مجددي كنيم.
چاره تيم ملي ايران را تنها با گماردن يك مربي و يا تغيير چند مهره نبينيم. بارها به مسوولان و دستاندركاران چه در سطوح باشگاهي و چه در رده ملي گفته شد كه فوتبال ورزش پيچيدهاي است كه نياز به يك مديريت كارآمد و صاحب نظر دارد.
ما تحولات فوتبال دنيا را به روشني در بازيهاي كشورهاي ديگر مشاهده ميكنيم كه اين خود نشانه بارزي از پيشرفت روزانه و سريع فوتبال در دنياست.
به طور كلي با دريافت درست از وضع كنوني ورزش فوتبال در كشور عزيزمان ميتوان الگوي بهتري را كه از همين به اصطلاح بحران كنوني آغاز ميشود ترسيم و طراحي كرد. ترسيم يك دورنماي مشخص و معين كه مديران فوتبالي نيز در آن سهيم باشند و اهداف خود را شفاف مشخص كنند، الزامي است.
براي مثال اگر نگاهي دقيق و عميق به مسايل مديريتي فوتبال ايران بيندازيم، به غير از حرف و حديثهاي تكراري كه توده مردم هم از آن آگاهند ابزار ديگري را در اختيار مديران نميبينيم.
قاطعيت در تصميمگيري نتيجه تفويض اختيارات واقعي و مشروع در هر سيستم است والا اجراي هر گونه طرح و يا تصميمي كه ناگهاني و مقطعي اتخاذ شده باشد منجر به شكست ميشود و يا لااقل به موفقيت منتج نخواهد شد.
مسوولان امروز بايد بپذيرند كه عملكرد بسيار ضعيفمان در بازيهاي مقدماتي جامجهاني و باشگاههاي آسيا نشانگر اين سلسله تصميمگيريهاي غيرمعقول است كه فوتبال ما را در يك چنين بحران ناگهاني و دور از انتظار قرار داده است!
فوتبال ما از تغيير ناگزير است اما اين تحول نياز به رهبري دارد كه با تمركز و توجه به محدوديتها و زمان اندك قادر باشد با تصميمهاي قاطعانه و هوشيارانه و از همه مهمتر به خدمت گرفتن كارشناسان و مشاوران كار آزموده اين مهم را به انجام برساند.
---------------------------
منبع (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=8235)
نويسنده : دكتر اميرمسعود اميريان
zamara
04-29-2009, 09:41 AM
عرب ها از ما سبقت گرفتند و ما هنوز درجا مى زنيم
۱- مشكلاتى كه تيم هاى ما در رقابت هاى آسيايى داشتند عدم آمادگى تيم ها و برنامه فشرده بازى ها و عدم برنامه ريزى دقيق و مناسب و نداشتن اطلاعات كامل و كافى از حريفان بود.
تيم هايى نظير ژاپن كه ۴ نماينده اش صدر جدول گروه ها را در اختيار گرفته اند با برنامه پا به ميدان گذاشتند. با برنامه ريزى دقيق، ژاپن هم ليگ را برگزار كرد و هم در رقابت هاى مقدماتى جام جهانى حضور داشت و هم با اقتدار در آسيا حاضر شد. كشورهايى مانند ايران كه اولين بار است با چندين ترافيك بازى ها مواجه مى شود، نمى تواند برنامه ريزى خوبى براى پيگيرى بازى ها داشته باشد.
تيمى مثل پرسپوليس دور رفت را در ايران خوب نتيجه مى گيرد اما در بازى هاى برگشت نااميدكننده ظاهر مى شد.
حضور در اين مسابقات نيازمند كادر مديريتى قوى و داشتن حداقل اطلاعات آسيايى است كه متأسفانه تيم هاى ما فاقد اين ويژگى بودند. اين اطلاعات مى تواند از گذشته و سابقه حريف باشد يا در طول بازى رفت به دست آيد همان طورى كه الغرافه در تهران شكست خورد اما در قطر با شناخت خوب پرسپوليس را در هم كوبيد. مورد بعدى كه جزو عوامل ناكامى تيم هاى ما در آسيا به شمار مى آيد عدم آمادگى جسمانى بازيكنان بود.
نفرات ما پيش از آغاز فصل از وضعيت بدنى خوبى برخوردار نيستند يعنى آموزش نديده اند كه به عنوان يك بازيكن حرفه اى چگونه در تعطيلى بازى ها، اندام خود را متناسب و آماده نگه دارند.
ضمن اينكه اوج رقابت هاى آسيا مصادف شد با هفته هاى سرنوشت ساز تيم ها در ليگ برتر.
۴ نماينده ما در ليگ هم استرس و فشار زيادى را تحمل مى كردند. استقلال براى قهرمانى، سپاهان و پرسپوليس و صباى قم هم به دنبال سومى ليگ و گرفتن سهميه آسيايى براى سال آينده بودند. فشردگى بازى ها و حساسيت هر ۲ تورنمت باعث افت تيم ها شد
اگر تيم ها برنامه ريزى خوبى داشتند حتماً از پس ۲ جام برمى آمدند. به عقيده من اين عوامل باعث ناكامى ايران در مسابقات ليگ قهرمانان آسيا بود.
۲- نگرش قديمى مى گويد سطح فوتبال ما بالاتر از سطح فوتبال عرب ها است اما واقعيت اينجاست كه آنها با اينكه عقب تر از ما بودند اما پيشرفت كردند و ما در طول راه توقف كرديم كه در حال حاضر با نگرش گذشته ، توقف خود را احساس نمى كنيم. از ميان نمايندگان شايد ۲ تيم ما شانس صعود داشته باشند. با توجه به ناكامى ايران مقابل عرب ها به عقيده من در دور بعد با تيم هاى آسياى شرقى به مشكل برخواهيم خورد. ضمن اينكه ما در انتخاب بازيكنان خارجى و كمكى اصلاً عملكرد خوبى نداشتيم برعكس ازبك ها و كره اى ها تيم خوبى را راهى مسابقات كردند.
۳- يكى از ديدارهاى حساس جام حذفى بازى پرسپوليس و سپاهان است كه برد با تيمى است كه از نظر انگيزش سطح بالاترى داشته باشد كه به عقيده من ۲ تيم در اين مورد با هم برابرند.
پرسپوليس براى جبران ناكامى ليگ و آسيا قصد دارد هر طورى شده در جام حذفى موفق باشد، سپاهان نيز با همين شرايط جام حذفى را از دست نمى دهد.
البته عدم حضور نويدكيا كه نبودش كاملاً چشم گير است و غيبت چند بازيكن ديگر در روند تيمى سپاهان تأثيرگذار خواهد بود. به هر حال من براى هر ۲ تيم شانس مساوى قائل هستم.
----------------------
منبع (http://www.abrarnews.com/sport/1388/880209/html/page10.htm)
zamara
05-03-2009, 09:57 AM
روزگار شيرين سوگليها
«سوگلي» به نظر واژه بيربطي با فوتبال است اما در اصطلاح اهالي اين رشته به بازيكنان نورچشمي اطلاق ميشود كه با سليقه يك مدير يا مربي خاص به نان و نوايي ميرسند و اگر آن فرد نباشد ديگر اثري از آنها ديده نميشود.
سوگليها، هميشه بهترين نبودهاند و فقط سليقه سلاطين بوده كه آنها را بيش از ديگران مورد توجه قرار دادهاند. از خصوصيات مهم سوگليها در فوتبال ملي ما آن بوده كه در مقطعي، بسيار بيشتر از مقاطع ديگر مورد توجه سرمربي يا مدير وقت بودهاند اما وقتي زمان عوض شد و مديران و سرمربيان تغيير كردند، از اعتبار آنها به شدت كاسته شد. حالا ميخواهيم برخي از سوگليهاي فوتبال ايران را مرور كنيم.
1 - داريوش مصطفوي/
سال 43 توسط حسين فكري به تيم ملي دعوت شد. او در خط حمله تيمي فيكس شد كه ميتوانست به صورت بالقوه از همايون بهزادي، حميد شيرزادگان، پرويز كوزهكناني، جلال طالبي، حسين كلاني و... بهره ببرد، هر چند مصطفوي يكي از بهترين گوش چپهاي تاريخ فوتبال ملي ما شد كه عمر حضورش در تيم ملي به دوران مرحوم پرويز دهداري هم كشيده شد!
2 - مرحوم حبيبعليزاده /
در زمان مديريت سال 50 دهداري در تيم ملي، در بازيهاي ملي ديده شد و بعد از قهر دهداري از تيم ملي، عليزاده هم براي هميشه از تيم ملي كنار رفت.
3 - مهدي لواساني/
ميگفتند حق او در زمان سرمربيگري بياتي، حضور در تيم ملي نبوده و به سفارش قليچخاني به تيم ملي دعوت شده است. گروهي ضعف ايران در سال 52 برابر استراليا را به ضعف او نسبت ميدهند.
4 - حسن نايبآقا/
زمان حشمت مهاجراني، همه ياران تيم ملي خوب، لايق و شايسته بودند اما اگر اشكالي هم متوجه حشمت خان جوان شده بود، از ناحيه نايب آقا بود كه در بسياري از بازيهاي ثابت بازي كرد. در همان زمان، شايعه ديگري هم بر سر زبان بود، شايعهاي كه عنوان ميشد غفور جهاني، بازيكن دلخواه رضا پهلوي، فرزند 16 ساله شاه دوم و مخلوع پهلوي بوده است! جلالخالق! چه چيزهايي كه نميگويند!
5 - هدايت شعارغفاري/
در دوران حسن حبيبي در تيم ملي 58 و 59، هم او و هم بهتاش فريبا ياران اصلي تيم ملي بودند كه بعد از رفتن حسن آقا، كمتر و كمتر به تيم ملي دعوت شدند تا محو شوند.
6 - اميرحسين شاهزيدي/
در سالهايي كه همه ياران تيم ملي تهراني بودند، محمود ياوري در سال 63، همشهري و شاگرد خود را به تيم ملي دعوت كرد و حتي دو، سه بازي ملي به او داد. بعد از ياوري هم شاهزيدي از فهرست تيم ملي فوتبال محو شد.
7 - رحيم ميرآخوري/
سالها يك دفاع وسط شايسته و قدرتمند براي بانك ملي بود، اما فقط در بازيهاي حساس و مهم تيم ملي در نيمه دوم سال 63 كه ناصر ابراهيمي سرمربي بود براي تيم ملي فيكس شد تا در تاريخ فوتبال ملي، يك سوگلي هم به شكل او وجود داشته باشد.
8 - مهران نجفي/
او ستاره تيم درياي بابل بود كه بعدها به تهران آمد و با درخشش او، بانك ملي تيم سوم تهران شد اما عمر حضور ثابت او در تيم ملي فوتبال در دوران حضور فريدون عسگرزاده در تركيب تيم ملي فوتبال ايران در سال 1364 بود. شوتهاي سنگين و مهلك مهران هنوز از يادها پاك نشده است.
9 - علياكبر استاداسدي/
ميگفتند سعيد فائقي او را سفارش كرده اما به هر حال در دوران سرمربيگري مايليكهن در تيم ملي سالهاي 75 و 76، استاداسدي كه در ماشينسازي، ستاره ناصر حجازي بود، حدود 40 بازي در زمان مايليكهن انجام داد، شش ماه بعد از رفتن مايليكهن او ديگر حتي به تيم ملي دعوت هم نشد.
10 - ستار همداني/
از جامجهاني 98 مليپوش شد. تقريبا در تمام مدت دوران مربيگري پورحيدري در تيم ملي حضوري ثابت داشت، با آمدن جلال طالبي حضورش در تيم ملي كمرنگ شد و از سال 80 به طور كلي در تيم ملي محو شد. ميگويند محسن صفايي فراهاني به علت علاقه خاص به او، سفارش حضورش را داده است.
11 - محمد نصرتي/
وقتي در بوسان 2002 درخشيد همه تاييدش كردند، بيش از همه دادكان، رييس وقت فدراسيون شيفته بازي او بود، در زمان برانكو، نصرتي نقش اينجا، آنجا و همه جاي زبل خان را يافت! هميشه ثابت بود حتي وقتي مصدوم بود. حتي وقتي كه آماده هم نبود. به هر حال محمد نصرتي، در اين زمان از بهترينها هم بود و گل او، ايران را به جام 2006 برد اما بعد از دوران برانكو حضورش در تيم ملي اندك اندك كمرنگ شد و از زمان حضور علي دايي، حضورش در تيم ملي فوتبال براي هميشه محو شد.
12 - غلامرضا عنايتي/
اين درست كه آقاي گل 83 و 84 ليگ بايد در تيم ملي اين سالها، ارزش بيشتري ميداشت اما وقتي قلعهنويي آمد حق دو، سه سال قبل خود را در تيمي كه از حيث گلزني ناموفق بود نگرفت. عنايتي بعد از قلعهنويي از تيم ملي خارج شد.
13 - مجيد غلامنژاد/
به قول مهدويكيا كه در سال 79، حلالي را جزو هزارتاي تيم ملي نميدانست، غلامنژاد هم به انتخاب بسياري جزو 50 نفر اول نبود، از جمله در همين انتخابات، كسي كه توسط دايي 15 بازي ملي يافت حتي بين 41 نفر قطبي هم نيست.
---------------------------------------
منبع : روزنامه گل (http://goaldaily.ir/Template1/News.aspx?NID=8351)
نويسنده : مهدي حدادپور
rahim
05-11-2009, 03:06 AM
بازی تازه دایی
---------------------------
کارت بازرگانی بهانهای شد تا پس از نزدیک به یک ماه بار دیگر علی دایی خبرساز شود.
سرمربی سابق تیم ملی فوتبال صبح دیروز با حضور در اتاق بازرگانی تهران ولولهای را در این مرکز اقتصادی به پا کرد. «متأسفانه چرخه بازرگانی کشور به گونهای است که امور به کندی پیش میرود. سیستم گمرک کشور باید به گونهای اصلاح شود که چرخه ورود وخروج کالاها درحداقل زمان ممکن صورت گیرد این درحالی است که دستگاههای مربوطه، نه تنها بهروز نیستند که سیستمهایی قدیمی و از کار افتاده دارند و این موضوع باعث تأخیر در واردات و صادرات کالاها میشود.» شاید اولین بار باشد که دایی چنین واژههایی را به زبان میآورد. او نه درباره فوتبال که از چرخه اقتصاد کشور لب به انتقاد گشوده است.
علی دایی بیشک سرشناسترین چهره ورزشی کشور است. او موفقیت در زمین فوتبال را همراه با خود در پروژههای اقتصادی برده است. تولیدی پوشاک دایی بزرگترین تولیدکننده البسه ورزشی در کشور است و این ستاره سرشناس در کنار تولیدی پوشاک با حضور در بخش ساخت مسکن قصد دارد فعالیتهای اقتصادی خود را گسترش دهد. او پس از اتفاقات فروردین 88 تصمیم گرفت که تا مدتها دور از فوتبال باشد به همین دلیل هم بود که حاضر نشد پیشنهاد همکاری با سپاهان را بپذیرد.
عسگری پیشبین وکیل مدافع دایی در این باره میگوید: «تا جایی که من خبر دارم علی تمام وقتش را گذاشته که فعالیتهای اقتصادیاش را سامان دهد.»
همین مشغله کاری بود که باعث شد دایی به اتاق بازرگانی تهران برود. حضوری که باعث جنجالی رسانهای شد؛ «علی دایی عضو هیأت عامل اتاق تهران شد.» این خبر خیلی زود دهان به دهان گشت و شگفتی ساز شد. خبر تعجب برانگیز بود چرا که حضور در جمع هیأت عامل باید از طریق انتخابات باشد و او نمیتوانست این قدر ساده به جمع هیأتی انتخابی بپیوندد اما تعدادی از اعضای اتاق خیلی زود این خبر را اعلام کردند. درحالی که محسن صفاییفراهانی اولین کسی بود که این خبر را از اساس تکذیب کرد؛ «دایی بدون شک یک تاجر موفق است. او مشکلی برای پیوستن به اتاق بازرگانی ندارد. هر عضو با دریافت کارت بازرگانی به مجمع راه پیدا میکند اما مفهوم این اتفاق حضور در هیأت عامل نیست چون اعضای این هیأت با انتخابات و هر 4 سال یکبار برگزیده میشوند. این مجمع انتخابات میاندورهای هم ندارد پس امکانش نیست که دایی تا انتخابات بعدی در جمع اعضای هیأت عامل باشد.»
با این وجود برخی از اعضا استقبال میکردند تا با استفاده از نام دایی بتوانند نام اتاق بازرگانی تهران را سر زبانها بیندازند. تشکلی صنفی که اگرچه در میان بازرگانان بزرگ اعتبار زیادی دارد اما بسیاری از مردم کشور حتی تا به حال نامش را نشنیدهاند. دایی که حالا تاجری موفق است میتوانست کمکی شایان به این تشکل اقتصادی باشد. دایی که در گفت و گو با محمدمهدی راسخ، دبیرکل اتاق بازرگانی تهران به خوبی نشان داد الفبای اقتصاد را میشناسد؛ «اقتصاد هم مثل فوتبال حاشیههای خود را دارد و به هیچ عنوان کار آسانی نیست به خصوص این که بحرانی فراگیر اقتصاد جهان را فراگرفته و به همه کشورها سرایت کرده است. به نظر میرسد بحران اقتصادی، سطح مبادلات تجاری کشورها را به میزان زیادی پایین آورده ورکودی بیسابقه را به وجود آورده است.»
او که این روزها پروژه مسکونی بزرگی را در شهر جدید پرند در دست ساخت دارد در این دیدار از رکود مسکن هم سخن گفت: «تجربه شخصیام نشان میدهد که تولید مسکن بازدهی خوبی دارد اما درحال حاضر بازار راکد است ودولت باید برای خروج از این بنبست برنامهریزی کند.»
حرفهایی که ترجیعبند تکتکشان انتقاد از سیاستهای دولتی در اقتصاد بودند. دولتی که نقشی مستقیم در برکناری او از سرمربیگری تیم ملی داشتند. با این وجود سرمربی پیشین ملی با این گفته هایش نمیخواست علیه کسی موضع گرفته باشد.
راسخ در این باره به خبر میگوید: «ایشان در نزدیک به یک ساعتی که مهمان اتاق بازرگانی تهران بودند بیشتر درباره کلیات مشکلات اقتصادی کشور حرف زدند. آنچه دایی گفت موضع سیاسی نداشت. درباره مشکلات واردات یا صادرات گفت که مشکل همه ماست و ما هم ابراز امیدواری کردیم تا بتوانیم به او کمک کنیم.»
دایی البته بخش عمده انتقادهایش از اتاق تهران بود. این چهره سرشناس شاکی بود از تعلل برای صدور کارت بازرگانی. دایی ابتدا نزدیک به یک ساعت در صف طولانی انتظار نشسته بود و در شلوغی اتاق چارهای جز انتظار نداشت. به همین دلیل هم بود که در حضور راسخ قبل از هر چیز از نحوه پاسخگویی به مردم انتقاد کرد. او معتقد بود پروسه پاسخگویی به مردم خیلی کند صورت میگیرد و فقط کافی است چهرهای که به آنجا میرود سرشناس نباشد تا مدتی طولانی در پروسه مشکلات اداری سرگردان باشد.
اما آنچه این حضور را خبرساز کرد بحث حضور دایی در نشستهای هیأت عامل بود. راسخ در این باره میگوید: «قرار نیست چنین اتفاقی بیفتد. دایی با دریافت کارت بازرگانی یکی از اعضای اتاق بازرگانی تهران محسوب میشود اما عضو هیأت عامل نیست. البته ایشان درباره مسائل اقتصادی و کاریشان نکاتی را مطرح کردند که ما پیشنهاد کردیم میتوانند از تجربیات تجاری بازرگانان برجسته هیأت عامل استفاده کنند.»
اتاق بازرگانی تهران چهرههای ورزشی سرشناسی را در جمع هیأت عامل خود دارد. محسن مهرعلیزاده، محسن صفاییفراهانی و امیر واعظآشتیانی از چهرههای سرشناس ورزشی حاضر در اتاق هستند. مهرداد بذرپاش، مدیر کارخانجات سایپا هم از اعضای این هیأت عامل است. عضوی که در چند ماه گذشته اختلافات بسیاری با دایی داشته است و با ورود مایلی کهن به حکم این مدیر به تشکیلات سایپا پروژه حذف دایی از فوتبال کلید خورد. اتفاقی که باعث دلخوری دایی از این مدیر جوان و مدیران ورزشی دولت شد.
به همین دلیل حضور دایی در هیأت عامل اتاق بازرگانی و رودررویی او با بذرپاش میتوانست صحنههایی پرخبری را به همراه داشته باشد اما حداقل تا 14 ماه دیگر و برگزاری انتخابات دور جدید اعضای اتاق منتظر بماند.
rahim
05-11-2009, 04:02 AM
علي دايي و پرسپوليس؟
هرگـــز لقمه هم نيســـــتند
---------------------------------------------
نويسنده : فرامرز
----------------------
1- علي دايي در پرسپوليس؟ نه، حتما شوخي ميكنيد. توي اين فوتبال، تعداد آدمهايي كه سرشان درد ميكند براي توي چاه افتادن، كم نيست. نميدانيم، شايد كلكسيون فلاشهاي عكاسان، چنان دست و دل برخي از مسوولان را سست ميكند كه چارهاي غير از تن دادن به اتفاقات و انتقالات بزرگ و نسنجيده باقي نميماند. بله، علي دايي بيكار است و البته وضعيت نيمكت پرسپوليس هم چندان خوشايند نيست؛ پس چه چيزي بهتر از سرمربيگري دايي در يكي از بزرگترين تيمهاي ايران؟! احتمالا تصميمسازان فوتبال ايران فقط به همان لحظاتي ميانديشند كه چنين انتقالي عملي ميشود و تيتر يك روزنامهها را به تسخير خودش در ميآورد. وگرنه، كيست كه نداند پرسپوليسي شدن دايي، سراسر غبن و زيان است؟
2 - از زاويه چشم باشگاه به موضوع نگاه ميكنيم؛ دايي براي پرسپوليس انتخاب خوبي نيست. پرسپوليس نياز به يك مربي كم حاشيه و متنگرا دارد كه بتواند اين تيم را جمع كند و در گزند حوادث گوناگون، از هرز رفتن مصون نگاه دارد. علي دايي اما چنين پرسوناژي ندارد. لجاجت ذاتي علي دايي، چنان غلظتي دارد كه او حتي در تيم ملي نيز نتوانست از آن چشم بپوشد. ماجراي عدم دعوت از علي كريمي، بيترديد بزرگترين شناسنامه كاري علي دايي از نقطه نظر خلق و خو است. شهريار هيچگاه عادت ندارد مقهور جو و تمايلات عمومي شود و البته كه پرسپوليس، تيمي با 30 ميليون صاحب است. گذشته از اين، بيشك پيوستن دايي به جمع سرخپوشان، علي كريمي را از اين تيم فراري خواهد داد. حتي اگر جادوگر بدون در نظر گرفتن مولفهاي همچون آمدن علي دايي، قصد رفتن از پرسپوليس را داشته باشد، باز هم همزماني حضور شهريار با جدايي شماره هشت، باعث خواهد شد كه علي دايي از همان «دقيقه صفر» كارش را با استرس، عذاب و فشار رواني آغاز كند. اين، ابدا نكتهاي نيست كه بتوان به راحتي فراموشش كرد.
3 - اين بار از ديدگاه علي دايي مبحث پيش رو را وا ميكاويم؛ پرسپوليس هم براي علي دايي انتخاب خوبي نيست. كاپيتان اسبق تيم ملي در برهه كنوني شديدا محتاج اتمسفري آرام براي احيا شدن است. او را هياهوهاي بيپايان تيم ملي از نفس انداخت. علي دايي را به ياد ميآوريم كه در پي ناكامي در جامجهاني 2006، در جو ملايم باشگاهي همچون سايپا، چنان پروبال گرفت كه توانست دوران فراقش را از تيم ملي، در كمتر از دو سال پايان بدهد. دايي حالا فضاي آسودهاي را ميخواهد كه بتواند در آن شايستگيهايش را دوباره به اثبات برساند. پرسپوليس – بدون گفتوگو – از اين لحاظ براي دايي مناسب نيست. فشار رواني روي سرمربي پرسپوليس هيچگاه كمتر از كادرفني تيم ملي نبوده و توقعات عمومي چنان از مردان نيمكت اين تيم بالاست كه امثال پروين و قطبي نيز با آن هيبت و هيمنه و آن محبوبيت بيمثال نتوانستند دير زماني دوام بياورند. بنابراين، شايد بهتر باشد خود علي آقا هم از اين وسوسه جذاب دل بكند!
4 - ترديدي وجود ندارد كه بليت پرسپوليس هم براي علي دايي محفوظ است. او سرانجام روزي بايد به تيم اصلياش برگردد، اما بيم آن ميرود كه درست مثل ماجراي تيم ملي، براي پيوستن به پرسپوليس هم چنان عجلهاي از سوي شهريار سر بزند كه جبرانش ناممكن باشد. شايد با اندكي صبر، بتوان اين پيوند خجسته را در مقطعي شايسته سروشكل داد. اينك اما، زمان پرسپوليسي شدن علي دايي نيست!
rahim
05-11-2009, 04:04 AM
پروين در پرسپوليس؟ خداي من!
آويزان شدن از شاخه شكسته درخت خميده
-------------------------------------------------------
نويسنده : رسول بهروش
-------------------------------
1-اشتباه، اشتباه، باز هم اشتباه! خبر جلسه مسوولان باشگاه پرسپوليس با علي پروين براي بازگرداندن «سلطان» به اين تيم را بايد كجاي دلمان بگذاريم؟ اين باور نكردني است كه در بحبوحه پيشرفتهاي خيره كننده فوتبال در ساير كشورهاي آسيايي، سران يكي از بزرگترين باشگاههاي ايراني كماكان سوداي بازگرداندن يكي مثل علي پروين را در سر دارند! با چنين اوضاعي، آيا جاي تعجب است كه نمايندگان كشورمان در رقابتهاي قارهاي، از 19 بازي، فقط صاحب سه برد شدهاند و تقريبا حذف تمام آنها مسجل شده است؟!
2 -نكتهاي كه در مورد امور مديريتي فوتبال كشور شديدا آزار دهنده به نظر ميرسد، درس نگرفتن آقايان از اتفاقات گذشته است. پارسال در چنين روزهايي، درست همان زمان كه داريوش مصطفوي براي غلبه كردن بر بحران مشروعيتش تصميم گرفت عابدزاده را به پرسپوليس بازگرداند، خيليها عليه اين تصميم موضع گرفتند و آن را ناصواب قلمداد كردند. افسوس كه داريوش خان و شركا هيچگاه گوش به اين اندرز ندادند و با افزودن عقاب آسيا - كه ديگر بال و پري برايش نمانده – به كادرفني تيم مدافع عنوان قهرماني، هم بر محبوبيت بيمثال او چنگ زدند و ناقصش كردند و هم موجي از حواشي عجيب را به تيم تزريق كردند. بگذريم از اينكه هيچ كدام از گلرهاي پرسپوليس هم زير نظر دروازهبان افسانهاي فوتبال كشور، گامي به جلو برنداشتند و ذرهاي بر كيفيت بازيشان افزوده نشد! حالا اما، مديران جديد پرسپوليس بيتوجه به عقوبت اعمال نسنجيده اسلافشان، به جاي چاله گام بر لب چاه ميگذارند و به سراغ علي پروين ميروند تا ركورد ناكامي به ثبت رسيده را جابهجا كنند... هيهات!
3 - نميدانيم هدف از چنين حركتي چيست، با اين وصف قرابت زماني چنين رويدادهايي با ايام انتخابات برخي گمانهزنيها را در جامعه هواداران فوتبال به وجود آورده است. در عين حال اميدواريم دوستان عزيز، هوشيارتر از آني باشند كه بخواهند روي مهرههاي سوخته قمار كنند و از محبوبيت يكي مثل علي پروين كه اينك در نقطه مقابل توانمنديهاي فنياش قرار گرفته، در راه رسيدن به اهداف خود سود ببرند. پرسپوليسيها هنوز هم اسطورهشان را دوست دارند و ميستايند، اما بايد به شعور آنها احترام گذاشت و عقلانيتشان را با سپردن زمام محبوبترين تيم كشور به سلطان سه دهه پيش، به چالش نكشيد.
4 -... و در نهايت باز هم اين پرسپوليس است كه ميماند، ضرب خورده و قرباني شده؛ بيآنكه كسي ذرهاي براي مصالحش نگران باشد. همانقدر كه امثال داريوش مصطفوي و البته مديران ماقبلش در قبال اشتباهاتي كه كردند پاسخگو بودند، ميتوانيم انتظار داشته باشيم امروزيها هم به واسطه كارهاي عجيبي كه از آنها سر ميزند، مورد پرسش قرار بگيرند و جواب بدهند. افسوس كه مكانيزم فوتبال دولتي، آيند و روند بدون حساب و عتاب مديران را اقتضا ميكند و در اين ميانه، اين فقط هوادار نگونبخت است كه بايد آب شدن تيمش را در مسير تصميمات نسنجيده و فردگرايانه ببيند، رنج ببرد و دم برنياورد!
5- كلام آخر؛ اميدواريم بحث بازگرداندن پروين به پرسپوليس جدي نباشد، اما قويا به آقايان توصيه ميكنيم كه از شاخه شكسته درخت خميده آويزان نشوند و خودشان را و يك اسطوره ديگر را به مهلكه نكشانند.
rahim
05-11-2009, 06:22 PM
فرمول سیاسی انصاریفرد برای پرسپولیس.
---------------------------------------------------------------
عباس انصاريفرد، مثل برخي از مهرههاي مهم فوتبال ما، بارها رفته و برگشته است. روزي او را با چكهاي برگشتي به زندان بردند اما امروز او در راس مهمترين و پرطرفدارترين باشگاه فوتبال ايران نشسته است. آنجاست كه بر همه ما بار ديگر ثابت ميشود كه عزت و ذلت دست خداست و بندگان خدا نميتوانند برخلاف خواست خدا در اين عرصه عمل كنند. به هر حال عباس انصاريفرد، امروز آمده تا پرسپوليس را با مشكلات بسيار از سياهچال بيرون بكشد. او در هيات مديره باشگاهش مواجه با چند خوان سخت و مشكل است. هدايتي با پولهايش، فرخزادي و تئوريهايش، آخوندي و دلمشغوليهايش و بالاخره نژادفلاح و سياسيكاريهايش. در چنين شرايط و اوضاع و احوالي بود كه هيات مديره پرسپوليس تصميم گرفت وينگادا را به تيم بياورد. آنها وينگادا را آوردند در حالي كه انصاريفرد نميخواست. ظاهرا عادتشان شده كه هر چه ميخواهند بشود. اينجاست كه حرف و سخنها آغاز ميشود كه «انصاريفرد» نبايد برخلاف نظر هيات مديره باشگاه اقدام به آوردن بازيكن و عقد قرارداد داخلي با اشپيتيم آرفي ميكرد. آنها انتظار دارند خودشان در مركز ثقل توجه باشند و تمام تصميمهاي هيات مديره از كانال آنها ساري و جاري شود، اين خصلتي است كه اعضاي هيات مديره پرسپوليس بعد از رفتن حبيب كاشاني پيدا كردهاند، چرا كه پول دارند، يا نماينده رييس سازمان هستند و ... حالا عباس انصاريفرد در پرسپوليس مواجه با چند جريان سياسي و غيرسياسي مختلف است كه البته دامنه حاشيهها را دراين مجموعه زياد و زيادتر ميكنند. عباس انصاريفرد هم كه سياست اداره پرسپوليس را از زمان بسيار دور دارد، سراغ استراتژي مثبت و جواب پس دادهاي رفته است. استراتژي استفاده از علي پروين – بله البته ما هم ميدانيم كه عباس انصاري فرد، 18 سال قبل تمايل داشت به جاي پروين ، زوران جورجويچ را بياورد و مسووليت فني تيم را به او بسپارد، اما به هر حال سياست كاري او بود كه پروين را در اوج محبوبيت كنار بگذارد اما امروز پروين فراموش شده را به فعاليت در باشگاه پرسپوليس برگرداند. آري، آمدن علي پروين باعث ميشود خيلي از حرفها و سخنها فرو خورده شود. اگر جذب آرفي از كانال پروين انجام شود ديگر خيليها نميتوانند بگويند چرا او را جذب كردهاند چون از عاقبت كار واهمه دارند و اصولا در روزگاري كه علي پروين تصميم به جذب بازيكني ميگيرد، آيا افراد هيات مديره پرسپوليس ميتوانند بگويند كه چرا پروين بازيكني را خوب كرده است؟ انصاري فرد در شرايط امروز نيك ميداند كه از آوردن علي پروين چه مقصودي را دنبال ميكند و البته تصور ميكنيم آنچه امروز او به دنبال آن است در كوتاه مدت به نفع پرسپوليس و رگ و ريشه عميقي است كه اين تيم دارد، بنابراين احساس ميكنيم در اين فرايند 18 ساله ، فرمول انصاري فرد سياسي، يعني پروين مداري به جاي پروين زدايي خيلي خوب جواب ميدهد!
rahim
05-11-2009, 11:19 PM
بوسه های انتخاباتی
------------------------------
دادکان به شرط ریاست فوتبال با علی آبادی آشتی می کند
---------------------------------------------------------------------------
حمد علیآبادی جعبه شیرینی میگیرد و با دستهای از گل رز، صورتی سرخ از خجالت به دیدار محمد دادکان میرود، دادکانی که اگرچه دو نفر دستانش را گرفتهاند و به پیش میبرندش سعی دارد پا پس بکشد و به عقب برگردد فریاد میزند؛ «نه آقا ماچ نمیکنم. ولم کنید. این به من فحش داده. تا عذر نخواهد، ماچ نمیکنم» لحظهای بعد اما این دو همدیگر را در آغوش میفشارند و دست دوستی میدهند.
این خبر ویژهای بود که حسین هدایتی عضو هیأت مدیره پرسپولیس منتشر کرد. او با اعلام برگزاری آشتیکنان در صبح روز سهشنبه به فارس گفت: «با فراموشی مسائل گذشته و برای وفاق ملی، مهندس علیآبادی و محمد دادکان با یکدیگر به گفتوگو مینشینند و در خصوص مسائل مختلف صحبت میکنند. البته تا امروز هم مشکلی وجود نداشته و عدهای بزرگنمایی کردهاند.»
علیآبادی و دادکان از 4 سال قبل بر سر اعزام تیم ملی و مسائل مالی فوتبال با یکدیگر درگیر شدند. رئیس تازهوارد آن روزهای سازمان ورزش میخواست برانکو از تیم ملی جدا شود و یک مربی ایرانی جایش را بگیرد. این خواست اما با مخالفت دادکان مواجه شد و دو طرف دعوا را تا جایی رساندند که علناً فوتبال اعلام خودمختاری کرد.
فدراسیونی که استقلال مالی داشت ارتباطش را با سازمان ورزش قطع کرد و دادکان با اتکا به حمایت سیاسی هیأت مؤتلفه و ترس سازمان ورزش از خطر محرومیت فوتبال ملی توانست با قطع ید محمد علیآبادی و به تمسخر گرفتن رئیس سازمان ورزش، تیم را تا پایان جام جهانی هدایت کند.
ناکامی تیم ملی در جام جهانی اما توپ را به زمین علیآبادی انداخت. او دادکان را بین دو نیمه بازی ایران و آنگولا برکنار کرد. تصمیمی عجولانه که با شکایت محمد دادکان و مردانش به فیفا محرومیت فوتبال ملی ایران را به دلیل دخالتهای دولتی در این رشته به همراه آورد. تصمیمی غلط که دو سال کابوسبار را به فوتبال تقدیم کرد.
این دعوا اما به لابیهای سیاسی دو طرف انجامید و سازمان ورزش در این مدت انواع اتهامات مالی را به فدراسیون زد و در برابر دادکان هم تا میتوانست از بیلیاقتی رئیسی میگفت که یک بار در همکلامی با رئیس مخلوع فدراسیون فوتبال گفته بود تیم فوتبال 12 یار دارد.
این دو گروه اما در شرایطی که فاصله کمی به انتخاب مانده است به یکباره سر یک سفره مینشینند و با هم عهد اخوت میبندند.
درست زمانی که اعلام میشود پایههای ریاست علیآبادی در سازمان ورزش لرزان شده و درحالی که دادکان حکم جلب یکی از مدیران سازمان را میگیرد، دو طرف با هم مصالحه میکنند. نمایندهای نزدیک به دولت از سوی علی سعیدلو مسئول مذاکره با دادکان میشود. مذاکره با دادکان درحالی که حزب مؤتلفه اسلامی، جمعیتی که دادکان سالهاست در ارتباط با آنهاست بار دیگر محمود احمدینژاد را کاندیدای اصلح برای رقابت انتخابات ریاست جمهوری میشناسد.
دستور مذاکره با دادکان را علی سعیدلو معاون اجرایی دولت صادر میکند البته شخص رئیسجمهور هم بارها تأکید کرده بود علاقه زیادی به دادکان دارد. او حتی یکبار در برنامهای تلویزیونی اذعان کرد بزرگترین اشتباه علیآبادی برکناری بیهماهنگی دادکان بوده است. به دادکان پیشنهاد میشود تا قائممقام سازمان ورزش شود اما این استاد دانشگاه و بازیکن سابق تیم ملی پیشنهاد حضور در سازمان ورزش را رد میکند چون علاقهای ویژه به حضور در فوتبال دارد. یکی از نزدیکان به رئیس پیشین فوتبال در این باره میگوید: «حاجی دو شرط گذاشت. اول عذرخواهی رسمی و مهمتر از آن ریاست فدراسیون فوتبال.»
برگشت به فوتبال در این شرایط برای دادکان یعنی اینکه باری دیگر سازمان ورزش قانون را زیر پا بگذارد و در فوتبال دخالت کند.
مسئولان سازمان ورزش در این باره اظهار نظری نکردند اما سالها قبل هم دادکان در شرایطی مشابه درحالی که منتقد بزرگ فدراسیون صفایی بود توانست ابتدا به فدراسیون بیاید و خیلی زود صندلیاش را تصاحب کند. کفاشیان اما این خبر را تکذیب میکند و میگوید: «بحث حضور محمد دادکان در فدراسیون فوتبال ایران به عنوان رئیس فدراسیون ایران شایعه است. چنین برنامهای وجود ندارد که بگوییم مجمع در حال جمعکردن آرا است که بتواند دادکان را به عنوان رئیس فدراسیون بیاورد چون اگر قرار باشد چنین اتفاقی بیفتد یک پروسه 6 الی 7 ماهه نیاز است.»
اگرچه در استانه انتخابات اصلاً هیچ اتفاقی محال نیست که داستان انتخاب اعضای هیأت مدیره پرسپولیس در انتخاب شهردار گواهی برای ممکن بودن هر اتفاقی در فوتبال است.
Masoud
05-12-2009, 02:59 PM
ما مي پرسيم
تام تامسون مدير شركت آي ب ام يكي از بزرگترين و موفق ترين مديران تاريخ مديريت است . از او نقل مي كنند روزي يكي از مديران زير دست او در اثر اهمال كاري باعث شد كه شركت ده ميليون دلار ضرر بكند ، مدير زير نظر تامسون به محض شنيدن اين خبر پيش او مي رود و مي گويد " به نظرم حالا بايد اخراج شوم " و تامسون مي خندد و پاسخ مي دهد" شوخي مي كني ؟ ما همين الان ده ميليون دلار براي آموزش شما هزينه كرديم " و اين گونه مي شود كه مدير بار ديگر به سر كار برگشته سر منشا سودهاي كلاني براي شركت آي ب ام مي گردد . مي خواهم بدانم اگر داستان تفكرات تامسون در فوتبال ما نيز وجود داشت باز هم اين گونه دچار مشكل مي شديم ؟
یک - ما مي پرسيم : اگر حبيب كاشاني براي فوتبال و خصوصا تيم پرسپوليس منشا بسياري از خدمات بود ( كه اين گونه نيز بود ) پس چرا باعث دور شدن او از پرسپوليس شدند و امثالي مثل مصطفوي و انصاري فر را به جاي او آوردند ؟ و اگر مدير نالايقي بود پس چرا دوباره به دنبال او رفته و مي خواهند زمام امور پرسپوليس را به او دهند ؟ براستي پرسپوليس بايد تا چه حد براي آموزش مديريت در سازمان تربيت بدني متحمل ضرر شود ؟
دو - ما مي پرسيم : اگر دادكان مدير نالايقي بود كه حتي امثالي چون آخوندي نيز مي توانست از او ايراد بگيرد و فوتبال ما به خاطر نالايقي هاي دادكان و اخراج او بخاطر اين اهمال كاريها بايد تا آستانه تعليق مي رفت پس چرا امروز باز سخن از بازگشت او است ؟ فوتبال ما و خصوصا فدراسيون فوتبال تا به كي بايد تاوان آموزش مديريت در سازمان تربيت بدني را دهد ؟
سه - ما مي پرسيم : اگر قرار بود كه پول حلال تمامي مشكلات شود و نقش برنامه ريزي و مديريت و كنترل و ساختار سازي و رهبري به هيچ انگاشته شود پس چرا شرايط تيمهائي چون كشاورز و صباباتري و استيل آذين و استقلال اهواز ... آن گونه شد ؟ كه اگر ما آموزش صحيحي از هزينه هاي بي هيچ منطقي را داشتيم به طور حتم اجازه نمي داديم هدايتي ها به فوتبال ما به صرف داشتن پول وارد شوند و اين گونه عمل كنند كه بازيكن 160 هزار دلاري را به 390 هزار دلار به پرسپوليس بفروشند . براستي تا به كي ياد مي گيريم كه فوتبال تنها پول داشتن نيست نگاهي به بارسلونا بياندازيد آيا كسي فكر مي كرد تيمي با هزينه استخدام گوارديولا و مرداني چون كيتا و هلب و پيكه .. داراي اين قدرت عظيم در فوتبال اروپا شود ؟
چهار - ما مي پرسيم : مگر عباس انصاري فرد آزمون خود را پس نداده بود ؟ مگر به او لقب آقاي بدهي را نداده بودند ؟ مگر دعواهاي او و علي پروين را بخاطر نداشتيد ؟ پس چرا از آن همه ولخرجي و از دست دادن سرمايه ها آموزشي نگرفتيم ؟ چرا بعد از محمد حسن انصاري فرد به دنبال عباس انصاري فرد رفتيم ؟ چرا آزموده را باز آزموديم ؟ چرا مصطقوي را باز آزموديم ؟
پنج - ما مي پرسيم : چرا اين گونه تيم ملي در بي كران نادانسته ها غرقه است ؟ اين روزها مهدي تاج را اولين مانع براي ارتباط رسانه ها با تيم ملي مي دانند مي گوئيم به چه دليل او كه اين گونه در تضاد با رسانه ها است سالها مدير مسئول يكي از محبوب ترين روزنامه هاي ورزشي كشور بود كه حالا اصلا وجود ندارد ؟ از دست اندركاران ورزش كشور مي پرسيم به چه دليل بايد اين گونه دوست داران تيم ملي را در خلوت اطلاعات از آنها بگذاريم ؟
و باز مي پرسيم تاوان آموزش مديريت به مديران ورزش را تا به كي بايد فوتبال ما پرداخت كند ؟ و چه زماني و به چه بهائي اين آموزشها اندكي تاثير بر اين آقايان به اصطلاح مدير مي گذارد ؟
افسوس كه نمي خواهيم از آموزه هاي مديرت نوين هيچگاه بهره بگيريم
----------------------------------------
تورج عاطف . ارتش سرخ دات کام
rahim
05-13-2009, 01:05 AM
اینجا در و تخته چفت نمی شوند
مرگ تدریجی رویاهای پرسپولیس!
---------------------------------------------
تیم پرسپولیس به دنبال ناکامی های این فصل خود با باخت مقابل پاس همدان از جام حذفی کنار رفت تا آخرین امیدهایش برای رسیدن به لیگ قهرمانی آسیا به یاس مبدل شود.
باخت تاسف بار در همدان قبل از آنکه باخت معمولی باشد تداعی کننده خاطرات تلخ جام حذفی سال گذشته و از همه مهمتر از دست رفتن یک جام و لیگ قهرمانان سال آینده بود. سرنوشتی که کمتر هواداری آن را در ذهنش تصور می کرد. اما چه بگوییم و از کجا بگوییم که باعث شد پرسپولیس پر زرق و برق هم از گندم ری بیفتد و هم از خرمای بغداد. چه می توان نوشت از این همه ناکامی، از آن دل ریش هوادار، بله اگر در دم همین بود چه بودی؟
از همان اوایل فصل به یاد داریم در هیات مدیره پرسپولیس که باید منشا تصمیم سازی های کلان و هدفمند باشگاهی ومحلی برای ترسیم راهکارهای موفقیت آمیز آینده باشد به غیرازاختلاف سلیقه و جنگ های رزگری چیزی ندیدیم .جایی که باید آرامش اولیه یک باشگاه از آنجا نشات بگیرد، تبدیل به جولانگاه کسانی شده است که نه به فکر منافع تیم بلکه به دنبال مقاصد و مطامع شخصی خود هستند مدیرانی که درجهت اثبات موجودیت برتری و اقتدارخود از هیچ کوششی دریغ نکردند.
هرگاه که تیم نتیجه می گیرد چهره های سرداران فاتح یکی یکی رخ می نماید و قدهایشان مانند سرو برافراشته می شود و در این میان هرکسی موفقیت ها را به خودش نسبت می دهد و امان از روزی که تیم نتیجه نگیرد! مشترک مورد نظر دردسترس نمی باشد!.
اینجا خرمنی از کاه و کلش است که با وزش بادی به هوا می رود و با کوچکترین جرقه ای به آتش کشیده می شود هر لحظه بوی اختلاف و دو دستگی می آید مربی با مربی، بازیکن با مربی، مدیر با مدیر. خلاصه از همان ابتدا دروتخته با هم جور نبودند یا اینکه نجار نجار نیست .
هر نسبت تناسبی که بسته می شود نه تنها به هیچ جوابی نمی رسد بلکه چند مجهول دیگر بوجود می آید که به نظر می رسد با چنین شرایطی هیچگاه حل شدنی نخواهد بود.
تزریق پول های میلیاردی، ستاره های اسم و رسم دار مربی با تجربه و خارجی پاداش های آنچنانی و... در این وضعیت پرسپولیس بسان دیگ زرینی شده است که درآن شلغم می پزند.
در این مجموعه پروپیمان چه کمبودهای وجود دارد و کار از کجا لنگ می زند که هیچ تباتی در آن دیده نمی شود. درطول فصل بازیکنان جدید جذب شدند، مدیر جایگزین مدیر شد چندین مربی آمدند و رفتند اما تا بوده همین بوده پس درد کجاست و درمان چیست؟
چه نسخه ای برای این درد لاعلاج که هر طبیبی آن را جواب کرده می توان پیچید؟ هرطوری که چرتکه می اندازیم بازهم نوک پیکان انتقادات به سوی مدیران منحرف می شود بله کسانی که هر کدام ساز خود را می نوازند. تا کی هواداران باید قربانی جاه طلبی و عقده گشایی مدیران باشند، آنها که برای رسیدن به مقاصدشان و خنگ شدن جگرهای آتش گرفته شان آتش به دل هواداران عاشقی می زنند که در هر شرایطی و حتی بدون هیچ چشم داشتی خالصانه و تاسر حد جان از تیمشان حمایت می کنند.
آستانه تحمل تا کجاست؟ قهرمانی لیگ با تعداد باخت های زیاد از دست رفت، گفتیم این سرنوشت تمام قهرمانان لیگ است، سنگین ترین شکست آسیایی پرسپولیس رقم خورد، گفتیم حادثه بود و از این اتفاقات برای هر تیمی می افتد جام حذفی نیز از دست رفت و باز هم گفتیم که بازیها حذفی است و جام، جام اتفاقات است . اما هنوز بازی های لیگ قهرمانان آسیا پیش رو است هیچ عذری دیگری پذیرفته نیست و به هیچ قیمتی نمی خواهیم شاهد خدشه دار شدن حیثیت تیم باشیم. چشم هواداران به این بازی ها دوخته شده آنها هیچگاه انتظار قهرمانی در آسیا را ندارند ولی حداقل انتظار آبروداری پرسپولیس را دارند تا با کامیابی تیمشان حداقل در دیدار حذفی آسیا گوشه ای از آلام آنها التیام یابد.
-------------------------
"حمید رضا ملکی"
خبرگزاری ایسکانیوز
rahim
05-13-2009, 01:16 AM
یک فصل پرماجرا در رختکن پرسپولیس
-----------------------------------
گل : 3 ماه زندگی شبانه روزی با باشگاهی که همیشه برایش فریاد هواداری سر می دادی تمام تصوراتتان را بهم میزند. مخصوصا زمانیکه ارتباط شما در حوزه مسائل فنی فوتبال باشد. آنوقت است که میبینید این نام ظاهرا پر زرق و برق چه ظاهر تو خالی ای دارد. نامی که هر مربی، آنالیزور و بازیکن را به سمت خود می کشد چیزی پست تر از آن چیزیست که تصور میکردی مگر آنکه قرار باشد مانند بعضی بازیکنان، گرمکن پرسپولیس را به تن کنید و پشت فرمان ماشینتان برای دیگران عشوه بیایید .
پرسپولیس از ابتدای فصل چشمی برای دیدن نداشت و جالب آنکه تا روز آخر هم همین مشکل به این تیم لطمه زد. شاید که فردا مربیان این تیم نامی بیاورند و بگویند ما آنالیزور داشتیم و با تعدادی ورق آغشته به اعداد بی هویت بخواهند انکار کنند که بدون چشم یکسال را پشت سر گذاشتند ولی خودشان بهتر از دیگران می دانند که یک جوان بی تجربه و کم توان در مسائل فنی نمی تواند بار پشت صحنه تیم را بر دوش بکشد. شاید هم می دانند ولی برایشان در اختیار داشتن گوشه ای کوچک از این مجموعه مهمتر از موفقیت باشگاه باشد که در هر منسبی ،آدمهای خودشان را صاحب پست کرده اند.
قطبی ، پیروانی و وینگادا. این 3 نام هر کدام داستان جالبی دارند. اولی زیاد تعریف کردنی نیست ولی همان قدر باید گفت که داستان دو کارمو مارکو که معلوم نیست از کجا امدند، حتی عاشقان سینه چاک امپراطور را هم دچار شک کرد. نکند داریم بازی می خوریم ؟
داستان بعدی ها تعریف کردنی تر است. مردانی که مشاوران اشان برای جلسه فنی باید دنبالشان می دوید. تا دقایقی فارغ از مرسومات همیشگی که شامل تلفن با بزرگان و حضور در مجالس از ما بهتران و ... میشد ، دقایقی به بحث راجع به تیم و تمرین و مسابقه بپردازند. نه وقتی نیست برای مسائل فنی ، بهرحال باید به انها حق داد ، رمز ماندگاری و قهرمانی در این فوتبال حاشیه است نه چیز دیگر. داستان باجناقها را حتما شنیده اید. عجیب شباهت دارد به مردانی که ماهها در این باشگاه با هم کار کردند ولی هیچ گاه رابطه اشان بهتر از 2 باجناق نبود. که هیچ گاه با هم فامیل نمی شوند. روز مسابقه چنان پای بر پای دیگر با اخمی غلیظ بر صورت روی نیمکت نشسته اند که انگار به اجبار برای خوردن نهار به منزل باجناقی رفتند که دشمن خونی اشان است. این اوضاع مردانی بود که رد این فصل قرار بود یار همدیگر باشند ولی کار را به جایی رساندند که دوستان نزدیکشان پرسید : نکند که از شکست تیم در دربی خوشحال میشوی ؟؟؟
داستان کادر فنی مفصل تر از این حرفهاست، مربی دروازبان ها بازیکنان را بدون اطلاع مربی به جلسه فنی می برد، مربی تیم حرفهای سرمربی را جور دیگر ترجمه میکند و مهمتر اینکه مربیان عروسک دست مردانی شده اند که در هیئت مدیره به خون هم تشنه اند. جلسه پشت جلسه. دعوا پشت دعوا .
وینگادا می اید در حالیکه قرار بود لوکا بیاید. در اولی بحث اخلاقی بود ولی دومی سراپا بحث بود. چند روز قبل از تیم ملی اردن اخراج شد در حالیکه دوستان نزدیک به اقای مدیر سعی میکردند به همه بقبولانند که قرارداد به پایان رسیده. داستان مردی که گذرنامه پرتغالی داشت خیلی زود به پایان رسید . علتش را اگر می خواهید باید در سالهایی جستجو کنید که او در کشورهای عربی گزراند و تفکرش را تغییر داد. بعد از 10 سال کار در حوزه خلیج فارس دیگر مربی اروپایی نبود او کاملا شبیه مربیان خودمان بود. مردی که به جای اصلاح ساختار تدافعی تیم به سراغ سوئیپر رفت و بلایی سر پرسپولیس آورد که طرفداران به جان افشین پیروانی دعا کردند. حاصل 3 ماه زندگی با پرسپولیس را در یک جمله باید خلاصه کرد: نه اساتید،شما اینکاره نیستید.
zamara
05-13-2009, 09:54 AM
به واقع فوتبال ایران به چه علت افت کرده است؟
وقتی نمی توان درآسیا با باندبازی به نتیجه رسید!
برای اولین بار در آسیا رقابت های لیگ قهرمانان باشگاههای آسیا با چند تیم برای بعضی کشورها برگزار می شود که بدلیل پیشینه درخشان فوتبال ایران ، سهمیه ما به 4 تیم ( بیشترین تعداد) رسید که غیر از عربستان و امارات در غرب آسیا دیگر کشورها چنین امتیازی را ندارند و سایرین با 2 نماینده شرکت کرده اند.. در کنار این باید تیم پنجم خود که همانا تیم ملی ایران است نیز به آن بیافزاییم . این جدا یک توفیق اجباری است که ما بتوانیم با بیش از 100 بازیکن طراز اول خود و با حضور 5 کادر فنی لیگ برتری به رقاابت در آسیا بپردازیم .
حال سئوال این است که مـا چه بهره ای از این فرصت کسب کرده ایم ؟ حداقل دستاوردمان چه می بایست باشد ؟ مگر غیر از این است که برای حضور 4 تیم متفاوت در جام باشگاه ها می بایست 4 سال صبر می کردیم و یا برای نتایج بهتر آرزو می کردیم تا بتوانیم از چند مربی درجه یکـمان همزمان استفاده کنیم ؟ اکنون این فرصت طلایی به ما داده شد اما نتیجه چه شد و این نتیجه اسفبار چه درسی می تواند به ما بدهد ؟
با یک حساب سر انگشتی براحتی می توان به اْفت فوتبال ایران و جا ماندن از سایر رقبا پی برد . با توجه به حضور پنج تیم ما ( همراه با تیم ملی ) در رقابت های آسیایی و همچنین تعداد بازی های آنها و مقایسه آن با امتیازات کسب شده ، متوجه می شویم که این پنج تیم می توانستند تمام 90 امتیاز ممکن را بدست آورند که البته این امری است بسیار مشکل . اما از جمع این 90 امتیاز ممکن ، تیم های ما می توانستند با کسب 52 امتیاز همگی از گروه صعود کرده و به مراحل بعد راه یابیم . ولی متاسفانه تا امروز این پنج تیم تنها توانسته اند 22 امتیاز کسب کنند . به عبارت دیگر ما به نیمی از امتیازات لازم هم نرسیدیم و حریفان ما با امتیاز گیری از نمایندگان کشورمان توانسته اند به دور بعد از جمله حضور قریب به یقین در جام جهانی دست یابند . مثلا عربستان با پنج تیم خود توانست 55 امتیاز بدست آورد که در این حال کارشناسان قبول دارند عربستان نیز اْفت کرده است . اما ازبک ها که با تنها دو تیم در باشگاه های آسیا حضور داشتند تا امروز موفق شدند 24 امتیاز کسب کنند یعنی 2 امتیاز بیشتر از پنج نماینده ما!
اما چه شد ؟ این همه فرصت همه از دست رفت .
چرا ما نتوانستیم در هیچ یک از این جبهه ها حداقل یک نتیجه آبرومند بگیریم ؟
چگونه شد که در بهترین شرایط آب و هوایی و با بهترین امکانات و در زمین های استاندارد فیفا و با قضاوت های کم اشتباه نتوانستیم با پنج گروه فنی متفاوت حفظ آبرو کنیم ؟
اینها سئوالاتی است که این روزها خیلی کم به آن پرداخته می شود و بهانه آن هم این است که اکنون باید از تیم ملی حمایت کنیم تا به جام جهانی صعود کند .
آیا واقعا دلمان می خواهد که با این سطح از فوتبال در جهان هم حاضر شویم و نتایج فاجعه آمیز را در آنجا هم تکرار کنیم و یک خاطره بد از آفریقای جنوبی بسازیم ؟ آیا جام جهانی به صرف حضور ولو به قیمت لاپوشانی تمام معایبمان تمام دنیا را به ما ارزانی می کند؟!
برخی ازکـارشناسان معتقدند کـه دلیل این همه ناکامی فقط خستگی بازیکنان است که بخاطر تراکم بازی های داخلی به آن دچار شده اند ! منظور این گروه این است که سایر تیم ها بازی های لیگ ندارند و خسته نیستند ؟! آیا این ادعا درست است ؟
گروه دیگری بی انگیزگی را عامل واگذاری نتیجه می دانند ! اما آیا انگیزه ای بالاتر از قهرمانی در آسیا و کسب پاداش های مادی فراوان و همچنین انگیزه ای بهتر از جذب شدن توسط باشگاه های معتبر جهان وجود دارد ؟
سایر کارشناسان ، شکست تیم ملی مقابل عربستان را که باعث دلسردی و از بین رفتن اعتماد به نفس بازیکنان شده است را عامل این ناکامی ها می دانند . سئوال اینجاست که آیا این اولین باری است که ما شکست خورده ایم و تجربه شکست را نداریم ؟
در گذشته بارها و بارها فوتبال ما نتایج بدی بدست آورده که تیم های باشگاهی جبران کرده اند و یا برعکس ...
اما به واقع کسی نیست که واقع بینانه بگوید که چون اینبار نمی توانیم علت عدم نتیجه گیری را به گردن داوری ، میزبانی ، زمین ناهموار و . . . . بیندازیم ، مجبوریم دلایل فوق را ذکر کنیم و در حقیقت فاصله پیش آمده بین سطح فوتبال ما با سطح فوتبال آسیا بخاطر به روز نبودن دانش مربیان ماست که سبب ساز آن شده تا نتایج را یکی پس از دیگری واگذار کنیم .
با بررسی مجدد این بازی ها منوجه می شویم که در اکثر مواقع ما در نیمه دوم ( معروف به نیمه مربیان ) نتیجه را از دست داده ایم . شاید برخی مدعی شوند که این نشانه ای است از ضعف بدنی و خستگی که قبلا اشاره شد .
اگر این مسئله درست باشد پس چرا ما در نیمه اول هم موفق نبوده ایم ؟ اگر ما می توانستیم در نیمه نخست نتیجه بگیریم و بعد آن را در نیمه دوم از دست بدهیم ، آنگـاه این ادعـا درست می بود . امـا همه می دانیم که اینگونه نبوده است .
وقتی ما تیمی را 3 به یک می بریم و هفته بعد همان تیم ما را 5 به یک می برد ، آیا این باخت فقط بخاطر شناخت ضعف ما بوسیله مربی حریف نیست و اینکه مربی تیم ما هم هیچ تاکتیک جدیدی نداشته است ؟
آری باید باور کرد و اعتراف نمود که تا کنون هم اگر چند امتیازی گرفتیم فقط و فقط بخاطر ترس حریفان از نام ایران بوده و بس ...
نگاهی به 10 مربی اول لیگ برتر بخوبی بیانگر اختلاف سطح دانش مربیان ما با مربیان مشغول درکشورهای آسیایی است .
فرهنگ بسیار بدی که در فوتبال ما بطور اخص و در کل ورزش بصورت اعم بوجود آمده ، عدم مسئولیت پذیری است که مربیان و مسئولین هم به آن دچار شدند .
با بازبینی فیلم کنفرانس های مطبوعاتی مربیان بعد از بازی متوجه می شویم که بنا به ادعای مربیان، برد تیم بخاطر توانمندی کادر فنی بوده ولی باخت تیم بخاطر اشتباهات داوری ، زمین و میزبانی بد و حاشیه سازان بوده است .
هیچ یک از مربیان ما برد حریف را بدلیل ضعف خود و توانایی حریف نمی دانند . مربیان ما یاد گرفته اند تا با جنجال سازی و فرافکنی نقاط ضعف خود را بپوشانند .
در کجای دنیا سراغ دارید که تا این حد به داور بتازند و تمامی شکست ها را به گردن داور بیندازند ؟ در این فصل ( به زعم مربیان ) ما حتی یک بازی بدون قصور داور نداشتیم !
این فاجعه است که مربیان ما با حالت تهاجمی به داور به مسابقه پا می گذارند .
مسئولین باید فکری بکنند و مانند سایر نقاط دنیا اعتراض به داوری را فقط از طریق اداری بپذیرنند و هر گونه اعتراضی را به داوری جریمه کنند . با این حملات هم داوری ما دچار تردید شده و هم مربیان ما دستاویزی برای سرپوش گذاشتن به نقاط ضعف پیدا کرده اند .
از آنجا که این استراتژی در کنار عدم توان در باندبازی و ایجاد حاشیه در تیم های حریف , ایجاد رعب و وحشت رسانه ای و نفوذ در تیم حریف در مسابقات بین المللی کارساز نیست ، متاسفانه ما نتایج را از دست داده ایم و به همین خاطر باید هرچه زودتر از مربیان درجه یک جهان استفاده کنیم تا بتوانیم هم فاصله را با آسیا کم کنیم و هم مربیان خود را مجبور کنیم تا دانش خود را ارتقا دهند و خود را به روز کنند .
چرا که مربیان ما با وضع موجود آنقدر گرفتارند که هرگز نمی توانند به کلاس های آموزشی بیرون از کشور بروند و تنها به کلاس های کم اهمیت داخل می پردازند .
با پیروی از سیاست کشورهایی حتی در سطح ازبکستان در زمینه فوتبال که هم از مربی و هم از بازیکن درجه یک استفاده می کند ، براحتی می توانیم دوباره به اوج برگشته و تا این حد در مقابل قطر ، امارات و بحرین تحقیر نشویم .
به امید آن روز , تا آن زمان آرزو نکنید که به جام جهانی برویم . جام قبلی را که حضور داشتیم ،با ره آورد اسفبارش فراموش نکنید !
--------------------
منبع (http://www.parsfootball.com/Articles/7684.html)
Masoud
05-13-2009, 02:57 PM
آخرین گمانه زنی ها/حبیب کاشانی در یک قدمی پرسپولیس
اتفاقات اخیر باشگاه پرسپولیس و مشاجرات لفظی که بین برخی اعضای هیئت مدیره این باشگاه صورت گرفته است شرایط را به گونه ای پیش برد که به نظر می رسد بزودی با انجام تغییراتی حبیب کاشانی به این باشگاه پرطرفدار بازگردد.
به گزارش خبرنگار مهر، اوضاع باشگاه پرسپولیس طی روزهای گذشته آنقدر بحرانی و پیچیده بوده است که می توان انتظار انجام هر تغییری از سوی سازمان تربیت بدنی در این باشگاه را داشت.
پس از اختلافاتی که بین عباس انصاریفرد به عنوان مدیرعامل و حسین هدایتی به عنوان رئیس هیئت مدیره بوجود آمد و به مشاجره لفظی آنها در رسانه ها ختم شد، این احتمال وجود دارد که بزودی تغییراتی در هیئت مدیره و مدیریت باشگاه بوجود آید.
ناکامی پرسپولیس در رقابتهای لیگ برتر و کنار رفتن از رقابتهای جام حذفی را نیز باید به مجموعه عواملی که می تواند به انجام تغییرات در این باشگاه بینجامد را باید اضافه کرد.
آخرین گمانه زنی های خبرنگار مهر حکایت از آن دارد که پس از مطرح شدن بازگشت حبیب کاشانی به ورزش و نشستی که او با محمد علی آبادی رئیس مجمع باشگاه پرسپولیس داشته است، این احتمال وجود دارد که او بزودی به این باشگاه پرطرفدار بازگردد.
قبل از این عنوان شده بود که احتمال دارد حبیب کاشانی به عنوان سرپرست به تیم ملی فوتبال کشورمان ملحق شود اما به نظر می رسد شرایط ویژه پرسپولیس مسیر مدیرعامل پیشین سرخپوشان را تغییر دهد. منابع آگاه حضور کاشانی در پرسپولیس را قطعی می دانند اما تا اعلام رسمی این انتصاب باید صبر کرد.
در این میان به نظر می رسد سازمان تربیت بدنی برای آرام کردن اوضاع پرسپولیس و نیاز به آرامش میلیونها هوادار قبل از برگزاری انتخابات دهم ریاست جمهوری، بزودی دست به انجام تغییراتی اساسی در هیئت مدیره سرخپوشان تهران بزند.
rahim
05-13-2009, 06:33 PM
طنز گزنده اين فوتبال!
-------------------------------
)فضاي امروز حاكم بر فوتبال ايران، به طرز وحشتناكي آميخته به «طنز» است. سطح رويين طنز، مفرح و روحافزا است. تو ميتواني از ته دلت به حرف فيروز كريمي كه ميگويد (منظور از مربي «ف.كاف» متخلف، فابيو كاپلو بوده است) بخندي، يا با اظهار نظر افشين قطبي كه منچسترسيتي را خواهان خودش ميخواند سر ذوق بيايي. ميتواني بيانيهها را سياحت كني و لبخند بزني يا ادعاي فلاني كه خيلي جدي ميگويد: «تيم من بعد از بارسلونا دومين خط حمله جهان را دارد» را در محافل دوستانه نقل كني و موجي از شور و شعف راه بيندازي. اين لايه اول طنز است، اما عمق طنز، هميشه حاوي يك واقعيت تلخ است كه تامل در آن، همواره نشاني از كمبودها و دورماندگيها را به همراه دارد. آري، فضاي امروز فوتبال ايران، به طرز «وحشتناكي» آميخته به طنز است!
2) طنز فوتبال ايران، اين روزها با مديرعامل جديد ابومسلم به اوج خودش رسيده و دوراني تاريخي را سپري ميكند.
حسين قاسمي راحتتر از آنچه بتوان تصورش را كرد، به خودش اجازه ميدهد تا از جذب زيدان براي يك فصل بازي در ابومسلم سخن به ميان بياورد يا مدعي شود ژان پير پاپن بزرگ شخصا به او پيشنهاد حضور در اين تيم مشهدي را داده است. اينكه تازهترين مدير عامل تيم پرحاشيهاي كه با يك معجزه از سقوط به ليگ يك نجات يافت، لابد براي پركردن جاي خالي بائو در ليگ نهم ادعاي جذب سوپراستار افسانهاي رئالمادريد را مطرح ميكند، البته ميتواند طبق روال مالوف، موجبات خنده هواداران فوتبال ايران را فراهم كند، اما بيترديد براي مخاطبان دورانديشتر، چنين بساطي موجبات تاسف و تالم خاطر است. اينجا، لايه زيرين «طنز» خودش را نشان ميدهد و نوبت به رونمايي از عقب افتادگيها ميرسد.
3)اصولا زود باوري فوتبالدوستان ايراني در اين سالها و پذيرفته شدن هر ادعاي گزافي توسط عمده آنها بدون كمترين تحقيق و تفكر، مجال عرض اندام كذابها را فراهم كرده و هر دم از باغ فوتبال ايراني، بر تازهتري ميرسد. شايد ماجراي آقاي گلي ديكارمو در ليگ دسته يك برزيل، مشتي نمونه خروار بود؛ آنچه مورد ارزيابي قرار گرفت و دروغين بودنش بر همگان اثبات شد. با اين همه، كيست كه نداند فوتبال ما مملو از اين كذبهاست كه هيچگاه ثابت نميشوند و عمدتا بدون سوال و جواب، خود را در قالب يك باور قطعي مطرح ميكنند؟ آيا جاي اين نيست كه ما - همه ما - اندكي در قبول ادعاهاي ديگران سختگيرتر باشيم؟
4) و البته اين طنزها، حاوي يك حقيقت تلخ ديگر هم هستند. اينكه جذب يك بازيكن به بزرگي زيدان براي فوتبال ما چيزي فراتر از روياست و تنه به تنه شوخي ميزند، اما ازبكها ريوالدو را گرفتهاند و با او تا نيمه نهايي ليگ قهرمانان هم رفتهاند. اينكه استخدام يك مربي در قوارههاي تيگانا يا استويچكوف در فوتبال ايران «مزاح» تلقي ميشود، اما ژاپنيها با زيكو يا تركها با آراگونس سر به طاق آسمان ميزنند. اينكه حرف زدن آدمهاي فوتبال ما از بارسلونا موجبات خنده است، اما سران بنيادكار، تيم كاتالونيايي را با همه ابرستارههايش به خاك ازبكستان ميكشند...! بله، آنچه امروز «طنزگونه» بر زباله اهالي اين فوتبال جاري ميشود و صداي كر كننده قهقهه را به دنبال دارد، ميتواند نشاني از سقف كوتاه آرزوهاي ما و دوري دستمان از خرماي بر نخيل هم باشد!
منبع:روزنامه گل
rahim
05-13-2009, 07:35 PM
مافیای فوتبال از افشاگری تابناک خشمگین شد؛
----------------------------------------------------
بازآفرینی حکایت چوب و گربه دزدها به دست مفسدين
------------------------------------------------------------------
این خط مشی برخی گروههای مافیایی فوتبال نه تنها بازخوردی در برنداشت بلکه باعث شد، با جارو جنجال اشخاص معلومالحال، بازآفرینی حکایت چوب و گربه دزدها را به دست مفسدین شاهد بود تا عدهای که خود را در کپههای بیتالمال برای فصول آتی بینصیب میبینند، پیش از آنکه نقاب از چهرهشان برداشته شود، نشان دهند از ابعاد فرجام آنچه کردهاند، خون در رگهایشان خشکیده است.
انتشار برخی اخبار پیرامون تخلفات اشخاص حقوقی، جریانها و نهادها در بخشهای مختلف، در برخی اوقات با عکسالعملهایی همراه میشود که در اغلب اوقات منجر به درج مهر تاییدی، برتخلفات و سرنوشت متخلف است که در آخرین مورد از این ردست مطالب، نیز اتفاقات مشابهی منجر به علنی شدن این مسائل شد تا واکنشهای برخی متخلفین مفسد را در راستای فرار رو به جلو به همراه داشته باشد.
به گزارش خبرنگار ورزشی تابناک، پس از آنکه اخبار موثق منتشره در خصوص محرومیت برخی مربیان لیگ برتر که اسناد مستدلی در خصوص تخلفات گسترده آنها توسط نهادهای پیگیری کننده جمعآوری شده، برای زمانی کوتاه منجر به سکوتی عمیق شد، به یک باره با عکسالعمل رسانههای گروهی، فضای رسانهای معتدلی برای حذف این اشخاص فراهم شد.
در این میان مافیای فوتبال که از این افشاگری و علنی شدن قطع بازوانش در باشگاهها رنگ به رخساره نداشت، چندین پروژه را در آن واحد آغاز کرد و در جهت لوث کردن این اقدام شایسته و اثرگذار جسورانه وارد شد که با تایید خبر محورمیت این اشخاص از نشستن بر روی نیمت لیگ برتر به عنوان سطح نخست فوتبال حرفهای، خشم این مافیای کثیف علنی شد.
در این چهارچوب دستان قلم به دستان خودفروخته به این مافیا و واسطههای فعال در آن دو موج ایجاد کرد تا در وحله نخست با طرح مکرر این مسئله و طرح نام برخی مربیان که مخفف نامشان به هیچ عنوان با آنچه ذکر شد، همخوانی ندارد، علاوه بر تخریب برخی مربیان سالم لیگ فوتبال، از قبح چنین مسائلی بکاهند و بازار را برخلاف حقیقت یک رنگ جلوه دهند و در وحله دوم، به رسانه منتشرکننده و پیگیریکننده این خبر به واسطه عوامل خبرنگارنمای خود در برخی رسانهها، حملاتی را نمایند که علاوه بر آن رسانه، سایر رسانهها نیز این موضوع را سکوت بگذارند و این عده فرصت پیدا کنند تا با انحاء مختلف، در خلوت بار دیگر بر مشکلاتشان سرپوش بگذارند.
این خط مشی برخی گروههای مافیایی فوتبال نه تنها بازخوردی در برنداشت بلکه باعث شد، با جارو جنجال اشخاص معلومالحال، بازآفرینی حکایت چوب و گربه دزدها را به دست مفسدین شاهد بود تا عدهای که خود را در کپههای بیتالمال برای فصول آتی بینصیب میبینند، پیش از آنکه نقاب از چهرهشان برداشته شود، نشان دهند از ابعاد فرجام آنچه کردهاند، خون در رگهایشان خشکیده است.
این عده که به واسطه پروسههای طراحی شده برای استثمار بازیکنانشان، همچون حق جذب بازیکن، حق بازی دادن به بازیکن، حق حمایت رسانهای از بازیکن و حتی حق قراردادن در لیست فروش و صدور رضایتنامه برای بازیکن ارقام نجومی دریافت میکنند و در آخر نیز بخش اندکی از قرارداد بازیکن که قرار شده به خود بازیکن تعلق گیرد نیز پرداخت نمیکنند (!)، آنچنان شهره عام و خاص هستند که هر پیگیری کننده حرفهای فوتبال با شنیدن این وصف به یادشان میافتد و نیازی به ذکر نامشان نیست.
این محدود مربیان که اکثراً هیچگاه از چرخه مربیان حاضر در لیگ برتر حذف نشده و با هر کارنامهای تنها از یک نیمکت به نیمکتی دیگر نقل مکان میکردند، در طول سالهای اخیر، همواره توانسته بودند به خوبی نقش یک بازوی مافیا را در تیمها ایفا کرده و مدیران باشگاههای سختگیر دولتی را نیز مجاب به جذب بازیکنانی با ارقامی کنند که هیچ شخص عاقل و آشنا به فوتبال حرفهای حاضر به پرداختش نیست.
اگرچه برخی از این مربیان پرمسئله با رفتاری منافقانه در برخی مراسمات خود را به خادم اهل بیت مینمیانند و در سایر مراسامات آنچنانی آبروی مربیان را به حراج گذاشته و دورویی و منافق صفتیشان را این بار در قالب چهچهههایی با ادبایتی دیگر به نمایش میگذارند و متاسفانه احتمالاً به واسطه ناآگاهی، توسط برخی چهرههای سرشناس حاضر در برخی برنامههای مذهبی حمایت میشوند که با توجه به برش و اعتبار برخی از این اشخاص مذهبی، جسارت برخی مربیان مذکور برای پیگیری این روند شدت گرفته است و در موارد گرفتاری دست به دامان این عده میشوند اما قطعاً این بار رسانهها چنین فرصتهایی را از این عده دریغ خواهند کرد و قطعاً اسامی اشخاص حامی این عده در صورت قطعیت یافتن حمایت برای سرپوش گذاشتن بر اتهامات گسترده ایشان، ذکر خواهد شد تا از این پس حمایت مفسدین توسط مصلحین بر اثر ناآگاهی از ماهیت مفسیدن یا رفاقت با این عده، رویت نشود.
خشم این گروه زمانی شدت گرفت که مهدی تاج نایب رئیس فدراسیون فوتبال و سردار عیزی محمدی رئیس سازمان لیگ فوتبال، به فاصله کوتهای پردهبرداری از این موضوع، این محرومیت در نظر گرفته شده برای مربیان متخلف در زمینههای فوقالاشاره را تایید کردند؛ چرا که تا پیش از این، چنین خبری را شایعهای میپنداشتند و واکنش آنها به چنین موضوعی برخوردی طنزآلود بود، چرا که بر اثر سهلانگاری در سالهای اخیر، حاشیه امنی قابل اتکایی برای این عده فراهم شده بود و با تایید حذفشان از صحنه اصلی فوتبال و پیگیری برای برخورد با عقبه مافیاییشان در برخی رسانه ها و حوزههای دیگر، ناباورانه به اعمال قانون در مورد خود مینگرند!
در این چهارچوب پس از آنکه برخی اشخاص برای حذف مخفف نام تعدادی از این مربیان از لیست ارائه شده، بارها با این رسانه در تماس بودند و موفق به تحقق مکنوناتشان نشدند، با روابط قوی که در این سالها برای خود فراهم کردهاند، این بار درصدد آن هستند تا فشاری مضائف را به مسئولان فدراسیون فوتبال وارد سازند تا حضور برخی مربیان در این برنامه را تکذیب و حتی پیگیریهایی برای رفع اتهام و تبرعه برخی از این متهمین بدون در نظر گرفتن مستندات موجود، انجام دهند که م.ن عامل این اشخاص، نتوانسته در این زمینه کاری پیش ببرد و مهدی تاج، عزیز محمدی و شریفی برای پاکسازی فوتبال حرفهای، اقدامات تکمیلی نیز در این زمینه انجام دادهاند که این امید وجود دارد، به یک باره متوقف نشود!
بدون تردید با اجرای کامل این طرح و برخورد موازی با رسانههای ابزار این گروههای مافیایی و همچنین اجرایش در سالهای آتی، فساد که مظاهری همچون دوپينگ، تباني، رشوه، باجخواهي در فوتبال حرفهای ایران پیدا کرده، کاملاً کمرنگ خواهد شد و آنهایی که با دیدن چوب به جای گریز، با جسارت از اعمال خلاف خود دفاع میکنند و پنجه و دندان نشان میدهند، از صحنه فوتبال محو شده و نیمکتهای لیگ برتر فوتبال را مربیان شایستهای خواهند گرفت که به واسطه فضای موجود، امکان عرضه توانمندیهای فنیشان از ایشان سلب شده است.
Masoud
05-14-2009, 02:37 PM
در حسرت حضور يك مرد فني در رسانه ملی
ساعات آخر يكي از روزهاي پاياني دي ماه سال گذشته بود كه در محل فدراسيون فوتبال ايران در كنار يكي از به اصطلاح "كارشناسان " فوتبال ايران به بحث و گفت گو در مورد برنامه اي پيشنهادي براي آماده سازي رواني تيم هاي ملي ايران مي پرداختيم و مباحث داغ روان شناسي ورزشي موجب طولاني شدن نشستي شد كه ساعت 8 ! شب به پايان رسيد
فرد كارشناس كه ادعا داشت 10 سال سابقه " آناليزوري " تيم فوتبال بزرگسالان سايپا را در كارنامه دارد( در حالي كه بحث آناليز در سطح باشگاهي به زحمت سابقه اي 5 ساله دارد) و سال گذشته هم در تيم ملي المپيك ايران !! (كدام تيم ملي المپيك در سال 86 ؟) به عنوان مربي فعاليت داشته است ، پس از شنيدن طرحي به نام " حقيقت مجازي " و استفاده از آن در تيم هاي پايه به فكر استفاده از آن طرح در برنامه تلويزوني شخصي خودش افتاد و پيشنهاد همكاري با آن برنامه فني؟! را مطرح كرد تا به اين وسيله رقيب جدي براي برنامه پرطرفدار "نود" باشد و من به عنوان نويسنده طرح با حضور در مقابل دوربين تلويزيون نظريات كارشناسي ؟!! ام را در مورد مسائل فني تيم هاي ليگ برتر ايران مطرح كنم.
نكته حائز اهميت اصرار اين فرد بر اجرايي بودن اين مسئله و فني ! بودن آن بود ،در حالي كه طرحي كه توسط بنده به نگارش در آمده بود صرفا يك مجموعه از تئوري هاي ترجمه شده از 32 جلد كتاب مرتبط با مباحث روان شناسي ورزشي و جنگ رواني بود و من هيچ تجربه اي از حضور بر روي نيمكت يكي از تيم هاي ليگ برتر را نداشتم و شخصا صلاحيت فني براي اظهار نظر در يك تريبون ملي مانند تلويزيون در خود نمي ديدم.
برايم اين سوال پيش آمد چگونه ممكن است ، كارشناسي فني برنامه اي پر ادعا در زمينه مسائل فني فوتبال به من سپرده شود در حالي كه نه تجربه اجرا زنده و نه تجربه كافي در مورد تحليل مسائل مربوط به ليگ برتر ايران را دارم.
اوج جذابيت آن روز وقتي بود كه آقاي كارشناس از استفاده از نرم افزاري " خاص "!! براي آناليز هاي خود خبر داد و قيمت آن را چند هزار دلار مطرح كرد ، در حالي كه با يك رايت كليك بر صفحه متوجه شدم نرم افزاری مورد استفاده میباشد كه حدود 3 سال قبل براي طراحي كليپ هاي تفريحي از آن استفاده ميكردم
امروزه ، با گسترش قدرت صنعت فوتبال ، اين پديده اجتماعي ، سياسي ، فرهنگي و...به تنهايي ميتواند يك رسانه براي ابلاغ و اقناع بسياري باور ها باشد.
در كنار اين زمين سبز و...كانال ايجاد ارتباطي به نام تلويزيون حضور دارد كه با حضور پديده هايي به نام " گزارشگر " از سالهاي دور و "مفسر و كارشناس " در دهه اخير تاثير به سزايي بر باورهاي عمومي مخاطبيني داشته و دارد.
پخش زنده مسابقات فوتبال مرتبط با كشورمان يا ليگهاي برتر اروپايي و تورنمنت هاي بزرگ ، يك بستر انتقال مفاهيم گوناگون سياسي ، فني ، فرهنگي و...براي برنامه هاي ورزشي صدا و سيما هستند كه بسياري از آنها الگو برداشته از برنامه هاي حرفه اي تلويزيوني اروپا و حتي كپي برداري از يك ديگر هستند.
استفاده از يك الگوي موفق از كشوري صاحب سبك در فوتبال در عرصه رسانه مي تواند بستري مناسب براي ايجاد زمينه هاي گفت و گو و آموزش فني باشد ، اما واقعيت در اين زمينه اين است كه اجراي بهينه و دروني سازي آن نياز به " آموزش " دست اندر كاران آن دارد.
مجريان و مفسرين ورزشي صدا و سيما ، علي رغم كيفيت نسبتا مناسب ظاهري ( كه البته در بعضي موارد حتي از كيفيت ظاهري و بيان مناسب هم برخوردار نيستند) از دانش فني اندكي برخوردارند و تمايلي هم به افزايش آموخته هاي خود نشان نمي دهند.
تلويزيون به عنوان رسانه اي كه به سرعت مي تواند مفاهيم را انتقال دهد و با بمباران اطلاعاتي مخاطب خود را قانع كند كه آن گونه كه ميخواهد ! فكر كند ، نياز به تغييراتي اساسي در كادر مجريان و مفسرين خود دارد.
در سال گذشته شاهد فاجعه هايي ! در برنامه هاي ورزشي و پخش زنده بوديم كه جز توهيني به شعور مخاطب نام ديگري بر آن نمي توان گذاشت.
به نظر مي رسد زمان آن رسيده است كه برخي عاشقانه سينه چاك سينما به همان هنر هشتم برگردند و تماشاگر فوتبال ! باشند و نه مجري برنامه هاي ورزشي !
وقتي يك مجري پر ادعا و كم دانش حتي اسم كوچك بازيكنان تيم نايب قهرمان ليگ برتر ايران را نمي داند و از يك فرد بي سابقه بازيكن يا مربي بودن در زمينه آناليز بهره ميگيرد چيزي جز تنش و ارائه اطلاعات غلط به مخاطب حاصل نمي شود.
در يكي از مسابقات جام باشگاه هاي اروپا ، يكي از اين كارشناسان !؟ مغرورانه دانش فني " خوزه مورينيو " مربي جوان و مشهور پرتقالي را زير سوال مي برد و مدعي مي شود كه اين مربي صرف حمايت مالي آبرامويچ در چلسي موفقيت كسب كرده است و دانش فني ندارد !
مرد هنري فوتبال ما كه با آب و تاب زيادي به بيان افسانه هاو باورهاي مضحك خود مي پردازد شايد به ياد نداشت مرداني هم چون ونگر و فرگوسن مورينيو را ازلحاظ فني تاييد ميكردند و در بسياري موارد كيفيت فني تيم اون توسط منتقدين اش ! تحسين ميشد.
مورينيو پيش از چلسي با پورتو قهرمان باشگاه هاي اروپا شده بود و بعد از چلسي هم با اينتر با فاصله زيادي در صدر جدول ليگ ايتاليا قرار دارد ولي كارشناس !! برنامه تلويزوني ما اون را فاقد دانش فني مي دانست !
شاهكارهاي مجريان و كارشناسان فني ما به اين جا ختم نمي شود و آنها به راحتي به خود اجازه ميدهند در مورد مسائل فني تيم هاي بزرگ و كوچك اظهار نظر و حتي حكم اخراج مربيان را صادر كنند !
بگذريم از اين كه بعضي از آقايان هنوز نمي دانند كه" رفري " همان داور !! به زبان انگليسي است و در گزارش خود هنگام معرفي داور نام او را " رفري جيم اندرسون " بيان ميكنند !
وقتي همه اين مسائل را ميگذارم كنار جمله معنا دار يكي از كارشناسان اين برنامه ها كه صراحتا بيان كرد كه حضور در اين برنامه ها منفعت مادي ندارد و صرفا براي اين كه در صحنه باشيم حضور پيدا ميكنيم متوجه شدم چقدر مديران رسانه ملي براي شعور مخاطبين خود احترام قائل اند.
به راستي ، بايد از جناب آقاي ذكايي !! ؛گوينده خبر ورزشي شبكه سوم سيما و تهيه كننده برنامه جام باشگاه هاي اروپا پرسيد چگونه ميتوانيم از شر به اصطلاح كارشناسان بين دو نيمه فينال رويايي بارسا منچستر خلاص شويم و جملات مرتبط و با محتواي فني از كارشناس برنامه شما بشنويم ؟
ليگ برتر جديد به زودي به راه خواهد افتاد و ميتوان آرزو كرد كاش اين فينال اروپايي بدعتي شود براي حضور مردان با دانش و فني ما در رسانه ملي تا كمي هم به شعور مخاطب احترام گذاشته شود
--------------------------------------------
جاوید جعفری - ارتش سرخ دات کام
http://www.arteshesorkh.com/view.php?num=290
rahim
05-14-2009, 07:30 PM
پشت در فدراسیون
--------------------------------
محمدرضا تهرانی تماس گرفت و خبر ملاقات یک گروه سیاسی مذهبی که بسیار تهیین کننده بود و هماکنون نیز از احزاب به نام کشور هستند با یکی از مسئولان بلندپایه را مطرح کرد و گفت اینها نگرانیهایشان را از حذف چهرههایی همچون محمد دادکان، حبیب کاشانی، محمدرضا طالقانی و صادق آقاجانی و علی مرادی مطرح کردهاند و یادآور شدهاند که وقتی دادکان با سابقه زندانی بودن در رژیم گشذته و طالقانی با آن جانفشانی برای حفظ جان حضرت امام (ره) از صحنه ورزش حذف میشونمد، نگرانی برای ما وجود دارد که باید این نگرانی برطرف شود و با دعوت و دلجویی از آنها دوباره از وجودشان در ورزش استفاده شود.
پس از این اتفاق، مطلع شدم که فرخزادی که رابطه خانوادگی با حاج داود (احمدینژاد) دارد، واسطه برقراری این ارتباط برای رفع کدورتها شده و مقام بلندپایهای نیز از مدیریت ورزش خواسته که با دلجویی از دادکان، مشکل را حل کند، اما اعلام این دلجویی موکول به بعد از سفر استانی به قزوین میشود، دو پس از سفر همگان پخش خبر دلجویی و یا عذرخواهی از برخوردها و تهمتهایی که به دادکان و همکارانش زده شده هستند.
ار سوی دیگر، دادگاه مربوط به شکایت دادکان از آخوندی در روز دهم خرداد ماه تشکیل خواهد شد و دادکان مصر است که در دادگاه از تهمتزنندگان مالی به خود سوال کند که آیا میتوانند آنچه گفتهاند، اثبات نمایند یا تن به تبیه دادگاه میدهید؟!
حبیب کاشانی تماس میگیرد و او که از نیروهای مخلص، سالم و مدیر جامعه است و سلامتش را از کار در آموزس و پرورش به ارث برده، از درج مطالبی پیرامون انتصاب او به ریاست سازمان در روزنامه 90 تشکر میکند. به او میگویم: وظیفه بود همواره به دنبال نیروهای معتقد باشیم، ولی او میگوید در دیدار با رئیسجمهور محترم که من را خواسته بود تا در ورزش باز هم کمک کنم، گفتم: آقای رئیسجمهور دکتر دادکان، بهترین کسی است که میتواند در صورتی روی وی حساب باز کنی. دادکان باید بیاید نظیر آقای دادکانها به درد شما میخورد.
حبیب وقتی این جملات را میگفت، صادقانه از ته دل قسم میخورد و میگفت: خدا شاهد است من اعتقاد خود را میگویم و نمیخواهم شما را خوشحال کنم.
سفر استانی رئیسجمهور محترم به قزوین پایان یافت. فردای بازگشت مهندس علیآبادی مصاحبهای انجام داد و در آن به رغم و خواست ریاست محترم جمهور، مبنی بر استفاده از دکتر دادکان کلیگویی کرده و به غیرمستقیم از مدیران گذشته فدراسیون دعوت کرد.
پیشتر هم هدایتی تلاش کرده بود تا به گونهای دادکان را آشتی دهد. فرخزادی هم پیشتر در تماسی که با من داشت از این دعوت سخن به میان آورد و همگان به این نتیجه رسیدهاند که باید به هر نحوی که شده، از دادکان استفاده کنند، اما گویا مدیریت سازمان حاضر به این کار نیست و سایت سازمان از ادامه مدیریت علیآبادی جمایت کرده و باز هم بنا بر همیشه، به مخالفان حمله میکند و به جای روابط عمومی به جدایی عمومی دامن میزند.
همکاران خبرگزاریها در این برهه چون مسبوق به سابقه هستند، همچنان من را از افراد نزدیک به دادکان و یا سخنگوی سابف فدراسیون میدانند و با من تماسهای متعددی گرفته می شود.
روحیه دادکان را من میشناسم. نگران بازیچه شدن و ابزار شدن بر و بچههای سابق فدراسیون هستم. علیآبادی یک کلمه راجع به دادکان نگفتند و بدیهی است که دادکان نمیپذیرد.
به خبرگزاری فارس میگویم، فرصت مناسبی است حالا که مسأله تخلف دوشغلهها مطرح شده و آنهایی که تقید به قانون دارند، استعفا دادهاند. علیآبادی میتواند از این فرصت استفاده کرده و به کمیته ملی المپیک برود و دادکان هم با حکم ریاست محترم جمهور به سرپرستی سازمان منصوب شود و یک شور و شعف و نشاط ورزشی در سطح جامعه پدید آید. مردم هم امیداوار میشوند، اما حیف! که یک پافشاری غیرمنطقی همه چیز را خراب کرد. البته دودش به چشم خودشان میرود.
با دادکان تماس میگیرم، او سر کلاس است و تلفنش را به یکی از دوستانش داده، عذرخواهی میکند و میگوید ساعت 6 بعدازظهر کلاس درسش تمام میشود.
دادکان تماس میگیرد و میگوید، هدایتی زحمت کشیده حرف من همین سخنانی است که امروز (سهشنبه) در فارس گفتی، خدای من شاهد است به رسولالله حاضرم به ورزش خدمت کنم، اما وقتی یک کلمه گفته نمیشود، کجا بروم، من حرفهای خود را در ایسنا گفتهام و امروز آنها را بخوان. بچههای ایسنا، قول دادهاند امشب روی سایت ببرند. با لشکری نیز صحبت کردهام، ولی آقای زمانآبادی من از شما میپرسم برخی از اینها دو سال کجا بودند؟ آرامش از چشم من و خانواده من گرفته بودند و بعدا فهمیدم بچههای من را تلفنی تهدید میکردند. تن آنها را میلرزاندند، و آنها برای این که من نگران نشوم، چیزی نمیگفتند.
دکتر دادکان بار دیگر تماس گرفت و گفت: حبیبی گفته من پس از نشست با رئیسجمهور با زمانآبادی تماس گرفتم و گفتم انتظار داشتم دستکم مینوشت. گفتم ولی تصور من این بود که اینها مطالب رسانههای نیست و پیش من امانت است، اما اگر اشکالی نیست، مینویسم. دادکان گفت: من تماس نگرفتم بنویسی ولی حبیب قسم به روح برادر شهیدش خورد که پیش رئیسجمهور از توانمندی و تعهد و کارآیی من گفته. به دادکان گفتن حبیب درست میگوید.
رضا ریاضتی، عکاس پیروزی که ارتباط نزدیکی با هیأت رئیسه پیروزی دارد، تماس گرفت و گفت: هدایتی گلایه میکرد که صحبتهای تو (زمان آبادی) باعث شد آشتی انجام نشود. گفتم ولی پروژه بازگشت دادکان دو سال پیش حتی توسط ریاست محترم جمهور کلید خورد. رئیسجمهور از اول هم معتقد بود که باز از دادکان استفاده شود و حتی در تلویزیون از اول دلجویی کرد، اما سازمان حاضر به همراهی رئیسجمهور نشد و هنوز هم حاضر نیست.
عابدزاده که برای دریافت آرم ترافیکش به صدور آرم آمده بود، به شدت از دست لیدرها عصبانی بود، میگفت: ...
/ غلامحسین زمان آبادی/سخنگوی سابق فدراسیون فوتبال
rahim
05-17-2009, 10:15 PM
واگذاری سهام؛ واقعیت یا مانور تبلیغاتی؟
-------------------------------------------
شاید برای دهمین بار خبر واگذاری سهام پرسپولیس و استقلال به مردم از سوی یکی از دولتمردان منتشر میشود، اما این بار در آستانه انتخابات دهم، شخص رئیس جمهور وارد عمل شده و بدون هیچ تدبیر و برنامهای از رئیس سازمان تربیت بدنی میخواهد که هر چه سریعتر شرایط واگذاری این دو تیم پرطرفدار را مهیا کند.
مجید نوروزی دبیر هیئت پذیرش اوراق بهادار ضمن رد خصوصی کردن پرسپولیس و استقلال گفت: « این دو باشگاه باید دست کم 3 میلیارد تومان سرمایه داشته و سود ده باشند ولی فكر نمیكنم این دو باشگاه چنین شرایطی را داشته باشند. این شركتها برای خصوصی سازی باید چشم انداز روشنی برای سوددهی و حداقل درآمدزایی را داشته باشند تا آیندهای روشن برای این آنان در بین خریداران ترسیم شود. »
با این توضیحات آیا واگذاری پرسپولیس و استقلال امکانپذیر خواهد بود؟ با شرایط حاکم بر فوتبال ایران به خصوص پرسپولیس و استقلال، این دو تیم نه تنها درآمدزایی ندارد بلکه روزبهروز به بدهیهای میلیاردیشان افزوده میشود. به دلیل رعایت نشدن قانون کپی رایت یا حق پخش تلویزیونی باشگاهها هیچ راهی برای خودکفایی ندارند و فقط باید از جیب دولت برای گذراندن روزیشان خرج کنند. ضمن اینکه حسابهای مالی این باشگاهها باید شفاف باشد که اگر بدین شکل بود خیلی از مدیران و دستاندرکاران این دو تیم هماکنون باید در گوشه زندان بسر میبردند، پس چنین چیزی هم ممکن نیست.
حتماً به یاد دارید که محمد علی آبادی چند ماه پیش اعلام کرده بود خصوصی کردن باشگاههای پرسپولیس و استقلال به این راحتیها صورت نمیگیرد و باید شرایط برای این کار مساعد شود. اما رئیس سازمان تربیت بدنی در واکنش به دستور رئیس جمهور میگوید: « بيشك نوع نگاه و حمايت دكتر احمدينژاد، ضامن موفقيت طرح واگذاري استقلال و پيروزي به مردم خواهد بود و نتايج مثبت و تاثيرگذاري را براي مجموعه اين دو باشگاه به همراه خواهد داشت. »
تناقض در صحبتهای رئیس سازمان تربیت بدنی را به حساب اشتباهات همیشگی ایشان میگذاریم که گاه و بیگاه باعث شادی و سرور طنزنویسان میشود اما دستور عجیب رئیس جمهور در فاصله نزدیک به انتخابات را به حساب چی بگذاریم؟ آیا واقعاً قرار است شرایط خوبی برای پرسپولیس و استقلال مهیا شود تا مراحل خصوصیسازی را طی کنند یا این دستور فقط یک مانور تبلیغاتی است؟ اگر واقعاً چنین کاری در فوتبال ایران انجام شود از یک سو بار سنگینی از دوش دولت برداشته میشود و از سوی دیگر باشگاههای ایران در مسیر حرفهای قرار خواهند گرفت اما...
نویسنده: امید زمانی پور
Masoud
05-17-2009, 10:51 PM
اشك هاي آقا پرويز در اطاق برهاني نژاد!
رويز مظلومي در يكي از مصاحبه هاي خود عنوان كرده بود كرماني ها براي ماندنش التماس مي كردند اما او حاضر نشد با شرايط آن ها كنار بيايد و با باشگاه فصل قبل خود خداحافظي كرده است.
او عصر يكشنبه ميهمان مدير عامل باشگاه مس بود تا كارهاي تصفيه حساب نهايي خود را انجام دهد. طرفين كه به توافقي نرسيده بودند ظاهرا آخرين ديدار خود را برگزار مي كردند. خبرهاي منتشر شده مبني بر ورود قريب الوقوع مظلومي به باشگاه استقلال، سبب مي شد كه احساس همه بر اين باشد كه اين جلسه در فضايي دوستانه برگزار شود و دو طرف نسبت به خاطرات خوشي كه از يكديگر داشتند گل بگويند و گل بشنوند. اما در اين جلسه اتفاق منحصر به فردي رخ داد كه ثابت مي كرد مصاحبه و ادعاهاي مظلومي براي التماس هاي كرماني ها خيلي به حقيقت نزديك نبوده است. در جلسه برهاني نژاد و مظلومي زماني كه تصفيه حساب نهايي انجام مي شود، برهاني نژاد حسابي جا مي خورد چراكه با ابراز تمايل مظلومي براي ماندنش مواجه مي شود! مظلومي در زماني كه ريش و قيچي را براي امضاي قرارداد در اختيار داشت از هيچكدام از بندهاي درخواستي اش كوتاه نيامد تا ادامه همكاري او با مسي ها منتفي شود، ناگهان به شدت كوتاه آمد و اين بار خود تقاضاي امضاي تمديد قراردادش را كرده بود! مدير مسي ها كه به شدت بهت زده بود به مظلومي ياد آوري مي كند كه سرمربي تيم معرفي شده است و مهدي محمدي در تدارك بستن تيم است كه مظلومي راضي كردن محمدي را هم بر عهده مي گيرد! ظاهرا تعيين مربي تيم هاي پاس همدان و ابومسلم خراسان و تكذيب سفت و سخت باشگاه استقلال در باره مذاكره با مظلومي سبب شده بود كه دل آقا پرويز براي تيم سابق خود تا اين اندازه تنگ شود! دل تنگي او تا جايي پيش رفت كه حتي عده اي شاهد اشك هاي او در اطاق مدير عامل باشگاه بودند! اين اشك ها در حالي ريخته مي شد كه مظلومي در آخرين ديدارش در همين اطاق با برهاني نژاد اختلافات شديدي داشت و حتي با حالت قهر از اطاق او رفته بود. به هر شكل اصرار عجيب مظلومي در حالي كه سرمربي تيم مس معرفي شده بود موجي از شگفتي را در باشگاه مس به دنبال آورد. ظاهرا مظلومي براي بازگشت به كرمان از هر كانالي هم استفاده مي كند و برخي حتي خبر از ملاقات حضوري او با استاندار كرمان در روز دوشنبه داده اند! اينكه مظلومي چه صحبت هايي با استاندار كرمان دارد در نوع خود بسيار جالب و شنيدني خواهد بود. محمدي كه قرارداد خود را به عنوان سرمربي امضا كرده است در حال حاضر به دنبال ليست بازيكنان خود و يك مدير فني مطرح خارجي مي گردد.
نویسنده : سعید قرایی
rahim
05-18-2009, 01:45 AM
یکشنبه 27 اردیبهشت ماه سال 1388
مافیای 26 ساله استقلال شناسایی شد
----------------------------------------------------
«چه کسی میتواند با فشار به مدیرعامل، امیر قلعه نویی را از استقلال کنار بگذارد؟»،،«چه کسی میتواند بالاتر از رئیس فدراسیون مربی تیم ملی را انتخاب کند؟»، «چه کسی این توانایی را دارد که بالاتر از رئیس مجمع، مدیرعامل را به استقلال تحمیل کند؟». این سوالاتی بود که بعد از خواندن مصاحبههای روزگذشته به وجودآمد.مصاحبههایی از امیر قلعهنویی (سرمربی سابق استقلال)علی نظری جویباری (سرپرست سابق استقلال) و امیر واعظ آشتیانی (مدیرعامل استقلال) که همگی به یک فرد جوان اشاره کردند. امیر قلعهنویی مشاورجوان را دلیل اصلی خروجش از استقلال میداند واینکه این مشاور میخواسته او را حذف کند،نظری جویباری این جوان را متهم کرده که در مدیرعامل شدن واعظ آشتیانی در استقلال نقش داشته،دست آخر هم واعظ آشتیانی ادعا کرده بود که مشاور جوان همان کسی است که در سرمربیشدن قلعه نویی نقش داشته است. چنین مصاحبههایی سبب شد که چند سوال به وجود بیاید و البته در پایان یک سوال بزرگ تر؛این جوان مشاور همه کاره کیست؟ جواب شما محمودرضا بابایی است.
متولد 1362 و جزو عجیبترین خبرنگاران ورزشی است. شاید استفاده از کلمه خبرنگار هم چندان برای او مناسب نباشد.بابایی در چند سال گذشه مسوولیت بخش ورزشی سایت تبیان را برعهده داشته اما آنچه در مورد استقلال و تیم ملی گفته شده نشان میدهد او یکی از موثرترین افرادی است که در ورزش ایران در سایه مانده است.دوستان محمود بابایی میگویند او با اکثر مدیران ورزشی جدا از درگیریهای مدیریتی روابط بسیار خوبی داشته است. پس اگر او در فدراسیون روابط حسنهای با رئیس داشت همزمان روابطش باسازمان تریبت بدنی را حفظ کرد و حتی پس از اتفاقاتی که منجر به تعلیق فوتبال ایران هم شد روابطش با هر دو طرف را در حد مطلوبی نگه داشت.او البته یک شب از هر ماه رمضان را میزبان افطاری است که معمولا آدمهای مهم ورزش در آن شرکت میکنند.حتی اتفاقات مهمی هم در میهمانی او رخ داده که یکی از مهم ترین آنها آشتی دادن علی فتحالله زاده و امیر قلعه نویی بوده.
پسرک موبوری که سرش را روی شانه امیرقلعه نویی گذاشته بود شاید عجیب ترین قسمت از تمرین اول تیم ملی بود. امیر قلعهنویی تازه به عنوان سرمربی تیم ملی انتخاب شده بود و اولین تمرین را از روی نیمکتی در قسمت شرقی کمپ تیم ملی، دنبال میکرد. خبرنگاران یک به یک به نیمکت نزدیک میشدند و تلاش داشتند که با سرمربی تیم ملی ارتباط برقرار کنند. اما رابطه عجیب پسر موبور و چشم زاغ با قلعهنویی همه را متعجب میکرد. او سرش را روی شانه قلعه نویی گذاشته و با مربی بد اخم و سابق استقلال میگفت و میخندید. کاری که دیگران جراتش را نداشتند، البته همه خبرنگاران پسرک را میشناختند: «محمودرضا بابایی» پچ پچها همان موقع هم وجود داشت که سرمربی استقلال به کمک این پسر سرمربی تیم ملی شده اما نه کسی مدرکی داشت و نه کسی این ماجرا را باور میکرد.اما بعد ازاین همه مدت واعظ آشتیانی است که گفته: «همین مشاوران و فرد جوان مورد اشاره قلعهنویی، کسی است که خود قلعهنویی سرمربیگریاش در تیم ملی و برخی مسائل دیگر را مدیون اوست و خودش یکی از مشاوران قلعهنویی است.» حرفهای واعظ آشتیانی اشاره به شایعات همان دوره دارد.شایعاتی عجیب و غریب که خبر میدادند امیر قلعه نویی نه تنها اولین انتخاب، جلسه خردجمعی نبوده که دومین و سومین انتخابش هم نبوده.اگر چه جوابهای سرمربی استقلال هم به نوعی همه چیز را تکذیب میکند: «ضمنا آقای کیومرثهاشمی انسانی نیست که بخواهد بنابر توصیه و تلاش یک جوان بنده را در راس تیم ملی قرار دهد. آقای واعظ با اینگونه حرف زدن تصمیمات مسوولان ورزشی کشورمان را زیر سوال میبرد و به تمام افرادی که با خرد جمعی بنده را به تیم ملی رساندند، توهین میکند.» خروج بابایی از سایت تبیان ظاهرا همزمان بوده با ورود او به وزارت صنایع و معادن.حالا اینکه او چطور موفق به این کار شده مهم نیست اما گویا بابایی در آن زمان مسوول دفتر واعظ آشتیانی در وزارت صنایع بوده و واعظ که همزمان هم در وزارتخانه بوده و هم در فدراسیون دوچرخه سواری روابط خوبی با او داشت.شاید به همین دلیل روابط نزدیک هم باشد که نظری جویباری سرپرست سابق استقلال به خبرگزاری فارس میگوید: «این آقا واعظ را مدیرعامل استقلال کرده.»
اما شواهد گویای آن است که پس از آمدن واعظ و بهدنبال بابایی به استقلال نزدیکی این مشاور جوان به مدیرعامل برای سرمربی تیم گران تمام شده است. به گفته نزدیکان سرمربی، امیر قلعهنویی دوستانی در نزدیکی استقلال داشت که محمودرضا بابایی آنها را حذف کرد و در تمام مدت حضورش در کنار واعظ آشتیانی تلاش کرد که قدرت سرمربی را کاهش دهد.چنین رفتاری سبب شد که قلعه نویی هیچ وقت نتواند با رفتار دوست سابق خود کنار بیاید وبرای ماندن در استقلال شرط کنار گذاشتن محمودرضا بابایی را بگذارد.اما به هرحال زور مشاور بیشتر بود و قلعه نویی رفتنی شد.
باور کردن اینکه یک پسر 26 ساله در تصمیمهای بزرگ ورزش ایران نقش دارد کار مشکلی است اما تاسف بار میشود اگر همه شایعات و اتهاماتی که قلعه نویی و واعظ آشتیانی و نظری جویباری به محمودرضا بابایی میزنند، درست باشد.مخصوصا که هیچ کدام از مسوولان فدراسیون وقت،اقدام به تکذیب حرفهای زده شده نکردهاند.
rahim
05-18-2009, 02:49 AM
اين ستارههاي پوشالي هم شايد اسطوره فردا باشند
------------------------------------------------------
- «عصر طلايي» نسل بشر، هميشه جايي در گذشتهها لانه كرده است. ايرانيان، چراغ برداشتهاند و دوران عظمتشان را در پارسه و پاسارگاد ميجويند. همانگونه كه انگلوساكسونها ديري است سراغ از شكوه اوايل هزاره دوم ميلاديشان ميگيرند يا بيريتيشها عقب دوراني هستند كه خورشيد در بلاد آنان طلوع و در جايي ديگر از همان بلاد غروب ميكرد! اين خصلت نوع بشر و بخشي از فطرت او است كه پايههاي آرمانشهر را در گذشتههايش جستوجو كند و همواره شرايط امروز را نابسامانتر از ديروز بداند. در اين ميانه، كيست كه نداند ما ايرانيها به واسطه احساسات گرايي بيمهارمان، عاطفه شرقيمان و نوستالژي دوستي ريشهايمان، در تكريم ايام ماضي گامي از همه جهانيان پيشتر هستيم و به «گذشته» چنان مينگريم كه گويي «خيرمطلق» را از دست دادهايم؟!
2- آيا اخلاق در فوتبال ايران جان سپرده است؟ اين، سوال دشواري است كه نميشود به سادگي پاسخش را جست. نسل جوان ايراني امثال دهداريها، فكريها و مراديها را آنچنان كه شايسته است نميشناسد و بر زندگيشان اشراف ندارد. آنچه از اين ستارههاي اخلاقي و اسطورههاي ورزشي نقل ميشود، عمدتا مربوط به ادبيات شفاهي است كه دهان به دهان و سينه به سينه در ميان نسلهاي مختلف جا به جا ميشود. در مبادله اين ميراث كلامي اما، نبايد از تعلق خاطري كه آدمها به اعصار گذشته دارند، چشم پوشيد. فراموش نكنيم آنكه امروز از وي به عنوان «معلم اخلاق» ياد ميشود، كسي است كه در دوره خودش با گلولههاي برف مورد استقبال قرار گرفته و يا اختلافش با فوجي از ستارههاي روز، كلي جنجال به پا كرده است؛ اتفاقي كه اكنون مشابهش براي دايي در پرونده كريمي رخ داد و البته عاقبتش به فحاشيهاي گسترده عليه سرمربي سابق تيم ملي انجاميد! در اين دوگانگي مخوف آيا، ردي از «گذشتهگرايي» پيدا نيست؟ آيا نميتوان از همين حالا انتظار روزي را كشيد كه «دايي نديدهها» او را به واسطه خشم گرفتنش بر بهترين بازيكن فعلي ايران، «معلم اخلاق ثاني» لقب بدهند؟!
3- براي دريافتن عمق اين «گذشته دوستي» شايد لازم باشد روزي راهي استاديوم آزادي شوي و يك عصر را با شيفتههاي جوان فوتبال بگذراني. حيرت انگيز است كه تيفوسيهاي 14، 15 ساله و 17، 18 ساله پرسپوليس با صورتهايي نيمه رنگ زده، در شكوه از بيغيرتي مدافعان امروز تيمشان، با آه و فغان از تعصب «بهروز رهبريفر» ياد ميكنند، اما نه خبر از فستيوالهاي قهر و آشتي او با پروين، گل و شيرينيها و تهديدهايش براي استقلالي شدن دارند و نه آن روز را به ياد ميآورند كه مدافع سابق سرخپوشان حاضر نشد عروسياش را 24 ساعت عقب بيندازد تا در داربي مرگ و زندگي، به كمك تيم بيدفاعش بشتابد! نوجوان عصيانزده سكوهاي سرخ، مهدي هاشمينسب را در شرايطي بر سر سپهر حيدريها و مجتبي شيريها ميكوبد كه اينك تنها يك دهه از گل پرت كردن «مهدي رفت و برگشت» به جمع هواداران استقلال در آغاز بازي پرسپوليس – فولاد و پس آن انتقال جنجالي گذشته است! و البته شايد استقلاليهايي كه امروز به تعصب فرهاد مجيدي مباهات ميكنند، قرارداد داخلياش با پرسپوليس را در ايام شباب، از ياد برده باشند چنان كه سالهاي طولاني اقامتش در شيخنشين را كه دست بر قضا ديري از سپري شدنش نگذشته است!
4- روزگار عجيبي است. ستارههاي پوشالي امروز هم شايد مشمول «نوستالژي خواهي» نسلهاي آتي شده و روزگاري به اسطورههايي بيبديل بدل شوند؛ كسي چه ميداند؟ كسي چه ميداند كه اگر عمر امثال استاد حسين فكريها و مرحوم پرويز دهداريها به امروز قد ميداد، نام «ح.ف» و «پ.دال» هم شايد از باب تشويق و توطئه، به جمع اسامي ممنوعه فوتبال ايراني افزوده نميشد؟!
*****
آنها سعدي افشار نيستند
آنقدر فضاي فوتبال سياه شده است كه انسان مجبور ميشود در هر كلامي، يك جمله يادش به خير، يا خدا پدر فلاني را بيامرزد يا هر جمله مشابهي را بياورد. در اين روزمرگيها كه مربيان دلال برايش تصميمگيرنده هستند و دلاليسم سياه و ابتذال، در تمام اركانش جاري است، يكي كه حرف حق را ميزند كودك راستگوي هانس كريستين آندرسون است و لختي پادشاه را فرياد ميزند، مورد طعنه ديگراني قرار ميگيرد كه در جايگاه مربي نشسته و نقش يك دلقك يا سياهتئاترهاي روحوضي لالهزاري را حتي بهتر از سعدي افشار بازي ميكند، البته دست سعدي را ميفشاريم و ميبوسيم كه وظيفهاش خنداندن مردم بود. او در نقش يك سياه شوخ و شنگ ما را ميخنداند، نه در جايگاه يك معلم متاسفانه اين دلقكها در جايگاه معلم مينشينند تا نقش سعدي افشار و خدابيامرز ارحام صدر را بازي كنند. آنها جايگاه رفيع معلم را خدشهدار ميكنند. يادش به خير، يكي مثل علي پروين كه تنديس يك جماعت ميليوني بود، روي نيمكت تكان هم نميخورد، يكي مثل دهداري، به اين نيمكت شرافت و حيثيت داد، يكي مثل حسن آقا حبيبي حرمت نيمكت را بالا برد اما ما چه كرديم؟
دهداري را با سنگ زديم به حبيبي فحش داديم و شيشه نمايشگاه اتومبيل علي پروين را شكستيم، حالا نوبت چه كسي است؟ اگر كسي جوك نگويد، اگر كسي دلالي نكند، امتيازش صفر است.
ياد علي پروين به خير، دستي را كه براي تحريك تماشاگر هيچ وقت بالا نرفت را بايد بوسيد، كلامي كه به سبك بچههاي كوچه غريبون در بازار كشدار و توام با لهجه غليظ بود و سوادش تا پنجم دبستان بود را بايد به جاي جوكگوييها يا دشنامها و يا رياكاريهاي بعضي، بر بالاي دفتر اخلاق فوتبال نوشت. يادت به خير علي پروين.
منبع:روزنامه گل
rahim
05-20-2009, 11:00 PM
چند سال نورى فاصله تا خصوصى سازى قرمز و آبى
---------------------------------------------------
نامه محمود احمدى نژاد به سازمان تربيت بدنى را بايد چگونه تفسير كرد؟ آيا اين نامه آنگونه كه آقاى على آبادى گفته است ضامن موفقيت طرح واگذارى استقلال و پرسپوليس است؟ يعنى اگر چنين نامه اى نوشته نمى شد، سازمان نمى دانست در راستاى تعهد به اصل ۴۴ قانون اساسى موظف به واگذارى استقلال و پرسپوليس به بخش خصوصى است؟ البته اين توضيح كه «با وجود چنين نامه اى مراحل واگذارى تسهيل مى يابد» توضيحى بجا و منطقى است اما سؤال اينجاست چرا چنين نامه اى ۴ سال پيش كه احمدى نژاد رئيس جمهور شد نوشته نشد و چرا ۴ سال طول كشيد تا در شائبه انگيزترين زمان ممكن شاهد نگارش چنين نامه اى باشيم؟ بله! به امثال صفايى فراهانى حق بدهيم اگر نگاهى بدبينانه به زمان انتشار اين نامه دارند. رئيس جمهور ۴ سال وقت داشته و اينكه درست به فاصله چند هفته مانده به انتخابات دست به چنين اقدامى مى زند، قدرى مشكوك و سؤال برانگيز است. باز اگر انجام اين واگذارى نياز به طى ۳ ۴، سال مراحل مقدماتى داشت مى شد با چند درجه ارفاق زمان دستور رئيس دولت را توجيه كرد اما نكته اينجاست كه با وجود صريح بودن اصل ۴۴ هيچ گونه تلاشى در راستاى حضوصى سازى سرخابى ها انجام نپذيرفته و تازه سازمان قصد دارد مقدمات اين اتفاق را بچيند! از سوى ديگر چون نتيجه انتخابات مشخص نيست، لذا در صورتى كه دولت جديدى روى كار بيايد چه بسا نامه احمدى نژاد هم بايگانى شود و تأثيرى كه امروز مى تواند داشته باشد را از دست بدهد. البته اين نامه محاسنى هم دارد كه به عنوان نمونه مى شود از قطع وابستگى سيستم به جذابيت هاى تبليغاتى تريبون استقلال و پرسپوليس ياد كرد. اين رؤيا كه شايد روزى سرخابى ها ديگر ملعبه دست سياسيون نباشند بدجورى فكر هواداران را به خود مشغول ساخته و اين در حالى است كه برخى حتى احتمال اينكه دولت بخواهد از استقلال و پرسپوليس دل بكند را هم مردود مى دانند.
•••
مهمتر از نقد نامه احمدى نژاد، پرداختن به اين موضوع است كه اساساً آيا امكانى براى واگذارى استقلال و پرسپوليس به بخش خصوصى وجود دارد يا خير؟ وقتى همه جاى اقتصادمان دولتى است و زمانى كه در واگذارى ها نيز باز اين مرتبطين با دولت هستند كه از قدرت خريد برخوردار هستند، لذا حتى اگر با مشكل امكان واگذارى كنار بياييم هم باز به پديده از اين جيب به آن جيب برمى خوريم. از سوى ديگر يكسرى موانع تاريخى پيش روى راه هايى درآمدزايى وجود دارند كه برطرف ساختن آنها به خودى خود پروژه اى زمان بر است و شايد به ۲ ، ۳ سال وقت نياز باشد تا دولت بتواند توجيهى براى ورود بخش خصوصى به ماجراى تيمدارى پيدا كند. البته بخش خصوصى هم اكنون نيز در ورزش هست، منتهى اگر به سرنوشت تيم هاى خصوصى نگاهى بيندازيد، متوجه خواهيد شد كه چرا مى گوييم ميان استقلال و پرسپوليس تا واگذارى به بخش خصوصى كيلومترها- بخوانيد چند سال نورى- فاصله است.
rahim
05-21-2009, 12:57 AM
ميزگردي با حضور عابديني و فائقي پيرامون مسائل پرسپوليس، از واگذاري تا بازپس گيري
آنها مالک پيروزي اند ، ما مالک پرسپوليس
برگه يي که هيچ گاه پيدا نشد، اختلاف چند دوست و همکار قديمي را عيان کرد. برگه مبايعه نامه باشگاهي بود که پس از گم شدن هرگز روي آرامش نديد. 9 سال از ناپديد شدن برگه مي گذرد و حالا کتابي از آن روزهاي پرالتهاب باشگاه پرسپوليس به جا مانده به قلم حجت الاسلام زم. درگيري مديريتي پرسپوليس در اواخر دهه 70 شمسي با گم شدن برگه مبايعه نامه آغاز شد و با حکم ديوان عالي کشور و بازگرداندن پرسپوليس به دولت و سازمان تربيت بدني پايان يافت. پايان که نه، تقريباً هشت سال است پرسپوليس اسير همان برگه گم شده است.
سال ها است پرسپوليس با نامه هاي مختلف به تالار بورس رفته و به مزايده گذشته شده اما هيچ يک به اجرا درنيامده است. پرسپوليس هنوز دولتي است هرچند محمود احمدي نژاد در آخرين ماه هاي دور اول رياست جمهوري اش دستور داده است محمد علي آبادي باشگاه را به مردم واگذار کند. شايد او هيچ گاه نداند برگه گم شده يي باعث دولتي شدن دوباره پرسپوليس شد. طي حدود هشت سال دولت بنا به اعتقاد امير عابديني 14 ميليارد تومان براي پرسپوليس هزينه کرد و همين ميزان نيز بايد بابت بدهي ها پرداخت کند.
تلاش دولت براي خارج کردن پرسپوليس از سيطره بخش خصوصي اين همه هزينه براي دولت داشت و حالا پس از گذشت تقريباً هشت سال، دوباره آن را به بخش خصوصي مي بخشد. امير عابديني مدير دوره درخشان پرسپوليس در دهه 70 شمسي خود را همچنان مالک 25 درصد از سهام پرسپوليس مي داند و سعيد فائقي نفر دوم سازمان ورزش که به حکم اش علي پروين مدير باشگاه پرسپوليس شد.
بازخواني پرونده پرسپوليس در دهه 70 از اوج تا سقوط هنوز هم خواندني به نظر مي رسد. ميزگردي که قرار بود با حضور عابديني، فائقي و علي ميرزايي (نماينده حسين محلوجي در پرونده جنجالي مديريت و مالکيت پرسپوليس مديرعامل اين باشگاه در دور اول ليگ برتر) برگزار شود، با انصراف علي ميرزايي انجام شد. شايد به زودي جمع مديران سابق پرسپوليس را دوباره در دادگاهي ديگر و براي اعاده سهام گرفته شده شاهد باشيم. لازم به ذکر است تنظيم اين گفت وگو را ميمنت مژده انجام داد.
- ابتدا بايد بازگرديم به سابقه ثبت باشگاه پرسپوليس، زماني که آقاي غفوري به انصاري فرد ماموريت داد اين باشگاه را ثبت کند، اما ايشان به نام خود اين باشگاه را به ثبت رساندند. اکنون واگذاري اين باشگاه به بخش خصوصي (نسبت به استقلال) حواشي بيشتري دارد. (شايد علت آن کثرت هواداران پرسپوليس به استقلال است.)
عابديني؛ من يک نکته را بايد يادآوري کنم؛ عباس انصاري فرد هيچ گاه پرسپوليس را به نام خود ثبت نکرد.
فائقي؛ نکته ديگري که بايد يادآور شد مربوط به زماني است که شوراي انقلاب کليه باشگاه ها را ملي کرد. از آن زمان مشکلات پرسپوليس آغاز شد. زماني که يک باشگاه، دولتي مي شود اموالش توسط بنياد مستضعفان ضبط مي شود و تنها «يک تيم» باقي مي ماند. بايد به قبل نگاه کنيم که پرسپوليس چه اموالي داشت، به طور مثال بولينگ عبدو جزء اموال اين باشگاه بود و اين مال کمي نيست. فکر کنيد اگر يک مدير کارآمد سرپرستي اين اموال را برعهده داشت مي توانست چه تغييري در روند باشگاه به وجود آورد.
عابديني؛ اگر برگرديم به سال 66 مي بينيم پرسپوليس با کمترين ها و به سرپرستي پروين چگونه به کارش ادامه مي داد. آن زمان ليگ آزادگان مثل ليگ برتر کنوني نبود و با وجود سختي شرايط، پرسپوليس نتيجه هم مي گرفت.
فائقي؛ ضمن آنکه آن موقع جنگ هم بود.
عابديني؛ از وقتي ما «بسم الله» انقلاب را گفتيم، جنگ شروع شد. تمام فکر و ذهن مردم اين بود که چگونه کشور را از دست ندهند. هيچ کس به ورزش و فوتبال توجهي نمي کرد، همان طور که هنر با مشکل مواجه شد. تازه سال 66 بنياد مستضعفان به اين فکر افتاد که مي تواند پرسپوليس را تحت حمايت بگيرد و پشتيباني کند. به همين جهت يک نامه نگاري صورت گرفت و پرسپوليس به بنياد مستضعفان تعلق گرفت. (البته نبايد فراموش کرد که اين بنياد عملاً اموال پرسپوليس را تصاحب کرده بود و فقط يک نامه مانده بود.) اما پس از مدتي آقاي رفيق دوست يک نامه به سازمان تربيت بدني نوشت با اين مضمون؛ «ما ديگر قادر به اداره کردن باشگاه نيستيم.» اين مکاتبات تا زمان غفوري فرد ادامه پيدا کرد تا بالاخره ايشان پذيرفت که باشگاه را پس بگيرد. در سازمان ثبت شرکت ها اين باشگاه ابتدا به نام پرسپوليس ثبت شد ولي نام پرسپوليس را به پيروزي تغيير دادند. به همين دليل عملاً شرکت پرسپوليس که ابتدا تاسيس شده بود و مسووليت اداره پيروزي را داشت، کنار گذاشته شد. شرکت پرسپوليس حدود هفت ماه قبل از پيروزي در ثبت شرکت ها به ثبت رسيد. (کليه اين تغييرات با مجوز غفوري فرد انجام شد.) سهامداران پرسپوليس 5/50 درصد سازمان تربيت بدني (به نمايندگي تام الاختيار عباس انصاري فرد) و اسماعيل وفايي 49 درصد و منتظرالموعود نيم درصد بودند. پيروزي به گونه يي ديگر ثبت شد. (در واقع با مجوز آقاي غفوري فرد انجام شد. مجوز يعني موافقت و نه مالکيت يا شراکت.) او شرط گذاشت که در بند شش يا چهار اساسنامه، اختيارات مجمع را به من واگذار کنيد. اين واگذاري به نام رئيس سازمان تربيت بدني بود. اين اختيار از سوي موسسان قابل پس گرفتن بوده. اتفاقاً در جلسات بعدي اين اختيارات از رئيس سازمان سلب مي شود و کار صد درصد قانوني است.
فائقي؛ آن گونه که من به ياد دارم در اين فاصله زماني آقاي غفوري فرد اختيارات خود را به آقاي محلوجي واگذار کرد.
عابديني؛ نه، به اين شکل که شما مي گوييد نبود. غفوري فرد پس از عزل از سمتش (در پرسپوليس) اين اختيارات را واگذار کرد. در سال 72 باشگاه با بحران روبه رو شد و اين بحران در پي کنار گذاشته شدن علي پروين به وجود آمد. دولت آقاي هاشمي در همين سال براي دوره دوم فعال شد. در همين روزها ايران با مربيگري پروين در مسابقات مقدماتي جام جهاني 1994 نتايج بدي مي گيرد و جو فوتبال کشور به شدت ملتهب مي شود. تلفني مي شود از سوي آقاي مهدوي کني به آقاي هاشمي که چرا به فوتبال عربستان و عراق باختيم. در پي اين مسائل آقاي هاشمي رفسنجاني وارد صحنه فوتبال شد. ايشان در برگزاري جلسات متعدد با محلوجي، انصاري فرد، دکتر کلانتري و مهندس ترکان تصميم گرفتند استقلال و پيروزي را از بحران نجات دهند و گفتند هويت پرسپوليس فقط يک رنگ نيست، بازيکنانش هستند. اين باشگاه بسياري از افراد را وارد صحنه فوتبال کرد. اما در آن سال ها بسياري از قديمي هاي پرسپوليس يا از صحنه ورزش کناره گرفتند (مثل محمد پنجعلي، حميد درخشان، فرشاد پيوس، ناصر محمدخاني، مجتبي محرمي و...) يا مثل آشوري و کرماني مقدم از ايران خارج شدند يا اينکه عده يي ديگر مشکلات شديد قضايي داشتند. علي پروين هم از تيم ملي کنار گذاشته شده و هم از پرسپوليس استعفا داده بود. در همين حين بازيکنان نوپايي به پرسپوليس آمده بودند و باشگاه بدهکار بود البته اندک. (بهترين بازيکنش مجتبي محرمي بود با 400 هزار تومان.) اما سازمان تربيت بدني تحت فشار بود. علي پروين حضور نداشت و مردم او را مي خواستند، همه قديمي ها پشت به ما کرده بودند و... به همين خاطر در آن جلسه تصميم گرفته مي شود پرسپوليس را محلوجي بگيرد و استقلال را ترکان که پس از مدتي ترکان به فدراسيون کشتي مي رود و جاي او آقاي آقامحمدي مي آيد. پرسپوليس آن موقع در رده هشتم جدول و استقلال رده سوم بود. من مديرعامل شرکت معادن ايران بودم و 14 پروژه در دست داشتم. در آن شرايط آقاي محلوجي به من زنگ زدند و گفتند کدام يک را انتخاب کنيم؟ استقلال يا پيروزي؟ طبيعي بود که من پيروزي را انتخاب کنم. به ايشان گفتم پرسپوليس. پرسيدند چرا؟ گفتم اجازه بدهيد حضوري بگويم. گفتند نمي شود، همين الان بايد انتخاب کنم. گفتم پرسپوليس ولي از من نخواهيد که بگويم چرا. دوباره به من گفتند؛ «اتفاقاً چون مي خواهم تو کنارم باشي دارم پرسپوليس را انتخاب مي کنم، اگر مي ماني با من، پرسپوليس را انتخاب کنم.»
-آيا آقاي محلوجي اطلاع داشتند شما قبلاً در باشگاه پرسپوليس بوديد؟
عابديني؛ بله، فکر مي کنم به همين خاطر به من پيشنهاد دادند. زماني که من اين پست را قبول کردم بايد تغييراتي که مد نظرم بود به آقاي محلوجي ارائه مي دادم تا توسط آقاي غفوري فرد مهر و امضا شود. پس از گرفتن تاييديه تغييرات مورد نظرم را در ثبت شرکت ها انجام دادم. همچنين حدود 50 ميليون تومان بدهي باشگاه را پرداخت کردم. به ياد دارم کل مخارج اداره باشگاه در آن سال حدود 36 ميليون تومان هزينه برداشت و تيم پرسپوليس از مقام نهم به دوم ارتقا يافت. در حالي که من ديناري از سهام باشگاه را دريافت نکردم. از سوي ديگر مردم و غفوري فرد به من فشار مي آوردند که پروين را برگردانم و پيچيده ترين مشکل براي من همين امر بود. محلوجي از من خواست با دستگاه هاي مرتبط تعامل کرده و پروين را به باشگاه بازگردانم ولي متاسفانه اين مجوز در اختيار ما قرار نگرفت. بايد اين نقش را ايفا مي کردم که نشان دهم «من» نمي خواهم پروين به باشگاه برگردد چون بدون حضور پروين هم پرسپوليس مي تواند پيروز باشد و مسائل و مشکلات را حادتر از آنچه بود، نکنم.
-و اما سال 73...
عابديني؛ در اين سال هم استقلال و هم پرسپوليس ضربه مهلکي خوردند.
-در آن زمان رئيس فدراسيون مصطفوي بود.
عابديني؛ مصطفوي اصلاً در حد و اندازه يک فرد سياسي نبود، شخصي بود که تابع هر امر و دستوري بود.
-در اينجا نبايد فراموش کرد آقاي فائقي در آن زمان معاون آقاي هاشمي طبا بود.
فائقي؛ بله، بحث هاي آقاي عابديني را تاييد مي کنم.
-بهتر است در همين ميان به جنجال بازي پرسپوليس و استقلال در سال 1373 و محروميت پرسپوليس اشاره کنيم.
عابديني؛ فيلم آن مسابقه هنوز موجود است. در پايان بازي بين چند نفر از بازيکنان درگيري فيزيکي پيش آمد و به دو تن از بازيکنان کارت قرمز داده شد. اما سيل زيادي از تماشاگران به داخل زمين هجوم آوردند و اين مساله براي فوتبال بسيار سنگين تمام شد. آيا شخصي نبود که جلوي اين افراد را بگيرد؟
-من خودم در کنار جايگاه شورشيان حضور داشتم. فشار جمعيت به قدري بود که ناخواسته به سمت زمين کشيده مي شديم.
عابديني؛ اما نيروي انتظامي بايد جلوي مردم را مي گرفت. تيمسار مرادي افسر نيروي انتظامي در ورزشگاه، زماني که جمعيت هجوم آورد، به سمت من آمد و گفت؛ «از روي نيمکت بيرون نياييد. يک لحظه من متوجه شدم يک اتفاق سياسي رخ داده و ديگر ورزشي نيست. همان موقع به سمت نيمکت استقلال رفتم تا اگر تماشاچيان پرسپوليس به نيمکت رسيدند به خاطر حضور من به بازيکنان استقلال آسيب نرسانند. حتي بچه هاي استقلال هم در مصاحبه هاي خودشان گفته بودند؛ «ما نمي دانيم چرا آقاي عابديني محروم شد؟» پس از اينکه نيروي انتظامي 90 هزار نفر را بيرون کرده بود، دو هزار نفر مانده بودند و به من گفتند اينها آرام نمي شوند، نمي روند و شعار مي دهند بيا اينها را آرام کن و بگو بروند. نيروي انتظامي که 90 هزار نفر را بيرون کرده، نمي تواند دو هزار نفر را به بيرون هدايت کند. من بيرون رفتم و مي شنيدم هواداران شعار مي دهند. جالب است در همين حال که من مي گفتم؛ «برويد، همه چيز تمام شده است» دوربين پشت سر من مشغول فيلم گرفتن بود و طوري اين فيلم تنظيم شد که انگار من هواداران را اجير کرده بودم که غوغا کنيد.
-اين اتفاق پس از يک سال ورود شما به پرسپوليس بود؟
عابديني؛ بله، اين غائله چه زماني ختم شد؟ زماني که براي سازمان تربيت بدني جا افتاد که يکسري ابزارهاي بيروني را از دست داده است. وقتي آقاي صفي زاده با حکم آقاي هاشمي طبا کنار گذاشته مي شود و به من اصرار مي شود جايگزين اش شوم و بلافاصله حکم براي من مي زند، شرايط عوض مي شود. در آن زمان علي پروين رفته بود ولي آنها متوجه شدند امير عابديني مي تواند به لحاظ مقبوليت جايگزين او شود. در اين شرايط به من ثابت شد آدم در ورزش نبايد شخص مهمي بشود و من استنباطم اين بود که اگر اواخر سال 73 سازمان تربيت بدني نمي آمد وسط گود، نه استقلال جمع مي شد و نه پرسپوليس، چراکه نه استقلال قهرمان شد و نه پرسپوليس، استقلال به بهمن باخت و دوم شد و ما هم عملاً چهارم شديم، در حالي که ما دو تيم بايد به فينال مي رفتيم. فکر مي کنم سازمان حمايتي را که از سال 74 شروع کرد مي توانست انجام ندهد. اين سازمان از ما و استقلال حمايت کرد. باروري فوتبال شروع شد و سال 74 نقطه عطف جديد فوتبال ايران بود. همين سال تيم ملي اوج گرفت. نقل و انتقالات بازيکنان به تيم هاي خارجي در سال 76 بيانگر آغاز کار از سال 75-74 است، رقابت دو تيم استقلال و پرسپوليس در سال 77 و آن بازي هاي دلنشين ادامه موج 74 است. من اعتقاد دارم اگر بخواهيم به تاريخ فوتبال مان نگاهي بکنيم بايد اين دوره را دوره شکوفايي نامگذاري کنيم. تعدادي از شخصيت هاي سياسي بدون اينکه بار خود را به فوتبال تحميل کنند، بار فوتبال را به دوش کشيدند. من معتقدم آن مديريت يک ذره بدهکار نشد.
-روابط شما و آقاي هاشمي طبا (رئيس وقت سازمان تربيت بدني) چگونه بود؟
من براي سفر به خارج از کشور 44 هزار دلار مي خواستم و پيش ايشان رفتم، و هاشمي طبا به من گفتند؛ «40 هزار دلار کافيه؟» من گفتم هر چقدر سقف شما اجازه مي دهد. گفتند؛ «نه، تو بگو بسه يا نه؟ سقف من را پر کرده ولي تو چقدر مي خواهي؟» (تازه اين مسائل مربوط مي شد به زماني که ما با هم مشکل داشتيم ولي به طور کلي من با او دوستي ديرينه يي داشتم. حتي يک بار در هواپيما با هم داشتيم سقوط مي کرديم.) چند سال پيش در برخوردي که با هاشمي طبا داشتم از بابت اتفاقات گذشته از هم دلجويي کرديم. او يک بازيکن را به من پيشنهاد داد، هرچند من عقيده يي به بازيکن هاي سفارشي نداشتم اما اين دوستي مانع از اين مي شد که من سفارش او را رد کنم. ما در عين حال که با هم دوست بوديم ولي با هم برخوردهايي هم داشتيم. او عاشق قلعه نويي بود و به کارش اعتقاد داشت و عملاً عاشق استقلال بود. قلعه نويي از تيم ملي خط مي خورد به من زنگ مي زد. کاري نداشت به اين حرف ها، امير را دوست داشت. (اينجا مي توانيم به حساسيت سازمان تربيت بدني نسبت به يک بازيکن اشاره کنيم.)
-نوع رابطه شما با حسين محلوجي چگونه بود؟
عابديني؛ محلوجي انساني صادق و جزء مديراني بود که صداقت را به تيمش تزريق مي کرد. من با او برخورد سختي داشتم اما هيچ گاه نگفتم محلوجي بد بود. گفتم او تنها تحت تاثير حرف مي زند. بعد از بازي پرسپوليس (درگيري هواداران) من پيش آقاي محلوجي رفتم و از ايشان خواستم اين غائله را تمام کنند. محلوجي به من گفت؛ «تو بنويس، هرچي تو بنويسي من قبول مي کنم.» بنابراين جلسه يي تشکيل داديم در خيابان مطهري در دفتر سازمان فرهنگي شهرداري با حضور زم، فائقي، من و محلوجي. اما آقاي زم نيامدند، فائقي به من گفت؛ «ديرم شده و بايد بروم.» سه برگ سفيد با سربرگ سازمان تربيت بدني و مهر و امضاي خود به من دادند تا صورتجلسه را تنظيم کنم. (ببينيد اعتماد و رفاقت تا چه حد بوده است.) اما من هيچ وقت از اين اعتماد سوءاستفاده نکردم و سه برگ را سفيد نگه داشتم. حتي مي توانستم در دادگاه از اين مدرک به نفع خود استفاده کنم ولي حتي آنها را به وکيلم نشان ندادم اما درگيري اصلي من و محلوجي بر سر پروين بود. زماني که من خارج از کشور بودم، در هيات مديره تصميم مي گيرند پروين را کنار بگذارند، اما من معتقد بودم پروين نمک فوتبال است و نبايد اين کار را کرد. حتي راه حل هايي هم بابت اين قضيه به ايشان دادم، اما هيچ کس نپذيرفت به پروين کمک کنيم و پس از عزل پروين اين درگيري به وجود آمد. حتي در بازي با قطر علي پروين که 2 بر صفر عقب بود 4 بر 2 برد اما او عزل شد. بين دو نيمه خبر به ما رسيد.
-بعد از اين درگيري ها پاي آقاي فائقي هم به طور جدي به ماجرا و باشگاه پرسپوليس باز شد و از الان به بعد هم مي توانيم از ايشان به عنوان يک منبع موثق استفاده کنيم.
فائقي؛ آقاي غفوري فرد کار بزرگي در دوره مديريت خود انجام داد و آن نظم دادن به باشگاهداري بود. مطابق مصوبه شوراي انقلاب همه چيز دولتي شده بود. آقاي غفوري فرد اولين کاري که انجام داد اين بود که بحث خصوصي سازي (که امروزه در سازمان مطرح است) را آغاز کرد و اين کار بسيار بزرگي در ورزش کشور بود. او يک هيات پنج نفره را که مجوز باشگاهداري داشت، به وجود آورد.
-يعني اولين بار در زمان آقاي غفوري فرد مجوز باشگاهداري داده شد؟
فائقي؛ او ابتدا باشگاه هاي استقلال و پرسپوليس و بحث ورزش قهرماني را نظم داد و ليگ قهرماني را تشکيل داد. ايشان اساسنامه يي را تدوين و باشگاه هاي پرسپوليس و استقلال را ثبت کرد و بعد از آن ما يک جلسه فني داشتيم که بعدها که به اتفاق آقاي عابديني و آقاي انصاري فرد در برنامه نود شرکت کردم متوجه شدم حکمي که آقاي غفوري فرد براي آقاي محلوجي صادر کردند بعد از گرفتن اختيارات در اساسنامه بود. ولي فکر مي کنم براي حفظ حرمت رئيس سازمان تربيت بدني اين کار را انجام داده بودند و اين حکم يکي از کامل ترين حکم هاي حقوقي است که تا به حال صادر شده و در حقيقت يک حکم حقوقي است تا يک حکم اجرايي.
rahim
05-21-2009, 01:54 AM
بسیج «من» فوتبالی برای موفقیت پرسپولیس
----------------------------------------------------------
پرسپولیس مقابل الشباب زلزله نبود اما آبروی از دست رفته فوتبال ایران را خرید. هواداران پرسپولیس مثل همیشه شور و هیجان لازم را برای تشویق تیمشان نداشتند اما خوشحال و راضی ورزشگاه آزادی را ترک کردند. مدیران پرسپولیس چشم دیدن همدیگر را نداشتند اما بعد از سوت پایان بازی همه کدورتها را فراموش کردند.
در حالی که کشورهای ژاپن و عربستان هر کدام با 4 نماینده به جمع 16 تیم برتر آسیا راه یافتند، 3 نماینده کشورمان با کسب بدترین نتایج و ضعیفترین بازیها از گردونه رقابتها کنار رفتند تا فقط پرسپولیس تنها نماینده ایران در مرحله یک هشتم نهایی باشد. البته قرمزپوشان تهرانی هم با مشکلات حاشیهای فراوانی دست و پنجه نرم میکنند و شاید این برد و صعود به عنوان تیم نخست گروه b بتواند تا حدودی آرامش را به دریای طوفانی سرخها بازگرداند.
حالا پرسپولیس در جمع 15 تیم دیگر باید از اعتبار فوتبالی که ادعای اولی در آسیا را دارد، دفاع کند. فوتبالی که فدراسیونش به عنوان بهترین فدراسیون سال آسیا انتخاب میشود اما هیچ توفیقی در زمینه ملی و باشگاهی بدست نمیآورد. اگر پرسپولیس تا الان به فکر کسب اولین قهرمانی خود در لیگ قهرمانان آسیا بود، حالا باید از فوتبالی دفاع کند که فساد، دلالی، تبانی، دروغ و دوپینگ و ... در همه جای آن موج میزند. وظیفه امروز پرسپولیس بسیار سنگین است و وظیفه «من» طرفدار فوتبال، نویسنده فوتبال، مدیر فوتبال، کارشناس فوتبال، عاشق فوتبال و ... سنگینتر!
پرسپولیس 6 خرداد در ورزشگاه آزادی میزبان بنیادکار ازبکستان و یاران ریوالدو است. تک بازی سرنوشتسازی که میتواند پرسپولیس را به فینال این رقابتها هم برساند. ولی آیا پرسپولیس که نشانی از پرسپولیس زلزله دنیزلی یا پرسپولیس هجومی دهه 60 تا 70 ندارد، چگونه میتواند تا فینالی صعود کند که تیمهای قدرتمند ژاپنی و کرهای و حتی عربستانی برای قهرمانی در آن از سالها قبل نقشه کشیدهاند؟ اما پرسپولیس این شانس را دارد تا با شکست بنیادکار در مراحل بعدی تیمش را تقویت کند و با روحیهای مناسبتر در مرحله یک چهارم نهایی لیگ قهرمانان آسیا حاضر شود، چرا که در این مرحله تیمها مجازند بازیکنان خود را تغییر دهند و حتی لیست جدیدی به afc ارائه بدهند اما پرسپولیس برای بازی با بنیادکار هم با مشکلات عدیدهای روبهرو خواهد بود که «من» فوتبالی میتوانم در این مرحله چارهساز باشم...
اگر «من» طرفدار روز چهارشنبه 6 خرداد فراق از رنگها برای تشویق ایران به ورزشگاه بروم و بدون وابستگی به گروه و حذبی 90 دقیقه تیمم را به حمله کردن و گل زدن ترغیب کنم، اگر «من» مدیرعامل که در این یک سال چپ و راست با خبرگزاریها و روزنامهها مصاحبه کردم، دست از این عادت بردارم و بیش از قبل به تیمم برسم، اگر «من» نویسنده به جای حاشیهها به نقاط ضعف و قوت پرسپولیس و اصل موضوع بپردازم و ... قطعاً نیمی از مشکلات قرمزپوشان برطرف خواهد شد و بازیکنان با تعصب پرسپولیس هم با درک این شرایط تا پای جون برای سربلند کردن خیل عظیم طرفداران فوتبال تلاش خواهند کرد.
فراموش نکنیم موفقیت پرسپولیس در روحیه سایر ملیپوشان ایران هم که خود را برای 3 دیدار دشوار آماده میکنند، تاثیر مثبت خواهد گذاشت و شاید این شروع دیگری باشد برای فوتبال ایران...
-----------------------------------
نویسنده: امید زمانی پور
rahim
05-21-2009, 10:33 PM
دعوا سر 10درصد لعنتی
--------------------------------------
سالانه بیش از 200 میلیارد گردش مالی در فوتبال ایران داریم که نیمی از این مبلغ در چرخه دلالیسم از بین میرود.»
--------------------
مهدیه جباری
----------------
اين جمله را محمد علیآبادی رئیس سازمان ورزش زمانی گفت که هنوز طرح برخورد با دلالان در فوتبال ایران کلید نخورده بود اما در کمتر از چند ماه پس از این اتفاق بود که 6 دلال و خبرنگار سرشناس به اتهام کسب نامشروع ثروت بازداشت شدند تا اعترافاتشان صدقی باشد بر ادعای رئیس دولتی تشکیلات ورزش کشور.
اواسط دهه 70 بود که تیمی صنعتی در اصفهان سرمایهگذاری زیادی را در لیگ برتر داشت. هزینهای بیش از 700 میلیون تومانی برای آن تیم در سالهایی که تیمهایی چون استقلال و پرسپولیس شاید با هزینهای کمتر از نصف این مبلغ بسته میشدند، توانست تا پله چهارم جدول بالا بیاید. بازیکنانی که به اصفهان رفتند تا برای تیم پلی اکریل بازی کنند شاید برای اولین بار زمزهای از پرداخت درصدی از مبالغ قراردادهایشان برای بالا رفتن سقف دریافتیشان را مطرح کردند. یکی از بازیکنان آن تیم «ح- پ» که خیلی زود از فوتبال حرفهای محو شد این ادعا را تأیید میکند. او که هنوز هم برادر همسرش در یکی از تیمهای شمالی گلری میکند و خودش راننده تاکسی شده میگوید: «وقتی برای من قراردادی 20 میلیونی بسته شد یک رقم خیلی بالا بود که باورم نمیشد پس ایرادی نداشت که تا 20 درصد قراردادم را برای چنین درآمدی بپردازم. حیف که پایم آسیب دید و مجبور شدم فوتبال را کنار بگذارم.» «آنها مشهور میشوند و باید هزینه شهرتشان را بپردازند.» این کلیدواژه شاید آغازی بود بر شروع پدیده دلالیسم ورزشی از سوی طیفی از روزنامهنگاران ورزشی. با شروع انتشار نشریات روزانه ورزشی و آغاز لیگ حرفهای، وزارت صنایع و معادن به عنوان بزرگترین حامی ورزش پا به عرصه فوتبال گذاشت. تیمهای متمول صنعتی با ردیفهای بودجه نامحدود خود وارد رقابتی حیثیتی با هم شده بودند که آنها را مجاب میکرد تا هرچه دارند در لیگ فوتبال هزینه کنند. این ورود بیرویه در لیگ بستری شد برای رشد دلالیسم ورزشی. واسطهای که بازیکنی را برای تیمی میبرد باید 10 درصد قرارداد را میگرفت. این درست نرخی بود که بنگاههای املاک یا اتومبیل از مشتریان خود میگرفتند و برای معامله بازیکن هم همین تعرفه به عرف درآمد.
10درصد از قراردادهایی که روز به روز فزونی مییافتند و در شروع لیگ برتر از مرز 50 میلیون تومان بالا زدند، رقمی میشد بیش از 5 میلیون تومان که شاید برابری میکرد با درآمد یکساله یک خبرنگار درجه یک ورزشی یا شاید نیمی از درآمد یک مربی در آن سالها پس اینگونه بود که تکاپو برای کسب درآمد از این طریق به خبرنگاران ورزشی رسید. همزمان دلالان نوپای ورزشی در کنار واسطههای چسبیده به فوتبال ظهور کردند.
یک بازیکن خوب حتماً جایی ثابت در نشریات ورزشی دارد پس ستاره شدن یعنی روی جلد رفتن. اینگونه بود که هم بازیکنان و هم مربیان به روزنامهها روی خوش نشان میدادند. جذب بازیکن به واسطه روزنامهنگاران مفهومش حمایت یکساله بود از آن بازیکن و البته مهمتر از آن، از آقای مربی. این پروسهای برد- برد بود برای همه آنها که سهمی از این سیکل میبردند اما هرچه مبالغ قراردادها بالاتر میرفت و حسابرسیها کمتر، مربیان هم به صف واسطهها پیوستند. اگر تنها 10 نفر از بازیکنان جذب شده یک تیم، مبلغی برابر با 10 میلیون تومان از قراردادشان را به مربی میپرداختند، او غیر از قرارداد نهایتاً 100 میلیون تومانی خود به درآمدی 250 میلیون تومانی میرسد که بیش از 2 برابر درآمدش میشد.
«غ-گ» کارمند باشگاه پیکان بود. او پیش از همه دلالان دیگر شهره شد. او خیلی زود با (ف- ک) اخت شد و به این نتیجه رسیدند میتوانند از راه جذب بازیکن به درآمدی خوب برسند. این تجربه موفق که از فصل دوم لیگ آغاز شد خیلی زود باعث شد تا دیگر مربیان و اطرافیانشان هم رو به این تجارت پرسود آورند. (ح-م) دومین دلال از این دست بود که توانست ابتدا با کمک (ف-ک) وارد تجارت بازیکن شود و بعد از آن به کارتلی تبدیل شد که تقریباً بزرگترین باند دلالیسم ورزشی ایران را ساخت. مربیانی با حروف اختصاری (ف-ک) سه نفر هستند از یک مکتب. استاد و دو شاگرد که حالا هر سه از مروجین فرهنگ دلالیسم ورزشی لقب گرفتهاند. شیوه کاری هرسه تقریباً یکسان است. شیوهای که اولین بار از سوی استاد به دو شاگرد تدریس شد؛ «تقریباً دایره بازیکنانی که. . . خان میگیرد محدود است. او در 6 سال گذشته شاید بیش از 40 بازیکن را در همه تیمهایی که داشته در فهرستش نداشته. او سعی میکند به تیمهای بزرگ نرود چون آرامشش را به هم میزند و غیر از یک تجربه ناموفق، دیگر هیچ وقت این کار را تکرار نمیکند.» و سیستم درآمدزایی این مربی هنوز هم همان است که روزگاری در تیم اصفهانی اتفاق میافتاد.
این شیوه را اما شاگرد سالهای دور استاد که خود حالا سالهاست مربی سرشناسی شده که چند قهرمانی لیگ ایران را هم دارد کمی بسط داده. او برای خود محدودیتی ایجاد نمیکند. به واسطه حضور (ح-م) دلال بازداشت شده آنها با بیش از 140 بازیکن در لیگهای دسته برتر و دسته اول کشور قرارداد داشتند. بازیکنان خارجی را هم دو کارگزار فیفا به این تیم معرفی میکردند و پورسانت میگرفتند. (ف-ک) به کمک شریک تجاریاش به دنبال تیمی میرفتند که پولهای نقد برای ورود به بازار نقل و انتقالات داشتند. تیم بستن برای این دو به حرفه بدل شده بود. غیر از سپاهان، صباباتری و پیکان شاید شاهکار این تیم، بستن استیلآذین برای علی پروین و اکباتان برای اصغر شرفی بود. دو تیم لیگ یکی که ضربه بزرگی را از این اتفاق خوردند. اصغر شرفی که قربانی این اتفاق در اکباتان شد در این باره میگوید: «20 بازیکن که سر جمع 200 میلیون نمیارزیدند را با رقمی برابر 5/1 میلیارد به این تیم دسته اولی آوردند و فوتبالش را نابود کردند. خیلی از این بازیکنان مصدوم بودند و خیلی هم سالها بود که باید بازنشسته میشدند. شک ندارم که نیمی از پولی که به بازیکنان میرسید را همین آقایان بالا کشیده بودند.»
دیگر تیمی که اینها بستند، استیلآذین علی پروین بود. تیمی پر از ستارههای سابق تیمهای مختلف که تعدادی از آنها را پروین با خود آورده بود اما کم نبودند بازیکنانی که همین دلالها به سلطان انداخته بودند. شاهکار این فهرست بازیکنی بود که بعد اخراج از استقلال تیمی پیدا نکرده و مشغول به کار در قهوهخانهای شده بود. استیلآذین که آن سال حسین هدایتی رقمی بیش از 7 میلیارد تومان هزینه کرده بود به همین دلیل از صعود بازماند.
شاگرد دیگر اما که پیش از این روزنامهنگار بوده و از زمان حضور در فوتبال پیشرفت خوبی داشته راه استاد را در پیش گرفته. او غیر از خبرنگاران حامی خود در روزنامهای که سالها قبل یکی از اعضای تحریریهاش بوده از واسطهای بازیکن نمیگیرد. تیم او هم تقریباً بیش از 40 نفر نیستند. او کار در دسته پایینتر را ترجیح میدهد چون میتواند به دور از نگاه حساس مردم کاسبی پرسودش را انجام دهد و موفق باشد.
(ا-ک) مربی شهرستانی همیشه عصبی یکی از پرهوادارترین مربیان لیگ است. او شاید کمتر از همه دیگر متهمان از این راه کسب درآمد کرده باشد. او تمام این سالها را در تیمهایی کار کرده که یا بنیه مالی بالایی نداشتهاند و یا مدیرانشان بیش از آقای مربی به این سبک زد و بندها آشنایی داشتهاند. او غیر از 8 بازیکن که همه جا با خود میبرد و شخصی که میگویند «جادوگر» است هیچ همراه دیگری با خود ندارد. قراردادهای تیمهایی که این مربی در آنها کار کرده شاید هیچ وقت بیش از 50 میلیون تومان نبودهاند و رقم خالص درآمدش با آنچه دیگر همتایانش کسب کردهاند قابل مقایسه نیست.
واعظیآشتیانی را عامل اصلی برخورد با پدیده دلالیسم در لیگ برتر معرفی میکنند. میگویند به درخواست و شکایت او بود که قاضی حداد قاضی ویژه امنیت کار رسیدگی به پرونده دلالی را در دست گرفت. واعظی که این روزها رابطهای سرد با امیر قلعهنویی دارد در میانههای فصل یکبار بر سر خرید بازیکنان برزیلی تیمش به مربی و مشاوران او تهمت زد که میخواهند به واسطه دلالها بازیکن بگیرند. البته خود او هم وقتی رینالدوی پرویی به تیم آمد با این شائبه مواجه شد که مبلغی گزاف را در این معامله به جیب دلالان که از حلقه مشاورانش بودهاند ریخته است. حتی این عامل را دلیل بازی ندادن به یار پرویی از سوی قلعهنویی در تمام طول فصل، عنوان میکنند.
«گر حکم شود که مست گیرند، در شهر هر آنکه هست گیرند»؛ این جمله را (ن-د) یکی از مربیان متهم در پرونده دلالی میگوید. او معتقد است اگر بازیکن گرفتن بر اساس روابط جرم باشد باید همه مربیان لیگ برتر را بگیرند: «من هیچ پولی را از هیچ بازیکنی نگرفتم. مثلاً فلان خبرنگار زنگ زده و بازیکنی را سفارش کرده من هم دیدم بازیکن خوبی است و انتخابش کردم. حالا به من چه که آنها چه رابطهای با هم دارند. از یک خبرنگار بازیکن نگرفتم، روزنامهاش یک سال پدر مرا درآورد. من شهرستانی هستم و هیچ کس حامیام نیست. برای موفقیت مجبورم که گاهی امتیاز بدهم.»
البته او شاید راست بگوید چون تقریباً همه مربیان لیگ برتری به واسطه بازیکن میگیرند. حتی محمد مایلیکهن که در پاکی مالیاش هیچ شکی نیست در زمان مدیریت کاشانی در پرسپولیس میخواست به این تیم بازیکن بدهد؛ «نمیدانم حاجی چرا این قدر اصرار داشت که ما محمد علوی را بگیریم اما او چند بار این بازیکن را با خود به باشگاه آورد.» این جمله را یکی از نزدیکان به کاشانی میگوید. چنین روایاتی درباره توصیهپذیری برای جذب بازیکن در تیمهای مربیان خوشنامی چون مجید جلالی هم وجود دارد. او در پاس، شهیدقندی و استقلال اهواز بازیکنانی از این دست را در تیمهایش داشت.
rahim
05-21-2009, 11:09 PM
بیتالمال و جنون شهرت
--------------------------------
حسین هدایتی مرد خوبی است. من یک سال در کنار او بودم و حضور اولیهاش در استیلآذین را نظاره میکردم. او فوتبال را دوست دارد و چون دغدغه مالی برایش معنایی ندارد به راحتی هزینه میکند. شاید آنچه او در سال اول برای استیلآذین پرداخت چند میلیارد تومان باشد که بودجه 4 تیم دیگر حاضر در آن دسته است. مبلغ زیادی از این پول صرف خرید بازیکن شد. فقط یک واسطه از فرستادن 3 بازیکن به تیم او پول هنگفتی به جیب زد و از ایران رفت. این مبلغ و حتی شاید شنیدن اعدادش مو را به تن هر فرد عادی سیخ کند اما فکر نمیکنم حسین هدایتی از آنچه انجام داده ناراضی باشد.
او بهای شهرت و محبوبیت را یک شبه پرداخت و اگر چه تا قبل از آن کسی در فوتبال او را نمیشناخت، حالا یک چهره سرشناس است که نامش را در ورزشگاهها فریاد میکنند،آنچه همیشه هر علاقهمند به فوتبالی در رویاهایش تجسم میکند.اینکه شخصی باشد که بتواند به زعم خود کمکی به فوتبال کند و محبوب باشد. قصه شخصی چون علی شفیعزاده هم شاید بیشباهت به هدایتی نباشد. استقلال اهواز هم در همه این سالها ارقام درشتی را در زمان نقل و انتقالات به جیب دلالان ریخته است. او هم اما برای کارش توجیه اقتصادی دارد چون حالا چهرهای سرشناس است. اینها تازه مدیرانی هستند که پولهایشان را از جیب خود هزینه میکنند. حال جای این افراد مدیران دولتی را بگذار که بودجههایی کلان در دست دارند. ردیفهای بودجه دولتی که باید حتماً هزینه شوند. پس خرج از کیسه دولت میشود و شهرت را برای مدیران به همراه میآورد. اینگونه است که رونق به کاسبی دلالان میافتد. مدیر میآید تا به هر قیمتی اسمیترینها را در تیمش داشته باشد و اینگونه ژستی پیروزمندانه بگیرد. پس ستاره محبوب میشود ستارهای که نامش بیشتر در رسانهها چاپ میشود نه آنکه بهتر بازی میکند. به همین سادگی چرخهای کاذب به راه میافتد و دلالان به سودهای چند صد میلیون تومانی میرسند. پس از مدتی مربیها هم که میبینند از این قافله باز ماندهاند وارد سیکل کاذب میشوند.
آقای مدیر هم کم کم تجربه پیدا میکند و میخواهد از این سفره پرسود که او به همه از آن نان میرساند سهم ببرد و کار به اینجا میرسد که حالا هستیم. شاید تا زمانی که شیوه ورودیهای پول به فوتبال را تغییر ندهیم و به سویی گام برنداریم که هزینههای فوتبال را تنها و تنها از چرخه اقتصادی مرتبط با فوتبال تأمین کنیم راهی برای فرار از این باتلاق پیش رویمان نیست. این سیکل آلوده میگردد و مدام تکرار میشود و هر بار قربانیان جدیدتری میگیرد. هر روز پاکانی که میبینند سرشان بیکلاه مانده وارد این بازار ناپاک میشوند و فوتبال بیشتر گام به سوی تباهی بر میدارد. آنقدر پیش میرویم تا کسب پول نامشروع هدفمان شود و هروسیلهای برای رسیدن به سود بیشتر به کار رود. اینگونه است که فحشها هرروز اوج میگیرند. دوپینگ اپیدمی میشود و تبانی را آشکارا در زمینها میبینیم.
-----------------
حشمت مهاجرانی
Atash-Perspolisi
05-22-2009, 12:05 AM
مرسي از تحليل خوبت اما اين فوتبال فعلا همه جنبه هاش پول شده فكر نكنم كسي به خاطر تعصبي كه دراه بازي كنه هرجا پول بيشتر بدن ميرن اونجا و اينا همه دلايلي كه فوتبال به بي راهه كشيده مي شه
rahim
05-22-2009, 12:29 AM
ممنون ولي اين كه تحليل من نبود زيرش نوشته يادداشتي بود از حشمت مهاجراني
rahim
05-22-2009, 12:32 AM
تصمیمهای خلقالساعه
----------------------------------
فوتبالی که در شرایط عادی، آن را بیمار میخواندند حالا به شرایط اضطراری دچار شده تا مگر یک معجزه آن را نجات دهد. تصمیمهای مدیریتی بدیع و اتفاقات شگفتانگیزی که حتی در این فوتبال خاص هم نادرند، همه را در بهتی پایانناپذیر فروبرده. اهالی فوتبال از حیرت یک مورد بیرون نیامده مجبورند برای اتفاق بعدی انگشت تعجب به دهان ببرند؛ بعد از آنکه سرمربی استقلال حاضر نشد مدیر باشگاهش را پیش از بازی با الاتحاد در هتل المپیک ببیند، همراه با این تیم به امارات رفت آن هم در حالی که تا پیش از ضربالاجل باشگاه در تمرین تیمش حاضر نشده بود، باشگاه مس قرارداد داخلی پرویز مظلومی را نادیده گرفت تا به دنبال ژاک سانتینی برود، باشگاه ابومسلم یک روز ژان تیگانا و روز بعد هریستو استویچکف را سرمربی خود خواند، سپاهان مذاکراتش را با قلعهنویی کامل کرد و رئیس هیأتمدیره باشگاه و خود قلعهنویی در گفتوگوهای مختلف حتی زمان شروع تمرینات تیم را هم مشخص کردند، باشگاه مس سانتینی را فراموش کرد تا مظلومی دوباره سرمربیاش شود و قلعهنویی با استقلال به تهران برنگشت تا گفته شود آماده عقد قرارداد با بنیاس شده.
مشخص نیست در این میان چه بر سر فوتبال آمده که هرکس به خود اجازه میدهد اهالی فوتبال را تا این حد دچار سرگیجه کند. آیا قوه بازبینی برای رفتار باشگاه مس وجود دارد؟ چرا باشگاه سپاهان کار خود را با سرمربی استقلال تمام شده دانست در حالی که الان گفته میشود او در امارات به دنبال تیم میگردد؟ آیا تیمهای ما مشاورانی در اختیار ندارند که به آنها بگوید خیالپردازی برای استخدام مربیان بزرگ حد و اندازهای دارد؟ این اتفاقات عجیب در کنار دیگر مسائلی که برای هر فوتبالی فاجعه محسوب میشود، همه در دو هفته اخیر ثبت شد تا نه رسانهها بدانند حقیقت چیست و نه مردم به عنوان متولیان اصلی ورزش. ورزشی که مدتهاست در کشور ما از حالت یک ورزش معمولی خارج شده و جایگاه خوبی است تا آدمها حرفشان را در آن بزنند. خطوط قرمزی هم در آن وجود ندارد که کسی ناراحت باشد. پس هر برخوردی ورزشی تلقی میشود در حالی که ذاتاً ورزشی نیست. به نظر میرسد مسائل اخیر، ناشی از جریانی است که فوتبال ما را متأثر از خود کرده است. مدیران و تیمها و مربیان شاید در کمای بعد از شوک پاکسازی فوتبال فرورفتهاند که نمیدانند برنامهریزی چیست و مدیر کیست. تصمیمها خلقالساعه شدهاند و فرصتها، آنی. مثل مزایده همه به دنبال شرایط بهتر میگردند نه برنامهریزی برای آینده.
شاید مدیران میگویند اصلاً مشخص نیست در آن آینده خودمان هم باشیم که بخواهیم برای آن برنامه بریزیم. این است که فوتبال اسیر ماجرایی میشود که میبینیم. اثری از هدفمندی نیست و هیچ قانونی چه نوشته و چه نانوشته، ثبات را تعریف نمیکند تا مدیران بدانند با خودشان و فوتبال ما چه میکنند. اگر نخواهیم بدبینانه شرایط این روزهای فوتبال را بررسی کنیم و این مشکلات را به فدراسیون و نحوه ادارهاش و در دیدی کلانتر به سازمان تربیت بدنی ربط دهیم، باید بگوییم اوضاع فوتبال به شکلی کاملاً بیسابقه به هم ریخته و روزنهای باقی نمانده تا به لطف آن، نگاهی امیدوارانه به آینده بیندازیم.
--------------------------
علی جوادی
rahim
05-22-2009, 03:32 PM
اقتصاد فوتبالی - فوتبال اقتصادی؛ هیچکدام را نداریم!
-----------------------------------------------------------
علی رغم اینکه معمولاً مشکلات اقتصادی در جهان با پایین آمدن قیمت نفت، کاهش قیمت ارز یا دلایلی از این قبیل اتفاق می افتد اما در کشور ما مشکلات اقتصادی معمولاً از عدم وجود مدیریت صحیح اقتصادی نشأت می گیرد. به طور مثال فدراسیون فوتبال کشور با وجود اینکه به عنوان یکی از ثروتمندترین فدراسیون ها شناخته می شود اما با عدم مدیریت اقتصادی هم اکنون با مشکلات فراوانی دست به گریبان است. مشکلاتی که در یک بررسی ساده، به عنوان ریشه بسیاری از معضلات دیگر فدراسیون شناخته می شود تا آن جا که اگر دلیل بسیاری از دخالت ها و وابستگی های فدراسیون فوتبال را مورد بررسی قراردهیم به مشکلات اقتصادی ناشی از مدیریت نادرست مسوولان فوتبالی خواهیم رسید.
فوتبال به عنوان رشته ای از ورزش که امروزه به عنوان یک صنعت شناخته می شود، در بسیاری از کشورهای جهان محلی برای درآمدزایی به حساب می آیند. این در حالی است که این رشته ورزشی در ایران نه تنها کمکی به اقتصاد کشورنمی کند بلکه به کرات نمونه هایی از ضرر و زیان اقتصادی آن نیز به گوش می رسد.
به نظر شما در فوتبال ایران ریسک سرمایه گذاری افراد مختلف در باشگاه ها، با چه هدفی انجام می شود؟ آیا واقعاً افرادی که در باشگاه ها برای سرمایه گذاری های کلان اقدام می کنند، از سرمایه گذاری خود سود تجاری می برند یا صرفاً به دنبال کسب محبوبیت و معروفیت در میان هواداران فوتبالی هستند؟ به طور مثال شخصی همچون هدایتی پس از سرمایه گذاری های میلیاردی در باشگاه پرسپولیس آیا توانسته متقابلاً از سوی باشگاه پاسخ این سرمایه گذاری خود را بگیرد یا هدفی به جز این را از ورود به فوتبال دنبال می کرده است ؟
ریشه اینگونه سرمایه گذاری های بی پایه و اساس که کوچکترین سودی را برای صاحبان خود در بر ندارند اما نشأت گرفته از چیست؟
در یک بررسی ساده سیستم اقتصادی نادرست حاکم بر این سرمایه گذاری ها به عنوان مهمترین عامل بروز این اشتباهات شناخته می شود. بر هیچکس پوشیده نیست که فوتبال محل درآمدهای بالاست. به طور مثال هم اکنون باشگاه منچستریونایتد انگلیس به عنوان یک مرکز تجاری بزرگ شناخته می شود و تیم ها دارای اسپانسرهای جزیی، فصلی و دایمی است اما آیا تا کنون سعی کرده ایم فوتبال کشورمان را حتی یک درصد، به چنین سیستمی نزدیک کنیم؟ اصلاً الگویی برای اجرای طرح های اقتصادی در کشور داریم؟
هم اکنون بازیکنان فعال در تیم های لیگ برتری با استناد به پسوند حرفه ای، هرسال قراردادهایی با ارقامی کلان تر از سال پیش منعقد می کنند اما آیا باشگاه های ما در سایر ابعاد اقتصادی نیز توانسته اند همچون سایر لیگ های حرفه ای دنیا عمل کنند؟
در یک بیان ساده در اقتصاد فوتبال باید پیش از هر اقدامی هزینه ها و درآمدها برآورد شده و تعریف درستی از آن ها ارائه شود، موضوعی که در فوتبال ما تا کنون به صورت کاملاً یک بعدی رشد کرده است. یعنی برآورد هزینه ها را به خوبی و بی کم و کاست انجام می دهیم اما برای درآمدزایی برنامه ریزی خاصی ترتیب نداده ایم.
در حال حاضر مهمترین بخش های فوتبال کشور ما را حق پخش تلویزیونی و حق کپی رایت تشکیل می دهند. دقیقاً دو موضوعی که هم اکنون در فوتبال کشور ما به طرز مشهودی غریب واقع شده اند وهمین موضوع در ارتباطی کاملاً مستیقم با بحث اسپانسرینگ، باعث عدم تمایل شرکت ها برای پذیرفتن حمایت مالی تیم های فوتبال ایران شده است و این موضوعی کاملاً منطقی به نظر می رسد که شرکت ها تمایلی به سرمایه گذاری در چنین مراکزی نداشته باشند چرا که این سرمایه گذاری عملاً سود تجاری در پی نخواهد داشت.
آخرین موضوعی که در بررسی اقتصادی فوتبال کشور مورد بحث قرار می گیرد، موضوع فعالیت آژانس های تخصصی و بازاریابی در فوتبال است. بر اساس تأکید و قوانین فیفا، باشگاه ها و فدراسیون ها برای انتقال بازیکنان فقط می توانند با مدیربرنامه های آن ها در صورتیکه مدرک معتبر فیفا را در دست داشته باشند اقدام به عقد قرارداد کنند. افرادی که حقوق و مزایای مشخصی دارند و باید تنها 10 درصد از مبلغ قرارداد بازیکنان را دریافت کنند و مسوول اجرای صحیح قراردادها خواهند بود. در این میان اما باشگاه ها برای اینکه برای انتقال بازیکنان هزینه مربوط به مدیربرنامه های آنان را متقبل نشوند، از طریق غیرقانونی وارد عمل می شوند تا در نهایت متحمل ضررهای مالی به مراتب سنگین تری باشند.
به طور کلی لازمه فراهم شدن زمینه کار اقتصادی در فوتبال کشور، استفاده از نیروهای متخصص در این رشته است تا از دید علمی و تخصصی به بررسی این مقوله از فوتبال پرداخته و برای جهت دهی به اقدامات اقتصادی در فوتبال اقدام کنند.
توجه ویژه به موارد درآمدزایی از قبیل حق کپی رایت و حق پخش تلویزیونی یا ایجاد حس رقابت میان باشگاه ها در زمینه های اقتصادی و درآمدزایی از مواردی است که می تواند از بحران اقتصادی حاکم بر فوتبال کشور کاسته و در جهت پیشبرد آن تأثیر گذار باشد.
با این تفاسیر در چنین شرایطی نیاز به نگاهی نو نسبت به مقوله ورزشی کاملاً محسوس است. اتفاقی که در طول 4 سال گذشته هیچ گاه به صورت جدی مورد بررسی قرار نگرفت و همیشه به جای پرداختن به متن، تمرکز اصلی بر حواشی فوتبال معطوف شد. حالا مدیریتی متفاوت با مدیریت سابق بر ورزش می تواند این فوتبال را از کوره راهی که در آن گرفتار شده نجات داده و به سوی هدفی مشخص هدایت کند.
-----------------
منبع:ایپنا
rahim
05-22-2009, 07:25 PM
تباني در تاريخ شفاهي فوتبال ايران
---------------------------------------------
ميگويند؛ بنويس شايعه، ننويس تباني چون بار حقوقي دارد، چون برخلاف آن سالهاي دور قانون، ضمانت اجرا دارد. پروندههاي قضايي (البته در فوتبال) را نميپيچاندند تا براساس مثل معروف « از اين ستون به آن ستون فرج است» راهحلي براي ماست مالي پيدا كنند، بنابراين همه تبانيها اثبات شده بود و هيچ شايعهاي فقط در حد حرف مطرح نميشد! اينگونه كه همه خاطيان، گناه خود را انكار ميكنند انگار در پاكترين فوتبال دنيا نفس ميكشيم اما حقيقتا چنين است؟ از 70 سال قبل فوتبال ما تبانيهاي بسيار به چشم ديده است و يا حداقل شايعه آن وجود داشته است و اكثر تبانيها به نفع تيمهايي بود كه نزديك به بدنه دولت و حكومت بودند. در 30 سال بعد از انقلاب، تبانيها ديگر مربوط به جريانهاي دولتي يا حكومتي نبود، بلكه اشخاص آن را به راه ميانداختند. در فوتبالي كه تنها در يك مقطع، چهار فرزند شاه اول پهلوي فوتبال در آن بازي ميكردند معلوم بود كه هيچكس حاضر نميشد سوت منصفانه بزند!
مگر كسي جرات داشت؟ مرحوم عباس تنيدهگر (1371 - 1290) معروف به عباس سياه كه از ستارگان نسل اول تيمملي فوتبال ايران بود ميگويد: «در تيم توفان بازي ميكردم، با سرباز بازي داشتيم، ديدم يكي از پشتسرم ميدود و مدام لگد ميزند، محمدرضا پهلوي كه در آن زمان وليعهد بود با لگدهايش از عباس سياه ميخواست تا توپ را به او بدهد. تنيدهگر ميگفت: يك لحظه خواستم بايستم و اعتراض كنم اما با خودم گفتم: اعتراض كنم كه كسي جواب نميدهد. خودش ميگويد: نميتوانستم بگويم كه آقا اين بيتربيت است؟ آهاي آژانها بياييد اين را بگيريد؟ ناسلامتي شاه مملكت است!»
شاه و برادرانش آغاز كردند!
در سال 1318، محمدرضا پهلوي كه تازه از مدرسه «لهروزه» سوييس برگشته و با دوستانش حسين فردوست و ارنست پرون هنوز گرم جواني كردن بود، عضو تيم سرباز تهران شد. تيمي كه از وجود فتحا...مين باشيان هم بهره ميبرد. در همين زمان عليرضا پهلوي برادر 17 ساله شاه (1333 - 1301) عضو تيم مدرسه نظام و همبازي مصطفي مكري، حسن كردستاني و ارتشبد خاتم بود و دو برادر كوچكتر يعني عبدالرضا و غلامرضا پهلوي در تيم خردسالان مدرسه نظام بازي ميكردند. اين سه تيم در آن سال در سه رده سني مختلف قهرمان تهران شدند كه اين قهرمانيها بدون حضور برادران شاه و خود او كه در آن سال تازه وليعهد بود ممكن نبود.
تباني در انحلال شاهين
شاهين، در سطح مديريت بهرهمند از اخلاق و منش انگليسي بود اما مردم اين باشگاه را سمبل مبارزه با رژيم ميدانستند، چنانچه تماشاگران شاهين هنگام تشويق اين تيم با تفكيك كردن دو هجاي كلمه شاهين، لفظ «شاه - هين» را به كار ميبردند. ابزاري كه موجب انحلال اين باشگاه را فراهم آورد، خودكامگيها و عدم تمكين برابر رژيم وقت بود. انحلال اين تيم در واقع تباني يك گروه رسانهاي (نويسندگان مجله كيهان ورزشي) و يك گروه مديريتي (رييس وقت سازمان ورزش و گروه سياسي زير مجموعه، متشكل از مديران داراييچي بود) در آن سالها، گروهي از مديران سابق تاج مثل ارتشبد خاتم و سرتيپ سرودي از تاج جدا شده و در حفاظت از اعتبار رژيم پهلوي به مخالفت با شاهين برخاستند. آنها در ابتدا ميخواستند از بازي ستارگان در اين تيم خودداري كنند، سپس نوبت اختلاف انداختن بين مرحوم اكرامي و مرحوم دهداري شد اما سرانجام خود شاهينيها بهانه را به دست دادند. در روز 16 تير ماه سال 46 شاهين سه بر يك تهرانجوان را برد. جرياناتي ايجاد شد كه شاهين در آن عامل آشوب و بلوا معرفي شد، چند روز بعد تمام دستاندركاران ذيل نامه درخواست انحلال شاهين را امضا كردند. ناظم گنجاپور، زننده سه گل روز آخر شاهين ميگويد: «با گوش خودم شنيدم كه يكي از بزرگاني كه تازه در همين زمستان سال 87 به رحمت خدا رفت ميگفت «خدا را شكر بهانه جور شد. شاهين منحل ميشود!»
تباني دهه 30 و 40
در دهه 30 و 40، عاملان بروز تباني معمولا داوراني بودند كه بازيها را آنطور كه از آنها خواسته ميشد درميآوردند! بزرگترها شايد به ياد داشته باشند كه يك داور بسيار خوب و بااخلاق آن روزها، مرحوم (ا.ت) بازيها را براي برد شاهين سوت ميزد، جرياني كه بعدها به نفع پرسپوليس رخ داد (ب.ب) اينگونه براي پرسپوليس كار ميكرد اما در اين سالها تباني در ريشهدارترين تيمهاي پايتخت قابل طرح نبود. آنها آنقدر غيرتمند و متعصب بودند كه خون جلوي چشمشان را ميگرفت اگر به آنها، ولو به شوخي ميگفتي كه «داداش راه بده امروز يك گل بزنيم.»
اتفاق مردود در پروژه 6تاييها
«فكر كن من در زمين نبودم، تيمي كه 10 نفره است و 10 مليپوش دارد بايد شش گل از پرسپوليس بخورد؟» اين ادعاي جواد ا...وردي است. همهچيز دست به دست هم داد كه او عامل تباني شكست شش بر صفر تاج به پرسپوليس لقب گيرد. البته براي گروهي كه دنبال توجيه اين باخت عجيب بود هيچ سوژهاي دمدستيتر از ا...وردي نبود چرا كه او بعدها به پرسپوليس رفت، اما علت كوچ به پرسپوليس دعوايي بود كه او با «سپهبد خسرواني» رييس باشگاه تاج كرد. وقتي خسرواني مدام فرياد ميزد شماها ننگ هستيد خون جلوي چشم جواد را گرفت كه «آهاي آقا، اگر ما ننگ هستيم تو رييس ننگها هستي، دو سال مثل سگ براي شما بازي كردم، جلوي پرسپوليس با دست شكسته بازي كردم، خوب فوتبال است ديگر!» جواد راست ميگفت؛ اگر او سر گل اول و دوم سوتي داد چرا رايكوف او را از زمين بيرون نكشيد؟ يك بازيكن چطور ميتواند جلوي شوت 30 متري مرحوم ايرج سليماني (1387 - 1326) به گونهاي عكسالعمل نشان دهد كه توپ به شكلي غيرطبيعي و با حالتي شك برانگيز روانه دروازه حريف شود؟ تازه ادعاي ا...وردي جالب است كه از آنها كه تا صبح در كافهها بودند و بدنشان نكشيد جلوي همايون بهزادي مصدوم و علي پروين تكنيكي كار كنند بپرسيد چطور شد كه پرسپوليس شش گل به آن استقلال زد!
دهه 50 و 60 دهه فوتبال پاك
درود بر فوتبال دهه 50 و 60 و نيمه اول دهه 70 كه آدم دغل باز نداشت يا حداقل كمتر از امروز داشت. آدمهايي كه قلب خودشان را براي مقدسات شرحه شرحه ميكنند و پشت در، مقدسات را آتش ميكشند. آنوقتها كه فوتبال پاك بود، تبانيها هم زياد سياه نبود. سال 62 در مسابقات تهران، تهرانجوان در آستانه سقوط بود. قاسم پناهگر، دوست نزديك علي پروين، سرمربي پرسپوليس بود. انتظار عمومي آن بود كه پروين به رفيقش راه بدهد اما او اهل تباني نبود. او به چشم، تبانيهاي زيادي را ديده بود اما خودش اينكاره نبود. پروين هيچگاه با تباني و سياهكاري و فريب بازيكنان و مربيان تيم حريف و اين دست بازيها قهرمان نشد. سهم پروين در تبانيهاي فوتبال شايد مربوط به دو دوره باشد. يكي در سال 68 كه بعد از مسجل شدن قهرماني پرسپوليس او با تيم بانك تجارت مدارا كرد تا با آنها مساوي كند اتفاقي كه نزديك بود به از دست رفتن توسط پرسپوليس منجر شود. بعد از اين مساوي، استقلال در صورت برد پنج بر صفر برابر گسترش قهرمان تهران ميشد. حريفي كه امكان برد دو بر صفر هم برابرش نزديك به صفر بود چه رسد به برد پنج بر صفر! اما استقلال تا دقيقه 75 از حريف چهار بر صفر عقب افتاد. نزديك بود علي پروين چوب مرام خودش را بخورد اما در دقيقه 75 سپهبد تهمتن براي گسترش گل زد و قهرماني براي پروين ماند. در سال 71 و در مسابقات عجيب سوپرجام تهران هم وقتي صعود پرسپوليس به ليگ 72 مسجل شد، پروين براي آنكه ذوالفقارنسب، دوست سابقش در پرسپوليس كه حالا سرمربي استقلال بود بالا بيايد، با تمام قدرت برابر اين تيم در سوپرجام تهران ظاهر نشد و پرسپوليس با اين حريف به تساوي صفر بر صفر رسيد. البته كه هيچكس نميتواند از عمد بودن اين تساوي سندي ارايه دهد و اين پرونده فقط در حد يك شائبه باقي ماند.
نقش مصطفوي
در سال 67، علي پروين به علت اهمال در مديريت پرسپوليس از كار بركنار شد. «عباس وكيل» مدير دولتي اين سالها فكر لازم را براي زندگي پرسپوليس بدون پروين داشت، به همين علت در روز اول پرسپوليس، اين تيم برابر بانك ملي به شكلي مشكوك يك بر صفر برنده شد. تازه گل حريف را هم مدافع خودش زد تا نشان داده شود كه چقدر براي پيشبرد اهداف خاص معنوي توجيه شده است اما در سال 74 هم رييس وقت فدراسيون با توجيه كردن داور فينال جامجهاني توضيحات لازم به او را داد كه «امروز بايد تيم آبي برنده ديدار شود!» مصطفوي بعدها خودش اين ادعا را تاييد كرد.
آغاز كار زيرآبزنها
در ارديبهشت سال 78، ياران استقلال از تجربه مليپوشان تيمملي در جامجهاني براي براندازي ايويچ استفاده كردند تا حجازي را كنار بگذارند. سوتي دادن، دريافت گل و بر باد رفتن آبرو! آنها جلوي تيم سايپا با نمايش بد دو نفر از بازيكنانشان سه بر چهار باختند. بلافاصله، حجازي بركنار شد و يكي از كساني كه بعدها در اتهام تباني سال 82 استقلال تهران و استقلالاهواز از نفرات اصلي به شمار ميرود، از عناصر تصميمگيرنده امور فني در اين تيم شد. حجازي آن مسابقه را كودتايي عليه خود تعبير ميكند كه چندين ستاره تيم در آن دست داشتند.
به رنگ سبز
پاس در سال 82 با شكست دادن دو بر سه سپاهان ميزبان نايب قهرمان ليگ شد، در حالي كه ساير رقباي پاس در كورس رقابتها برابر سپاهان در خانه حريف مغلوب شده بودند. پاس بر اين اساس تيم دوم ليگ شد ضمن اينكه تماشاگران فوتبال هم باور نداشته و ندارند كه پاس در شرايط عادي دو بر سه سپاهان را در اصفهان و پنج بر صفر استقلالاهواز را در تهران برده تا صاحب يك عنوان قهرماني و يك عنوان نايب قهرماني در عرصه رقباي مورد اشاره شود.
متهم شماره يك
متهم كسي است كه ديگران ادعا دارند كه مرتكب خطايي شده اما هنوز مجرم نيست چون اتهامش ثابت نشده است. مذاكره با ستارگان تيمهايي كه حريفان بعدي استقلال هستند تازه رايج نشده است، شايعات موجود تاييد ميكند كه در سالهاي گذشته اولروم، اشپيتيم آرفي، رامين محرمنژاد، ابراهيم توره، ابراهيم تقيپور و... مورد توجه و مذاكره قبل از بازي بودهاند. داستان شايعه تباني آبيها در اهواز سال 82 هم در همان راستا ثبت شده است. تحت تاثير قرار دادن داوران با ابزار مطبوعاتي، رسانهاي و... از ساير اتهاماتي است كه بر قلعهنويي وارد ميشود.
پارهاي از اتهامات دهه 80 فوتبال
1 - پيروزي عجيب و منحصر به فرد شش بر صفر راهآهن برابر تيم فوتبال شهيد قندي يزد، با اين ادعاي عجيب از فرزند مرحوم شهيد قندي كه «روح پدرم خاطيان را نميبخشد» همراه شد. شايد به همين دليل بود كه شهيد قندي يزد، بلافاصله در سال بعد سقوط كرد.
2 - پيروزي دو بر يك شيرينفراز برابر تراكتورسازي در پليآف دسته اول سه سال قبل كه گفته ميشود حذف دو مرد تراكتور از جريان بازي با دخالت و تاكيد دو نفر از «ف.ك»ها صورت گرفته است. متوجه باشيد كه همه اينها فقط شنيدههاست.
3 - پيروزي سه بر دو پاس برابر سپاهان در سال 82 كه منجر به دوم شدن اين تيم در ليگ شد و برد پنج بر صفر اين تيم برابر استقلالاهواز تيمي كه يك هفته قبل دو بر يك استقلال را شكست داده بود از نتايج تقريبا غيرطبيعي ليگ بوده است. اين نتيجه پاس را در ليگ به عنوان قهرماني رساند.
4 - پيروزي سه بر صفر استقلال برابر پگاه در دور برگشت جامحذفي كه ميگويند با اغواي سرمربي و بازيكنان پگاه توام بوده است. اين بازي در سال 1387 انجام شد و استقلال تيمي را سه بر صفر برد كه يك ماه قبل برابر همين تيم در تهران چهار بر يك مغلوب شده بود. شايد اين شايعه حاصل يك نگاه بدبينانه باشد. در فوتبال چنين برد و باختهايي طبيعي است.
در بسياري از مواقع جرات گفتنش را نداريم چرا كه قدرت آدمهاي تبانيكار در فوتبال ما آنقدر زياد است كه با همان نسبت كلاه گذاشتن بر سر مردم و عدالت، قدرت ماستمالي كردن هم برايشان موجود خواهد بود. يادتان هست كه كميته انضباطي از شكايت پرسپوليس گذشت؟ آنها حاضر شدند به مردم بباورانند كه عمادرضا در ساعت 00:30 بامداد، در حالي با سپاهان قرارداد بسته كه هفت نفر ديگر، زودتر از او در فاصله 12:00 تا 00:30 بامداد يعني ظرف نيم ساعت در دفتر هيات فوتبال استان تهران حاضر شده و با تيمهاي مختلف قرارداد بستهاند. از مهدي انوري، دبير امروز هيات فوتبال تهران ميپرسيم ثبت هر قرارداد در دفتر هيات فوتبال چقدر طول ميكشد؟ ميگويد حدود 20 دقيقه! آنوقت ما اصفهانيها را تحسين ميكنيم كه ظرف نيم ساعت آن هم نصفهشب، هفت قرارداد را ثبت كردهاند. وقتي در اين فوتبال ميشود از واقعيت و حق گذشت چه كسي جرات ميكند حق بگويد؟ تمام اين داستانها را در كنار شائبههايي كه در اين فصل مطرح شد قرار دهيد، گويي لكه سياه اين شايعات ريشه در تاريخ فوتبال ايران دارد.
منبع:روزنامه گل
rahim
05-24-2009, 03:03 AM
مافیای سکوها به پرسپولیس هم رسید
--------------------------------------------
دقيقه 30 بازي پرسپوليس با الشباب است و حالت تعادلي روي چمن سبز ورزشگاه آزادي برقرار است. پرسپوليس كه براي سرگروهي ميجنگد به رغم چند موقعيت گلي كه به دست آورده، حاكم مطلق توپ و ميدان نيست چون الشباب هم وضعيت مشابهي دارد و تلاش ميكند سرگروه باشد تا در مرحله تك حذفي مقابل الاتحاد قرار نگيرد. حريف دست و پا بستهاي هم نيست و چند مليپوش عربستاني و لژيونر خارجي در جمع نفراتش ديده ميشود. نتيجه اصلا قابل پيشبيني نيست چون هيچ تيمي برتري قاطعي بر ديگري ندارد ولي ناگهان سكوها متشنج ميشود. كاملا معلوم است كه برنامه از پيش طراحي شدهاي در كار است چون در دقيقه 30 به يكباره چند سكو كه معمولا جزو مشوقان دائمي پرسپوليس هم نيستند، شروع به فحاشي به مديرعامل و سرمربي ميكنند. به صورت اتفاقي يا برنامهريزي شده از قبل، صداي ورزشگاه در پاي گيرندهها هم زياد ميشود و درست در همين موقع گزارشگري كه به زياد حرف زدن در جريان بازي مشهور است بيش از 30 ثانيه سكوت ميكند تا همه بينندگان تلويزيوني به وضوح فحاشي سكوها را بشنوند. اين وضعيت تا پايان نيمه نخست ادامه مييابد و وقتي دو تيم با تساوي بدون گل راهي رختكن ميشوند، درگيريهاي پراكندهاي بين هواداران فحاش و ديگران رخ ميدهد. از سوي مسوولان تني چند از ليدرهاي با تجربه كه مورد احترام همه هستند، مامور ميشوند تا سكوها را آرام كنند و سرانجام با گل برتري پرسپوليس كه توسط محسن خليلي به ثمر ميرسد، جماعت فحاش زبان در كام ميگيرند. از بخت مساعد پرسپوليس، الشباب نميتواند گل خورده را جبران كند و حتي با خوش اقبالي از خوردن گلهاي بيشتر معاف مي شود تا با سوت پايان داور ژاپني قضيه به حالت مسالمتآميزي فعلا به پايان برسد.
اما اصل قضيه اينجاست كه اين مورد نادر در تاريخ پرسپوليس يعني اعتراض و فحاشي به تيم خودي آن هم در اواسط نيمه اول از كجا سرچشمه ميگيرد؟ مربيان و مسوولان سالهاي گذشته استقلال همواره به اين نكته اشاره ميكردند كه طرفداران استقلال بايد از هواداران رقيب حمايت كردن را الگوبرداري كنند چون پرسپوليسيها حتي در بدترين شرايط هم قبل از رسيدن به دقايق پاياني بساط اعتراض، انتقاد و فحاشي را برپا نميكردند و اجازه ميدادند كه تيم در شرايط عادي به كار خود ادامه دهد ولي اين بار در مسابقهاي كه اصلا تكليف آن مشخص نبود و هيچ گونه موردي براي نااميدي هم وجود نداشت گروهي از تماشاگران به طور مشخص با هماهنگي قبلي ناگهان شروع به فحاشي به دو فرد خاص يعني مديرعامل و سرمربي كردند.
به طور قطع عباس انصاريفرد به عنوان مديرعاملي كه حدود پنج ماه است در پرسپوليس حضور دارد در ناكامي اين تيم در ليگ برتر و جام حذفي سهم دارد و براي او كه يك مجموعه بسته شده و غير قابل تغيير را تحويل گرفته هرگز نميتوان سهمي بيشتر از ساير اعضاي هيات مديره و بازيكنان و مربيان قبلي متصور شد و هرگز حقش نبود كه چنين مورد فحاشي افرادي خاص قرار بگيرد، در حالي كه به جز او و وينگادا كه تقريبا شرايط مشابهي با مديرعامل داشت بقيه عوامل مجموعه پرسپوليس در حاشيه امنيت و دور از فحاشي اين جماعت قرار داشتند. به هر شكلي كه بخواهيم حساب كنيم نميتوانيم عباس انصاريفرد را آنقدر مقصر بدانيم كه مستوجب فحش خوردن باشد آن هم در مسابقهاي و در دقايقي كه هيچ چيزي از دست نرفته بود و به همين خاطر است كه عده كثيري از طرفداران واقعي پرسپوليس معتقدند كه جماعت فحاش از قبل توجيه شده بودند تا در زمان معيني هجمه خود به سمت مديرعامل را آغاز كنند. اين كه چه كساني به گروه فحاش خط داده بودند گرچه براي خيليها مشخص است ولي بررسي آن نه برعهده ما بلكه وظيفه مقامات و مسوولان بالاتر در كميته انضباطي و مجمع باشگاه است كه مشخص كنند اين گروه مواجببگيراني بودند كه به تعهد خود عمل ميكردند يا...
ولي بحث اصلي اينجاست كه مديران پرسپوليس بايد فكري به حال پاكسازي و سالمسازي سكوهاي تماشاگران خود بكنند چون هنوز كار قرمزها در اين فصل تمام نشده و روز چهارشنبه يك بازي حساس به صورت تك حذفي برابر بنيادكار ازبكستان آن هم در ورزشگاه آزادي پيشروي پرسپوليس است و اگر قرار باشد به محض كوچكترين ناملايمتي كه هر آن به اقتضاي فوتبال ممكن است رخ دهد، اين گروه دوباره جو ورزشگاه را ملتهب كنند ديگر سنگ روي سنگ بند نخواهد شد.
پرسپوليس روز چهارشنبه ميراثدار آبروي فوتبال ايران است و در حالي كه بقيه نمايندگان ما در ليگ قهرمانان آسيا نتوانستهاند از گروههاي خود صعود كنند، پرسپوليس ميتواند با پيروزي مقابل حريف ازبك مرهمي بر زخمهاي فوتبال ايران گذاشته و با حضور در مرحله يك چهارم نهايي بخشي از آب رفته را به جوي برگرداند. قرمزها روز چهارشنبه نيازمند يك همايش سراسري از طرفدارن خود هستند كه تا سوت پايان، تيم خود را همراهي كنند ولي اگر صحنههايي مشابه فحاشي تماشاگران در بازي با الشباب تكرار شود...
منبع:روزنامه گل
rahim
05-24-2009, 03:14 AM
اگر آقايان بگذارند
-------------------------
تنها حدود ثلث بازي پرسپوليس و الشباب گذشته بود كه نغمه هاي شوم " حيا كن " و " رها كن " شنيده شد اين شعارها را از اين نظر نغمه هاي شوم نام نهاديم كه در يك بازي بين المللي تيم ايراني در حالي در برابر يك تيم عربستاني به ميدان مي رفت و بازي را ادامه مي داد كه شديدترين توهينها را به جاي تشويق بايد تحمل مي كرد و اين به راستي انصاف نبود شايد گفته هاي گزارشگر بازي جواد خياباني را بايد خيلي جدي تر مي گرفتيم كه مي گفت " پرسپوليس مي ماند اما بسياري رفتند و روند و خواهند رفت " اما گوئي طمع براي مقام و شهرت آن گونه زياد است كه حاضرند تيمي را زمين گير كنند تا بلكه آقاي مدير عامل رود و يا اين كه سر مربي محبوب جناب عضو هييت مديره متمول آيد از آن كساني كه در روز بازي پرسپوليس و الشباب علي دائي را تشويق مي كردند بايد پرسيد براستي تشويق علي دائي در آن بازي چه معنائي داشت ؟اين همه حمايت از علي دائي را چرا اين آقايان آن روز هائي كه علي دائي سر مربي تيم ملي بود را نداشتند؟ و همه بخاطر داريم در روز بازي پرسپو ليس و برق در ديدار برگشت چگونه همين آقايان ليدر و طرفدارانشان با علي دائي بر سر عدم دعوت از علي كريمي برخورد كردند و يا اين كه و قتي تيم ملي بعد از بازي با عربستان علي دائي را اخراج شده ديدد هيچكس حتي همين طرفداران به اصطلاح دو آتشه پرسپوليس حتي يك فرياد بخاطر او نزدند و حالا همه از علي دائي مي گويند در حاليكه پرسپوليس به قدر كافي چوب هوچي گري ها و ندانم كاري و سوار بر موج شدن ها را با قطبي و افشين پيرواني را در اين فصل خورد همين مردم آن روز ها قبل از آغاز فصل كه مصطفي دنيزلي در تركيه بود حتي يك بار هم از او ياد نكردند تا جناب امپراتورشان كه آن گونه بعد از قهرماني تيم را رها كرده بود تصميم گرفته و دو باره نزول اجلاس كنندوآن قرار داد تركمنچاي را امضا كنند و آن بلا را بر سر پرسپوليس آورند اما امروز دنيزلي قهرمان جام جذفي تركيه و صدر نشن ليگ تركيه هست اما ما همچنان به دنبال فرياد زدن بخاطر علي دائي و قطبي هستيم كه همگان مي دانند از بعد مربيگري چه در چنته داشته و از بعد شانتاژهاي تبليغاتي چگونه مجهز هستند القصه حكايت پرسپوليس امروز يك داستان جالبي را نقل مي كند پرسپوليس تنها نماينده فوتبال ما در آسيا است و اگر بتواند بنياد كارازبكستان را در تهران ببرد به جمع تيمهاي 4/1 نهائي مي رسد و اين مسئله مي تواند روحيه و اعتماد به نفس زيادي را به تيم و فوتبال ما در آستانه مسابقات حساس تيم ملي در برابر كره شمالي و امارات و كره جنوبي بخشد پس چه دليلي دارد كه نگذاريم تيم وينگادا كار خود را ادامه دهد؟ اين واقعيت را خبر داريم كه وينگادا هنوز در تركيب تيمش دچار مشكل است و هنوز ريسكهاي چون استفاده از بهادر عبدي و خير خواه و نيمكت نشيني محمد و نيكبخت و توره مي كند اين را هم مي دانيم كه او در شناسائي بازيكنانش با معضل مواجه است اما اين انصاف نيست كه بخواهيم مانع پيشرفت تيم پرسپوليس شويم اين روز ها پرسپوليس غريبانه بازي مي كند و همگان مي بينيم كه از بعد مديريت و نيروي انساني و مشكلات مالي در مضيقه هست حتي كريم باقريكاپيتان اين تيم هم به تيم محبوب ميليونها ايراني پشت كرده است و اصرار بر تعويض مربي دارد آينده پرسپوليس را در صورت انتخاب علي دائي بعنوان سر مربي اين تيم چندان روشن نمي دانيم اختلاف و جنگ و دو دستگي باعث شده است كه بازيكنان هم با معضل مواجه شوند پس انصاف نيست كه انصاري فرد و هدايتي با شانتاژهاي خارج ميدان در اين روز هاي حساس پرسپوليس را دچار بحران كرده و ليدرهاي اسير دست بخواهند كه نگذارند تيم در آرامش كار كند بايد بگوئيم تيم پرسپوليس در بازي با الشباب بازي بدي را انجام نداد و شايد بايد بگوئيم اين تيم بسيار بهتر از تيمهاي تحت رهبري قطبي و پيرواني بازي مي كند شايد تيم وينگادا نتواند چون تيم دنيزلي بازي كند اما وينگادا نشان داده است اگر قدرت تصميم گيري در انتخاب بازيكنان و زمان كافي را داشته باشد مي تواند سر منشا كارهاي بزرگي باشد پس چه خوب خواهد بود كه كمي هم به فكر تيم پرسپوليس باشيم و معتقديم پرسپوليس مي تواند چون سپاهان دو سال پيش به مكانهاي بالاتري در ليگ قهرماني باشگاههاي آسيا صعود كند مشروط به آن كه آقايان در گير اختلاف و جنگ قدرت بگذارنداميدواريم در روز بازي با بنياد كارازبكستان استاديوم را اين گونه نبينيم زيرا موفقيت وينگاداو شاگردانش موفقيت پرسپوليس است پس چه خوب خواهدبه آنها كمك كنيم .
rahim
05-24-2009, 03:30 AM
رمزگشایی مهر علیزاده از پرونده واگذاری باشگاه پرسپولیس, استقلال
---------------------------------------
محسن مهرعلیزاده، رئیس پیشین سازمان تربیت بدنی پس از 4 سال مدعی شد درحالی که قصد چاپ آگهی واگذاری پرسپولیس را به مردم داشته با تماس شخص رئیسجمهور منتخب مردم، از این تصمیم منصرف شده است.
مهرعلیزاده درحالی این جمله را بیان میکند که صحت ادعایش میتواند بر این شائبه که واگذاری ناگهانی سهام استقلال و پرسپولیس در آستانه انتخابات حربهای تبلیغاتی باشد، صحه بگذارد.
رئیس سازمان تربیت بدنی، »
محمد علیآبادی در حاشیه سفر هیأت دولت به استان سمنان، در شاهرود اعلام کرد: «سهام باشگاههای استقلال و پیروزی سه ماه آینده به مردم واگذار میشود.» او با شرح دلایل این تصمیم ناگهانی برای واگذاری دو تیم محبوب مردمی آن هم درست در آستانه انتخابات ریاست جمهوری گفت: «با توجه به اینکه باشگاههای پیروزی و استقلال دو باشگاه ملی هستند که نه در داخل کشور بلکه خارج از مرزها هم هواداران خاص خود را دارند باید طوری با این باشگاهها برخورد شود که در آینده آسیب نبینند.» علیآبادی در آخرین سفر استانی هیأت دولت گفت: «به دنبال نامه رئیسجمهور مبنی بر واگذاری سهام این دو باشگاه به مردم بلافاصله کمیتهای متشکل از بخشهای خصوصی مثل تربیت بدنی، مدیران این دو باشگاه، وزارت اقتصاد و صاحبنظران تشکیل شد و قرار شد که سهام باشگاه پیروزی و استقلال به افرادی که متقاضی هستند واگذار شود.»
همه این اتفاقات در حالی رخ میدهند که او پیش از این و در همه سالهای روی کار آمدن دولت نهم، مخالف واگذاری دو تیم استقلال و پرسپولیس بود و این اقدام را باعث استیلای سیاسی بر این تیمهای مردمی میدانست. علیآبادی تنها 6 ماه قبل در این باره گفته بود: «در فوتبال ایران خصوصیسازی کار راحتی نیست. ما تا وقتی بخش خصوصی قدرتمند نداشته باشیم، نمیتوانیم این کار را بکنیم. آنها که خواهان استقلال و پرسپولیس هستند به دنبال مسائل سیاسی هستند. اگر به دنبال مسائل ورزشی هستند بروند سراغ تیمهای دیگر.» حالا اما، او که معتقد بود با یک دستور امکان واگذاری وجود ندارد و این گفتهاش را 4 ماه قبل برای خبرنگار ایسنا تکرار کرد؛ «با گفتن این جمله که «خصوصیسازی را انجام دهیم» باشگاهها خصوصی نمیشوند بلکه باید شرایط مساعد روند خصوصیسازی ایجاد شود» حالا اعتقاد دارد، در همین فاصله کوتاه تا انتخابات ریاست جمهوری، پتانسیل واگذاری وجود دارد.
مهرعلیزاده: احمدینژاد مانع شد اصرار ناگهانی سازمان تربیت بدنی باعث میشود تا منتقدان دولت که حالا در دو جبهه حامیان میرحسین موسوی و مهدی کروبی هستند این سیاست دولت را حربهای تبلیغاتی لقب دهند. محسن مهرعلیزاده، رقیب انتخاباتی دور قبل احمدینژاد و رئیس پیشین سازمان ورزش اولین بار پیگیر کار واگذاری تیمهای محبوب استقلال و پرسپولیس بود، به همین دلیل است که تصمیم ناگهانی برای واگذاری را حربهای تبلیغاتی برای انتخابات میداند؛ «تمام اسناد آن دوران وجود دارد. ما تیم پرسپولیس را آماده واگذاری کرده بودیم و حتی آگهی فروشش هم آماده شده بود. در بازه یکساله انتخاب حجتالله خطیب تا پایان دوره کاری ما، همه اقدامات انجام شده، تیم را قیمتگذاری کرده و حتی حاضر بودیم آگهی فروش تیمها را منتشر کنیم. دقیقاً اردیبهشت ماه سال 84 ما میتوانستیم آگهی فروش را منتشر کنیم که بحث حضورم در انتخابات به میان آمد. من فقط به این دلیل که نامزد بودم و ترسیدم شائبه تبلیغ سیاسی از کارم وجود داشته باشد، این کار را تا پایان انتخابات به تأخیر انداختم.» بعد از برگزاری انتخابات اما مهرعلیزاده تصمیم میگیرد پروژه نیمه تمامش را به اتمام برساند که تماسی ویژه او را از محقق کردن پروژهاش باز میدارد. او در این باره میگوید: «قصد داشتم پروژه واگذاری را با آگهی فروش تیم به سرانجام برسانم که آقای احمدی نژاد، رئیسجمهور منتخب مردم با من تماس گرفت. ایشان تأکید کرد تا زمان تفویض اختیار، هیچ تصمیم کلانی برای ورزش کشور گرفته نشود. این گفته ایشان در حالی بود که ما 2 ماه دیگر از دوره مدیریتمان مانده بود. برای همین تأکید کردم هیچ منعی برای تصمیمگیری نداریم اما آقای احمدینژاد بار دیگر بر حرفش تأکید کرد و به طور مشخص خواست که تصمیم به واگذاری پرسپولیس از دستور کار سازمان ورزش خارج شود و من هم به همین دلیل در تصمیمم تجدید نظر کردم.» او به دلیل مخالفت رئیسجمهور و مسکوت ماندن 4 ساله پرونده و به جریان افتادن آن درست در آستانه انتخابات معتقد است میتواند این تصمیم، تصمیمی تبلیغاتی باشد.
خطیب: همه اعتبار ورزشیام را باختم
حجتالله خطیب بیآنکه اطلاعی از پشت پرده مسکوت ماندن پروژه واگذاری پرسپولیس داشته باشد، از مهرعلیزاده گله دارد: «من همه اعتبارم را در آن زمان گذاشتم و با کملطفی مهرعلیزاده در امضای آگهی مناقصه همه زحماتم بر باد رفت. 17 تیم را برای باشگاه راه انداختم و با این کار سرمایه و قیمت پایه تیم را افزایش دادم. همه کارها برای واگذاری انجام شد اما ناگهان مهرعلیزاده از تصمیمش عقب نشست. این تصمیم برای من هم عجیب بود» او درباره کارهای انجام شده برای واگذاری تیم میگوید: «پرونده واگذاری پرسپولیس تقریباً کامل شده بود. ابتدا از طریق سازمان ثبت باشگاه را تبدیل به شرکت کردیم. کار را از مجرای وزارت اقتصاد ودارایی پیگیری کردیم. ساعتها وقت صرف کار کارشناسی شد. پرونده حتی در کمیسیونهای مربوط در هیأت دولت هم بررسی شد و در نهایت تأیید هیأت دولت را گرفت. کارشناسان قوه قضائیه قیمتگذاری اولیه را هم انجام دادند که بر اساس آن پرسپولیس رقمی حدود ١٨ میلیارد تومان ارزشگذاری شده بود. باید آقای مهرعلیزاده این قیمت را تأیید میکردند تا همه چیز نهایی شود اما متأسفانه عمر دولت وقت قد نداد.» خطیب درباره شکل واگذاری تیم هم میگوید: «ما حتی پیشبینی کرده بودیم چنانچه مردم از سهام پرسپولیس استقبال نکردند با تشکیل کنسرسیومی این مشکل را هم برطرف کنیم. به نظر بنده دولت نهم چنانچه اعتقادی به واگذاری داشت میتوانست با توجه به این مقدمات به سرعت این کار را انجام دهد. حتی اگر قرار بود به مصوبات هیأت دولت هم عمل شود این اتفاق باید میافتاد. به هرحال باید تغییر نگرش برای واگذاری تیمها را به فال نیک گرفت هرچند شاید این تصمیم کمی شائبه به همراه داشته باشد.»
غلامی: 4 سال قبل میشد واگذار شود اسماعیل غلامی معاون سازمان خصوصیسازی مسئول پرونده خصوصیسازی پرسپولیس بوده است. او ادعای مهرعلیزاده را درباره آمادگی برای واگذاری پرسپولیس تأیید میکند و میگوید: «تنها 2 مشکل داشتیم، مشکل اولیه بحث کانون هواداران بود که باید از این طریق 20 درصد سهام به طرفداران میرسید. بحث دیگر تأیید قیمت کارشناسی 18 میلیاردی از سوی کارشناسان ارزشگذاری بود که باید مهرعلیزاده آن را امضا میکرد و اگر این اتفاق میافتاد در مرحله اول به صورت مزایده بخشی از سهام واگذار میشد و بخشی دیگر در اختیار هواداران قرار میگرفت. او راست میگوید از نظر ما کار واگذاری کاملاً انجام شده بود اما گمان میکنم بحث انتخابات و تغییر دولت این پروژه را نیمه تمام گذاشت. البته این مصوبه قانونی کشور است که حتماً باید این تیمها تا پایان امسال به بخش خصوصی واگذار شوند.» غلامی و همکارانش برای روز یکشنبه به سازمان ورزش دعوت شدهاند تا درباره نحوه واگذاری دو تیم استقلال و پرسپولیس با مدیران سازمان ورزش بحث کنند. اینکه این تیمها چگونه واگذار شوند: «به دنبال راهکار میرویم تا این تیمها به دست مردم برسند. ورود به فرابورس یکی از راهکارهاست. البته هنوز فرابورس در کشور ما جا نیفتاده است شاید هم بحث مناقصه را پیش بکشیم باید به راهکاری منطقی برسیم. مثل اینکه دوستان دنبال عرضه محدود سهام در بستههای 5 تا ده درصدی هستند که باعث پخش شدن مالکیت اوراق میشود. ما قانوناً نمیتوانیم محدودیتی برای خرید سهام در نظر بگیریم اما سیاستهایی را میشود لحاظ کرد که این اتفاق بیفتد.» اما برای واگذاری سهام دو تیم چقدر زمان نیاز است. آیا این اتفاق را میتوان تا انتخابات عملی کرد؟ غلامی که نمیخواهد به سئوبه سئوالات شبهدار جواب دهد میگوید: «تا انتخابات که نه چون برای چاپ آگهی فقط 20 روز زمان نیاز است اما اگر اراده برای واگذاری وجود داشته باشد چون این تیمها زیانده هستند در کمتر از 3 ماه همه کارهایشان انجام میشود.
rahim
05-24-2009, 10:54 AM
فروش پرسپولیس و استقلال را سیاسینکنید
------------------------------------
واکنشها نسبت به طرح واگذاری سهام استقلال و پرسپولیس همچنان ادامه دارد
مدیر عامل شرکت فرابورس از آمادگی برای واگذاری سهام دو تیم استقلال و پرسپولیس به مردم خبر داد. مصطفی امید قائمی یک روز پس از ابلاغیه ریاست جمهوری به سازمان ورزش برای واگذاری مالکیت این دو تیم محبوب پایتخت به مردم از آمادگی شرکت سرمایهگذاری فرابورس برای مذاکره با سازمان ورزش بر سر راهکارهای واگذاری عمومی سهام این دو تیم به همان شکلی که خواسته رئیس دولت بوده سخن گفت.
قائمی در این باره گفت: «درصورت ارائه درخواست و اطلاعات، امکان پذیرش دو باشگاه پیروزی و استقلال در یکی از بازارهای سهگانه فرابورس وجود دارد.» او ادامه داد: «اگر این دو باشگاه مشمول ماده 141 قانون تجارت نبوده و زیان ده نباشند، میتوانند در بازار اول یا دوم (با به کارگیری بازارگردان) حضور داشته باشند، درغیر این صورت سهام باشگاههای پرسپولیس و استقلال در بازار سوم پذیرش و عرضه خواهند شد. در بازار اول سهام شرکتهای سهامی عام که نزد سازمان بورس ثبت شده و با نام بوده و همچنین محدودیت قانونی مؤثر برای نقل و انتقال وجود نداشته باشد و تمام بهای رسمی آن پرداخت شده باشد مورد پذیرش قرار میگیرند.»
امید قائمی پذیرش شرکتهای سهامی عام در بازار دوم را مشروط به استفاده از حداقل یک بازارگردان و مشمول نبودن ماده 141 لایحه قانونی اصلاح قسمتی از قانون تجارت و حداقل سرمایه 100 میلیون تومان و همچنین رعایت دیگر شروط تعیین شده در ماده 8 دستورالعمل پذیرش اعلام کرد. او درباره بازار سوم توضیح داد: «پذیرش اوراق بهادار در این بازار با رعایت 4 شرط شامل اعلام قابل معامله بودن از سوی شورای عالی بورس، ثبت نزد سازمان بورس، عدم محدودیت قانونی برای نقل و انتقال و عدم پذیرش قبلی در بورس و یا خارج از بورس دارای مجوز است. به هر ترتیب اگر مسئولان مربوطه این دو باشگاه، اطلاعات لازم را ارائه کنند در اسرع وقت بررسی و مورد پذیرش قرار میگیرند.» براساس این تعریف دو تیم استقلال و پرسپولیس که سالها قبل به دلیل زیانده بودن ترازهای مالی شان نتوانستند به پذیرش بورس درآیند باید در بازار فرابورس عرضه شوند، با این وجود بزرگترین مشکل بر سر این انتقال، بحث ارزشگذاری روی دو تیم است. دو تیمی که در حال حاضر بیش از 10 میلیارد تومان بدهی دارند و چندی قبل اسماعیل غلامی معاون سازمان خصوصیسازی درباره بحث انتقالشان گفته بود: «درباره استقلال که فعالیتی انجام نشده اما در زمان مدیریت حجتالله خطیب این تیم برای ورود به بورس حسابرسی مالی شد.
دفاتر مالی پرسپولیس به هم ریخته بود و نمیشد از روی آن برای داراییها و بدهیهای تیم نتیجهای گرفت به همین دلیل چون اصرار بر این بود تا تیمها هرچه زودتر آماده واگذاری به بخش خصوصی شوند قرار شد تا کارشناسان پرسپولیس را ارزشگذاری کنند. تیم که دارایی خاصی نداشت غیر از یک ساختمان. در حقیقت داراییهای اصلی این تیم بازیکنان و برند نام تیم بود که حاصل از عشق وافر طرفداران تیم بود. بر همین مبنا ارزشی نزدیک به 20میلیارد برایش گذاشتیم و قرار شد تا تیم با این شرایط آماده واگذاری شود. مشکل بعدی این بود که باید این تیمها ابتدا از مؤسسات غیرانتفاعی به شرکتهای تجاری تغییر کاربری پیدا میکردند که تا آن زمان این اتفاق نیفتاد و دولت تغییر کرد. پس از آن اگرچه باید تیمها بر اساس برنامه توسعه به بخشخصوصی واگذار میشدند این طرح نیمه تمام باقی ماند.» در شروع فصل قبل لیگ برتر البته با تغییر اساسنامه کنفدراسیون فوتبال آسیا تیمها ناچار شدند با تغییر اساسنامهشان به مؤسسات تجاری تبدیل شوند و به ثبت برسند تا امکان حضور در لیگ قهرمانان آسیا را داشته باشند. این جمله را عزیزالله محمدی رئیس سازمان لیگ میگوید: «اگر این اتفاق نمیافتاد، تیمها از حضور در لیگ قهرمانان محروم میشدند.»
فدراسیون فوتبال نامه رئیسجمهور را سرآغازی برای تحول در ورزش میداند. روز گذشته این فدراسیون با تأکید بر عملی بودن واگذاری سریع دو تیم به مردم در بیانیهای اعلام کرد: «واگذاری دو باشگاه استقلال و پیروزی به مردم که در راستای تحقق اصل 44 قانون اساسی و بیانات مقام معظم رهبری است، اولین گام جدی و عملی در راه ورود فوتبال ایران به مسیر حرفهای و همسویی با فوتبال روز جهان است. لذا فدراسیون فوتبال جمهوری اسلامی ایران با استقبال از دستور اکید رئیسجمهور مبنیبر واگذاری این دو باشگاه اصیل و مردمی به صاحبان واقعیشان بر پایه تقاضای عمومی جامعه، اظهار امیدواری میکند، با انجام این مهم، دیگر تیمهای دولتی فوتبال ایران هم به سرعت و با کمک دولت و مجلس شورای اسلامی مسیر تحول و ترقی را طی کرده و پس از برآوردن خواسته میلیونها هوادار سیر روبه رشد فوتبال کشور را ادامه دهد. بدیهی است که فدراسیون فوتبال خود را موظف میداند تا با تمام امکانات موجود و نهایت توان، در راستای تسریع این فرآیند ضروری و اجتناب ناپذیر، درخواست اهالی فوتبال و آحاد مردم فوتبال دوست را برآورد.» فدراسیون و سازمان ورزش که طبق دستور رئیسجمهور موظفند راهکاری را لحاظ کنند که این دو تیم پس از واگذاری به بخشهای خصوصی، انحصار مالکیت سهامی را برای افرادی خاص ایجاد نکنند.
این جمله را کیومرث هاشمی معاون سازمان ورزش میگوید: «برای اجرای این دستور چند نکته حائز اهمیت است؛ نخست اینکه سهام باید طبق دستور رئیسجمهوری به عموم مردم، نه شماری خاص واگذار شود. تنها از این طریق میتوان جلوی رانتخواری را گرفت و بحث انحصاری و تعلق باشگاه به یک گروه خاص را منتفی کرد. اعمال مدیریت قوی و مناسب در عرضه سهام و حراست از اعتبار دو باشگاه پرسپولیس و استقلال و سرمایه مردم از دیگر نکات مهم این دستور است که باید درخصوص آن کمال دقت را داشت و اطمینان حاصل کرد.» این ابهامی است که سازمان ورزش را برای واگذاری سهام دو تیم با مشکل روبهرو میکند. اینکه عرضه دو تیم در بورس اصلی به دلیل زیاندهی امکانپذیر نیست پس چارهای باقی نمیماند که یا سهام به صورت عمومی چون سهام عدالت میان مردم تقسیم شود که در تناقض با سیاستهای اصل 44 است و این شکل واگذاری احتمالی تیمها خیلی زود با انتقاد کارشناسانی چون مصطفی هاشمیطبا و امیر عابدینی مواجه شد. حتی پیشکسوتی چون محمد خاکپور هم این راهکار را طرحی سیاسی لقب داد که کمکی نمیتواند بکند .
راه دیگر اما شاید ورود به فرابورس باشد که پیشنهادش از سوی امید قائمی مطرح شده. فرابورس امکانی برای شرکتهای زیانده است که تنها با ارائه صورتحسابهای مالی سالانه خود آماده عرضه شوند اما در این شکل انتقال هم بیشک زمانی بیش از چند ماه به طول میانجامد. البته در این شیوه عرضه هم چون هیچ محدودیتی را نمیتوان برای خرید از سوی خریداران برایش لحاظ کرد بار دیگر این تیمها را در اختیار و انحصار مالکانی با سهام حداکثری قرار میدهد که تناقض با گفتههای ریاست جمهوری دارد. حتی اگر تنها 49 درصد سهام هم در این چرخه واگذار شود چون مالکیت تیم در اختیار دولت نمیماند باز این دولت است که باید هزینه تیمها را بپردازد که همچنان در تناقض با اصل خصوصیسازی خواهد بود. به همین دلیل است که محسن صفایی فراهانی هم طرح یاد شده را مانوری تبلیغاتی در آستانه انتخابات لقب میدهد و به پایگاه خبری قلم میگوید: «باید شعارها همراه با شعور باشد اما ورزش ایران خالی از این مقوله بود. مدیریت دوستان در ورزش به همه مسائل سیاسی نگاه میکنند وبا این نگاه کار به جایی رسید که در برابر شرایط بینالمللی، ورزش ایران خود را کوچکتر از همه زمانها دید. متأسفانه دوستان در این مسیر از همه موجودیت خود استفاده کردند اما تأسفبارتر آنجاست که ما در بعد سیاست ورزشی هم شکست خوردیم که این دردناکترین ناکامی برای ورزش ایران بود که به همین ناکارآمدی مدیریتی بازمیگردد.»
----
منبع : خبر انلاين
rahim
05-24-2009, 11:05 AM
ورود به فرابورس هم یک ماهه محال است
علی سنگینیان
------------------
ورود شرکتها به بورس شرایطی خاص دارد. از جمله اینکه باید سهامی عام باشند، سودده باشند و چشمانداز رشد مالیشان موجود باشد. در آن صورت بحثهای ثانویه مانند حسابرسی و کنترل داخلی و مسائل دیگر برای مشخص شدن میزان سوددهی این شرکتها مطرح میشود. پرسپولیس و استقلال برای ورود به بازار بورس در همین قدم اول مشکل دارند. مگر آنکه تغییر ساختار بدهند که آن هم طبیعتاً زمانبر خواهد بود. چون ابتدا باید به سهامی عام تبدیل شوند که آن هم در پی فرایند پذیرهنویسی صورت میگیرد.
نمیدانم شرایط حال حاضر این دو تیم چگونه است؛ اما این را میدانم که حضور این دو باشگاه در بورس ممکن نیست. در چنین شرایطی وقتی قرار است شرکتی تغییر ماهیت بدهد، یا آن را به مزایده میگذارند یا آن را به سهامی عام تبدیل میکنند. در مکانیسم اول، اشخاص محدود امکان خرید کل سهام را پیدا میکنند؛ اما در نامهای که رئیسجمهور برای رئیس سازمان تربیت بدنی نوشت، عبارت واگذاری به عموم آمده و همین مشخص میکند که باید راه اول را فراموش کرد.
به این ترتیب فقط یک راه باقی میماند که آن هم فرابورس است. شاید بتوان کاری کرد که سهام این دو باشگاه در فرابورس عرضه شود. جایی که با همان سازوکار بورس، امکان عرضه سهام شرکتهای زیانده را هم پدید آورده است. اگرچه ورود به فرابورس آسانتر از بورس است؛ اما به هر حال برای خود شرایطی دارد که این دو شرکت حتماً باید آنها را احراز کنند. باز هم تأکید میکنم که نمیدانم ساختار این دو باشگاه در حال حاضر چگونه است ولی برای ورود به فرابورس هم این دو باشگاه راهی در پیش دارند که نمیتوان آن را در طول یک ماه طی کرد. به نظر میرسد این اتفاق فقط در سایه تعامل سریع و نزدیک دو سازمان بورس و تربیت بدنی صورت خواهد گرفت تا دو باشگاه به شرایط مورد نظر سازمان بورس برای پذیرهنویسی و عرضه سهام دست پیدا کنند.
معاون اقتصادی شرکت بورس اوراق بهادار
rahim
05-24-2009, 02:46 PM
وقتي فوتبال وامدار دولت است
------------------------------
به تصوير كشيدن حواشي فوتبال در سالي كه گذشت دردي را درمان نخواهد كرد. وقتي مديران ورزشي بر اين اعتقادند كه حواشي فوتبال برآمده از ضعف مديريتي است استناد كردن به ديگر مسائل تلف كردن وقت است. ورزش پديدهاي جدا از ديگر بخشهاي جامعه نيست و بروز مشكلات در اين عرصه نشات گرفته از مشكلات اجتماعي است كه با آنها روبرو