انجمن های هواداران پرسپولیس
بازگشت   انجمن های هواداران پرسپولیس > بايگاني ساليانه مطالب انجمن > آرشيو تالار ساير بخش ها
اطلاع رسانی


آخرين ارسالهاي انجمن
موضوع بسته شد
 
ابزارهای موضوع نحوه نمایش

#11

                      قدیمی 08-09-2011, 03:25 PM
جانم فدای پرسپولیس
سرپرست تيم
جانم فدای پرسپولیس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
ارسال ها: 2,480
تشکر: 10,058
تشکر شده 11,071 بار در 2,047 نوشته
جانم فدای پرسپولیس is on a distinguished road
پیش فرض پاسخ : داستانهاي بحارالانوار

شجاع تر از پسر علي عليه السلام !
در جنگ جمل ، حضرت علي عليه السلام فرزندش محمد حنفيه را طلبيد و نيزه خود را به او داد و فرمود:- با اين نيزه به سپاه دشمن حمله کن !محمد حنيفه نيزه را گرفت و به دشمن حمله کرد، گروهي از سپاه دشمن جلوي او را گرفتند، او نتوانست پيش روي کند، به عقب برگشت و به خدمت پدر رسيد. در اين هنگام ، امام حسن عليه السلام نيزه را گرفت و به سوي دشمن شتافت . پس از مدتي ، با نيزه اي خون آلود نزد پدر آمد. هنگامي که محمد حنفيه آن شجاعت را از امام عليه السلام مشاهده کرد، بر اثر احساس شکست ، سرخ و سرافکنده شد. حضرت علي عليه السلام به او فرمود:- ناراحت نباش ! او پسر پيامبر و تو پسر علي هستي !

پاسخ منفي به خواستگاري معاويه
س از شهادت امير مؤ منان علي عليه السلام ، معاويه بر اريکه قدرت تکيه زد و حکمران سراسر سرزمين هاي اسلامي شد.به مروان که از طرف او فرماندار مدينه گشته بود، در ضمن نامه اي دستور داد دختر عبدالله بن جعفر (برادر زاده علي عليه السلام ) را براي پسرش يزيد خواستگاري کند و تذکر داده بود که هر اندازه پدرش مهريه خواست ، مي پذيرم و هر قدر قرض داشته باشد مي پردازم ، به اضافه اينکه اين وصلت ، سبب صلح بين بني هاشم و بني اميه خواهد شد.مروان پس از دريافت نامه براي خواستگاري نزد عبدالله بن جعفر آمد. عبدالله گفت :- اختيار زنان ما با حسن بن علي عليه السلام است ، دخترم را از او خواستگاري کن !مروان به حضور امام حسن عليه السلام رسيد و دختر عبدالله را خواستگاري کرد.امام حسن عليه السلام فرمود:- هر کسي را در نظر داري دعوت کن تا من نظرم را در آن جمع بگويم .او نيز بزرگان طايفه بني هاشم و بني اميه را دعوت کرد و همه حاضر شدند.مروان در ميان جمع برخاست و پس از حمد و ثناي خداوند چنين گفت :- معاويه به من فرمان داده تا زينب دختر عبدالله بن جعفر(33) را براي يزيد بن معاويه با اين شرايط خواستگاري کنم :1- هر اندازه پدرش مهريه تعيين کند، مي پذيريم .2- هر قدر پدرش قرض داشته باشد او را ادا مي کنيم .3- اين وصلت موجب صلح بين دو طايفه بني اميه و بني هاشم مي گردد.4- يزيد بن معاويه فردي است که نظير ندارد! به جانم سوگند، افتخار شما به يزيد بيشتر از افتخار يزيد به شماست !5- يزيد کسي است که به برکت سيماي او از ابر طلب باران مي شود!آن گاه سکوت نمود و کنار نشست .امام حسن پس از اينکه حمد و ثناي خداي را بجاي آورد به مروان فرمود:اما در مورد مهريه ، ما هرگز در تعين مهريه براي دختران و بستگان پيغمبر از سنت آن حضرت (34) تجاوز نمي کنيم .و در مورد اداي قرض هاي پدرش ؛ چه وقت زن هاي ما قرض هاي پدرانشان را داده اند که چنين مطلبي پيشنهاد شود!درباره صلح دو طايفه بايد بگويم : ((فانا عاديناکم لله و في الله فلانصالحکم للدنيا))((دشمني ما با شما، براي خدا و در راه خدا است ، بنابراين براي دنيا با شما صلح نمي کنيم .))در مورد اينکه افتخار ما به وجود يزيد بيشتر از افتخار يزيد به ما است ، اگر مقام خلافت بالاتر از مقام نبوت است ، ما بايد بر يزيد افتخار کنيم و اگر مقام نبوت بالاتر از مقام خلافت است او بايد به وجود ما افتخار کند.اما اينکه گفتي به برکت چهره يزيد، از ابر طلب باران مي شود، اين مقام فقط به محمد و خاندان محمد صلي الله عليه و آله وسلم منحصر است که از برکت چهره نوراني آنان طلب باران مي شود.صلاح ما اين است که دختر عبدالله را به ازدواج پسر عمويش قاسم بن محمد بن جعفر در آوريم و من هم اکنون او را به ازدواج قاسم در آوردم ، و مهريه اش را زمين مزروعي که در مدينه دارم قرار دادم ... همين زمين مزروعي زندگي آنان را تاءمين مي کند و ديگر نيازي به ديگران نيست .مروان گفت :- اي بني هاشم ! آيا اين گونه با ما رو به رو مي شويد و به سخنان ما پاسخ مي دهيد و صريح کارشکني مي کنيد؟امام حسن عليه السلام فرمود:- آري ! هر يک از اين پاسخ ‌ها، در برابر هر يک از مواد سخنان شما است .مروان از گرفتن جواب مثبت ، ماءيوس شد و ماجرا را در ضمن نامه اي براي معاويه ، نوشت .معاويه گفت :- ما از ايشان خواستگاري کرديم ، جواب منفي به ما دادند، ولي اگر آنان از ما خواستگاري کنند، جواب مثبت خواهيم داد!

حمايت از حيوانات !
روزي امام حسن عليه السلام حين غذا خوردن ، جلوي سگي که در نزديکي ايشان ايستاده بود، چند لقمه غذا انداخت .کسي پرسيد:- يابن رسول الله ! اجازه مي دهيد سگ را دور کنم ؟حضرت فرمود:- به حيوان کاري نداشته باش !من از خدايم حيا مي کنم که جانداري نگاه به غذاي من کند و من غذايش ندهم و برانمش!

چه کسي براي حسينم گريه مي کند؟
هنگامي که پيامبر صلي الله عليه و آله وسلم شهادت حسين عليه السلام و ساير مصيبت هاي او را به دختر خود، خبر داد؛ فاطمه عليهاالسلام سخت گريه نمود و عرض کرد:- پدر جان ! اين گرفتاري چه زماني رخ مي دهد؟رسول خدا فرمود:- زماني که من و تو و علي در دنيا نباشيم .آن گاه گريه فاطمه شديدتر شد. عرض کرد:- چه کسي بر حسينم گريه مي کند، و به عزاداري او قيام مي نمايد؟پيامبر فرمود:- فاطمه ! زنان امتم بر زنان اهل بيتم ، و مردان بر مردان گريه مي کنند و در هر سال ، عزاداري او را تجديد مي کنند. روز قيامت که فرا رسد، تو براي زنان شفاعت مي کني و من براي مردان ، و هر که بر گرفتاري حسين گريه کند، دست او را مي گيريم و داخل بهشت مي کنيم . فاطمه جان ! تمام ديده ها روز قيامت گريان است ، مگر چشمي که بر مصيبت حسين گريه کند! آن چشم براي رسيدن به نعمت هاي بهشت خندان است !

نسخه اي براي گناه کردن !
مردي خدمت امام حسين عليه السلام رسيد، و عرض کرد که شخص ‍ گنه کاري هستم و نمي توانم خود را از معصيت نگهدارم ، لذا نيازمند نصايح آن حضرت مي باشم . امام عليه السلام فرمودند:پنج کار را انجام بده ، بعد هر گناهي مي خواهي بکن !اول : روزي خدا را نخور، هر گناهي مايلي بکن !دوم : از ولايت خدا خارج شو، هر گناهي مي خواهي بکن !سوم : جايي را پيدا کن که خدا تو را نبيند، سپس هر گناهي مي خواهي بکن !چهارم : وقتي ملک الموت براي قبض روح تو آمد اگر توانستي او را از خودت دور کن و بعد هر گناهي مي خواهي بکن !پنجم : وقتي مالک دوزخ تو را داخل جهنم کرد، اگر امکان داشت داخل نشو و آن گاه هر گناهي مايلي انجام بده !

وفاداري اصحاب امام حسين عليه السلام
در شب عاشورا اصحاب باوفاي امام حسين عليه السلام هر کدام با زباني ، وفاداري خود را اعلام کردند. به محمد بن بشر خضرمي - يکي از ياران ايشان تازه خبر رسيد که پسرش در مرز ري به دست کافران اسير شده است ، محمد گفت :- اجر و ثواب خود و پسرم را از خداوند مي خواهم . من دوست ندارم که پسرم گرفتار باشد و من بعد از او زنده بمانم !امام حسين عليه السلام که سخن او را شنيد، فرمود:- بيعتم را از تو برداشتم . آزادي ، برو براي آزادي پسرت کوشش کن !محمد بن بشر گفت :- درندگان مرا بدرند و زنده بخورند، اگر از تو جدا گردم !امام حسين عليه السلام پنج لباس برد يماني - که قيمت آنها هزار دينار بود - به او داد و فرمود:- اينها را به پسرت ديگرت بده تا با دادن اين لباس ها به دشمن (به عنوان هديه ) برادرش را از اسارت آزاد سازد.
جانم فدای پرسپولیس آنلاین نیست.  

#12

                      قدیمی 08-09-2011, 03:41 PM
جانم فدای پرسپولیس
سرپرست تيم
جانم فدای پرسپولیس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
ارسال ها: 2,480
تشکر: 10,058
تشکر شده 11,071 بار در 2,047 نوشته
جانم فدای پرسپولیس is on a distinguished road
پیش فرض پاسخ : داستانهاي بحارالانوار

عاقبت کسي که حديث پيامبر صلي الله عليه وآله را مسخره کرد!
امام زين العابدين عليه السلام فرمود:انسان نمي داند با مردم چه کند! اگر بعضي امور که از پيامبر صلي الله عليه وآله شنيده ايم به آنان بگوييم ممکن است مورد تمسخر قرار دهند، از طرفي طاقت هم نداريم اين حقايق را ناگفته بگذاريم !ضمرة بن معبد گفت :- شما آنچه شنيده ايد بگوييد!فرمود:- مي دانيد وقتي دشمن خدا را در تابوت مي گذارند، و به گورستان مي برند، چه مي گويد؟- خير!- به کساني که او را مي برند مي گويد:آيا نمي شنويد؟ از دشمن خدا به شما شکايت دارم که مرا فريب داد و به اين روز سياه انداخت و نجاتم نداد. من شکايت دارم از دوستاني که با من دوستي کردند و مرا خوار نمودند و از اولادي که حمايتشان کردم ولي مرا ذليل کردند و از خانه اي که ثروتم را در آبادي آن خرج کردم ولي سرانجام ، ديگران آنجا ساکن شدند. به من رحم کنيد! اين قدر عجله نکنيد!ضمرة گفت :- اگر بتواند به اين خوبي صحبت کند ممکن است حتي حرکت کند و روي شانه حاملين بنشيند!امام عليه السلام فرمود:- خدايا! اگر ضمرة سخنان پيغمبر صلي الله عليه وآله را مسخره مي کند از او انتقام بگير!ضمرة چهل روز زنده بود و بعد فوت کرد. غلام وي که در کنار جنازه اش ‍ بود، پس از مراسم دفن محضر امام زين العابدين عليه السلام رسيد و در کنار وي نشست . امام فرمود:- از کجا مي آيي ؟عرض کرد:- از دفن ضمرة . وقتي که خاک بر او ريختند صدايش را شنيدم که کاملا آن صدا را در زمان زندگي اش مي شناختم . مي گفت :- واي بر تو ضمرة بن معبد! امروز هر دوستي که داشتي خوارت کرد و عاقبت رهسپار جهنم شدي که پناهگاه و خوابگاه ابدي توست .امام زين العابدين فرمود:- از خداوند عافيت مساءلت دارم ، زيرا سزاي کسي که حديث پيغمبر صلي الله عليه وآله را مسخره کند، همين است .

عاقبت ابن زياد!
ابراهيم (پسر مالک اشتر) سرهاي بريده ابن زياد و سران دشمن را براي مختار فرستاد. مختار در حال غذا خوردن بود که سرهاي بريده دشمنان را در کنار وي به زمين ريختند.مختار گفت :- سر مقدس حسين عليه السلام را هنگامي که ابن زياد غذا مي خورد نزدش آوردند، اکنون حمد و سپاس خداوند را که سر نحس ابن زياد در هنگام غذا خوردن نزد من آورده شده است !در اين هنگام ، مار سفيدي در ميان سرها پيدا شد و درون سوراخ بيني ابن زياد رفت و از سوراخ گوش او بيرون آمد، و اين عمل چندين بار تکرار شد!مختار پس از صرف غذا برخاست و با کفشي که در پايش بود به صورت نحس ابن زياد زد، سپس کفشش را نزد غلامش انداخت و گفت :- اين کفش را بشوي که آن را بر صورت کافري نجس نهادم !مختار سرهاي نحس دشمنان را براي محمد حنفيه در حجاز فرستاد.محمد حنفيه نيز سر ابن زياد را نزد امام سجاد عليه السلام فرستاد، امام عليه السلام در آن هنگام مشغول غذا خوردن بودند، فرمودند:- روزي که سر مقدس پدرم را نزد ابن زياد آوردند او غذا مي خورد. از خداوند خواستم ، مرا زنده نگهدارد تا سر بريده ابن زياد را در کنار سفره غذا بنگرم . خداوند را سپاس که اکنون دعايم مستجاب شد.

موعظه خام !
روزي امام سجاد عليه السلام در مني به حسن بصري برخورد که مردم را موعظه مي کرد امام عليه السلام فرمود:- اي حسن ! ساکت باش تا من سؤ الي از تو بکنم !آيا در سرانجام کار از اين حال که بين خود و خدا داري راضي خواهي بود؟پاسخ داد:- خير! راضي نخواهم بود.- آيا در فکر تغيير اين وضع خود هستي تا به وضع و حال شايسته اي که مورد رضايت تو باشد؟حسن بصري مدتي سر به زير انداخت ، سپس گفت :- هر بار با خود عهد مي کنم که اين حال را تغيير دهم ولي متاءسفانه چنين نمي شود و فقط در حد حرف باقي مي ماند.حضرت فرمود:- آيا اميدواري بعد از محمد صلي الله عليه وآله پيغمبري بيايد که با تو سابقه آشنايي داشته باشد؟- خير!- آيا اميدواري غير از اين ، جهان ديگري باشد که در آن کارهاي نيک انجام دهي ؟- خير!- آيا اگر کسي مختصر عقلي داشته باشد، به همين اندازه که تو راضي هستي ، از خود راضي بود، تويي که به طور جدي سعي در تغيير حال خود نمي کني - و اميد هم نداري پيامبر ديگري بيايد و دنياي ديگري باشد که در آنجا به اعمال شايسته مشغول شوي ! - حال ، مردم را نيز موعظه مي کني ؟همين که امام عليه السلام رد شد، حسن بصري پرسيد:- اين شخص که بود؟گفتند:- علي بن حسين عليه السلامگفت :- اينان (اهل بيت ) منبع علم و دانش اند.از آن پس ديگر کسي نديد حسن بصري موعظه اي بکند.

طلب روزي حلال ، صدقه است !
امام زين العابدين عليه السلام سحرگاه در طلب روزي از منزل خارج شد، عرض کردند:- يابن رسول الله ! کجا مي رويد؟فرمود:- از منزل بيرون آمدم تا براي خانواده ام صدقه اي بدهم .عرض کردند:- چطور به خانواده تان صدقه مي دهيد؟فرمود:- هرکس از راه حلال روزي را به دست آورد (و براي خانواده خود خرج نمايد) در پيشگاه خداوند براي او صدقه محسوب مي شود!

مناجات امام سجاد عليه السلام در کنار کعبه
طاووس يماني مي گويد:علي بن الحسين عليه السلام را ديدم که از وقت عشا تا سحر به دور کعبه طواف مي کرد و به عبادت پروردگار مشغول بود.وقتي که خلوت شد و حجاج به منازلشان رفتند، به آسمان نگاهي کرد و گفت :خدايا! ستارگان در افق ناپديد شدند و چشم هاي مردم به خواب رفته و درهاي رحمت تو بر روي همه نيازمندان درگاهت باز است .به پيشگاه با عظمت تو رو آوردم تا بر من رحم نمايي و مرا مورد عفو و گذشت خود قرار دهي و روز قيامت در صحراي محشر چهره جدم محمد صلي الله عليه وآله را به من بنماياني .سپس در حال ناله و گريه چنين دعا مي کردندو بعزتک و جلالک ، ما اردت بمعصيتي مخالفتک و ما عصيتک و انا بک شاک ، و لا بنکالک جاهل و لا لعقوبتک متعرض و لکن سولت بي نفسي و اعانني علي ذلک سترک المرخي به علي )) خدايا! به عزت و جلالت سوگند با نافرماني خود قصد مخالفت تو را نداشتم و تمردم از اين جهت نيست که در حقانيت تو شک و ترديد دارم و يا از عذابت بي خبرم و يا به شکنجه تو اعتراض دارم بلکه از اين روست که مرا هواي نفس فريفته و پرده پوشي تو بر اين امر کمک کرد، بارالهي ! اکنون چه کسي مرا از عذاب تو مي رهاند و چنگ به دامان که بزنم اگر دست مرا قطع بکني ... واي بر من ! هرچه عمرم طولاني شود، گناهانم بيشتر مي گردد و توبه نمي کنم . آيا وقت آن نرسيده است که حيا کنم ؟ سپس گريست و گفت :اي منتهاي آمال و آرزوها! آيا با اين همه اميد و محبتي که به تو دارم مرا در آتش مي سوزاني ؟ چقدر کارهاي زشت و شرم آوري نموده ام ! ميان مردم جنايتکارتر از من کسي نيست ! باز اشک ريخت و گفت :خدايا! تو از هر عيب و نقص منزهي ، مردم چنان تو را معصيت مي کنند مثل اينکه تو آنان را نمي بيني ، و چنان حلم مي ورزي که گويا تو را نافرماني نکرده اند و طوري به خلق محبت مي کني ، مثل اينکه به آنان نيازمندي ، با اينکه خدايا تو از همه آنها بي نيازي .آنگاه بر روي زمين افتاد و غش کرد. من نزديک رفتم سر او را بر زانو نهادم ، چنان گريه کردم که قطرات اشکم بر صورت آن حضرت چکيد. برخواست و نشست و فرمود:کيست مرا از مناجات با پروردگارم باز داشت ؟عرض کردم :فرزند رسول خدا! من طاووس يماني ام . اين ناله و فغان چيست ؟ ما جنايتکاران سياه رو هستيم که بايد آه و ناله داشته باشيم نه شما! که پدرت حسين عليه السلام و مادرت فاطمه عليهاالسلام و جدت رسول اکرم صلي الله عليه وآله است .روي به من کرد و فرمود:چه دور رفتي اي طاووس ! از پدر و مادر و جدم سخن مگو. خداوند بهشت را آفريده براي بنده مطيع و نيکوکار، گرچه غلام سياه حبشي باشد و جهنم را آفريده براي بنده معصيت کار، گرچه سيد قريشي باشد. مگر نشنيده اي خداوند مي فرمايدفاذا نفخ في الصور فلاانساب بينهم يومئذ و لا يتسائلون .))به خدا سوگند! فردا جز عمل صالح چيزي برايت سودي نمي بخشد.

توشه بر دوش به سوي آخرت !
زهري مي گويد:در شبي تاريک و سرد، علي بن حسين عليه السلام را ديدم که مقداري آذوقه به دوش گرفته ، مي رود. عرض کردم :- يابن رسول الله ! اين چيست ، به کجا مي بريد؟حضرت فرمودند:- زهري ! من مسافرم . اين توشه سفر من است . مي برم در جاي محفوظي بگذارم (تا هنگام مسافرت دست خالي و بي توشه نباشم !)گفتم :- يابن رسول الله ! اين غلام من است ، اجازه بفرما اين بار را به دوش ‍ بگيرد و هر جا مي خواهي ببرد.فرمودند:- تو را به خدا بگذار من خودم بار خود را ببرم ، تو راه خود را بگير و برو با من کاري نداشته باش !زهري بعد از چند روز حضرت را ديد، عرض کرد:- يابن رسول الله ! من از آن سفري که آن شب درباره اش سخن مي گفتي ، اثري نديدم !فرمود:- سفر آخرت را مي گفتم و سفر مرگ نظرم بود که براي آن آماده مي شدم !سپس آن حضرت هدف خود را از بردن آن توشه در شب به خانه هاي نيازمندان توضيح داد و فرمود:- آمادگي براي مرگ با دوري جستن از حرام و خيرات دادن به دست مي آيد.
جانم فدای پرسپولیس آنلاین نیست.  

#13

                      قدیمی 08-14-2011, 02:33 PM
جانم فدای پرسپولیس
سرپرست تيم
جانم فدای پرسپولیس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
ارسال ها: 2,480
تشکر: 10,058
تشکر شده 11,071 بار در 2,047 نوشته
جانم فدای پرسپولیس is on a distinguished road
پیش فرض پاسخ : داستانهاي بحارالانوار

نوشته اي به خط سبز!
مردي از بزرگان جبل هر سال به زيارت مکه مشرف مي شد و هنگام برگشت در مدينه محضر امام صادق عليه السلام مي رسيد.يک بار قبل از تشرف به حج ، خدمت امام عليه السلام رسيد و ده هزار درهم به ايشان داد و گفت :- تقاضا دارم با اين مبلغ خانه اي برايم خريداري نماييد.سپس به قصد زيارت مکه معظمه از محضر امام عليه السلام خارج شد.پس از انجام مراسم حج ، خدمت امام صادق عليه السلام رسيد و حضرت او را در خانه خود جاي داد و نوشته اي به او مرحمت نمود و فرمود:- خانه اي در بهشت برايت خريدم که حد اول آن به خانه محمد مصطفي صلي الله عليه و آله وسلم ، حد دومش به خانه علي عليه السلام ، حد سوم به خانه حسن مجتبي عليه السلام و حد چهارم آن به خانه حسين بن علي عليه السلام متصل است .مرد که اين سخن را از امام شنيد، قبول کرد.حضرت آن مبلغ را ميان فقرا و نيازمندان از فرزندان امام حسن عليه السلام و امام حسين عليه السلام تقسيم کردند و مرد جبلي به وطن خود بازگشت .چون مدتي گذشت ، آن مرد مريض شد و بستگان خود را احضار نموده ، گفت :- من مي دانم آنچه امام صادق عليه السلام فرمود، حقيقت دارد. خواهش مي کنم اين نوشته را با من دفن کنيد!پس از مدت کوتاهي از دنيا رفت و بنابر وصيتش آن نوشته را با او دفن کردند. روز ديگر که آمدند، ديدند مکتوبي با خط سبز روي قبر اوست که در آن نوشته شده : ((به خدا سوگند! جعفر بن محمد به آنچه وعده داده بود وفا نمود!))

اگر پيش از ملاقات قائم (عج ) بميرم !
عبدالحميد واسطي نقل مي کند، به امام محمد باقر عليه السلام عرض ‍ کردم :به خدا قسم دکان هاي خود را به انتظار ظهور امام زمان (عج ) رها کرديم ، تا جايي که اکنون چيزي نمانده از فقر و بيچارگي ، دست گدايي پيش مردم دراز کنيم !فرمود:- اين عبدالحميد! آيا گمان مي کني اگر کسي خود را وقف راه خدا کند، خداوند راه روزي را به روي او نمي گشايد؟ والله ! خداوند در رحمت خود را به روي او خواهد گشود.رحمت خدا بر کسي که خود را در اختيار ما گذاشته و ما را و امر ما را زنده نگه مي دارد.عرض کردم :- اگر من پيش از آنکه به ملاقات قائم شما مشرف گردم ، بميرم ، چگونه خواهم بود؟فرمود:- هر کدام از شما که مي گويد:اگر قائم آل محمد (عج ) را ببينم به ياري او بر مي خيزم ، مانند کسي است که در رکاب او شمشير بزند و کسي که در رکاب وي شهيد گردد، مثل اين است که دوبار شهيد شده است .(در روايت ديگري نقل شده :مثل کسي است که در رکاب او شمشير زند؛ بلکه مثل کسي است که با وي شهيد شود.)

سفارش هايي از امام باقر عليه السلام
جابر جعفي نقل مي کند:بعد از خاتمه اعمال حج ، با جمعي به خدمت امام محمد باقر عليه السلام رسيديم . هنگامي که خواستيم با حضرت وداع کنيم ، عرض ‍ کرديم توصيه اي بفرمايند!اظهار داشتند:- اقوياي شما به ضعفا کمک کنند!اغنيا از فقرا دلجويي نمايند!هر يک از شما خير خواه برادر ديني اش باشد. و آنچه براي خود مي خواهد براي او نيز بخواهد!اسرار ما را از نااهلان مخفي داريد، و مردم را بر ما مسلط نکنيد!به گفته هاي ما و آنچه از ما به شما مي رسانند توجه کنيد؛ اگر ديديد موافق قرآن است ، آن را بپذيريد و چنانچه آن را موافق قرآن نيافتيد، بر زمين بياندازيد!اگر مطلبي بر شما مشتبه شد، درباره آن تصميمي نگيريد و آن را به ما عرضه داريد تا آن طور که لازم است براي شما تشريح کنيم .اگر شما چنين بوديد که توصيه شد و از اين حدود تجاوز نکرديد و پيش ‍ از زمان قائم ما کسي از شما بميرد، شهيد از دنيا رفته است . هر کس قائم ما را درک کند و در رکاب او کشته شود، ثواب دو شهيد دارد و هر کس در رکاب او يکي از دشمنان ما را به قتل برساند، ثواب بيست شهيد خواهد داشت .

پابرهنه در ميان آتش !
ماءمون رقي نقل مي کند:روزي خدمت امام صادق عليه السلام بودم ، سهل بن حسن خراساني وارد شد، سلام کرده ، نشست . آن گاه عرض کرد:- يابن رسول الله ، امامت حق شماست زيرا شما خانواده راءفت و رحمتيد، از چه رو براي گرفتن حق قيام نمي کنيد، در حالي که يکصدهزار تن از پيروانتان با شمشيرهاي بران حاضرند در کنار شما با دشمنان بجنگند!امام فرمود:- اي خراساني ! بنشين تا حقيقت بر تو آشکار شود.به کنيزي دستور دادند، تنور را آتش کند. بلافاصله آتش تنور افروخته شد، به طوري که شعله هاي آن ، قسمت بالاي تنور را سفيد کرد.به سهل فرمود:- اي خراساني ! برخيز و در ميان اين تنور بنشين !خراساني شروع به عذر خواهي کرد و گفت :- يابن رسول الله ! مرا به آتش نسوزان و از اين حقير بگذر!امام فرمود:- ناراحت نباش ! تو را بخشيدم .در همين هنگام ، هارون مکي ، در حالي که نعلين خود را به دست گرفته بود، با پاي برهنه وارد شد و سلام کرد. امام پاسخ سلام او را داد و فرمود:- نعلين را بيانداز و در تنور بنشين !هارون نعلينش را انداخت و بي درنگ داخل تنور شد!امام با خراساني شروع به صحبت کرد و از اوضاع بازار و خصوصيات خراسان چنان سخن مي گفت که گويا سال هاي دراز در آنجا بوده اند. سپس از سهل خواستند تا ببيند وضع تنور چگونه است . سهل مي گويد، بر سر تنور که رسيدم ، ديدم هارون در ميان خرمن آتش دو زانو نشسته است . همين که مرا ديد، از تنور بيرون آمد و به ما سلام کرد. امام به سهل فرمود:در خراسان چند نفر از اينان پيدا مي شود؟عرض کرد:- به خدا سوگند! يک نفر هم پيدا نمي شود.آن جناب نيز فرمودند:آري ! به خدا سوگند! يک نفر هم پيدا نمي شود. اگر پنج نفر همدست و همداستان اين مرد يافت مي شد، ما قيام مي کرديم .

چگونه به وضع يکديگر رسيدگي مي کنيد؟
امام موسي بن جعفر عليه السلام فرمود:- اي عاصم ! چگونه به يکديگر رسيدگي و به هم کمک مي کنيد؟عرض کرد:- به بهترين وجهي که ممکن است مردم به حال يکديگر برسند.فرمود:- اگر يکي از شما تنگدست شود و بيايد خانه برادر مؤ منش و او در منزل نباشد، آيا مي تواند بدون اعتراض کسي دستور دهد کيسه پول ايشان را بياورند و سر کيسه را باز کند و هر چه لازم داشت بردارد؟عرض کرد: - نه ! اين طور نيست .فرمود: - پس آن طور که من دوست دارم شما هنگام فقر و تنگدستي به هم رسيدگي و کمک نمي کنيد.
جانم فدای پرسپولیس آنلاین نیست.  

#14

                      قدیمی 02-21-2013, 12:11 PM
جانم فدای پرسپولیس
سرپرست تيم
جانم فدای پرسپولیس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
ارسال ها: 2,480
تشکر: 10,058
تشکر شده 11,071 بار در 2,047 نوشته
جانم فدای پرسپولیس is on a distinguished road
پیش فرض پاسخ : داستانهاي بحارالانوار

آيا قلب برادرت با ما بود؟
اولين جنگى كه در دوران زمامدارى اميرالمؤمنين على عليه السلام اتفاق افتاد، جنگ جمل بود. لشكر على عليه السلام در اين نبرد پيروز شد و جنگ خاتمه يافت ، يكى از اصحاب حضرت كه در جنگ شركت داشت ، گفت : دوست داشتم برادرم در اين جا بود و مى ديد چگونه خداوند شما را بر دشمن پيروز نمود. او نيز خوشحال مى شد و به اجر و پاداش نايل مى گشت .


امام عليه السلام فرمود:


آيا قلب و فكر برادرت با ما بود؟


گفت : آرى !


امام عليه السلام فرمود: بنابراين او نيز در اين جنگ همراه ما بوده است .


آنگاه افزود: نه تنها ايشان بلكه آنها كه در صلب پدران و در رحم مادرانشان هستند، اگر در اين نبرد با ما هم فكر و هم عقيده باشند، همگى با ما هستند كه به زودى پا به جهان گذاشته و ايمان و دين به وسيله آنان نيرو مى گيرد.
جانم فدای پرسپولیس آنلاین نیست.  

#15

                      قدیمی 02-21-2013, 12:13 PM
جانم فدای پرسپولیس
سرپرست تيم
جانم فدای پرسپولیس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
ارسال ها: 2,480
تشکر: 10,058
تشکر شده 11,071 بار در 2,047 نوشته
جانم فدای پرسپولیس is on a distinguished road
پیش فرض پاسخ : داستانهاي بحارالانوار

شراب در ماه رمضان

نجاشى شاعر، يكى از اطرافيان و ارادتمندان على عليه السلام بود و با اشعارش سپاه على عليه السلام را بر ضد معاويه تحريك مى كرد، بارها در سپاه اميرالمؤ منين عليه السلام با دشمن جنگيد، ولى همين شخص يك بار پايش لغزيد و در ماه رمضان شراب خورد. وى را پيش اميرالمؤ منين آوردند و شرابخواريش را ثابت كردند.


حضرت على خودش هشتاد تازيانه به او زد و يك شب نيز زندانى كرد. روز بعد دستور داد نجاشى را آوردند، حضرت بيست تازيانه ديگر بر او زد. نجاشى عرض كرد:


يا اميرالمؤ منين ! اين بيست تازيانه براى چيست ؟


على عليه السلام فرمود:


اين بيست تازيانه به خاطر جسارت و جراءت تو به شرابخوارى در ماه رمضان است .
جانم فدای پرسپولیس آنلاین نیست.  

#16

                      قدیمی 02-21-2013, 12:16 PM
جانم فدای پرسپولیس
سرپرست تيم
جانم فدای پرسپولیس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
ارسال ها: 2,480
تشکر: 10,058
تشکر شده 11,071 بار در 2,047 نوشته
جانم فدای پرسپولیس is on a distinguished road
پیش فرض پاسخ : داستانهاي بحارالانوار

ساده زيستى در اسلام

شريح قاضى (20) مى گويد:


خانه اى را به هشتاد دينار خريدم ، به نام خود قباله كردم و گواهان بر آن گرفتم .


خبرش به اميرالمؤ منين عليه السلام رسيد، مرا احضار كرد و فرمود:


اى شريح ! شنيده ام خانه اى به هشتاد دينار خريده اى و بر آن قباله نوشته و چند نفر گواه گرفته اى !؟


گفتم : آرى ، درست است .


امام عليه السلام نگاه خشمگين به من كرد و فرمود:


شريح از خدا بترس به زودى كسى (عزرائيل ) به سوى تو خواهد آمد. نه به قباله ات نگاه مى كند و نه به امضاى آن گواهان اهميت مى دهد و تو را از آن خانه حيران و سرگردان خارج مى كند و در گودال قبرت مى گذارد.


اى شريح ! خوب تاءمل كن ! مبادا اين خانه را از مال ديگران خريده باشى و بهاى آن را از مال حرام پرداخته باشى ؟ كه در اين صورت ، در دنيا و آخرت خويشتن را بدبخت ساخته اى .


سپس فرمود:


اى شريح ! آگاه باش ! اگر وقت خريد خانه نزد من آمده بودى براى تو قباله اى مى نوشتم ، كه به خريد اين خانه حتى به يك درهم هم رغبت نمى كردى من اين چنين قباله مى نوشتم : اين خانه اى است كه بنده خوار و ذليل ، از شخص ‍ مرده اى كه آماده كوچ به عالم آخرت است ، خريدارى كرده كه در سراى فريب (دنيا)، در محله فانى شوندگان و در كوچه هلاك شدگان قرار دارد، كه داراى چهار حد است :


حد اول آن ؛ به پيشامدهاى ناگوار (آفات و بلاها) منتهى مى شود.


و حد دوم ؛ به مصيبتها (مرگ عزيزان و...) متصل است .


و حد سوم ؛ به هوسهاى نفسانى و آرزوهاى تباه كننده اتصال دارد.


و حد چهارمش ؛ شيطان گمراه كننده است و درب اين خانه از حد چهارم باز مى گردد.


اين خانه را شخص فريفته آرزوها از كسى كه پس از مدت كوتاهى مى ميرد به مبلغ خارج شدن از عزت قناعت و داخل شدن در پستى دنيا پرستى خريده است ... (21)


آرى نگاه انسانهاى وارسته نسبت به زندگى پست همين است .
جانم فدای پرسپولیس آنلاین نیست.  

#17

                      قدیمی 02-21-2013, 12:21 PM
جانم فدای پرسپولیس
سرپرست تيم
جانم فدای پرسپولیس آواتار ها
 
تاریخ عضویت: Nov 2010
ارسال ها: 2,480
تشکر: 10,058
تشکر شده 11,071 بار در 2,047 نوشته
جانم فدای پرسپولیس is on a distinguished road
پیش فرض پاسخ : داستانهاي بحارالانوار

ماجراى مشك عسل

پس از شهادت على عليه السلام برادرش عقيل وارد دربار معاويه شد، معاويه از عقيل داستان آهن گداخته را پرسيد، عقيل از يادآورى برادرى مانند على عليه السلام قطره هاى اشك از ديده فرو ريخت ، سپس ‍ گفت :

معاويه ! نخست داستان ديگرى از برادرم على نقل مى كنم آنگاه از آنچه پرسيدى سخن مى گويم .

روزى مهمانى به امام حسين عليه السلام وارد شد. حضرت براى پذيرايى او يك درهم وام گرفت . چون خورشتى نداشت از خادمشان ، قنبر، خواست يكى از مشك هاى عسل را كه از يمن آورده بودند باز كند، قنبر اطاعت كرد، حسين عليه السلام يك ظرف عسل از آن برداشت و مهمانش را با نان و عسل پذيرايى نمود.


هنگامى كه على عليه السلام خواست عسل را ميان مسلمانان تقسيم كند، ديد دهانه مشك باز شده است . فرمود:


- قنبر! دهانه اين مشك عسل باز شده و به آن دست خورده است .


قنبر عرض كرد:


بلى ، درست است . سپس جريان حسين عليه السلام را بيان نمود.


امام سخت خشمگين شد، دستور داد حسين را آوردند شلاق را بلند كرد او را بزند حسين عليه السلام عرض كرد:


به حق عمويم جعفر از من بگذر! هرگاه امام را به حق برادرش جعفر طيار قسم مى دادند غضبش فرو مى نشست . امام آرام گرفت و فرزندش حسين را بخشيد.


سپس فرمود:


چرا پيش از آن كه عسل ميان مسلمانان تقسيم گردد به آن دست زدى ؟


عرض كرد:


پدر جان ! ما در آن سهمى داريم ، من به عنوان قرض برداشتم وقتى كه سهم ما را داديد قرضم را ادا مى كنم .


حضرت فرمود:


فرزندم ! اگر چه تو هم سهمى در آن داريد ولى نبايد قبل از آن كه حق مسلمانان داده شود از آن بردارى .


آنگاه فرمود:


اگر نديده بودم پيغمبر خدا دندانهاى پيشين تو را مى بوسيد به خاطر پيش دستى از مسلمانان تو را كتك زده ، شكنجه مى كردم . پس از آن يك درهم به قنبر داد تا با آن از بهترين عسل خريده به جاى آن بگذارد.


عقيل مى گويد:


گو اين كه دست على را مى بينم دهانه مشك عسل را باز كرده و قنبر عسل خريدارى شده را در آن مى ريزد. سپس دهانه مشك را جمع كرد و بست و با حال گريه عرض كرد:


((اللهم اغفر لحسين فانه لم يعلم )):


بار خدايا! حسين را ببخش و از تقصيرات وى در گذر كه توجه نداشت .

معاويه گفت :


سخن از فضايل شخصى گفتى كه كسى توان انكار آن را ندارد. خداوند رحمت كند ابوالحسن را حقا بر گذشتگان سبقت گرفت و آيندگان نيز ناتوانند مانند او عمل كنند.


اكنون داستان آهن گداخته را بگو!
جانم فدای پرسپولیس آنلاین نیست.  
موضوع بسته شد

کاربران تگ شده

ابزارهای موضوع
نحوه نمایش

مجوز های ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدیدی ارسال کنید
شما امکان ارسال پاسخ را ندارید
شما نمیتوانید فایل پیوست در پست خود ضمیمه کنید
شما نمیتوانید پست های خود را ویرایش کنید

BB code is فعال
شکلک ها فعال است
کد [IMG] فعال است
کد HTML غیر فعال است

انتخاب سریع یک انجمن


اکنون ساعت 01:32 PM برپایه ساعت جهانی (GMT - گرینویچ) +3.5 می باشد.

انجمن هواداران پرسپولیس توسط سرور مجازی گروه کامپایلر هاست و میزبانی میشود
vBulletin Optimisation by vB Optimise (Reduced on this page: MySQL 0%).