توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : داستان يك انجمن
monji
04-05-2010, 09:43 PM
والا نمیدونم میشه پویا رو پیدا کرد یا نه ولی اگه پیدا نشد
آیدا بیاد بنویسه . باید بنویسه ها
محمد جان من در خدمت شما هستم
محسن خان یا حق میخواهمت
babak red
04-06-2010, 07:54 PM
داستان مسعود جان (منجی)که خیلی قشنگ بود مخصوصا اخرش که گفت نمیخوام بگم..........
کاش مسعود میتونست بنویسه ادامش رو.
mohsen.8
04-10-2010, 08:28 PM
آیدا چرا نمینویسی تازه داشت جون میگرفت این تایپک
منتظریم ها
nesta1899
04-13-2010, 08:52 AM
من الان داستان محسن رو خوندم خیلی عالی بود داداشی
ایول ایول داش محسن رو ایول
mohsen.8
04-13-2010, 02:37 PM
آیدا نمینویسه
کی میتونه داستان بگه؟؟؟
Scofield
04-14-2010, 12:56 AM
آیدا نمینویسه
کی میتونه داستان بگه؟؟؟
این چه وضعی که هیچکس نمی نویسه؟!
شخصا انتظارم بیشتر شده بود که کلا فروکش کرد!
نوشتن که ترس نداره! داره؟!
red girl
04-14-2010, 01:04 AM
سلام بچه ها ببخشید من الان دیدم که هی دارید میگید آیدا هم باید بنویسه
یه دفعه مبنی بر بی محلی نذارید.
ببخشید که نمینویسم , ذهن و قلم خوبی ندارم.
شما بنویسید بچه ها استفاده میکنن.
Scofield
04-14-2010, 01:33 AM
ببخشید که نمینویسم , ذهن و قلم خوبی ندارم.
شما بنویسید بچه ها استفاده میکنن.
من , ما این حرف شما رو نه جدی می گیریم نه باور می کنیم یک تعارف بود فقط
در ثانی من قبلا هم گفتم قرار نیست واسه برنده شدن جایزه نوبل ادبیات بنویسیم می خوایم بنویسیم که دور هم باشیم همین
نمی تونم و نمی شه و خودکارم رنگش رفته هم نداریم!
منتظریم...:گل:
nesta1899
04-14-2010, 08:26 AM
سلام بچه ها
آیدا بنویس،همه میخوان که تو بنویسی کار سختی نیست
منتظریم
mohsen.8
04-14-2010, 05:35 PM
آیدا بنویس اگه بلد نیستی بیا از من تقلب کن
کف دستم مینویسم بخون:24:
حاتم ایرانی
04-14-2010, 07:22 PM
آیدا زود باش بنویس
nesta1899
04-15-2010, 12:02 PM
سلام به همه دوستان
چون آیدا ننوشت من بدون اجازه شروع به نوشتن کردم به عنوان عضو کوچکی از خانواده بزرگ پرسپولیس
امیدوارم خوشتون بیاد
یک رو زسرد پاییزی در حالی که از همه بیزار شده بودم و دوست داشتم سر به تنه هیچ احدی نباشه رسیدم شرکت
طبق معمول لپ تاب رو روشن کردم و چون کاری نداشتم شروع کردم چرخیدن تو سایتهای مختلف که به یک باره سایتی نظرم رو جلب کرد،اسمش واسم جالب بود پرسپولیس نیوز رفتم تو سایت و دیدم میگه باید ثبت نام کنید سریع این کار رو کردم و همون روز کلی دوست پیدا کردم نازنین،بابک،غزاله و چند نفر دیگه خیلی خوب بود و شرایط فوق العاده بود تا یکسری مشکلات به وجود اومد و خیلیها از جمله نازنین و بابک دیگه نیومدن چند روز بعد از طرف نازنین با ارتش سرخ آشنا شدم و لباس رزم پوشیدم واسه جنکیدن با دشمنان پرسپولیس قرار گذاشته بودیم اون روز بیاد کافی شاپ تا به همه معرفیم کنه
از اونجایی که خوش قولم 15 دقیقه زودتر رسیدم و سر یه میز نشستم دیدم دو تا پسر شدیداً نگام میکنن یکیشون آشنا میزد رفتم جلو گفتم سلام پدرام هستم دیدم نفری که آشنا بود اشک تو چشاش حلقه زد و بلند شد بغلم کرد و گفت من تو آسمونها دنبالت میگشتم اینجا دیدمت گفتم مگه منو میشناسی گفت آره گفتم از کجا جواب داد تو نفر دوم پسر شایسته پرسپولیس نیوزی مگه نه؟گفتم آره اما من نمیشناسمت گفت من حاتم ایرانی هستم یادت نیست بهم میگفتی حاتم طایی؟منم از اینکهیه آشنا دیده بودم خیلی خوشحال شدم بغلش کردم و با هم زدیم زیره گریه نفری که با حاتم بود گیج و منگ داشت نگامون میکرد و از تعجب و اینکه چرا ما اینقدر به هم وابسته شدیم چشاش داشت از حدقه درمیومد حاتم گفت که تازه با هم آشنا شدن اسمش محسن بود و تازه وارد با هم دست دادیم و روبوسی کردیم و از اونجا با محسن آشنا شدم برام مرام گذاشتن و منو به قهوه مهمون کردن منم واسه اینکه جبران کنم براشون فال گرفتم
تا اینجا داستان رو داشته باشید،این داستان ادامه داره
امیدوارم خوشتون اومده باشه
zamara
04-15-2010, 02:53 PM
ممنون پدرام جان ، داستانت واقعا عالي بود و در عين حال كه يك واقعيت رو به صورت داستان به تصوير كشيدي ، بحدي جذاب و گويا نوشتي كه من شخصا فكر ميكنم در كنارت بودم و ميتونم به راحتي اون لحظه ها رو احساس كنم .
فقط بديش اين بود كه زود تموم شد .
برات آرزوي موفقيت ميكنم .
mohsen.8
04-15-2010, 06:34 PM
مرسی داش پدرام خیلی خوب بود
ایول
حاتم ایرانی
04-15-2010, 08:52 PM
ممنون پدرام جان خیلی قشنگ بود
monji
04-15-2010, 09:17 PM
سلام
ممنونم پدرام از اینکه ما رو محروم نکردی از داستانت
یا حق
mohsen.8
04-15-2010, 09:41 PM
راستی عمو شما باید اول مینوشتی ها
پس نقر بعدی عمو اسماعیل مینویسه
منتظریم
Masoud
04-15-2010, 10:25 PM
ماشالله پدرام.
فیض بردیم انصافا.
جای قلم رحیم خالی نباشه.دوستان دارن حسابی خوب مینوسین.
منتظریم واسه ادامه دادنش.
Scofield
04-16-2010, 11:16 PM
ممنون پدرام عزیز که وقت گذاشتی
بقیه دوستان هم گویا افتخار نمی دن!
من می گم دوستانی که داستانشون ادامه داشت ادامه اش و بنویسند
nesta1899
04-17-2010, 02:56 PM
دوستان گلم لطف دارید نسبت به من
واقعاً شرمندم کردید حتماً ادامه میدم تا جایی که بتونم
فقط یه خواهش اگر هر کد.م از دوستان هر چی به نظرش میاد که جالب باشه اگه بهم بگه تو داستان میذارم که همه بچه ها در اتفاقات باشن
ممنون که اینقدر به من لطف دارید
دوستون دارم
nesta1899
04-17-2010, 06:09 PM
با سلام دوباره
امروز ادامه داستان رو نوشتم امیدوارم خوشتون بیاد
قبل از اینکه ارسال کنم معذرت میخوام هم از داداش محسن و هم از طولانی شدن داستان
nesta1899
04-17-2010, 06:11 PM
خوب دوستان عزیز با سلام مجدد
با اجازتون داستان رو ادامه میدم،امیدوارم که ا زادامه داستان هم خوشتون بیاد
بعد از اینکه حاتم رو تو کافی شاپ دیدم و با محسن آشنا شدم و بعد از خوردن قهوه و گرفتن فال واسه محسن با حاتم شروع به صحبت در مورد ارتش سرخ کردیم و اینکه اینجا چه جور جاییه حاتم کلی راهنماییم کرد و قرار گذاشتیم که اینجا هم دوستای خوبی واسه هم باشیم اما یه مشکلی این وسط بود و اون حسادت محسن بود که بازم داشت از چشاش میبارید اولین بار بعد از اینکه من و حاتم همدیگرو بغل کرده بودیم و اشک شوق میریختیم این حسادت رو تو چشاش دیده بودم(داداش محسن این داستان جنبه طنز و شوخی هم داره واسه اینکه خوندنش خستتون نکنه امیدوارم ناراحت نشی) واسه اینکه خدایی نکرده خودش رو حلقه آویز نکنه قرار شد تا با محسن هم رابطه برقرار کنیم و اونم مثل داداش خودمون بدونیم به این ترتیب هر سه تا آماده شدیم و پیمان برادری بستیم و قول دادیم تا آخر تو این انجمن بمونیم و هر کاری از دستمون بر میاد انجام بدیم.
در حالی که مشغول صحبت بودیم خانم نازنین وارد کافی شاپ شد و یکسره به سر میز ما اومد آخه قرار بود من رو به بچه ها معرفی کنه بعد از سلام و احوالپرسی بلند شد و با صدای بلند من رو معرفی کرد و خودش به عنوان اولین نفر از پیوستن من به خانواده بزرگ ارتش سرخ ابراز خوشحالی کرد و بهم تبریک گفت بعد از نازنین نوبت بچه ها شد اول عمو اسماعیل بعد مسعود بعد آیدا و به ترتیب همه خوش آمد گفتند و مسیر جدید زندگی من در کنار بچه های ارتش سرخ شروع شد(یاد آور میشم شاید بچه ها یادشون نباشه اما چون واسه من جالب بود تو ذهنم مونده).
خوب خودتون میدونید وقتی یه نفر تازه وارد میره جایی غریبگی میکنه اما اینجا اینقدر صمیمی بود که گویی همه بچه ها رو از سالها قبل میشناختم دلیلش رو بعداً فهمیدم و اون این بود که اینجا کسی ادعا نداشت.
من تازه از راه رسیده بودم و جایی نداشتم که بمونم اون شب حاتم به افتخار ورود من مهمونی داد و همه بچه ها رو دعوت کرد خونش نمیدونم یادتونه یا نه شب خاطره انگیزی بود خونه حاتم تو شهرک ارتش سرخ بود و تقریباً همه بچه ها اونجا ساکن بودند.
من چند شبی مهمون حاتم بودم و توشهرک میگشتم خیلی خوب بود عصرها میرفتم کافی شاپ و به حساب حاتم کلی میخوردم و شبها تو شهرک پیاده روی میکردم تا اینکه صداش در اومد و گفت مهمون یه روز،دو روز،سه روز آخه من یه اشتباهی کردم گفتم داداشمی ولی خوبه آدم بفهمه گوشت کیلویی 20 هزار تومانه تو هم که آدمه پرخوری هستی دارم ورشکست میشم برادر من تو نمیفهمی من دانشجو هستم؟من که اصلاً تو نخ این فکرا نبودم و تا اون روز داشتم کلی خوش میگذروندم یکباره به خودم اومدم و تصمیم گرفتم یه واحد خونه تو همون شهرک بخرم و هم خودم رو از دست غرغرهای حاتم نجات بدم و هم اینکه اون بیچاره از دست من رها بشه تا اینکه با پرس و جو کلی قرض و قوله واحد 4 آپارتمان شهرک سرخ رو خریدم و اینبار زندگی مجردی در شهرک ارتش سرخ شروع شد.
در قسمت بعدی از اتفاقات شهرک مینویسم.:گل::گل:
موفق و پیروز باشید
mohsen.8
04-17-2010, 07:08 PM
مرسی داش پدرام قشنگ بود
ادامه بده
nesta1899
04-24-2010, 05:11 PM
با سلام مجدد خدمت دوستان:گل::گل::گل:
امیدوارم تا اینجا از داستانم خوشتون اومده باشه،امروز ادامه داستان رو مینویسم به امید اینکه خوشتون بیاد
قسمت سوم:ورود به شهرک ارتش سرخ
بعد از اینکه حاتم سرم داد زد و گفت که درک ندارم از خونش زدم بیرون و تو شهرک شروع کردم قدم زدن که محسن رو دیدم اونم داشت پیاده روی میکرد و از دیدن من تعجب کرد منم داستان رو براش گفتم و بهم پیشنهاد داد تا تو همون شهرک یه واحد آپارتمان بخرم منم با کمال میل قبول کردم و شبونه 50میلیون جور کردم چون حدود قیمت رو میدونستم صبح اول وقت حسابم رو چک کردم و دیدم پول تو حسابمه بلافاصله رفتم پیش حاتم و از خواب بیدارش کردم
حاتم بعد از اینکه حرفام رو شنید که در صدد خرید خونه هستم بال دراورد و میخواست پرواز کنه آخرین بار حاتم رو روز اول تو کافی شاپ به این حال دیده بودم سریع آماده شدیم و با هم رفتیم بنگاه شهرک
وقتی وارد شدیم خانمی رو دیدم که پشت میز بود بلند شد و گفت سارا هستم مالک این شهرک بعد نفری که کنارش نشسته بود رو معرفی کرد و گفت این خانم هم آیدا هستش و در نهایت آقا اسماعیل که به عنوان بزرگتر این مجموعه در خدمت شما هستیم
منم بعد از معرفی سریع رفتم سر اصل مطلب و گفتم که واحد میخوام
آیدا لیستی رو جلوم گذاشت و گفت به جز این واحد ها هر کدوم رو میخوای انتخاب کن
نازنین >>>>>8
پویا>>>>>>13
آیدا>>>>>>>73
شایان>>>>>6
الهه>>>>>10
بابی>>>> > 7
عادل>>>>>>1(ali.karimi)
علیش>>>>20 تا 60
hitboy فرشاد >>>>(69)
دنی >>> 9
بهار>>>>>99
مسعود منجی >>>>307
فرزاد کلانتر>>>>>96
محســـن>>>>>22 (mohsen-8)
منم واحد 4 رو برداشتم از اونجایی که حاتم رو خیلی اذیت کرده بودم خواستم همسایه باشم باهاش تا کامل جبران کنم
بعد از موافقت آیدا واسه اینکه کارا خیلی سریع پیش بره دسته چکم رو دراوردم و گفتم چقدر بنیویسم که آیدا جواب داد
پول رو به من میدی . 50 میلیون :4::4:. قابل شما هم نداره ...
منم شروع کردم به نوشتن که حاتم ضربه ای بهم زد من نگاش کردم و با اشاره چشم متوجه بچه ها شدم فهمیدم خراب کردم .این رو از نگاه های معنی دار سارا و آیدا و پوزخند آقا اسماعیل فهمیدم
سرم رو پایین انداختم و گفتم میدونم چک تو این شرایط اعتبار نداره اما تو حسابم پول دارم
یکدفعه همه زدن زیر خنده و آیدا طریقه پرداخت رو واسم توضیح داد هیچ وقت یادم نمیره که بهم گفت:
طریقه پرداخت : توهم میزنی که دادی !!!!! کافی بیان کنی من پولم رو دادم اینطوری خودکار میاد تو حساب بنده و منم میسندم به سارا.:گل::گل:(این کلمه آیدا رو نفهمیدم الانم هر چی فکر کردم بازم متوجه نشدم،اگه شما فهمیدید به منم بگید:4::4::4:)
خوش اومدی
با شنیدن این حرف به قدری خوشحال شدم که تو پوست خودم نمیگنجیدم و به این ترتیب وارد شهرک ارتش سرخ شدم و شروع به زندگی کردم.
این قسمت سوم داستان من بود اگه خدا بخواهد یک قسمت دیگر تموم میشه
امیدوارم خستتون نکرده باشم.موفق و پیروز باشید
red girl
04-24-2010, 05:52 PM
دستت درد نکنه .. عالی بود :4::24:
میسندم = ارسال میکنم :4: .. منظورت این کلمه بود ؟!
چه خوب که این خاطرات خوب یادت مونده.. نمردیمو یکی حرفای مارو یادش موند:4:
انشاالله که توی شهرک بهت خوش گذشته باشه.. ولی واقعا دلم گرفت . جای سارا خیلی خالیه.خیلی دل تنگشم
nesta1899
04-24-2010, 05:54 PM
ممنون از لطفت
آره دقیقاً همین کلمه بود
آدم حرفهای دوستان با معرفتش یادش میمونه آجی
zamara
04-24-2010, 06:12 PM
ممنون آقا پدرام
بسيار خوب و جذاب بود .
بقول بچه ها گفتني ، جاي قلم رحيم جان خالي نباشه .
monji
04-24-2010, 09:01 PM
سلام
دستت درد نکنه رفیق. میدونی خوبی این نوشته ها اینه که یکی مثل من
حسودی میکنه چرا توی خاطرات یکی مثل شما جایی نداره . جایی واسه به یاد آورده شدن
به یاد ماندن و کلمه هامو حفظ کردن ...
اینجوری میشه که من هم سعی میکنم با همه رفاقت کنم ( کاری که به شدت ازش حذر میکنم)
-----------------------------------
در مورد دوستان گلی که حالا نیستن و کم پیدا شدن نوشتین
از سارا و رحیم
خواستم از عسل و محمد جنوبی هم اسم ببرم و سامان که نمیدونم چرا نمیاد
و تو این مدت مملی گفته که سایت هنوز برام باز نمیشه ولی از سامان کلا بیخبرم
امیر تیفوسی که گاه گداری میاد دلی تازه میکنیم
اما بقیه...
جای کریم هم خالی
redsun
04-24-2010, 09:36 PM
پدرام داداش عالی بود
حاتم ایرانی
04-24-2010, 09:36 PM
پدرام واقعا خیلی قشنگ بود ولی جالبه تو همش پیش من بودی ولی من هنوز اونوقتا خونه نگرفته بودم وقتی که دیدم تو واحد 4رو گرفتی منم چون تورو میشناختم 5رو انتخاب کردم اگه تو ذهنت باشه و به تاپیک شهرک سرخ مراجعه کنی
mohsen.8
04-24-2010, 09:39 PM
مرسی داش پدرام خوب بود
منتظر قسمت آخر هستیم
nesta1899
04-25-2010, 08:28 AM
درسته حاتم ولی اگه یادت باشه تو قبلاً خونه اجاره کرده بودی نخریده بودی:4::4::4:
دوستان لطف دارید به من ولی مطمئناً داستانهای من به قشنگی داستانهای داش رحیم نیست
موفق باشید
babak red
04-28-2010, 01:09 PM
ممنون پدرام جان عالی بود اگه بتونی اینطوری ادامه بدی من ازت ممنون میشم
راستی من خوشحالم از اینکه دوباره نقش هویج رو بازی کردم.نامرد تو اینجا فقط من ومیشناختی ونازنین وحاتم پس چرا فقط یه بار اسم من واوردی.
یادته تو شهرک گم شده بودی وکسی به جز من بهت ادرس نداد.
اون شبای سرذ زمستون که کسی تورو خونش راه نمیداد من اوردمت خونه
من یخ حوض رو شکستم وظرفای غذاتو شستم.ای رفیق چی بگم بهت.
شوخی کردم داداش
nesta1899
04-28-2010, 01:20 PM
راست میگی بابک جان
اما تو همش میری نیستی که بگم دوست داشتم خودت باشی
این چیزهایی که گفتی تو قسمت آخر داستان میگم میدونی حاتم نامردی کرد
شیشه خونم رو شکوند بعد تو رفتی شیشه بر اوردی و .....
همه اتفاقات رو میگم
babak red
04-28-2010, 01:24 PM
پس من منتظر بقیه داستانتم
دستت درد نکنه اگه نباشم نباید اسم من وبیاری ؟
پس تواز رفاقت چه درسی گرفتی؟:4:
nesta1899
04-28-2010, 01:27 PM
به روی چشم داداشی
جات خالی بابک دارم چایی میخورم خیلی مزه میده
در کنار دوستانه گلی مثل تو و محسن و .......
mohsen.8
04-28-2010, 01:28 PM
منم یک داستان برات مینویستم بابک یک وجب روغن داشته باشه:moong:
nesta1899
04-28-2010, 02:25 PM
پس بعد از اتمام داستان من منتظر داستان چرب تو هستیم داش محسن
redsun
04-29-2010, 09:51 PM
بابی تو نقش هویج منم نقش چغندر قند:24:
babak red
04-30-2010, 08:58 PM
عالیه الی چقدر هم شبیه چقندر قندی عزیز:4:
محسن داستانات همه خالی بندیه تو یک لطفی بکن وننویس
redsun
05-04-2010, 11:38 PM
این داستان را من می نویسم
شاید آخرین باری باشه که میام این انجمن
اما به عنوان یکی از قدیمی ترین افراد این انجمن می نویسم تا بدونید اینجا چه خبره
یک روزی که حوصلم از تنهایی سر رفته بود تو نت دونبال بیوگرافی یکی از بازیکن ها می گشتم
که یک دفعه دیدم وسط یک انجمن ورزشی ایستادم اولش به نظرم انجمن جالبی اومد
با یک جو صمیمی و دوست داشتنی
مشغول به کار شدم
با دوستای زیادی آشنا شدم
عامد ، مونا ، امید ، رضا ، ساراو ....
واقعا جو دوست داشتنی داشت
اما هر روز که میگذشت یکی از این دوستان از اینجا می رفت بعضی وقتها که کنجکاوی می کردم که چرا رفت با این جواب رو به رو میشدم که اینجا بچه بازیه !!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
خلاصه روز ها و ساعت ها میگذشت و من آشنا تر از همیشه می شدم
با هم می خندیدیم گریه میکردیم
کافی شاپ چایی می خوردیم
اما افسوس که این بچه بازی ها سراغ منم اومد و من مجبور شدم از اینجا برم
با تمام دلبستگی هام به اینجا با چند تا از دوستان از اینجا کوچ کردیم
اما هنوز دلم اینجا بود
اما اون روز این فرضیه برام ایجاد شد که همه ی مشکلات این سایت از مدیریتشه
خلاصه مدتی از اینجا رفتیم اما متاسفانه بر اثر ماجرای انتخابات دوستان رنگ عوض کردند و دوستی ها را به رنگ سبز فروختند
اما این وسط آقا رحیم مرتب به سراغم می اومد و ازم می خواست برگردم
بلاخره یک روز درخواستش را لبیک گفتم و برگشتم
با تمام وجودمم برگشتم
جو سیاسی اینجا خیلی کمتر بود و من راحت تر می تونستم کار کنم
اینجا با آیدا آشنا شدم
که معنی دوستی و معرفت واقعا درونش دیدم
برخلاف ظاهر تندی که داشت واقعا مهربون بود
باز شروع کردم به فعالیت
باز کل کل با کریم و رحیم و خنده و شادی
اما افسوس که کریم هم باز تصمیم به رفتن گرفت و رفت
این وسط من موندم کلی خاطره از کریم که همیشه به خوبی ازش یاد میکنم
دوستای زیادی می اومدند و میرفتند
اما بلاخره چندتایی دوام می اوردند مثل محسن و حاتم و .....
با همه سعی میکردم مثل همیشه بگم و بخندم اما باز یک جای کار میلنگید
یک چند باری همکاری خیلی خوبی از مدیرای انجمن دیدیم به کلی فرضیه ی مدیریت اشتباه را از ذهنم پاک میکردم که باز یک اتفاقی می اغتاد و من به همون فرضیه بر میگشتم
رفتن نازنینی و علی هر روز این فرضیه را به واقعیت بیشتر نزدیک میکرد
تا امروز که دیدیم
وقتی نتونند بین بد و بدتر فرق بگذرند این میشه که این انجمن دوستی هاش را از دست می ده و کم جمعیت میشه
دوستای گلم
اینکه عمو اسماعیل و مسعود همیشه در حق من لطف داشتند یک واقعیته اما امروز می خواهم انتقاد کنم که روزی که یک قانونی را میگذاریم خودمون نباید اولین کسایی باشیم که این قانون را زیر پاهامون له میکنیم
روزهای خوبی اینجا داشتم با خاطرات زیبا
هرگز فراموشتون نمی کنم و براتون بهترین ها را آرزو میکنم
امیدوارم همگی سلامت و شاد باشید اینم داستان من
حلالم کنید و من را از دعای خیرتون بی بهره نگذارید
monji
05-05-2010, 10:46 PM
خداحافظ الهه
با همه خوبی هات بدی هامون رو ببخش
نمیفهمم چرا دارم اینها رو مینویسم
ولی خوب ... بیخیالش
همه رو دوست دارم . شما هم جزئی از این همه
امیدوارم همیشه موفق باشید و سر بلند
شاید هم امیدواری من بیهوده است چون پیروزید و سربلند
حرفی واسه زدن نیستش
یا حق
babak red
05-06-2010, 09:58 PM
داستانت تلخ بود الهه جان
من که هنوز نمیدونم چی شده وامیدوارم ندونم چون حتما چیز خوبی نبوده که بچه های فعال اینجا رفتن
nesta1899
05-08-2010, 08:34 AM
منم با بابک موافقم
تلخ و ناراحت کننده بود
rahim
05-27-2010, 06:30 PM
شايدگهگاهي بيام واپديت كنم .شايد ................
به هرحال منتظر باشيد .........
rahim
05-28-2010, 04:25 PM
يادش به خير سعي مي كنم در اينده ي نزديك اپ كنم .
منتظر باشيد...............
مرسي آقا رحيم
تورو خدا بازم بيايين و داستان انجمن رو ادامه بديد من كه قبلا خيلي لذت ميبردم از جو اين تاپيك و داستان هاي قشنگتون .
حتما رفت و برگشت خودتون رو هم توي داستان قرار بديد .
كاش ميشد دليل اصلي اين رفت غم انگيزتون رو مينوشتيد.
حاتم ایرانی
05-29-2010, 02:48 PM
محسن تاحالا ندیده بودم جدی حرف بزنی اونم حرف خوبشو
درسته رحیم رفته(که انشالله برگرده)واسه این که این تاپیک همیشه باشه همون حرفی که خودش گفته رو انجام میدیم یعنی هر کسی از دید خودش یه داستانی رو مینویسه(این سری جدیدی هست که رحیم قبل اینکه بره گفته)
رحیم گفته قسمت اول رو عمو میگه پس عمو لطف کن بیا و داستان بنویس
دیگه رحیم برگشت بقیه رو خودش تموم کنه:4:
mohsen.8
05-29-2010, 03:46 PM
آقا رحیم قلمت چند روزی دست ما بود یک بار هم یواشکی نوشتم نمیدونم خوندی یا نه
بیا برات آوردم تا دوباره خودت بنویسی
http://i6.tinypic.com/1z4c21k.jpg
babak red
05-29-2010, 09:52 PM
خوشحالم که باز بچه هابرگشتن
انگارخاک اینجا دامن گیره .هرجامیرن باز میان.دستتون درد نکنه که برگشتین
خوشحالم منم هر وقت من میام کسی نیست
Karim
05-30-2010, 05:14 PM
درستش اینه که وقتی همه هستن شما نیستی!
رحیم وای به حالت اگه از من بد بنویسی
Karim
06-30-2010, 05:45 PM
رحیم عزیزی اصل شوشتری بقیه داستان چی شد؟
rahim
07-03-2010, 12:56 AM
مگر تو هم هستي ها يادم رفته بودي داش تو سياهي لشكري .
بزودي با اين بچه هاي تازه وارد روحيه بگيرم سري جديد مي نويسم .
حاتم ایرانی
07-03-2010, 01:04 AM
به به
چه خوب میشه رحیم همیشه سرحال باشه انجمن عالی میشه
redboy2atishe
07-03-2010, 01:53 AM
ایشالله همه روزاش مثه امروز باشه ...
حالا بگذریم قلم در خوری نداره!!!
قلمش خوراک انتقاده!!
از شوخی که بگذریم همه منتظرن اینجارو حسابی با داستانات بترکونی...
رحیم نمی دونم چرا وقتی میگن رحیم یاد دیبی کوپر همون پیر مرده تو فرار از زندان میفتم!
rahim
07-03-2010, 02:13 AM
پس حس خوبي داري .تو هم مثل كريم نقش سياهي لشكر را دراي تو سري جديد .كريم كه نقشش مجسمه وسط ميدونه .
Karim
07-07-2010, 05:11 PM
من نقش هویج رو هم تو داستانای تو داشته باشم مشکلی ندارم:4:.شما چرت و پرتاتو بنویس یه عده بیکار بخونن و حال کنن بسه برای من:p:
rahim
07-07-2010, 05:20 PM
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
یه مسعود معلوم الحالي بود
که دلش گرفته بود
مسعود اومد و نشست
زیر این سقف کبود
چون دلش پر غصه بود،
چون همیشه تنها بود،
یه انجمني ساخته بود
با خودش گفت:
یه انجمني بسازم ، که همه بیان بگن
این چی بود ؟ این چی چی بود؟
این دیوونه خونه از آن کی بود؟
همینم شد "
بیکارها جمع شدن
از شمال و از جنوب و شرق و غرب
یک به یک عضو شدند.
همه ی این بچه ها سرخ بودن
نه ابي ، نه رنگي ، ارتشي بودن
پس گذاشتن اسمشو " ارتش سرخ "
بیا ببین دنیایی داره به خدا
مسعود شد مدیر کل بچه ها
توی انجمن شده بود یه راهنما
عضو متاهل ما :عمو اسماعيل زامارا
كارش بيسته سرور ه تاج سر همه ما
محسن هم که دست راست اسماعيله
پسر پر جنب و جوش و شادیه
سيد شده تيفوسي
حال ميگره اساسي
يكي ديگه از مديران ديگه نيستش بين ما
اسمش سياوش رئالي رفته ديگه بي وفا
رهاخانوم ناز داره
پستهایی رو میزاره
که هیچ عیبی نداره
سامان نگو ،یه آقا
گل پسر به خدا
بهش میگن:خوشکل پسر، قند عسل ، تاج سر
بانوی کلوپ عسله
باید بگی زلزله
بادمجوناش حرف نداره
هر کی خورده میگه درد نداره
اقا خیلی شیطونه
ولی باز عزیزمونه
حاتم ما تو قصه هاست
انصافا مهربون وبي رياست
من يكي عاشقشم
ديونه نگاهشم
فرشا د بچه گليه
اما بگير ونگيري داره
غیبتاش خیلی زیاده
چراشو خودش میدونه
منجي سرور ماهاست
میگه همیشه تنهاست
مگه دوستاشو ندیده ؟
تا غمهاشو زمین بزاره ؟
پويا وزیر مهربونه
دلش همیشه آرومه
محبتش زیاده
اما خیلی سر به سرم میزاره
حجت که قلب ماست
گل سر سبد انجمن ماست
من که میگم بی وفاست
اما یادش همیشه با ماست
اميرو هم شده بی وفا
آخه نمیگه چرا مارو گذاشته تنها؟
همش میگه مریضه
یا که سوار فیله
ممل بندري هم اینجاست
بیا ببین چه غوغاست
املاش حرف نداره
اما حیف که زن نداره
فرزاد خوشه با روياش
بچه ها بیاین بدین بهش شاباش
با ارادست ،قویه
عکساش خیلی عالیه
حالا مونده كريم خرابکار
بچه خوب و پر کار
به گلها دست میزنه ، خار میشن
سبزه ها زیر پاهاش مار میشن
عضوي داريم تراختوري
اما دلش پرسپوليسي
ارتش سبز وسرخه
خدايش خيلي باحاله
منم که میدونید ،رحيمم
یار همیشگی دوستامم
دوستون دارم خیلی زیاد
هیچوقت نمیبرمتون از یاد
انجمن ما قصه نیست
پیغوم سر بسته نیست
انجمن ما عیونه
هر کی اینو میدونه
انجمن ما همینه
بخوای نخواهی اینه
pesarjonoob
07-07-2010, 05:27 PM
به به عالی بود.
ولی انگار تا به ما زن ندی ول کن نیستی این ماجرای زن از کجا امد
zamara
07-07-2010, 05:43 PM
آقا رحيم خيلي خوب و زيبا سرودي و تونستي به بهترين وجه ممكن جمع و جورش كني .
دست و دلت درد نكنه .
عالي بود
بچه ها اگه موافق هستيد هم اين شعر و هم شعر قبلي كه به اصطلاح ورژن يكش هست رو توي يك تاپيك مجزا با عنوان شعر سرخ قرار بدم نظرتون چيه؟
Hojat
07-07-2010, 06:38 PM
عالی بود رحیم:8:.با زدن تایپیک مجزا هم موافقم چون راحتتر میشه به شعرها دسترسی پیدا کرد.
رحیم ورژن 3 کی میاد؟
pesarjonoob
07-07-2010, 07:02 PM
اره خوبه بهتر میشه .
ورژن سه کی میده هنوز اپدیت نکردی .
همینجوری پیش بریم در ورژن های جدید من متهال میشم:4:
babak red
07-07-2010, 08:28 PM
به به رحیم نمکی ما شاعر هم شده
من اعدامت میکنم ایندفعه اسمی از من نبری
rahim
07-07-2010, 08:33 PM
يكم فعاليتت را بيشتر كن تا سوژه شي:4: البته دارم يك شعر ميگم تحت عنوان مجردهاي انجمن يكي ديگه هم دارم به نام اخراجي هاي 3 :4:حالا مي خواي تو كدوم باشي:24::24:
babak red
07-07-2010, 08:40 PM
ای بابا همون زمانی که فعالیتم زیاد بود هم سوژه نشدم چه برسه به الان
اخراجی های 3 بهتره فکر کنم
Masoud
07-08-2010, 01:06 AM
رحیم بیست بود بازم.
خدایی دمت گرم.
ادم روحیه میگیره که زحماتش چقدر خوب بوده.....
مرسی
رحیم تو واقعا عالی مینویسی
عمو جان با نظرتون درمورد تاپیک مجزا کاملاموافقم
Karim
07-08-2010, 04:41 PM
آقا اسماعیل از اونجایی که تاپیک مختص نوشته های رحیمه بهتره به نظرم اسم تاپیک این باشه.
چرند و پرند
-----------------------------------------------
خارج از شوخی ،رحیم عالی مینویسه البته با وزن شعراش زیاد حال نمیکنم اما باز خیلی خوبه و تیکه های خوبی میپرونه
rahim
07-09-2010, 09:47 PM
خودم هم ميدونم كه نه وزن واهنگ خوبي داره ونه قافيه ورديف مناسب ولي خب كارهاي اماتوري همينه ديگه.
من شاعر نيستم ولي شاعران رو دوست دارم :4:
توفكر يك شعر طنزم بزودي مياد .سعي ميكنم كمبودهاي 1 و2 رو نداشته باشه .
خدا رو چي ديد ي يهو ديدي همنجوري كه پيش بريم سرياليش كنيم در حد لاست .
حاتم ایرانی
07-10-2010, 11:55 PM
ایول رحیم خیلی قشنگ بود
ببخشید دیگه دیر خوندم
rahim
07-15-2010, 05:49 PM
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
یه مسعود معلوم الحالي بود
که دلش گرفته بود
مسعود اومد و نشست
زیر این سقف کبود
چون دلش پر غصه بود،
چون همیشه تنها بود،
یه انجمني ساخته بود
با خودش گفت:
یه انجمني بسازم ، که همه بیان بگن
این چی بود ؟ این چی چی بود؟
این دیوونه خونه از آن کی بود؟
همینم شد "
بیکارها جمع شدن
از شمال و از جنوب و شرق و غرب
یک به یک عضو شدند.
همه ی این بچه ها سرخ بودن
نه ابي ، نه رنگي ، ارتشي بودن
پس گذاشتن اسمشو " ارتش سرخ "
بیا ببین دنیایی داره به خدا
مسعود شد مدیر کل بچه ها
توی انجمن شده بود یه راهنما
عضو متاهل ما :عمو اسماعيل زامارا
كارش بيسته سرور ه تاج سر همه ما
محسن هم که دست راست اسماعيله
پسر پر جنب و جوش و شادیه
سيد شده تيفوسي
حال ميگره اساسي
يكي ديگه از مديران ديگه نيستش بين ما
اسمش سياوش رئالي رفته ديگه بي وفا
رهاخانوم ناز داره
پستهایی رو میزاره
که هیچ عیبی نداره
سامان نگو ،یه آقا
گل پسر به خدا
بهش میگن:خوشکل پسر، قند عسل ، تاج سر
بانوی کلوپ عسله
باید بگی زلزله
بادمجوناش حرف نداره
هر کی خورده میگه درد نداره
اقا خیلی شیطونه
ولی باز عزیزمونه
حاتم ما تو قصه هاست
انصافا مهربون وبي رياست
من يكي عاشقشم
ديونه نگاهشم
فرشا د بچه گليه
اما بگير ونگيري داره
غیبتاش خیلی زیاده
چراشو خودش میدونه
منجي سرور ماهاست
میگه همیشه تنهاست
مگه دوستاشو ندیده ؟
تا غمهاشو زمین بزاره ؟
پويا وزیر مهربونه
دلش همیشه آرومه
محبتش زیاده
اما خیلی سر به سرم میزاره
حجت که قلب ماست
گل سر سبد انجمن ماست
من که میگم بی وفاست
اما یادش همیشه با ماست
اميرو هم شده بی وفا
آخه نمیگه چرا مارو گذاشته تنها؟
همش میگه مریضه
یا که سوار فیله
ممل بندري هم اینجاست
بیا ببین چه غوغاست
املاش حرف نداره
اما حیف که زن نداره
فرزاد خوشه با روياش
بچه ها بیاین بدین بهش شاباش
با ارادست ،قویه
عکساش خیلی عالیه
حالا مونده كريم خرابکار
بچه خوب و پر کار
به گلها دست میزنه ، خار میشن
سبزه ها زیر پاهاش مار میشن
عضوي داريم تراختوري
اما دلش پرسپوليسي
ارتش سبز وسرخه
خدايش خيلي باحاله
منم که میدونید ،رحيمم
یار همیشگی دوستامم
دوستون دارم خیلی زیاد
هیچوقت نمیبرمتون از یاد
انجمن ما قصه نیست
پیغوم سر بسته نیست
انجمن ما عیونه
هر کی اینو میدونه
انجمن ما همینه
بخوای نخواهی اینه
ورژن شماره 3 شعر انجمن ارتش سرخ
=======================
سلام ای دوستان با محبت
منم رحيم پاک و بامروت
همانرحيم که تفسیرش فزون است
همیشه پسري شیرین زبون است:4:
هم او که درانجمن مظلوم باشد
دلش چون کاسه ایی پر خون باشد
بگویم شمه ایی از دوستانم
که آنها را زیادی دوست دارم
دو تا مدير داریم خیر سرمون
مدير نگو، بگو جن و پریون
یکی محسن یکی پويا بی دندون
که حیف نون واسه هر دوتاشون
تو ایاقا اسماعيل خوب و دانا
تو که خوب میکنی تفسیر ما را
بیا تفسیری کن حال مسعود را
که اوضاعش بهم ریخته این روزا
ما را با نق نقوها کرده مخلوط
یه مشت شاد وشنگول و مست و فرتوت
كريم دوستم بود در گذشته
ولی الان حاتم زیر پاش نشسته
منجي هم که همیشه زار و تنها
یه گوشه پشت اون دخلش نشسته
نه حرفی، نه پیامی، نه حدیثی
گهی بی رایت بکه گه نیست پای پی سی
رها که همیشه کار داره
یا با كريم سر دعوا داره
مملي دلش باشد چو آینه صاف و ساده
زنم بر تخته خیلی ناز داره
اميرو نکبت جدیدا قهر کرده
Gfاش مانع شده با ما بحرفه http://www.patoghsara.com/forum/images/smilies/rolleyes.gif
بنازم بر تو ای حجت فشفشه
که کشتی گربه را دم در حجله
سامان که خیلی آب زیر کاهه
اصلا با هیچ کسی کاری نداره
جي حسين که زده طبل جدایی
و لیکن میذاره پست های عالیhttp://www.patoghsara.com/forum/images/smilies/41.gif
اقا و شهرام که خیلی نازن
هر از گاهی میان پستی میذارن
ممل بندري گیتارش شکسته
به همراه گیتار قلبش شکسته
یه سید داشتیم اون قدیم ندیما
که با دوستش اومده بود پیش ما
ز اقبال بد و برگشته ما
همون حاجی شدهديگه كم پيدا
فرزادو عسل هم که مثل روحن
ولی بچه هاي خوب و صبورن
برسیم بر سر كريم مرموز
که عقلش خالی است از دانش و هوش
همیشه عاشق و شیدا و مست است
که دست شیطونو از پشت بسته ست
گل اقا كه استاد شعر و طنز و سازه
سزاواره پیشم لنگی بندازه
مسعود که دیگه آخـــــــــــــر خطه
آخه مدیر ي بسيار كم طاقتيه
ساراکه نمیدونم چه گوریست
راوي میگه در حال شیطونیست
بهار جون هم هر از گاهی بیاید
سری بر پست های ما گذارد
چيا گیمی رو که خوب میشناسید
هم او که با Gfاش خوب میپلاسید
بابكي که عاشق ماچ است و بوسه
وقتی وارد میشه همه رو میبوسه
دو سه تایی ز دوستان قدیمی
كريم است و پويا ومنجي
پويا که در قزوین مشغول درسه
خدا رحمش کند که خیلی سخته:24:
منجي را که همگی میشناسند
چون او تابلو بود در کل گیتی
كريمو که عاشق عکس است و سوژه
دايم هم در پی پخش اون سوژه
مونا حلوا را دوست میداشت بسیار
ولی هیچ وقت براش مقدور نیفتاد
به من میگفت بخور تو امگا سه
تا عقل و هوشت خوب برسه
منم حرفای او را گوش کردم
شما را با شعر خود مدهوش کردم
سامان و حاتم با هم بد هستن
مثه کارد و پنیر با هم لج هستن
ايدا قرتی داشتیم اندر اینجا
که محو گردیده نامش در اینجا
یه تخس داشتیم که بودش اصفهانی
الهه اصفهوني به او میگفت چوري طلايي
ارموند که کلهم نابود گشته
ز عشق ارتش مغموم گشته
حرف آخرم بگویم با اجازه
که دیگه این مخم نمیده اجازه
انجمن ما همینه
بخوای نخواهی اینه
خداوند نگهدار همتون
كاري ندارم ديگه با تون
zamara
07-15-2010, 06:45 PM
رحيم چشم نخوري تو هم بد چيزي نيستي ها !؟
واقعا شعر بسيار زيبا و شيريني سرودي .
اگه هعمينجور ادامه بدي در آينده نه چندان دور جاي نيما يوشيج رو ميگيري چرا كه شعرات از نيما هم نو تر و فارسي تره .
عالي بود رحيم .
رحيم حالا كه به زحمت افتادي يك شعر زيبا براي پرسپوليس در فصل جديد بسرود و اينجا بزار ، خدا رو چه ديدي شايد شعرت توي تاريخچه باشگاه هم به ثبت رسيد .
rahim
07-15-2010, 11:50 PM
ممنون اقا اسماعيل ولي ديگه اون كار سختيه اينجا يك مشت دري وري ميگيم به صورت طنز و..
اونجا كار بايد جدي واصولي باشه و ..............
zamara
07-15-2010, 11:59 PM
هميشه كارهاي خوب از روي ساده گي و صداقت ساخته ميشه .
همه شعرهايي كه اينجا گذاشتي در حالي جذابيت پيدا كرده كه همه از روي ساده گي و خلوص نيتت بوده و براي همين همه رو به خودش جذب كرده .
مشكلي نيست ، ميتوني از همين روش هم براي پرسپوليس شعر بسازي ، مطمئن باش خيلي خوب از آب در مياد .هر كاري رو كه بخواهي بيش از حد مجاز روش تمركز كني ، موفقيتش كمتره.
سعي كن به خودت فشار نياري و خيلي راحت و بقول معروق في البداهه بسرايي .
موفق باشي
Karim
07-16-2010, 12:22 AM
بنده هم اعتقادم تا حدودی با آقا اسماعیل یکیه.هميشه كارهاي خوب از روي ساده گي و پخمگی ساخته ميشه .
حاتم ایرانی
07-16-2010, 12:32 AM
ایول رحیم
خیلی قشنگ بود
میتونی ادامه بدی بعد بشی شاعر باشگاه پرسپولیس:red boy2:
راستی من با هیشکی لج نیستم :20:
pesarjonoob
07-16-2010, 12:32 AM
رحیم جون عالیه خوبه ایندفه حرف زن دادن و زن گرفتن نزدی وگرنه باید تو ورژن بعدی 1+1=2.
Karim
07-21-2010, 12:14 AM
رحیم جان شما که این همه وقت داری و بیکاری و علاف و...بیا و بنویس باز.خدا خیرت بده.
رحیم از دعواهای خودتو کریم بیشتر بگو
rahim
07-21-2010, 01:37 PM
بزودي سري جديد اشعار به صورت تكي ورد وصف ويا هجو كاربران سروده خواهد شد....
rahim
07-26-2010, 07:36 PM
تو جه توجه
از امروز عسل بانو به عنوان همكار ودستيار اينجانب زحمت اپ وبه روز شدن اين تاپيك رو خواهند داشت ....
babak red
07-26-2010, 10:13 PM
این رحیم هرسالی یه شعر میگه اونم ده تا ایراد ازش میگیرین
بابا ایراد نگیرین بزار ببینم اسم من وهم میاره یا نه
rahim
07-26-2010, 10:38 PM
خب با اجازتون اين هم يك كار ديگه كه از يك شاعر گمنامه كه به خاطر اينكه ريا نباشه يواشكي انداخته بود زير در پروفايل ما.....
================================================== ===
اتل متل ستاره........ رحیم یه قصه داره ......یه قصه ی پر از بیم ............یه مشت سوالو سین جیم.رها چرا گشنشه؟؟.........منجی چرا خستشه؟*بابی نمیشه پیداش؟؟................یاسی میپزه هی اش؟*ممدی دلش شکسته؟؟؟.....نباید میشد دلبسته*سروشیم شده شاد یعنی شده عاشق باز*امین چرا فعاله؟؟............چرا لنگه نداره .......یعنی اونم بیکاره .......مگه درسی نداره......*****حالا بگم از کسعود.....قلدر سایت یه کمبود......همه دوسش میدارن گل زیر پاش میکارن ....همش میگه بد شانسه....یعنی امید نداره ....اما باید بدونه اونم خدایی داره.....***عمو اسماعیل زرنگه ....پست میده دسته دسته.....جلوی همه میگه ....این کاریره میلنگه .......***سامی که بی نظیره ....خیلی خیلی شیرینه......شوخی میکنه فراوون ....میختدونه چه اسون ..****اما بگم از امین....همه جای شهرک گذاشته مین ....امین شده خطری ....چون زده به سرش بیکاری.....همش به فکر جنگه ....فرزاد میگه مشنگه .....دوست داره با رحیمو همش همش بجنگه***یاسی نگو نگینه ....یه قلب داره بی کینه ****رحیم دلش شکسته .......اخه کریمش رفته....اما میشه خیلی شاد وقتی کریمش بیاد....****کریم میکنه خر خر ......حرفاش بدون سانسور.....با حرفای بی سروتهش ....... همه رو کرده تو کفش ....*****سروشی مهربونه ....خرج میکنه بی یهونه ....غذاهاش رنگاورنگه .....دلش اما یه رنگه ...****حرف نزدم از رها.....که میشه یهو ناپیدا .......میاد میگه این مهدی ....اینم دوست بی ...(نمیدونم چی بذارم برا مصرع دومش)...****میگم منجی معتاده ....گوشه ی جوب افتاده ......کسی خبر نداره جه قلب پاکی داره....****امیر که اینجا میاد ....با هیشکی راه نمیاد.........عکساشو اون میذاره .........چه روی ماهی داره.....موهاش خیلی قشنگه .....اون شال گردن میبنده.......****حاتی به فکر خوابه ....پست میده با اراده.........یه قلب داره تو سینه .......دلش میخواد خواب خر ببینه ....حالا که اون نمیبینه ....خدایا غم تو دلش نشینه ........****بابی که مهربونه ....بوس میده دونه دونه ......نمک داره چه شوره ......حیف که یکی یه دونه .....این شده یک معما ...چرا عینک میزنه شبها ....؟؟؟*****فرشاد که خیلی نازه ....قدش یه کم درازه ....هی میره تو دروازه ......گل میزنه یه کم پر رازه.....دلش پره از دخترا .....میگه هستن پر مدعا.....گوش میده به لینکین پارک.....هر روز میکشه کراک..****رحیم میخواد بگه باز از کافیه یکه تاز....سینی چای میاره .....گارسوناش حرف نداره ........بچه ها میان اونجا .....میشینن روی میزها........میزنن هی کف و دست......اخه عقد فرزاده با اقدس.......مراسماش جورو واجور یا عقده یا طی کشون.....****شهرک نگو رزم گاهه ....ازش شدیم کلافه.......مشکل مالی داره ....کسی پولی نداره......جنگ میکنه این امین.......با سامیو با رحیم ..........فرزاد شده همدسش ....پا میکنه تو کفشش .....
rahim
07-26-2010, 10:40 PM
بابك مگر چشم بصيرت نداري تو شعر دوم ازت گفتم واسم بردم :ghah::ghah::ghah:
يادت نره جبران كني .........
Karim
08-17-2010, 11:11 PM
حاج رحیم مسعود دستتو میبوسه بنویس باز هم
rahim
08-22-2010, 11:15 PM
حاج كريم مخلص يو ... انشالله شروع مي كنم ...
پيشنهاد ميدم براي نخوابيدن تاپيك ...
هر كس بياد وهر چقدر مي تونه بنويسه تا دوباره رنگ وبوي صميميت بيشتر به مشام بياد ...
rahim
08-30-2010, 05:46 PM
كي كدوم بخش از انجمن رو بيشتر دوست داره ...
============================
اقا اسماعيل : معمولا همه جا هست الخصوص هر جا كه اسمي از دايي باشه ...:4:
----------------------------------------------------
مسعود : بيشتر تو تاپيك ارتش سرخ و هر جا كه اقا اسماعيل وكريم و اقاحسين پست داده باشند ميشه اون پايين صفحه اسم كاربريش رو ملاحظه كرد..
---------------------------------
جي حسين:
تا همين چند وقت پيش غير از تاپيكهاي تراختور وپيش بيني قابل رويت نبود اما ظاهرا با صعود تراختور به ليگ اقا حسين هم ديدش به انجمن عوض شده ... ولي تاپيك محبوب ايشون هواداران تراختور هست ..
------------------------------------------------
مسعود منجي :
اين بشر از اون جمله موجودات كمياب ودر حال انقراضه ..غير از كافي شاپ جاهاي ديگه به ندرت ديده ميشه ..
----------------------------
كريم:
شايد به نوعي انتي مدير بشه به ايشون گفت ...اكثرا پستهاي ايشون در جهت تخريب وتوذوق زدن مديران انجمنه .... قبلا تو بخش سينما فعاليت داشت وجز موسسين اون تاپيك بوده{ البته اون هم به خاطر تبليغات براي فروش سي دي هايش بود ولا غير}..........
در حال حاظر تاپيك خاصي مد نظرش نيست ..بيشتر در تايپك غير فني ميشه ديدش و يا هر جا كه مسعود پست داده باشه :4:
------------------------------------------
پويا RED STORM :
ايشون هم چند صباحي هست دچار دوگانگي شخصيت شدن ...قبلا درتاپيكهاي فني الخصوص خارجي و بخش سينما ميشه ديدش .ولي الان به دليل همون مشكلي كه ذكر كردم بيشتر در بخش فوتبال خارجي الخصوصليگ المان ديدش...
-----------------------------
حجت:
شايد بشه بش لقب متعصب سايت وانجمن رو داد بارها به خاطر بحثهاي تعصبيش با كار برهاي انجمنهاي ديگه ديده شده ...
به غير از كافي شاپ در ارتش سرخ واطلاعات كامپيوتري هم ميشه اثريازش ديد ...
--------------------------------------
سارا
موسس شهرك خير نديده وبي صاحب ارتش سرخ ..مدتهاست كه خبري ازش نيست ..به غير از كلاهبرداري در شهرك در تاپيك ارتش سرخ وكافي شاپ حضور داشتند ..
--------------------------------------
اميرو معروف به امير تيفوسي
قبلا در تاپيكهاي ارتش سرخ وارژانتين حضور داشتند ولي الان دل خوش كرده به بودن اسمش اون پايين ... بعد واقعه انتخابات و ماجراهاي كهريزك ايشون سبك زندگيش رو عوض وعلاقه اش رو به كهريزك به طور مستقيم وغير مستقيم بيان كردند ..شايعه شده اينترنت پرسرعت گرفته ويك سايت راه انداخته به نام كهريزك بهشت ناشناخته ...
---------------------------------
pintoricoحسين خسروي
يكي از قديميها ..كارش تو اتيله عكس وفتوشاپ وساختن اورتار واينجور چيزها هست ..در تاپيك ليك فانتزي هم حضور دارند .....البته ايشون قدم رنجه نمودند و در تاپيكهاي مسابقات هم حضور فعال ونيمه فعال دارند ..
---------------------------------------------
سامان ردبوي دواتيشه
واقعا يك دواتيشه سرسخت هست .اكثر بچه هاي غير پرسپوليسي كه به انجمن سرزدن از دستش درامان نبودند ..هنوز كه هنوزه جي حسين تو شوك پستاش هست ....
شايعه شده جاسوس ايران تو ونزوئلا هست ... خدا مي دونه ..بيشتر در كافي شاپ ودر بخشهاي فني ساي ميشه ديدش ..
البته يكي از انقلابيون انجمن بودند عليه استعمارگران شهرك بي صاحب شده ...نثر عاليه وزبان سرخي داره ..
-----------------------------------
ممل بندري ..جنوبي
ميرزا بنويس انجمن ..بيشتر در تاپيكهاي غير فني حضور داشتند وميشد رگه هايي ازشدر ارتش سرخ رو ديد ..
ويژگي بارزش غلطهاي بي شمارش در نوشتن بود ... نكته مهم صبر وبه دل نگرفتن متلكهاي دوستان هست ..
عضو گروه منحل شده دامول..واز انقلابيون ازاديخواه بودند ..
---------------------------------------
مصطفي { اقا}:
بيشتر در تايپك ليگ فانتزي ميشه ديدش در چت باكس هم حضور داره .... كم سن وسالترين كاربر انجمن هستند
---------------------------
محسن
قبلا بيشتر در تاپيك هاي شهرك بي صاحب شده و كافي شاپ حضور داشتند ..ميگن بعد از كريم كه تو كار لاكپشت بوده محسن سوسك پرورش ميداده ..ولي بعد از تغيير رنگش هم سوسكاش فروخته وهم بيشتر در كار خبر رساني در ليگ ايران شده ..وديگه حضورش در بقيه عرصه ها كم رنگشده ..
ميگن به شدت طرفدار برزيل بوده طوري كه توهم گرفته بود برزيل حتما قهرمانه ..اما بعد با ديدن واقعيتها چند صباحي لال موني گرفت وبعد طرفدار ارژانتين وديگو بزرگ شده ...البته ميگن ..الله علم..
----------------------------
حانم ايراني
گل سرسبد انجمن ..بچه بي ازارو دوست داشتني انجمن ارتش سرخ ..بيشتر در تاپيكهاي كافي شاپ و ارتش سرخ رويت شده چند صباحي هم در تاپيكهاي قارچ گونه اي كه كريم ساخته بود حضور داشت ..
قبلا در تاپيك شهرك بي صاحب شده به همراه محسن حضور فعال داشتند كه حسابي كلاه سرشان رفت :4:
شايعه شده چت باكس رو به همراه يكي دونفر ديگه زبانش رو تغييير دادند وكلا سيستمش رو بهم زدن ...
-------------------------------------------
ArtesheSorkhچيا
مدير بخش مولتي مديا ويك جورايي مولتي ويتامين مسعود وانجمنشه ... بيشتر در تاپيك ليگ فانتزي وعكس وفيلم ورزشي ميشه ديدش..
----------------------------------------
سيد روح الله{ تيفوسي}:
به غير از ليگ انگلستان در بخشهاي ادبي ومذهبي انجمن هم حضور دارند البته يك از مشتاقان چت باكس هم هستند ..البته ناگفته نباشه ايشون به جاي سلام مي فرمايند پرسپوليس ...اين سلام مخصوصش رو ميشه در همه جاي چت باكس ديد ..
------------------------
ريني بوي:
يكي از كاربران اگاه ومطلع انجمن بيشتر در كار خبره غيره از اون در تاپيكهاي مسابقه اي هم حضور فعال دارند ..
------------------------
bya_to
عضو قديمي انجمن هست ولي تا الان هيچكس به غير از تاپيك پيش بيني جاي ديگه اثري ازش نديده البته چند پست خبري هم داده ...
-----------------------------------------------
فرزاد lionel messi 10
از كاربرهاي قديمي هست كه چندين بار اسم عوض كرده درست مثل يك فراري ....ايشون به غير از تاپيك ارتش سرخ وبارسلونا علاقه شديد و وافري به تاپيك عكسهاي بچه هاي انجمن داره ومرتب از خودشان عكس در وكنند..
---------------------------
عسل:
تاپيك خاصي نداره هر جور كه حوصله وحس داشته باشه بحث مي كنه يك روز تو فنيه يك روزتو غير فني يك روز پرسپوليسيه يك روز شاهينه و خلاصه حالي به حالي كه ميگن همينه...
نكته مهم در مورد ايشون اينه كه دنباله رو خدا بيامرز الهه جغد انجمن هستند ... شب زنده داريو كلوپ جغدان سفيد از شاهكارهاي عسل هستند .چت باكس هم از ساعت 12 شب به بعد كامل در اختيار ايشون بوده ..
---------------------------------
ياسيyasi2010,
بيشتر در تاپيكهاي ارتش سرخ و فكر خواني ومشاعره ديده شده البته ايشون هم از مشتاقان چت باكسه .....
البته ايشون به همراه عسل قصد زدن يك حوزه علميه درانجمن دارند :4:
-------------------------------------------
رها ..
اگر كسي ايشون رو به غير از كافي شاپ جاي ديگه هم ديده به ما هم بگه تا از نگراني وخيالات بيهوده خلاص شيم ...جمله معروف ايشون من گشنه ام رو همه مي دونند ..دشمن خوني اش كريم بوده وهست ..
-----------------------------
بهار معروف به زينب عسلي ..
ايشون هر جا كه اسم محسن خليلي بود سروكله اش پيدا ميشد به غير از كافي شاپ وتاپيك محسن جونش خبري ديگه ازش نبود ..البته الان ديگه اينجا نمياد شنيده شده تغيير تيم داده وطرفدار استيل اذين شدن ..ورفته تو انجمن انها ....
--------------------------------
محمد svca65
قبلا در تاپيكهاي مسابقه اي بيشتر حضور داشت واطلاعات عموميش ور به رخ مي كشيد اما چند صباحي هست كه بيشتر در تاپيكي كه خودش ساخته به عنوان داستانهاي كوتاه حضور دارند ...
-----------------------------------------------------
HitboYفرشاد
ايشون هم جا پاي فرزاد وامين گذاشتند به غير از تاپيكهاي غير فني كمتر در بخش فني حضور دارند ..
گفته ميشه اين اقا هم مثل فرزاد بسيار خودشيفته تشريف دارند وهمش تو تاپيك عكسها هستند ...ظاهرا هنوز چت باكس انجمن رو نديده چون تا حالا نرفته سراغش ....
------------------------------------------------
, Mannishمصطفي
ارتش سرخ به غير از چت باكس تا چند وقت پيش جاي ديگه ايشون رو به ياد نمي اورد ..ولي ظاهرا با تغيير اسم در تاپيكهاي ديگه هم خودش رو قاطي مي كنه مهم نيست كجا باشه هر كجا كه پست جديدي ببينه سريع ميره و اسپمي به عنوان پست ميده ..ايشون يكي از اسپمهاي مشهور انجمن هستند ...
ناگفته نباشد از زمان حضور ايشون رس چت باكس كشيده شده وبه اندازه 19 سال ازش استفاده شده شكلك معروف وخاصش همون خنده هاي مشنگ وارش هست....
قبل از ايشون كاربري به نام شايان هم همين خصوصيات رو داشت...ايشو نهم چت باكس از دستش ارامش نداشت ...
------------------------------------------
امينAM1NR3Z4
اسپم بزرگ ....ايشون در واقع براي انجمن هم درده هم دوا ....در شروع حضورش به اندازه كل عمر مسعود دخان پست داده وتقريبا هيچ تاپيكي از دستش در نرفته .....
اخلاقش قبلا خيلي بهتربوده ولي جديدا ميگن با از ما بهترون ميپره ....طوري كه شايعاتي در مورد توافقات پشت پرده با مسعود به گوش ميرسه همين روزها امين هم رنگ عوض مي كنه ..:4:
ناگفتهنماند ايشون به غير از خودش پاي يك اسپم ديگه به نام امير رو هم به انجمن باز كرده تا مثلث لسپم نويسان انجمن كامل بشه ....
----------------------------------------------------
---------------------------------------------
nicolas امير
رفيق شفيق امين ..اسپم انجمن ..به غير از تاپيكهاي غير فني جايي نيست .... پستهاي كه ميده اكثرا در جواب نفر قبلي هست ...ميگن به خاطر علاقه اش به نيكلاس كيچ اسم كاربري رو انتخاب كرده ولي به نظر من فقط گيچش بش مي خوره چون خيلي گيچه :4:
----------------------------------------
f1371فريد
ايشون علاقه وافري به موسيقي دارند وخيلي سعي داشتند تا نظر مسئولين انجمن رو به اين نكته كه دينگول دينگول سايت كمه جلب كن هاما تا كنون موفق به اين امر نشده ....
در تاپيكهاي مختلف حضور دارند ......هم فني وهم غير فني ..يك جورايي دوست داره قدم تو راه امين بزاره ..
------------------------------------------
Romina_Zartosht
حساسيت خاصي به تاپيكهاي فني وحتي غير فني داره 99 درصد حضورش در چت باكسه ....البته ميگن 3 خواهر هستند كه ظاهرا هر سه حضور فعال در چت باكس دارند .نمي دونم اگر چت باكس نبود اصلا عضو ميشدن يا نه ..شايعه شده فاميل مسعوده ومي خواد به پست ومقامي برسه اگر همين روزها تغيير رنگ دادند زياد تعجب نكنيد .........
اقا اسماعيل با گذاشتنش بر روي صندلي داغ سعي دارند كمي از چت باكس دورش كنند چون ديگه هزينه نگهداري وتعمييرات چت باكس با بودن چندنفري سر به فلك كشيده :4:
--------------------------------------
آسمون سرخ
هم ولايتي ماست ..قبلا در تاپيك مشاعره حضور فعال داشت ولي جديدا د خوش كرده به چند پست غير فني در تاپيكهاي نازل ...:4:
-------------------------------------
بيژن
روز اول با همسرش اومد وحضور خوبي داشتند ولي بعدا ظاهرا طي يك بگو مگو خانوادگي بيژن به بيرون خانه هدايت شدند وتا به امروزچند پست در تاپيك محبوبش مشاعره اثري از ايشون ديده نشد ه..
Jupiter
08-30-2010, 08:43 PM
چلمنگ همه رو گفتی تخصص های خودتو نگفتی که.
یکی نیست بیاد پته این رحیم رو بریزه رو اب؟
هر روز با یک نفر دم خوره.
از اون عناصر سست عنصر انجمنه.
به هوای خودش هم ته ادبیات و زبان فارسیه.
هر روز با یکی از اعضا همدست میشه و نقشه شوم بر اندازی در سر میچرخونه( البته اینا همش توهمات پای بساطیه دیگه.آخه از یه نفر شنیدم میگن معتاده:4:)
همین دیروز پریروز بود آره
به من پیشنهاد داد در قبال مبلغی(حالا مبلغش چندان ضرورتی نداره عنوان بشه) بیام و 5 تا بمب توی شهرک بترکونم تا پس از شورش و اشوب امین که الحق و الانصاف شهردار لایقیه رو از پستش بردارن.
البته من نمیدونم چرا این کارا رو میکنه.
ولی یه نفر میگفت وقتی که خیلی نوجوان بود هنگامی که بچه ها توی کوچه به گل کوچیک مشغول بودن یااین رحیم رو بازی نمیگرفتن یا ازش به عنوان تیر محترم دروازه استفاده میشده.
رفیق شیش دوران بچگیش هم عثامه بن لادن بوده.
خب خودتون قضاوت کنید دیگه:4:
Karim
08-31-2010, 12:25 AM
مصطفی جان اول فکر کردم دارم نوشته امین رو میخونم.در شرف نوشتن جواب بودم.آخه میدونی امین و مسعود ریختن رو هم یه جورایی.به قول جورج اورول امین عضو انجمن جاسوسان شده.
وقتی دیدم نوشته تو هست گفتم بیخیل بابا این طرف نخودیه:24:
حاتم ایرانی
09-01-2010, 06:45 PM
مصطفی یه چیز دیگه هم به نوشته هات اضافه کنم بد نیست
این رحیم یا دعوا میکنه یا باهمه دوسته
آخر سری هم یهو میگه آقا ما رفتیم
فک کنم میدونست که حلالش نکردیم گفت برگرده
با معجزه بعد رفتنش برگشت شاید به هوای کریم برگشت شاید هم کریم به هوای رحیم برگشت کلا هردوشون برگشتن
رحیم تو هم ماشالا رنگ هم عوض کردی ولی فک کنم اونوقتش رابطت با مسعود خوب بوده
مدیر بازنشسته هم قبول نکردی بشی چون اونوقتش رابطت با مسعود بد بود
همش توی این کافی پیدات میشد چون خودت زده بودی میخواستی اسمت همیشه بالا باشه
علاوه بر کافی شاپ هم توی همین داستان انجمن پیدات میشه که بعد برگشتنت طریقه داستانیتو به شعر تبدیل کردی
تو شهرک جاویدان ارتش سرخ هم پیدات میشه واسه سرکوبش که عمو اسماعیل به دادش رسید
قبلنا قبل اینکه با فوتبال قهر کنی تو ارتش سرخ بیشتر پیدات میشد ولی الان کمی تا قسمتی ابری یه پستی میدی
اونایی که قبل من اومدن ازت بیشتر شناخت دارن
ولی کلا با همه مشکل داری حتی با کریم که یا باهاش مشکل داری یا نداری که هنوز به نتیجه نرسیدم وقتی رسیدم خبرت میکنم
هنوز هم دارم فکر میکنم تو که پیر شدی و جاتو به جوونا دادی اینطوری هستی پیر نمیشدی چی میشد؟؟!!!
راستی نگو معتاد نبودی من یادمه وقتی تو چتروم غیبت میزد میگفتن رفته یه نخ بکشه
آسمون سرخ
09-01-2010, 11:12 PM
عالی بود رحیم جان مطمئنا ادامه زیبا و پایان جالبی خواهد داشت
pesarjonoob
09-18-2010, 02:58 PM
جالب بود رحیم جان .ولی من ندونستم تو یک روز شاعری یک روز داستان میگی یک روز هم شخصیت افرادو میبینی.
خوب پست بعدیت کی هست
rahim
09-18-2010, 03:47 PM
بزودي مملي جان بزودي ...
حاتم ایرانی
09-18-2010, 04:25 PM
بزودي مملي جان بزودي ...
رحیم از نوع داستانیش باشه
mona_casillas
09-19-2010, 01:21 AM
رحیم جان ،من درکجای این داستان یک انجمن قرار دارم ؟ میدونی که کلا با آدم مخوفی طرف هستی :4: دوست دارم بدونم درباره مونا چی مینویسی ؟
mona_casillas
09-26-2010, 08:10 PM
رحیم دبیره دیگه ؟ شاگرداش هم اینقدر غیبت کنن موجه میکنه ؟!:4: مثلا میخواست داستان انجمن رو بنویسه ! غیبت پشت غیبت ...یکی باید دست به قلم بشه داستان این آقا معلم رو بنویسه !
Jupiter
10-06-2010, 05:27 AM
رحیم خان این داستان جدید ویرایش نشد؟
این دانش اموزات نمیخوان انشاهاشون رو تحویل بدن؟
سریع ازشون بگیر بیا بنویس اینجا:4:
Karim
12-31-2010, 03:08 PM
رحیمو اگه این هفته هم دستت به قلم نره هیچ کدوم از پستات رو تشکر نمیزنم تا از کمبود محبت دق کنی
Jupiter
01-19-2011, 04:24 AM
رحیم نکنه داری ناز میکنی برامون
بابا یک روزنامه ادبی بردار
یک نوار 5 سانتی ازش در بیار
بعد جلوی هر سطر اسم یکیو بنویس دیگه
اگه هم نمیتونی تا خودم دست به کار شم:4::4:
rahim
01-19-2011, 10:36 PM
قربان دستت ..پس بي زحمت دست به كار شو :4:
كريمو ..تو اگر تشكر هم نكني باز هم عزيزي 258147963
rahim
02-02-2011, 07:36 PM
نمي دونم از كجا شروع كنم ..
خيلي وقته رشته افكار از دستم در رفته ..
خواستم شروع كنم ..به نظرم امد كه نوشته هاي قديمي جواب نميده .شايدهم بايد با سبك وسياق جديدي نوشت ..
به هر حال..
==========================
فصل جديد
روياي اتحاد سرخ ..
---------------------------------------------------------------
دوران سختي وركود از شهرك رفته رفته رخت بسته بود ...
دوران گذشته با همه ي تلخي وخوشيش گذشت ..
دقيقا مثل گذر عمر ادمي ..از كودكي به نوجواني وبزرگسالي ..
اوضاع شهر سرخ به مانند نهالي بود كه رشد كرده و اكنون درختي تنومندي شده كه باغبانانش منتظر ثمر دادن ان بودند ..
حالا شهرك روزهاي ارامي رو سپري مي كنه .روزهايي كه هياوهوي مردمانش بسش ازهميشه بوده و چرخه زندگي جرياني سيال ورواني پيدا كرده....
شهردار پير اقا اسماعيل از پنچره دفتر شهرداري به بيرو نگاه مي كنه ..روبروي پنچره دفتر شهرداري پارك شهره ..
چهر ه شاد بچه ها وخند هاي پي درپي انان وهمچنين جنب وجوش مردم درپارك لبخند رضايتي بر لبان پيرمرد جاري ميسازه ..
چشمانشرو براي يك لحظه بست وگذشته رو به يادا ورد روزهايي كه سكوت وتنهايي همدم ساكنين كم شمار شهرك بود ..
اما الان همه چيز فرق كرده ... جمعيت ساكنين شهرك بيشتر شده ....كارهاو امورات شهر در دست ادمهايي با تجربيات و مهارتهاي بالا گذاشته شده ..شواهد دال بر پيشرفت شهر رو نشان ميداد ..
پيرمرد همراه با مسعود نماينده جوان كه حالا با توجه به وسعت شهر از طرف مردم به عنوان نماينده در مجلس انتخاب شده بود و مونا از ساكنين قديمي شهر كه حالا برگشته بود و تلاش وپشتكار زياد مسئوليت دار شد البته باكمي ارتقا درجه نسبت به قبل .. او حالا مشاور ونماينده شهردار شده بود ..
هرسه به سمت كافي شاپ به راه افتادند ..
اما كافي شاپ ..
عسل همچنان عهدار اداره كافي شاپ بود ديگه از الهه وسارا خبري نبود ..اما در عوض دستيار جديدي داشت كه وظيفه پذيرايي از مهمان بر عهده گرفته بود ..ندا دختري جوان بود كه تازه به شهر اماده بود وبراي خرج تحصيلش در كافي شاپ كار ميكرد ..
حاتم وممل بندري گارسونهاي سابق به مرخصي رفته بودند .. حاتم كه گرفتار مشكلات شخصيش بود ومدتي بود كه از شهر رفته بود تا به اوضاعش سروسامان بدهد ..
اما ممل بندري شايع شده بود كه به بندر برگشته.. وبه خواستگاري رفته ....و احتمالا به زودي عروسيش رو هم رو لنج بگيره ..
با اين حال نبود اين دو گارسون ...
كار دختر جوان رو سختر كرده بود ..
پيمانكاران شهرك امين وفرزاد با توجه به ركود اقتصادي دست ازساخت وساز در شهرك كشيده بودند و همچنان منتظر خريداراني براي اپارتمانهايشان بودند ..
در گوشه اي از كافي شاپ كنار شيشه بزرگ رو به بيرون مرد روزنامه به دست پويا مشغول مطالعه روزنامه صبح بود وگاهي نيم نگاهي هم از پشت شيشه ي بخار گرفته به بيرون مي انداخت ..مدتي بود كه به همراه يكي ديگه از ساكنين شهر در روزنامه سرخ مسئول بخش سرويس خارجي اون شده بود ..
مرد نگاهي به ساعتش انداخت گويا منتظر كسي بود ..
حسين خسروي عكاس معروف شهر وصاحب اتيله سرخ به تازگي با پويا در كاري شريك شده بود وگويا مرد جوان منتظر حضور حسين بوده تا در مورد كارشون با هم گپي داشته باشند ..
اين رو هم ميشد از به راحتي ار مكالمه او با دختر جوان فهميد.
ندا :ببخشيد چيزي ميل داريد ؟
مرد جوان : ممنون فعلا كه نه منتظر كسي هستم ..
جلوي پيش خوان روي صندلي ها كسي نمي نشست .معمولا اون جا به اشخاصي چون كريم .مصطفي وامين وبابك ومسعود منجي.. كه معمولا كارشان جلب توجه ديگران وگه گهي سربه سر گذاشتن بقيه الخصوص مستخديمن كافي شاپ بود اختصاص داشت ..
اتفاقا امروز هم از اون روزهايي بود كه مصطفي شروع كرده بود به مزه پراني ومتلك ودست انداختن چندنفر از ساكنين جوان وتازه وارد شهر ..
مرد جوان بد جوري حرص انها رو در اورده بود صداي قهقه همه جا بلند شده بود ..چند نفري هم شروع كرده بودند به همراهي ..
اما ناگهان با به صدا در امدن زنگوله بالاي در سكوت همه جا رو فرا گرفت ..
يك نفر با يونيفرم پليس وارد كافي شاپ شد ..همه روشون رو به سمت اوكردند ..افسر جوان كم كم وارد شد ويك نگاه به اطراف انداخت ..چيزي كه در نگاه اول همه رو به خودش جلب كرده بود اين بود كه يك پليس زن را روبروي خودشون مي ديدند ..
اسمش مونا بود ..كه به تازگي مامور رسيدگي به اون قسمت شهر شده بود وحالا امده بود تا با خوردن يك قهوه داغ خستگي كار امروزش رو از بدن بيرون كنه ..
افسر جوان رفت ودر گوشه اي نشست ودر خواست يك قهوه داغ كرد ..
مصطفي ودوستانش هم تصميم گرفتند فعلا دست از خنده وشوخي بردارند تا ببيند چه پيش خواهد امد ..
كافي شاپ دوباره به حالت عادي برگشت وهر كس سرش به كار خودشگرم شد ..
روبروي كافي شاپ ساختماني بود با اجر هاي قرمز رنگ ..مرد موقري هميشه در اين ساختمان رفت وامد داشت .اين چهره كسي نبود جز همون حسين جي كه در سالهاي گذشته در جريانات انتخابات نقش به سزايي داشت ..
حالا دامنه فعاليتش رو در شهر گسترش داده بود ...واين ساختمان قرمز رنگ هم براي دفاع از حق وحقوق گروهي اجاره كرده بود تا كارها و رسيگي به امورات مربوط به اون گروه اقليت 258147963 را در انجا انجام بده ..
دستيارش شهرام رو ديگه در كنار خودش نمي ديد ولي در عوض يك چهر جوان وفعال ديگري رو به خدمت گرفته بود .
البته به غير از اين ساختمان ووساختمان ابي رنگي نيز وجود داشت كه كمي انطرفتر به فعاليتش ادامه ميداد گرچه اين ساختمان ابي رنگ مربوط ميشد به كساني كه در گذشته رقيب ودشمن ساكنين فعلي مردم اين جا بودند ولي انها در كمال ارامش واحترام به كارشون مشغول بودند و به دنبال حفظ منافع گروهشون در اين شهر بودند ..
البته بر خلاف ساختمان قرمز رنگ كه كارهايشان برخي مواقع با تنش همراه بود ..
ريني بوي واحمد تاج دو ساكن اين ساختمان ابي رنگ بودند كه حالا ديگه براي مردم شهر شهروند شهر به حساب مي امدند وبه انها احترام مي گذاشتند ..
از ميان مهاجراني كه زماني دست جمعي از شهر كناري به شهر سرخ نقل مكان كرده بودند فقط بابك مونده بود ..وبقيه همگي ديگه رفته بودند ..
شهردار پير به همراه دوستانش وارد كافي شاپ شدند ..وزير نگاه توجه ديگران ارام در گوشه اي نشستند .
مرد جوان تقاضاي سه قهوه كرد ..
وبعد يك نگاه به دور ور خودش انداخت ..چه چهرهاي جديدي مي ديد .. نگاهش رو به سمت ديگري انداخت خودش هم نمي دانست دنبال چي ميگرده ... سايد حالا كه بعد از مدتي به شهر برگشته بود دنبال چهر اي اشنا مي گشت ..
حجت نوشيدني اش رو خورد وطبق معمول همانطوري كه ساكت امده بود بي سرصدا هم رفت ..
در گوشه اي از كافي شاپ پسر نوجواني مشغول ور رفتن با دستگاهاي بازي بود ...مصطفي كوچيكه كه به اقا صداش ميزدند مشتري پروپا قرص اين بازيها بود ..
مسعود نگاهي به اقا اسماعيل انداخت و گفت انگاري از مسعود دخان خبري نيست .يه زماني اينجا پر بود از بوي ودود سيگار ..
اسماعيل سرش رو پايين انداخت گفت افسوس اين پسر قدر خودش رو ندانست چند بار هم بش گفتم ..گفتم اين دود دم لعنتي رو ول كن ..ولي تاثيري نداشت حالا هم بدجوري منزوي شده ..اعتياد بلاخره كار خودش رو كرد ..
در همين حين در باز شد .. كريم وارد شد ..او به تازگي به كار مواد غذايي علافمند شده و در حال بسط وتوسعه كارشه ..امد ودر جاي هميشگيش نشست .نگاهش به مسئولين گره خورد ...لبخندي زد . شروه كرد به بلند بلند حرف زدن .. وگه گاهي در لابه لاي حرفاش مسئولين رو مورد اشاره ونقد قرار ميداد ..
مرد مسن ونماينده ي جوان طرز بيان او رو دوست نداشتند .. به هر حال او هميشه مقرارات رو زير پا مي گذاشت وشاكيان زيادي رو هم در پرونده خود مي ديد ..
به هر حال اونها تصميم گرفتند فعلا كاري به او نداشته باشند چون برنامه مهمتري داشتند ..
مدتي بود بين دو گروه از ساكنين شهر اختلافاتي پيش امده بود ..
كارخانه اصلي شهر كه رگ حياتي وشريان مهم اقتصادي شهر بود وكلا پايه واساس شهر بر مبناي همين كارخانه به وجود امد ه بود ... اين روزها دچار دستخوش اختلافاتي شده بود ..
گروهي مدير عامل ورئيس كارخانه شهر سرخ رو قبوا نداشتند ومعتقد بودند بي دليل مهندسان ونخبگان شركت رو اخراج ويا مانع از سر كار امدن انها مي شوند ..
وگروهي هم بر اين باور بودند كه حق با مدير عامل ورئيس كارخانه است ..
سر دسته گروه مخالفان شخصي بود به نام رضا ودر كنار خودش دوستاني مي ديد اين گروه همراهي شهردار ومشاورش رو هم با هود داشتند ..
گروه موافق بابك ونماينده جوان رو شامل ميشد كه در كنار خودشون افردي چون مونا پليس رو هم مي ديدند ..
واين امر بهانه اي شد تا مسئولين با هم در كافي شاپ گرد هم جمع شوند تا با ياد اوري دوران گذشته اختلافات رو كنار بگذارند ..
صداي بوق ماشينها همه نگاه ها رو به بيرون معطوف كرد ...
ظاهرا خبري بود ه ...
بله..
شهرك شاهد حضوره يك مسافر از حج برگشته بود ...
سامان مردي كه مدتي بود به اون ديار وخطه امده ..براي كسب ارامش وتصويه روح روانش به اين سفر معنوي رفته ..
حالا برگشته بود وبوق ممتدماشينها هم به همين سبب بود ..
اسماعيل شهردار به همراه تني چند از ساكنين از جاي خودشان بلند شدند وبيرون رفتند تا هم تبريكي گفته باشند و هم اگر شد او رو به داخل كافي شاپ مشايعت كنند ..
..
حاجي سامان روحيه تازه اي گرفته بود اين رو ميشد از حرفاش شنيد ..
..
مدتي گذشت و اختلافات شركت با بورسيه خارج كشوري كه به مهندس مورد اختلاف خورده بود كمي فروكش كرد..
اما بسان اتش زير خاكستر شعله هاي اختلاف وجود داشت وباقي مانده بود . ..
Karim
02-05-2011, 02:15 PM
مثل همیشه عالی.بی صبرانه منتظر هستیم.
mitra*
02-05-2011, 04:26 PM
چقدر جالب بود افرین
pesarjonoob
02-06-2011, 06:21 PM
رحیم جان عالی بود خوبه که هنوز فراموش نشدیم .
مرسی رحیم
Aida_red
02-17-2011, 10:44 PM
ادامه بدین تا منم کم کم بیام تو داستان و بفهمم جریان چیه
alibother
03-01-2011, 07:07 PM
سلام
من دیدم رحیم دیگه دس به قلم نمیشه گفتم خودم راه این شهید بزرگوار رو ادامه بدم!به همین مناسبت قراره از این به بعد سری جدید داستان انجمن ارتش سرخ رو من بنویسم.البته به صورت شعر و با چاشنی طنز.از ابتدای پیدایش هم قراره بنویسم.از اول اول که کسی نبود جز مسعود.وارتش تو ذهن مسعود بود.
به نام پروردگار
یکی بود یکی نبود
زیر گنبد کبود
یه آقا مسعودی
تنهایی نشسته بود
هی میخواست رئیس باشه
شایدم پلیس باشه
هی میخواست داد بزنه
یه کمی خبیث باشه
خلاصه یه فکری کرد
فکر خوب و بکری کرد
گفت:یه ارتش میزنم
ملتو هی میزنم!
هی میگم دعا کنین
هی منو ثنا کنین!
واسه من پست بزنین
به من اقتدا کنین
خلاصه... یه زنگی زد
به یه اسماعیل نامی!
گفت آقا سایت میفروشین؟
-گفت:سلامت کو دایی؟
گفت ببخش منو سلام
بریم سر ختم کلام!
من یه سایت خوب میخوام
سایت خوب توپ میخوام
"پشت خط میدونی کی بود؟
اون عمو اسماعیل بود!
مرد خوب و نازنین
مرد رزم و جنگ و مین!"
گفت آقا مایه, داری؟
آقا مسعودو داری!!!؟
گفت مگه مایه میخواد؟
پول میخواد پایه میخواد؟
آقا عمو رو میگی!؟
زد یه نیشخند زورکی!
گفت داداش گردو داری؟
مسعودی گفتش آری!
گفت برو بازی بکن
گردو اندازی بکن!
گفت برو شهر بازی
آره.تاب بازی بکن!
خلاصه زد تو پرش!
قصرشو ریخت رو سرش!
قصر رویاشو شکوند
خورداشو داد بغلش
ورژن بعدی بعدا میاد!:4:
AYLAR
03-01-2011, 08:55 PM
با حال بود...تو ورژنای بعد منم باشم...باشه؟؟؟؟258147963
گلناز red
03-01-2011, 09:11 PM
khodaish kheili bahal bod :24:
AYLAR
04-03-2011, 11:56 PM
این ورژن بعدیت کی میاد کچل؟؟؟؟؟؟
alibother
04-04-2011, 12:00 AM
به دلیل عدم استقبال از ورژن قبلی و همچنین هنگ کردن مخ خودم تا اطلاع ثانوی از ورژن جدید خبری نیست!
Karim
05-06-2011, 05:19 PM
رحیمو در هفته 2روز تعطیلی بشین بنویس برات خط بزنم
علی تیفوسی
05-06-2011, 11:02 PM
یکی بود یکی نبود همیشه وقتی یکی بود اون یکی اما نبود . . .
بقیشو کریمو و رحیمو میان می گن :4:
alibother
05-07-2011, 03:40 PM
رحیمو بابا این ملت رو گذاشتی تو خماری .بیا یه داستان از جیبت در بیار بگو حلشو ببریم.تو که دروغ و دونگ زیاد میگی.بیا یه خورده از استعدادتو اینجا بروز بده.خواهشا منم در نقش مثبت بزار!:4:
Karim
07-17-2011, 08:08 PM
مردک میزرا بنویس،بیو بنیویس
آقا نقش منو در داستان تغيير بده رحيييييم!!!!:4:
rahim
07-17-2011, 08:37 PM
يادش بخير ...
سعي مكينم سري جديد رو بنويسم ...
اما از همن الان بگم سارا شما سياهي لشكري :4:
رحيم اگه منو سياهي لشكر بزاري ميگم تايپكتو قولوف كنن:4:
mahi.f
08-06-2011, 07:06 AM
آقا قبول نیس من نبووووووووودم......
منم میخوام تو قسمت جدید باشم.......رحیم یه نقش خوب بهم بده....http://irang.ir/images/smilies/new2/2/68218841339766833944.png
rahim
08-24-2011, 06:27 PM
چه تاپیک دوست داشتنی وخاطره انگیزی بود برام ..
صحبتهای یکی از بچه ها بدجوری ترغیبم کرد دوباره راه بندازیمش ..
امشب شاید به احتمال زیاد نوشتم ..بد جوری هوس کردم ..
اما از کی وکجا فعلا نمی دونم ..
امیدوارم دوستان هم کمک کنند وداستانهاشون رو بنویسند ...
Number_one
08-27-2011, 01:34 PM
سلام...به ياد قديما و بامشورت داش رحيم و بااجازه ي مديريت....داستان انجمنو مينويسم!
زاويه اش فزق ميكنه باچيزايي كه تاحالا خوندين!
فقط يه چيزي .....هم من هم رحيم ميخوايم كه بعدش خودتون دست به كار شين!
اهان راستي....
اگه از كسي اسم نبردم منو ببخشه ...احتمالا خيلي ان نبوده كه من بشناسمش!
اميدوارم كسي هم ناراحت نشه!
اين واسه پيوند دوستيه....
ياعلي...
Number_one
08-27-2011, 01:44 PM
داستان هميشه از يه جا شروع نميشه!
هميشه ميگن يكي بود....يكي نبود!اما اينجا همون يه نفري هم كه بود كافي بود.
مسعود...مسعود رضاپور!
پدر اينجا...جايي كه منو تو فارغ از دغدغه هاي دنياي مجازي بهش پناه برديم!
منوتو...كه از دروغ ونيرنگ ونقاب ادماي واقعي خسته ايم.
تو فوتبالي هستي...حالا طرفدار هرتيمي...شك نكن كه بي دليل به سمت ارتش كشيده نشدي!
وقتي داري عضو ميشي قصدت رسيدن به مدارج بالاي سرپرستي و مديريت نيست!
شايد يه چيزي تو مايه هاي عشقي...
اولين چيزي كه تونگاه اول نظرتو جلب ميكنه چث باكسه!
به احتمال نود درصد منيره.سميرا.مريم.فريد و بعضي اسپمرهاي ديگه توش پيشكسوتن!
يه مدت به نوشته هاشون نگاه ميكني...حوصله ات سر ميره...اگه قبلا عضو فروماي ديگه بوده باشي وبانحوه ي كارش اشنا باشي ميري سراغ پستاي به ر وز شده اگرم تازه كار باشي يه مدت
باانجمن ور ميري تا قلقش دستت بياد!
ممكنه اهل معرفي كردن خودتم باشي...كه در اينصورت ميگردي بين انجمنا تا معرفي اعضاي جديدو پيداكني..چون سيستم خودكار انجمن هيچ پست خوش امده خودكاري برات نميفرسته كه از قضا
تاپيكايي مثل معرفي اعضام توش باشه...
يكم پايين تر اون اخراي صفحه..يه نگاه ميندازي به بكس انلاين!و...كافي شاپ!
اره خودشه....اولين صفحه!
خودشه....اره شك نكن!
اگه ياد پدرخونده افتادي با ديدنش شك نكن!عين همونه.....رحيم!
ريش سفيد انجمن!شايد تو دفه هاي اولي نشناسيش ولي يكم كه بگذره به مرديش پي مي بري!!
چت باكس داغ كرد...........تيكه كلامشه!
احتمالا صفحه ي اخر رها يه مطلب گذاشته كه اصلا رغبتي به خوندنش نداري...شايدم بازم همون اسپمراي معروف كلي چرك نويس اونجا نوشتن!
كم پيش مياد ببيني يكي مث احمد تاج...تاج انجمن اونجا پيداش شه...البته كم كه نه..اصلا!
اگه اسمت دخترونه باشه..اولين درخواست دوستي رو از طرف بابك ميگيري...پسرباشي احتمال فريد هم هس!
ميري اوتارو ايناتو درس ميكني...برميگردي صفه اصلي!
ميگردي مدير اصليه رو پيدا ميكني....كدخداي سايت...زامارا(بچه ها بش ميگن عمو...عمو اسماييل) يكم ديگه...مسعود(به قول قديميا مسعود دخان)درخواست دوستي...
برميگردي!
اگه اهل فوتبال باشي و توشم يه نمه وارد ميري تو تاپيكاي اختصاصي ...ميتوني اونجا ريني بوي...پينتوريكو(آق حسين خسروي)تراكتورچي...و احمد تاجو پيداكني!
اينا خيلي با بچه ها نميپرن!
يا دلشون با بچه هانيس...يافقط واسه مديريت انجمن تحت تسلطتشون ميان!
درخواست دوستي بدي ندي فرقي نميكنه...اگه ميخواي با پينتوريكو نشستوبرخواست داشته باشي....برو درباره مولتي مديا وپوستر و..باهاش بحث كن!
ريني بوي فقط تو ليگ خارجي....هوادار آبياس!! اگرم پايه اي با 2اتيشه هاي تبريزي بپلكي هم جي.حسين هم تراكتور چي...پايه ان واسه كل!!البته اصلا بهت پيشنهاد نميكنم...خيلي خطرناكه حسن
!!!!!
احمدتاج فقط وفقط پيش بيني مسابقات!
اگه يه وقت اومدي ديد از طرفش پيام خصوصي داري اصلا خركيف نشو....حتما يه خطايي تو توتاپيك پيش بيني داشتي كه اومده بهت اخطار بده....
بي خيال كله گنده هاميشي...چون ازشون بخاري بلند نميشه!
پيشنهاد ميكنم بري دنبال همون اعضاي عادي و خودموني تر!
يه سريارو خيلي خفن ميبيني...وقتي به رحيم پيشنهاد دوستي ميدي..دست ودلت مي لرزه!
كريم قل همونه...اين يكي واقعا ترس داره...نميدونه با اين كارت مخالف شرع خداوپيغمبر پيش ميري يانه...بوهاي خوبي از تو پروفايلش نمياد!
ماكه تجربه نكرديم...باخودت رفيق!
يادمه قديما رد استورم(پويا)يه اواتار داشت عكس يه دلقك بود..يا بقول علي تيفوسي ژوكر....اگه هنوز اون بود بي دليل جذبش ميشدي!
اونم بچه ي توپي به نظرت مياد..
.طرفدار اسپانيا و بارساي قهرمون باشي....بي بروبرگشت يه گل خالي تو پروفايل لئومسي ميذاري..شايد جهت دستگرمي!ميخواي خودتو تو دلش جابدي...اگه انسيهخانم بذاره!
ماكه چيزي ازشون نميدونيم ...تودونستي به مام بگو!انسيه رفيق فابشه!شايدم بيشتر ا زرفيق!
ها....خودشه!
سي دي اي ام!اچار فرانسه ي سايت!مشهور به مونا!
تنها مدير ه جنسيت مونث سايت!از درخواست دوستي به اين نگذر....
تو پروفايلش موناكاسياسوهم پيداميكني...قديمااسمش مونابود!آواتارش يه دختره بود باموهاي طلايي...مديري بود واسه خودش!ابهتي داشت...البت الانم داره!
مسعود منجي....يليه واسه خودش!هيكل...آه...عينهو رضازاده!گاهي افتخار ميده يه سر ميزنه!
بازم اگه دخي باشي...الكي جذب سارا وعسل ميشي!
بي نهايت خونگرم ومهربون!
عسل بااسم بهناز وسارا باهمون اسم خودش از بچه هاي قديميو باصفان!
نامبروان كم وبيش ان ميشه....با يكم دقت ميتوني هويتشو تشخيص بدي تا مث بقيه توكف نموني....اگه بشناسيش ميفهمي تاچه حد بامرام ولوطيه...از همونا كه تا اخرش پايه ان!
توفاز شعر وشاعري....جمله هاي فيلسوفانه...يه سريارو پيداميكني كه پدر علي شريعتي رو در اوردن!
ماهي سركرده شونه!سميرا جناح چپ كارميكنه....ايلار هم جناح راست!
قلب سپاه دست منيره اس...آتيشي ميسوزونه بيا وببين!
عضوثابت پروفايل اينا...بابك!
همه جا رد پاش پداس!
مثل فريد...
فريدبچه ي خوبيه!باماكه نساخت!
ولي ميدونم تورو تحويل ميگيره!
يه بار توچت باكس كريم داشت بچه ها رو به يه كاربر قديمي معرفي ميكرد...ميگفت رضا يه سگ داره از امينرضا خوشگلتر!
رضاكم مياد ولي امينرضارو ميتوني پيداكني....البته الان رفته كنكور!
به عكسشم يكم بخندي مشكلي نداره...بچه ي باجنبه ايه...
توليست آنلايناي 24ساعت گذشته هف هش ده تا سرخ ميبيني...از شيپورسرخ تا...اسمون سرخ!
نداي سرخ اوضاش خيلي خرابه!دوروبرش نپلكي بهتره!!به صلاح خودته!
الماس سرخ غير قابل پيش بينيه...
ناخداعباس...جديده ولي محبوبه!
آهان..يادم رفت!
اكتيوترين كاربر درجهت دفاع بيخود والكي از پرسپوليس..............جانش فداي پرسپوليس!
باصفا..مهربون..گل!
سعيد نامهاي ارتش خيلي گمنامن ولي خدايي بامرامن!
اگه يكي دوروزي بياي و بري قديميا رو مشناسي....يه سريا كه عمرا ديگه بيان!
مثل حامدكاكا...سياوش....آقاو و وووو
ولي شايد قلبت وايسته اگه ببيني يهو حجت اومده سرزده!
لنج خواستي بگو تا امار ممل بندري رو بهت بدم..مشهور به پرسپوليسي جنوبي....اولين كسي كه من توسايت باهاش اشناشدم..گرچه بعدهامارو به ياد نياورد!
ولي بامرام وخاكيه..مث همه بچه هاي جنوب!
تند اتيش اينجازياده...
از سلطان موبيد(محمدبيدمشكي)تا فراري...
فراري بنزو نه ها!اونيكي فراري...
كسري ..ايمان...ونرگس!
اينارويادم رفته بود!بااسپمراميگردن ولي خودشون بي دفاع ومظلومن(؟)شك نكن كه دوستيشون باحاله...
تواين سايت فقط يه نفرو پيداميكني كه طرفدار علي نيكي باشه..اوه...بله!مريم!
مريم باصفاوتنده!كل باهاش بندازي بيچاره اي...
توسايت نخودي هم زياد داريم..شايد اسما نخودي باشن ولي حضورشون واسه توو واسه سايت مهمه!
ويكتور ..بكهام...مهري..نازي...پرشا...س خرگ (بقول خودش هزار اتيشه)بهش ائورت يا دهليز راست وچپم بگي موردي نداره...
تيفوسي هاروميشناسي؟امير خيلي وقته سربه مانميزنه!تيفوسيوشيش هم همينطور...
آما
علي تيفوسي رو ميتوني پيداكني!هم اينجاهم تو ورزشگاه!
خلاصه...
نميدونم از حرفام سر دراوردي يانه؟
شايد توبچه هارو مثل ترازوي من نسنجي ....كه اين اصلا مهم نيست ...ببين!
به حرفام گوش كن!
اينجادنياي مجازيه...سيستمش بااون بيرون فرق ميكنه!خيلي راحت ميتوني توش سازگار بشي....بچه هاش مث بيرون تخس وبي سروته نيستن!
بي كله و كله شق هستن!
اما...تواينجا ارامش داري...از ويروس وكرم و تروجان هم خبري ني...
نقابتو بكن رفيق!خودت باش!
بقول داش رحيم...اينطوري بيشتر دووم مياري!
اونقدر ارزش نداره كه بخاطرش كل بندازي وقهر كني ...كه عاقبت ياخودت بسوزي يا اخراج بشي...
نه اينجا..نه دنياي واقعيه اون بيرون!
2-3تا از جمله هاي فيلسوفانه ي ماهي و رفقاش رو بخوني حله!
اينجاهمه واست ارزش قائلن!همه باهات كنار ميان...درد دل ميكنن بحث ميكنن كل ميندازن...
ولي اينافقط دراختيارتوئه تاازش استفاده كني درجهت اسايش خودت!
تصميم باتوئه!
به نظر من...بمون وبساز!
بقول ليلا....
ماه من!
غصه نخور.....زندگي جذرومد داره
دنيامون...يه عالمه...ادم خوب وبد داره!
برات گفتم رفيق!
تاهم منه بي كسو بشناسي هم از مسعود كه سالارهمه ي ماست تا علي...
اينجا همه منتظرتن!!!!
بيا......
mahi.f
08-27-2011, 01:56 PM
خیلی عالی بود
دمت جــــــــــــــــــیز رفیق!
@};-
rahim
08-27-2011, 02:01 PM
بسیار بسیار زیبا وبس دل انگیز..
منتظر می مانیم ..
Number_one
08-27-2011, 02:03 PM
ماهم منتظر شماييم اوس رحيم!
NAKHODA_707
08-27-2011, 02:07 PM
عالی بود داداش واسه منی که تازه واردم بهتر شد با این مختصر توضیحی که راجع به بر و بچ داشتی کمک بزرگی بود برا من بازم ممنون داداش .......
خیلی قشنگ بود
دمت گرم
:rose:
Sorkh/rag
08-27-2011, 02:50 PM
سلام....خيلي قشنگ بود!ممنون نامبر وان...
ولي جهت اطلاع سرخ رگ با دهليز و ائورت وبطن يه فرقايي داره ها!!!
C D E M
08-27-2011, 03:44 PM
عالی بود مرسی ممنونم ازت.
اما خدا اون روزو نیاره که من مشهور به ندا بشم همینجوریش به جرم اینکه دختر عموشم صدجا سند گذاشتم.
اما دور از شوخی خیلی مبتکرانه و عالی بود به قول ماهی دمت جیز!
mahi.f
08-27-2011, 03:51 PM
سلام....خيلي قشنگ بود!ممنون نامبر وان...
ولي جهت اطلاع سرخ رگ با دهليز و ائورت وبطن يه فرقايي داره ها!!!
الان خواستی بگی خیلی با سوادی:4:
ایـــــــــــــــــــــــ ـــــش
فهمیدیم قراره پزشکی بخونی باو:4:
اونقد بدم میاد از ریــــــــــــــــــــا:4:
persha
08-27-2011, 04:16 PM
خیلی خلاقانه و زیبا بود.@};-
الماس سرخ
08-27-2011, 04:34 PM
ای ول نامبر وان
Number_one
08-27-2011, 04:36 PM
عالی بود مرسی ممنونم ازت.
اما خدا اون روزو نیاره که من مشهور به ندا بشم همینجوریش به جرم اینکه دختر عموشم صدجا سند گذاشتم.
اما دور از شوخی خیلی مبتکرانه و عالی بود به قول ماهی دمت جیز!
من معذرت ميخوام!اصلا عمدي دركارنبود!...تقصير بي دقتي من بود!
درستش كردم!
بازم شرمنده...
آسمون سرخ
08-27-2011, 05:43 PM
ممنون عزیز
داستان!خیلی جالبی بود ولی باید یکی دوبار دیگه بخونمش تا حسابی با خصوصیات عزیزان قرمز زنگ آشنا بشم:)
iman.red9
08-27-2011, 07:42 PM
جالب بود معلومه خيلي رو بچه ها زوم بودي ايوووووووووووووووول@};-
ندای سرخ
08-28-2011, 07:24 AM
هویییییییی منا مگه من چمه؟همه از خداشونه جای من باشن:4:
babak red
08-28-2011, 08:54 AM
رحیم یاد بگیر این نامبروان نصف توئه
بازم تو داستانای ارتش چهره منفی بودم:4:
خیلی قشنگ نوشتی نامبروان عزیز
C D E M
08-28-2011, 01:09 PM
هویییییییی منا مگه من چمه؟همه از خداشونه جای من باشن:4:
هییییییییییییییییییی ندا تو بگو چت نیست؟ خلق الله جنن تو بسم الله! اصلا تا اسم ندا میاد همه دنبال یه سوراخ می گردن برن از دستت راحت شن
ندای سرخ
08-28-2011, 01:15 PM
اسم تو هم میاد همه یاد چتر میفتن:24:
pesarjonoob
08-29-2011, 11:48 AM
سلام دمت گرم باحال بود .
جا رحیم میگیری همینجوری پیش بری .
بازم بنویس باحال مینویسی .
منتظریم.@};-
جانم فدای پرسپولیس
08-29-2011, 02:30 PM
نامبر 1 عزيز
خيلي قشنگ و مشدي نوشتي
باريكلا بابا ادامه بده
چسبيد...:4:
Number_one
09-03-2011, 09:22 PM
سلام!
بعد از معرفي بچه هاي انجمن ميخوام داستانمونو بنويسم!
براي بار دوم ميخوام خواهش كنم كه ناراحت نشيد ولي اگرم خداي ناكرده شديد بهم بگيد!
اين قسمت يكه شه!اگه راضي باشيد قسمت دوشو اخراي امشب يا فردا ميذارم!
ياعلي...
Number_one
09-03-2011, 09:25 PM
1...
صبح يك روز بهاري تومحدوده ي امپراطوري ارتش سرخ همه چيز خيلي عادي ودلنشين به نظر ميرسه...
گلوله هاي كوچك روي نماي قصر مثل هميشه ميدرخشن و دروازه هاي بزرگش طبق يه سنت قديمي هميشه بازه...
فواره هاي حوض بزرگ وسط تالار عمومي از هميشه قشنگتره واسم حك شده ي كفش ميدرخشه..."پرسپوليس"
در تالار گفتگو بازه وشلوغتر از بقيه از روزا به نظر...دور ميز گردي 3تا دختر با لباس هاي فاخر وخيره كننده اي نشستن ومشغول بحثن...پسري قدبلند ولاغر كه چهره ي سفيدي هم داره به جمع اونا اضافه ميشه...
-خب خانوما...چه خبرا؟بازم كه اينجا كنفرانس گذاشتين!
دختر زيباتر بالحن تندي روبه پسر كه داشت رداشو صاف وصوف ميكرد گفت:
-فريد!!نميشه يه بار بي اجازه نپري وسط حرف وهي خوشمزه بازي درنياري؟
-فاطمه چيكارش داري بيچاره رو؟خوب بذار اونم وارد بحثم بشه!
-كاشكي همه ي دخترا مثل مريم بودن!
پسري كه رداي بنفشي داشت وكمي هم سبزه به نظر ميرسيد خودش رو وارد بحث كرد واين جمله رو گفت!
دختر ي كه تاالان ساكت بود نيشخندي به مريم زد وگفت:
-به به بابك خان...اينورا...تو راست ميگي..اگه همه دخترا مث مريم بودن اونوقت پسراديگه هيچ مشكلي نداشتن!
واااااي
باصداي شكستن جامي توجه تمام تالار به گوشه اي كه كريم وماهي ايستاده بودن جلب شد...كريم پسري بود با قد نرمال وچهره اي دوست داشتني...ماهي هم دختري با قدي كوتاهتر ازكريم كه چمهاي درشتي داشت!
-ميدوني كريم ديگه تورو اينجا راه نميدم اين چندمين ظرفيه كه شكستي!هر سري هم گردن يكي انداختي!!
-اوه اوه!!ببخشيد منيره...ايندفه ديگه واقعا.تقصير ماهي بود(وپقي زد زير خنده)!
-واقعاكه كريم...
دختر اين رو گفت وباحرص تالار رو ترك كرد!
منيره باعجله خاك انداز وجاروشو برداشت تابه سمت جايي كه شيشه خورده ريخته بود بره!
باجمله ي فريد انفجار خنده اي تمام سالن رو پر كرد...
-گند زدي كريم!
AnGeLiNa
09-03-2011, 09:33 PM
منتظر ادامش هستيم
مرسى @};-
AYT@K
09-03-2011, 11:46 PM
...........................
AYT@K
09-03-2011, 11:46 PM
مرسی...لایک@};-
mahi.f
09-04-2011, 12:15 AM
خوب بود خیلــــــــــــــــــــــ ــــی@};-
maryam10
09-04-2011, 08:49 AM
برو ادامه رو که داستان داره جالب می شه......:4::4:
Number_one
09-04-2011, 12:49 PM
صبح يك روز بهاري تومحدوده ي امپراطوري ارتش سرخ همه چيز خيلي عادي ودلنشين به نظر ميرسه...
گلوله هاي كوچك روي نماي قصر مثل هميشه ميدرخشن و دروازه هاي بزرگش طبق يه سنت قديمي هميشه بازه...
فواره هاي حوض بزرگ وسط تالار عمومي از هميشه قشنگتره واسم حك شده ي كفش ميدرخشه..."پرسپوليس"
در تالار گفتگو بازه وشلوغتر از بقيه از روزا به نظر...دور ميز گردي 3تا دختر با لباس هاي فاخر وخيره كننده اي نشستن ومشغول بحثن...پسري قدبلند ولاغر كه چهره ي سفيدي هم داره به جمع اونا اضافه ميشه...
-خب خانوما...چه خبرا؟بازم كه اينجا كنفرانس گذاشتين!
دختر زيباتر بالحن تندي روبه پسر كه داشت رداشو صاف وصوف ميكرد گفت:
-فريد!!نميشه يه بار بي اجازه نپري وسط حرف وهي خوشمزه بازي درنياري؟
-فاطمه چيكارش داري بيچاره رو؟خوب بذار اونم وارد بحثم بشه!
-كاشكي همه ي دخترا مثل مريم بودن!
پسري كه رداي بنفشي داشت وكمي هم سبزه به نظر ميرسيد خودش رو وارد بحث كرد واين جمله رو گفت!
دختر ي كه تاالان ساكت بود نيشخندي به مريم زد وگفت:
-به به بابك خان...اينورا...تو راست ميگي..اگه همه دخترا مث مريم بودن اونوقت پسراديگه هيچ مشكلي نداشتن!
واااااي
باصداي شكستن جامي توجه تمام تالار به گوشه اي كه كريم وماهي ايستاده بودن جلب شد...كريم پسري بود با قد نرمال وچهره اي دوست داشتني...ماهي هم دختري با قدي كوتاهتر ازكريم كه چمهاي درشتي داشت!
-ميدوني كريم ديگه تورو اينجا راه نميدم اين چندمين ظرفيه كه شكستي!هر سري هم گردن يكي انداختي!!
-اوه اوه!!ببخشيد منيره...ايندفه ديگه واقعا.تقصير ماهي بود(وپقي زد زير خنده)!
-واقعاكه كريم...
دختر اين رو گفت وباحرص تالار رو ترك كرد!
منيره باعجله خاك انداز وجاروشو برداشت تابه سمت جايي كه شيشه خورده ريخته بود بره!
باجمله ي فريد انفجار خنده اي تمام سالن رو پر كرد...
-گند زدي كريم!
2...
كريم باعجله از در خارج شد كه درحين خروج كلاهش از سرش افتاد...فاطمه از سر ميز بلند شد وباعجله به سمت در تالار رفت
كلاه كريم رو برداشت وباسرعت درپي كريم وماهي دويد تا...كريم دوباره گند نزنه!
بعد از چندثانيه تالار به وضع معمولي خودش دراومد كه با صداي بلند مسعود دوباره حواس همه به نقطه ي ابتدايي در جلب شد!
مسعود پسر قدبلندو خوش چهره اي بود!چهره اي مصمم داشت و هميشه تبسم كوچيكي به لبش اما اينبار عصبي به نظر ميرسيد!
رداي سبزش رو زمين كشيده ميشد و تاج طلايي رنگي با حكاكي قرمز رنگ پرسپوليس روي تاج خودنمايي ميكرد!
-باز چه خبر شده اينجا...مثل اينكه بايد دستور بدم ايندفه ديگه وااقعا در اين قسمت رو پلمپ كنن!
منيره درحالي كه موهاشو از روي صورتش كنار ميزد كمرشو صاف ميكرد گفت:
-مسعود اروم باش!
اولا اينكه امينرضا نيست تا حكمتو اجرا كنه دوما اينكه اولا ببين چي شده بعد عصباني شو!
-مسعود اروم شد وگوش داد...
-خب!بگو بينم چي شده!
منيره قضيه رو براش توضيح داد!
مسعود اول خنده ي ريزي كرد و بعد خودشو سريع جمع كرد!از جمع معذرت خواهي كرد واز سالن دور شد!
كمي دورتر پسر قدبلند و باجذبه اي ايستاده بود ودرسكوت ديوار سالن عمومي رو نگاه ميكرد كه باصداي مسعود به خودش اومد!البته كمي هم يكه خورد وتاج ابي رنگش تكوني خورد...
بعد دستش رو از زير رداي ابي وسفيد رنگش بيرون اوردو سلامي هب مسعود كرد!
-خب احمد اقا چه خبر؟
احمد كه مسئول انجمن هاي پيش بيني بود گزارشي به مسعود داد وپيشنهاد داد قدمي باهم بزنند!
احمد نگاه خيره اي به روبرو داشت و مسعود چشمهاي گيراي احمد رو نگاه ميكرد!
يه لحظه احمد اب دهنش رو به سختي قورت داد و سرش رو پايين انداخت بعد به ارومي سلام داد!
-سلام اقايون.
مسعود به سمت صاحب صدانگاه كرد و سارارو ديد كه باطنازي از كنارشون عبور ميكرد!
-سلام سارا....تالار گفتگو ميري؟
-اره مسعود ...خبر جديدي نيست؟
-چرا اتفاقا...بچه ها يه موضوع جديد پيداكردن...
-عه؟جدي!!پس بااجازتون!
اروم نگاهي به احمد كرد واروم تر از اونجا دور شد!
-رفت....احمد!كجايي؟
-چي؟هيچي!!اينجاام!كجا باشم؟
مسعود جلوي خنده ي خودشو بزور گرفت ولي چند لحظه بعد خودشم رفت تو فكر...
قدم زدناي اون دوتا مرد ميون سالن ديدني بود!
ولي شاهد اين صحنه هيچكس نبود...جز...
AYT@K
09-04-2011, 12:55 PM
جز...منجی:4:
Number_one
09-04-2011, 01:01 PM
توبرو جاروتو بكش!...
نظر نده لطفا!:4:والا...
C D E M
09-04-2011, 01:56 PM
عالیه. واقعا که ذهن قوی داری بهت تبریک می گم مدیرا رو بیشتر قلقلک بده!بیشتر می خندیم.:24::24:
این مسعود رو یه ترتیبی بده که با شورش مردم تاج از سرش بیوفته:24:
Number_one
09-13-2011, 12:58 PM
3...
اون روز تو انجمن هاي تخصصي طبقه ي دوم شور وهيجان زيادي برپابود!
بچه ها اگرچه بامدت هاي كم ولي باتعداد هاي زياد ميومدن بحثي ميكردن وميرفتن!
قابهاي عكسي كه حاوي متن يا تصوير هايي بود تمام تالار رو پر كرده بود!
فضاي تالار اصلن جنبه ي تفريحي نداشت!...مديريت اين تالار دست بابك بود...گرچه ادم پرحرفو خوش صحبتي بود ولي در مورد حيطه ي مديريتش خيلي قاطعانه وسخت برخورد ميكرد!
مرد خوش هيكلي كه چهره ي دلنشيني هم داشت به سمت تالار تخصصي درحركت بود!
از ردا ولباس هاش ميشد فهميد كه يكي از افراد خاص انجمن بود!
در زد وداخل شد!
اونزوز مدير كل سايت اسماعيل هم اونجا بود!
رحيم در زد سلامي به بچه هاكرد ومستقيم به سمت اسماعيل رفت!
پسري جلو رفت وخوشو بشي باهاش كرد!
بعد كارتي از جبش در اورد واز رحيم خواست كه درنمايشگاه عكسش كه درتالار مولتي مدياي طبقه ي چهارم برگذارشده شركت كنه!
رحيم به گرمي دعوتش رو پذيرفت!
درحين گفتگوي اون سه نفر...كريم بامنيره داخل انجمن شد!
نگاه معناداري به منيره انداخت و بااجازه ي او به جمع پسرا روانه شد!
منيره هم به سمت غزاله و محمد بيد مشكي كه طرف ديگه ي سالن بحث داغي ميكردن رفت!
-اينطور كه ميگي نيست!..من مطمئنم امروز با اقدام هايي كه اتخاذ شده حتما تيم نتيجه ي رضايت بخشي ميگره!
-غزاله اينقدر ساده نباش...خودتم ميدوني كه ما شانسي نداريم!
احمد از در وارد نشده بلند گفت:
-شما هيچوقت شانسي نداشتيد!
- منيره و غزاله و محمد با غيض نگاهي به او انداختند ولي جمع اقايون حضور اونو به گرمي پذيرفت!
منيره با لحن گلايه اميزي رو به اسماعيل گفت:
-اين كه نميشه!اينجا خونه ي اصلي ماست...كسي حق نداره درباره تيم محبوبمون نظر بد بده.
كريم به هواداري از منيره پاشد ولي تاخواست حرفي بزنه اسماعيل گفت:
-احمد فقط قصد شوخي داشته وخودشم ميدونه كه تيم ما امروز فاتح ميدونه!مگه نه احمد؟
-اره من شوخي كردم!..ولي شما بالا برين پايين بياين هيچ شانسي ندارين!
گفته ي اون با صداي خنده ي ي تمام بچه ها همراه بود!
اما منيره عصباني تر از قبل به احمد چشم دوخته بود ودر دل به بي عرضگي كريم هم نفرين ميداد كه نتوانسته بود دربرابر اين شوخي بيمزه از او همايت كند!
توجه جمع با صداي بهناز به سمت در جلب شد!
بهناز دختر سبزه وبانمكي بود.و تقريبا در دل همه براي خود جا باز كرده بود!
به جمع سلامي داد و مستقيم به سمت كريم رفت!
خوش وبش اون دوتااونقدر صميمي و دوستانه بود كه منيره ديگر طاقتش را از دست داده بود وفكر ناپسندي توسرش بود!
ولي فرصتي براي اجراي فكرش بدست نياورد چون در همان لحظه مسعود منجي در حالي كه گوزني بر روي پشتش داشت وارد شد!و توجه همه را به سمت خود معطوف كرد...
فريد از پشت او فرياد زد...
اين هم از شام امشب.!!!ديگر مثل شب هاي قبل گرسنه نميمونيم!
-اي كارد بخوره تو اون شيكمت فريد
كريم اين رو گفت ومستقيم به سمت منجي رفت تا از نزديك بااو دست بدهد ولي هنوز قدم برنداشته بود كه با پاپله ي رحيم سكندري اي خورد وبا دماغ رفت روي شكم گوزن مادرمرده!
صداي خنده ي فريد از پشت منجي با خنده ي ماهي و ريحانه همراه بود!
بچه ها از تالار هاي ديگر دنبال منجي امده بودند تا از قضيه خبر دار شوند!
از قرار معلوم بوي گوزن افراد زيادي را به اون محل كشانده شد!
با كنار رفتن منجي از جلوي در جمعيت بچه ها مشخص شد!
مريم خطاب به ندا(ي سرخ)فرياد زد:
هوي....برو اونطرف بينيم!بذار ماهم يه چيزي ببينيم!
آستانه در كوچيك بود وبچه ها براي اينكه داخل بشن ودليل سروصدايي كه عاملش منجي بود روببينن به هم ديگه فشارمياوردن!
ندا بااين جمله ي مريم انگار كه بدجوري بهش برخورده باشه لبشو كج كرد واداي مريمو در اورد بعد گفت:
-هوي هم خودتي عتيقه!
مريم باعصبانيت موهاي ندارو از پشت كشيد نداهم براي اينكه تلافي كرده باشد دهانش را به سمت بازوي مريم برد تا از ان گاز بگيرد اما منيره وسط پريد تا جلوي دعواشونوبگيره
ولي اين كار او ماجرا را ارومتر نكرد كه شديد تر هم كرد چون ندا مشتي زير چشم منير خواباند واو را ناقص كرد!
منيره به شدت به زمين خورد....اولين كسي كه لب به خنده گشود كريم بود!
ومنيره كه تاچند لحظه ي پيش ازرفتار كريم دلگير بود از اين رفتاراوچنان نفرتي از وي به دل گرفت كه از خداخواست همان كاري كه ماهي كرد را بكند ودل كريم را بسوزاند(اين خودش كلي جريان داره حالا سر فرصت ميگم)
چيا از پشت بچه ها به كمك مسعود از اين سمت قادله را خواباندند...
ولي منيره مريم و ندا زخمي تر از اين حرفها بودن كه ارامتر شوند!
ندا كه خواست لب به اعتراض واكند با واكنش تند عمو اسماعيل سكوت كرد وچنان حس حقارتي در دلش احساس كرد كه دوست داشت همان لحظه زمين دهن واكند واورا باخودش ببلعد!
مريم نگاه تشكر اميزي به اسماعيل انداخت ولي وقتي با بي اعتنايي او روبرو شد سر به زير انداخت وهيچي نگفت!
حسين خسروي اه بلندي گفت و جمع را ترك كرد...پشت او محمد هم از در خارج شد!
اسماعيل با فرياد "خسته ام كرديد"جمع را به تندي ترك كرد!
بعد از رفتن او همه در حالت خلسه اي فرو رفته بودند كه مث هميشه فريد تيكه پراند:
شام امشب رو بگو...
با اين جمله ي او منجي لب به خنده گشود و قهقه ي بلندي سر داد!
rahim
09-13-2011, 01:03 PM
بسیار بسیار عالی ..ولی رفیق خواهشا ما رو با کریم در نیانداز :4::4:
منتظر شماره بعدی هستیم ..
ندای سرخ
09-13-2011, 01:12 PM
یه سوال؟
چرا من همیشه باید نقش منفی داشته باشم؟
AYT@K
09-13-2011, 01:16 PM
عجب...خوشم میاد نقش اول خودمم
babak red
09-13-2011, 01:21 PM
نامبروان تو داستانت بعضیا پر نقشن بعضیا کم نقشن بعضیا اصلا نیستن. عدالت رو رعایت کن:4:
Number_one
09-13-2011, 01:22 PM
ميخواي نقش نداي سرخ رو بهت بدم بابك؟
خوبه ها...
Number_one
09-13-2011, 01:24 PM
یه سوال؟
چرا من همیشه باید نقش منفی داشته باشم؟
عزيزم شما كلا ادم مشكل داري هستي!
babak red
09-13-2011, 01:39 PM
ميخواي نقش نداي سرخ رو بهت بدم بابك؟
خوبه ها...
نه من اصلا نقش نمیخوام.نقش بچه های دیگه رو پررنگ تر کن.کسی موفقه که همه تو داستانش نقش داشته باشن258147963
Number_one
09-13-2011, 01:50 PM
اوه بابك!
اين فقط يه شوخي بود...
...
سعي ميكنم نكته اي كه گفتي رو يادم نره!
...
اين رحيمم بايد بياد كمك!!
تنهايي نميشه از پسش بر اومد...
كي حسش بر ميگرده خدا داند!
mahi.f
09-13-2011, 02:02 PM
بسیار بسیار عالی ..ولی رفیق خواهشا ما رو با کریم در نیانداز :4::4:
منتظر شماره بعدی هستیم ..
هرچی جنجالی تر بهتر....
یه سوال؟
چرا من همیشه باید نقش منفی داشته باشم؟
چون قیافت میخوره به نقشای منفی
خوبه که چرا دوس نداری؟؟
عجب...خوشم میاد نقش اول خودمم
من باهات قهرم اولا خودت میدونی چرا...چون دلمو شکوندی برو حالشو ببر
واسه نقشتم تو داستان باس بگم:4::24::24::24:
نامبروان تو داستانت بعضیا پر نقشن بعضیا کم نقشن بعضیا اصلا نیستن. عدالت رو رعایت کن:4:
راس میگه ما خواهان حقوق برابر هستیم
:4:
ميخواي نقش نداي سرخ رو بهت بدم بابك؟
خوبه ها...
منم موافقم....:4:
اوه بابك!
اين فقط يه شوخي بود...
...
سعي ميكنم نكته اي كه گفتي رو يادم نره!
...
اين رحيمم بايد بياد كمك!!
تنهايي نميشه از پسش بر اومد...
كي حسش بر ميگرده خدا داند!
عالی بود نامیییییییییییییییییییییی ییییییییییییی
دستت تنکیو
منتظر شماره بعدی هستم
عوی نوق هم دیگه نیستم!:24:
pesarjonoob
09-13-2011, 02:02 PM
خیلی زیبا بود.
به نظر من هم همینجوری پیش بری شاهد داستان نویسهای ارتشی زیادی باشیم موفق و سربلند باشی.
خيلي باحالي نامبر وان
دمت گرم
بسي لذت برديم :d
mitra*
09-13-2011, 02:05 PM
:20:چرا تبیعض قائل میشین؟منم نقش میخوامممممم:20::cry::20:
Number_one
09-13-2011, 02:09 PM
عالی بود نامیییییییییییییییییییییی ییییییییییییی
دستت تنکیو
منتظر شماره بعدی هستم
عوی نوق هم دیگه نیستم!:24:
قربونت....
اگه منظورت عون يوقه ديگه نباش!
:20:چرا تبیعض قائل میشین؟منم نقش میخوامممممم:20::cry::20:
شرمنده رفيق!
باشما اشنايي نداشتم!
ايشالا قسمت بعدي...
mitra*
09-13-2011, 02:51 PM
258147963قول دادایا.من منتظرم
ندای سرخ
09-13-2011, 06:10 PM
عزيزم شما كلا ادم مشكل داري هستي!
من با هیچ کس مشکل ندارم الاتو
چون از من خوشت نمیاد میخای خرابم کنی
اصلا من دوس ندارم تو داستانای تو اسمی ازم برده بشه
افتاد؟
mahi.f
09-13-2011, 09:12 PM
من با هیچ کس مشکل ندارم الاتو
چون از من خوشت نمیاد میخای خرابم کنی
اصلا من دوس ندارم تو داستانای تو اسمی ازم برده بشه
افتاد؟
اژدها وارد میشود
:4:
ندا چرا اینقد خشمگین شدی؟؟
تو که اینطوری نبودی بردار من!
خونتو آلوده به ویروس کینه نکن:4:
داستانه دیگه....واقعیت که نیس:4:
بذار یکمی بخندیم
258147963
ندای سرخ
09-14-2011, 10:21 AM
ویرایش شد...
mahi.f
09-14-2011, 02:27 PM
ببین منو نامبروان دعوا کردیم ازاون به بعد بامن بد شده
منم اینقد بی جنبه نیستم که ناراحت بشم
فقط از یه سری مسائل ناراحت شدم که بماند...
کلا تو نیکی میکن و در دجله انداز
که من شیرجه برم درش بیارم:4:
Number_one
09-15-2011, 11:09 AM
من با هیچ کس مشکل ندارم الاتو
چون از من خوشت نمیاد میخای خرابم کنی
اصلا من دوس ندارم تو داستانای تو اسمی ازم برده بشه
افتاد؟
ببین منو نامبروان دعوا کردیم ازاون به بعد بامن بد شده
منم اینقد بی جنبه نیستم که ناراحت بشم
فقط از یه سری مسائل ناراحت شدم که بماند...
لازمه كه يه سري چيزا روبگم تا براي دوستان مشكلي پيش نياد:
اولا كاربر نداي سرخ شما هم خودت هم فريد ميدونيد كه اون روز من ساكت بودم وشما هرچي از دهنتون در اومد بهم گفتيد!
من باشما دعواييي نداشتم..شما بي دليل به من پريدي و فريد هم...
بعد:
من اون مسئله رو فراموش كه نكردم ولي اونقدر كينه اي نيستم كه بخوام از اين طريق تخليه كنم خودمو!
هركس تو داستان يه نقشي داشت ديگه...حالا مريم و كريم هم بايد بيان بگن چرا ما؟
شما كلا تو سايت به كله خرابي معروفي!كلا داغوني...به من چه ربط داره؟
درهرصورت من هم از شما هم از مابقي دوستان كه احتمالش ميره ناراحت باشن معذرت ميخوام!
اگه بدونم نوشتن من واسه دوستان و نادوستان اين همه مشكل بوجود مياره...
خب ديگه نمينويسم!
اين كه دعوا نداره!!!!
والا...
Sorkh/rag
09-15-2011, 11:17 AM
لازمه كه يه سري چيزا روبگم تا براي دوستان مشكلي پيش نياد:
اولا كاربر نداي سرخ شما هم خودت هم فريد ميدونيد كه اون روز من ساكت بودم وشما هرچي از دهنتون در اومد بهم گفتيد!
من باشما دعواييي نداشتم..شما بي دليل به من پريدي و فريد هم...
بعد:
من اون مسئله رو فراموش كه نكردم ولي اونقدر كينه اي نيستم كه بخوام از اين طريق تخليه كنم خودمو!
هركس تو داستان يه نقشي داشت ديگه...حالا مريم و كريم هم بايد بيان بگن چرا ما؟
شما كلا تو سايت به كله خرابي معروفي!كلا داغوني...به من چه ربط داره؟
درهرصورت من هم از شما هم از مابقي دوستان كه احتمالش ميره ناراحت باشن معذرت ميخوام!
اگه بدونم نوشتن من واسه دوستان و نادوستان اين همه مشكل بوجود مياره...
خب ديگه نمينويسم!
اين كه دعوا نداره!!!!
والا...
بقول فريد خودشو كنترل كن!!!...
داستانتم ادامه بده!!!كم نيار...
ندای سرخ
09-15-2011, 03:39 PM
ویرایش شد...
mahi.f
09-15-2011, 11:25 PM
باشه من کله خراب ولی کسی تا به حال بهم نگفته کله خراب
مقداری حرفی که میزنیو مزه مزه کن بعد بزن
هرکی که از نظرش من کله خرابم برا این پستم تشکر بزه تا بدونم وجودم کیا رو آزار میده
بعدم اگه واقعا کسی از وجود من ناراحته بخدا دیگه فعالیت نمیکنم
این لوس بازیا رو دیگه تموم کنید ینی چی؟؟؟؟؟؟؟warningwarningwarning
mahi.f
09-15-2011, 11:26 PM
لازمه كه يه سري چيزا روبگم تا براي دوستان مشكلي پيش نياد:
اولا كاربر نداي سرخ شما هم خودت هم فريد ميدونيد كه اون روز من ساكت بودم وشما هرچي از دهنتون در اومد بهم گفتيد!
من باشما دعواييي نداشتم..شما بي دليل به من پريدي و فريد هم...
بعد:
من اون مسئله رو فراموش كه نكردم ولي اونقدر كينه اي نيستم كه بخوام از اين طريق تخليه كنم خودمو!
هركس تو داستان يه نقشي داشت ديگه...حالا مريم و كريم هم بايد بيان بگن چرا ما؟
شما كلا تو سايت به كله خرابي معروفي!كلا داغوني...به من چه ربط داره؟
درهرصورت من هم از شما هم از مابقي دوستان كه احتمالش ميره ناراحت باشن معذرت ميخوام!
اگه بدونم نوشتن من واسه دوستان و نادوستان اين همه مشكل بوجود مياره...
خب ديگه نمينويسم!
اين كه دعوا نداره!!!!
والا...
کوتاه بیا برادر من !
بابا بیخی شو دیگه
بیاین روی همو ببوسین آشتی کنین
آفرین:4:
ندای سرخ
09-16-2011, 03:05 PM
من با هیچ کس قهر نستم همه رو هم دوس دارم
اگه کسی از من دلخوره ازش معذرت میخام
دیگه هم اینجا پست نمیدم که تاپیک از بحثش خارج بشه اگه کسی هم با من مشکلی داره بهم بگه چوندوس دارم ازم انتقاد بشه تا بهتر بشم
ثنا بانو
10-30-2011, 10:10 AM
اي بابا بي خيال از هم به دل نگيريد اگه قرار باشه محيط مجازي رو مثل محيط واقعي بدونيم كه سنگ روي سنگ بند نميشه خوب بهتر اين بحث و تمومش كنيد وبي خيال بشيد .دوستيتونو با اين چرنديات خراب نكنيد
sky girl
10-30-2011, 11:09 AM
باشه من کله خراب ولی کسی تا به حال بهم نگفته کله خراب
مقداری حرفی که میزنیو مزه مزه کن بعد بزن
هرکی که از نظرش من کله خرابم برا این پستم تشکر بزه تا بدونم وجودم کیا رو آزار میده
بعدم اگه واقعا کسی از وجود من ناراحته بخدا دیگه فعالیت نمیکنم
ندا جون خواهر ګلم این چه حرفیه تو نباشی که لذت نداره :4:
ثنا بانو
10-31-2011, 08:24 AM
ندا جون خواهر ګلم این چه حرفیه تو نباشی که لذت نداره :4:
ندا مهري راست ميگه ديگه بي خيال بشين
rahim
03-12-2012, 05:17 PM
بعد از مدتهااین تاپیک رو از زیر خاک کشیدم بیرون تا دم عیدی یه یادی کنیم از .........
این دفعه با اجازتون تصمیم دارم کنار اسم هر کدوم از کاربرها یه فیلمی که متناسب یا حداقل برداشتی از نام کاربر باشه رو جلوی اسمش بنویسیم .....
امیدوارم به کسی بر نخوره ............
اقا اسماعیل === اجاره نشینها { البته با عرض شرمندگی و پوزش..برداشتی بود از نوشته های جنابعالی با چاشنی طنز}
مسعود ............... این خانه دور است
حسین تراختوری..................... ارزوی بزرگ
رینی بوی .................. من کی هستم
کریم.................... صمد خوشبت میشود 258147963
پویا ....................... مرد بارانی
مسعود منجی ............ بشارت منجی
سامان..................... غریبه در شهر
ممل بندری ....... در ارزوی ازدواج
ناخدا عباس ............. ناخدا با خدا..یا زندانی 707
بابک ....................... قلب من مال تو
فرزاد.................... عینک دودی
فرید ........................ مجردها
مصطفی مانیش ................. عزیزم من کوک نیستم
عسل.................... بچه های بد
ندا ................ انی شرلی با موهای قرمز:4:
ماهی ............. ماهی ها عاشق می شوند
فاطمه .................... پری
زهرا نامبر وان.............. این زن حرف نمی زند
مونا cedm........................... شهر زنان
حسین خسروی ................. سرباز
تیفوسی................. دیپلمات
علی تیفوسی............... اب وباد وخاک
احمد بکام........................ سالهای بیقراری
حامد 3 ........................ مردی از جنس بلور
ابی رد بوی ................. مسافر جنوب
rahim
04-29-2012, 06:09 PM
اندر احوالات کاربران واوضاع انجمن وزین ارتش سرخ........
این روزها کم کم به اخر فصل فوتبال ایران میرسیم...شاید بهتر بود دم عید یه شرحی از اوضاع واحوالی که بر ما گذشت رو می نوشتم...خب نشد...
و حالا با پایان فصل فوتبال مروری میکنیم بر یک فصلی که کاربران در انجمن داشتند...
اوضاع اول فصل با درگیری هوداران دایی وکاشانی اغاز شد...
جایی که هواداران کاشانی به سرپرستی اقا اسماعیل از یک طرف وهواداران دایی به ریاست مسعود سبزه از یک طرف شروعی فصل طوفانی رو نوید میداد..
هر دو طرف با یارگیری تنور بحث رو داغ نگهداشتند..واین وسط فرصتی بود برای عرض اندام برخی کاربران معلوم الحال به نام کاربری کریم تانقش هیزم این اتیش رو ایفا کنند..
در خلال بحثها هر از چندگاهی تاپیک جنجالی واجنبی تراختور:4: هم کما فی سابق مورد هجوم قرار می گرفت..
اما در یک حرکت سیاستمدارانه اقا اسماعیل که میخواست نشون بده کم از کاشانی نیست..به میز مذاکره با تراختوریها رفت واختلافهای قدیمیش رو با کاربرقدیمی ترک حل وفصل نمود تا مثل شاه عباس فقط در یک جبهه بجنگه این میون موش دوانی های کاربر معلوم الحال هم اقافه نکرد...
این جنگ با خروج کاشانی وسپس استیلی وهمچنین کاربران فصلی مخدومه گردید..
اقا اسماعیل به خونه جدیدش رفت ومشکلات نت بهانه ای بود برای خلاصی از دست برخی..
مسعود هم رفت سر درس ومشقق..
کریم هم موند وحوضش..
البته روایته وقتی دایی وکاشانی وتراختور نیست ..معمارزاده هم میتونه نقش تیمم رو ایفا کنه..
حسین ترکه که این وسط مونده با کی کل بندازه...با پیشنهاد بی شرمانه ای از سوی گربه نره وروباه مکار مواجه گردید..
پیشنهادی مبنی بر اینکه حسین اقا چون برنده گوشی کذایی مسابقات پیشبینی گردید باید یه شام مفصل بده...
وظاهرا تا الان هم هنوز حسین تراختوری داره شام میده ..
راویان شیرین سخن وشیرین شکر روایت کرده اند که هزینه شام موبایل تا الان چند برابر قیمت خود گوشی بوده..
البته شینده ها حاکی از یه تبانی در سطح مدیریت دارد که دوباره حسین ترکه رو برنده مسابقات اعلام کنند..258147963
سامان هم که میگم عامل نفوذی دولته تو مملکت چاوز به مسعود منجی قول داده بود که جا سویچیش باشه وبه کسی دیگه دل نبنده....
ایشون هم با شامی که حسین ترکه بش داد دست از عداوت با اقلیت ترک برداشت ودل در گروه مسعود وجادوی مسعود منجی گذاشت..
مسعود منجی اما...
گویا از همه جا رونده ومونده ..لب چشمه دستش کوتاه....
وقتی دید کسی عاشقش نمیشه دل به پول بست تا یاری بخره ...
سامان کلید خوبیه اما اوضاع چاوز هم این روزها روبراه نیست.....
فریاد های ملت 100 میلیون ناقابل میخوام کسی نیست هنوز در خاطر خیلی ها هست..
تو این فصل ممل بندری مثل حسین خسروی هم که خیری از زن گرفتن ندید عطاش رو به لقاش بخشید تا بره مرد بشه وبرگرده وشاید یه کسی پیدا بشه بش زن بده...
بهناز عسلی هم که بوی ترشیدگیش همه انجمنها پیچیده و ناچار وقتی دید بخاری از کریم بلند نمیشه بقچه وبندیلش رو جمع کرد ورفت دنبال بختش جای دیگه...
از 3 تا مصطفی ها ی انجمن یکیشون برگشت ومتاسفانه اون هم کسی که از همه خله وچلتر بود..ازخل بازیهاش کم شده بود اما هنوز نشون میداد... تو عمرا همچمین ادم ضایعی اصلا ندیدم بودم:4:
ماهی هم معلوم نبود به قلاب کی افتاده بود تو ماهیتابه کی جیز ولیز میشد..
یه مواقعی مسعود به فکر افتاده بود بنگاه ازدواج بزنه هم بد نیست نشست دو دوتا کرد ودیدنچ به دردسرش نمی ارزه..
دو تا ازدواج داشته ارتش تو این فصل ...
این روزها ارتش وقایع زیادی به خودش میبینه...
داستان منیره..
از یراقان عباس ناخدا بگیر تا اشپزی ندا وبرگشتن حجت به امید .......
این داستان ادامه داره........................
mahi.f
05-09-2012, 06:35 PM
ماهی ............. ماهی ها عاشق می شوند
رحیم . . . . . . . . . . . . .چهل سالگی/بی خداحافظی
ماهی هم معلوم نبود به قلاب کی افتاده بود تو ماهیتابه کی جیز ولیز میشد..
:4:
پشت سر میت غیبتـــ ــ نکن 258147963
خیلی خوب مینویسی پیرمرد ...:4:
بعد از قَرنی خندیدیم . . .
دستت ممنون .بازم بنویس @};-
Jupiter
05-09-2012, 06:40 PM
مصطفی مانیش ................. عزیزم من کوک نیستم
از 3 تا مصطفی ها ی انجمن یکیشون برگشت ومتاسفانه اون هم کسی که از همه خله وچلتر بود..ازخل بازیهاش کم شده بود اما هنوز نشون میداد... تو عمرا همچمین ادم ضایعی اصلا ندیدم بودم:4:
مردك مفسد با اين اراجيفي كه نوشتي توقع داري دستخوش هم بهت بگم لابد؟:4:
حيف كه بزرگتري و احترامت واجب
وگرنه يه انشا در موردت مينوشتم ميذاشتم اينجا تا اقلا در اين تاپيك يك يك بشيم
laleh_red
05-15-2012, 10:27 AM
321469852321469852ma ham ke tebghe mamol nistim
Number_one
05-15-2012, 12:08 PM
ما منتظر دومیش هستیم!!
هیجا نمیریم همینجا هستیم!!!:4:
vBulletin v3.8.4, Copyright ©2000-2012, Jelsoft Enterprises Ltd.