PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : فیلم وسینما


صفحه ها : 1 [2] 3 4

Karim
10-05-2009, 01:05 AM
رحیم جان این لینک 250 فیلم برتر تاریخ سینماست ازدید معتبرترین بانک اطلاعاتی فیلم.کافیه در سایت آی ام دی بی نویسنده،فیلم،کارگردان یا بازیگری رو سرچ کنی.حتی گلشیفته تهرانی تا کل جیک وپیکشو بفهمی!
http://www.imdb.com/chart/top
ازاین 250 فیلم برتر دنیا من خیلیاشو دیدم.چون کارم دیویدی هست ودم دست هستن!
من اکثرا درام ومرموز میبینم.
فیلمی که باید پاش صبور بود تا دقیقه 90 مشخص شی چی به چیه.
تواصطلاح فیلم بینا،فیلمهای سینما حرفه ای.مثل کلوپ مشتزنی یا به قول پویا باشگاه دعوا.این فیلم آدم رو دیوونه میکنه شاید اکثر بینندگان این فیلم منظور فیلم رومتوجه نشن وبگن چرت بود.یعنی چی آخه؟!
فارست گامپ روهم که حال کردم.یا دختر میلیون دلاری.سینما پارادیزو هم که نیم ساعت پاش گریه کردم!یک ذهن زیبا و پدرخوانده ها ورهای شاوشنک(رستگاری درشاوشنک که درصدر بهترینهاست)و..هم که بماند...

monji
10-05-2009, 05:18 PM
بابا کریم تکثیر
تو مغازه تکثیر فروشی کار میکنی؟

نازنین
10-05-2009, 06:52 PM
واي پويا جان خيييييييييييييييييييييييي يييلي مرسي!!!!!!!!!! عالي بود ..تشكر تشكر تشكرررررررررر

Karim
10-06-2009, 01:34 AM
بابا کریم تکثیر
تو مغازه تکثیر فروشی کار میکنی؟
نه داداش.مغازه ای که کار میکنم ربطی به فیلم و ..نداره.اما حدودا 5000تایی فیلم دارم:4:
یعنی درواقع واسه کار اولم مغازه ندارم!

نازنین
10-06-2009, 12:52 PM
بچه ها شما كدوم بازيگر مرد وكدوم بازيگر زن رو به عنوان بهترين قبول دارين؟
پويا جان اگر عكس هاشون رو هم بزاري بازم خيلي مرررررررررررررررررررسي !!

Karim
10-06-2009, 01:59 PM
من بازی تام هنکس و دنیرو ومارلون براندو شون پن و کیت وینسلت ونیکول کیدمن رو بیش از سایرین میپسندم!

نازنین
10-06-2009, 03:18 PM
خيلي هم خوب!!!!!!! من آخر از همه نظر ميدم:4:

monji
10-06-2009, 05:13 PM
متاسفانه اهل فیلم وس ینما و این جور چیزها نیستم
میدونم مشکل بزرگیه ولی خوب چه کنم
متاسفانه یه مرض لا علاج دارم که هر وقت یه فیلم خوب و قوی میبینم
تا مدتها تو نخ نقش اولش میمونم
مثلا تا همین چند وقت پیش فکر میکردم این پسره تو فیلم دایره زنگیم همون یارو نصابه
همین

RED STORM
10-06-2009, 10:35 PM
بچه ها شما كدوم بازيگر مرد وكدوم بازيگر زن رو به عنوان بهترين قبول دارين؟
پويا جان اگر عكس هاشون رو هم بزاري بازم خيلي مرررررررررررررررررررسي !!
منظورتو دقیق متوجه نشدم
یعنی عکس بازیگرای محبوبمو بزارم؟

RED STORM
10-06-2009, 10:37 PM
«ليلا اوتادي» بازيگر «عروسك» شد
«ليلا اوتادي» براي ايفاي نقش در پروژه سينمايي «عروسك» به كارگرداني ابراهيم وحيدزاده قرارداد بست.

http://media.farsnews.com/Media/8508/Images/jpg/A0235/A0235890.jpg

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، فيلم سينمايي «عروسك» كه نام قبلي آن «تكخال» بود، در مرحله پيش‌توليد قرار دارد و تاكنون حضور حسام نواب صفوي و عليرضا خمسه، ثريا قاسمي، سيروس ابراهيم‌زاده و جمشيد شاه‌محمدي در آن قطعي شده است.
با پيوستن «ليلا اوتادي» براي بازي يكي از نقش‌هاي اصلي، اين فيلم طبق برنامه‌ريزي قبلي فيلمبرداري آن ، 20 مهرماه در تهران شروع مي‌شود.
فيلمنامه اين فيلم كمدي را سيروس تسليمي نوشته است.
داريوش عياري فيلمبردار، محمود سماكباشي صدابردار، مهري شيرازي طراح چهره‌پردازي، آيدين ظريف طراح صحنه و لباس، افشين رضايي دستيار يك كارگردان و برنامه‌ريز و مجتبي متولي مدير توليد اين فيلم هستند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------
سعدي به فارس خبر داد؛
«مريلا زارعي» بازيگر «كيفر» شد
«مريلا زارعي» نيز به ليست بازيگران، پروژه سينمايي «كيفر»، تازه‌ترين كار حسن فتحي اضافه شد.

http://media.farsnews.com/Media/8802/Images/jpg/A0674/A0674703.jpg

«سعيد سعدي» تهيه‌كننده اين فيلم در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس در اين باره گفت: «مريلا زارعي» يكي ديگر از بازيگراني است كه در اين پروژه با ما همكاري خواهند داشت و پروژه بر طبق برنامه قبلي 20 مهرماه كليد مي‌خورد.
براساس اين گزارش، پيش از اين امير جعفري و هانيه توسلي نيز به عنوان بازيگران «كيفر» انتخاب شده‌اند.
به گزارش فارس، تاكنون حضور مجيد معدني به عنوان مدير توليد و سهيل بيرقي به عنوان دستيار كارگردان، آتوسا قلم‌فرسايي (طراح صحنه و لباس)، سعيد ملكان (طراح چهره پردازي) و حسن حسن‌دوست (تدوين‌گر) در آخرين فيلم حسن فتحي قطعي شده است.
فيلمنامه «كيفر» را عليرضا نادري نوشته است، كه ملودرامي اجتماعي است و قصه‌اي شهري دارد كه داستان آن تماما در شهر تهران مي‌گذرد.
«حسن فتحي» در جشنواره فيلم فجر سال گذشته با فيلم «پستچي سه بار در نمي‌زند» حضور داشت و مجموعه تلويزيوني «اشك‌ها و لبخندها» را چندي پيش روي آنتن داشت.
----------------------------------------------------------------------------------------------
آغاز اكران با 30 سينما در تهران و شهرستان‌ها؛
اظهار اميدواري تهيه‌كننده «كتاب قانون» براي رسيدن به ركورد «اخراجي‌ها»
محسن علي‌اكبري تهيه كننده فيلم‌سينمايي كتاب قانون اظهار اميدواري كرد كه اين فيلم با توجه به مضموني كه دارد هم‌تراز فيلم «اخراجي‌ها» فروش كند.

http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0750/A0750267.jpg

محسن علي‌اكبري در گفتگو با خبرنگار سينمايي فارس با توجه به آغاز اكران فيلم كتاب قانون از روز چهارشنبه اظهار داشت: توقع ما اين بود كه سينماهاي تهران با تعداد قابل قبولي به نمايش فيلم بپردازند ولي ظاهرا چون به پخش كننده دير اطلاع داده شده بود اين تعداد به 18 سينما رسيده است.
وي افزود: گروه آزادي كه نمايش دهنده فيلم كتاب قانون است يكي از بهترين سينماهاي پايتخت است و رتبه اول را دارد ولي متاسفانه ما نتوانستيم زير مجموعه‌هاي خوبي براي آن داشته باشيم اما مطمئنم كه سينما داران با شروع اكران فيلم درخواست نمايش آن را داشته باشند.
اين تهيه كننده با اشاره به فروش فيلم «مريم مقدس» اظهار داشت: نمايش مريم مقدس در سينماها با 3 سينما شروع شد ولي در پايان به 31 سينما رسيد. در مورد فيلم «كتاب قانون» نيز اين توقع و پيش‌بيني وجود دارد كه به دليل پرمخاطب بودنش سينما داران نسبت به آن اظهار تمايل كنند.
وي افزود: ما دوست داشتيم سينماي فرهنگ با توجه به اينكه اين فيلم با دو سال توقيف روبرو بود و حتي از حضور در جشنواره فيلم فجر و جشنواره شهر محروم شد به جمع گروه نمايش دهنده آن بپيوندد و از آنجايي كه اين سينما متعلق به بدنه دولت است و با توجه به اينكه وزير ارشاد نسبت به آن ديد مثبتي داشتند احتمالا پيش‌بيني مي‌شود كه اين سينما نيز به گروه ما بپيوندد.
علي‌اكبري درباره نمايش اين فيلم در شهرستان‌ها گفت: تاكنون درخواست‌هاي متعددي از سينماهاي شهرستان براي نمايش فيلم داشتيم اما ظاهرا كمبود كپي‌ها باعث شده است كه در 12 شهرستان اكران فيلم را شروع كنيم.
اما ما قصد داريم 50 كپي از اين فيلم را در سطح كشور به اكران درآوريم و شهرستان‌هاي بزرگي چون اصفهان، شيراز، مشهد همزمان با تهران اين فيلم را به نمايش در مي‌آورند.
وي در انتها اظهار اميدواري كرد به دليل قابليت فراوان فيلم در جذب مخاطب و خصوصياتي كه اين فيلم دارد بتواند ركوردي همتراز با اخراجي‌ها داشته باشد.
به گزارش فارس اكران فيلم كتاب قانون از روز چهارشنبه اين هفته در گروه سينماي آزادي آغاز مي‌شود.

rahim
10-06-2009, 11:22 PM
ايول چه شد. ممنون كريم از ادرست ولي داش كريم نكنه اون اسي تكثير انميشنش را در مورد سرقت هنري نشون ميده تويي.
داش مسعود تو هم سعي كن فيلمهاي مثبت ببين كه اگر خداي نكرده رفتي تو قالب نقش اول مثبت باشي سعي كن از اين فيلمهاي منفي نگاه نكني تا اتفاقي پيش نياد عزيز.
پويا تو هم خسته نباشي.
من هم به بازي مارلون براند پل نيومن . انتوني هاپكينز - دنيرو -شون پن واز بانوان هم جوليا رابرتز

نازنین
10-07-2009, 12:06 AM
منظورتو دقیق متوجه نشدم
یعنی عکس بازیگرای محبوبمو بزارم؟

بهله پويا جان هم عكس بازيگراي محبوب خودت هم عكس اونهايي كه بچه ها مي گن!!!!!!
پيشاپيشم خيلي مرسيييييييي:گل:

RED STORM
10-07-2009, 12:21 AM
از تام هنکس شروع میکنیم که یکی از بازیگرای مورد علاقه کریم هستش

بیوگرافی تام هنکس
http://www.autographdealer.com/images/TomHanks435.jpg
تام هنکس متولد 9 جولای 1956کنکورد، کالیفرنیا آمریکا میباشد. پدرش یک شیرینی فروش دوره گرد بود و از این رو هر سال به منطقه ای نقل مکان می کرد تامشتریان بیشتری برای شیرینی هایش پیدا کند. ازاین رو تام هنکس از همان دوران، طفولیت خود را یک مهاجر و خانه به دوش احساس می کرد. او مجبور بود هر سال یک بار یا حتی شش ماه یک بار مدرسه اش را تغییر دهد. تام هنکس در کتاب خاطراتش از دوران کودکی خود می نویسد: تغییر پشت تغییر، همیشه مجبور بودم طبق عادات و سلیقه نامادری هایم زندگی کنم زیرا پدرم سه بار ازدواج کرد و همسرانش را طلاق می داد. با مادر من هم نتوانست بیش از 3 سال زندگی کند. لذا از سن یک سالگی طعم نامهربانی های پدر، احساس و رفتارم را عوض می کردم . من در بیش از ده خانه زندگی کردم زیرا پدرم مردی دوره گرد و لاابالی بود و نمی توانست خانه ای ثابت برای خانواده اش فراهم کند. باید بگویم که در دوران کودکی بیشتر مانند خانه خراب ها و خانه به دوش ها زندگی کردم و طعم خوش خانواده گرم و صمیمی و دست نوازش گرم پدر و مادر را احساس نکردم وهمیشه در حسرتش بودم.
تام هنکس پس از به پایان رساندن دور دبستان در اوکلند کالیفرنیا وارد دبیرستان اسکالی لاین شد. او بازیگری را از همان سال های دبیرستان با تئاتر مدرسه ای آغاز کرد و علاقه اش را در آن یافت. او در تئاترهای مدرسه بهترین بازیگر به شمار می رفت. چشمان آبی و نافذ او در دل همه می نشست و رفتار مودبانه و موقرش توجه هر تماشاچی را به سوی خود می کشاند. او با این کش و قوس ها، دوران دبیرستان خود را به پایان رساند. اومی خواست هرچه زودتر از میان خانواده از هم پاشیده اش دور شود و استقلال خود را به دست آورد. از این رو تصمیم گرفت وارد دانشگاه شود و زندگی دانشجویی مستقلی را برای خود دست و پا کند. تام هنکس وارد دانشگاه کبوت در هالی وارد کالیفرنیا شد و در رشته ارتباطات به تحصیل پرداخت . 20 سال بیشتر نداشت که در هتل های بزرگی چون هتل هیلتون به اجرای نمایش می پرداخت و کسب درآمد می کرد. درسال 1978 یعنی در سن 22 سالگی به نیویورک رفت و با یک کمپانی فیلم سازی قرارداد بست و در 23 سالگی در فیلم کم خرج «او می داند که توتنهایی» بازی کرد. پس از این فیلم او توانست چندین نقش متفاوت در مجموعه های کمدی تلویزیونی داشته باشد. این جوان هنرمند به سرعت توانست خود را مشهور سازد. در همان دوران با سامانتا لیویس که بازیگر و کارگردان و تهیه کننده بود، آشنا شد و ازدواج کرد. البته این اولین ازدوجش به شمار می رفت. او در سال 1978 با سامانتا زندگی مشترک خود را آغاز کرد که ثمره این ازدواج دو فرزند به نام های کولین و الیزابت بود. ولی این ازدواج دوام نیافت چرا که در سال 1985 از هم جدا شدند. سپس تام هنکس با ریتا ویلسون آشنا شد. او در حالیکه در فیلم «داوطلب ها» شروع به تمرین نقش خود بود با ریتا دوست شد و در سال 1988 ازدواج کرد. ثمره این ازدواج نیز دو فرزند به نام های چستر و تورمن می باشد. به دنبال هریسون فورد و دنیرو، تام هنکس مورد توجه کارگردانان قرار گرفته بود. بازی تام هنکس در فیلم «بزرگ» که یکی از پرفروش ترین فیلم های سال 1988 به شمارمی رفت نام او را بیش از پیش به عنوان بازیگر مسلط بر نقشش بر سر زبان انداخت. او در آن زمان بعد از هریسون فورد و رابرت دنیرو، جزء مشهورترین بازیگران هالیوود قرار گرفت. چهره کودکانه، جوان و معصوم او دلیلی بود که در بیشترفیلم هایی که در دهه 1980 به بعد بازی کرد نقش شخصیت های بسیار جوان و ساده را داشته باشد. او در سال 1989 جایزه بهترین بازیگر مرد را از گلان گلوب دریافت کرد. سپس در فیلم «کارست گامپ» در سال 1994 ایفای نقش کرد و جایزه اسکار را نصیب خود کرد. بازی تام هنکس در دهه 90 در چند فیلم مطرح سبب شد که به یکی از گران ترین و محبوب ترین ستاره های هالیوودی تبدیل شود. تام هنکس با بازی در فیلم هایی چون «جاده پریدیشن »، «اگه می تونی منو بگیر» و «قاتلان بانو» موقعیتش را تثبیت کرد، همچنین «آپولو13» و «نجات سرباز رایان» از مهمترین فیلم های هنکس در دهه 90 می باشد. تام هنکس تنها یک بازیگر نیست بلکه به کارگردانی و تهیه کنندگی فیلم های مستند نیزمی پردازد. گفتنی است تام هنکس در دیگر زمینه های هنری نیز فعالیت دارد از جمله صداگذاری بر روی شخصیت های کارتونی والت دیسنی. او در کارتون معروف «داستان اسباب بازی 1و2» بجای وودی، پسر کابوی و قهرمان داستان صحبت کرده است. از سوی دیگر تام هنکس کتاب امیلیا بدیلیا رابه فیلم تبدیل کرده است . او این فیلم را بر اساس (کتاب پگلی پاریش) کلید زده است. همچنین کتاب (قطار سریع السیر قطبی) را هم به فیلم تبدیل کرده. این فیلم مورد توجه کودکان و نوجوانان قرار گرفت و بعنوان یکی از بهترین فیلم های این نسل معرفی شد. هنکس تاکنون 5 بار نامزد دریافت اسکاربهترین بازیگر نقش اول مرد بوده که دوبار توانسته این جایزه را برای فیلم های «فیلا و دلفینا» و «گارست گامپ» دریافت کند.


بعد از فیلم «نجات سرباز رایان» و «اگه می تونی منو بگیر» فیلم «ترمینال» یکی از برترین فیلم های تام هنکس بوده است که به کارگردانی اسپیلبرگ مورد توجه همگان قرار گرفته است. تام هنکس چندی پیش در جشن فارغ التحصیلی کالج واسر حضور داشت او درسخنرانی خود به مناسبت فارغ التحصیلی 670دانشجو اعلام کرد یک واژه سه حرفی کلیدمشکل گشایی تمام امور است . که این واژه (کمک ) می باشد. او اظهار کرد شما از طریق کمک کردن می توانید تاثیرات بسیاری را بر روند زندگی در شهر، کشور و حتی زمین به جا بگذارید. شما همواره می توانید به دیگران کمک کنید. هر جا که لازم است صلح را برقرار کنید، برای ایجاد الفت و دوستی اقدام کنید. کمک کردن تفرقه را از بین می برد و موجبات احترام آدمی می شود.
http://johannachappert.files.wordpress.com/2008/11/forrest-gump.jpg
فیلموگرافی:

1. He Knows You're Alone (1980)
2. The Love Boat (1 episode, 1980)
3. Bosom Buddies (37 episodes, 1980-1982)
4. Taxi (1 episode, 1982)
5. Happy Days (1 episode, 1982)
6. Mazes and Monsters (1982) (TV)
7. Family Ties (3 episodes, 1983-1984)
8. Splash (1984)
9. Bachelor Party (1984)
10. The Man with One Red Shoe (1985)
11. Volunteers (1985)
12. The Money Pit (1986)
13. Nothing in Common (1986)
14. Every Time We Say Goodbye (1986)
15. Dragnet (1987)
16. Big (1988)
17. Punchline (1988)
18. The 'burbs (1989)
19. Turner & Hooch (1989)
20. Joe Versus the Volcano (1990)
21. The Bonfire of the Vanities (1990)
22. Radio Flyer (1992) (uncredited)
23. Tales from the Crypt (1 episode, 1992)
24. A League of Their Own (1992)
25. Sleepless in Seattle (1993)
26. Fallen Angels (1 episode, 1993)
27. Philadelphia (1993)
28. Vault of Horror I (1994) (TV)
29. Forrest Gump (1994)
30. Apollo 13 (1995)
31. Toy Story (1995) (voice)
32. Toy Story Activity Center (1996) (VG) (voice)
33. That Thing You Do! (1996)
34. From the Earth to the Moon (1 episode, 1998)
35. Saving Private Ryan (1998)
36. You've Got Mail (1998)
37. Toy Story 2 (1999) (VG) (voice)
38. Toy Story 2 (1999) (voice)
39. The Green Mile (1999)
40. Cast Away (2000)
41. Band of Brothers (2001) TV mini-series (unknown episodes)
42. Road to Perdition (2002)
43. Catch Me If You Can (2002)
44. Freedom: A History of Us (7 episodes, 2003)
45. The Ladykillers (2004)
46. The Terminal (2004)
47. Elvis Has Left the Building (2004)
48. The Polar Express (2004)
49. Magnificent Desolation: Walking on the Moon 3D (2005) (voice)
50. Cars (2006) (voice)
51. The Da Vinci Code (2006)
52. Charlie Wilson's War (2007)
53. The Great Buck Howard (2008)
54. Angels & Demons (2009)
55. Toy Story 3 (2010) (filming) (voice) .... Woody
56. Boone's Lick (2010) (pre-production) (rumored) .... Seth Cecil



http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=35880&d=1254764351
http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=35902&d=1254764604
http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=35888&d=1254764400
http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=35886&d=1254764400
http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=35893&d=1254764458
http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=35898&d=1254764525
http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=35897&d=1254764525

نازنین
10-07-2009, 12:34 AM
ايول!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! Thanks alot !

RED STORM
10-07-2009, 11:56 AM
بررسی فیلم Jennifer's Body
Jennifer's Body



این فیلم تقریبا تمامی ژانرهای سرگرمی را داراست :کمدی-ترسناک-تریلر-تخیلی
داستان فیلم درمورد یک دختر جذاب دبیرستانی است که همه آرزوی دوستی با او را دارند اما این دختر پشت ظاهر جذابش از نیروی شیطانی برخوردار است و درصدد کشتن تمامی پسران دبیرستان برمی آید . دوست قدیمی از راز او مطلع میشود و سعی میکند مانع این قتل ها شود .
Karyn Kusama کارگردان:
Diablo Cody نویسنده:

بازیگران :
Megan Fox Jennifer
Amanda Seyfried .. Needy
Johnny Simmons .. Chip
Adam Brody Nikolai
Sal Cortez ... Chas
و....................... سال : 2009 مدت : 102 دقیقه

ژانر : کمدی – ترسناک -تریلر – تخیلی Rدرجه سنی :

http://everyceleb.com/image/getLargeWM/000000106216/New-movie-Jennifers-Body
در نگاه اول چنین به نظر میرسد که "بدن جنیفر" تنها فیلمی سطحی است و صرفا" جهت وقت گذرانی است .بله بدن جنیفر جزو سری فیلمهای سرگرمی است و اصلا در زمره فیلمهای درونگرا و عمیق قرار نمیگیرد اما.......... چندین خصیصه کوچک این فیلم آنرا درخور توجه کرده است
1.در فیلم از حمامهای خونی خبری نیست .ما قتل ها را تنها در لحظه هایی مشاهده میکنیم و بیشتر شاهد تاثیر آنها بر افراد فیلم هستیم .این نوع روایت داستان نبوغ نویسنده را میرساند . توانسته بدعت و تازگی را چنان در روال نمایش داستانش به بیننده اش القاء کند که نه تنها او را ناراضی (از نبود صحنه های رایج چنین فیلمهایی) بلکه کاملا خرسند از سالن سینما خارج کند. این ذوق و خلاقیت را داشته که در ادغام چندین ژانر یک ژانر جدید به نام ژانر به شما ارائه کند.
2. بازی خوب باعث شده که این نقش باورپذیر باشد (البته در حد آدمخواری) . هم ظاهر خوبی دارد همانطور که کراکتر فیلم میبایست آنرا دارا باشد هم آنقدر در نقش خود غرق شده که بیننده را کاملا راضی کند . از دادها وحرکات و نگاههای شیطانی متداول این گونه فیلمها در بازی مشاهده نمیکنید که این موضوع بسیار حائز اهمیت است . شاید تنها ایرادی که بتوان بر او گرفت این باشد که قبل و بعد شیطانی شدنش تفاوت چندانی باهم ندارد که البته به عقیده من این مسئله به کارگردان فیلم بازمیگردد . بعد از دیدن فیلم قضاوت با خودتان است
3. دیگر کراکترهای فیلم مخصوصا پسران فیلم تنها به شکل طعمه نمایش داده نشده اند هرکدام شخصیت خاص خود را دارند . دیگر شخصیتهای فیلم هم نه تنها به ضربه نمیزنند او را بد نشان نمی دهند بلکه هر کدام به نوبه خود در تکمیل هرم شخصیتی کوشا هستند و شما را مجبور نمیکنند که از این آدمخوار جذاب متنفر باشید.
http://www.shockya.com/news/wp-content/uploads/jennifers_body_megan_fox_bloody.jpg
گروه سازنده جونو بازموفق شده اند فیلمی جالب را عرضه کنند . تجربه فیلم قبلی یعنی جونو باعث شده که فیلم جدیدش از فیلمنامه ای بهتری برخوردار باشد . وی به خوبی آگاه است که چطور ذهن جوانان را موشکافی کند و آنها را به دام جنیفرش بیاندازد . کارگردان هم تمام تجربه اش در زمینه نوجوانان است به همین دلیل از تسلط کافی روی فیلمهای این رده سنی داراست . معروفترین فیلم ، میباشد که چندین جایزه را برایش به ارمغان آورد . این فیلم ارزش وقت گذاشتن را دارد ،چناچه این دسته فیلمها مورد رضایت شماست ، از آن به اندازه کافی لذت خواهید برد .
http://footiran.ir/images/statusicon/wol_error.gifاین تصویر کوچک شده است. برای دیدن ابعاد واقعی آن، روی این نوار کلیک کنید. ابعاد واقعی تصویر 1000x1482 و حجم آن 168 کیلو بایت می باشد.http://gossiboocrew.files.wordpress.com/2009/07/jennifers-body_megan-fox_gossiboo.jpg

RED STORM
10-07-2009, 02:05 PM
گيشه هاليوود/
زامبي‌ها، كوئن‌ها و مايكل مور را كنار زدند
«سرزمين زامبي» (زامبي‌لند) با كنار زدن فيلم‌هاي جديد برادران «كوئن» و «مايكل مور»، توانست صدرنشين جدول هفتگي سينماهاي آمريكاي شمالي بشود.
http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0750/A0750808.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، اين كمدي ترسناك جديد سينما موفق شد با يك افتتاحيه 25 ميليون دلاري، انيميشن «كوفته قلقلي‌ها» را پس از 2 هفته صدرنشيني جدول گيش نمايش، به رديف دوم براند.
«سرزمين زامبي» كه از روز جمعه در 3036 سالن سينماي آمريكا و كانادا به روي پرده رفت، قصه دو مرد را تعريف مي‌كند كه در حين سفر خود، بايد با زامبي‌هاي آدم خوار مبارزه كنند.
اين زامبي‌ها پس از يك جنگ ويرانگر كه كره‌زمين را با خاك يكسان كرده، رشد و امكان ابراز وجود پيدا كرده‌اند «وودي‌هارلسن» و «جيسه آيسنبرگ» بازيگران اصلي اين فيلم هستند.
«سرزمين زامبي‌» در شرايطي صدرنشين جدول هفتگي فروش سينماهاي آمريكاي شمالي شد، كه تحليل‌گران اقتصادي سينما پيش‌بيني مي‌كردند يكي از دو فيلم جديد ساخته شده توسط كوئن‌ها و يا مور اين مقام را از آن خود كند.
شگفتي ديگر جدول اين هفته گيشه فروش، موفقيت خوب مالي انيميشن سه بعدي «قصه اسباب‌بازي» 1 و 2 در اكران عمومي بود. كمپاني «والت ديزني» كه به‌زودي سومين قسمت اين مجموعه فيلم را به روي پرده سينماها مي‌فرستد، تصميم گرفت نسخه‌هاي سه بعدي دو قسمت قبلي آن را نيز به نمايش عمومي بگذارد. اين فيلم‌ها با فروش 12.5 ميليون دلاري، رديف سوم جدول هفتگي نمايش را به خود اختصاص دادند.
وضعيت فروش فيلم‌هاي سينمايي گيشه آمريكاي شمالي در سه روز آخر هفته به شرح زير است؛
1 - سرزمين زامبي، 25 ميليون دلار، جديد
2 - كوفته قلقلي‌ها، 17 ميليون (83 ميليون، 3 هفته)
3 - قصه اسباب‌بازي، 12.5 ميليون، جديد
4 - اختراع زندگي، 7.5 ميليون، جديد
5 - جانشين، 7 ميليون (26 ميليون، 2 هفته)
6 - whip it، پنج ميليون، جديد
7 - كاپيتاليسم: قصه‌اي عاشقانه، 5 ميليون، جديد
8 - شهرت، 5 ميليون، (16 ميليون، 2 هفته)
9 - خبر چين! 4 ميليون (27 ميليون، 3 هفته)
10 - عشق اتفاق مي‌افتد، 2.5 ميليون (19 ميليون، 3 هفته)
----------------------------------------------------------------------------------------
در هم‌كاري تازه با «پل هگيس»؛
ليام نيسن در «سه روز بعدي» بازي مي‌كند
«ليام نيسن» به جمع بازيگران «سه روز بعدي» پيوست. اين فيلم را «پل هگيس» فيلم‌نامه نويس سرشناس سينما كارگرداني مي‌كند.

http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0750/A0750805.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، نيسن در اين فيلم نقش مقابل «راسل كرو» را بازي مي‌كند.
شركت «لاينزگيت» اين درام دلهره‌آور را تهيه مي‌كند. كليد فيلم‌برداري «سه روز بعدي» دو روز قبل زده شد.
در قصه فيلم، كرو نقش معلمي را دارد كه همسرش - با بازي «اليزابت بنكز» - به دليل قتلي بازداشت مي‌شود كه مدعي است كه آن را انجام نداده است.
نيسن يك آدم خلافكار است كه ديگر دور فعاليت‌هاي خلافكاري را خط كشيده و متخصص طرح‌هاي فرار از زندان است.
زماني كه كاراكتر كرو تصميم مي‌گيرد همسرش را از زندان فراري دهد، پاي كاراكتر نيسن هم به ماجراها كشيده مي‌شود.
اين فيلم دومين همكاري پل هگيس با شركت لاينزگيت پس از فيلم «تصادف» در سال 2006 است. اين فيلم برنده اسكار بهترين فيلم سال شد.
«سه روز بعدي» نسخه دوباره‌سازي شده و انگليسي زبان فيلم پرفروش فرانسوي «براي تو» است. اين فيلم سال گذشته نمايش بسيار موفقيت آميزي در سينماهاي اين كشور اروپايي داشت.
نيسن چند هفته قبل براي «جو كارنارهان» فيلم اكشن «تيم A» را بازي كرد. اين فيلم نسخه دوباره سازي شده سينمايي يك مجموعه موفق تلويزيوني دهه هشتادي است.
--------------------------------------------------------------------------------------------
در گفت‌و گو با فارس عنوان شد؛
«زهره شكوفنده» نقش‌هاي آنجلينا جولي و ماتوندكار را دوبله كرد
خبرگزاري فارس: «زهره شكوفنده» از دوبله نقش‌هاي «آنجلينا جولي» و «اورميلا ماتوندكار» در دو فيلم «زندگي يا چيزي شبيه آن» و «شرخر» و همچنين همكاري در دوبله «مهمان» و «رابين هود» خبر داد.

http://media.farsnews.com/Media/8804/Images/jpg/A0707/A0707872.jpg

"زهره شكوفنده " در گفت‌و گو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد فعاليت‌هاي اخيرش، گفت: روزهاي پر مشغله‌اي را پشت سر مي‌گذرام و در دوبله چهار كار را در دست دارم.
وي افزود: اولين كارم، دوبله "مهمان " كه محصول روسيه بود را به پايان رساندم كه به زودي از شبكه دوم سيما پخش مي‌شود.
وي "حسين عرفاني "، "منوچهر والي‌زاده "، "حسن شفيعي "، "محمد سرآباداني "، "زهره استاد حسن " و ... را از همكارانش در دوبله "مهمان " برشمرد.
شكوفنده در ادامه افزود: دومين كار من در فيلم سينمايي "شرخر " هم كه نقش "اورميلا ماتوندكار " همراه با "حسين عرفاني " (سانجي دات)، "سعيد مظفري " (آرجون رامپال)، "مريم سيگارودي "، "امير منوچهري " و "امير زند " از جمله دوبلورهاي اين فيلم هستند.
وي گفت: سومين كار اين روزهاي من، در دوبله "زندگي يا چيزي شبيه آن " به جاي "آنجلينا جولي " صحبت كردم و همكارانم عبارتند از: "تورج مهرزاديان " (جك)، "امير زند "، "كتايون اعظمي "، "ناصر احمدي "، "كورش فهيمي "، "مرضيه صدرايي "، "ميثم نيكنام "، "امير حكيمي "، "سميه موسوي "، "امير عطرچي " و "حسن كافي " نيز در دوبله اين اثر حضور داشته‌‌اند.
وي در پايان در مورد چهارمين كار خود افزود:سريال "رابين هود " در 13 قسمت تنظيم شده كه تا كنون 3 قسمت آن از شبكه تهران در حال پخش است.سريال "رابين هود " پنج‌شنبه‌ها ساعت 23 از شبكه تهران پخش و سه‌شنبه‌ها ساعت 19 تكرار آن روانه‌ي آنتن مي‌شود.
در "رابين هود " گويندگاني مانند: "منوچهر والي‌زاده "، "حسين عرفاني "، "منوچهره زنده‌دل "، "افشين زينوري " و ... گويندگي مي‌كنند.
"زهره شكوفنده " تا به حال به جاي ژوليت در فيلم "رومئو و ژوليت " ، مري در "در برابر باد " ، مونيك در "ارتش سري " ، هيساكو در "معلم جزيره " ، جودي آبد در "بابا لنگ دراز " ، جوليا در "مزرعه پام فيلد " و "ماه منير " در نقش جواني فريماه فرجامي در فيلم "مادر " و بسياري نقش‌هاي ديگر به گويندگي پرداخته است.

نازنین
10-07-2009, 03:14 PM
تشكررررررررر......تشكررررررر رر.........تشكرررررررررررر

RED STORM
10-07-2009, 03:51 PM
فيلمبرداري «آدمكش» به سكانس‌هاي باقيمانده «بهرام رادان» رسيد
تاكنون حدود هشتاد درصد از فيلم سينمايي «آدمكش» به كارگرداني رضا كريمي مقابل دوربين محمود كلاري رفته است. هم اكنون فيلمبرداري سكانس‌هاي باقي مانده با حضور بهرام رادان در تهران ادامه دارد.
http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0751/A0751676.jpg

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، مهتاب كرامتي، حامد بهداد، ليلا اوتادي، شهرزاد كمال‌زاده، قطب‌الدين صادقي و افسانه بايگان ديگر بازيگران اصلي «آدمكش» هستند. اين فيلم 27 مرداد در تهران كليد خورده و فيلمبرداري آن تا آخر مهرماه ادامه خواهد داشت.
اين فيلم به تهيه كنندگي محمد پوستي، مضموني اجتماعي دارد و يك درام روانشناختي است. رضا كريمي تاكنون فيلمهاي سينمايي «عشق + 2»، «هزاران زن مثل من»، «تب» و «انعكاس» و همچنين مجموعه هاي تلويزيوني «مرده متحرك»، «شبي از شب ها» و «فاكتور هشت» را مقابل دوربين برده است.
از عوامل اصلي اين فيلم مي‌توان به آزيتا موگويي(مجري طرح و مديرتوليد)، ژيلا مهرجويي(طراح صحنه و لباس)، بهروز معاونيان(صدابردار)، عاطفه رضوي(طراح چهره‌پردازي)، محمد موفق(دستيار اول كارگردان)، احسان سجادي(برنامه‌ريز) و محمد يميني(مدير تداركات) اشاره كرد.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
در فيلم جديد «محسن عبدالوهاب»؛
«باران كوثري» مقابل دوربين «لطفا مزاحم نشويد» مي‌رود
«باران كوثري» به عنوان يكي از بازيگران اصلي جلوي دوربين، فيلم سينمايي «لطفا مزاحم نشويد» به كارگرداني محسن عبدالوهاب مي‌رود.

http://media.farsnews.com/Media/8705/Images/jpg/A0487/A0487761.jpg

«محمد احمدي» تهيه‌كننده اين فيلم در گفت‌و‌گو با خبرنگار سينمايي فارس، اظهار داشت: حضور «باران كوثري» در اين پروژه قطعي است و تقريبا تا هفته آينده باقي بازيگران نيز مشخص مي‌شوند.
وي درباره عوامل ديگر اين فيلم، گفت: از عوامل پشت صحنه، سعيد هاشمي(مجري طرح)،دستيار اول كارگردان و برنامه‌ريز: محسن غرايي، امير اثباتي(طراح صحنه) و يدالله نجفي(صدابردار) حضورشان قطعيت يافته‌است.
براساس اين گزارش، پس از بازگشت محمد احمدي از جشنواره پوسان و شركت فيلمنامه «خاكستري» نوشته مرتضي آبكنار در بخش فيلمنامه اين جشنواره، فيلمبرداري «لطفا مزاحم نشويد» شروع مي‌شود.
بنا بر اين گزارش، «لطفا مزاحم نشويد» يك طنز اجتماعي است كه بر اساس فيلمنامه‌اي از عبدالوهاب ساخته مي‌شود. ‌محمد احمدي علاوه بر تهيه‌كنندگي، فيلمبرداري اين پروژه را نيز به عهده دارد.
به گزارش فارس، محسن عبدالوهاب كه خون‌بازي‌، ننه گيلانه و روزگار ما را به همراه رخشان بني‌اعتماد كارگرداني كرده است، سيمرغ بلورين بهترين فيلمنامه و كارگرداني را براي «خون بازي» دريافت كرد.
او فعاليت سينمايي خود را از سال 1359 با تدوين فيلم‌هاي مستند و داستاني كوتاه آغاز كرد و آثاري مستندي چون لاخ مزار، جويندگان كار در2 نما و همسران حاج عباس در كارنامه خود دارد.
----------------------------------------------------------------------------------------------
سينماي ژاپن/
«تاكشي كيناتو» فيلم گنگستري ژاپني مي‌سازد
«تاكشي كيناتو» فيلمساز ژاپني با فيلم تازه‌اش دوباره به ژانر سينماي گنگستري بر‌مي‌گردد. او در شرايطي كارگرداني فيلم خود را شروع مي‌كند كه هنوز نامي براي آن انتخاب نكرده است.
http://media.farsnews.com/Media/8804/Images/jpg/A0707/A0707875.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، كيناتو كليد فيلم‌برداري اين فيلم را اوايل سال 2010 شروع مي‌كند.
اين فيلم بدون نام پانزدهمين ساخته سينمايي فيلم‌ساز است.
قصه فيلم در دنياي سرشار از خشونت گروه گنگستري ياكوزاهاي ژاپني اتفاق مي‌افتد و تلاش‌هاي خشونت آميز كاراكتر اصلي آن براي زنده ماندن را به نمايش مي‌گذارد مضمون اصلي اين قصه، خيانت و انتقام است.
كيناتو در كنار كارگرداني فيلم، در آن بازي هم خواهد كرد. اما هنوز معلوم نيست وي نقش اصلي آن را به عهده خواهد گرفت يا در نقش ديگري ظاهر خواهد شد.
بقيه بازيگران فيلم انتخاب شده‌اند و نكته جالب اين است كه چند تاي آن‌ها، بازيگران سرشناس ژانرهاي ديگر سينمايي هستند و قبل از اين در فيلمي گنگستري ايفاي نقش كرده‌اند.
كيناتو كه با فيلم‌هاي گنگستري خود در داخل و خارج ژاپن به شهرت فراواني دست پيدا كرد، يك كمدين مشهور تلويزيوني است.
او سال 1989 با كارگرداني «پليس خشن» مورد توجه دوستداران سينما در ژاپن قرار گرفت.
موفقيت‌ مالي و انتقادي اين فيلم باعث شد تا كيناتو تصميم بگيرد قصه زندگي پليس‌ها و گنگسترها را در فيلم‌هاي بعدي خود مورد بحث و بررسي قرار دهد.
اين فيلم‌سازي در سال 1993 در فيلم «سوناتين» خود در نقش رئيس يك گروه پاكوزايي ظاهر شده كه براي حفظ موقعيت خود در يك جنگ تمام عيار شركت مي‌كند. وي با اين فيلم به شهرت بين‌المللي بيشتري رسيد.
«هانا - بي» او سال 1997 شير طلايي جشنواره بين‌المليل فيلم ونيز را دريافت كرد، كيناتو در اين فيلم نقش پليسي را بازي كرد كه پس از مجروح شدن همكارش، تصميم به يك انتقام‌گيري خونين مي‌گيرد.
در سال 2008 او با «آشيل‌ها و تورتوها» دوباره به ريشه‌هاي كمدي خود در اوايل دهه هشتاد ميلادي برگشت اين فيلم در كنار كسب نظر مثبت منتقدان سينمايي، فروش خوبي هم در گيشه نمايش سينماهاي ژاپن داشت.
كيناتو در ارتباط با فيلم گنگستري جديد خود مي‌گويد: اين فيلم تفاوت‌هايي با كارهاي گنگستري گذاشته‌ام، دارد.
اين بار توجه بيشتري به درونيات و روحيات كاراكترهاي اصلي قصه نشان داده‌ام و كليت فيلم، نگاهي روانكاوانه به يك موضوع اكشن و سرگرم كننده دارد.

RED STORM
10-07-2009, 07:09 PM
یک مرد جدی_ A Serious Man (http://www.mroozi.com/?part=page&id=523)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1254474027aseriusman.jpg

برادران کوئن خالق آثاری همچون هیچ سرزمینی برای پیرمردها نیست که برنده4 جایزه اسکار شد و پس از خواندن بسوزانید و فارگو و ... اینبار دست به خلق یک داستان دیگر با نام یک مردجدی زده اند ، این داستان یک کمدی سیاه است که در سال 1967 شکل می گیرد . لری گاپنیک (مایکل استلبرگ) یک استادفیزیک در دانشگاهی در غرب امریکااست که زندگی شخصیش دچار مشکل شده ، همسرش به خاطر برادر مریض و نادانش که از خانه بیرون نمی رود در صدد ترک اوست و او دچار درگیری عاطفی جدیدی شده است و ...
ژانر : کمدی ، درام
کارگردان:Ethan Coen (http://www.imdb.com/name/nm0001053/) ، Joel Coen (http://www.imdb.com/name/nm0001054/)
نویسندگان: Ethan Coen (http://www.imdb.com/name/nm0001053/) ، Joel Coen (http://www.imdb.com/name/nm0001054/)
تاریخ اکران :2 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=tcUTv3LH3ss)
بازیگران: Michael Stuhlbarg (http://www.imdb.com/name/nm0836121/) ، Richard Kind (http://www.imdb.com/name/nm0454236/) ، Fred Melamed (http://www.imdb.com/name/nm0577329/) ، Sari Lennick (http://www.imdb.com/name/nm3102689/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :105 دقیقه/رنگی/امریکا و انگلیس و فرانسه
کمپانی توزیع کننده: Mike Zoss Productions (http://www.imdb.com/company/co0068186/)







Zombieland_ سرزمین آدم خوارها (http://www.mroozi.com/?part=page&id=522)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1254473300zombiland.jpg

یک کمدی ترسناک که حکایت از داستان دو مرد دارد که راهی برای بقای زمین پیدا کرده اند ، راهی که در آن بدن مردگان به حیات دوباره باز می گرددو زامبیلند نام سرزمینی است که این خاصیت را دارد ، اما هر کس که از این واقعه بترسد توسط زامبی ها یعنی آنهایی که حیات دوباره یافته اند خورده خواهد شد ...
ژانر : اکشن ، کمدی ، ترسناک
کارگردان:Ruben Fleischer (http://www.imdb.com/name/nm0281508/)
نویسندگان:Rhett Reese (http://www.imdb.com/name/nm1014201/) ، Paul Wernick (http://www.imdb.com/name/nm1116660/)
تاریخ اکران :2 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=071KqJu7WVo&feature=fvst)
بازیگران: Jesse Eisenberg (http://www.imdb.com/name/nm0251986/) ، Woody Harrelson (http://www.imdb.com/name/nm0000437/) ، Emma Stone (http://www.imdb.com/name/nm1297015/) ، Amber Heard (http://www.imdb.com/name/nm1720028/)
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :80 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده:Columbia Pictures (http://www.imdb.com/company/co0071509/)







سرمایه داری : یک داستان عشقی_ Capitalism: A Love Story (http://www.mroozi.com/?part=page&id=514)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1254168160CAPITALASISM.jpg

در سالگرد بیستمین سال شاهکار مایکل مور فیلم "راجر و من "، فیلم جدید او با عنوان( سرمایه داری : یک داستان عشقی ) در سینما های هالیوود به اکران عمومی در آمد.این کارگردان مستند ساز که برنده جایزه اسکار نیز بوده است ، اینبار به سراغ نظام سرمایه داری امریکا رفته و تاثیر فاجعه آمیز ا سلطه ی شرکت های بزرگ در زندگی روزمره آمریکایی ها را به تصویر می کشد شرکتهای بزرگی همچون جنرال موتور و ....و بزرگترین سوال او در این فیلم اینست :امریکا برای عشقش به سرمایه داری چه قیمتی پرداخت می کند ؟
ژانر : مستند
کارگردان:Michael Moore (http://www.imdb.com/name/nm0601619/)
نویسندگان: Michael Moore (http://www.imdb.com/name/nm0601619/)
تاریخ اکران :2 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=GRRemRXmy9g&feature=fvst)
بازیگران: Michael Moore (http://www.imdb.com/name/nm0601619/)
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :120 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Dog Eat Dog Films (http://www.imdb.com/company/co0112852/)







شهرت - Fame (http://www.mroozi.com/?part=page&id=493)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1253740593fame.jpg

فیلم شهرت که داستان به روز شده ای از فیلمی با همین نام از سال 1980 می باشد ، در مورد دانشجویان یک آموزشگاه هنرهای زیبا در نیویورک است ،یک گروه کوچک از دانش آموزانی دبیرستانی که به سرعت پیشرفت می کنند و برای ادامه کار به این آموزشگاه در نیویورک می آیند و در این مکان روی دیگری از زندگی ، شهرت و رویاهای خود را می یابند ...
ژانر : کمدی ، درام ، عاشقانه ، خانوادگی ، موزیکال
کارگردان:Kevin Tancharoen (http://www.imdb.com/name/nm1160495/)
نویسندگان: Allison Burnett (http://www.imdb.com/name/nm0122335/) ، Christopher Gore (http://www.imdb.com/name/nm0330731/)
تاریخ اکران :25 سپتامبر 2009
پیش پرده در IMDB (http://www.imdb.com/rg/videos-title/summary/video/imdb/vi1980432921/)
بازیگران: Naturi Naughton (http://www.imdb.com/name/nm1166613/) ، Kay Panabaker (http://www.imdb.com/name/nm0659048/) ، Kherington Payne (http://www.imdb.com/name/nm3034222/) ، Kelsey Grammer (http://www.imdb.com/name/nm0001288/)
درجه بندی فیلم : PG
زمان فیلم :79 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: United Artists (http://www.imdb.com/company/co0026841/)







فعالیت غیر طبیعی - Paranormal Activity (http://www.mroozi.com/?part=page&id=492)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1253740281panormalll-activity.jpg

یک زوج جوان که به تازگی در منزل جدیدشان سکونت کرده اند ، متوجه تغییرات غیر عادی و مشکوک در جای وسایل خانه و اتفاقات عجیب و غریب دیگر می شوند ، انگار هر شب در نیمه های شب کسی وارد خانه شان می شود و کارهای عجیبی انجام می دهد ، در واقع آنها با روحی شیطانی دست و پنجه نرم می کنند و ...
ژانر : ترسناک
کارگردان:Oren Peli (http://www.imdb.com/name/nm2305431/)
نویسندگان: Oren Peli (http://www.imdb.com/name/nm2305431/)
تاریخ اکران :14 اکتبر 2009
پیش پرده در IMBD (http://www.imdb.com/video/imdb/vi1225261593/)
بازیگران: Katie Featherston (http://www.imdb.com/name/nm2209370/) ، Randy McDowell (http://www.imdb.com/name/nm1816154/) ، Micah Sloat (http://www.imdb.com/name/nm2913790/) ، Michael Bayouth (http://www.imdb.com/name/nm0988931/)
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :99 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Blumhouse Productions (http://www.imdb.com/company/co0098315/)







بدلها - Surrogates (http://www.mroozi.com/?part=page&id=490)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1253637906SURROGATES.jpg

داستان فیلم بدلها در دنیایی فانتزی در آینده اتفاق می افتد ، دنیایی که در آن مردم در انزوا در خانه هایشان زندگی می کنند و تمامی کارهای آنها از طریق رباطهای جایگزین انجام می پذیرد ، رباطهای بی نقصی از نظر شکل ظاهری و فیزیکی و با اندامها و چهره هایی فوق العاده زیبا، که تمامی آنچه آنها می بینند و انجام می دهند را شما در محل استراحت خود می بینید و حس می کنید. در چنین دنیای ایده آلی خبر از ترس و درد و جنایت و عواقب آنها وجود ندارد ، تااینکه برای اولین بار یک قتل در میان رباطها شکل می گیرد و مامور ویژه FBI گریک ( بروس ویلس ) مامور کشف راز جنایت می شود و ...
ژانر : اکشن ، علمی تخیلی ، هیجان انگیز
کارگردان:Jonathan Mostow (http://www.imdb.com/name/nm0609236/)
نویسندگان: Michael Ferris (http://www.imdb.com/name/nm0274905/) ، John D. Brancato (http://www.imdb.com/name/nm0104336/)
تاریخ اکران :25 سپتامبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=jwTJ7mCcFoY&feature=fvst)
بازیگران: Bruce Willis (http://www.imdb.com/name/nm0000246/) ، Radha Mitchell (http://www.imdb.com/name/nm0593664/) ، Ving Rhames (http://www.imdb.com/name/nm0000609/) ، Rosamund Pike (http://www.imdb.com/name/nm0683253/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :88 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Touchstone Pictures (http://www.imdb.com/company/co0049348/)







Pandorum (http://www.mroozi.com/?part=page&id=489)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1253637817PANDORAM.jpg

دو نفر از اعضای یک سفینه فضا پیما ، ناگهان از خواب عمیقی بیدار می شوند و خود را شناور در فضای کهکشان با فاصله 500 میلیون مایل از زمین می یابند ، بدون آنکه چیزی از اینکه ماموریتشان یا حتی هویتشان چیست به خاطر آورند ، تنها صدای ضعیفی که می شنوند و …
ژانر : ترسناک ، علمی تخیلی ، هیجان انگیز
کارگردان:Christian Alvart (http://www.imdb.com/name/nm0023355/)
نویسندگان: Travis Milloy (http://www.imdb.com/name/nm0589871/)
تاریخ اکران :11 سپتامبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=PItZ-qr9jG8)
بازیگران: Dennis Quaid (http://www.imdb.com/name/nm0000598/) ، Ben Foster (http://www.imdb.com/name/nm0004936/) ، Cam Gigandet (http://www.imdb.com/name/nm1544217/) ، Antje Traue (http://www.imdb.com/name/nm1662644/)
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :107 دقیقه/رنگی/امریکا و آلمان
کمپانی توزیع کننده: Constantin Film Produktion (http://www.imdb.com/company/co0074863/)

RED STORM
10-07-2009, 09:53 PM
هیأتی از سینماگران ایرانی مهمان آکادمی اسکار

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1254771250091002195534_op-oscar-226.jpg

۱۰ کارگردان، نویسنده و بازیگر سینمای ایران به دعوت آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (اسکار) به این کشور سفر می کنند. ...

۱۰ کارگردان، نویسنده و بازیگر سینمای ایران به دعوت آکادمی علوم و هنرهای سینمایی آمریکا (اسکار) به این کشور سفر می کنند.
رخشان بنی اعتماد، ابراهیم حاتمی کیا، فاطمه معتمد آریا، امین تارخ، رضا میرکریمی، محمدمهدی عسگرپور، فرهاد توحیدی، مجتبی راعی، علیرضا رئیسیان و مجتبی میرتهماسب اعضای این هیأت هستند که در مجموعه برنامه ای به نام "از نزدیک و شخصی" در لس آنجلس حضور خواهند یافت.
فاطمه معتمد آریا، بازیگر سینما و عضو این هیأت به بی بی سی فارسی گفت که این سفر در پاسخ به سفر ۸ عضو آکادمی اسکار به ایران در زمستان سال ۱۳۸۷ انجام می شود.به گفته خانم معتمد آریا، دعوت از فیلمسازان ایرانی یک دعوت "کاملا صنفی" است و ربطی به روابط سیاسی دو کشور ندارد.
برنامه "از نزدیک و شخصی" که با همکاری آرشیو فیلم و تلویزیون دانشگاه کالیفرنیا برگزار می شود، به نمایش چند فیلم ایرانی و گفت و گو با دست اندرکاران آن اختصاص دارد.
فیلم هایی چون به همین سادگی (رضا میرکریمی)، بانوی گل سرخ (مجتبی میرتهماسب)، به نام پدر (ابراهیم حاتمی کیا)، سفر به هیدالو (مجتبی راعی)، مادر (علی حاتمی)، پرونده هاوانا (علیرضا رئیسیان)، گیلانه (رخشان بنی اعتماد) و هفت و پنج دقیقه (محمدمهدی عسگرپور) در این برنامه به نمایش در خواهد آمد.
در زمستان سال ۱۳۸۷ سفر گروهی از اعضای آکادمی اسکار به ایران که به دعوت خانه سینما انجام شده بود، مخالفت هایی را در ایران برانگیخت.
جواد شمقدری، مشاور وقت رئیس جمهوری ایران که اکنون به عنوان معاون سینمایی وزیر ارشاد معرفی شده است، در جریان آن سفر گفته بود: "مسئولات سینمایی تنها موقعی حق دارند با اعضای آکادمی اسکار و سینماگران هالیوود جلسه رسمی داشته باشند که آنها به خاطر توهین ها و افتراهایی که به ملت ایران در طی سی سال گذشته روا داشته اند عذرخواهی کنند."او ساخت فیلم هایی مانند "بدون دخترم هرگز"، "۳۰۰" و "کشتی گیر" را نمونه هایی از توهین سینماگران آمریکایی به ایران دانسته بود.

RED STORM
10-07-2009, 09:54 PM
سوئيس آزادي پولانسكي به قيد ضمانت را نپذيرفت
شبكه خبري بي‌بي‌سي گزارش داد كه وزارت دادگستري سوئيس درخواست آزادي «رومن پولانسكي» فيلمساز مشهور فرانسوي-لهستاني را رد كرد.

http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0747/A0747154.jpg

به گزارش مانيتورينگ فارس به نقل از شبكه بي‌بي‌سي، درخواست آزادي پولانسكي در آستانه استرداد به آمريكا به عنوان مجرم فراري از سوي سوئيس پذيرفته نشد.
«فولكو گالي» سخنگوي وزارت دادگستري سوئيس، گفت: دولت اين كشور تأكيد دارد كه ريسك بالايي براي احتمال فرار پولانسكي در صورت آزادي به قيد ضمانت وجود دارد.
پولانسكي به اتهام رسوايي جنسي با دختري 13 ساله از سال 1977 تاكنون از سوي دستگاه قضايي آمريكا تحت تعقيب به سر مي‌برد.
اين فيلمساز فرانسوي-لهستاني طي سفر اخير خود به سوئيس به منظور شركت در مراسم جشنواره فيلم زوريخ دستگير شد.
اين در حالي است كه وزراي فرهنگ و خارجه فرانسه پس از دستگيري پولانسكي واكنش نشان دادند و اين اقدام سوئيس را محكوم كردند همچنين خواستار آزادي اين فيلمساز مشهور شدند.
-----------------------------------------------------------------------------------------------

اسكار بهترين‌فيلم خارجي، انتقادها و اعتراض‌هاي كهنه
امسال 60 فيلم سينمايي در رشته اسكار بهترين فيلم خارجي سال ، براي دريافت عنوان بهترين فيلم خارجي سال با يكديگر رقابت مي‌كنند اما امسال هم انتقاد و اعتراض اصلي اين است كه چرا فيلم‌هايي كه مورد توجه منتقدان است، در فهرست نهايي نامزدها قرار نگرفته‌اند.

http://media.farsnews.com/Media/8805/Images/jpg/A0728/A0728099.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس ، سوالي كه از سوي منتقدان و تحليل‌گران اقتصادي سينما مطرح مي‌شود،‌اين است كه كدام يك از اين فيلم‌ها وارد فهرست نهايي 5 تايي نامزدهاي اصلي اسكار مي‌شوند!
رسانه‌هاي گروهي مي‌گويند پاسخ به اين سوال كمي سخت است و حضور فيلم‌هاي مطرح و خوش ساخت، مانع از آن مي‌شود كه گمانه‌زني زيادي در اين رابطه صورت گيرد.
در عين حال، بالا بودن تعداد فيلم‌هاي شركت كننده در اين بخش هم از جمله عواملي است كه كار گمانه‌زني را مشكل‌تر مي‌كند.
كشورهاي پرو، ويتنام، كلمبيا، مغولستان و اروگوئه از آخرين كشورهايي بودند كه فيلم‌هاي منتخب خود را براي آكادمي فرستادند.
بنگلادش هم فيلم خود را چند روز پس از پايان مهلت آكادمي اسكار (اول ماه اكتبر) براي اين آكادمي فرستاد و گفته مي‌شود مسئولان آكادمي اين تاخير را بر صنعت سينماي كشور بنگلادش بخشيده‌اند.
اعضاي كميته انتخاب در رشته بهترين فيلم خارجي سال، براي انتخاب فيلم‌هايي كه در فهرست نهايي 5 تايي نامزدها قرار مي‌گيرند، كار سختي را پيش رو دارند.
آن‌ها بايد در يك فاصله كوتاه زماني 60 فيلم را كه به زبان‌هاي مختلف و متفاوت ساخته شده - و مربوط به فرهنگ‌هاي ديگر است - تماشا كنند.
البته بسياري از اين فيلم‌ها كارهاي شناخته شده‌اي هستند و قبل از اين جوايزي از جشنواره‌هاي معتبر بين‌المللي گرفته‌اند.
دشواري كار اعضاي كميته انتخاب در حالي است كه معمولا انتخاب‌هاي آنها نيز از سوي منتقدان،‌رسانه‌هاي گروهي و تماشاگران جوي آثار سينمايي، مورد انتقادهاي شديد قرار مي‌گيرد.
به صورت معمول هر سال و پس از اعلام نام نامزدهاي اصلي رشته‌هاي مختلف اسكار، بيشترين انتقادها و اعتراض‌ها مربوط به رشته بهترين فيلم خارجي سال است.
انتقاد و اعتراض اصلي اين است كه چرا فيلم‌هايي كه مورد توجه اين گروه است، در فهرست نهايي نامزدها قرار نگرفته‌اند.
رسانه‌هاي گروهي مي‌گويند اين مشكلي است كه به نظر مي‌رسد هيچ وقت حل نخواهد شد.
آكادمي اسكار اسامي نامزدهاي اسكار 2010 را روز دوم فوريه اعلام مي‌كند. مراسم اسكار هفتم ماه مارس در سالن «كداك تيه تر» لس آنجلس برپا خواهد شد.
----------------------------------------------------------------------------------------------
سينماي هند/
جنجال باليوود به‌خاطر توهين به اهالي بمبئي
«بيدار شو سيد» همزمان با نمايش عمومي در سينماهاي هندي باعث بحث و جنجال در كشور هند شد. اين جنجال با پخش تبليغات و آگهي‌هاي فيلم از هفته قبل شروع شد.
http://media.farsnews.com/Media/8402/Images/jpg/A0094/A0094410.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، اعتراض اصلي به فيلم از سوي حزب پرقدرت «ام ان اس» صورت گرفته است. سخنگوي اين حزب مي‌گويد در فيلم شهر بمبئي با نام موباس اسم برده شده است و اين توهيني به اهالي اين شهر بزرگ است. در رسانه‌هاي گروهي در زماني كه قرار است شهر بمبئي با لحن تحقيرآميز خطاب شود آن را به نام موباس صدا مي‌كنند. اما «كارن جوهر» كارگردان و تهيه كننده سرشناس باليوود كه تهيه‌كننده اين فيلم است در يك مصاحبه مطبوعاتي گفت كه «بيدار شو سيد» قصد توهين به شهر بمبئي و اهالي آن را ندارد و تغيير نام اين شهر در قصه فيلم غيرعمدي است. قرار است وي به ديدار «راج تاكراي» رهبر حزب ام ان اس برود و به صورت رو در رو در اين باره به وي توضيح دهد.
رسانه‌هاي گروهي هند از تاكراي به عنوان يكي از بانفوذترين سياستمداران هندي اسم مي‌برند كه مواضع او تأثير زيادي بر فضاي سياسي و هندي كشور هند مي‌گذارد. تاكراي دوستي نزديكي با اهالي صنعت سينماي هند نيز دارد. تحليلگران اقتصادي سينماي هند مي‌گويند احتمال تحريم فيلم توسط حزب ام ان اس وجود دارد. اما منابع نزديك به تهيه كنندگان فيلم چنين شايعه‌اي را رد مي‌كنند.
در «بيدار شو سيد» كه اين هفته در جدول گيشه نمايش سينماهاي هند براي كسب عنوان صدرنشين رقابت مي‌كند شهر بمبئي حضوري فعال و تعيين كننده دارد. به گفته منتقدان سينمايي اين شهر حكم يكي از كاراكترهاي فيلم را دارد.
«رانبير كاپور» در فيلم در نقش جوان تنبلي ظاهر مي‌شود كه در شهر شلوغ و پرشتاب بمبئي زندگي مي‌كند. او به زودي مجبور مي شود مبارزه‌اي سخت و بانمك را عليه شهر بمبئي كه با سرعت در حال حركت است آغاز كند. وي مجبور مي‌شود تنبلي خود را كنار بگذارد و با سرعت موجود در شهر رقابت كند.
«كانكاتا سن شارما» و «آنوپام كر» هم در فيلم حضور دارند. «آيان موكرجي» با اين فيلم به جرگه فيلمسازان سينماي باليوود پيوسته است. او فيلم را بر اساس فيلمنامه‌اي از خودش كارگرداني كرده است.
تحليلگران سينمايي پيش بيني مي‌كنند فيلم با يك فروش بالا اين هفته صدرنشين جدول هفتگي سينماي هند شود.
رانبير كاپور كه با درام خانوادگي «سواريا» حدود دو سال قبل فعاليت بازيگري خود را شروع كرد سال قبل هم «بچنا اهسنيو» را روي پرده سينماهاي هند داشت. فيلم اول در جدول گيشه نمايش شكست تجاري خورد و دومي موفق به يك فروش متوسط شد.
------------------------------------------------------------------------------------------------
همزمان با روز جهاني كودك؛
دو فيلم ويژه كودك در بوستان‌هاي تهران اكران مي‌شود
فيلم سينماي «باغ آلوچه» و انيميشن «باب اسفنجي» همزمان با روز جهاني كودك در بوستان‌هاي تهران نمايش داده مي‌شوند.

http://media.farsnews.com/Media/8410/Images/jpg/A0157/A0157226.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از روابط عمومي مؤسسه پرده نقره‌اي در مراسمي كه به مناسبت روز جهاني كودك از سوي شهرداري تهران و مؤسسه هاتف شهر در بوستان‌هاي تهران برگزار خواهد شد با مشاركت مؤسسه پرده نقره‌اي دو فيلم از محصولات اين مؤسسه در مراسم مذكور به نمايش در مي‌آيد.
برپايه اين گزارش و بر اساس توافقات انجام شده با مؤسسه هاتف‌شهر و در ادامه برنامه‌هاي فرهنگي مؤسسه ويدئو رسانه پرده نقره‌اي در جهت ارتباط گسترده‌تر با مخاطبان در رده‌هاي سني مختلف، روزهاي پنجشنبه و جمعه 16 و 17 مهرماه سال جاري پخش دو فيلم «باغ آلوچه» و «باب اسفنجي» در برنامه ويژه روز جهاني كودك كه از سوي شهرداري تهران برگزار مي‌شود، گنجانده شده و اين دو فيلم در بوستان ملت، گفتگو و پليس نمايش داده مي‌شوند.
بر اساس اين خبر، «باغ آلوچه» نوشته محمدرضا آرياني، كارگرداني بهروز شفيعي و تهيه‌كنندگي حجت حاتم، با بازي شهاب حسيني، حسين شكوهي ليلا زارع و ايليا شهيدي فر، داستان يك دزد است كه براي دزدي وارد خانه‌اي مي‌شود و در آنجا با كودك تنهايي مواجه مي‌شود.
«باب اسفنجي» نيز يكي از معروف‌ترين انيميشن‌هاي دنياست كه ساخت و پخش آن از سال 1999 آغاز شده كه به دليل استقبال فراوان همچنان ادامه دارد. اپيزودي كه در روز جهاني كودك از اين فيلم به نمايش درمي‌آيد، محصول سال 2004 و روايت‌گر داستان يك اسفنج به نام باب است كه از شهر خود در عمق آب‌هاي يك اقيانوس قرار دارد خارج مي‌شود تا يك تاج دزديده شده را به صاحبش برگرداند.
اين گزارش مي‌افزايد: بر اساس توافقات به عمل آمده با مؤسسه هاتف شهر به زودي محصولات ديگري از مؤسسه ويدئو رسانه پرده نقره‌اي در بوستانها و فرهنگسراهاي تهران نمايش داده مي‌شود.

نازنین
10-07-2009, 10:10 PM
آقا پويا شما از كارتون هاي روز و زيبا هم اطلاع داريد؟

RED STORM
10-07-2009, 10:19 PM
فعلا این فیلم خیلی خیلی سر و صدا به پا کرده و جدیدترین انیمیشنیه که به روی پرده رفته


ادامه موفقيت انيميشن خانوادگي «كوفته قلقلي‌ها»
خبرگزاري فارس: با وجود اكران عمومي سه فيلم جديد سينمايي در آمريكاي شمالي، «كوفته قلقلي‌ها» براي دومين هفته پي در پي صدرنشين جدول هفتگي فروش سينماهاي آمريكا و كانادا شد.
http://media.farsnews.com/Media/8806/Images/jpg/A0743/A0743385.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، اين اتفاق در شرايطي رخ داد كه تحليل‌گران اقتصادي سينما پيش‌بيني مي‌كردند «جانشين» فيلم جديد «بروس ويليس» با افتتاحيه‌اي 20 ميليون دلاري، صدرنشين جدول شود، اما انيميشن خانوادگي و ماجراجويانه شركت «سوني» موفق شد در دومين هفته نمايش هم اكثر تماشاگران را جذب خود كند و با فروشي نزديك به 25 ميليون دلار، صدرنشيني جدول را براي خودش حفظ كند.
به اين ترتيب، «كوفته‌ قلقلي‌ها» كه در 3119 سالن سينما روي پرده است، طي ده روز اول نمايش خود به فروشي 60 ميليون دلاري دست پيدا كرد.
تحليل‌گران سينمايي مي‌گويند خوش ساخت بودن اين انيميشن در كنار محبوبيت قصه آن، باعث شد تا فيلم بتواند در هفته دوم نمايش هم با قدرت عمل كند.
اين انيميشن بر اساس يك قصه محبوب كودكان ساخته شده است و تا به امروز موفق‌ترين فيلم انيميشني است كه شركت سوني روانه اكران عمومي كرده است.
با وجود اين موفقيت خوب، مسئولان سوني هنوز صحبتي درباره احتمال توليد قسمت جديدي از آن را نكرده‌اند.

نازنین
10-07-2009, 10:21 PM
ممنون از اينكه اينقدر سريع و سير جواب ميدين!!!!!!

RED STORM
10-07-2009, 10:31 PM
حالا سعی میکنم یه نقد خوبم ازش گیر بیارم
همینطور یه نقد خوب از انیمیشن Up

بزودی ...

RED STORM
10-08-2009, 01:38 AM
SE7EN شاهکاری فراموش نشدنی

http://image.mcomet.com/mm_w/2008/05/18/612/1_0_2008_07_09_09_48_23_03125.jpg

فيلمنامه اي كه «كوين واكر» براي فيلم هفت «ديويد فينچر» نگاشته است، يكي از هوشمندانه ترين فيلمنامه ها در مورد قتل هاي زنجيره اي است. فيلم از همان آغاز، سياهي، تلخي و زجرآور بودن خود را به رخ مي كشد، مؤلفه هايي كه به وفور مي توان در سينماي فينچر يافت. فينچر سينماگري متفاوت و غيرقابل انتظار است. او در آغاز به تجربه اندوزي در مؤسسه فيلمسازي لوكاس مشغول شد و سپس با ساخت فيلم هاي كوتاه تبليغاتي و كليپ هاي حرفه اي براي چند خواننده مشهور اعتبار ويژه اي براي خود دست و پا كرد.
در همين ايام كمپاني فوكس كه براي ساخت قسمت سوم فيلم «بيگانه» از چهار گزينش اول خود براي كارگرداني نااميد شده بود راه را براي فينچر جوان باز كرد تا نام او به عنوان كارگرداني در خور توجه در كنار اسامي بزرگاني چون جيمز كامرون و ريدلي اسكات ثبت گردد.
فينچر سينماي خود را برپايه داستان هايي غيرقابل پيش بيني، زيركانه و سياه بنا مي كند، چيزي كه از همان اولين فيلمش قابل رؤيت بود. او براي بيان اين گونه داستان ها از روش هاي خلاقانه و درعين حال دقيق و استادانه استفاده مي كند. چيزي كه به اعتراف خودش آن را مديون اساتيدي چون هيچكاك و اسپيلبرگ است.
هفت، تا به امروز عميق ترين و مهمترين اثر فينچر است. كه در پس لايه هاي پيچيده و تو در و توي خود آدمي را به تأمل و تفكر، وا مي دارد. فيلم داستان هميشگي هبوط انسان آلوده و گناهكار بر روي زمين است. گناهي كه از اين منظر نابخشودني است و آدمي بايد تاوان آن را پس بدهد.
اين سياهي بر ذات تمامي انسان ها سايه افكنده است، بنابر اين همه گناهكار و محكومند. به همين دليل فيلم در فضايي سياه و آلوده روايت ميشود. در شهري بدون خورشيد و غمبار. شهري تيره و ابري كه بارش باران دائمي هم آن را پاك نمي كند. گويي اين شهر دارالمكافات آدميان آلوده است. همان جهنمي كه قاتل داستان در يادداشت قتل اول خود به آن اشاره مي كند: راهي كه از جهنم به بهشت ختم ميشود، راهي است طولاني و بس دشوار.
در چنين فضايي كه پيامد غفلت و عدم كنترل انسان بر اميال نفساني خويش است، اعتماد به سادگي رنگ باخته و اميد معنايي ندارد. نگاه هاي نااميد و زجرآور سامرست و كلافگي و اضطراب هميشگي ميلز نشانه اي بر اين فضاسازي است. دنياي هفت به دليل كردار آدميان در حال فروپاشي است، جامعه اي كه مردمش ازمعنويات و مطالعه بيزارند و با وجود دنيايي از معرفت به بازي مشغولند. جمله سامرست در كتابخانه خطاب به نگهبانان را به خاطر بياوريد.
فينچر در پرداخت چنين فضايي از نور كم رنگ و تيره، لباس هايي بدون طراوت و شادابي و اشياء خاك گرفته و صحنه هاي كشف جنايت به خوبي استفاده مي كند. حتي آنجا كه مي خواهد كورسويي از اميد را در مقابل چشمان تماشاگر به تصوير بكشد. در صحنه خانه ميلز كه به يمن حضور همسري خوب و مهربان، قرار است زندگي رنگي با نشاط بيابد، نه تنها از رنگ هاي بي نشاط و مات استفاده مي كند، همچنين چند بار از لرزش ساختمان به دليل عبور مترو بهره ميگيرد تا به مخاطب يادآوري كند كه زندگي در اين شهر چقدر سست و بي ثبات است.
مردم هدفي جزگذران همين زندگي لرزان ندارند. زندگي آلوده به روزمرگي و گناهي، كه خالي از هرگونه معنويت، تغيير و قهرمان باشد. سامرست در رستوران به ميلز مي گويد: مردم در اينجا قهرمان نمي خواهند. فقط مي خواهند غذايشان را بخورند و زندگي كنند.
به همين دليل دو شخصيت متفاوتي كه از اين زندگي ناراضي اند به دنبال جايي ديگر مي گردند؛ تريسي كه تنها نماد عاطفه ورزي در فيلم است، با سامرست - با آن نگاه هاي خسته و بي حوصله - كه از جامعه اي بي فضيلت به تنگ آمده، به راننده تاكسي كه از او مي پرسد كجا ميروي؟ پاسخ ميدهد: جايي دور از اينجا.
از سوي ديگر هفت فيلمي است درمورد به عزا نشستن انسان مدرن در مرگ زندگي. انساني كه بدبينانه ناظر سپري كردن عمر خويش است و همچنان از زندگي مي هراسد. اگرچه فيلم انگيزه قاتل و تصوير كردن جنايت ها را موعظه انسان ها در مورد گناهان كبيره اي چون؛ شكم بارگي، طمع، تبنلي، خشم، غرور، شهوت و حسد عنوان مي كند اما رويكرد آن به رهايي آخرالزماني انسان، نااميدانه و غيرقابل پذيرش است.
قاتل به حكم وظيفه اي كه از سوي قدرتي برتر بر عهده اش گذارده شده، گناه هر كسي را به خودش باز ميگرداند - جمله اي كه در آخرين صحنه ها در ماشين به ميلز ميگويد - چرا كه گناه انسان را از ايمان دور مي كند
فنيچر به همراه قاتل، ابتدا با جنايت هاي تكان دهنده و سپس با جملات فيلسوفانه پايان فيلم كه در دهان قاتل مي گذارد، قصد دارد كه شوكي به وجدان خوابيده انسان هاي خطاكار وارد كند تا از گناه پرهيز كنند. اما تصويري از انساني با ايمان ارائه نمي كند.حتي آن شخصيت هايي را كه به عنوان نقطه اميد و مهر در جامعه مطرح مي كند، خود دچار اضطراب و سردرگمي هستند.
گذشته از آن، اين شخصيت ها جلوه اي از انسان با ايمان نيستند بلكه راهي براي به تعادل رسيدن انسان مدرن در جامعه ارائه مي كنند كه البته كامل نيست. به عنوان مثال شخصيت سامرست كه انساني منظم، عميق و موفق را تصوير مي كند خود از زندگي ناراضي است. او اگرچه نمي تواند درجامعه اي زندگي كند كه جنايت در آن امري معمولي قلمداد مي شود اما به ميلز توصيه مي كند كه عادي باشد و درصدد اصلاح جامعه و مردم برنيايد. انسان مدرن بايد جامعه را به صورت سبدي از جنايت، گناه، تزلزل، ماديگرايي، اومانيسم و يا حتي نظمي كسالت آور بپذيرد و تحمل كند. اين رويه اي است كه خود او برگزيده است تا بتواند زندگي كند: من با مردم همراهي مي كنم. اما خود او نيز در پايان از اين نظم ظاهري به ستوه آمده و بر عليه آن مي شورد. در صحنه هاي آخر فيلم او مترونوم كنار تختخوابش را كه نمادي از نظم خشك و بي معناي زندگي مدرن است با خشم به وسط سالن پرتاب مي كند و مي شكند.
سامرست در واقع تضاد انسان مدرن را با زندگي اش تصوير ميكند. زندگيي كه با نگاهي خسته گذشت لحظات آن را با لحظه شمار شاهد است. نگاه سامرست دردآلود، خسته و غمبار است و حكايت از زجري مي كند كه او در طول زندگي اش از چشم بستن بر اين حقيقت كشيده است كه: جنايت امري عادي است و بايد براي زندگي بي خيال چشم از بر آن فرو بست. اين يگانه راهي است كه براي زندگي فرا روي انسان مدرن قرار دارد.
نكته قابل توجه ديگر در فيلم استفاده از عدد هفت است. هفت در فرهنگ ها و آيين هاي مختلف رمز و رازي مقدس و اسطوره اي دارد و در برخي فرهنگ ها معنايي شيطاني پيدا مي كند. در فيلم هفت گناه كبيره وجود دارد كه به هفت قتل و جنايت منتهي مي شود. اتفاقات در هفت روز مي افتد، هفت روز آخر يك عمر كار يك انسان. همچنين هفت روز اول كار ديگري. وعده نهايي سه شخصيت اصلي فيلم هم ساعت هفت تعيين مي شود
در پيدا كردن معنايي براي اين هفت ها مي توان در ميان اسطوره ها و نمادهاي فرهنگي، از خلقت هفت روزه دنيا تا درب هاي هفتگانه بهشت پيش رفت. اما آنچه صريح تر به ذهن مي آيد آن است كه گويي اين هفت روز، هفت مرحله اي است كه آدمي بايد براي دگرگون شدن و يافتن دركي عميق تر از زندگي اش طي كند. دركي كه فنيچر تلاش دارد مخاطب را به آن رهنمون شود.
گويي هفت روز نماد گام هاي تحول انسان اند در راهي كه به دشواري از جهنم گناه اعمال فرد، به بهشت پاكي و تطهير مي رسد. فنيچر در اين مراحل تماشاگر را با تحول ميلز همراه مي كند. ميلز اين جهاني نيست و نمي تواند همچون سامرست با واقعيات كنار بيايد و مصائب اين زندگي را تحمل كند. او نه تنها بلندپرواز، رويايي و جسور است. همچنين بر اعصاب و خشم خود كنترلي ندارد. اگر به اين تحول دست يابد قادر خواهد بود در اين دنيا زندگي كند و بماند. اما او خيلي دير به درك اين مسئله مي رسد. در فيلم درست بعد از كشتن جان دو سنگيني اين دگرگوني را در چهره او مي بينيم اما در فيلمنامه اصلي قسمتي هست كه در فيلم حذف شده است. دو هفته بعد از كشتن جان دو نامه اي از ميلز به سامرست مي رسد كه در آن اعتراف مي كند: در مورد همه چيز حق با تو بود. اين تأكيدي است بر معرفتي ديرهنگام كه در ميلز به وجود آمده است.

اما فينچر به اين راحتي تماشاگر را رها نمي كند. وي از همان آغاز ذهن مخاطب را با جنايت هاي فجيع و مقتوليني كه مستحق چنين سرنوشتي بوده اند درگير مي كند. شهري آلوده را تصوير مي كند كه زندگي در آن مردگي است. جايي كه هيچ اميد و آرزويي را برنمي انگيزد. روح مهرباني و عطوفت- تريسي- را به دست قاتل مي كشد. سپس تماشاگر و ميلز را در قضاوتي سخت در مقابل نفس خود با قاتلي دست بسته روبرو مي كند.ميلز و مخاطب مي دانند كه جان دو انساني عادي است- اگرچه گناهكار و قاتل است- سخني كه سامرست در رستوران به ميلز گفته است. همچنين ميلز با هدف قرار دادن او خود در وضعيت قاتل قرار مي گيرد و درواقع با خشمش خود را نابود مي كند.
دو راهه اي كه ميلز با آن درگير است از يك سو به گناه، نابودي، و ارضاي نفس و درنهايت به جهنم مي رسد. از سوي ديگر به بهشت، آرامش نفس و كنترل خشم مي رسد. اما بهشتي كه با گذشتن از انتقام در آن مي توان به آرامش رسيد كجاست؟ جايي كه از آغاز فيلم آن را دنيايي سياه ديده ايم و سامرست هم كه با قواعد آن آشنا و در آن موفق بوده است از آن خسته شده است. درواقع فينچر ميلز را بين جهنم زندگي و جهنم الهي معلق مي گذارد. تا درنهايت با وسوسه جان او را بكشد و تماشاگر را تا هميشه با ناكامي در پاسخ اين سؤال رها كند كه؛ برنده كيست؟
از سوي ديگر ميلز در صحنه آخر با شليك گلوله ها رو به دوربين، تير خلاص را به تماشاگر ميزند، تا اين انديشه را كه همه انسان ها گناهكار و محكومند در ذهن او تثبيت كند. انديشه اي كه در طي داستان با جناياتي به قصد موعظه به مخاطب گوشزد شده است.
¤ فيلم سه شخصيت ميلز، سامرست وجان دو را به عنوان محورهاي اصلي روايت پرداخت مي كند و از وراي تقابل و كنش هاي ميان آنها ماجرا را پيش مي برد.


در اين ميان تضاد و تقابل شخصيت دو كاراگاه كاركردي اساسي تر مي يابد. فينچر اين تضاد را در شرايط فيزيكي، نوع زندگي، تفاوت در انديشه، شيوه رفتار، روش برخورد با حل معماهاي جنايي و حتي ميزان سني كه براي بازي بازيگران در اين نقش ها ارائه شده است، به تصوير مي كشد.
به عنوان مثال سامرست كاراگاهي پير، مجرد، سياه پوست با موهايي مجعد و در هفته آخر دوران خدمت خود است. درحالي كه ميلز كاراگاهي جوان، متأهل، سفيدپوست با موهايي صاف و در هفته اول خدمت خود در آن شهر است. اولي شخصيتي آرام، عميق، كم حرف، منظم و اهل مطالعه و دقت دارد كه اين نظم را مي توان در چيدن وسايل و دكور منزل او به تماشا نشست. اما دومي شخصيتي شلوغ، جسور، سطحي، پرحرف، بي نظم و به دور از مطالعه دارد كه اين را مي توان از زندگي به هم ريخته و نامرتب او فهميد.
بازيگران نيز براي ارائه نقش ها از خصوصيات شخصيت ها به خوبي استفاده كرده اند. «براد پيت» در نقش ميلز، با حركاتي شتاب زده و عجولانه نقشي پر تنش را ارائه مي كند. اما بازي او در مقابل بازي «مورگان فريمن» كه در نقشي آرام با ميزانسن هاي كم تحرك ظاهر شده است مجالي براي بروز نمي يابد. فينچر در ايجاد تفاوت بين دو شخصيت تا آنجا پيش مي رود كه سلاحي سرد و بي صدا را در دست سامرست آرام قرار داده و سلاحي گرم و پر سر و صدا را در اختيار ميلز عجول و شلوغ. گويي اسلحه ها نمادي از حضور آن دو در عرصه زندگي و انديشه اند.
اين تضادها نه تنها باعث كنش و واكنش بيشتري در داستان مي شود بلكه ذهن تماشاگر را با اين پرسش درگير مي كند كه كدامين روش در به دام انداختن قاتل موفق تر خواهد بود؟ و همين نكته ناخودآگاه ذهن را به عطش سيري ناپذير دنبال كردن ماجرا وامي دارد.

در اين ميان شخصيت قاتل كاركردي دوگانه دارد. از يك سو همچون ناظري آگاه، صبور و با دقت چنان حضور دارد كه گويي هيچ خطايي از چشمش دور نمي ماند. سر بزنگاه سر مي رسد و مجرم را با پيامد خطايش رودررو مي كند. با حضوري اين چنين، جايگاه منتخبي آسماني را مي يابد كه گويي وظيفه اش ارشاد، موعظه و هشدار است. او در صحنه آخر مي گويد: كارهايي را كه من كردم مردم به زحمت مي توانند درك كنند اما نمي توانند انكارش كنند.
از طرف ديگر جان دو با آن صليب سرخ رنگ در خانه اش كه گويي آتش از آن زبانه مي كشد، لباس سرخ رنگش در دل آن صحرا و گناه حسد كه به آن اعتراف مي كند، تجلي مسلم شيطان است. چرا كه شيطان هم به واسطه حسادت به انسان تلاش مي كند تا او را از جايگاهش در بهشت پايين بكشد. جان دو نيز درنهايت ميلز را به اعمال خشونت و گرفتن انتقام وامي دارد و زندگي او را تباه مي كند.

RED STORM
10-08-2009, 11:43 AM
شمس العماره در يك نگاه
پخش سريال «شمس‌العماره» با آغاز ماه رمضان متوقف شد، اين توقف يك‌ماهه به احتمال زياد ميان مخاطباني كه اين سريال پيدا كرده بود و شمس‌‌العماره فاصله خواهد انداخت. اما به گفته سازندگان اين سريال طنز، بعد از اين ماجراهايي كه در عمارت شمس‌العماره رخ مي‌دهد، جذاب‌تر خواهد شد و شخصيت‌ها با يكديگر ارتباط صميمي‌تري برقرار خواهند كرد.

گزارشي كه مي‌خوانيد، قبل از ماه رمضان تهيه شده است، در روزهايي كه گروه سازنده شمس‌‌العماره با جديت مشغول كار بودند تا اين سريال را به پخش برسانند. ماه رمضان البته باعث شد تا گروه با صبر و حوصله بيشتري كار را پيش ببرند. گزارش را بخوانيد تا بعد از اين توقف، با حال و هواي عمارت شمس‌العماره دوباره همراه شويد.

كمتر پيش مي‌آيد كه آدمي بتواند روياهاي طلايي‌اش را در واقعيت ببيند، اما گاهي اتفاق مي‌افتد كه رويا شكل واقعيت به خود مي‌گيرد. ديدن عمارت شمس‌العماره يكي از همين روياهاي طلايي و جوان‌پسندانه است كه روزي شكل واقعيت به خود گرفت. خانه يا بهتر است بگوييم ويلايي چند طبقه كه چه بخواهيم و چه نخواهيم در آن گم مي‌شويم؛ خانه‌اي در شمال تهران و جايي كه فكر مي‌كني بهترين جاي دنياست. اين عمارت محل ضبط سريال شمس‌العماره بود كه سامان مقدم همراه گروهش در آن جمع شده بودند. در طبقه سوم دوربين‌ها به قول اهالي هنر كاشته شده بودند و بازيگران خود را براي سكانس مورد نظر آماده مي‌كردند.

سامان مقدم هم آرام و صبور پشت مونيتور كارگرداني نشسته بود و از همان تلويزيون كوچكش، صحنه را نگاه مي‌‌كرد و اين وسط تنها صداي آلاله هاشمي،‌ دستيار كارگردان بود كه مانند يك ناظم گروه را هدايت مي‌كرد.

كامران تفتي به عنوان يكي از خواستگاران ليلا يا همان هانيه توسلي روي پله‌هاي يكي از طبقه‌هاي عمارت ايستاده و مشغول حفظ كردن ديالوگ‌هايش بود.

شمس‌العماره به روايت كارگردان

حالا همه چيز آماده بود براي گرفتن سكانس مورد نظر ... سه، دو، يك ... هاشمي با شمردن اين اعداد همه را به سكوت فراخواند. اين سكانس پس از 3 بار گرفته شدن بالاخره توانست موافقت سامان مقدم را به دست آورد. پس از گرفتن اين صحنه، دوباره هياهو شروع شد و هر كس مشغول كار خودش شد. ما هم از فرصت استفاده كرديم تا با آقاي كارگردان گپي بزنيم. او ابتدا قبول نمي‌‌كرد و دليلش هم اين بود كه خود كار پاسخ تمام پرسش‌ها را خواهد داد. اما در آخر شمس‌العماره را اين‌گونه برايمان روايت كرد: شمس‌العماره، چهارمين همكاري من با رامين عباس‌‌زاده است. با او بسيار راحت كار مي‌كنم و معتقدم كه بندرت مي‌توان تهيه‌كننده‌اي را امروز در عرصه سينما و تلويزيون پيدا كرد كه تا اين ميزان حساسيت و وسواس به خرج دهد و دلبسته كارش هم باشد.

مقدم مي‌گويد: در شمس‌العماره همه حرفه‌اي‌اند، از عوامل جلوي دوربين گرفته تا عوامل پشت صحنه.

كارگردان شمس‌العماره از افشين اربابي به عنوان كارگردان تلويزيوني نام مي‌برد و مي‌گويد: حضور اربابي برايم نعمت بزرگي بود و قطعا بدون حضور او به آنچه كه امروز رسيديم و دوست داشتم، تقريبا ناممكن بود.

سامان مقدم، كارگرداني است كه تا به حال بيشتر در سينما او را ديده‌ايم و با فيلم‌هايش بخوبي آشنايي داريم، از جمله فيلم «مكس» وي. مقدم درباره بازيگران اين سريال گفت: صد البته بدون حضور دوستان خوبي مانند فرهاد آئيش، مسعود رايگان، هانيه توسلي و... اين امكان ميسر نمي‌شد كه اين مجموعه بيش از پيش ديده شود و بتواند مخاطبش را با خود همراه كند. به هر حال با وجود بازيگران حرفه‌اي و خوب توانستيم به هدفمان كه همان رضايت مخاطب است نزديك شويم. ضمن اين كه نمي‌توان حضور امير سهرابي را به عنوان سرپرست نويسندگان ناديده گرفت. او با قلم و فكرش توانست طنز متفاوتي ارائه كند.

سادگي دريا را دوست دارم

در عمارت شمس‌العماره با چيزهاي عجيبي روبه‌رو مي‌شويم كه هر كدام براي خود حكايتي دارند. اتاق‌هاي متعددي در اين خانه چند هزار متري وجود دارد؛ اتاق‌هايي كه آدم‌هاي زيادي را مي‌تواند در خود جاي دهد، البته هنوز هم مي‌شود ردپاي گذشته را در اين خانه بزرگ ديد؛ طاقچه‌هاي قديمي، مبلمان رنگ و رو رفته، قاب عكس‌هاي غبار گرفته و چيزهاي ديگر.

مشغول قدم زدن در عمارت بوديم كه دريا وارد شد. نقش دريا را مليكا شريفي‌نيا بازي مي‌كند. اول فكر مي‌كرديم كه او مغرورتر از اين است كه بخواهد در مورد نقشش با ما حرف بزند؛ اما او با رويي گشاده پاسخگوي سوال‌هايمان شد. او سال پيش ازدواج كرده و همين مساله باعث شده كه مدتي كمتر كار كند. او در مورد حضور كم‌رنگش در سينما و تلويزيون مي‌گويد: بشدت درگير مسائل زندگي و كارهاي شخصي‌ام بودم و كمتر پيش مي‌آمد كه بتوانم مقابل دوربين ظاهر شوم، اما هيچ‌وقت هم دلتنگ بازيگري نشدم؛ چون خيلي عاشق اين حرفه نيستم و بيشتر دلتنگ كارهاي گرافيكي‌ام شده‌ام.

او درباره حضورش در سريال شمس‌العماره گفت: بعد از مدت‌ها مقابل دوربين آقاي محمدرضا هنرمند آن هم براي سريال «آشپزباشي» قرار گرفتم. در همين حين از طرف خانم هاشمي براي بازي در اين كار دعوت شدم. در ابتدا فكر مي‌كردم كه نمي‌توانم هر دو كار را همزمان با هم پيش ببرم، اما با هماهنگي‌هاي لازم اين مشكل حل شد و توانستم در نقش دريا بازي كنم.

شريفي‌نيا مي‌گويد: براي انتخاب يك كار بيشتر از همه به كارگردان اهميت مي‌دهم و بعد فيلمنامه. مثلا افرادي مانند محمدرضا هنرمند و سامان مقدم كساني هستند كه در عرصه كارگرداني شناخته شده هستند و براي همكاري با آنها هيچ شكي ندارم. وي درباره نقش دريا گفت: از همان زماني كه فيلمنامه را خواندم، اين شخصيت را دوست داشتم. دريا شخصيت بامزه‌اي داشت. از نظر سني به خودم نزديك بود ولي از نظر خانوادگي با من خيلي فرق داشت. اما من اين گونه آدم‌ها را خيلي خوب مي‌شناسم چون از كودكي با اين تيپ افراد خيلي ارتباط داشتم.




http://www.irasun.com/images/stories/tn_shamsolaemare88710text.jpg

اين وسط يك تضادي وجود داد و آن هم اين است كه دريا متعلق به يك خانواده شهرستاني است كه به واسطه ازدواجش با شكور وارد خانوادهاي اصيل و اشرافي مي‌شود و نمي‌داند با اين تضاد چطور كنار بيايد.

در ادامه شريفي‌نيا درباره تجربه بازي در تلويزيون گفت: برايم خيلي جالب بود، البته در كودكي دو سه تا سريال كار كرده بودم، اما بعدها كمتر بازي در اين رسانه برايم پيش آمد. به هر حال از اين كه توانستم در تلويزيون بازي كنم بسيار خوشحالم و اميدوارم مخاطبان هم از كارم راضي باشند.

بازيگرسريال شمس‌العماره نظر جالبي درباره عمارت شمس‌العماره دارد؛ شمس‌العماره مكاني است كه چندين خانواده در كنار هم قرار گرفته‌اند و به خاطر برخي اتفاقات كارشان به يكديگر گره خورده است، آن هم با مردن هدايت‌خان و اين مسائل باعث بروز يك‌سري اتفاقات جذاب شده كه بيرون كشيدن آنها براي ما مهم بود.

فيلمنامه برايم مهم است

به يكباره همه چيز فروكش مي‌كند و در اين عمارت بزرگ هر كس براي خود كاري مي‌كند. شكور يا همان اميرحسين رستمي با يكي از افراد پشت صحنه پينگ‌پونگ بازي ميكند و بقيه هم يا ناهار مي‌خورند يا با تلفن همراهشان صحبت مي‌كنند. گويا فعلا زنگ تفريح است. سامان مقدم در گوشه‌اي آرام نشسته و متن‌ها را مرور مي‌كند. در اين سريال يك چيز خيلي خودنمايي كرد و آن گريم بازيگران است. اغلب خانم‌هاي اين سريال با چهره‌اي روشن مقابل دوربين ظاهر شده‌اند و ما هم نمي‌دانستيم تا اين كه سراغ ايمان اميدواري، طراح چهره‌پردازي اين مجموعه رفتيم تا از گريم بازيگران بيشتر بدانيم. اميدواري هم اولين تجربه تلويزيوني‌اش را به واسطه اين كار پشت سر مي‌گذارد. از كارهاي او در سينما مي‌توان به فيلم‌هاي «پسر تهروني» و «دايره زنگي» اشاره كرد. او درباره حضورش در تلويزيون آن هم براي اولين بار گفت: مدت‌ها بود كه دوست داشتم كار در تلويزيون را تجربه كنم و چه كاري بهتر از شمس‌العماره، آن هم با توجه به حضور آقاي عباس‌زاده و سامان مقدم.

مقدم: حضور بازيگران خوب در شمس‌العماره باعث شد ما به هدفمان كه جلب رضايت مخاطب است نزديك شويم

اميدواري در پاسخ به اين سوال كه چرا بيشتر بازيگران با ابروهاي روشن مقابل دوربين رفته‌اند افزود: اين مساله يك نوع سليقه است و با توجه به كاراكترهايي كه در قصه وجود داشت، ترجيح داديم بازيگران خانم با اين شكل ظاهر شوند. البته مي‌توان اين‌گونه گفت كه يك جورهايي اين كار عمدي هم بود. مثلا درخصوص خانم تيموريان اين كار را انجام داديم، چرا كه مي‌خواستيم نشان دهيم اويك زن شهرستاني است و از طرفي، زرنگي او در چهره‌اش نمايان شود.

اميدواري در خصوص نورپردازي اين مجموعه و اين كه نورپردازي تا چه حد روي كار او اثر داشته است، مي‌گويد: در قسمت‌هاي اول ما با نورپردازي متفاوت‌تري نسبت به قسمت‌هاي بعدي روبه‌رو بوديم آن هم به اين دليل بود كه خانواده عزادار بودند. به خاطر همين چهره‌ها و گريم‌ها كم‌رنگ‌تر بودند. اما مثلا وقتي قرار است براي ليلا خواستگار بيايد، چهره‌ها شادتر و نورپردازي هم روشن‌تر است.

چهره‌پرداز سريال شمس‌العماره مي‌گويد: درباره چهره‌پردازي آقايان سعي كرديم خيلي ساده عمل كنيم. مثلا نمي‌خواستيم آقاي رايگان خيلي تغيير كند و به همين دليل سعي كرديم گريم ايشان كاملا رئال باشد. اميدواري مي‌گويد: براي انتخاب يك كار به فيلمنامه اهميت زيادي مي‌دهد و آن را كامل مي‌خواند. او در آخر در پاسخ به اين سوال كه گريم كدام بازيگر زمان بيشتري برده است، مي‌گويد: گريم خانم تيموريان نزديك به يك ساعت به طول مي‌انجامد و به همين دليل هم هست كه ايشان تغيير كرده‌اند.

شمس‌العماره يك اتفاق بود

در عمارت شمس‌العماره كسي هست كه اگر چه نقش پررنگي ندارد، اما از همه چيز باخبر است و در حال حاضر هم رفيق خوبي براي ليلا محسوب مي‌شود، او دختر مش رحمت است. ندا مقصودي، بازيگري است كه نقش دختر خدمتكاران خانه يا همان شريفه را بازي مي‌كند. او ليسانس نمايش دارد و پيش از اين، در سريال‌هاي آخرين گناه، غيرمحرمانه و بزرگمرد كوچك به ايفاي نقش پرداخته است. در ضمن او همسر امير سرابي (نويسنده) شمس‌العماره نيز هست.

مقصودي درباره حضورش در اين مجموعه گفت: من در جريان متن‌ها از زمان نوشتن‌شان بودم، آن هم به واسطه همسرم. وقتي قرار شد در نقش شريفه بازي كنم، ابتدا كمي برايم سخت بود. آن هم به اين دليل كه شريفه خيلي آدم زرنگ و حاضر جوابي است. در صورتي كه من خودم اين ويژگي را ندارم. اما شخصيت شريفه را دوست داشتم با اين كه پدر و مادرش سرايدار هستند اما ابايي ندارد و براحتي به ليلا و ديگر اعضاي خانواده نزديك مي‌شود.

مقصودي مهم‌ترين ويژگي اين سريال را ديالوگ‌هاي آن مي‌داند و مي‌گويد: ديالوگ‌ها و قصه اين كار واقعا يك اتفاق است، آن هم در عرصه تلويزيون و براحتي مي‌توانم بگويم بازيگران هرچه مي‌خواهند مي‌توانند در متن پيدا كنند و از اين نظر همگي با نقش‌هايشان راحت هستند.

مش رحمت خرافاتي است

يكي از شخصيت‌هاي دوست‌داشتني اين سريال فرهاد آئيش است. او تا به حال در نقش‌هاي متفاوتي ظاهر شده است و مي‌توان گفت نقش مش‌رحمت يكي از زيباترين كارهاي او در اين چند سال اخير محسوب مي‌شود.

آئيش درباره نقش مش‌رحمت گفت: من كاراكتر مش‌رحمت را دوست داشتم، چرا كه چالش‌برانگيز و قابل تامل است.

البته بماند كه يك جاهايي مش‌رحمت حرص مخاطب را درمي‌آورد و آدم از دست كارهايش حسابي عصباني مي‌شود. آئيش در اين خصوص گفت: مش‌رحمت سادگي و در عين حال بدجنسي‌هاي بخصوصي دارد، علاوه بر آن، او خرافاتي است و نسبت به مصرف آب و برق وسواس دارد كه اين مورد يكي از طنزهاي شمس‌العماره محسوب مي‌شود. آئيش گفت: كارگر خانه شمس‌العماره به نوعي خود را عضوي از خانواده مي‌داند، اگرچه با آنها اختلاف طبقاتي دارد ولي به آنها حس نزديكي دارد و حفظ تركيب خانواده براي او اهميت زيادي دارد. چون اگر موقعيت خانواده به هم بخورد، رحمت موقعيت خود را از دست مي‌دهد. اما با اين همه، به اعتقاد من او فردي بامزه و دوست‌داشتني است.

آئيش بازي در هر سه مقوله تئاتر، سينما و تلويزيون را دوست دارد و هر سه آنها را مقدس مي‌داند و از حضور در هر كدام از آنها لذت مي‌برد. بازيگر نقش مش‌رحمت در پايان گفت: از همكاري با سامان مقدم بسيار خرسندم و خوشحالم كه شمس‌العماره توانست با مخاطبانش ارتباط برقرار كند.

قصه به انتها رسيد

در حالي خانه پررمز و راز شمس‌العماره را ترك مي‌كنيم كه هنوز خيلي از جاهاي آن را نديده‌ايم؛ اما فرصت كوتاه است و راهروهاي تودرتوي اين خانه طولاني

RED STORM
10-09-2009, 06:58 PM
آخرين آمار فروش فيلم‌هاي اكران سينمايي؛
فيلم «دو خواهر» همچنان درصدر جدول گيشه ماه مهر
فيلم «دو خواهر» ساخته «محمد بانكي» همچنان تا هفته دوم فصل پاييز پيشتاز پرفروش‌ترين فيلم‌هاي اكران سينمايي است.


http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0749/A0749418.jpg

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس،‌ آمار فروش فيلم‌هاي اكران هفته دوم پاييز به شرح ذيل است:
(فهرست زير به ترتيب بر مبناي نام فيلم، كارگردان، تعداد روز نمايش، تعداد هفته نمايش، تاريخ اكران و فروش كل تنظيم شده است).
1- «دوخواهر» ساخته محمد بانكي؛ 22 ، 3 ، از 25 شهريور، 650 ميليون تومان.
2- «بي‌پولي» ساخته حميد نعمت‌الله؛ 22 ، 3 ، از 25 شهريور، 520 ميليون تومان.
3- «ترديد» ساخته واروژ كريم‌مسيحي؛ 22 ، 2 ، از 25 شهريور، 172 ميليون تومان.
آخرين رقم فروش فيلم‌هاي «زندگي شيرين»(قدرت‌الله صلح‌ميرزايي) و «كتاب قانون»(مازيار ميري) اعلام نشده است.



عبدالعلي‌زاده: «بي‌پولي» در ادامه روند تكامل ‌نعمت‌‌الله است
«علي‌اكبر عبدالعلي‌زاده» گفت: همانطور كه فيلم قبلي «حميد نعمت الله»، «بوتيك» قابل توجه و ديدني بود، «بي‌پولي» هم در ادامه تكامل سينماي اين فيلمساز قرار مي‌گيرد و در شرايط فعلي سينماي ايران مي‌توان آن را فيلمي قوي و خوش تراش تلقي كرد.

http://media.farsnews.com/Media/8709/Images/jpg/A0552/A0552501.jpg

«علي اكبر عبدالعلي‌زاده» منتقد سينما در گفت‌و گو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد «بي‌پولي» ساخته حميد نعمت‌ الله،گفت: «بي‌پولي» حكايت روان، شيوا ، زيركانه و ديدني يكي از شوخي‌هاي مرسوم روزگار است كه اغلب آدم‌ها در طبقات اجتماعي مختلف به نحوي آن را تجربه كرده‌اند. روزگار با اين شوخي مرسوم سراغ همه آدم‌ها مي‌رود اما بيشتر به سراغ طبقه متوسط روشنفكر مي‌رود و از فرصت‌هاي جو زدگي آن‌ها استفاده مي‌كند. انتخاب هوشمندانه اين سوژه يكي از عوامل جذب مخاطب براي فيلم است زيرا مخاطبان با ديدن فيلم به سرعت داستان مشابهي از زندگي خود يا نزديكانشان را مرور مي‌كنند و به نوعي همذات‌پنداري خاص دچار مي‌شوند. ماجراهايي كه معمولا نتايج دگرگون كننده‌اي را در زندگي آن‌ها به بار مي‌آورند.
وي افزود: «هادي مقدم دوست»(فيلمنامه نويس) و «حميد نعمت‌الله»، همواره در انتخاب سوژه‌هاي خود با نگاهي موقعيت محور حركت كرده‌اند نه داستان پرداز. به همين دليل ضعف‌هاي داستاني موجود در فيلم «بي‌پولي» را مي‌توان در مقابل پرورش فوق العاده و قوام يافته موقعيت داستاني ناديده گرفت.
عبدالعلي‌زاده گفت: ديالوگ نويسي فيلم به اعتقاد من از جمله نمونه‌هاي درخشان سينماي اجتماعي اين سال‌هاي است و خاطره سينماي اجتماعي دهه 50 را تداعي مي كند. در «بي‌پولي» هم ديالوگ‌نويسي، جزو عناصراصلي فيلمنامه است و به خصوصيات ذاتي شخصيت‌ها تبديل شده است. اين هم برگرفته از تجربه همزيستي «هادي مقدم‌دوست» و «حميد نعمت‌الله» با طبقه اجتماعي خود است.
وي ادامه داد: با نگاهي به آثار تلويزيوني اين زوج هنري هم به سادگي مي‌توان فهميد كه آن‌ها براي ديالوگ احترام ويژه‌اي قائل هستند. اينكه دو فيلمنامه‌نويس در كاري گروهي و مشترك ، همواره و در همه آثار خود به نتايجي چنين درخشان دست پيدا مي‌كنند، خود به ويژگي منحصر به فردي براي «هادي مقدم‌دوست» و «حميد نعمت‌الله» تبديل شده است.
اين منتقد در ادامه افزود: ظاهراً فاصله طولاني بين ساخت فيلم اول و دوم «حميد نعمت‌الله»، بي‌نتيجه نبوده و در اين فاصله، توانسته روايتي منطقي، ملموس و باورپذير از زندگي اجتماعي امروز مردم را دستاويز اين داستان قرار دهد.
اين كارشناس مديريت رسانه افزود: همانطور كه فيلم قبلي «حميد نعمت‌الله»، «بوتيك» قابل توجه و ديدني بود، «بي‌پولي» هم در ادامه تكامل سينماي اين فيلمساز قرار مي‌گيرد و در شرايط فعلي سينماي ايران، مي‌توان آن را فيلمي قوي و خوش تراش تلقي كرد.
وي گفت: نكته مهم ديگر اين است كه «حميد ‌نعمت ‌الله»، تجربه زندگي تنگاتنگ با طبقه خاص مورد نظر فيلم را دارد. طبقه‌اي كه به لحاظ جايگاه اجتماعي معمولا دور از دسترس فيلمسازان مطرح امروزي قراردارند. «حميد نعمت‌الله» در آداپته كردن علمي و درست تجربيات زندگي خود خيلي خوب عمل مي‌كند و اميدوارم دچار سرنوشت فيلمسازان برجسته اجتماعي دهه 50 و 60 نشود و با كسب شهرت و در آمد از طبقه خود دور نشود.
عبدالعلي‌زاده تصريح كرد: به نظر من انتخاب شغل خاص يعني طراحي لباس و مد براي «بهرام رادان»(ايرج) ،انتخاب زيركانه‌اي بوده، اما اگر «حميد نعمت‌الله» مي‌توانست فارغ از نگاه اسپانسري، شغلي ملموس‌تر را انتخاب كند و نتيجه قابل توجه‌تري به‌دست آورد. در آن شكل شكست برق آساي اين شخصيت نيز فاجعه آميز مي‌شد. بقيه مراحل تخريب و بازسازي شخصيت نيز در ميان مناسبات افراد و وضعيت روزانه آدم‌هاي امروزي واقع گرايانه و اميد بخش تصوير شده است.
وي افزود: دومين همكاري ميان «مصطفي شايسته»(تهيه كننده) و «حميد نعمت الله» پس از فيلم «بوتيك» و با فاصله اي 7 ساله نيز نتايج قابل توجهي چه در بحث فرهنگي و چه در بحث اقتصادي، به همراه داشته . با تنبلي فوق العاده‌اي كه از «حميد نعمت‌الله» سراغ داريم، مي‌توان ميزان سماجت تهيه كننده را تخمين زد. درك درست از تفاوت‌هاي فيلمنامه‌اي «بي‌پولي» و « بوتيك»، نيز حاصل تجربه اين تهيه‌كننده‌ سينماست.
اين فيلمساز گفت: در بقيه بخش‌ها مثل انتخاب بازيگر فكر مي‌كنم تلفيق ظريفي از ستارگان سينما در كنار بازيگران كمتر شناخته شده قرار گرفته‌اند كه به خوبي جواب داده است، مثل بازي «ايرج» و «احمد رنجه»، به زبان ديگر چينش منطقي صورت گرفته و بازيگران در نقش‌هاي‌شان گل كرده‌اند.
وي در ادامه افزود: در مجموع «بي‌پولي»، فيلمي سرپا و تماشايي است كه از ضعف‌هاي جزئي هم برخوردار است، مثل مقاطعي از داستان كه چفت و بست ندارد و يا سكانس‌هايي از بازي «ليلا حاتمي»(شكوه) كه دوست داشتني نيست كه اينها هم در سينماي ايران لاجرم است.
عبدالعلي‌زاده افزود: داستان خوب، انتخاب لوكيشن، زواياي خوب و فكر شده و فيلمبرداري كه در اين سال‌ها كمتر مشاهده مي‌كنيم از امتيازات «بي‌پولي» است و «حميد ‌نعمت‌‌الله»، فيلمي ساخته كه منتقدان، علاقمندان سينما و تماشاگران عادي سينما ازآن راضي هستند.
وي در پايان گفت: كار «حميد نعمت‌الله» در فيلم دوم خود «بي‌پولي» بسيار دشوار‌تر از فيلم اول او بوده است. چرا كه «حميد نعمت‌الله» مي‌بايست فيلم درخشان‌تر از قبل را ارايه كند تا بتواند جايگاه حرفه‌اي خود را تثبيت نمايد. علاوه بر آن «حميد نعمت‌الله» به عنوان كارگرداني كه پيش‌تر به عنوان نويسنده و منتقد سينمايي شناخته مي‌شده مسيري را طي مي‌كند كه دائما از سوي اهالي مطبوعات سينمايي با دقت و وسواس دنبال مي شود. او از جمله معدود منتقدان و نويسندگان مطبوعات سينمايي كشورمان است كه توانسته در سينما خوش بدرخشد و در فيلم دوم خود نيز اين درخشش را ادامه دهد. به هرحال «بي‌پولي» دوست داشتني و تماشايي است.

RED STORM
10-09-2009, 06:59 PM
به «اسپيلبرگ» مدال آزادي دادند
«استيون اسپيلبرگ» كه اين روزها مهمان منطقه فيلادلفيا است، مدال آزادي سال 2009 اين منطقه را دريافت كرد.

http://media.farsnews.com/Media/8805/Images/jpg/A0716/A0716747.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، اين مدال ويژه به خاطر فعاليت‌هاي انسان دوستانه و هنري اين فيلمساز به وي اهدا شده است.
اسپيلبرگ جايزه انسان دوستانه خود را از دست «بيل كلينتن» رئيس جمهور سابق آمريكا دريافت كرد. اين جايزه طي مراسمي كه در مركز نشنال كانستيتوشن فيلادلفيا برپا شد، به وي داده شد.
مراسم با نمايش كليپ‌هايي از فيلم‌هاي اسپيلبرگ شروع شد. اين كليپ‌ها كه به صورت يك مجموعه فيلم تنظيم شده بودند، در فضاي بيروني مركز به نمايش درآمدند.
مدال آزادي فيلادلفيا از سال 1988، هر سال به يك چهره در رشته‌هاي مختلف هنري، فرهنگي، ورزشي و اجتماعي اهدا مي‌شود.
كساني برنده اين جايزه مي‌شوند كه هم در رشته تخصصي خود كارهاي قابل توجهي كرده باشند و هم، در فعاليت‌هاي اجتماعي انسان دوستانه شركت داشته باشند.
برندگان اين جوايز مي‌توانند از كشورهاي ديگر هم باشند. در دوره‌هاي قبلي «حامد كرزاي» رئيس جمهور افغانستان و «جيمي كارتر» رئيس جمهور سابق آمريكا اين جايزه را دريافت كرده‌اند.
كلينتن هنگام اهداي جايزه به اسپيلبرگ گفت: «ما امروز از كسي تقدير مي‌كنيم كه هميشه توانايي آن را داشته كه قصه‌هاي ساده و معمولي را تبديل به كارهايي درخشان و ترسناك كند. وي اين قصه‌ها را به شكلي روي پرده سينما تعريف كرده كه توانسته عموم تماشاگران را جذب خود كند.»
اسپيلبرگ كه با فيلم ترسناك و دلهره‌آور «آرواره‌هاي كوسه» در اواسط دهه هفتاد ميلادي به عنوان يك فيلمساز مستعد شناخته شد، در طول اين سال‌ها فيلم‌هاي موفقي مثل «ئي‌تي»، مجموعه فيلم «اينديانا جونز»، «برخورد نزديك از نوع سوم»، «پارك ژوراسيك» و «نجات سرباز رايان» را كارگرداني كرده است.
او براي درام ضدجنگ «فهرست شيندلر» در سال 1993 اسكار بهترين كارگرداني را گرفت.
اين فيلمساز پس از دريافت جايزه خود گفت: «هنر بايد در خدمت بيان مسائل اجتماعي وانسان دوستانه هم باشد».
اسپيلبرگ هم اكنون مشغول انجام كارهاي مربوط به توليد نسخه جديد و زنده «تن‌تن» است. اين فيلم بر اساس يك قصه مصور معروف قديمي ساخته مي‌شود.
---------------------------------------------------------------------------------------------------
گيشه هاليوود/
سفر چهار زوج به 3000 سالن سينما
جدول هفتگي گيشه نمايش اين هفته سينماهاي آمريكاي شمالي، شاهد رقابت يك كمدي رومانتيك با كمدي ترسناك «سرزمين زامبي» است.
http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0753/A0753278.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، «عقب‌نشيني زوج‌ها» محصول كمپاني يونيورسال قصد صدرنشيني جدول گيشه نمايش اين هفته سينماهاي آمريكا و كانادا را دارد.
با آن كه سه فيلم جديد ديگر نيز از امروز هم زمان با «عقب‌نشيني زوج‌ها» به روي پرده سينماهاي آمريكاي شمالي رفتند، ولي تحليل گران اقتصادي سينما مي‌گويند شانس موفقيت «سرزمين زامبي»(با فروش 30 ميليون دلاري در 5 روزاول) و انيميشن «كوفته قلقلي‌ها» (با فروش 83 ميليون دلاري طي چهار هفته) در جدول اين هفته گيشه نمايش، بيشتر از اين فيلم‌هاي جديد است.
«عقب‌نشيني زوج‌ها» در 3 هزار سالن سينماي آمريكا و كانادا به نمايش عمومي درآمده است. قصه فيلم درباره چهار زوج است كه راهي سفر به يك جزيره خوش آب و هوا مي‌شوند و درطول راه اتفاقات بامزه‌اي براي آنها رخ مي‌دهد.
وينس ون، جان فاورو و جيسن بيتمن بازيگران اصلي فيلم هستند. ون فيلم نامه نويس فيلم هم هست. طرج اصلي قصه فيلم متعلق به اوست.
تحليل‌گران سينمايي براي اين فيلم پيش بيني افتتاحيه‌اي 15 تا 20 ميليون دلاري مي‌كنند.
سال قبل «چهار كريسمس» با بازي ون و فاورو در سه روز اول نمايش خود 31 ميليون دلار فروش كرد و تهيه كنندگان فيلم جديد آنها در كمپاني يونيورسال، اميدوارند اين كمدي رومانتيك تازه هم همين موفقيت را در جدول گيشه نمايش تكرار كند.
تحليل‌گران سينمايي در عين حال مي‌گويند نسخه‌هاي سه بعدي انيميشن كامپيوتري «قصه اسباب بازي»1 و 2 را نبايد از ياد برد. اين انيميشن‌ها كه به مناسبت اكران قريب الوقوع قسمت سوم اين مجموعه فيلم به روي پرده سينماهاي آمريكاي شمالي رفته‌اند، هفته قبل شاهد يك فروش خوب 13 ميليون دلاري در سه روز اول نمايش خود بودند.
رسانه‌هاي گروهي مي‌نويسند با ورود به فصل پائيز، فصل نمايش فيلم‌هاي اسكاري نيز شروع مي‌شود و جدول گيشه نمايش به سمت اكران عمومي محصولاتي مي‌رود كه قرار نيست فروش‌هاي بالايي داشته باشند. فيلم‌هاي اسكاري از يكي دو هفته آينده براي مدت دو ماه به نمايش درمي‌آيند، تا اعضاي آكادمي اسكار بتوانند با تماشاي آنها گزينه‌هاي اسكاري خود را انتخاب كنند.
--------------------------------------------------------------------------------------------------
سينماي هند/
«سلطان كمدي»از نوه «راج كاپور» شكست خورد
«بيدار شو سيد» با يك افتتاحيه خوب، صدر نشين جدول هفتگي سينماهاي هند شد. استقبال تماشاگران از اين فيلم در مولتي پلكس‌ها خيلي خوب بوده است.
http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0753/A0753066.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس،اين افتتاحيه خوب مي‌تواند كمك كند تا فيلم تبديل به يك كار پرفروش شود.
«رانبير كاپور» نوه راج كاپور بازيگر اصلي اين كمدي اجتماعي،در سومين فيلم سينمايي خود طعم موفقيت را چشيد.
فيلم كه اولين ساخته فيلم سينمايي «عيان موكرجي» در مقام كارگردان است، قصه جواني تنبل به نام سيد را تعريف مي‌كند كه در شهر شلوغ بمبئي زندگي مي‌كند.
زندگي در اين شهر شلوغ با سرعت تمام ادامه دارد و سيد به زودي مجبور مي‌شود خودش را با ريتم تند زندگي در دل شهر هماهنگ كند.
منتقدان سينمايي هم فيلم را پسنديده‌اند و عيان موكرجي كارگردان آن را به عنوان فيلمسازي مستعد و خوش فكر معرفي كرده‌اند.
اما رقيب اين در جدول گيشه نمايش به نام «مزاحم نشو» موفقيتي در جدول گيشه نمايش كسب نكرد. اين فيلم كه لقب دومين فيلم جدول هفتگي فروش را گرفت،كاري كم فروش معرفي شد.
كارگرداني اين كمدي بزن و بكوب را «ديويد دهاون» انجام داده كه از سوي منتقدان لقب «سلطان كمدي» را گرفته است.
با آن كه بسياري از ساخته‌هاي قبلي دهاون در نمايش عمومي فروش‌هاي خوب و بالايي داشته‌اند، اما تماشاگران هندي از كمدي جديد او استقبال نكردند و گفتند وي در اين فيلم به تكرار كارهاي قبلي خود پرداخته است.
چهره‌هاي مطرحي مثل«گوويندا»،«لارا دوتا»،«سوشميتا سن»و«رتيش دشموك»نقش‌هاي اصلي فيلم را بازي كرده‌اند.
«تحت تعقيب:زنده يا مرده» فيلم جديد «سلمان خان» در سومين هفته نمايش در كرسي سوم جدول هفتگي فروش قرار گرفت.
فيلم كه «عايشه تاكيا» هم در آن بازي دارد لقب يك كار پرفروش را گرفته است.
«زودياك تو چيه؟» چهارمين فيلم جدول گيشه با شكست تجاري روبرو شد. با آن كه ساخته جديد آشوتوس گوواريكار(خالق «لگان» و «جوداواكبر») افتتاحيه خيلي خوبي را هفته قبل تجربه كرد،اما به دليل هزينه بالاي توليد لقب يك كار كم فروش را گرفت.
«پريانكا چوپرا» و «هرمان باوه‌جا» بازيگران اصلي اين كمدي درام اجتماعي هستند.
كمدي ورزشي «ديل بوله هاديپا» هم با فروشي متوسط در رديف چهارم جدول گيشه نمايش نشست.
«شاهد كاپور» و «راني موكرجي» نقش‌هاي اصلي فيلم را بازي كرده‌اند.

RED STORM
10-10-2009, 12:14 AM
باارزش‌ترین بازیگر زن هالیوود انتخاب شد!
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/44238.jpg



سه فیلم آخر نائومی واتس به ازای هر یک دلاری که او به عنوان دستمزد دریافت کرده، 44 دلار فروش داشته است. نشریه معتبر فوربس در تازه‌ترین بررسی خود میزان دستمزد بازیگران زن و فروش فیلم‌های آنها فهرست 100 بازیگر پولساز را تهیه کرده که واتس در صدر آن قرار دارد.
موفقیت تجاری فیلم سال 2005 «کینگ کونگ» همین طور فیلم «بین‌الملل» که پارسال به نمایش درآمد، به واتس کمک کرد بازیگرانی با دستمزد بالاتر مانند جولیا رابرتز و آنجلینا جولی را شکست بدهد. شرط حضور بازیگران زن در فهرست مجله فوربس، بازی در سه فیلم در پنج سال اخیر و نمایش این فیلم‌ها حداقل در 500 سینما بود. سپس میزان فروش این فیلم‌ها با میزان دستمزد بازیگران مقایسه و «بازگشت سرمایه» (ROI) محاسبه شد.
فهرست فوربس بخصوص از این جهت اهمیت دارد که استودیوها می‌توانند با بررسی آن در میزان دستمزد بازیگران تجدیدنظر کنند. واتس در کنت به دنیا آمد و در نوجوانی همراه خانواده خود به استرالیا رفت. او کار بازیگری را از تلویزیون استرالیا آغاز کرد. واتس سال 2003 برای بازی در فیلم «21 گرم» نامزد اسکار شد.
جنیفر کانلی در فهرست فوربس رتبه دوم بازیگران زن قابل‌تکیه را از آن خود کرده است. موفقیت غیرمنتظره فیلم «او از تو خوشش نمی‌آید» که 177 میلیون دلار فروخت، یکی از دلایل قرار گرفتن بازیگر 38 ساله در این فهرست است. کانلی در «روزی که زمین از حرکت ایستاد» و «الماس خونین» هم نقش‌آفرینی کرده است. او به ازای هر یک دلار 41 دلار بازگشت سرمایه داشته است. ریچل مک‌آدامز بازیگر 30 ساله کانادایی نفر سوم فهرست فوربس است. او در چند سال اخیر در چند فیلم به نسبت کم‌هزینه مانند «چشم قرمز» و «دفتر یادداشت» نقش‌آفرینی کرده است.
مریل استریپ با وجود جایگاه ستاره‌وار خود در میان 10 نفر اول فهرست فوربس قرار دارد. او برای هر یک دلار دریافتی 27 دلار بازگردانده است. از فیلم‌های موفق استریپ می‌توان به «ماما میا!» اشاره کرد که 610 میلیون دلار فروخت.
جنیفر آنیستن به خاطر بازی در فیلم‌هایی چون «او از تو خوشش نمی‌آید» و «مارلی و من» نفر ششم فهرست است. هالی بری نیز با وجود شکست تجاری فیلم‌های اخیر خود، به واسطه موفقیت فیلم‌هایی چون مجموعه «افراد ایکس»، همچنان در میان 10 نفر اول است. ناتالی پورتمن، کیت بلانشت، آن هاتاوی و هیلاری سوانک فهرست 10 نفر اول باارزش‌ترین بازیگران زن را کامل می‌کنند.

RED STORM
10-10-2009, 12:15 AM
سفر به ماه


http://www.mtooyserkani.com/images/moon-original%20poster.gif

شركت ژرژ مليِس؛ كارگردان: ژرژ مليِس؛ تهيه كننده: ژرژ مليِس؛ فيلمنامه: ژرژ مليِس با نگاهي به دو رمان از زمين تا ماه ‏نوشتة ژول ورن و نخستين انسان‌ها در ماه نوشتة هربرت جورج ولز؛ فيلمبردار: ميشاو، لوسين تانگوي؛ طراح صحنه: ژرژ ‏مليِس؛ كارگردان هنري: كلودل؛ جلوه‌هاي ويژة بصري: ژرژ مليِس؛ بازيگران: ويكتور آندره، بلوئت برنون، هانري دلانوي، ‏دوپي‌يِر، ژرژ مليِس، ژان دالسي؛ سياه و سفيد، صامت، محصول 1902؛ 8 دقيقه‏


خلاصة داستان: اعضاي انجمن ستاره‌شناسان فرانسه گرد هم مي‌آيند. رئيس انجمن طرح سفر انسان به كرة ‏ماه را روي تختة سياه رسم مي‌كند. يكي از اعضاء به مخالفت برمي‌‌‌‌‌‌خيزد. كار به مشاجره مي‌كشد، و رئيس انجمن با ‏پرت كردن كاغذها و يادداشتهايش، او را سر جايش مي‌نشاند. هيئت اكتشافي به رهبري رئيس انجمن لباس‌هاي ‏رسمي ستاره‌شناسان را با لباس‌هاي شهري خود عوض مي‌كنند، و به محل ساخت گلولة مه‌نورد (كه هنوز ناتمام ‏است)مي‌روند. سپس پشت بام خانه‌هاي پاريس، و محل پرتاب گلوله را بازديد مي‌كنند.‏سفر به ماه (آفيش اصلي/1902)
گروه آمادة سفر است، و ساختمان گلولة مه‌نورد به اتمام رسيده. دانشمندان وارد گلوله مي‌شوند. سپس طي ‏مراسمي گلوله وارد لولة توپ شده، به سمت ماه شليك مي‌شود، و در چشم كرة ماه فرو مي‌رود. مسافران از گلوله ‏خارج شده، به افتخار پيروزي بر سطح ماه پايكوبي مي‌كنند، و به مشاهدة طلوع زمين از افق مي‌پردازند. در سطح ماه ‏يك مورد فعاليت آتشفشاني رخ مي‌دهد. سپس هيئت احساس خستگي مي‌كنند، پتوهايشان را روي خود مي‌كشند، و ‏به خواب مي‌روند. يك ستارة دنباله‌دار از آسمان عبور مي‌كند. ستارگان، و سپس سيارات و صور فلكي طلوع مي‌كنند.‏
بارش برف قهرمانان داستان را از خواب بيدار مي‌كند. گروه اكتشافي به راه خود ادامه مي‌دهد، و به منطقه‌اي با ‏پوشش گياهي نامأنوس مي‌رسد. افراد مشاهده مي‌كنند كه يك قارچ طي چند ثانيه با سرعتي خارق‌العاده رشد مي‌كند، ‏و به ابعادي غول‌آسا مي‌رسد. از پشت قارچ يك موجود بومي ماه ظاهر مي‌شود، و به گروه حمله مي‌كند. رهبر ‏دانشمندان با چتر خود به سر مخلوق مي‌كوبد، و ماه‌نشين انسان‌واره در آني دود مي‌شود. گروهي ديگر از ساكنان ماه ‏از راه مي‌رسند، و اعضاي هيئت اكتشافي را اسير مي‌كنند.‏
دانشمندان به دربار فرمانرواي كرة ماه برده مي‌شوند. رهبر كاشفين فرمانروا را از تخت سلطنتش بلند ‏مي‌كند، و به زمين مي‌كوبد. او نيز دود مي‌شود. طي يك درگيري همراه با تعقيب و گريز، گروه خود را به گلولة مه ‏نورد مي‌رساند، كه در لبة يك دره قرار گرفته. رئيس گروه خود را به طنابي كه به نوك گلوله متصل است، آويزان ‏مي‌كند، و با كمك وزن خود، آن را به پايين دره سوق مي‌دهد. در لحظة سقوط، يكي از افراد كه مشغول زد و خورد با ‏اهالي ماه است، به انتهاي گلوله مي‌چسبد.‏
گلوله از دره پايين مي‌افتد، كه به كرة زمين منتهي مي‌شود، در اقيانوس سقوط مي‌كند، به عمق آب مي‌رود، و ‏دوباره به سطح بازمي‌گردد. يك كشتي بخار گلولة معلق بر آب را تا بندر يدك مي‌كشد.‏


در 1895، چند دقيقه پس از اتمام نخستينِ نمايش فيلم در گراند كافة پاريس، يك شعبده‌باز جوان و خوش‌قريحة ‏فرانسوي به نام ژرژ مليِس، با لويي و اوگوست لوميِر ملاقات كرد و به آنها پيشنهاد خريد يك دستگاه از اختراع جديدشان، ‏موسوم به سينماتوگراف را داد. همچنين توضيح داد كه در نظر دارد از اين ابزار نوظهور به منظور فعاليت هنري و ‏زيبايي‌شناسانه استفاده كند. پاسخ آن دو برادر، رد قاطع پيشنهاد بود. از نظر ايشان كاربرد سينماتوگراف به مقاصد علمي، و ‏ثبت وقايع مستند محدود مي‌شد، و هرگز نمي‌توانست به يك واسطة روايي تبديل شود. طي چند ماه پس از آن، مليِس يك ‏دستگاه كينه‌توسكوپ اديسون را از آمريكا وارد كرد، و با واسطه‌‌گري يكي از دوستانش يك دستگاه سينماتوگراف لومير را از ‏انگلستان خريد، و با مطالعة ساختمان اين دونمونه، دوربين فيلمبرداري و آپارات نمايش خودش را ساخت، و بيش از پنج سال ‏با اين دستگاه سرهم‌بندي شده به تجربة ثبتِ تصاوير متحرك پرداخت. درحالي كه طي اين مدت ده‌ها فيلمبردار اجير شدة ‏كارخانة لومير تمام تلاش خود را بر توليد فيلمهاي مستند و خبري متمركز كرده بودند، ژرژ مليِس دور از هياهو و جنجال،‌ ‏داشت پرمخاطب‌ترين گونة بياني قرن بيستم را شكل مي‌داد. ‏
اكثر قريب به اتفاق مؤلفان متن‌هاي تئوريك سينمايي بر اين باورند كه سفر به ماه‌‏ ‌‏نخستين فيلم داستاني تاريخ سينما ‏است. پژوهشگران حوزة تخيّلِ علمي نيز از آن به عنوان نقطه‌ي آغاز سينماي علمي‌ـ تخيلي ياد مي‌كنند. البته در اين باور جاي ‏ترديد وجود دارد. ژرژ مليِس اثر ديگري با عنوان روياهاي يك ستاره‌شناس برايمان بر جا گذاشته، كه آن را هم بي‌ترديد بايد ‏علمي‌ـ تخيلي‌ دانست؛ اگرچه تاريخ دقيق ساخت آن در پردة ابهام قرار دارد. اما اين در موضوع مورد نظر ما تغييري ايجاد ‏نمي‌كند، زيرا در هر حال مليِس خالق نخستين فيلم داستاني است، و نخستين فيلم داستاني تاريخ سينما يك اثر علمي‌ـ ‏تخيلي است؛ نكته‌اي كه اغلب مورخين سينما كمترين توجهي به آن داشته‌اند.‏

‏* * *‏

سوداي پرواز را مي‌توان كهن‌ترين انديشه‌ي علمي ــ تخيّلي دانست. ايكاروس اسطوره‌اي جانش را بر سر همين آرزو ‏گذاشت. و جالب اينجا است كه نابودي‌اش به سبب بيش از حد نزديك شدن به خورشيد رخ داد؛ عملي كه مي‌توانيم آن را به ‏سفر به ماوراي جو تعبير كنيم. دست‌يابي به آسمان در طي قرون ذهن‌هاي بسياري را به انديشيدن وا داشت، اما پس از ظهور ‏گاليله ديدگاه‌ها تغيير كرد. جهان مادي ناگهان بيكران شد. اشباح، خدايان رزم آور، ارابه‌هاي پرنده، و سرزمين‌هاي آسمانيِ ‏روايت‌هاي فانتزيِ باستان جايشان را به فضانوردان و موجوات فرازميني، و ستاره‌هاي پراكنده در كهكشان دادند. با اوج گرفتن ‏انقلاب صنعتي و تشديد خرد ورزي در اروپا، ديگر مشكل مي‌شد مخاطبين را قانع كرد كه شخصيت‌هاي داستاني به كمك ‏ارواح (به سبك كپلر) يا توسط پرنده‌ها و تبخير شبنم (به شيوه‌ي سيرانو دو برژراك) به ترك زمين اقدام كنند. در نيمه‌ي ‏دوم قرن نوزدهم كه همه در تب و تاب اختراعات و اكتشافات جديد مي‌سوختند، محيط فرهنگي غرب براي پذيرش شهود و ‏بينش دقيق افرادي چون ژول ورن و اچ. جي. ولز آمادگي كامل داشت. به اين ترتيب، طي كمتر از دو دهه سفرهاي ‏فضايي به مضمون غالب بر داستان‌هاي علمي ــ تخيلي تبديل شد، تا جايي كه حتي گاهي «داستان فضايي» را مترادف «تخيلِ ‏علمي» قلمداد مي‌كنند. ‏‏ پس بيجا نبود كه مليِس دو رمان ورن و ولز را دستمايه‌ي فيلم ‌‏‏ سفر به ماه ‌‏ قرار داد. از اين رو است ‏كه اگرچه انديشه‌ي ترك كره‌ي خاك به تنهايي مشكل بتواند بار يك داستان را حمل كند، اما مانند سرخپوست‌هاي فيلمهاي ‏وسترن، وجودش در بسياري از موقعيت پردازي‌هاي علمي‌ـ تخيلي كارساز، و حتي گاهي اجتناب ناپذير است.‏
حال وقتي كه پس از گذشت بالغ بر يك قرن سفر به ماه را مرور مي‌كنيم، مي‌توانيم به نبوغ خالقش پي ببريم. اين ‏فيلم حاوي بسياري از مشخصه‌هاي متداول سينما است، كه اكنون جزو الفباي فيلم به شمار مي‌آيند. از جمله، نخستين برش ‏تصوير در تاريخ سينماي روايي (انتقال فضاي انجمن ستاره‌شناسي به محل ساخت گلولة مه‌نورد) از يك ديزالو تشكيل شده. ‏فشردگي زمان در صحنه‌هاي نزديك شدن گلوله به ماه، و طلوع زمين در افق ماه نيز در نظر مخاطبِ زمانِ حال كاملاً ‏محصوص، گويا، و قابل قبول جلوه مي‌كند. ‏
اگرچه سفر به ماه به وضوح يك روايت علمي‌ـ تخيلي است، اما رگه‌هاي قدرتمندي از فانتزي، طنز و هجو هم در آن ‏يافت مي‌شود. در واقع، نخستين سكانس فيلم به وضوح كمدي است، چرا كه مليِس اعضاي انجمن ستاره‌شناسي كشورش را ‏‏(كه در آن زمان ابرقدرت علمي و فرهنگي جهان محسوب مي‌شد) به عنوان نمايندة دانشمندان زمان به باد تمسخر مي‌گيرد. ‏در اين صحنه ستاره‌شناس‌هاي اروپايي قرن 19 همچون كاريكاتورهاي منجم‌هاي پيشگوي دربارهاي قرون وسطا كلاه بوقي و ‏رداهاي بلند با نقش ماه و ستاره بر تن دارند. همچنين، محرّري كه صورت جلسه را يادداشت مي‌كند، بيننده را به ياد كاتبان ‏دادگاه‌هاي تفتيش عقايد مي‌اندازد. شايد حتي بتوان لحظة برخورد رئيس انجمن با دانشمند مخالف مأموريت را نطفة ‏كمدي‌هاي بزن و بكوب مك‌سنت و هال روچ دانست. ‏
نمونة ديگر از تلفيق استادانة واقعيت، تخيّل علمي، فانتزي، كمدي، و تجربة مليِس در شعبده‌بازي و طراحي صحنة ‏تئاتر را در سكانس پرتاب گلوله به ماه شاهد هستيم. از يك سو، با حركت دادن دوربين به سمت تصوير واقع‌نماي ماه، حس ‏حركت، و از سوي ديگر، با يك برش ناگهاني در لحظة برخورد گلوله به چشم ماه، حس سرعت القاء مي‌شود. ديزالوِ رابطِ بين ‏تصوير ماه، و بازيگري كه پشت نقاب انساني ماه ايستاده، به عنوان نخستين تجربه در نوع خود حيرت انگيز است. حتي فرو ‏رفتن گلوله در چشم ماه (شايد معروف‌ترين لحظه در تاريخ سينما) را مي‌توان با تخيلات لگام گسيخته در داستان‌هاي كودكان ‏و نوجوانان اوژن يونسكو مقايسه كرد. با اين حال، شايد ماليخوليايي‌ترين لحظات فيلم، صحنة بازگشت به زمين باشد، آنجا كه ‏يكي از دانشمندان با توسل به وزن خود گلوله را به پايين مي‌كشد، و آخرين عضو گروه كه از گلوله جا مانده، به انتهاي آن ‏چنگ مي‌اندازد؛ صحنه‌اي كه براي بسياري از شهرنشين‌ها آشنا است: مسافري كه نتوانسته به موقع به اتوبوس يا تراموا برسد و ‏خود را به ميله‌هاي پشت آن آويزان مي‌كند. در واقع، با توسل به فانتزي محض است كه مليِس فيلم را از سقوط نجات مي‌دهد. ‏آخر او به چه طريق ديگر مي‌توانست قهرمانانش را به زمين بازگرداند، در حالي كه به سبب همين معماي لاينحل، حتي ‏نويسندة داستان اصلي، يعني ژول ورن جرأت نكرد گلولة مه‌نورد را بر سطح ماه فرود آورد؟
اما مليِس همان‌گونه كه به اعماق اوهام و فانتزي شيرجه مي‌رود، نسبت به حقايق پذيرفته‌شدة علمي/فني زمان خود ‏نيز وفادار مي‌ماند. در صحنة بازديد هيئت علمي از كارگاه ساخت مه‌نورد، او براي نمايش توأم حجم، و ظاهرِ داخلي و خارجي ‏گلوله، بُرشي مقطعي از آن را به نمايش مي‌گذارد، در حالي كه ستاره‌شناسان مثل بچه‌هاي بازيگوش در اطرافش بالا و پايين ‏مي‌پرند و مي‌خندند، واردش مي‌شوند، و از ميان اسكلت بدنه‌اش به بيرون سرك مي‌كشند. او همچنين براي آن كه فعاليت ‏كارگاه، و ناتمام بودن گلوله را به مخاطب انتقال دهد، فقط از يك عامل اصلي ديگر بهره مي‌جويد: آهنگري كه در گوشة صحنه ‏مدام پتك به سندان مي‌كوبد. ‏
نماي خيره‌كنندة ديگر، نمايش پشت‌بام‌هاي شهر است. دود سياه ذغال‌سنگ از دودكش‌هاي متعددي كه تا افق ادامه ‏دارند، بيرون مي‌زند، در حالي كه دانشمندان ما با تحسين با اين صحنه برخورد مي‌كنند. به ياد داشته باشيم كه در آن زمان ‏دودكش نماد پيشرفت صنعتي تلقي مي‌شد. در اينجا نيز مليِس با تكيه بر سال‌ها تجربة صحنه‌پردازي تئاتر موفق به خلق ‏صحنه‌اي باور‌كردني مي‌شود؛ چنان كه حتي بينندة امروزي را براي لحظه‌اي نسبت به ساختگي بودن محيط دچار ترديد ‏مي‌سازد. اين نخستين نمونة تلفيق طراحي دكور، و جلوه‌هاي ويژة بصري به قصد واقع‌نمايي است؛ ترفندي كه به مدت بيش از ‏هشتاد سال كارايي خود را حفظ كرد. ‏
طلوع زمين از افق ماه هم از صحنه‌هاي درخشان فيلم است. 67 سال پس از نمايش اين اثر، آرمسترانگ و ‏آلدرين بر سطح ماه قدم نهادند، و موفق شدند از صحنه‌اي مشابه فيلمبرداري كنند. به واسطة وجود اين صحنه، و همچنين ‏صحنة فرو رفتن گلولة مه‌نورد به عمق اقيانوس مي‌توان «سفر به ماه» را نقطة آغاز سينماي علمي ـ تخيلي سنگين نيز دانست. ‏
البته همان گونه كه اشاره شد، مليِس براي جذاب‌تر كردن اثرش از هر عامل ممكن سود جست، و براي اين كار هيچ ‏حد و مرزي قائل نشد. دانشمندان ما بجاي هر ابزار علمي ممكن، فقط با خود پتو به همراه دارند، كه بتوانند در سطح ماه خواب ‏راحتي داشته باشند. فقط رئيس هيئت است كه چتري در دست دارد، كه به عنوان تنها اسلحة دفاعي موجود ايفاي نقش ‏مي‌‌كند. صحنة فرا رسيدن شب ماه، و خوابيدن ايشان نيز تعليق بين حقيقت و رويا است. ستارگان آسمان نيز همچون ‏دورنماي كرة ماه چهرة انساني دارند. حتي سيارات و صور فلكي نيز به صورت خدايان و شخصيت‌هاي اسطوره‌اي در آسمان ‏ظاهر مي‌شوند، و به فرمان آنها است كه برف بر سر قهرمانان داستان باريدن مي‌گيرد، و آنها را از خواب ناز بيدار مي‌كند، تا سفر ‏اكتشافي خود را بر سطح ماه آغاز كنند. طي اين راهپيمايي است كه به منطقه‌اي پوشيده از گل‌ها و گياهان عجيب و نامؤنوس ‏مي‌رسند؛ از جمله چشمگيرترين آنها، قارچ‌هايي هستند كه با سرعت فراوان در برابر دوربين رشد مي‌كنند، و قد مي‌كشند.‏
از اين لحظه مليِس ناگهان ارتباط روايت را با رمان ژول ورن قطع مي‌كند، و به درون داستان نخستين انسان‌ها در ماه ‏اثر هربرت جورج ولز مي‌جهد (در همين رمان نبوغ‌آميز است كه ولز دو مضمون با اهميت تخيّل علمي، يعني پادگرانش (ضد ‏جاذبه) و ذهن‌هاي كندويي را پايه‌گذاري مي‌كند، و دو دهه پيش از انقلاب شوروي، دلايل نافرجام بودن نظام كمونيست را نيز ‏ارائه مي‌دهد؛ نكاتي كه در فيلم مورد اشارة ما بطور كلي ناديده گرفته شده‌اند). از پشت قارچ غول‌آسا موجودي انسان‌واره بيرون ‏مي‌پرد و به مسافران زميني حمله مي‌كند. بينندة فيلم هيچ مشكلي در تشخيص اين نكته ندارد كه موجود مورد بحث انسان ‏نيست. لباس بر تن ندارد، پوشش خارجي بدنش شبيه زره است، و بازوهايش بجاي دست به چنگك‌هاي خرچنگ ‌مانند ختم ‏مي‌شود؛ چيزي مشابه توصيف ولز از مخلوقات انسان‌ـ مورچه‌اش. صحنة دود شدن مخلوق پس از ضربه خوردن از دست رئيس ‏گروه (توسط همان چتر كذايي) كه با يك كات آني ايجاد شده، از جلوه‌هاي بصري ابداعي مليِس است، كه هميشه كاربرد خاص ‏خودش را حفظ خواهد كرد. شايد تصور چهره‌هاي حيرت‌زدة بينندگان اولية فيلم، كار چندان آساني نباشد.‏
به هر صورت، اين اثر كوتاه هشت دقيقه‌اي (كه توزيع‌كنندگان فيلم در 1902 آن را بسيار طولاني و كسل كننده ‏توصيف كردند) هنوز پس از گذشت يك قرن جذاب و ديدنيست و به وضوح سال‌ها از زمان خود پيش است؛ چنان كه ‏شايسته است كه نقطة آغاز سينماي علمي ـ تخيلي شناخته شود. در عين حال مليِس با اين فيلم به مقام نخستين كارگردان، ‏نخستين فيلمنامه‌نويس و نخستين متخصص خلق جلوه‌هاي ويژة بصري اُپتيك و مكانيكي تاريخ سينما دست يافت. به همين ‏سبب، اگرچه همواره معرفي لومير‌ها به عنوان مخترعين اصلي فن سينما عملي دور از احتياط تلقي شده است، اما بايدبي‌ترديد مليِس را ‏پدر هنر سينما دانست.‏

RED STORM
10-10-2009, 06:12 PM
مكاني در آفتاب


سینمای‌جهان- ناهيد پيشور:
مروري بر 10 دنباله برتر تاريخ سينما نشان مي‌دهد كه سنت دنباله‌سازي هاليوود با وجود قانون اصالت گيشه، گاهي اوقات نتايج خوبي هم به بار مي‌آورد.
نشريه معتبر امپاير به تازگي دست به انتخاب برترين دنباله‌هاي تاريخ سينما زده است. دنباله‌ها معمولا با انگيزه تكرار موفقيت جلوي دوربين مي‌روند و به همين دليل گيشه در آنها اهميتي فراتر از زيبايي‌شناسي دارد.
اما حتي در دل استوديوهاي عظيمي كه در آنها پولسازي از بيشترين اهميت برخوردار است نيز، دنباله‌هايي ساخته شده‌اند كه گاهي اوقات حتي ارزشمندتر از قسمت اول بوده‌اند. در فهرست برگزيده امپاير، نام آثاري چون «بيگانه‌ها»، «نابودگر2»، «پدرخوانده2» «شواليه تاريكي» و «پيش از غروب» به چشم مي‌خورد كه آثار برجسته‌اي‌اند و البته حضور فيلم‌هايي چون «سوپرمن2» در كنار شاهكارها، كمي عجيب به نظر مي‌رسد.
نكته جالب توجه اينكه در ميان 10فيلم اول، جز «شواليه تاريكي» كه ششمين قسمت از سري فيلم‌هاي بت من است، بقيه آثار، دومين دنباله‌اي بوده‌اند كه براساس فيلمي موفق ساخته شده‌اند.

1- بيگانه‌ها: فيلم ريدلي اسكات در دهه70، خود يك اتفاق در سينماي علمي – تخيلي محسوب مي‌شد. «بيگانه» نويدبخش حضور ستاره‌جواني به نام سيگورني ويور بود كه شايد براي اولين‌بار در فيلمي اينچنين، يك زن نقش محوري را ايفا مي‌كرد. فروش بالاي «بيگانه» و اقبال منتقدان از فيلم، قابل توجه بود. چند سال بعد جيمز كامرون جوان كه به تازگي با «نابودگر» نشان داده بود كه تكنسين توانايي‌ است، پشت دوربين قسمت دوم ايستاد.
«بيگانه‌ها» به كارگرداني جيمز كامرون، اثري بود كه در آن جلوه‌هاي ويژه بصري، كاركردي مهمتر از قسمت اول يافته بود. منتقدان در سال‌هاي بعد «بيگانگان» را فيلمي ارزيابي كردند كه فراتر از اندازه‌هاي ژانر حركت مي‌كند. هيولاهاي فيلم و تسلط و قدرت فراوانشان در مقابل نمايش ضعف و استيصال، پيوندي انكارناپذير با انديشه‌هاي جيمز كامرون يافت كه شايد ريشه‌هاي شكست آمريكا در جنگ ويتنام را با تلخ‌انديشي شگرفي، جست‌وجو مي‌كرد.
موفقيت تجاري فيلم قابل توجه بود و نوبت به دنباله‌هاي ديگري هم رسيد ولي هيچ‌كدام نتوانستند توفيق همه جانبه «بيگانه‌ها» كامرون را تكرار كنند.

2- پدرخوانده2: مشاهده نام هيچ فيلمي به اندازه «پدرخوانده2» درفهرست برترين دنباله‌هاي تاريخ سينما، بديهي به نظر نمي‌رسد. فرانسيس فورد كاپولا در دوران اوج خلاقيت و توان ذهني‌اش، پس از حماسه «پدرخوانده»، موفق شد اين‌بار سرنوشت خانواده كورلئونه را در حال و هوايي پارادوكسيكال روايت كند.
حكايت صعود دن كورلئونه جوان و زوال اخلاقي مايكل كورولئونه در تدوين موازي براي يك فيلم عظيم استوديويي، اتفاقي فوق‌العاده محسوب مي‌شد. پارامونت سرمست از موفقيت «پدرخوانده» ، دست كاپولا را كاملا بازگذاشت تا او قسمت دوم حماسه‌اش را با فراغ بال بيشتري كارگرداني كند.

http://billsmovieemporium.files.wordpress.com/2009/05/godii.jpg

حاصل كار فيلمي به مراتب غني‌تر و پيچيده‌تر از قسمت اول بود كه گرچه در گيشه به اندازه پدرخوانده يك، نفروخت ولي هم اعضاي آكادمي اسكار بيشتر تحويلش گرفتند و هم منتقدان زبان به ستايش گشودند. «اين فيلمي‌ است كه با گذر زمان ارز‌ش‌هايش بيشتر كشف شده.» وقتي براندو اعلام كرد كه ديگر حاضر نيست در قامت دن‌كورلئونه ظاهر شود تا قسمت دوم پدرخوانده ساخته نشود، كاپولا، دنيرو را جايگزين او كرد؛ دنيرويي كه براي بازي در قسمت اول نيز براي بازي در نقش مايكل تست داده بود.
دنيروي جوان براي بازي در «پدرخوانده2» اسكار بهترين بازيگر مكمل را گرفت و پاچينو نيز تركيبي از بي‌رحمي و شقاوت در كنار نوميدي و خودويرانگري را به خوبي ايفا كرد تا ظهور و سقوط خانواده دن كورلئونه جلوه‌اي مطلوب‌ بر پرده نقره‌اي بيابد. كاپولا سال‌ها بعد قسمت سوم «پدرخوانده» را نيز كارگرداني كرد كه در مقايسه با دو قسمت قبلي اثر متوسطي بود.

3- نابودگر2: روز جزا: كامرون پس از پروژه دشوار «بيگانه‌ها» تصميم به كارگرداني قسمت دوم فيلمي را گرفت كه به نوعي شهرتش را نيز مديون كارگرداني آن بود. «نابودگر» اكشني بود كه با هزينه پايين توليد شد ولي تماشاگران چنان از آن استقبال كردند كه ميليون‌ها دلار سود سرشار نصيب استوديوي سازنده‌اش كرد.
در «نابودگر2: روز جزا» مانند قسمت اول آرنولد شوارتسينگر نقش اصلي را ايفا كرد. با اين تفاوت كه اين‌بار او نه در قطب شهر كه در جبهه خير حضور يافته بود. جدال ترميناتور با روبات پيشرفته ديگري به نام تي‌1000، به خلق نفس‌گيرترين سكانس‌هاي اكشن دهه 90 منجر شد؛ جايي كه نجات بشريت بر عهده يك روبات گذاشته شد و رستگاري و رسيدن به فرجام نيك از وراي دوزخي به تمام معنا، ارزش و مفهومي ديگر يافت.
«نابودگر2» با طرح مفاهيم هستي شناسانه در قالب اثري اكشن، مثل ديگر آثار موفق كامرون، فراتر از اندازه‌هاي ژانر حركت مي‌كرد.
لحن اخلاقي پيچيده‌ در پس روايت داستاني سرشار از تعليق، نه تنها تحت‌الشعاع قرار نمي‌گرفت كه غنا و تلالو بيشتري هم مي‌يافت. منتقدي در ستايش از حضور آرنولد در فيلم كامرون، با تاكيد بر استعداد اندك او در بازيگري نوشت:« او گويي به دنيا آمده تا نقش ترميناتور را بازي كند.»
در نبرد انسان با ماشيني كه خود ساخته، در نهايت اين روبات قطب خير ماجراست كه مي‌تواند رستگاري را به بشر هديه دهد و جهان را از انهدام و نابودي نجات دهد.

4- داستان اسباب‌بازي2: «داستان اسباب‌بازي » سال95 به عنوان اولين انيميشن سه بعدي سينما ساخته شد و ميزان استقبالي كه كودكان از اين فيلم به عمل آوردند باعث شد تا ديزني با همراهي پيكسار تصميم بگيرد قسمت دوم اين انيميشن محبوب را بسازند.
كيفيت فني و تكنيكي «داستان اسباب بازي2» آشكارا نسبت به قسمت اول بالاتر است. جان لاسه‌تر و گروهش براي ساخت انيميشن جذاب سنگ تمام گذاشته‌اند. بازهم مثل قسمت اول اين «وودي» عروسك كابوي (با صداي تام هنكس) است كه نقش قهرمان را بازي مي‌كند.
بچه‌ها فيلم را حتي از قسمت اول هم بيشتر دوست داشتند. كيفيت گرانيكي فيلم توجه منتقدان را به خود جلب كرد.
«داستان اسباب‌بازي» مستقيم وارد شبكه ويدئويي شده بود ولي قسمت دوم در سينماها اكران شد و به فروش بسيار خوبي هم دست يافت.
از «داستان اسباب‌بازي2» به عنوان بهترين دنباله‌اي كه بر يك انيميشن ساخته شده ياد مي‌شود، هرچند جز بداعت‌هاي تكنيكي، فيلم برتري خاصي نسبت به قسمت اول ندارد.

5- شواليه تاريكي: بعد از افتضاحي كه جوئل شوماخر رقم زد، نولان موفق شد با « بتمن آغاز مي‌كند» حيثيتي دوباره به اين ابرقهرمان بدهد. «شواليه تاريكي» اما اثري فراتر از يك دنباله موفق ديگر بود. مرگ ناباورانه هيت لجر، حاشيه‌هاي فرامتني‌اي براي فيلم به وجود آ‌ورد كه بهتر ديده شود و به راستي هم بخش عمده‌اي از جذابيت و ارزش «شواليه تاريكي» را بايد مديون كاراكتر ژوكر(با بازي لجر) دانست؛ به عنوان يكي از پيچيده‌ترين و خود آگاه‌ترين بدمن‌هاي تاريخ سينما كه حضورش برتلخي هردم فزاينده اثر مي‌افزايد. هيچكاك راست مي‌گفت كه فيلمي بهتر است كه شخصيت منفي‌اش بهتر از كار درآمده باشد.
پيچيدگي‌هاي مفهومي «شواليه تاريكي» و چالش‌هاي تازه‌اي كه در مورد مواجهه هميشگي خير و شر مطرح مي‌كند، ذهن بيننده را تا مد‌ت‌ها به خود مشغول مي‌كند. كيفيت فن‌سالارانه فيلم نيز به‌شدت قابل‌توجه است. كريستين بيل در نقش بت‌من بهترين انتخاب به‌نظر مي‌رسد و نقش‌هاي مكمل جملگي بر غناي فيلم مي‌افزايند.
محبوبيت فيلم با توجه به تلخ‌انديشي و سياهي حاكم بر آن، از توانايي‌هاي كريستوفر نولان به‌عنوان روايتگري چيره‌دست خبر مي‌دهد.

6- امپراتوري ضربه متقابل مي‌زند: «جنگ‌هاي ستاره‌اي» به‌عنوان يكي از مهم‌ترين پديده‌هاي سينما در 3دهه اخير، به نوعي تغيير مسيري در هنر هفتم ايجاد كرد و منادي دوراني تازه شد؛ فيلمي كه آغاز امپراتوري لوكاس بود و تا سال‌ها ژانر علمي- تخيلي را به گونه مسلط و برتر هاليوود تبديل كرد. طبيعي بود كه توفيق عظيم «جنگ‌هاي ستاره‌اي» به توليد دنباله‌هايي بينجامد.
«امپراتوري ضربه متقابل مي‌زند» به‌عنوان قسمت دوم «جنگ‌هاي ستاره‌اي» در ابتداي دهه80 روي پرده آمد. اين بار لوكاس ترجيح داده بود كه به تهيه‌كنندگي بسنده كند و كارگرداني برعهده اروين كرشنر گذاشته شد.
هرچند براي كرشنر نمي‌توان حدي فراتر از يك هماهنگ‌كننده و كارگردان اجرايي قائل شد و همه‌چيز فيلم از فكر اوليه گرفته تا طراحي جلوه‌هاي ويژه تحت سيطره كامل جورج لوكاس قرار داشت با اين همه نمي‌توان انكار كرد كه حضور او به‌عنوان فيلمسازي با ايده‌هاي تازه، طراوتي به «امپراتوري....» بخشيده است.
منتقدان كه هنگام «جنگ‌هاي ستاره‌اي»‌ غافلگير شده بودند، قسمت دوم را اثري به‌مراتب پيچيده‌تر ارزيابي كردند. افزايش سطح تكنيكي و جلوه‌هاي ويژه فيلم نسبت به «جنگ‌هاي ستاره‌اي» با توجه به اينكه تنها 3سال از زمان اكران قسمت اول مي‌گذشت، جالب‌توجه است.
پيچيدگي‌هاي فيلم در مواجهه هميشگي خير و شر و سهم پررنگي كه به كاراكترهاي خبيث داده شده، بلندپروازي لوكاس را نمايان مي‌كرد؛ بلندپروازي‌اي كه قطعاً حاصل توفيق گيشه‌اي «جنگ‌هاي ستاره‌اي» بود.
«بازگشت جداي» كه قسمت سوم «جنگ‌هاي ستاره‌اي»‌ است هم طرفداران خاص خود را دارد ولي «امپراتوري ضربه متقابل مي‌زند» در كل بهترين فيلم سري «جنگ‌هاي ستاره‌اي» محسوب مي‌شود.

7- برتري بورن: سه‌گانه‌ بورن به‌عنوان خوش‌ساخت‌ترين و هوشمندانه‌ترين اكشن‌هاي اين سال‌ها، هواداران پرتعدادي دارند. پس از موفقيت شگفت‌انگيز قسمت اول، طبيعي بود كه استوديو در انديشه ساخت دنباله‌اي بر آن باشد. پيتر گرين گراس «برتري بورن»‌را با حضور مت ديمون جلوي دوربين برد كه بازي‌اش مثل قسمت اول از مهم‌ترين امتيازهاي فيلم است.
هر چند ستاره اصلي «برتري بورن» را بايد توني گيلروي فيلمنامه‌نويس فيلم دانست كه موفق مي‌شود شخصيت‌هايي چند لايه و داستاني پيچيده، پر و پيمان و پر جزئيات را به خوبي روايت كند. «برتري بورن» سرشار از نقاط عطف و لحظات غافلگيركننده‌اي ا‌ست كه به‌خوبي در بافت اثر جا افتاده‌اند.
فيلم يكي از بهترين نمونه‌هاي فلش‌بك در سينما را به نمايش مي‌گذارد و در كل مجموعه‌اي همگون و هماهنگ است كه نشان مي‌دهد فن‌سالاري در كنار هوشمندي و نبوغ مي‌تواند فصل تازه‌اي را از ميان انبوه كليشه‌هاي آثار جاسوسي رقم بزند. «برتري بورن»‌ سراسر حادثه و هيجان است و تعليقي كه در فيلم به‌چشم مي‌خورد به مراتب بيشتر و عميق‌تر از قسمت اول است.

8- پيش از غروب: دنباله‌‌‌اي بر عاشقانه موفق و محبوب ريچارد لينكليتر كه در سال 95، با حضور ايتان هوك و ژول دلپي ساخته بود.
در «پيش از طلوع» جسي آمريكايي (هوك) و سلين فرانسوي (دلپي) در قطار با هم آشنا مي‌شوند. يك 24ساعت را در شهر راه مي‌روند، حرف مي‌زنند و در نهايت باگذاشتن يك وعده ملاقات از هم جدا مي‌شوند.
9 سال بعد لينكليتر «پيش از غروب»‌ را با حضور هوك و دلپي كليد زد. 9 سال گذشته، جسي كه حالا نويسنده‌اي شناخته‌شده است، كتابي در مورد ملاقات عاشقانه 9سال قبل نوشته است. او براي معرفي كتابش به پاريس مي‌آيد و به‌صورت اتفاقي بار ديگر با ژولي ملاقات مي‌كند. آنها يك بار ديگر به پياده‌روي مي‌پردازند و درباره مسائل مختلف حرف مي‌زنند. درحالي كه ظاهراً ديگر جوان‌هاي خام و پرشر و شور 9 سال پيش نيستند.
«پيش از غروب» از نظر منتقدان اثري به‌مراتب شاعرانه‌تر از قسمت اول ارزيابي شد.
استقبال علاقه‌مندان سينما از فيلم فوق‌العاده بود و حتي به شهرت و ديده‌شدن قسمت اول نيز ياري رساند. «پيش از غروب» يكي از شاخص‌ترين دنباله‌هاي هزاره سوم است و شايد از منظر بهترين آنها. فيلم بدون انگيزه‌هاي معمول دنباله‌سازي، يعني فتح گيشه و بيشتر براساس انگيزه قوي كارگردان و 2 بازيگر اصلي‌اش ساخته شده است.
در پايان قسمت اول هوك و سلين براي 6 ماه بعد قرار ملاقاتي گذاشتند؛ ملاقاتي كه متوجه مي‌شويم هرگز انجام نشده است. فيلم به چرايي اين موضوع به‌عنوان يكي از پايه‌هاي فرعي مي‌پردازد و درنهايت به مفهومي فراتر مي‌رسد. اينكه نيروي عشق مي‌تواند لايزال و پايان‌ناپذير باشد. «پيش از غروب» مثل قسمت اولش در دام رمانتيسم سطحي و اروتيسم درنمي‌غلطد و تصويري پالوده و منزه از عشق را به نمايش مي‌گذارد.

9- سوپرمن 2: قهرمان افسانه‌اي داستان‌هاي مصور كه روزگاري مظهر رؤياي آمريكايي ناميده شد، در اواخر دهه70، توفيقي كم‌نظير را در گيشه به‌دست آورد. ريچارد دانر در 1978 با حضور كريستوفر ريو كارگرداني كرد و براندو هم با دريافت دستمزدي افسانه‌اي نقش مكمل را در فيلم ايفا كرد. گيشه فيلم آن‌قدر پررونق بود كه استوديو نتواند بر وسوسه ساخت دنباله‌اي بر آن فائق آيد.
«سوپرمن 2» به كارگرداني ريچارد لستر درحالي ساخته شد كه از برخي سكانس‌هاي كنارگذاشته شده فيلم دانر نيز استفاده شد. اگر در قسمت اول براندو در كنار كريستوفر ريو حضور داشت، اين‌بار نوبت به جين هاكمن رسيده بود. ژنرال زُد و دوستانش به شكلي عجيب از اسارت رها مي‌شوند و براي انتقام‌گيري از سوپرمن به زمين مي‌آيند.
ريو در نقش سوپرمن همچنان بيشترين بار فيلم را برعهده دارد. تعداد صحنه‌هاي باسمه‌اي نسبت به نسخه اول بيشتر است ولي كاركرد فيلم در گيشه آن‌قدر خوب بود كه نوبت به دنباله‌هاي ديگر هم برسد.

10- مرده شرير 2: سام ريمي كه با فيلم كوچك و كم‌هزينه «مرده‌شرير» كه به صورت 16ميليمتري نيز فيلمبردراي شده بود، به شهرت رسيد، 7سال بعد دنباله‌اي بر اين فيلم كارگرداني كرد.
«مرده شرير 2»: مرده در سپيده‌دم كه در 1987 روي پرده آمد، آشكارا با هزينه‌اي بالاتر و امكانات بهتر توليد شده بود.
سام ريمي به‌عنوان يكي از فيلمسازان برجسته گونه وحشت، يكي از اصيل‌ترين تجربه‌هاي ژانري را در دهه80 رقم زد.
«مرده شرير» تقليد‌هاي فراواني را به دنبال داشت كه اغلب هم آثار نازلي بودند. سام ريمي در دنباله‌اي كه ساخت، نشان داد كه تلفيق خشونت و وحشت با مايه‌هاي طنز به‌گونه‌اي كه به كمدي هراس‌آوري منجر شود، كاري‌ است كه از عهده هر كس برنمي‌آيد.
او چند سال بعد «سپاه تاريكي»‌را به دنبال دنباله‌اي ديگر از «مرده شرير» كارگرداني كرد.


روزنامه همشهري

RED STORM
10-10-2009, 06:27 PM
تصاویری و پوستر رسمی از فیلم New York I Love You با بازی پدیده جوان سینمای آمریکا یعنی شیا لابوف.به غیر از لابوف دیگر بازیگران از جمله ارلندو بلوم-ناتالی پورتمن-برادلی کوپر و غیره هستند تعداد بازیگران خیلی زیاد است و درباره داستان هایی با مضمون عشقی در شهر نیویورک میباشد.ماشاالله تعداد کارگردان هاش هم خیلی زیاده.بدجه فیلم 14 میلیون دلار است و در روز 16 اکتبر 2009 روی پرده سینما های آمریکا خواهد رفت.
http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255168633_1066_FT18221_nyil7559_7909631286.jpg
http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255168633_1066_FT18221_7593_9552994854_.jpg (http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255168633_1066_FT18221_7593_9552994854.jpg)

http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255168633_1066_FT18221_9652_4086982567.jpg

RED STORM
10-11-2009, 12:30 PM
بیوگرافی کوین اسپیسی Kevin Spacey Biography
بیوگرافی Kevin Spacey
http://20watts.files.wordpress.com/2009/04/kevin_spacey.jpg

کوین اسپیسی متولد 26 جولای 1959 نیوجرسی آمریکا میباشد. مادرش منشی و پدرش نویسنده برنامه های تبلیغاتی و صنعتی بود. بیكاری مدام پدر باعث می شد خانواده اش دائما از ایالتی به ایالت دیگر سفر كنند. دوران تحصیلی اسپیسی در مدارس مختلف سپری شد. در سان فرناندو راهی مدرسه بازیگری شد و فعالیت آماتوری هنری خود را آغاز كرد. پس از چند ماه به توصیه دوستش وال كیلمر، در یكی از كالج های لس آنجلس به آموزش حرفه ای بازیگری رو آورد. نخستین بازی حرفه ای اش را در نمایش «ارواح» نوشته هنریك ایبسن تجربه كرد و نبوغش نمایان شد. موفقیت های تئاتری خود را با نمایش «سفر ورود راز به شب» در كنار جك لمون، اسطوره دوران كودكی اش ادامه داد. فعالیت حرفه ای اش در سینما را با ایفای نقش كوتاهی در فیلم «Heartburn» در سال 1986 آغاز كرد. کوین در دهه نود برای نخستین بار جایزه «تونی» را به علت درخشش در نمایش «گمشده دریانكرز» دریافت كرد و سپس علاوه بر تئاتر، فعالیت در تلویزیون و سینما را گسترش داد. وی كه به بازی در نقش های عجیب و غریب، بیش از به عهده گرفتن نقش نخست علاقه دارد، همواره با احتیاط و وسواس نقش هایش را انتخاب می كند و همین دلیل وی را به یك بازیگر شاخص تبدیل كرده است. درخشش او در دهه نود و با بازی در فیلم های همچون «هفت» ساخته دیوید فینچر در نقش یک قاتل و فیلم «مظنونین همیشگی» ساخته برایان سینگر او را تبدیل به یك ستاره تمام عیار كرد. نقش وربال كینت در فیلم «مظنونین همیشگی» منحصرا توسط نویسنده فیلمنامه برای اسپیسی نوشته شده بود. انگشتان دست چپ او به هنگام ایفای نقش در این فیلم با چسب به هم چسبیده شد تا معلول بودن دست او واقعی تر باشد. بازی او در این فیلم اسكار بهترین بازیگر نقش دوم را برایش به همراه آورد. کوین بازگری است كه در نقش های مثبت و منفی چهره كاملا متفاوتی ارائه كرده و بازی زیرپوستی بسیار لطیفی را از خود به نمایش می گذارد. درسال 1997 برای نخستین بار برای كارگردانی فیلمی تحت عنوان «Albino Alligatov» پشت دوربین رفت. فیلمی كه با بی اعتنایی منتقدان روبرو شد. کوین اسپیسی در سال 2000 برای ایفای نقش لستر برتهام در فیلم «زیبایی آمریكایی» برنده اسکار بهترین بازیگر مرد شد. او که نخستین انتخاب برای ایفای این نقش در فیلم بود، به هنگام دریافت اسكار جایزه اش را به جك لمون تقدیم كرد. اغلب فیلم هایی كه اسپیسی در آن ایفای نقش كرده، دارای پایان غیره منتظره ای هستند. فیلم هایی مانند«هفت»، «مظنونین همیشگی» و «زندگی دیوید گیل». او به عنوان یك بازیگر «شخصیت ساز» در هالیوود مشهور است گرچه اعتراف کرده که پس از همراهی با جك لمون در نمایش «سفر ورود راز به شب»، تحت تاثیر اخلاقیات مثبت جک لمون قرار گرفته و از او چگونه بازیگر بودن را فرا گرفته است. گ

http://www.filmpackage.ir/up/Kevin%20Spacey.jpg

لیست کارهای کوین اسپیسی بعنوان بازیگر:
1. Heartburn (1986) .... Subway Thief
2. "The Equalizer" .... Detective Sgt. Cole (1 episode, 1987)
3. Long Day's Journey Into Night (1987) (TV) .... James 'Jamie' Tyrone Jr.
4. "Crime Story" .... Senator Rourke (1 episode, 1987)
5. The Murder of Mary Phagan (1988) (TV) .... Wes Brent
6. "Wiseguy" .... Mel Profitt (8 episodes, 1988)
7. Rocket Gibraltar (1988) .... Dwayne Hanson
8. Working Girl (1988) .... Bob Speck
9. "Unsub" (1 episode, 1989)
10. See No Evil, Hear No Evil (1989) .... Kirgo
11. Dad (1989) .... Mario
12. Fall from Grace (1990) (TV) .... Jim Bakker
13. A Show of Force (1990) .... Frank Curtin
14. Henry & June (1990) .... Richard Osborn
15. When You Remember Me (1990) (TV) .... Wade
16. Darrow (1991) (TV) .... Clarence Darrow
17. "L.A. Law" .... Giles Keenan (1 episode, 1992)
18. Glengarry Glen Ross (1992) .... John Williamson
19. Consenting Adults (1992) .... Eddy Otis
20. "Tribeca" .... Chris (1 episode, 1993)
21. Iron Will (1994) .... Harry Kingsley
22. The Ref (1994) .... Lloyd Chasseur
23. Doomsday Gun (1994) (TV) .... Jim Price
24. Swimming with Sharks (1994) .... Buddy Ackerman
25. The Usual Suspects (1995) .... Roger 'Verbal' Kint
26. Outbreak (1995) .... Maj. Casey Schuler
27. Se7en (1995) .... John Doe
28. A Time to Kill (1996) .... D.A. Rufus Buckley
29. L.A. Confidential (1997) .... Jack Vincennes
30. Midnight in the Garden of Good and Evil (1997) .... Jim Williams
31. It's Tough to Be a Bug (1998) (voice) .... Hopper
32. The Negotiator (1998) .... Lt. Chris Sabian
33. Hurlyburly (1998) .... Mickey
34. A Bug's Life (1998) (voice) .... Hopper
35. American Beauty (1999) .... Lester Burnham
36. The Big Kahuna (1999) .... Larry Mann
37. Ordinary Decent Criminal (2000) .... Michael Lynch
38. Pay It Forward (2000) .... Eugene Simonet
39. Independence Day 2001 (2001) (TV)
40. K-PAX (2001) .... Prot
41. The Shipping News (2001) .... Quoyle
42. The Tower of Babble (2002) (voice) (uncredited) .... Narrator
43. Austin Powers in Goldmember (2002) .... Dr Evil (in film "Austinpussy")
44. "Freedom: A History of Us" .... Gouvenor Morris / ... (6 episodes, 2003)
45. The United States of Leland (2003) .... Albert T. Fitzgerald
46. The Life of David Gale (2003) .... David Gale
47. Beyond the Sea (2004) .... Bobby Darin
48. Edison (2005) .... Levon Wallace
49. Superman Returns (2006) .... Lex Luthor
50. Superman Returns (2006) (VG) (voice) .... Lex Luthor
51. Fred Claus (2007) .... Clyde
52. Machine Child (2007) (voice)
53. 21 (2008) .... Prof. Micky Rosa
54. Recount (2008) (TV) .... Ron Klain
55. Telstar (2008) .... Major Banks
56. "Criminal Minds" .... Mr. Phibbs (1 episode, 2009)
57. Moon (2009) (voice) .... Robot
58. Shrink (2009) .... Henry Carter
59. Men Who Stare at Goats (2009) (post-production) .... Larry Hooper
http://www.themovie21.com/wp-content/uploads/2007/12/movie-212008.jpg

نازنین
10-11-2009, 12:42 PM
مثل هميشه فقط ميشه گفت wonderful ! thanks alot !آقا پويا !

نازنین
10-11-2009, 12:43 PM
راستي !!!!!!راسته كه سري جديد هري پاتر داره ساخته ميشه؟

RED STORM
10-11-2009, 12:52 PM
هری پاتر قسمت ششمش چند وقت پیش اکران شد
وقراره قسمت هفتمش(آخرین قسمت) تو دو جلد اکران بشه( فکر کنم 2010 و 2011)

RED STORM
10-11-2009, 12:55 PM
معرفی کامل فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» - حامد مظفری

http://jahan.cinemaema.com/parameters/jahan/images/cache/b4ec21887883f1c8bd4cd1960de0f427.jpg


سینمای ما - حامد مظفری: تازه‌ترین فیلم از مجموعه هری پاتر را می‌توان موفق‌ترین فیلم مجموعه تا به امروز دانست. منتقدان آن را بهترین مجموعه می‌دانند و تماشاگران هم برای دیدنش سر و دست می‌شکنند! وارنری‌ها باید خیلی نگران تمام شدن این گنج سرشار باشند که آخری را دو قسمت کرده‌اند!

درباره فیلم:
هواداران بی‌شمار هری پاتر جادوگر جوان و قهرمان خیالی مجموعه فیلم‌هایی به همین نام، برای تماشای تازه‌ترین فیلم از این مجموعه ساعت‌ها در مقابل سینماها صف کشیدند تا در اکران نیمه‌شب اولین شب نمایش، از نخستین تماشاگران این فیلم باشند. بلیت‌های فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» در بیش از 4000 سینمای مختلف در شب اول نمایش نایاب شد و به این ترتیب سری فیلم‌های هری پاتر یک بار دیگر رکوردی تازه از نظر بالاترین فروش در گیشه بر جای گذاشت. «هری پاتر و شاهزاده دورگه» درشب اول نمایش در ساعت 12 نیمه‌شب به روی پرده آمد و بیش از ۲۲ میلیون دلار فروش کرد؛ رکوردی که سال گذشته با فروش 18 میلیون دلاری «شوالیه تاریکی» از سری فیلم‌های بتمن به این فیلم که آن هم از محصولات استودیوی برادران وارنر بود، تعلق گرفته بود! استقبال مخاطبان و به خصوص نوجوانان از این فیلم خیلی خوب بوده است و اکثر آنان نیز این فیلم را خیلی بهتر از قسمت قبلی آن یعنی «هری پاتر و محفل ققنوس» می‌دانند. گویی اقبال مخاطبان از آنجا ناشی شده که در این قسمت، وامداری کارگردان به کتاب بیشتر بوده و دیوید یتس توانسته بیشتر از قسمت قبل رخدادهای شرح داده شده توسط جی. کی. رولینگ را به فیلم برگرداند. دست‌اندرکاران سینما در هالیوود از هم‌اکنون حدس می‌زنند که فیلم «هری پاتر و شاهزاده دورگه» بیش از300 میلیون دلار فقط در ایالات متحده و کانادا فروش خواهد داشت. درآمد گیشه در سطح بین‌المللی نیز به‌مراتب بیش از این خواهد بود.


نظرات منتقدان:
راجر ایبرت- به نظر می‌رسد وقایع روایت شده در «هری پاتر و شاهزاده دورگه» در غارهایی زیرزمینی در حال رخ دادن است؛ غارهایی مملو از دریاچه و زورق‌هایی برای عبور از این دریاچه‌ها! این تصویر بی‌شباهت به آنچه در «شبح اُپرا» دیده بودیم، نیست! در هنگام تماشای آن فیلم من زودتر از حد تصور غرق در جریان فیلم شده و در دام‌های تصویری آن گرفتار شدم ولی هنگام دیدن «شاهزاده دورگه» با احتیاط پیش رفتم و تلاش کردم اشتباه گذشته خود را تکرار نکنم. فراموش نکنید این مساله‌ای نیست که همه مخاطبان قادر به انجام آن باشند و این همان چیزی است که سبب‌ساز بالا رفتن میزان استقبال از قسمت جدید هری پاتر شده است!!! قسمت ششم هری پاتر بسیار عظیم‌تر از قسمت پیشین آن بوده و ماجراهای اسرارآمیز فیلم نیز بسیار ترسناک‌تر از قبل روایت شده‌اند. در فیلم با هری پاتری روبه‌روییم که نه تنها خودش در معرض خطراتی جدی که از سوی وولدِمورت هدایت می‌شوند، قرار دارد بلکه این خطرات همکلاسی‌های وی در مدرسه هاگوارتز را هم تهدید می‌کند. در تمام طول فیلم فاصله‌ای تهدیدآمیز میان هری پاتر و وولدمورت وجود دارد و باز هم در تمام طول فیلم هری پاتر به دنبال آن است که برای از میان برداشتن این فاصله، روشی را کشف کند. در یکی از نماهای آغازین فیلم هری پاتر را می‌بینیم که در یکی از کافه‌های زیرزمینی شهر لندن در حال خواندن یادداشت‌هایی است که در میان آنها یک جمله بیش از بقیه جلب نظر می‌کند؛ آن جمله، این است: "آیا هری پاتر برای پیشبرد مقاصدی خاص انتخاب شده است؟!" گذشت زمان فیلم ما را متوجه این موضوع می‌کند که پاسخ این سوال صد در صد مثبت است چرا که هری پاتر برای از میان برداشتن حقه‌های وولدمورت انتخاب شده یعنی موجودی که حتی اجزای تشکیل‌دهنده نام وی نیز تداعی‌گری پلیدی است؛ مورت در زبان فرانسه به معنای مرگ و نیستی است و وول نیز می‌تواند به معنای دزدی و سرقت به کار رود! قسمت تازه هری پاتر از نظر روایت داستانی نسبت به قسمت قبلی یک گام به پیش است چرا که سناریست کار توانسته به درستی تعلیق موجود در داستان جی.کی. رولینگ را وارد فیلمنامه کند و همین تعلیق است که در کنار فیلمبرداری درست و همچنین طراحی صحنه دقیق موجبات بالا رفتن کیفیت نهایی فیلم را فراهم آورده است.

وسلی موریس- آنچه با عنوان «هری پاتر و شاهزاده دورگه» پیش رو داریم در واقع قسمت ششم از مجموعه فیلم های هری پاتر است و گویی قصد بر آن بوده مخاطبان با دیدن این فیلم برای تماشای قسمت پایانی آن آماده شوند. پروژه پایانی این مجموعه که «هری پاتر و حفره مرگبار» نام گرفته، آن قدر عظیم بوده که تهیه‌کنندگان تصمیم دارند، آن را در دو قسمت مجزا آماده اکران کنند. البته به نظر می‌رسد بخشی از این عظمت مربوط باشد به دلارهایی که قرار است با اکران دو قسمت بعدی به گیشه سرازیر شود؛ به هر حال اینکه داستان در دو قسمت تمام شود به مراتب سود بیشتری را نصیب تهیه‌کنندگان خواهد کرد! داستان «هری پاتر و شاهزاده دورگه» به مانند یک پازل پیچیده است و با گذشت زمان فیلم به تدریج پازل‌ها گشوده می‌شوند و کلیدهای مختلفی برای باز شدن دربها یافت می‌شوند اما ضربه اصلی در قسمت پایانی فیلم وارد می‌آید که در اوج کشمکش داستانی، باز کردن درب نهایی به دو قسمت آینده موکول می‌شود و این همان چیزی است که سبب ایجاد سرگیجه برای مخاطبان می‌گردد. در قسمت تازه هری پاتر با یکی دو کاراکتر جذاب روبه‌روییم؛ یکی از این کاراکترها، شخصیتی است با نام پرفسور هاراکو اسلاگ هورن که توسط جیم برودبنت ایفا می‌شود. این کاراکتر مجموعه‌ای است توامان از پیچیدگی‌های روحی و نقائص جسمی و جیم برودبنت تلاش کرده با تکیه بر نقائص فیزیکی وی راهی برای نمایش احوالات روانی خاص وی پیدا کند. به جز جیم برودبنت و در برخی قسمت‌ها مایکل گامبون در بازی سایر بازیگران و به خصوص بازی دانیل رادکلیف هیچ اثری از تازگی به چشم نمی‌خورد و شاید بتوانیم بگوییم قسمت تازه هری پاتر از نظر بازیگردانی یک فیلم زیر حد متوسط است اما خوشبختانه داستان سیاه و اسرارآمیز «شاهزاده دورگه» به کمک کارگردان آمده و این بازی‌های نه‌چندان خوب را تحت‌الشعاع قرار داده است!

نکات حاشیه‌ای:
-- هواداران هری پاتر از حدود یک هفته پیش از آغاز اکران این فیلم، اخبار مربوط به «هری پاتر و شاهزاده دورگه» را در میان ده مطلب مطرح سایت توییتر قرار داده بودند!

-- فیلم تازه هری پاتر تقریبا هم زمان با مخاطبان عام، مورد توجه منتقدین سینمایی نیز قرار گرفته و توانسته در مجموع نمره "خوب" منتقدان را کسب کند. تماشاگران فیلم که غالبا جوان و نوجوان هستند نیز این فیلم را یک فیلم "افسون کننده" خوانده و نمره "عالی" را به آن داده‌اند.

مشخصات فیلم:
هری پاتر و شاهزاده دورگه
Harry Potter and the Half-Blood Prince

کارگردان: دیوید یِتس
فیلمنامه: استیو کلاوز براساس داستانی از جِی.کِی. رولینگ
مدیر فیلمبرداری: برونو دلبونل، مایکل بروستر
تدوین: مارک دِی
طراح صحنه: آلستیر بولاک، مولی هیوز، اسلوان یو رِن، گری تام کینز، هتی استوری، مارتین اسکادلر، مارتین فولی
موسیقی: جان ویلیامز، راب هیوستون
بازیگران: دانیل رادکلیف، اِما واتسون، روپرت گرینت، تام فِلتون، هلنا بونهام کارتر، دیوید برادلی، روبی کولترین، وارویک دیویس، آلن ریکمن، مگی اسمیت، جیم برودبنت، مایکل گامبون
مدت: 153 دقیقه
محصول 2009 آمریکا
ژانر: علمی، تخیلی، اکشن، حادثه‌ای

داستان فیلم:
هری پاتر (با بازی دانیل رادکلیف) که هم‌اکنون در سال ششم مدرسه علوم و فنون جادوگری هاگوارتز تحصیل می‌کند، در حال کشف اسرار کتابی است که به شاهزاده دورگه تعلق دارد. اطلاعات موجود در کتاب و همچنین شرکت هری پاتر در کلاس‌های خصوصی رئیس مدرسه جادوگری یعنی دامبلدور ( با بازی مایکل گامبون) هری را با دنیای سیاه و دردناکی که در پشت چهره ظاهری وولدِمورت وجود دارد، آشنا می‌کند. هری پاتر و دامبلدور درصدد هستند تا به کمک یکدیگر کلید اسرار دفاعی وولدمورت را پیدا کنند و در طی این مسیر دامبلدور از دوست و همکلاسی قدیمی خود پرفسور هاراکو اسلاگ هورن (با بازی جیم برودبنت) نیز کمک می‌خواهد. در این میان روابطی که میان دانش‌آموزان مختلف مدرسه هاگوارتز رخ می‌دهد بر پیچیدگی ماجراها می‌افزاید...

از سایتهای یاهوموویز و آی.ام.دی.بی



منبع : سینمای ما

نازنین
10-11-2009, 12:57 PM
مرسي ولي حيفه كه تموم ميشه!‌خيلي جالب بود چون شاهد بزرگ شدن بازيگراش بوديم!‌من اينجور سريالها و فيلم ها رو خيلي دوست دارم!

RED STORM
10-11-2009, 01:01 PM
پس حتما هر سه قسمت ارباب حلقه ها رو ببین(اگه تا حالا ندیدی)
واقعا شاهکاره

نازنین
10-11-2009, 01:07 PM
باشه مرسي پويا جان .. حتما
سريالهاي كانال فارسي وان رو ميبيني؟ نظرت چيه؟ به نظرم واقعا بي محتوا و مسخره هستن!دوبلور هاش هم كه افتضاح تر!

RED STORM
10-11-2009, 01:10 PM
نه نگاه نمیکنم
یه چند باری همین جوری گذرا
دوبلورهاش هم که ...
ولی انگار قراره سریال 24 رو پخش کنن
که سریال خوب و پرطرفداریه

Karim
10-11-2009, 01:11 PM
من ماهواره ندارم .اما این کانال رو دقایقی دیدم.سریالهایی که نشون میده بسیار زیبا هستند دراصل.(هیچکدوم رو نیددیم البته)اما عامل اصلی مسخرگیشون فقط وفقط دوبله شونه!مثلا 24 یکی ازده سریال برتر جهانه.که 7فصلش پخش شده.باید دید چیکار میکنن باهاش

نازنین
10-11-2009, 01:15 PM
منم يكي دوبار ديدم ديگه خوشم نيومد هر وقت دور بر تي وي باشم اتفاقي ميبينم
ولي كريم جان اگر دوبلورهاش خوب هم باشه من از سريالي مثل سامسون و ويكتوريا اصلا خوشم نمياد هيچ حرفي واسه گفتن ندارن!!!!!

Karim
10-11-2009, 01:46 PM
درمورد اونا اطلاعی ندارم.سریالهای خوبی رو معرفی میکنم تا چند روزدیگه.
من رفیقم تعریف میکرد میگفت جسور وزیبا رو 12-13سال پیش تو قبرس بوده دیده.میگفت خیلی قشنگه

RED STORM
10-11-2009, 05:02 PM
ده شخصیت برتر کتابای کمیک
سلام به همه دوستانم!
در اینجا میخواک براتون ده شخصیت برتر کتابای کمیک یا همون کتابای مصور رو براتون معرفی کنم. این نظر سنجی رو مجله Wizard انجام داده. البته توضیحاتش از خودمه که اگه دوستان اشکالی توش دیدن خوشحال میشم بهم بگن تا درستش کنم.
به خاطر این رفتم سراغ این شخصیت ها چون این شخصیت ها گهواره ی به وجود اومدن تبلیغات فرهنگی و در نتیجه فیلمای بزرگ سینمایی بودن. امریکا که همه میدونیم پشتوانه فرهنگی و تاریخی طولانی نداره که بخواد اون رو پرورش بده پس خودش قهرمان خلق میکنه و این جوری افکارشو گسترش میده. حالا کشوری مثل ما با این همه تاریخ و فرهنگ و قهرمان ببینید واسه نسلای جدیدش چه کار میکنه. خلاصه بگذریم بحثش بمونه واسه بعد. بریم سر وقت معرفی. از آخر شروع میکنیم. شرمنده اگه توضیحات کمه گفتم اگه زیاد توضیح بدم اونوقت عزیزانی که میخونن خسته میشن.


10
http://media.comicvine.com/uploads/0/40/78853-127775-john-constantine_super.jpg

John Constantine (Hell Blazer


نفر اخر لیست ده نفره John Constantine هستش. پلیس گناهکاری که بعد از تصادف و سوخته شدن ریه هاش و مرگ متوجه میشه که محکوم به عذاب در جهنمه، اون با معامله ای که انجام میده قرار میذاره که به ازای شیاطینی که شکار میکنه بار گناهشو کمتر کنه. اون با وجود ریه های سوخته و مشکل دارش به طور پشت سر هم سیگار میکشه که با این کار گناه خودکشی رو مرتکب میشه. سال 2003-2004 فیلمی از روی این کمیک ساخته شد که کیانو ریوز نقش John Constantine رو توش بازی میکرد.


9
http://www.comicbookmovie.com/images/users/uploads/9186/magneto.jpg


Magneto


نفر یکی مونده به آخر Magneto هستش. کسانی که سری فیلم های X Men رو دیدن حتما این ضد قهرمان رو میشناسن. اون رییس گره Brotherhood هستش و در واقع رییس ادم بد های داستان هستش!!! قدرت اصلی اون علاوه بر توانایی پرواز قابلیت ایجاد میدان های بزرگ مغناطیسی است که میتونه هر نوع فلزی رو به سمت خودش جذب کنه. Ian McClen در سری 3 گانه مردان X نقش Magneto را بازی میکرد.


8
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/9/9d/Hellboy.jpg


Hellboy


نفر هشتم لیست متعلق به پسر شیطانه!! نازی ها تو جنگ جهانی دوم میتونن که پسر شیطان که یه نوزاد بوده رو به جهان ما بیارن. ولی همون موقع متفقین به پایگاه نازی ها حمله می کنن و در نتیجه پسر شیطان به دست متفقین میفته.پسر شیطان که برعکس باباش موجود خوش قلبیه و فقط ظاهر شیطانی داره مثل تمامی شخصیت های مثبت دیگه با سایر شیاطین میجنگه. اینم بگم که اونیه جفت شاخ هم داره که خودش هر روز اونا رو اره میکنه تا مبادا به پدرش شباهت داشته باشه. از روی این کمیک دو تا فیلم ساخته شده که نقش Hellboy رو تو اونا Ron Perlman بازی میکرد.


7


http://dailypop.files.wordpress.com/2009/08/captainamerica_head3.jpg


Captain America


نفر هفتم لیست جایگاه ابر قهرمان صد در صد امریکایی هستش که اسم خود امریکا رو خودش گذاشته. Captain America خلق این شخصیت برمیگرده به دوران جنگ جهانی دوم.سربازای امریکایی نیاز به یک الگو داشتن که صد در صد وفادار به مملکت و ارمان های امریکا باشه و این چنین کاپیتان آمریکا زاذه شد.اون با سلاح مخصوصش که یک سپر با پرچم امریکا بود و نماد این بود که امریکا همیشه دفاع میکنه و حمله تو کارش نیست با دشمناش کل کل میکرد. بعد جنگ دوم و پیروزی امریکا، کاپیتان با ظاهری جدید و دشمنانی جدید ((Winter Soldier که نماد شوروی در دوره جنگ سرد بود بر میگرده. از روی این شخصیت چندین فیلم ساخته شده که همگی از دم اثار نازلی بودن.


6


http://i268.photobucket.com/albums/jj27/whatistechnoagain/rorschach-haley.jpg


Rorschach


ششمین نفر از گروه ده نفره مربوطه به Rorschach. این قهرمان/ضد قهرمان در سری کمیک های Watchmen ظاهر شد.ایشون تمایل زیادی به بیان حقیقت و احیای حق و حقوق واقعی مردم داره. Rorschach که تنها نماینده گروه Watchmen در لیست اصلی 200 نفری هستش، معمولا برای کسانی که حقوق دیگران را پایمال میکنن خشن ترین و سخت ترین مجازات ها رودر نظر میگیره.اون هیچ قابلیت فرا انسانی نداره و تنها چیز عجیبش اینه که یه ماسک سفید با لکه های سیاه، از جنسی مخصوص روی صورتش داره که به حرارت حساس بوده و با تغییر در احساسات Rorschach شکل و جایگاه لکه های سیاه روی اون تغییر میکنه. در سال 200 فیلم Watchmen ساخته شدو Rorschach نیز در فیلم ظاهر شد.


5


http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/f/f9/Manwholaughs.jpg/250px-Manwholaughs.jpg



The Joker


جایگاه پنجم لیست مال محبوب ترین شخصیت شرور کمیک ها یعنی The Joker هستش. اون که بزرگترین خلافکار شهر Gotham و در نتیجه بزرگترین دشمن Batman هستش یک شخصیت بسیار روانی با ارایش و رنگ موی خاص خودشه که خیلی راحت قابل تشخیص.Joker همیشه و در بدترین حالت ها هم در حال خندیدن و مسخره کردن بتمن.در بتمنی که تیم برتون ساخت Jack Nicholsen و در بتمن شوالیه تاریکی Heith Ledger ایفا گر نقش Joker بودن. جا داره که بگم بازی هیث لجر در نقش جوکر یکی از افسانه ای ترین بازی های تاریخ هالییود به شمار میاد. روحش شاد.


4


http://ep.yimg.com/ca/I/netkidswear_2068_37176873


Superman


و اما نفر چهارم، ناموس تمامی ابر قهرمان ها. اگه قطعا اون خلق نمیشد به دنبال اون خیلی دیگه از شخصیت ها هم خلق نمیشدن.Superman شبه انسانی از سیاره ای دیگه که به زمین میاد و تقریبا تمتمی نیرو های فوق بشری از ضدگلوله بودن تا پرواز رو داره. درسته که مثبت بودن بیش از اندازه Superman بعضی وقتا حال ادم رو به هم میزنه ولی او ن چیزی که اونو از بقیه شخصیت ها جدا میکنه دیدگاه اون نسبت به بشره(برای توضیحات اضافی رجوع کنین به فیلم Kill Bill 2اثر کوئنتین تارانتینو، انتهای فیلم دیالوگ بین Bill و Bride.) فیلم های زیادی از روی ********من ساخته شده که افراد زیادی به جای اون بازی کردن.


3




http://3.bp.blogspot.com/_DR-OTGc6r1U/SBjf1Tt31xI/AAAAAAAAASY/LCDheD6RjDc/s400/Spider-man+comic.jpg


Spiderman


میرسیم به نفر سوم لیست. این یکیو کمتر کسی پیدا میشه که نشناسه.پیتر پارکر جوون که تو آزمایشگاه توسط عنکبوتی که رادیواکتیویته شده گزیده میشه و شوخ ترین و بذله گو ترین شخصیت این لیست رو میسازه.Spiderman یا همون مرد عنکبوتی قهرمانی که لازمه وجودش ارتفاعات و اسمان خراش هاس و در نتیجه در جایی جز نیویورک نمیتونه قهرمان باشه. اون با دستاش تار میندازه و از یه ساختمون صاف میره به ساختمون بعد. شهرت او نخیلی زیاده و فیلماش هم همیشه به خاطر یدک کشیدن اسمش فروش زیادی کردن.نقش اون رو تو سه گانه مرد عنکبوتی Tobey Maguire بازی کرده.


2


http://bdcomics.bdgamers.net/wp-content/uploads/2007/06/417px-nml1.jpg


Batman


قبل از رسیدن به نفر اول باید نفر دوم رو معرفی کنم البته اگه نیازی به این کار باشه. شوالیه تاریکی، مرد خفاشی یا همون Batman معروف.اون که اسم واقعیش Bruce Wayne هستش در بچگی شاهد مرگ پدر و مادرش بوده و برای همین تصمیم میگیره کهاز تمامی خلافکارا انتقام بگیره. Batman هم مثل Rorschach هیچ قابلیت ماورای بشری نداره و تنها فنون رزمی و تکنولوزی به کار رفته در تجهیزاتشه که باعث میشه اون جزد ابر قهرمانا قرار بگیره، البته جا داره که بگم اون یک قهرمان میایونر هستش.از لحاظ تیپ و استیل هم Batman تو گروه بهترینه. از روی Batman تقریبا 6 فیلم اصلی ساخته شده که بازیگرای معروفی مثل George Clony,Val Kilmer و Christian Bale عهده دار نقش این قهرمان بودن.اگه اهل گیم و بازی کامپیوتر هستین.حتما بازی جدید Batman : Arkham Asylum رو از دستش ندین


1
http://spencerd.files.wordpress.com/2009/05/wolverine.jpg

Wolverine

و اما سلطان و صدر نشین این لیست کسی نیست جز Wolverine . کوتوله کاندایی که استخونای بدنش با آلیاژ Adamantium پر شده. Wolverine که قابلیت ترمیم زخم ها رو داره تقریبا در مقابل همه چیز مقاومه. اون با 3 ردیف تیغ که از مشت هاش بیرون میزنه مبارزه میکنه. عدم فرمانبری از کسی، زبون نیش و کنایه دار، تک روی و شکست دایم در مسایل عشقی و مهمتر از همه استیل خاص مبارزس اونو به نفر اول لیست تبدیل کرده. در سری فیلم های X-Men جناب Hugh Jackman نقش Wolverine رو بازی کرده

نازنین
10-11-2009, 08:24 PM
فوق العاده بود !!!!!!! بعضي از اين شخصيت ها خاطره انگيز هستن ولي كاشكي ماسك هم بود شخصيت اون هم جالبه!

RED STORM
10-11-2009, 08:26 PM
بازآفريني جنگ جهاني دوم با كابوي‌ها




سینمای‌جهان- ساناز عبادي:
«لعنتي‌هاي بي‌آبرو» مانند هر فيلم ديگري از تارانتينو، اثري بحث برانگيز است.
تارانتينو از همان اولين‌ ساخته‌هايش «سگداني» و «پالپ فيكشن» تا « بيل رابكش»، «ضدمرگ» و... فيلمسازي جنجالي بوده است. تلقي و نگاه ويژه او به سينما، دنياي ديوانه‌واري كه خلق مي‌كند، ارجاع به فيلم‌هاي مختلف (كه الزاما هم شاهكارهاي تاريخ سينما نيستند و او خيلي وقت‌ها به سراغ فيلم‌هاي گمنام درجه چندم مي‌رود)، خشونت بي‌واسطه‌اي كه به نمايش مي‌گذارد و كلا همه چيزهايي كه سينماي تارانتينو را در اين سال‌ها، همچنان بحث‌انگيز نگاه داشته، در فيلم آخرش نيز به تمامي قابل مشاهده است. اولين تجربه تارانتينو در سينماي جنگي بيش از آنكه شبيه آثار اين ژانر باشد، نزديك به ديگر ساخته‌هاي سازنده‌اش است.
«لعنتي‌هاي بي‌آبرو» يك اثر تارانتينويي تمام و كمال است كه به اعتقاد بسياري از منتقدان، پس از چند فيلم نااميد‌كننده حكم بازگشت موفقيت‌آميز او به روزهاي خوش را دارد. منتقد سن‌فرانسيسكو كرانيكل «لعنتي‌ها...» را بهترين فيلم كارنامه تارانتينو و نشانه بلوغ هنري‌اش مي‌داند و بسياري نيز اعتقاد دارند اين فيلم پس از «پالپ فيكشن» بهترين اثر كارگردانش به شمار مي‌آيد. فروش بالاي فيلم در سراسر جهان، در كنار اقبال منتقدان، «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» را به موفق‌ترين فيلم تارانتينو در يك دهه اخير تبديل كرده است.
«لعنتي‌هاي بي‌آبرو» نوشته و كارگرداني‌شده توسط كوئنتين تارانتينو كه اكران جهاني موفقي را اين روزها پشت‌سر مي‌گذارد، از ابتداي اكتبر سال2008 در مكان‌هاي مختلفي در آلمان و فرانسه فيلمبرداري شد. فيلم از فرانسه اشغال‌شده به دست آلمان‌ها شروع و سپس 2داستان را از ترور رهبران سياسي نازي، بازگو مي‌كند كه يكي از آنها توسط يك جوان يهودي فرانسوي كه صاحب يك سينماست اتفاق مي‌افتد و ديگري توسط يك گروه سرباز آمريكايي كه «لعنتي‌ها» ناميده مي‌شوند.تارانتينو گفته است: با وجود اينكه اين اثر جزو فيلم‌هاي جنگي است، بيشتر يك فيلم كابويي محسوب مي‌شود؛ يك وسترن با تمثال جنگ جهاني دوم.
اين فيلم يكي از مهم‌ترين منتخبين شصت‌ودومين جشنواره فيلم كن بوده و در رقابت‌هاي اعطاي نخل طلايي در ماه مي، هنرپيشه‌هاي جهاني خود را داشته است و نيز تنها فيلم آمريكايي بود كه در اين سال جايزه كن را به دست آورد. كريستوفر والتز نيز برنده نخل طلاي بهترين بازيگر نقش مكمل در همين جشنواره شد.

http://www.iwatchstuff.com/2008/12/12/inglourious-basterds-1.jpg

يكي بود يكي نبود...
در سال1941 در فرانسه تحت اشغال‌ نازي‌ها، كلنل هانس لاندا (كريستوفر والتز) يكي از اعضاي گروه سازمان امنيت آلمان نازي كه به شكارچي يهودي‌ها معروف است براي بازجويي به خانه پرير لاپاديت (با بازي دنيس منوچت) كه يك كشاورز ماست‌بند است، مي‌رود. لاندا، لاپاديت را با تهديد و وعده‌‌وعيدهايي مرعوب مي‌كند و او را وامي‌دارد كه خانواده يهودي‌اي كه در زيرزمين آن خانه پنهان كرده بود را معرفي كند. سربازان لاندا از همان تخته كف زمين به آن خانواده يهودي بي‌گناه شليك مي‌كنند. همه افراد خانواده كشته مي‌شوند جز دختر آنان شوسانا كه به بيرون فرار مي‌كند و لاندا از كشتن او خودداري مي‌ورزد.

لعنتي‌هاي بي‌آبرو
يك تيم از سربازان يهودي آمريكايي از اداره نيروهاي مسلح جنگي، معرفي مي‌شوند. اولي: ستوان آلدو راين كه به آلدو آپاچي معروف است. او كسي است كه ماموريت و اهداف گروه را اعلان مي‌كند: «به خاطر ترس و وحشت يهوديان و غارت آنها در حصار رايش سوم نازي‌ها، تا آنجا كه ممكن است شما بايد اعضاي ارتش آلمان را به قتل برسانيد. در اين مسير ما كسي را زنداني نمي‌كنيم.
شما فقط موظفيد آنها را بكشيد و پوست سرشان را بكنيد.»ديگري داني كه با چوب بيسبال، سر سربازي را به خاطر اينكه جاي همرزمان خود را نشان نمي‌دهد، متلاشي مي‌كند و به خرس يهودي مشهور است. لعنتي‌ها، هوگو اشتيگلينز آلماني را كه اعتماد آنها را بعد از كشتن 13نفر از افراد گشتاپو، به دست آورد، استخدام كردند. روش كار آنها اين بود كه يك نفر را به عنوان شاهد زنده نگه دارند تا اخبار ترور نازي‌ها را به ديگران منتقل كند. آلدو روي پيشاني بازمانده‌ها علامت سوآستيكا را با نوك چاقو حك مي‌كرد تا بعد از جنگ نيز شناخته شده و همچنين باعث ترس و وحشت در ارتش آلمان شوند.

شب آلماني‌ها در پاريس
شوسانا به پاريس آمده و يك سينما را اداره مي‌كند. او روزي با سربازي آشنا مي‌شود كه مي‌خواهند از شجاعت‌هاي او در ارتش آلمان فيلم بسازند. اين شخص (كه فردريك نام دارد) شوسانا را به رستوراني مي‌برد كه در آن فرمانده نازي‌ها و كلنل دالما منتظر آنها هستند. كلنل به شوسانا مي‌گويد كه اگر امكان دارد فيلم را براي اولين بار جلوي تمام فرماندهان نازي در سالن سينماي او پخش كنند. شوسانا اين را مي‌پذيرد. او كه كلنل را به ياد دارد، با كمك دوست سياهپوست خود قصد دارد در شب افتتاحيه، تمام افراد حاضر در سالن را بسوزاند تا به اين وسيله انتقام خودشان را بگيرند.


انتقام از شخصيت‌هاي مهم
كلنل و جوخه نازي‌ها با هم به كافه‌اي مي‌روند تا آنجا را بازرسي كنند. حين بازرسي، كفش قرمز به‌جامانده‌اي كه در اصل مال بريجت است را مي‌بينند ‌ و آن را با خود‌مي‌برند. شب افتتاحيه فيلم آلماني‌ها فرا رسيده است. فردريك قهرمان و كارگردان و نيز كلنل در آنجا حاضر هستند. بريجت نيز در اين اكران اوليه به همراه آلدو و لعنتي‌‌ها كه همگي تغيير قيافه داده‌اند و خود را «ايتاليايي‌ها» و از متحدين جا زده‌اند هم حضور دارند. اين در حالي است كه شوسانا مي‌خواهد تمام نوارها را بسوزاند. كلنل وقتي پاي آسيب‌ديده از درگيري در كافه بريجت را مي‌بيند از بريجت مي‌خواهد به اتاقي خلوت بروند. او در آنجا كفش قرمز بريجت را به پايش مي‌كند و درمي‌يابد كه لعنتي‌ها آنجا هستند. او بريجت را مي‌كشد و سپس دستور مي‌دهد كه آلدو و يكي از يارانش را به دفتر مخفي‌اش ببرند.
او در آنجا مي‌گويد كه حاضر است با آمريكايي‌ها معامله كند و اجازه دهد كه دوستان دستگيرنشده آلدو نقشه خود را عملي كنند. او و آلدو سوار ماشين مي‌شوند و به جنگل مي‌روند. هنگامي كه به پناهگاه مي‌رسند، كلنل به آلدو يك نشان افتخار مي‌دهد و براي ثابت‌كردن اينكه با آنها خصومتي ندارد چاقو و اسلحه‌شان را برمي‌گرداند. آلدو و دوستش هم راننده وي را كشته و پوست از سرش مي‌كنند. آنها روي پيشاني كلنل سوآستيكا حك مي‌كنند. آلدو به دوستش مي‌گويد: «فكر كنم اين بهترين اثر هنري من است»!
در آن سو شوسانا مي‌خواهد به دوستش دستور بدهد كه فيلم را بسوزاند اما فردريك ناگهان وارد اتاق مي‌شود و مي‌گويد كه مي‌خواهد با او باشد. شوسانا او را از اتاق بيرون مي‌كند و زماني كه فردريك براي رفتن به او پشت مي‌كند شوسانا به او شليك مي‌كند. فردريك مي‌افتد و مي‌ميرد. شوسانا مي‌رود تا جسد را بازرسي كند كه فردريك كه خود را به مردن زده بود به او 4 تير شليك مي‌كند و كمي بعد خودش هم جان مي‌دهد. خودبه‌خود سينما آتش مي‌گيرد و دو تا از لعنتي‌ها كه هنوز در سينما بوده‌اند نيز مردم را مي‌كشند اما با انفجار بمبي كه كلنل در آنجا مخفي كرده بود، ديگر كسي زنده نمي‌ماند.

http://www.thescene.com.au/upload/Inglourious-Basterds-.jpg

از نگاه منتقدان
مقالات انتقادي درباره اين فيلم اغلب همه مثبت بوده و 88درصد از درجه‌هاي انتقادي ستايش‌آميز سايت روتن توميتو را به خود اختصاص داده است. جيمز براردينلي به فيلم درجه انتقادي 4 از4 را در سال2009 داد و شرح داد كه اين فيلم بهترين فيلم تارانتينو بعد از فيلم «پالپ‌فيكشن» است. راجر ابرت يكي از منتقدين نيز به اين فيلم درجه 4 ستاره از بازبيني را مي‌دهد. وي مي‌گويد اين فيلم يك فيلم جنگي بي‌پروا و جسورانه و گاهي آزاردهنده و تكان‌دهنده بود؛ گويي يك بار ديگر صحنه‌هاي واقعي به تصوير كشيده شده است. آن تامپسون، كارگردان فيلم «لذت خيال‌پرستي»، از جهاتي فيلم را تحسين كرد و افزود: اين فيلم يك شاهكار نيست. براي ديدن لذت‌بخش است ولي مفرح نيست. شما به طور كلي وارد دنياي فيلم نمي‌شويد و آن را از فاصله دور مي‌بينيد.
البته همه نقدها مثبت نبودند. منتقد بريتانيايي، پيتر برادشاو فيلم را بسيار نااميدكننده توصيف كرد. دانيل مندلسون، نويسنده و منتقد، با اين تصور كه سربازان آمريكايي يهودي قساوت نازي‌ها را بر يهوديان به سخره گرفتند، اظهار كرد كه «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» تارانتينو با اين طبع خشونت‌آميز و كينه‌توزانه مخالفتي نداشتند. بلكه فقط نقش يهودي‌ها با نازي‌ها تعويض شده بود. اين فيلم از طرف بسياري از مطبوعات يهودي مورد انتقاد واقع شده است. ليل ليبوتيز انتقاد كرد كه اين فيلم عاري از اصول اخلاقي، دانش و فهم زيركانه است. اما اين فيلم لايق، بيش از واقعيت تغييرپذير است؛ يك دنياي جادويي، جايي كه ما نبايد نگران پيچيدگي‌هاي اخلاقي باشيم؛ جايي كه خشونت همه مشكلات را حل مي‌كند.
ديويد دنبي نيز جزو منتقدان مخالف فيلم است. به اعتقاد او «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» اثري مضحك و بي‌حس‌وحال است. فيلم براي مخاطبي كه مقولاتي چون نهضت مقاومت، نازي‌ها و جنگ جهاني دوم برايش اهميت دارد، حكم يك كابوس را پيدا مي‌كند.
تارانتينو بي آنكه كلاهبردار يا دروغگو باشد، صرفا خواسته با همه چيز تفريح كند و طبق عادتش همه كس و همه چيز را دست بيندازد. براي همين نازي‌ها براي او صرفا كساني هستند كه مي‌شود از تمايلات ساديستي‌شان، صحنه‌هاي خشن سرگرم كننده‌اي خلق كرد. كاملا مشخص است كه «لعنتي‌هاي بي‌آبرو» ساخته شخصي است كه تمايلي به قضاوت اخلاقي ندارد و با بي‌مسئوليتي و بازيگوشي از زيربار هرگونه تعهدي شانه خالي مي‌كند.
منتقد نيويورك تايمز نيز با اشاره به ذوق سينمايي بالاي تارانتينو، مي‌كوشد تا با آن كه كليت فيلم را نپسنديده، محسناتش را انكار نكند. مثلا به فصل آغازين فيلم و زيبايي بصري فوق‌العاده‌اش اشاره و به لذت سرشاري كه تارانتينو در «لعنتي‌ها...» نصيب تماشاگرش مي‌كند، مي‌پردازد.
مانولا دارگيس در ادامه،‌ عدم انسجام را بزرگترين نقص فيلم مي‌داند. اينكه تارانتينو با وجود اينكه انبوهي راش فيلمبرداري كرده، در اتاق تدوين نتوانسته درست از آنها استفاده كند. او همچنين به گفت‌وگوهاي فيلم اشاره كرده كه اغلب تكراري و فاقد ظرافت هستند، درست برعكس «پالپ فيكشن». در كنار اينها منتقداني كه سينماروها بيشتر تحت تاثير نظراتشان قرار دارند اغلب فيلم را تاييد كردند. راجر ايبرت «لعنتي‌ها...» را يك فيلم جنگي بزرگ و جسورانه خواند. تام مك كارتي از فيلم به عنوان يك افسانه پريان خشن و فانتزي بسيار سرگرم كننده ياد كرد و ريچارد كورليس هم در تايم آن را هوشمندانه‌ترين و بزرگترين فيلم سال خواند.


همشهري

نازنین
10-11-2009, 08:37 PM
نميدونم چرا فيلم هاي جنگي من رو آزرده ميكنه اصلا نمي تونم ببينم!!!!!!!

RED STORM
10-11-2009, 09:24 PM
فوق العاده بود !!!!!!! بعضي از اين شخصيت ها خاطره انگيز هستن ولي كاشكي ماسك هم بود شخصيت اون هم جالبه!

آخه ماسک جز شخصیت های کمیک بوک ها نیست
واسه همینم جایی تو این لیست نداره

نازنین
10-11-2009, 09:28 PM
مرسي ....... من شاگرد خوبيم زود يا دمي گيرم!!!!!!!:5:

RED STORM
10-11-2009, 11:48 PM
اینم از جدیدترین فیلم های در حال اکران
امیدوارم خوشتون بیاد


زوجهای منزوی - Couples Retreat (http://www.mroozi.com/?part=page&id=535)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255207604coupel-retreat.jpg

یک داستان کمدی که بر محور 4 زوج جوان می گردد ، 4 زن و شوهر که با مسائل زناشویی که اغلب زو جها با آن مواجهند دست به گریبانند و از این نوع زندگی خسته شده اند و با را هنمایی یکی از این زوج ها تصمیم می گیرند برای حل مشکلات خود همگی مدتی به یک تفریگاه گرمسیری سفر کنند ، آنها در این تعطیلات از زندگی عادی خارج می شوند و در رابطه ای که با زوج های دیگر پیدا می کنند زندگی بهتر را می یابند ...
ژانر : کمدی
کارگردان:Peter Billingsley (http://www.imdb.com/name/nm0082526/)
نویسندگان: Jon Favreau (http://www.imdb.com/name/nm0269463/) ، Vince Vaughn (http://www.imdb.com/name/nm0000681/)
تاریخ اکران :9 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=CzHoDZx0Qnw)
بازیگران: Vince Vaughn (http://www.imdb.com/name/nm0000681/) ، Jason Bateman (http://www.imdb.com/name/nm0000867/) ، Faizon Love (http://www.imdb.com/name/nm0522324/) ، Faizon Love (http://www.imdb.com/name/nm0522324/) ، Kristen Bell (http://www.imdb.com/name/nm0068338/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :107 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Universal Pictures (http://www.imdb.com/company/co0005073/)





آموزش - An Education (http://www.mroozi.com/?part=page&id=534)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255207457an-education.jpg

داستان زندگی جنی ( کری مولگان ) یک دختر نوجوان در سال 1960 که در حومه لندن زندگی می کند و اینکه چطور زندگیش با ورود دیوید که تقریبا دو برابر سن او را دارد دستخوش تغییر می شود. او که اندیشه ورود به آکسفورد را در سر داشت با عشق دیوید، و با وجود تمام مخالفتهای والدینش همه زندگی خود را دگرگون می کند و ...
ژانر : درام
کارگردان:Lone Scherfig (http://www.imdb.com/name/nm0771054/)
نویسندگان: Lynn Barber (http://www.imdb.com/name/nm2902972/) ، Nick Hornby (http://www.imdb.com/name/nm0394984/)
تاریخ اکران :8 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=oYkLgaQ27L8)
بازیگران: Carey Mulligan (http://www.imdb.com/name/nm1659547/) ، Olivia Williams (http://www.imdb.com/name/nm0931404/) ، Alfred Molina (http://www.imdb.com/name/nm0000547/) ، Peter Sarsgaard (http://www.imdb.com/name/nm0765597/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :95دقیقه/رنگی/انگلیس
کمپانی توزیع کننده: BBC Films (http://www.imdb.com/company/co0103694/)





اختراع دروغگویی - The Invention of Lying (http://www.mroozi.com/?part=page&id=533)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255207355invenshion-of-lie.jpg

مارک بلیسون(ریکی جروایس) نویسنده ای است که در دنیایی کاملا شبیه به دنیای ما زندگی می کند ، با این تفاوت که در این دنیا هیچکس دروغ نمی گوید، دروغ گفتن معنایی ندارد و همه صادقانه وظایف خود را انجام می دهد ، مادر مارک در بستر بیماری می افتد و مارک برای کمک به آرامش او سعی می کند داستانی در مورد دنیای بعد از مرگ بنویسد و همین داستان او را به نویسنده ای جهانی تبدیل می کند که مفهوم دروغ گفتن را عرضه می کند و دروغگویی را برای مردم اختراع می کند ….
ژانر : کمدی
کارگردان:Ricky Gervais (http://www.imdb.com/name/nm0315041/) ، Matthew Robinson (http://www.imdb.com/name/nm2816668/)
نویسندگان:Ricky Gervais (http://www.imdb.com/name/nm0315041/) ، Matthew Robinson (http://www.imdb.com/name/nm2816668/)
تاریخ اکران :2 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube
بازیگران: Ricky Gervais (http://www.imdb.com/name/nm0315041/) ، Jennifer Garner (http://www.imdb.com/name/nm0004950/) ، Jonah Hill (http://www.imdb.com/name/nm1706767/) ، Rob Lowe (http://www.imdb.com/name/nm0000507/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :100 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Boston, Massachusetts, USA (http://www.imdb.com/List?endings=on&&locations=Boston,%20Massachusetts,%20USA&&heading=18;with+locations+including;Boston,%20Mass achusetts,%20USA)





مو قشنگ - Good Hair (http://www.mroozi.com/?part=page&id=532)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255207245good-hair.jpg

فیلمی مستند و کمدی که در آن کریس راک راجع به شگفتی ها و زیبایی های مو های نژاد آفریقایی- آمریکایی و آرایش آن صحبت می کند .
ژانر : مستند ، کمدی
کارگردان:Jeff Stilson (http://www.imdb.com/name/nm0830352/)
نویسندگان: Lance Crouther (http://www.imdb.com/name/nm0189504/) ، Paul Marchand (http://www.imdb.com/name/nm1349390/)
تاریخ اکران :9 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=A68UVn0nMvo)
بازیگران: Maya Angelou (http://www.imdb.com/name/nm0029723/) ، Eve (http://www.imdb.com/name/nm1073992/) ، Meagan Good (http://www.imdb.com/name/nm0328709/) ، Ice-T (http://www.imdb.com/name/nm0001384/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :95 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Chris Rock Entertainment (http://www.imdb.com/company/co0154322/)

نازنین
10-11-2009, 11:58 PM
ايول ايول .. من كلا با فيلم هاي عاطفه بيشتر تر رابطه بر قرار ميكنم ... فيلم هاي جنگي اصلا نمي تونم ببينم!
راستي نظرت درباره سريال دلنوازان چيه؟ من بيشتر از هرچيزي آهنگ پاياني و ترانه اش رو دوست دارم!

RED STORM
10-12-2009, 12:20 AM
اونم نگاه نمیکنم
کلا از تلویزیون ایران به جز فوتبال وسریال مسافران چیز دیگه ای نگاه نمیکنم
ولی آهنگش واقعا قشنگه

RED STORM
10-12-2009, 09:26 PM
ده دنباله برتر تاریخ سینما


مروری بر 10 دنباله برتر تاریخ سینما نشان می‌دهد که سنت دنباله‌سازی هالیوود با وجود قانون اصالت گیشه، گاهی اوقات نتایج خوبی هم به بار می‌آورد. نشریه معتبر امپایر به تازگی دست به انتخاب برترین دنباله‌های تاریخ سینما زده است. دنباله‌ها معمولا با انگیزه تکرار موفقیت جلوی دوربین می‌روند و به همین دلیل گیشه در آنها اهمیتی فراتر از زیبایی‌شناسی دارد.
اما حتی در دل استودیوهای عظیمی که در آنها پولسازی از بیشترین اهمیت برخوردار است نیز، دنباله‌هایی ساخته شده‌اند که گاهی اوقات حتی ارزشمندتر از قسمت اول بوده‌اند. نکته جالب توجه اینکه در میان 10فیلم اول، جز «شوالیه تاریکی» که ششمین قسمت از سری فیلم‌های بت من است، بقیه آثار، دومین دنباله‌ای بوده‌اند که براساس فیلمی موفق ساخته شده‌اند.

بیگانه‌ها
فیلم ریدلی اسکات در دهه70، خود یک اتفاق در سینمای علمی – تخیلی محسوب می‌شد. «بیگانه» نوید بخش حضور ستاره‌جوانی به نام سیگورنی ویور بود که شاید برای اولین‌بار در فیلمی اینچنین، یک زن نقش محوری را ایفا می‌کرد. فروش بالای «بیگانه» و اقبال منتقدان از فیلم، قابل توجه بود. چند سال بعد جیمز کامرون جوان که به تازگی با «نابودگر» نشان داده بود که تکنسین توانایی‌ است، پشت دوربین قسمت دوم ایستاد. «بیگانه‌ها» به کارگردانی جیمز کامرون، اثری بود که در آن جلوه‌های ویژه بصری، کارکردی مهمتر از قسمت اول یافته بود. منتقدان در سال‌های بعد «بیگانگان» را فیلمی ارزیابی کردند که فراتر از اندازه‌های ژانر حرکت می‌کند. هیولاهای فیلم و تسلط و قدرت فراوانشان در مقابل نمایش ضعف و استیصال، پیوندی انکارناپذیر با اندیشه‌های جیمز کامرون یافت که شاید ریشه‌های شکست آمریکا در جنگ ویتنام را با تلخ‌اندیشی شگرفی، جست‌وجو می‌کرد. موفقیت تجاری فیلم قابل توجه بود و نوبت به دنباله‌های دیگری هم رسید ولی هیچ‌کدام نتوانستند توفیق همه جانبه «بیگانه‌ها» کامرون را تکرار کنند.

پدرخوانده 2
مشاهده نام هیچ فیلمی به اندازه «پدرخوانده 2» درفهرست برترین دنباله‌های تاریخ سینما، بدیهی به نظر نمی‌رسد. فرانسیس فورد کاپولا در دوران اوج خلاقیت و توان ذهنی‌اش، پس از حماسه «پدرخوانده»، موفق شد این‌بار سرنوشت خانواده کورلئونه را در حال و هوایی پارادوکسیکال روایت کند.حکایت صعود دن کورلئونه جوان و زوال اخلاقی مایکل کورولئونه در تدوین موازی برای یک فیلم عظیم استودیویی، اتفاقی فوق‌العاده محسوب می‌شد. پارامونت سرمست از موفقیت «پدرخوانده» ، دست کاپولا را کاملا بازگذاشت تا او قسمت دوم حماسه‌اش را با فراغ بال بیشتری کارگردانی کند. حاصل کار فیلمی به مراتب غنی‌تر و پیچیده‌تر از قسمت اول بود که گرچه در گیشه به اندازه پدرخوانده یک، نفروخت ولی هم اعضای آکادمی اسکار بیشتر تحویلش گرفتند و هم منتقدان زبان به ستایش گشودند. «این فیلمی‌ است که با گذر زمان ارز‌ش‌هایش بیشتر کشف شده.» وقتی براندو اعلام کرد که دیگر حاضر نیست در قامت دن‌کورلئونه ظاهر شود تا قسمت دوم پدرخوانده ساخته نشود، کاپولا، دنیرو را جایگزین او کرد؛ دنیرویی که برای بازی در قسمت اول نیز برای بازی در نقش مایکل تست داده بود. دنیروی جوان برای بازی در «پدرخوانده 2» اسکار بهترین بازیگر مکمل را گرفت و پاچینو نیز ترکیبی از بی‌رحمی و شقاوت در کنار نومیدی و خودویرانگری را به خوبی ایفا کرد تا ظهور و سقوط خانواده دن کورلئونه جلوه‌ای مطلوب‌ بر پرده نقره‌ای بیابد. کاپولا سال‌ها بعد قسمت سوم «پدرخوانده» را نیز کارگردانی کرد که در مقایسه با دو قسمت قبلی اثر متوسطی بود.

نابودگر 2: روز جزا
کامرون پس از پروژه دشوار «بیگانه‌ها» تصمیم به کارگردانی قسمت دوم فیلمی را گرفت که به نوعی شهرتش را نیز مدیون کارگردانی آن بود. «نابودگر» اکشنی بود که با هزینه پایین تولید شد ولی تماشاگران چنان از آن استقبال کردند که میلیون‌ها دلار سود سرشار نصیب استودیوی سازنده‌اش کرد. در «نابودگر 2: روز جزا» مانند قسمت اول آرنولد شوارتسینگر نقش اصلی را ایفا کرد. با این تفاوت که این‌بار او نه در قطب شهر که در جبهه خیر حضور یافته بود. جدال ترمیناتور با روبات پیشرفته دیگری به نام تی‌1000، به خلق نفس‌گیرترین سکانس‌های اکشن دهه 90 منجر شد؛ جایی که نجات بشریت بر عهده یک روبات گذاشته شد و رستگاری و رسیدن به فرجام نیک از ورای دوزخی به تمام معنا، ارزش و مفهومی دیگر یافت. «نابودگر 2» با طرح مفاهیم هستی شناسانه در قالب اثری اکشن، مثل دیگر آثار موفق کامرون، فراتر از اندازه‌های ژانر حرکت می‌کرد. لحن اخلاقی پیچیده‌ در پس روایت داستانی سرشار از تعلیق، نه تنها تحت‌الشعاع قرار نمی‌گرفت که غنا و تلالو بیشتری هم می‌یافت. منتقدی در ستایش از حضور آرنولد در فیلم کامرون، با تاکید بر استعداد اندک او در بازیگری نوشت:« او گویی به دنیا آمده تا نقش ترمیناتور را بازی کند.» در نبرد انسان با ماشینی که خود ساخته، در نهایت این روبات قطب خیر ماجراست که می‌تواند رستگاری را به بشر هدیه دهد و جهان را از انهدام و نابودی نجات دهد.

داستان اسباب‌بازی 2
«داستان اسباب‌بازی» سال 95 به عنوان اولین انیمیشن سه بعدی سینما ساخته شد و میزان استقبالی که کودکان از این فیلم به عمل آوردند باعث شد تا دیزنی با همراهی پیکسار تصمیم بگیرد قسمت دوم این انیمیشن محبوب را بسازند. کیفیت فنی و تکنیکی «داستان اسباب بازی2» آشکارا نسبت به قسمت اول بالاتر است. جان لاسه‌تر و گروهش برای ساخت انیمیشن جذاب سنگ تمام گذاشته‌اند. بازهم مثل قسمت اول این «وودی» عروسک کابوی (با صدای تام هنکس) است که نقش قهرمان را بازی می‌کند. بچه‌ها فیلم را حتی از قسمت اول هم بیشتر دوست داشتند. کیفیت گرانیکی فیلم توجه منتقدان را به خود جلب کرد. «داستان اسباب‌بازی» مستقیم وارد شبکه ویدئویی شده بود ولی قسمت دوم در سینماها اکران شد و به فروش بسیار خوبی هم دست یافت. از «داستان اسباب‌بازی 2» به عنوان بهترین دنباله‌ای که بر یک انیمیشن ساخته شده یاد می‌شود، هرچند جز بداعت‌های تکنیکی، فیلم برتری خاصی نسبت به قسمت اول ندارد.

شوالیه تاریکی
بعد از افتضاحی که جوئل شوماخر رقم زد، نولان موفق شد با « بتمن آغاز می‌کند» حیثیتی دوباره به این ابرقهرمان بدهد. «شوالیه تاریکی» اما اثری فراتر از یک دنباله موفق دیگر بود. مرگ ناباورانه هیت لجر، حاشیه‌های فرامتنی‌ای برای فیلم به وجود آ‌ورد که بهتر دیده شود و به راستی هم بخش عمده‌ای از جذابیت و ارزش «شوالیه تاریکی» را باید مدیون کاراکتر ژوکر(با بازی لجر) دانست؛ به عنوان یکی از پیچیده‌ترین و خود آگاه‌ترین بدمن‌های تاریخ سینما که حضورش برتلخی هردم فزاینده اثر می‌افزاید. هیچکاک راست می‌گفت که فیلمی بهتر است که شخصیت منفی‌اش بهتر از کار درآمده باشد. پیچیدگی‌های مفهومی «شوالیه تاریکی» و چالش‌های تازه‌ای که در مورد مواجهه همیشگی خیر و شر مطرح می‌کند، ذهن بیننده را تا مد‌ت‌ها به خود مشغول می‌کند. کیفیت فن‌سالارانه فیلم نیز به‌شدت قابل‌توجه است. کریستین بیل در نقش بت‌من بهترین انتخاب به‌نظر می‌رسد و نقش‌های مکمل جملگی بر غنای فیلم می‌افزایند. محبوبیت فیلم با توجه به تلخ‌اندیشی و سیاهی حاکم بر آن، از توانایی‌های کریستوفر نولان به‌عنوان روایتگری چیره‌دست خبر می‌دهد.

امپراتوری ضربه متقابل می‌زند
«جنگ‌های ستاره‌ای» به‌عنوان یکی از مهم‌ترین پدیده‌های سینما در 3دهه اخیر، به نوعی تغییر مسیری در هنر هفتم ایجاد کرد و منادی دورانی تازه شد؛ فیلمی که آغاز امپراتوری لوکاس بود و تا سال‌ها ژانر علمی- تخیلی را به گونه مسلط و برتر هالیوود تبدیل کرد. طبیعی بود که توفیق عظیم «جنگ‌های ستاره‌ای» به تولید دنباله‌هایی بینجامد. «امپراتوری ضربه متقابل می‌زند» به‌عنوان قسمت دوم «جنگ‌های ستاره‌ای» در ابتدای دهه80 روی پرده آمد. این بار لوکاس ترجیح داده بود که به تهیه‌کنندگی بسنده کند و کارگردانی برعهده اروین کرشنر گذاشته شد. هرچند برای کرشنر نمی‌توان حدی فراتر از یک هماهنگ‌کننده و کارگردان اجرایی قائل شد و همه‌چیز فیلم از فکر اولیه گرفته تا طراحی جلوه‌های ویژه تحت سیطره کامل جورج لوکاس قرار داشت با این همه نمی‌توان انکار کرد که حضور او به‌عنوان فیلمسازی با ایده‌های تازه، طراوتی به «امپراتوری....» بخشیده است. منتقدان که هنگام «جنگ‌های ستاره‌ای»‌ غافلگیر شده بودند، قسمت دوم را اثری به‌مراتب پیچیده‌تر ارزیابی کردند. افزایش سطح تکنیکی و جلوه‌های ویژه فیلم نسبت به «جنگ‌های ستاره‌ای» با توجه به اینکه تنها 3سال از زمان اکران قسمت اول می‌گذشت، جالب‌توجه است. پیچیدگی‌های فیلم در مواجهه همیشگی خیر و شر و سهم پررنگی که به کاراکترهای خبیث داده شده، بلندپروازی لوکاس را نمایان می‌کرد؛ بلندپروازی‌ای که قطعاً حاصل توفیق گیشه‌ای «جنگ‌های ستاره‌ای» بود. «بازگشت جدای» که قسمت سوم «جنگ‌های ستاره‌ای»‌ است هم طرفداران خاص خود را دارد ولی «امپراتوری ضربه متقابل می‌زند» در کل بهترین فیلم سری «جنگ‌های ستاره‌ای» محسوب می‌شود.

برتری بورن
سه‌گانه‌ بورن به‌عنوان خوش‌ساخت‌ترین و هوشمندانه‌ترین اکشن‌های این سال‌ها، هواداران پرتعدادی دارند. پس از موفقیت شگفت‌انگیز قسمت اول، طبیعی بود که استودیو در اندیشه ساخت دنباله‌ای بر آن باشد. پیتر گرین گراس «برتری بورن»‌را با حضور مت دیمون جلوی دوربین برد که بازی‌اش مثل قسمت اول از مهم‌ترین امتیازهای فیلم است. هر چند ستاره اصلی «برتری بورن» را باید تونی گیلروی فیلمنامه‌نویس فیلم دانست که موفق می‌شود شخصیت‌هایی چند لایه و داستانی پیچیده، پر و پیمان و پر جزئیات را به خوبی روایت کند. «برتری بورن» سرشار از نقاط عطف و لحظات غافلگیرکننده‌ای ا‌ست که به‌خوبی در بافت اثر جا افتاده‌اند. فیلم یکی از بهترین نمونه‌های فلش‌بک در سینما را به نمایش می‌گذارد و در کل مجموعه‌ای همگون و هماهنگ است که نشان می‌دهد فن‌سالاری در کنار هوشمندی و نبوغ می‌تواند فصل تازه‌ای را از میان انبوه کلیشه‌های آثار جاسوسی رقم بزند. «برتری بورن»‌ سراسر حادثه و هیجان است و تعلیقی که در فیلم به‌چشم می‌خورد به مراتب بیشتر و عمیق‌تر از قسمت اول است.

پیش از غروب
دنباله‌‌‌ای بر عاشقانه موفق و محبوب ریچارد لینکلیتر که در سال 95، با حضور ایتان هوک و ژول دلپی ساخته بود. در «پیش از طلوع» جسی آمریکایی (هوک) و سلین فرانسوی (دلپی) در قطار با هم آشنا می‌شوند. یک 24ساعت را در شهر راه می‌روند، حرف می‌زنند و در نهایت باگذاشتن یک وعده ملاقات از هم جدا می‌شوند. 9 سال بعد لینکلیتر «پیش از غروب»‌ را با حضور هوک و دلپی کلید زد. 9 سال گذشته، جسی که حالا نویسنده‌ای شناخته‌شده است، کتابی در مورد ملاقات عاشقانه 9سال قبل نوشته است. او برای معرفی کتابش به پاریس می‌آید و به‌صورت اتفاقی بار دیگر با ژولی ملاقات می‌کند. آنها یک بار دیگر به پیاده‌روی می‌پردازند و درباره مسائل مختلف حرف می‌زنند. درحالی که ظاهراً دیگر جوان‌های خام و پرشر و شور 9 سال پیش نیستند. «پیش از غروب» از نظر منتقدان اثری به‌مراتب شاعرانه‌تر از قسمت اول ارزیابی شد. استقبال علاقه‌مندان سینما از فیلم فوق‌العاده بود و حتی به شهرت و دیده‌شدن قسمت اول نیز یاری رساند. «پیش از غروب» یکی از شاخص‌ترین دنباله‌های هزاره سوم است و شاید از منظر بهترین آنها. فیلم بدون انگیزه‌های معمول دنباله‌سازی، یعنی فتح گیشه و بیشتر براساس انگیزه قوی کارگردان و 2 بازیگر اصلی‌اش ساخته شده است. در پایان قسمت اول هوک و سلین برای 6 ماه بعد قرار ملاقاتی گذاشتند؛ ملاقاتی که متوجه می‌شویم هرگز انجام نشده است. فیلم به چرایی این موضوع به‌عنوان یکی از پایه‌های فرعی می‌پردازد و درنهایت به مفهومی فراتر می‌رسد. اینکه نیروی عشق می‌تواند لایزال و پایان‌ناپذیر باشد. «پیش از غروب» مثل قسمت اولش در دام رمانتیسم سطحی و اروتیسم درنمی‌غلطد و تصویری پالوده و منزه از عشق را به نمایش می‌گذارد.

سوپرمن 2
قهرمان افسانه‌ای داستان‌های مصور که روزگاری مظهر رؤیای آمریکایی نامیده شد، در اواخر دهه70، توفیقی کم‌نظیر را در گیشه به‌دست آورد. ریچارد دانر در 1978 با حضور کریستوفر ریو کارگردانی کرد و براندو هم با دریافت دستمزدی افسانه‌ای نقش مکمل را در فیلم ایفا کرد. گیشه فیلم آن‌قدر پررونق بود که استودیو نتواند بر وسوسه ساخت دنباله‌ای بر آن فائق آید. «سوپرمن 2» به کارگردانی ریچارد لستر درحالی ساخته شد که از برخی سکانس‌های کنارگذاشته شده فیلم دانر نیز استفاده شد. اگر در قسمت اول براندو در کنار کریستوفر ریو حضور داشت، این‌بار نوبت به جین هاکمن رسیده بود. ژنرال زُد و دوستانش به شکلی عجیب از اسارت رها می‌شوند و برای انتقام‌گیری از سوپرمن به زمین می‌آیند. ریو در نقش سوپرمن همچنان بیشترین بار فیلم را برعهده دارد. تعداد صحنه‌های باسمه‌ای نسبت به نسخه اول بیشتر است ولی کارکرد فیلم در گیشه آن‌قدر خوب بود که نوبت به دنباله‌های دیگر هم برسد.

مرده شریر 2
سام ریمی که با فیلم کوچک و کم‌هزینه «مرده‌شریر» که به صورت 16میلیمتری نیز فیلمبردرای شده بود، به شهرت رسید، 7سال بعد دنباله‌ای بر این فیلم کارگردانی کرد. «مرده شریر 2»: مرده در سپیده‌دم که در 1987 روی پرده آمد، آشکارا با هزینه‌ای بالاتر و امکانات بهتر تولید شده بود. سام ریمی به‌عنوان یکی از فیلمسازان برجسته گونه وحشت، یکی از اصیل‌ترین تجربه‌های ژانری را در دهه80 رقم زد. «مرده شریر» تقلید‌های فراوانی را به دنبال داشت که اغلب هم آثار نازلی بودند. سام ریمی در دنباله‌ای که ساخت، نشان داد که تلفیق خشونت و وحشت با مایه‌های طنز به‌گونه‌ای که به کمدی هراس‌آوری منجر شود، کاری‌ است که از عهده هر کس برنمی‌آید. او چند سال بعد «سپاه تاریکی»‌را به دنبال دنباله‌ای دیگر از «مرده شریر» کارگردانی کرد.

RED STORM
10-12-2009, 09:27 PM
دایلوگ های بیاد ماندنی

----------------
ایلزا : اون وقت‌ها دروغگوی خیلی بهتری بودی سام. سام : ولش کنین خانم ایلزا. شما براش بدشانسی میارین.
[ کازابلانکا ]


--------------------------------
جوکر:میدونی چرا از چاقو استفاده می کنم ؟ آخه تفنگ ها خیلی سریع اند با تفنگ نمی تونی تمام حسش رو درک کنی ،مردم در لحظات آخر نشونت میدن که واقعا کی هستن ،خب من از این نظر بیشتر دوستانت رو می شناسم.
[ شوالیه تاریکی ]


-------------------------------
اگه تو بعضي چيزا تخصص داري هيچ وقت اون رو مجاني انجام نده.
[ شوالیه تاریکی ]
-------------------------------
تقریبا هیچ کاری نیست که من بخوام تو این دنیا انجام بدم.
[ دشمنان مردم ]
-----------------------------
اگر خوابی ببینی که از آن بیدار نشوی، چگونه ممکن است بفهمی خوابی یا بیدار؟!
[ ماتریکس ]
----------------------------
نیل مک‌کالی: «یه بار یه مردی بهم گفت «به خودت اجازه نده جوری گیر چیزی بیافتی که وقتی یه گوشه تو مخمصه میافتی نتونی تو ۳۰ ثانیه ازش دل بکنی» حالا اگه تو میخوای با من باشی و هرجا که من میرم تو هم بیای، چطور انتظار داری که... که ازدواج کنیم.»
[ مخمصه ]
------------------------------
تو یه هنرمندی.کمک میکنی که مردم روحیه شون رو از دست ندن.همین بسه... شما موزیسین ها توطئه گرهای خوبی نمی شین,بیش از حد موسیقایی هستین!
[ پیانیست ]
------------------------------
یکی بود یکی نبود. قصه‌ها رو این‌جوری شروع می‌کنن. در واقع ماجرای من، یه قصه‌اس. من جوان بودم و هفده ساله. دندونم خراب شده بود. تو یکی از اون اتاقای انتظار با مبلمان دندونپزشکای فرانسوی نشسته بودم که با لامپای 40 واتی روشن شده بود و زن‌ها و مردها با قیافه‌ی عبوس نشسته بودن و ساکت داشتن مجله ورق می‌زدن که یه دفعه خشکم زد. چون یه مجله رو باز کردم و اون جا یه چیزی دیدم. چیزی عظیم، چیزی که برام الهام‌بخش بود. دو تا برج دیدم و توی مقاله نوشته بود که روزی اون دو تا برج ساخته میشن. حتا هنوز وجود نداشتن. من می‌دونستم وقتی ساخته بشن بلندترین برج‌های جهان خواهند بود. حالا فقط باید بهش می‌رسیدم. همه داشتن منو نگاه می‌کردن ولی من اون صفحه رو می‌خواستم. پس من هم رفتم زیر میز و صفحه رو پاره کردم و گذاشتمش زیر کتم و رفتم بیرون. البته تا آخر هفته دندون درد داشتم. ولی درد با رویای من قابل مقایسه نبود.
[ مرد روی سیم ]

RED STORM
10-12-2009, 09:29 PM
آرنولد به داد هالیوود می‌رسد؟...
فرماندار کالیفرنیا از اعطای کمک مالی به صنعت فیلم و تلویزیون با هدف جلوگیری از انتقال این صنعت به دیگر ایالت‌ها خبر داد.
http://www.topnews.in/usa/files/Arnold-Schwarzenegger-California-Bills.jpg

خبرگزاری آلمان از لس‌آنجلس گزارش داد،آرنولد شوارتزنگر گفت: این اقدام برای موفقیت هنرمندان، خدمه و شمار بسیاری از تجارت‌های کوچک که بر محصولات فیلم و تلویزیون متکی هستند، و همچنین ایجاد فرصت شغلی برای کالیفرنیایی‌هاست.
این ستاره سابق سینما 25 تولید سینمایی را فهرست کرد که می‌توانند در صورت تولید در کالیفرنیا از معافیت مالی به ارزش 64.5 میلیون دلار در قالب مشوق فیلم‌سازی برخوردار شوند.
برنامه پنج ساله اعتبار مالیاتی 500 میلیون دلاری کالیفرنیا ماه فوریه در مجلس ایالتی تصویب شد. شمار فیلم‌های ساخته شده در لس آنجلس حدود 50 درصد از سال 2003 کاهش یافته است که ایالت‌هایی همچون لوئیزیانا، نیومکزیکو و آریزونا مشوق‌های مالیاتی برای این تولیدات در نظر گرفته‌اند.

------------------------



اما تورمن در مراسم...

اما تورمن بازیگر آثاری چون «بیل را بکش» با حضور در فیلم کمدی «مراسم» با مایکل آنگرانو همبازی میشود.
http://www.gossipcheck.com/blog/wp-content/uploads/2009/09/uma-thurman.jpg
شرکت فیلمسازی نالا فیلمز از ماه آینده تولید این پروژه سینمایی را در لانگ ایسلند آغاز خواهد کرد. بنابر اعلام کامینگ سون، ماکس وینکلرکارگردانی این فیلم را برعهده دارد و کامانو لوکت با حمایت امیلی دیزبار سو به عنوان تهیه کننده با این پروژه همکاری می کند.
داستان فیلم مراسم، زندگی مرد جوانی را به تصویر میکشد که تصمیم دارد با زنی میانسال ازدواج کند و در این مسیر با مسائلی خاص روبروست. فیلمنامه مراسم نیز توسط خود ماکس وینکلر به نگارش در می آید. او پیش تر با جوناه هیل فیلمنامه «کتابچه ماجراجویانه» را برای شرکت فیلمسازی یونیور سال به نگارش درآورده بود. اما تورمن چندی پیش بازی در پروژه سینمایی «پرسی جکسون و المپیک» را به پایان رسانده است. تورمن اخیرا امتیاز ساخت یک داستان پرفروش در سال 2001 را خریداری کرده است و برای کارگردانی فیلمش گزینه های مختلفی از جمله گریفین دونی را در نظر دارد.

نازنین
10-13-2009, 01:07 AM
نظرتون درباره فيلم هايي كه گل شيفته خارج ايران بازي كرده چيه؟؟؟ من كه بدم اومد! ازش انتظارات بيشتري داشتم!از نظر اخلاقي....!

Karim
10-13-2009, 01:30 AM
فیلمه دیگه...ناگزیره...
ازهمه حساس تر باید پدرش باشه که درکش کرده...

نازنین
10-13-2009, 02:12 PM
اما به نظر من هركسي هر جا ميره وتحت هر شرايطي قرار ميگيره بايد اصالتش رو حفظ كنه!

Karim
10-13-2009, 03:13 PM
اصالت ما در پی عدل و آزادی رو به اسلام آوردند.
اصل گلشیفته در قفس نگه داری میشد...پارسال پرکشید...

RED STORM
10-13-2009, 03:37 PM
«نسخه بارني» محصول مستقل جديد صنعت سينماست كه «داستين هافمن» به موفقيت اسكاري آن در سال آينده ميلادي اميد زيادي دارد.




http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1387/10/06/100957987486.jpg


اين درام اجتماعي در سال جديد ميلادي اكران عمومي مي‌شود و يكي از شانس‌هاي اصلي اسكاري در مراسم اسكار 2011 به شمار مي‌رود.
فيلم را «ريچارد جي لوئيس» بر اساس قصه كتاب پر خواننده، «موروكاي ريشلر» به همين نام كارگرداني كرده است.كار نگارش فيلم‌نامه فيلم با «مايكل كانيوس» بوده است.
قصه فيلم درباره مردي دائم‌الخمر با نام بارني چانوفسكي (با بازي «پل گاماتي») است. او كه احساس مي‌كند زندگي‌اش را بيهوده تلف كرده است، تصميم‌ مي‌گيرد كتابي درباره عمرتلف شده خود بنويسد و به جوانان هشدار ‌دهد كه زندگي سالم و پرباري داشته باشند.
هافمن در فيلم نقش مرد دنيا ديده و عاقلي را بازي مي‌كند كه به كمك بارني مي‌آيد تا بر ضعف خود غلبه كند و همزمان با ترك الكل، كتاب خود را نيز بنويسد.در عين حال، اين مرد دنيا ديده رازي را نيز در دل خود دارد كه تا اواخر قصه فيلم پنهان است و افشاي آن حال و هواي ديگري به قصه مي‌دهد.
هافمن درباره نقش خود در «نسخه بارني» مي‌گويد: «بعضي وقت‌ها نقشي به بازيگر پيشنهاد مي‌شود كه نمي‌تواند در مقابل وسوسه بازي در آن مقاومت كند. فيلم «نسخه بارني» يكي از همين فيلم‌هاست. چنين فيلم‌هايي به ندرت به آدم پيشنهاد مي‌شود و من بلافاصله بازي در آن را قبول كردم. اين فيلم در كارنامه هنري‌ام جاي ويژه‌اي خواهد داشت.»
بازيگر قديمي سينما در شرايطي در «نسخه بارني» ايفاي نقش مي‌كند كه طي سال‌هاي اخير كم‌كارتر شده است.
وي سال 2008 در دو فيلم انيميشني «پانداي كونگ فويي» و «افسانه اسپروكس» بجاي دو تا از كاراكترهاي كارتوني قصه صحبت كرد. فيلم اول نمايش موفقيت آميزي در گيشه نمايش داشت و با استقبال منتقدان هم روبرو شد ولي فيلم دوم نتوانست موفقيت كار اول را تكرار كند.
هافمن قرار است در قسمت دوم «پانداي كونگ فويي» دوباره صداي خود را به كاراكتر استاد كهنه‌كار كونگ فوي قصه قرض بدهد.
در همين حال، شايعاتي هم پيرامون حضور اين بازيگر در قسمت جديد مجموعه كمدي خانوادگي «ملاقات والدين» شنيده مي‌شود. اين فيلم با نام «فوكرهاي كوچولو» توسط «پل ويتز» كارگرداني مي‌شود. وي در اين فيلم نقش پدر«بن استيلر» را بازي مي‌كند.

RED STORM
10-13-2009, 03:47 PM
كمدي به سبك‌ ايراني



http://www.img98.com/images/tz2yehdvtih1f663zj4.jpg

سینمای‌ايران- ايمان شمسايي:
سينما براي تفريح است يا هر فيلم قرار است حرفي نو براي گفتن داشته باشد؟
شايد هم قرار نيست حرف تازه‌اي بزند بلكه تنها يادآوري كند نكاتي را كه بعضا فراموش كرده‌ايم. اما هرچه هست، فيلمي كه با ديدن آن و خروج از سالن سينما، حداقل دقايقي ذهن مخاطب را درگير كند و او را به حرف زدن درباره آن و نقد كردن وادارد، خنثي نبوده وحداقل حرفي براي گفتن دارد. بي‌پولي هم از اين دست فيلم‌هاست، چراكه طرفداران و منتقدان متعصب دارد. عده‌اي به‌شدت از فيلم خوششان آمده وعده‌اي از نگاه فيلمساز به اجتماع و خرد كردن شخصيت اول قصه، شاكي‌اند.
حكايت ما هم وقتي از سالن سينما آنهم پس از اكران ويژه در جشنواره و سينماي اصحاب رسانه خارج شديم، شبيه همين موارد است. همكاران شاكي و ذوق زده باهم ساعتي درگير بودند! بالاخره حق با كيست؟ آيا به كرامت انساني در اين فيلم توهين شده يا بحث ديگري در ميان است. اما نكاتي در بي‌پولي هست كه مرور آن به قضاوت منصفانه كمك مي‌كند.

1 - فيلم ايراني براي مخاطب ايراني: بي‌پولي يك فيلم ايراني است. قصد كپي برداري از نمايشنامه‌هاي كلاسيك غربي و شرقي را ندارد. شخصيت‌ها ملموس‌اند و شبيهشان را در اطرافمان به راحتي پيدا مي‌كنيم؛ آدم‌هايي كه بلوف مي‌زنند، شوخي مي‌كنند، خربزه و هندوانه مي‌خورند، عصبي مي‌شوند، گريه مي‌كنند و مي‌خندند. خلاصه اينكه مخاطب شاهد روابط و ديالوگ‌هاي غريبه با فرهنگش نيست.



http://www.img98.com/images/wjjdpgyb008kythw8nd.jpg

2 - احترام به سنت‌ها: بي‌پولي، سنت‌ها را به سخره نمي‌گيرد. عروسي، تشييع جنازه، عزاداري و حتي ميهماني و جشن تولد در آن به شكل سنتي نمايش داده مي‌شود و كارگردان ابايي از سنتي نشان دادن خود ندارد. حتي موسيقي فيلم نيز به كمك اين مقصود مي‌آيد. سهراب پور ناظري، آهنگساز جوان و نوازنده تنبور، موسيقي فيلم را ساخته است. استفاده از سازهاي ايراني چون تنبور، سنتور و سه تار دوز ايراني و سنتي فيلم را بالا برده است.

3 - طنز موقعيت: بي‌پولي يك فيلم در ژانر كمدي يا طنز نيست اما مخاطب در سكانس‌هايي به واقع و از ته دل مي‌خندد. حضور امير جعفري و سيامك انصاري هم بر بار طنز فيلم افزوده است. حتي تا پيش از اين كسي باور نمي‌كرد كه بابك حميديان بتواند مخاطب را بخنداند. اما او، هم به راحتي در نقش لال بازي مي‌كند و هم مخاطب را مي‌خنداند.


http://www.img98.com/images/fbum3srz8ztzekbwozxc.jpg

4 - انتخاب صحيح بازيگر: اگر نگوييم بازي بهرام رادان در سنتوري، تنها دليل انتخاب او براي نقش اول فيلم يا همان ايرج است، بايد بازي او در آخرين ساخته داريوش مهرجويي را مهم‌ترين دليل حضور او در فيلم حميد نعمت‌الله بدانيم. رادان در سنتوري ثابت كرد كه خيلي خوب مي‌تواند نقش يك پاك‌باخته را بازي كند؛ كسي كه گردش روزگار او را به چنين روزي انداخته است. اما ليلا حاتمي اگرچه به خاطر اين فيلم سيمرغ گرفت اما به‌نظر در بعضي سكانس‌ها خوب ظاهر نشده است. شايد صحنه‌اي كه او زير باران با چشم گريان به در خانه مي‌آيد و از تحقير شدنش نزد سوپر ماركتي محل به خاطر بي‌پولي و نسيه گرفتن‌هاي مكرر شاكي است و به ايرج شكايت مي‌برد را يكي از تاثيرگذارترين صحنه‌هاي فيلم بايد بدانيم اما نه تنها بيننده متاثر نمي‌شود كه حتي مي‌خندد. ولي در كل، بازي‌ها قابل‌قبولند. به‌ويژه حبيب رضايي، امير جعفري و بابك حميديان.


http://www.img98.com/images/uhlvcew8yn36bhihce34.jpg


5- صراحت لهجه: بي‌پولي، بي‌آبرويي و آخر دنيا نيست. دروغ بد است و بايد آسوده و براي خود زندگي كرد نه ديگران، مغرور نشد و اميدوار به لطف خداوند بود. بي‌پول‌ها را مسخره نكرد چرا كه شايد روزي به سرنوشت آنها دچار شويم. اينها درون مايه فيلم است. نكاتي كه هم اخلاقي‌اند و هم درد زندگي در جامعه‌اي كه ميان سنتي و مدرن بودن، بلاتكليف و سرگردان مانده است. بي‌پولي همين حرف‌ها را مي‌زند، البته با كمي اغراق. اما سينما زبان اغراق است و بايد طوري فضا را ساخت كه تاثير‌گذار و تكان‌دهنده باشد.


http://www.img98.com/images/r0x04izx2u7i7ltd8pq6.jpg


6 - مهربان با خانم‌ها : درست است كه به‌اصطلاح، بدمن در فيلم وجود ندارد و آدم‌ها خاكستري‌اند اما كارگردان با خانم‌ها مهربان‌تر است تا آقايان. همه مصائب و تقصيرها با مردهاست و زن‌ها تطهير مي‌شوند. زن، اصلا دروغ نمي‌گويد مگر اينكه شوهر از او بخواهد. فداكاري را به اوج رسانده و وقتي از كوره در مي‌رود كه مي‌فهمد شوهر به او دروغ گفته. شايد اين يكجانبه‌نگري را بتوان يكي از معايب فيلم دانست. عيب ديگر هم اينكه فيلم تا حدي كشدار است. شايد 10 تا 15 دقيقه از فيلم را به راحتي بتوان حذف كرد بدون آنكه خللي در آن ايجاد شود.

7 – قابل احترام: دست آخر اينكه بي‌پولي فيلمي قابل احترام است. چرا كه از بدنه اجتماع حرف مي‌زند. نه از روي شكم سيري و براي گيشه ساخته شده و نه براي نشان دادن يك بي‌پول، حيثيت جامعه را برده و خلاصه اينكه سياه نمايي كرده است. با ديدن بي‌پولي شايد خيلي از غرورها فروكش كند؛ به شكرگزاري براي بي‌پول نشدن توجه جدي شود و به بي‌پول‌ها، مهربانانه‌تر نگريسته شود.



http://www.img98.com/images/c874uqup2omjzo1qo7ld.jpg

نازنین
10-13-2009, 04:08 PM
مرسي پويا جاااااااااااان بابت اطلاعات مفيدت !

RED STORM
10-13-2009, 04:16 PM
خواهش

تصاویری از انیمیشن محبوب3 TOY STORY


http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255429346_1066_FT18221_535_10945432935_.jpg (http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255429346_1066_FT18221_535_10945432935.jpg)

http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255429346_1066_FT18221_3847_3932415047.jpg
http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255429346_1066_FT18221_4666_10500876058.jpg
http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255429346_1066_FT18221_791_7606667840.jpg
http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255429346_1066_FT18221_8788_4744097096.jpg
http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255429346_1066_FT18221_9054_8848261203.jpg
http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1255429346_1066_FT18221_9731_6644621395.jpg

نازنین
10-13-2009, 07:27 PM
شما ار كدوم يك از شخصيت هاي مسافران خوشتون مياد؟؟؟؟؟؟

RED STORM
10-13-2009, 07:28 PM
حسن معجونی(بهرام)

نازنین
10-13-2009, 07:35 PM
منم آره !!!!!! خيلي ريلكسه!!!!! از فريدم خوشم مياد

RED STORM
10-13-2009, 08:19 PM
آره فوق العاده ریلکس و راحت بازی میکنه
خود رامبد جوان هم نشون داد کارگردان خوبیه
کلا سریال متفاوتی شده
دیشب هم که یه جورایی فیلم The Hangover رو مسخره کرده بودن که خیلی جالب بود

نازنین
10-13-2009, 08:59 PM
آره واقعا!
من بيشتر از همه از آخرش خوشم مياد كه بهرام حرف ميزنه .. چقدر قشنگ هستن اون چيزايي كه ميگه.. روز مرگي هايي كه يه درده ولي از كنارش ميگذريم بدون اينكه حواسمون باشه..

monji
10-13-2009, 09:27 PM
تائید میشه یا تمام قدرت و توان . پست قبلی
به خصوص اینجاش که پریشب گفت:
امیدوارم قاضی با ما در کمال رافت رفتار کنه
وصلش کنید به قاضی و رافت اسلامی و نطق قبل از نماز جمعه چند هفته پیش

نازنین
10-13-2009, 09:34 PM
ساده و بي تكلف هستن... خداييش خيلي متفاوت تره با سريال هاي طنز قبلي اونم خيلي زياد!!!!!
حالا ببينيم قهوه تلخ مهران چي از آب در مياد؟

RED STORM
10-13-2009, 11:52 PM
بی پولی رو رفتید ببینید؟
واقعا قشنگه
حتما سعی کنید برید سینما و ببینیدش
قول میدم پشیمون نشید

نازنین
10-14-2009, 12:52 AM
از تبليغاتش معلوم بود جالبه ولي من هنوز فرصت نكردم..پس با اين توصيفات ديگه نميشه ازش گذشت!!!!!

RED STORM
10-14-2009, 11:54 AM
جان تراولتا

تبهکاری در ته خط

(گفتگویی به بهانه ایفای نقش در اکشن «اشغال پلهام»)

http://jahan.cinemaema.com/upload/Image/cinemaema.Chehre.Travolta.gif


جان جوزف تراولتا متولد 18 فوریه 1952 در ایالت نیوجرسی آمریکا و یکی از شش فرزند هلن تراولتا و سالواتوره تراولتا است. پدرش مالک یک فروشگاه لاستیک اتومبیل بود و چندان آشنایی با عالم هنر نداشت اما این مادر جان بود که پس از آگاهی از علاقه فرزندش نسبت به هنر سینما، او را در یک مدرسه نمایش در نیویورک ثبت نام کرد. جان در این مدرسه مهارت‌های دوبله و بازیگری را آموخت و خیلی زود جذب یکی از گروه‌های نمایش محلی شد. وی در سن 15 سالگی اولین حضور خود در صحنه نمایش را تجربه کرد و در یک نمایش موزیکال به بازی پرداخت. جان تراولتا در شانزده سالگی مدرسه را ترک کرد و به هالیوود رفت و در آنجا چند نقش فرعی مرتبط با چند سریال را بازی کرد اما هیچ کدام از این سریال‌ها آن قدر مطرح نبودند که جان بتواند به واسطه آنها به سینمای سطح اول هالیوود راه پیدا کند به همین دلیل جان به سمت تئاتر برادوی کشیده شد و توانست در سن 18 سالگی در نمایشی به نام «گریس» بازی کند؛ این حضور با موفقیت نسبی همراه بود و موجب شد جان تراولتا مورد توجه کارگردانان تئاتر قرار گیرد و به این ترتیب در تعدادی دیگر از نمایش‌های مشهور برادوی نقش آفرینی کند. وی بعد از ده ماه بازی در نمایش‌ها تصمیم گرفت مجددا به هالیوود بازگشته و یک بار دیگر شانس خود را امتحان کند. تراولتا طی سال‌های 1969 تا 1972 در سه سریال تلویزیونی بازی کرد و در نهایت در سال 1975 توانست پیشنهاد بازی در فیلمی به نام «باران اهریمنی» را دریافت کند. این فیلم ، فیلم موفقی نبود اما حضور تراولتا در آن، آن قدر موجه بود که سازندگان سریال «کوتر» برای ایفای نقش در چند اپیزود از این سریال از وی دعوت به عمل آوردند. بازی در این سریال و همچنین سریال دیگری با نام «به عقب خوش آمدی» و استقبال از این دو سریال موجب شد که مخاطبان با چهره تراولتا و توانایی‌های بازیگری او به خوبی آشنا شوند. جان در سال 1977 در فیلم «تب یکشنبه شب» در نقش یک آوازه‌خوان ایفای نقش کرد؛ استقبال از بازی وی در این فیلم تا آن حد بود که برای بازی در آن نامزد دریافت اسکار گردید. چندی بعد وی برای بازی در فیلم «بیداری/اعتصاب» انتخاب شد؛ کارگردانی این فیلم برعهده برایان دی‌پالما کارگردان مشهور آمریکایی بود و تراولتا در آن در قالب نقشی به نام جک تری ایفای نقش نمود. بازی تراولتا در این فیلم چنان ظریف و حساب شده بود که بسیاری از منتقدان پس از تماشای فیلم، از ظهور یک استعداد جدید در هالیوود خبر دادند. روند رو به جلوی بازیگری تراولتا ادامه داشت تا اینکه در سال 1994 و برای بازی در یکی از نقش‌های اصلی «داستان‌های عامه‌پسند» دوباره نامزد دریافت اسکار گردید... جان تراولتا تاکنون در بیش از پنجاه فیلم و سریال مختلف بازی کرده است و حدود سی جایزه سینمایی مختلف را کسب کرده است. تازه‌ترین کار اکران شده تراولتا اکشنی است با نام «اشغال پلهام 1 2 3» که تراولتا در آن با گریمی نسبتا متفاوت ظاهر شده است.

* واقعا باعث خوشحالی است که پس از حادثه‌ای که به واسطه آن فرزندتان را از دست دادید، یک بار دیگر و آن هم با یک اکشن حادثه‌ای پر زد و خورد به سینماها بازگشته‌اید.
- بله. واقعا روزهای سختی را پشت سر گذاشتم. پسرم جِت در سنی قرار داشت که من و مادرش برای آینده‌اش نقشه‌های بسیاری کشیده بودیم اما در ژانویه امسال او را از دست دادیم و حالا مجبوریم با خاطرات جت زندگی کنیم.

* گویی هنوز هم آثار آن حادثه در زندگی‌تان وجود دارد؟
- فرزند انسان نتیجه باورهایی است که او برای زندگی در اجتماع برگزیده است یا بهتر بگویم انسان دوست دارد فرزندش به آرزوهایی که او نرسیده برسد و حال اگر بخواهی در میانه راه فرزندت را از دست دهی، واقعا دردناک است! همین حالا هم در برخی مواقع همسرم نیمه‌های شب از خواب می‌پرد و با گریه فرزند درگذشته‌مان را صدا می‌زند و من هم تنها می‌توانم به وی دلداری دهم در حالی که خودم هم سرشار از دلتنگی هستم.

* دلیل اصلی مرگ جت چه بود؟
- {با حالتی متاثر} او زمانی كه تنها دو سال داشته به بیماری كاوازاكی مبتلا شد؛ کاوازاکی بیماری است كه منجر به تورم پلاگت‌های خونی در كودكان می‌شود و سبب‌ساز آن می‌گردد که مبتلایان به این بیماری تا مدت‌ها دچار حمله‌های عصبی شوند. در ژانویه امسال همراه با همسر و فرزندانم برای تعطیلات به باهاما رفته بودیم، که دوباره و در حالی که جت در حمام بود، یکی از آن حمله‌های عصبی به سراغش آمد و در نهایت درگذشت!

* اگر ناراحت‌تان کردم مرا ببخشید. می‌خواهم درباره «اشغال پلهام1 2 3» صحبت کنم. ترجیح می‌دهید از کارگردان شروع کنم یا درباره جایگاه شما در فیلم حرف بزنم؟
- تفاوتی نمی‌کند. از هر جایی که شروع کنید در نهایت به وضعیت بازی من رسیده و به بحث درباره ضعف‌های بازی من خواهید پرداخت. به هر حال پس از این همه سال شما خبرنگاران را خوب شناخته‌ام!

* بازی شما در این فیلم پر از کلیشه‌هایی است که پیش از این و مثلا در «داستان‌های عامه‌پسند» از شما دیده‌ایم. آیا خودتان تصمیم گرفتید که کاراکتر رایدر را با الهام از زمینه‌های ذهنی آشنای‌تان محقق کنید یا این خواسته تونی اسکات کارگردان این اثر بود؟
- تیپ رایدر در این فیلم، تیپ یک تبهکار به شدت منفی‌باف و یا در واقع یک جانی همه‌فن‌حریف است ولی در «داستان‌های عامه‌پسند» کاراکتر تبهکاری را ایفا کردم که تا حد امکان دلرحم هم بود. اصلی‌ترین تفاوت رایدر با کاراکترهای مشابه، همین به ته خط رسیدن وی است. در تحقق شخصیتی انسان‌های بازنده معمولا باید به گونه ای رفتار کرد که مخاطب به صراحت متوجه نشود این شخصیت در ته خط قرار دارد و به همین زودی‌ها است که یک اقدام جنون‌آمیز انجام دهد بلکه می‌بایست آرام آرام و با تمرکز بر روی حس حرکتی صورت به هنگام ادای دیالوگ‌ها کاری کرد که مخاطب خودش رفته رفته در جریان آشفتگی ذهنی کاراکتر قرار گیرد. من هم برای بازی در قالب رایدر ضمن پای‌بند بودن به این روش تلاش کردم حتی نحوه نگاه کردن و خندیدن وی را نیز شیطانی جلوه دهم!

* اتفاقا همین خندیدن‌ها یکی از عواملی هستند که موجب شده‌اند رایدر به کاراکتر وینست وگا در «داستان‌های عامه‌پسند» بسیار شبیه شود!
- حالت چشم‌ها و یا بهتر بگویم رنگ چشم‌هایم طوری است که موجب شده این شباهت پیش آید. ریز نگاه کردن من در صحنه‌های رویایی با طرف مقابل بیشتر برآمده از همین ویژگی طبیعی است نه آنچه که شما از آن به عنوان شباهت به وینست وگا یاد کردید.

* گریم شما در این کار متفاوت از تمام کارهای قبلی‌تان است. آیا تغییر آرایش صورت پیشنهاد خودتان بود یا تونی اسکات از قبل برای آن برنامه داشت؟
- پس از خواندن فیلمنامه، درباره نقش به طور مفصل با اسکات صحبت کردم. یکی از چیزهایی که حین این صحبت‌ها فهمیدم این بود که برای آشنایی‌زدایی از ذهن مخاطب بهتر آن است که فرم آرایش صورتم به طور کلی تغییر کند. در ابتدا من به اسکات پیشنهاد دادم که بهتر است موهایم را از ته با تیغ بتراشم تا ماهیت منفی چهره‌ام بیشتر خود را نشان دهد. اسکات قبول کرد اما گفت قبل از انجام هر کاری ابتدا بر روی عکست، گریم مورد نظرت را پیاده می‌کنیم سپس به تصمیم‌گیری می‌پردازیم. او تصویری از مرا با نرم‌افزار فتوشاپ باز کرده و با یک سلسله دستورات نرم‌افزاری خاص، موهای سرم را محو کرد؛ فکر می‌کنید نتیجه چه بود؟! به جای آن که قیافه‌ام ترسناک شود، خنده‌دارتر از قبل شده بودم و شاید مناسب ایفای نقش در یک کمدی! این شد که اسکات تصمیم گرفت از روش دیگری برای گریم استفاده کنیم.

* ... منظورتان همین گریم فعلی است!؟
- نه! گریمور کار چند اتود مختلف روی صورتم زد تا به گریم نهایی رسیدیم. مثلا یک بار موهایم را بلند کرد، یک بار ریش‌هایم را زیاد کرد اما در نهایت قرار بر آن شد که هم مو داشته باشم و هم ریش اما هر دوی آنها کم پشت باشند!

* یکی از مسائلی که غالب منتقدان درباره «اشغال پلهام1 2 3» بیان کرده‌اند، این است که این فیلم علیرغم دارا بودن صحنه‌های تعقیب و گریز دلچسب در نهایت فیلمی نیست که به دل بنشیند! در این باره چطور فکر می‌کنید؟
- منظورتان را درست نفهمیدم. گویی قصد دارید بار دیگر این فیلم را با فیلم‌های دیگر من یا دنزل واشیتگتن مقایسه کنید؟!

* نه، مطمئنا چنین قصدی ندارم اما به نظر می‌رسد «اشغال پلهام 1 2 3» فیلمی نباشد که بتوان بیش از یک بار آن را تماشا کرد و خسته نشد؟
- {با خنده} باید هم همین طور باشد. اصولا در فیلم‌های اکشن حادثه‌ای وقتی یک بار به طور کامل فیلم را می‌بینی و از پایان آن آگاهی پیدا می‌کنی، دوباره دیدن فیلم فقط به خستگی‌ات می‌انجامد. احتمالا در اینجا شما می‌خواهید با نام بردن از چند اثر مشهور سینمایی که طی سال‌ها همچنان تماشای آنها لذت‌بخش است، نقیضی بر گفته من ارائه کنید ولی این موضوع را هیچ‌گاه فراموش نکنید که بخش زیادی از حافظه مثبت مخاطبان سینما به کلاسیک‌های قدیمی مربوط به حس نوستالژیک آنها است و نه فقط کیفیت بالای فیلم.

* براین اساس آیا امکان دارد که مثلا کسی در سال 2050 در مورد کیفیت بالای «اشغال پلهام» محصول 2009 سخن گوید؟
- از نظر تکنیکی با فیلم خوب و به روزی رو به روییم ولی اگر بخواهیم آن را با فیلم‌های اکشنی که مثلا در سال 2050 ساخته می‌شوند مقایسه کنیم، مطمئنا باید دست‌های‌مان را بالا ببریم اما از حیث روش داستان‌گویی وفادارانه به منبع اقتباس و همچنین از لحاظ بازیگری می‌توانیم حدس‌هایی درباره ماندگاری فیلم بزنیم.

* دنزل واشنگتن بازیگر نقش مقابلت یک بازیگر حرفه‌ای و شناخته شده است و احتمالا همکاری با او برایت لذت‌بخش بوده است!
- واقعا این یک مزیت است که یک بازیگر درجه یک را به عنوان همبازی‌ات داشته باشی آن هم کسی مثل دنزل واشنگتن که هم خوش‌برخورد است و هم توجهش به بازی بازیگر کناری‌اش کمتر از توجه به بازی خودش نیست!

* ... آیا این توجه به صورت کلامی هم منعکس می‌شد؟ یعنی پیش آمد که واشنگتن پیشنهادات خاصی را هم به شما ارائه دهد؟
- واشنگتن نه تنها نکاتی که به ذهنش می‌رسید را بدون تعارف با من در میان می‌گذاشت بلکه معمولا درباره زیر و بم نقش خودش هم با من گفتگو می‌کرد تا هم مرا نسبت به واکنش‌های کاراکتر مقابلم آگاه کند و هم خودش راحت‌تر بتواند ایفای نقش کند.

منبع: movieweb.com




http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image1&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image1&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image2&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image2&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image3&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image3&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image4&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image4&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image6&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image6&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image7&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image7&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image8&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image8&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image9&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image9&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image10&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image10&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image11&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image11&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image12&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image12&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image13&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image13&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image14&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image14&pid=3109) http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image15&pid=3109&tmb=1 (http://jahan.cinemaema.com/index.php?module=pagesetter&type=file&func=get&tid=1&fid=image15&pid=3109)

نازنین
10-14-2009, 12:17 PM
پويا جان تو ادامه فيلم بربادرفته رو ديدي؟ من نديدم اما دوستام ميگفتن كه ادامش رو ساختن. تواطلاع داري؟

RED STORM
10-14-2009, 12:31 PM
ادامه فیلمش که فکر نکنم ساخته شده باشه
ولی یه قسمت جدید از رمانش چند وقت پیش منتشر شد

نازنین
10-14-2009, 12:40 PM
اگر منظورت رماني با اسم اسكارلت هست.. اون رو خريدم وخوندم و دارمش .. به پاي رمان اصلي نميرسه ولي با توجه به اينكه نويسنده اش كسي ديگست واقعا عالي بود .. چون درك شخصيت ها و رعايتش در جريان نوشتن داستان هنر مي خواد!

RED STORM
10-14-2009, 02:17 PM
اين رمان «نزديکان رت باتلر» نام دارد و دونالد مک کيج آن را نوشته است که پيش از اين رمان هاي موفقي با موضوع جنگ داخلي امريکا نوشته بود. مک کيج در اين رمان ادامه داستان «بر باد رفته» را با محوريت شخصيت «رت باتلر» (شوهر اسکارلت) روايت مي کند و در عين حال پس زمينه جنگ داخلي امريکا را نيز مانند اثر اوليه دستمايه قرار داده است.

او در اين مورد مي گويد: «اگر جنگ هاي داخلي را از اين رمان حذف کنم، داستان به افسانه يي عاشقانه و آبکي بدل خواهد شد، چيزي در مايه هاي: اوه، عزيزم.» رمان «نزديکان رت باتلر» در ابتدا هزار صفحه بود که با تاکيد ناشر به 400 صفحه کاهش يافت و مک کيج 67 ساله براي نوشتن آن شش سال زمان صرف کرده است. اين رمان نيز همچون رمان «مارگريت ميچل» با جمله «فردا هم روز ديگري است» به پايان مي رسد. تلاش ها براي استفاده از شهرت «بر باد رفته» از سال 1991 آغاز شد، در حالي که اين رمان در سال 1936 منتشر شد، سال بعد به جايزه پوليترز دست يافت و در سال 1938 فيلمي با بازي کلارگ گيبل و ويوين لي از روي آن ساخته شد که مي توان آن را پرتماشاگرترين فيلم تاريخ سينما دانست. تلاش براي روايت ادامه رمان «بر باد رفته» کمي بعد از مرگ مارگريت ميچل آغاز شد. در سال 1991 «اسکارلت» نوشته الکساندر رايپلي، ادامه «بر باد رفته» توانست در مدت کمي 6 ميليون نسخه در دنيا بفروشد و همين نکته سبب شد بسياري جذب اين رمان شوند. در سال 1996 رمان «باد فروکش کرده است» که ادامه اسکارلت محسوب مي شد، منتشر شد که با شکست تجاري همراه بود. وارثان ميچل نتوانستند از انتشار اين رمان جلوگيري کنند، اما آنها کمي بعد صاحب اين حق شدند. وکلاي مدافع وارثان مارگريت ميچل، کيفيت ادبي را يکي از شروط انتشار ادامه هايي بر اين رمان دانستند.

اما تنت (نويسنده ادامه «غرور و تعصب») و پت کنروي (کسي که مقدمه يي بسيار جذاب براي شصتمين سال انتشار «بر باد رفته» نوشته بود) از جمله نويسندگاني هستند که در نوشتن ادامه اين رمان پرطرفدار ناکام بوده اند.

ناگهان قرعه به نام دونالد مک کيج افتاد. هوپ دلون (ويراستار انتشارات سن مارتين: ناشر «بر باد رفته») روزي کتاب هاي مک کيج در مورد جنگ داخلي امريکا را ديد و فضاي آن را به فضاي بر باد رفته بسيار نزديک يافت. اين بار وارثان مارگريت ميچل سخت گيري کمتري به خرج دادند تا اثر منتشر شود. مک کيج از بيان ميزان حق التاليفش خودداري مي کند، اما انتشارات سن مارتين اميدوار است خسارت 5/4 ميليون دلاري را که بابت انتشار «بادفروکش کرده است» به وارثان مارگريت ميچل پرداخته، جبران کند. کتاب بر باد رفته همچنان از آثار پرفروش دنيا است و تنها در امريکا ساليانه 200 هزار نسخه از آن به فروش مي رسد.

منبع:روزنامه اعتماد ملی

pesarjonoob
10-14-2009, 02:56 PM
یو زارسیف امریکایی

http://www.payeganltd.com/nabimages/ngoodimages/PCD69_2.jpg

http://www.tehroon-online.com/TehroonShop/Joseph/02.jpg

http://www.tehroon-online.com/TehroonShop/Joseph/03.jpg

http://www.payeganltd.com/nabimages/ngoodimages/PCD69_3.jpg

http://www.payeganltd.com/nabimages/ngoodimages/PCD69_5.jpg

http://www.payeganltd.com/nabimages/ngoodimages/PCD69_4.jpg

http://www.payeganltd.com/nabimages/ngoodimages/PCD69_1.jpg
كارگردان Roger Young
نويسنده James Carrington
تاريخ اكران 16 April 1995

بازيگران:
Ben Kingsley ... Potiphar
Paul Mercurio ... Joseph
Martin Landau ... Jacob
Lesley Ann Warren ... Potiphar's Wife
Alice Krige ... Rachel
......

pesarjonoob
10-14-2009, 02:59 PM
هرکس راجب این دو فیلم سلمان خان چیزی میدونه بگه.(( یووراج))و((ویر))
http://www.img.va3onak.com/index.php?module=thumbnail&file=mezvrxzoe850dhw45q7f.jpghttp://www.img.va3onak.com/index.php?module=thumbnail&file=p2n70k2yda5d9usxr269.jpg

RED STORM
10-14-2009, 04:03 PM
نيكي كريمي: آينده سينماي ايران اميدواركننده است
مراسم نمايش و بررسي فيلم‌هاي «نيكي‌ كريمي»‌ در تورنتوي كانادا برگزار شد و وي در اين مراسم آينده سينماي ايران را اميدواركننده دانست.

http://media.farsnews.com/Media/8803/Images/jpg/A0698/A0698011.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، روز گذشته فيلم‌هاي سينمايي «زن‌ها فرشته‌اند» و «رواني»‌ با حضور «نيكي‌ كريمي»‌ در ريچموند هيل سنتر تورنتو براي علاقمندان سينما به روي پرده رفت و پس از آن مراسم نقد و بررسي آثار اين بازيگر-فيلمساز برپا شد.
بنا بر اين گزارش، در اين مراسم، «نيكي‌ كريمي»‌ به سئوالات سينمايي حاضران در اين برنامه پاسخ گفت و فرداي سينماي ايران را، فردايي اميدواركننده و رو به رشد قلمداد كرد.
وي همچنين در خصوص حضور جهاني‌ سينماي ايران در سال‌هاي اخير ابراز اميدواري كرد و يادآور شد فيلم‌هاي خوب هم در داخل كشور و هم در خارج كشور مورد توجه قرار مي‌گيرند و اينگونه نيست كه ديگر سينماي ايران در جشنواره‌ها توفيق گذشته را نداشته باشد.
در پايان اين مراسم «نيكي‌ كريمي»‌ از زحمات پرشيا فيلم (برپا كننده مراسم) در راستاي ايجاد ارتباط مستقيم سينماگران و ايرانيان خارج از كشور قدرداني‌ كرد و از ايرانيان تورنتو خواست تا بانيان دلسوز چنين برنامه‌هايي‌ را بيش از پيش ياري نمايند.
پرشيا فيلم برگزاركننده اين برنامه بود و شاهرخ بحرالعلومي پس از اكران اين دو فيلم، در خصوص بازيگري و كارگرداني نيكي‌ كريمي‌ با او به گفت‌وگو پرداخت.


لباس يونيسف به تن «اورلاندو بلوم»
«اورلاندو بلوم» لباس شواليه‌هاي قرون گذشته را از تن در مي‌آورد تا تبديل به سفير حسن نيت سازمان ملل شود.

http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0755/A0755191.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، سازمان يونيسف اين بازيگر جوان را به عنوان سفير جديد حسن نيت خود انتخاب كرد. سازمان يونيسف اميدوار است انتخاب بلوم به عنوان سفير جديد، به شناسايي بين‌المللي حقوق كودكان و نوجوانان در سراسر جهان كمك كند.
بلوم كه خود علاقمند به فعاليت‌هاي انسان دوستانه و كمك به حل مشكلات كودكان و نوجوانان سراسر جهان است، همكاري خود را با يونيسف از سال 2007 شروع كرد.
وي در اين سال به دعوت مسئولان اين سازمان، راهي كشور نپال شد و با تعدادي از دانش‌آموزان اين كشور ديدار كرد.
هدف از اين ديدار، كمك به بهبود وضعيت مدارس و آموزش و پرورش در نواحي مختلف (و به ويژه محلي) اين كشور بود.
سازمان يونيسف با انتشار بيانيه‌اي رسمي، سفير جديد حسن نيت خود را معرفي كرد. بلوم، در اولين قدم اعلام كرد برنامه فرهنگي‌اش شامل افزايش آگاهي سازمانهاي بين‌المللي نسبت به نيازها و خواسته‌هاي متعدد بچه‌هاي سراسر جهان خواهد بود.
وي در گفت‌وگويي اعلام كرد: «برايم جاي خوشوقتي است كه مي‌توانم در مقام سفير حسن نيت با سازمان يونيسف به صورت رسمي همكاري كنم. به اعتقاد من، هنرمندان در كنار فعاليت‌هاي صنفي خود، وظايف ديگري هم به عهده دارند و نبايد نسبت به مشكلات بين‌المللي -و به ويژه مشكلات كودكان و نوجوانان - بي‌تفاوت باشند.
بلوم پس از چهره‌ها و هنرمنداني همچون «آدري هپبورن»، «راجر مور»،«ديويد بكام» و «ونسا رد گريو» به عنوان سفير حسن نيت با سازمان يونيسف همكاري مي‌كند. اين سازمان بازوي اجرايي سازمان ملل در مسائل مربوط به كودكان و نوجوان است.
اورلاندو بلوم در دنياي سينما هم با اين قشر سني بيگانه نيست. دو فيلم موفق او «ارباب حلقه‌ها» و «دزدان دريايي كارائيب» -كه هر دو تبديل به فيلم‌هايي سه قسمتي شدند-از جمله محصولات دنياي سينما هستند كه كودكان و نوجوانان از تماشاگران اصلي آن‌ها بوده‌اند.
قصه هر دو فيلم در دوران گذشته رخ مي‌دهد و حال و هوايي فانتزي و ماجراجويانه دارند.

نازنین
10-14-2009, 04:51 PM
اين رمان «نزديکان رت باتلر» نام دارد و دونالد مک کيج آن را نوشته است که پيش از اين رمان هاي موفقي با موضوع جنگ داخلي امريکا نوشته بود. مک کيج در اين رمان ادامه داستان «بر باد رفته» را با محوريت شخصيت «رت باتلر» (شوهر اسکارلت) روايت مي کند و در عين حال پس زمينه جنگ داخلي امريکا را نيز مانند اثر اوليه دستمايه قرار داده است.

او در اين مورد مي گويد: «اگر جنگ هاي داخلي را از اين رمان حذف کنم، داستان به افسانه يي عاشقانه و آبکي بدل خواهد شد، چيزي در مايه هاي: اوه، عزيزم.» رمان «نزديکان رت باتلر» در ابتدا هزار صفحه بود که با تاکيد ناشر به 400 صفحه کاهش يافت و مک کيج 67 ساله براي نوشتن آن شش سال زمان صرف کرده است. اين رمان نيز همچون رمان «مارگريت ميچل» با جمله «فردا هم روز ديگري است» به پايان مي رسد. تلاش ها براي استفاده از شهرت «بر باد رفته» از سال 1991 آغاز شد، در حالي که اين رمان در سال 1936 منتشر شد، سال بعد به جايزه پوليترز دست يافت و در سال 1938 فيلمي با بازي کلارگ گيبل و ويوين لي از روي آن ساخته شد که مي توان آن را پرتماشاگرترين فيلم تاريخ سينما دانست. تلاش براي روايت ادامه رمان «بر باد رفته» کمي بعد از مرگ مارگريت ميچل آغاز شد. در سال 1991 «اسکارلت» نوشته الکساندر رايپلي، ادامه «بر باد رفته» توانست در مدت کمي 6 ميليون نسخه در دنيا بفروشد و همين نکته سبب شد بسياري جذب اين رمان شوند. در سال 1996 رمان «باد فروکش کرده است» که ادامه اسکارلت محسوب مي شد، منتشر شد که با شکست تجاري همراه بود. وارثان ميچل نتوانستند از انتشار اين رمان جلوگيري کنند، اما آنها کمي بعد صاحب اين حق شدند. وکلاي مدافع وارثان مارگريت ميچل، کيفيت ادبي را يکي از شروط انتشار ادامه هايي بر اين رمان دانستند.

اما تنت (نويسنده ادامه «غرور و تعصب») و پت کنروي (کسي که مقدمه يي بسيار جذاب براي شصتمين سال انتشار «بر باد رفته» نوشته بود) از جمله نويسندگاني هستند که در نوشتن ادامه اين رمان پرطرفدار ناکام بوده اند.

ناگهان قرعه به نام دونالد مک کيج افتاد. هوپ دلون (ويراستار انتشارات سن مارتين: ناشر «بر باد رفته») روزي کتاب هاي مک کيج در مورد جنگ داخلي امريکا را ديد و فضاي آن را به فضاي بر باد رفته بسيار نزديک يافت. اين بار وارثان مارگريت ميچل سخت گيري کمتري به خرج دادند تا اثر منتشر شود. مک کيج از بيان ميزان حق التاليفش خودداري مي کند، اما انتشارات سن مارتين اميدوار است خسارت 5/4 ميليون دلاري را که بابت انتشار «بادفروکش کرده است» به وارثان مارگريت ميچل پرداخته، جبران کند. کتاب بر باد رفته همچنان از آثار پرفروش دنيا است و تنها در امريکا ساليانه 200 هزار نسخه از آن به فروش مي رسد.

منبع:روزنامه اعتماد ملی
مرسي پويا جان اوني كه من خوندم.. نويسنده اش الكسندرا ريپلي بود.. الان كنجكاو شدم اين هم بگيرم

Karim
10-14-2009, 05:57 PM
مرسی پویا جان که با قدرت تاپیک رو سرپا نگه میداره واطلاعات مفید میده...
راستی یه سایت واسه دانلود تریلر پیدا کردم.
http://www.jurassicpunk.com/
اکثر سایتهای معروف پخش آنلاین دارن اما لینک دانلود نمیدن و حتی با برنامه هایی مثل یوتیوب گت واربیت هم نمیشد دانلود کرد...
اگر سراغ دارید مرحمت کنید معرفی کنید...

RED STORM
10-14-2009, 06:11 PM
اکران های این هفته

http://img2.pict.com/72/6b/81/1765274/0/1.jpg

Where the Wild Things Are
داستان فیلم Where the Wild Things Are در مورد پسری به نام ماکس است. که بعد از اینکه خانواده اش به مکان جدیدی نقل مکان می کنند.در محل جدید او دوستی پیدا نمی کند و تنها می شود. او در جنگل اطراف خانه شان موجودات عجیبی را میبیند که آن موجودات ماکس را به عنوان پادشاه خود قبول می کنند. ماکس و موجودات با یکدیگر در محیط های دور و در تمام دنیا با یکدیگر گشت و گذار می کنند و تصورات جدیدی از تمام چیزهای وحشی و جاهای ناشناخته ای که ماکس تاکنون ندیده در این سفرهای خیالی به دست می آورد...

The Invention of Lying
داستان فیلم در مورد نویسنده ای است که در دنیایی زندگی می کند که دروغ گفتن معنا ندارد. و اکنون او با کارهایش دروغ را برای مردم اختراع می کند و مفهوم دروغ را عرضه می کند...

Zombieland
هنگامی که ویروسی در دنیا منتشر می شود و بیشتر مردم تبدیل به زامبی های آدم خوار می شوند. دو جوان برای فرار از دست زامبی ها از شهر خارج می شوند تا به دوستان خود در شهری دیگر ملحق شوند و در این راه با مردی دیگر آشنا می شوند که گروهی را تشکیل میدهند تا خود را از دست این زامبی ها نجات دهند و سالم به مقصد برسند. فیلم داستان سفر این ها و ماجراهایی است که برایشان پیش می آید...

St Trinians
در خیابان ترینیان مدرسه ای وجود دارد که محل درس خواندن دانش اموزان دختر از طبقه ی مرفه است. مدرسه بسیار قدیمی و معتبر است اما اکنون دچار بحران مالی شده است و در آستانه ی ورشکستگی است. مدیر مدرسه از دولت درخواست کمک میکند و قرار است به زودی مامورین دولتی برای بررسی مدرسه به آنجا بفرستند. مدیر مدرسه برای اینکه بتواند دانش اموزان شلوغ مدرسه را به نحوی تغییر دهد که دولت با وام درخواستی موافقت کند .از دو معلم جدید دعوت می کند تا در مدرسه به دانش اموزان درس دهند و انها را اماده کنند. اما مشکل اینجاست که دختران مدرسه بسیار بازیگوش و شلوغ کار هستند و تغییر رفتار انها احتمالا ناممکن...

Couples Retreat
چهار زوج که از تکرار در زندگی خود خسته شده اند تصمیم میگیرند تا با همدیگر به یک تفریحگاه گرمیسری بروند و در آنجا تعطیلات خود را بگذرانند.آنها در این تعطیلات از کارهای همیشگی خود خارج می شوند و در رابطه ای که با دیگر زوج ها پیدا می کنند متوجه می شوند که چطور میتوانند بهتر زندگی کنند...

نازنین
10-14-2009, 06:34 PM
ايول آقا پوياي گلللللللللل .. اينجوري ما از فيلما عقب ميفتيم هاااااااا:aasab:

RED STORM
10-14-2009, 10:38 PM
فیلم دو قسمتی هابیت...

http://angryweb.files.wordpress.com/2008/08/hobbit.jpg

فیلم دو قسمتی «هابیت» در نیوزیلند جلوی دوربین می‌رود و «بنیسیو دل‌تورو» کارگردانی هر دو قسمت را به عهده دارد. فیلم‌‌ها پشت سر هم تولید می‌شوند و برای نمایش عمومی در اواخر سال 2010 آماده می‌شوند. تا به حال حضور «اندی سرکیس» و «یان مک گلن» در فیلم قطعی شده است.
فیلم براساس قصه کتاب «جی‌آرآر تالکین» ساخته می‌شود و به نوعی، پیش درآمدی بر قصه فیلم سه قسمتی «ارباب حلقه‌ها» است.
خط اصلی قصه فیلم در باره هابیتی است که همراه تعدادی از موجود‌های کوتوله راهی کوهستان جادو می‌شود.
در این کوهستان، اژدهایی زندگی می‌کند که وسیله‌های حیاتی هابیت‌ها را دزدیده است. قبل از این قرار بود «پیتر جکسن» (کارگردان سه قسمت ارباب حلقه‌ها) این فیلم را بسازد.

RED STORM
10-15-2009, 04:31 PM
Chris Evans [/URL]



(http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36691&d=1255592794) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36693&stc=1&thumb=1&d=1255592794 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36693&d=1255592794) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36694&stc=1&thumb=1&d=1255592794 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36694&d=1255592794) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36695&stc=1&thumb=1&d=1255592794 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36695&d=1255592794)

http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36696&stc=1&thumb=1&d=1255592837 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36696&d=1255592837) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36697&stc=1&thumb=1&d=1255592837 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36697&d=1255592837) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36699&stc=1&thumb=1&d=1255592837 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36698&d=1255592837)

http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36701&stc=1&thumb=1&d=1255592860 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36700&d=1255592837) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36702&stc=1&thumb=1&d=1255592860 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36702&d=1255592860) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36703&stc=1&thumb=1&d=1255592860 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36703&d=1255592860) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36704&stc=1&thumb=1&d=1255592860 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36704&d=1255592860)

(http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36705&d=1255592860) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36707&stc=1&thumb=1&d=1255592880 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36707&d=1255592880) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36708&stc=1&thumb=1&d=1255592880 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36708&d=1255592880) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36710&stc=1&thumb=1&d=1255592880 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36709&d=1255592880)

http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36711&stc=1&thumb=1&d=1255592915 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36711&d=1255592915) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36713&stc=1&thumb=1&d=1255592915 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36712&d=1255592915) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36715&stc=1&thumb=1&d=1255592915 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36714&d=1255592915)



http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36721&stc=1&thumb=1&d=1255592965 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36716&d=1255592940) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36722&stc=1&thumb=1&d=1255592965 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36722&d=1255592965) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36723&stc=1&thumb=1&d=1255592965 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36723&d=1255592965) http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36724&stc=1&thumb=1&d=1255592965 (http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36724&d=1255592965) [URL="http://footiran.ir/attachment.php?attachmentid=36725&d=1255592965"]

RED STORM
10-16-2009, 02:16 AM
رابرت دنیرو, شمایل بی همتای یک ستاره

http://my-autographs.de/images/Robert_DeNiro.jpg

«رابرت دنيرو»ي 62 ساله، پس از بازي در بيش از هفتاد فيلم و با پيشينه چهل سال در عرصه بازيگري، شمايل بي‌همتاي يک بازيگر مولف و صاحب سبک است. «مارلون براندو»ي فقيد که روزگاري نماد کاملي از غايت بازيگري بود و همه -حتي جيمز‌دين- او را الگوي خود قرار مي‌دادند سالها بود که کم‌کار و چاق شده و بيشتر فيلمهايش را بدون وسواس انتخاب مي‌کرد. اين اواخر براندو به جاي تلاش براي ارائه نمونه‌اي از بازيهاي درخشانش فقط به خاطر شهرت و اعتبارش پول مي‌گرفت و به همين سبب نقشش را به ساده‌ترين نحو ممکن بازي مي‌کرد. از اين‌رو دنيرو -که از همان سالهاي نخست بازيگري جانشين شايسته «براندو» به شمار مي‌آمد- جايگاه کنوني‌اش را نيز از براندو به ارث برده و به باور و انتخاب بسياري از منتقدان و تماشاگران همواره در صدر فهرست بازيگران توانمند معاصر سينماي جهان قرار مي‌گيرد. براستي چه چيزي «رابرت دنيرو» را چنين بي‌مانند ساخته است؟ تعداد اسکارهايش؟ نه. زيرا او تنها دوبار مجسمه طلايي اسکار را در دستانش گرفته و چندين بار هم نامزد دريافت اين جايزه بوده است که برخي بازيگران از اين لحاظ بالاتر از وي قرار دارند. هواخواهان بسيارش؟ باز هم پاسخ منفي است، چرا که دنيرو برخلاف موفقيت‌هاي بسيارش در زمينه بازيگري هيچگاه بازيگر موفق تجاري نبوده و تهيه‌کنندگان چندان برايش سر و دست نشکسته‌اند که دستمزد بالايي براي حضور در فيلمهايشان به او بدهند. تنها چند سال است که «دنيرو» مسير بازيگري‌اش را تغيير داده و با روي آوردن به فيلمهاي اکشن و کمدي گيشه را هم فتح مي‌کند. او در سال 1999 براي بازي در فيلم «اين را تحليل کن» هشت ميليون دلار دستمزد گرفت.

کارهاي عجيب و غريبش براي ايفاي نقش همچون 30 کيلو اضافه وزن براي بازي در فيلم «گاو خشمگين»؟ باز هم بايد گفت خير. «دنيرو» چند سالي از اين نظر رکورددار بود چون «وينسنت دانافريا» با اضافه کردن 35 کيلو براي بازي در فيلم «غلاف تمام‌فلزي» سبب شد کار «دنيرو» چندان هم غريب به نظر نيايد. در حقيقت «رابرت دنيرو» سه ويژگي دارد که او را ميان بزرگان بازيگري کم‌نظير مي‌کند. نخست اينکه سبک بازي و فرورفتن او در نقش ها به گونه‌اي است که کمترين اثري از شخصيت خودش باقي نمي‌گذارد، بدين‌معنا که او چنان شخصيت‌هاي جديد و متفاوتي خلق مي‌کند که در رفتار، حرکات، نگاه و سخن گفتن هيچ شباهتي با «رابرت دنيرو»ي واقعي ندارند.
از اين‌رو شخصيت‌هاي مختلف وي در فيلمها تفاوت چشمگيري باهم داشته و اثري از تکرار در آنها ديده نمي‌شود. برخلاف وي «آل‌پاچينو»، «جک نيکلسون»، «جين هاکمن» و برخي ديگر عليرغم بازي‌هاي بيادماندني‌شان، به گونه‌اي در نقش فرو مي‌روند که شخصيت شناخته شده‌شان تا حدي قابل تشخيص است. اما «آل‌کاپون» در «تسخيرناپذيران» جز شباهت ظاهري هيچگونه نقطه اشتراکي با «سام» در فيلم «رونين» ندارد. تماشاگري که چندان پيگير فيلمهاي دنيرو نيست ممکن است به هيچ وجه متوجه نشود که نقش «لويي گارا» در «جکي براون» و «ويتوکورلئونه» در فيلم «پدرخوانده2» را يک نفر بازي کرده است. «تراويس بيکل» عصبي و نچسب «گاو خشمگين» کجا و «نيل مکسالي» خونسرد و قابل اعتماد «مخمصه» کجا؟ «دنيرو» در چنان عمقي از نقش فرو مي‌رود که ديگر خود او را نمي‌بينيم و اين يکي از ويژگي‌هاي بي‌نظير بازيگري است. ويژگي ديگر بازيگري وي، سبک ميني‌ماليستي اوست، در حالي که بسياري از بازيگران با نمايش اغراق‌آميز و همه‌جانبه ويژگي‌هاي يک شخصيت، به معرفي فرد مي پردازند، دنيرو تا آنجا که مي‌تواند شخصيت را کمتر «نمايش» مي‌دهد زيرا بر اين باور است که: «ما در زندگي واقعي تلاش نمي‌کنيم احساسات‌مان را نشان دهيم بلکه بيشتر در پي پنهان کردن آن هستيم».

از اينروست که در عرصه بازيگري نيز در نمايش احساس و انديشه شخصيت‌ها از طريق حرکت، نگاه و سخن خست به خرج مي‌دهد. بهترين نمونه براي اين سبک از بازي «دنيرو» را مي‌توان در فيلم «مخمصه» ديد. اگرچه اين سبک بازيگري وي در فيلمهاي «پدرخوانده2»، «رفقاي خوب»، «رانين» و «امتياز» آشکارتر است اما به سبب قابليت مقايسه با سبک بازي متفاوت «آل‌پاچينو» در فيلم «مخمصه» بيشتر به چشم مي‌آيد. در فيلم «مخمصه» دو اسطوره بزرگ بازيگري در مقابل هم قرار مي‌گيرند: «رابرت دنيرو» و «آل‌پاچينو». دو بازيگر هم‌نسل و تحسين‌شده که پس از منتفي شدن حضور «دنيرو» در «پدرخوانده3» سرانجام در فيلم «مخمصه» توانستند در کنار يکديگر قرار گيرند. او در «مخمصه» در نقش يک خلافکار باهوش، بازي زيرپوستي درخشاني دارد و بدون هيچگونه نمايشي از بروز احساسات تنها زرنگي، هوش، تنهايي و مسئوليت پذيري «نيل» را نشان مي‌دهد. در مقابل «پاچينو» همچون هميشه بازي خوبش را از طريق تحرک دائمي، واکنش‌هاي عصبي، حرکات غلو شده و حرکت کردن دائمي چشمانش نشان مي‌دهد.
به اين ترتيب در «مخمصه» فرصت مقايسه سبک ميني‌ماليستي «دنيرو» در برابر سبک متضاد «پاچينو» فراهم مي‌شود و در نتيجه ارزش کار او بيش از پيش به چشم مي‌آيد. حتي «پاچينو» که يکي از نوابغ بي‌چون و چراي بازيگري است و اتفاقا يکي از بهترين بازي‌هايش را هم در همين فيلم -مخمصه- ارائه داده مقهور بازي دنيرو مي‌شود.

«دنيرو»يي که در نهايت خست احساساتش را نمايش مي‌دهد و فيلم را از آن خود مي‌کند. صحنه رستوران و قتل پايان فيلم «مخمصه» را به ياد آوريد، صحنه‌اي که فرصت مناسبي براي تماشاي مواجهه آنان است و اينکه چطور بازي «دنيرو» بر «پاچينو» پيشي مي‌گيرد. سومين دليل موفقيت «دنيرو» پشتکار، تلاش و نبوغ اوست. وي براي ايفاي بسياري از نقش‌هايش چنان تلاش مي‌کند که در توان کمتر بازيگري مي‌توان آن راسراغ گرفت او براي بازي در «گاو خشمگين» جداي از افزايش وزن، چندين ماه هم تمرينات سخت ورزشي انجام داد تا بتواند بخوبي نقش يک بوکسور را ايفا کند.
وي براي بازي در فيلم «شکارچي گوزن» ساخته «مايکل جيمينو» مدتها با کارگران اوهايو زندگي کرد، با آنها در رستوران نشست و به خانه‌هايشان رفت تا ويژگي‌هاي رفتاري و گفتاري‌شان را بياموزد.
حتي به خاطر نقش کوتاهي که در فيلم «دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند» با هزينه خود به ايتاليا رفت تا راجع به گروهي خاص تحقيق کند. پيش از آغاز فيلمبرداري «کازينو» کت و شلوار و جليقه مي‌پوشيد، در استوديو با تفاخر راه مي‌رفت و با خود مي‌گفت: «من مالک اينجا هستم،» حکايت وسواس‌هاي بيش از حد او هنگام ساخت فيلم، نيز زبانزد کارگردانان است. «دنيرو» به سبب سابقه تئاتري‌اش بشدت به تمرين و روخواني فيلمنامه معتقد است و هنگام فيلمبرداري هم به هر نتيجه‌اي رضايت نمي‌دهد. نماهاي او (به درخواست خودش) به برداشت‌هاي بسيار مي‌انجامد تا سرانجام احساس کند که بهترين بازي ممکن را ارائه داده است. اين تلاش و سختگيري در کنار استعداد فراوان وي، «دنيرو» را در فهرست بزرگترين بازيگران تاريخ سينما جاي داده است. بسياري از نقش‌هاي او فراتر از خود فيلمها جاودان و در يادها ماندگار شده‌اند. بسياري از جمله‌هايي که در فيلمها مي‌گويد در ذهن تماشاگران يادآور لذت تماشاي قدرت بازيگري او شده است. مثل تکرار چند باره: «با من صحبت مي‌کني؟ در فيلم «راننده تاکسي» و جمله «منو نگاه کن» در «مخمصه». دنيرو چند سالي است که در انتخاب نقش‌هايش تنوع بخشيده است. او در سال 1999 نقش «پل‌‌ويتي» را در کمدي «اين را تحليل کن» بازي کرد که به نوعي هجو شخصيت‌هاي مافيايي بود که پيش‌تر آنها را بازي کرده بود. سال بعد از آن هم نوبت به ايفاي شخصيت کارتوني رهبر بي‌باک در فيلم «راکي و بولوينکل» رسيد. به نظر مي‌رسد که در سالهاي اخير نقش‌هاي کمدي به تدريج نسبت بيشتري از شخصيت‌هايي که او ايفا مي‌کند را به خود اختصاص داده است، هر چند که بازي خوب او در نقش‌هاي کمدي سبب بروز جنبه ديگري از استعداد فراوان او مي‌باشد، اما در مقابل حضور و بازي در آثاري چون «زمان نمايش» به اعتبار «دنيرو»ي بزرگ لطمه مي‌زند. او بايد قدر موقعيت کنوني‌اش را بداند و مثل «مارلون براندو» آن را از دست ندهد. «دنيرو» هنوز هم مي‌تواند بهترين باشد و هر صحنه و فيلمي را «حتي مقابل آل‌پاچينو» از آن خود نمايد. او هنوز هم مي‌تواند -همانطور که در فيلم «مخمصه» رو به دوربين مي‌گفت- به تماشاگر بگويد: «منو نگاه کن،» دنيرو شانس همکاري با فيلمسازان صاحب‌نام و بزرگي چون «برايان دي‌پالما»، «فرانسيس فورد کاپولا»، «سرجيو لئونه»، «برناردو برتولوچي»، «مارتين اسکورسيزي» و... را داشته است. بازي دنيرو ديده نمي‌شود که فهميده مي‌شود. از اين‌رو روح سرکش و ناآرام وي -که در کالبدي به ظاهر آرام مخفي است- تماشاگر را مجذوب بازي دروني خويش مي‌کند. شايد به همين دليل او ترجيح مي‌دهد کمتر وقتش را صرف سخن گفتن کرده و نگاه کردن و خاموشي را برمي‌گزيند. او با نگاه جستجوگرش که نگاه واقعي يک بازيگر است پيرامونش را مي‌کاود.

آنچه بيشتر در آثار دنيرو به چشم مي‌خورد بازي او در «سکوت» است درست برخلاف «آل‌پاچينو».
دنيرو گفتن ديالوگ را به خوبي ريتم و ضرباهنگ مي‌شناسد به گونه‌اي که تماشاگر هيچگاه -حتي- از مونولوگ‌هاي وي خسته نمي‌شود، گويي اين مونولوگ‌ها به صورتي شعرگونه بيان شده و با حرکاتي حساب شده همراهند.
بي‌شک رابرت دنيرو بازيگر خلاقي است که باشيوه خاص کشف و شهودش در بازيگري جاودان خواهد شد و نام خود را به عنوان اسطوره‌هاي بازيگري در تاريخ سينما به ثبت خواهد رساند.
دنيرو تاکنون همواره يک احساس وصف‌ناپذير را در جريان تماشاي فيلمهايش به تماشاگر تزريق مي‌کند، تا بدان حد که مخاطب هنگام تماشاي فيلم تمامي لحظه‌ها با وي احساس همذات‌پنداري مي‌نمايد. اين در حالي است که خودش مي‌گويد: «من دوست ندارم فيلمهاي خودم را نگاه کنم و هنگام تماشاي آنها به خواب مي‌روم».

فيلمشناسي:
سه اتاق در منهتن (ژان‌پير ملويل - 1965)، تبريکات (برايان دي‌پالما- 1968)، آواز سام (جان.سي. برودريک-1969)، جشن عروسي (برايان دي‌پالما، جان‌شيد- 1969)، سلام مادر (برايان دي‌پالما- 1970)، مادر تمام عيار (راجر کورمن- 1970)، جنيفر در ذهن من (نوئل بلک- 1971)، زاده براي پيروزي (ايوان بيسر- 1971)، دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند (جيمز گلدستون- 1971)، طبل را آهسته بزن (جان.دي. هانکوک- 1973)، خيابان‌هاي پايين‌شهر (مارتين اسکورسيزي- 1973)، پدرخوانده 2 (فرانسيس فورد کاپولا- 1974)، راننده تاکسي (مارتين اسکورسيزي 1976)، 1900 (برناردو برتولوچي- 1976)، آخرين تايکن (اليا کازان- 1976)، نيويورک، نيويورک (مارتين اسکورسيزي- 1977)، شکارچي گوزن (مايکل جيمينو- 1978)، گاو خشمگين (مارتين اسکورسيزي- 1980)، اعترافات واقعي (اولوگراسبارد- 1981)، سلطان کمدي (مارتين اسکورسيزي- 1983)، روزي روزگاري در آمريکا (سرجيو لئونه- 1984)، سقوط در گرداب عشق (اولوگراسبارد- 1984)، برزيل (تري گيليام- 1985)، ماموريت (رولند جافي- 1986)، قلب فرشته (آلن پارکر- 1987)، تسخيرناپذيران (برايان دي‌پالما- 1987)، گريز نيمه‌شب (مارتين برست- 1988)، چاقوي ضامن‌دار (ديويد.‌هيو.‌جونز- 1989)، ما فرشته نيستيم (نيل جردن- 1989)، استنلي وآيريس (مارتين ريت- 1990)، رفقاي خوب (مارتين اسکورسيزي- 1990)، بيداري‌ها (پني مارشال- 1990)، در مظان جرم (ايروين وينکر- 1991)، بک درافت (ران هاوارد- 1991)، تنگه وحشت (مارتين اسکورسيزي- 1991)، معشوقه (بري پويمس- 1992)، شب و شهر (ايروين وينکو- 1992)، سگ هار و‌گلوري (جان.مک. ناگتون- 1993)، زندگي اين پسران (مايکل کيتون جونز- 1993)، داستان برانکسي (رابرت دنيرو- 1993)، فرانکشتاين (کنت برانا- 1994)، کازينو (مارتين اسکورسيزي- 1995)، مخمصه (مايکل‌مان- 1996)، هواخواه (توني اسکات- 1996)، خوابگردها (بري لوينسون- 1996)، اتاق ماروين (جري زيک- 1996)، قلمرو پليس (جيمز مگنولد- 1997)، جکي براون (کوئنتين تارانتينو- 1997)، سگ را بجنبان (بري لوينسون- 1997)، آرزوهاي بزرگ (آلفونسو کورئون- 1998)، رانين (جان فرانکن هايمر- 1998)، اين را تحليل کن (هارولد رامس- 1999)، کامل (جول شوماخر- 1999)، ماجراهاي راکي و بولونيکل (دس مک‌آنو- 2000)، مردان افتخار (جورج تيلمن جرارد- 2000)، ملاقات والدين (جي روچ- 2000)، پانزده دقيقه (جان هرتزفيلد- 2001)، امتياز (فرانک اوز- 2001)، زمان نمايش (تام‌دي - 2002)، شهر کنار دريا (مايکل کيتون‌جونز- 2002)، موهبت الهي (نيک هالم- 2004)، افسانه کوسه (بيپ برگران، ويکي جانسون- 2004)، ملاقات فاکرز(Fokers) (جي،روچ- 2004)، پل سن لوئيس ري (مگ گوسکان- 2004)، پنهان کن و بجوي (جان پولسون- 2005)، چوپان خوب (رابرت دنيرو- 2006، در مرحله پيش توليد)، يکشنبه شب دوست داشتني (جاناتان گلازر- 2006، در مرحله

نازنین
10-16-2009, 12:12 PM
ميونتون با فيلم هاي ترسناك چطوره؟ من وقتي بچه بودم از بين فيلم هايي كه ديدم يه فيلمي ديدم به اسم شبه پوچ واقعا وحشتناك بود!!!! اين جور فيلم ها رو دوست دارم اما........

RED STORM
10-16-2009, 12:15 PM
اما چی؟
فیلم ترسناک رو منم خیلی حال میکنم باهاش
مخصوصا با فیلم کشتار با اره برقی در تگزاس

نازنین
10-16-2009, 12:28 PM
واااااااااااااااااااااااا اااااااااااااي اسمشم ترسناكه چه برسه به خودش!!!!!!!!!!

RED STORM
10-16-2009, 12:38 PM
اگه ندیدیش حتما بگیر و ببینش
ترسناک به معنی واقعی
داستانشم واقعی بوده و این خودش ترس رو دو برابر میکنه

http://sensuouscurmudgeon.files.wordpress.com/2009/03/texas-chainsaw-2.jpg


http://www.impawards.com/2006/posters/texas_chainsaw_massacre_the_beginning.jpg

نازنین
10-16-2009, 12:41 PM
واااااااااااااااااااااااا ااااااااااااااااااااي !!!!!!!! من الان چيكار كنم!!!!!‌هم كنجكاوم !‌هم ميترسسسسسسسسسسسسم!

redboy2atishe
10-16-2009, 12:44 PM
نمی شه دانلودش کرد؟ لینک نداری؟

نازنین
10-16-2009, 12:49 PM
اگر آقا پوياست كه الان اي كي ثانيه يه كاري ميكنه!!!!

RED STORM
10-16-2009, 04:27 PM
اینم لینک دانلود از رپیدشر

http://rapid4me.com/download.php?f=478063

یه کد ازتون میخواد بعد از وارد کردن رمز
تو صفحه ای که باز میشه هر 8 تا فایل رو دانلود کنید

نازنین
10-16-2009, 05:04 PM
ديدي گفتتتتتتتتتتتتتتم. ايول آقا پويا !!!!!!!
اما كليه عواقب و عوارض بعد از ديدن اين فيلم به عهده تو هست!!!!!:4::shamshir:

rahim
10-16-2009, 05:17 PM
پويا موضوع فيلم در مورد چيه يك مقدار به اختصار بگو ببينم چطوره ارزش داره .

خدمت نازنين خانم هم عارضم اگر هم كنجكاوي وهم مي ترسي يك راه حل هست واون هم اينه كه يك پتويي چيزي روي خودت بندازي وتصوير را نبيني ودر ضمن صداش را هم استريو نكن با ولوم كم گوش كن وتصويرش را در ذهنت بساز:4:

rahim
10-16-2009, 05:22 PM
پويا موضوع فيلم در مورد چيه يك مقدار به اختصار بگو ببينم چطوره ارزش داره .

خدمت نازنين خانم هم عارضم اگر هم كنجكاوي وهم مي ترسي يك راه حل هست واون هم اينه كه يك پتويي چيزي روي خودت بندازي وتصوير را نبيني ودر ضمن صداش را هم استريو نكن با ولوم كم گوش كن وتصويرش را در ذهنت بساز:4:

RED STORM
10-16-2009, 06:21 PM
موضوع در مورد یه اکیپ هستش که گیر این موجود میوفتن و دونه دونه سلاخی میشن(طرف واقعا وجود داشته و پلیس هم هیچوقت نتونست دستگیرش کنه)
در ضمن زیر نویس هم نداره دیگه

نازنین
10-16-2009, 07:50 PM
پويا موضوع فيلم در مورد چيه يك مقدار به اختصار بگو ببينم چطوره ارزش داره .

خدمت نازنين خانم هم عارضم اگر هم كنجكاوي وهم مي ترسي يك راه حل هست واون هم اينه كه يك پتويي چيزي روي خودت بندازي وتصوير را نبيني ودر ضمن صداش را هم استريو نكن با ولوم كم گوش كن وتصويرش را در ذهنت بساز:4:

رحيم جان ممنون از پيشنهاد سازندت!!!!!!!!!:4:
ولي مشكل اين هست كه قدرت تصور من خيلي بالاست شايد بد تر از اصلش رو توي ذهنم تصور كردددددددددم!:moong:
واي!!!!!!! چه آدمهايي پيدا ميشه!‌چطور تونسته همچين كاري بكنه!!!!

RED STORM
10-16-2009, 07:57 PM
به خاطر صورت زشتی که داشته از صورت این قربانیا میبریده وصل میکرده به صورت خودش(عجب!)
درصد خشونت تاپیک رفت بالا

نازنین
10-16-2009, 07:59 PM
آره!!!!!!!!! الان اعصابمون هم خورده يهو ديدي رفتيم اين بچه هاي پرسپوليس رو قيمه قيمه كرديم!!!!!!

redboy2atishe
10-16-2009, 08:08 PM
من که نتونستم دانلود کنم ...

حیف ...

نازنین
10-16-2009, 08:11 PM
منم نتونستم آخه ديال آپم!!!!!!!!

نازنین
10-17-2009, 07:43 PM
فيلم خونم افتاده پايين!!!!!!!!!! پس كو فيلم جديد!!!!!!!!

rahim
10-17-2009, 07:54 PM
پويا عزيز فيلم هايت را درجه بندي كن .شرايط سني را در نظر بگير مثلا يكي مثل اقا با دوازده سال سن مي خواهي چكار كني يا كريم را كه سن لاكپشتهايش جعفر وقدرت را داره . يك مثبتي يك منفي چيزي.

البته حالا كه فاز خشونت گرفتي چند تايي خفن كه از اول تا اخرش بگيردتت و ته قصه را نخوني معرفي كن .
من كه شانس ندارم فعلا بايد برنامه كودك وكانون خانوده را مشاهده نمايم:4: يك چند تايي فعلا اللحساب معرفي كن برم زير زير كي ببينم:4::khalal: .

نازنین
10-17-2009, 08:02 PM
آقا پويا رفته غيب شده كه با يه طوفان سرخ بيادددددددددددددد!‌خودش ميشه يه فلم خفن!!!!:-d

RED STORM
10-17-2009, 10:07 PM
سلام دانشگاه بودم
پدرم در اومد از صبح تا حالا
ای بابا درد ما که گفتن نداره
بیخیال
بریم سر کار خودمون
چشم آقا رحیم درجه بندی هم میکنم

نازنین
10-18-2009, 01:43 PM
خسته نباشي!!!!!!!!
درد چرا.............!!
ايشالا كه سريال زندگيت پر از لحظات شاد باشه هميشه!!!!!!

Tesoke
10-18-2009, 02:55 PM
اگه واقعا فیلم بینید سری اره (saw( رو ببینید و نظرتون رو بگید

نازنین
10-18-2009, 02:57 PM
درست متوجه اسم فيلمي كه نوشتي نشدم...
وحشتناكه؟

RED STORM
10-18-2009, 02:57 PM
من هر 5 تاشو دیدم
1 و 2 خوب بود
بقیشو دیگه نافرم آب بستن توش!

Tesoke
10-18-2009, 03:04 PM
من هر 5 تاشو دیدم
1 و 2 خوب بود
بقیشو دیگه نافرم آب بستن توش!

نازنین سرچ کن saw

این فیلم اول داستانش نوشته شده بعد ساخته شده ! آبکی هم نبوده و هنوز ابهاماتی تو فیلم برا من هست که تو 6 شاید برطرف بشه :4:

RED STORM
10-18-2009, 03:14 PM
ببخشید داستانش برای چند قسمت نوشته شده؟
اره به خاطر موفقیت قسمت اولش دنباله هاش هم ساخته شد


نقد كاملي بر سري اره (http://www.rasekhoon.net/Forum/ShowPost-30053.aspx)



مهمان شبهای هالووین: درباره سری اره همه چیز از عکس هایی متفاوت، ترسناک و در عین حال مشمئز کننده آغاز شد. عکس هایی که به منظور تبلیغات فیلمی در ژانر وحشت منتشر شده بود. فیلمی کم خرج با کادری تازه کار و تهیه کننده ای نه چندان شناخته شده به نام «لیون گیت» که امروز دیگر یکی از پرکارترین استودیو های هالیوودی است. اسم فیلم هم به همان صورت ساده ولی بسیار تاثیرگذار بود «اره». فیلم در میان انبوهی از فیلم های ژانر وحشت به بازار آمد ولی یک سر و گردن از آنها بالاتر بود. با فضایی تاثیرگذار، با داستانی متفاوت و حتی به جرات می توان گفت در ژانری جدید در سینمای وحشت حرف های تازه ای برای گفتن داشت. متفاوت ترین جنبه ی فیلم، داستان گویی و فضا سازی جالب آن بود. بیشتر از نصف داستان در یک اتاق و تنها با دو کاراکتر اتفاق می افتاد. فیلم داستان قاتلی روانی را روایت می کرد که قربانیان خود را به صورت مستقیم نمی کشت بلکه آنها را در وضعیتی بسیار دشوار قرار می داد که یا باید تمام قدرت و جرات خود را به کارمی گرفتند و از دام رهایی پیدا می کردند و یا تن به مرگی دردناک می دادند. این موضوع که هر شخصی با توجه به روحیات و توانایی های خود تا چه حد در مقابل مشکلات توان مقاومت دارد ایده ی اصلی چنین داستانی بود. در آخر هم با یک پایان بندی غیر منتظره مخاطب خود را میخکوب می کرد. اره ی شماره ی دوم به صورت ناگهانی بر روی پرده ی سینماها رفت. ناگهانی به این دلیل که نویسندگان اصلی فیلم قصد دنباله سازی برای فیلم را نداشتند. آنها به جای این کار فیلمنامه ای به همان اندازه متفاوت و زیبا ولی با همان ایده ی قبلی نوشته بودند ولی به علت خشونت بیش از اندازه ی آن هیچ کمپانی حاضر به ساختن آن نبود. تا اینکه بالاخره دوباره کمپانی «لیون گیت» پا پیش گذاشت و با یک شرط حاضر به پرداخت هزینه های تولید فیلم شد. آن شرط هم این بود که فیلمنامه با تغییراتی تبدیل به قسمت دوم «اره» شود. از همان شروع فیلم، شاهد تفاوت های زیادی بین فیلم اصلی و دنباله ی آن هستیم، ولی این تفاوت ها نه تنها موجب افت کیفیت دنباله ی فیلم نشده است بلکه تازگی و جذابیت ایده ی اصلی را در دنباله حفظ کرده است. این تفاوت باعث به وجود آمدن رسمی جالب در مجوعه ی اره شده است و آن تفاوت های کاملا محسوس در شخصیت ها و تم کلی فیلم بود که تا شماره ی پنجم هم که به تازگی اکران شده است ادامه دارد همین عامل نقش مهمی در حفظ جذابیت فیلم، بعد از ساخته شدن پنج قسمت از آن را دارد. اما با آمدن هر یک از دنباله ها آن حالت روان شناختی و منحصر به فرد، رفته رفته کم رنگ تر می شود و جای خود را به خشونت محض می دهد. به گونه ای که شماره های بعدی همان نکات قوت فیلم اصلی را تکرار می کنند و تقریبا هیچ چیز جدیدی برای ارائه ندارند. مجموعه اره ها را دیگر باید در زمره ی فیلم های «اسلشر» قرار داد. خشونت بیش از حد در هر شماره ی جدید چند برابر می شود و با آمدن هر شماره ی جدید بر روی پرده های سینما شاهد تکه های بیشتری از اعضای بدن قربانیان هستیم که در لحظه لحظه ی آن دیده می شود. اما در این بین دو عامل اصلی وجود دارد که هنوز هم تضمین کننده ی فروش فیلم است. معماهایی که هریک از قربانیان قاتل مخوف فیلم در آن گرفتار می شوند همیشه جالب و خلاقانه طراحی شده اند که بیننده را وا می دارد تا راه حلی برای خلاصی قربانی از آن دام پیدا بکند. عامل دوم، داستان پردازی پیچیده ی هر یک از دنباله هاست. در این بین ارتباط هر یک از قسمت ها با قسمت های قبل تر و حتی آینده هم باعث جذابیت بیشتر داستان می شود. عوامل سازنده به مرور و در هر قسمت تغییر کرده اند. کارگردان قسمت اول «جیمز ون» که در نوشتن فیلمنامه با «لیه ونل» همکاری کرده بود و باید این دو را مغز متفکر و پدید آورندگان اصلی سری اره دانست، در قسمت دوم جای خود را به « درن لین بوسمن» داد که تا شماره چهارم کارگردانی مجموعه را به عهده داشته است. او همچنین در نوشتن فیلمنامه ی قسمت دوم با «لیه ونل» همکاری داشت. قسمت سوم را دوباره زوج «جیمز ون و لیه ونل» نگاشته اند. تا اینکه در قسمت چهارم جای آن دو را «پاتریک ملتون و مارکوس دونستان» به عنوان فیلمنامه نویس گرفتند. و سرانجام قسمت پنجم را «دیوید هکل» کارگردانی کرده است و زوج «ملتون و دونستان» فیلمنامه ی آن را نوشته اند. در میان بازیگران فیلم هم تا اینجای کار فقط «توبی بل» بازیگر نقش «جیگ ساو» در همه ی قسمت های فیلم حضور داشته است و دیگر کاراکتر ها دائما در حال تغییر هستند. یا به عبارتی دیگر کاراکترهای فیلم در هر قسمت سلاخی می شوند و دیگر برای حضور در قسمت بعدی زنده نیستند! با گذشت چهار سال از نمایش اولین قسمت از مجموعه ی اره در سینما امروز دیگر این عنوان تبدیل به یکی از بزرگترین فیلم های ژانر وحشت شده است و چنان طرفدار دارد که تا دو یا حتی سه هفته بعد از نمایش هر یک از قسمت ها در سینما ها هیچ فیلم دیگری در ژانر وحشت اکران نمی شود چون در غیر این صورت در زیر سایه ی سنگین اره محکوم به شکست خواهد بود. مثال بارز این ادعا فیلم قوی و خوش ساخت «هالووین» بود که به نوعی بازسازی کلاسیکی به همین نام بود. این فیلم که قبل از پیدایش اره ها هر سال در ورژن های متفاوت در شب عید «هالووین» نمایش داده می شد سال قبل به دلیل دوری از قسمت چهارم اره یک ماه زودتر از شب هالووین اکران شد. جالب اینجاست که این فیلم که کارگردان معروف سینمای وحشت «باب زامبی» آن را کارگردانی کرده بود به نظر منتقدان بهترین فیلم و بهترین بازسازی از سری هالووین بود. مجموعه ی اره با همه ی خشونت و جذابیت هایی که دارد، با همه ی نکات مثبت و منفیش هرسال و در هر شب هالووین مهمان پرده ی نقره ای در سراسر جهان است. هر ساله در شب هالووین هزاران نفر برای دیدنش به سینما می روند و هر بار هم راضی از سالن خارج می شوند. با این موفقیتی که مجموعه ی اره ها به دست آورده است شاید تا سال ها ناظر ساخته شدن قسمت های فراوانی از آن باشیم. همچنان که هم اکنون فیلمنامه ی قسمت ششم و هفتم هم نوشته شده است و مقدمات ساخته شدن قسمت ششم از حالا در برنامه ی کاری سازندگان قرار گرفته است تا دوباره و در هالووین سال آینده « جیگ ساو» تیغه های ترس را تا مغز استخوان قربانیانش در سالن تاریک سینما فرو کند.



ابهاماتتم بیا بیان کن تا واست رفعشون کنیم

Tesoke
10-18-2009, 03:22 PM
ابهاماتتم بیا بیان کن تا واست رفعشون کنیم

تو اره 5 بازرس یک کیف به خانوم جیگ ساو میده ! داخل اون کیف چی بوده؟
تازه بازی هافمن هنوز شروع نشده

نازنین
10-18-2009, 03:47 PM
خيلي ممنونممممممممممممم.. لطف عالي مستحكم!!!!!!
خوش به حالتون !!!!!! حالا ببينم مي تونم داستاناش رو گير بيارم!!!!!!!

RED STORM
10-18-2009, 07:03 PM
آگورا پرفروش ترین فیلم سینمایی اسپانیا در سال 2009 شد.




http://www.daemonsmovies.com/wp-content/uploads/2009/09/agora_poster1.jpg

پارس فیلم ـ درام تاریخی "آگورا" به کارگردانی الخاندرو آمنابار با هفت میلیون یورو (10.3 میلیون دلار) فروش در چهار روز پرفروشترین فیلم سینمای اسپانیا در سال 2009 لقب گرفت.
ورایتی اعلام کرد "آگورا" با بازی ریچل ویتس در نقش اصلی از روز جمعه در سینماهای اسپانیا روی پرده رفت و در سه روز نخست اکران 7.9 میلیون دلار فروخت تا رکورد 4.7 میلیون دلاری فروش افتتاحیه فیلم‌های سینمایی "عصر یخبندان: ظهور دایناسورها" و "هفت پوند" را بشکند.
افتتاحیه 7.9 میلیون دلاری تازه‌ترین ساخته فیلمساز اسپانیایی دومین افتتاحیه برتر تاریخ سینمای این کشور پس از "تورنته 3: محافظ" به کارگردانی سانتیاگو ساگورا است که چهار سال پیش 10.6 میلیون دلار در سه روز نخست اکران فروخت. "آگورا" فقط در سینماهای اسپانیا به نمایش درآمده و اکران عمومی آن در دیگر نقاط دنیا به زودی آغاز می‌شود.
فروش 10 میلیون دلاری این فیلم در چهار روز فراتر از پیش‌بینی کارشناسان و حتی مدیران شرکت فوکس پخش‌کننده آن بوده است. یکی از مدیران مالتی‌پلکس‌های اسپانیا با اشاره به فروش خوب "آگورا" آن را شگفت‌انگیز توصیف و پیش‌بینی کرد فیلم تازه آمنابار فقط در اسپانیا بیش از 32 میلیون دلار بفروشد و رکورد بشکند.
گیسلین بارویس مدیر عامل تلسینکو سینما پخش‌کننده "آگورا" در اسپانیا گفت: دلیل فروش خیره‌کننده فیلم اول از همه خود فیلم است، بعد نام آمنابار که به یک برند تبدیل شده، تبلیغات شفاهی تماشاگران و همکاری مشترک فوکس و تلسینکو برای بهتر شدن تبلیغات آن است. ضمن اینکه مصاحبه‌های ویتس و آمنابار از نیمه‌های ماه سپتامبر در نشریات منعکس شده است.
"آگورا" نخستین بار در دنیا در بخش خارج از مسابقه شصت و دومین جشنواره بین‌المللی فیلم کن به نمایش درآمد و استودیو فوکوس فیچرز حق پخش آن را در تمام نقاط دنیا غیر از اسپانیا در دست دارد. ویتس نقش اصلی این پروژه 70 میلیون دلاری را بازی کرده و همایون ارشادی دیگر بازیگر آن است.
ماجراهای فیلم بلندپروازانه "آگورا" در قرن چهارم میلادی می‌گذرد و داستان یک مثلث عشقی است میان هیپاتیا (ویتس)، داووس (مکس مینگلا) و اورستس (اسکار ایساک). روپرت ایونس، ارشادی در نقش آسپاسیوس و مایکل لانسدیل دیگر بازیگران این فیلم هستند که نسخه 128 دقیقه‌ای آن در جشنواره کن روی پرده رفت.
"آگورا" 18 دسامبر امسال در آمریکا به نمایش درمی‌آید و احتمالا نسخه اکران عمومی آن حدود 10 دقیقه طولانی‌تر خواهد بود. "دریای درون" با بازی خاویر باردم و "دیگران" با بازی نیکول کیدمن هر دو به کارگردانی آمنابار در اکران داخل اسپانیا به ترتیب 26 و 21 میلیون دلار فروختند.
فیلمساز 37 ساله زاده شیلی اهل اسپانیا هفت فیلم در مقام کارگردان در کارنامه دارد و هفت بار با فیلم‌های خود جایزه گویا را برده و یکبار بهترین کارگردان سینمای اروپا شده است. آمنابار سال 2005 با "دریای درون" هم برنده جایزه اسکار بهترین فیلم غیر انگلیسی‌زبان شد.

نازنین
10-18-2009, 07:29 PM
ايول من فيلم هاي به سبك قديم رو خيلي دوست دارم

RED STORM
10-19-2009, 11:01 PM
اظهار نظر رضا کیانیان درباره بهرام رادان، محمد رضا فروتن، ترانه علیدوستی و محمدرضا گلزار:

رضا گلزار سرمایه این سینماست و همیشه به گلزار احتیاج داریم
http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/news/1232697787big.jpg

سينماي ما- رضا کیانیان در گفت وگویی با نشريه "نسیم" درباره بهرام رادان، محمد رضا فروتن، ترانه علیدوستی و محمدرضا گلزار اظهار نظر کرده است .کیانیان همچنین دراین مصاحبه از مقایسه شدنش با رابرت دنیرو انتقاد کرده و گفته دليل اين مقايسه اين است كه هر دو روي صورت‌شان خال دارند!...


بهرام رادان
مثلاشما فکر کن بهرام رادان.می گفتند چون خوشگل است وچشمش فلان است و موهایش فلان آمده.خب باشد چه ایرادی دارد.مگر بد است آدم اینها را داشته باشد؟ ولی مهم این است که بهرام رادان ماند و الان یکی از بهترین بازیگران سینمای ماست .سواد دارد خوب هم می خواند، خوب کار می کند وخوب هم انتخاب می کند. این‌که زیباست خیلی خوب است و من همینطور که بهرام رادان را می بینم خیلی لذت می برم.توی فیلم هم که می بینم خیلی لذت می برم. بازی اش خوب است وروز به روز هم دارد رشد می کند.

محمد رضا فروتن

او بازیگر خوبی است وروز به روز دارد بهتر می شود.چه کسی می گوید او بد است؟

ترانه علیدوستی

خیلی دوستش دارم.برای اینکه دختر باشعور و فهمیده و خیلی خوبی است و بعد دنیای زیبایی درذهنش دارد.خیلی از سنش عمیق تر است حالا چون یک روز شانسی فیلم من ترانه پانزده سال دارم رابازی کرده، بازیگر نیست؟ مهم این است که اوشانس آورد و از این شانس درست استفاده کرد. یعنی خواند و ادامه داد، دید و فهمید و درعین حال یک ساختار ذهنی پیچیده ای دارد که به او اجازه می دهد نقشهای خیلی متفاوت و گوناگونی بازی کند.کی باور می کرد که ترانه علیدوستی توی کنعان اینقدر خوب باشد که مثلا بیشتر ازسن خودش رابازی کند؟ دختری که تابه حال ازدواج نکرده دارد طلاق را به ما نشان می دهد. این خیلی عالیست.

محمدرشا گلزار

خیلی از کارگردانها و تهیه کنندگان سینمای ما وقتی می خواهند فیلم بسازند به فکر این هستند که الان چه می فروشد.خب الان چون رضا گلزار می فروشد هی با او فیلم می سازند .ولی آنها متوجه نیستند که رضا گلزار سرمایه این سینماست و اینطوری حرام می شود.در صورتی که اگر به صورت معقول از او استفاده کنند برای همیشه می ماند چون ماهمیشه به رضا گلزار احتیاج داریم.خود رضا گلزار هم باید مراقب خودش باشد و اینقدر تند تند بازی نکند چون زود نابود می شود.یعنی تو هم از سرمایه ای که خدا به تو داده استفاده کن و مواظبش باش وحرامش نکن.

رابرت دنیرو

خیلی ها به من می گویند رابرت دنیروي سینمای ایران. این بد است. برای چه این را می گویید؟من رضا کیانیان سینمای ایران هستم.شاید به این دلیل مارا مقایسه می کنند که دوتاخال شبیه به هم داریم.یا مثلا اززوایایی صورتمان شبیه به هم است.در حالی که بازی من اصلا ربطی به بازی رابرت دنیرو ندارد.

RED STORM
10-19-2009, 11:06 PM
در پي ابراز علاقه كارگردان دو قسمت اوليه صورت گرفت؛
چراغ‌سبز فوكس به سينگر براي «مردان ايكس» جديد
كمپاني «فوكس قرن بيستم» براي سپردن كارگرداني قسمت جديد مجموعه فيلم «مردان ايكس» به «برايان سينگر» اعلام آمادگي كرد.






http://media.farsnews.com/Media/8708/Images/jpg/A0549/A0549885.jpg




اين اعلام آمادگي پس از ابراز علاقه سينگر براي ادامه همكاري با توليدكنندگان اين فيلم صورت مي‌گيرد. سينگر چند روز قبل در مصاحبه‌اي گفت با مسئولان كمپاني فوكس قرن بيستم در اين باره بحث وتبادل نظر كرده است. سخنگوي فوكس با تأييد اين نكته اعلام كرد اين صحبت‌ها هنوز به نتيجه مشخص نرسيده است.
سينگر كارگردان دو قسمت اول و دوم «مردان ايكس» را در سال‌هاي 2000 و 2003 كارگرداني كرد. وي كارگرداني قسمت سوم اين مجموعه فيلم را به نفع «سوپرمن برمي‌گردد» رها كرد.
همزمان با كارگرداني قسمت جديد مجموعه فيلم «سوپرمن» توسط سينگر كمپاني فوكس هم كارگرداني قسمت جديد «مردان ايكس» را به «برت راتنر» سپرد.
تهيه كنندگان فيلم كه از حاصل كار راتنر راضي نبودند براي ساخت قسمت چهارم به سراغ «گاوين هود» فيلمساز اهل آفريقاي جنوبي رفتند. همراه با انتخاب هود براي كارگرداني «سرچشمه‌هاي مردان ايكس: وولدورين» قصه اين مجموعه فيلم هم به دوراني قبل از شروع قصه قسمت اول رفت وبه نوعي به صورت پيش درآمدي بر آن شد. اين فيلم كه تابستان امسال اكران عمومي شد هم مورد توجه متنقدان سينمايي قرار گرفت و هم در سطح جهاني بيش از 400 ميليون دلار فروش كرد. ميليون دلار آن مربوط به فروش آن در آمريكا و كانادا است.
منتقدان سينمايي مي‌گويند بازگشت برايان سينگر به پروژه «مردان ايكس» كمك مي‌كند تا قسمت پنجم آن تبديل به اثري جذاب و تماشايي شود.
به گفته سينگر من هنوز اين مجموعه فيلم را دوست دارم و اگر فرصت و امكان آن باشد كه برگردم و قسمت تازه‌اي از آن را كارگرداني كنم حتما خوشحال خواهم شد. من هيوجكمن و بقيه بازيگران اين مجموعه فيلم را دوست دارم و دوستي صميمي با برخي از آنان دارم.
اين فيلمساز مي‌گويد از كارگرداني فيلم‌هاي علمي تخيلي و فانتزي لذت مي‌برد زيرا اينگونه فيلم‌ها به او اجازه مي‌دهند به واسطه يك سرگرم‌كننده به بحث درباره مسائل جدي بپردازد.
در شرايطي كه هم سينگر و هم كمپاني فوكس قرن بيستم از علاقه خود براي همكاري مشترك دوباره در توليد قسمت ديگري از مجموعه فيلم «مردان ايكس» صحبت مي‌كنند هنوز هيچ صحبت جدي پيرامون توليد قسمت تازه‌اي از اين فيلم وجود ندارد.

RED STORM
10-19-2009, 11:06 PM
گشایش فستیوال فیلم لندن با حضور ستارگان هالیوود

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255797971london.jpg

فستیوال فیلم لندن امسال پنجاه و سه ساله شد و شب گذشته با نمایش فیلم انیمیشن « آقا روباه زبل» ساخته وس اندرسن، سینماگر آمریکایی، و با حضور تعدادی از ستارگان سرشناس سینمای هالیوود و بریتانیا مثل جرج کلونی، مریل استریپ، بیل موری، و مایکل گمبن رسما گشایش یافت.. ...
فستیوال فیلم لندن امسال پنجاه و سه ساله شد و شب گذشته با نمایش فیلم انیمیشن « آقا روباه زبل» ساخته وس اندرسن، سینماگر آمریکایی، و با حضور تعدادی از ستارگان سرشناس سینمای هالیوود و بریتانیا مثل جرج کلونی، مریل استریپ، بیل موری، و مایکل گمبن رسما گشایش یافت.
وس اندرسن این فیلم را بر اساس رمانی از رولد دال نویسنده سرشناس انگلیسی و خالق داستان های کودکان ساخته است. این فیلم داستان روباهی است که با خانواده اش در اطراف یک مزرعه زندگی می کند و به دلیل دزدین مرغ های مزرعه داران منطقه با آنها دائما در ستیز است. فیلم اثری تمثیلی در باره نبرد دیرینه انسان با حیوان و تضاد بین تمدن مدرن و حیات وحش است که به شیوه انیمیشن های کلاسیک و با تکنیک قدیمی استاپ-موشن ساخته شده و از نظر بصری و صوتی اثر فوق العاده ای است.

وس اندرسن تمام ذوق هنری و زیبایی شناسی تصویری اش را در این فیلم به کار گرفته و دقت زیادی در قاب بندی و استفاده از نور و رنگ نشان داده. به علاوه استفاده از صدای بازیگران توانایی چون جرج کلونی، مریل استریپ و بیل موری که به جای شخصیت های اصلی فیلم حرف می زنند، بعدی انسانی به این شخصیت ها بخشیده و باورپذیری آنها را افزایش داده است. در مجموع، آقا روباه زبل، انیمیشنی دیدنی و فوق العاده جذاب برای بچه ها و اثری سرگرم کننده برای بزرگسالان است که آنها را به یاد قصه های شیرین دوران کودکی می اندازد.

فستیوال فیلم لندن یکی از قدیمی ترین فستیوال های سینمایی غیر رقابتی دنیاست و مهم ترین رویداد سینمایی سال بریتانیا محسوب می شود. برخلاف فستیوال های سینمایی بزرگ دیگر که منحصرا برای رسانه های گروهی و دست اندرکاران صنعت سینما برگزار می شوند، مخاطب اصلی فستیوال فیلم لندن، مردم عادی اند و مدیران این فستیوال بیشتر برای ارضای سلیقه تماشگران عامه برنامه ریزی می کند.
وس اندرسن این فیلم را بر اساس رمانی از رولد دال نویسنده سرشناس انگلیسی و خالق داستان های کودکان ساخته است. این فیلم داستان روباهی است که با خانواده اش در اطراف یک مزرعه زندگی می کند و به دلیل دزدین مرغ های مزرعه داران منطقه با آنها دائما در ستیز است. فیلم اثری تمثیلی در باره نبرد دیرینه انسان با حیوان و تضاد بین تمدن مدرن و حیات وحش است که به شیوه انیمیشن های کلاسیک و با تکنیک قدیمی استاپ-موشن ساخته شده و از نظر بصری و صوتی اثر فوق العاده ای است.

وس اندرسن تمام ذوق هنری و زیبایی شناسی تصویری اش را در این فیلم به کار گرفته و دقت زیادی در قاب بندی و استفاده از نور و رنگ نشان داده. به علاوه استفاده از صدای بازیگران توانایی چون جرج کلونی، مریل استریپ و بیل موری که به جای شخصیت های اصلی فیلم حرف می زنند، بعدی انسانی به این شخصیت ها بخشیده و باورپذیری آنها را افزایش داده است. در مجموع، آقا روباه زبل، انیمیشنی دیدنی و فوق العاده جذاب برای بچه ها و اثری سرگرم کننده برای بزرگسالان است که آنها را به یاد قصه های شیرین دوران کودکی می اندازد.

فستیوال فیلم لندن یکی از قدیمی ترین فستیوال های سینمایی غیر رقابتی دنیاست و مهم ترین رویداد سینمایی سال بریتانیا محسوب می شود. برخلاف فستیوال های سینمایی بزرگ دیگر که منحصرا برای رسانه های گروهی و دست اندرکاران صنعت سینما برگزار می شوند، مخاطب اصلی فستیوال فیلم لندن، مردم عادی اند و مدیران این فستیوال بیشتر برای ارضای سلیقه تماشگران عامه برنامه ریزی می کند.
سینمای آمریکا

از سینمای آمریکا، علاوه بر فیلم «آقا روباه زبل»، آخرین ساخته های برادران کوئن (یک مرد جدی)، جیم جارموش (محدوده های کنترل)، استیون سودربرگ (خبرچین)، فردریک وایزمن (اپرا باله پاریس) و انگ لی (ووداستاک جذاب) به نمایش درمی آید.
ورنر هرتزوگ نیز با فیلم «ستوان بد» که بازسازی فیلم معروف دهه هشتادی ابل فرراست و در آن نیکلاس کیج به جای هاروی کیتل در نسخه اصلی بازی می کند، از فیلمسازان مطرح حاضر در این فستیوال است.

فیلم « جاده» به کارگردانی جان هیل کوت که بر اساس رمان آخرالزمانی کورمک مک کارتی نویسنده آمریکایی و خالق رمان «سرزمینی برای پیرمردها نیست» ساخته شده، فیلمی است که بسیاری از علاقمندان سینمای جدی و متفاوت، برای تماشای آن در فستیوال لندن بی تابی می کنند.

فردریک وایزمن مستندساز بزرگ آمریکایی و از پیشگامان جنبش سینمای بی واسطه (سینمای مستقیم)، نیز با فیلم مستند «رقص: اپرا-باله پاریس» که در باره یکی از بزرگ ترین کمپانی های رقص باله در جهان ساخته شده، در فستیوال شرکت کرده است. وایزمن که قرار بود برنامه مرور بر آثارش چند روز دیگر در جشنواره سینما حقیقت در تهران برگزار شود، در پشتیبانی از اعلامیه تحریم این جشنواره از سوی بیش از ۱۴۰مستندساز ایرانی، اعلام کرد که از شرکت در این جشنواره انصراف داده و فیلم هایش را بیرون کشیده است.

سینمای ایران

فستیوال فیلم لندن امسال توجه خاصی به سینمای ایران و فیلمسازان ایرانی نشان داده است. امسال سه فیلم از ساخته های سینماگران ایرانی در فستیوال لندن به نمایش درمی آید.

فیلم در باره الی به کارگردانی اصغر فرهادی، چه کسی از گربه های ایرانی خبر داره ساخته بهمن قبادی و زنان بدون مردان به کارگردانی شیرین نشاط فیلمساز ایرانی مقیم آمریکا که بر اساس رمان شهرنوش پاترسی پور ساخته شده، سه فیلم موفق ایرانی هستند که دوستداران سینمای ایران شاهد نمایش آن در فستیوال فیلم لندن خواهند بود.
فیلم بهمن قبادی که نمایش موفقی در فستیوال کن امسال داشت و نمونه ای از سینمای زیرزمینی امروز ایران محسوب می شود، در بخش ویژه ای به نمایش درمی آید و کالین فرث بازیگر سرشناس انگلیسی و رز عیسا فیلم شناس ایرانی مقیم لندن در باره آن بحث خواهند کرد.

در کنار نمایش فیلم ها، برگزاری نشست ها و کارگاه های شناخت سینما با حضور سینماگران و بازیگران سرشناس جهانی مثل جین کمپین، جولین مور، آندره تشینه، ژاک ادریار و کلایو اوون از برنامه های دیگر فستیوال فیلم لندن امسال خواهد بود.
پنجاه و سومین فستیوال فیلم لندن روز ۲۹ اکتبر با نمایش فیلم «پسر ناکجا آباد» ساخته سم تیلر وود پایان می یابد.

RED STORM
10-19-2009, 11:07 PM
فيلم جديد «اسپايك جونز» صدرنشين شد
«جايي كه چيزهاي وحشي هستند» محصول جديد كمپاني «برادران وارنر» با يك افتتاحيه 32.5 ميليون دلاري، صدرنشين جدول هفتگي سينماهاي آمريكاي شمالي شد.

http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0756/A0756969.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، اين فيلم كه از روز جمعه در 3735 سالن سينماي آمريكا و كانادا اكران عمومي خود را آغاز كرده، توسط «اسپايك جونز» كارگرداني شده است.
فيلم با حال و هواي فانتزي و ماجراجويانه خود بر اساس يك قصه محبوب كودكان به همين نام نوشته «موريس سنداك»ساخته شده است.
تحليلگران اقتصادي سينما براي «جايي كه چيزهاي وحشي هستند» پيش‌بيني افتتاحيه‌اي 35 ميليون دلاري مي‌كردند و كمپاني برادران وارنر از نوع استقبال تماشاگران از محصول تازه‌اش راضي به نظر مي‌رسد.
فيلم كه داراي جلوه‌هاي ويژه و فناوري ديجيتالي فراواني است، بازيگران سرشناسي را در نقش‌هاي اصلي خود ندارد.
به گفته منتقدان سينمايي، قصه كتاب و جلوه‌هاي ويژه، ستارگان اصلي اين فيلم هستند.
طي هفته‌اي كه گذشت به جز «جايي كه چيزهاي وحشي هستند» دو فيلم جديد ديگر نيز در آمريكاي شمالي اكران عمومي شد.
low abiding citizen محصول شركت مستقل فيلمسازي «آورتور فيلمز» با فروشي 21 ميليون دلاري رديف دوم جدول گيشه نمايش را از ان خود كرد. اين فيلم 2890 سالن سينما را در اختيار دارد.
در ساخته جديد «اف گري گراي» كه يك درام دلهره‌آور است، «جيمي فاكس» و «ژرار باتلر» نقش‌هاي اصلي را بازي كرده‌اند.
«ناپدري» سومين فيلم جديد جدول موفقيتي شبيه دو رقيب خود كسب نكرد. اين فيلم كه نسخه دوباره‌سازي شده يك اثر قديمي است،با افتتاحيه‌اي 12 ميليون دلاري در رديف پنجم جدول گيشه نشست.
فيلم يك محصول كم خرج با حضور بازيگراني نه چندان مطرح است. به همين دليل مي‌توان گفت در دراز مدت لقب يك كار موفق را براي شركت سازنده‌اش خواهد گرفت.
«فعاليت غيرطبيعي» و «عقب نشيني زوج‌ها» با فروش‌هايي 21 و 20 ميليوني رديف‌هاي سوم و چهارم جدول را اشغال كردند. فروش كلي اين فيلم‌ها به 34 و 63 ميليون دلار رسيده است.
انيميشن «كوفته قلقلي‌ها» با فروش 8 ميليون دلاري خودششمين فيلم جدول است. اين فيلم پس از شش هفته نمايش عمومي به فروشي 108 ميليون دلاري دست پيدا كرده است.
«سرزمين زامبي» هفتمين فيلم جدول هم يك فروش كلي 61 ميليوني، پس از 3 هفته نمايش داشته است. اين فيلم ترسناك اين هفته حدود 8 ميليون دلار فروش كرد.

نازنین
10-19-2009, 11:07 PM
عجب !!!!!!!!!!!! اتفاقا من اصلا از گلزار خوشم نمياد خيلم بدم مياد ازش.. رادان خيلي بهتر از اون و بي ادعا تر هست.. گرچه خيلي از اونم خوشم نمياد
به نظر من فروتن از اون دوتا خيلي هم بهتره!

RED STORM
10-19-2009, 11:07 PM
در فيلمي تهيه‌كنندگي عليرضا سجادپور؛

فريبرز عرب‌نيا با «شكلات داغ» قرارداد بست
فريبرز عرب‌نيا با گروه توليد فيلم سينمايي «شكلات داغ» به كارگرداني حامد كلاهداري و تهيه‌كنندگي عليرضا سجادپور براي حضور در اين فيلم به توافق رسيد.


http://media.farsnews.com/Media/8711/Images/jpg/A0612/A0612707.jpg

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، با انتخاب فريبرز عرب نيا براي ايفاي يكي از نقش هاي اصلي فيلم سينمايي «شكلات داغ»، ليست بازيگران اصلي اين فيلم تكميل شد.
آخرين فعاليت اكران شده عرب نيا در سينما به فيلم سينمايي «برگ برنده» برمي گردد و فيلم هاي «طاووس هاي بي پر» و «صندلي خالي» جزو آثار اكران نشده او به حساب مي آيند.
خبر ديگر درباره اين پروژه ساخت مراحل پاياني دكورهاي آن است تا با پايان آن، اين فيلم براي اول آبان در تهران جلوي دوربين برود.
«شكلات داغ» كه اولين تجربه سينمايي كلاهداري به حساب مي آيد قرار است در جشنواره فيلم فجر امسال شركت داده شود.
به جز عرب نيا كه به تازگي به جمع بازيگران پيوسته، پيش از اين حضور نيكي كريمي، داريوش ارجمند، عليرضا خمسه، حامد كميلي، آتنه فقيه نصيري، فرزين محدث، وحيد اسماعيلي، اردشير كاظمي در اين فيلم قطعي شده بود.
در خلاصه داستان كار با مضموني اجتماعي آمده: يك كافي‌شاپ با مشتري‌هاي ثابت و هميشگي‌اش توسط جواني اداره مي‌شود. ورود يك زن جوان به اين كافي‌شاپ دنج و آرام همه چيز را دستخوش تغييراتي مي‌كند كه... .
ديگر عوامل اصلي «شكلات داغ» عبارتند از: نويسندگان: حامد كلاهداري، مهدي محمد‌نژاديان، مدير فيلمبرداري: محمود كلاري، صدابردار: عباس رستگارپور، طراح صحنه و لباس: محسن شاه‌ابراهيمي، طراح چهره‌پردازي: مهين نويدي، مدير توليد: مرتضي متولي، مدير برنامه‌ريزي و دستيار اول كارگردان: حسن حج‌گذار، روابط عمومي: امين داداشي، دستيار دوم كارگردان: سياوش كلاهداري، مدير تداركات: علي محمودي، منشي صحنه: آناهيد روستا، دستيار صحنه و لباس: سيدلادن كنعاني، دستياران تداركات: پرويز كاظم‌لو، مهدي مرادي، رضا لشگري‌پور.

RED STORM
10-19-2009, 11:07 PM
«تاكسي نارنجي» در گروه آزادي اكران مي‌شود
خبرگزاري فارس: فيلم كمدي «تاكسي نارنجي» تازه‌ترين ساخته ابراهيم وحيد‌زاده از نيمه آبان ماه در گروه سينما آزادي به اكران در مي‌آيد.


http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0757/A0757131.jpg

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، فيلم سينمايي تاكسي نارنجي كمدي جديد ابراهيم وحيد‌زاده است كه به زودي و با پايان اكران فيلم سينمايي «كتاب قانون» در گروه سينما آزادي به روي پرده مي‌رود.
اين فيلم كمدي سال گذشته در جزيره كيش جلوي دوربين رفت.
وحيدزاده در اين فيلم به روايت زندگي زني به نام سيمين پرداخته كه در جزيره كيش از طريق مسافركشي امرار معاش مي‌كند، اما در اين راه با مشكلاتي روبه‌رور مي‌شود.
در اين فيلم آزيتا حاجيان در نقش سيمين ظاهر شده و علي دهكردي، حسن پورشيرازي، سيروس ابراهيم‌زاده و محمدرضا هدايتي ديگر نقش آفرينان آن هستند. نكته قابل توجه در اين فيلم حضور ماهايا پطروسيان در نقش يك پيرزن ارمني 70 ساله است و نقش پسر او به نام سيمون هم بر عهده دهكردي است.
از ديگر بازيگران اين فيلم مي توان به مهدي فقيه، رحيم هودي، ترلان پروانه، ارسلان قاسمي، آرميتا مرادي، بهاره سپاهي، الهه حصاري، ميثاق زارع و محمود بنفشه‌خواه اشاره كرد.
اين فيلم كمدي توسط حسن حسندوست تدوين شده و محمدرضا عليقلي هم موسيقي متن آن را ساخته و داريوش ياري (مدير فيلمبرداري)، بهروز معاونيان (مدير صدابرداري)، امير ترابي (طراح گريم)، حميد ليلاجي (طراح صحنه و لباس)، اميررضا معتمدي (جلوه‌هاي رايانه‌اي)، عباس شوقي (جلوه‌هاي ويژميداني)، و احمد بخشي (دستيار اول كارگردان و برنامه‌ريز) نيز در توليد اين فيلم همكاري داشته‌اند.
«تاكسي نارنجي» توسط ابراهيم وحيدزاده تهيه شده و سازمان سينمايي فيلميران نيز پخش آن را بر عهده دارد.

نازنین
10-19-2009, 11:08 PM
طوفان سرخ پويا در تاپيك سينما:4:

RED STORM
10-19-2009, 11:09 PM
عجب !!!!!!!!!!!! اتفاقا من اصلا از گلزار خوشم نمياد خيلم بدم مياد ازش.. رادان خيلي بهتر از اون و بي ادعا تر هست.. گرچه خيلي از اونم خوشم نمياد
به نظر من فروتن از اون دوتا خيلي هم بهتره!
در مورد گلزار و فروتن کاملا هم عقیده ایم
ولی بهرام رادان هم خداییش عالی بازی میکنه
نظرت در مورد شهاب حسینی چیه؟
من باهاش خیلی خیلی حال میکنم

نازنین
10-19-2009, 11:13 PM
آره شهاب هم عاليه..منم دوسش دارم
من كلا بازيگر هايي كه با حس واقعي بازي ميكنن و توي نقششون نقش بازي نمي كنن رو هيلي دوست دارم شهاب هم يكي از اونهاست و دوست داشتني

RED STORM
10-19-2009, 11:15 PM
آقا رحیم شما به جز تشکر زدن تو بحثا شرکت هم کنید خوبه ها
به خدا منم خوشحال میشم
حالا نظر شما در مورد بازیگرای ایرانی چیه؟
از کدوما خوشتون میاد؟

rahim
10-19-2009, 11:34 PM
والله من نظر خاصي روي بازيگرهاي ايراني ندارم.
از فعلي ها همين حسيني و شريفي نيا واز بازي كيانيان و پرستويي به علاوه ي گوهر خير انديش خوشم مياد .
يك مقداردمده هستم ولي چه كنم همين را بازيشون مي پسندم.

نازنین
10-20-2009, 04:40 PM
من از فاطمه معتمد آريا هم خوشم مياد

redboy2atishe
10-20-2009, 09:03 PM
می تونیم نظر بدیم؟ همه ی بازیگرای ایرانی که شایسته هستند اما واسه من

فقط فروتن ...

RED STORM
10-20-2009, 09:22 PM
بابا دمت گرم اینجا همه فروتنی هستن
منم اول شهاب حسینی بعدم فروتن
تو خانوما هم یه زمانی از میترا حجار خوشم میومد

monji
10-20-2009, 09:48 PM
سلام
راستش زیاد اهل فیلم دیدن نیستم
اون هم فیلمهای ایرانی
اشتباه نکنید نمیخواهم بگم مثلا فیلمهای ایرانی یه کپی مبتذل از فیلمهای فارسی ( سینما آبگوشتی زمان فردین و ناصر و بیک و...)
یا مثلا بگم فن آوری و تکنولوژی فیلمهای اقتصادی تر و بازگانی توش نیست ( منظور پیام بازرگانی نیستش همونی که ... چه جوری بگم رجوع کنید به سری ارباب حلقه ها یا مثلا ماتریکس )
یا بخواهم بگم ایرانی ها فیلم ساختن بلد نیستن ها
نه .
مشکل اصلی من هستم
شاید باورش سخت باشه ولی شدیدا تزلزل شخصیت پیدا میکنم
و خیلی هم بیجنبه هستم
مثلا اول راهنمایی بودم توی مدرسه توی خونه تو کوچه و خیابون و بیابون و.....
داد میزدم:
آهای مردم . منم زاپاتا برای شما آمدم ( رجوع شود به فیلم پناهنده با بازی عشقم احمد نجفی)
یا یه بار عاشق تمام شخصیتهای فیلم زندان زنان شدم ( ایرانیه یادم نیست کیا بازی میکردن. اون مادره که از زندون فرار کرد دخترش رو از دست عربه اماراتی نجات بده و اون یکی دختره ببخشید هرزه که دوست همین دختر مامان زندانی بود - اوه فیلم رو بخواهی بنویسی و تعریف کنی جقدر سخته)
کلا با دیالوگهاشون خیلی حال میکنم . مثلا این یکی که توی سریال ماندگار و بمب روزی روزگاری و بابازی درخشان جاوید نام خسرو شکیبایی :
صفر بیک به خسرو شکیبایی بعد از مرگ قلی خان:
40 سال رو زمین کسی قلی خان رو لو نداده
میخواستی من لو بدم؟
کلا از همه بازیگرا خوشم میاد ( این رو که گفتم یاد دیالوگ عشقم رضا رویگری توی فیلم بوتیک افتادم)
رویگری به گلشیفته فراهانی و در جواب به سوالی در مورد انسان خوب:
رویگری: من هم از همه آدمها خوشم میاد به خصوص زنها.
به هر حال
قصه من و فیلم و سینما نه یک درام و نه یک تراژدی و نه یک کمدی و نه یک ....
بلکه یک داستان منحصر به فرد روان پریشان کننده هست.
اوه یادم اومد
دو تا از بهترین فیلمهایی که دیدم:
دایره زنگی و یک تکه نان

نازنین
10-20-2009, 10:02 PM
اما من از ميترا حجار هم بدم مياد!!!
از گلشيفته خوشم ميومد كه اون هم نا اميدم كرد!!!!!

RED STORM
10-20-2009, 10:08 PM
به خاطر اینکه از ایران رفتن؟

نازنین
10-20-2009, 10:11 PM
نه به خاطر اينكه اونجا شخصيتش رو گم كرد! يه عكس هايي ازش ديدم كه من به جاي اون شرمنده شدم.....!
اين چيزا واسه من ارزشه واسه ديگران ممكنه مهم نباشه!

monji
10-20-2009, 10:13 PM
گشیفته فکر کنم دیگه برنگرده ایران
به خصوص به خاطر همکاریش با داش محسن نامجو
:
ما را به رهبر صوفی
ما را به تایپ کوفی
ما را به....

RED STORM
10-20-2009, 10:13 PM
دیالوگهای برگزیده تاریخ سینما
پل نیومن در فیلم بیلیاردباز

برت گوردون: تو استعدادشو داری

ادی تند دست: استعدادشو دارم؟ پس برای چی شکست می خورم؟

برت گوردون: شخصیت!



تام کروز در فیلم جانبی

رویای من یه روزی میاد. اما در مورد تو یه شب بیدار میشی و تازه می فهمی که هیچ وقت هیچ اتفاقی نیفتاده.. یک دفعه پیر شدی، اتفاقی نیفتاده و نخواهد افتاد، چون که تو به هرحال هیچ وقت نمی خواستی انجامش بدی.



جیمز دین در فیلم غول

لزلی بندیکت: پول همه چیز نیست جت.

جت رینک: وقتی که بدستش میاری، آره.



شون کانری در فیلم مردی که می خواست سلطان باشد

شما قراره سرباز باشید. یک سرباز فکر نمی کنه. اون فقط اطاعت می کنه. شما واقعا فکر می کنین اگه یه سرباز، درست و حسابی فکر کنه بازم جونش رو برای ملکه و کشورش فدا می کنه؟ اصلا اینجوری نیست.



مورگان فریمن در فیلم رستگاری در شاوشنگ

بذار یه چیزی بهت بگم رفیق. امید چیز خطرناکیه. امید میتونه یه آدمو دیوونه کنه.



مورگان فریمن در فیلم رستگاری در شاوشنگ

این دیوارا یه طورایی مسخره ان. اول از اونا بدت میاد. بعدا بهشون عادت میکنی. بعد یه مدتی هم جوری میشه که به اونا وابسته میشی.این قانونشه. اونا برای زندگی میارن اینجا و این دقیقا همون چیزی که ازت میگیرن.



گریگوری پک در فیلم کشتن مرغ مقلد
اگر تو فقط یه کلک ساده را یاد بگیری اسکات. با تمام اقشار مردم بهتر ارتباط برقرار میکنی. تو هیچ وقت نمیتونی واقعا یک نفر را بشناسی مگر اینکه چیزها را از دریچه دید اون نگاه کنی... مگر اینکه بری تو جلدش و با اون یه کمی این ور و اون ور بری.



پیرس برازنان در نقش جیمزباند

دولتها عوض می شن... دروغ ها همین جور می مونن.



آنتونی هاپکینز در فیلم نیکسون

همیشه یادتون باشه بقیه ممکنه از شما متنفر باشن ولی کسی که از شما نفرت داره موفق نمیشه مگه اینکه شما هم از اون نفرت پیدا کنید و به این ترتیب این شما هستین که شکست می خورید.



گرتا گاربو در فیلم نینوچکا

من خیلی خوشحالم، خیلی خوشحالم! هیچکس نمیتونه اینقدر خوشحال باشه بدون اینکه مجازات بشه.



مارلون براندو در فیلم پدرخوانده

هیچ وقت اجازه ندین کسی بیرون از خانواده بدونه شما به چی فکر می کنین.



مارلون براندو در فیلم اینک آخرالزمان

ما به جوونا یاد می دیم که آتیش رو سر مردم بریزن. اما فرمانده هاشون بهشون اجازه نمی دن روی هواپیماشون کلمه زشتی بنویسن، چون وقیحانه است!



پیتر سلرز در فیلم دکتر استرنج لاو

آقایون شما نمیتونین اینجا دعوا کنین، اینجا " اتاق جنگه".



آل پاچینو در فیلم پدرخوانده

مایکل: پدرم با هیچ مرد قدرتمند دیگه ای فرق نداشت، هر آدمی با هر قدرتی، مثل رئیس جمهور یا سناتور.

کی آدامز: می دونی چقدر احمقانه حرف می زنی مایکل؟ رئیس جمهورا و سناتورا آدم نمی کشن.

مایکل: اوه! چه کسی آدم نمیکشه کی؟



آل پاچینو در فیلم پدرخوانده

اگه مسئله مهمی توی این زندگی وجود داشته باشه، اگه تاریخ چیزی بهمون یاد داده باشه، اینه که میتونی هرکسی را بکشی.



مگ رایان به نقش انی رید

سرنوشت چیزیه که خودمون ساخته ایم. چون نمی تونیم تحمل کنیم که ببینیم همه چیز داره تصادفی اتفاق می افته.



کوین اسپیسی در فیلم مظنونین همیشگی

کیتون همیشه می گفت: "من به خدا اعتقاد ندارم ولی ازش می ترسم" خوب من به خدا اعتقاد دارم و تنها چیزی که منو میترسونه کایزر شوزه است.



رابرت دونیرو در فیلم مخمصه
یه بار یه مردی بهم گفت"به خودت اجازه نده جوری گیر چیزی بیافتی که وقتی یه گوشه تو مخمصه میافتی نتونی تو 30 ثانیه ازش دل بکنی" حالا اگه تو میخوای با من باشی و هرجا که من میرم تو هم بیای، چطور انتظار داری که... که ازدواج کنیم؟



راد استایگر در فیلم دکتر ژیواگو

دو نوع مرد وجود داره و فقط دو تا. و اون مرد جوان از یک نوع شونه. اون بزرگ منشه. اون پاک و بی آلایشه. اون از اون مردائیه که دنیا نشون میده که دنبال شونه ولی در حقیقت اونا رو خوار میکنه. اون از اون نوع مردائیه که بدبختی میارن، مخصوصا برای زنها. می فهمی؟

RED STORM
10-20-2009, 10:17 PM
هاشمي، رجبي و معتمد آريا با «خانه پدري» به سال 1310 مي‌روند
كيانوش عياري گفت: فيلم «خانه پدري» با داستاني كه وقايع آن در سال 1310 مي‌گذرد، زمستان كليد مي‌خورد و مهدي هاشمي، مهران رجبي و فاطمه معتمدآريا از بازيگراني هستند كه در آن بازي مي‌كنند.
http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0757/A0757697.jpg

«كيانوش عياري» در گفت‌‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس در مورد فيلم جديد خود «خانه پدري»گفت: زمستان امسال توليد اين فيلم را آغاز خواهم كرد.
وي كه به تازگي پروانه ساخت اين فيلم را از معاونت سينمايي وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي دريافت كرده، در مورد عوامل اين فيلم گفت:مهدي هاشمي، مهران رجبي و فاطمه معتمد آريا بازيگراني هستند كه در «خانه پدري» حضور خواهند داشت.
داريوش عياري (مدير فيلمبرداري)، شاهرخ‌دستورتبار(مجري طرح) و احمد كاشانچي(مدير توليد) از ديگر عواملي هستند كه تاكنون حضورشان در اين فيلم قطعي شده است.
عياري افزود: دو روز ديگر پيش‌توليد اين فيلم را آغاز خواهم كرد و تلاش من اين است توليد فيلم در زمستان انجام شود.
وي در مورد داستان اين فيلم گفت: «خانه پدري» داستاني اجتماعي دارد كه وقايع آن از 1310 آغاز مي‌شود و تا امروز ادامه دارد.



اكران «محاكمه در خيابان» به تعويق افتاد
با توجه به پايين نيامدن كف فروش فيلم «بي‌پولي» ، فيلم سينمايي «محاكمه در خيابان» از 13 آبان روانه اكران عمومي مي‌شود.

http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0754/A0754884.jpg

مدير شركت سينمايي فيلميران پخش كننده «محاكمه در خيابان» در خصوص اكران اين فيلم گفت: با توجه به اينكه فروش فيلم سينمايي «بي پولي» همچنان مطلوب است و اين فيلم كف فروش را حفظ كرده است تا دو هفته ديگر بر روي پرده سينماها خواهد ماند و پس از آن در هفته دوم آبان «محاكمه در خيابان» جايگزين «بي‌پولي» خواهد شد.
وي ادامه داد:«محاكمه در خيابان» فيلم بسيار خوبي شده است و تمام كارها براي اكران موفق فيلم انجام شده است و مطمئنا تماشاگران سينما فيلم خوب از «مسعود كيميايي» را روي پرده تماشا خواهند كرد.
به گزارش فارس،«محاكمه در خيابان» آخرين اثر «مسعود كيميايي» است كه شكل روايي آن با 27 فيلم ساخته‌ شده‌اش در نزديك به 50 سال متفاوت است و به همين دليل فيلميران كه پخش‌كنندگي اين فيلم را بر عهده دارد برنامه ويژه‌اي براي اكران گسترده فيلم تدارك ديده است تا متفاوت‌ترين فيلم سال‌هاي اخير كيميايي به شكلي مناسب در تهران و شهرستانها ديده شود.
«محاكمه در خيابان» اپيزوديك نيست اما سه روايت از سه داستان را در هم كه با يك لحن و لهجه است مي‌گويد. همان لحن دوربين و شكل‌ و فرم فيلم‌هاي دوره سياه و سفيد مسعود كيميايي.
اين فيلم داستان جواني به نام امير است كه در شب عروسي خود از يكي از دوستان خود مطلع مي شود كه همسرش با يك راننده آژانس پيش از ازدواج آشنا بوده و از گذشته مطلوبي برخوردار نيست.

با فيلم جديد «انفجار سه بعدي»؛
نيل مارشال ترس سه بعدي را روي پرده سينما مي‌برد
سينماي سه بعدي با يك فيلم ترسناك جديد با نام «انفجار سه بعدي» به‌كارگرداني «نيل مارشال» تلاش دارد نوع تازه‌اي از ترس را به تماشاگران و دوستداران اين ژانر سينمايي معرفي كند.

http://media.farsnews.com/Media/8804/Images/jpg/A0707/A0707875.jpg

به گزراش خبرگزاري فارس، اين فيلم در شركت مستقل فيلم سازي «گوست هاوس پيكچرز» تهيه مي‌شود و شركت «لاينزگيت» امر توزيع بين‌المللي فيلم را به عهده دارد.اين شركت كه سال 2006 تجربه خوبي در امر توزيع فيلم قبلي مارشال «روز قيامت» داشت، تصميم گرفت اين همكاري را با فيلم جديد اين فيلمساز هم ادامه دهد.
«سام ريمي» سازنده مجموعه فيلم «اسپايدرمن/مردعنكبوتي» يكي از تهيه‌كنندگان فيلم «انفجار سه بعدي» و از حاميان توليد آن است. فيلمنامه فيلم را «گري دابرمن» نوشته است و قرار است «سام ريمي» در مقام مشاور فيلمنامه، اصلاحاتي در آن انجام دهد.
خط اصلي قصه فيلم درباره گروهي مسافر است كه در يك مسافرخانه يكديگر را ملاقات و با هم آشنا مي‌شوند. به زودي آنها متوجه مي‌شوند كه يك عامل مشترك آنها را به هم پيوند داده و زندگي‌شان را در يك مسير قرار مي‌دهد. يك موجود ناشناس و عجيب و غريب در حال تعقيب اين مسافران است و آنها نمي‌دانند چه سرنوشتي در پيش رو خواهند داشت. مبارزه مسافران با اين موجود ناشناس و عجيب و غريب بخش اصلي قصه فيلم را تشكيل خواهد داد. توليد نسخه سه‌بعدي «انفجار» به صورت مشترك توسط دو شركت لاينزگيت و گوست هاوس پيكچرز اولين اثر سه بعدي ترسناك اين شركت‌ها است.
هر دوطرف به موفقيت خوب مالي «انفجار سه بعدي» اميد زيادي دارند. اين فيلم با هزينه اندك 10 ميليون دلاري توليد خواهد شد و بازيگران مشهوري را در نقش‌هاي اصلي نخواهد داشت. مارشال كه تاقبل از اين يك تدوين‌گر موفق بود، در سال 2008 فيلم «روز قيامت» را روي پرده سينماها داشت و به تازگي از ساخت «فرمانده صد نفر» فارغ شده است.
قصه اين فيلم كه به زودي اكران عمومي مي‌شود، درباره گروهي از سربازان روم باستان است كه در پشت يك خط مرزي در حال جنگ با نيروهاي دشمن است. اين قصه در دوران تاريخ كهن و در زمان حمله رومي‌ها به كشور انگلستان اتفاق مي‌افتد.
«انفجار سه بعدي» اولين فيلم سه بعدي مستقل شركت لاينزگيت نيست. اوايل سال جاري «والنتاين خونين سه بعدي من» اين شركت به روي پرده سينماها رفت. قسمت جديد «اره» نيز داراي نسخه‌هاي سه بعدي است.

امير كه از يك شادكامي به تلخكامي رسيده و عصبانيت سرا پاي او را فرا گرفته است به دنبال راننده آژانس راهي خيابان مي شود تا از شك و ترديد رهايي يابد.
محمد‌رضا فروتن، نيكي كريمي، پولاد كيميايي،حامد بهداد، شقايق فراهاني، نگار فروزنده، محمد مؤيد، اكبر معززي و علي‌اصغر طبسي، حميد‌رضا افشار، و شبنم درويش بازيگران فيلم هستند.

RED STORM
10-20-2009, 10:18 PM
گلشیفته فراهانی: «در هالیوود برای هر پلان هشت دوربین حضور دارد، اما در ایران فقط یک دوربین دیده می شود»

فیلم «درباره الی...» به کارگردانی اصغر فرهادی در جشنواره بین المللی فیلم خاورمیانه به نمایش درآمد. سومین جشنواره فیلم خاورمیانه که در ابوظبی امارات در حال برگزاری است، روز پنجشنبه فیلم «درباره الی...» ساخته اصغر فرهادی را در بخش «سینمای جهان» به نمایش درآورد. «درباره الی...» که نامزد سینمای ایران در هشتاد و دومین دوره جوایز اسکار است، اخیراً در جوایز سینمایی آسیا پاسیفیک 2009 در چهار بخش نامزد شده است. گلشیفته فراهانی یکی از بازیگران این فیلم که در مراسم نمایش فیلم در ابوظبی حضور داشت، در مقایسه سینمای ایران و هالیوود گفت؛ «در هالیوود برای هر پلان هشت دوربین حضور دارد، اما در ایران فقط یک دوربین دیده می شود. به علاوه در هالیوود فیلم ها حول المان های خاصی ساخته می شوند، اما در ایران فیلمسازان بیشتر از متدهای تجربی استفاده می کنند. هرچند من از هر دو سینمای ایران و هالیوود لذت می بردم.» او درباره حضور «درباره الی...» در اسکار 2010 نیز گفت؛ «مطمئناً خیلی خوشحالم. اما این همه چیز نیست و فقط بخشی از پروسه لذت بردن از این فیلم است.»

RED STORM
10-20-2009, 10:18 PM
حامد بهداد به عنوان بهترین بازیگر جشنواره ابوظبی انتخاب شد

http://iractor.persiangig.com/document/photo/festival-cannes.jpg


در مراسم اختتامیه فستیوال ابوظبی که شب گذشته برگزار شد یکی از جوایز اصلی جشنواره ابوظبی به بازیگری از سینمای ایران رسید.
حامد بهداد که از ابتدای حضورش در عرصه سینما بارها نامزد دریافت جایزه از جشنواره فیلم فجر و جشن خانه سینما شده بود سرانجام موفق شد اولین جایزه بازیگری‌‌‌اش را از یک فستیوال غیرایرانی بگیرد. بهداد این جایزه را به خاطر بازی در فیلم «چه کسی از گربه‌های ایرانی خبر داره» بدست آورد. این بازیگر البته شب گذشته در اختتامیه این مراسم حضور نداشت و به خاطر بازی در فیلم «آدمکش» در تهران بود.
بهمن قبادی کارگردان «چه کسی از گربه‌های ایرانی خبر داره» نیز شب گذشته یکی از جوایز اصلی این فستیوال را نصیب خود کرد تا سهم سینمای ایران از جشنواره ابوظبی دو جایزه باشد.
«درباره الی» دیگر فیلم ایرانی نیز در بخش خارج از مسابقه این جشنواره به نمایش درآورد. جشنواره ابوظبی از هشتم اکتبر در پایتخت امارات آغاز شده که ریاست هیأت داوران آن برعهده عباس کیارستمی بوده است.
نیمی از فیلم‌های سومین جشنواره MEIFF ابوظبی محصول کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا بودند و فیلم های انتخاب شده برای شرکت در جشنواره امسال توسط کمیته‌ای از کارشناسان بین‌المللی متشکل از پیتر اسکارلیت، انتشال التمیمی، رشا سلطی و تیریزا کافیناو کیلین کوین برگزیده شده‌اند. در بخش فیلم‌های مستند نیز فیلم ایرانی - عراقی «همه مادران من» ساخته ابراهیم سعیدی و زهاوی سنجاوی به نمایش درآمد.
جوایز فیلم‌های بلند این جشنواره نیز این گونه اعلام شده بود:
100 هزار دلار برای بهترین فیلم بلند سینمایی، 50 هزار دلار برای بهترین کارگردان، 100 هزار دلار برای بهترین فیلم بلند از خاورمیانه، 50 هزار دلار برای بهترین کارگردان جدید شرق میانه، 25 هزار دلار برای بهترین بازیگر مرد، 25 هزار دلار برای بهترین بازیگر زن.

نازنین
10-20-2009, 10:18 PM
جالب بود !!!!!!!!!!!!!

RED STORM
10-20-2009, 10:19 PM
جون من قیافه این حامد بهدادو نگا کنید
انگار مجسمه اسکارو برده

monji
10-20-2009, 10:19 PM
پویا اگه دوست داشتن بین یک تا صد بود
صد تا دوست داشتم
عالی بود به خصوص اون دیالوگهایی که نوشتی
برترین دیالوگهای فیلمهای ایرانی رو یه بار نوستی من هم کپیش کردم ( با اجازه)
این رو هم نگه میدارم
مرسی
یا حق

نازنین
10-20-2009, 10:20 PM
ايول من از مهدي هاشمي و مهران رجبي هم خوشم مياد!

monji
10-20-2009, 10:20 PM
حامد بهداد رو در حد ستایش دوست دارم

نازنین
10-20-2009, 10:22 PM
يه خورده لاته ولي من از همين اخلاقش خوشم مياد:4:

rahim
10-20-2009, 10:27 PM
من با ديالوگهاي پدر خوانده حال ميكنم عاشق فيلمش هستم . به نظرم ال پاچينو بيشتر موفقيتش رامديون همين فيلمه.البته من فيلم بعد از ظهر سگيش را هم دوست داشتم.

راستي جريان اين ممنوع الخروج بودن كارگردانان و بازيگران چيه ؟

RED STORM
10-20-2009, 10:34 PM
فاطمه معتمدآریا و مجتبی میرتهماسب در آستانه سفر به امریکا ممنوع الخروج شدند
مجتبی میرتهماسب و فاطمه معتمدآریا در آخرین لحظات از همراهی سینماگران ایرانی اعزامی به آمریکا برای شرکت در برنامه «از نزدیک و شخصی» بازماندند.

این اتفاق هنگامی روی داد که گروهی از سینماگران ایرانی در پی دعوت آکادمی اسکار قصد داشتند تهران را جهت شرکت در برنامه بررسی سینمای ایران در آمریکا ترک کنند.

فاطمه معتمدآریا و مجتبی میرتهماسب به همراه ابراهیم حاتمی کیا، سیدرضا میرکریمی، مجتبی راعی، علیرضا رئیسیان، محمدمهدی عسگرپور، امین تارخ و فرهاد توحیدی از جمله سینماگرانی بودند که شش ماه پیش از سوی خانه سینما جهت اعزام به این سفر انتخاب شده بودند و در نظر داشتند روز پنجشنبه به همراه رضا کیانیان که در آخرین لحظه به آنان اضافه شد از فرودگاه امام خمینی ایران را ترک کنند
اما حراست فرودگاه براساس حکمی که در روز چهارشنبه به آنها ابلاغ شده بود، از خروج فاطمه معتمدآریا و مجتبی میرتهماسب دو تن از سینماگرانی که در اتفاقات بعد از انتخابات فعالیت داشتند ممانعت به عمل می آورد و مانع خروج آنها از ایران می شود. این در حالی است که برخی سایت های غیررسمی اعلام کرده اند ماموران ضمن ضبط پاسپورت های این دو سینماگر به آنها حکم می کنند تا روز شنبه خود را به یکی از نهادهای امنیتی معرفی کنند.
میرتهماسب در این باره به خبرنگار
« مهر» گفته است: «پس از آنکه آخرین مراحل بازبینی گذرنامه هایمان را پشت سر گذاشتیم، ماموران فرودگاه با نشان دادن حکمی به من و خانم معتمدآریا اعلام کردند هیچ کدام از ما نمی توانیم از ایران خارج شویم البته دلیل ممنوع الخروج شدن ما را توضیح ندادند.»
این مستندساز افزود: دوستان دیگر برای این سفر مشکلی نداشتند و به راحتی اجازه خروج دریافت کردند. من و خانم معتمدآریا این سفر را از دست دادیم. البته می شد بعد از سفر این ماجرا از راه قانونی دنبال شود و ما از این مشکل باخبر شویم. سفر سینماگران به آمریکا ابعاد حرفه ای و مثبت برای سینمای ایران دارد و کاش بدون حاشیه انجام می شد. قرار است این برنامه با میزگردی که «سید گانیس»، رئیس سابق آکادمی اسکار مجری آن خواهد بود، آغاز می شود و روز جمعه هفته آینده 24 مهرماه (16 اکتبر) پایان خواهد یافت. به گزارش سایت آکادمی اسکار، در این برنامه با عنوان «فیلمسازان ایرانی به روایت خودشان» هشت فیلم جدید کارگردانان ایرانی به نمایش درخواهد آمد. طبق برنامه، دیروز (جمعه 17 مهرماه) ابتدا میزگردی با حضور «محمد مهدی عسگرپور»،«رخشان بنی اعتماد»، «ابراهیم حاتمی کیا»، «رضا میرکریمی»، «مجتبی راعی»، «علیرضا رئیسیان»،«امین تارخ»، «فرهاد توحیدی» برگزار شد. در ادامه، فیلم «به همین سادگی» با حضور «رضا میرکریمی»، کارگردان و فیلمنامه نویس آن برگزار می شود.
شنبه 18 مهرماه مستند «بانوی گل سرخ» ساخته «مجتبی میرتهماسب» به نمایش درمی آید و پس از آن فیلم «به نام پدر» به کارگردانی «ابراهیم حاتمی کیا» روی پرده می رود.
روز یکشنبه (11 اکتبر) 19 مهرماه فیلم «سفر به هیدالو» با حضور کارگردان آن « مجتبی راعی» به نمایش درمی آید و سپس روز سه شنبه 21 مهرماه دو فیلم «مادر» ساخته «علی حاتمی» با حضور بازیگر فیلم،«امین تارخ» و فیلم «پرونده هاوانا» با حضور کارگردان فیلم، «علیرضا رئیسیان» و فیلمنامه نویس «فرهاد توحیدی» نمایش خواهد داشت.
روز جمعه (16 اکتبر) 24 مهرماه نیز فیلم «گیلانه» ساخته «رخشان بنی اعتماد» و فیلم «هفت و پنج دقیقه» ساخته «محمدمهدی عسگرپور» به نمایش درمی آید. فیلمسازان ایرانی از زبان خودشان» با همکاری آکادمی اسکار و آرشیو فیلم و تلویزیون ucla در سالن جیمز بریج آغاز می شود و در آن پس از نمایش هشت فیلم از سینمای امروز ایران، جلسه بحث و بررسی با حضور یک یا چند نفر از عوامل هر فیلم برگزار خواهد شد.
به نظر می رسد همچنان حوادث بعد از انتخابات تاثیر خود را بر جامعه هنری ایران گذاشته است. چندی قبل نیز برخی سایت ها و خبرگزاری ها از ممنوع الخروج شدن تهمینه میلانی خبر دادند که البته همسر وی در گفت وگویی این موضوع را تکذیب کرد.
این مساله البته اولین بار بعد از افشای بازی «گلشیفته فراهانی» در فیلم مجموعه دروغ ها به کارگردانی «ریدلی اسکات» رخ داد. اگرچه در آن زمان «محمدحسین صفارهرندی » - وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی وقت - در واکنش به محدودیت برای خروج گلشیفته فراهانی هنرپیشه از ایران اظهار داشت: ما مسوول ممنوع الخروج کردن افراد نیستیم.

روزنامه سرمایه

pesarjonoob
10-21-2009, 12:17 AM
راستی اطلاعاتی راجب فیلم اخراجی های هالیودی میخاستم شنیدم اخراجی ها درست کردن به سبک فیلم ایرانی

RED STORM
10-21-2009, 12:28 PM
::||:: اوباما و براد پیت و نسبت فامیلی!!!!! ::||::


http://img2.tinypic.info/files/0oq0wy08v4d76wlf7t56.jpg


باراک اوباما و براد پیت پسر عمو هستند واین یک واقعیت است، در واقعه سایت an online genealogy Ancestry.com که تمام اجداد وریشه هر شخص را ثبت می کند باعث شد که متوجه بشیم که آقای اوباما و براد پیت هالیودی باهم پسر عمو هستند و ریشه و اصل ونسبشون بهم می رسد،

اطلاعات و تاریخچه اجداد و گزارشهایی در مورد تولد و ازدواج و تما م جزییات در این سایتها ثبت شده است بر طبق جداول بیضی شکل واجدادی از شاخه نهم به بعد جدول نام ادوین هدکین که پسر ادوین جر می باشد و در سال 1690 بدنیا آمده هفتومین پدر بزرگ براد پیت است یعنی(پدر پدر پدر پدر پدر پدر پدر بزرگ) براد پیت است، و از طرفی پسر دیگر ادوین جر ،جیمز نام دارد که هفتمین پدر بزرگ باراک اوباما می باشد،

یعنی این دو پدر بزرگ که در رده بندی هفتمین پدر بزرگهای اوباما و برادپیت می باشند با هم برادر بوده اند و درنتیجه اوباما و براد پیت پسر عمو هستند.

RED STORM
10-22-2009, 11:18 PM
با عكس‌هاي «بابك برزويه»؛

سايت فيلم «محاكمه در خيابان» افتتاح شد

خبرگزاري فارس: سايت فيلم «محاكمه در خيابان» آخرين ساخته مسعود كيميايي افتتاح شد.


http://media.farsnews.com/Media/8711/Images/jpg/A0599/A0599175.jpg


«بابك برزويه» عكاس فيلم «محاكمه در خيابان» در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت: بعد از همكاري با «مسعود كيميايي» در فيلم «حكم‌» ، در دومين همكاري خود با اين سينماگر مؤلف در فيلم «محاكمه در خيابان»، سايت اين فيلم را نيز راه‌اندازي كردم.
وي افزود: اين سايت با آدرس www.mohakeme.ir (http://www.mohakeme.ir/) قابل دسترسي است و علاقمندان مي‌توانند عكس‌هاي فيلم «محاكمه در خيابان» در دو گالري عكس‌هاي صحنه و پشت صحنه را هر روز در اين سايت مشاهده كنند.
به گزارش فارس، برزويه براي فيلم «حكم» نيز سايتي تأسيس كرده بود و اين دومين سايت اين عكاس برنده جايزه جشنواره فجر و جشن سينما، براي يك فيلم سينمايي است.
«محاكمه در خيابان» آخرين ساخته «مسعود كيميايي» كه فيلمبرداري آن از 16 روز پيش در تهران آغاز شده و بازيگراني چون نيكي‌ كريمي، پولاد كيميايي، محمدرضا فروتن‌، شبنم درويش، نگار فروزنده و حامد بهداد در آن ايفاي نقش مي‌كنند.

RED STORM
10-22-2009, 11:19 PM
Ladri di biciclet
دزد دوچرخه



http://www.gennarocarotenuto.it/public/ladridibiciclette.jpg
در «دزدان دوچرخه» ویتوریو دسیکا با الهام گرفتن از یک رویداد به ظاهر ساده و یک اتفاق روزمره به بازسازی دقیق و مستند گونه‌ای از فضا شرایط و موقعیت های گوناگون، در زمینه بازتابهای دراماتیک در بطن زندگی اجتماعی بعد از جنگ در کشور خود، می پردازد. یک مرد بیکار با همسر و یک فرزند پسر، بعد از مدتها دربدری، عاقبت شغلی به عنوان آگهی چسبان پسترهای تبلیغاتی بدست می‌آورد. اما برای انجام این کار به یک دوچرخه احتیاج دارد و برای بدست آوردن آن، ملحفه های خود را، به عنوان تنها دارایی قابل عرضه‌اش، به رهن می گذارد واین در حالی است که در اولین روز کار، دوچرخه اش را از او می دزدند.

در ادامه فیلم به شرح ماجرای در به دری مجدد این مرد و پسر کوچکش در یک روز یکشنبه می پردازد که آنها ابتدا با کمک و یاری چند نفر از آشنایان، محلات پر جمعیت شهر را برای یافتن دزد دوچرخه زیر و رو می کنند. دوچرخه ای که آینده و درآمد ناچیز مرد و خانواده اش در گرو یافتن آن است. این تجسس با همه ی کوشش های مرد و پسرک راه به جایی نمی برد تا جایی که مرد بیچاره در زیر بار رنج و نگرانی، ناگزیر سعی در دزدیدن عبث و بی نتیجه ی د وچرخه‌ی فرد دیگری می کند ولی در نهایت به دست مردم و صاحب دوچرخه دستگیر می شود که حضور پسرک و عجز و لابه ی او موجب می گردد تا صاحب دوچرخه از خشم و حس انتقام جویی نسبت به مرد گذشت کرده، وی را آزاد سازد. آنگاه مرد درحالیکه در برابر چشمان فرزند خود به شدت توهین و تحقیر شده است، دست پسرک را گرفته و به سوی فردایی ناشناخته و هراس آور گام برمی دارد.

در این فیلم برخی لکنتهای بیان و سبک، و پاره ای تاکیدات و اشارات ناپخته در برابر نیروی ادراک روانشناسانه و خارق العاده‌ی دسیکا در طرح ظرائف و جزئیات روابط بین مرد، زن و پسر کوچکشان، کاملا قابل چشم پوشی و بی ارزش جلوه می کند. دسیکا در این اثر بی همتا، بخصوص در تصویر کردن روابط میان پدر و پسر، موفقیتی در حد اعجاز دارد. (به عنوان مثال در این زمینه می توان به دعوا و آشتی آنان که در اثر اوج گیری عصبانیت ناشی از لحظات و موقعیت های بحرانی و خستگی روحی و جسمی پدر ، بر سر یک بشقاب غذای گرم، به عنوان یکی از برجسته ترین و به یاد ماندنی ترین لحظات این اثر اشاره کرد).

دسیکا در «دزدان دوچرخه» ، علاوه بر ویژگی هایش به عنوان یک روانشناس اجتماعی، نکته سنجی و حساسیت کم نظیری در نگرش به مسائل و رویدادهای به ظاهر عادی یک شهر جنگ زده و فقیر، در یک روز تعطیل یکشنبه، و در توصیف و طراحی شخصیتها و مکان هایی که پدر و پسر به دنبال گمشده خود با آنها برخورد می کنند، از خود نشان می دهد و از تمامی این موقعیتها بهره می جوید تا گستره ی ابعاد خلاقیت ذاتی و یگانه ی خود را در وحدت و انسجامی کم نظیر به ثبوت رسانده و به نمایش بگذارد.

در این اثر جاودانه ی تاریخ سینمای نئورئالیسم، یا به زبانی دقیق تر، همه تاریخ سینما، جای پای عاطفه ی عمیق و شفقت انسانی دسیکا برای شخصیت های قصه اش، موج می زند و این همه در پایان تلخ و شیرین فیلم به نوایی پراز حزن و تراژیک، د ر قبال شرایط محتوم انسان های محروم، بدل می شود. اگر «زمین می لرزد» را به خاطر همه ویژگی ها و محسنات زاییده از سبک و ساختار پر صلابتش، به قولی شاهکار مطلق همه دوران نئورئالیزم دانسته اند، «دزدان دوچرخه» (که بر اساس کتابی به همین نام نوشته ی «لوئیچی بارتولینی» و با فیلمنامه ای نوشته ی «چزاره زاواتینی» ساخته شد) فیلمی بود که بیشترین جوایز و افتخارات را از جانب جشنواره های سینمایی و برجسته ترین منتقدین سینمایی جهان، بدست آورد و خارج از مرزهای ایتالیا بیشترین تاثیر را از خود به جای گزارد و به بالاترین حد شهرت و محبوبیت دست یافت

RED STORM
10-22-2009, 11:25 PM
Couples Retreat - انزوای زوج ها !
http://moviesmedia.ign.com/movies/image/article/102/1021983/couples-retreat-20090917052026524_640w.jpg (http://movies.ign.com/dor/objects/14282171/couples-retreat/images/couples-retreat-20090917052026524.html?page=mediaFull)


چهار زوج که از تکرار در زندگی خود خسته شده اند تصمیم میگیرند تا با همدیگر به یک تفریحگاه گرمیسری بروند و در آنجا تعطیلات خود را بگذرانند.آنها در این تعطیلات از کارهای همیشگی خود خارج می شوند و در رابطه ای که با دیگر زوج ها پیدا می کنند متوجه می شوند که چطور میتوانند بهتر زندگی کنند...


نام فیلم Couples Retreat
سبک فیلم Comedy
تاریخ نمایش 10/9/2009
سایت فیلم (http://www.topgoal.ir/www.couplesretreatmovie.com)
سازندهUniversal Pictures
کارگردانPeter Billingsley
بازیگرانVince Vaughn Dave
Jason Bateman Jason
Jon Favreau Joey
Faizon Love Shane
نویسندهJon Favreau
Vince Vaughn
Dana Fox

باز هم چند زوج جوان روی رده ی سینما آمده اند تا شما را بخندانند. Couples Retreat یک فیلم کمدی دیگر که به اکران عمومی رسیده است.

داستان فیلم در مورد چند زوج جوان است که از زندگی عادی و کار مداوم خسته شده اند و هر یک نسبت به زوج دیگر به دلیل اینکه احساس میکنند دیگری خوشبختر و شادتر است حسودی میکنند این چهار زوج تصمیم میگیرند تا با همدیگر به یک مسافرت تابستانی بروند . در جزیره ی تفریحی آنها با دیدن رفتار زوج های مقابل چیزهای جدیدی یاد میگیرند و اینکه چه راه هایی برای شاد بودن میتوانند داشته باشند..

مهمترین دلیل اینکه این فیلم را میتوان توصیه کرد بازیگران فیلم هستند که هر یک جزو خوب های سینما کمدی هستند. شخصیت های نوشته شده نیز کاملا با بازیگران تطابق دارند . اگر شما فیلم های کمدی را جزئیات و دقت تماشا میکنید بازیگران در این فیلم چند نقش قبلی خود را تکرار کرده اند مثلا رنو مارسل نقش قبلی خود در فیلم along came polly را بازی کرده است و یکی دو تای دیگر نیز نقش های موفق قبلی خود را دوباره اجرا کرده اند.

برخلاف انتظار بهترین بازی را Colin Biaocchi بازیگر جوان فیلم ارائه میدهد. که به نظر میرسد این فیلم سکوی پرتابش باشد برای بازی های بهتر در فیلم های بهتر.هر چند شوخی ها و بازی سایر بازیگران نیز چیزی کم ندارد و Vince Vaughn به همراه Jason Bateman که از معروفهای کمدی هستند توانسته اند بینده را به خوبی سرگرم و شاد کنند.

اما فیلم برداری و مناظر فیلم نیز واقعا درخشان است. نگاهی به محل سکونت زوج مناظر سبز و آب های ابی کریستالی که بیندازید متوجه می شود که هزینه ی فیلم برداری چقدر بالا بوده است که هزینه ی بالا در این چنین فیلم هایی کمتر دیده می شود.

اما نکته های منفی فیلم نیز کم نیستند مثلا مهمترین ایراد فیلم این است که به اندازه ی کافی شاد و مفرح نیست و داستان بین نمایش شادی و کمدی و عشق و محبت سرگردان می شود. و کاگردان تا حدودی مجبور شده است مفهوم عشقی و عاطفی فیلم را فدا کند. به نیمی از بازیگرن فیلم یعنی همسران و زنان این زوج ها نیز اصلا به درستی پرداخته نمی شود و این مردان هستند که بیشتر در فیلم هستند.

فیلم هر چند صحنه های خنده دار و لحظات شاد زیادی دارد اما تمام این چیزها تا میانه های فیلم است و از ان به بعد فیلم افت زیادی پیدا می کند و وارد بحث های ناقض عشق و عاطفه می شود که به نظر چندان هم در این امر موفق نشده است.

در مجموع کسانی که به دنبال فیلم های کمدی هستند برایشان مهم خندیدن و گذراندن ساعتی به خوشی و شادی است که این فیلم تا حد خوبی این خواسته را برآورده می کند .هر چند می توانست از این هم بهتر باشد.

نازنین
10-23-2009, 12:17 AM
ايول خسته نباشي!!!!!!!! مثل هميشه عالي بود

rahim
10-23-2009, 12:36 AM
دزد دوچرخه فيلم خاطره انگيزي بود يادش به خير از اين فيلم وفيلم 12 صندلي خيلي خاطره دارم .
پويا با اين كارت برديم به گذشته وخاطرات قديم .
يادش به خير

RED STORM
10-23-2009, 12:36 AM
خواهش!!!
اینم واسه مسعود که دیالوگ خیلی دوست داره:4:



دیالوگ های به یاد ماندنی از چند فیلم




ماتریکس



مورفیوس


مورفیوس: متاسفانه، به هیچکس نمیشه گفت ماتریکس چیه، خودت باید اون رو ببینی.
مورفیوس: اونها کشتزارگاه هستن نیو. کشتزارگاه‌هایی بی نهایت. جایی که نوع بشر دیگر به دنیا نمی‌آید. ما کاشته می‌شویم.
مورفیوس: به دنیای واقعی خوش آمدی.
ترینیتی


ترینیتی: من می‌دونم چرا اینجا هستی نیو، می‌دونم چیکار می‌کردی ... چرا به سختی میتونی بخوابی، چرا تنها زندگی میکنی، و چرا هر شب پشت کامپیوترت میشینی. داری دنبالش میگردی. می‌دونم چون خودم هم زمانی دنبالش بودم. و وقتی منو پیدا کرد بهم گفت واقعاً دنبال اون نبودم. دنبال یک جواب بودم. این سواله که ما رو به حرکت در میاره. این سواله که تو رو به اینجا کشونده. تو سوال رو میدونی، همونجور که من میدونستم.
ترینیتی:خرگوش سفید را دنبال کن.
نیو


نیو: همیشه امید هست!
نیو: قاشقی وجود ندارد.
نیو: اسم من نیو هست.

مامور اسمیت


مامور اسمیت: تو درواقع در تمامی جرم‌های کامپیوتری که ما برای آنها قوانینی داریم٬ گناهکار شناخته می‌شوی.
مامور اسمیت: می شنوی آقای اندرسون؟ آن صدای اجتناب ناپذیری است. این صدای مرگ توست. خداحافظ آقای اندرسون.
سایرین

دیالوگ


پسرک یوگی: تلاش نکن که قاشق را خم کنی، این غیر ممکن است. در عوض سعی کن که حقیقت را درک کنی.
نیو: کدام حقیقت؟
پسرک یوگی : قاشق وجود ندارد.
نیو: قاشق وجود ندارد؟
پسرک یوگی: آنوقت متوجه می شوی که این قاشق نیست که خم می شود، این تویی که خم می شوی.

نیو: ماتریکس چیه؟
ترینیتی: جواب اون بیرونه نیو، و داره دنبالت میگرده. و اگر بخوای تو رو پیدا می‌کنه.

نیو: قصد داری چه چیزی به من بگویی؟ اینکه می توانم از گلوله ها جاخالی بدهم؟
مورفیوس: نه. من قصد دارم به تو بگویم که هنگامی که آماده باشی، نیازی به این کار(جا خالی دادن) نداری
من مردی را می‌شناختم که یک بار گفت : « مرگ به همه ما لبخند می‌زند. همه آنچه که یک مرد می‌تواند انجام دهد این است که او هم به آن لبخند بزند »

سوته‌دلان.
مجید : خدایا چقدر دشمن داری دوستاتم که مائیم یه مشت ضعیف ناقص عقل که در حقمون دشمنی کردی.
مجید : ماچت کنم؟ ماچت کنم؟ ماچت میکنما!
مجید : ما خمیره مون یکیه تنورمون فرق داره.
مجید : من قبلنا خیلی عاشقیت داشتم ..... بدون اگه اولی نبودی آخرئیی
مجید : ساعت زنگ زده دیگه زنگ نمی زنه.... چون زنگاشو زده
مجید : تو رو چه به روضه؟ تو خودت روضه ای. گریه کن نداری!
حبیب : همه عمر دیر رسیدیم.


مخمصه
نیل مک‌کالی: «یه بار یه مردی بهم گفت «به خودت اجازه نده جوری گیر چیزی بیافتی که وقتی یه گوشه تو مخمصه میافتی نتونی تو ۳۰ ثانیه ازش دل بکنی» حالا اگه تو میخوای با من باشی و هرجا که من میرم تو هم بیای، چطور انتظار داری که... که ازدواج کنیم.»

هفت.

«میلتون می‌گوید: 'دنیا جای خوبیست، ارزش جنگیدن را دارد'...من با بخش دوم موافقم...».

سامرسِت در سکانس پایانی فیلم هفت

rahim
10-23-2009, 12:46 AM
سعي كن كمتر ديالوگ بزاري ويا اگر ميزاري جنبه مثبت قضيه را داشته باش اين رفيق ما خيلي تو نقشش غرق ميشه:4::24:

ديالوگ خشونت بار واز اون چيزها نزاري طرف ميره بار مردم ميكنه :4:

RED STORM
10-23-2009, 01:02 AM
باشه
مواظبم:4:
دیالوگ فیلم های یخ ایرانی رو میزارم از این به بعد(در حد دو خواهر):24:

RED STORM
10-23-2009, 01:47 AM
بالا موفق ترین فیلم سال 2009 شناخته شد
http://graphics8.nytimes.com/images/2009/04/06/business/06pixar01-600.jpg

فروش 22 ميليون دلاري اين هفته «بالا» باعث شد تا اين انيميشن خانوادگي لقب پنجمين فيلم موفق سال 2009 صنعت سينما در سطح بين المللي را بگيرد.

«بالا» تا به حال 260 ميليون دلار در 25 كشور جهان فروش كرده است و اين در حالي است كه فقط 5 هفته ازاكران عمومي بين‌المللي آن مي‌گذرد.

چهار فيلم سينمايي ديگري كه فروش بهتري از اين انيميشن در گيشه بين المللي داشته اند عبارتند از: «عصريخي: ظهور دايناسورها» (685 ميليون دلار)، «هري پاتر و شاهزاده نيمه اصيل» (627 ميليون)، «تغييرشكل دهندگان: انتقام سقوط كرده‌ها» (430 ميليون) و «فرشتگان و شياطين» (352 دلار).

از زمان اكران عمومي اين چهار فيلم بيش از سه ماه مي‌گذرد و اين در حالي است كه تمام اين فيلم‌ها در اكثر كشورهاي جهان به نمايش عمومي درآمده‌اند.

به اين ترتيب «بالا» هنوز فرصت زيادي براي كسب موفقيت‌هاي بيشتر مالي دارد. از يك سو اين فيلم هنوز در بيش از 60 كشور جهان به روي پرده نرفته و از سوي ديگر هنوز مدت زمان زيادي از نمايش عمومي بين‌المللي آن نمي‌گذرد.

تحليلگران اقتصادي سينما پيش بيني مي‌كنند«بالا» در طول زمان اكران عمومي بين‌المللي خود،حداقل به يك فروش كلي 550 تا 630 ميليون دلاري دست پيدا كند.

آنها عقيده دارند اين انيميشن به زودي تبديل به دومين فيلم پرفروش سينما (در سال 2009) در سطح بين‌المللي خواهد شد.

اين در حالي است كه فروش فيلم در اكران عمومي آمريكاي شمالي آن به 305 ميليون دلار رسيد و پس از قسمت‌هاي جديد «تغييرشكل دهندگان» و «هري پاتر» در رديف سوم جدول پرفروش‌هاي سال سينماي آمريكا و كانادا نشست.

«بالا» قصه سفر ماجراجويانه پيرمردي است كه با بالن بزرگي به آسمان پرواز مي‌كند و به زودي متوجه مي‌شود يك پسربچه هم با او همسفر است.از اين فيلم به عنوان يكي از اميدهاي اصلي اسكار بهترين فيلم انيميشن سال اسم برده مي‌شود

نازنین
10-23-2009, 02:30 AM
عكس هاش چه باحاله!!!!!!!!!!!!!

نازنین
10-23-2009, 01:01 PM
جنجالی ترین طلاق های بازیگران سینمای ایران
روح*انگیز سامی*نژاد/همسرش

1-ماجرا از اولین فیلم ناطق سینمای ایران یعنی «دختر لر» به کارگردانی عبدالحسین سپنتا و اردشیر ایرانی شروع شد. با ساخت این فیلم و نمایش آن در سال 1312 یک طلاق واقعی اتفاق افتاد. این فیلم آن*قدر برای ایرانی*ها جذاب بود که به مدت 3سال در سینماهای تهران و شهرستان*ها نمایش داده شد و به عنوان پرفروش*ترین فیلم زمان خودش انتخاب شد. اما خانواده بازیگر زن این فیلم، روح*انگیز سامی*نژاد که از حضور او در این فیلم ناراضی بودند، او را طرد کردند و همسرش هم او را طلاق داد.
این اولین طلاق یک چهره سینمایی در تاریخ سینمای ایران است؛ اتفاقی که سال*های بعد کمی شایع*تر شد و به یکی از ویژگی*های زوج*های سینمایی، به خصوص در دوران قبل از انقلاب، بدل گشت.
با پیروزی انقلاب و آغاز دوران جدید سینمای ایران، طلاق* زوج*های سینمایی هم کمتر شد و الان خیلی از زوج*های سینمایی را می*توان مثال زد که سال*هاست با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی می*کنند.

سوسن تسلیمی/داریوش فرهنگ

2-سی و پنج سال پیش، داریوش فرهنگ آدم خیلی معروفی بود و سوسن تسلیمی را كسی نمی*شناخت، اما پس از ازدواج و در سال*های دهه شصت، ماجرا برعكس شد و تسلیمی شهرتی فراوان پیدا كرد. در این سال ها اگرچه داریوش فرهنگ فیلمساز بود و بعضی كارهایش خیلی مطرح شد، اما حضور ثابت تسلیمی در فیلم*های بهرام بیضایی، این بازیگر هنرمند را به اوج رساند. این دو كه از طریق گروه تئاتر پیاده با همدیگر آشنا شده بودند، پس از مدت*ها زندگی مشترك سرانجام فرصت پیدا كردند تا در فیلم «شاید وقتی دیگر» ساخته بهرام بیضایی، نقش زن و شوهر را بازی كنند. تسلیمی، پس از این فیلم، به همراه فرزندش عازم سوئد شد و امروز یكی از چهره*های سرشناس تئاتر سوئد است. اما داریوش فرهنگ مانده و فیلم*سازی و بازیگری را تا امروز ادامه داده است. خسرو شكیبایی/تانیا جوهری
3-شاید خیلی*ها ندانند كه شكیبایی در دهه 40 كار خودش را با دوبلوری شروع كرد و پس از ناكامی در این رشته به تئاتر رفت و سال*ها گذشت تا دوباره با فیلم «خط قرمز» مسعود كیمیایی به سینما بازگشت. تانیا جوهری هم در همان سال*های دهه 50 بازیگر تئاتر بود. این رابطه كه منجر به ازدواج شد، چندان خبرساز نبود؛ چون هیچ یك از این دو، آدم*های معروفی نبودند و در سال*های بعد در حرفه*شان سرشناس شدند. شكیبایی كماكان یكی از بازیگران محبوب و سرشناس سینمای ایران است اما تانیا جوهری در سال*های اخیر بسیار كم*كار شده است. جالب است كه مشهورترین فیلم شكیبایی یعنی«هامون»، داستان مرد روشنفكری است كه تمایلی برای جدایی از همسرش ندارد اما زن و خانواده*اش اصرار دارند كه این جدایی هر چه زودتر اتفاق بیفتد

آیدین آغداشلو/شهره آغداشلو

4-آیدین آغداشلو كه نقاش، طراح، گرافیست و نویسنده*ای تواناست، سال*ها قبل، پس از یك ازدواج ناموفق و در حالی كه دختری به نام تارا داشت، با شهره آغداشلو ازدواج كرد. شهره در فیلم*های علی حاتمی (سوته*دلان) و عباس كیارستمی (گزارش) بازی كرده بود و با تحسین مواجه شده بود و کم*کم داشت به بازیگری توانا تبدیل می*شد. شهره آغداشلو كه با بازی در فیلم «خانه*ای از شن و مه» و نامزدی اسکار، امروزه یک بازیگر معتبر در عرصه جهانی است، از آیدین جدا شد و مجددا ازدواج کرد و خدا دختری به او داده كه ظاهرا آن هم اسمش تارا است. شهره آغداشلو در تمام گفت وگوهایش همواره از آیدین آغداشلو به عنوان كسی یاد کرده است كه دوران سعادتمندی را با هم سپری كردند؛ بر خلاف عادت بسیار زشتی كه خیلی*ها دارند و پس از جدایی، با لحنی زننده درباره همسر سابقشان صحبت می*كنند. ظاهرا نه ازدواج و نه جدایی این دو، در مسیر پیشرفت حرفه*ای*شان هیچ تاثیری نگذاشته و هر دو همچنان از چهره*های فعال در حیطه کاری خود هستند.

ابوالفضل پورعرب/ آناهیتا نعمتی

5-زمانی كه ابوالفضل پورعرب با آناهیتا نعمتی ازدواج كرد، بازیگر بسیار معروفی بود. او محبوبیتش را كه با بازی در فیلم «عروس»، ساخته*ی بهروز افخمی، به دست آورده بود؛ تا سال*ها حفظ*كرد.
از آن طرف، آناهیتا نعمتی تازه با فیلم خوش*ساخت «هیوا»، ساخته*ی رسول ملاقلی*پور، وارد سینما شده بود و به عنوان یك چهره جوان و بااستعداد، اول راه بود. از این ماجرا حدود 8 سال می*گذرد. ابوالفضل پورعرب از آن زمان، سیر نزولی را در كارش تجربه كرد و آناهیتا نعمتی هم در حاشیه*ی سینمای ایران به كار خود ادامه داد.
حالا این روزها پس از سال*ها جدایی این زوج هنرمند، هم آناهیتا نعمتی دوباره به سینمای جدی بازگشته و هم ابوالفضل پورعرب در تلویزیون پركارتر شده است.

بابك ریاحی پور/مهتاب كرامتی

6-بابک ریاحی پور یکی از معروف*ترین نوازنده*های ایرانی با ساز تخصصی گیتار باس است و در زمینه موسیقی راک فعالیت می*کند. او در آلمان موسیقی را آموخته، آن را در ایران ادامه داده و با خواننده*هایی مثل محمد نوری و گروه*هایی مثل اوهام و آویژه که نوعی موسیقی تلفیقی را دنبال می*کرد*ه*اند، همکاری داشته است.
مهتاب کرامتی از سال 1377 با بازی در فیلم «مردی از جنس بلور» پایش به سینمای ایران باز شد.
جالب این که ریاحی پور زودتر از کرامتی به سینما آمده بود. او در سال 1374 برای موسیقی فیلم «فاتح» نوازندگی کرده بود؛ کاری که بعدها ریاحی پور کمتر سراغ آن رفت. ولی مهتاب کرامتی با جدیت، حضور در سینما و تلویزیون را ادامه داد و رشد كرد و خیلی زود به ستاره سینمای ایران تبدیل شد. حالا مهتاب کرامتی تنها زندگی می*كند و علاوه بر بازیگری و فعالیت در یونیسف، در یك موسسه طراحی و تولید لباس هم حسابی مشغول ست.

نیما بانكی/ لیلی رشیدی

7-خانم رشیدی سوای این كه دختر احترام*السادات برومند و داود رشیدی است و از بچگی در محافل هنری بزرگ شده، بازیگر خوبی هم هست. بیشتر ما او را با «مادرخانمی زی*زی*گولو» می*شناسیم. اما بعضی*ها شاید بولتن جشنواره فیلم كودك را به یاد بیاورند که عكس*های كودكی او را در کنار لیلا حاتمی به چاپ رسانده بود. این دو لیلی و لیلای محبوب، از كودكی همبازی بوده*اند؛ هرچند بعدها، لیلی یك چهره تلویزیونی شد اما لیلا یك ستاره سینما.
لیلی رشیدی همسر پیشین نیما بانكی است كه به اندازه رشیدی مشهور نیست اما در عكاسی استعداد داشت و رفته*رفته در كارش به موفقیت دست پیدا كرد تا این*که امروزه به چهره*ای مطرح در عالم تبلیغات تبدیل شده است. نیما بانكی را اگر از «پراید تهران یازده» به یاد نداشته باشید، در آگهی*های سامسونگ با لباس برزیل، یا با كت و شلوار در حالی که پایش را از قاب ال*سی*دی بیرون گذاشته، دیده*اید. حاصل زندگی مشترك این دو، پسری است كه با مادرش پیش خانواده رشیدی زندگی می*كند.

یوسف مرادیان / سارا خویینی*ها

8- همین اواخر بود كه از سارا خویینی*ها فیلم پر حرف و حدیث «نقاب» اكران شد كه داستانش درباره سوء استفاده*های متقلبانه از موضوع ازدواج بود. چندی پیش از تلویزیون هم سریالی پخش می*شد كه داستانش درباره سیاوش و رستم شاهنامه بود و نقش سیاوش را مرادیان بازی می*كرد.
خویینی*ها در «معصومیت از دست رفته» هم بازی خوبی داشت اما نقشی كه مرادیان در «سربازهای جمعه» بازی كرد، به هر دلیل، آن قدر كوتاه شد كه اصلا به چشم نیامد. این دو بازیگر كه زمانی با یكدیگر زیر یك سقف زندگی می*كردند، سرانجام از هم جدا شدند و امروزه به فعالیت قبلی*شان كه همان بازیگری در سینما و تلویزیون است ادامه می*دهند؛ از جمله خویینی*ها که چهره*اش را در نقش اصلی «بی*صدا فریاد کن» حتما دیده*اید.

فریبرز عرب نیا/آتنه فقیه نصیری/ عسل بدیعی

9-این 3 بازیگر، معروف*تر از آن هستند كه بخواهیم معرفی*شان كنیم. فریبرز عرب*نیا به ترتیب با آتنه فقیه*نصیری و عسل بدیعی ازدواج كرد و از آن*ها جدا شد.
عرب*نیا که اغلب، او را با بازی*های چشمگیرش در فیلم*های مسعود کیمیایی، مانند«سلطان» و «ضیافت»، به خاطر می*آورند، در فیلمی با موضوع طلاق نیز ایفای نقش کرده است. او در این فیلم (هزاران زن مثل من)، از همسرش (نیكی كریمی) جدا شده و مانع احقاق حق او برای تصاحب بچه می*شود. آتنه فقیه*نصیری نیز که در فیلم*ها و سریال*های متعددی ایفای نقش کرده است، با بازی خوبش در نقش «خاله سارا» در یک سریال تلویزیونی، نگاه*ها را به خود متوجه کرد. درخشش عسل بدیعی نیز از بازی در فیلم «بودن یا نبودن»، ساخته*ی کیانوش عیاری، شروع شد.

RED STORM
10-23-2009, 06:27 PM
در يك موضع‌گيري عليه سينماي آمريكا؛
كيدمن: هاليوود در تضعيف چهره زن و خشونت‌هاي اجتماعي نقش دارد
«نيكول كيدمن» در يك سخنراني جنجالي هاليوود را متهم كرد كه نقش ويژه‌اي در خلق خشونت‌هاي مختلف اجتماعي در سطح جامعه آمريكا دارد.


http://media.farsnews.com/Media/8804/Images/jpg/A0712/A0712122.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، اين بازيگر گفت احتمال مي‌دهد فيلم‌هاي هاليوودي با به تصوير كشيدن زنان به عنوان موجوداتي ضعيف،به خلق خشونت عليه آنها كمك مي‌كند.
كيدمن كه پنج سال قبل براي «ساعت‌ها» اسكار بهترين بازيگر زن سال را دريافت كرد، گفت: هيچ وقت دوستدار اينگونه نقش‌ها نبوده و هميشه بازي در آنها را رد كرده است. اين در حالي است كه به گفته اين بازيگر،برخي فيلم‌هاي هاليوودي هم تلاش كرده‌اند تا تصويري درست و صادقانه از زنان ارائه دهند ولي تعداد اين فيلمها خيلي زياد نبوده است.
اين بازيگر مي‌گويد: «من مسئول تمام فيلم‌هايي كه هاليوود تهيه و توليد مي‌كند نيستم. ولي مسئول آن دسته از كارهايي هستم كه خودم در آنها ايفاي نقش كرده‌ام.»
كيدمن نماينده سازمان ملل در امور زنان نيز هست و طي سال هاي گذشته فعاليت زيادي براي مبارزه عليه خشونت عليه زنان انجام داده است. اين بازيگر استراليايي‌تبار كه سال‌هاست در آمريكا زندگي و كار مي‌كند، جزو معدود چهره‌هاي سينماي هاليوود است كه صريحا بر عليه بخشي از فيلم هاي هاليوودي موضع‌گيري مي‌كند.
بسياري از سازمان‌هاي اجتماعي مدافع حقوق زنان در آمريكا هم، بر اين عقيده اند كه بسياري از محصولات هاليوودي زنان را به عنوان موجوداتي ضعيف ترسيم مي‌كند و اعمال خشونت عليه آنان را موجه و منطقي مي‌داند.
اهل فن پيش‌بيني مي‌كنند موضع‌گيري صريح كيدمن در رابطه با هم‌آوايي برخي فيلم‌هاي هاليوودي با خشونت عليه زنان، باعث تحول و دگرگوني در نوع توليد فيلم‌ها در اين مركز هنري و سينمايي شود.
كيدمن به زودي درام موزيكال «نه» را روانه پرده سينماها مي‌كند. اين فيلم به كارگرداني «راب مارشال» نسخه دوباره سازي شده و انگليسي زبان اثر كلاسيك «هشت و نيم» است. نسخه كلاسيك حدود پنج دهه قبل توسط «فدريكو فليني» ساخته شد.
كيدمن قبل از اين هم در درام موزيكال «مولن روژ» يك نقش موزيكال بازي كرده است. اين محصول سال 2001 صنعت سينما را «بازلورمن» ساخته و كيدمن براي بازي در آن نامزد دريافت جايزه بهترين بازيگر زن مراسم گلدن گلوب (كره طلايي) شد.


سينماي هنگ‌كنگ/

«معبد شائولين» پس از سه دهه با جكي‌چان ساخته مي‌شود
«معبد شائولين» يك درام واكنش و سرشار از هنرهاي رزمي و كاراته است كه چند بازيگر مطرح سينماي رزمي را در نقش‌هاي اصلي خود دارد.

http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0758/A0758676.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، نقش اول فيلم ماجراجويانه را «جكي‌چان» معروف‌ترين بازيگر سينماي هنگ كنگ بازي مي‌كند. فيلم كه محصول مشترك هنرمندان دو سينماي چين و هنگ كنگ است، «اندي لائو» را در مقابل جكي‌چان قرار مي‌دهد.
«فان بينگ بينگ» چهره سرشناس سينماي چين و «نيكلاس تسه» هم در اين فيلم حضور دارند.
«بني چان» فيلمساز هنگ‌ كنگي كارگردان فيلم است. او قبل از اين كمدي اكشن‌هاي «قصه جديد پليس» و «راب هود» را با بازي جكي‌چان ساخته است.
هزاران شاگرد رزمي معبد شائولين هم در اين فيلم به عنوان هنرور جلوي دوربين خواهند آمد.
«معبد شائولين» در شرايطي جلوي دوربين مي‌رود كه اين روزها هنرهاي رزمي و ورزش كونگ‌فو در چين به صورت يك مد درآمده و رسانه هاي گروهي از رنسانس دوباره اين ورزش صحبت مي‌كنند.
به گفته رسانه‌هاي گروهي، بخش مهمي از اين توجه اختصاص به افسانه‌هاي قديمي كونگ فويي دارد.
فيلم جديد جكي‌چان با هزينه‌اي 29 ميليون دلاري تهيه مي‌شود و بخشي از هزينه‌هاي توليد آنرا مركز كميسيون فرهنگي معبد معروف و قديمي شائولين تامين مي‌كند.
اين فيلم نسخه دوباره‌سازي شده يك اثر دهه هشتادي به همين نام است. قصه فيلم با برپايي يك مراسم ويژه در داخل معبد شروع مي‌شود. اما وقوع يك قتل، ماجراها را به سمت ديگري مي‌كشاند و خط اصلي قصه را رقم مي‌زند.
معبد شائولين سال 495 ميلادي ساخته شد. بسياري عقيده دارند اين معبد محل تولد استاد هنر كونگ فو يعني شائولين است.
فيلمبرداري فيلم اواخر سال ميلادي شروع مي‌شود و قرار است براي نمايش در اواخر سال 2010 آماده شود.
بني چان كارگردان فيلم مي‌گويد: «همه ما احساس مي‌كنيم توليد فيلم فقط از اين جهت اهميت ندارد كه ما داريم يك اكشن رزمي تاريخي توليد مي‌كنيم. با اين فيلم دوباره اهميت معبد شائولين را مورد بحث و بررسي قرار مي‌دهيم و به مرور يك دوره مهم تاريخي مي‌پردازيم.»
جكي چان اين روزها مشغول بازي در نسخه دوباره سازي شده «بچه كاراته» است. نسخه اصلي اين فيلم در دهه هشتاد توليد شد و موفقيت‌ مالي آن،راه را براي توليد قسمت‌هاي بعدي آن فراهم كرد.

RED STORM
10-23-2009, 10:21 PM
دعوا سر سنت و تجدد است




اتفاقات بامزه‌ای دارد در سینمای ایران می‌افتد و بامزه‌ترین‌شان از بین رفتن شان و امضای یك نویسنده؛ كارگردان و تهیه‌كننده است؛ یعنی عده‌ای فقط می‌خواهند فیلم گیشه‌پسند بسازند. حالا اگر داستان فیلمشان؛ بازیگرانشان به بازیگرها و غیره پر از حرف و حدیث باشد، هیچ اشكالی ندارد.
فیلم «دو خواهر» هم قطعا امضایی برای خودش قائل نیست؛ به چه دلیل؟ به صد دلیل كه یكی از آنها برای ارائه كفایت می‌كند و آن این كه درست است كه كارگردان تنها كسی است كه به قول معروف، چیدمان را از ابتدا به انتها رهبری می‌كند و هرچه او بگوید و سلیقه هنری‌اش اگر داشته باشد هرچه باشد اعمال می‌شود؛ اما دیگر قرار نیست شور این كار دربیاید. كارگردان دو خواهر؛ محمد بانكی؛ تصور كرده چون كارگردانی این فیلم را به دست داشته؛ پس هركاری می‌تواند بكند. پس اگر یك بازیگر را در نظر می‌گیرد، به نام «افشین» و دیگری به نام «امیر» و هر دو تای این‌ها را بنا بر مقتضای داستان؛ با گریم؛ یك بازیگر بازی می‌كند؛ دیگر كسی قادر به شناسایی وی نیست، یعنی طرف حساب‌های گلزار كه در نقش‌‌های امیر و افشین بازی می‌كند؛ هرگز نمی‌تواند این دو را بشناسد؛ چرا؟ چون كارگردان این‌طور تشخیص داده است.
اگر داستان در یك ناكجاآبادی روایت می‌شد و شخصیت‌ها نیز بسته به آن ناكجاآباد دارای سواد و اطلاعات امروزی نبودند؛ خب می‌شد مثلا با ارفاق تصور كرد كه یك آدم صرفا با یك كلاه‌گیس می‌تواند دخترهای كدخدا را گول بزند. اما این كار وسط شهر؛ و وقتی طرف حسابت دختری دانشگاهی باشد و خواهرش كارخانه‌دار؛ كمی تا قسمتی غیرقابل باور كه هیچ از بیخ ناكارآمد است، و توهین به شعور تماشاگر است. یعنی دختری كه استاد دانشگاه است و طبیعتا باید به دلیل نوع كارش و این كه با چهره‌های بسیاری روبه‌رو می‌شود؛ اندكی زیركی هم كه شده به دست آورده باشد و دختری كه دارد كار اقتصادی می‌كند و در راس یك كارخانه مشغول فعالیت است و طبیعتا باید با مردها سر و كله بزند، آنقدر ناپخته‌اند كه یك آدم یك لاقبا كه دارد با گریم خودش را به ۲ گونه نمایش می‌دهد، نمی‌شناسند و قوه تشخیص‌شان از كار افتاده است.
بامزگی دیگر اما در اینجاست كه محمد بانكی به تبع آغاز كار سینمایی‌اش به یاد كارهای پیش از انقلاب مردم و هوش آنها را چیزی در حد همان سال‌ها تصور كرده است. هرچه باشد او سینمایش را با این ذهنیت آغاز كرده و حالا نمی‌تواند آن را دور بریزد.
داستان دو خواهر درباره تعصبات بیجا در زندگی روزمره سنتی است و آدم‌های قصه ظاهرا قصد دارند نقش كسانی را بازی كنند كه در پیچ و خم غیرت و تعصب مانده‌اند. هم می‌خواهند غیرتی باشند و هم این كه به سبب برخی ویژگی‌هایشان و برخی خصوصیات متضادشان نمی‌توانند این‌گونه عمل كنند. این تناقضات مربوط به دو خواهر قصه نیست. نیكی كریمی در نقش مهتاب و الناز شاكردوست در نقش مینا در جایی كه می‌باید به عنوان بازیگران اصلی حداقل پرداخت شخصیت را داشته باشند، از ابتدا تا انتها در هر سكانس می‌آیند جملاتی را می‌گویند و می‌روند. شخصیت‌های مقابل آنها یكی همان گلزار است كه ۲ نقش را ایفا می‌كند افشین و امیر كه مثلا برادرند و دیگری بازیگری به نام جلال. این بازیگر به اندازه همان شخصیت‌های دو خواهر بدجوری گنگ از كار درآمده و به اندازه بازیگر «افشین توباز و امیر سربسته» بشدت غیرمنطقی رفتار می‌نماید. جلال در فیلم دو خواهر؛ در یك مقطعی همیشه حضور دارد و آن بزنگاه كدام است؟
آن بزنگاهی است كه همه‌جا می‌‌تواند باشد، اما به شرطی كه امیر و مینا هم در آن محیط جغرافیایی حضور داشته باشند. حالا چرا؟ معلوم نیست و معلوم نمی‌شود. اصلا كار و بار این بنده خدا معلوم نیست كه چیست؟ نوع راه رفتن و ادا و اصول و آدم‌های خفنی كه همیشه به تعداد لازم و كافی دور و بر او هستند؛ این‌گونه می‌نمایاند كه جلال یا یك آدمكش حرفه‌ای است یا یك قاچاقچی طراز اول است و یا این كه اصلا رئیس كل مافیاست! یك بامزگی دیگر این است كه این بابا بدجوری هوادار غیرت و تعصب آن هم در معنای سنتی و قدیمی‌اش است. از آن دسته مردهایی كه اعتقاد دارند حتی آفتاب و مهتاب هم نباید روی همسرشان را ببیند و فعالیت‌های خارج از خانه كه هیچ اصلا چنین اعتقادی ندارد. حالا همین جلال فیلم ۲ خواهر توجه‌اش به دختری جلب شده كه یك كارخانه را دارد می‌چرخاند؛ هر چند تماشاگر تا آخر فیلم هم نمی‌فهمد كه این كارخانه كجاست؟ چه چیزی تولید می‌كند؟ می‌فروشد و... و دست بر قضا همین جلال مانده در سنت و تجدد با این مینا ازدواج می‌كند و هیچ ۲ فرزند هم پیدا می‌كنند كه این هم در پایان فیلم معلوم نمی‌شود این ۲ بچه از كجا آمده‌اند. دو خواهر؛ كاری بوده است برای نیكی كریمی تا فیلمی دیگر را به كارنامه‌اش اضافه كند و دیگر هیچ.


فریبا نیك‌نژاد

نازنین
10-23-2009, 10:33 PM
اينجور كه معلومه فيلم چرتيه!!!!!!!

RED STORM
10-23-2009, 10:36 PM
به نظر من اصلا نمیشه اسمشو فیلم گذاشت
یه کپی محض از یکی از فیلم های آنتونیو باندراس!!

نازنین
10-23-2009, 10:41 PM
البته فكر كنم در حد كپي هم نميشه روش حساب كرد!!!!!!! سينماي ايران داره كجا ميره!
من فيلمهاي ساده و بي رياي مجيدي رو با هزارتا فيلم اينجوري عوض نمي كنم! راستي نظرت درباره فيلم هاي اون چيه؟

RED STORM
10-23-2009, 10:59 PM
:4::4::4::4:
با سبک مجیدی اصلا حال نمیکنم
کلا مردک کارش شده فیلم ساختن از بدبختیه مردم ایران
بعدشم که صاف فیلماشو میفرستن برا اسکار
فیلم همونطور که قبلا هم گفتم درباره الی...
عالی بود این فیلم و هیچ نقصی نداشت
بدون اینکه بخواد ایرانی ها رو بدبخت نشون بده!!!!
خیلی خیلی قشنگ داستانشو تعریف میکنه
یا همین فیلم بی پولی

نازنین
10-23-2009, 11:39 PM
اما اون از آدم هاي عادي عالي بازي ميگيره....

RED STORM
10-23-2009, 11:46 PM
آره اینو موافقم
ولی وقتی بازیگر حرفه ای هست چرا باید سراغ نابازیگر رفت؟
حالا به توصیه ها عمل میکنی؟
یا من اره تیز میکنم اینجا؟
این بی پولی رو برو سینما ببین!!!!
این ده دفه:4:

نازنین
10-23-2009, 11:55 PM
آخ آخ پويا خشن شد!!!! تا يه فيلم وحشتناك اينجا اجرا نكرده دنبال بليط سينما باشم!

redboy2atishe
10-24-2009, 10:34 AM
ما که معذوریم از سینما ...

خیلی جالب بود 2.3ساعت پیش تولد یکی از دوستای خانوادگی بود.شام که صرف شد همه مشغول

تعریف بودن که پسر صاب مهمونی رفت یه سی دی کارتون گذاشت که دوبله بود.اول که صدای همه در اومد

که بابا این چه وضعیه اومدیم برقصیم یا کارتون ببینیم.همه بزرگترا هم شاکی ... منم که زیاد فرقی نداشت

برام اما 7.8سالی میشد که کارتون درست حسابی وداستانی ندیدم چقدر کارتونا فرق داشت چقدر جذاب

بود باورتون نمی شه اگه بگم 20 دیقه بعد همه از جمله بابام و خیلی از بزرگترا داد میزدن اون موزیک و کم

کنید داریم فیلم می بینیم یهو از فکر کارتون دراومدم دیدم تو اون جمع 20نفری همه به جز پرنیا که بچه ی

یکی از دوستا بود و 8 ماهش بود که داشت مجله ورق می زد همه داشتن کارتون می دیدن!

صحنه خیلی جالب شده بود جای ما و پرنیا کوچولو عوض شده بود و هیچکی حواسش نبود که تولده ...

کارتونه اسمش میمون فضایی اگه درست بگم بود همه هم چون بیشتر کمدی بود حالی میکردن اما یهو

یکی از شکمو های مجلس اومد و سیستم رو خاموش کرد و صدای همرو در اورد ...

من که فکر نمی کردم کارتون ها اینجوری شده باشن احتمالا خیلی عقبم عجب هنری داشت این دوبلرش

بسیار لذت بردیم هر چند کامل نبود ...

نازنین
10-24-2009, 03:24 PM
به به ما هم از خاطره تو لذت بردييييييييييم!:4:

سپیده
10-24-2009, 04:52 PM
سینمای ایران واقعاً ضعیفه و ارزش سینما رفتن نداره. شاید از هر 20 تا فیلمی که ساخته میشه فقط یکیش ارزش دیدن داشته باشه.

monji
10-24-2009, 11:12 PM
عالی بود
ممنونم از همه دوستان که زحمت میکشن از پویا و نازی که اطلاعات خوبی برامون مینویسن
و از سامان و رحیم که ما رو تشنه فیلم دیدن میکنن
عاشقانه . موفق
یا حق

نازنین
10-24-2009, 11:21 PM
ممنون از شمااااا كه مارو دلگرم ميكنيد!!!!!!!

RED STORM
10-25-2009, 01:05 PM
سینمای ایران واقعاً ضعیفه و ارزش سینما رفتن نداره. شاید از هر 20 تا فیلمی که ساخته میشه فقط یکیش ارزش دیدن داشته باشه.
تو همین سینمای ضعیف هم
بعضی وقت ها فیلم های خیلی خوبی اکران میشه
در ضمن یکی از دلالیل ضعفش هم سلیقه سینمایی خودمونه که فیلم هایی مثل دوخواهر و چارچنگولی رو تماشا میکنیم!

RED STORM
10-25-2009, 05:47 PM
شکلات داغ برای جشنواره بیست و هشتم کلید میخورد

http://media.farsnews.com/Media/8808/Images/jpg/A0759/A0759477.jpg


فیلم سینمایی «شکلات داغ» به کارگردانی حامد کلاهداری و تهیه‌کنندگی علیرضا سجادپور روز سه‌شنبه هفته جاری کلید می‌خورد و گروه تمام تلاش خود را می‌کنند تا فیلم به جشنواره فیلم فجر امسال برسد. با اضافه شدن «افسانه چهره‌آزاد» به گروه بازیگران فیلم سینمایی «شکلات داغ»، این فیلم روز سه شنبه در تهران کلید می‌خورد.
اولین لوکیشن کار نیز کافی شاپی در حوالی هفت تیر که بعد از طراحی و ساخت، به عنوان لوکیشن اصلی این فیلم انتخاب شده است.
عوامل پشت صحنه این فیلم به طور کامل انتخاب شده اند و تست گریم بازیگران نیز هفته گذشته انجام شده است.
طبق پیش بینی‌ها، فیلمبرداری اولین فیلم سینمایی کلاهداری در 55 روز انجام می‌شود و گروه تمام تلاش خود را می کنند تا فیلم به جشنواره فیلم فجر امسال برسد.
فریبرز عرب‌نیا با چهره‌ای متفاوت، نیکی کریمی، داریوش ارجمند، حامد کمیلی، علیرضا خمسه، وحید اسماعیلی، فرزین محدث به همراه چهره آزاد از بازیگران اصلی این فیلم هستند.
در خلاصه داستان فیلم با مضمونی اجتماعی آمده: یک کافی‌شاپ با مشتری‌های ثابت و همیشگی‌اش توسط جوانی اداره می‌شود. ورود یک زن جوان به این کافی‌شاپ دنج و آرام همه چیز را دستخوش تغییراتی می‌کند که...
دیگر عوامل اصلی «شکلات داغ» عبارتند از:
نویسندگان: مهدی محمد‌نژادیان، حامد کلاهداری، مدیر برنامه‌ریزی: حسن حج‌گذار، دستیاران کارگردان: رضا شهریاری، سیاوش کلاهداری، مدیر فیلمبرداری: محمود کلاری، دستیار اول: علیرضا برازنده، دستیاران: مجید نعیمی، علی کریمی، شاهرخ زمانی، حافظ مختاری، صدابردار: حسن زاهدی، دستیاران: علی نعمتی، شهریار شریعتی، منشی صحنه: آناهید روستا، طراح صحنه و لباس: محسن شاه‌ابراهیمی، دستیار اول: لادن کنعانی، محسن خوانبخش، دستیار صحنه: جواد داوودی، مدیر تولید: مرتضی متولی، طراح گریم: مهین نویدی، مجریان گریم: دانیال نویدی، میترا طاهری، روابط عمومی: امین داداشی، دستیار تولید: علی محمودی، دستیار دوم کارگردان: سیاوش کلاهداری، مدیر تدارکات: پرویز کاظم لو، محمد صالحی، دستیار اول: علی یمینی، دستیار دوم و حمل و نقل: فرهاد یگانه، رضا لشگری‌پور، خدمات و پذیرایی: امیر هاشم آباد، سایر بازیگران: نگین فرهمند، اردشیر کاظمی، علی حسن ناصری، حسن ابرقانی، پرهام کریمی، ساناز زرین مهر و... .
بازیگران: فریبرز عرب‌نیا، نیکی کریمی، داریوش ارجمند، حامد کمیلی، علیرضا خمسه، افسانه چهره آزاد، وحید اسماعیلی، فرزین محدث و...

RED STORM
10-25-2009, 05:47 PM
حرف‌هاي «مجتبي راعي»‌ درباره سفر به هاليوود و آخرين وضعيت فيلم‌هايش
«مجتبي راعي» از سفر به آمريكا، آخرين وضعيت فيلم «عصر روز دهم»، اكران عمومي فيلم «سفر به هيدالو» و سرانجام ساخت فيلم مستندي درباره خفاش شب سخن گفت.


http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0755/A0755061.jpg

«مجتبي راعي» در گفت وگو با خبرنگار سينمايي فارس، درباره سفر خود به همراه تعدادي از سينماگران به به آمريكا، گفت: اين سفر، سفر بسيار خوبي بود و من در كل، آن را براي سينماي ايران مثبت ارزيابي مي‌كنم.
وي افزود: اگر برنامه‌ريزي خوبي انجام شود، چنين برنامه‌هايي فرصت‌هاي مناسبي را براي سينماي ايران ايجاد خواهد كرد.
راعي درباره فيلم «عصر روز دهم» نيز گفت: يك جلسه فيلمبرداري صحنه انفجار در شهرك دفاع مقدس باقي مانده است كه در يكي دو روز انجام مي‌شود.
وي ادامه داد: «عصر روز دهم» تقريبا در مرحله پايان تدوين است.
راعي همچنين درباره وضعيت فيلم «سفر به هيدالو» گفت: من خيلي اميدوارم كه اين فيلم مشكلاتش حل شده و در سينماها نمايش داده شود و از محاق توقيف خارج شود.
وي بااشاره به نمايش اين فيلم در آمريكا گفت :سفر به هيدالو فيلمي بود كه براي آنها كاملا جالب بود.
راعي در ادامه در پاسخ به سوالي درباره وضعيت مستند «پله پله تا ملاقات شيطان» كه مستندي درباره «خفاش شب» است، گفت: با اين كه مسئولان چندين دفعه قول دادند كه اسناد تصويري متعلق به «خفاش شب» را به ما بدهند ولي متوجه شدم كه فقط دفع‌الوقت مي‌كنند و اينگونه، يكسال من را معطل كردند.
راعي در عين حال گفت: اين مستند به نظرم فيلم خوبي خواهد شد و نسبت به موفقيت آن اميدوار هستم.


برخلاف پيش‌بيني‌ها؛http://footiran.ir/images/smilies/127fs4573872.gif
«فعاليت غيرطبيعي» در گيشه هاليوود «اره6» را مغلوب كرد
تحليل‌گران سينمايي با كمال تعجب شاهد استقبال تماشاگران آمريكايي شمالي از فيلم ترسناك «فعاليت غيرطبيعي» هستند.


http://media.farsnews.com/Media/8804/Images/jpg/A0707/A0707875.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس اين فيلم كه اين هفته شاهد افزايش تعداد سالن سينماهاي نمايش‌دهنده خود بود روز جمعه حدود 8 ميليون دلار فروش كرد با اين رقم فروش فيلم به عنوان مطرح‌ترين و پرفروش‌ترين محصول سينمايي را در روز جمعه سينماهاي آمريكا به خود اختصاص داد.
اين اتفاق در شرايطي رخ مي‌دهد كه ششمين قسمت مجموعه فيلم اره از روز جمعه در 3 هزار و 36 سالن سينماي آمريكا و كانادا به روز پرده رفته است.
تحليل‌گران اقتصادي سينما با آنكه براي فعاليت غيرطبيعي پيش‌بيني موفقيت خوب مالي مي‌كردند ولي تصور آن را نمي‌كردند كه اين فيلم بتواند به فروشي بالاتر از «اره 6» دست پيدا كند.
تحليل‌گران سينمايي صبح روز جمعه همزمان با اكران عمومي 4 فيلم جديد گفتند رقابت اصلي در جدول اين هفته گيشه نمايش با «اره 6» و «فعاليت غيرطبيعي» خواهد بود.
«فعاليت غيرطبيعي» با افزايش سينماهاي نمايش دهنده خود از 700 به 1900 سالن اميدوار است كه فروش خود را به سطح بالايي برساند اين فيلم كه با دوربين روي دست فيلمبرداري شده و هيچ بازيگر مشهوري را در نقش‌هاي اصلي خود ندارد 4 هفته قبل در آمريكاي شمالي اكران عمومي شد و به تدريج مورد توجه تماشاگران سينما قرار گرفت.
اين هفته هم به عنوان يك هفته خوب براي اين فيلم اعلام شد، زيرا مردم آمريكا شمالي جشن ترسناك سالانه هالووين را برپا مي‌كنند.
در چنين ايامي فيلم‌هاي دلهره‌آور و ترسناك با موفقيت خوب مالي روبرو مي‌شوند.
«اره 6» در اولين روز نمايش خود 7 ميليون دلار فروش كرد و پس از فعاليت غيرطبيعي در رديف دوم فروش خوب روز جمعه نشست.
تحليل‌گران سينمايي براي اين فيلم پيش‌بيني يك افتتاحيه 25 تا 35 ميليون دلاري كرده‌اند و با توجه به فروش 8 ميليون دلاري فعاليت غيرطبيعي در روز اول نمايش، مي‌توان گفت كه فروش 3 روز اول اين فيلم بين 25 تا 35 ميليون دلار خواهد شد.
اين فيلم كم‌خرج تابه‌حال 48 ميليون دلار فروش كرده است و اگر در تعطيلات آخر هفته فروشي 20 تا 30 ميليون دلاري داشته باشد حكم يك پديده سينمايي را خواهد گرفت.
چنين رقم فروشي در هفته پنجم به معني آن است كه اين فيلم طي 3 روز نمايش توانسته به فروشي بيش از نيمي از كل فروش خود دست پيدا كند.



آخرين خبرها از «ناسپاس» فيلم ديني «حسن هدايت»؛
انتخاب پورسرخ و شاهرخ‌شاهي و جستجو براي بازيگر نقش حضرت موسي
تهيه‌كننده فيلم «ناسپاس» برگرفته از زندگي حضرت موسي‌(ع)، با اشاره به اين كه پوريا پورسرخ، نيما شاهرخ‌شاهي و محمدعلي ساربان براي بازي در اين فيلم انتخاب شده‌اند، گفت: هنوز بازيگر نقش حضرت موسي(ع) براي حضور در اين پروژه انتخاب نشده است.


http://media.farsnews.com/Media/8807/Images/jpg/A0747/A0747236.jpg

«محسن جاهد» تهيه كننده «ناسپاس» در گفت‌وگو با خبرنگار راديو و تلويزيون فارس، حسن هدايت قصد دارد فيلم سينمايي «ناسپاس»را برگرفته از زندگي حضرت موسي(ع) به تصوير بكشد. هنوز بازيگر نقش حضرت موسي(ع) انتخاب نشده اما حضور پوريا پورسرخ، نيما شاهرخ‌شاهي و محمدعلي ساربان دراين فيلم قطعي شده است.
وي گفت: حدود چهل روز است كه «ناسپاس» در پيش توليد است و قبل از نيمه آبان، فيلم را كليد مي‌زنيم. همچنين تخمين زده شده كه اين پروژه حدود دو ماه در تهران و حومه فيلمبرداري شود.
جاهد گفت: تلاش ما بر اين است كه «ناسپاس» به بيست و هشتمين جشنواره فيلم فجر برسد و براي اين كار، تدوين همزمان كار را «حسن ايوبي» انجام خواهد داد.
عوامل سازنده «ناسپاس»‌ كه تاكنون انتخاب شده‌اند، عبارتند از:
كارگردان و طراح صحنه و لباس: حسن هدايت، مديرفيلمبرداري و تهيه كننده: محسن جاهد، نويسندگان: حسين اكبرزاده و اصفر هاشمي، دستيار كارگردان: وحيد اويسي، مديرتوليد: بهمن گودرزي، تدوين حسن ايوبي، صدابردار: اميرمحمدشاهوردي، صداگذار: اصغر موسوي‌نژاد، فيلمبردار: حسن سليمان ميگوني، برنامه ريز: عليرضا نصر، بازيگران: پوريا پورسرخ، نيما شاهرخ‌شاهي، محمدعلي ساربان و ...
بنابراين گزارش، اين فيلم سينمايي به تهيه كنندگي «محسن جاهد» و به سفارش شبكه جهاني سحر ساخته خواهد شد و هدايت در حال حاضر مشغول انتخاب بازيگران به ويژه بازيگر نقش حضرت موسي(ع) است.
هم‌زمان با انتخاب بازيگران؛ بخشي از دكورهاي اين سريال در شهرك سينمايي غزالي ساخته شده است.
داستان اين فيلم سينمايي بيشتر درباره دوران پيامبري اين حضرت است و ايرادهايي كه قوم بني اسرائيل از حضرت موسي(ع) مي‌گرفتند، جزو بخش‌هاي پررنگ اين فيلم سينمايي است.
آخرين ساخته هدايت فيلم تلويزيوني «مرگ يك شاعر» با محوريت زندگي ميرزاده عشقي است كه در مركز سيما فيلم ساخته شده و در نوبت پخش از تلويزيون قرار دارد.

نازنین
10-27-2009, 07:53 PM
گزارشی از روند تولید «هیچ» ساخته عبدالرضا کاهانی

نه تا آدم، یک خانه‌ی شلوغ

http://arteshesorkh.com/forum/../news/images/hich_30nema_143.jpg ۳۰نما ـ يك خانواده شلوغ محور اصلي قصه فيلم است. ما در قصه يك پدر و مادر داريم كه با سه فرزند هفت تا دوازده ساله خود زندگي مي‌كنند. در طول فيلم، قصه اين پدر و مادر و مسائل و مشكلات آن‌ها مطرح مي‌شود.

«هيچ» قصه يك خانواده و مسائل و مشكلات آن‌ها را مطرح مي‌كند.

عبدالرضا كاهاني كارگردان فيلم با گفتن اين مطلب، مي‌گويد قرار نيست تا زمان نمايش عمومي فيلم قصه آن لو برود.
با اين حال، او در ادامه اين‌طور توضيح مي‌دهد: «يك خانواده شلوغ محور اصلي قصه فيلم است. ما در قصه يك پدر و مادر داريم كه با سه فرزند هفت تا دوازده ساله خود زندگي مي‌كنند. در طول فيلم، قصه اين پدر و مادر و مسائل و مشكلات آن‌ها مطرح مي‌شود. به صورت طبيعي، بخشي از قصه فيلم هم اختصاص به فرزندان خانواده دارد. اما اين فيلم، يك كار كودك و نوجوان نيست. آنها هم دارند در اين خانه زندگي مي‌كنند و مثل بقيه اعضاي خانواده درگير مسائل و مشكلات آن هستند.»
كاهاني قبل از اين فيلم‌هاي «آدم‌ها»، «آن‌جا» و «بيست» را ساخته و مي گويد «هيچ» فيلم تلخي است.
«هيچ» را كاهاني بر اساس فيلم‌نامه‌اي از خودش و حسين مهكام مي‌سازد. تابه‌حال حدود 50درصد از صحنه‌هاي فيلم توسط مسعود سلامتي در تهران فيلم‌برداري شده است. نقش پدر و مادر خانواده را مهدي هاشمي و نيره فراهاني بازي مي‌كنند. مرضيه برومند فيلم‌ساز سرشناس سينماي كودك و نوجوان هم پس از مدت‌ها دوري از دنياي بازيگري، با هيچ دوباره جلوي دوربين ظاهر شده است. او نقش عمه پدر خانواده را بازي مي‌كند و كاهاني عقيده دارد برومند نقش متفاوتي در فيلم دارد.
بقيه بازيگران فيلم عبارت‌اند از: باران كوثري، صابر ابر، پانته‌آ بهرام، احمد مهرانفر، نگار جواهريان و مهران احمدي. يكي از مشخصه‌هاي مهم «هيچ» اين است كه تمام بازيگران فيلم در تمام صحنه‌هاي آن حضور دارند.
به گفته كاهاني: «تعداد شخصيت‌هاي "هيچ" بيشتر از تعداد آدم‌هاي فيلم "بيست" است. تمام اين شخصيت‌ها در قصه فيلم نقشي يكسان دارند و به همين خاطر، تماشاچي همه آن‌ها را در طول فيلم و در تمام صحنه‌ها مي‌بيند. حساب كنيد كه در هر صحنه‌ نُه تا آدم را در جلوي دوربين داريم. به همين دليل مي‌گويم كه "هيچ" فيلم سختي است.»
گزارش از کیکاووس زیاری

نازنین
10-27-2009, 07:53 PM
من كه فكر نكنم جالب باشه!

RED STORM
10-27-2009, 09:06 PM
چرا؟
به نظر نمیرسه بد باشه
فیلم قبلی کاهانی هم فیلم خوبی بوده(بیست)
بازیگراش هم که همه جز بهترین ها هستن

RED STORM
10-27-2009, 10:36 PM
ماشین، منجی یا حاکم انسان (نگاهی به موضوع آینده ی انسان و ماشین در سینما، با نگاهی ویژه به وال-ای)



به این موضوع که آیا ماشین ها در آینده بر انسان مسلط خواهند شد یا نه تا کنون تنها در سینما و داستان های علمی تخیلی پرداخته شده است. با پیشرفت هایی هم که هر روز در صنعت روبات سازی و هوش مصنوعی شاهد آن هستیم این موضوع هر روز بیش از پیش فکر افراد مختلف را به خود مشغول می کند. اما با این وجود تاکنون تفکر یا نظریه ی مهمی در این مورد به وجود نیامده است و بازتاب این نگرانی را تنها در سینما و رمان های علمی تخیلی که آنها هم به فیلم تبدیل شده اند یا منبع الهام نویسندگان فیلم های سینمایی قرار گرفته اند دیده ایم. شاید مهم ترین فیلمی که حاکمیت ماشین بر انسان را به صورت جدی مد نظر قرار داده بود «اودیسه ی فضایی ۲۰۰۱» ساخته ی «استنلی کوبریک» باشد. بعد از این فیلم «ویرانگر» و دنباله های آن به خصوص «ویرانگر دو: روز داوری» ساخته ی «جیمز کامرون» و همچنین فیلم های جدیدتری که این مسئله را حتی عمیق تر و جدی تر مورد بررسی قرار می دهند را می توان نام برد. در فیلم های جدید می توان از آثاری چون «هوش مصنوعی» ساخته ی «استیون اسپیلبرگ»، «من، روبات هستم» ساخته ی «الکس پرویس» و دیگر نمونه ها نام برد. البته در این میان فقط سه فیلم «اودیسه ی فضایی ۲۰۰۱»، قسمت دوم «ویرانگر: روز داوری» و «هوش مصنوعی» از لحاظ ساختار و نوع نگاه به این مسئله فیلم های شاخصی هستند و دیگر فیلم ها بیشتر جنبه ی تجاری و سرگرم کننده مانند دیگر فیلم های تجاری را دارند.
«استنلی کوبریک» کارگردان متفاوت و در عین حال صاحب سبک سینما برای اولین بار در فیلم خود که به واقع بسیار جلوتر از زمان خود می نماید داستان فضانوردانی را روایت می کنند که در فضایی دور و غریب با ماشینی که وظیفه ی هدایت سفینه ی آنها را برعهده دارد درگیر می شوند. ماشین که در این فیلم کاملا دارای شخصیت پردازیست و کاملا به عنوان یک کاراکتر کاملا مستقل ایفای نقش می کند، در فضای سفینه کنترل اوضاع را به دست می گیرد و سعی در کنترل انسان های حاضر در سفینه را دارد. زمانی هم که با مقاوت آنها رو به رو می شود حتی تلاش می کند تا آنها را به هر روشی از سر راه خود بردارد. در این فیلم است که برای اولین بار مخلوق انسانی سعی در کنترل و از بین بردن خالق خود دارد. همین فیلم برای اولین بار موضوع هوش مصنوعی را به چالش می کشد. با توجه به زمان ساخته شدن فیلم سال ۱۹۶۸ دید کاملا آینده نگرانه و واقع بینانه ی فیلم و مهمتر از آن ذهن خلاق سازندگان فیلم قابل تقدیر ابدیست. در این فیلم سرانجام انسان با استفاده از هوش و ذکاوت خود بر ماشین فائق می آید. اما موجی که این فیلم در سینما به وجود آورد باعث به وجود آمدن این فکر در بین صاحب نظران وحتی مردم عادی شد که آیا روزی فرا خواهد رسید که ماشین ها توانایی براندازی و حکمت بر انسان را به دست آورند؟




http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/11/2001.jpg




دومین فیلم مطرح در این زمینه «ویرانگر دو: روز داوری» ست که با نگاهی کاملا متفاوت دوباره این موضوع را به صورتی جدی مطرح می کند. در این فیلم دو ماشین از آینده می آیند. ماشین اول که از تکنولوژی فرا زمینی برخوردار است به دنبال پسر جوانیست که در آینده رهبری انسان ها، در مقابله با ماشین ها را به دست خواهد آورد. این ماشین کاملا بی اراده است و تنها هدف او هم از بین بردن پسرک به هر روش ممکن است. اما ماشین های دیگری که به آن دستور داده اند نه تنها توانایی تفکر را دارا هستند بلکه آنچنان آینده نگر و صاحب اراده هستند که با استفاده از تکنولوژی که خود ساخته اند سعی در از بین بردن دشمن خود در گذشته می کنند. در این بین ماشین دیگری از آینده آمده است که از طرف خود پسرک که در آینده رهبر انسانهاست مامور شده است تا جان خود را در کودکی نجات دهد. نکته قابل توجه در این فیلم در اینجاست که در یک طرف ماشینی وجود دارد که قصد نابودی انسان را دارد و در مقابل او ماشین دیگری که قصد نجات انسان را دارد. ماشین که حامی انسان است با بازی استثنایی «آرنولد شوارتزنگر» با گذشت زمان و رابطه با پسرک کم کم از حالت ماشینی صرف خارج می شود و دارای عاطفه و احساس می شود. این موضوع تا جایی پیش می رود که ماشین حتی تکه کلام هایی را هم که پسرک به او می آموزد را در محاوره اش به کار می برد. مسئله ی تقابل دو ماشین یکی حافظ زندگی بشر و دیگری نابود کننده ی آن این موضوع را مطرح می کند که آیا اصولا باید ماشین های باهوش را دشمن بدانیم یا نه؟ آیا اصلا در آینده ماشین های با اراده قصد نابودی انسان را خواهند داشت یا نه؟
فیلم سوم اصولا ماشین را به عنوان دشمنی برای انسان معرفی نمی کند. بلکه در دنیای «هوش مصنوعی» ساخته ی «استیون اسپیلبرگ» موضوعی جدید تر مطرح می شود. اینکه آیا اصولا ماشین می تواند صاحب عاطفه و احساسات باشد؟ هوش مصنوعی داستان روباتی کوچک را روایت می کند که به عنوان پرکننده ی جای خالی پسر تازه فوت شده ی خانواده توسط پدر خانواده سفارش داده شده است. روبات کوچک در ابتدا صرفا نقش عروسکی را دارد که تنها از جنبه ی فیزیکی جای پسر متوفی خانواده را می گیرد. اما با گذشت زمان برخی حرکات غیرعادی روبات کوچک باعث به وجود آمدن مشکلاتی می شود. بعد روبات از خانواده طرد می شود ولی روبات که احساس عشق و نیاز مادری در او بیدار شده است به دنبال مادر خود راهی خطرناک و طولانی را در پیش می گیرد. این احساس او به قدری قوی می شود که حتی بعد از گذشت ملیون ها سال و از بین رفتن بشریت همان نیروی او با کمک موجوداتی فرازمینی سرانجام او را به هدف خود می رساند. شاید به نوعی بتوان داستان هوش مصنوعی را وام گرفته شده از داستان کلاسیک «پینوکیو» دانست که قدیمی ترین داستانی است که به موضوع وجود احساس و نیروی تعقل در ماشینی ساخته ی بشر که در اینجا یک عروسک است می پردازد.




http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/11/terminator.jpg




هرسه ی این فیلم ها با برسی موضوع دارای اراده بودن ماشین در آینده این موضوع را مطرح می کنند که شاید ماشین های ساخته ی بشر روزی پا را فراتر از این حد بگذارند و تبدیل به موجوداتی کاملا زیستی و حتی با توانایی تولید مثل شوند. این فیلم ها رویکرد و نگاهی تقریبا متفاوت به ماشین های آینده دارند ولی هر سه نوید این را می دهند که شاید در آینده زندگی انسان با ماشین های ساخته ی خود اجین شود حال چه مثبت، چه منفی.
با طرح این مقدمه به بررسی تازه ترین ساخته ی استودیوی «پیکسار و والت دیزنی»، «وال- ای» می پردازیم. وال-ای ساخته ی «اندرو استنتون» یک انیمیشن خوش ساخت و پر زرق و برق دیگر از استودیوی پیکسار است که شاید بتوان آن را ترکیب و یا حتی کامل کننده ی موضوعی دانست که در فیلم های مورد بحث در بالا مطرح شده است. وال-ای داستان روبات نظافتچی کوچکی است که در سیاره ی زمین که اکنون دیگر خالی از سکنه است دنیایی شیرین و دوست داشتنی برای خود درست کرده است. در بخش اولیه ی فیلم شاهد روباتی هستیم که در تنهایی بی انتهای خود به چنان حدی از کمال احساسی و عاطفی رسیده است که بیننده ی فیلم در همان لحظات ابتدایی فیلم ماشین بودن او را از یاد می برد. وال-ای با استفاده از باقی مانده های تمدن بشری در زمین با چیزهایی کوچک مانند نوار ویدئویی که صحنه هایی از فیلمی قدیمی را نشان می دهد و یا اشیائی که از میان زباله ها پیدا می کند تمدنی کوچک با فرهنگی غنی برای خود ساخته است. به جرات می توان گفت که اگر کل فیلم به نشان دادن همین دنیای کوچک وال-ای اختصاص داشت باز هم با فیلمی گیرا و دلنشین طرف بودیم.
اما این دنیای کوچک با ورود روباتی مونث تغییر می کند. روبات مونث که «ایو» نام دارد از طرف انسان ها که الان در فضایی دور دست و در سفینه ی ساخته ی خود زندگی می کنند به سوی زمین فرستاده شده تا شاید با یافتن گیاهی کوچک نوید بازگشت زندگی به زمین را به انسان اسیر، در زندان خود ساخته بدهد. وال-ای که شاید برای اولین بار فرصت داشتن همدم و یا بهتر بگوییم هم نژادی را برای خود یافته است، معصومانه به ایو دل می بندد. این دلبستگی رفته رفته تبدیل به عشقی کودکانه و پاک می شود. اما ایو که ماموریت خود را انجام داده است با وجود به پیدایش احساسی در درونش همچنان اسیر ماشین بودن خود است و سرانجام هم باید برگردد. ولی این وال-ای است که دیگر طاقت تنهایی را ندارد و برای به دست آوردن همدم و عشق خود دل به دریا می زند. قسمت اول فیلم که در اینجا پایان می پذیرد نشان دهنده ی امکان وجود و یا به وجود آمدن احساس و عاطفه در ماشین را نشان می دهد که با داستان و شخصیت پردازی منحصر به فرد، فیلم را تا حد یک شاهکار سینمایی بالا می برد که حرفی برای گفتن هم دارد. قسمت دوم با ورود ایو و وال-ای به سفینه ی انسان ها آغاز می شود در این قسمت هم همان جنبه ی احساس در فیلم وجود دارد و حتی با ورود کاراکتر های دیگری به فیلم قوت هم می گیرد. که اشاره به آن دوباره گویی است و به همین قدر بسنده می کنم که با ورود وال-ای که نوعی منجی محسوب می شود علاوه بر انسان ها حتی کم اهمیت ترین روبات های این نظام بزرگ هم جرات خروج از چهارچوب ماشینی و تجربه ی کارهای ممنوع را پیدا می کنند.




http://www.movieland.ir/wp-content/uploads/2008/11/wal.jpg




جامعه ای که انسان ها برای خود ساخته اند جامعه ای است کاملا در سلطه ی ماشین ها. ماشین هایی که قصد نابودی انسان را ندارند بلکه از او حفاظت هم می کنند ولی این حفاظت باعث شده است تا انسان ها خود و توانایی هایشان را فراموش کنند و به حیواناتی بی مصرف تبدیل شوند که بدون ماشین ها قادر به زندگی نیستند. و این وال-ایست که با تمام احساس خود ناخواسته و کاملا معصومانه به یگانه منجی بشر تبدیل می شود. این تلاش ناخواسته ی او که ابتدا با کمک ماشین های به اصطلاح خراب و سپس انسان هایی که در برخورد با او دوباره خود و توانایی های خود را یافته اند و همچنین محبوبش ایو که دیگر کاملا احساس و نیروی آن را درک کرده است با مقاومت ماشین های حاکم بر انسان ها روبه رو می شود. این ماشین ها که رهبری آنها را خلبان خودکار سفینه «اوتو» برعهده دارد (این شخصیت ادای دینی به فیلم ادیسه ی فضایی ۲۰۰۱ و شخصیت «ال» است) تمام تلاش خود را می کنند تا وضعیت موجود را حفظ کنند. این ماشین ها با سرسختی تمام تلاش می کنند تا جامعه ی را که در آن نقش چوپان را برای رمه ی انسان ها بازی می کنند حفظ کنند ولی در نهایت در مقابل نیروی احساس سرخم می کنند. و سرانجام شاهد این موضوع هستیم که وال-ای تبدیل به تنها امید انسان هایی می شود که آنقدر ناتوان شده اند که موقع به هم خوردن تعادل سفینه مانند تکه گوشت های بی اختیار با این سو و آن سو می روند. همین وال-ای کوچک است که انسان را به سوی دنیایی گرچه زشت و کثیف در ظاهر ولی پر امید راهنمایی می کند تا انسان دوباره همه چیز را از صفر شروع کند و دیگر اشتباهات قبلی خود را تکرار کند.
انیمیشن وال-ای با وجود چهارچوبی کارتونی و کودکانه چنان به این موضوع پرداخته است که قبلا هرگز شاهد چنین عمقی در فیلم های قبل از خود نبوده ایم. وال-ای را نه به دید یک انیمیشن صرف، بلکه یک فیلم و حتی یک نظریه پردازی باید دید که شاید پیشگویی از آینده ی بشر ارائه می دهد. بشری که هر روز با وجود درک این موضوع که کارهایش باعث تخریب محیط زندگی اش می شود هیچ اقدامی برای جلوگیری از نابودی خانه اش نمی کند و از هم اکنون زمزمه هایی برای یافتن سیاره ای دیگر برای زندگی برای ادامه ی حیاتش بعد از نابودی زمین می شنویم. بیاید امیدوار باشیم که در آینده ای دور وال-ایی پیدا شود تا منجی بشریت باشد. مخلوقی که خالقش را نجات می دهد.

RED STORM
10-27-2009, 10:38 PM
ستاره هاليوود داستاني درباره فيدل كاسترو مي‌نويسد
شون پن، بازيگر سينماي هاليوود و برنده جايزه اسكار، آمريكا را به مقصد هاوانا ترك كرده تا با فيدل كاسترو، رهبر كوبا مصاحبه كند و داستاني درباره او بنويسد.

http://media.farsnews.com/Media/8702/Images/jpg/A0438/A0438750.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از ريانووستي، شون پن در چند سال اخير در كنار حرفه بازيگري فعال سياسي نيز بوده است.
از پن همچنين به عنوان يكي از دوستان صميمي باراك اوباما، رئيس جمهور آمريكا ياد مي‌شود.
او به عنوان روزنامه نگار به كشور فيدل كاسترو سفر كرده و قصد دارد داستاني را درباره رهبر كوبا براي يك نشريه آمريكايي بنويسد.
داستان او بيشتر درباره اين نكته است كه رفتارهاي اوباما چه تأثيري بر كوبا گذاشته است.
رسانه‌هاي آمريكا نيز گفته‌اند كه در اين سفر دايانا جنكينس، فعال نيكوكار شون پن را كه با جت اختصاصي خود به هاوانا سفر كرده همراهي مي كند.
سال 2006 فيدل كاسترو بر اثر بيماري مدتي را در تحت مراقبت پزشكان گذراند و پس از آن قدرت را به برادر خود رائول كاسترو واگذار كرد.
رائول سال 2008 به صورت رسمي رئيس جمهور كوبا شد و از آن زماه به بعد فيدل هر از گاهي در انظار عمومي ظاهر شده است.

سينماي هند/
رقابت «علاءالدين» با «روياهاي لندني» در گيشه باليوود
چشم صنعت سينماي هند به دو فيلم جديد «علاءالدين» و «روياهاي لندني» دوخته شده است كه قرار است رقباي اصلي كسب عنوان صدرنشين جدول گيشه نمايش اين هفته سينماهاي اين كشور آسيايي باشند.
http://media.farsnews.com/Media/8402/Images/jpg/A0094/A0094410.jpg

به گزارش خبرگزاري فارس، اكشن ماجراجويانه «علاء الدين» كه چند بار تاريخ نمايش عمومي آن تغيير كرد همراه با فيلم موزيكال «روياهاي لندني» از امروز به روي پرده سينماهاي هند رفت.
هر دو فيلم با هزينه‌هاي بالايي ساخته شده‌اند و تحليلگران اقتصادي سينما براي هر دوي آنها پيش بيني فروش بالايي در جدول گيشه نمايش مي‌كنند.
با اين حال اين تحليلگران در اين رابطه كه كداميك از اين فيلمها صدرنشين جدول گيشه نمايش خواهد شد اظهار نظري نكرده اند.
«علاءالدين» قرار بود دو ماه قبل به روي پرده سينماها برود اما تهيه‌كنندگان آن تصميم گرفتند تاريخ آن را به جشن ديوالي منتقل كنند. ولي فيلم هفته قبل هم در سينماهاي كشور به نمايش عمومي درنيامد و سه فيلم ديگر در رقابت‌هاي جشن سال نو هندي با يكديگر مبارزه كردند.
فيلم كه روايتي مدرن از قصه كلاسيك علاءالدين است «ريش دشموك» و «آميتاب باچان» را در نقش‌هاي علاءالدين و غول چراغ جادو دارد. «سانجي دات»‌ هم نقش منفي فيلم را بازي مي‌كند.
«روياي لندني» قصه دو دوست قديمي (با بازي «سلمان خان» و «آجي ديوگان») را تعريف مي‌كند كه از دوران كودكي تا جواني در يك دهكده كوچك زندگي كرده‌اند.
اين دو امكان آن را پيدا مي‌كنند تا از دهكده كوچك خود در هند راهي يكي از محله‌هاي شلوغ شهر لندن در انگلستان شدند. در محل جديد آنها تبديل به هنرمندان موفقي مي‌شوند.
«آسين»كه سال قبل نقش مقابل «عامرخان» را در فيلم پرفروش «گاجيني» بازي كرد، سومين بازيگر اصلي اين فيلم است. دو فيلم جديد و پر سر و صداي هندي در شرايطي راهي پرده سينماهاي كشور مي شود كه هفته قبل تماشاگران سينما از سه فيلم پر سر و صداي جدول گيشه نمايش استقبال هاي متفاوتي كردند.
«آبي» مورد استقبال اكثر تماشاگران قرار گرفت و «بهترين آرزوها» به فروش متوسط دست پيدا كرد. اما «من و خانم كانا» نتوانست تماشاگران را جذب خود كند و شكست تجاري خورد.

RED STORM
10-27-2009, 10:41 PM
فیلم مطرح سینما با موضوع جشن‌های هالووین
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/46146.jpg


به گزارش خبرگزاری دانشجویان ایران (ایسنا)،فیلم‌های «هالووین» محصول سال 1978 میلادی، در صدر این آثار ایستاده‌است.
به گفته مسئولان پایگاه اینترنتی مووی‌ وب، فیلم «هالووین» امروزه همچون 29 ساله گذشته یك شاهكار محسوب می‌شود. خیلی از افرادی كه در نظرسنجی ما شركت كردند، در زمان ساخت فیلم حتی متولد نیز نشده بودند، اما اكنون هالووین را فیلم محبوب خود می‌دانند.
فیلم «هالووین» ساخته «جان كارپنتر»است كه با هزینه تنها 325 هزار دلار ساخته شد و فروش آن در آمریكا به 47 میلیون دلار رسید.
بنابراین گزارش، فیلم‌های «كابوس در خیابان‌ الم» محصول 1984 و «جمعه سیزدهم» 1980، «شیطان مرده» محصول 1981، «هلرسیر» 1987، «فریاد كشیدن» 1981، «شب گردشگاه» 1980، «بیگانه» 1979، «جیغ» 1996، «واره» 2004 دیگر آثار برتر این فهرست به شمار می‌آیند.

RED STORM
10-27-2009, 10:41 PM
ادامه همکاری یونیورسال با اسپیلبرگ پس از 10 سال

http://www.fararu.com/images/docs/000019/n00019142-r-b-009.jpg

کمپانی یونیورسال اعلام کرد همکاری «استیون اسپیلبرگ» با این کمپانی که پس از 10 سال برقرار شده،‌ تا سال 2017 ادامه خواهد یافت. همکاری اسپیلبرگ با کمپانی یونیورسال به عنوان تهیه‌کننده، نزدیک ده سال است که قطع شده است.
این فیلمساز تعدادی از فیلم‌های دهه هشتاد و نود میلادی خود را برای این کمپانی کارگردانی و تهیه کرده است اما تاسیس کمپانی دریم ورکز که اسپیلبرگ مدیر اصلی آن است، باعث توقف این نوع همکاری شد.
با این وجود، اسپیلبرگ دوستی و همکاری خود با دوستان قدیمی‌اش در این کمپانی را قطع نکرد.
سخنگوی یونیورسال در رابطه با ادامه همکاری‌های اسپیلبرگ با این کمپانی اعلام کرد،خالق ئی‌تی به عنوان یک مشاور خلاق با پروژه‌های کمپانی یونیورسال همکاری خواهد داشت.
قرارداد یونیورسال با اسپیلبرگ تا سال 2017 ادامه خواهد داشت.
این قرارداد در شرایطی امضا می‌شود که کمپانی دریم ورکز مدتی قبل زیر نظر کمپانی والت دیزنی قرار گرفت و فعالیت‌های جدید خود را تحت نظارت این کمپانی انجام خواهد داد.
قرارداد قبلی همکاری اسپیلبرگ با یونیورسال- که در سال 1987 امضا شده بود- ماه ژوئن آینده به پایان خود می‌رسد. طبق این قرارداد کمپانی یونیورسال سالانه میلیون‌ها دلار به اسپیلبرگ حقوق داده است. در عوض، اسپیلبرگ هم طرح‌هایی برای بهتر شدن وضعیت فیلم‌سازی این کمپانی به مسئولان آن داده و می‌دهد.
این مشاوره، مسائل مربوط به پارک‌های تفریحی این کمپانی را نیز در برمی‌گیرد.
مسئولان کمپانی یونیورسال، از مدتی قبل نگران آن بودند که اسپیلبرگ حاضر به امضای قرارداد جدید همکاری با آنها نشود.
این فیلمساز در حال حاضر مشغول کارگردانی نسخه زنده سینمایی ماجراجویی‌های «تن تن» است. فیلم برای نمایش عمومی در سال 2011 آماده می‌شود. در عین حال، وی قرار است «پیر پسر» را با بازی«ویل اسمیت»کارگردانی کند. این فیلم نسخه دوباره‌سازی شده انگلیسی زبان یک کار موفق کره‌ای است.

مهتاب کرامتی:همزمان با روز جهانی کودک به غزه سفر کردیم

http://g.imagehost.org/0095/1_9.jpg

مهتاب کرامتی که به تازگی از سفر به لبنان بازگشته از دستاوردهای دیدار خود با کودکان غزه سخن گفت و از فعالیتهای آتی هنری‌اش نیز سخن گفت.

سفیر حسن‌نیت یونیسف در ایران در حاشیه‌ی حضور خود در شانزدهمین نمایشگاه بین‌المللی مطبوعات گفت: روز جهانی کودک را پشت سر گذاشته‌ایم و شعار «به کودکان گوش کنیم» امسال از سوی یونیسف برای این روز انتخاب شد، تا همه ما یاد بگیریم که در کنار فراهم‌کردن نیازهای کودکانمان و ایجاد امکانات مناسب برای آنها به حرف دلشان نیز گوش دهیم و این حرف‌ها را مورد توجه قرار دهیم.

او اضافه کرد: همزمان با روز جهانی کودک در کنار سایر سفیران صلح در کشور لبنان حضور پیدا کردیم تا به مناسبت بیستمین سال تصویب حقوق کودکان دور هم جمع شویم.

کرامتی در ادامه از تهیه‌ی فیلمی در خلال این سفر خبر داد و افزود: فیلم کوتاهی تهیه شد که تمام سفیران صلح پیام‌های خود را برای حقوق کودکان در این فیلم عنوان کردند و قرار است این فیلم از تمام شبکه‌های کشورهای مختلف پخش شود.

این بازیگر متذکر شد: یکی از وظایف سفیران حسن‌نیت حضور در این سفرهای بین‌المللی است و در کنار آن قطعا هریک از ما به کشور خود نیز توجه دارد، چه بسا که آخرین سفر ما به ارومیه بود و به‌زودی نیز به سیستان‌وبلوچستان سفر خواهیم کرد.

به گفته‌ی کرامتی یونیسف در 12 استان و منطقه‌ی ایران فعالیت دارد و برای وسعت بخشیدن به این فعالیت‌ها همواره نیازمند همکاری و همیاری بخش‌های دولتی و دیگر نهادهاست.

او هم‌چنین در پاسخ به میزبانی ایران برای برپایی نشست‌های سفیران حسن‌نیت گفت: قرار است چنین اتفاقی بیفتد و برنامه‌های آن انجام شده است. اما با مشخص‌شدن قطعی این برنامه زمان و مکان او را اعلام خواهیم کرد.

او اضافه کرد: ایران یکی از کشورهای عضو پیمان‌نامه‌ی حقوق کودکان است و همه ما معتقدیم که باید در این حوزه آگاه‌سازی انجام شود تا این موضوع به مرور در میان خانواده‌ها جا بیفتد.

کرامتی در بخش دیگری از این حضور با اشاره به برنامه‌های هنری خود توضیح داد: در سفرهای متعددی با عبدالرضا کاهانی و فیلم‌هایش حضور داشتم که این سفرها با فیلم «آدم» که متاسفانه هنوز امکان اکران عمومی پیدا نکرده است شروع شد و با «بیست» ادامه پیدا کرد.
او تصریح کرد: در سال جدید با پروژه‌ی «آدم‌کش» به کارگردانی «رضا کریمی» و بازیگری «بهرام رادان» و «حامد بهداد» همکاری داشتم که هفته‌ی گذشته فیلمبرداری آن به اتمام رسید.

او هم‌چنین از احتمال حضور خود در یک پروژه‌ی دیگر خبر داد و افزود: پیشنهاد این فیلم مطرح شده و از علایق ذاتی من در این حوزه محسوب می‌شود، اما هنوز قطعی نشده است.

کرامتی که احتمال دارد در تئاتری به کارگردانی کاهانی نیز ایفای نقش کند، درباره‌ی این تجربه بعد از چند سال دوری از تئاتر گفت: سال 80 _81 تجربه‌ی لذت‌بخشی را در تئاتر پشت سر گذاشتم و معتقدم که تئاتر به بازیگران کمک‌های زیادی می‌کند و همیشه دوست داشتم باز هم این تجربه را تکرار کنم.

او ادامه داد: چند وقت پیش به کاهانی پیشنهاد دادم که کار متفاوت و هیجان‌انگیزی را شروع کنیم و امیدوارم که این پروژه‌ عملی شود.

RED STORM
10-27-2009, 10:42 PM
آیا اکران فیلم های مستقل زمینه سازه تولید آثار پرفروش خواهد داشت؟


وقتی سینمادار صاحب «سینما» شود...

http://media.farsnews.com/Media/8612/ImageNews/861208/3_861208_L600.jpg


حسین معززی‌نیا: آن چه تا به امروز برای مجموعه فیلم‌های هرگز نمایش داده نشده سینمای ایران اتفاق افتاده یک بحث است و شرایطی که حالا فیلم «صداها» دچارش شده یک بحث دیگر. از روزی که اختیار تصمیم‌گیری درباره مدت و چگونگی اکران فیلم‌ها به صنوف سینمایی واگذار شده تا به حال، بسیار بوده‌اند فیلم‌هایی که امکان نمایش عمومی پیدا نکرده‌اند.

در مورد اغلب این نوع فیلم‌ها، این بهانه وجود داشته که فیلم‌های ارزان و کم‌جاذبه‌ای هستند که بدون استفاده از ستاره‌ها و برای نمایش در جشنواره‌های خارجی ساخته شده‌اند و در صورت اکران گسترده، مخاطبی پیدا نمی‌کنند. اما سنگ‌اندازی‌های این روزها بر سر راه نمایش فیلم «صداها» و امکان نمایش پیدا نکردن فیلمی مثل «تنها دو بار زندگی می‌کنیم» دیگر مشخص می‌کند بدنه سازمان پخش و توزیع فیلم‌های ایرانی، اساساً فیلم «نامتعارف» را برنمی‌تابد و ترجیح می‌دهد به مشتریان ثابتش همان محصولات تضمین‌شده و قبلاً امتحان‌پس‌داده را عرضه کند.

اینها در عمل سعی دارند فیلم‌های نامتعارف را از چرخه تولید و نمایش سینمای ایران حذف کنند و با زدن انگ فیلم خاص و روشنفکرانه و بی‌تماشاچی به این فیلم‌ها آنها را نادیده بگیرند و نابودشان کنند. این وضعیت بسیار خطرناک است؛ نه فقط از آن جهت که هویت جدید سینمای ایران و همه زور و زحمت‌های این سه دهه را بر باد خواهد داد، بلکه بیشتر از آن جهت که ادامه این روند، کسب و کار همین نوع فیلم‌ها را هم کساد خواهد کرد و چندی نخواهد گذشت که اصلاً به‌کلی در سینمای ایران تخته خواهد شد و همین آقایانی که امروز دل‌شان می‌خواهد «صداها» را زمین بزنند تا از قبل اکران طولانی‌تر چیزهایی از قبیل «دو خواهر» و «آقای هفت رنگ» و «زندگی شیرین» چند میلیون بیشتر عایدشان شود، باید به فکر پیدا کردن شغل دیگری باشند.

ما این راه را قبلاً پیموده‌ایم؛ سینمای ایران در سال 1356 ورشکست شد، به این دلیل که مخاطبینش دیگر حوصله و تحمل فیلمفارسی را نداشتند. ظاهراً فراموش کرده‌ایم که این راه را یک بار پیموده‌ایم. فیلمفارسی ساختن ممکن است در مقاطعی جواب بدهد، اما کلیشه‌هایش بالاخره مستعمل می‌شود و مخاطب را پس می‌زند. آن روز که جمله‌ای ورد زبان همه شده بود و دسته‌جمعی می‌گفتند فروش خوب «اخراجی‌ها» به نفع کلیت سینمای کشور است و نباید از این بابت نگران بود، نگران همین اتفاقی بودم که امروز دارد برای «صداها» می‌افتد.

وقتی فیلمی با سر و شکل اخراجی‌ها میلیاردی بفروشد، سینمادار هم خودش را صاحب «همه سینما» می‌پندارد و به کمتر از «اخراجی‌ها» رضایت نمی‌دهد. در حالی که در سراسر جهان، فیلم‌های نامتعارف هستند که زمینه را برای پویایی و سرزندگی صنعت سینما فراهم می‌کنند. همین سینمای پرشور و ماجراجوست که زمینه‌ساز تولید فیلم‌های موفق تجاری می‌شود.

اگر امروز می‌بینیم که «شوالیه سیاه‌پوش» آقای کریستوفر نولان رکوردهای فروش را جا‌به‌جا می‌کند، نباید یادمان برود که او با ساختن یک فیلم سیاه و سفید شانزده میلی‌متری بسیار ارزان (Following) کارش را شروع کرد و کسانی بودند که به او اعتماد کردند و اجازه دادند در قدم دوم، فیلم نامتعارف و غریبی مثل «یادگاری» را بسازد و مردم تماشایش کنند، تا بعد از سال‌ها به «شوالیه سیاه» برسد.

اگر «سگ‌های انباری» را نابود کرده بودند و به جرم نامتعارف بودن پخش‌اش نمی‌کردند، امروز بابت فروش خوب فیلم جدید تارانتینو مسرور نمی‌شدند. این یک قاعده است. سینمای نامتعارف، در گذر زمان، کلیت سینما را تغذیه می‌کند. اما سینمادارها و پخش‌کننده‌های ما دو دستی چسبیده‌اند به همین چیزهایی که فعلاً پویافیلم و شرکا تحویل‌شان می‌دهند و خوشحال از فروش تضمین‌شده فیلمفارسی‌های بازسازی‌شده، دیگر انواع فیلم را قلع و قمع می‌کنند و خودشان به جای تماشاگر تصمیم می‌گیرند.

نازنین
10-27-2009, 11:18 PM
اخه موضوعش اينجور كه روايت كرده به نظر نميرسه جالب باشه!
اين مطالب رو ديدم و عكسا .. ياد ليلا حاتمي افتادم.. اگر مجبور باشم انتخاب كنم بين زنها البته جوون ها .. به نظرم اون از بقيه بهتره..!

RED STORM
10-28-2009, 08:08 PM
طبقه سوم» با «مهناز افشار» كليد خوردفيلمبرداري فيلم سينمايي «طبقه سوم» به كارگرداني بيژن ميرباقري 27 مهرماه در تهران شروع شده است.


http://media.farsnews.com/Media/8511/Images/jpg/A0263/A0263106.jpg

به گزارش خبرنگار سينمايي فارس، چهارمين فيلم بلند سينمايي «بيژن ميرباقري»، با حضور «مهناز افشار»، «پگاه آهنگراني»،«مهرداد ضيايي» و «پاشا رستمي» وارد مرحله فيلمبرداري شد.
براساس اين گزارش، اين فيلم روز 27 مهرماه در تهران كليد خورد.
در اين فيلم مهناز افشار نقشي كاملا متفاوت و جدي بازي مي‌كند.
بنا بر اطلاعات سايت ناجي هنر، اين فيلم از موضوعي اجتماعي برخوردار است كه فيلمنامه آن را ميرباقري در سال 85 نوشته‌ و در آن به معضلات جوانان پرداخته است.
بنابر اين گزارش، مرتضي‌پور صمدي(فيلمبرداري)،كيوان جهانشاهي(آهنگساز)،سعيد شاهسواري(تدوينگر) و محمدحسين شهباززاده (مدير توليد) اين پروژه هستند كه تهيه‌كنندگي آن را عليرضا قاسم‌خان و ناجي هنر برعهده دارند.
ميرباقري پيش از اين فيلم‌هاي «دوزخ، برزخ، بهشت»، «روز بر مي‌آيد» و «ما همه خوبيم» را كارگرداني كرده است.


خواهر پيمان ابدي در گفت‌وگو با فارس؛

گروه «پيمان ابدي» تلاش مي‌كند كوچكترين لطمه‌اي به نام او وارد نشود
شبنم ابدي با بيان اين كه اعضاي گروه اكشن پيمان ابدي، همت دارند و مصمم هستند اين حرفه را ادامه بدهند، گفت: اگر اين گروه، از نام برادرم استفاده مي‌كنند به اين دليل است كه به استادشان احترام مي‌گذارند و همگي در تلاش‌اند تا كوچك‌ترين لطمه‌اي به نام او وارد نشود.


http://media.farsnews.com/Media/8803/Images/jpg/A0697/A0697899.jpg

«شبنم ابدي» خواهر پيمان ابدي بدلكار فقيد در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس‌ گفت: بعد از فوت پيمان، ديديم كه ما چه باشيم و نباشيم، اعضاي گروه راه‌شان را با توجه به چيزهايي كه از پيمان ابدي آموختند، ادامه مي‌دهند. اگر اعضاي گروه كارشان را بلد نبودند، برادرم اجازه كار در فيلم‌هاي مختلف را به آن‌ها نمي‌داد همچنين فيلم‌هايي كه اعضاي گروه در آن‌ها بازي كردند، نشان‌دهنده اين است كه اعضاي گروه كار را بلد هستند و خوب ياد گرفتند.
وي در ادامه با بيان اين كه در مجوز پيمان ابدي در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي، عليرضا قره‌خاني به عنوان دستيار و مربي معرفي شده است، اظهار داشت: پيمان ابدي براي عليرضا قره‌خاني دوره ويژه‌اي گذاشت و به وي آموزش ‌داد. برخلاف برخي گفته‌ها، آقاي قره‌خاني نمي‌خواست عنوان كند كه دستيار آقاي ابدي است ولي از همان گذشته، اين شخص نزد خانواده من به عنوان دستيار پيمان شناخته مي‌شد.
ابدي ادامه داد: اعضاي گروه خودشان همت دارند و خواسته‌اند كه اين كار را ادامه بدهند و اگر اسم پيمان ابدي هم روي گروه‌شان نباشد، مي‌توانند كار كنند. اگر هم از اين اسم استفاده مي‌كنند، به اين دليل است كه براي استادشان احترام قائل هستند و همگي در تلاش‌اند تا كوچك‌ترين لطمه‌اي به نام پيمان ابدي وارد نشود.
«عليرضا قره‌خاني» سرپرست گروه اكشن «پيمان ابدي» نيز در گفت‌وگو با خبرنگار سينمايي فارس گفت: من اسم دستيار اول يا مربي را روي خودم نگذاشتم. اين موضوع از حدود 3 سال گذشته وجود داشت و در تيراژ‌هاي فيلم‌هاي مختلف‌، اسم من به عنوان دستيار اول پيمان ابدي ذكر شده بود.
وي در ادامه اظهار داشت: در حال حاضر در مراحل پاياني انجام كارهاي اكشن سريال «هوش سياه» به كارگرداني مسعود آب‌پرور هستيم. در اين سريال، توانايي‌هاي گروه را نشان داديم و من از تك‌تك اعضاي گروه در اين كار استفاده كردم كه بگويم اعضاي گروه پيمان ابدي در اين حد هستند و اين‌ها دست‌پرورده پيمان‌اند.
قره‌خاني در ادامه تصريح كرد: اعضاي گروه هر روز از ساعت 9 صبح تا 2 بعدازظهر تمرين مي‌كنند و كار روال عادي خود را به پيش‌ مي‌برد. در اين كار به خودم آن‌قدر اطمينان دارم كه حدود 20 نفر از اعضاي گروه را سر كار مي‌آورم و اين افراد كارهاي خطرناكي انجام مي‌دهند و متقابلا اعضاي گروه هم به من اطمينان دارند.



-----------------------------------------------------------------------------------------------------------------


50 فیلم برتر گیشه سال 2010
در فاصله دو ماه مانده تا پایان سال 2009 منتقد تایمز آنلاین فهرستی از 50 فیلم بزرگ سال 2010 ارائه کرده است که پیش‌بینی می‌شود پرفروشترین فیلم‌های سال آینده باشند.
به گزارش خبرنگار مهر، تایمز آنلاین اعلام کرد مهمترین نکته بزرگترین فیلم‌های سال 2010 با صدرنشینی دو فیلم "آیرون من 2" و "پری پاتر" این است که موضوع بسیاری از آنها از آثار دهه 1980 گرفته شده است؛ در میان این فیلم‌ها بازسازی آثار دهه 80، اقتباس از مجموعه‌های تلویزیونی و بازی‌های دهه 80 و حتی گرد هم آوردن بزرگترین ستارگان اکشن دهه 80 دیده می‌شود.

اینها همه اتفاق است یا می‌توان آن را نوستالژی برای یک دوران منزه‌تر و فارغ از هیاهوی پول دانست؟ آنچه در پی می‌آید فهرستی از 50 فیلمی است که احتمالا در گیشه سال 2010 بیشترین فروش را خواهند داشت. گرچه شاید فیلم‌هایی باشند که بعدا جایی در این فهرست بیابند یا آثاری که از قلم افتاده باشند و بتوان آنها را پرفروش نامید.

در صدر فهرست 50 فیلم برتر سال 2010 "آیرون من 2" ساخته جان فاورو دیده می‌شود که قسمت اول آن سال 2008 اکران شد و می‌شد فیلم را تلفیقی هوشمندانه از "شوالیه سیاه" و "چهار شگفت‌انگیز" توصیف کرد. میکی رورک، اسکارلت جوهانسن، رابرت داونی جونیر و گوئینیت پالترو بازیگران اصلی فیلم هستند و دان چیدل در این قسمت جانشین ترنس هوارد شده است.

"هری پاتر و قدیسان مرگبار: قسمت اول" ساخته دیوید ییتس دومین فیلم این فهرست است و قسمت دوم سال 2011 روانه پرده سینماها می‌شود. بسیاری از دوستداران ماجراهای هری پاتر از سال 2007 و زمان انتشار آخرین قسمت رمان خانم رولینگ در جریان داستان هستند، اما آنها که نمی‌دانند احتمالا با فضایی متفاوت در این فیلم مواجه خواهند شد.

"رابین هود" ساخته ریدلی اسکات با بازی راسل کرو در نقش اصلی در این فهرست سوم است. محصولی دیگر از گروه سازنده "گلادیاتور". فیلم نگاهی تازه است به افسانه انگلیسی که در آن متیو مکفایدن نقش داروغه ناتینگام را بازی می‌کند و کیت بلنچت به نقش ماریان ظاهر خواهد شد. اواسط ماه مه سال 2010 بی‌تردید همه جا حرف از رابین هود شنیده می‌شود.

"شاتر آیلند" ساخته مارتین اسکورسیزی در رده چهارم قرار دارد. چهارمین همکاری استاد با لئوناردو دی‌کاپریو پس از سه تجربه موفق "دار و دسته نیویورکی"، "هوانورد" و "مردگان". داستان در 1954 می‌گذرد و درباره کارآگاهی است که درباره فرار یک زن قاتل از بیمارستان روانی تحقیق می‌کند. باید منتظر نقش‌آفرینی بن کینگزلی ماند.

"داستان اسباب‌بازی 3" ساخته لی آنکریچ در پله پنجم فهرست برترین‌های 2010 ایستاده است. فیلم 10 سال پس از قسمت قبلی روی پرده می‌رود و مهارت هنرمندان پیکسار تردیدی در جذابیت آن باقی نمی‌گذارد. صدای ستارگانی چون تام هنکس، ووپی گلدبرگ، مایکل کیتن و تیم آلن از دیگر جذابیت‌های برترین انیمیشن این فهرست است.

"تیم A" ساخته جو کارناهان، "فداشده‌ها" به کارگردانی سیلوستر استالونه، "تکوین" کریستوفر نولان، "آلیس در سرزمین عجایب" تیم برتن، "کسوف" دیوید اسلید، انیمیشن "راپونزل" ناتان گرنو و بایرن هوارد، "میراث ترون" جوزف کازینسکی، "شرک جاودانی" مایک میچل و "وقایع‌نگاری نارنیا" ساخته مایکل آپتد از دیگر فیلم‌های این فهرست هستند.

"کتاب الی" آلبرت و آلن هیوز، "نمک" فیلیپ نویس، "سفرهای گالیور" راب لترمن، "منطقه سبز" پل گرینگرس، "هایلندر"، "لژیون"، "لبه تاریکی"، "توقف‌ناپذیر"، "وال استریت 2"، "بازندگان"، "برخورد تایتان‌ها"، "سحرگاه سرخ" و "سونیای سرخ" هم در فهرست 50 فیلم برتر سال 2010 قرار گرفته‌اند.

RED STORM
10-28-2009, 08:09 PM
بیوگرافی Cameron Diaz


http://www.chinadaily.net/showbiz/images/attachement/jpg/site1/20090819/0023ae606f170bf5987b0a.jpg

کامرون دیاز متولد 30 آگوست 1972 سن دیگو، کارلیفرنیا آمریکا میباشد. كامرون به همراه تنها خواهرش دختر سرکارگر کمپانی نفت بنام امیلیو دیاز و مادری تاجر بنام بلی دیاز است. پدرش ملیتی آمریکایی کوبایی و مادرش ملیتی آمریکایی ایتالیایی دارند. کامرون بعد از ترك كردن خانه در سن 16 سالگی او به عنوان مدل به دور دنیا رفت موقعیت شغلی او را به ژاپن، استرالیا، مراكش و پاریس كشاند و سپس در 21 سالگی به کالیفرنیا بازگشت. در این سال ها با کمپانی تبلیغاتی مانند Seventeen، Coke، Gearو Nivea کار کرد. کامرون شروع کار سینمایی خود را عالی آغاز کرد و با نقشی مقابل کمدین معروف جیم کری در فیلم «ماسک» به ایفای نقش پرداخت. به دنبال موفقیت فیلم او نیز به چهره ای مطرح بدل می شود. پس از آن با هجوم پیشنهادات برای بازی مجبور می شود تا درس های بازیگری را یاد بگیرد تا بتواند در چند مجموعه و فیلم های مستقل ظاهر شود که از آن میان می توان به «آخرین قدرتمند» در سال 1995 اشاره کرد. این کار با آثاری مانند «او یگانه است» و «حس کردن مینه سوتا» در سال 96 ادامه پیدا کرد. پس از بازی در مقابل ایوان مک گریگور در ساخته دنی بویل توانست خود را به مخاطبین و منتقدین بشناساند و با بازی عالی خود در «عروسی بهترین دوستم» در سال 1997 خیلی بیشتر مورد توجه قرار گرفت . او موفقیت بزرگی در نقش اولی فیلم «مری یه چیزش شده» در 1998 به دست می آورد. کامرون بزودی توانست نام خود را به عنوان یکی از خواستنی ترین بازیگران هالیوود سر زبان ها بیاندازد و موفق شد نقش اصلی در «جان مالکویچ بودن» را به دست بیاورد. «هر یکشنبه موعود» یک درام ورزشی بود که او نقش یک مدیر و سرمایه گذار تیم فوتبال را ایفا می کرد. در این ساخته الیور استون به خوبی می درخشد و اینگونه وارد هزاره جدید می شود سال 2000 به تیم لوسی لو و درو بری مور می پیوندد تا «فرشتگان چارلی» ساخته شود که بازسازی یک سریال تلویزیونی پرطرفدار بود. در ادمه همان سال دیاز صدایش ر به کارکتر شاهزاده فیونا در انیمیشن پولساز «شرک» می بخشد و بعد از آن نقشی قابل توجه در «آسمان وانیلی» در کنار تام کروز به دست می آورد. پس از «دار و دسته نیویورکی» دومین هنرپیشه زن بیست ملیون دلاری بعد از جولیا رابرتز می شود که اولین چک را برای ساخت «فرشتگان چارلی 2» دریافت می کند و برای دنباله شرک به سرمایه گذاری هم می پردازد. کامرون دیاز که تاکنون چهار بار نامزد دریافت جایزه گلدن گلوب شده آینده درخشانی در انتظار اوست.

http://popularbiographies.files.wordpress.com/2008/04/cameron_diaz.jpg

لیست کارهای کامرون دیاز بعنوان بازیگر:
1. The Mask (1994) .... Tina Carlyle
2. The Last Supper (1995) .... Jude
3. She's the One (1996) .... Heather Davis
4. Feeling Minnesota (1996) .... Freddie Clayton
5. Head Above Water (1996) .... Nathalie
6. Keys to Tulsa (1997) .... Trudy
7. My Best Friend's Wedding (1997) .... Kimberly Wallace
8. A Life Less Ordinary (1997) .... Celine Naville
9. Fear and Loathing in Las Vegas (1998) .... Blonde TV Reporter
10. There's Something About Mary (1998) .... Mary
11. Very Bad Things (1998) .... Laura Garrety
12. Man Woman Film (1999) .... Random Celebrity
13. Being John Malkovich (1999) .... Lotte Schwartz
14. Any Given Sunday (1999) .... Christina Pagniacci
15. Things You Can Tell Just by Looking at Her (2000) .... Carol Faber (segment "Love Waits For Kathy")
16. Charlie's Angels (2000) .... Natalie
17. Shrek in the Swamp Karaoke Dance Party (2001) (V) (singing voice) .... Princess Fiona
18. The Invisible Circus (2001) .... Faith
19. Shrek (2001) (voice) .... Princess Fiona
20. Vanilla Sky (2001) .... Julie Gianni
21. The Sweetest Thing (2002) .... Christina Walters
22. My Father's House (2002) .... Patty
23. Minority Report (2002) (uncredited) .... Woman on Metro
24. Gangs of New York (2002) .... Jenny Everdeane
25. Shrek 4-D (2003) (voice) .... Princess Fiona
26. Charlie's Angels: Full Throttle (2003) .... Natalie Cook
27. Shrek 2 (2004) (voice) .... Princess Fiona
28. Far Far Away Idol (2004) (V) (voice) .... Fiona
29. In Her Shoes (2005) .... Maggie
30. The Holiday (2006) .... Amanda Woods
31. Shrek the Third (2007) (voice) .... Princess Fiona
32. Shrek the Halls (2007) (TV) (voice) .... Princess Fiona
33. What Happens in Vegas (2008) .... Joy McNally
34. Saturday Night Live .... Kiki Deamore (2 episodes, 2008-2009)
35. My Sister's Keeper (2009) .... Sara Fitzgerald
36. The Box (2009/I) (completed) .... Norma Lewis
37. Shrek Forever After (2010) (post-production) (voice) .... Princess Fiona
38. Peaceable Kingdom (2010) (pre-production) (rumored) .... Daphne Sheldrick
39. Untitled James Mangold Project (2010) (pre-production)
40. The Green Hornet (2010) (pre-production) .... Lenore Case
41. Bobbie Sue (2011) (announced) (rumored)

http://www.babble.com/CS/blogs/famecrawler/2008/05/08-15/cameron_diaz1B_300_400.jpg

نازنین
10-28-2009, 08:31 PM
واي بازم مهناز افشار.. اه اه با اين فيلمهاش.. مخصوصا آتش بسش!!!!!!
چقدر فيلم داره كامرون دياز!!!!!!!!1

RED STORM
10-29-2009, 03:13 PM
واشنگتن پست اعلام کرد
ژولیت بینوش: بازی در فیلم کیارستمی از بهترین تجربه‌های حرفه‌ای من بود








http://www.cinetmag.com/Photo/News/Larg/Copie_Conforme_l2_146908.jpg





مجله سی نت: ژولیت بینوش بازی در فیلم سینمایی "رونوشت برابر اصل است" عباس کیارستمی را یکی از بهترین تجربه‌های کارنامه بازیگری خود توصیف کرد.

واشینگتن پست اعلام کرد بینوش بازیگر سرشناس و برنده اسکار فرانسوی که به تازگی بازی در فیلم جدید فیلمساز شهیر ایرانی را به پایان رسانده، درباره این تجربه گفت: حضور در "رونوشت برابر اصل است" و همکاری با کیارستمی از بهترین تجربه‌های حرفه‌ای کارنامه من بود و حالا منتظر فیلمنامه‌هایی متفاوت هستم.

ستاره "سه رنگ" کریستف کیشلوفسکی، "شکلات" و "پنهان" که در "رونوشت برابر اصل است" با ویلیام شیمل همبازی بوده، سابقه همکاری با کیارستمی را در فیلم سینمایی "شیرین" هم در کارنامه دارد. او برای "بیمار انگلیسی" اسکار نقش مکمل برده و برای بازی در "شکلات" نامزد اسکار بهترین بازیگر زن شد.

فیلمبرداری "رونوشت برابر اصل است" 18 خردادماه در توسکانی ایتالیا کلید خورد و پس از دو ماه به پایان رسید. قرارداد تولید این فیلم در کن 2008 بسته شد و پیش‌بینی می‌شود برای نمایش در کن 2010 آماده ‌شود. فیلمنامه را کیارستمی نوشته و داستان درباره نویسنده‌ای است که برای حضور در کنفرانسی درباره آثار اصل و رونوشت به ایتالیا می‌رود و با زنی فرانسوی آشنا می‌شود.

کیارستمی که "رونوشت برابر اصل است" را به تهیه‌کنندگی مارین کارمیتس تهیه‌کننده فیلم سینمایی "باد ما را خواهد برد" ساخته، به تازگی در جریان برگزاری جشنواره فیلم خاورمیانه تولید آن را تجربه‌ای تازه برای خود دانست. این نخستین فیلم کیارستمی در خارج از مرزهای ایران است و در آن با بازیگران و عوامل حرفه‌ای همکاری کرده است.

فیلمساز سرشناس ایرانی درباره کارگردانی "رونوشت" به روزنامه نشنال امارات گفت: ساختن این فیلم آسانتر از تمام فیلم‌های قبلی من بود. حتی آسانتر از فیلم‌های کوتاه من. چون با گروهی کاملا حرفه‌ای در مقابل و پشت دوربین همکاری کردم. ضمن اینکه برای بیان و به تصویر کشیدن احساسم آزادتر از همیشه بودم.




................................................
منبع:خبرگزاری مهر (http://www.mehrnews.com/fa/newsdetail.aspx?NewsID=968537)

RED STORM
10-29-2009, 03:16 PM
چندتا پوستر از جدیدترین فیلم مسعود کیمیایی







http://www.cinemayema.com/upload/Image/cinemaema_mohakemhdarkhiaban%20(2).jpg (http://www.cinemayema.com/upload/Image/cinemaema_mohakemhdarkhiaban%20(2).jpg)


http://www.cinemayema.com/upload/Image/cinemaema_mohakemhdarkhiaban%20(4).jpg (http://www.cinemayema.com/upload/Image/cinemaema_mohakemhdarkhiaban%20(4).jpg)

http://www.cinemayema.com/upload/Image/cinemaema_mohakemhdarkhiaban%20(6).jpg
http://www.cinemayema.com/upload/Image/cinemaema_mohakemhdarkhiaban%20(7).jpg
http://www.cinemayema.com/upload/Image/cinemaema_mohakemhdarkhiaban.jpg

http://www.cinemayema.com/upload/Image/cinemaema_mohakemhdarkhiaban%20(5).jpg

نازنین
10-29-2009, 03:18 PM
بعد ميگن خارجي ها احساس ندارن! هم شعورشون بيشتره هم معرفتشون........

نازنین
10-29-2009, 03:20 PM
ايول من از بازي بهداد خوشم مياد.. حسابي لات بازي در مياره:4:

RED STORM
10-29-2009, 03:23 PM
یادداشت سيامک رحماني درباره اوضاع و احوال سینمای ایران
وقتي که نا نداريم

http://www.cinemayema.com/parameters/cinemaema/images/cache/439436133ca5e1d2e5fc4af0582ce38a.jpg

همه حقايق قبلاً گفته شده اند، اما چون کسي گوش نمي کند، باز هم دوباره بايد گفت

آندره ژيد

1
مي گويند بره کشان تهيه کننده هاي سينماست. چند تا از فيلم هاي روي پرده به فروش هاي بالاي چند صد ميليون دست پيدا کرده اند و با ستاره هايشان دارند جولان مي دهند. مي گويند مردم پول مي دهند و مي روند سينما و از خوشي و خنده ريسه مي روند و پاييز براي سينما بهاري شده است و چي بهتر از اين؟ اما همين وسط هم فغان منتقدان و دلسوزان سينما به هواست که آخر اين چه وضعي است و اين چه فرهنگي است که سينمايش همه را تحميق مي کند و فيلمفارسي دوباره سر برآورده است و اين سينماي بي ارزش چه جاي افتخاري دارد و از اين دست انتقادها. حرف ها هم همه بجاست و فيلم ها (جز بي پولي) جاي دفاع براي کسي نمي گذارد و همه مانده اند که بالاخره اگر قرار باشد سينما پولش را دربياورد و دخل و خرج هم با اين فيلم هاي چارچنگولي وار اتفاق بيفتد چه بايد کرد؟ آن هم در اين حال و اوضاع که مسوولان تازه سينما و فرهنگ مي گويند حمايت هاي مالي را بايد قطع کرد و سينما بايد روي پاي خودش بايستد؛ حرف درستي که فقط فيلمسازهاي روشنفکرنما که هنرشان گرفتن دستمزدهاي کلان و ساختن فيلم هاي بي مايه و بي مخاطب است با آن مخالفت مي کنند ( احتمالاً به همراه هزاران دست اندرکار سينما که اين سال ها از پول هاي دولتي ارتزاق کرده اند). اما ماجرا اين است که اگر قرار باشد تماشاگر سينماي ما همين باشد که هست، چطور بايد انتظار داشته باشيم که فيلم هاي درست و درماني ساخته شود و هزينه اش را هم برگرداند و چرخ سينما بچرخد؟ بالاخره همه که اصغر فرهادي نيستند که درباره الي بسازند. تازه داريوش مهرجويي هم باشند، کافي است يک سنتوري شان توقيف شود تا زندگي شان به باد رود. سوال اين است که چطور بايد تماشاگر بافرهنگ تربيت کرد که بيايد پول بدهد و سالن هاي بي کيفيتي را که استاندارد صدا و تصويرش سال ها از تکنولوژي روز دنيا عقب است، تحمل کند و صدايش درنيايد تا اين سينما بتواند روي پاي خودش بايستد؟ به اعتبار کي؟ اولي اش صدا و سيمايي که به خاطر محدوديت هاي نوشته شده در قانون، هيچ رقيب و معارضي براي خود نمي شناسد و اختيار آنچه را که يک ملت مجازند ببينند و بشنوند منوپل خود دارد و به هيچ صراطي هم مستقيم نيست؛ صدا و سيمايي که اين همه سال است تکليف خودش را با سينما روشن نمي کند و هنوز آن را به چشم هوو مي بيند و کمترين کمکي به پيشرفت و توسعه آن نمي کند. اگرچه فقط هم سينما نيست و رسانه مشهور به ملي، به موسيقي و ادبيات و ديگر هنرها هم همين نگاه را دارد و هيچ گاه از سر دوستي و حمايت از آنها درنيامده. اگر نه، چطور مي شود سينمايي که بازيگرش اين همه طرفدار دارد و در سال اين همه توليد دارد و در دنيا مي شناسندش، با داعيه اسکار و غيره و ذلک، با روزنامه و هفته نامه و ماهنامه که دسته دسته برايش منتشر مي شوند، در اين همه شبکه راديويي و تلويزيوني، يک برنامه درست و حسابي ندارد که به فيلم هاي روي اکران بپردازد و نقدي کند و خبري از آنچه در اين وادي مي گذرد به بيننده و شنونده اش بدهد. درست مثل آنچه در حوزه موسيقي نداريم و در ادبيات نداريم. چيزي مثل برنامه نود در فوتبال، که در سياست و هنر و هيچ عرصه ديگري بديل اش را نداريم. حالا سياست که گفتن ندارد، اما وقتي حتي درباره سينما هم نمي شود حرف اساسي زد، وقتي نمي شود در پهنه عريض و طويل جام جم يک برنامه جذاب و پرمخاطب هفتگي توليد کرد، لابد آن هم به خاطر اينکه آوردن اسم بيضايي و کيارستمي و پور احمد و معتمدآريا و هديه تهراني و گلزار و بقيه (يعني تقريباً همه) کراهت دارد و جزء خط قرمزهاست، تماشاگر چطور بايد تربيت شود و ياد بگيرد فيلم خوب ببيند و... همان حرف هاي تکراري. آن وقت معلوم است اين آدمي که به جومونگ و امثالهم خو کرده، در سينما هم ترجيح مي دهد برود پسر تهروني و دو خواهر را ببيند و ساعتي را فارغ از همه چيز به بطالت بگذراند. فرياد وااسفا اينجاست که به آسمان مي رود

2
روز دوشنبه جشنواره مطبوعات جمع شد، يعني دقيقاً به همين معنا. کساني که در غرفه ها بودند مي توانند تعريف کنند که چطور بساط جشنواره جمع شد؛ بساطي که بساطي هم نبود. امسال آنها که به ديدار جشنواره رفتند و آنها که به عنوان نمايندگان رسانه ها در اين فضا حضور داشتند، ديدند که اين مراسم، که قرار است جشن باشکوهي باشد و سالي يک بار امکان ارتباط رودرروي رسانه هاي نوشتاري را با مخاطبان شان، با مردم، فراهم کند، چقدر بي رونق و محقر بود. اين را در مقايسه با سال هايي مي گويم که جشنواره مطبوعات واقعاً شأن و منزلتي داشت و با حضور چهره هاي بنام مطبوعاتي - که آن سال ها براي خود ارج و قربي داشتند - و با شرکت چهره هاي سياسي، اتفاق مهمي به شمار مي رفت. اواخر دهه 70 بود و مطبوعات با تيراژي که گرفته بودند و با تاثيرگذاري و صداي بلند شان، يکي از درخشان ترين برهه هاي تاريخ مطبوعات در ايران را تجربه مي کردند؛ سال هايي که حتي روزنامه ها براي جشنواره مطبوعات، ويژه نامه روزانه منتشر مي کردند و جشنواره روزهاي داغي بود که مردم مي آمدند تا روزنامه نگاران محبوب شان را ببينند و روزنامه نگارها از ديدن آن همه مخاطب پرشور به وجد مي آمدند و انگيزه پيدا مي کردند. اينکه امروز مطبوعات ايران کجا هستند و وضعيت شان از چه قرار است نياز به توضيح بيشتري ندارد

3
چيزهاي ديگري هم بود که مي خواستم بگويم، اما مي ماند براي فرصتي ديگر
شايد بعضي از دوستان بگويند اينها که مي گوييم هم بديهيات است و هزار بار گفته شده و نرود ميخ آهني در سنگ و اين چيزها. نکته اين است که مشکلات ما، قبل از همه، همين ابتداييات و بديهيات است. همين هاست که پيش از همه بايد بگوييم. دوباره و دوباره. به دليل همان که آندره ژيد مي گويد و در اول متن تکرارش کرده ام؛ حقيقتي که باز هم دوباره بايد گفت

نازنین
10-29-2009, 04:58 PM
تو اين بلاگ مطالب جالبي هست حيف كه كپي نشد ! خودتون ببينيد !
http://kelark.mihanblog.com/

RED STORM
10-29-2009, 08:12 PM
با حمید لولایی، بازیگر نقش فرخ در سریال «مسافران»
http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/45988.jpg


كمتر كسی است كه حمید لولایی را نشناسد. آن هم با نقش‌های مختلفی كه در این سال‌ها بازی كرده و مشهورترین آن نقش خشایار در سریال «زیر آسمان شهر» بود. او در این سال‌ها بیشتر در نقش‌های طنز به ایفای نقش پرداخته و مخاطبان هم عادت كرده‌اند كه او را در مجموعه‌های طنز تلویزیون ببینند. لولایی در فیلم‌های سینمایی نیز بازی كرده است كه از آن جمله می‌توان به فیلم «چند می‌گیری گریه كنی» اشاره كرد. او مدتی است كه طنز مسافران را روی آنتن شبكه 3 دارد و این بار در نقشی متفاوت ظاهر شده است. خودش نقش فرخ را خیلی دوست دارد و به خاطر تفاوتش آن را پذیرفته است. حمید لولایی از این تجربه برایمان می‌گوید:


ابتدا دوست دارم بپرسم كه چرا این بار رگه‌‌های منفی نقشتان بیشتر از طنازی آن است؟
چون این خواسته تهیه‌كننده و نویسندگان این مجموعه بود. قرار بود یك آدم منفی در مقابل فرید كه یك آدم مثبت است، قرار بگیرد تا موقعیت‌های طنز شكل بگیرد و قصه جلو برود. از آنجا كه دیواری كوتاه‌تر از من پیدا نكردند، این نقش را به من سپردند و كم‌كم، در طول كار شخصیت فرخ شكل گرفت.


خودتان با نقش فرخ چقدر ارتباط برقرار كردید؟
خیلی زیاد! اساسا نقش‌های منفی دست بازیگر را برای خلاقیت و ارائه وجوه مختلف باز می‌گذارد.


ولی ما در طنزهای شبانه كمتر با چنین شخصیتی روبه‌رو بوده‌ایم. قبول دارید؟
بله. برای همین هم در این مدت با واكنش‌های مختلفی روبه‌رو بودم. به خاطر حضور فرخ، وجوه مثبت فرید بسیار دیده شده است.می‌شود گفت به نوعی مردم با كارهای زشتی كه انجام می‌دهند و اغلب هم از روی عادت است، مثل دروغ گفتن، غیبت كردن، زیرآب زدن و ... روبه‌رو شده‌اند. این اثر مثبتی روی آنها داشته است و خدا را شكر از این نظر موفق بوده‌ایم.


مهم‌ترین دلیل انتخاب این نقش؟
تفاوت آن. دوست نداشتم خودم را تكرار كنم. برای مثال بعد از مجموعه خانه به دوش قرار شد در سریال متهم گریخت بازی كنم، اما چون آن شخصیت اصلی شباهت زیادی به ماشاءالله خان داشت نپذیرفتم. چون دوست دارم به عنوان یك بازیگر در نقش‌های مختلف ظاهر شوم و خودم را محك بزنم.


من فكر می‌كنم بازی در شخصیت فرخ پس از مدت‌ها باعث شد كه خاطره نقش خشایار در ذهن مخاطب شما كمرنگ شود، چقدر این مساله را قبول دارید؟
بله، دقیقا. هرچند بعضی از ویژگی‌های خشایار در فرخ هم دیده می‌شود، البته از لحاظ رفتاری. به هر حال، هر نقشی ویژگی‌های خاص خودش را دارد. من هم ویژگی‌های فرخ را دوست داشتم.


در این كار مانند گذشته از بداهه هم استفاده می‌كنید؟
خیلی كم، چون در این كار از 2 دوربین استفاده می‌كنیم كه سوئیچ هم نمی‌شود و تعدادی بازیگر جدید هم برای اولین‌بار در این كار حضور دارند كه از این نظر باید پله پله جلو برویم. چون یكدیگر را درست نمی‌شناسیم و ممكن است بداهه‌هایمان به هجو نزدیك شود. اما خوشحالم كه در هر صورت این كار توانسته مخاطبانش را جذب كند.


آقای لولایی، ما امكانات كمی برای ساخت كارهای ماورایی و فضایی داریم. فكر می‌كردید برخورد مخاطبان با این كار چگونه باشد؟
برای من هم در ابتدا هضم این كار كمی مشكل بود. اما از آنجایی كه تهیه‌كننده و كارگردان را می‌شناختم، به آنها اعتماد كردم، چون آنها ساعت‌ها و روزها در مورد این كار با یكدیگر صحبت كرده بودند. البته فكر می‌كردم كه خنده این كار كمتر از طنزهای دیگر است و این بار مخاطب با خلاقیت و نوآوری تازه‌ای روبه‌رو خواهد بود. رفتارها و كردارهای انسان‌ها را بیشتر از زبان فضایی‌ها به تصویر كشیدیم.


این بار و برعكس همیشه، از تكیه كلام یا رفتار خاصی استفاده نكرده‌اید، چرا؟
چون نوع قصه به گونه‌ای بود كه چنین چیزی را نمی‌طلبید و درواقع جایش نبود. مثلا خشایار دائم از تكیه‌كلام «چی می‌گی» استفاده می‌كرد و در نقش هم نشسته بود. اما فرخ جایی برای استفاده از تكیه كلام نداشت. استفاده از رفتارهای خاص، نقش‌ را بی‌مزه و بی‌محتوا می‌كرد.


یادم هست كه قبلا گفته بودید می‌خواهید كارگردانی كنید. در این مورد كمی توضیح دهید.
خیلی پیشتر چند فیلم 8 میلی‌متری ساختم اما از زمانی كه درگیر بازیگری شدم، این كار را رها كردم. معتقدم آدم یا باید بازی كند یا كارگردانی. كمتر كسی را دیده‌‌ام كه بتواند هر دوی این كارها را انجام دهد و موفق هم باشد. به هر حال دوست دارم هر زمان كه از بازیگری فارغ شدم این كار را انجام دهم.


هنوز هم برای انتخاب نقش‌هایتان وسواس دارید؟
بله. این مساله در من نهادینه شده است، برای مثال، اصلا نمی‌توانم در نقش‌های كوتاه بازی كنم.


چرا؟
چون به نظرم نقش باید طوری باشد كه حرفی برای گفتن داشته باشد تا ما هم بتوانیم بیشتر روی آن كار كنیم. ضمن این كه احساس می‌كنم مخاطبم هم دوست دارد مرا با نقش‌های محوری و قدرتمند ببیند.


آقای لولایی، پس از این همه سال بازی در كارهای طنز، هنوز علاقه به این گونه در شما هست یا از سر عادت بازی در این كارها را می‌پذیرید؟
من نقش‌های خشك و بی‌روح را دوست ندارم. البته به طنز موقعیت بیشتر اعتقاد دارم و هیچ‌گاه از سر عادت كاری را انجام نمی‌دهم. هنوز هم آن علاقه با من همراه است.


آقای لولایی فكر می‌كنید بیشتر از عهده ارائه تیپ برمی‌آیید یا شخصیت؟
به جرات می‌توانم بگویم هر دو. خوشبختانه چه در تیپ و چه در شخصیت مخاطب مرا پذیرفته است. به هر حال به عنوان یك بازیگر طنز، می‌توانم خودم را در هر قالبی محك بزنم.


فكر می‌كنید حمید لولایی در كارهای طنز به سبك یا امضای خاصی رسیده است؟
این را من نباید جواب بدهم. برای من مهم این است كه مخاطبم كارهایم را دوست داشته باشد و بعدها از من به عنوان یك بازیگر خوب یاد كند.


طنز مسافران چه جایگاهی در پرونده هنری شما دارد؟
از بازی در این كار بسیار راضی هستم و تجربه متفاوتی برایم بود.


رامبد جوان...؟
كارگردانی كه كارش را خوب بلد است و به كاری كه می‌كند اعتقاد دارد.


فرخ...؟
شخصیت خاص و متفاوت.


برای نوروز كاری از شما خواهیم دید؟
هنوز هیچ چیز مشخص نیست. فعلا تنها در این مجموعه حضور دارم

نازنین
10-29-2009, 09:04 PM
اين حميد لولايي هنوز هم كه هنوز بوي خشايار موستوفي ميده !

RED STORM
10-30-2009, 12:23 PM
مصاحبه با آنتونیو باندراس:

خوزه آنتونیو دومینگز باندراس متولد ١٩٦٠ مالاگا، آندلس از بازیگران مشهورترین روزگار ما و چهره های مطرح سینمای اسپانیا است. پدرش-خوزه دومینگز- مامور پلیس گارد سویل اسپانیا و مادرش آنا باندراس معلم مدرسه بود


http://jaded4good.files.wordpress.com/2008/11/antoniobanderascopy.jpg



باندراس جوان در خانواده ای کاتولیک بزرگ شد، اما بعدها توانست خود را از تاثیر تلقینات دینی برهاند. باندراس تا سن ١٤ سالگی به فوتبال علاقه ای شدید داشت، اما شکسته شدن پایش در این زمان سبب شد تا بازی فوتبال را برای همیشه کنار بگذارد. در همین زمان، پس از دیدن نمایش مو/ Hairبه بازیگری علاقه پیدا کرد و سپس وارد مدرسه هنرهای نمایشی مالاگا شد تا در این زمنیه تحصیل کند. بازی را از تماشاخانه های کوچک مالاگا و گروه های نمایشی خیابانی و سیار آغاز کرد، اما خیلی زود از طرف پلیس دولت فاشیستی فرانکو برای بازی در نمایشنامه ای از برتولت برشت دستگیر شد. این بازداشت بیش از یک شب به طول نینجامید، اما بعدها به دفعات و در شهرهای مختلف تکرار شد.
در ١٩٨١ به مادرید کوچ کرد تا کار بازیگری را به شکل حرفه ای ادامه دهد. پس از تجربه مشاغلی سطح پایین به عنوان جوان ترین عضو گروه تئاتر ملی اسپانیا پذیرفته شد. بازی های تئاتری وی توجه پدرو آلمودووار را جلب کرد، که فرجام آن اولین حضور باندراس در برابر دوربین بود. هزار توی هوس در ١٩٨٢ آغاز یک دوره همکاری طولانی و پر ثمر برای آلمودووار و باندراس بود. دو سال بعد باندراس با ایفای نقش یک همجنس گرا در برابر دوربین آلمودووار چهره ای شناخته شده گردید و در ١٩٨٧ با جسارتی که در بازی در چنین نقشی و بوسیدن مردی دیگر در فیلم قانون هوس به خرج داده بود، جنجال آفرید. بازی باندراس در فیلم های آلمودووار از جمله فیلم زنان در آستانه فروپاشی عصبی[نامزد اسکار] باعث شناخته شدنش در آن سوی آب ها شد. در ١٩٩١ در فیلم مستند الک کشیشیان به نام مدونا: حقیقت یا جسارت/با مدونا در رختخواب ظاهر شد. سال بعد اولین فیلم هالیوودی خود به نام سلاطین مامبو را بازی کرد. در این دوره نمی توانست به زبان انگلیسی صحبت کند، اما به زودی توانست بر این مانع نیز فائق آید. شهرت بین المللی با ایفای نقش میگوئل آلوارز در فیلم فیلادلفیا[به کارگردانی جاناتان دمی و بازی تام هنکس] به سراغش آمد. بازی در کنار جنیفر کانلی در عشق و سایه ها و سپس گفتگو با خون آشام در برابر تام کروز و براد پیت بر شهرت وی افزود. بازی در نقش نوازنده دوره گرد فیلم دسپرادو در ١٩٩٥ او را به اوج قله شهرت و موفقیت رساند. بازی در فیلم های متفاوتی چون چهار اتاق در همین سال یا فیلم های پر فروشی چون آدم کش ها[در کنار استالونه]، هرگز با غریبه ها صحبت نکن[در کنار ربه کا دمورنی] و خیلی زیاد[با ملانی گریفیث] قابلیت های او را به نمایش گذاشت.

با فیلم اویتا در ١٩٩٦ بود که به موقعیت یک بازیگر نقش اول فیلم های هالیوودی رسید و نقش مقابل مدونا را بازی کرد. باندراس در همین سل به عنوان یکی از ٥٠ مرد زیبای جهان در انتخابات مجله People برگزیده شد. انتخابی که راه را برای حضور وی در یکی دیگر از شاه نقش هایش هموار کرد: نقابدار جویای عدالت، زورو!
باندراس در ١٩٩٨ برای بازی در نقش زورو در کنار آنتونی هاپکینز و کاترین زتا جونز انتخاب شد. نقاب زورو محبوبیت گسترده ای برای باندراس به دنبال آورد و توفیق تجاری آن نیز باعث شد تا بعدها دنباله ای نیز بر آن ساخته شود. باندراس که برای بازی در نقش زورو توسط یکی از قهرمانان شمشیربازی المپیک آموزش داده شده بود، بعدها در سیزدهمین سلحشور نیز نقشی مشابه ایفا کرد.
باندراس بارها از سوی منتقدان به خاطر بازی های خوبش مورد تحسین قرار گرفته، که از میان آنها می توان به نقش دیوید آلفارو سیکه ایروس نقاش مکزیکی در فیلم فریدا[٢٠٠٢] اشاره کرد. او جوایز فراوانی از جشنواره های مختلف دریافت کرده که می توان از اینها نام برد: نشان سینمای اروپا از جشنواره برلین، جایزه بهترین بازیگر جشنواره کارتاجنا، دو جایزه از مراسم فیلم های اروپایی، جایزه طلای مراسم سیب طلایی، سه جایزه از مراسم Imagen Foundation، جایزه سن خوردی، جایزه بهترین بازیگر از جشنواره والادولی و ...

http://julieluongo.files.wordpress.com/2007/12/antonio-banderas.jpg

باندراس که در سال های اخیر با کارگردان های مختلف در ژانرهای متفاوتی همکاری کرده است[بچه های جاسوس[رودریگز]، زن مرگبار[برایان دپالما]، اویتا[آلن پارکر]، افسانه زورو[مارتین کمپبل] و ...] تاکنون سه بار نامزد دریافت جایزه گولدن گلاب و سه بار نامزد دریافت جایزه گویا بوده، و از سوی جشنواره تائورمینا در سال ٢٠٠٤ جایزه ویژه یک عمر را دریافت کرده است. وی در همین سال از سوی مراسم GLAAD Media نیز جایزه ای ویژه دریافت کرده و سال بعد نامش در پیاده روی بزرگان هالیوود ثبت شد.
باندراس در ١٩٩٩ پشت دوربین رفت تا کارگردانی را تجربه کند. حاصل کار فیلم دیوانه در آلاباما با حضور ملانی گریفیث[همسر دومش] بود. هر چند فیلم و کارگردانی باندراس با استقبال گرمی از سوی منتقدان روبرو شد، اما او ترجیح داد تا برای ساخت دومین فیلمش هفت سالی صبر کند. باران تابستانی که به تازگی پخش جهانی آن آغاز شده، بار دیگر نام او را به عنوان کارگردانی مستعد بر سر زبان ها انداخته است. به مناسبت دریافت نشان سینمای اروپا از جشنواره برلین برای همین فیلم، گفت و گوی کوتاهی از او را انتخاب و ترجمه کرده ایم. باندراس در حال حاضر فیلم بیشتر از آن چه که تو می دانی[جورج گالو] را آماده نمایش دارد که در آن با مگ رایان همبازی است. او هنوز طرفدار سر سخت تیم فوتبال رئال مادرید است.

بازگشت به اسپانیا و زادگاه تان مالاگا یک تصمیم احساسی بود؟
آنتونیو: به همان اندازه که تصمیمی احساسی بود، تصمیمی منطقی هم بود. چون برای کارگردانی کردن در آمریکا خودم را آزاد و اصیل نمی دانم. دست کم به خاطر نوع فیلمی که من دوست دارم بسازم. در آنجا همه چیز به گیشه بستگی دارد. ولی اروپا از نظر خلاقیت، احساس آزاد بودن را به من می دهد.

خودتان را بازیگری هالیوودی و کارگردانی اروپایی می بینید؟
آنتونیو: سینمای اروپا به تنهایی یک فرهنگ است. من سعی دارم چیزهایی را که از تماشا کردنش یاد گرفته ام، بازتاب بدهم. من عاشق فیلم های فرانسوا تروفو، گودار و فلینی هستم. به نظر من حس طنز خاصی که در لوئیس بونوئل آندلسی-مثل خود من- وجود دارد، باور نکردنی است. با تماشای فیلم های چنین آدم هایی سعی دارم یاد بگیرم.


فیلم از روی کتاب همشهری تان آنتونیو سولر اقتباس شده است. اما حتماً از خاطرات دوران جوانی خودتان هم تاثیر گرفته، مگر نه؟
آنتونیو: هیچ چیز دقیقاً همانی نیست که در کتاب بوده. هدف من هم انتقال حوادث نبود، بلکه می خواستم حالت های روحی و احساسی را منتقل کنم. انتخاب من به عنوان یک زبان سینمایی این است. ً سیاست برای من در الویت نیست. باران تابستانی فیلمی درباره مفهوم جوان بودن در مالاگا، در اسپانیای دهه ١٩٧٠ و خیال بافی های جوان ها در مورد آینده و ایده آل ها شان است. تم هایی مثل سکس، عشق و مشکلات دوره بلوغ جهانی هستند، اما احساساتی که همراه آنها تجربه می شود شخصی شان می کند. بازگشتن به مالاگایی که دقیقاً ٢٦ سال قبل از آن خارج شدم و اقامت چندین ماهه در آنجا برای ساخت این فیلم خیلی راضی و خوشحالم کرد. نگاه من به آن دوره از مقطع زمانی فعلی برایم خیلی پر معنا بود.

آیا به خاطر اقامت طولانی مدت در هالیوود نیاز بازگشت به ریشه ها وجود داشت؟
آنتونیو: از دیدگاه کارگردانی این حرف درست است. می دانید؛ راستش دلم می خواهد کمتر بازی کنم. اشتباه نشود، کاملاً نمی خواهم بازیگری را رها کنم. بلکه می خواهم کمتر در فیلم ها بازی کنم و به تئاتر برگردم. درک هالیوود از سینما را دوست ندارم. همه چیز فرموله شده. من از بازی در تماشاخانه های کوچک در سال ها قبل به اینجا رسیده ام. در آن روزها حتی تصورش را هم نمی توانستم بکنم. حالا دلم می خواهد بیشر روی کارگردانی متمرکز بشوم. ولی دلم نمی خواهد در فیلم های خودم بازی کنم. کارگردانی به خودی خود یک کار سخت به شمار می رود.

http://imstars.aufeminin.com/stars/fan/antonio-banderas/antonio-banderas-20070312-225073.jpg

RED STORM
10-30-2009, 12:24 PM
نقد فيلم: راننده تاكسي (Taxi Driver)

مدتهاي زيادي از ادبيات قهرمان‌پرور مي‌گذرد و همين ادبيات به سرعت جاي خود را در سينما باز كرد. هرچه تعجيل و ترغيب براي خلق قهرمانهاي مردم‌پسند، خارق‌العاده و داراي قدرتهاي ماورايي زياد بود به همين سرعت نيز تبديل به كليشه، تكرار و يكنواختي شد. قهرمانها تبديل به آدمهاي خوب و مقابل آنها تبديل به «آدم بدها» مي‌شدند و كم‌كم حتي بر نحوه همذات‌پنداري مخاطبين نيز تاثير منفي گذاشتند. سينماي امروز رابين‌هودها، پيتر پن‌ها، سوپرمن‌ها و حتي اسپايدرمن‌هاي مدرن را نمي‌پسندد. اكنون ضدقهرمانهاي «پالپ فيكشن» و «سين سيتي» باب شده‌اند. شخصيتهايي كه فاسد، گنهكار، قاتل، سارق و فاسق هستند اما در عين حال به آنها علاقمند مي‌شويم. اما اين همه چيز نيست چون سينما همواره تحول را تجربه كرده است. يكي از نقاط قله موج سينوسي اين تحول ظهور سينماي نوآر و موج نوي دهه 60 الي 70 بود. آنجا كه «فورد كاپولا» پدرخوانده را آفريد و «مارتين اسكورسيزي» فراي قهرمان‌پروري و گانگستريسم سينمايي دست به خلق آثاري چون راننده تاكسي، گاو خشمگين و در ادامه رفقاي خوب زد.

موج نو از اروپا آغاز شده بود اما هاليوود با تمام بزرگي كاذبش متاثر از اروپا و آسيا (به خصوص كوروساوا) بوده است. اسكورسيزي تعليق افكني و داستان‌گويي كلاسيك را كنار گذاشت و دست به توليد سبكي زد كه اگر آن را «مارتين‌ايسم» بنامم اغراق نيست. سبك جديد او سينما را متحول كرد و به خصوص راننده تاكسي نشان داد كه به جز جذابيت‌هاي هفت‌تيركشي در سينما چيزهاي ديگري نيز وجود دارد. انديشه‌اي كه پشت هفت‌تير كشي نهفته است.

راننده تاكسي درباره كسي است كه در بيروني‌ترين لايه اجتماع زندگي مي‌كند و اما قلبش، ذهنش و وجودش به قشرهاي عميق تعلق دارد چون او يك «راننده تاكسي» است. او كسي است كه هر لحظه با يك شهروند در ارتباط است. خاص و عام سوار ماشين او مي‌شوند و او همه چيز را مي‌بيند. به نظر مي‌رسد تراويس بيكل راننده (با نقش‌آفريني رابرت دنيرو) چشم ريابين و كاشف‌العيوب و در عين حال وجدان‌زده جامعه باشد. چرا تراويس بيكل راننده تاكسي است؟ مگر نمي‌توانست يك وكيل، يك سناتور، يك پزشك، يك معلم و يا يك كشيش باشد؟ او نمي‌‌تواند هيچ‌كدام از اين اصناف باشد چون تاكسي زبان مشترك حركت اجتماعي است. اين تنها يك نماد نيست. يك اظهاريه است. نوعي تقابل و رخنه كردن است.

تراويس در دل جامعه است اما تنهاست. دليل اين تنهايي كه به درستي در قالب كار نشسته آمال فنا شده چشم بيدار جامعه است. آمالي كه زير پاي قاچاقچي‌ها، فاحشه‌ها، هم‌جنس‌بازها و فاسقين لگدمال شده‌اند و آدمهاي ظاهراصلاح چون سناتورها، رئيس جمهور و دولتمردان ديگر هم به زعم او «هيچ غلطي نمي‌كنند». او مي‌خواهد در يك مدينه فاضله زندگي كند اما هرچه پيش مي‌رود مدينه او به مدينه فاضلاب بيشتر شبيه مي‌گردد و اين است دليل طغيان و لبريز شدن كاسه صبر.

فيلم از نظر روايي سه بخش عمده دارد. بخش اول آشنايي ما با تراويس و آشنايي تراويس با جامعه كه اين مرحله قبل از شروع فيلم آغاز شده است. او در مي‌يابد كه در چه جامعه فاسدي زيست مي‌كند و اين فساد بعضاً دلايل سياسي نيز دارد. او به عقيم نگه داشتن مردم خرده‌پا براي جلوگيري كردن از فضوليهاي ناخواسته و آشوبهاي سرسري توسط قدرتهاي دست‌اندر كار پي برده است. بخش دوم كه از نظر ساختار سينمايي بي‌نظير است و مرحله طولاني‌تر فيلم نيز هست بخش درون‌ريزي و تعليقهاي رواني تراويس از پيرامون خود است. او زجر مي‌كشد و خودخوري مي‌كند. خشم اندك‌اندك همچون قطره‌هايي كه در يك كوزه جمع مي‌شوند در كوزه وجودش مملو مي‌گردد. بخش سوم و نهايي فيلم مرحله برون‌ريزي، طغيان و شكستن كوزه وجود و تهي كردن خشم نهفته است. اين قسمت هرچند ممكن است شبيه انتقام باشد و نمونه‌هاي بصري آن در سينماي امروز فراوان باشند اما به سال ساخت آن و شرايط سينماي آن روز نيز دقت كنيد. سكانسهاي پاياني بديع و منقلب كننده هستند.

فيلم يك داستان نيست، روايت يك عصيان است. عصياني كه هيچ عامل ماورايي و اعتقادي را در خود نگنجانده است. هرچه هست از جامعه مي‌تراود و به جامعه بازخورد پيدا مي‌كند. اما با توجه به اقتباس شرايدر از رمان «تهوع» نوشته ژان پل سارتر جنبه‌هاي فلسفي فيلم قابل تامل است. با توجه به اينكه سارتر اگزيستانسياليست است توجه كنيد به ناجي بودن تراويس قبل از راننده تاكسي بودن كه ناخودآگاه قدم وجود بر ماهيت را متذكر شده است. او راننده تاكسي است اما اين تنها هويت اوست. وجدان او به عنوان وجود مقدم بر چيستي‌اش (تراويس بودن يا راننده بودن) است. به هر جهت فلسفه اگزيستانس يا همان فلسفه وجود هم متذكر مقدم بودن وجود بر ماهيت است. البته راننده تاكسي فيلمي فلسفي نيست و از اين لحاظ چندان قابل تبيين نمي‌باشد اما به هرجهت عصيان و انقلابي كه در فيلم تصوير شده از رمان تهوع آمده است. سارتر هم به اين انقلاب و دگرديسي و برون‌ريزي نهايي علاقمند بود.

اسكورسيزي با راننده تاكسي كار را تمام كرده است. دنيرو نيز دست او را در همكاري اين فيلم به گرمي فشرده است. تراويس يك رابين‌هود، سوپرمن يا اسپايدر من نيست. يك بيماري است كه دوره كمونش تمام شده و حالا سر باز مي‌زند. آدمكشي او جنبه درماني دارد و نه صرف خشونت. خشونتي كه در اين فيلم نمايش داده مي‌شود متناسب با فطرت است، خشونتي است كه ذات منتقد جوامع بشري آن را مي‌پسندد. «راننده تاكسي» نمايش يك كودتا و انقلاب يك نفره است، انقلابي كه رهبرش وجدان، كاتاليزورش جامعه و انجام دهنده‌اش غريزه است. اين فيلم نمايشگر فريادي است بي‌صدا. آنچه تنها گوش آنهايي را كر مي‌كند كه مي خواهند كر بشوند. بازي دنيرو در اين فيلم به ياد ماندني است و دكوپاژ اسكورسيزي نيز بي نقص است. به شخصه اميدوارم امثال اين فيلم در سينما تكرار بشود.



درباره پل شرايدر (فيلم‌نامه نويس):

وقتي اولين ايده راننده تاكسي در ذهن پل شرايدر‌، فيلمنامه‌نويس جوياي نام شكل گرفت‌، زندگي وي بشدت نابسامان بود‌. او نه تنها كارش را به عنوان محقق در انستیتو فيلم آمريكايي از دست داده بود‌، بلكه همسرش هم او را از خانه بيرون انداخته بود‌. بي خانماني و بيكاري‌، براي شرايدر الكليسم و افسردگي را به همراه آورده بود‌. وضع روحي او آنقدر خراب بود كه به فكر خودكشي افتاد‌؛ اما به جاي اينكار داستاني شهري از تنهايي و انزوا نوشت كه شرح خشونت زندگي در آمريكا بود. راننده تاكسي داستان تراويس بيكل است‌، يك منزوي ساده دل كه از ثبات رواني برخوردار نيست‌. نفرت تراويس از خلافكاران‌، او را وادار مي‌كند تا بر روي پا اندازها و سياستمدارها اسلحه بكشد‌. فيلمنامه سياه و بي رحم شرايدر از ميان انگشتان برايان دي پالما و تهيه كنندگاني چون جوليا و مايكل فيليپس گذشت تا به دست مارتين اسكورسيزي برسد. كارگرداني از گروه راجر كورمن كه به تازگي نظر مثبت منتقدان را با فيلم "خيابانهاي پايين شهر" جلب كرده بود. اسكورسيزي فيلمنامه را بسيار پسنديد و اعتقاد داشت رابرت دنيرو ستاره فيلم خيابانهاي پائين شهر تنها كسي است كه بايد نقش تراويس بيكل را بازي كند.



درباره مارتين اسكورسيزي:

مارتين اسكورسيزي در 17 نوامبر 1942 در نيويورك از پدر و مادري ايتاليايي- آمريكايي متولد شد. او اولين بار در 21 سالگي يك فيلم كوتاه ساخت و تا سه سال بعد كه دومين فيلم كوتاهش را كارگرداني كرد، مشغول ادامه تحصيل بود. فيلم دومش با اينكه توانست در جشنواره فيلم شيكاگو شركت كند، سرمايه گذار برايش پيدا نشد. همان سال، سرانجام يك كارگردان حاضر شد روي فيلمهاي او سرمايه گذاري كند، اما با اين شرط كه صحنه‌هايي به فيلمش اضافه شود. پس از آن بود كه كارگرداني چند فيلم به او پيشنهاد شد.

اسكورسيزي اولين فيلم مهمش را بعد از آشنايي با «رابرت دنيرو» بازيگر بزرگ هاليوود ساخت. او از همان نخستين فيلم قابل اعتنايش، «خيابان اشرار» كه در سال 1973 ساخته شد، تا 18 سال بعد در فيلم «تنگه وحشت»، در 8 فيلمش به قدرت بازيگري دنيرو تكيه كرد و در اين مدت توانست فيلمهاي بسيار مطرح و زيبايي را كارگرداني كند. هويت آمريكايي- ايتاليايي و مفاهيم كاتوليك مثل گناه و رستگاري، رفاقت و خشونت مردانه در آدمهايي اغلب ضد جامعه، جزو اساسي آثار او شناخته مي‌شوند.

اسكورسيزي تا به حال فقط كارگرداني، بازيگري، نويسندگي، تهيه كنندگي و تدوينگري در فيلمها را تجربه كرده است! او 32 فيلم را كارگرداني كرده و در 37 فيلم تهيه كننده بوده (كه 10 فيلم آن در سال 2004 بود!) و در 34 فيلم بازي كرده است. در 13 فيلم نقش خودش را بازي كرده و نقشهاي ديگرش هم نقشهاي بي‌اهميت و كوچكي بوده‌اند. مثلاً در «راننده تاكسي» به خاطر بيماري بازيگرش مجبور شد نقش او را خودش بازي كند- نقش مردي كه زنش را كشته بود- و بعد از اين تجربه اعتراف كرد كه جلوي دوربين جاي خيلي نا‌راحتي است!


حرفهاي عوامل فيلم در باره راننده تاكسي:

اسكورسيزي: فيلم‌ها آدم‌كش نيستند، آدمها همديگر را مي‌كشند. اصلاً متاسف نيستم كه راننده تاكسي را ساخته‌ام. اين را هم قبول ندارم كه فيلمي غيرمسئولانه است – كاملاً برعكس.

من از برخورد تماشاگران با مسئله خشونت شوكه شده بودم. يكبار راننده تاكسي را در شب افتتاحيه ديدم و همه در آخرين صحنه تيراندازي فرياد مي‌زدند و جيغ مي‌كشيدند . وقتي فيلم را مي‌ساختم اصلاً قصدم اين نبود كه تماشاگران را به واكنش‌هاي احساساتي بكشانم - «آفرين،برو بيرون و همه شان را بكش!»

راننده تاكسي به نوعي براي ما يك ماموريت بود. باب (رابرت دنيرو) بازيگر بود من كارگردان و پل هم فيلمنامه را نوشته بود. ما سه تا همديگر را پيدا كرده بوديم. درست همان چيزي بود كه مي‌خواستيم. يكي از عجيب‌ترين اتفاق‌هاي زندگي‌مان.

شريدر: در زمان ساخته شدن فيلم همه احساس خوبي داشتيم و همه چيز درست از آب در مي‌آمد. يادم است شب قبل از افتتاحيه براي شام دور هم جمع شديم و همه ميگفتيم: «مهم نيست فردا چه پيش مي آيد ما فيلم معركه‌اي ساختيم و به آن افتخار مي‌كنيم حالا اگر بيندازنش توي توالت» و روز بعد بلند شدم رفتم سالن سينما براي نمايش ظهر. صفي طولاني تشكيل شده بود كه دور ساختمان چرخيده بود بعد تازه متوجه شدم اين صف طولاني براي سانس ساعت دو است نه سانس ظهر!! پس دويدم تو و فيلم را ديدم‌، خيلي‌ها ته سالن ايستاده بودند. هيجان شديدي داشتم همه مي‌دانستيم كه ديگر آن را تجربه تكرار نخواهد شد.

دنيرو: احتمالاً اين قضيه «از خود بيگانگي» روي مردم تاثير گذاشت. فيلم هاي سينمايي اينطوريند، آدم آنها را به شكلي كاملاً مشخص آنرا مي‌سازد ولي مردم شديداً تحت تاثير قرار مي‌گيرند و نمي‌دانيد چرا.

جودي فاستر: فكر كنم راننده تاكسي يكي از بهترين فيلمهاي تاريخ سينماي آمريكا باشد. بياينه‌اي است در مورد آمريكا. در مورد خشونت. درباره تنهايي، گمنامي. بسياري از كارهاي خوبي كه بعداً ساخته شد‌، تلاشي در جهت تقليد از راننده تاكسي بوده، تلاشي در جهت تقليد از سبك آن. در طول مدت فيلمبرداري، هر روز كه به خانه بر مي‌گشتم احساسم اين بود كه واقعاً كار مهمي انجام داده‌ام.

چهار ساعت با يك روانكاو كلنجار رفتم تا ثابت كنم به اندازه كافي آدم نرمالي هستم كه بتوان نقش يك زن فاحشه را بازي كنم. اين نقشي بود كه كاملاً زندگي‌ام را متحول كرد. براي اولين بار بود كه نقش كاملاً متفاوتي را بازي مي‌كردم. امام من شخصيت آيريس را كاملاً مي‌شناختم – من سه خيابان آن طرف تر از بولوار هاليوود بزرگ شده بودم – و دخترهاي مانند آيريس را هر روز مي‌ديدم.

RED STORM
10-30-2009, 12:24 PM
Law Abiding Citizen


http://www.movietime.ir/images/reviews/up-Law_Abiding_Citizen.jpg

نقدی بر فیلم Law Abiding Citizen

شهروند مطيع قانون

بازيگر تواناي فيلم هاي 300 ، Rockn Rolla و Gamer يعني Gerard Butler حال با بازي در نقش كلايد شلتون (Clyde Shelton) پا روي پرده سينما ها گذاشته.

كلايد مردي شرافتمند و خانواده دار است اما از بخت سياه وي دختر و همسرش در يك تهاجم خانگي به طور وحشيانه اي سلاخي ميشوند. پس از تحقيقات پليس و جمع آوري اطلاعات صحنه جرم، قاتلان دستگير ميشوند ، نيك رايس (Nick Rice)، دادستان جوان در عين حال ماهر منطقه hotshot شهر فيلادلفيا (شهري در ايالت پنسيلوانيا آمريكا) براي رسيدگي به اين پرونده انتخاب ميشود.نيك با وجود مخالفتش، توسط رئيسش مجبور ميشود تا پشنهادي را به يكي از متهمان اين جنايت بدهد تا براي تخفيف در مجازات و آزادي زودرسش عليه همدستش شهادت دهد كه تمامي اتهامات عليه وي (همدستش) واقعيت داشته و او تمامي جرائم مطرح شده را مرتكب شده، بنابر اعترافات وي شريكش به اعدام محكوم و وي نيز به خاطر همكاريبه مدت 10 سال به زندان منتقل ميشود.

ده سال از اين ماجرا ميگذرد و كلايد نمي تواند با اين مسئله كه قاتل زن و دخترش حال آزاد شده و در حال زندگي است پس خود دست به كار ميشود تا به جاي بر پايي داگاه هاي تشريفاتي كه هيئت منصفه هاي آن فقط راي به بيگناه بودن و قضاتش به كم مجازات كردن عادت كرده اند را پشت سر گذارد و خود مجازات گناه كار را انجام دهد.پس از مدتي جسد مردي كه عليه شريكش شهادت داده بود تا خود را از مجازات نجات دهد پيدا ميشود، پس از اين ماجرا كلايد با خونسردي به جرم خود اعتراف كرده و راهي دادگاه ميشود سپس كلايد به نيك هشدار ميدهد كه يا بايد نيك افراد فاسد و نقص هاي موجود در سيستم عدالتي را پيدا و رفع كند يا اينكه بازي كنان كليدي اين ماجرا بزودي در محاكمه هاي ساخنگي خواهد مرد. سپس وي راهي زندان ميشود اما اين پايان مسئله نيست، براي كلايد مبارزه عليه بي قانوني و انجام تنبيه هايي كه سيستم قانون گذار قادر به انجام آنها نيست ادامه دارد ، او حتي اين كار را در درون سلول خود نيز ادامه ميدهد...

طبق معمول پايان اين عدالت خواهي ها هم بايد به دست خود ماموران قانون صورت گيرد و براي اتمام صدمات و كار هايي كه كلايد انجام ميدهد بايد مامور نيك ( با بازي بازيگر منتخب جايزه اسكار Jamie Foxx كه در فيلم هايي چون The Kingdom و Miami Vice ايفاي نقش كرده) دست به كار شود تا جلوي او را بگيرد. ميتوان گفت Foxx در اين فيلم يكه سرباز جلو بنده ي فيلم است كه توانسته Law Abiding Citizen را به يكي از بهترين افتخارات تاريخ زندگي خودش تبديل كند.

شهروند مطيع قانون را نمي توان يك كار سطح بالا در نظر گرفت حتي بازي Gerard Butler، فردي كه تمامي شهرت خود را از بازي در فيلم ضد ايراني 300 بدست آورد، و اين روز ها در رده بازيگران طراز اول قرار داده شده نتوانسته به اين داستان از قبل قابل پيش بيني F. Gary Gray ( كارگردان كم كاره فيلم هاي Be Cool (2005) و A Man Apart (2003) و The Negotiator (1998) و... كه تهيه كنندگي آنها را نيز خود بر عهده داشته كه اين بار هم با فيلم درجه C خود يعني Law Abiding Citizen سر و كله اش پيدا شده) رنگ و بوي خوشي دهد ولي باز Foxx توانسته تا نقش خود را فراتر از حد معمولش ايفا كند، هر چند اين فيلم براي تماشاچيانش قابل قبول تعريف شده چرا كه داشتن يك قهرمان كه زندگي خود را براي هدفش در ميان ميگذارد اغلب تماشاگر پسند است، اما منتقدان از آن چندان استقبالي به عمل نياوردنند و بدان نمره ضعيف 7 دادند.

در كل فیلم Law Abiding Citizen با ايجاد دو ساعت هيجان و اكشن از جمله فيلم هاي مهيج پاييز امسال به شمار ميرود

RED STORM
10-30-2009, 12:25 PM
کنستانتین

http://jonnodigvid.files.wordpress.com/2008/10/zkaleanconstantine.jpg?w=300&h=300


كنستانتين يك فيلم برتر بود البته به بعضي دلايل به اين فيلم اهميت چنداني ندادند و عكس العمل منتقدان غربي نسبت به اين فيلم بسيار عادي بود. شايد به دلايل مذهبي يا سياسي و يا هر دليل ديگري كه صد در صد به سياست هاي حاليوود مرتبط بود.
اين فيلم از بسياري جهات يك فيلم كاملا متفاوت است به طوري كه مثل بسياري ديگر از فيلمهاي حاليوودي يك بار مصرف نسيت و با هر بار تماشاي آن به نكته اي تازه پي ميبريم به طوري كه يافته ي جديد ما كاملا وابسته به يافته ي قبلي ما از اين فيلم است به بيان ديگر در روند نمايش فيلم مطالبي و نكاتي به ما منتقل ميشود كه ما براي درك نكات ديگري از فيلم به آنها نياز داريم و همينگونه است كه با هر بار تماشاي اين فيلم به نكات جديدتري ميرسيم و اين نوع ارتباط با بيننده به وسيله ي فيلم يك شاهكار است.
در بخشهاي از فيلم معاني فلسفي و عرفاني به بيننده
آموخته ميشود كه به وسيله ي هيچ منبع يا كتاب و... قابل آموزش يا تفهيم نيستند و فقط به وسيله ي تصاوير است كه تفهيم اينگونه مفاهيم به مخاطب ممكن ميشود.به طور مثال وجود نداشتن مفهوم گذشت زمان در دنياي ديگر - قداست آب - يگانگي و بخشايشگري پروردگار - عظمت فداكاري - مفهوم ايمان - عظمت انسان - نظم جهان - ضعف و كوچكي شيطان و مفاهيم بسيار ديگر.
اين فيلم از نظر جلوه هاي ويژه و موسيقي نيز چيزي كم ندارد و بسيار عالي است.مخصوصا در صحنه هاي به تصوير كشيدن جهنم و ظهور شيطان و ... بسيار قوي عمل كرده است .
البته اين فيلم در بسياري از جهات نيز داراي اشكال واشتباهاتي غير فني است كه به باورها و اعتقادات مذهبي و غير مذهبي كارگردان برميگردد به طوري كه اين موارد از چشم ما به طور مثال (مسلمانان)اشتباه است اما از نظر مسيحيان كاملا درست و توجيح شده و طبيعتانميشود آنها را اشتباه دانست.
البته اين امكان براي كارگردان وجود داشته كه در اديان مخطلف درمورد مفاهيمي كه قرار بوده در فيلم گنجانده شود تحقيقي صورت بگيرد كه متاسفانه در اين امر كوتاهي شده و ميتوان آن را يك بي اهميتي به ديگر اديان مخصوصا اسلام دانست كه اگر از مفاهيم گويا.عميق و كامل اسلام در اين فيلم نيز استفاده مي شد اين فيلم به كمال بيشتري دست ميافت.
اکران فیلم کنستانتین با انتقادات فراوانی همراه بود که محور عمده انتقادات زیر سول بردن قدرت خداوند هنگامی است که یکی از فرشتگانش (گابریل) به او خیانت می کند و سعی می کند به پسر شیطان(مامون) کمک کند تا بر زمین حکمفرما شود.
و اینکه اگر نیروهای شیطانی بخواهند، می توانند انسان را از بین ببرند. به زبانی دیگر تقدیر انسان و زمان مرگ را در اختیار دارند.
بر مبنای فلسفه ترنس مدرن در كنستانتين بهشت و جهنم همین دنیاست، پشت این پنجره ها ، دیوارها ... و ما هم در مابینش گیر کرده ایم... کنستانتین به یک معنا ناجی جهان است و با استفاده از علم خود این عمل را انجام میدهد.
شیطان در این فیلم پیروز میشود و قدرتی در برابر خداست و فلسفه فیلم این است که مفاهیم غیر علمی و ماورایی را به صورتی جلوه دهد که گویی قابل تعریف با مفاهیم علمی و ریاضی هستند و به صورت عینی وجود دارند.
(فرشتگان به ‌‏زعم اینها دختران مو بولوند چشم‌‏آبی هستند که دو بال دارند و حضرت جبرئیل هم در این فیلم، یک خانم موبولوند چشم‌‏آبی است که دو بال دارد و وارد کلیسا می‌‏شود.
این فیلم, فیلمی ضد خدا بود، در این فیلم، شیطان می‌‏گوید من می‌‏توانم فرشته خدا را ناکام بگذارم زیرا هنرپیشه نقش اول را به زندگی بازمی‌‏گرداند و بیماری او را خوب می‌‏کند. او به دست شیطان نجات می‌‏یابد و پیروز فیلم هم " شیطان" بود.)

RED STORM
11-01-2009, 11:18 PM
Ennio Morricone


http://www.iroonikala.ir/pics/34764_1247132177.jpg (http://www.iroonikala.com/)

انیو موریکونه (زادهٔ ۱۰ نوامبر سال ۱۹۲۸ در شهر رم، ایتالیا) آهنگسازی است که بیشتر برای آهنگهایی که برای فیلمها ساخته، معروف است.درابتدااو قصد داشت که به ساختن موسیقی کلاسیک مدرن بپردازد اما این ایده با پیش آمدی، تغییر کرد. موریکونه برای تنظیم ترانه های پاپ ایتالیایی دعوت شد که در آن زمان هیچ آشنایی با آن نداشت. یکی از آثار بسیار موفق او در این زمینه ترانه (Se telefonando 1966) با اجرای مینا Mina (متولد 1940-خواننده ایتالیایی) است که هنوز هم از جمله ترانه های بسیار محبوب ایتالیا به شمار میرود. او برای بیش از ۵۰۰ فیلم سینمایی و تلویزیونی آهنگ ساخته است. که ۳۰ عدد از آنها برای فیلمهای وسترن است و بیشتر همین فیلمها باعث شهرت او شده‌اند. سبک متنوع او در آهنگسازی برای گونه(ژانر)‌های مختلف سینمایی برای نمونه وسترنهای اسپاگتی،‌ خوب، بد، زشت (سرجیو لئونه ۱۹۶۶) روزی روزگاری غرب (سرجیو لئونه ۱۹۶۸) و در سالهای اخیر موسیقی بسیار شنیده شده فیلمهای مأموریت مذهبی (رولند جاف ۱۹۸۶)، تسخیرناپذیران (برایان دی‌پالما ۱۹۸۷)، سینما پارادیزو (جوزپه تورناتوره ۱۹۸۸)،‌لولیتا (آدریان لی ۱۹۹۷) نشانگر استعداد و توانایی او است. او همچنین لقب دن ساویو را نیز داراست.
در كارنامه كاري موريكونه ساخت آهنگ براي بيش از 200 فيلم ديده مي شود كه از جمله معروفترين آنها مي توان به خوب، بد، زشت (سرجيو لئونه 1966) روزي روزگاري غرب (سرجيو لئونه 1968) و در سال‌هاي اخير موسيقي بسيار شنيده شده فيلم‌هاي مأموريت مذهبي (رولند جاف 1986)، تسخيرناپذيران (برايان دي‌پالما 1987)، سينما پاراديزو (جوزپه تورناتوره 1988)،‌ لوليتا (آدريان لي 1997) اشاره كرد.

RED STORM
11-01-2009, 11:18 PM
لئوناردو:استرس مرا کشت.
سلام به همگی امروز کار من آغاز شد امروز می خوام مصاحبه با لئوناردو دی کاپریو را براتون بذارم.امیدوارم خوشتون بیاد.

تايتانيك، لئوناردو را به عنوان پسري چشم آبي و مو طلايي به هاليوود معرفي كرد و مدتها ، سينماروها او را به عنوان يك بت زيبايي مي پرستيدند. اما او در دهه گذشته تلاش كرده تصوير كليشه اي تايتانيك را از ذهن ها پاك كرده و خود واقعي اش را به مردم بشناساند. لئو براي اينكار مدتها در فيلمهاي سياسي - اجتماعي بازي كرد و از طرفدارانش كم شد با اين حال هنوز هم فيلمهاي او در صدر ليست پرفروش ها قرار مي گيرند. او دو فيلم از دو كارگردان برجسته - سم مندس و مارتين اسكوسيزي -را آماده اكران دارد و جديدترين فيلمش - مجموعه دروغها - تازه اكران شده است. همان طور كه احتمالا در خبرها خوانده ايد، داستان مجموعه دروغها ، جاسوسي است و توسط كارگردان " دار و دسته آمريكايي ها " - ريدلي اسكات - كارگرداني شده است و راسل كرو و يك بازيگر ايراني به نام گلشيفته فراهاني در اين فيلم ايفاي نقش كرده اند. فيلمنامه اش هم براساس كتابي از " ديويد ايگناتيوس " خبرنگار روزنامه واشنگتن پست نوشته شده است. دي كاپريو در اين فيلم در نقش افسر cia ظاهر شده كه مي خواهد تروريستي را از پناهگاهش بيرون بكشد.

درباره اين فيلم با دي كاپريو صحبت كرديم.

اولين بار وقتي 18 ساله بودي در فيلمي به كارگرداني شارون استون در برابر راسل كرو بازي كردي. حالا بعد از مدتها دوباره با او همبازي شدي. چه احساسي داري ؟ چقدر به نسبت آن سالها فرق كرده ايد ؟
آن قضيه خيلي فرق مي كرد. ببين آن فيلم اولين حضور هردوي ما در يك پروژه عظيم بود. راسل كرو آن موقع تازه از استراليا آمده بود و من هم كه تازه كار بودم. هردوي ما در اين حرفه تازه نفس يا بهتر بگويم تازه کار بوديم. ولي الان مدت زيادي از آن سالها گذشته است ، هردوي ما در فيلمهاي زيادي بازي كرديم و كارنامه پر و پيماني براي خودمان دست و پا كرديم. من و راسل سر اين فيلم، خيلي با هم نبوديم. دو هفته و نيم در واشنگتن و مدت كوتاهي هم در مراكش. با اينحال فكر مي كنم او مرد فوق العاده اي است و از بازي كردن در كنار او واقعا لذت مي برم.

تفاوت كار ريدلي اسكات و مارتين اسكورسيزي را در چه مي بيني ؟
نمي خواهم بگويم ريدلي در كارش حساس نيست ولي مارتين واقعا نسبت به هر موقعيت دوربين حساس است و هر صحنه را از زواياي مختلف فيلمبرداري مي كند. ريدلي دقيقا برعكس است. او فيلمبرداري هايش را در ذهنش انجام مي دهد و بعد تصميم نهايي را مي گيرد و مي گويد كه از كدام زاويه فيلمبرداري كنيم بهتراست. ريدلي خيلي به حرف دلش گوش مي دهد و بنابراين وقت كمتري هدر مي رود. ولي حين كار با اسكورسيزي ،‌ او حتما بايد همه چيز را از زواياي مختلف بررسي كرده و بعد تصميم بگيرد، بنابراين وقت زيادي مصرف مي شود. تفاوت ديگري كه در كار اين دو وجود دارد اين است كه مارتين همه چيز را از قبل برنامه ريزي مي كند ولي ريدلي اينطوري نيست. او بعضي كارها را به صحنه فيلمبرداري موكول مي كند تا ببيند چه پيش مي آيد و آن وقت در موردش تصميم گيري كند.

اين كار چندمين همكاري ريدلي اسكات و راسل كرو بود و اولين همكاري تو و ريدلي . چه حسي داشتي ؟
من داشتم از استرس مي مردم. راسل و ريدلي قبلا با هم كار كرده بودند و قلق همدگر را كاملا مي دانستند. ريدلي در گوش راسل چيزي مي گفت و بعد سه سكانس را همزمان فيلمبرداري مي كرديم. آنها ميانبرهاي فوق العاده اي بلد بودند. راسل بازيگر بي نظيري است و ريدلي كارگرداني بي نظير. كار كردن با دو بي نظير ، بي نظير است. (خنده!) آنها موقع فيلمبرداري بي نهايت جدي بودند و بعد از فيلمبرداري مدام سر به سر هم مي گذاشتند و شوخي مي كردند.

چه چيزي باعث شد در اين فيلم بازي كني ؟‌ كاراكتر يا پيام سياسي كه فيلم قصد القاي آن را داشت؟
به نظرم فيلم سهل و ممتنع بود، يعني هم درباره جنگهايي بود كه در حال حاضر در گوشه و كنار جهان به پا شده و هم هيچ موضع خاص سياسي نداشت. به نظرم واقعيت را به بيننده نشان مي دهد و توضيح ديگري نمي دهد يعني اجازه مي دهد خود بيننده، همه چيز را از دل داستان بيرون بكشد. فيلم خيلي رئاليستي شده، البته چون فيلم، فيلم است و بر اساس فيلمنامه نوشته شده نمي توان گفت همه چيز صد در صد واقعي است ولي همه كساني كه به نحوي درگير فيلم بودند، تلاش خود را كرده اند تا فيلم واقعي از كار در بيايد و خيلي دور از ذهن نباشد.

براي بازي در نقش يك افسر cia، چه اقدامات خاصي انجام دادي ؟
من با يك افسر cia آشنا شدم كه اسم او را اعلام نخواهم كرد و او به من خيلي كمك كرد.همين طور نويسنده كتابي كه فيلم نامه از روي آن نوشته شده بود ،‌چون خبرنگار است خيلي به زندگي اينجور آدمها اشراف داشت و خيلي به من كمك كرد. او مدتها در خاور ميانه تحقيق مي كرده و داستانهاي زيادي از ماجراجويي هاي اين جور آدم ها مي دانست كه همه آن ها را در اختيار من گذاشت.

دوست داري در فيلمهاي جنجالي بازي كني ؟
آره. خيلي دوست دارم ولي چند مسئله وجود دارد. يكي اينكه اينجور فيلمها كم ساخته مي شوند . دوم اينكه آنهايي كه ساخته مي شوند الزاما فيلمهاي خوبي نيستند و بالاخره اينكه من نمي توانم با هر كارگرداني كار كنم و شايد آن فيلمي كه ساخته مي شود كارگردانش كسي باشد كه من دوستش ندارم. من خيلي دوست داشتم در مجموعه دروغها بازي كنم ، چون موضوعش ، موضوعي بود كه ذهن همه را درگير كرده بود و اين خيلي هيجان انگيز است كه تو در دل مسئله اي باشد كه كل جهان به آن فكر مي كنند. من خيلي فيلم بازي مي كنم ولي هميشه اين سوال را از خودم مي پرسم كه آيا اين فيلم ، فيلم خوبي مي شود يا نه ؟ آيا مردم به خاطرش به سينما مي روند يا نه.

كارگردان خاصي هست كه دوست داشته باشي با او كار كني ؟
آره ! خيلي ها هستند. آنگ لي ، آلخاندرو گونزالس ،‌پل توماس اندرسون ، والتر سيلز ، راستي دوست دارم در فيلم خارجي هم بازي كنم. البته قطعا به خود فيلم و فيلمنامه اش بستگي خواهد داشت.

RED STORM
11-01-2009, 11:19 PM
فیلم های در حال اکران
این است،مایکل جکسون - Michael Jacksons This Is It (http://www.mroozi.com/?part=page&id=555)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1256892591THIS-IS-IT.jpg

تلفیقی از مصاحبه ها ، تمرینات و پشت صحنه های قطعه ای از فیلم مایکل جکسون که او برای مجموعه خود برای شوی لندن آماده کرده بود، فیلمی بسیار جذاب ، مستند و موزیکال که بسیاری از طرفداران این سلطان پاپ جهان را دوباره به وجد آورده و یاد او را زنده کرده است.
ژانر : مستند ، موزیکال
کارگردان:Kenny Ortega (http://www.imdb.com/name/nm0650905/)
نویسندگان: مستند
تاریخ اکران :28 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=FsVYuGwAuR0&feature=popt18us00&feature=pyv)
بازیگران: Michael Jackson (http://www.imdb.com/name/nm0001391/) ، Alex Al (http://www.imdb.com/name/nm3649692/) ، Mekia Cox (http://www.imdb.com/name/nm2065368/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :79 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده:






مقدسین بانکوک : روز واپسین - The Boondock Saints II: All Saints Day (http://www.mroozi.com/?part=page&id=554)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1256892427THE-BANCOOC...jpg

این فیلم در ادامه فیلم مقدسین بانکوک1 ساخته شده است ، در این قسمت دو برادر مک مانوس، کانر(شان پاتریک فلنری) و مورفی (نورمن ریدوس) که برای 8 سال زندگی آرامی را با پدر در یک مزرعه دامداری در ایرلند می گذراندند ، به تحریک عمویشان و به یاد کشیش مورد علاقه شان که توسط نیروهای اوباش کشته شد، برای انتقام قتل کشیش به بوستون باز می گردند و ...
ژانر :اکشن ، درام ، هیجان انگیز ، جنایی
کارگردان:Troy Duffy (http://www.imdb.com/name/nm0240627/)
نویسندگان: Troy Duffy (http://www.imdb.com/name/nm0240627/)
تاریخ اکران :29 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=7g1I3JvN0UA)
بازیگران: Sean Patrick Flanery (http://www.imdb.com/name/nm0001218/) ، Norman Reedus (http://www.imdb.com/name/nm0005342/) ، Billy Connolly (http://www.imdb.com/name/nm0175262/) ، Clifton Collins Jr. (http://www.imdb.com/name/nm0004286/)
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :117 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Stage 6 Films (http://www.imdb.com/company/co0222021/)






جنتلمن وحشی - Gentlemen Broncos (http://www.mroozi.com/?part=page&id=553)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1256891955GENTELMAN-BROUCE.jpg

بنجامین ( مایکل آنگرانو) نوجوانی که دوران مدرسه را تحت تعلیم مادر عجیب خود بوده و پس از راه یابی به انجمن نویسندگان معاصر و آموزش از توسط یکی از نویسندگان مشهور می فهمد که داستان جالب و عجیبش که برای بررسی به دست استادش داده بود توسط او دزدیده و به چاپ رسیده است و ...
ژانر : کمدی
کارگردان:Jared Hess (http://www.imdb.com/name/nm0381478/)
نویسندگان: Jared Hess (http://www.imdb.com/name/nm0381478/) ، Jerusha Hess (http://www.imdb.com/name/nm1415801/)
تاریخ اکران :9 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=qdpFpfIBkXc)
بازیگران: John Baker (http://www.imdb.com/name/nm1546187/) ، Michael Angarano (http://www.imdb.com/name/nm0029400/) ، Robin Ballard (http://www.imdb.com/name/nm1113400/) ، Steve Berg (http://www.imdb.com/name/nm2074421/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :90 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Rip Cord Productions (http://www.imdb.com/company/co0193472/)






خانه شیطان - The House of the Devil (http://www.mroozi.com/?part=page&id=551)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1256378728THE-HOUSE-OF-DEVIL.jpg

داستان فیلم خانه شیطان در سال 1980 شکل می گیرد ، سامانتا دختر جوان دانجویی که به دنبال کار می گردد، در جستجوی کار نگهداری کودک و به همراه دوستش به خانه ای بزرگ و قدیمی در حومه شهر راه می یابد ،که شب اول حضور آنها در این خانه متقارن با ماه گرفتگی کامل است ، و پس از مدت زمان اندکی سامانتا پی به راز مخوف صابخانه های خود می برد و ...
ژانر : ترسناک ، هیجان انگیز
کارگردان:Ti West (http://www.imdb.com/name/nm1488800/)
نویسندگان: Ti West (http://www.imdb.com/name/nm1488800/)
تاریخ اکران :29 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=NHvSkTDWFfk)
بازیگران: Jocelin Donahue (http://www.imdb.com/name/nm2439994/) ،Tom Noonan (http://www.imdb.com/name/nm0006888/)، AJ Bowen (http://www.imdb.com/name/nm1410105/) ، Dee Wallace (http://www.imdb.com/name/nm0908914/) ،
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :79 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Constructovision (http://www.imdb.com/company/co0277461/)






اره 6 -Saw VI (http://www.mroozi.com/?part=page&id=550)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1256325173saw6.jpg

اره 6 در ادامه داستانهای زنجیره ای اره اتفاق می افتد ، اینبار مامور ویژه استرهام کشته شده است .کارگاه هافمن همچنان راه جیساو و نقشه های وحشت آور او را ادامه می داد ، اما پلیس به راز هافمن نزدیک شده و دایره فعالیت های او تنگتر و تنگ تر میشود با این حال پس از اینکه هافمن خود در بند آمد نقشه های وحشتناک قتل ها باز هم ادامه می یابد و ...
ژانر : ترسناک ،جنایی، هیجان انگیز، معمایی
کارگردان:Kevin Greutert (http://www.imdb.com/name/nm0340436/)
نویسندگان: Marcus Dunstan (http://www.imdb.com/name/nm1729303/)، Patrick Melton (http://www.imdb.com/name/nm1733317/)
تاریخ اکران :23 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=T777zzhdElY)
بازیگران: Tobin Bell (http://www.imdb.com/name/nm0068551/)، Costas Mandylor (http://www.imdb.com/name/nm0541908/) ، Betsy Russell (http://www.imdb.com/name/nm0751018/)، Shawnee Smith (http://www.imdb.com/name/nm0809938/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :90 دقیقه/رنگی/امریکا – کانادا – انگلیس و استرالیا
کمپانی توزیع کننده: Twisted Pictures (http://www.imdb.com/company/co0137447/)






امیلیا - Amelia (http://www.mroozi.com/?part=page&id=543)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255796683amelia.jpg

نگاهی به زندگی افسانه ای اما واقعی خلبان امریکایی خانم املیا ایرهارت ( هیلاری اسونک) متولد سال 1897،او تصمیم گرفت اولین زن خلبانی باشد که توانست به تنهایی سرتاسر جهان را پرواز کند ، اما در همین پرواز بر فراز اقیانوس آرام در سال 1937 هواپیمای او ناپدید شد و ...
ژانر : درام ، زندگی نامه
کارگردان:Mira Nair (http://www.imdb.com/name/nm0619762/)
نویسندگان: Ronald Bass (http://www.imdb.com/name/nm0060103/) ، Anna Hamilton Phelan (http://www.imdb.com/name/nm0357703/)
تاریخ اکران :23اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=ioZCEpRLpxo)
بازیگران: Hilary Swank (http://www.imdb.com/name/nm0005476/) ، Richard Gere (http://www.imdb.com/name/nm0000152/) ، Ewan McGregor (http://www.imdb.com/name/nm0000191/) ، Joe Anderson (http://www.imdb.com/name/nm1725848/)
درجه بندی فیلم : PG
زمان فیلم :111 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده:AE Electra Productions (http://www.imdb.com/company/co0240572/)






سیرک عجیب:دستیار خون آشام- Cirque du Freak: The Vampire's Assistant (http://www.mroozi.com/?part=page&id=542)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255796593the-vampayer-assistans.jpg

داستان پسر 16 ساله ای بنام دارن شان (کریس ماسولیا) که پس از ملاقات با یک مرد مروز در نمایش یک سیرک عجیب و غریب، با خواست خودش به یک خون آشام تبدیل می شود .و پس از مدتی مجبور می شود زندگی عادی خود را ترک کند و به موجودات عجیب سیرک بپیوندد و …
ژانر : اکشن ، ماجراجویانه ، کمدی ، فانتزی ، خانوادگی ، ترسناک
کارگردان:Paul Weitz (http://www.imdb.com/name/nm0919369/)
نویسندگان: Paul Weitz (http://www.imdb.com/name/nm0919369/)
تاریخ اکران :9 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=fPC-5VoCkNE)
بازیگران: Paul Weitz (http://www.imdb.com/name/nm0919369/) ، Josh Hutcherson (http://www.imdb.com/name/nm1242688/) ، Chris Massoglia (http://www.imdb.com/name/nm1491631/)، Jessica Carlson (http://www.imdb.com/name/nm2827359/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :108 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Universal Pictures (http://www.imdb.com/company/co0005073/)






پسر آسترو - Astro Boy (http://www.mroozi.com/?part=page&id=541)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255796424astroyboy.jpg

داستان این فیلم انیمیشن در آینده ای نزدیک و در یک شهر با هزاران راه مترو شکل می گیرد.آسترو پسر کوچکی که در واقع یک رباط جوان است و بسیار باهوش با قدرتهای شگفت انگیز با به عرصه وجود می گذارد و …
ژانر : انیمیشن ،اکشن ، خانوادگی ،علمی تخیلی
کارگردان:David Bowers (http://www.imdb.com/name/nm0101047/)
نویسندگان: Osamu Tezuka (http://www.imdb.com/name/nm0856804/) ، Timothy Harris (http://www.imdb.com/name/nm0365390/)
تاریخ اکران :23 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=7nYBfYlU0mA)
بازیگران(صدا): Kristen Bell (http://www.imdb.com/name/nm0068338/) ، Nicolas Cage (http://www.imdb.com/name/nm0000115/) ، Samuel L. Jackson (http://www.imdb.com/name/nm0000168/) ، Charlize Theron (http://www.imdb.com/name/nm0000234/)، Freddie Highmore (http://www.imdb.com/name/nm0383603/)
درجه بندی فیلم : PG
زمان فیلم :94 دقیقه/رنگی/امریکا و ژاپن
کمپانی توزیع کننده: Imagi Animation Studios (http://www.imdb.com/company/co0188658/)






ناپدری - The Stepfather (http://www.mroozi.com/?part=page&id=539)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255277325the-stepfhadet.jpg

مایکل(پن بگلی) که به تازگی از مدرسه نظامی به خانه بازگشته است ، مادر خود را شاد و خوشحال در حال زندگی با دوست پسر جدیدش می بیند ، اما هر چه بیشتر می گذرد و دو مرد یکدیگر را بیشتر می شناسند بیشتر نسبت به هم بدگمان می شوند ، مایکل با تکیه بر شواهد خود سعی دارد اثبات کند که ناپدریش یک قاتل قدیمی است و …
ژانر : ترسناک ، هیجان انگیز
کارگردان:Nelson McCormick (http://www.imdb.com/name/nm1879589/)
نویسندگان: J.S. Cardone (http://www.imdb.com/name/nm0136592/) ، Donald E. Westlake (http://www.imdb.com/name/nm0922799/)
تاریخ اکران :16 اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.mroozi.com/Michael%20returns%20home%20from%20military%20schoo l%20to%20find%20his%20mother%20happily%20in%20love %20and%20living%20with%20her%20new%20boyfriend.%20 As%20the%20two%20men%20get%20to%20know%20each%20ot her,%20he%20becomes%20more%20and%20more%20suspicio us%20of%20the%20man%20who%20is%20always%20there%20 with%20a%20helpful%20hand.)
بازیگران: Dylan Walsh (http://www.imdb.com/name/nm0909620/) ، Sela Ward (http://www.imdb.com/name/nm0000688/) ، Penn Badgley (http://www.imdb.com/name/nm0046112/) ، Amber Heard (http://www.imdb.com/name/nm1720028/)
درجه بندی فیلم : PG-13
زمان فیلم :94 دقیقه/رنگی/امریکا
کمپانی توزیع کننده: Granada Entertainment (http://www.imdb.com/company/co0058425/)






نیویورک ، دوستت دارم- New York, I Love You (http://www.mroozi.com/?part=page&id=538)

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1255277242new-york.jpg

در شهری با میلیونها نفر جمعیت ، هرکس یک داستان عشقی دارد و هر لحظه داستان یک عشق جدید آغاز می شود،فیلم (نیویورک ، دوستت دارم) یک فیلم عاشقانه چند قسمتی از چندین کارگردان مختلف با حکایت از داستان چندین عشق ، آشنایی ها ، عاشق شدن ها ، جداشدن ها و ….در شهر نیویورک است.
ژانر :درام ، عاشقانه
کارگردان:Natalie Portman (http://www.imdb.com/name/nm0000204/) ، (http://www.imdb.com/name/nm0400441/)Allen Hughe s (http://www.imdb.com/name/nm0400441/)، (http://www.imdb.com/name/nm0400441/)Fatih Akin (http://www.imdb.com/name/nm0015359/) ، Yvan Attal (http://www.imdb.com/name/nm0040939/)
نویسندگان: Emmanuel Benbihy (http://www.imdb.com/name/nm1440846/) ، Tristan Carn (http://www.imdb.com/name/nm0138894/)
تاریخ اکران :16اکتبر 2009
پیش پرده در youtube (http://www.youtube.com/watch?v=5-iLiPiBHAE)
بازیگران: Shia LaBeouf (http://www.imdb.com/name/nm0479471/) ، Bradley Cooper (http://www.imdb.com/name/nm0177896/) ، Natalie Portman (http://www.imdb.com/name/nm0000204/) ، Blake Lively (http://www.imdb.com/name/nm0515116/) ، Christina Ricci (http://www.imdb.com/name/nm0000207/)، Rachel Bilson (http://www.imdb.com/name/nm1377375/)
درجه بندی فیلم :R
زمان فیلم :110 دقیقه/رنگی/امریکا و فرانسه
کمپانی توزیع کننده: Vivendi Entertainment (http://www.imdb.com/company/co0031908/)

RED STORM
11-01-2009, 11:19 PM
نقد فیلم 2001 ادیسه فضایی

http://www.sci-fimovieposters.co.uk/images/posters-1-9/No-0003_2001_A_Space_Odyssey_First_re-release_german_movie_poster_l.jpg

شاید به زمان نیاز است تا به آن دورنمایی رسید تا بعضی از فیلمها بزرگ خوانده شوند. بعضی از فیلمها بر خلاف مسخره شدن در زمان اکران بعدها دوباره کشف شده اند و به عنوان کلاسیکهای فراموش شده نامگذاری شده اند. این یک حقیقت کلی است که گاها آثار هنری در بدو انتشار شناخته نمی شوند به همین دلیل است که بسیاری از نویسندگان نقاشان وآهنگسازان در فقر و گمنامی مرده اند. فیلمسازان نیز گاه با این مشکل مواجه میشوند. در فضای تجاری جسارت خصوصیت اولیه مورد نیاز برای هر کسی است که قصد ارائه اثری تامل برانگیز و البته بدون جذبه برای مخاطب عام دارد. داشتن چنین قصدی حساب بانکی هیچ کارگردانی را پر نمی کند اماموجب بروز آثاری دیرپا میشود.
در چنین شرایطی است که میرسیم به این عنوان"نقد و بررسی: 2001 اُدیسه فضایی".
دیدن این فیلم به دو صفت نیاز دارد که در هیچ کس جز قشری از مخاطبین خبره و بالغ موجود نیست, صبر و اشتیاق به تعمق در آنچه بر پرده میگذرد. 2001 یک اثر هنری است یک بیانیه است و بیشک یک کلاسیک سینمایی است.


ادیسه در سالهای اوج جنگ سردتولید شد کوبریک این فیلم را در خفای کامل تولید کرد بدین سبب انتظار و اشتیاق مردم به دیدن آن بسیار زیاد بود. اما بازخورد بینندگان پس از اکران مقداری پیچیده بود. عده ای گفتند که شاهد تولد یک شاهکار بوده اند اما خیلی از تماشاچیان گیج شده بودند. اما خیلی از رسانه ها و منتقدین فیلم را به سخره گرفتند. ولی با این وجود ادیسه در گذرزمان توانست تا به جایگاه واقعی خود بین بینندگان و منتقدین دست یابد.
آیا کسی که ادیسه را دیده باشد میتواند دانوب آبی اشتراوس را گوش کند و به شاتل در ایستگاه فضایی فکر نکند؟ قطعه زیبای چنین گفت زرتشت(ریچارد اشتراوس) مترادف شده است با این فیلم به گونه ای که از آن به عنوان تم ادیسه فضایی یاد میشود.
در ژانر علمی تخیلی این فیلم بسیار غریب به نظر می آید. نه اسلحه های لیزری و نه انفجارهای فضایی و نه فضاپیماهای گریزان هیچکدام در این فیلم جایی ندارند. حرکت فضاپیما نسبتا آهسته است و با سرعت نور به اینسو و آنسو نمی روند. نتیجه فیلمی یخ و جادویی است که در تکاپوست تا به ما یادآوری کند که در چه جهان پهناوری زندگی میکنیم و موقعیت ما چقدر خرد و ناچیز است.
کوبریک به هیچ وجه قصد آن ندارد تا مارا با رزمهای فضایی و آتش بازی هیجانزده کند بلکه میخواهد با نشان دادن وسعت نادانسته هامان مارا بترساند. ضرباهنگ کند فیلم نه تنها به ما این اجازه را میدهد تا تصاویر و موسیقی را کاملا لمس کنیم بلکه این فرصت را مهیا میکند تا به مفهوم آنچه کوبریک در صدد گفتن است بیاندیشیم.
ادیسه شروعی خاطره انگیز در دوران ماقبل تاریخ داردبه عبارت زیرنویس خود فیلم در دوران طلوع انسان. این سکانس 15 دقیقه ای نشان میدهد که چگونه موجوداتی میمون مانند پس از رویارویی با بلوکی سیاه و مهیب (آشکارا محصول یک تکنولوژی فرازمینی) کشف میکنند که چگونه از استخوان به عنوان ابزار استفاده کنند. مانند میوه ممنوعه دربهشت برین این خود منجر به وجود آمدن جهش و هبوط میشود. انسان نخستین مسلح به خطری برای خود و منابع غذایی تبدیل میشود. در اینجا استخوانی که به آسمان پرتاب شده جامپ کات میشود به سفینه ای هسته ای در مدار خود و زمان فیلم به هزاران سال بعد تغییر میکند. اکنون نسل انسان نمو پیدا کرده است و دیگر پایبند این کره خاکی نیست. انسان به منظومه شمسی رسوخ کرده است..
فیلم داستان دکتر فلوید(ویلیام سیلوستر) است که عازم ماه است تا بلوکه سیاهی که زیر سطح ماه کشف شده را مورد بررسی قرار دهد. بلوکه مورد نظر دائما در حال ارسال سیگنالی به سوی سیاره مشتری است اما هیچکس نمی داند چرا؟ این بلوکه به موضوع امنیت ملی تبدیل شده و سفر دکتر فلوید در خفای کامل صورت میگیرد. دکتر فلوید همراه با چند دانشمند دیگر به محل گودبرداری میروند تا اطلاعات بیشتری کسب کنند. بخش سوم و طولانیترین قسمت آن ما را به سفری فضایی به مشتری میبرد تا مشخص کند که چرا بلوکه به سوی مشتری سیگنال میفرستد.
بر عرصه سفینه دو خدمه آن دیوید بومن(کی ر دول آ) و فرانک پولی (گری لاکوود) سه دانشمند منجمد شده و هال 9000 کامپیوتری که مغز سفینه است قرار دارند. زمانی که خدمه متوجه میشوند که هال ممکن است بی ثبات شده باشد تصمیم میگیرند تا دستگاه را غیر فعال کنند اما هال از خود دفاع میکند. و دوئل مغز بومن و هال دراماتیک ترین موقعیت فیلم را به وجود می آورد. اینجاست که صریح ترین لحظه شوخ طبعی(سئوال هال محکوم به مرگ از بومن درباره ی انگیزه اش) و ترحم(هنگام خاموش کردن کامپپیوتر توسط بومن هال شروع به شعر خواندن میکند و میگوید دیو من میترسم) فیلم ارائه میشود. بخش چهارم ونهایی ادیسه "مشتری و فراسوی بینهایت" بیشترین سئوالات را بر می انگیزاند. در این 20 دقیقه کوبریک جایگاه انسان در کیهان را به تصویر میکشد. اگرچه ما فکر میکنیم که قدرتی خدایگون داریم در واقع در سلسله مراتب هستی بسیار زیردست هستیم. بلوکه ای دیگر کشف میشود که این یک بسیار بزرگتر از شریک خود در ماه است و در فضا شناور است. وقتی بومن به سوی بلوکه میرود با تونلی فظا زمانی به مکانی مرموز پرتاب میشود که باقی عمرش را در آنجا سپری میکند و پیر میشود. وقتی لحظه مرگ فرا میرسد به عنوان فرزند ستاره دوباره متولد میشود. و این شاید مرحله بعد در تکامل انسان باشد و شاید کلا گونه ای جدید از زندگی.
مانند تمام اثار کوبریک دقت فراوان به جزئیات کاملا مشهود است. همکاری با سی کلارک و چندین مشاور علمی دیگر کوبریک را مطمئن کرد که تمام جنبه های فیلم با حقایق علمی مطابق است. بینش کوبریک به صورت دهشتناکی دقیق است علاوه بر آن هیچ لحظه ای در فیلم نیست که تاریخ داشته باشد به راحتی میشود گفت که فیلم در دهه 90 ساخته شده و نه در سال 68. نگارش کوبریک از سفر فضایی بسی باورپذیر تر از دیگر پروژه های آینده نگرانه است
کوبریک گاهگداری با هنرپیشگان پر آوازه کار کرده است مانند پیتر سلرز جک نیکلسون و تام کروز اما تمام بازیگران ادیسه بازیگرانی کمتر شناخته شده اند. زیرا این یک داستان کاراکتر محور نیست. این درباره تجارب و ایده هاست. کی ر دول آ بیشترین زمان را بر پرده دارد. بازی وی بسیار ماشینی و بی احساس است و جالب است که هال بیشتر انسان می نماید تا بومن.

تقریبا تمام فیلمهای فضایی این واقعیت را که صدا در فضای تهی بین سیاره ای انتشار نمی یابد نادیده گرفتند اما کوبریک سکوت را انتخاب می کند و نتیجه ترسناک و خاطره انگیز است. هر گاه سکانسی فضایی داریم هیچ صدایی شنیده نمی شود جز گاه و بیگاه رگه هایی از موسیقی کلاسیک ساوندتراک. موسیقی برای تمام جنبه های موفقیت فیلم حیاتی است حتی زمانی که داستان گفته شده است. والتز دانوب آبی در تیتراژ پایانی که چهار دقیقه طول میکشد پخش می شود. با توجه به اینکه این والتز حدود هشت دقیقه است کارگردان تصمیم میگیرد موسیقی پس از پایان تیتراژ ادامه بیابد. تا فرصت غور در تصاویر بار دیگر به وجود بیاید.

RED STORM
11-01-2009, 11:20 PM
بزرگ‌ترین وسترنرهای همه دوران‌ها
جامه وسترنری برای هیچ کسی به اندازه او برازنده نبود. او در فیلم‌ها کار چندانی نمی‌کرد. ساکت و آرام با نگاه نافذ و غمبارش در گوشه‌ای می‌ایستاد و همین. باور کنید...

9 سوار سرنوشت
درست مثل رابطه مرغ و تخم مرغ می‌ماند؛ معلوم نیست به خاطر ماهیت قهرمانی و فردگرایانه ژانر وسترن است که وسترنرهای بزرگ همگی به نمادی از مردی و مردانگی تبدیل شده اند یا برعکس. این بازیگرها هستند که به این ژانر شکوهی حماسی داده‌اند. هر چه هست، هنوز هم فقط چهره‌هایی مثل راسل کرو می‌توانند در قامت یک وسترنر به یادماندنی ظاهر شوند؛ کسانی که شباهتی به این فهرست جادویی داشته باشند.

گری کوپر (1901_1961):
جامه وسترنری برای هیچ کسی به اندازه او برازنده نبود. او در فیلم‌ها کار چندانی نمی‌کرد. ساکت و آرام با نگاه نافذ و غمبارش در گوشه‌ای می‌ایستاد و همین. باور کنید، به تنهایی برای باشکوه شدن هر صحنه ای کافی بود. کوپر برای «ماجرای نیمروز» (1953) اسکار گرفت و برای حداقل 8 وسترن شاهکار دیگر اسکار نگرفت. داستان «ماجرای نیمروز» فقط 2 ساعت از یک روز کلانتر کوپر است.

راندولف اسکات (1903 _ 1987 ):
ستاره حلبی روی سینه هیچ کس آن قدر خوب نشست که روی سینه این مرد آرام. اسکات، کلانتر شریف همه وسترن‌های دهه 1940 و 1950 بود. تردیدی که همواره در صورت استخوانی او بود، عنصر انتخاب را در وسترن‌ها پر رنگ‌تر کرد و لحظات درخشانی را روی پرده به وجود آورد. او در «آخرین موهیکان‌ها» ( 1936 ) نقش سرخ پوست‌ها را هم بازی کرده.

هنری فاندا (1905 _ 1982):
تنها کسی بود که می‌توانست در کل یک فیلم، هفت تیر به کمر نبندد و باز هم کابوی باشد. فاندا کشف جان فورد بود و یک سه‌گانه درخشان با فورد دارد که بدون شک «محبوبم کلمنتاین» (1946) گل سر سبد آنهاست. فاندا با خودش زیبایی رمانتیک را به وسترن آورد. حتی وقتی سر جو لئونه در «روزی روزگاری در غرب» (1968) خواست کلیشه همیشگی او را بشکند و نقش یک شریر را به او داد، نقش آن شریر را هم باوقار بازی کرد.

جان وین (1905_ 1982):
برای ستایش او، آوردن همین یک نقل قول کافی است که هوارد ‌هاکس می‌گوید: «یک بار با جان فورد درباره وسترن گپ می‌زدیم به این نتیجه رسیدیم که ساختن وسترن خوب بدون جان وین خیلی سخت است». وین بیشتر از هر کس دیگری وسترن بازی کرد و وقتی برای یک فیلم متوسطش، «جرأت واقعی» (1969) اسکار گرفت، منتقدها نوشتند که تمام اسکارهای تاریخ برای لحظه وداع غمبار او با خانه در آخرین سکانس «جویندگان» (1956)، کم است».

جیمز استوارت (1908 _ 1997):
یکی دیگر از وسترنرهایی که با کمترین شلیک، تمام صحنه را مال خودش می‌کرد. چهره متفاوت او «به طرزی غیر عادی، عادی بود». شاهکارش «مردی که لیبرتی والانس را کشت» (1962) بود. استوارت آن قدر معصوم بود که وقتی در سال مرگش از مردم امریکا در یک نظرسنجی پرسیدند فرد مورد اعتماد شما کیست، او رتبه یک را آورد و رئیس جمهور وقت رتبه 664.

برت لنکستر (1913 _ 1994):
فقط یک بار باید کلوزآپ دندان‌های به هم فشرده او را ببینید تا برای باقی عمر شیفته فیلم‌های وسترن شوید. لنکستر یکی از حرفه‌ای‌ترین وسترنرهای سینما بود که هر تیپی را بازی می‌کرد؛ از سرخ پوست فیلم «آپاچی» (1954) تا سرخ پوست کش «نابخشوده» (1959). به همان راحتی که در «جدال در اوکی کرال» (1957) چهره مصمم و عصبانی به خود می‌گرفت می‌توانست در (1954) خنده‌های پت و پهنش را تحویل گری کوپر بدهد.

کرک داگلاس (1916):
شوخ و شنگ‌ترین وسترنری که سینما به خودش دیده. داگلاس انگ نقش یاغی‌هاست؛ یاغی‌هایی که در نهایت هم تاوان کله شقی‌شان را می‌دهند. شاهکارش «آسمان بی‌ستاره» (1955) است و درگیری‌اش با سیم خاردارهای اطراف دشت‌ها. معروف است که وقتی می‌خواست نقش ون گوگ نقاش را بازی کند، جان وین به او نامه ای نوشت و خواست که احترام وسترن را حفظ کند.

ویلیام هولدن (1918 _ 1981):
حتی اگر با فورد و بقیه وسترن نداشت، همان یک فیلم «این گروه خشن» (1969) برایش کافی بود. در این شاهکار سام پکین‌پا، هولدن نقش سردسته گروهی از مردان را بازی می‌کند که به خاطر اصرارشان بر اصول قدیمی‌ای مثل رفاقت محکوم به نابودی هستند؛ صحنه ای که در پایان فیلم، رابرت رایان هفت تیر هولدن را از سر جنازه‌اش برمی‌دارد، مرثیه ای است بر عصر طلایی وسترن.

کلینت ایستوود (1930):
آخرین کابوی قهرمان؛ مردی بود با صورت بی‌حالت،ِ ریش نتراشیده و چشم‌های ریز که کلمات را به سختی ادا می‌کرد و اسمی ‌هم نداشت. سر جو لئونه برای «مرد بی‌نام» سه گانه دلاری‌اش _ «به خاطر یک مشت دلار» (1964)، «به خاطر چند دلار بیشتر» (1965) و «خوب، بد، زشت» (1967) اول سراغ ریچارد هریسون رفته بود. بعدها هریسون گفت که «فکر می‌کنم بزرگ ترین خدمت من به سینما قبول نکردن این نقش بود».

RED STORM
11-01-2009, 11:20 PM
گیبسن به تحریف واقعیت‌های تاریخی در "شجاع دل" اعتراف کرد

مل گیبسن 15 سال پس از به تصویر کشیدن شخصیت ویلیام والاس در فیلم سینمایی "دلاور" به تحریف‌های تاریخی فیلم خود به خاطر عمل به سنت هالیوود اعتراف کرد.
به گزارش خبرنگار مهر، دیلی تلگراف اعلام کرد از همان زمانی که گیبسن به نقش ویلیام والاس در فیلم تاریخی "دلاور" با آن صورت آبی و سفید خود فریاد زد "انگلیسی‌ها می‌توانند جان ما را بگیرند اما آزادی ما را نه"، بسیاری از تاریخدانان بر این نکته انگشت گذاشتند که والاس در واقع یک زمین‌دار و شوالیه بوده، نه یک روستایی فقیر.

http://pstar.persiangig.com/BraveHeart/2.jpg


حالا که حدود 15 سال از آن روزها می‌گذرد، بازیگر و کارگردان "دلاور" به این اعتراف می‌کند که فیلم از نظر تاریخی چندان قابل اعتماد نیست و والاس در اصل یک هیولا بوده تا قهرمان و او به خاطر پای‌بندی به سنت‌های هالیوود در فیلم‌های تاریخی ناچار شده شخصیت اصلی فیلمش را یک قهرمان و انسانی خوب به تصویر بکشد.

اما این اعتراف دیرهنگام هم چندان به مذاق تاریخدانان خوش نیامده و آنها معتقدند والاس واقعی نه یک هیولا و نه یک قهرمان، بلکه چیزی میان این دو بوده است. گیبسن در این باره می‌گوید: والاس واقعی یک هیولا بود، از آنها که به خاطر آتش زدن خانه و زندگی مردم روستایی همیشه بوی دود می‌دهند. چیزی شبیه مبارزان وایکینگ‌ها.

ستاره هالیوودی ادامه می‌دهد: او آنقدرها هم که ما روی پرده می‌بینیم خوب و دوست‌داشتنی نیست. ما کمی جنبه‌های عاطفی این شخصیت را دستکاری کردیم. چون در قصه‌ها همیشه یک قهرمان باید با بدی‌ها مبارزه کند، ما هم در "دلاور" نیاز به قهرمان داشتیم و تعادل ماجرا را به نفع والاس تغییر دادیم.

دکتر فیونا واتسن نویسنده زندگینامه والاس و استاد پیشین دانشگاه استرلینگ با اظهار شگفتی از موضع اخیر گیبسن می‌گوید: او پس از 15 سال ما را با چهره‌ای جدید از واقعیت آشنا می‌کند. والاس واقعی مثل همه انسان‌ها خوب و بد داشت. او پس از شکست خوردن در جنگ فالکرک در 1298 به ماموریت‌های دیپلماتیک رفت.

"دلاور" با وجود موفقیت‌های تجاری و هنری ـ فیلم پنج جایزه اسکار از جمله بهترین فیلم و کارگردان را برد ـ با واکنش‌های تند منتقدان و تاریخدانان مواجه شد که علاوه بر ضعف‌ها و تحریف‌های تاریخی آن، به نوع طراحی لباس‌ها و وسایل و لوازم استفاده شده در خانه شخصیت‌های اصلی داستان خرده می‌گرفتند.

اما رندال والاس نویسنده فیلمنامه "دلاور" از آنچه نوشته بود دفاع کرد و در پاسخ به منتقدان گفت که در فیلمنامه بیشتر به نخستین روایت‌ها از مرگ ویلیام والاس وفادار بوده تا واقعیت‌های تاریخی: آنچه برای من اهمیت داشت پاسخ گفتن به ندای قلبم بود. حالا برایم مهم نیست که قلبم به من دروغ گفته است یا راست

RED STORM
11-01-2009, 11:20 PM
« بیوگرافی
(http://www.mroozi.com/?part=page&id=3)
بیوگرافی کیت وینسلت

http://www.mroozi.com/gcms/upload/title-images/1256897932KATE1.jpg

كيت اليزابت وينسلت در 5 اكتبر 1975 در بركشاير انگلستان بدنيا امد.خانواده او همگي هنرمند هستند,پدرش راجر وينسلت و مادرش سالس بريدجس وينسلت هر دو هنرپيشه بودند.پدر بزرگ مادريش اليور و مادربزرگش ليندا بريدجس و دايي اش رابرت بريدجس از بازيگران تئاتر غرب انگلستان بودند.كيت بخاطر استعداد ذاتي كه داشت خيلي زود وارد اين حرفه شد,در 11 سالگي درس بازيگري را خواند و در دبيرستان هنر ادامه تحصيل داد.

در سال 1994 اولين حضور سينمايي اش را در فيلمHeavenly Creatures( موجودات اسماني ) تجربه كرد و فيلم را منتقدان تحسين كردند.بعد از اين فيلم براي بازي در فيلم Sense and Sensibility (حس و حساسيت) انتخاب شد,فيلمي كه اولين نامزدي اسكار را براي كيت به همراه داشت.در سال 1995 در 2 فيلم Jude و Hamlet ( در نقش اوفليا ) بازي كرد.

در سال 1997 كيت وينسلت به همراه لئوناردو ديكاپريو و تحت رهبري جيمز كامرون عظيمترين و پرفروشترين فيلم تاريخ سينما را خلق كردند,فيلمي كه باعث شهرت جهاني كيت وينسلت شد.فيلم Titanic برنده 11 جايزه اسكار شد و وينسلت براي دومين بار نامزد اسكار شد.

در سالهاي 1998 و1999 او بازي در فيلمهاي Shakespeare in Love و Anna and the King را نپذيرفت و بجاي انها در Hiedius Kinky و Holy Smoke كه فيلمهاي خوبي هم نبودند بازي كرد.وينسلت تا كنون بيشتر در نقشهاي درام بازي كرده و در ژانرهاي ديگر حضور قابل توجهي نداشته.از ديگر فيلمهاي مهم او ميتوان به Iris و Eternal Sunshine of the Spotless Mind و Little Children اشاره كه كه براي تمام اين فيلمها نامزد اسكار شده است. امسال نيز دو فيلم موفق The Reader و Reolutionary Road را بازي كرده كه براي هر دو فيلم تا كنون نامزد 2 گلدن گلاب درنقشهاي اصلي و مكمل شده ومطمئنا شانس برنده شدن اسكار را هم دارد.وينسلت به خاطر صداي خوبي هم كه دارد در چند انيميشن از جمله Flushed Away صداپيشگي كرده.

وينسلت در جريان فيلمبرداري Hiedius Kinky با جيم تريپليتون اشنا شد و با هم ازدواج كردند و http://mroozi.com/gcms/upload/image/%D9%85%D9%87%D8%B1/K2.jpgدخترش ميا هاني تريپليتون در سال 2000 بدنيا امد. ولي ازدواجش تا سال 2001 بيشتر دوام نياورد و از هم جدا شدند.در سال 2003 با سام مندس كارگردان بزرگ سينما ازدواج كرد و پسري بنام جو دارند و ازدواجشان تا كنون پايدار بوده است.فيلم جديد وينسلت ( جاده انقلابي ) به كارگرداني همسرش سام مندس بر پرده سينماهاست.
نكاتي دربار كيت وينسلت:

جوانترين بازيگريست كه تا كنون نامزد اسكار شده و همينطور جوانترين بازيگريست كه نامزد 5 جايزه اسكار شده است

در سالهاي 1995 و 2006 از سوي مجله People به عنوان زيباترين زن سال انتخاب شده

قرار بوده در فيلمهاي Shakespeare in Love و Lord of the Rings 2 و The Constant Gardner در نقش اصلي بازي كند كه به هر دليلي نشده

لئوناردو ديكاپريو از دوستان صميمي اوست و بچه هاي كيت او را دايي لئو صدا ميكنند!

تا كنون در32 فيلم و سريال مختلف باي كرده و برنده 26 جايزه جهاني و نامزد دريافت 56 جايزه ديگر هم شده.
او در سال 2008 برنده جایزه نقش اول بهترین زن اسکار و گلدن کلوب برای دو فیلم جاده انقلابی و کتابخوان شد.
فيلمهاي مهم كيت وينسلت:http://mroozi.com/gcms/upload/image/%D9%85%D9%87%D8%B1/KATE3.jpg

Sense and Sensibility (حس و حساسيت) 1995 : يك فيلم تماما انگليسي با بازيگران انگليسي كه نام وينسلت را بر زبانها انداخت.

Titanic (تايتانيك) 1997 : يكي از عاشقانه ترين فيلمهاي سينما. زن ثروتمندي كه عاشق جوان زيباييي ميشود كه در اخر همراه با كشتي تايتانيك غرق ميشود. اين فيلم از وينسلت چهره اي جهاني ساخت

Quills (قلم هاي پر) 2000 :در نقش دختر خدمتكاري كه در چندصد سال پيش در يك ديوانه خانه خدمت ميكند و زندگيش پاياني تلخ دارد

Iris (ايريس) 2001 :نويسنده ي جواني كه اينده اي درخشان دارد و سختي هاي زيادي تحمل ميكند. نقش پيري او را جودي دنچ بازي كرد

Eternal Sunshine of the Spotless Mind ( خورشيد ابدي يك ذهن پاك) 2004 : فيلمي غير متعارف. وينسلت نقش دوست دختر جيم كري در رويايش را بازي ميكند. فيلم واقعا عالي است

Little Children (بچه هاي كوچك) 2006: زني كه بين تصميم براي ترك كردن شوهر و زندگيش براي هميشه و يا ماندن و تحمل كردن زندگي نكبتي اش مانده.يكي از بازيهاي عالي كيت وينسلت در اين فيلم هست

The Reader (خواننده) 2008 : داستان عشق دو نسل,علاقه يك پسر نوجوان به زني ميانسال (كيت وينسلت) را روايت ميكند.( معرفي كامل اين فيلم در بخش نقد سايت قرار دارد)

Reolutionary Road (جاده انقلابي) 2008 : داستان زندگي زن و شوهر مايوسي را نشان ميدهد كه از روياهايشان فاصله گرفته اند. .( معرفي كامل اين فيلم در بخش نقد سايت قرار دارد)

يكي از بهترين ديالوگهاي كيت وينسلت در فيلم Little Children ( بچه هاي كوچك ):

سارا پيرس ( كيت وينسلت ) در يك جلسه كتابخواني زنانه,كتابي ضد زنانه كه شخصيت اصليش زني است بنام مادام بواري شركت كرده و نوبت اوست كه راجع به كتاب توضيح دهد.

سارا: من فكر كنم احساسات رو راجع به اين كتاب ميفهمم.من يكم باهاش مشكل داشتم,وقتي تو مدرسه ميخوندمش مادام بواري يه احمق بود.اون با يك مرد عوضي ازدواج كرد,يكي بعد از ديگري اشتباه احمقانه بود. اما وقتي اين دفعه خوندمش عاشقش شدم.اون يك انتخاب داره.اون ميتونه يه زندگي پر از بدبختي رو قبول كنه يا ميتونه عليه اون بجنگه.اون ميتونه مبارزه رو انتخاب كنه,بعضي از مبارزه ها بي ارزش هست ولي اين يكي خيلي ارزش داره

(اين داستان كتاب شبيه زندگي سارا در فيلم هستش)

بنظر من كيت يكي از جذابترين و حرفه اي ترين بازيگران سينماست و مطمئنا اينده ي درخشاني داره و ميتونه به بهترين بازيگر زن تبديل بشه. امسال 2تا فيلم بي نظير داشته كه حتما در مراسم اسكار او را خواهيم ديد.يكي از بهترين بازيهايي كه داشته در فيلم تايتانيك بود.جايي كه در اب سرد شنا ميكنه تا با سوت به قايق ها بگه كه هنوز زنده هست و به قولي كه به جك داده عمل ميكنه.

pesarjonoob
11-02-2009, 03:28 PM
دستمزد بازیگران سینما لو رفت
http://www.salijoon.info/mail/880811/upgf-copy.jpg
برنامه صبحگاهی چهارسو که هر هفته صبح یک شنبه با حضور رضا استادی پخش می شود در برنامه این هفته خود به برنامه ای به شدت جنجال برانگیز تبدیل شد . این برنامه که به نوعی می توان آن را یک نود سینمایی البته از نوع صبحگاهی آن دانست در این هفته به موضوع دستمزد بازیگران سینما می پرداخت .موضوع دستمزد ستاره های سینما به موضوع بحث برانگیزی در هفته اخیر تبدیل شد و این موضوع از آنجا شروع شد که رسانه ها خبری منتشر کردند که محمد رضا گلزار برای بازی در دریک فیلم و تنها برای بازی در سه روز ۹۰میلیون تومان دریافت کرده است .

در این برنامه همچنین گفت وگویی با حسین فرح بخش انجام شد و فرح بخش در صحبتهایی گفت : مقصر اصلی در مسئله دستمزد بالای بازیگران وزارت ارشاد بود که تهیه کنندگان را ۴پاره کرد .

وی درادامه گفت :بعضی بازیگران ما واقعا بی انصافند چون اگر فکر می کنند که حضور آنها باعث پرفروش شدن یک فیلم می شود بهتر است از فروش فیلم پورسانت بگیرند .

حسین فرح بخش همچنین گفت : بعضی از هنر پیشه ها از بی لیاقتی برخی کار گردانان و تهیه کنندگان سوئ استفاده می کنند و پول زیادی می گیرند .

در ادامه رضا استادی لیستی را شامل ارقامی درباره دستمزد بازیگران مطرح سینمای ایران خواند و منبع آن را تهیه کنندگان ،مدیران تولید وسایر عوامل فیلم اعلام کرد .

در این لیست دستمزد تقریبی بازیگران سینما به شرح زیر اعلام شد :

مهران مدیری ۱۰۰میلیون

پرستویی :۴۰تا ۵۰میلیون

معتمدآریا :۳۰میلیون

فروتن ۴۰تا ۶۰میلیون

بهرام رادان ۵۰میلیون

ترانه علیدوستی ۳۰میلیون

الناز شاکر دوست ۳۵تا ۴۰میلیون

حمید فرخ نژاد: ۱۸تا ۲۰الی ۳۰میلیون

مهناز افشار ۴۰میلیون

نیکی کریمی ۴۵میلیون برای ده روز

جواد رضویان ۶۰میلیون

حامد بهداد ۳۵میلیون

لیلا حاتمی ۴۵میلیون

باران کوثری ۳۰میلیون

رضا عطاران ۷۰میلیون

رضا کیانیان ۳۰میلیون

امین حیایی (عنوان شد دراین سالها درگیرسریال کلاه پهلوی است )ولی اخیرا برای فیلمی ۴۰میلیون دریافت کرده و تا ۶۰میلون نیز دستمزد او قابل افزایش است .

شهاب حسینی ۶۰تا ۷۰میلیون

کامبیز دیرباز ۲۵تا۳۰میلیون

امیر جعفری ۳۰میلیون

عزت الله انتظامی ۴۰میلیون

علی نصیریان ۲۵میلیون

هدیه تهرانی ۱۰۰میلیون

مجید صالحی ۴۰میلیون

جمشید هاشم پور ۱۵تا۲۰میلیون

حامد کمیلی ۳۰میلیون

رضاشفیعی جم ۴۰میلیون

اکبر عبدی ۴۰تا ۵۰میلیون

در بخش‌هايي از اين برنامه زنده تلويزيوني بازيگراني چون رضا رويگري، شهاب حسيني، نيلوفر خوش خلق، عباس اميري و ... به بيان ديدگاه‌هاي خود درباره افزايش دستمزدهاي بازيگري و ناعدالتي موجود در آن پرداختند.
همچنين حسين فرحبخش تهيه كننده فيلم‌هاي پرمخاطب سينمايي با اشاره به اينكه برخي از بازيگران سينماي ايران بي‌انصاف هستند، چند پاره شدن تهيه كنندگان سينما در سال‌هاي اخير را يكي از عوامل افزايش بي‌حساب و كتاب و دستمزد برخي از بازيگران دانست و گفت: سابق بر اين نوعي وحدت رويه در دستمزدهاي بازيگران از سوي اتحاديه تهيه‌كنندگان وجود داشت كه چند پاره شدن تهيه‌كنندگان و تشكيل انجمن‌هاي مختلف تهيه و توليد فيلم، اين وحدت را از بين برد.
رضا استادي كارشناس اين برنامه در جمع‌بندي مطالب خود به اين نكته اشاره كرد: توليد سريال‌هاي تلويزيوني بلند مدت و تله فيلم‌ها در سال‌هاي اخير كه موجب شده بازيگران سينما بيشتر وقت خود را به كارهاي تلويزيوني اختصاص دهند، يكي از دلايل بالا رفتن سقف دستمزدها بوده است.

pesarjonoob
11-02-2009, 04:10 PM
بیوگرافی مهتاب کرامتی
http://2rna.com/photo/albums/mahtab%20keramati2/mahtab%20keramati%20%282%29.jpg

نام اصلي: مهتاب
نام خانوادگي اصلي: کرامتی شیخالاسلامی
......................................
سمت (در بخش هاي): بازیگران،

......................................
تاريخ تولد: 1350
محل تولد: تهران
مليت: ایران
......................................
مدرك تحصيلي: فارغ التحصیل میکروبیولوژی

روابط خانوادگي با ديگر هنرمندان
>> بابک ریاحی پور (شوهر)

بيوگرافي
فارغ التحصیل رشته میکروبیولوژی از دانشگاه آزاد اسلامی در سال 1373.
گذراندن دوره کلاسهای کارگاه آزاد بازیگری زیرنظر امین تارخ.
همسر بابک ریاحیپور (آهنگساز).
فعالیت در تلویزیون در سال 1375.
شروع فعالیت سینمایی با فیلم / مجموعه مردان آنجلس (اصحاب کهف) (فرجالله سلحشور) به عنوان بازیگر در سال 1375.
او برای بازی در فیلم مرد بارانی کاندید دریافت جایزه از هجدهمین جشنواره فیلم فجر شد.


بخشي از فيلم شناسي:
1385 آدم ( عبالرضا کاهانی ) [بازیگر]
1385 پاداش سکوت ( مازیار میری ) [بازیگر]
1383 رستگاری در هشت و بیست دقیقه ( سیروس الوند ) [بازیگر]
1383 هشت پا ( علیرضا داودنژاد ) [بازیگر]
1381 شاه خاموش ( همایون شهنواز ) [بازیگر]
1381 ملاقات با طوطی ( علیرضا داودنژاد ) [بازیگر]
1379 بهشت از آن تو ( علیرضا داودنژاد ) [بازیگر]
1379 مریم مقدس ( شهریار بحرانی ) [بازیگر]
1378 مرد بارانی ( ابوالحسن داودی ) [بازیگر]
1378 مومیایی 3 ( محمدرضا هنرمند ) [بازیگر]
1377 مردی از جنس بلور ( سعید سهیلی ) [بازیگر]

جوايز و انتخابها

>> کاندید سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول زن (مرد بارانی)
[ دوره 18 جشنواره فیلم فجر (مسابقه سینمای ایران) - سال 1378 ]

من نمیدونم اینجا میشه بیگرافی هم گذاشت یا نه فقط باید نقدو برسی بکنیم

نازنین
11-02-2009, 10:24 PM
http://arteshesorkh.com/forum/../Images/News/MainNewsImage.aspx?ImageId=138712170101&Kind=FullSize
نگاهي به زندگي هنري گوهر خيرانديش

شايد اطلاق عنوان يكي از شيرين‌ترين و قوي‌ترين بازيگران زن سينما و تلويزيون ايران به «گوهر خيرانديش» چندان بيراه نباشد! چرا كه او ثابت كرده در هر فيلمي كه بازي مي‌كند علاوه بر پرداخت دقيق شخصيت، به نوعي همدلي تماشاگر را نيز برمي‌انگيزد و كم‌تر كسي است كه با ديدن نقش‌آفريني او لبخندي حاكي از همدلي و رضايت بر لبانش نقش نبندد.

شايد اطلاق عنوان يكي از شيرين‌ترين و قوي‌ترين بازيگران زن سينما و تلويزيون ايران به «گوهر خيرانديش» چندان بيراه نباشد! چرا كه او ثابت كرده در هر فيلمي كه بازي مي‌كند علاوه بر پرداخت دقيق شخصيت، به نوعي همدلي تماشاگر را نيز برمي‌انگيزد و كم‌تر كسي است كه با ديدن نقش‌آفريني او لبخندي حاكي از همدلي و رضايت بر لبانش نقش نبندد. خيرانديش به‌راستي با ريزبيني هرچه تمام‌تر سعي بر آن دارد تا هرچه بهتر از پسِ نقش‌هاي بسيار كه به او واگذار مي‌شود، برآمده و به راحتي هرچه تمام‌تر هم از پسِ تمامي آن‌ها برمي‌آيد؛ از پيرزني روستايي و كارگر «رسم عاشق‌كشي» گرفته تا پيرزن متمول و بدجنس «نان و عشق و موتور 1000»، از زن عصبي و كج‌خلق «زير بام‌هاي شهر» گرفته تا نديمه‌ي زن ناصرالدين‌شاه در «جنگجوي پيروز» و اين همان نكته‌يي است كه باعث شده همواره به عنوان يك بازيگر پرتوان و بااستعداد شناخته شود و حتي عامه‌ي مردم هم او را خيلي دوست داشته و فيلم‌هايش را با جان و دل پيگيري ‌كنند.
گوهر خيرانديش متولد اول شهريور 1333 در شيراز است و همسر مرحوم «جمشيد اسماعيل‌خاني» بازيگر توانا و قهار سينما و تلويزيون كه چند سال پيش دار فاني را وداع گفت. خيرانديش ليسانس بازيگري و كارگرداني از دانشکده‌ي هنرهاي زيباي دانشگاه تهران دارد. از سال 1349 فعاليتش با گروه تئاتر در استان فارس آغاز و از سال 1361 به‌طور جدي و حرفه‌يي وارد عرصه‌ي بازيگري شد. از همان ابتدا بازي‌اش را همگان پسنديدند. او با فيلم «روزهاي انتظار» بازيگري در سينما را آغاز كرد و با فيلم «بانو» خوش درخشيد.

تئاتر، دغدغه‌ي هميشگي
شايد بد نباشد بدانيد كه خيرانديش با اين كه بيش‌تر عمرش را معطوف سينما كرده هنوز هم خون يك تئاتري در رگ‌هايش جريان دارد و خود را يك بازيگر تئاتر مي‌داند.
او در مورد جشنواره‌ي فيلم فجر چنين مي‌گويد: «هميشه جشنواره براي همه اهميت دارد، حالا مي‌خواهد جشنواره‌ي فجر باشد يا هر جشنواره‌ي ديگري، اما مهم‌ترين نكته براي همه اين است كه كارها در اين جشنواره‌ها به داوري گذاشته مي‌شود و اين براي من هم مهم است. شايد باور نكنيد اگر بگويم من هميشه موقع حضور در هر جشنواره‌يي فوق‌العاده هيجان‌زده مي‌شوم. با اين كه اكثراً در جشنواره‌ي فيلم فجر يا نامزد يا برنده‌ي جايزه بوده‌ام، اما هميشه جايزه‌ام را از آدم‌هايي كه موشكافانه كارم را ديده‌اند، گرفته‌ام».
گوهر خيرانديش در آموزشگاه‌هاي مختلف بازيگري به آموزش اين فن به هنرجويان مشتاق مي‌پردازد و اين كار را كاري الهي مي‌داند. او هم‌اكنون يكي از اساتيد ثابت كانون سينماگران جوان است.

معجزه‌اي براي خيرانديش ...
روزهاي آخر شهريورماه بود كه گوهر خيرانديش در روستاي حلب، در حوالي زنجان، مشغول بازي در مجموعه‌ي تلويزيوني «حماسه‌ي آرت» به كارگرداني «بهزاد فراهاني» بود. او در حين فيلمبرداري درد شديدي در ناحيه‌ي شكم داشت. زماني كه به بيمارستان انتقال يافت، متوجه ‌شد كه آپانديسش تركيده است! خيرانديش براي ادامه‌ي درمان سريعاً به تهران آمد. قرار بر اين بود كه پس از درمان ابتدايي مورد عمل جراحي قرار بگيرد. وقتي به منزل انتقال پيدا کرد، به دليل ضعف جسماني زمين ‌خورده و از ناحيه‌ي لگن دچار شكستگي مي‌شود و اين روزها خانه‌‌نشين است. براي اين بازيگر خوب طلب سلامتي داريم. خداوند او را دوباره به سينماي ايران هديه داده است، چرا كه اگر به آپانديس دير رسيدگي شود جان فرد را مي‌گيرد. سلامتي خيرانديش به يك معجزه شبيه بود.

جوايز بازيگري
گوهر خيرانديش تا كنون نامزدي و جوايز بسياري را در جشنواره‌هاي مختلف داخلي و برون‌مرزي از آنِ خود كرده است كه بعضي از آن‌ها عبارت‌اند از:
- نامزد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن براي فيلم زير بام‌هاي شهر (دوره‌ي هشتم جشنواره‌ي فيلم فجر، مسابقه‌ي سينماي ايران، 1368)
- نامزد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن براي فيلم چهره (دوره‌ي چهاردهم جشنواره‌ي فيلم فجر، مسابقه‌ي سينماي ايران، 1374)
- نامزد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش مكمل زن براي فيلم جنگجوي پيروز (دوره‌ي هفدهم جشنواره‌ي فيلم فجر، مسابقه‌ي سينماي ايران، 1377)
- برنده‌ي ديپلم افتخار بازيگر نقش اول زن سال براي فيلم ارتفاع پست (دوره‌ي بيستم جشنواره‌ي فيلم فجر، مسابقه‌ي سينماي ايران، 1380)
- نامزد سيمرغ بلورين بهترين بازيگر زن براي فيلم واكنش پنجم (دوره‌ي بيست‌ويكم جشنواره‌ي فيلم فجر، مسابقه‌ي سينماي ايران، 1381)
- نامزد تنديس زرين بهترين بازيگر نقش مكمل زن براي فيلم ارتفاع پست (دوره‌ي ششم جشن خانه‌ي سينما، مسابقه، 1381)
- بهترين بازيگر نقش مكمل زن سال براي فيلم ارتفاع پست (دوره‌ي هفدهم منتخب نويسندگان و منتقدان، بهترين‌هاي سال، 1381)
- برنده‌ي سيمرغ بلورين بهترين بازيگر نقش اول زن براي فيلم رسم عاشق‌كشي (دوره‌ي بيست‌ودوم جشنواره‌ي فيلم فجر، مسابقه‌ي سينماي ايران، 1382)
- برنده‌ي تنديس زرين بهترين بازيگر نقش مكمل زن براي فيلم واكنش پنجم (دوره‌ي هفتم جشن خانه‌ي سينما، مسابقه، 1382)
- برنده‌ي تنديس زرين بهترين بازيگر نقش مكمل زن براي فيلم دنيا (دوره‌ي هفتم جشن خانه‌ي‌ سينما، مسابقه، 1382)
- نامزد لوح زرين بهترين بازيگر زن براي فيلم ارتفاع پست (دوره‌ي سوم منتخب سايت ايران اكتور، بهترين‌هاي سال، 1382)
- نامزد لوح زرين بهترين بازيگر زن براي فيلم رسم عاشق‌‌كشي (دوره‌ي پنجم منتخب سايت ايران اكتور، بهترين‌هاي سال، 1384)
آخرين جايزه‌يي كه به گوهر خيرانديش اهدا شد تنديس دوازدهمين جشن خانه‌ي سينما براي بازي در فيلم «دعوت» بود كه به دليل مجروحيت نتوانست در اين جشن حاضر شود و به جاي او «مريلا زارعي» با پيغامي از او به همراه دختر گوهر خيرانديش روي صحنه حاضر شد.
زارعي متن پيغام را اين‌طور خواند: «به نام خالق زيبايي‌ها و با سلام به همه‌ي عزيزان حاضر در دوازدهمين جشن سينماي ايران. خدا را شكر مي‌كنم كه تركيدن آپانديسم منجر به مرگم و تداخل آن با جشن خانه‌ي سينما نشد. چندي پيش در روستايي نزديك زنجان هنگام بازي در مجموعه‌ي تلويزيوني حماسه‌ي آرت دچار عارضه شده و متأسفانه دير به بيمارستان منتقل شدم. حالم بد شد و مرا توصيه به استراحت مطلق كردند اما چون هيچ چيز مطلق نيست، زبان و قلم از اين استراحت معاف شد و با قلم سپاسم را به عزيزاني مي‌رسانم كه با نگاهي حرفه‌يي و متر و معيار خود كار ما را داوري كردند. خسته نباشند».

آثار هنري
بعضي از مهم‌ترين فيلم‌هايي كه خيرانديش تا كنون در آن‌ها ايفاي نقش كرده عبارت‌اند از:
روزهاي انتظار (1365)، با من از فردا بگو (1366)، شب حادثه (1367)، شاخه‌هاي بيد (1367)، روز باشكوه (1367)، زير بام‌هاي شهر (1368)، همه‌ي يك ملت (1369)، سايه‌ي خيال (1369)، مدرسه‌ي پيرمردها (1370)، بانو (1370)، يك مرد يك خرس (1371)، لبه‌ي تيغ (1371)، عيالوار (1371)، بوي خوش زندگي (1373)، چهره (1374)، ساغر (1376)، شيدا (1377)، جنگجوي پيروز (1377)، ميكس (1378)، نان و عشق و موتور 1000 (1380)، مرباي شيرين (1380)، دنيا (1380)، ارتفاع پست (1380)، واكنش پنجم (1381)، رسم عاشق‌كشي (1381)، توكيو بدون توقف (1381)، سيزده گربه روي شيرواني (1382)، نقاب (1383)، مكس (1383)، گل يخ (1383)، تردست (1383)، محاكمه (1385)، قاعده‌ي بازي (1385)، خواستگار محترم (1385)، بي‌وفا (1385)، دايره‌‌زنگي (1386)، يك اشتباه كوچولو (1387)، كلانتري غيرانتفاعي (1387)، صندلي خالي (1387) و دعوت (1387) و ...
منبع: نقد سينما ـ شماره 31
مريم بوستاني

redboy2atishe
11-03-2009, 09:16 AM
مسعود رسام (۱۳۳۶ در تهران (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86) - ۹ آبان ۱۳۸۸ در تهران)[ (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8%B1%D8%B3%D8%A7% D9%85#cite_note-0).اولین فعالیت‌ها رسام در زمینه‌های تأتر و تلویزیون درسال ۱۳۵۸ آغاز شد


http://www.jamejamonline.ir/Media/images/1388/08/10/100921541179.jpg

http://www.pen.mihanblog.com/public/public/rte/images_new/smiles/2.gifجام جم آنلاین: «مسعود رسام» كارگردان مجموعه‌هایی نظیر «خانه سبز»، «تولدی دیگر»، «هاچین و واچین» و « قطار ابدی» بر اثر سرطان خون درگذشت.
به گزارش فارس، «مسعود رسام»‌ كارگردان نامدار تلویزیون ایران پس از سال‌ها تحمل بیماری سرطان خون حدود یك ساعت پیش در بیمارستان لاله تهران درگذشت.بنابراین گزارش، آخرین فعالیت زنده یاد رسام، كارگردانی مجموعه تلویزیونی «غیرمحرمانه» بود كه سال گذشته از شبكه تهران به روی آنتن می‌رفت.مسعود رسام متولد 1336 تهران، فارغ التحصیل كارگردانی از مدرسه عالی تلویزیون و سینما (دانشكده صدا و سیما)بود. وی فعالیت هنری را سال 1358 در تلویزیون با تهیه كنندگی و كارگردانی فیلم‌های كوتاه، تئاتر و سریال آغاز كرد.برنامه چاق و لاغر، دنیای شیرین دریا، دنیای شیرین، هاچین و واچین، محله بهداشت و … از جمله فعالیت‌های این كارگردان و تهیه كننده در عرصه كودك و نوجوان است.زنده یاد رسام كارگردانی، تهیه‌كنندگی و نویسندگی فیلم‌ها و سریال‌هایی نظیر غیرمحرمانه، مادر، بزرگ مرد کوچک، سریال مروارید سرخ، دریایی‌ها، سیندرلا، تولدی دیگر، دنیای شیرین دریا، نوعی دیگر، سرزمین، قطار ابدی، دلبندم، سیب خنده، همسران، علی و غول جنگل، چاق و لاغر، دو مرغابی در مه، ماموریت، منبع موثق، در خانه، هاچین و واچین،‌ از نو بسازیم، محله بهداشت، محله برو بیا، برده رقصان، کیف، شازده کوچولو و… را در پرونده كاری خود دارد.همچنین مهران رسام در گفتگویی گفت: احتمالا پیكر زنده یاد مسعود رسام روز سه شنبه 12 آبان ماه ساعت 9 صبح از روبه‌روی خانه سینما به سمت قطعه هنرمندان تشییع خواهد شد.



************************************************** *****************

روحش شاد یادش گرامی ...

RED STORM
11-04-2009, 07:55 PM
http://www.douban.com/lpic/s1458414.jpg



فهرست شیندلر (Schindler's List)

کارگردان:
استیون اسپیلبرگ
تهیه کنندگان:
استیون اسپیلبرگ ، کاتلین کندی ، جرالد مولن
نویسدگان:
استیو زیلیان (فیلم نامه) ، توماس کنیلی (کتاب)
بازیگران:
لیام نیسن ، بن کینگزلی ، رالف فاینس
موسیقی:
جان ویلیامز
استودیوی تولیدکننده:
Amblin Entertainment - Universal Pictures
مدت زمان فیلم:
۱۹۵ دقیقه
امتیازفیلم درسایت IMDb:
۸.۸ از ۱۰ (رتبه ششم در میان ۲۵۰ فیلم برتر)
ژانرفیلم:
بیوگرافی ، درام ، تاریخی
درجه بندی:
R
محصول کشور:
آمریکا
تاریخ اکران:
۱۵ دسامبر ۱۹۹۳
بودجه فیلم:
۲۵ میلیون دلار
میزان فروش:
۹۶ میلیون دلار در آمریکا و ۳۲۱ میلیون دلار در جهان




خلاصه داستان:
فیلم فهرست شیندلر، داستان واقعی مقطعی از زندگی اسکار شیندلر، سرمایه دار آلمانی در خلال جنگ جهانی دوم است.
اسکار شیندلر در ابتدا با استفاده از شرایطی که جنگ فراهم آورده بود، یهودیان را به عنوان کارگر برای کارخانه اش انتخاب می‌کند تا پول کمتری برای استخدام کارگر داده باشد و درآمد بیشتری بدست آورد. او نیز مانند سران حزب نازی فردی فرصت طلب و اهل عیش و نوش است. او به طور پیوسته در تلاش است تا با سران نازی ارتباط برقرار کند تا در این شرایط بیشترین نفع را ببرد.
اما او به مرور زمان هدفش تغییر می‌کند. خود را مسئول جان کارگرانش می‌بیند، همان کارگرانی که به علت ارزانتر بودنشان آنها را استخدام کرد، کم کم دغدغه اصلی او می‌شوند. پس از مشاهده جنایاتی که به یهودیان روا می‌شد او خود را موظف می‌بیند تا از مرگ آنها جلوگیری کند. اما این تغییر شخصیت او مصادف است با بردن کارگران به آشویتز، که آخر خط زندگی آنهاست. اما او با توجه به روابطی که دارد، با همکاری حسابدارش ایتزاک اشترن فهرستی متشکل از اسامی آنها را تهیه و سعی می‌کند که با پرداخت مبالغی به فرمانده اس اس، آنها را به کارخانه اش باز گرداند.


http://thegood.files.wordpress.com/2007/09/3-schindlers_list_red_dress.jpg


نقدفیلم:
فهرست شیندلر شانزدهمین فیلم اسپیلبرگ به عنوان کارگردان و اولین فیلمی است که برای آن اسکار می‌گیرد. هم اسکار بهترین کارگردانی و هم اسکار بهترین فیلم (چون خود او یکی از تهیه کنندگان بوده). اسپیلبرگ سومین و در واقع آخرین اسکارش را ۵ سال بعد بخاطر کارگردانی نجات سربازرایان دریافت کرد. ولی طبق نظر سنجی سال ۲۰۰۵ مجله تایم، فهرست شیندلر همچنان محبوب ترین فیلم اسپیلبرگ است.
کتابی که این فیلم بر اساس آن ساخته شده، در سال ۱۹۸۲ منتشر شد. سید شاینبرگ، یکی از مدیران یونیورسال، همان زمان حقوق کتاب را خرید و آن را به اسپیلبرگ داد تا بلکه روزی کارگردانی کند. اما این طرح مسکوت ماند تا اواخر دهه ۸۰ که اسپیلبرگ کارگردانی را به مارتین اسکورسیزی پیشنهاد کرد که او نپذیرفت و همچنین رومن پولانسکی و بیلی وایلدر نیز از قبول ان سر باز زدند. (دلایلش در قسمت حواشی فیلم) و نوبت به خود اسپیلبرگ رسید. او فیلمبرداری را درست بعد از اتمام فیلمبرداری پارک ژوراسیک، در لهستان آغاز کرد و از طریق ماهواره با دستیارش جرج لوکاس روی مراحل بعد از فیلمبرداری آن فیلم کار می‌کرد.
فهرست شیندلر نقطه اوج فیلمسازی اسپیلبرگ است، فیلمی که تمام توان و نیرویش را برای آن صرف کرد. از تمام امکانات موجود برای بهتر ساخته شدن فیلم استفاده کرد؛ با آن که او و گروهش را به آشویتز راه ندادند، دکوری ساخت مانند همان اردوگاه مرگ آشویتز. رنگ فیلم را خود سیاه و سفید انتخاب کرد تا هم زمانش مانند آن دوران شود و هم سیاهی و تیرگی آن دوران را نشان دهد.
بازی های فیلم در اوج خود است، مخصوصا بازی بن کینگزلی در نقش ایتزاک اشترن. او با آن دستپاچگی ها و پی گیری های سرسختانه اش، نقش اش را به بهترین شکل ممکن ایفا نموده است. لیام نیسن هم نقش اش را به خوبی ایفا می‌کند؛ چشمان نافذ و نگاه های منقلبش در لحظه های مختلف تماشاگر را نیز منقلب می‌کند و در لحظه اوج بازی اش، در انتهای فیلم و قبل از رفتنش از کارخانه، کمتر کسی را با چشمان بی‌اشک رها می‌کند. و در نقطه مقابل او، رالف فاینس، شرورانه ترین بازی اش را ارائه داد: یک شیطان مجسم، گوئی خود آمون گوت سادیست و جنایتکار به این دنیا بازگشته است بطوریکه تماشاگر با تمام وجود از او نفرت پیدا می‌کند. در درجات بعدی بازی کارگر ها هم بی‌نقص جلوه می‌کند. تک تک آنها ترس از مرگ و جداکردن خانواده شان از یکدیگر را، با بازی های احساسی نشان می‌دهند و سهم عمده ای در همدردی تماشاگران با وضعیتشان دارند. گروه شش نفره انتخاب بازیگران از پس این کار به خوبی برآمده است.
بسیاری از موفقیت فیلم به موسیقی فیلم بر می‌گردد. تم فراموش نشدنی و محزون جان ویلیامز همراه با نوای ویولن ایتزاک پرلمن، تاثیرگذاری فیلم در صحنه های گوناگون را دوچندان کرده و کمترین اثرش بر تماشاگر، منقلب کردن اوست. موسیقی فیلم با قاطعیت اسکار بهترین موسیقی متن را گرفت و تا به امروز جان ویلیامز نتوانسته کاری بهتر از آن را ارائه دهد و آن اسکار با وجود نامزدی های چندباره تا به امروز، آخرین اسکارش بوده است.
فیلبرداری فیلم نیز در اوج قرار دارد. کامینسکی، تصاویر بی‌نظیری ارائه کرده که همراه با تدوین عالی مایکل کان، اثرگذاری فیلم را چند برابر می‌کند. صحنه‌ای مانند کشتن نوجوانی که نتوانسته بود وان حمام گوت را تمیز کند را به یاد بیاورید، صحنه اول از حمام گوت است که او در جلوی آینه سعی در تمرین بخشش دارد، کات می‌شود به نوجوان که تیر در کنار پایش به زمین می‌خورد بعد از چند ثانیه تیری در کنار آن یکی پایش به زمین می‌خورد، کات می‌شود به اشترن که در حرکت است و بعد ۲ ثانیه او از کنار جسد نوجوان عبور می‌کند. هماهنگی کامل بین فیلمبردار و تدوینگر. یا آن صحنه که گوت در زیر زمین مشغول کتک زدن هلن است و در بالا میهمانی ای به راه. ثانیه ای از خنده ها و موسیقی مهمانی پخش می‌شود و ثانیه بعد گوت در حال کتک زدن هلن است. ترکیبی از خوشبختی و بدبختی، در بهترین نوع خود. ۴۰ درصد از فیلمبرداری فیلم با دوربین های دستی فیلمبرداری شد، به همین علت تصویر تقریبا یک سر و گردن از سر بازیگرها پایین تر است و به علت قدبلندی بیش از اندازه لیام نیسن و این طرز فیلمبرداری، او به مثابه یک خدا برای تماشاچی معرفی می‌شود، فردی که از بالا نگاه می‌کند و بقیه برای گرفتن کمک به بالا نگاه می‌کنند. تکنیکی بکر. تعجب آور نیز نبود که اسکار بهترین فیلمبرداری و بهترین تدوین نیز به فهرست شیندلر رسید.
فیلمنامه به بهترین نحو از روی کتاب پیاده شده است، کتابی که بر حسب یک اتفاق ساده نوشته شد. توماس کنیلی به علت پاره شدن دسته چمدانش در راه فرودگاه برای بازگشت به کشورش، استرالیا، در بورلی هیلز توقف کرد تا از فروشگاهی چمدانی نو بخرد، صاحب فروشگاه لئوپولد ففربرگ پیج، یکی از یهودی های شیندلر بود که دو کابینت در مغازه اش را با اسناد آن دوران پر کرده بود و برای هر نویسنده ای که به مغازه اش می‌آمد، داستان زندگی اش را تعریف می‌کرد. و کنیلی، با شنیدن حرفهای او تصمیم به نوشتن کتاب کَشتی شیندلر کرد که فیلمنامه از آن اقتباس شده است. اقتباسی کامل و بی‌نقص که تغییر شخصیت شیندلر را به بهترین نحو به روی کاغذ برده است.
اتفاقا همین تغییر شخصیت شیندلر مهمترین نکته فیلم است، فردی که ظاهرا دلیلی نداشت جز به خود به کس دیگری فکر کند. او حتی به خاطر هوس بازیهایش، حاضر به زندگی مداوم با زنش نشد. اما او به تدریج عوض می‌شود، حاضر می‌شود به خاطر نجات جان کارگرانش میلیون ها مارک صرف کند. کاری که تصورش هم ساده نیست. و از همسرش درخواست زندگی مشترک دوباره را می‌کند، مکملی ظاهرا ساده برای تغییر هدف مادی اولیه. و تمام این دگرگونی ها را اسپیلبرگ با مهارت خاصی به تصویر کشیده است.
تمامی عوامل بالا دست به دست هم داد تا فهرست شیندلر تولید شود، بهترین فیلم دهه ۹۰ و یکی از ده فیلم برتر تمام دوران. اسپیلبرگ همچنین با آن بازسازی بی‌پرده و واقع گرایی خشن اش، راه را برای فیلمسازان دیگری که طرح ساختن فیلمی را فقط در دهنشان می‌پروراندند باز کرد. روبرتو بنینی، زندگی زیباست را ساخت؛ کاستا گاوراس، آمین و سرانجام، رومن پولانسکی پیانیست را.

RED STORM
11-04-2009, 07:55 PM
SAW VI - اره 6
http://moviesmedia.ign.com/movies/image/article/101/1015953/Saw6_Payoff_Gloves_Trim_1250728535_640w.jpg (http://movies.ign.com/dor/objects/950969/saw-vi/images/Saw6_Payoff_Gloves_Trim_1250728535.html?page=media Full)



داستان ادامه ی سری قبل است جایی که مامور Strahm کشته شده است . و هافمن همچنان در حال ادامه ی راه جیگساو است و نقشه های او را اجرا می کند. اما پلیس در حال تنگ کردن حلقه است و در حال پی بردن به راز هافمن و ادامه دهنده ی راه جیگسا است. و این هافمن نقشه ای را که جیسگا به او اعلام کرده است راه انجام می دهد...

نام فیلم Saw VI
سبک فیلم Horror
تاریخ نمایش 10/23/2009
سایت فیلم (http://www.topgoal.ir/www.saw6film.com)
سازنده Twisted Pictures
Serendipity Productions
کارگردان Kevin Greutert
بازیگران
Costas Mandylor Hoffman
Mark Rolston Erickson
Betsy Russell JillTobin
Bell Jigsaw/John
نویسنده Marcus Dunstan
Patrick Melton

http://4.bp.blogspot.com/_rl4jk_NuNIg/SUHx_d4jWtI/AAAAAAAAABE/ExDKJ7W326I/s400/sawVI.jpg


نقدی بر فیلم اره 6

مامور وي‍ژه Strahm (فردي كه گلوي خود را در قسمت قبل سوراخ كرد) مرده است و كاراگاه Hoffman ( با بازي Costas Mandylor ) به عنوان جانشين وي‍ژه Strahm در ادامه پرونده و همچنين ميراث دار ارث بزرگ اي است كه Jigsaw قاتل اره اي با بازي Tobin Bell بر جاي گذاشته است. ماموران FBI پس از شروع پروژه تحقيقاتي ويژه در مورد اره و وارث وي كم كم مداركي بدست مي آمورند مثل تفاوت بين علامت پازل كنده شده روي اجساد اولي ( قربانيان اره پير) با قربنيان جديد و صداي نوار هاي قبل با ضبط شده هاي جديد، اما همچنان كه FBI به نتايج روشن تري ميرسد ، Hoffman روي مجموع بازي هاي جديدي كار ميكند كه ادامه دهنده ي طرح اصيل و بزرگ Jigsaw مي باشد و در واقع ارث وي محسوب ميشود. در اين قسمت معلوم ميشود جعبه اي كه اره براي همسر Jill (Betsy Russell خود در قسمت هاي قبل به ارث گذاشته حاوي چه چيزهايي بوده است. اين يادگاري كوچك حاوي نقشه هايي است كه اره بيشتر اوقات خود را صرف طرح آنها كرده تا پس از مرگش نيز راه ش ادامه پيدا بكند و به عبارت ديگر بازي فينال را برگزار كند. حال آنها را به دست همسرش Jill مي سپارد. Hoffman نيز از اين فضيه خبر داشته و آن نقشه ها را از Jill ميگيرد چرا كه متوجه نزديك شدن بيش از حد ماموران فدرال به وي و لو رفتن و دستگيريش مي شود و براي اينكه هم خواسته آخر Jigsaw را براورده كرده باشد و هم حواس بازرسين را از خودش دور كند تصميم به عملي كردن آنها ميگيرد.

اين بخش داستان است كه مو را در تن تماشاچي سيخ ميكند چرا كه اين بار اره با قربانيانش به جاي استفاده از مترسك و صدا گذاري روي آن، خودش با تصوير خودش صحبت مي كند و وظايفشان را به آنها مي گويد.
قسمت 6 اره را بهتر است انتقام اره بناميم چرا كه John از فردي به نام William كه مدير يك دپارتمان سلامت" است و وظيفه ياري به بيماران مبتلا به امراض خطرناك را دارد به بهانه لا علاج بودن سرطان وي از كمك به او سر باز ميزند، مي خواهد انتقام بگيرد و نقشه اي را قبل از مرگش براي بازي با او و خانواده اش مي كشد. اما، اما جالبترين قسمت فيلم مربوط مي شود به بازي چرخ و فلك كه هيچ توضيحي در مورد آن نمي دهم تا خودتان ببينيد.

اين گفته سايت Hollywood در مورد اره 6 است: قسمت 6 را نمي توان گفت كه فيلم خوبي است، بلكه بايد بيان كرد كه عالي از كار در آمده.
اره 6 در كل كار خوبي از آب در آمده ولي همچنان اين قسمت نيز با تمام عظمت ساختاري و داستان پردازي اش به قسمت اول اين سري نمي رسد. كلا اره 1 يك چيز ديگر است و ...

Hoffman به خاطر ضعف شخصيتي كه در برخي صحنه هاي فيلم از خود نشان ميدهد (بروز ترس در چهره اش به خاطر لو رفتن به دست پليس ، نشان مي دهد كه كسي توانايي ايفاي نقش Jigsaw به جز Tobin Bell بزرگ ندارد البته اين ضعف ها طبق سناريو و نقش بازيگردان براي وي تعريف ميشوند كه براي افزايش استرس در تماشاچي و غرق در عرق كردن وي است اما اگر به جاي سكانس هاي ترس Hoffman از دستگيري و پريدن رنگش وي نگشش را به صورت كاملا نرمال و ريلكس بازي ميكرد باعث هر چه بيشتر مرموز شدن وي و كلاً اسرار آميز شدن فيلم ميشد.

اگر بخواهيم در مورد فيلم به صورت كامل حرف بزنيم بايد بشينيم و چندين صفحه مطلب بنويسيم كه به جاي آن من شما را دعوت ميكنم تا به تماشاي اين فيلم بشينيد و از آن لذت ببريد.

مشكلي كه اغلب ذهن بيننده را در هنگام تماشاي سري اره به خود مشغول ميكن در شخصيت Jigsaw است ابتدا براي بيننده وي فردي است كه افراد را به علت اعمل بدشان مجازات ميكند اما من خود تا به حال وي را فردي نيمه بدذات شناخته ام كه اغلب كار هايش خوب نيست و تله هايش بيشتر مهلك و شيطاني است تا توجه مردم را به زندگي شان بيشتر جلب كند. نويسندگان Patrick Melton و Marcus Dunstan در اين قسمت از نقاط كور قسمت هاي قبل به نحو احسنت استفاده كرده و نگذاشته چيزي از قلم بي افتد و براي اولين بار روي شخصيت اصلي Jigsaw كار كرده و هويت وي را بيش از پيش معلوم كرده اند، اما با اين وجود نقشه هايي كه براي بازي با افراد به كار برده ميشود همچنان بزرگ و غلو آميز هستند ( بر خلاف اره 1 ) و اين سوال را در ذهن بيننده رقم ميزنند كه دكور ها و ساختمان هاي به اين عظمت چگونه ميتوانند توسط يك يا دو فرد ايجاد شوند.

كارگردان Kevin Greutert كه كارگرداني اين قسمت و اديتور قسمت هاي 2و3و5و6 را بر عهده داشت و در كارنامه كاري خود فيلم هاي وحشتناك موفقي چون Journey to the End of the Night و Room 6 و Homeward Bound II: Lost in San Francisco را دارا است، اين بار يك كار بسيار متفاوت و جالب آن هم در سايه سري داستان اره ارائه كرده كه باعث افزايش شهرتش در اين ژانر ميشود.

اره 6 را به همه كساني كه طرفدار ژانر وحشت هستند و افرادي كه خود را يكي از دوستداران سري اره بيان ميكنند پيشنهاد ميكنم چرا كه برخي سايت ها اين قسمت را حتي بهترين قسمت سري اره بيان ميكنند اما به نظر ما ايرانيان كه هيچ قسمت يك سري به قسمت اول نمي رسد باز بيان ميكنم كه اره 1 يك چيز ديگر است.

نازنین
11-04-2009, 08:10 PM
پويا اگر امشب خوابم نبرد تقصير تو هستا !!!!!!!!!!!!!!!!

RED STORM
11-04-2009, 08:13 PM
اره درسته که از نظر ژانر
تو ژانر وحشت قرار میگیره
ولی اونقدر ها هم فیلم ترسناکی نیست
بیشتر آدمو به فکر میبره
اون فهرست شیندلر هم که کلا ترسناک نیست
ولی در مجموع هر دوتاشون هم فیلم های خوبی هستن
و این اره 6 هم تا حدودی تونسته خاطرات اره1 رو زنده کنه

نازنین
11-04-2009, 08:20 PM
آها پس كمتر ميترسم الان!!!!!!
در مورد اره هم بايد خيلي تفاوت پيدا كرده باشه كه تونسته باشه نظر مثبت تو رو جلب كنه
چون اون دفعه سر قسمت هاي بعديش با يكي از بچه ها موافق نبودي
من كه هيچ كدومش رو نديدم !

RED STORM
11-04-2009, 09:37 PM
آره واقعا
خیلی خیلی بهتر از 2-3 شماره قبلیش بود
و واقعا میشه گفت نویسنده و کارگردان یه جورایی فیلمو نجات دادن
یه تله خیلی باحال هم ایندفه رو کردن که هنوز تو کفشم(چرخ و فلک)

RED STORM
11-06-2009, 01:41 AM
+++ مارتین اسکورسیزی +++


http://thefilmstage.com/wp-content/uploads/2009/02/martin-scorsese.jpg

مارتین اسکورسیزی (به انگلیسی : Martin Scorsese) ( زاده ۱۷ نوامبر ۱۹۴۲) در نیویورک ، کارگردان شهیر سینمای آمریکا و صاحب تمامی جوایز معتبر سینمایی دنیا می‌باشد .
در بسیاری از رده بندی های سینمایی اسکورسیزی را به عنوان بهترین کارگردان زنده و معاصر دنیا پس از جنگ جهانی دوم و یکی از سه کارگردان برتر تاریخ سینما می‌دانند. کارگردانی که پس از گذشت نزدیک به ۴دهه همچنیان نامی بزرگ و مطرح و جنجالی در عرصه کارگردانی سینما می‌باشد!
وی پس از دریافت مدرک فوق لیسانس در کارگردانی سینما در سال ۱۹۶۳ از دانشگاه نیویورک فارغ التحصیل شد اما قبل از آنکه موفق به ورود به دوره فوق لیسانس شود ناچار شد به خدمت سربازی برود و به عنوان تفنگدار دریایی در جنگ ویتنام شرکت کند که به سختی نیز مجروح شد. پس از آن وی وارد دوره فوق لیسانس سینما در همان دانشگاه شد و در همان دوران شروع به ساخت فیلم های کوتاه کرد که با توجه بسیار روبرو شدند، در سال ۱۹۶۷ یعنی یک سال پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه نیویورک اولین فیلم بلندش چه کسی در خانه من را می‌زند؟ را با همکاری همکلاسی هایش از جمله تلما شونمیکر به عنوان تدوین گر و هاروی کایتل به عنوان بازیگر ساخت که هر دو همکاری دائمی با وی یافتند.
این فیلم که مبنای فیلم دیگری از او به نام Mean Street (در ایران: « پایین شهر») بود با همان مشخصات تقریباً همیشگی فیلم های وی است: زندگی خیابانی آمریکایی های ایتالیایی تبار نیویورکی، مونتاژ سریع، موسیقی راک و مردی درگیر در مخمصه.
بعد از آشنایی با رابرت دنیرو در سال ۱۹۷۳ خیابان بی رحم را باشرکت دنیرو و کیتل می سازد که توسط یکی از مشهورترین منتقدان سینما یعنی پالین کیل ستایش می‌شود.
برخی از منتقدان سبک فیلم سازی مستندگرای اسکورسیزی رادر این دوران متأثر از ژان لوک گدار و جان کاساویتس می‌دانند که این دوران تا دهه هشتاد یکی از بهترین دوران فیلم سازی وی به شمار می‌رود.
پس از آن الن برستین ستاره مشهور سینما تحت تاثیر از همین فیلم یعنی پایین شهر برای کارگردانی فیلم آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند، اسکورسیزی را بر می‌گزیند که با اعمال نفوذ وی این کار به او واگذار می‌شود و خود برستین نیز جایزه اسکار بهترین بازیگر زن را برایرد.
در سال ۱۹۷۶ او یکی از به یاد ماندنی ترین فیلم های تاریخ سینما و یکی از محبوب ترین فیلم های منتقدان سینما را ساخت: راننده تاکسی با بازی رابرت دنیرو ، جودی فاستر ، هاروی کیتل و سیبیل شپارد . فیلم در باره سرگشتگی های یک سرباز سابق ویتنام است که در منهتن راننده تاکسی شده است و با نجات دختر خردسالی از چنگ باند فحشاء و دلبستگی اش به زنی که در دفتر انتخاباتی یک نامزد شهرداری کار می‌کند ، در هم گره می‌خورد.
این فیلم در چهار رشته به جز کارگردانی، نامزد اسکار شد که به هیچ کدام دست نیافت، در عوض برنده شدن این فیلم در جشنواره کن که معتبرترین جشنواره سینمایی جهان محسوب می‌شد، نام اسکورسیزی را بر سر زبان ها انداخت.
این فیلم اولین حضور جودی فاستر در نقش روسپی خرد سال است که برای آن برنده جایزه بهترین بازیگر نوپای بفتا ( آکادمی هنرهای فیلم و تلویزیون بریتانیا) نیز شد.
یکی دیگر از فیلمهای ماندگار اسکورسیزی فیلم زندگی نامه‌ای بسیار فوق العاده گاو خشمگین می‌باشد که سال(۱۹۸۰) به روی پرده‌های سینما آمد. این فیلم توسط موسسه AFI به عنوان بهترین فیلم تاریخ ورزشی سینما و همچنین چهارمین فیلم برتر تاریخ برگزیده شده هست. ضمن اینکه لقب بهترین فیلم دهه ۸۰ را نیز یدک می‌کشد. در این فیلم رابرت دنیرو توانست اسکار بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست بیاورد و کشف جدید اسکورسیزی یعنی جو پشی که برای اولین بار جلوی دوربین مارتین می‌رفت نیز کاندید اسکار بهرتین بازیگر نقش مکمل مرد شد.
استیون اسپیلبرگ کارگردان نامی در جایی گفته هست که گاو خشمگین روایت زندگی هست که به نحو عالی زندگی شخصی و ورزشی یک قهرمان و فراز و سقوط آن را به تصویر کشیده هست.
این فیلم همچنین اسکاردیگری برای یکی دیگر ازهمکاران دائمی اسکورسیزی یعنی تلما شونمیکر برای تدوین به ارمغان آورد . فیلم در شش رشته دیگر نیز از جمله کارگردانی نامزد اسکار شده بود که به هیچ یک از آنها دست نیافت.
پس از سلطان کمدی (۱۹۸۳) که موفقیتی در گیشه به دست نیاورد اما با نقدهای مثبت منتقدان روبرو شد وی دست به کار ساخت فیلم جنجالی آخرین وسوسه مسیح بر اساس کتاب نیکوس کازانتزاکیس شد اما شرکت فیلم سازی پارامونت تحت فشار گروه‌های مذهبی، از تهیه آن خودداری کرد و ساخت فیلم پنج سال به تعویق افتاد.
پس از این پروژه ناموفق، اسکورسیزی به فیلم سازی با بودجه کم و شبه زیرزمینی روی آورد و فیلم بعد از ساعت ها را ساخت.
پس از آن به ساخت کلیپ "بد" برای مایکل جکسون و کارگردانی رنگ پول پرداخت و موفقیت تجاری این فیلم راه را برای از سر گیری پروژه آخرین وسوسه مسیح بافیلم نامه پل شرایدر هموار کرد.
اکران این فیلم که با جنجال بسیاری در جهان روبرو شد باردیگر نام اسکورسیزی را بر سر زبان ها انداخت و او را برای دومین بار نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی کرد اما در نهایت این اسکار به بری لوینسون برای مرد بارانی تعلق گرفت.
در سال ۱۹۸۹ او یکی از اپیزودهای قصه‌های نیویورکی را کارگردانی کرد که دیگر اپیزودهای آن را فرانسیس فورد کاپولا و وودی آلن ساخته بودند.
سال بعد او رفقای خوب یکی از بهترین فیلمهای گنگستر مافیایی سینما را ساخت که سومین نامزدی او برای اسکار کارگردانی را در پی آورد. در این فیلم رابرت دنیرو بار دیگر پس از گاو خشمگین در کنار جو پشی قرار گرفت و به همراه ری لیوتا بازیگران اصلی این فیلم ماندگار را تشکیل دادند. جو پشی توانست با بازی بسیار خوبش در رفقای خوب اسکار بهترین بازیگری نقش مکمل مرد را برنده شود. پس از آن اسکورسیزی به بازسازی فیلم ساخت ۱۹۶۲ یعنی تنگه وحشت پرداخت که با فروش فوق العاده‌ای در سینماها روبرو شد و رابرت دنیرو را کاندید اسکار بهترین بازیگر مرد آن سال کرد.
عصر معصومیت ، کازینو ، دار و دسته‌های نیویورکی و هوانورد از جمله فیلم های او در سال های اخیر هستند.
اسکورسیزی ، پنج بار نامزد دریافت اسکار بهترین کارگردانی و دو دوبار نامزد دریافت اسکار بهترین فیلمامه اقتباسی شده بود تا اینکه سرانجام بعد از ناحقی ها و بدشانسی های فراوان طلسم شکست و برای «مردگان» اسکار کارگردانی سال ۲۰۰۶ رادریافت کرد.
فیلم مردگان یکی از موفترین فیلمهای اسکورسیزی تا به حال به حساب می‌آید که علاوه بر موفقیت های هنری و نظر مثبت منتقدین به همراه حضور موفق در جشنواره‌ها و فصل جوایز در جدول گیشه نیز فروش خیلی خوبی در آمریکا و دنیا توانست دست پیدا کند و پرفروش ترین فیلم اسکورسیزی نیز می‌باشد.
این فیلم علاوه بر اسکار بهترین کارگردانی برای اسکورسیزی توانست اسکار بهترین فیلمنامه اقتباسی و بهترین تدوین و همچنین بالاخره بهترین فیلم سال را نیز به خانه ببرد.
دراین فیلم لیوناردو دیکاپریو همچون دو کار قبلی اسکورسیزی در کنار مت دیمون و جک نیکلسون به ایفای نقش پرداخت.
سال ۲۰۰۸ یک فیلم مستند به نام "درخشش یک نور" در باره گروه راک رولینگ استونز توسط اسکورسیزی ساخته شد که یکی از کنسرتهای این گروه را به تصویر میکشید. و نیز به عنوان فیلم افتتاحیه جشنواره برلین برگزیده شد.
جدیدترین فیلم اسکورسیزی تحت عنوان جزیره شاتر فوريه 2010 اكران خواهد شد. باز هم همچون تمام فیلمهای دهه ۲۰۰۰ او برای چهارمین بار با بازی لیوناردو دیکاپریو که رابرت دنیروی جدیدی اسکورسیزی او را مینامند به پرده سینما ها می‌آید.
تیم همکاری مارتین اسکورسیزی با رابرت دنیرو به عنوان بهترین نمونه زوج کارگردان بازیگری سینما شناخته شده هست و همچنین همکاری اسکورسیزی با دیکاپریو نیر به عنوان یکی از بهترین و شورانگیزترین زوجهای سینمایی معاصر شکل گرفته هست.
در ۲۶ سال اخیر بیش از ۲۰ کتاب در باره او نوشته شده است و گفته می‌شود سبک کاری او بر روی حداقل یک نسل از فیلم سازان جهان تأثیر گذاشته است.
فیلم‌شناسی:
خیابان اشرار (۱۹۷۳)
آلیس دیگر اینجا زندگی نمی‌کند (۱۹۷۳)
راننده تاکسی (۱۹۷۶)
نیویورک، نیویورک (۱۹۷۷)
گاو خشمگین (۱۹۸۰)
سلطان کمدی (۱۹۸۳)
بعد از ساعت‌ها (۱۹۸۵)
رنگ پول (۱۹۸۶)
آخرین وسوسه مسیح (۱۹۸۸)
بخشی از قصه‌های نیویورکی (۱۹۸۹)
رفقای خوب (۱۹۹۰)
تنگه وحشت (۱۹۹۱)
عصر معصومیت (۱۹۹۳)
کازینو (۱۹۹۵)
كوندون (۱۹۹۷)
احیای مردگان (۱۹۹۹)
دار و دسته‌های نیویورکی (۲۰۰۲)
هوانورد (۲۰۰۴)
داستان کوسه (۲۰۰۴) (گوینده)
مردگان (فیلم) (۲۰۰۶)
جزیره شاتر (فیلم) (۲۰۰۹)
مستند:
سفری شخصی همراه ماتین اسکورسیزی میان فیلم‌های آمریکایی (۱۹۹۵)
سفر من به ایتالیا (۱۹۹۹)
راهی به خانه نیست: باب دیلان (۲۰۰۵)
جوایز:
۲۰۰۷ - برنده اسکار بهترین کارگردانی برای فیلم ازدست‌رفته
۲۰۰۷ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم ازدست‌رفته
۲۰۰۷ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم ازدست‌رفته
۲۰۰۷ - برنده جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم ازدست‌رفته
۲۰۰۶ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی تلویزیونی جشنواره بفتا برای مستند فیلم راهی به خانه نیست: باب دیلان
۲۰۰۵ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم هوانورد
۲۰۰۵ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم هوانورد
۲۰۰۵ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم هوانورد
۲۰۰۵ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم هوانورد
۲۰۰۳ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی
۲۰۰۳ - برنده جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی
۲۰۰۳ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی
۲۰۰۳ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم دار و دسته‌های نیویورکی
۱۹۹۶ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم کازینو
۱۹۹۴ - نامزد اسکار فیلمنلمه اقتباسی برای فیلم عصر معصومیت به همراه جی کوکس
۱۹۹۴ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم عصر معصومیت
۱۹۹۴ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم عصر معصومیت
۱۹۹۲ - نامزد خرس طلای جشنواره برلین برای فیلم تنگه وحشت
۱۹۹۱ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم رفقای خوب
۱۹۹۱ - نامزد اسکار فیلمنامه اقتباسی برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی
۱۹۹۱ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم رفقای خوب
۱۹۹۱ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین فیلمنامه اقتباسی برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی
۱۹۹۱ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم رفقای خوب
۱۹۹۱ - نامرد جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی اتحادیه انجمن نویسندگان و فیلمنامه نویسان آمریکا برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی
۱۹۹۱ - برنده جایزه بهترین فیلمنامه اقتباسی جشنواره بفتا برای فیلم رفقای خوب به همراه نیکولاس پیلگی
۱۹۹۱ - برنده جایزه بهترین فیلم جشنواره بفتا برای فیلم رفقای خوب
۱۹۹۱ - برنده جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم رفقای خوب
۱۹۹۰ - برنده جایزه شیر نقره‌ای جشنواره ونیز برای کارگردانی فیلم رفقای خوب
۱۹۸۹ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم آخرین وسوسه مسیح
۱۹۸۵ - برنده بهترین کارگردانی جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها
۱۹۸۵ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم بعد از ساعت‌ها
۱۹۸۴ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم سلطان کمدی
۱۹۸۳ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم سلطان کمدی
۱۹۸۱ - نامزد اسکار کارگردانی برای فیلم گاو خشمگین
۱۹۸۱ - نامزد جایزه گلدن گلوب بهترین کارگردانی برای فیلم گاو خشمگین
۱۹۸۱ - نامزد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم گاو خشمگین
۱۹۸۱ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان برای فیلم گاو خشمگین
۱۹۷۷ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم راننده تاکسی
۱۹۷۷ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی اتحادیه انجمن کارگردانان آمریکا برای فیلم راننده تاکسی
۱۹۷۶ - نامرد جایزه بهترین کارگردانی جشنواره بفتا برای فیلم آلیس دیگر در اینجا زندگی نمی‌کند
۱۹۷۶ - برنده نخل طلای جشنواره کن برای فیلم راننده تاکسی
۱۹۷۵ - نامزد نخل طلای جشنواره کن برای فیلم آلیس دیگر در اینجا زندگی نمی‌کند
۱۹۷۴ - نامرد جایزه بهترین فیلمنامه اتحادیه انجمن نویسندگان و فیلمنامه نویسان آمریکا برای فیلم خیابان های پایین شهر

نازنین
11-06-2009, 11:38 AM
زندگی‌نامه محمدزضا فروتن !


محمدرضا فروتن فارغ‌التحصیل رشتهٔ دامپروری از دانشگاه آزاد (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87_%D8%A2% D8%B2%D8%A7%D8%AF) است. بازی او در یکی از قسمت‌های سریال سرنخ (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B3%D8%B1%D9%86%D8%AE_%28%D8%B3 %D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84%29&action=edit&redlink=1) (قسمت تماشاخانه) به قدری تأثیرگذار بود که چند دقیقه بعد از پخش از تلویزیون، پیشنهاد بازی در فیلمی به کارگردانی مسعود کیمیایی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%DB%8C%D9%85% DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C) به او می‌شود.[۱] (http://fa.wikipedia.org/wiki/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D9%81% D8%B1%D9%88%D8%AA%D9%86#endnote_cinemaema) فروتن با بازی در فیلم‌های مرسدس (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%B3%D8%AF%D8%B3_%28%D9%81%DB%8C%D9% 84%D9%85%29) و اعتراض (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%28%D9%81%DB% 8C%D9%84%D9%85%29) به شهرت رسید و سپس فیلم‌های قرمز (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9% 85%29)، دوزن (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%AF%D9%88%D8%B2%D9%86)، متولد ماه مهر (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D9%85%D8%A7%D9%87_ %D9%85%D9%87%D8%B1)، زیر پوست شهر (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%B2%DB%8C%D8%B1_%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA_%D8%B4 %D9%87%D8%B1) و شب یلدا (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%B4%D8%A8_%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7_%28%D9%81%DB %8C%D9%84%D9%85%29) او را به یک بازیگر مطرح در سینمای ایران تبدیل کردند. او برای بازی در قرمز از هفدهمین جشنواره فیلم فجر (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%81% DB%8C%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%AC%D8%B1) و برای بازی در شب یلدا از پنجمین جشن خانه سینما (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AC%D8%B4%D9%86_%D8%AE%D8%A7%D9 %86%D9%87_%D8%B3%DB%8C%D9%86%D9%85%D8%A7&action=edit&redlink=1) جایزه بهترین بازیگر نقش اول مرد را به دست آورد.
فیلم‌شناسی

سینمایی

سال فیلم

آخرین بندر (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A2%D8%AE%D8%B1%DB%8C%D9%86_%D8 %A8%D9%86%D8%AF%D8%B1_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85% 29&action=edit&redlink=1)

۱۳۷۴ فاتح (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%81%D8%A7%D8%AA%D8%AD_%28%D9%81 %DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)

ماه و خورشید (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%D8%A7%D9%87_%D9%88_%D8%AE%D 9%88%D8%B1%D8%B4%DB%8C%D8%AF_%28%D9%81%DB%8C%D9%84 %D9%85%29&action=edit&redlink=1)

۱۳۷۶ مرسدس (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%B1%D8%B3%D8%AF%D8%B3_%28%D9%81%DB%8C%D9% 84%D9%85%29)
به کارگردانی مسعود کیمیایی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%DB%8C%D9%85% DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C) ۱۳۷۷ فریاد (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%28 %D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی مسعود کیمیایی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%DB%8C%D9%85% DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C) دو زن (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AF%D9%88_%D8%B2%D9%86_%28%D9%8 1%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی تهمینه میلانی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%AA%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87_%D9%85%DB%8C% D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C) قرمز (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%82%D8%B1%D9%85%D8%B2_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9% 85%29)
به کارگردانی فریدون جیرانی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%81%D8%B1%DB%8C%D8%AF%D9%88%D9%86_%D8%AC%DB%8C% D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C) ۱۳۷۸ زیر پوست شهر (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%B2%DB%8C%D8%B1_%D9%BE%D9%88%D8%B3%D8%AA_%D8%B4 %D9%87%D8%B1)
به کارگردانی رخشان بنی اعتماد (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%B1%D8%AE%D8%B4%D8%A7%D9%86_%D8%A8%D9%86%DB%8C_ %D8%A7%D8%B9%D8%AA%D9%85%D8%A7%D8%AF) اعتراض (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6_%28%D9%81%DB% 8C%D9%84%D9%85%29)
به کارگردانی مسعود کیمیایی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%DB%8C%D9%85% DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C) متولد ماه مهر (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%AA%D9%88%D9%84%D8%AF_%D9%85%D8%A7%D9%87_ %D9%85%D9%87%D8%B1)

۱۳۷۹ شب یلدا (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%B4%D8%A8_%DB%8C%D9%84%D8%AF%D8%A7_%28%D9%81%DB %8C%D9%84%D9%85%29)
به کارگردانی کیومرث پوراحمد (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%DA%A9%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%B1%D8%AB_%D9%BE%D9%88% D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF) ۱۳۸۰ رقص با رویا (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B1%D9%82%D8%B5_%D8%A8%D8%A7_%D 8%B1%D9%88%DB%8C%D8%A7&action=edit&redlink=1)

۱۳۸۱ ملاقات با طوطی (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%D9%84%D8%A7%D9%82%D8%A7%D8% AA_%D8%A8%D8%A7_%D8%B7%D9%88%D8%B7%DB%8C&action=edit&redlink=1)

بر باد رفته (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%AF%D8% B1%D9%81%D8%AA%D9%87_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_% D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C%29&action=edit&redlink=1)

۱۳۸۲ سربازهای جمعه (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B3%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9% 87%D8%A7%DB%8C_%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی مسعود کیمیایی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%DB%8C%D9%85% DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C) ۱۳۸۳ هشت‌پا (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%87%D8%B4%D8%AA%E2%80%8C%D9%BE% D8%A7_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)

به آهستگی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%A8%D9%87_%D8%A2%D9%87%D8%B3%D8%AA%DA%AF%DB%8C)

مجرد ها (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%D8%AC%D8%B1%D8%AF_%D9%87%D8 %A7&action=edit&redlink=1)

باغ‌های کندولوس (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%BA%E2%80%8C%D9%87% D8%A7%DB%8C_%DA%A9%D8%B3_%DA%A9%D8%B3%DB%8C_%28%D9 %81%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)

بازنده (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D9%86%D8%AF%D9% 87_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)

۱۳۸۴ نوک برج (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%86%D9%88%DA%A9_%D8%A8%D8%B1%D8 %AC&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی کیومرث پوراحمد (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%DA%A9%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%B1%D8%AB_%D9%BE%D9%88% D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF) خاک سرد (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AE%D8%A7%DA%A9_%D8%B3%D8%B1%D8 %AF&action=edit&redlink=1)

۱۳۸۵ اتوبوس شب (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%A7%D8%AA%D9%88%D8%A8%D9%88%D8%B3_%D8%B4%D8%A8)
به کارگردانی کیومرث پوراحمد (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%DA%A9%DB%8C%D9%88%D9%85%D8%B1%D8%AB_%D9%BE%D9%88% D8%B1%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF) حس پنهان (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AD%D8%B3_%D9%BE%D9%86%D9%87%D8 %A7%D9%86&action=edit&redlink=1)

۱۳۸۶ کنعان (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%DA%A9%D9%86%D8%B9%D8%A7%D9%86_%28%D9%81%DB%8C%D9% 84%D9%85%29)

زن دوم (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B2%D9%86_%D8%AF%D9%88%D9%85&action=edit&redlink=1)

۱۳۸۷ پای پیاده (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%BE%D8%A7%DB%8C_%D9%BE%DB%8C%D8 %A7%D8%AF%D9%87&action=edit&redlink=1)

محاکمه در خیابان (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D8%A7%DA%A9%D9%85%D9% 87_%D8%AF%D8%B1_%D8%AE%DB%8C%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D9% 86&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی مسعود کیمیایی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%DA%A9%DB%8C%D9%85% DB%8C%D8%A7%DB%8C%DB%8C) پستچی سه بار در نمی‌زند (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%BE%D8%B3%D8%AA%DA%86%DB%8C_%D8%B3%D9%87_%D8%A8 %D8%A7%D8%B1_%D8%AF%D8%B1_%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80 %8C%D8%B2%D9%86%D8%AF)
به کارگردانی حسن فتحی (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%81%D8%AA%D8%AD%DB%8C) شبانه روز (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%D8%A7%D9%86%D9%87_%D8 %B1%D9%88%D8%B2_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)

میزاک (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%DB%8C%D8%B2%D8%A7%DA%A9&action=edit&redlink=1)

نیلوفر (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8% B1_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)

عيار ۱۴ (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B9%D9%8A%D8%A7%D8%B1_%DB%B1%DB %B4&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی پرويز شهبازي (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%8A%D8%B2_%D8%B4%D9%87%D8%A8% D8%A7%D8%B2%D9%8A) دعوت (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%AF%D8%B9%D9%88%D8%AA_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9% 85%29)
به کارگردانی ابراهیم حاتمی‌کیا (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB%8C%D9%85_%D8%AD% D8%A7%D8%AA%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%DA%A9%DB%8C%D8%A7 ) ۱۳۸۸ چهل سالگی (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%DA%86%D9%87%D9%84_%D8%B3%D8%A7%D9 %84%DA%AF%DB%8C&action=edit&redlink=1)

جایی نزدیک زمین (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AC%D8%A7%DB%8C%DB%8C_%D9%86%D8 %B2%D8%AF%DB%8C%DA%A9_%D8%B2%D9%85%DB%8C%D9%86_%28 %D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)

گندم (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%DA%AF%D9%86%D8%AF%D9%85_%28%D9%81 %DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)

تلویزیونی

سال فیلم نقش توضیحات ۱۳۸۸ از یاد رفته (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%D8%B2_%DB%8C%D8%A7%D8%AF_%D 8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی فريدون حسن‌پور (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%8A%D8%AF%D9%88%D9% 86_%D8%AD%D8%B3%D9%86%E2%80%8C%D9%BE%D9%88%D8%B1&action=edit&redlink=1)
پخش از شبکه یک سیما (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%DB%8C%DA %A9_%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7&action=edit&redlink=1) ذهن برتر (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B0%D9%87%D9%86_%D8%A8%D8%B1%D8 %AA%D8%B1_%28%D8%AA%D9%84%D9%87_%D9%81%DB%8C%D9%84 %D9%85%29&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی بهروز مفید (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D9 %85%D9%81%DB%8C%D8%AF&action=edit&redlink=1)
پخش از شبکه تهران (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7% D9%86) ۱۳۸۷ ۵:۲۸ (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%DB%B5:%DB%B2%DB%B8_%28%D8%AA%D9%8 4%D9%87_%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی عليرضا بذرافشان (http://www.arteshesorkh.com/wiki/%D8%B9%D9%84%D9%8A%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%B0% D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D9%86)
پخش از شبکه یک سیما (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%DB%8C%DA %A9_%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7&action=edit&redlink=1) خرده‌ جنايت‌هاي زن و شوهري (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AE%D8%B1%D8%AF%D9%87%E2%80%8C_ %D8%AC%D9%86%D8%A7%D9%8A%D8%AA%E2%80%8C%D9%87%D8%A 7%D9%8A_%D8%B2%D9%86_%D9%88_%D8%B4%D9%88%D9%87%D8% B1%D9%8A&action=edit&redlink=1)
به کارگردانی فرهاد آييش (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7%D8%AF_%D8 %A2%D9%8A%D9%8A%D8%B4&action=edit&redlink=1)
پخش از شبکه چهار سیما (http://www.arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B4%D8%A8%DA%A9%D9%87_%DA%86%D9 %87%D8%A7%D8%B1_%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%A7&action=edit&redlink=1)

RED STORM
11-06-2009, 12:16 PM
به به
محمد رضا فروتن
اون بازیش تو سر نخ رو هنوز یادمه
نقش یه جوون عصبی رو بازی میکرد
واقعا حرف نداره!

نازنین
11-06-2009, 12:32 PM
آره !!!!!!!! از همه اون پر مدعا ها خيلي بهتره مخصوصا گلزار كه واقعا چندشه !!!!!!!!!!!!!!
بچه سوسول مسخره !!!!!!!

babak red
11-06-2009, 08:30 PM
منم از فروتن خوشم میاد خصوصا فیلم قرمز وشب یلداش ممنون که از بازیگر محبوب من مطلب گذاشتی ابجی نازنین

نازنین
11-07-2009, 09:30 PM
گفتگو با چند تن از سازندگان و بازيگران سريال «مسافران»


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/39657.jpg
بعضی از شوخی‌ها وجود دارد كه نمی‌‌شود به عنوان داستان اصلی به آنها پرداخت و بهتر است در حد شوخی‌های حاشیه‌ای باقی بمانند. برای همین تصمیم گرفتیم ...
مدتی است پخش سریال‌های طنز از شبكه‌های مختلف سیما رواج پیدا كرده است و مخاطبان سیما هم پس از سال‌ها حالا عادت كرده‌اند كه در ایامی از سال حداقل شاهد یك یا دو سریال طنز باشند. برای همین هم هر هنرمندی كه كمی حال و هوای شوخی كردن را به همراه دارد سعی می‌كند در این فضا خود را امتحان كند.

البته هستند بازیگرانی كه ترجیح می‌دهند فقط در آثار طنز بازی كنند. از جمله این افراد می‌توان به حمید لولایی، نصرالله رادش، شقایق دهقان، مجید صالحی و ... اشاره كرد.
چند وقتی است گروهی از این هنرمندان دوباره گردهم آمدند تا مجموعه‌ای متفاوت را روی آنتن بفرستند. مجموعه‌ای به نام «مسافران» كه كارگردانی آن به عهده رامبد جوان است و سرپرستی گروه نویسندگان را پیمان قاسم‌خانی عهده‌دار است.
قطعا درخصوص این مجموعه سوال‌های زیادی وجود دارد. به همین دلیل ابتدا به سراغ پیمان قاسم‌خانی رفتیم تا درباره این سریال بیشتر بدانیم.
قاسم‌خانی ابتدا در پاسخ به این پرسش كه آیا اگر نقش شازده كوچولو در این كار پررنگ‌تر می‌شد بهتر نبود؟ گفت: بعضی از شوخی‌ها وجود دارد كه نمی‌‌شود به عنوان داستان اصلی به آنها پرداخت و بهتر است در حد شوخی‌های حاشیه‌ای باقی بمانند. برای همین تصمیم گرفتیم شازده كوچولو تنها در یك قسمت ظاهر شود و نه بیشتر و این كه شاید معصومیت شازده كوچولو با فرود آمدنش به زمین از بین می‌رفت و اگر حضورش زیاد می‌شد، محبوبیتش را از دست می‌داد. قاسم‌خانی در پاسخ به این پرسش كه با توجه به قصه متفاوتی كه این مجموعه دارد چه ترفندهایی به كار گرفته است تا طنز مسافران به لودگی كشیده نشود، گفت: ما ابتدا می‌دانستیم مسافران در چند قسمت اول قطعا نمی‌تواند مخاطبان خود را جذب كند، چرا كه بیشتر مخاطبان طنز فانتزی را مترادف با كارتون و بچه‌بازی می‌دانند. برای همین تصمیم گرفتیم پس از معرفی شخصیت ها به عنوان آدم‌های فضایی بسرعت زمینی‌شان كنیم و این خود یك خطر بزرگ بود و زمان زیادی را هم می‌طلبید.

سرپرست نویسندگان مجموعه مسافران در ادامه و در پاسخ به این پرسش كه ارتباط این 4 نفر با یكدیگر نامشخص است، از این نظر كه یك جایی بسیار احساساتی و جایی دیگر بسیار با خشونت رفتار می‌كنند و این مسائل باعث می‌شود رشته ارتباط با مخاطب از بین برود، افزود: اگر این اتفاق افتاد نقطه ضعف ما را می‌رساند و باید روی این مساله بیشتر فكر كنیم؛ اما باید بگویم ارتباط این 4 نفر با یكدیگر كاملا مستقل است و گاهی با توجه به شرایطی كه در آن قرار می‌گیرند احساساتی می‌شوند و نكته دیگر در مورد روابط آنها با یكدیگر این است كه در قسمت‌های آینده خواهید دید كه ناهید و بهرام عشق نسبت به یكدیگر را كشف می‌كنند و كاملا به یك زن و شوهر زمینی تبدیل می‌شوند.

نكته‌ای كه درخصوص مسافران خیلی به چشم می‌خورد استفاده از جلوه‌های ویژه است. قاسمخانی در پاسخ به این پرسش كه جلوه‌های ویژه تا چه حد به او و همكارانش كمك كرده است، می‌گوید: جلوه‌های ویژه كمك بسزایی به ما كرده است. آن هم با توجه به قصه‌ای كه داریم و من فكر می‌كنم در این مجموعه رضا فرساد تنها كمی از استعدادش را در این زمینه خرج كرده است؛ اما ما قصد داریم در آینده این كار را به حداقل برسانیم و این 4 نفر را بیشتر از پیش زمینی كنیم. بخش جلوه‌های ویژه طرفداران خاص خودش را دارد. مانند كودكان كه بسیار برایشان جذاب بوده است.
نویسنده مجموعه‌های شب‌های برره و پاورچین در مورد این كه چرا اسم این مجموعه از سیاهچاله‌ها به مسافران تغییر پیدا كرد، می‌گوید: مسافران اسمی بود كه شبكه پیشنهاد كرد، البته اسم قمر در عقرب را هم پیشنهاد كرده بودیم، اما متاسفانه با این نام هم مخالفت شد.
رامبد جوان اولین تجربه سریال طنز هر شبی را به واسطه ساخت مسافران به دست آورده است. قاسم‌خانی از این تجربه و همكاری می‌گوید: رامبد جوان یك دوربینه و بدون سوئیچ كار می‌كند كه از این نظر برای من یك تجربه جدید بود، اگرچه كارمان به مراتب سخت‌تر شده است. اما جوان كارگردانی است كه ارزش تك‌تك سكانس‌ها را می‌داند و بدقت متن‌ها را مورد بررسی قرار می‌دهد؛ البته ممكن است گاهی چون كار با 2 دوربین ضبط نمی‌شود بعضی شوخی‌ها از دست برود. به هر حال در این مدت دوستان خوبی برای هم شدیم.

قاسم‌خانی در نهایت و در پاسخ به این پرسش كه چرا فرخ و فرید هویت مشخصی به لحاظ شغلی ندارند، گفت: معمولا در سریال‌های آپارتمانی خیلی كم پیش می‌آید كه با فضای بیرون كار داشته باشیم. برای همین بیشتر ارتباط بین فرخ و آدم‌های توی خانه و گاهی همسایه‌ها برایمان اهمیت داشت. می‌توانیم برای آنها شغل تعیین كنیم،‌ اما در حال حاضر دردسرهایی را كه فضایی‌ها درست می‌كنند جالب‌تر است. قصد داریم در آینده تغییرات اساسی در خصوص این افراد بدهیم.
بهتر است این را هم بدانید كه بر خلاف شایعات پیمان قاسم‌خانی و مهران مدیری هیچ مشكلی با یكدیگر پیدا نكرده‌اند و چون مهران مدیری فعلا كاری در دست ندارد قاسم‌خانی به كمك محسن چگینی (تهیه‌كننده)‌ و رامبد جوان آمده است.


ما با آدم‌های زمینی روبه‌رو نبودیم
زمانی كه با خبر شدیدم پروژه‌ای به تهیه‌كنندگی محسن چگینی و با گروه نویسندگان خوب و صاحب سبك به سرپرستی پیمان قاسمخانی همراه با بازیگران مطرح در حوزه طنز و به كار‌گردانی رامبد جوان در حال ساخت است خوشحال شدیم، چون كارهای تلویزیونی نباید به باند بازی، گروه گرایی بدل شود و عدم رقابت صحیح، ارتقای این برنامه‌ها كه پر مخاطب‌ترین هم هستند را به خطر بیندازد و باز شدن این حصارها به یقین بجا و بموقع است. خیلی دوست داشتیم در مورد چگونگی ساخت این مجموعه با رامبد جوان كه هدایتگر مسافران است بیشتر صحبت كنیم؛ اما این كارگردان جوان تنها به ذكر این نكات بسنده كرد كه: مشغول ساخت فیلم پسر آدم دختر حوا بودم كه از طرف یكی از دوستان متوجه شدم محسن چگینی قصد دارد كار طنزی تهیه كند و بعد به دعوت ایشان جلسه‌ای گذاشتیم و پس از توافق‌های اولیه پیش تولید كار را شروع كردیم. در اینجا لازم است بگویم برای ساخت این مجموعه با مشكلات زیادی روبه‌رو بودیم، چرا كه ما با آدم‌های معمولی و زمینی روبه‌رو نبودیم و قرار بود مشكلات آدم‌های زمینی را به واسطه این چهار نفر كه از فضا آمده‌اند به تصویر بكشیم. جوان در خصوص انتخاب بازیگران این سریال گفت: به نظرم هر كدام از این بازیگران بخوبی توانسته‌اند از عهده نقش‌شان بر بیایند و من هم به عنوان كارگردان دارم تلاش می‌كنم مخاطب را راضی كنیم و یك مجموعه كسل‌كننده را در پیش روی آنها قرار ندهیم.


نمی‌خواستیم كارهای عجیب و غریب بكنیم
پس از بازی در مجموعه‌های طنزی مانند پاورچین و شب‌های برره‌ حالا كمتر كسی است كه او را در این ژانر نشناسد. شقایق دهقان بازیگری است كه بیشتر در نقش‌های دخترهای شیطان و پر‌جنب و جوش ظاهر می‌شود. او این بار با ارائه نقش ستاره در سریال مسافران یك بار دیگر نقش‌های گذشته‌اش را تكرار كرده است.
او در مورد حضورش در این سریال می‌گوید: ابتدا قرار بود به عنوان نویسنده با این گروه همكاری داشته باشم، ولی بعد چون پیشنهاد بازی هم شد تصمیم گرفتم بازی كنم.
دهقان در پاسخ به این پرسش كه چطور به نقش ستاره نزدیك شده است، گفت: ما قرار بود تبدیل به آدم‌های زمینی بشویم و هویت آدم‌ها را پیدا كنیم و خیلی قرار نبود كار عجیب و غریبی بكنیم. به هر حال با راهنمایی‌های آقای جوان و هدایت نویسندگان توانستم ستاره را بشناسم.

بازیگر نقش ستاره در مورد این پرسش كه چقدر در ابتدا توانسته به رامبد جوان اعتماد كند، گفت: من با‌ آقای جوان قبلا كار نكرده بودم، ولی برداشتم این بود كه او آدم با هوشی است و طنز را هم خیلی خوب می‌شناسد. حتی به جرات می‌توانم بگویم آقای جوان درك درستی از سكانس‌ها دارند و فكر می‌كنم در موردشان اشتباه نكرده‌ام.
شقایق دهقان می‌گوید: خیلی دوست دارم در نوشتن متن‌ها هم كمك كنم اما واقعا فرصتش را ندارم و نمی‌توانم 2 كار را كنار هم انجام بدهم. ضمن این كه نوشتن تمركز زیادی را هم می‌طلبد.
بازیگر نقش ستاره قسمت‌های پایانی هر قسمت را دوست دارد و در این مورد می‌گوید: به نظر من مشكل ما آدم‌ها این است كه چرا برایمان سوال پیش نمی‌آید و كارهایمان را تنها براساس عادت انجام می‌دهیم. قصد ما این بود كه در پایان هر قسمت سوال‌هایی را پیدا و به آنها پاسخ دهیم و از این طریق پیام هر قسمت را به مخاطب بدهیم. به نظرم این قسمت از كار خیلی خوب از آب درآمده است.
شقایق دهقان درخصوص این كه نقش ستاره چه تاثیری روی او داشته است، گفت: تاثیر خاصی نداشت، چون نقش خیلی دوری نبود، اما گاهی كه فیلمنامه را می‌خواندم سوالات زیادی برایم پیش می‌آمد، مثلا این كه واقعا چرا از پل عابر پیاده رد نمی‌شویم یا چرا سیگار می‌كشیم، در حالی كه می‌دانیم امراض زیادی را در پی دارد.


بازیگر مجموعه‌های شب‌های برره و پاورچین می‌گوید: در مسافران تلاش كردیم آدم‌های فضایی كم‌كم تبدیل به آدم‌های زمینی شوند و از آنجا كه كار روتین است نیاز به پختگی بیشتری داریم.
دهقان در آخر در مورد طراحی لباس این مجموعه گفت: به نظرم طراحی لباس در این سریال بسیار بد است و من از این بابت بسیار ناراحت هستم، چراكه در هیچ كاری ما اینقدر دچار فشار نبودیم.
شقایق دهقان امیدوار است مسافران در آینده بهتر شود و مخاطبان بیشتری را جذب كند.


مسافران یك تجربه جدید برایم بود
اصغر حیدری در این مجموعه نقش صابری را بازی می‌كند. او یك بنگاه‌دار است. وی در پاسخ به این پرسش كه كار رامبد جوان چه ویژگی‌هایی دارد، گفت: مسافران اولین تجربه همكاری من با رامبد جوان است و خوشحالم كه این تجربه را به دست آورده‌ام و كار با ایشان احساس آرامش زیادی به دنبال دارد. حیدری از این كه با حمید لولایی همبازی است احساس خرسندی می‌كند و می‌گوید: از حمید لولایی چیزهای زیادی آموختم كه برایم بسیار باارزش است. حیدری می‌گوید: از كودكی كارهای كمدی را دوست داشتم و همیشه خودم را به جای یكی از شخصیت‌های كارهای طنز می‌گذاشتم. اصغر حیدری قضاوت در مورد سریال مسافران را زود ارزیابی می‌كند و معتقد است با توجه به تجربه‌ای كه در این گونه كارها دارم باید قسمت‌های زیادی از پخش این مجموعه‌ها بگذرد تا یخ آن بین مخاطبان شكسته شود.


دوست داشتم محبوبیت گذشته‌ام را به دست آورم
احمد ایران‌دوست یا همان غول برره در این مجموعه عهده‌دار نقش فرمانده فضایی است؛ البته به دلیل گریم خاصی كه دارد كمتر كسی او را می‌شناسد. او در مورد حضورش در این سریال می‌گوید:
پس از بازی در فیلم اخراجی‌ها 2، عكس‌العمل مردم نسبت به من منفی شده بود و برای همین دوست داشتم محبوبیت گذشته‌ام را دوباره به دست بیاورم. از طرف آقای چگینی برای بازی در این مجموعه دعوت شدم و از این همكاری بسیار خوشحالم. ایران‌دوست می‌گوید: رامبد و پیمان قاسم‌خانی بخوبی می‌دانند كه دارند چه كار می‌كنند و بازیگران هم بخوبی توانسته‌اند در نقش‌هایشان بنشینند. او از گریمش راضی است و می‌گوید. حمید مهین‌دوست به عنوان چهره‌پرداز زحمت زیادی برای این شخصیت كشید.


قصه به پایان رسید، اما...
جای صحبت‌های سحر دولتشاهی (ناهید)‌، محمدحسن معجونی‌ (بهرام)‌، نصرالله رادش (شهاب)‌ و حمید لولایی (فرخ)‌ در این گزارش بسیار خالی است، اما هیچ كدام از این افراد بنا به دلایل خاص خودشان حاضر به گفتگو نشدند. حالا چرا، ما هم نمی‌دانیم.
اما در آخر این خبر را بدهیم كه پخش این مجموعه پس از ماه رمضان ادامه خواهد داشت، آن هم با تغییرات اساسی.

RED STORM
11-07-2009, 09:31 PM
کم پیش میاد که حالم اینقدر خوب باشه
معمولا وقتی اینجوری میشم که یه فیلمی که اصلا انتظارشو ندارم جوری میره تو مغزم که دیگه حالا حالا ها نمیتونم ازش جدا شم.
یه فیلم فوق العاده جمع و جور و خوش ساخت با بازی های فوق العاده و یه داستان عالی و دیالوگ های غیر قابل توصیف!
از یه کارگردانی که داره اولین فیلمشو میسازه
از دیشب همینجوری شنگولم
حسی که تماشای فیلم بهم داد شاید مدتها بود پیداش نمی کردم اون حس ترکیب خندیدن و گریه کردنه که فیلمهای معدودی تو عمرم اینکارو با من کردن.حالا این فیلم مثل یه غریبه تازه از راه رسیده منو جادوی خودش کرده و عاشق خودش.به شما قول می دم اینها غلو نیست در موردش وقتی که ببینیدش.وقتی که با چشمانی اشک آلود از گفتگوهای فیلم قهقهه میزدم.
داستانش اتفاقا یه کمدی تلخ بود
ولی حس خوبم بیشتر به خاطر دیدنش بود .مثل یه هدیه غیر منتظره که درست وقتیکه انتظارشو ندارید بهتون میرسه و زیر و روتون میکنه.
شاه بیت بازیهای فیلم نقش آفرینی کارلین فارل است بنظرم محشره وقتی یه بازی رو بهترین میدونم که هیچ کس دیگری رو نتونم جای اون بازیگر تصور کنم و این دقیقا برای کارلین صدق می کنه .وقتی هم شور و حماقت یه آدمکش تازه کار را با غم تحمل ناپذیر گناهانش رو با ترکیب ممیک صورتش به شمامنتقل میکنه نا خوداگاه تحسینش می کنید.همینطور باورش.
حتما ببینیدش!
راستی اسمشم in bruges هستش!

نازنین
11-08-2009, 01:17 PM
پويا من خيلي كنجكاو شدم..ميشه لطفا درباره اون فيلم مطالب بيشتري بزاري؟ ممنون

RED STORM
11-08-2009, 03:35 PM
مطلب بیشتر بزارم مزه دیدنش از بین میره
باید دیدش و در موردش نظر داد
ولی یه کوچولو الان واست بیشتر معرفیش میکنم!

In Bruges

در بروژ

http://yourfavoriteredheadwendy.files.wordpress.com/2008/12/in-bruges-1460.jpg


خلاصه داستان:

فیلم با این جملات آغاز می‌شود: “وقتی اون‌ها رو کشتم، اسلحه رو در رود تایمز انداختم. در برگرکینگ، آلودگی دست‌هام رو شستم و رفتم خونه تا منتظر دستورات بشم. کمی بعد دستورات رسید: شما دوتا کودن‌ها از لندن گمشید بیرون. برید به بروژ… من حتی نمی‌دونستم این بروژ لعنتی کجاست. توی بلژیکه.” کالین فرل و برندن گلیسن در نقش “ریموند” و “کن” دو آدم‌کش حرفه‌ای هستند که برای “هری واترز” با بازی رالف فینس کار می‌کنند. صحنه‌های آغازین فیلم، ورود “ری” و “کن” را به شهر “بروژ” در “بلژیک” نمایش می‌دهد. “ری” به شدت از حضور در این شهر ناراضی و گله‌مند است و در مقابل “کن” از دیدنی‌های بروژ لذت می‌برد. بعدا در فیلم متوجه می‌شویم که “ری” در آخرین مأموریت خود ...


اینم چندتا عکس دیگه:

http://billsmovieemporium.files.wordpress.com/2009/01/inbruges460.jpg?w=460&h=276

http://pendulumopinions.files.wordpress.com/2009/07/2007-12-07-inbruges_poster.jpg

http://goofybeast.files.wordpress.com/2008/08/in-bruges.jpg

نازنین
11-08-2009, 03:51 PM
پويا به اين فيلم مياد كه كاملا جدي باشه !‌ا ما به نظرم رسيد از روي حرفهاي قبلت كه تا حدودي كمدي هم هست!

RED STORM
11-08-2009, 10:28 PM
پويا به اين فيلم مياد كه كاملا جدي باشه !‌ا ما به نظرم رسيد از روي حرفهاي قبلت كه تا حدودي كمدي هم هست!
واسه همینه که میگم توضیح دادن در موردش سخته
فیلم از نظر ژانر کمدی -جنایی هستش
اینو از پوستر فیلم هم میتونی متوجه بشی !
چون تو یه دست کارلین فارل اسلحس و تو دست دیگش بستنی!

نازنین
11-08-2009, 10:31 PM
زحمت كشيدي !!!!!! من خودم رفتم تو يه وبلاگ خوندم دربارش:4:

RED STORM
11-08-2009, 10:35 PM
خوب چی متوجه شدی ازش؟
در موردش چی نوشته بود؟

نازنین
11-08-2009, 10:41 PM
خب در مورد يك گانگستر بود كه عذاب وجدان گرفته!!!!!!!!:4:

یادداشتی بر فیلم «در بروژ»


سینمای ما - «بروژ؟ جای قشنگیه ولی آدماش عجیب اند.»یکی از فیلم های چهارستاره یی اخیر آقای راجر ابرت، اولین فیلم بلند مارتین مک دونا کارگردان ۳۸ساله انگلستانی است. «در بروژ»، به عنوان یک اثر گنگستری با مایه های گروتسک، تحت تاثیر فیلم های گنگستری چند سال اخیر انگلستان است که آنها نیز بی شک الهام گرفته از سینمای اسکورسیزی و تارانتینو هستند. به نظر می رسد به شکل امرزی اش، ساخت این فیلم ها با «قاپ زنی» گای ریچی شروع شده (نسخه پرزرق و برق تر فیلم ریچی در سال ۱۹۹۸). از دیگر فیلم های مهم این ژانر فرعی باید به «چاپر» ساخته اندرو دامنیک اشاره کرد. فیلمی که باز با همان مایه های گروتسک خشونت را به تصویر می کشد.
اما ویژگی مشترک خیلی از این آثار، شیوه انگلیسی حرف زدن کاراکترهای فیلم است که انگار به هر زبانی حرف می زنند به جز آن زبان و لهجه معروف، مرسوم و رایج انگلیسی. در واقع حالا این شده یکی از ویژگی های سبکی این آثار و اتفاقاً بخش عظیمی از جذابیت های فیلم به همین نوع صحبت کردن انگلیسی بر می گردد. این نوع شیوه دیالوگ نویسی و اجرای آن توسط بازیگران در شکل گیری آن فضای گروتسک نقشی مهم دارد. اما فیلم «در بروژ» این فضا را در غربت بازسازی کرده است چرا که کاراکترهای دوبلینی فیلم که در لندن زندگی می کنند، حالا مجبورند چند روزی را در بروژ سپری کنند. خود مک دونا در گفت وگوهایش بارها به این نکته اشاره کرده که بروژ یکی از شخصیت های اصلی فیلمش است. این ادعا که با دیدن فیلم به شکلی اثبات هم می شود، یکی از درونمایه های اصلی فیلم های گنگستری اخیر است. بر خلاف نوآرها، این فیلم ها تحت تاثیر نئونوآرهایی چون «محله چینی ها» همان قدر که به پرداخت درام به واسطه شخصیت پردازی اهمیت می دهند، فضاسازی به واسطه به تصویر کشاندن موقعیت های مکانی خاص را هم در نظر دارند و حتی در خیلی از مواقع برایشان مهم تر است. در آخرین ساخته دیوید کراننبرگ هم ما به شکلی متفاوت نسبت به سینمای خود او و ژانر، با تعریف جدیدی از شهر به عنوان موقعیت مکانی فیلم طرفیم به طوری که خیلی ها هم آن موقع معتقد بودند فیلم اصلاً درباره لندن است.
حضور چندروزه «ری» و «کن» در بروژ، ولگردی ها و دیدزنی های این دو نقشی مهم در شکل گیری فضای فیلم دارد. یعنی مک دونا بیشتر از هر وقت دیگر و به جای به تصویر کشیدن خشونت درونی شخصیت ها به جای اینکه داستانی سرراست و مرسوم در فیلم های گنگستری را روایت کند، سراغ خلق فضایی رفته که در آن غربت و عذاب وجدان نقشی تاثیرگذار دارد و اتفاقاً مهم ترین چیز هم همین است.
در فیلم ماتادور (ریچارد شپارد) با بازی پیرس برازنان هم درست با همین فضاسازی طرفیم. کاراکتر اصلی فیلم یک قاتل حرفه یی است، که از شهری به شهری دیگر می رود تا قربانیان خود را شکار کند. شپارد در این فیلم باز به شکل تحسین برانگیزی به جای پرداختن به ویژگی های این نوع سینما، سراغ ترسیم نگاه یک بیگانه یا یک غریبه رفته. فیلم آدمکشی را حیران و سرگردان در شهرها نشان می دهد. موسیقی در بروژ هم به شکلی متفاوت و بدیع، سعی در تشریح همین حس و حال غریب شخصیت ها دارد. به نظر می رسد مک دونا رویکردی مدرنیستی را برای فیلمش در پیش گرفته و کمتر به مانند فیلم های مرسوم این دوره به سراغ روایتی پست مدرن رفته. اصولاً این نوع ولگردی انسان در لابه لای مکانی که سنتی و کهن است خود به خود سروشکلی مدرن به خود می گیرد و حتی اگر بپذیریم پست مدرنیسم ادامه یی بر مدرنیسم است و نه مبحثی جداگانه، باز باید پذیرفت که این نوع روایت، دغدغه یی جز به تصویر کشیدن حیرت انسان ندارد. حالا این بار باید حیرت و ازخودبیگانگی یک آدمکش، یک گنگستر را شاهد باشیم. فیلم در بروژ برای آنهایی که شهر زیبا ولی عجیب و غریب بروژ را دیده اند، بی شباهت با یک فیلم خانوادگی از تعطیلات در بروژ نیست.

RED STORM
11-08-2009, 11:16 PM
ولی تا نبینیش نمیتونی درک درستی ازش پیدا کنی!
هم میخندونتت و هم به گریه میندازتت!
فیلم فوق العاده ای هستش

نازنین
11-08-2009, 11:50 PM
از اونجاييكه تو به هر فيلمي اهميت نميدي و بسيار سختگير هستي
مطمئن هستم همين طوره كه ميگي !
ولي در كل هم وقتي مطالب اين وبلاگ رو خوندم
برام جالب بود..
اما فكر نكنم بتونم تهيه اش كنم!:(

نازنین
11-09-2009, 07:48 PM
شهاب حسینی


(http://arteshesorkh.com/forum/#searchInput)
شهاب حسینی‏ http://upload.wikimedia.org/wikipedia/fa/thumb/0/0b/Shahabhoseyni.jpg/200px-Shahabhoseyni.jpg (http://arteshesorkh.com/wiki/%D9%BE%D8%B1%D9%88%D9%86%D8%AF%D9%87:Shahabhoseyni .jpg)
زمینه فعالیت بازیگر (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DB%8C%DA%AF%D8%B1) سینما و تلویزیون
ملیت ایرانی (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C) تولد ۱۴ بهمن (http://arteshesorkh.com/wiki/%DB%B1%DB%B4_%D8%A8%D9%87%D9%85%D9%86) ۱۳۵۲ (http://arteshesorkh.com/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B5%DB%B2)
[/URL]

[URL="http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA_%D8%A8%D9%84%D9%88% D8%B1%DB%8C%D9%86"]جوایز سیمرغ بلورین (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86) *سیمرغ بلورین (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B3%DB%8C%D9%85%D8%B1%D8%BA_%D8%A8%D9%84%D9%88% D8%B1%DB%8C%D9%86) بهترین بازیگر نقش اول مرد از بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%81% DB%8C%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%AC%D8%B1) برای بازی در فیلم سوپر استار (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7% D8%B1) ۱۳۸۷ (http://arteshesorkh.com/wiki/%DB%B1%DB%B3%DB%B8%DB%B7)



زندگینامه

سید شهاب الدین حسینی تنکابنی ،درسال1352 در تهران متولد شد. تحصیلات دانشگاهی او دررشته روانشناسی دانشگاه تهران بود که آن را به قصد مهاجرت به کانادا ناتمام و پا به عرصه ی هنر گذاشت. کارخود را با تئاتر دانشجویی و سپس گویندگی رادیو آغاز کرد.سپس در برنامه‌ای به نام "اکسیژن" درتلویزیون ظاهرشد. در چند برنامه ی دیگر هم مانند بر پا بر پا,به رنگ صبح، سایه روشن و... به عنوان مجری حضورداشت، تا اینکه با سریال خانواده محبوب پس از باران (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B3_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D 8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&action=edit&redlink=1) پا به عرصه بازیگری گذاشت. او سالهای بعد هم به صورت موازی هم به کار بازیگری و هم اجرا پرداخت که در هر دو زمینه موفق بود. وی بخاطر بازی در فیلمهای سینمایی واکنش پنجم (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4_%D9 %BE%D9%86%D8%AC%D9%85&action=edit&redlink=1) و شمعی در باد (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B4%D9%85%D8%B9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7 %D8%AF) مورد توجه قرار گرفت، تا اینکه درسال 86 برای فیلم محیا (http://arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%A7) از جشنواره بین المللی فیلم فجر (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8% B1%D9%87_%D8%A8%DB%8C%D9%86_%D8%A7%D9%84%D9%85%D9% 84%D9%84%DB%8C_%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85_%D9%81%D8% AC%D8%B1&action=edit&redlink=1)، موفق به کسب دیپلم افتخار بهترین بازیگر نقش اول مرد شد، و در سال 87 در همین جشنواره برای فیلم سوپراستار سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد را دریافت کرد.
وی همچنین در فیلم درباره الی (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%84% DB%8C) بازی درخشانی از خود نشان داد.
حسینی به همراه چندی از دوستانش و همچنین برادرش سید مهدی حسینی، گروه موسیقی هفت (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%DA%AF%D8%B1%D9%88%D9%87_%D9%85%D9 %88%D8%B3%DB%8C%D9%82%DB%8C_%D9%87%D9%81%D8%AA&action=edit&redlink=1) را تاسیس کردند. تا کنون چهار مجموعه آهنگ از این گروه منتشر شده است که شهاب حسینی در آلبوم یک و دو به دکلمه پرداخته و درآلبوم سه و چها رخوانندگی را نیز محک زده است.
او فرزند ارشد خانواده است و یک برادر و دو خواهر دارد.
سال 1374 با همسرش ازدواج کرد ودر سال 1382صاحب پسری به نام محمد امین شد.
فیلم شناسی



رخساره (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B1%D8%AE%D8%B3%D8%A7%D8%B1%D9% 87&action=edit&redlink=1) (امیر قویدل (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%D9%85%DB%8C%D8%B1_%D9%82%D9 %88%DB%8C%D8%AF%D9%84&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۰)
آدمکها (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A2%D8%AF%D9%85%DA%A9%D9%87%D8% A7&action=edit&redlink=1) (علی قوی تن (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D9%82%D9%88%DB %8C_%D8%AA%D9%86&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۱)
واکنش پنجم (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4_%D9 %BE%D9%86%D8%AC%D9%85&action=edit&redlink=1) (تهمینه میلانی (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AA%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87_%D9%85%DB%8C% D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C)، ۱۳۸۱)
این زن حرف نمی‌زند (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%A7%DB%8C%D9%86_%D8%B2%D9%86_%D8%AD%D8%B1%D9%81 _%D9%86%D9%85%DB%8C%E2%80%8C%D8%B2%D9%86%D8%AF) (احمد امینی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%A7%D9 %85%DB%8C%D9%86%DB%8C&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۱)
زهر عسل (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B2%D9%87%D8%B1_%D8%B9%D8%B3%D9 %84&action=edit&redlink=1) (ابراهیم شیبانی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%D8%A8%D8%B1%D8%A7%D9%87%DB% 8C%D9%85_%D8%B4%DB%8C%D8%A8%D8%A7%D9%86%DB%8C&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۱)
شمعی در باد (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B4%D9%85%D8%B9%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D8%A8%D8%A7 %D8%AF) (پوران درخشنده (http://arteshesorkh.com/wiki/%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%AE% D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87)، ۱۳۸۲)
الهه زیگورات (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%D9%84%D9%87%D9%87_%D8%B2%DB %8C%DA%AF%D9%88%D8%B1%D8%A7%D8%AA&action=edit&redlink=1) (رحمان رضایی (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B1%D8%AD%D9%85%D8%A7%D9%86_%D8%B1%D8%B6%D8%A7% DB%8C%DB%8C)، ۱۳۸۲)
گرداب (http://arteshesorkh.com/wiki/%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%A8) (حسن هدایت (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%87%D8%AF%D8 %A7%DB%8C%D8%AA&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۳)
رستگاری در هشت و بیست دقیقه (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B1%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D8% B1%DB%8C_%D8%AF%D8%B1_%D9%87%D8%B4%D8%AA_%D9%88_%D 8%A8%DB%8C%D8%B3%D8%AA_%D8%AF%D9%82%DB%8C%D9%82%D9 %87&action=edit&redlink=1) (سیروس الوند (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D8%A7%D9%84%D9%88% D9%86%D8%AF)، ۱۳۸۳)
قتل آن لاین (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%82%D8%AA%D9%84_%D8%A2%D9%86_%D 9%84%D8%A7%DB%8C%D9%86&action=edit&redlink=1) (مسعود آب پرور (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF_%D8 %A2%D8%A8_%D9%BE%D8%B1%D9%88%D8%B1&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۴)
پیشنهاد پنجاه میلیونی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%BE%DB%8C%D8%B4%D9%86%D9%87%D8% A7%D8%AF_%D9%BE%D9%86%D8%AC%D8%A7%D9%87_%D9%85%DB% 8C%D9%84%DB%8C%D9%88%D9%86%DB%8C&action=edit&redlink=1) (مهدی صباغ زاده (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%D9%87%D8%AF%DB%8C_%D8%B5%D8 %A8%D8%A7%D8%BA_%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۴)
باغ آلوچه (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A8%D8%A7%D8%BA_%D8%A2%D9%84%D9 %88%DA%86%D9%87&action=edit&redlink=1) (بهروز شعیبی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D9%88%D8%B2_%D8 %B4%D8%B9%DB%8C%D8%A8%DB%8C&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۴)
قصه عشق (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%82%D8%B5%D9%87_%D8%B9%D8%B4%D9 %82&action=edit&redlink=1) (بیژن بیرنگ (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%A8%DB%8C%DA%98%D9%86_%D8%A8%DB%8C%D8%B1%D9%86% DA%AF)، ۱۳۸۵)
غیر منتظره (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%BA%DB%8C%D8%B1_%D9%85%D9%86%D8 %AA%D8%B8%D8%B1%D9%87&action=edit&redlink=1) (محمدهادی کریمی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%87%D8% A7%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۵)
بچه‌های ابدی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A8%DA%86%D9%87%E2%80%8C%D9%87% D8%A7%DB%8C_%D8%A7%D8%A8%D8%AF%DB%8C&action=edit&redlink=1) (پوران درخشنده (http://arteshesorkh.com/wiki/%D9%BE%D9%88%D8%B1%D8%A7%D9%86_%D8%AF%D8%B1%D8%AE% D8%B4%D9%86%D8%AF%D9%87)، ۱۳۸۵)
تنگنا (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AA%D9%86%DA%AF%D9%86%D8%A7) (علیرضا بذرافشان (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%A8%D8%B0% D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%B4%D8%A7%D9%86)، ۱۳۸۵)
ایستگاه بهشت (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%DB%8C%D8%B3%D8%AA%DA%AF%D8% A7%D9%87_%D8%A8%D9%87%D8%B4%D8%AA&action=edit&redlink=1) (نادر مقدس (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A7%D8%AF%D8%B1_%D9%85%D9 %82%D8%AF%D8%B3&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۵)
نیلوفر (http://arteshesorkh.com/wiki/%D9%86%DB%8C%D9%84%D9%88%D9%81%D8%B1) (سابین ژمایل (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%86_%DA %98%D9%85%D8%A7%DB%8C%D9%84&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۶)
محیا (http://arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%AD%DB%8C%D8%A7) (اکبر خواجویی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%DA%A9%D8%A8%D8%B1_%D8%AE%D9 %88%D8%A7%D8%AC%D9%88%DB%8C%DB%8C&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۶)
دل شکسته (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AF%D9%84_%D8%B4%DA%A9%D8%B3%D8 %AA%D9%87&action=edit&redlink=1) (علی روئین تن (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C_%D8%B1%D9%88%D8 %A6%DB%8C%D9%86_%D8%AA%D9%86&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۶)
پرچم‌های قلعه کاوه (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%DA%86%D9%85%E2%80%8C% D9%87%D8%A7%DB%8C_%D9%82%D9%84%D8%B9%D9%87_%DA%A9% D8%A7%D9%88%D9%87&action=edit&redlink=1) (محمد نوری زاد (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%86%D9 %88%D8%B1%DB%8C_%D8%B2%D8%A7%D8%AF&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۶)
ناشناس (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%86%D8%A7%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8% B3&action=edit&redlink=1) (احمد ظریف‌رفتار (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D8%B8%D8 %B1%DB%8C%D9%81%E2%80%8C%D8%B1%D9%81%D8%AA%D8%A7%D 8%B1&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۶)
تنهایی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AA%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C%DB% 8C&action=edit&redlink=1) (حجت قاسم‌زاده اصل (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AD%D8%AC%D8%AA_%D9%82%D8%A7%D8 %B3%D9%85%E2%80%8C%D8%B2%D8%A7%D8%AF%D9%87_%D8%A7% D8%B5%D9%84&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۶)
سوپراستار! (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1%D8%A7%D8% B3%D8%AA%D8%A7%D8%B1%21&action=edit&redlink=1) (تهمینه میلانی (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AA%D9%87%D9%85%DB%8C%D9%86%D9%87_%D9%85%DB%8C% D9%84%D8%A7%D9%86%DB%8C)، ۱۳۸۷)
درباره الی (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AF%D8%B1%D8%A8%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D8%A7%D9%84% DB%8C) (اصغر فرهادی (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%A7%D8%B5%D8%BA%D8%B1_%D9%81%D8%B1%D9%87%D8%A7% D8%AF%DB%8C)، ۱۳۸۷)
گزارشگر(تلویزیون سه گوشه) (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4%DA% AF%D8%B1%28%D8%AA%D9%84%D9%88%DB%8C%D8%B2%DB%8C%D9 %88%D9%86_%D8%B3%D9%87_%DA%AF%D9%88%D8%B4%D9%87%29&action=edit&redlink=1) (اياز سايالوف (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%D9%8A%D8%A7%D8%B2_%D8%B3%D8 %A7%D9%8A%D8%A7%D9%84%D9%88%D9%81&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۷) (محصول جمهوری آذربایجان)
آناهیتا (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A2%D9%86%D8%A7%D9%87%DB%8C%D8% AA%D8%A7_%28%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85%29&action=edit&redlink=1) (عزيزالله حميدنژاد (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B9%D8%B2%D9%8A%D8%B2%D8%A7%D9% 84%D9%84%D9%87_%D8%AD%D9%85%D9%8A%D8%AF%D9%86%DA%9 8%D8%A7%D8%AF&action=edit&redlink=1)، 1388)
حوالی اتوبان (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AD%D9%88%D8%A7%D9%84%DB%8C_%D8%A7%D8%AA%D9%88% D8%A8%D8%A7%D9%86) (سیاوش اسعدی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B3%DB%8C%D8%A7%D9%88%D8%B4_%D8 %A7%D8%B3%D8%B9%D8%AF%DB%8C&action=edit&redlink=1)، 1388)
پرسه در مه (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B1%D8%B3%D9%87_%D8%AF%D8 %B1_%D9%85%D9%87&action=edit&redlink=1) (بهرام توکلی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A8%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%85_%D8 %AA%D9%88%DA%A9%D9%84%DB%8C&action=edit&redlink=1)، 1388)
ساکن طبقه وسط (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B3%D8%A7%DA%A9%D9%86_%D8%B7%D8 %A8%D9%82%D9%87_%D9%88%D8%B3%D8%B7&action=edit&redlink=1) (محمدهادی کریمی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D9%87%D8% A7%D8%AF%DB%8C_%DA%A9%D8%B1%DB%8C%D9%85%DB%8C&action=edit&redlink=1)، 1388)



مجموعه‌های تلویزیونی



خانواده محبوب
پس از باران (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%BE%D8%B3_%D8%A7%D8%B2_%D8%A8%D 8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86&action=edit&redlink=1) (سعید سلطانی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B3%D8%B9%DB%8C%D8%AF_%D8%B3%D9 %84%D8%B7%D8%A7%D9%86%DB%8C&action=edit&redlink=1)، ۱۳۷۹)
همسفر (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%87%D9%85%D8%B3%D9%81%D8%B1&action=edit&redlink=1) (در دو اپیزود، ۱۳۸۰)
پلیس جوان (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D9%BE%D9%84%DB%8C%D8%B3_%D8%AC%D9 %88%D8%A7%D9%86&action=edit&redlink=1) (سیروس مقدم (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B3%DB%8C%D8%B1%D9%88%D8%B3_%D9%85%D9%82%D8%AF% D9%85)، ۱۳۸۰)
تب سرد (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%AA%D8%A8_%D8%B3%D8%B1%D8%AF&action=edit&redlink=1) (علیرضا افخمی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%B1%D8%B6%D8% A7_%D8%A7%D9%81%D8%AE%D9%85%DB%8C&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۲)
مدار صفر درجه (http://arteshesorkh.com/wiki/%D9%85%D8%AF%D8%A7%D8%B1_%D8%B5%D9%81%D8%B1_%D8%AF %D8%B1%D8%AC%D9%87) (حسن فتحی (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AD%D8%B3%D9%86_%D9%81%D8%AA%D8%AD%DB%8C)، ۱۳۸۵)
رقص پرواز (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B1%D9%82%D8%B5_%D9%BE%D8%B1%D9 %88%D8%A7%D8%B2&action=edit&redlink=1) (احمد مرادپور (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%A7%D8%AD%D9%85%D8%AF_%D9%85%D8 %B1%D8%A7%D8%AF%D9%BE%D9%88%D8%B1&action=edit&redlink=1)، ۱۳۸۵)
شوق پرواز (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%D8%B4%D9%88%D9%82_%D9%BE%D8%B1%D9 %88%D8%A7%D8%B2&action=edit&redlink=1) (یدالله صمدی (http://arteshesorkh.com/w/index.php?title=%DB%8C%D8%AF%D8%A7%D9%84%D9%84%D9% 87_%D8%B5%D9%85%D8%AF%DB%8C&action=edit&redlink=1)، 1388)

جوایز



سیمرغ بلورین بهترین بازیگر نقش اول مرد در بیست و هفتمین جشنواره فیلم فجر (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%AC%D8%B4%D9%86%D9%88%D8%A7%D8%B1%D9%87_%D9%81% DB%8C%D9%84%D9%85_%D9%81%D8%AC%D8%B1) برای فیلم سوپر استار (http://arteshesorkh.com/wiki/%D8%B3%D9%88%D9%BE%D8%B1_%D8%A7%D8%B3%D8%AA%D8%A7% D8%B1) (۱۳۸۷)

RED STORM
11-09-2009, 09:03 PM
دستت درد نکنه
شهاب حسینی الان بدون شک جز بهترین های ایرانه
کلا میگن بهترین بازیگری که مجری گری رو هم تجربه کرده رامبد جوانه
و بهترین مجری ای هم که پا به عرصه سینما گذاشت همین شهاب حسینی!

RED STORM
11-09-2009, 09:26 PM
زنده یاد مسعود رسام
مرگ سبز
یادنامه ای برای خالق خاطرات سبز
http://www.img98.com/images/33pozj7fkwvqxzvhhrc.jpg
مرگ قادر نیست هر نامی را به فراموشی بدل کند. مرگ برای هنرمند ، تنها خبری است که به یکباره حتی تمام یادهایش را زنده می کند .
و مسعود رسام ، در رفتن نابهنگامش ، تصویری زنده ازهمین واقعیت است . او در کنار سریال هایی که از 30 سال پیش کار کرده و هنوز در ذهن آدم ها ماندگاراست ، نفس خواهد کشید . آثاری که نگاه خاص او را به طنز و شادی دارا بودند. آثاری که نه فقط خندیدن به لودگی و از یاد بردن مفاهیم - که رسام آن را ارزش قائل نشدن به سازنده می دانست - بلکه تحقیقی موشکافانه از رفتارهای جامعه خودش بود. چرا که او هدف طنز را اصلاح روش‌ها و رفتارهاي اجتماعي می دانست .
مسعود رسام ، تلویزیون را می شناخت و این شناخت ، تنها ادعایي رایج در بازار تولیدات تلویزیونی آن گونه که امروز در میان سازندگانش رد و بدل می شود ، نبود. شناخت او از رسانه را باید در خاطراتی که از آثارش به جا مانده است دنبال کرد .او که فارغ التحصیل رشته كارگرداني از مدرسه عالی تلویزیون و سینما(دانشكده صدا و سيما) بود، فعالیت های خود را د رزمینه تئاتر و تلویزیون از سال 1358 آغاز کرد.
« برده رقصان » اولین نمایش تلویزیونی او بود و شاید اولین نمایش تلویزیونی که بعد از انقلاب در تلویزیون ضبط می شد . دورانی که هنوز سیستم نوارهای عرض 10 سانتی رواج داشت و کاست ها هنوز نیامده بودند تا سازنده هر اثری بتواند ، نسخه ای از اثر خودش را داشته باشد .
سال 69 آغاز آشنایی او با بیژن بیرنگ بود. در همان سال ها بود که سریال خاطره برانگیز و به یاد ماندنی «محله برو بیا » و « محله بهداشت » را ساختند که بیرنگ نویسندگی آن را برعهده داشت و رسام تهیه کنندگی اش را ؛ آثاری که نوستالژی دوران کودکی بسیاری از ما را شکل دادند. این همکاری ادامه یافت و آنها در سال 65 فیلمنامه ، كارگرداني و تهيه‌كنندگي‌ سريال « درخانه » را به طور مشترک انجام دادند .همکاری اي که کمتر می توان نمونه موفقی چون آن را در ساخت آثار تلویزیونی مثال زد . آن دو در برنامه‌سازی تلویزیون در دهه 60 و 70 به نوعی روانشناسی در بیان مضامین اخلاقی دست زدند که در نوع خود تجربه تازه اما موفقی بود.
رسام و بیرنگ در سال های همکاریشان و با سلیقه مشترکی که داشتند ، تحقق باوری بودند که کمتر در جامعه تک محوری ما امکان بروز پیدا می کند. آنها همکاریشان را با ساخت چند کار کودک از جمله « هاچین و واچین » ، « چاق و لاغر» و چند برنامه مناسبتی دیگر ادامه دادند تا جایی که دیگر دست از کار کودک کشیدند و آثاری برای بزرگسالان ساختند که برخی آنها در دوران خودشان ، مخاطبان بسیاری داشتند. «این خانه دور است » ، « همسران » و « خانه سبز» که هر کدام روایتی طنز از دغدغه ها ی اجتماعی آن دو بودند . اما این موفقیت در « سرزمین سبز» ادامه نیافت و این آغاز جدایی دو کارگردانی بود که بخشی از خاطرات ما را با مجموعه هایی رقم زده بودند که نمونه هایش پیش از آن در تلویزیون ما وجود نداشت و براساس تجربه ها و تحصیلات آن دو و نگاه خلاقانه شان به این گونه آثار در شبکه های خارجی ساخته شد .
رسام بعد از آن مجموعه های «بزرگ مرد کوچک » ، « مروارید سرخ » ، « غیرمحرمانه » را به تنهایی کارگردانی کرد که آنها نیز به سرنوشت « سرزمین سبز» دچار شدند. اما در کارنامه مشترک او و بیرنگ دو اثر سینمایی به نام «علی و غول جنگل» و «سیندرلا» نیز وجود داشت که به تنها آثار سینمایی رسام بدل شد و فرصتی برای کار مستقل در این زمینه را نیافت .
آخرين فعاليت زنده ياد رسام نیز ، كارگرداني مجموعه تلويزيوني «غيرمحرمانه » بود كه سال 1387 از شبكه تهران به روي آنتن ‌رفت.
رسام ، نماد ذوق ، خلاقیت و تاثیرگذاری بود. اگرچه مسیر این خلاقیت در برهه ای از زمان ، رو به جلو حرکت نکرد ، اما نمی توان تاثیرش را در دوره ای نه چندان کوتاه در آشتی مخاطب و جعبه جادو نادیده گرفت .
نام او کهنه شدنی و از یاد رفتنی نیست. همان طور که داستان ها و قهرمان های داستانش هنوز زنده اند . یادش سبز ؛ سبز سبز ...

نازنین
11-09-2009, 09:52 PM
منم خيلي خوشم مياد ازش
به خاطر اينكه با شخصيته
رامبد جوان هم دوست دارم ولي
كلا هردوشون تفاوت هاي رفتاري زيادي با هم دارن
رامبد بيشتر تمايل به طنز داره ولي شهاب احساسي و عاطفي و جديه !

RED STORM
11-10-2009, 08:44 PM
درباره متفاوت‌ترین ساخته استیون سودربرگ؛ «خبرچین»


http://www.seemorgh.com/DesktopModules/iContent2/Files/46343.jpg


20 سال است كه استیون سودربرگ، كارگردان 48 ساله آمریكایی جایگاه خودش را در سینما تثبیت كرده است. آنچه او طی این مدت ساخته یا نوشته، هم تماشاگرانش را راضی كرده و هم صنف منتقدان آثارش را.
اگرچه تعدادی از آثار تجاری او بسیار عامه پسند از كار در آمدند، اما هرگز او نوع نگاه خاص و پرسشگرش به جامعه را از دست نداده است. «یاران اوشن» بهترین مثال درباره سینمای تجاری و عامه‌پسند از نوع سودربرگی است. آثار خاص او مانند «ترافیك» و «چه» نیز جایگاه ویژه خود را دارند. فیلم‌هایی مستقل كه داستان‌هایش طبق قواعد ژانر پیش نمی‌روند و در دسته آثار غیرمتعارف جای می‌گیرند. چیزی شبیه آثار برادران كوئن و ظرایفی كه هركدام برای خود دارند.

«خبرچین» اما مثل دیگر كارهای تجاری سودربرگ نیست. همچنان‌كه ربطی به فیلم‌های مستقل و غیرمتعارفش مانند چه ندارد. اگر بخواهیم حد وسطی برای او در ساخت و سازهای سینمایی‌اش در نظر بگیریم قطعا خبرچین بهترین انتخاب خواهد بود؛ یك كمدی درام شاید جنایتكارانه و البته دلهره‌آور كه لحنی افشاگرانه دارد. جالب اینجاست كه داستان خبرچین یك قصه واقعی است و سودربرگ این فیلم را بر اساس كتاب اسكات ایچنوالد ساخته و در حین نگارش فیلمنامه نیز مثل همیشه همكاری داشته و این بار به كمك اسكات زدبری، سناریوی اصلی را سر و شكل داده است.
مارك ویتاكر، كارمند شركتی اقتصادی است. او كه یك كارشناس امور مالی و اقتصادی است بیش از 10 سال است در این شركت كه ای. دی. ام نام دارد به فعالیت مشغول است و همگان او را دوست دارند. مارك در محیط خانه و بین اهل محل یك مرد خانواده شناخته می‌شود و همسایه‌ها حتی به سرش قسم می‌خورند، چراكه مارك آزارش به یك مورچه هم نمی‌رسد. البته گاهی بی‌دست و پایی‌اش اطرافیانش را نگران می‌كند. او در محیط كاری‌اش نیز یك كارشناس ورزیده به حساب می‌آید و همه همكاران و مدیران شركت ای. دی. ام نیز به این نكته اذعان دارند. دیری نمی‌پاید كه مارك به سبب تمام این لیاقت‌ها و پاكی و صداقت اثبات شده‌اش از سوی سهامداران ارشد شركت به عنوان یكی از مهم‌ترین مدیران ای. دی. ام انتخاب می‌شود. اتفاقی كه همه از انجامش خرسندند.


اما و یكباره اتفاقی غریب برای مارك رخ می‌دهد. رویدادی كه می‌تواند زندگی مارك را از این رو به آن رو كند و آرامش و آبروی این مرد شریف را از او بگیرد. قضیه از این قرار است كه اف. بی. آی پس از مدت‌ها پیگیری و چوب زدن زاغ سیاه شركت ای. دی. ام، درمی‌یابد سرمایه‌گذار‌های اصلی شركت معاملات غیرقانونی بسیاری انجام داده‌اند و اصلا عمده ثروت شركت از این طریق یا به واسطه پولشویی به دست آمده است. اف. بی. آی برای اثبات این اتهامات و برای به دست آوردن اسناد و اطلاعات تصمیم می‌گیرد به درون ای. دی. ام نفوذ كند اما چه كسی صلاحیت دارد این ماموریت را به انجام برساند؟ پس از مدتی بررسی بالاخره آن شخص انتخاب می‌شود و او كسی نیست جز همین مارك سربه زیر خودمان.

خبرچین یك فیلم كامل است. یعنی تمام آیتم‌های فیلمی‌ در قد و قامت یك كمدی درام دلهره‌آور را دارد. سودربرگ در خبرچین بیش از دیگر كارهایش، ذهن تماشاگر را درگیر قصه می‌كند، چراكه تماشاگر باید مدام درباره اتقاقات و حوادثی كه روی می‌دهد، قضاوت كند. گاهی خود شخصیت هم با این قضیه دست به گریبان است. درست آنجا كه مارك مدام از خودش می‌پرسد آیا جاسوسی برای اف. بی. آی كار درستی است؟ آیا نتیجه این كار به نفع مردم و همكارانش است؟ ما هم نمی‌توانیم از همان ابتدا یقه مارك را بگیریم. هم به خاطر سوابق ممتازش و هم این‌كه او با چنین نیتی وارد كار شده كه جلوی ظلم و فساد را بگیرد.


مارك وقتی پیشنهاد اف. بی. آی را می‌پذیرد همان مارك همیشگی است. ساده، منظم و سختكوش كه به قول همكارانش، علی‌رغم همه سادگی و گاهی دست و پا چلفتی بودنش، دلش بیشتر برای مردم و همكارانش می‌تپد تا برای خودش. چنانچه او همان رفتار صمیمی‌ را با همكاران و همسایه‌هایش دارد كه 10 سال پیش داشت. مدتی بعد اما مارك تبدیل به آدمی ‌دیگر شده بود. یك مرد همه چیز خواه و سلطه‌طلب. خبرچینی از او انسانی ساخت كه تصور می‌كرد همه چیز در كنترل اوست و او باید در تمام امور همكارانش حتی ساده‌ترین و پیش‌پا افتاده‌ترین آنها دخالت كند. كم‌كم نگاه همكاران و دوروبری‌های مارك به او عوض می‌شود و او می‌ماند و خودش. حتی كار به جایی می‌رسد كه مارك خودش را یك جیمز باند تمام عیار می‌داند و حتی می‌خواهد كارهای ضدجاسوسی كلان انجام دهد. كار به جایی می‌رسد كه اف. بی. آی هم وقتی به اسناد و مداركش بر اثر تشریك‌مساعی همین مارك بیچاره می‌رسد با یك تیپا او را می‌فرستد رد كارش. مارك می‌ماند با توهماتش و یك عالمه تنهایی، رسوایی و بی‌آبرویی.

اما سودربرگ هم حواسش جمع است. اصلا برای همین است كه كارهایش را دوست داریم. او فضای سردرگم را به گونه‌ای روایت می‌كند تا تماشاگر را به ورطه بی‌اعتمادی به كل قصه نیندازد و بی‌خیال فیلم نشود. او از این تضادها به استاندارد‌ترین شیوه استفاده می‌كند. این تضادها به سبب ذات عناصر داستان بی‌برو برگرد منجر به خلق موقعیت‌های كمیك می‌شوند و همین روند فضا را تلطیف می‌كند و تماشاگر از گیجی خلاصی می‌یابد. یادمان نرود كه مارك ذاتا آدم محجوب و بعضی وقت‌ها بی‌دست و پاست كه اگرچه مدیر ارشد شركت است و جاسوس اف. بی. آی و خبرچین آنها، اما تا بیاید و خبرچین راستكی شود كلی ماجرای خنده‌دار تحویل تماشاگر می‌دهد. حتی در چند سكانسی كه مارك دارد آموزش جاسوسی می‌بیند، همین بی‌دست و پایی‌اش برای تلطیف فضا كمك می‌كند. در ضمن این شخصیت باورپذیرتر است.


خبرچین یكی از موفق‌ترین فیلم‌هایی است كه توانسته تغییر هویت آدمی ‌را به زبان تلخ طنز به تصویر بكشد. مارك را ابتدای فیلم به یاد بیاورید: صمیمی ‌و دوست‌داشتنی و حتی به خاطر بی‌دست و پایی‌اش قابل ترحم؛ اما اواسط فیلم او دیگر یك دروغگوی قهار و خبرچین جا افتاده شده و در پایان فیلم، مانده و رانده از همه جا.
یك نكته قابل توجه به وسواس سودربرگ برای اكران فیلم و میزان استقبال تماشاگران برمی‌گردد. روندی كه عمدتا او خیلی توجهی بدان نداشته، اما این بار او پیش از اكران سراسری خبرچین فیلمش را در چند اكران جمع و جور و خصوصی شركت داد و حتی در فستیوال‌های تورنتو و ونیز تعدادی محدود این فیلم را دیدند كه البته كار بالا گرفت و به دلیل درخواست مردم بویژه در ونیز، خبرچین سودربرگ در آنجا نمایش داده فیلم مورد توجه مردم واقع شد.
بحران اقتصادی گریبان سینما را هنوز ول نكرده و اگر سینماگر مستقلی نیز مانند سودربرگ نگران فیلمش می‌شود، در حالی‌كه پیش از این‌گونه نبوده، نمی‌شود به او خرده گرفت. اگرچه خبرچین فیلمی ‌با هزینه 20 میلیون دلاری بود.

RED STORM
11-10-2009, 08:45 PM
زنده یاد محسن آراسته
محسن آراسته،نقش منفي کليشه اي که مردم دوستش داشتند

اين روزها شاهد درگذشت هنرمندان قديمي زيادي در حيطه سينما و تئاتر و ادبيات هستيم از امير قويدل فيلمساز تا مهدي سحابي مترجم و روزنامه نگار سابق.

http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Smal_Pic/2009/11/10/img633934592033125000.jpg (http://www.irna.ir/NewsMedia/Photo/Larg_Pic/2009/11/10/img633934592033125000.jpg)
به گزارش خبرنگار فرهنگي ايرنا،در اين ميان برخي به دليل سوابق درخشان تر خود نزد رسانه ها بيشتر قدر ديده و گرامي داشته شده است.
مابين خبر درگذشت مسعود رسام و امير قويدل و مهدي سحابي خبري کوتاه جلب توجه مي کرد و آن چيزي نبود جز خبر درگذشت محسن آراسته (هنرپيشه پرکار دهه 40 و 50) در سن هفتاد سالگي.
وي در دوراني وارد عرصه بازيگري شد که سينما به لحاظ تکنيک و محتوا بسيار فقير بوده و لباس هاي کليشه اي بر تن اندک بازيگران سينما نموده و از آنان چيزي فراتر از کليشه هاي تکراري درخواست نمي کردند.
همين عامل جلوي پيشرفت بازيگران را گرفته و به سمت و سوي آماده خوري و راحت طلبي سوق مي داد.
گذشته از بازيگراني معدود که هم اکنون نيز افتخار سينماي ايران به حساب مي آيند،الباقي چنين روندي را طي کرده و به آن راضي بودند! آراسته جزو همين گروه دوم بوده و پس از ايفاي نقش در چند فيلم همچون: گرگ صحرا،عروس دهکده ،جاده مرگ و ...در اوايل دهه 1340 در نقش هاي منفي و به اصطلاح بدمن جا افتاد و تا سال 1356 در 114 فيلم سينمايي در نقش هاي اينچنيني ايفاي نقش کرده و به ندرت قالب عوض کرد.
از مشخصه هاي مهم وي سر تراشيده و سبيل پر و پيمانش بود که در تمامي فيلم ها بدون توجه به ژانر فيلم، ظاهر مي شد.
جالب اينکه وي با همين تيپ توانسته بود تماشاچي عامي سينما را جذب خود کرده و نامش را بر سر زبان ها بيندازد.
آراسته را مي توان در سال هاي پاياني دهه 1340 و ابتدايي دهه 1350 پرکارترين بازيگر مرد لقب داد که به عنوان مثال در سال 1350 با چهره فيلم رکورد شکن شد و اين روند را تا روزهاي نزديک به انقلاب اسلامي ادامه داد.
سينماي فارسي آن دوران دستمزد بالايي را براي افرادي همچون آراسته در نظر نمي گرفت و پر کاري اش نيز ريشه در همين موضوع دارد.
با پيروزي انقلاب و تغييرات بنيادين در سينما کساني چون محسن آراسته به دليل ايفاي نقش هاي کاملا تيپيک در فيلم هاي فارسي، در ارائه نقش هاي متفاوت و گوناگون ناتوان بوده و قادر به آداپته کردن خود با سينماي نوپاي انقلابي نبودند.
به همين دليل نيز خيل بازيگران مشابه آراسته به مرور از سينما کنار گذاشته شده و ديگر اثري از آنها در توليدات روز سينماي ايران نبود.
او در تمام اين سال ها تنها در سه فيلم در جستجوي جزيره ساخته مهدي صباغ زاده،يحيي ساخته حسين فرخي و صداي سخن عشق کار جواد شالچي و مجموعه تلويزيوني مهر خوبان ساخته يوسف سيد مهدوي در نقش هايي کوتاه ظاهر شد و جالب اينکه با وجود سال ها دوري بسيار راحت و بي تکلف ظاهر شده و دردسر هاي بسياري از تازه کارهاي پر ادعاي امروزي را نداشت.
در واقع سينماي ايران با بي رحمي کامل(که البته سينما به صفت بي رحمي شهرت دارد اما نه اين ميزان!) از روي سوابق کاري هر چند ضعيف اين افراد گذشت و پيوند نسل قديم و جديد بازيگري را به هم ريخت و نتيجه آن همان معضلي است که امروزه سينما و به ويژه تلويزيون با آن روبروست.
سندرم بازيگري.چنين است که در يک روز در دو تله فيلم پخش شده از دو شبکه مختلف، بازيگران واحدي را مي بينيم.
در گذشت بازيگران مهجوري همچون محسن آراسته تلنگري است به جامعه هنري که با خشم به گذشته نگريسته و نگاه مهربانانه تري داشته باشد.

RED STORM
11-10-2009, 08:45 PM
شکارچی ذهن(mindhunters)



کارگردان : رندی هارلین
نویسنده : وین کارامن
تاریخ اکران : 13 می 2005

بازیگران :
Eion Bailey در نقش Bobby Whitman
Clifton Collins Jr. در نقش Vince Sherman
Will Kemp در نقش Rafe Perry
Val Kilmer در نقش Jake Harris
Jonny Lee Miller در نقش Lucas Harper
Kathryn Morris در نقش Sara Moore

مدت زمان فیلم : 106 دقیقه
محصول مشترک کشورهای : آمریکا ، هلند ، انگلستان و فنلاند

فیلمی نفس گیر و مهیج با درون مایه ای از مسائل مبهم و معمایی.البته لازم به ذكره كه این فیلم در ژانر ترسناك قرار میگیرد به طوری كه بعضی از صحنه های این فیلم به خاطر وحشت آور بودن نشان داده نمیشدند
نكته ی جالب توجه این فیلم زیادی باهوش بودن قاتل بیرحم بود
قاتل بیرحم كه در پایان فیلم مشخص شد یكی از اعضای گروهه بر اساس نقطه ضعف های قربانیانش اونها رو میكشت.
به عنوان مثال منطقه ای كه گروه به اونجا اعزام شده بودند آوردن سلاح ممنوع بود اما یكی از اونها كه علاقه ی زیادی به تفنگش داشت و اون رو هیچ وقت از خودش جدا نمیكرد بدون اینكه به كسی بگه اسلحه اش رو آورده بود.اما قاتل باهوش از این نقطه ضعف آگاه بود و میدونست كه اون هیچ وقت سلاحش رو از خودش دور نمیكنه به همین خاطر با دستكاری كردن در تفنگش كاری كرد سلاح به سمت خودش شلیك كنه اون بنده خدا هم وقتی كه خواست با تفنگش شلیك كنه به جای اینكه تیر به سمت جلو بره به سمت عقب برگشت و درب و داغونش كرد !!!!

http://gfx.filmweb.pl/ph/81/08/108108/54503.1.jpg


در یك صحنه ی از این فیلم بعد از اینكه قاتل بیرحم با ترفندی اعضای گروه رو بیهوش كرد.با استفاده از خون قربانی بعدی روی یك در شیشه ای اعداد مبهم و بی شماری نوشت یكی از اعضای اون گروه كه مثل قاتل بیرحم باهوش بود بعد از فكر زیاد روی اعداد فهمید كه منظور قاتل بیرحم از نوشتن این اعداد بیان سرعت نور بوده و در واقع به نور اشاره كرده به همین خاطر فورا گفت كه لامپها رو خاموش كنید. بعد از اینكه برقها رو خاموش كردند با یك دستگاه دید در شب فهمیدند كه قاتل بیرحم با یك پودر مخصوص پشت لباسهای اونها یك سری حروف نوشته است
از كرامات دیگه ی قاتل بیرحم این بود كه در مكان های مختلف ساعتهایی گذاشته و اونها رو روی زمان مشخصی مثلا ساعت دوازده تنظیم كرده بود یعنی اینكه قربانی بعدی سر اون ساعت خواهد مرد و این مساله باعث شده بود كه هر چه زمان به اون ساعت مشخص نزدیكتر میشد اضطراب اونها هم شدت بیشتری می یافت چون بدون شك قربانی بعدی سر اون ساعت كشته میشد.
واقعا چنین لحظه ای وحشتناك نیست كه هر لحظه منتظر یك مرگ دردناك باشی ؟
این فیلم به خاطر پیچیدگی ها و حالت مبهم و معمایی گونه اش از یك فیلم معمولی فراتر رفت و شبیه به سبك ادونچر ( ماجرایی ) در بازیهای كامپیوتری شده بود چون مثل یك بازی كامپیوتری معمایی باید از تمام ذهن برای كشف مسائل كمك گرفته میشد و در واقع شبیه به حالتی بود كه باید قطعات پازل رو كنار هم قرار داد تا پازل كامل بشه
به همین خاطر اسمش شكارچی ذهن بود چون قاتل بیرحم ذهن ها رو شكار میكرد !!
پس ذهنتون رو به كار بندازید تا هیچكس نتونه اون رو شكار كنه.
شكارچیان ذهن همه جا هستند !!




__________________

RED STORM
11-10-2009, 08:46 PM
Twenty Eight Weeks Later - بیست و هشت هفته بعد
نام:
28 هفته بعد (28 Weeks Later)
ژانر:
ترسناک ، علمی تخیلی ، هیجان انگیز
کارگردان:
خوان کارلوس فرسنادیلو (Juan Carlos Freanadillo)
فیلمنامه نویسان:
روان جاف (Rowan Joffe)
خوان کارلوس فرسنادیلو (Juan Carlos Freanadillo)
تهیه کنندگان:
انریک لوپز لواین (Enrique Lopez Lavigne)
اندرو مکدونالد (Andrew Macdonald)
آلن ریک (Allon Reich)
فیلم بردار:
انریکو چدیاک (Enrique Chdiak)
تدوین:
کریس گیل (Chris Gill)
موسیقی:
جان مورفی (John Murphy)
بازیگران:
رابرت کارلایل (Robert Carlyle)
رز بیرن (Rose Byrne)
کاترین مک کورمیک (Catherine Mccormack)
جرمی رنر (Jeremy Renner)
مکینتاش ماگلتون (Mackintosh Muggleton)
استودیو پخش کننده:
فاکس قرن بیستم
تاریخ اکران:
11 مه 2007
زمان:
99 دقیقه

http://moviesmedia.ign.com/movies/image/article/786/786515/28-weeks-later-20070508035322670_640w.jpg (http://movies.ign.com/dor/objects/820981/28-weeks-later/images/28-weeks-later-20070508035322670.html?page=mediaFull)



درباره فیلم:
28 هفته بعد محصول مشترکی از سه کشور انگلستان ، آمریکا و اسپانیا است که در روزهای آغازین فصل تابستانی سینما به نمایش در آمد و در مقایسه با فیلم های هم زمانش که معمولا بسیار پر نقش و نگار هستند به توفیق کمتری دست یافت.
فیلم موضوع جدیدی را به نمایش نمی گذارد و داستان شیوع یک ویروس هولناک شالوده ی آن را تشکیل میدهد. 28 هفته بعد از لحاظ عنوان و ساختار شباهت زیادی به فیلم 28 روز بعد دارد و هر دو چهره سیاهی از انگلستان به نمایش می گذارند ولی نتوانسته تا موفقیت نسبی آن را تکرار کند.


نمایی از داستان:

ویروس ناشناخته ای به نام خشم در انگلستان شیوع پیدا کرده و مشکلات زیادی را برای مردم بوجود آورده است. پس از سپری شدن مدتی چنین به نظر میرسد که دیگر بحران سپری شده ولی به زودی مرحله جدیدی از حمله ویروس شروع میشود و ارتش آمریکا برای سرو سامان دادن به اوضاع و ایجاد منطقه ای امن برای بازماندگان وارد عمل میشود ، اما هیچ چیز طبق نقشه پیش نمیرود.

بررسی فیلم:
28 هفته بعد شباهت چندانی به فیلم های ژانر وحشت ندارد و در واقع تریلری مخلوط با صحنه های اکشن است. موضوع شیوع یک ویروس که تا به کنون بارها مورد استفاده قرار گرفته ، باعث شده تا این گونه فیلم ها صرف نظر از جزییات بسیار به هم شبیه باشند و خط داستانی مشخصی را دنبال کنند که هیچ گاه نقش نیروی ارتش آمریکا به عنوان یک منجی خیرخواه و فداکار در آن ها از قلم نمی افتد!
اگر از این جنبه به فیلم نگاه کنیم فیلم حامل بار سیاسی فراوانی می باشد که به توجیح مسایل میپردازد و به دفاع از دو کشور انگلستان و آمریکا کمک میکند.
عاملی که اکنون بخش های وسیعی از جهان را در بر گرفته و باعث شده تا مردم بی هیچ دلیلی به کشتن و خون ریزی بپردازند و به آن عادت کنند در فیلم «ویروس خشم» نامیده شده که در یک بزرگ نمایی به موضوع اصلی فیلم تبدیل میشود و ذهن تماشاگر را به این سمت هدایت میکند که تنها نیروی نظامی(به ویژه ارتش آمریکا!) میتواند از پس آن برآید و از مردمی که هنوز به آن مبتلا نشده اند حمایت کند.
شاید هم فیلم آینده شهرها و کشورهای بزرگی همچون انگلستان و آمریکا ... را به تصویر میکشد که چه اوضاع هولناک و دلهره آوری پیدا میکنند ، تقریبا مثل چیزی که در فرزندان آدمی هم شاهد آن بودیم.

http://l.yimg.com/eb/ymv/us/img/hv/photo/movie_pix/fox_atomic/28_weeks_later/28weekslater_bigteaserposter.jpg

صحنه های اکشن که بیشتر در نیمه انتهایی فیلم قرار دارند بسیار ضعیف طراحی شده و تلاش برای ایجاد هیجان و دلهره بیشتر به نوعی نتیجه عکس داده و باعث «اعصاب خوردی» بیننده میشود. در صحنه های تعقیب و گریز دوربین به همراه بازیگرها بیش از حد تکان می خورد و صحنه های تاریکی که در تونل ها و ... می گذرد به سرعت از مقابل چشمان شما می گذرد و به شما اجازه دیدن چیزی را نمیدهد!
در کل قسمت های اکشن دچار ضعف شدیدی است و از مؤلفه های صحنه های اکشن مثل تیر اندازی به خوبی استفاده نشده است.
گرچه در فیلم زمانی صرف معرفی شخصیت ها میشود ولی در طول تماشای فیلم احساس هم دردی و سمپاتی خاصی با هیچ یک از شخصیتها به وجود نمی آید و به همین دلیل از لذت تماشای فیلم و میل به دیدن ادامه آن کاسته میشود. علاوه بر این عاملی مثل ضعف فیلم نامه و تکراری بودن آن نیز به کمک مشکلاتی که ذکر شد می آید و باعث میشود تا 28 هفته بعد تبدیل به یک فیلم متوسط مایل به ضعیف شود.

RED STORM
11-10-2009, 08:46 PM
به بهانه نمایش «حیران» آخرین تصویر خسرو شکیبایی در سینما


و هامون، دریا شد





http://www.cinemaema.com/parameters/cinemaema/images/cache/8c2970f522284f6bcc921ff5db3ad321.jpg




سینمای ما- مینا اکبری: این روزها نوشتن درباره خسرو شکیبایی ساده‌ترین کار دنیاست. مرگ همه چیز را ساده می‌کند. با مرگ تحسین به سادگی متجلی می‌شود و خداحافظی ممکن‌ترین کار جهان. تشیع جنازه خسرو شکیبایی وداع یک نسل بود با تصویرگر پریشانی‌هایش. اگر آن آپارتمان خالي و آن ليوان نيمه خالي چاي سرد نبود. اگر آن وكيل صريح در آن صبح گاه پائيزي به سراغ حميد هامون مشوش، كه در آينه به خود بد و بي راه مي‌گفت، نمي‌آمد. اگر آن عشق نود درصدي به مهشيد نبود. اگر آن اسلحه‌كشي ناكام و آن همه رويا و تنهائي و آن همه تلواسه كه به يك‌باره مي‌ريخت جلوي چشم تماشاگراني كه از قهرماني‌هاي آريا و قريبيان خسته شده بودند، نبود، شايد امروز نوشتن درباره خسرو شكيبائي به عنوان بازيگري از میان بازیگران سینمای ایران که به تازگی با او وداع گفتیم، چندان مناسبتي نداشت.
شكيبائي در آغاز دهه هفتاد با بازي شاه نقش تكرار نشدني حميد هامون بار خود را بست. بسياري اين عقيده را دارند كه سايه حميد هامون آنقدر سنگين است كه هرگز از سر شكيبائي كوتاه نشد. شكيبائي هر نقش ديگري را بازي كرد انگار حميد هامون بود كه در جلد نقش ديگري رفته است. انگار خسرو شكيبائي نام مستعار حميد هامون است. حميد هامون آن‌قدر خود خود نقش بود كه جدا شدن از آن براي شكيبائي دور شدن از خودش بود. چند بار به مدد گريم و نقش‌هاي دور از آن روشنفكر ميانسال سرخورده، شكيبائي خودش را برد به سمت و سوئي ديگر تا بلكه سايه هامون را كم كند، اما داستان براي او رقم خورده بود. آخرين دستاورد اين دوري از حميد هامون در اتوبوس شب دوباره برايش جايزه و تحسيني فراهم آورد، انگار در پشت رل آن اتوبوس و در پشت خط مقدم، حميد هامون براي مدتي به مرخصي رفته بود. اما شكيبائي براي يك نسل همان نسلي كه او را ستاره آسمان پريشاني‌هاي دروني خود كرده بود هميشه حميد هامون بود، هست و خواهد بود.
در حرفه بازيگري اگر بازيگري هميشه زير سايه يك نقش باقي بماند، خوشايند نيست، اما اگر بازيگري بازي در نقش هامون را به خاطر تبعاتش نپذيرد همان بهتر كه اين كار را كنار بگذارد.
خسرو شکیبایی در64 سالگی و پس از بازی در بيش از 40 فیلم سینمایی به نشانه روشن‌فکری در سینمای ایران تبدیل شد که عشق‌های سوزناک و اغتشاشات دردناک همیشه با آن‌ها بود. در سال 1384 که سازندگان فیلم عروسک فرنگی (فرهاد صبا) برای انتخاب بازیگری که نقش مرد میانسال عاشق پیشه‌ای را بازی کند از دختران جوان که برای ایفای نقش اول انتخاب شده بودند، پرسیدند کدام بازیگر مرد را برای بازی در مقابل خود انتخاب می‌کنید؟ همه دختران بی‌اندکی تردید نام خسرو شکیبایی را بر زبان آورده بودند. او تا پایان دوران بازیگریش برای عاشقی و آن هم عشق‌های نامتجانس و نامتعادل انتخاب مناسبی به نظر می‌رسید. او آشفته بود و خسته و با حضورش تردید صحنه را فرا می‌گرفت.
شکیبایی پیر شده بود. کافی‌ست کلوزآپ‌های او را در آخرین فیلمش «حیران» ببینیم. چقدر گذر زمانه ما را با رویای حمید هامون تنها می‌گذارد. تنها می‌مانیم با خود و همان آپارتمان خالی و لیوان چای نیمه خالی سرد تا با او زمزمه کنیم : چرا آدمی در اوج تمنا نمی‌خواهد. نسلی با هامون پیر شد. با ستاره هامون: خسرو شکیبایی




منبع : رویش

RED STORM
11-10-2009, 08:46 PM
معروف‌ترین موش های سینمایی
اما سر و کله موش‌ها خیلی وقت است که توی کارتون‌ها پیدا شده. از همان ابتدا که والت دیسنی شروع به کار کرد، میکی ماوس را به همه بچه‌ها معرفی کرد تا...

سینما، موش داره
ما خیلی موش نمی‌بینیم؛ یعنی اصلا ًموش از آن حیواناتی نیست که دائم توی دست و بال ملت پلاس باشد. بیشتر جالبی‌شان وقتی است که یکهو توی یک آشپزخانه ظاهر می‌شوند و جیغ خانم خانه را در می‌آورند؛ صحنه ای که بارها در فیلم‌های کمدی دیده ایم. اما سر و کله موش‌ها خیلی وقت است که توی کارتون‌ها پیدا شده. از همان ابتدا که والت دیسنی شروع به کار کرد، میکی ماوس را به همه بچه‌ها معرفی کرد تا نشان بدهد این موجود کوچولویی که به کثیفی و ترسناکی معروف است، خیلی با مزه و مامانی است. بعد از آن بود که موش شد عضو ثابت کارتون‌های دیسنی و باقی کمپانی‌ها و تا ایران هم آمد؛ از موش‌های بازیگوش سیندرلا بگیرید تا گونزالس، موش مکزیکی‌ای که ما کمتر آن را در تلویزیون دیده‌ایم. اما این وسط بعضی از موش‌ها معروف‌تر از بقیه هستند و بدجوری خودشان را به سینما گره زده‌اند.

میکی
میکی اولین موشی بود که به سینما معرفی شد. آن موقع والت دیسنی تازه این موش کوچک و بامزه را طراحی کرده بود و خودش مطمئن بود که به زودی میکی به همراه دوستش مینی تمام دنیا را می‌گیرند.
میکی سال 1928 معرفی شد و آن قدر محبوب شد که هنوز هم شرکت دیسنی آن را به عنوان نماد خودش معرفی می‌کند. اوایل اسم میکی، مورتیمور بود و فقط 6 سال طول کشید تا تبدیل شود به یک ستاره. میکی برای دیسنی آمد داشت، به قدری که فیلم‌های کارتونی‌اش بعد از آن، بی‌سابقه‌ترین فروش‌های سال را داشتند.

جری
بی تردید تام و جری معروف ترین کارتونی است که ساخته شده و هنوز هم بیننده و طرفدار دارد. سازندگان آنها حتی از ظریف‌ترین جزئیات هم نمی‌گذشتند و همین باعث شد که با وجود رقبایی مثل والت دیسنی، 7 بار اسکار را به جیب بزنند. جری را زوج معروف ‌هانا بارابارا خلق کردند؛ یک موش باهوش که بزرگ‌ترین مشکلش تام بود؛ یعنی همان گربه‌ای که با وجود زور زیادش دائم از جری شکست می‌خورد. تام و جری اولین بار سال 1940 ساخته شد و تا سال 1985، دقیقا ً108 قسمت از این مجموعه ساخته شد. بعدها که ‌هانا و باربارا از کمپانی مترو گلدن مایر جدا شدند، تام و جری باز هم ساخته شد اما هیچ وقت محبوبیت سری اول را پیدا نکرد. سال 1945 جری به تنهایی چند دقیقه در فیلم «لنگرها را بکشید» بازی کرد. سال‌های 1992 و 2001 هم 2 فیلم بلند سینمایی از تام و جری ساخته شد که باز به به پای تام و جری‌ هانا و باربارا نرسید.

استوارت
استوارت به اندازه بقیه موش‌ها در ایران معروف نشد اما جزو موش‌های مهم تاریخ سینماست؛ یک موش سفید که درست مثل آدم‌ها لباس می‌پوشد. قصه استوارت را سال 1945 ای بی وایت نوشت. داستان درباره خانواده‌ای است که بچه دوم آنها موش است. موش بودن فرزند خانواده، هم خوب است و هم بد و داستان درباره این خوبی‌ها و بدی‌ها حرف می‌زند. از روی داستان پر طرفدار استوارت لیتل 3 فیلم ساخته شده که البته دقیقا ًمنطبق بر داستان نیستند. استوارت بین آدم‌ها زندگی می‌کند و با آنها حرف می‌زند. مشکل فقط کوچکی اوست، درست مثل بندانگشتی در قصه‌های خودمان.

راتاتویی
راتاتویی فوق العاده است؛ هم خودش هم داستانش. یک موش عاشق آشپزی در پاریس اصلا ًسوژه‌ای نیست که بشود به راحتی از کنار آن عبور کرد. رمی ‌خانواده‌اش را در فاضلاب گم می‌کند و اتفاقی پایش به آشپزخانه یک رستوران باز می‌شود. والت دیسنی با ساخت راتاتویی به دنیا ثابت کرد که هنوز حرف اول انیمیشن را در دنیا می‌زند. داستان به همراه فضاسازی‌های عالی تصویری همراه شده تا رمی ‌و آشپزخانه‌اش، هم با یک فروش 620 میلیون دلاری گیشه‌ها را درو کنند و هم اسکار سال 2007 را بگیرند.

مدرسه موش‌ها
در ایران هم موش‌ها جزو محبوب ترین شخصیت‌ها هستند. سال 60 بود که مرضیه برومند به فکر استفاده از موش برای تشویق بچه‌ها به مدرسه رفتن افتاد. سری اول فقط 11 قسمت از مدرسه موش‌ها ساخته شد ولی آن قدر از آن استقبال شد که پخشش تا سال 63 ادامه پیدا کرد. فیلم سینمایی «شهر موش‌ها» هم همان سال 63 ساخته شد و سال 64 با فروش یک میلیون و 200 هزار تومان، رکوردی به دست آورد که تا سال‌ها بی سابقه بود.

RED STORM
11-10-2009, 08:46 PM
دونیرو علیه دی کاپریو


رویارویی استعدادها در دنیای مارتین اسکورسیزی

لیوناردو دی کاپریو اولین نقش مهم سینمایی خودش را در سال 1992 به دست آورد آن هم نقشی مقابل رابرت دونیرو در فیلم زندگی این پسر. شانس به دی کاپریو رو کرده بود. تا به آن روز درست و حسابی ترین نقشی که او بازی کرده بود، نقش ثابت اش در مجموعه تلویزیونی دردهای نوجوانی (Growing Pains) بود اما حضور در برابر رابرت دونیرو در اولین نقش آفرینی مهم سینمایی در نوع خود ریسک بزرگی هم به حساب می آمد.

http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1257686943_645_FT18221_24.jpg

دی کاپریو در آن زمان 16 ساله بود و قرار بود در مقطعی از کاری دونیرو روبه روی او قرار بگیرد که هنرپیشه بزرگ سینما نباید دست از پا خطا میکرد(دونیرو در آن دوره در چندین فیلم موفق و پرفروش مثل رفقای خوب، بیداری ها و تنگه وحشت بازی کرده بود)

اما دی کاپریو اجازه نداد هیبت دونیرو ترس به دلش بیندازد. یا اگر هم چنین اتفاقی افتاد، دی کاپریو دست کم اجازه نداد ترس اش آشکار شود. در عوض، آنچنان به روش خودش تمام صحنه های مشترک با دونیرو را بازی کرد که تماشاگران و منتقدان به یک اندازه و با اشتیاق کامل نام او را در میان اسامی بازیگران در عنوان بندی فیلم پیدا کردند و به خاطر سپردند.

دی کاپریو هشت ماه بعد به موفقیت بزرگ دیگری دست پیدا کرد و به خاطر ایفای نقش نوجوانی شیرین مغز در فیلم چه چیزی گیلبرت گریپ را میخورد؟ نامزد اسکار شد.

سال بعد در نسخه سینمایی خاطرات بسکتبال نقش جیم کارول شاعر را بر عهده داشت. و سرانجام در سال 1997، دی کاپریو با بازی در نقش اول تایتانیک ساخته جیمز کامرون، به سرشناسترین بازیگر گیشه های سراسر جهان مبدل شد. و درست در زمانی که ایام به کام دی کاپریو بود و به نظر می رسید که سعادت بزرگتری از آن به سراغ او نخواهد آمد، مارتین اسکورسیزی با او تماس گرفت.

اسکورسیزی و دی کاپریو اولین بار در ساخت دارو دسته های نیویورکی در سال 2002 با هم همکاری کردند. دو سال بعد، دی کاپریو با بازی در فیلم بعدی اسکورسیزی، هوانورد، برنده گلدن گلوب و نامزد اسکار شد. در سال 2006، دیکاپریو در کنار بازیگران بزرگی مثل جک نیکلسون و مت دیمون در مرحوم ایفای نقش و موفقیت خود را تکرار کرد که این فیلم سرانجام جایزه بهترین فیلم و بهترین کارگردانی را برای مارتین اسکورسیزی در اسکار به ارمغان آورد.

حالا که دی کاپریو و اسکورسیزی فیلمی به نام جزیره شاتر در مرحله پس از تولید و فیلم دیگری تحت عنوان ظهور تیودور روزولت در مرحله پیش تولید دارند، میتوان به این حقیقت اشاره کرد که دی کاپریو در قرن بیست و یکم در دنیای اسکورسیزی نقشی را ایفا میکند که دونیرو در دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد بر عهده داشت(خودم اینجا اضافه کنم که نمیدونم چرا نویسنده دهه نود را اشاره نکرد که دونیرو 3 کار خوب هم در این دهه با مارتی به نامهای رفقای خوب و تنگه وحشت و کازینو کار کرد!)

با این احتساب، دقیقا در رابطه اسکورسیزی با این دو هنرپیشه چه چیزی وجود دارد که باعث میشود آنها بارها و بارها به سمت یکدیگر جذب شوند؟

دونیرو این رابطه را نوعی همدلی متقابل تشبیه میکند که در آن بازیگر و کارگردان با استفاده از حس غریزی خود میدانند که طرف مقابل همیشه چه چیزی مد نظر دارد.

دی کاپریو این موضوع را به این نکته مرتبط میداند که او و اسکورسیزی در زمینه های بسیاری مثل فیلم، موسیقی و نقاشی سلیقه مشترک دارند.

دونیرو و اسکورسیزی در سالهای ابتدایی موفقیتشان استخوان خرد کردند و همزمان به اوج شهرت رسیدند، در حالی که دی کاپریو اولین باری که با اسکورسیزی همکاری کرد، هنرپیشه ای کاملا شناخته شده و محبوب بود.

مقایسه ای بین رابرت دونیرو و لیناردو دی کاپریو

رابرت دونیرو

1/ بر صورت اش همیشه اخمی دیده میشود و نگاه خیره و بی احساسی دارد.

2/آرام حرکت میکند و عبوس هست.

3/به شخصیت جک لاموتا شاخ و برگ داد و برای بازی کردن در آن نقش خودش را حسابی آماده کرد.

4/حدود 1000 راند بوکس کار کرد تا خودش را برای بازی در گاو خشمگین آماده کند.

5/برای آماده سازی خودش برای فیلم راننده تاکسی، مدتی به عنوان راننده تاکسی کار کرد.

لیوناردو دی کاپریو

1/چشمان نافذی دارد و چهره اش به قول اسکورسیزی: (میدان نبرد ارزشهای اخلاقی هست)

2/عصبی و احساساتی هست.

3/به شخصیت هیوز شاخ و برگ داد و برای بازی کردن در آن نقش حسابی خودش را اماده کرد.

4/هفته ها با یک متخصص اعصاب و بیمارش همراهی کرد تا برای بازی در هوانورد آماده شود.

5/برای آماده سازی خودش برای فیلم چه چیزی گیلبرت گریب را میخورد؟ مدتی را در یک آسایشگاه روانی گذراند.

اولین بار دونیرو بود که اسکورسیزی افسرده را ترغیب کرد تا کارگردانی راننده تاکسی را قبول کند(عجب گافی داد نویسنده این مطلب! راننده تاکسی را با گاو خشمگین اشتباه گرفت! دونیرو سر فیلم گاو خشمگین بود که اسکورسیزی را زمانی که افسرده و به مواد مخدر اعتیاد پیدا کرده بود اصرار میکرد و مارتی را ترغیب که بیاید این فیلم را بسازد نه سر فیلم راننده تاکسی که نویسنده مطلب به اشتباه عجیبی اشاره کرد و همیشه معروف هست راننده تاکسی بهترین پیشنهادی بود که دنیرو میتوانست از مارتی بگیرد.) خلاصه بگذریم... دی کاپریو هم به روشی مشابه (و به کمک متن جان لوگان) اسکورسیزی را متقاعد تا کارگردانی هوانورد را بر عهده بگیرد.(باید اضافه کنم این فیلم قرار بود ابتدا به دست مایکل مان ساخته شود که بعد انصراف داد و فقط تهیه کنندگی این کار را قبول کرد)

دنیرو و دی کاپریو هر دو از این که اسکورسیزی آنها را آزاد می گذارد تا هر صحنه ای را به روش خودشان بازی کنند، خشنود هستند. دونیرو به خصوص از توانایی اسکورسیزی در متقاعد کردن هنرپیشه ها برای قبول این نکته که در بسیاری از موارد، هر چه کمتر بازی کنند بهتر است خرسند هست.

دونیرو در مصاحبه ای درباره راننده تاکسی گفته بود:(شاید نقشی باشد که بازی کردن اش خیلی ساده باشد. و چون نقش خیلی ساده هست پیش خودت فکر میکنی که خب من باید حتما بیشتر مایه بگذارم. اما مارتی در این مرحله وارد میشود و میگوید که نه، لازم نیست هیچ کاری بکنی. هر چه کمتر، بهتر! و این واقعا بهترین روش بازی کردن آن نقش هست. البته به طور کلی برای بازیگران کار خیلی سختی هست که وقتی قرار هست هیچ کار خاصی انجام ندهند، احساس کنند دارند کارشان را به اندازه لازم خوب انجام میدهند.)

همین انجام دادن هیچ کار خاصی هست که برای اسکورسیزی این فرصت را فراهم می آورد تا به لایه های فزاینده ای از اضطراب و تنش را در دل صحنه ویژه ای بگنجاند. همین انجام ندادن هیچ کار خاصی هست که باعث میشود وقتی در راننده تاکسی، تراویس بیکل، بتسی را به تماشای فیلمی بد میبرد، ما در صندلیهایمان فرو برویم. دقیقا همین انجام ندادن هیچ کار خاصی هست که کلید درک نگرانی بی حد و حساب هاوارد هیوز در سکانس دستشویی عمومی در هوانورد به شمار می آید.

http://www.fcbayern.ir/FcBayern/files/public/1257686943_645_FT18221_60.jpg

هر کدام از لحظه هایی که بازیگر برای خلق آنها لازم نیست هیچ کار خاصی انجام بدهد، به طور کامل بر پایه انتخابهایی قرار دارد که هر بازیگری برای اجرای آن نقش انجام میدهد. موفقیت این لحظه های به خصوص با توانایی تماشگر در برقرار کردن ارتباط عاطفی با حالت لب و نگاه خیره بیمار گونه دی کاپریو و چشمان نافذ و پوزخند منحصر به فرد دونیرو رابطه نزدیکی دارد. از طریق همین لحظه های به خصوص هست که تماشاگر تمامی اطلاعات لازم درباره خواسته ها، افکار و احساسات شخصیتها را به دست می آورد. و با توجه به این اصل کلاسیک که (بازیگر باید نشان بدهد نه اینکه بگوید) میتوان گفت چنین لحظه هایی از هر دیالوگی تاثیرگزارتر هستند.

در بیشتر چنین موارد چنین لحظه هایی به خاطر نفوذ بیش از حد شخصیت بازیگر بر روی نقش و کنار آمدن کارگردان با این قضیه از دست می رود. اما در مورد اسکورسیزی و دو هنرپیشه دست اول اش، قضیه کاملا برعکس هست. دونیرو و دی کاپریو به دنیای اسکورسیزی باز میگردند چون به نحوه هدایت او ایمان دارند، درست همان طور که اسکورسیزی تعلق خاطر قرص و محکم آنها به هنر بازیگری خبر دارد.

با تمامی این تفاسیر، برنامه بعدی دونیرو، دی کاپریو و اسکورسیزی چیست؟
تا به امروز هنوز بیشتر نقشهای مهم ظهور تیودور روزولت اعلام نشده و ورایتی گزارش داده که دونیرو و اسکورسیزی دوباره کنار هم قرار میگیرند تا در فیلمی به نام شنیده ام خانه رنگ میزنی زندگی واقعی یکی از سران دارودسته های گنگستری ایرلند را به تصویر بکشند. به همین خاطر هست که به نظر می رسد هنوز باید به آینده همکاری این سه نفر بسیار امیدوار بود. و از کجا معلوم شاید یکی از همین روزها خبر برسد که برنامه های این سه نفر جور شده و پروژه مناسبی هم پیدا شده و بالاخره روزی سر خواهد رسید که بتوانیم نام هر سه انها را کنار هم ببینیم. پدر پسر و روح راهنما!



مجله دنیای تصویر