PDA

توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : خواندنی‌های فوتبال ایران


Ahmad.taj
05-24-2010, 01:09 PM
http://www.free2upload.com/images/93621977559869175617.jpg


ستاره‌هايي كه سرخابي‌ها از دهان هم بيرون كشيدند




فوتباليست‌هايي بودند كه ابتدا با استقلال يا پرسپوليس به توافق رسيدند اما مسير خود را كج كردند و راه تيم مقابل را در پيش گرفتند. البته بازيكنان زيادي بودند كه با دو تيم وارد مذاكره شدند و قول‌هاي نصفه و نيمه‌اي هم دادند اما ملاك مواردي است كه توافق نهايي حاصل شد اما بازيكن راه رفته را برگشت و از آبي به قرمز يا بالعكس تغيير مسير داد. در اين ميان برخي سود بردند و برخي هم از اين بابت ضرر كردند. در اين ليست نام يكي دو اسطوره سرخ آبي هم به چشم مي‌خورد.


1-مجيد نامجومطلق: هافبك تكنيكي بانك ملي در سال 64 چند جلسه با پرسپوليس تمرين كرد و سرخ‌پوش شدن او مراحل آخر خود را طي مي‌كرد. اما آقامجيد براي رفت و آمد به محل تمرين از يكي هواداران يك موتور هندا 125 گرفت. علي پروين كه از اين كار نامجومطلق ناراحت شده بود عذر او را خواست تا آقامجيد استقلالي شود. البته نامجو مطلق آخر پيراهن پرسپوليس را بر تن كرد.

2- رسول غني‌زاده: رسول غني‌زاده هم در سال 64 با پرسپوليس و علي پروين به توافق نهايي رسيد تا پيراهن سرخ را بر تن كند اما او هم در دقيقه 90 استقلالي شد.

3- علي‌اكبر يوسفي: بازيكن پاس تهران بود. در سال 72 با پرسپوليسي‌ها به توافق رسيد. همه چيز به خوبي پيش مي‌رفت اما سه ماه از خدمت سربازي او باقي مانده بود و باشگاه پاس هم همكاري نكرد و كوتاه نيامد. چند سال بعد يوسفي به استقلال آمد و پيراهن آبي را بر تن كرد.

4- عباس سرخاب: كشف مرحوم دهداري از آرش ميناب راه پرسپوليس را پيش گرفت. اما استقلالي‌ها به اين مهاجم يك موتور دادند تا پيراهن آبي را بر تن كند. يك سال بعد يعني در سال 69 سرخاب دروازه پرسپوليس را باز كرد.

5- عليرضا منصوريان: در پارس‌خودرو توپ مي‌زد. تصميم گرفت تا پيراهن پرسپوليس را بر تن كند اما سرمربي وقت پرسپوليس يعني يورگن گده به اين هافبك مستعد چراغ سبز نشان نداد. پس از آن علي منصور با كمك نفراتي چون امير قلعه‌نويي آبي‌پوش شد. او در سال 74 پديده فوتبال ايران شد و به تيم‌ملي رسيد. او حالا اسطوره باشگاه استقلال محسوب مي‌شود اما آن زمان فاصله زيادي تا پرسپوليس نداشت.

6- علي كريمي: در تيم فتح بازي مي‌كرد و از تكنيك بالايي برخوردار بود. بازي‌هاي خوب او توجه استقلالي‌ها را به خود جلب كرد. او با آبي‌ها به توافق رسيد تا در سال 77 پيراهن آبي را بر تن كند. آن طور كه شنيده مي‌شود ارزش قرارداد او 10 ميليون تومان بود. اما در بازي فينال فوتسال جام رمضان ميان فتح و استقلال كريمي با هواداران استقلال درگيري شديدي پيدا مي‌كند و در روزي كه علي نظري جويباري در هيات فوتبال منتظر علي كريمي بود او قراردادي با ارزش 12 ميليون تومان با پرسپوليس ثبت كرد.

7- مهدي رحمتي:‌در فجر سپاسي درخشيد و مورد توجه پرسپوليس قرار گرفت. براي جذب مهدي اقدام كردند اما مشكل خدمت سربازي مانع از اين انتقال شد. قرمزها يك بار ديگر براي جذب اين گلر اقدام كردند و توافق هم حاصل شد اما باز هم مقاومتي‌ها پول سنگيني را براي صدور رضايتنامه او در نظر گرفتند. سومين بار هم پرسپوليس شانس خود را امتحان كرد اما اين بار سپاهان شرايط مالي سختي را پيش پاي مهدي قرارداد تا مانع سرخ‌پوش شدن او شود. سرانجام امير قلعه‌نويي رحمتي را آبي‌پوش كرد.

8- داوود سيدعباسي: در سال 79 با پرسپوليس به توافق رسيد و قرارداد داخلي امضا كرد تا از فجر سپاسي به اين تيم كوچ كند. اما با تلاش‌هاي فتح‌ا...‌زاده سيدعباسي مسير خود را به سمت استقلال كج كرد. اما جالب اينكه او چند سال بعد به پرسپوليس رفت.

9- بهشاد ياورزاده: از استقلال به شهيد قندي يزد رفت. در ليگ پنجم حرفه‌اي در تركيب نماينده يزد خوش درخشيد هر چند كه تيمش به دسته اول سقوط كرد. او با پرسپوليسي‌ها به توافق رسيد و قرارداد داخلي هم امضا كرد. اما پس از پرسپوليسي شدن نيكبخت او با پرسپوليس به هم زد تا در ليگ ششم حرفه‌اي براي استقلال به ميدان برود.

10- ابراهيم توره:‌ در ليگ ششم حرفه‌اي به عنوان بازيكن تستي به تمرين استقلال آمد اما از سوي مرفاوي ديپورت شد. دليل اين موضوع بداخلاقي‌هاي او در تمرين عنوان شد. او يك بار ديگر در زمان بازگشت امير قلعه‌نويي شانس خود را امتحان كرد اما به همان سرنوشت دچار شد. سرانجام در حالي كه با درخشش در پيكان براي ليگ نهم حرفه‌اي با استقلال به توافق رسيده بود با پيشنهاد مالي بهتر پرسپوليس سرخ‌پوش شد.

11- آرش برهاني: با پرسپوليس و حبيب كاشاني به توافق رسيد و به شوراي شهر هم رفت تا در ليگ هفتم حرفه‌اي پيراهن سرخ را بر تن كند. اما فتح‌ا...‌زاده مهاجم پاس را از دهان پرسپوليس بيرون كشيد و آبي‌پوش كرد.

12:‌ هاشم بيگ‌زاده: با پرسپوليس به توافق رسيد و با آنها قرارداد داخلي هم امضا كرد اما در آخر قرمزها را دور زد و سر از استقلال درآورد تا در ليگ هشتم حرفه‌اي با تيم امير قلعه‌نويي قهرماني ليگ برتر را تجربه كند.

13-‌ اميرحسين صادقي: وقتي ديد كه استقلالي‌ها براي جذب و بازگرداندن او از مس كرمان دست به كار نمي‌شوند با پرسپوليس وارد مذاكره شد و به توافق هم رسيد. حتي پرسپوليسي‌ها مدعي شدند با او قرارداد داخلي بستند هرچند كه خود صادقي زير بار اين موضوع نرفت. اما در آخر او با استقلال به توافق رسيد.

14 – مهدي شيري: در پايان ليگ هشتم حرفه‌اي با استقلال قرارداد داخلي امضا كرد تا دوباره پيراهن آبي را بر تن كند. اما توافقي اين قرارداد را فسخ كرد و به پرسپوليس رفت تا در كنار برادرش بازي كند.

15 – اشپيتيم آرفي: در پيام خوش درخشيد و مورد توجه استقلال قرار گرفت. علي نظري جويباري با مدير برنامه‌هاي آرفي به توافق رسيد تا فصل آينده به استقلال بيايد. قرار بود پس از بازگشت اشپيتيم از آلمان با استقلال امضا كند اما امير و يارانش رفتند تا اين توافق از اعتبار خارج شود. سرانجام آرفي پرسپوليسي شد.
* * *
مهدي اسماعيل‌پور
«روزنامه گل»

Ahmad.taj
05-26-2010, 03:05 PM
http://www.free2upload.com/images/45067719430167398739.jpg


گذري بر القاب فوتباليست‌هاي ايراني



فوتبال پديده‌اي شگفت‌انگيز و بسيار جذاب براي نسل معاصر است. اين رشته ورزشي آنقدر براي آدم‌هاي سراسر جهان پراهميت است كه ستاره‌هايش روي چشم مردم جا خوش مي‌كنند. خوب يا بد، ساكنان كره‌زمين جان مي‌دهند براي سوپراستارهاي فوتبال و آنقدر اين موضوع برايشان مهم است كه مثلا در چين اتاقي كه قبلا فقط براي يك شب در اختيار ديويد بكام بوده، با 30 برابر قيمت به اجاره نفر بعدي درمي‌آيد!
در اين ميان چه از طرف توده و چه از سوي ژورناليست‌ها، ستاره‌هاي فوتبال هر كشور با القاب جالبي خطاب مي‌شوند كه بد نديديم به بهانه جابه‌جا شدن لقب «افشين امپراتور» از قطبي به پيرواني، نگاهي به اين جريان در فوتبال يك دهه اخير ايران بيندازيم. شما هم با ما در اين گشت‌وگذار كوتاه و جالب همراه شويد!

لقب ستاره‌هاي خارجي
اگر فكر كرده‌ايد فقط ايراني‌ها جوگير مي‌شوند و ستاره‌هايشان را راهي عرش مي‌كنند، سخت در اشتباهيد، زيرا پروژه اعطاي لقب به سوپراستارهاي مستطيل سبز، وسعت جهاني دارد. در انگليس پل گاسكويين را «گازا» و وين روني را به خاطر شباهت اخلاقي‌اش به گازا، «وازا» مي‌نامند! در آلمان گرد مولر را «بمب افكن» مي‌خواندند و به مهدي مهدوي‌كيا و وحيد هاشميان خودمان لقب‌هاي «موشك» و «هلي‌كوپتر» دادند. در آرژانتين مارتين پالرمو را پس از خراب كردن سه پنالتي در جريان يك مسابقه به كسب لقب «ال‌لوكو» به معناي ديوانه مفتخر كردند و ليونل مسي – بهترين بازيكن فعلي جهان- به خاطر جثه بسيار كوچكش لقب «كك» دريافت كرد، هر چند در اسپانيا او را «ال‌ديگو» و «مسيح» مي‌خوانند!

عشق فروشي روي سكو!
سال‌هاست هواداران فوتبال روي سكوهاي داغ استاديوم‌هاي ورزشي با هيجان و حلاوت ستاره‌هاي محبوبشان را فرياد مي‌كنند و برايشان لقب اختراع مي‌كنند. اين قصه نه مال امروز و ديروز است كه از دوران جباري‌ها و شيرزادگان‌ها و بهزادي‌ها آغاز شده و با پا طلايي‌ها و سر طلايي‌ها و سيم‌خاردارها به حياتش ادامه داده است. با اين وصف امروز اما انگار بوي گند مدرنتيه، سكوها را هم تسخير كرده است و لقب‌ها و شعارها بيشتر از آنچه از قفسه سينه و موجود تپنده‌اش بيرون بجهند، از لابه‌لاي تراول‌هاي رنگارنگ سربرمي‌آورند. شما هم حتما آوازه بازيكنان زيادي را شنيده‌ايد كه بيشتر از استحقاقشان روي سكوها تحويل گرفته مي‌شوند تا محبوبيت را بخرند! اي امان كه لقب هم فروشي شد...!

علي پروين سلطان بي‌بديل فوتبال ايران
به روايتي مي‌توان علي پروين را بزرگترين ستاره تاريخ فوتبال ايران قلمداد كرد. بازيكن و سرمربي سال‌هاي دور و نزديك پرسپوليس و تيم‌ملي، چهره بسيار محبوبي كه زماني پرتعصب‌ترين هواداران فوتبال گرد او جمع شده بودند. پرسپوليسي‌ترين آدم تاريخ از اوايل دهه 60 لقب سلطان را از تماشاگران دريافت كرد و در اواسط همين دهه، هنگامي كه به طور توامان مربي- بازيكن سرخپوشان بود، اين عنوان به طور كامل روي اسم پروين نشست و هنوز هم حتي جوانترين نسل هواخواهان فوتبال ايران وي را با همين لقب مي‌شناسند. با اين همه جالب است بدانيد پروين اولين سلطان فوتبال ما نبوده و سال‌ها قبل از او استقلالي‌ها از علي جباري با اين عنوان ياد مي‌كردند اما اين آوازه پروين بود كه سراسر كشور را تسخير كرد!

ناصر حجازي
كاپلوي وطني!
دومين دروازه‌بان قرن آسيا، ورژن استقلالي علي پروين براي هواداران پرشمار آبي‌هاي پايتخت بوده است! استقلالي‌ها علاقه بسيار زيادي به حجازي داشته‌اند و او تقريبا از پايگاه مردمي وسيعي هم اندازه پروين سود مي‌برده است. بعد از آنكه ناصرخان دروازه‌باني را كنار گذاشت و تصميم گرفت مربيگري كند از سوي هواداران ضلع جنوبي ورزشگاه آزادي با لقب «حجازي كاپلو» مورد استقبال قرار گرفت. بيش از آنچه نتايج خوب حجازي با استقلالي‌ها پشتوانه اعطاي چنين لقبي بوده باشد، تيپ و قيافه ناصرخان موجب مي‌شد هواداران او را با سرمربي خوش‌پوش و شيك سال‌هاي دور تيم‌هاي ميلان، رم و يوونتوس مقايسه كنند. حجازي كاپلو برعكس همتاي پرسپوليسي‌اش هنوز هم مشغول سرمربيگري است.

علي كريمي
از ريوالدو تا جادوگر
علي كريمي يكي از بهترين فوتباليست‌هاي تاريخ كشورمان بوده و با توجه به محبوبيت شگفت‌انگيزش، لقب‌هاي فراواني را از آن خود كرده است. روزگاري به واسطه درخشش خيره‌كننده در مسابقات غرب آسيا، از كرمي با عنوان «مارادوناي آريايي» در روزنامه‌هاي اردني استقبال شد و روزگاري ديگر سران AFC او را «مارادوناي آسيا» قلمداد كردند. از سوي هواداران نيز اولين لقبي كه به كريمي تعلق گرفت عنوان «كريمي دنيلسون» بود كه طعنه به روزهاي اوج مهاجم ناگهان محو شده فوتبال برزيل داشت. پس از آن تكنيك خارق‌العاده كريمي با ريوالدو قياس شد تا سكوهاي آزادي «كريمي ريوالدو» را صدا بزنند و با اين همه طي سال‌هاي اخير همه محافل رسانه‌اي و مردمي فوتبال در ايران روي لقب «كريمي جادوگر» براي شماره هشت ايراني به اجماع رسيدند.

امير قلعه‌نويي
معروف‌ترين ژنرال
عموما رسم بر اين است كه يك تيم فوتبال به ارتشي جنگي تشبيه شود و بر همين اساس، در همه جاي دنيا هافبك‌هاي همه كاره و بازيگردانان اصلي تيم‌هاي باشگاهي و ملي به ژنرال‌ها تشبيه مي‌شده‌اند. در فوتبال ايران - مثلا پرويز قليچ‌خاني، محمد صادقي، ايرج سليماني، سيروس قايقران و كريم باقري در برهه‌هاي گوناگون زماني چنين عنواني را به ارث بردند. براي كسب اين لقب، نوعي كاريزما و اتوريته ذاتي، ركني اساسي و بنيادين تلقي مي‌شد. در سال‌هاي اخير، امير قلعه‌نويي توانست شش دانگ سند چنين لقبي را به خود بزند و براي خودش با چنين عنواني جاي خوبي در رسانه‌ها و ميان مردم باز كند. او امروز محبوبترين مربي استقلال است كه مي‌كوشد راه‌هاي اسطوره شدن را تمرين كند!

علي دايي
شهريار فاميلي، سوءتفاهم تاريخي!
در مورد علي دايي اتفاق بسيار جالبي رخ داده است. بسياري تصور مي‌كنند كه بعد از درخشش دايي در عرصه بين‌المللي و ملي، رسانه‌ها لقب «شهريار» را براي او برگزيدند تا وي را به اسطوره آذري‌زبان حوزه ادبيات معاصر كشورمان نسبت بدهند. با اين حال شايد كمتر كسي بداند كه شهريار لقب خانوادگي و محلي دايي بوده كه در اوج گمنامي در اردبيل به وي اطلاق مي‌شده است! در بين برادران دايي، گذشته از بزرگترين پسر به نام حافظ، بقيه لقب خانوادگي و به نوعي اسم دوم يا مستعار داشتند. محمد دايي با لقب كيكاووس، حسن دايي با لقب شهرزاد و حسين دايي با لقب بهزاد شناخته مي‌شدند و در اين ميان علي دايي عنوان «شهريار» را براي خودش برگزيده بود و اين مساله ارتباطي با درخشش‌هاي بعدي او نداشته است. دايي همچنين در برهه‌اي از بازيگري‌اش با لقب «دايي باتيستوتا» تشويق مي‌شد.

احمدرضا عابدزاده
عقاب آسيا با ماست
يكي از مشهورترين القابي كه در فوتبال ايران جا‌به‌جا شده مربوط به احمدرضا عابدزاده است كه عنوان «عقاب آسيا» را از آن خود كرد. اولين مرتبه، مجله دنياي ورزش بعد از قهرماني ايران در بازي‌هاي آسيايي 1990 پكن اين عنوان را به عابدزاده داد. موضوع مربوط به بازي فينال بين ايران و كره‌شمالي شد كه گلر جوان تيم ملي كشورمان از چهار پنالتي طوفان زرد، دو ضربه را مهار كرد و البته يك ضربه به اوت رفت. استقلالي‌ها در آن ايام در ترويج اين لقب براي عابدزاده سنگ‌تمام گذاشتند و البته پرسپوليسي‌ها سال‌ها بعد با طراحي شعر جالب و مشهور «عقاب آسيا با ماست» اين پروژه را نهايي كردند!

فرهاد مجيدي
كلينزمان جوان!
فرهاد مجيدي در روزهاي اوج درخشش براي استقلالي‌ها، به محبوبيتي عجيب و دور از انتظار دست يافت. او كه همين حالا هم از مشروعيت و مقبوليت جواني‌اش روي سكوها بهره مي‌برد، در دوران بلوغ خود در عرصه فوتبال، لقب «مجيدي كلينزمان» را از آن خود كرد، هر چند كه اين كلينزمان وطني بيشتر عمرش را خرج عرب‌هاي همسايه كرد و حتي از تيم‌ملي هم دور ماند!

رضا شاهرودي
خودخود مالديني
رضا شاهرودي اگر در ايتاليا متولد مي‌شد، پائولو مالديني هرگز فرصت درخشش و مطرح شدن پيدا نمي‌كرد! به شما توصيه مي‌كنيم از تقدم و تاخر تاريخي قضيه بگذريد و فقط طنز ظريفش را بگيريد!
رضا شاهرودي از همان اوج جواني‌اش در اوايل دهه 70 از تماشاگران تيفوسي پرسپوليس لقب «شاهرودي مالديني» را دريافت كرد و البته هيچگاه كتمان نكرد كه از شنيدن اين شعار روي سكوها چقدر ذوق زده مي‌شود و لذت مي‌برد. شاهرودي كه ارسال‌هاي مواج و دقيقش با پاي چپ زبانزد خاص و عام بود، در دو مرتبه – يك بار هنگام درگيري با پروين و بار ديگر همزمان با مناقشه با مايلي‌كهن – مربيان خود را با ديالوگي تكراري روبه‌رو كرده بود، «به من مي‌گن رضا مالديني. 40 هزار تماشاگر فقط به هواي من ميان استاديوم!»

كريم باقري
واقعا كانتونا!
در عنفوان جواني، هواداران پرسپوليس و تيم‌ملي در پاسداشت درخشش فوق تصور كريم باقري، او را با اسطوره شماره هفت منچستريونايتد مقايسه مي‌كردند و با فرياد «باقري كانتونا» سكوهاي آزادي را به لرزه درمي‌آوردند. كريم باقري كه براي فوتبال ايران كم از كانتونا نداشت، براي همزاد‌پنداري بيشتر با تماشاگران، مدت‌هاي مديدي يقه پيراهن خود را بالا مي‌برد تا با تقليد از عادت هميشگي كانتونا، شباهت افزونتري با اين ابرستاره پيدا كند. البته نبايد ناگفته بماند كه كريم در عرصه بازي‌هاي ملي بسيار وفادارتر از كانتونا نشان داد!

مهدي هاشمي‌نسب
اولين رفت و برگشت تاريخ
اولين رفت و برگشت تاريخ فوتبال ايران مهدي هاشمي‌نسب بود؛ ستاره‌اي كه با وجود پست دفاعي‌اش گل زدن در شهرآوردها را خيلي خوب بلد بود. پس از آنكه هاشمي‌نسب در مهر ماه 77 دروازه آبي‌پوشان را در قالب ديدار رفت شهرآورد ليگ آزادگان سال 77 گشود و البته 6 ماه بعد در فروردين 78 گلش را در بازي برگشت هم تكرار كرد، از سوي سكوهاي هيجان‌زده جايگاه‌هاي 34، 35 و 36 لقب مهدي رفت و برگشت را دريافت كرد. اين لقب براي استقلالي‌ها بسيار سنگين بود و شنيدن آن، آنها را آزار مي‌داد. با اين وصف يك دهه بعد، اميدرضا روانخواه و محسن خليلي به واسطه گلزني در شهرآوردهاي رفت و برگشت ليگ هفتم، لقب «اميد رفت و برگشت» و «محسن رفت و برگشت» را دريافت كردند؛ اما اين كجا و آن كجا؟!

هادي طباطبايي
چيزي شبيه به ديويد سيمن
حميد بابازاده براي استقلال دروازه‌بان‌هاي زيادي تربيت كرده كه يكي از بهترين‌هاي آنها هادي طباطبايي بوده است. هادي در برهه‌اي درخشش فوق‌العاده‌اي داشت و حتي به واسطه عملكرد خيره‌كننده‌اش در مصاف با دانمارك، لقب «شير كپنهاگ» را از مطبوعات دريافت كرد. استقلالي‌ها ترجيح دادند گلر خود را «هادي ديويد سيمن» صدا بزنند و او را با تشبيه به گلر سرشناس و اسبق تيم ملي انگلستان تشويق كنند.

ايمان مبعلي
از جنس ديويد بكام
ايمان مبعلي براي فوتبالدوستان اهوازي چهره بسيار محبوبي به حساب مي‌آيد. او كه از نقطه نظر حضور در تيم ملي بسيار بدشانس بوده است، به واسطه كاشته‌هاي فوق‌العاده‌اي كه مي‌زند، در برهه‌اي لقب «ايمان ديويد بكام» را دريافت كرد. خود ايمان هم البته با اعتماد به نفس فراوان، چنين لقبي را برازنده خود مي‌داند و تاكيد دارد كه ضربات ايستگاهي‌اش چيزي از ستاره جنجالي فوتبال انگلستان كم ندارد! به‌ويژه استيل‌ پشت توپ ايستادن ايمان بسيار شبيه به بكام است.

علي موسوي
به رنگ كلايورت
استقلالي‌ها مهاجمان خوب زيادي داشته‌اند و يكي از بهترين‌هاي آنها، علي موسوي بوده است. ستاره سيه‌چرده استقلال كه گوشه‌اي از استعدادش را در اواسط دهه 70 در لباس آبي به نمايش گذاشت و البته به سرعت محو شد، از سوي هواداران «موسوي كلايورت» خوانده مي‌شد تا ياد و خاطره مهاجم سابق تيم ملي هلند و بارسلونا در ورزشگاه‌هاي ايران زنده شود. موسوي پس از خراب كردن يك تك به تك تاريخي در بازي مهم ملوان - استقلال، راه نزول را در پيش گرفت.

پايان رافت
شبيه دايي!
به نوعي مي‌توان گفت جالب‌ترين لقبي كه در فوتبال ايران به يك بازيكن داده شده است، به پايان رافت مربوط مي‌شود. مهاجم بلندقامت، فيزيكي و آستارايي سال‌هاي نه چندان دور پرسپوليس، هنگامي كه خوش مي‌درخشيد، با لقب به ياد ماندني «رافت علي دايي» تشويق مي‌شد! جالب اينكه رافت نيز اين شعار را بسيار دوست داشت و براي هواداراني كه او را به اين لقب مي‌خواندند، دست تكان مي‌داد!

حامد كاويانپور
به خاطر شوت‌هايش
حامد كاويانپور، ستاره كم‌نظيري بود كه به اندازه ظرفيت خود در فوتبال ايران ندرخشيد. اوايل حضور اين هافبك خوش استيل‌ در پرسپوليس، به خاطر شوت‌هاي مهلك و نيز ته‌چهره خاصش، او را شبيه روبرتو كارلوس - مدافع چپ تكرار نشدني رئال مادريد - مي‌دانستند و با شعار «كارلوس كاويانپور» به تشويق او مي‌پرداختند!

مازيار زارع
در جستجوي يك قايقران
همان‌طور كه مردم آرژانتين براي يافتن ورژن ديگر و جديد مارادونا بي‌تابي مي‌كنند، انزلي‌چي‌ها هم براي پيدا كردن يك سيروس قايقران تازه به آب و آتيش مي‌زنند و تا به حال آدم‌هاي زيادي اين لقب را از مردم بندر دريافت كرده‌اند، اما شبيه‌ترين آنها به مرحوم قايقران، مازيار زارع بود كه قبل از پيوستن به پرسپوليس، كاپيتاني ملوان را هم تجربه كرد. او كه شوت‌هاي مهيبي هم مي‌زند به نام «مازيار قايقران» خوانده مي‌شود.

پژمان نوري
موهايش!
پژمان نوري را شبيه پاول ندود مي‌دانند و به اين نام او را تشويق مي‌كنند. انصافا هم نوع استيل‌ و چهره نوري شباهت زيادي به هافبك دونده و درگير يوونتوس دارد. شباهت هر دو نفر هم البته به شوت‌هاي سركش و خطرناكي است كه مي‌زنند. ضربه قهرآميز پژمان به قعر دروازه بلاروس را كه از ياد نبرده‌ايد؟!

بهنام سراج
آقاي دل‌پيرو
مهاجم آباداني پرسپوليس، ازجمله بازيكناني بود كه در فوتبال ايران به حق خودش نرسيد. او كه در برهه‌اي عنوان ذخيره طلايي را از آن خود كرده بود، با فرياد «سراج دل‌پيرو» تشويق مي‌شد.
* * *
بهروز رسايلي
«روزنامه گل»

Ahmad.taj
06-12-2010, 01:27 PM
http://www.free2upload.com/images/04601295566196980140.jpg




سپاهان و ذوب‌آهن نمايندگان فوتبال اصفهان چند فصلي است در فوتبال ايران نتايج بسيار خوبي كسب كرده‌اند و رقيبان اصلي سرخابي‌هاي پايتخت شده‌اند. به همين بهانه سري به جدول رده‌بندي تاريخ ليگ برتر زديم تا ببينيم اصفهاني‌ها تا چه حد به دو قطب اصلي فوتبال ايران نزديك شده‌اند. استقلال و پرسپوليس كه سال‌ها قطب‌هاي اصلي فوتبال ايران بوده‌اند در تاريخ ليگ‌برتر هر كدام دو قهرماني به دست آورده‌اند و در بعضي از سال‌ها هم عملكرد ضعيفي داشته اما با اين وجود كماكان سرخابي‌ها در ليگ‌برتر حرف اول را مي‌زنند چرا كه بالاتر از سپاهان و ذوب‌آهن در صدر جدول كلي ليگ قرار گرفته‌اند. با روندي كه سپاهان و ذوب‌آهن در سال‌هاي اخير پيش گرفته‌اند سرخابي‌ها بايد بيشتر تلاش كنند چرا كه در غير اين صورت اصفهاني‌ها صدر جدول را مي‌گيرند.

1
به رنگ آبي
در 9 دوره‌اي كه ليگ‌برتر برگزار شده استقلال بهترين عملكرد را داشته و در صدر جدول كلي ليگ قرار گرفته است. استقلالي‌ها در مجموع 270 بازي در ليگ‌برتر انجام داده‌اند كه از اين تعداد 127 بازي را با برد به پايان رسانده‌اند. آبي‌پوشان بيشترين تعداد برد و كمترين تعداد باخت در ليگ را داشته‌اند و از اين جهت ركوددار هستند. استقلالي‌ها در زمينه گلزني هم صاحب ركورد هستند چرا كه با 413 گل زده، بيشترين گل را به ثمر رسانده‌اند. نزديك‌ترين رقيب استقلال در جدول كلي پرسپوليس است كه مي‌تواند در فصل آينده به صدر جدول برسد.

21
تازه‌وارد موفق
استيل‌آذين در ليگ نهم براي اولين بار در سطح اول فوتبال كشور حاضر شد و عملكرد بسيار درخشاني براي سال اول داشت. استيل‌آذين از هر بازي 52/1 امتياز كسب كرد و در جايگاه پنجم جدول رده‌بندي جا گرفت. آمار اين تيم در حد پنج تيم بالاي جدول بوده كه در نوع خود واقعا جالب است.

5
يكساله‌ها!
شهيد قندي يزد، شيرين‌فراز كرمانشاه، پيام مشهد، شاهين بوشهر و استيل‌آذين تيم‌هايي بوده‌اند كه فقط يك سال تجربه حضور در سطح اول فوتبال ايران را داشته‌اند. البته شاهين بوشهر و استيل‌آذين در ليگ دهم هم حاضر خواهند بود تا از جمع اين تيم‌ها خارج شوند. شهيد قندي، شيرين‌فراز و پيام هر سه بلافاصله بعد از صعود به ليگ‌برتر سقوط كرده‌اند تا صاحب ركوردي بسيار جالب باشند.

4
تشابه جدولي
سپاهان و ذوب‌آهن از اصفهان و استقلال و پرسپوليس از تهران در پايان ليگ نهم در رده‌هاي اول تا چهارم جدول رده‌بندي قرار گرفتند. جالب اينجاست كه اين چهار تيم در جدول رده‌بندي كلي هم در رتبه‌هاي اول تا چهارم قرار دارند، البته در اين جدول تهراني‌ها بالاي سر اصفهاني‌ها قرار گرفته‌اند.

25
تعداد ليگ‌برتري‌ها
در 9 دوره‌اي كه ليگ حرفه‌اي در ايران برگزار شده، 25 تيم حضور در سطح اول فوتبال كشور را تجربه كرده‌اند. تعدادي از اين تيم‌ها فقط يك فصل در ليگ‌برتر بوده‌اند و تعدادي از آنها هم در هر 9 دوره حضور داشته‌اند و تيم‌هاي ثابت ليگ‌برتر بوده‌اند.

8
پاي ثابت‌ها
تيم‌هاي استقلال، پرسپوليس، سپاهان، ذوب‌آهن، پاس، سايپا، ابومسلم و مقاومت‌سپاسي هشت تيمي هستند كه در هر 9 دوره ليگ‌برتر حضور داشته و تيم‌هاي ثابت ليگ بوده‌اند. ابومسلم و مقاومت‌سپاسي در پايان ليگ نهم بالاخره با ليگ‌برتر خداحافظي كردند و راهي ليگ يك شدند تا ركوردشان از بين برود.

2184
كل بازي‌ها
در 9 دوره‌اي كه ليگ‌برتر برگزار شده تيم‌ها مجموعا 2184 بازي انجام داده‌اند كه در اين بين سهم تيم‌هاي استقلال، پرسپوليس، سپاهان، ذوب‌آهن، پاس، سايپا، ابومسلم و مقاومت‌سپاسي از ساير تيم‌ها بيشتر بوده است.

718
مساوي‌هاي بي‌خاصيت
از 2184 بازي كه در 9 دوره ليگ‌برتر برگزار شده، 718 بازي با نتيجه مساوي به پايان رسيده كه آمار جالبي به حساب مي‌آيد. 33 درصد كل بازي‌هاي ليگ مساوي شده و ساير بازي‌ها برنده داشته است.

5214
38/2 گل براي هر بازي
تا به حال در تاريخ ليگ‌برتر 5214 گل به ثمر رسيده كه اين آمار ميانگين 38/2 گل براي هر بازي را نشان مي‌دهد. بدون شك آمار 38/2 گل براي هر بازي آمار بدي براي فوتبال نيست.

3
چند نامي‌ها
پاس، مقاومت‌سپاسي، صبا و داماش باشگاه‌هايي بوده‌اند كه در تاريخ ليگ‌برتر با نام‌هاي متفاوت در مسابقات شركت كرده‌اند. داماشي‌ها در اين زمينه ركورددار هستند چرا كه با نام‌هاي استقلال رشت، پگاه و داماش در ليگ حضور داشته‌اند.
* * *
اميرمحمد يعقوب‌پور
«روزنامه گل»

Ahmad.taj
06-21-2010, 03:21 PM
http://www.free2upload.com/images/86155011205521979794.jpg



فوتبال ورزش اشك‌ها و لبخندهاست. با اين همه آنچه معمولا بيشتر در كانون توجه قرار مي‌گيرد، پيروزي‌ها، خنده‌ها و موفقيت‌هاست. فوتبال هميشه به كام «قهرمانان زنده» است و انگار هيچكس طرف غمگين و غصه‌دار ماجرا را نمي‌بيند. نگاهي به سابقه طولاني آدم‌هاي رنگارنگي كه تحت‌تاثير مهيج‌‌ترين پديده ورزشي قرن، آنقدر احساساتي شده‌اند كه اشك از چشم‌شان جاري شده، قطعا خالي از لطف نخواهد بود.

فوتبال پيوندي ناگسستني با احساس دارد و به همين دليل است كه بسياري از غير منتظره‌ترين اتفاقات ممكن در قاب جذاب مستطيل سبز رخ مي‌دهد. به بهانه نزديك شدن به سالروز اشك‌ريزان حميد استيلي پس از گلزني به آمريكا، نگاهي به ماجراي تعدادي از آدم‌هاي معروف فوتبال ايران مي‌اندازيم كه اشك خود را بذل وسوسه‌هاي پرهوادارترين رشته ورزشي
جهان كرده‌اند!

اشك مقدس!
... و تا ابد دودو زدن غرور آفرين ستاره ايراني در فرانسه را از ياد نخواهيم برد. تو چه حسي داشتي وقتي يكي از حساس‌ترين لحظات اين سرزمين،‌نه در جنگ، نه در صنعت، نه در اقتصاد و سياست كه در زمين فوتبال رقم خورد؟ سانتر مواج جواد زرينچه از جناح راست روي سر حميد استيلي كافي بود تا در دومين بازي ايران در مرحله گروهي جام‌جهاني 98، هافبك مياني كشورمان دروازه خصم ديرين را هدف بگيرد. صحنه اشك‌هاي غريزي حميد هنگام دويدنش به سمت خط طولي به پهناي تاريخ در حافظه ملت ما ثبت خواهد بود. حميد استيلي گل قرن را زد و بخشي از شادترين لحظات تاريخ ايران زمين را خلق كرد. مي‌توان گريه شوق استيلي را «اشك مقدس» ناميد. آنچه دومين شادي خياباني عظيم فوتبال ايران را در پي خود به وجود آورد.

شش‌تايي‌ها!
در مسابقات مرحله يك چهارم نهايي جام ملت‌هاي آسيا 96، ايران و كره‌جنوبي در مصافي حساس به ديدار يكديگر رفتند. اين رقابت‌ اما، كمي بعدتر به لحظات غرور و افتخار فوتبال ايران در تاريخ ضميمه شد. شاگردان ري‌يونگ مين در آن روز سرنوشت‌ساز مجبور بودند تركتازي ستاره‌هاي ايراني را تماشا كنند. چهار گل علي دايي، يك گل كريم باقري و يك گل خداداد عزيزي يكي از عجيب‌ترين نتايج تاريخ آسيا را رقم زد. در دقايقي كه پياپي توپ‌هاي ايران به قعر دروازه كره مي‌غلتيد، مربي چشم بادامي‌ كره‌اي‌ها اختيارش را از دست داد و مقابل دوربين‌هاي تلويزيوني اشك ريخت. گريه‌ ري‌يونگ مين، از آن صحنه‌هايي است كه غالبا از ذهن فوتبالدوستان پاك نمي‌شود. اين مربي كره‌اي را، حاجي مايلي به گريه انداخت!

مسافري كه جا ماند
پس از جام‌جهاني فرانسه، آمريكايي‌ها بارها براي انجام يك بازي دوستانه به طرف ايراني پيغام دادند تا چه بسا بتوانند انتقام شكست تلخ خود در جام‌جهاني را بگيرند. سرانجام مسوولان فوتبال كشورمان پذيرفتند راهي آمريكا شوند تا ضمن رويارويي تداركاتي با اكوادور و مكزيك، با كشور ميزبان هم مصاف بدهند. تا آخرين لحظاتي كه ليست مسافران سفر آمريكا تنظيم مي‌شد، نام عبدا... ويسي بازيكن اسبق فولاد هم در فهرست گنجانده شده بود، اما با از قلم افتادن نام وي از اين اردو، دوربين نود سراغ او رفت و مصاحبه‌ جالبي از ويسي گرفت. اين بازيكن با اخلاق كه هنوز هم نمي‌توانست حذف ديرهنگام خود را باور كند، در مقابل دوربين اختيارش را از كف داد و ناگهان بغضش را با گريه‌ خالي كرد: «حتي بچه محل‌ها برايم جشن گرفته بودند،‌اما نمي‌دانم چطور قلم خوردم...!»

گل زد و غش كرد!
در يكي از جنجالي‌ترين داربي‌هاي تاريخ فوتبال ايران، روز نهم دي‌ماه 1379، پرسپوليس و استقلال در شرايطي به مصاف يكديگر رفتند كه مهدي هاشمي‌نسب به تازگي از تيم قرمز به تيم آبي نقل مكان كرده بود و حساسيت‌هاي فراواني پيرامون وي وجود داشت. دست بر قضا ضلع شمالي ورزشگاه آزادي، از همان ساعات اوليه صبح عليه مهدي مي‌خروشيد و گاهي ركيك‌ترين الفاظ را نثار او مي‌كرد. منصور پورحيدري نيز در اقدامي جالب توجه هاشمي‌نسب را در پست مهاجم به كار گرفته بود تا انگيزه‌هاي او به فرياد استقلال برسد. شماره هشت جنجالي فوتبال ايران سرانجام در واپسين دقايق مسابقه به آرزوي خود رسيد و با استفاده از ليز خوردن عابدزاده، توپ را از بالاي سر او وارد دروازه حريف كرد. پس از اين گل، هاشمي‌نسب آنقدر خوشحالي كرد و اشك ريخت تا از حال رفت!

شوت هولناك حامد و اشك‌هاي سلطان
در جريان بازي‌هاي گروهي جام باشگاه‌هاي آسيا در اسفندماه 79، پرسپوليس در يك نبرد فوق‌العاده حساس به مصاف الهلال عربستان رفت. سرخپوشان دو ديدار نخست را برابر ايرتيش پاولدار قزاقستان و الاتحاد عربستان با تساوي به پايان رسانده بودند و چاره‌اي غير از غلبه بر الهلال برايشان باقي نبود. با اين وجود گل اول را حريف عربستاني زد. در واپسين لحظات نيمه اول، علي كريمي روي يك استارت انفجاري و ديدني كار را به تساوي كشاند و در اواسط نيمه دوم نيز علي انصاريان پرسپوليس را جلو انداخت. با اين همه، تير خلاص بر شقيقه پر افتخارترين تيم آسيا زماني شليك شد كه حامد كاويانپور از 40 متري دروازه دعايه را هدف گرفت و گل بسيار زيبايي را به ثمر رساند كه تا مدت‌ها بخشي از لوگوي برنامه جنگ فوتبال آسيا را تشكيل مي‌داد. بعد از اين گل علي پروين كه از شدت خوشحالي و هيجان بغض كرده بود، نتوانست خودش را كنترل كند و ... بله! سلطان هم اشك ريخت!

گلي كه كافي نبود!
پس از آنكه تيم ملي كشورمان در ديدار رفت پلي‌آف راهيابي به جام‌جهاني 2002 كره و ژاپن،‌با دوگل در دوبلين مغلوب ايرلند جنوبي شد، در جدال برگشت كار ايران براي صعود گره خورد. با اين حال حضور بيش از يكصد هزار هوادار در ورزشگاه آزادي نشان مي‌داد كه مردم هنوز صعود به جام‌جهاني را در سر مي‌پرورانند. اتفاقا در اين مسابقه يكي از زيباترين بازي‌هاي تيم بلاژويچ به معرض نمايش گذاشته شد. تيم سراسر هجومي ايران اما در مسير رساندن توپ به دروازه حريف اروپايي‌اش ناكام ماند. بازي بر همين منوال تا دقايق آخر سپري مي‌شد كه سرانجام يحيي گل‌محمدي با پروازي بلند ايرلند را مقهور كرد. بعد از سوت پايان بازي و حذف قطعي ايران، يحيي در عزاي گل پرپر شده‌اش گريه كرد و استاديوم آزادي را تحت تاثير قرار داد.

بغض رختكن تركيد
در جريان ديدار پرسپوليس و پاس در جام آزادگان سال 79، سرخپوشان يكي از بدترين بازي‌هاي خود را به نمايش گذاشتند. مدافع عنوان قهرماني كه بازي‌هايش هيچ نشاني از يك تيم پويا و سرپنجه نداشت، درمقابل ديدگان بيش از 50 هزار هوادار دوآتشه بازي را به سبزجامگان پاس واگذار كرد. اين در شرايطي بود كه اسماعيل حلالي در پست بال راست مشغول ارايه بازي ضعيفي بود. اين مساله از چشم هواداران پنهان نماند تا نهايتا كاسه و كوزه كمكاري همه بازيكن‌ها روي سر حلالي شكسته شود. دقيقه‌اي طول نكشيد تا شعار «حلالي حيا كن، پرسپوليس رو رها كن» در آزادي همه‌گير شد. هافبك آذري سرخپوشان اما، پس از پايان بازي نتوانست خودش را كنترل كند و آنقدر اشك ريخت كه همه براي تسلي دادن او گردش جمع شدند.

مسافر نمناك اتوبوس!
وينكو بگوويچ كه نخستين سرمربي دوران اصلاحات پرسپوليس در ليگ حرفه‌اي به حساب مي‌آمد، در ليگ سوم هدايت سرخپوشان را پذيرفت او اما در تك‌تك روزهايي كه سرمربي اين تيم بود با هجمه منتقدان و مخالفاني كه از سوي علي پروين هدايت مي‌شدند، روبه‌رو بود. فشارها بر پرسپوليس لحظه به لحظه شدت مي‌گرفت و همين موج منفي، شانس اول قهرماني را پس از آن شروع توفاني و به‌يادماندني به زانو درآورد. در يكي از همان روزهايي كه انواع و اقسام هجوم‌ها سرخپوشان را تحت تاثير قرار داده بود، در پايان يكي از بازي‌هاي پرسپوليس وينكو بگوويچ عنان اختيار از كف داد و در اتوبوس حامل بازيكنان تيم، اشك ريخت. شايد اگر وينكو مي‌توانست در شرايط طبيعي پرسپوليس را قهرمان ليگ كند، حالا خيلي چيزها عوض مي‌شد.

آبياري نهال قهرماني پرسپوليس!
بازي تيم‌هاي پرسپوليس و ابومسلم معمولا جذاب و پرگل از آب درمي‌آيد. در جريان يكي از همين بازي‌ها در ديدار برگشت ليگ هفتم، سرخپوشان در شرايطي ميزبان حريف مشهدي بودند كه انتظار مي‌رفت تيم تهراني يك پيروزي آسان را به دست بياورد. در پايان نيمه اول اما، شوكه‌كننده‌ترين اتفاق ممكن رخ داد و پرسپوليس در روزي عجيب به واسطه اشتباهات دور از انتظار فرشيد كريمي با سه گل از حريف عقب افتاد. بين دو نيمه بازيكنان پرسپوليس با هم همقسم شدند كه هر طور شده اين بازي را نبازند. سرخپوشان به دو گل دست پيدا كردند و در دقايق آخر نيز شروع مجدد خوب خود كريمي باعث شد ماته گل مساوي را بزند. در اين لحظه محمود خوردبين با چشماني غرق در اشك لب خط آمد و در شادي بازيكنان شريك شد؛ شايد همين زلال پاك بود كه سرانجام به قهرماني پرسپوليس انجاميد!

در آغوش اختلاف!
در تمام روزهاي برگزاري ليگ هفتم باشگاه‌هاي كشور، شايعه اختلاف بين نيكبخت‌واحدي و افشين قطبي، نقل محافل ورزشي بود. روزي نبود كه خبر اختلاف يا درگيري اين دو در رسانه‌ها مطرح نشود. با اين همه در اتفاقي به ياد ماندني پس از قهرماني پرسپوليس در رقابت‌هاي ياد شده، نيكبخت‌واحدي در رختكن پرسپوليس در آغوش افشين قطبي قرار گرفت و تا آنجا كه جا داشت گريه كرد! اين قاب جالب توجه، حتي تبديل به يكي از فرازهاي مستند مردان پرسپوليس هم شد. در يك اتفاق ديگر، در خلال درگيري بازيكنان قرمز و آبي در داربي دي ماه 79، تصاويري از نيكبخت ضبط شده كه هنگام زد و خورد نوازي، استيلي و سايرين در حال اشك ريختن بوده است؛ از آن اشك‌هايي كه نمي‌توان آن را اشك شوق ناميد!

اشك تمساح؟!
حتما در جريان رفت و برگشت افشين قطبي به پرسپوليس قرار داريد. سرمربي محبوب قهرمان ليگ هفتم، ابتدا كشورمان را ترك كرد و حاضر نشد قراردادش را با پرسپوليس تمديد كند. پس از مدتي اما، به هر دليل - اعم از كار پيدا نكردن قطبي يا تمايل بيش از اندازه ايراني‌ها - نامبرده مجددا به كشور پدري‌اش بازگشت و قرارداد تازه‌اي را با سرخپوشان منعقد كرد. فصل جديد اما براي قطبي حامل خاطرات متفاوتي بود. آقاي سرمربي آشكارا دچار تغيير رفتار شده بود و از سوي ديگر جو متفاوتي هم انتظار زمين خوردن او را مي‌كشيد. درنهايت، وقتي پس از توقف خانگي پرسپوليس مقابل صباباتري، قطبي به اين نتيجه رسيد كه بايد ايران را ترك كند، در فرودگاه گريه كرد. بسياري از هواداران فوتبال در ايران اشك‌هاي او را تلاشي براي جلب حمايت و توجه خواندند. شايد هم واقعا اينطور نبوده!

هق‌هق شوق!
تيم‌ملي فوتسال ايران در جريان رقابت‌هاي جام‌جهاني 2008 برزيل حضور درخشاني داشت. شاگردان حسين شمس چنان دلاورانه به مصاف رقبا رفتند كه حتي در برهه‌اي از زمان، برزيلي‌هاي تماشاچي هم به تشويق بچه‌هاي فوتساليست ما پرداختند. پذيرفتن تنها يك گل از برزيل و نيز متوقف كردن ابرقدرتي همچون اسپانيا حقيقتا كار دشواري بود و البته بازي‌هاي خيره‌كننده ما، از ديد فيفا و ساير نهادهاي رسمي و رسانه‌اي پنهان نماند. در اين ميان حسين شمس علاوه بر تدابير فني، از نقطه نظر روحي و رواني نيز تاثير مثبت زيادي روي بچه‌ها داشت. در يك تصوير به ياد ماندني، پس از آخرين بازي گروهي و بعد از مسجل شدن صعود ايران به مرحله حذفي، حسين شمس را ديديم كه از شدت شادي، شانه‌هايش را به شكل بامزه‌اي بالا مي‌انداخت و هق‌هق گريه مي‌كرد! خدا قوت آقاي شمس!

شادي از نوع خودزني!
در پايان ديدار برگشت استقلال‌تهران و داماش گيلان از سري رقابت‌هاي جام‌حذفي فصل 87 -86، وقتي استقلالي‌ها با سه گل حريف شمالي را شكست داده و به عنوان قهرماني دست پيدا كردند، جشن نسبتا باشكوهي در ورزشگاه برپا شد. در اين ميان هركس به نوعي به شادي مي‌پرداخت، اما شايد بتوان از نوع خوشحالي كردن سعيد لطفي به عنوان عجيب‌ترين نمونه ياد كرد! مدافع - هافبك سابق استقلالي‌ها بدون توجه به ساير هم‌تيمي‌هاي خود به گوشه‌اي رفته بود و ضمن جاري كردن سيل اشك، مرتبا با دو دست بر سرش مي‌كوبيد! او كه علت ناراحتي‌اش را جدايي احتمالي از استقلال عنوان كرد، در اين فصل نيز در مسابقه استقلال و پيكان، پس از گل زدن به تيم سابقش روي زمين نشست و دو مرتبه بر سرش كوبيد! گويا اين شيوه شادي، منحصر به سعيد خان لطفي است!

چشم غزال!
شايد تا اين لحظه عجيب‌ترين اشك‌هاي فوتبال ايران متعلق به خداداد عزيزي باشد. مرد فعلا محروم فوتبال ايران كه چند ماه پيش اسير حوادث بسيار عجيبي شده و در پي مداخله در ضرب و شتم يك خبرنگار، به كميته انضباطي فدراسيون فوتبال رفت، مقابل ديدگان قاضي شريفي و چندين خبرنگار و شاهد، ناگهان شروع به اشك ريختن كرد. او كه سخت مدعي بود در حقش اجحاف شده و به‌ويژه از اظهار نظر كيومرث هاشمي كه «خداداد بايد از صحنه ورزش حذف شود» دلگير نشان مي‌داد، با گريه‌اش حاضرين در جلسه محاكمه خود را متاثر كرد؛ هرچند كه درنهايت چيزي عوض نشد و او به يك سال محروميت از حضور در فوتبال محكوم شد. ناگفته نماند در جلسه مزبور سردار صلاحي - مديرعامل پيام - نيز همپاي غزال اشك ريخت!

اشك عشق!
... و اما بي‌انصافي است اگر در اين پرونده، يادي از اشك‌هاي فراوان صاحبان اصلي فوتبال ايران نكنيم. هوادار! اين موجود بخت‌برگشته‌اي كه غالبا چيزي بيشتر از يك مشت تعارف به كف نياورده و بعد از هر اتفاقي، همه تقصيرات را به گردنش انداخته‌اند، حقيقي‌ترين و پاكترين اشك‌ها را نثار عشقش كرده است. او از گريه‌هايش نه به دنبال منفعت مالي بوده و نه قصد مظلوم‌نمايي داشته است. هوادار اگر اشك ريخته - كه ريخته، هزاران بار هم ريخته - صرفا از صميم قلب و به خاطر تيم مورد علاقه‌اش اين كار را كرده است. همين حالا هم اگر روي سكوها سر بجنباني، مردان پشمينه‌پوشي را مي‌بيني كه غمگين‌تر از مقصران مولتي‌ميليونر، پاي عشق ناكامشان اشك مي‌ريزند و البته اين قصه به درازاي تاريخ طولاني است...!
* * *
بهروز رسايلي
«روزنامه گل»

zamara
06-24-2010, 08:08 AM
http://free2upload.com/images/47273150924284382929.jpg

عصاي سفيد،پاي سفره عقد
سرباز احمدي عروسش را نمي‌بيند .

1) امروز قرار است همسايه‌ها كوچه را چراغاني كنند. همه دست به دست هم داده‌اند. جاروي چوبي رنگ‌ورو رفته مادر بزرگ سهراب هست ، آب‌پاش پدر مراد را هم امانت گرفته‌اند. كف خيابان بايد برق بزند. مادر هزار تا آرزو داشته براي امروز. همان قرآن رحلي متبرك گوشه تاقچه شهادت مي‌دهد روزي كه جوانش را داشت مي‌فرستاد سربازي، ته دلش دعا خواند زنده بماند و امروز را ببيند.
بعد كاسه سفالي را از روي سيني برداشت و آب نذر كرده را ريخت پشت سر كاكل پسر نظر كرده‌اش. كف خيابان بايد برق بزند.
درست همين جا بود كه چند ماه بعد همسايه‌ها عزيز كرده مادر را آوردند. تق‌تق صدا مي‌آمد. بغض گلوي كوچه را گرفته بود و داشت خفه‌اش مي‌كرد. صدا، صداي عصاي سفيد مرد جواني بود كه خون به دل مادر كرد تا بزرگ شود و عصاي دست پدر باشد، اما نشد، يعني نگذاشتند كه بشود.
مادر با گوشه چادر گل‌گلي‌اش گوشه چشمش را پاك مي‌كند. اشك ريختن شگون ندارد. همسايه‌ها دارند كوچه را چراغاني مي‌كنند. كف خيابان بايد برق بزند... امروز، عروسي به كوچه «سرباز احمدي» رسيده، اما حيف كه داماد قصه ما،‌نمي‌تواند عروسش را ببيند. چشم‌هاي دردانه مادر را چشمان دريده كدام وحشي بي‌اصل و نسبي از كفش ربود؟
كدام چشم سفيد تباه روزگاري؟

2) امروز، روز عروسي است. چند ده كيلومتر دورتر از هيات فوتبال اصفهان كه ستاره‌هاي خوش تيپ با تي‌شرت و شلوار مارك‌دار چند صدهزار توماني پاي برگه استثمار بيت‌المال ملت به نفع فوتبال لکنته و دوزاري ايران را امضا مي‌زنند و براي قاب گرسنه عكاس‌ها پشت چشم نازك مي‌كنند، قرار است جواني سرنوشتش را با شريك زندگي‌‌اش قسمت كند؛ جواني كه سيماي ساده‌اش براي اين فوتبال كاغذي بدجوري آشناست، جواني كه پاي اين لعنتي، قيمتي به اندازه در تاريكي زيستي، تا آخر عمرش را پرداخت. امروز، روز عروسي سرباز احمدي است.
راستي اسم مرد جواني كه روزي گوشه ورزشگاه ناقص الخلقه نقش جهان، كليد روشنايي چشمانش را براي هميشه خاموش كردند، عرق شرم بر پيشاني چه كساني مي‌نشاند؟ سادگي ما را بگو كه «شرم» از طايفه‌اي مي‌طلبيم كه از زمين و زمان طلبكارند! مگر نبود آن آقاي محترمي كه از پشت ميز مسووليتش جواب خبرنگاران را داد كه «هان؟ چرا شلوغش مي‌كنيد؟ يك اتفاق طبيعي كوچك بيشتر نبود»؟ همين بود.
يك اتفاق طبيعي كوچك كه چشمان داماد امروز اين قصه را در سكوتي ابدي فرو برد...

3) ما را ببخش سرباز احمدي عزيز، ببخش كه سلطان پيكرت را خرج فوتبالي كردي كه امروز ديگر يك پاپاسي هم نمي‌ارزد. چه كسي باور مي‌كند عصاي سفيد، ميهمان ناخوانده عزيزترين روز زندگي مردي شده باشد كه ناسزاوارانه چشمانش را پاي اين فوتبال بي‌ارزش گذاشت، اما آب هم از آب تكان نخورد؟ نه استعفايي كه خشم را فروبنشاند، نه مجازاتي كه قلب زخم خورده را تسكين بدهد و نه حتي عذرخواهي مختصري كه آبي روي اين آتش بدون خاكستر بريزد.
نمي‌بيني سرباز چشم باخته. عروست را نمي‌بيني، درست مثل زشتي‌هاي فوتبال ديو صفتي كه نبض بيمارش زير ميز مي‌تپد و قلب چركينش، پشت پرده نفس تازه مي‌كند. جرثومه تهوع‌آوري كه سوت‌هايش سوت از سر پرسوداي مشتي گرسنه پاپتي مي‌ربايد و خيلي از آدم‌هايش مسابقه رذالت گذاشته‌اند.
قراضه به درد نخوري كه باشگاه‌هايش را «كنسرو» كني، يك نصف تيم درست و حسابي هم از آن بيرون نمي‌آيد و تيم ملي‌اش با آن همه اهن و تلپ، به رقباي درجه چهار و پنجم، «پخ» هم نمي‌تواند بكند تو نمي‌بيني سرباز عزيز، حال پريشان قاتل چشمهايت رانمي‌بيني، اما خيالت تخت كه آه مادرت،‌اين فوتبال را بدجوري گرفته است، بدجوري!
-------------------------
رسول بهروش

Ahmad.taj
07-21-2010, 01:42 PM
http://0k.03.img98.com/out.php/i179450_wNpGgTPy6I1.jpg



چندان خوشحال كننده نيست كه پركارترين كميته اجرايي فدراسيون فوتبال كشورمان طي سال‌هاي اخير كميته انضباطي بوده است. در واقع اداره نظميه فوتبال در ايران، هيچگاه فرصت سر خاراندن هم نداشته و درگير پرونده تخلفات ريز و درشتي بوده كه از سوي فوتباليست‌ها، داوران، مربيان يا هواداران سر مي‌زده است. همواره بخش مهمي از اخبار و اطلاعات روي صفحات جرايد يا خروجي‌هاي خبرگزاري‌ها به احكام كميته انضباطي مربوط شده است و اين نشان مي‌دهد كه اهالي فوتبال ايران تا چه اندازه به «تخطي از قانون» علاقه و عادت دارند! ماجراي دعواي دايي با تيم‌ملي و حكمي كه براي وي صادر شد، كنجكاومان كرد تا سير و سياحتي هر چند كوتاه در عالم پرونده‌هاي انضباطي پرحرف و حديث 15 سال اخير داشته باشيم و بايگاني راكد فدراسيون فوتبال كشورمان را كمي قلقلك بدهيم. با ما همراه باشيد، ضرر نمي‌كنيد!

اين شهرآورد بود يا شهر آشوب؟!
در آخرين روز دي‌ماه 1373، دو تيم پرسپوليس و استقلال تهران رودرروي يكديگر ايستادند تا يكي از پرهيجان‌‌ترين داربي‌هاي تاريخ فوتبال ايران را به نمايش بگذارند. آن روزها رياست فدراسيون فوتبال برعهده داريوش مصطفوي بود و اين مدير فوتبالي بر سر موضوع تصاحب پست اول اجرايي فوتبال ايران اختلاف عديده‌اي با امير عابديني داشت. عابديني پيش از داريوش‌خان صاحب منصب فدراسيون فوتبال بود، اما طي فعل و انفعالاتي جاي خود را به مصطفوي داد. اين منازعه خاموش ادامه داشت تا اينكه در نهايت روز موعود براي انتقام‌كشي از راه رسيد و داربي مذكور به جنجال كشيده شد. شهرآورد زمستان تهران، در آخرين دقايق مسابقه و در حالي كه با حساب 2-2 در جريان بود با دعواي قلعه‌نويي و محرمي متوقف شد و البته هجوم تماشاگران به زمين مسابقه، منجر به نيمه‌تمام ماندن بازي گرديد. پس از اين واقعه، ناگهان احكام انضباطي عجيب و سنگيني از سوي فدراسيون منتشر شد تا اذهان عمومي يك مرتبه ديگر به درگيري‌هاي عابديني و مصطفوي منحرف شود. بازي با نتيجه سه بر صفر به سود استقلال اعلام شد و محروميت سه ساله مجتبي محرمي و دو ساله احمدرضا عابدزاده كار را براي سرخپوشان دشوار كرد. رضا شاهرودي، پيوس، غفوري‌هاي اصل، محمود فكري و بهزاد داداش‌زاده نيز به محروميت‌هاي شش ماه محكوم شدند. ضمن اينكه مقرر گرديد مسابقه برگشت كه دو هفته بعد برگزار مي‌شد، در بندرعباس ميزباني شود!

باغ نارنج پشت ورزشگاه حافظيه!
در ليگ آزادگان سال 77، ديدار تيم‌هاي فجر سپاسي و استقلال تهران در شيراز به جنجال بي‌سابقه‌اي كشيده شد و نيمه تمام ماند. در آن بازي، بازيكنان فجر سپاسي خرق عادت كرده بودند و با لباس آبي به مصاف ميهمان پرآوازه آمده بودند تا همين مساله به حساسيت‌ها دامن بزند. در اواسط اين بازي جنجالي، در حالي كه ميزبان شيرازي با دو گل از حريف پيش بود، استقلالي‌ها با اعتراض به تصميمات داوري، مسابقه را به جنجال كشيدند. در پي حاشيه‌سازي فرهاد مجيدي و احمد مومن‌زاده، طرفداران منتسب به استقلال با پرتاب انواع سنگ‌ها به زمين مسابقه، بازي را به جنجال كشيدند. بحث مهم آن روزها مربوط به اين قضيه بود كه اساسا اين همه شي و وسيله اضافي از كجا وارد ورزشگاه شده است! در همين راستا علي خسروي – داور آن بازي جنجالي – با شرلوك هلمز بازي قابل تحسين خود، باغ نارنج پشت ورزشگاه حافظيه را كشف كرد و مشخص گرديد كه اين مساله، دست تماشاگران را براي يافتن اشياي اضافه باز گذاشته است!

داداش سيا؛ رفيق فابريك شاه‌حسيني
سياوش اكبرپور، بازيكني بود كه در دوران فوتبال خود دردسرهاي زيادي را براي عبدالرحمن شاه‌حسيني به وجود آورد. اكبرپور كه دست بر قضا هميشه بيرون از زمين شخصيتي مودب و آرام داشته است، در زمين چنان كه بايد تن به اجراي قوانين نمي‌داد. پس از تخلفات متعدد و تنبيهات متوالي، سرانجام در ديدار استقلال و سايپا در ليگ ششم سياوش با اعتراض شديد به داور بازي موجب چالش جديدي شد كه جنجال زيادي را به وجود آورد. پس از اخراج در جريان آن بازي، سياوش راهي كميته انضباطي فدراسيون و اتاق دوست محبوبش – عبدالرحمن شاه‌حسيني – شد تا در حكمي سنگين و كم‌سابقه، 10 جلسه محروميت براي وي در نظر گرفته شود. اكبرپور البته پس از چند جلسه غيبت، باقي دوران محكوميت خود را خريد و راهي امارات شد!حكم شاه‌حسيني يك بار براي هميشه جوان سبزه و مو فرفري را آرام كرد و ديگر پاي او به محاكم انضباطي باز نشد.

پرويز كِلي!
اما دي‌ماه جنجالي ديگري براي داربي پايتخت در راه بود. پرونده درگيري‌هاي به وجود آمده در ديدار 9 دي‌ماه 79 پرسپوليس و استقلال را هم مي‌توان به سياهه دردسرهاي كميته انضباطي اضافه كرد. بازي سرخابي‌ها با نتيجه 2 بر 2 در جريان بود كه پرويز برومند مقابل چشم هواداران پرسپوليس در دروازه ضلع شمالي ورزشگاه آزادي، با يك مشت محكم پايان رافت را از پا انداخت. بازي به جنجال كشيده شد، اما در نهايت با اخراج دروازه‌بان آبي‌پوشان، روال كار تا دقيقه آخر ادامه يافت. پس از درگيري‌هاي به وجود آمده در اين بازي، حميد استيلي، محمد نوازي، مهدي تارتار و پرويز برومند بين شش ماه تا يك سال محروم شدند، اما در نتيجه بازي تغييري به وجود نيامد.

ديوان عدالت اداري، شايد هم سازمان ملل!
يكي از كشدارترين پرونده‌هاي انضباطي تاريخ فوتبال ايران مربوط به منازعه صنعت نفت آبادان و راه‌آهن تهران مي‌شود. موضوع از اين قرار است كه در ديدار پلي‌آف پايان رقابت‌‌هاي دسته اول، راهيابي به ليگ ششم حرفه‌اي، نفت آبادان مغلوب راه‌آهن تهران شد و نتوانست در بازي‌هاي ليگ برتر شركت كند. با اين حال تيم آباداني به پرونده حضور پرويز برومند در ليست راه‌آهن بند كرد و مدعي شد اين دروازه‌بان سهميه‌اي خارج از ليست 20 نفره بازيكنان مجاز بزرگسال براي حضور در تيم‌هاي دسته يكي محسوب مي‌شده است. با اين حال، مسوولان راه‌آهن در دفاع از خود اعلام كردند احمد مقدسي‌پور، بازيكن رده سني اميد بوده است. بدشانسي راه‌آهن اما جايي بود كه مسوولان نفت، رد مقدسي‌پور خوزستاني‌الاصل را گرفتند و متوجه شدند كه مدارك او جعلي بوده است! موضوع مرتبا كش پيدا مي‌كرد، به طوريكه كميته انضباطي فدراسيون فوتبال و شوراي استيناف در دو مرحله حق را به راه‌آهن دادند.
با اين حال نفتي‌ها دست از تلاش برنداشتند تا اينكه در نهايت كميته انضباطي راي به بازي تكراري دو تيم در ورزشگاه يادگار امام تبريز داد كه در نوع خود بسيار عجيب بود. نفت در اين مسابقه هم حضور نيافت و در نهايت متوسل به شكايت نزد فيفا شد. فيفا پرونده را به فدراسيون فوتبال ايران ارجاع داد و حاضر به مداخله در اين مساله نشد چرا كه دادكان زير بار سفارش و دخالت ديگران نمي‌‌رفت.
در نهايت آنچه چاره‌ساز واقع گرديد، شكايت صنعت نفت به ديوان عدالت اداري بود كه حق را به تيم آباداني داد. آنها به ليگ هفتم برتر اضافه شدند و به همين واسطه ليگ ما 18 تيمي شد!

نيمه شب در هيات فوتبال اصفهان!
يكي از عجيب‌ترين پرونده‌هاي انضباطي فوتبال ايران به ماجراي شكايت پرسپوليس از سپاهان به خاطر جذب غيرقانوني عمادرضا مربوط مي‌شد. پس از شكست سرخپوشان مقابل تيم اصفهاني در فينال جام حذفي سال 84 كه به تابستان 85 و بعد از جام‌جهاني 2006 كشيده شده بود، پرسپوليسي‌ها مدعي شدند تيم اصفهاني عمادرضا را خارج از مهلت قانوني نقل و انتقالات جذب كرده است. موضوع كش و قوس بسيار زيادي پيدا كرد تا اينكه در نهايت مسوولان تيم اصفهاني مداركي ارايه دادند كه ثابت مي‌كرد قرارداد عمادرضا در ساعت 30 دقيقه بامداد دوم شهريور 85 منعقد شده است! ابرقويي نژاد - مسوول وقت هيات فوتبال اصفهان- و همكارانش دليل انتخاب اين ساعت شگفت‌انگيز براي ثبت قرارداد رضا را دوري از جار و جنجال اعلام كردند(!) اعتراض بعدي پرسپوليسي‌ها به اين بود كه اثر انگشت عمادرضا حقيقي و متعلق به وي نيست كه در نهايت آزمايشات بعدي نشان داد چنين مساله‌اي صحت ندارد! در اين پرونده براي نخستين بار جديد‌ترين شيوه‌هاي قضايي و پليسي تشخيص هويت توسط قاضي شاه‌حسيني وارد فوتبال ايران شد.

سرباز احمدي و يك دنيا جنجال
باز هم پرسپوليس و سپاهان دو طرف پرونده‌اي بودند كه بررسي آن بسيار طولاني و فرسايشي از كار درآمد. در جريان ديدار پاياني نيم فصل اول ليگ هفتم حرفه‌اي فوتبال كشورمان، پرسپوليس بدون باخت راهي نصف جهان شد تا رودرروي سپاهان قرار بگيرد. در جريان اين ديدار، درگيري‌هاي زيادي بين تماشاگران دو تيم به وجود آمد و حتي كار به تبادل آتش كشيد(!) كه در اين بين متاسفانه يكي از ماموران نيروي انتظامي به نام سرباز احمدي از ناحيه چشم آسيب ديد. كميته انضباطي وقت فدراسيون فوتبال، باشگاه اصفهاني را در اين پرونده مقصر شناخت و سپاهان را به 3 ماه محروميت از بازي خانگي و پرداخت 70 ميليون تومان به سرباز مصدوم محكوم كرد. ضمنا از اين تيم 5 امتياز نيز كسر شد كه شوراي استيناف اين جريمه را به 3 امتياز تقليل داد.پروسه صدور راي در اين پرونده بسيار پرهيجان دنبال شد و حتي مسوولان تيم اصفهاني و شاه‌ حسيني در يك برنامه زنده تلويزيوني مناظره گونه به بيان مواضع خود پرداختند. يكي ديگر از بندهاي اين راي مربوط به برگزار شدن هر دو بازي رفت و برگشت پرسپوليس و سپاهان در ليگ هشتم در ورزشگاه‌هاي بدون تماشاگر مي‌شد كه با تغيير مسوولان كميته انضباطي، از ميان رفت و سرباز بينوا هم يك چشم خود را بطور كامل از دست داد و چشم ديگر او نيز تنها تاريكي و روشنايي را تشخيص مي‌دهد. احمدي دو هفته قبل داماد شد اما آنها كه چشم را از او گرفتند همچنان عذاب وجدان دارند.

يه هل كوچولو!
ماجراي درگيري علي دايي و شيث رضايي در ليگ ششم فوتبال حرفه‌‌اي باشگاه‌هاي كشور، در جريان بازي دو تيم پرسپوليس و سايپا رخ داد. در خلال اين بازي، روي يك ضربه ايستگاهي براي نارنجي‌پوشان كرجي يارگيري من تو من در محوطه جريمه پرسپوليس برقرار شد كه در اين بين وظيفه مهار دايي به رضايي سپرده شد. لابه‌لاي اين تحركات فيزيكي اما، اتفاق عجيبي رخ داد و دايي كه از سماجت مدافع حريف عصبي شده بود، با سر ضربه‌اي به صورت شيث زد. اين ماجرا با واكنش وحشتناك تماشاگران پرسپوليس روبه‌رو شد. كميته انضباطي زير ذره‌بين افكار عمومي، راي عادلانه و مناسبي صادر كرد و كاپيتان اسبق تيم ملي ايران را به 4 جلسه محروميت از بازي‌هاي رسمي محكوم كرد. اما شگفت‌انگيز بود كه بعد از يك جلسه، شوراي استيناف 3 بازي باقيمانده را بخشيد تا مرد متنفذ فوتبال ايران به ميادين باز گردد!

تو تيم ملي مي‌بيني و نيكي پيچش آن!
سرانجام ماجراي پيچاندن تيم ملي در آستانه تورنمنت‌هاي مختلف توسط عليرضا نيكبخت واحدي كار دست اين بازيكن داد! پيش از اعزام تيم ملي به قطر براي انجام ديدار دوستانه با تيم ملي اين كشور و آماده‌سازي براي مصاف با امارات، نام هافبك- مهاجم چپ‌پاي سرخپوشان هم در ليست مدعوين به تيم ملي رويت مي‌شد، اما در اتفاقي عجيب، واحدي پس از حضور در فرودگاه مدعي شد پاسپورت خود را به همراه نياورده و مجبور است باز گردد تا اشتباهش را اصلاح كند. نيكبخت از فرودگاه برمي‌گردد، اما ساعت‌ها انتظار مسافران براي حضور دوباره وي بي‌نتيجه مي‌ماند و تماس‌هاي متوالي مسوولان تيم ملي تا لحظه پرواز هم از سوي او بي‌جواب مي‌ماند. شكايت ابراهيمي، دايي و تاج از نيكبخت او را به دردسر بزرگي مي‌اندازد و كميته انضباطي پس از بررسي مفصل پرونده، بازيكن پرسپوليس را به دو سال محروميت از بازي‌هاي ملي، 10 ميليون جريمه نقدي و بازگرداندن پاداش‌هاي دريافتي به واسطه درخشش در تيم ملي طي سال‌هاي گذشته محكوم مي‌كند! جالب اينكه نيكي با راي شريفي صاحب 120 امتياز منفي شد و اين در حالي است كه هر بازيكني به 150 امتياز منفي برسد، بايد يك دسته پايين تر توپ بزند! نيكبخت چند ماه بعد با طرح جديد اخلاقي سازمان ليگ منشوري شد و حضور در ليگ را هم براي نيم‌فصل از دست داد. او امروز به صباي قم تبعيد شده است.

تا مي‌خورد، زديمش!
شايد اين از شانس بد دكتر شريفي باشد كه عجيب‌ترين پرونده‌هاي اين چند سال اخير فوتبال ايران به پست او خورده است! آخرين اتفاق جنجالي و بحث‌برانگيز فوتبال ما همين ماجراي كتك‌كاري ورزشگاه ثامن بود كه در نهايت نيز مداخله يا عدم مداخله خداداد به عنوان «ضارب» در آن احراز نشد. با اين وصف، غزال تيزپا و تيززبان و تيز دست(!) فوتبال ايران به خاطر شركت در درگيري، خودداري نكردن از وقوع دعوا و آن مصاحبه حماسي بعد از واقعه (تا مي‌خورد زديمش!) به يك سال دوري از ميادين فوتبال و پرداخت 10 ميليون تومان جريمه نقدي محكوم شد. وجه مشترك دو پرونده بزرگ مورد بررسي قرار گرفته اخير توسط كميته انضباطي، عدم اعتراض متهمين بود. نه نيكبخت و نه عزيزي به حكم شريفي اعتراض نكردند!

50 ميليون حقوق بيكاري؟!
احتمالا ايران مي‌تواند در اين زمينه صاحب ركورد باشد. اگرچه بيشتر كشورهاي غربي حقوق بيكاري به شهروندانشان مي‌پردازند، اما امكان ندارد هيچكدام آنها براي يك نفر ماهي 50 ميليون دستمزد در نظر بگيرند. پس از دعواي حقوقي دايي با فدراسيون، سرانجام كميته انضباطي براي 9 ماه بيكاري علي دايي، غرامتي 450 ميليون توماني در نظر گرفت كه البته هم اعتراض شهريار و هم اعتراض فدراسيون را به دنبال داشت. اين هم خودش يك هنر است كه بتواني حكمي صادر كني كه همه طرف‌هاي مجادله شاكي بشوند! شايد شريفي با مغالطه معروفش جوابي براي اين شاهكار داشته باشد. البته او جوابش را به ما نمي‌گويد بلكه جلوي دوربين‌ها با زبانش توصيه و نصيحت مي‌كند.

شرارت‌هاي بين‌المللي!
اما در همه جاي دنيا كم و بيش كميته‌هاي انضباطي پرونده‌هاي زيادي براي بررسي دارند. در انگليس كتك‌كاري اريك كانتونا با هوادار كريستال پالاس،‌به 9 ماه محروميت شماره هفت يونايتد انجاميد، گرچه كانتونا هميشه ادعا كرده اگر باز هم به شرايط آن روز بازگردد، وي را خواهد زد! در ايتاليا دي‌كانيو بارها به خاطر دادن سلام نظامي به هواداران لاتزيو پس از گلزني، جريمه شد، اما هيچگاه دست از اين كار خود برنداشت! در آلمان افنبرگ به واسطه بي‌حرمتي به همسر يكي ديگر از بازيكنان تيم ملي آلمان از اردو اخراج شد و در اسپانيا ساموئل اتوئو به واسطه اظهارات تندش عليه رئال‌‌مادريد در جشن قهرماني لاليگا در سه فصل پيش، پنج هزار يورو جريمه پرداخت كرد! چنان كه مي‌بينيد، شرارت مرزي نمي‌شناسد!
* * *
بهروز رسايلي
«روزنامه گل»

rahim
07-25-2010, 04:15 PM
مروري بر حوادث بيست سال گذشته ورزش ايران
========================================

حضور مهندس علی‌آبادی به عنوان ریاست جدید سازمان تربیت بدنی یک سری حوادث جالب را برای چندمین بار در 3 دهه گذشته برای جامعه ورزشی کشور زنده کرد که بی شک مهمترین دلیل آن غیر تخصصی بودن همه افرادی است که این پست را تصدی می‌کنند.

جنجال‌های ظاهری و جذاب مانند بحث تیم ملی فوتبال، حرف‌های قشنگ و غیر اجرایی مانند توسعه ورزش همگانی، اتفاقاتی است که در سه دهه گذشته رخ داده است.

این بازی‌ها از زمانی شروع شد که در سال‌های ابتدایی دهه 60 قانون 28 ساله‌ها موجب شد، تیم‌های ملی ایران به دلیل تصمیم غیر عقلانی و تخصصی مدیران وقت و به بهانه تصفیه ورزشکاران غیر انقلابی، از حضور بازیکنان بالای 28 سال منع شوند؛ در حالی که جز تعداد بسیار ‌اندکی که با ساواک همکاری می‌کردند، اکثر ورزشکاران از خانواده‌های واقعا ضعیف و متوسط جامعه بوده که در مسیر انقلاب همراه مردم و در تمام مراحل شرکت داشته‌اند.

این قانون من‌درآوردی موجب شد تا تیم‌های ملی ما در عرض زمان محدودی به شدت ضعیف شده و ادامه این روحیه موجب شد تا کار به جایی برسد که برای اشاعه ورزش هم به مشکل برخورده به حدی که در همه جا عنوان می‌شد: ورزش هدف نیست!

این جمله استفاده رندانه از بحثی در مورد منافقین بود که گفته می‌شد: هدف آنها وسیله شان را توجیه می‌کند! و مشخص نبود چه کسی و چرا آن روزها چنین استفاده ای از این جمله کرده و این نسخه را برای ورزش پیچید. این فضا آنقدر ادامه پیدا کرد تا بالاخره مسئولین ورزش کشور زماني به بن بست رسیدند. حدود 10 سال پیش رهبر انقلاب در یکی از دیدارهایشان با سوالی چالشی این مشکل را از دوش ورزش کشور برداشته و تاکید کردند در راه ورزش قهرمانی هر چقدر هزینه کنید، کم است و باید برنامه ریزی کنید که روی سکوهای اول جهان حضور داشته باشید.

تایید ورزش قهرمانی توسط رهبر انقلاب در شرایطی بود که مسئولان ورزش کشور و کاسه‌های داغ تر از آش چسبیده به ورزش همواره تاکید می‌کردند که ما ورزش را برای اعتلای روح انجام می‌دهیم و قهرمانی برای ما هدف نیست!

بی‌شک یکی از شاخص‌های ورزش، مطرح شدن نام کشورمان توسط ورزشکاران قدرتمندی است که در عرصه آسیایی و جهانی داشته و با احساسات فوق‌العاده هموطنان، موجب توجه رسانه‌ها و جوامع دیگر می‌شود. اما قانون 28 ساله‌ها در آن سال‌ها یکی از تصمیم‌های مهلکی بود که نام ایران را در طول دهه 80 میلادی از ذهن مردم و رسانه‌های ورزشی جهان زدود، به حدی که دیگر نامی از تیم ملی فوتبال ایران که قهرمان 10 ساله آسیا بود به میان نیامد و کسی نامی از تیم ملی کشتی و وزنه برداری ایران نمی شنید و ورزش‌های دیگری همچون بسکتبال و دوچرخه سواری هم که جای خود داشت.

اما همچنان این دسته مورد اشاره در دهه 60 معتقد بودند ورزش هدف نیست، فوتبال دستاورد انگلیسی‌ها برای جوانان جهان سوم است، بوکس ورزش آدمیزاد نیست، ورزش‌های رزمی فقط برای کتک کاری است، کشتی اشکال شرعی دارد! و شنا، تیراندازی و سوارکاری فقط در حد هفته ای یکی دوبار خوب است و بالاخره اینکه ورزش در جنگ خیانت است!

این همان تناقضی بود که موجب افت شدید در ورزش کشور شده ولی به خلاف تصور مروجان آن، در خطوط مختلف جبهه ورزش تنها عامل شاداب نگاه داشتن رزمندگان بود و امروز خاطرات و کتاب‌های فرهنگ جبهه به خوبی نشان می‌دهد ورزش چه تاثیری بر روحیه رزمندگان داشته است. وقتی با دست داخلی به این راحتی ورزش از ضروریات تبلیغاتی و فرهنگی آن دوران خارج شد آنگاه این تیم ملی عراق بود که با رسیدن تیمش به جام جهانی 1986 مکزیک از بعد تبلیغاتی بهترین بهره بین المللی را برد تا محرومیت‌های حضور تیم ملی ایران را در مسابقه‌های بین‌المللی توجیه رسمی کند.

از طرف مقابل این تصورات نا به جا موجب شد جامعه ورزش با موج گسترده‌ای از مهاجرت چهره‌های با ارزش خود به کشورهای دیگر یا ترک عرصه ورزش به صورت ناگهانی روبرو شود. از واضح ترین موارد ناصر حجازی دروازه بان تیم ملی فوتبال ایران بود که مجبور شد پس از سال‌ها دوری از تیم ملی و افت در تیم باشگاهی راهی هند شود تا در بازار کار این کشور امورات خانواده 4 نفری اش را که در ایران بودند بچرخاند.

دردناک است وقتی عقاب آسیا در یکی از خطوط داخلی راه آهن هندوستان با کنجکاوی پسرکی هندی مواجه شد که: تو عقاب آسیا هستی؟!
حجازی در خاطراتش که چندین سال پیش در قالب مصاحبه‌ای در هفته نامه کیهان ورزشی منتشر شده بود، گفت: هر چه انکار کردم فایده نداشت تا اینکه پسرک با قطعه عکسی از من برگشت و گفت، من می‌دانم تو عقاب آسیا هستی!

ورزش کشور در آن روزها چقدر راحت چنین نیروهایی را از دست داد. وقتی که حجازی در باشگاه محمدان رو در روی مربی مغرور انگلیسی آن ایستاد، قرار گذاشتند که اگر حجازی یکی از پنالتی‌های وی را گرفت. جای هم را عوض کنند، ولی اگر نتوانست او شاگرد مربی انگلیسی شود!

مرد ساکت آن روزهای ورزش ایران همه پنالتی‌ها را گرفت و از فردای آن روز، انگلیسی مدعی، شاگرد ناصر حجازی شد تا‌اندکی از غرور عقاب آسیا التیام یابد.
پخش شدن ورزشکاران کشورمان موجب شده بود جایگزین مناسبی برای حضور در تیم‌های ملی آماده نباشد و از طرفی تب انقلاب نیز بعضی‌ها را به حدی داغ کرده بود که حاضر شدند در آستانه مسابقه‌های مهم آسیایی جرياني راه‌انداخته و 13 نفره به جنگ مرحوم دهداری سر مربی وقت تیم ملی فوتبال ایران بروند.

آن روزها دور دور آن 13 نفر بود که با باند بازی به شیوه‌های نوین سعی در ترساندن مربیان قدیمی از فضای موجود کشور برای خودشان بوده و رانت و منافع اختصاصی می‌خواستند. ( کاری که هنوز هم ستارگان تیم ملی فوتبال ایران دنبال آن هستند و کلی برای آن ناز می‌کنند! )

با این حال پیرمرد با اخلاق فوتبال ایران علی رغم اینکه در مقابل دوربین تلویزیون کشورمان او را با گلوله برف زدند و برایش شعار: دهداری حیا کن تیم ملی را رها کن! سر دادند، با جوانانی مثل پیوس، عابدزاده، محرمی، زرینچه، فنونی زاده، قایقران، بیانی‌ها و مرفاوی نسل جدیدی را به فوتبال ایران تقدیم کرد. نسل درد کشیده‌های جنگ و وضعیت تحریم اقتصادی که شب‌ها در اردوی تیم ملی در ورزشگاه آزادی تهران به خلاف ضیافت‌های فعلی در تیم ملی، آبگوشت می‌خوردند و بی ادعا مقابل تیم‌های قدر آسیایی که در آن روزها هزینه‌های کلانی می‌کردند نمایش‌های مردانه داده و بر غرور ایرانیان می‌افزودند.

چه شب‌هایی که پیرمرد با اخلاق فوتبال ایران برای اینکه بتواند گرسنگی بازیکنان جوان خودش را بکاهد یا میزبان مهمانی باشد به رضا وطنخواه می‌سپرد که به آشپز بگوید،‌اندکی آب آبگوشت را زیاد کند!
آن روزها هنوز سیاسی‌های وارد شده به ورزش نه سلطان ساخته بودند نه ژنرال!

همه جامعه ورزشی ما یک سری ورزشکار آماتور بودند که یا مغازه داشتند یا شغل دولتی یا تاکسی که برای عشق خودشان و مردم ورزش می‌کردند و خبری از قراردادهای میلیاردی و باج گیری و رانت خواری و حق حساب خواهی نبود.

در آن سال‌ها بعد از باخت‌های باشگاهی، رختکن تیم‌ها تبدیل به مجلس عزا می‌شد و اتوبوس تماشاگران آن تیم هم شبیه به اتوبوس سوگواران بازگشته از گورستان.
در باخت ملی هم گویی عزای عمومی برپا می‌شد!

اما سیاسی‌هایی که از در و دیوار به بدنه ورزش ریخته بودند، برای خودخوری ورزشکاران و حسرت تماشاگران، بی محابا لفظ بی عقل را برای آنها به کار می‌بردند و برای شادی‌های فوق العاده ورزشی هم به خاطر اینکه توان درک نداشتند خودشان را به بی تفاوتی زده و دنبال جذابیت‌های نوین در ورزش بودند (چندی پیش با مدیری در رسانه ملی آشنا شدم که فاتحانه و البته با تاسف برای ملت ایران می‌گفت: روز بازی ایران و استرالیا من در واحد مرکزی خبر پشت به تلویزیون نشسته بودم و کارم را می‌کردم و برایم مهم نبود چه می‌خواهد بشود! از نظر او ورزش آنقدر که برایش خرج می‌کردند ارزش نداشت و معتقد بود باید این بساط جمع شود!)

سالی که ایران به جام جهانی 98 فرانسه راه یافت و فشارهای حزبی و سیاسی برای حضور یک آدم سیاسی در متن این رخداد به بالاترین حد خودش رسید. جالب این است سیاسی‌ها تا وقتی خبری در ورزش نیست از آن دور هستند ولی به محض اینکه رویداد جهانی وسط می‌آید، از در دیوار به ورزش کشور نازل می‌شوند. خواستن عذر داریوش مصطفوی به بهانه مرخصی و درمان بیماری قلبی بیشتر شبیه جوک برای علاقه مندان ورزش بود تا دلیل برکناری وی، چون همین مصطفوی 4 سال قبل از آن شخصی را به عنوان مربی تیم ملی ایران منصوب کرد که در نوع خودش از اتفاقات فراموش نشدنی فوتبال ایران است که حمایت‌های سیاسی در کفه ترازوی آن سنگین تر از دانش مربی و حمایت جامعه ورزش کشور بود. البته خیلی‌ها معتقد بودند اخراج این مربی و آوردن ویرا به عنوان سرمربی تیم ملی ایران دلیل این برکناری بود، گرچه زیاد هم بیراه نمی‌گفتند چون آمدن یک آدم اقتصادی و صنعتی دیگر به نام صفایی فراهانی به حدی جالب بود که کسی متوجه اخراج بی بهانه ویرا از ایران نشد تا مردم فقط گریه‌های ویرا را در فرودگاه مهرآباد از عکس روزنامه‌ها و تصاویر تلویزیونی ببینند!

ورزشی نبودن صفایی همان اول کار دستش داد. علی رغم اینکه یکی از تئوريسین‌های بین‌المللی فوتبال (تومیسلاو ایویچ) را برای سرمربی گری تیم ملی به تهران آورد ولی چون کفه ارتباطات رئیس ناکام مانده بیشتر از او بوده و نیروهای باقی مانده در فدراسیون که‌اندازه یک گروهان نظامی می‌شدند نزدیکی زیادی با وی نداشته و او هم شناخت خاصی از آنها نداشت. ( از نکات جالب فوتبال ایران این است که هنوز هم در این افراد در فدراسیون فوتبال مشغول هستند ) جنجال جویان این دوره‌ها در کشورمان مقدمه بحران در فوتبال کشور را براحتی بر سر موضوع ایرانی نبودن و مسلمان نبودن ایویچ راه‌انداختند و کار را به جایی رساندند که حتی بعضی چهره‌های مسن مذهبی کشور نیز در این مورد وارد جریان شدند. چون صفایی با این اتفاقات بیگانه بوده و با رسانه ملی هم به خاطر بحث‌های سیاسی آن روزها میانه ای نداشت، تولد یک بحران بزرگ را از نخستین مراحل به چشم دید و در نهایت خودش هم مجری پرده پایانی این بازی شد.

اولین چالش از درون شبکه سه بر علیه ایویچ راه افتاد جایی که یک گزارشگر و تهیه کننده که پس از مدتی از ایران رفت با معلومات تجربی به مباحثه علمی با ایویچ رفت و به اصطلاح می‌خواست آبروی او را در یک برنامه زنده با سفسطه گری ببرد. این حرمت شکنی علمی به مانند یک رمز برای شروع جنگی نابرابر بر علیه یک خارجی شروع شد که در تلاش برای سطح ارتقای بازی تیم ملی کشورمان در جام جهانی بود و از اخراج هیچ ضرری گریبانش را نمی گرفت. انتخاب‌های او بعضی بازیکنان پیر و تاریخ مصرف گذشته فوتبال ایران که دورانشان تمام شده بود را عصبی می‌کرد و این خود دلیل کاملی برای مجموعه برانداز اویچ بود تا از این سربازان بی جیره و مواجب استفاده بهینه کنند. در نهایت صفایی به خاطر بازی ایران و رم یکی از کم رمق ترین چهره‌های مربیگری فوتبال ایران که با هدف مشخص از خانه دنجش در یکی از ایالات آمریکا به تهران آمده بود جایگزین ایویچ کرد. هنوز هم وقتی از صفایی در مورد تیم ملی می‌پرسند وی با حسرت از توان علمی ایویچ حرف به میان می‌آورد و به درستی از موفقیت تیم ملی در جام جهانی 98 به خاطر زحمات او به نیکی یاد می‌کند. اما چه سود که بازی‌های سیاسی اجازه نداد او هم طعم شیرین موفقیت را بچشد!

بعد از جام جهانی 98 فرانسه وقتی هم که آب‌ها از آسیاب افتاد مرد فرتوت جایش را به منصور پورحیدری داد تا این مربی ایرانی با کسب مقام قهرمانی بازی‌های آسیایی 98 بانکونک خیال همه را راحت کرده و سیر صعودی برای تیم ایران حفظ شود، گرچه پورحیدری را هم وارد بازی کرده و با بی تفاوتی کنار گذاشتند!

جالب این بود که صفایی فراهانی تنها رئیسی بود که از یک سوراخ دوبار گزیده شد، چون به فاصله 3 سال بعد در مسابقه‌های مقدماتی جام جهانی 2002 کره و ژاپن جنجال مشابهی از بازی دوستانه تیم ملی و تیم منتخب صنعت توسط حماسه ساز ملبورن سر پیراهن تیم ملی شکل گرفت و ضعف برنامه ریزی برای ستاره‌های تیم و توجیه جوانترها و البته فضای خاص رانت خواری در تیم ملی مثل تیغ زیر گلوی میروسلا بلاژویچ رفت. این حادثه کافی بود تا جنجال جویان محترم در پیشانی حمایت از بازیکن زیاده خواه که نمی خواست قبول کند قدیس نیست و باید تحمل همه چیز را در تیم ملی داشته باشد، قرار بگیرند و جنجال بزرگ شروع شود. بلاژویچ مردی قانونگرا بود که حاضر به پذیرش چنین اداهایی در یک تیم ملی نمی شد، روحیه خاص او موجب شد بعضی‌ها تاب مقاومت جلوی او را نداشته و البته بازهم بروز چهره‌های جوانی مثل‌هاشمی نسب، رحمان رضایی، واحدی نیکبخت، جواد نکونام و علی کریمی جا را برای از نفس افتاده‌های فوتبال ایران تنگ کند. آتش زیر خاکستر در کنار تیم ملی شعله ور می‌شد و بارها در حاشیه بازی‌های ایران در بانکوک و جده گریبانگیر تیم ملی شد. این بار بهانه، مسکوت ماندن پاداش فیفا به ایران در جام جهانی 98 بود و به حدی این قارچ در ذهن بازیکنان رشد کرده بود که زنگ خطر از بازی برگشت مقابل عربستان به گوش رسید ولی کسی توجهی به آن نکرد. در نهایت بازهم این جنجال‌ها برای مفت خوران حاشیه ورزش به نتیجه رسید و تیم ملی ایران بدون حمایت رسانه‌ها و تحریک مردم از ضد فوتبال بازی رفت و ماجرای سیر ترشی در بازی برگشت مقابل بحرین با شکست مقابل ایرلند، این سیر به عنوان یک ناکامی تکمیل شد تا ایران از رسیدن به جام جهانی 2002 جا بماند!

سال‌های بعد، ورزش کشور آبستن حوادث دیگری شد که برای تاریخ درس عبرت است چه رسد برای جامعه ورزش ما!
حضور 12 ساله مهندس‌هاشمی طبا و نزج یافتن او با ارگان‌های علمی و مدیریتی ورزش موجب شده بود تا ثبات و تاثیر مثبت تا حد ممکن در ورزش حاصل شده و ورزش بتواند با تکیه بر سرمایه‌های خودش راهی هر چند با سعی و خطا را مستقل بپیماید. اما حضور‌هاشمی طبا در انتخابات ریاست جمهوری بهانه ای برای برداشتن وی شد و این گونه او هم از مصدر کار کنار رفت.

هم‌زمان نیز نتایج سحر درخشان مدیریت ورزش در حال شکل گیری بود. برکناری مرد با شخصیت و کلاس جهانی که ریاست فدراسیون قایقرانی ایران را به عهده داشت تنه علمی ورزش ایران را نشانه گرفت. بهانه، پناهنده شدن ورزشکاران قایقرانی به کشوری اروپایی بود که به جای حراست برقش رئیس فدراسیون را گرفت تا زودتر از خدمتش مرخص شوند. رئیس جدید سازمان ورزش برگرفته از فضای دوم خرداد تمام قوانین دموکراسی شده رئیس قبلی سازمان را با نقض اختیار عزل و نصب روسای فدراسیون‌ها از مجمع به پنبه تبدیل کرده و دست به برکناری سریالی روسای فدراسیون‌ها زد. سال‌ها مطبوعات و چهره‌های ورزشی معتقد بودند باید ثبات وارد عرصه مدیریت ورزشی شده و انتصاب‌ها جای خود را به انتخاب بدهند تا روش‌های دموکراتیک به ورزش هم برسد، ولی چنین نشد و به خلاف حرف‌ها و شعارهای آن زمان انتصاب حرف اول سازمان تربیت بدنی شد!

این اتفاقات پشت سر هم رخ داد تا کار به انتخابات کمیته ملی المپیک رسید که بی شک فراموش نشدنی ترین و عبرت انگیز ترین رویداد تاریخ ورزش ایران بود که خود به تنهایی مثنوی هفتاد من است! این بار‌هاشمی طبا چوب ورزشی شدنش را خورد چون وقتی مهرعلیزاده طرح جامع ورزش را با آن همه هزینه ارایه داد مشخص شد آن چیزی که همه انتظارش را می‌کشیدند نبوده و به قول‌هاشمی طبا: یک انشای صرف بود!

طرحی که در آن معاونت ورزش بانوان باید حذف می‌شد، برای بانوان تنها یک صفحه در این طرح نگارش شده بود و البته شعارهای قشنگی که‌هاشمی طبا می‌دانست به این راحتی به نتیجه نمی رسد. این روحیه ورزشی‌هاشمی طبا موجب شد مدیران گذشته اش بی خیال آینده ورزش و مصلحت شده و یکراست رای معاون سازمان را به صندوق بریزند تا پرده دیگری از بازی سیاسی در ورزش ایران اچرا شود. البته شاید‌هاشمی طبا در گوشه گیری و تنهایی روزهای سختی را گذراند ولی گذر زمان‌اندکی از واقعیت‌ها را برای مردم روشن کرد.

در پی ویروس وارد شده قبلی به سازمان ورزش این بار رئیس جدید سازمان ورزش هم حس خاصی برای ریاست جمهوری پیدا کرد و از این رو ورزش و همه دستگاه‌هایش را ملزم به همکاری‌های انتخاباتی کرد. آنهایی که کمک نمی کردند مثل رئیس فدراسیون وشو و مدیرکل 17 ساله استان سیستان و بلوچستان علی رغم هم خطی بودن در علایق سیاسی باید می‌رفتند و چنین شد که نتیجه محبوبیت زوری را در انتخابات دیدیم. 7 از 7! این عدد تجربه مهرعلیزاده و البته نگاه تمسخرآمیز‌هاشمی طبا به این رویاها بود. او با 12 سال کار به خاطر همان سیاسی‌هایی که بازی در ورزش را تعریف می‌کردند، نتوانست محبوبیتی در انتخابات ریاست جمهوری کسب کند. اما حالا جانشین کم تجربه اش با 4 سال و کلی بازی‌های رنگ و وارنگ می‌خواست به رویاهای قشنگی برسد. طبیعی است دم صبح چنین مدیریتی واقعا دیدنی باشد، آنهم چه دم صبحی!

وقتی هم این پست را به علی آبادی بخت برگشته دادند، به خاطر کشته شدن 7 تماشاگر فوتبال تیم ملی ایران جریمه شده بود، تیم ملی وزنه برداری تازه از محرومیت یک ساله خارج شده بود، بزرگترین جنجال حقوقی در فدراسیون فوتبال بالا گرفته بود و کم مانده بود پای کوفی عنان را وسط بکشد، در فدراسیون کشتی آن هم درگیری به قدری بالا گرفته که هیچ کس نمی داند چه خبر است، در فدراسیون ورزش زنان کشورهای اسلامی برای گرفتن یک میلیارد بودجه روضه می‌خوانند! دوپینگ مثل بختک روی سر ورزشکاران ایرانی افتاده و در این بساط موتور سوار ماجراجوی شیرازی هم دست به خودکشی واقعی زد تا نشان بدهد چقدر در ورزش ما آدم دلسوز و با مسئولیت وجود دارد و برد مدیران ورزشی در کشور ما چقدر است!

حالا هم که مهندس علی آبادی وارد ورزش شده باز همان دسته جنجال ساز سناریوهای قدیمی را برایش اجرا می‌کنند!
در آستانه جام جهانی او را وارد دعواهای تیم ملی فوتبال می‌کنند و بحث مربی ایرانی، مسلمان و از این قبیل بهانه‌ها را وسط می‌کشند. تیمی که اگر شرایط برایش مهیا باشد و کسی جوال به آن نزند وضعیتش به مرور خوب شده و به روی دور می‌افتد. چون در فدراسیون کشتی قانونگرایی برای قانون شکن‌ها خوش نیامده رو به جنجال‌های رسانه ای آورده‌اند.

تلاش می‌کنند که نشان بدهند در رشته‌هایی هم مثل والیبال، بسکتبال و وزنه برداری عقب مانده ایم، در حالیکه به خاطر بالا رفتن سطح توقع جامعه ورزشی باید به کلاس جهانی وارد شویم تا موفقیت‌ها متوقف نشود و در سطح آسیا باقی نمانیم.

البته باید یکی هم به دوستان ورزشی مجلس ندایی بدهد که‌اندکی از احساسات کاسته و بر منطق حمایت بیافزایند و یاد و خاطره استاد اسدی را در ذهن جامعه ورزشی کشور زنده و جاویدان نکنید، چون به واقع بعضی حرف‌ها و عملکرد‌ها مثل همان گلی است که استاد اسدی در بازی پلی آف ایران و ژاپن سال 97 به درستی در گل خودمان جای داد اما همه از داور و عابدزاده مبهوت گرفته تا خلایق ژاپنی روی سکوها و بازیکنان وسط میدان از تعجب نتوانستند ذات صحیح بودن گل را قبول کنند!

در این موقعیت یک مدیر توانای رسانه ای در سازمان باید صبر و منطق را به مردم آموزش داده و از مصاحبه‌های بی دلیل رسانه‌ها و چالش عملکرد رئیس قدیمی با رئیس جدید جلوگیری کند. چون در این شرایط حساس رئیس سازمان باید وقت خود را فقط برای اصلاح طرح جامع ورزش و استفاده از توان علمی ورزش ایران خرج کند.

اما نکته مهم، آواره‌هایی هستند که می‌گردند در گوشه و کنار ورزش جایی داشته باشند و تا رئیس جدیدی را می‌بینند مثل کارگران میدانی دور ماشینش ریخته و حلقه می‌زنند و دلیل اصلی بسته شدن دور نمای حرکتی یک مدیر استراتژیک ورزش و از بین بردن فرصت طلایی ابتدایی برای او هستند. این روزها خیلی‌ها قربان صدقه علی آبادی می‌روند ولی باید حواس رئیس جمع باشد چون اینها همان بازیگران جنجال‌های سیاسی روسای قبلی هستند که به خوبی منافع خودشان را جمع می‌کنند و آمدن و رفتن روسا برایشان تاثیری ندارد. تاثیر حضور این آدم‌ها یعنی بزرگ شدن بحث توسعه ورزش همگانی، اراده به گسترش ورزش پهلوانی، فرهنگ خراب در ورزش، ظاهر غیر اسلامی بازیکنان و از این دست حرف‌های خنده داری است که در شرایط فعلی که ورزش کشور از زیرساخت‌های‌اندک امکانات و توسعه فرهنگی محروم است فقط برای به هم زدن فضا و جلب توجه بیان می‌شود و هیچ سودی ندارند.

آقای مهندس علی آبادی!
ورزش همگانی وابسته به سطح درآمدهای مردم و امکانات شهرداری‌ها و انگیزه دولت و برنامه‌های کلان 25 ساله شماست که شما باید در مجموعه اداره کل شهرستان‌ها برایش برنامه ریزی کنید. اشک و آه و ناله برای ورزش همگانی تنها مدتی باقی مانده و تاثیری نخواهد داشت همانطور که فدراسیون ورزش‌های همگانی و سازمان جدید آن تاثیری جز چند مسابقه دومیدانی و مصاحبه‌های قشنگ برای مردم نداشته است. ورزش همگانی نیازمند حضور نیروهای علمی در لایه‌های مختلف اجتماع است تا شهر سازی و شهرداری و برنامه ریزی‌های کلان در مدارس و دانشگاه‌ها با ورزش هماهنگ باشد. خدا را شکر که خبری از ورزش روستایی نیست و گرنه به شما توصیه می‌کردم تحقیق کنید ببینید چند روستای بالای 20 نفر استادیوم 15 هزار نفری دارند؟!

گرفتار کردن شما در بحث‌های کلان و بی فایده برای تمامی قبلی‌ها هم بود و انرژی این بحث‌ها به تولد قانون 28 ساله‌ها، شعار ورزش هدف نیست، 1377 سالن ورزشی و طرح جامع ورزش انجامید.
نکند شما هم در این روزهای داغ مدیریت وعده یا بهانه ای برای تاریخ ورزش پدید بیاورید.

باید بدانید از بزرگترین دردهای ورزش کشور نداشتن دانشکده به روز علمی و رشته‌های موثر برای ورزش کشور است. همین آقای برانکو ایوانکوویچ از دانشکده تربیت بدنی با درجه دکتری فارغ التحصیل شده و به خلاف فارغ التحصیلان دانشکده‌های ما که هر وقت تیمی را به آنها دادند یا به دسته دو رفته یا در پست مدیریتی شان ضعیف ترین عملکرد‌ها را داشته‌اند، تیم ملی ایران را به موفقیت رسانده است. حالا وقت آن است که شما سنگ بنای دانشکده ای نوین و مدرن را برای ورزش کشور پایه گذاری کنید تا در کنار آموزش و تربیت نیروی علمی برای ورزش نیروی تخصصی مدیریت ورزشی هم برای این آب و خاک کشف و تربیت کند.

به نام‌ها دقت کنید تا بیابید که فضای ورزش کشور چقدر در اختیار کارکشته‌ها و توانگران ورزشی است و چقدر در خدمت آویخته‌ها و میهمانان ناخوانده؟!
امروز وقتی در کشوری مثل قطر ورزشگاهی با وسعت 300 هزار متر مربع برای بازی‌های آسیایی دوحه راه‌اندازی می‌شود حسرت را می‌شود از نگاه هر آدم ورزشی خواند که چقدر راحت فرصت‌ها در ایران از دست رفت. چقدر راحت به سرمایه عظیم ورزشگاه آزادی بی توجه هستیم و هر گوشه ای از آن را به یک مولتی میلیاردر اجاره می‌دهیم که تماشای ورزش را در میان اقشار ضعیف مردم گسترش دهد و خلوتگاه‌های زیبای مرفهان بی درد را به نمایش عمومی بگذارد!

چقدر راحت ورزشگاه‌های یادگار امام تبریز، نقش جهان اصفهان، 50 هزار نفری اهواز و دیگر پروژه‌های ملی به امان خدا رها شده است؟! تازه نفر قبلی شما مدعی بود بیشترین بودجه را به ورزش تزریق کرده است که شرکت تجهیز و نوسازی آن در حال ساخت 19 ورزشگاه 15 هزار نفری است!

ای کاش به جای این پروژه‌های نامشخص و کلی 10 ورزشگاه مدرن 30 هزار نفری با شاخص‌های استاندارد ورزش و رسانه‌های آن در سطح جهان در بخش‌های مختلف کشور داشتیم که برای میزبانی جام ملت‌های آسیا آنطور که مسئولین فدراسیون خیس عرق شدند، مردم سرخورده نشوند. حالا دوستان تا صبح قیامت بگویند بودجه ورزش 400 برابر شده است. وقتی این افزایش تاثیری در روند توسعه ورزش نداشته و در چهار سال گذشته ورزش ایران همواره در سرازیری قرار داشته چه چیزی را جز ضعف مدیریت باید باور کرد؟
با این اوضاع آیا توان رقابت با کشورهای یک میلیونی منطقه را هم داریم؟!

در این مقیاس وقتی نگاهی به برنامه ریزی و ساخت امکانات در کشورهای حوزه جنوبی خلیج فارس که تا همین 30 سال پیش یا قسمتی از ایران بودند یا شناختی از ورزش قهرمانی نداشتند بیاندازیم، به حدی شاخص علمی و استاندارد جهانی در آن آشکار است که به خوبی فاصله دیدگاه‌های مدیران ورزشی ما و آنها را مشخص می‌کند. مدیریت مدرن آنها موجب ساخت پروژه پیست بزرگ f1 در کشوری کوچک مثل بحرین شده تا به دنبال آن یکی از بخش‌های مسابقه‌های جهانی فرمول یک که از قوانین سخت، خاص و استانداردی سود می‌برد به این کشور کوچک بیاید و از منابع سرشار مالی آن بهره برده و برای جوانان کشورشان تفریح سالمی را پدید آورده باشند. ولی مدیریت ورزشی در کشور ما از اداره یک فدراسیون ساده برای اتومبیلرانی و موتورسواری ناتوان است و خودکشی پالیزوانیان و حذف شدن تیم توریست‌های کارتینگ ایران پس از 30 سال اعتبار جهانی آن است !

به تناسب می‌بینیم که در کشورمان از امکانات و بودجه استفاده بهینه نمی شود که هیچ، در همین تهران می‌توان به جای ورزشگاه فرسوده و مخروبه فوتبال در مجموعه شهید شیرودی سالنی با گنجایش 15 تا 20 هزار نفر ساخت که یکی از نیازهای اصلی ورزش کشور و پایتخت را در نداشتن تالار ورزشی در مرکز شهر حل کرده و در مقابل ورزشگاه زیبا و رها شده تختی را با بازسازی و اضافه کردن سکو در قسمت شرقی آن تبدیل به ورزشگاهی زیبا در منطقه کرد که چشم هر بیننده حتی اروپایی ترین آنها را خیره کند و به سرمایه ورزشی کشور بیافزاید.

امروز تیم‌های فوتبال استقلال و پرسپولیس بدون پول و سرمایه فقط با ژست، دنبال ساخت ورزشگاه هستند ولی جالب است نه آنها و نه حتی خود سازمان تربیت بدنی به این سرمایه ملی و وضعیت خوب آن توجه نمی کند تا این دو باشگاه به مانند باشگاه‌های بزرگ میلان و اینتر ، رم و لازیو از یک فضای مشترک برای بازی‌های خانگی شان سود برده و از هزینه بی دلیل سرمایه‌های ملی جلوگیری کنند. بهره وری یعنی استفاده از فضای ورزشگاه تختی و جلوگیری از هزینه‌های چند صد میلیاردی برای ساخت دو ورزشگاه جدید در تهران و به تناسب خرج کردن این هزینه در استان‌های ضعیف کشور که به حداقل امکانات مهجز نیستند ولی سیل جوانان آنها نیازمند فضای تفریح ورزشی هستند.

وقتی برای یک بازی تیم ملی از دورترین نقاط ایران جوانان بخش‌های مختلف کشور به تهران می‌آیند یا برای همین بازی‌های ساده استقلال و پرسپولیس هزاران علاقه مند از شهرستانها شب قبل بازی را پشت درب ورزشگاه می‌خوابند، نشانه واضحی از ضعف امکانات ورزشی و نداشتن تیم‌های ورزشی است که این جوان و دیگر هم رده ای‌های آن بتوانند براحتی و با کمترین هزینه در شهر خودشان تفریح مناسب و ورزشی داشته باشند.

گذشته از بحث امکانات وقتی هم می‌خواهیم پول خرج کنیم و بر امکانات بیافزایم پای کار هستیم اما اصول علمی آن را رعایت نمی کنیم. برای مثال برای بازسازی ورزشگاه آزادی مجلس بودجه داد، رسانه‌ها حمایت کردند تا چمن و طبقه اول تکمیل شد، مدیرکل برکنار و همه چیز به امان خدا رها شد.

در حالی که هنوز ورزشگاه آزادی به سرویس‌های رسانه ای و خبری مجهز نیست، نور آن مشکل طراحی دارد و سکوها از چینش مناسبی برخوردار نیستند و نکته بزرگ اینکه می‌توان با ساخت سقف مشکلات زیادی را از این ورزشگاه دور کرد. ولی چه سود همه چیز بی حرکت مانده، اگر کاری صورت می‌گیرد قواعد استاندارد را رعایت نمی کنیم و مجری طرح هم از خدا خواسته بزن در رو کار کرده و می‌رود.

شاید این موارد‌اندک و پیش پا افتاده باشد اما می‌تواند به خوبی نمایانگر جزییات ناقص در ورزش ما باشد که تا کلیات با کیفیتی به مراتب بهتر ادامه پیدا می‌کند!

آقای رئیس!
اینکه به شما می‌گویند ورزشکار ظاهر اسلامی ندارد، این معلول و برگرفته از فضای مدیرانی است که به عنوان علت در ورزش ما حضور دارند. برگرفته از فضای ریا و بدون خلوصی است که بر ورزش ما سایه افکنده، محصول دیدگاه‌های منطقه ای و قومی است که معیارهای ملی ورزش را نفی می‌کند.

برای مثال تا به حال از خودتان سوال کرده اید در ورزشگاه ملی کشور مقابل دوربین همه بازی‌های مهم فوتبال این پلاکارد ( السلام علیک یا آقا علی عباس ) چیست؟!
به واقع چه شده که در ورزش قومی گرایی دینی چنان به جان ورزش ما افتاده که حالا به جای اینکه وقتی کار مذهبی می‌کنیم از نام 5 تن آل عبا و امام رضا و امام زمان بگذریم و نام امامزاده یکی از قریه‌های کشور را مقابل چشم مردم بگذاریم!

مشکلی در نصب این پلاکارد و نام این امامزاده محترم نیست. بحث در روش‌های اشتباه آدم‌های بی تخصصی است که خودشان را به بدنه فرهنگی ورزش چسبانده‌اند. کسانی که مجموعه زیر دستشان در باج گیری و رانت خواری ورزشی شهره آفاق هستند ولی در چنین اتفاقاتی وا اسلاما سر می‌دهند و همواره به عنوان خط شکن حضور داشته و به هر بهانه ای جامعه ورزش کشور را زیر سوال می‌برند.

واقعیت دیگر این است که کسی در حوزه ورزش برای ورزشکار برنامه و محصول عقیدتی و فرهنگی طراحی و اجرا نمی کند و تازه مربی هم پیدا می‌شود که سر تشهدین نمازش صدای تاس بازی تخته نرد را از اتاق مجاور تشخیص می‌دهد و با استناد به آن بازیکن تیم ملی را اخراج کرده بعد در برنامه زنده ای در رسانه ملی آبروی آن جوان را که در خفا بازی ( هر چند بیهوده ) را انجام می‌داده می‌برد و بعد بیچاره این ورزشکار و امثال آن را میان زمین و هوا رها می‌کند. ( توجیه عمل مکروه با فعل حرام )

حالا شما جای آن ورزشکار بودید به ارزشها جذب می‌شدید یا به دنبال انجام کاری بودید که طرفتان را عصبی تر کند؟! به شما نمی گویند چه کاری کرده‌اند که ورزشکار دیگر ظاهر اسلامی ندارد، نمی گویند در سفرهای خارجی پایشان به کجاها نمی رسد و چه گربه رقصانی‌ها که نمی کنند! فقط به شما می‌گویند ورزشکاران ما ضد ارزشی هستند!

وقتی هم شما می‌گویید هر کسی ظاهر اسلامی نداشته باشد به مسابقه‌های جهانی اعزام نمی شود، این کجای کار را درست می‌کند؟!
آیا اسلام دین ظاهرسازی است یا دین پرورش باطن و روح انسان‌ها؟!
اگر می‌بینید ورزشکار ما خالکوبی می‌کند، سرش را مثل سامورایی‌ها اصلاح می‌کند، ریش لالاسی می‌گذراد، تل می‌زند، زیر ابرو بر می‌دارد و هزار قیافه دیگر برای خودش می‌سازد این نشانه خرابی فرهنگی از درون دستگاه‌هایی است که این جوان را سالم تحویل گرفته و به این روز‌انداخته‌اند و بعد شجاعانه برای باشگاهش با هزار‌هار‌هار و دار دار نامه می‌نویسد که اصلاح موی سر بازیکن شما خلاف عرف است!

امر به معروف با تهدید آبرو در ورزش ما کار را به اینجا رسانده است که بازیکن را به لج بازی تحریک می‌کنند و بی شک این نشانه عملکرد دوگانه مدیرانی است که فقط شرع و عرف را برای ورزشکار می‌خواهند و خودشان در دایره این دو قاعده حضور ندارند.

جای شکرش باقی است هنوز تصویر سال 2001 و اولین مسابقه مقدماتی جام جهانی مقابل عربستان سعودی را دارم که یکی از چهره‌های جوان تیم ملی قبل از بازی تسبیح تربت امام حسین به دست ذکر صلوات ختم می‌کرد. باور می‌کنید بدنه ناتوان فرهنگی در فوتبال کشور چنان کرد که همین جوان، گل سر سبد پارتی‌های مختلف فوتبالیست‌ها و مجالس خاص در تهران شد!

واقعا اگر قرار است ورزش به عاملی واقعی برای طرح جمهوری اسلامی در سطح جهان تبدیل شود. این دیدگاه تنها توسط کسانی بیان می‌شود که به خاطر بی سوادی فرهنگی شان هدفی جز خفه کردن این طرح جهانی ندارند تا هیچ مشکلی گریبانگیر آنها نشده و با پاک کردن صورت مساله مدیریت خودشان تضمین شود و البته تاثیر دیگری هم در بدنه ورزش کشور ندارند.

بی شک شما از خوش شانس ترین روسای ورزش هستید که طعم شیرین قهرمانی حضور رضازاده را روی سکوی جهانی براحتی لمس کرده اید! اما باور کنید تمامی این بچه‌های ورزشکار توانایی رضازاده شدن را دارند. اگر مدیران ورزشی از بدنه ورزش و دارای علم لازم در حوزه خودشان باشند و البته شما به عنوان متولی ورزش کشور بتوانید امکانات لازم را در استان‌ها به صورت متمرکز راه‌اندازی کنید. آنگاه فدراسیون‌ها می‌توانند در فضای آرام و منطقی ورزش کشور از استعدادها استفاده بهینه ببرند.

اشتباه بزرگ همین است که بخواهید با شورای 9 نفره ای در امور فدراسیون‌ها دخالت کنید، چون مطمئن باشید چنان همه شرایط را تنظیم می‌کنند که هر چه ناکامی است دلیل حضور شورا تلقی شده و شورا نفهمد از کجا خورده و شما را از کرده خودتان پشیمان کنند!

اگر این شورای 9 نفره به جای دخالت، بر وضعیت فدراسیون‌هایی نظارت کند که افرادی در آن حکم گرفته تا کار ورزشی کنند ولی به شغل شریف دلالی مشغول هستند، آنگاه نیمی از مشکلات ورزش کشور حل می‌شود. اگر این شورای 9 نفره به عنوان ناظر در سراسر کشور به بازرسی پرداخته و ضعف عملکرد مدیرکل استان‌ها و روسای هیات‌های ورزشی را به اطلاع شما برساند، در طول یک سال سیستم شما می‌تواند توانا و ناتوان را در سطح مدیریت ورزش کشور شناسایی کند.

این شورای 9 نفره باید در جهت شناسایی چهره‌های خلاق و مدیران موفق ورزشی به عنوان بازوی موثر برای شما عمل کند. تصور دخالت در کار فدراسیون‌ها تنها توصیه کسانی است که جامعه ورزش ما با شاخص‌های انسانی اش را نمی شناسند یا قصد دارند شما هم به مانند دیگر روسای قبلی خودتان با دست خودتان بحران بسازید و بعد نفعش به جیب آنها سرازیر شود! این توصیه‌های شبه دیکتاتوری حتی می‌تواند وجاهت قانونی برخی فدراسیون‌هایی مثل فوتبال را در عضویت‌های جهانی هم زیر سوال برده و جلوی حضور نمایندگان کشورمان را نیز با توجه به تلاش‌های جهانی برای جلوگیری از حضور جمهوری اسلامی در جام جهانی فوتبال بگیرد.

تعجب است که آن سوی آبی‌ها فهمیده‌اند فرهنگ مردم ایران تنها با ورزش جهانی شده و تبلیغات را خنثی می‌کند و از این رو ویزا نمی دهند در مجلات و روزنامه‌های مختلف از حذف تیم فوتبال ایران در جام جهانی حرف می‌زنند و هزار بهانه دیگر برای تیم‌های ملی و باشگاهی مان می‌تراشند، ولی شکر خدا در ایران کسی هنوز به سطح ارزشمند این توانایی‌های در ورزش پی نبرده است!

این شوراها باید به کشف استعدادها و کم کاری احتمالی فدراسیون‌ها توجه کرده و ظرفیت استان‌ها را آشکار و در روشن کردن وظایف و اختیارات در مجموعه سازمان ورزش کشور حساس باشند.

اگر شما بتوانید با احیای دوباره بازی‌های دهه فجر به شیوه ای جدید که به جای برگزاری در زمستان در تابستان اجرا شده و به مانند یک رویداد ورزشی مجتمع داخلی و با حضور میهمانان ورزشکار خارجی بوده و هر سال در یک استان برگزار شود. در طی مدت کوتاهی تمامی استان‌های کشور به تکاپو برای تامین امکانات و سرمایه گذاری‌های مناسب برای میزبانی و شرکت در این بازی‌ها افتاده و ورزش کشور با پویایی و رشد قابل ملاحظه ای در طول سال روبرو خواهد شد و از کنار این حرکت سراسری منفعت به تیم‌های ملی مختلف کشور می‌رسد.

اگر چنین شد ورزش ایران می‌تواند با طرح جهانی، ستاره‌های بین المللی و موفقیت‌های گسترده بر اجتماع تاثیر گذاشته تا امکانات به کار آمده و برنامه‌ها را به نتیجه برساند و در نهایت ورزش همگانی در الگوی زندگی مردم وارد شده و تازه ورزش گسترش پیدا کند.
اما در مورد پرسپولیس اشتباه گذشتگان را تکرار نکنید!

همین بس که در این 28 سال به صرف رنگ قرمز ( در دهه 80 میلادی و اوج مبارزه تفکرات کمونیستی و سرمایه داری رنگ‌ها نماد دسته‌ها شدند. به مانند پرچم قرمز حزب‌های کارگری و کمونیستی تیم‌های کارگری مثل آی اس رم، منچستر یونایتد، لیورپول و بایرن مونیخ نماد تیم‌های مردمی تلقی شده و رنگ آبی پرچم‌های نژاد پرستی تیم‌هایی مانند لازیو رم، المپیک مارسی، چلسی، منچستر سیتی و مونیخ 1860 را نماد تیم‌های سرمایه داری و نژاد پرستی معرفی کرد به حدی که هنوز عنوان ss در کنار نام باشگاه لازیو رم قرار دارد ) تیم تغییر شکل ظاهری پیدا کرده تا پرسپولیس در بین مردم و پیروزی در بین سیاسی‌ها نماد تیمی مردمی باشد. ولی تا امروز این تفکر اجازه نداده پرسپولیس و تماشاگران پر شورش در ورزش ایران یک شب سر راحت به بالین گذاشته و ثبات ورزشی را با وجودشان در این باشگاه بزرگ لمس کنند.

کار به اینجا ختم نمی شود چون سرنوشت دیگر تیم پایتخت نیز در پی 28 سال حضور یکدست و بی تغییر آدم‌های تکراری که به دلیل عدم توجه روسای قبلی ورزش با شرایط برشمرده فضای ساکت و بی اتفاقی را پدید آورده‌اند موجب شده کسی حوصله بررسی درصد موفقیت آنها را در این سال‌ها نداشته و حالا هم کار به جایی رسیده که داد نمایندگان مجلس هم از تیم شدن باشگاه‌های بزرگ مردمی پایتخت درآمده، دادی که 28 است خیلی‌ها سر دادند ولی کسی خریدار آن نبود! حالا هم علت اصلی مخفی مانده و فقط همه بودجه‌های میلیاردی می‌خواهند. مانند سرپرستی که در برنامه صبح آمد به صراحت می‌گفت: چه می‌شود سالی 4 تا 5 میلیارد بودجه به ما بدهند! یکی نیست بپرسد تا به حال مدیریت‌های برشمرده چه تاج گلی به سر مردم و تیم‌های آنان زده که حالا توقع بودجه‌های میلیاردی از دولت دارید؟!

بی شک اگر فضای این دو باشگاه با منطق مدیریت همراه نشده و مردم در امور باشگاه دخالت نداشته باشند تا 100 هزار سال دیگر هم مشکل آنها حل نمی شود و چسبیده‌ها هم سعی می‌کنند با حفظ بحران‌های دست ساز و رسانه ای خودشان را به عنوان سوپرمن معرفی کرده و از حضور حرفه ای‌ها جلوگیری کنند. چون دنیای آماتوریسم فعلی مدیریت‌های ورزشی در باشگاه‌های ما اینقدر جذاب و پرمنفعت است که اگر موراتی، پرز و برلوسکونی را هم جای این دوستان بگذارند ترجیح می‌دهند مثل همتایان ایرانی خود عمل کنند تا آب از آب تکان نخورد! استمرار حضور این آدم‌ها نتیجه کاهش شدید توجه تماشاگران فوتبال در هفته‌های لیگ برتر و استقبال از بازی‌های تیم ملی است و در سایر رشته‌ها هم موجب زیبایی بیش از پیش سکوها مقابل دوربین تلویزیون است و تا به جاهای باریک کشیده نشود کسی پا پس نمی کشد، مگر اینکه سازمان تربیت بدنی باشگاه‌ها را به دست توانگران واقعی ورزشی سپرده و فضای تنفس اقتصادی در اختیار آنها قرار بدهد.

zamara
07-29-2010, 08:23 AM
http://img4u.net/images/zrph9k9brihjez2e7au5.jpg

ورود بانوان به ورزشگاه واقعاً ممنوع ؛ دهانت را ببند « هوليگان » !

سه شنبه، بهترين روزي بود که مي شد دلايل جلوگيري از حضور بانوان در ورزشگاه هاي کشور را درک کرد.

روزي که حضور چند ده هزار نفري مرداني که چندان ويژگي هاي مردانه را در رفتار شخصي و گروهي شان جاي نداده بودند را در ورزشگاه پير آزادي به تماشا نشسته بوديم.
وقاحت اشعار و الفاظي که از زبان بيش از 30 هزار هوادار پرسپوليس و تراکتورسازي در طول مسابقه از دهان و بر زبان هر دو گروه جاري مي شد تا حدي بود که صدا و سيما بر خلاف ادوار گذشته، با اعلام شرم آور بودن آنچه در قالب تهييج تيمها از زبان حاضران در ورزشگاه جاري مي شد، صداي ورزشگاه را قطع کرد! اما در همان دقايقي که فريادها مانند پتکي بر فرهنگ اجتماعي ما کوبيده مي شد، هر بيننده اي که کنار خانواده اش بازي را مي ديد مجبور مي شد صداي گيرنده خود را ببندد. صدا و سيما در حقيقت رفتاري غير متعارف انجام نداد که در اصل گوش شنواي جماعتي را گرفت که از تماشاي يک بازي ليگ کنار خانواده خود شرمسار شده و عرق شرم مي ريختند !
به ياد مي آوريم روزهايي که جام جهاني (البته در کلاس و سطحي غيرقابل قياس با ليگ ايران) برگزار مي شد، اعتراض تيمهاي حاضر در رقابتها و حتي گزارشگران بازيها از صداي گوشخراش شيپورهاي «ووووزلا» به آسمان بلند مي شد. اعتراض منتقدان، به برهم خوردن تعادل فکري و رواني بازيکنان و مربيان و عدم تسلط گزارشگران به بازي بود. اما امروز، وقتي در ورزشگاه آزادي هواداران تراکتورسازي که از ابتداي حضور خود در ليگ برتر، توهين به داور (از طريق بيرون آوردن پول و نشان دادن به داوران)، توهين به شهر تيم مقابل، استفاده از الفاظ رکيک و حتي خانوادگي و قومي را در برنامه هاي شعاري و هواداري خود گنجانده اند، مورد نکوهش و اعتراض هيچ نهادي قرار نمي گيرند.
در حقيقت جمعيت هواداران تراکتورسازي به صرف برخورداري از جمعيت و کلوني بيشتر (در تناسب با ساير تيمهاي شهرستاني) اين حق را براي خود قايل شده اند که هر زمان و با هر ادبياتي در مورد هر تيم و هر شهر و هر فردي هرگونه لفظ و شعار رکيک و ناپسندي را به کار برند و البته مورد حمايت و پشتيباني کميته انضباطي فدراسيون فوتبال هم باشند.
مي توان جمله تاريخي قاضي شريفي را به ياد آورد که پس از پرتاب اشيا به زمين در بازي تراکتورسازي برابر سپاهان در ليگ گذشته ادعا کرد هرگز حاضر نخواهد شد اين هواداران پرشور را از حضور در ورزشگاه محروم کند... و حالا بايد از همين مرد که البته متولي برقراري نظم در فوتبال ايران هم شده پرسيد که آيا با رفتار صلح جويانه و دوستانه او در برابر «بعضي» تيمها، اوضاع فوتبال ايران بهتر شده است؟ بي گمان در قياسي ساده ميان صدارت شريفي در کميته انضباطي با روزهايي که شاه حسيني در فوتبال ايران نظم را برقرار مي کرد، متوجه اين حقيقت مي شويم که نه تنها حرکت رو به جلو و مثبتي نداشته ايم که در حقيقت سير نزولي با شيبي تند را هم در پيش گرفته ايم !
اتفاقهايي که سه شنبه شب در ورزشگاه آزادي از سوي هر دو گروه هواداري در آزادي رخ داد، نمونه اي گويا بود از حقيقت فرهنگي فوتبال ايران!
حقيقتي که دو گروه هواداري پرجمعيت کشور، يعني هواخواهان تراکتور و پرسپوليس ساختند.
چگونه مي توان به اين جمله کليشه اي و فريب دهنده تکيه زد که فوتبال ايران بهترين هواداران دنيا را دارد، در حالي که آنچه به زبان مي آورند را نمي توان از پشت گيرنده هاي تلويزيوني هم شنيد.
رويکرد انفعالي کميته انضباطي در قبال فرياد اين جماعت تا حدي عذاب آور و نگران کننده شده که حتي نمي توان پذيرفت روزي با تصميمات قهري و يا مقتدرانه، از پرخاشگريها و هتک حرمتها در ورزشگاه ها کاسته شود.
آنچه هوليگان هاي دو تيم (واژه تماشاگرنما براي آنها کفايت نمي کند) در روز بازي به زبان مي آوردند، نه فقط توهين به ديگري که بي احترامي به يک مملکت بود.

روزي را به ياد آوريد که قاضي شاه حسيني (هماني که شريفي هرگز توان رودررو شدن و مناظره با او را ندارد) با برخوردهاي قاطع اش، جماعت ورزشگاه فوتبال ايران را وادار کرده بود حتي در اعتراض به بدترين تصميمات داوري از شعار: « داور دقت کن» استفاده کنند.
امروز مي توان لبخند شريفي را ديد و البته واژگاني عربي (مانند مغالطه) که براي فريب افکار عمومي بر زبان او جاري مي شود. فوتبال ايران براي بعضي، پلي شد براي شناخته شدن!

zamara
08-03-2010, 08:10 AM
http://img4u.net/images/zrph9k9brihjez2e7au5.jpg

ويژه ترين جاذبه فوتبال (يا هر ورزش قهرماني كه هزاران مخاطب را جذب خود مي‌كند) جدايي اش از سياست است.

فوتبال را روي زمين با تمام پاكي هايش مي‌توان دوست داشت و از ديدن هرآنچه در خود ميدان و ميان دو گروه مي‌گذرد لذت برد. اما سياست، همه آن چيزي نيست كه مي‌بينيم يا مي‌شنويم! دست‌هاي پشت پرده، دقيقا واژه‌اي است كه از دل سياست جدا شده و به ساير اركان زندگي اجتماعي ما رسيده.
حال اگر ويژگي‌هاي سياست به فوتبال نيز تسري پيدا كند، چه اميدي مي‌توان به پاك باقي ماندن فوتبال داشت؟
آنچه مي‌شنويم، خطرناك تر از آن است كه بتوان به عنوان يك شايعه از كنارش گذشت؛ اخباري پيرامون آغاز فعاليت گروه‌هاي سياسي مختلف در لابلاي اقشار هواداري كشور، براي رسوخ به عقايد و تفكرات جوانان و رسيدن به برتري تبليغاتي در جامعه! آنچه از شنيده‌هاي مستدل حاصل شده، گروه‌هاي سياسي دور افتاده از قدرت، طي برنامه‌ريزي‌هاي دقيق و با 10 شاخصه كلي در سياستگذاري، در تلاش هستند فضاي ورزشگاه‌هاي فوتبال كشور را طي ماه‌هاي پيش رو، آكنده از فضايي پرتنش و سياسي كنند كه مي‌توان به برنامه‌هايي مانند تشكيل گروه‌هاي 300 تا 500 نفري براي تقسيم شدن در ورزشگاه و سردادن شعارهايي تند و خارج از عرف اشاره كرد؛ شعارهايي كه هم ذهن تماشاگران حاضر در ورزشگاه و هم ماموران برقراري امنيت در ورزشگاه را مشوش كرده و نتيجه اي مانند درگيري ميان گروه‌هاي هواداري داشته باشد.
مهمترين اهداف گروه‌هاي سياسي فتنه‌گر و شكست خورده كه خود را در لباس هوادار به ورزشگاه‌هاي كشور مي‌رسانند، ساختن فضايي غير ورزشي روي سكوهاست.
فضايي آلوده به بحث‌هاي سياسي، باز شدن اختلافات قومي ‌و حتي مذهبي و زدن جرقه‌هاي فتنه و اختلاف در ورزشگاه‌ها از جمله اهدافي است كه آنها ميان جواناني مي‌جويند كه در حقيقت از حضور در ورزشگاه‌ها چيزي جز لذت تماشاي پاكي‌هاي فوتبال را نمي‌خواهند. بي‌ترديد شكل گرفتن اين اختلافات و رسيدن به سرانجامي‌همچون درگيري ميان طرفداران دو تيم فوتبال روي سكوها و البته تلفات‌دهي، آخرين هدفي است كه در چارت برنامه‌هاي برنامه ريزان گنجانده شده است.
در چنين شرايطي، بايد از باشگاه‌هايي كه چه به صورت دولتي و با بودجه كشوري اداره مي‌شوند و چه از جيب‌هاي خصوصي زندگي مي‌گذرانند متوقع شد كه براي جلوگيري از به دام افتادن جوانان و پخته شدن فكرهاي خام با دست پخت نامطلوب اين گروه‌هاي سياسي، نهايت هوشياري را به خرج دهند.
جماعتي كه به ورزشگاه مي‌آيند، به شوق هيجاني روي سكوها مي‌نشينند كه هر لحظه از ديدن بازي آنها را به وجد آورد و فريادشان را به آسمان بلند كند.
حال تصور كنيد همين جوانان به جاي لذت بردن از يك نمايش پاك و زيبا، فريب بازي‌هاي سياسي مرداني را بخورند كه حتي فوتبال را هم ابزاري براي به قدرت رسيدن سياسي خود كرده اند. آيا باشگاه‌ها از قبال اين سياه بازي متضرر نمي‌شوند؟ پس مي‌توان اميدوار بود كه خود مديران باشگاهي با تدبيري مدبرانه، راهكارهاي منطقي را پيش از رسوخ اين ويروس به روي سكوها بررسي كرده و از شكل گرفتن لكه‌هاي سياه فتنه روي سكوها جلوگيري كنند.
در اين راه شايد بهترين عمل توجه ويژه به تشكيل كانون هواداران مقتدر هر باشگاه و آموزش ليدرهاي تحصيلكرده، فهيم، دانا و با تدبير باشد كه بتوانند به سرعت و به راحتي هرگونه تحريك و تحرك اين قبيل عمله‌هاي سياسي فتنه‌گر را شناسايي كنند و با اقدام به موقع، حركاتشان را خنثي سازند.

Ahmad.taj
09-07-2010, 02:11 AM
http://zata1.persiangig.com/Teammelli/029.jpg



فوتبال ايران سال‌هاست از قهرماني در جام ملت‌هاي آسيا به دور بوده است. در فوتبال آسيا، دو درد مثل خوره به جان اين فوتبال افتاده است. اول، دوري از قهرماني در جام ملت‌ها و دوم ناكامي در صعود به المپيك بوده است.

اگر افتخارات فوتبال در قاره و در سطح ملي، شامل صعود به جام‌جهاني، قهرماني در بازي‌هاي آسيايي، قهرماني در جام ملت‌ها و صعود به المپيك باشد، بايد بگوييم كه فوتبال ما آخرين بار، پنج سال قبل به جام‌جهاني صعود كرد و هشت سال قبل براي آخرين بار قهرمان بازي‌هاي آسيايي شد اما درباره دو مورد ديگر يعني جام ملت‌ها و المپيك داستان دردآور مي‌شود.

فوتبال ما درست 34 سال است قهرمان جام ملت‌ها نشده و درست 31 سال است كه به المپيك صعود نكرده است. امسال، آزمون سختي پيش‌روي فوتبال ماست. براساس اين آزمون بزرگ و مهم، بايد بگوييم كه مي‌توانيم طي تنها يك سال، اين دو لكه سياه را از روي دامن فوتبالمان پاك كنيم. جام ملت‌ها در دي ماه برگزار مي‌شود، جايي كه دوري ما از قهرماني در آسيا در 34 سال متوقف مي‌ماند و دوم، مسير المپيك است. مسيري كه عاقبت و صلاح امر در آن دست مردي به نام غلامحسين پيرواني است، مردي كه مي‌تواند بعد از موفقيت در بازي‌هاي آسيايي با تيم اميد اين تيم را به المپيك ببرد. ما منتظر رسيدن آذر و دي ماه بزرگ و سپيد در فوتبال آسيا هستيم. با تمام وجود منتظريم.

اما مسير ناكامي‌ ما در جام ملت‌هاي آسيا؛ مسيري كه سال‌هاي 1980، 1984، 1988، 1992، 1996، 2000، 2004 و 2007 يعني هشت دوره مختلف در آن ناكام بوده‌ايم. راستي چرا تكرار قهرماني‌ ما در آسيا تا اين اندازه به تعويق افتاده است؟

سال 1980، فوتبال ما در نيمه‌نهايي دو بر يك به كويت ميزبان باخت و در رده‌بندي سه بر صفر كره‌شمالي قدرتمند را شكست داد. فوتبال ما در جام‌ 1980 به سه علت قهرمان نشد:
الف- شكست از كويت در ششمين روز جنگ تحميلي عراق عليه ايران بود و ياران تيم‌ملي فاقد انگيزه و تمركز لازم براي قهرماني بودند.
ب- از ستارگان تيم‌ملي مرداني مثل حسن نظري و ابراهيم قاسم‌پور به علت سفر به خارج از كشور، خارج از فهرست ياران تيم‌ملي قرار گرفته بودند و علي پروين هم به خاطر اختلافات داخلي به تيم‌ملي دعوت نشد.

* تيم‌ملي در سال 1980 قهرمان آسيا نشد چون از لحاظ بضاعت انساني و نيروهاي رواني و انگيزشي فاقد قدرت كامل در اين عرصه بود.
سال 1984 فوتبال ما واجد قدرت لازم براي قهرماني بود. از فيناليست‌ها چين را دو بر صفر برده و چند ماه بعد از آن هم در مسابقات جام جواهر لعل نهرو اين حريف را چهار بر صفر برديم و برابر عربستان در همان سنگاپور تا دقيقه 90 پيش بوديم و تنها به خاطر اشتباه در يك ضربه پنالتي بود كه فينال را از دست داديم. ما در سنگاپور 1984 بدون باخت چهارم شديم. در نيمه‌نهايي و رده‌بندي، به عربستان و كويت با ضربات پنالتي باختيم و قهرماني را از دست داديم.

* فوتبال ما در جام 1984 فقط به اين دليل باخت كه پنالتي زدن بلد نبود و سنگربانان ملي‌مان هم پنالتي گرفتن نمي‌دانستند. شايد اگر در آن مقطع عابدزاده را درون دروازه داشتيم صاحب موقعيت برتري بوديم.

* در سال 1988، فقط خودمان بوديم كه خودمان را خلع سلاح كرديم. در اين جام به كره‌جنوبي و عربستان باختيم اما با خوش‌شانسي به عنوان سوم رقابت‌ها رسيديم، داستان 1988 بار ديگر داستان خلع سلاح فوتبال ملي به دست خودمان بود. در ايران، ستارگاني مثل ناصر محمدخاني، حميد درخشان، شاهرخ بياني، محمد پنجعلي، سيدمهدي ابطحي و جعفر مختاري‌فر را كه در اوج آمادگي بودند كنار گذاشتيم و با حداقل نيرو و انرژي به مصاف حريفان رفتيم. براي دومين بار بعد از سال 1980 بود كه با حذف ستاره‌ها، خودمان را در رقابت‌ها ناكام ساختيم.
* در سال 1992، تيم‌ملي ما سه دقيقه براي صعود به نيمه‌نهايي كم آورد. چه بسا اگر در هيروشيما به نيمه‌نهايي مي‌رسيديم با توجه به شرايط و واقعيت‌هاي موجود مي‌توانستيم، متفاوت از سه دوره گذشته قهرمان شويم اما در سال 92 مغلوب ترس و احتياط بيش از اندازه و برنامه‌ريزي اشتباه سران AFC شديم كه بازي‌هاي حساس و مهم را همزمان برگزار نكردند. توجه كنيد:
A- در بازي اول كره‌شمالي را برديم.
B- در بازي دوم روند احتياط را پيش گرفته با امارات مساوي كرديم در حالي كه اگر امارات را مي‌برديم صعود كرده بوديم.
C- در بازي سوم، تا دقيقه 87 برابر ژاپن ميزبان مساوي بوديم و از ترس حتي يك تعويض هم انجام نداديم.
D- مسابقات همزمان نبود و چون نتيجه بازي قبلي گروه روشن بود ژاپني‌هاي ميزبان مي‌دانستند كه حتما بايد ايران را ببرند و بايد تحت تاثير حمايت داور بازي كنند.

* در سال 1996 فوتبال ما كه شش گل به كره و سه گل به عربستان زد،‌باز هم تحت تاثير دو عامل از قهرماني به دور ماند. اول اينكه برنامه‌ريزي مسوولان AFC باعث شد كه در يك چهارم نهايي به جاي رويارويي با چين به كره بخوريم، هر چند كره را برديم اما در شكل صحيح برنامه‌ريزي، اگر اول با چين بازي مي‌كرديم در نيمه نهايي كويت حريفمان بود نه عربستان. دومين عامل اين بود كه در پنالتي‌ها ضعيف بوديم، ‌هر چند عابدزاده عالي پنالتي گرفت اما از دست رفتن چهار پنالتي در دو بازي توسط علي دايي، محمد خاكپور، داريوش يزداني و مجتبي محرمي باعث شد كه بفهميم اين ضعف در نواختن پنالتي‌ها چه بلايي كه بر سر فوتبال نمي‌آورد.

* در سال 2000 و در لبنان، تيم قدرتمندي داشتيم. تيمي كه در مرحله يك چهارم نهايي دو بر يك به كره‌جنوبي باخت و صعود به نيمه نهايي و قهرماني را از دست داد. اشتباه ما در سال 2000، ناكامي و مشكل عمده‌اي بود كه در اتخاذ سيستم دفاعي فوتبالمان داشتيم. براساس اين سيستم بود كه به‌رغم پيروزي برابر كره‌جنوبي تا اواخر وقت قانوني با اشتباهات دفاعي پيستون‌هاي كناري، ‌دروازه‌بان و علي دايي كه در حال دفاع در محوطه هجده‌قدم بود بازي را از دست داديم.

* در جام ملت‌هاي 2004 عالي كار كرديم. كره را در يك چهارم چهار بر سه برديم. در مقابل چين ميزبان، بسيار سر بوديم. بازي به ضربات پنالتي رسيد در حالي كه حق واقعي مطلب پيروزي قطعي ما برابر تيم ملي فوتبال چين را تداعي مي‌كرد. جانبداري داور از چين و ضعف فوتبال ما در پنالتي زدن و پنالتي گيري باعث ناكامي شد.

* سرانجام در جام ملت‌هاي 2007 به‌رغم آنكه تيممان زياد قدرتمند نبود اما در يك چهارم نهايي مغلوب كره‌جنوبي در ضربات پنالتي شديم. نه گلرمان خوب بود و نه پنالتي‌زنانمان درست مثل دوره قبل.

اما در مرور عوامل ناكامي در هشت دوره گذشته جام ملت‌ها به نتايج جالبي مي‌رسيم:

الف- مهم‌ترين علت ناكامي تيم ملي در هشت دوره گذشته جام ملت‌ها ناكامي در ضربات پنالتي بوده كه ما را از قهرماني در سال‌هاي 1984، 1996، 2004 و 2007 محروم ساخته است.

ب - دومين علت ناكامي ضعف AFC در برنامه‌ريزي كه در سال‌هاي 1992 و 1996 مصداق عيني و خارجي دارد.

ج - جانبداري قاضيان بازي‌ها از ميزبان‌ها - ژاپن 1992 و چين 2004 ديگر عامل مهم ناكامي بوده است پس:

حالا كه مطمئنيم مسوولان AFC در برنامه‌ريزي ديگر مشكل ندارند رنگ و روياي پنالتي را براي فوتبال‌مان سپيد كنيم. تنها با اين واقعيت است كه عرصه‌هاي سپيد موفقيت را پشت سر مي‌گذاريم. فوتبال ما اگر پنالتي‌زدن بلد باشد امسال مي‌تواند قهرمان آسيا شود. حداقل خيالمان راحت است كه يك گلر پنالتي‌گير به نام سيدمهدي رحمتي داريم كه اميدواريم از بابت پنالتي‌زدن به مشكل نخوريم. البته پيش از آن اميدواريم اصلا كارمان به پنالتي نكشد و حريفان را در جريان بازي ببريم.
* * *
مهدي حدادپور
«روزنامه گل»

Ahmad.taj
09-08-2010, 07:42 PM
http://zata1.persiangig.com/Mokhtalef/028.jpg



اگر همیشه بنز و ماشین های مدل بالای سیاسیون سوژه ی برای انتقاد بوده است اما این روزها ماشین مدل بالا عمدتا زیرپای قشر دیگری است.
به گزارش«خبرنامه دانشجویان ایران»، صدای ناهنجار اگزوز اتوموبیل های که در سطح شهر تهران و نگاه به راننده انها نشان از آن دارد که قشر جدید صاحب این ماشین ها "فوتبالیست ها " هستند.

ماشین های متالیک و سالید رنگارنگی که قیمت هایی بالغ بر 100 میلیون دارند این روزها زیر پای فوتبالیست ها است. این ماشین های گران قیمت در حالی پارکینگ ها را اشغال کرده است که حتی برنامه "90" هم بارها مشکل هواداران را در تردد به ورزشگاه ها برای دیدن بازی ها نشان داده است.

جالب آن است که عمده بازیکنان فوتبال پس از فصل نقل و انتقالات اخیر دست به ولخرجی هایی اینگونه دست زده اند.

نکته مشترک اکثر رول نشینان مدل بالای لیگ ایران ان است که عضو باشگاه های تهرانی بوده و یا هستند که وابسته به نهاد ها و سازمان هایی است که پولشان از بیت المال می آید.

اگر زمانی با ماکسیمای سرمربی ها و مدیر باشگاه ها همه تعجب می کردند، حالا دیگر اوضاع و احوال جماعت فوتبالیست تغییر کرده و به برکت پول های تیم های دولتی بازیکنان فوتبال ایران ماشین های مدل بالای خارجی سوار می شوند و برخی از آنها مانند علی رضا نیکبخت و حامد کاویان پور که به اصطلاح" ماشین باز" هم هستند چند مدل ماشین دارند و هر روز یکی از آنها را سوار می شوند تا مبادا دچار تکرار شوند!

اگر قصد داشته باشید با جدیدترین،بهترین و زیباترین ماشین های مدل روز دنیا آشنا شوید و اگر دستتان به دهانتان می رسد و پول هایتان هم از پارو بالا می رود و می خواهید یکی از این ماشین های لوکس را خریداری کنید اصلا لازم نیست خودتان را خسته کنید و در ترافیک کلان شهری مانند تهران نمایشگاه های اتومبیل را درنوردید، به شما پیشنهاد می کنیم آدرس محل تمرین دو تیم پرسپولیس و استقلال را پیدا کنید و یک راست بروید سراغ پارکینگ آن مکان تا به چشم انواع و اقسام مدل ماشین های مختلف را ببینید از" بی ام و x3 " و"فولکس گل"گرفته تا"تویوتا لنکروز"و"آرزا" و"سوناتا". همه را می توانید به صورت یکجا ببینید و هر کدام را که پسندیدید نمونه اش را بخرید.

البته یک راه حل دیگر برای خرید ماشین های مورد علاقه اتان این است که صبر کنید تا تمرین ستاره های سرخابی تمام شود آن وقت با صاحبان آن ماشین ها مذاکرات خود را جهت خرید آغاز کنید، قطعا مالکان این خودروها مانند صاحبان نمایشگا ه های اتومبیل آنچنان حرفه ای نیستند و به خاطر چشم و هم چشمی هم که شده حاضرند خودروهای خود را به مبلغی مناسب حال شما بفروشند و بروند سراغ مدلی بالاتر و بهتر.

در حالی که سقف قرار دادهای باشگاه که وعده سازمان لیگ بود 350 میلیون بوده است شاید تعجب کنید که یک بازیکان فوتبال چگونه فقط 200میلیون خرج ماشین زیر پایش می کند.

هر خانواده 5 نفره باید ماهانه 250تومان داشته باشه‬ تا از خط فقر و گرسنگی نجات پیدا کند، که این در آمد به صورت سالانه حدود 3میلیون تومان می شود که با احتساب این در آمد و قیمت اتوموبیل های بازیکنان حدود 2000ایرانی دیگر شبها گشنه نمی خوابند.
***
نام و مدل ماشین های بازیکنان 3 باشگاه پرسپولیس، استقلال، استیل آذین:

اشجاری، خلیلی، زندی
Lexus RX350
1060000000 RLS
سیاوش اکبرپور
Benz S class
2200000000 RLS
امیر شاپورزاده
Kia mohava
700000000 RLS
علی کریمی
BMW seri 7
2000000000 RLS
رحمان احمدی
Lexus RX350
1060000000 RLS
امیرحسین فشنگچی
BMW seri 3
700000000 RLS
شیث رضایی
Benz 2007
500000000 RLS
مازیار زارع
Benz CLS 2008
1200000000 RLS
فرزاد آشوبی
BMW 530
900000000 RLS
مهدی امیرآبادی
BMW seri 3 co
* * *
«جوان آنلاین»