توجه ! این یک نسخه آرشیو شده میباشد و در این حالت شما عکسی را مشاهده نمیکنید برای مشاهده کامل متن و عکسها بر روی لینک مقابل کلیک کنید : بدترین سوتی که دادی را بگو ؟
suroosh 66
07-26-2010, 09:22 PM
:4: اینجا می تونی بدترین صوتی یا صوتی هایی که دادی رو بگی....:4:
zamara
07-26-2010, 10:48 PM
ظاهرا اولين سوتي رو خودت دادي صليب سرخ عزيز
سوتي رو با (س) مينويسن نه با (ص).
اسم تاپيك رو درست كردم اما متن تاپيك رو ميزارم باشه .
Hojat
07-26-2010, 10:59 PM
آقا ما یه روز سره کلاس نشسته بودیم یه دفعه بلند شدیم گفتیم آقا هوا شب شده کلی خندیدیم:24:
suroosh 66
07-26-2010, 11:02 PM
اقا اسماعیل من به عمد این جور نوشتم که معلوم باشه تابیک سوتی هست
suroosh 66
07-26-2010, 11:25 PM
یک سوتی می خوام براتون تعریف کنم مربوط می شه به 7 ماه قبل... بعد از ظهر بود که از خونه زدم بیرون و تو خیابون خلوت قدم زدن و در حال فکر کردن که این مدرک مهندسی عمرانم چیکار کنم بزارمش در کوزه یا نه که دیدم از روبرو یک آقای خیلی با کلاس با بارونی و کیف سامسونت داره میاد طرف من منم توجهم بهش جمع شد آقاهه تا رسید به سه قدمی من شروع کرد با صدای بلند سلام کردن که سلام جناب مهندس چه خبرا قربان منم خیلی حال کردم گفتم ایول به خودم و جواب سلام یارو را دادم و می خواستم بگم بجا نمی آرم که دیدم طرف از کنار من رد شد تازه متوجه شدم داشته با هندس فری صحبت می کرده :4:
Mannish
07-27-2010, 08:17 AM
والا دوستان من خودم اهل سوتی موتی وای حرفا نیستم اما چند تا دوست دارم که خدا خیرشون بده زیاد مارو میخندونن. حالا اگه اون سوتی ها هم قبول باشه من دفعه بعدی ایشالا از اونا براتون مینویسم
KARIM
07-30-2010, 12:01 AM
یادمه 2سال پیش بود چنین تاپیکی داشتیم تو انجمن یا حذف شده به خاطر سرور و یا اسم تاپیک فرق میکرد...
خلاصه..بگذریم
رو در واسی رو بذاریم کنار بریم سر اصل مطلب...
گرچه محدودیت سنی داره.زیر 18 سال وقتی خوند به دل نگیره!
گوشی صاحب مغازه مون(که از داداش به هم نزدیکتریم و خیلی با هم حال میکنیم)زنگ خورد،جواب داد. حرف میزد، اونور خط هی الو الو میکرد.صاحب مغازه مون رو به من گفت هی میگه الو الو!گفتم بهش بگو لخت شو بیا جلو.
زد زیر خنده .گفت بی شعور خانوممه:9:
yasi2010
07-30-2010, 12:15 AM
داداش مصطفی اعتمادبه نفست بالاس ولی اینجاکه غریبه نداریم سوتی های خودتم بنویس همه سوتی میدن
Mannish
07-30-2010, 12:34 AM
داداش مصطفی اعتمادبه نفست بالاس ولی اینجاکه غریبه نداریم سوتی های خودتم بنویس همه سوتی میدن
بابا با هم رو در بایسی که نداریم چیزه قابل عرضی وجود نداره وگرنه من خودم خیلی دوست دارم بچه ها رو بخندونم اصلا من دوست داشتم کمدین بشم بعد دیدیم نتونستیم گفتم سوتین( کسانی که زیاد سوتی میدن) بشیم اونم نشد. شرمنده دیگه
yasi2010
07-30-2010, 01:05 AM
همین امشب قسمت بود سوتی بدم رفتم تاپیک (نظرت راجع به امضای قبلیت)ولی با تاپیک (نظرت راجع به هوادار قبلی)اشتباه گرفتم نظرمو راجع به خود کریم نوشتم نه امضاش وقتی متوجه شدم کلی خجالت کشیدم:9:
Mannish
07-30-2010, 01:07 AM
خجالت نداره که خودش و امضاشو اواتارش نداره. هر سه تاشون کچلن فک کنم:4:
RED-STAR
07-30-2010, 04:03 PM
بدترینشو یادم نمیاد
ولی پارسال بود که به یکی از دبیرامون(مرد بود)گفتم مامان
گرفته بودام خوابیده بودام ترم پیش نمیدونستم امتحان دارم
دو شب پیش نتایج کنکورو گرفتم بعد همون موقعم مجبور بودم به طیبه بگم ببینم شمارشو میده کسری یا نه نوشتم :
طیب کت شما بهت داد ---- میخاسم بنویسم طیبه شمارتو میدی کسری:24::24:
KARIM
08-04-2010, 05:41 PM
رفته بودم خونه دوستم برای اولین بار تا کامپیوترشو تعمیر کنم.یه واحد جداگانه داشت که طبقه اول بود.خانواده اش طبقه سوم مینشستن.
تلفن خونه زنگ خورد .اومد برداره گوشی رو.گفتم با من کار داشت بگو نیستش.
صحبت کرد .پشت خط خواهرش بود!:kesh::9:
zamara
08-04-2010, 06:26 PM
كريم خدا بگم چكارت كنه !:24::24::24::24::24:
نميدونم چرا همه سوتي هاي كريم تو اين مايه هاست !!!!!:10:
البته منم دوران جوونيم يك دونه از اين سوتي ها دادم و بد جوري خجالت كشيدم
دقيقا سي سال پيش ؛يك روز با دوستم داشتم توي پارك شمشيري مثلا درس ميخوندم كه يك دختر خانم بسيار متين و زيبا از توي خيابون مشرف به پارك رد ميشد كه به دوستم گفتم احمد عجب دختر خوشگل و نازيه ، چقدر با ناز و ادا راه ميره ، دلم آدم رو آب ميكنه !! در ادامه همين صحبت هام به دوستم گفتم ، احمد ميشناسيش ؟ احمد هم خيلي خونسرد و كاملا عادي گفت آره !
گفتم كيه ؟ گفت خواهرم !!!!!!
منو ميبيني ! دوست داشتم زمين دهان باز ميكرد و من مي بلعيد ! اينقدر خجالت كشيدم كه نميدونستم چي بگم و چكار بكنم و كجا برم :sweet::sweet::sweet::sweet: فقط دو دستي زدم توي سرم .:20::20:
ناگفته نمونه كه من رفت و آمد خانوادگي داشتم و نميدونم چرا اون روز خواهر دوستم رو نشناختم !!:kesh:
Mannish
08-04-2010, 06:32 PM
ایول اقا اسماعیل.بابا کارت خیلی درشته
suroosh 66
08-04-2010, 06:39 PM
بدترین سوتیم : یه بار یکی از استادام از بشت سر اومد به شوخی یه دونه زد توی سرم منم که اعصابم خورد بود برگشتم بدون که نگاهش کنم محکم زدم توی سرشو یه فحشش هم دادم اما وای وقتی دیدم کیه ابروم رفت.اونم نامردی نکرد اون ترم منو انداخت.......
KARIM
08-04-2010, 07:33 PM
رفتم تو تاپیک نظر در مورد امضا و آواتار قبلی.آخرین پست مال سروش بود.
نظرمو در موردش نوشتم.بعد از ارسال دیدم مصطفی زودتر نظر داده و پست من زیر پست مصطفی قرار میگیره و نظرمن با امضا و آواتار مصطفی همخونی نداره.ویرایش رو زدم میخواستم بنویسم این مال سروش بود.نوشتم مال یاسمین بود!در حالی که نظری از یاسمین تو اون حوالی نبود.
بعد یاسمین نوشت چی مال من بود؟!
من سوتی دوم رو دادم.نوشتم یاسمین جان در مورد شما نظر دادم اما بعد از ارسال متوجه شدم مصطفی قبل از من نظر داده در مورد شما!!!
یعنی در واقع خیلی طول کشید که متوجه بشم در مورد سروش نظر دادم
yasi2010
08-04-2010, 07:36 PM
وای داداش کریم مردم از خنده:24::24::24:
suroosh 66
08-04-2010, 07:38 PM
رفتم تو تاپیک نظر در مورد امضا و آواتار قبلی.آخرین پست مال سروش بود.
نظرمو در موردش نوشتم.بعد از ارسال دیدم مصطفی زودتر نظر داده و پست من زیر پست مصطفی قرار میگیره و نظرمن با امضا و آواتار مصطفی همخونی نداره.ویرایش رو زدم میخواستم بنویسم این مال سروش بود.نوشتم مال یاسمین بود!در حالی که نظری از یاسمین تو اون حوالی نبود.
بعد یاسمین نوشت چی مال من بود؟!
من سوتی دوم رو دادم.نوشتم یاسمین جان در مورد شما نظر دادم اما بعد از ارسال متوجه شدم مصطفی قبل از من نظر داده در مورد شما!!!
یعنی در واقع خیلی طول کشید که متوجه بشم در مورد سروش نظر دادم
ایول کریم جوون عجب سوتی هایی
پرسپولیسی.جنوبی
08-08-2010, 12:54 PM
به به امدم اینجا فکر کردم فقط من سوتی میدم اما خیلی ها سوتی باحالی دادان.
خوب اول از سوتی تو گروه دامول شروع کنم به سوتی نوشتم صوتی:4:
منطزر بقیه هم بمونی کم نیست
yasi2010
08-08-2010, 01:27 PM
داداش امروز حالمون گرفته زودتر سوتی هاتو بنویس یکم بخندیم
پرسپولیسی.جنوبی
08-08-2010, 01:50 PM
اقا عید نوروزی بود مسافر یزدی سوار کرده بودیم چند نفر دختر و چند تا هم پسر بچه .بعد ما منطزر شوهردوتا زن بودیم که بیان .
اقا ما داشتیم به نا خدای قایقمون نگاه میکردیم یکی از دخترا هم تقریبا جلوی ناخدای ما بود من ناخدای ما خنده کرد حالا نمیدونم چرا .منم خندیدم یک چشمک رد دادم ولی به ناخدامون دختره فکر کرد که من به اون بودم .پا شد امد بغلم گفت باسه هرکی شیری باسه من شکلاتی .بهم گفت شهرتونه شیر شدی ولی خوب بود یواش گفت خانوادش نفهمیدن .من هنگ کرده بودم که چه شده چرا این اینجوری میگی .
بعد به ناخدای ما گفته بود ناخدای ما هم بهش گفته بود .
بعد امده بود معذرت خواهی از من کرد اونبار هم من ندونستم ماجرا چی بود.
پرسپولیسی.جنوبی
08-08-2010, 01:51 PM
اما سوتی داخل انجمن زیاد تا دلت بخاد
:36:
AM1NR3Z4
08-08-2010, 01:52 PM
دوم دبيرستان بوديم ... اولاي سال بود و يه تعداد از معلما رو نميشناختم ... معلم هندسه هم بين اون دسته از معلما بود ... اول صبح بود كه من و 2-3 تا از بچه ها بيكار تو كلاس نشسته بوديم و حرف ميزديم ... يه دفعه يه ماژيك ديدم و پريدم برش داشتم ... كاش دستم شكسته بود و برش نميداشتم ... رفتم روي تريبون معلم 2 كلمه نوشتم ... نوشتم " تريبون آزاد 20:30 " و زيرش هم نوشتم " جامعلمي ":sweet::sweet:
فرداش معلم هندسه از در اومد تو و با عصبانيت گفت كدوم احمقي اين كلمات رو نوشته؟!
همون 2-3 تايي كه اون روز تو كلاس بودن ميدونستن من نوشتم اما خدا روشكر دهن باز نكردن...
ولي موضوع داشت جدي ميشد... :cry: ... چون گفت اگه كسي بگه كه كي اينكارو كرده من مستمرشو 20 ميدم ... موقعي هم كه داشت از كلاس ميرف بيرون گفت جلسه بعدي اين تريبون سره كلاسم باشه به همتون صفر ميدم ...
منم كه ميدونستم چه غلطي كردم خودم اولين نفر دست به كار شدم و يه دكوراسيون شيك براش رديف كردم:ghah: ( عكسشو پيوست كردم )
اما همينكه از در اومد تو گفت اينارو كي گذاشته منم سريعا خوشحال شدم و گفت استاد كاره منه...
رو به من كرد گفت اگه امتحان پاياني رو زيره 17 بياري تجديدت ميكنم!
حالا امير ميدونه اين چه آدم مزخرفي بود ... نامرد امتحانايي ميگرف كه آدم موقعي كه برگه ي سوال رو ميديد ميخواس گريه بشه!
مرتيكه نامرد آخره سال به بچه ها 1/5 نمره اضافه كرد ولي به من همون 18 داد ... من كه اون دنيا يقشو ميگيرم...:4:
yasi2010
08-08-2010, 01:53 PM
حالا خوب بود میومد یکی هم میزد تو گوشت دیگه خیلی باحال میشد.:4:(واسه محمد بود)
پرسپولیسی.جنوبی
08-08-2010, 02:02 PM
حرف از مدرسه شد سوتی کمی در دوران مدرسه ندادیم .
--
اقا از صدا سیما امده بودن مدرسه من خبر نداشتم من هم میخاستم یک جوری کلاسه عربی رو بپیجونم در برم .
در زمان راهنمایی.
یک دفعه مدیر گفت چند نفر بیان دفتر برای کمک دستم اول رفت بالا .بعد دیدم چنتا شاکرد هایی که مخ کلاس بودن هم دستشون بردن بالا اما شل و پلا و متوسط ها هیچ کدوم دسشون نبردن بالا حالا بود که یکم ترسیدم دیدم شاید خبری باشه .ولی مدیر گفت بیا دفتر .
رفتم دفتر یک برگه که انشا توش نوشته بود به ما دادن گفتن بخونید .حالا فهمیده بودم چه خبره .
دستا پام میلرزید .
ولی رفتم جلو دوربین و انشام خوندم ولی از این انشا فقط چند کلمه فارسی خوندم بغیه بندری خوندم .حتی اون کسی که گزارش گرفته بود بهم گفت افرین صدات عالیه .ولی خیلی محلی خوندی .
اونوقط حال میکردم رفتم کلاس کلاسو ریختم به هم از بس از خودم تعریف کردم .معلم عربی از کلاس اونروزش بیرونم کرد:4:
yasi2010
08-18-2010, 02:18 AM
یه بار یکی از دوستام گفت یاسی بیا به این شماره زنگ بزن ببین کیه ...منم قبول کردم زنگ زدم به طرف گفتم شما به اون خطم زنگ زدی...خلاصه ازش پرسیدم شما؟...اونم گفت شرکت هما اقا ما هرچی رو شنیده بدویم جز این منم فکر کردم منظورش اینه که تو شرکت هما کار میکنه و امارشو به دوستم دادم...بعد مدتا که این جریان تکرار شد من تازه گرفتم که ای بابا شرکت هما واسه سر کاری بهم گفته بود.
حالا از این بعد هر کی بهتون گفت شما ؟...در جواب بگید شرکت هما:4:
redboy2atishe
08-18-2010, 03:10 AM
اول مهر 2سال پیش نشسته بودیم تو کلاس معارف ...
شلوغ از در و دیوارش صدا میومد ...
کلاس ساکت شد...سرمو گذاشتم رو میز...
در حال چرت زدن بودم بدون اینکه معلمو دیده باشم یهو دیدم امیر حسین داره با پاش میکوبه به پام...
کلمو اوردم بالا...گفت استاد میگه فرق عالم و ملا چیه!؟
منم اصلا نگاه نکردم ببینم معلم چه شکلیه خواب بودم گفتم ملا رو برعکس کنی امامش میوفته اما عالم معنی میده...
کلاس ترکید!
نگاه کردم دیدم معلممون اخونده...
AM1NR3Z4
08-18-2010, 11:23 AM
اصولا من سوتي زياد ميدم اما به علت حجم انبوه سوتي ها همشون يادم نمياد ... :4:
يادم اول دبيرستان بوديم و معلم كامپيوترمون بردمون كارگاه كامپيوتر ... ( برنامه نويسي داشتيم )
تا اونجايي يادم مياد من هيچ برنامه اي ننوشتم اما آخره سال يه كاري براش تو فتوشاپ انجام دادم و به همين يه 20 مفت و خوشمزه گرفتم ... :4:
فك كنم شنبه ها كامپيوتر داشتيم ... يادش بخير ... واقعا يا خيلي سرخوش بوديم يا خيلي ديوونه ...
آخه من مسول بازي هاي رايانه اي كارگاه كامپيوتر بودم ... :ghah:
يه فلش 8 گيگ داشتم كه روش كلي بازي بود ( البته از اين بازي هاي فلش )
اما بين اين همه بازي 2 تا بودن كه خيلي طرفدار داشتن و منم خودمم ركورد دارشون بودم ... :4:
اين دوتا بازي بين بچه ها مشهور بودن به " تانكيو " و " موشيو " :4:
خداوكيلي بازياي باحالي بودن ... مخصوصا همون تانكيش ...
من و امير و 3 نفر ديگه از بچه ها نشستيم به بازي كردن ... معملم كامپيوترمون ميدونس كه مسئول منحرف كردن بچه ها منم .... :ghah: ( به علت پخش بازي بين سيستم ها :4: )
معلممون داشت درس ميداد كه رو به من كرد و گفت " آي محترم نور كامپيوتر تو چشمتون داره ديده ميشه و معلومه كه اصلا برنامه نمينويسين "... :24:
منم نامردي نكردم و نور مانيتور رو تا جايي ميشد كم كردم ... :4:
اينقدر تو بره اين بازي رفته بودم كه كلا يادم نبود تو كلاس درسم و احساس ميكردم گيم نتم ... :ghah:
من داشتم لوله ي تانكم رو تنظيم ميكردم كه يه دفعه ديدم سيستم ريست شد ...
با اعصاب خط خطي سرمو گذاشتم روي ميز و گفتم " خاكبرسرت بچه " :sweet:
اما من فك كردم امير يا از بچه هاي ديگه بودن ...
ولي ديدم يه نفر داره ميزنه به پشتم و ميگه عزيزم لطف كن از در كلاس برو بيرون...:ghah:
حالا منم مونده بودم چطوري درستش كنم ... آخه اوني كه سيستم رو ريست كرده بود معلممون بوده ... :24:
Angelina
08-20-2010, 12:17 AM
معمولا سوتى نميدم ولى وقتى هم ميدم آخرشن،يه دفعه يادمه رفتيم قشم تو بازار بوديم رفتيم رو پله برقى من خوردم تو پله ها زمين يه نفر اونجا بود گفت ببخشيد خانوم شما از كجا اومدين كه نميتونيد رو پله برقى بايستيد؟
nicolas
08-20-2010, 01:35 AM
اصولا من سوتي زياد ميدم اما به علت حجم انبوه سوتي ها همشون يادم نمياد ... :4:
يادم اول دبيرستان بوديم و معلم كامپيوترمون بردمون كارگاه كامپيوتر ... ( برنامه نويسي داشتيم )
تا اونجايي يادم مياد من هيچ برنامه اي ننوشتم اما آخره سال يه كاري براش تو فتوشاپ انجام دادم و به همين يه 20 مفت و خوشمزه گرفتم ... :4:
فك كنم شنبه ها كامپيوتر داشتيم ... يادش بخير ... واقعا يا خيلي سرخوش بوديم يا خيلي ديوونه ...
آخه من مسول بازي هاي رايانه اي كارگاه كامپيوتر بودم ... :ghah:
يه فلش 8 گيگ داشتم كه روش كلي بازي بود ( البته از اين بازي هاي فلش )
اما بين اين همه بازي 2 تا بودن كه خيلي طرفدار داشتن و منم خودمم ركورد دارشون بودم ... :4:
اين دوتا بازي بين بچه ها مشهور بودن به " تانكيو " و " موشيو " :4:
خداوكيلي بازياي باحالي بودن ... مخصوصا همون تانكيش ...
من و امير و 3 نفر ديگه از بچه ها نشستيم به بازي كردن ... معملم كامپيوترمون ميدونس كه مسئول منحرف كردن بچه ها منم .... :ghah: ( به علت پخش بازي بين سيستم ها :4: )
معلممون داشت درس ميداد كه رو به من كرد و گفت " آي محترم نور كامپيوتر تو چشمتون داره ديده ميشه و معلومه كه اصلا برنامه نمينويسين "... :24:
منم نامردي نكردم و نور مانيتور رو تا جايي ميشد كم كردم ... :4:
اينقدر تو بره اين بازي رفته بودم كه كلا يادم نبود تو كلاس درسم و احساس ميكردم گيم نتم ... :ghah:
من داشتم لوله ي تانكم رو تنظيم ميكردم كه يه دفعه ديدم سيستم ريست شد ...
با اعصاب خط خطي سرمو گذاشتم روي ميز و گفتم " خاكبرسرت بچه " :sweet:
اما من فك كردم امير يا از بچه هاي ديگه بودن ...
ولي ديدم يه نفر داره ميزنه به پشتم و ميگه عزيزم لطف كن از در كلاس برو بيرون...:ghah:
حالا منم مونده بودم چطوري درستش كنم ... آخه اوني كه سيستم رو ريست كرده بود معلممون بوده ... :24:
چرا داستان رو سانسور ميكني بگو قبلش به دليل باخت هاي بشت سر هم اعصابت خرد بود
AM1NR3Z4
08-20-2010, 01:41 AM
چرا داستان رو سانسور ميكني بگو قبلش به دليل باخت هاي بشت سر هم اعصابت خرد بود
ببين ... من جاييشو سانسور نكردم ... چون اونقد قدرتمند بودم كه نيازي به اين كارا نباشه ... :4:
اينجا جاش نيست ... خواستي ماجرا رو ادامه بدي بيا تو پروفايلم ... در ضمن اون روز آخري كه قبل از عيد بود فهميدم تو و سعيد دستتون تو يه كاسه هست ... مرد باش و بيا تو پروفايلم ... :4::4:
Mannish
08-20-2010, 02:33 AM
مرد باشین اون سوتی با حالا رو بگید یکم بخندیم:4:
این مال خودم نیست ولی می گم دیگه...:4:
یک روز دوستام داشتن مسابقه شطرنج می دادنو برندشون با من بود.
از این میله های بارفیکس خوابیده هم همون کنار بود و در حقیقت طوری بود که اگه مهدی پا می شد مخش به میله می خورد و متلاشی می شد:4:
من کنار سجاد بودم.
امسال یک ناظمی دارشتیم که نماد ترس تو مدرسه بود:4:پس گردنی می زد در حد له شدن زیر تریلی:4:(که البته خدا رو شکر ما مشرف به چشیدنش نشیدیم:4:)اما اون سال عضو کادر اجرایی بود بنده خدا:4:
اواسط بازی حمید که بدمینتون باخته بود و بعداً قرار بود نوبتش بشه اومده بود بالا سر مهدی واستاده بودو بازیو نگاه می کرد:4:
اما دم و دستگاه بارفیکس خوابیده.
همون آقایی که وصفش کردم تشریف آوردن و همینطور که می خواستن برن بیرون اومدن بازیو چند ثانیه نگاه کنن.:4:
سجاد فقط یک شاه داشت با 3.4 تا سرباز:4:
مهدی کلی خوش حال بود که داره به نیمه نهایی کلاس می رسه که ناگاهان یک دسته کلید(فک کنم 7.8 تا بود)افتاد وسط صفحه و ماهم که رو تشک نشسته بودیم از بس سنگین بود کل صفحه به هم ریخت.
مهدی که نمی دونست اون آقای شریف بالا سرشون واستادن همینطور که سرشو بالا میاورد گفت:...................(سانسور شد:4:)
متأسفانه ناظممون جایی واستاده بودن که وقتی مهدی داشت به حمید توهین می کرد و عصبی بود ندیدشون:d
منم که دیده بودم اون کلیده اشتباهی از دست آقای ناظم امسالمون ول شده ترکیدم.
بعد چند ثانیه سجاد و حمیدم فهمیدن ولی حالا مگه این مهدی می فهمید:4:
بعدش گفت:با نمک عمه من می خواد دوباره سجادو بدبخت کنه؟"فحش:4:"
یک دفعه ناظممون رو دید و تنها فکری که کرد این بود که جلوی ناظم یکی رو از فحش له کرده.
وقتی بنده خدا دسته کلیدو برداشت که بره یک دفعه مهدی متوجه شد که...:4:
همین طوری که می رفت لبخند کمی تو لبش بود ولی اگه امسال این واقعه رخ می داد اون لبخند به یک سیلی قشنگ تبدیل می شد:4:
خلاصه تا آخر اون زنگ ورزش ما فقط ریسه می رفتیم:24::24:
آقا یک چیزی که به فکر خودم رسید شاید یک جاهای فکر کنین یک نفر دیگه اومده ولی تمامی اشخاصی که اسمشون درست و حسابی نیومده همون ناظم امسالمون بوده.
حمید و من و سجاد و مهدی هم که اسم گفته بودم.
Angelina
08-20-2010, 01:51 PM
امسال تو سالن يه دبير ادبيات داشت از دانش آموزاش امتحان ميگرفت وما داشتيم از آزمايشگاه به طرف كلاسمون مى اومديم ديديم دانش آموزاش راحت باهم تقلب ميكنن، ما هم داشتيم معلمو رو مسخره ميكرديم هر كدوممون يه چيزى بهش ميگفتيم شد نوبت من منم گفت چه معلم مشنگى مثلا بهترين معلما رو واسه ما ميارن يهو ديديم يكى از پشت سر گفت منظورت منم؟ ما هم كه دستپاچه شديم فاميل يكى از معلماى گلمونو گفتيم، اون دبير خبركشم رفت گذاشت كف دست اون معلممون، اونم كه خانوم بود باور نكرد من به خاطر عذاب وجدانم رفتم ازش عذرخواهى كردم كه گفت ميدونستم مجبور شدى اينو گفتى
monji
08-20-2010, 07:15 PM
سلام
آخرین سوتی فاجعه مربوط میشه به این که یه بار خانم قشلاقی رو صدا زدم خانم ییلاقی
نیم ساعت همه میخندیدیم
ولی سوتی سیاه هم دادم سال 83
یه بار یکی از صمیمی ترین رفقام ( که از سال 82) تا الان باهاش هستم و عمرا ولش نکنم
گفتش بابام میخواهد ماشینمو بفروشه واسم یه 206 بگیره ( فکرکن سال 83 و دانشجویی و یه 206 با کلاس)
کف کردم گفتم سریع این کاررو بکن که میخواهیم با 206 بریم توی کلاس
گفت فقط یه مشکلی دارم اونهم اینه که تو این مدتی که ماشین ندارم کهی خواهر و برادرمو ببره دبیرستان
گفتم ای بابا عجب آدمهای .... هستن ها خودشون کور شن برن دیگه
رفیقم گفت : نه مسعود جان اونها هر دو شون نابینا هستن
اون روز یادمه به خدا گله کردم چرا زمینت دهن باز نکرد و من رو فرو نبرد .
دقیقا از اون لحظاتی بود که آرزوی مرگ میکردم و چشمای رفیقمون نگاه نکردم
Mannish
08-21-2010, 10:58 AM
سلام
آخرین سوتی فاجعه مربوط میشه به این که یه بار خانم قشلاقی رو صدا زدم خانم ییلاقی
نیم ساعت همه میخندیدیم
ولی سوتی سیاه هم دادم سال 83
یه بار یکی از صمیمی ترین رفقام ( که از سال 82) تا الان باهاش هستم و عمرا ولش نکنم
گفتش بابام میخواهد ماشینمو بفروشه واسم یه 206 بگیره ( فکرکن سال 83 و دانشجویی و یه 206 با کلاس)
کف کردم گفتم سریع این کاررو بکن که میخواهیم با 206 بریم توی کلاس
گفت فقط یه مشکلی دارم اونهم اینه که تو این مدتی که ماشین ندارم کهی خواهر و برادرمو ببره دبیرستان
گفتم ای بابا عجب آدمهای .... هستن ها خودشون کور شن برن دیگه
رفیقم گفت : نه مسعود جان اونها هر دو شون نابینا هستن
اون روز یادمه به خدا گله کردم چرا زمینت دهن باز نکرد و من رو فرو نبرد .
دقیقا از اون لحظاتی بود که آرزوی مرگ میکردم و چشمای رفیقمون نگاه نکردم
از مسعود جان ممنونم بابت پست جسورانشون که حقیقتا باعث شد تا دقایقی من به فکر فرو برم و پیرامون بعضی آداب آدمیت فکر کنم .
خب به هر حال گفتن این سوتی ها شهامت میخواد که من به شخصه ندارم این شهامت رو
red_1
08-21-2010, 10:11 PM
سوتی زیاد دادم نیدونم!!!!!!
yasi2010
08-22-2010, 10:00 PM
مربوط میشه به پارسال من خیرسرم کتاب البته از نوع رمان خیلی میخونم ولی گاهی گیج میزنم ...:4:
اول کتاب گفت که مامانم میخواد منو به سامان برسونه منم تو دلم گفتم ایول چه مامان باحالی داره ... حالا جالب اینجا بود من هم میخوندم هم واسه زن عموم که حوصله کتاب خوندن رو نداره تعریف میکنم...
خلاصه بعد از 2روز کتاب رو ساعت 3شب تموم کردم ولی خبری از این اقا سامان نشد منم نشتم فکر کردم..........تازه اخرش دو ریالیم افتاد که ای بابا چه سوتی دادم اون منظورش سرو سامان بود نه اقا سامان:4:
redboy2atishe
08-23-2010, 12:43 AM
تازه اهنگ هیچکس و پیشرو اومده بود...بازم کلان...
هر جا میرفتیم اینو دم گوشمون بود...افغانیه با k750 میذاشتو تا اخر زیاد میکرد...
منم یه تیکه هاییش افتاده بود تو دهنم ازجمله تیکه ی اولش...
2شنبه ها مدرسه ما زیارت عاشورا بود صبی...
تموم که شد رفتم قرآن رو ببرم واصه صف...
در رو باز کردم همه مدیرا و معلما نشسته بودن...
نمی دونم چیی شد خداییش نمی دونم کجا بودم گفتم "ارازل برید خونه هاتون"
داشتن صبونه کوفت میکردن...همشون خشکشون زد منم خودم سیخ وایساده بودم...
2روز اخراج موقت بریدن برام!
Mannish
08-23-2010, 12:46 AM
تازه اهنگ هیچکس و پیشرو اومده بود...بازم کلان...
هر جا میرفتیم اینو دم گوشمون بود...افغانیه با k750 میذاشتو تا اخر زیاد میکرد...
منم یه تیکه هاییش افتاده بود تو دهنم ازجمله تیکه ی اولش...
2شنبه ها مدرسه ما زیارت عاشورا بود صبی...
تموم که شد رفتم قرآن رو ببرم واصه صف...
در رو باز کردم همه مدیرا و معلما نشسته بودن...
نمی دونم چیی شد خداییش نمی دونم کجا بودم گفتم "ارازل برید خونه هاتون"
داشتن صبونه کوفت میکردن...همشون خشکشون زد منم خودم سیخ وایساده بودم...
2روز اخراج موقت بریدن برام!
ایول سامان به این میگن سوتی:ghah::ghah::ghah::ghah::ghah::ghah::ghah:
آسمون سرخ
08-24-2010, 11:51 PM
حتی خواهرم هم یه سوتی ازمن یادش
nciano
08-26-2010, 10:29 AM
البته سوتی باحال زیاد می دم ولی هیچ کدوم یادم نمی مونه یه بار با بروبچس وایساده بودیم درباره ی همسایمون چرت و پرت گفتن که دیدم بچه ها هی دارن چشم و ابرو میان اخرش شاکی شدم هان چیه مگه اومد یه دفعه یه صدایی از پشتم گفت منتظره منی من اینجام یعنی دلم می خواست برم با از اینایی که هس سرش می چرخه زمینو سوراخ میکنه اسمش چیه بولدوزره چیه خلاصه زمینو بکنم برم تو
vBulletin v3.8.4, Copyright ©2000-2010, Jelsoft Enterprises Ltd.